پژوهش حاضر با هدف تبیین پیامدهای برداشت «دوستی» از حدیث غدیر که مختار اهل سنت است، به تحلیل و بررسی این دیدگاه پرداخته است. این نوشتار که از سنخ توصیف و تبیین است، با بهره‌گیری از روش کیفی، در صدد پاسخ به این پرسش است که پذیرش تفسیر «دوستی» از حدیث غدیر، چه پیامد‌ها و تأثیراتی بر اعتقادات پذیرندگان خواهد داشت؟ با مطالعه منابع اهل‌سنت، درمی‌یابیم که بسیاری از مسلمانان، نه تنها امیرمؤمنان% را دوست نداشته‌ا‌ند، بلکه به خانه‌اش حمله کرده‌، با ایشان جنگیده‌اند و تا هشتاد سال پس از شهادتش، به او ناسزا می‌گفته‌اند. مستند به همین منابع باید گفت که  جنگ با امیرمؤمنان% بغض نسبت به ایشان و فحاشی به او، پیامدهای همچون نفاق، فسق و جهنمی شدن و عدم عدالت صحابه که اساس مذهب مخالفان شیعه است را در پی دارد.

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیلی از تفسیر حدیث غدیر به «دوستی» و پیامدهای آن

با تأکید بر منابع اهل‌سنت[۱]

[سید محمد یزدانی[۲]/ عزالدین رضا نژاد[۳]]

 

دانلود پی دی اف مقاله

دانلود pdf مقاله

 

دو فصلنامه امامت پژوهی، سال هفتم، شمارە ۲۲،  صفحه ۳۵ _ ۶۰

چکیده

پژوهش حاضر با هدف تبیین پیامدهای برداشت «دوستی» از حدیث غدیر که مختار اهل سنت است، به تحلیل و بررسی این دیدگاه پرداخته است. این نوشتار که از سنخ توصیف و تبیین است، با بهره‌گیری از روش کیفی، در صدد پاسخ به این پرسش است که پذیرش تفسیر «دوستی» از حدیث غدیر، چه پیامد‌ها و تأثیراتی بر اعتقادات پذیرندگان خواهد داشت؟ با مطالعه منابع اهل‌سنت، درمی‌یابیم که بسیاری از مسلمانان، نه تنها امیرمؤمنان% را دوست نداشته‌ا‌ند، بلکه به خانه‌اش حمله کرده‌، با ایشان جنگیده‌اند و تا هشتاد سال پس از شهادتش، به او ناسزا می‌گفته‌اند. مستند به همین منابع باید گفت که  جنگ با امیرمؤمنان% بغض نسبت به ایشان و فحاشی به او، پیامدهای همچون نفاق، فسق و جهنمی شدن و عدم عدالت صحابه که اساس مذهب مخالفان شیعه است را در پی دارد.

کلیدواژها: «دوستی» ، مولا، ولایت ، حدیث غدیر، بغض امیرمؤمنان%.

 

مقدمه و تبیین مسئله

حدیث «غدیر»، قوی‌ترین دلیل شیعه برای اثبات جانشینی بلافصل امیرمؤمنان% است. در این حدیث آمده است که رسول‌خدا- در بازگشت از حجه‌‌الوداع، در منطقه مشهور به «غدیر خم» ، پس از نزول آیه تبلیغ، دستان امیرمؤمنان% را گرفتند و فرمودند:

آیا من نسبت به مؤمنان از خودشان شایسته‌تر نیستم؟ (ولایت تام و مطلق) همگان گفتند: بله. سپس فرمود: پس هر کس من «ولی» او هستم، علی نیز «مولای» اوست.[۴]

به اعتراف بزرگان اهل‌سنت و حتی سلفی‌ها، سند این روایت، متواتر است[۵]؛‌ به این معنا که صدور آن، قطعی و انکار آن، انکار ضروریات است. حتی برخی منکر روایت متواتر را کافر قلمداد کرده‌اند.[۶]

در تبیین دلالت حدیث «غدیر»، دو دیدگاه میان مسلمانان وجود دارد: اهل‌بیت( و پیروان آنان بر این نظر اتفاق دارند که رسول‌خدا- در روز هیجدهم ذی‌الحجه سال دهم هجری، امیرمؤمنان% را به جانشینی خود انتخاب کرده است؛ این در حالی است که سایر طوایف اسلامی، معتقدند که در غدیر خم، بحثی از خلافت مطرح نشده، بلکه تنها به مردم اعلام شده که علی% را دوست داشته باشند.

ادله و براهین اثبات کننده دیدگاه شیعه و مبطل دیدگاه دیگر، بیش از آن است که بتوان در یک مقاله و بلکه یک جلد کتاب جمع‌آوری کرد. علامه امینی) در یازده جلد از کتاب الغدیر و میرحامدحسین نقوی لکنهوی در جلد اول کتاب نفیس عَبَقاتُ الاَنوار فی مَناقِبِ الائَمَهِ الاَطهار، مستندات دیدگاه شیعه را به تفصیل ذکر کرده‌اند. ده‌ها کتاب تخصصی دیگر نیز در این موضوع، نگاشته شده است. کتاب‌های کلامی، حدیثی و تفسیری شیعه نیز به این موضوع پرداخته‌اند. به نظر می‌رسد این بحث از لحاظ بیان و تبیین، به اشباع رسیده است.

دلالت حدیث «غدیر» را از این زاویه نیز می‌توان بررسی، تحلیل و موشکافی کرد که اگر مراد رسول‌خدا- از جمع‌کردن مردم در غدیر و ایراد آن خطبه مفصل، تنها اعلام دوستی امیرمؤمنان% باشد، چه پیامد‌ها و آثار اعتقادی‌ای  برای طرفداران این نظریه، به دنبال خواهد داشت؟

حدیث «غدیر» در طول این چهارده قرن، از این زاویه مورد تحلیل و بررسی قرار نگرفته است و نوآوری این مقاله، تحلیل این حدیث شریف از این زاویه است.

پاسخ به این سؤال راه توجیه و فرار از حقیقت را بر روی مخالفان شیعه خواهد بست؛ زیرا حتی اگر تفسیر حدیث «غدیر» به دوستی مطابق حقیقت داشته باشد، این امر به ضرر شیعه و به نفع اهل‌سنت نخواهد بود؛ چراکه بر اساس اعتراف سنی‌مذهبان، تعداد قابل توجهی از مسلمانان، حتی این توصیه رسول‌خدا- را نیز عملی نکرده‌اند. آنان به جای دوست‌داشتن امیرمؤمنان% با او جنگیده‌اند، آن حضرت را به شهادت رسانده‌اند، بغضش را به دل گرفته‌اند و با سب و فحاشی آشکار به آن حضرت، کینه و عداوت خود را مبرهن ساخته‌اند.

از دیدگاه مخالفان شیعه، تمام صحابه، عادل، در زمره اولیاء، اصفیاء و برگزیدگان الهی‌اند[۷] و همگی اهل بهشت می‌باشند.[۸] اگر ثابت شود که این افراد در غدیر خم از زبان مبارک رسول‌خدا- شنیده‌اند که امیرمؤمنان% را دوست داشته باشند، به جای دوستی، عامدانه به جای دوستی، با او دشمنی کرده‌اند و جنگیده‌اند و آشکارا ناسزا گفته‌اند، باید پاسخگوی آیاتی باشند که مخالفت با خدا و پیامبرش را فسق، ظلم و کفر اعلام کرده‌اند.[۹]

در ادامه، با استناد به روایات صحیح‌السندی که در منابع و مصادر اهل‌سنت موجود است، موارد فحاشی، جنگ و بغض نسبت به امیرمؤمنان% برشمرده می‌شود. سپس اثبات می‌شود که بغض نسبت به آن حضرت، نشانه نفاق؛ جنگ با ایشان، کفر و ناسزا به آن حضرت از مصادیق دشنام به خدا، پیامبر- و طبق فتوای بزرگان اهل‌سنت و حتی سلفیان، کفر و موجب قتل است. بنابراین عدالت صحابه و بهشتی بودن همگی آنان، که تکیه‌گاه و شالوده اصلی مکتب مخالفان شیعه است، قابل قبول نیست و بار دیگر حقانیت مکتب اهل‌بیت( به اثبات می‌رسد.

۱. رفتار صحابه با امیرمؤمنان% در تضاد با تفسیر حدیث به «دوستی»

فرض می‌کنیم که رسول‌خدا% در غدیر خم، به دلیل نزاع و مخاصمه عده‌ای از اصحاب با امیرمؤمنان% در سر تقسیم غنائم در جنگ یمن، اعلام کرده است که کسی از این به بعد، حق ندارد با او دشمنی کند و همگان وظیفه دارند همان‌گونه که مرا دوست دارند، او را نیز دوست داشته باشند.

آیا صحابه به این توصیه عمل کردند؟ ثابت خواهیم کرد که بسیاری از صحابه، به این توصیه عمل نکرده‌اند؛ بلکه بغض او را به دل گرفته‌اند، با او جنگیده‌اند، ایشان را به شهادت رساند‌ه‌اند و تا هشتاد سال بعد از شهادت آن حضرت، بر تمامی منبرهای مساجد اسلامی و حتی منبرِ خانه خدا و منبرِ رسول‌خدا% در مدینه منوره، به او فحاشی کرده‌اند، ناسزا گفته‌اند و لعن کرده‌اند.

ابن‌تیمیه حرانی که مؤسس سلفی‌گری و تئوریسین اصلی تفکری است که وهابیان از آن دم می‌زنند، در کتاب منهاج‌السنه به صراحت اعلام کرده است که بسیاری از صحابه و تابعین، بغض امیرمؤمنان% را در دل داشتند، به او ناسزا گفتند و با او جنگیدند:

خداوند خبر داده است: “کسانی که ایمان بیاورند و عمل صالح انجام دهند، محبوب مردم خواهند شد”. این وعده راستین خداوند است. روشن است که خداوند، مودت صحابه را در دل هر مسلمانی قرار داده است، به ویژه ابوبکر و عمر؛ زیرا تمام صحابه و تابعین که در «خیر القرون» زندگی می‌کردند، آن دو را دوست داشتند؛ اما علی این چنین نبود؛ زیرا بسیاری از صحابه و تابعین، بغض او را در دل داشتند، به وی فحش می‌دادند و با او جنگیدند.[۱۰]

نکته دیگری که از سخنان ابن تیمیه می‌توان استفاده کرد این است که او، امیرمؤمنان% را مصداق آیه }إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدًّا{[۱۱] نیز نمی‌داند؛ یعنی به نظر او آن حضرت یا مؤمن نبوده و یا عمل صالح انجام نداده است؛ چرا که در غیر این صورت مسلمین به جای دشمنی، بغض و ناسزا باید او را دوست می‌داشتند.

او در جای دیگر می‌نویسد:

مشخص است کسانی از صحابه و تابعین که با علی% جنگیدند، او را لعنت و از او بدگویی کردند، دانا‌تر و متدین‌تر از دوست‌دارانش بودند.[۱۲]

وی در جای دیگری آورده که طعنه‌زدن و عیب‌جویی صحابه نسبت به امیرمؤمنان%، روشن است.[۱۳]

از مجموع کلمات ابن‌تیمیه، استفاده می‌شود که صحابه و تابعین، به وصیت پیامبرخدا- نسبت به امیرمؤمنان% در غدیر خم، حتی طبق تفسیر اهل‌سنت، عمل نکرده‌اند. آیا سفارش رسول‌خدا۶ در غدیر خم، دوستی، محبت و مودت بود یا دشمنی، سب و قتال؟ چرا صحابه و تابعان به این دستور عمل نکرد‌ه‌اند؟

ممکن است کسی مدعی شود که صحابه و اهل‌بیت( با هم مشکلی نداشتند وآن‌چه که ابن‌تیمیه گفته، دروغی بیش نیست. این ادعا، چنین باطل می‌شود که اگر ابن‌تیمیه دروغ گفته باشد، به صحابه تهمت زده است و بنابر گفته بزرگان اهل‌سنت، کسی که به صحابه نقصی وارد کند، زندیق است.[۱۴]

به علاوه، به نظر می‌رسد ادعای مذکور ابن‌تیمیه به واقعیت نزدیک باشد؛ چراکه با مراجعه به کتاب‌های حدیثی و تاریخی اهل‌سنت، به راحتی می‌توان اثبات کرد که رفتار برخی از صحابه و تابعان با امیرمؤمنان% دقیقاً بر خلاف سفارش رسول‌خدا- بوده است. برای اثبات این موضوع، نمونه‌هایی از رفتار آنان با اهل‌بیت(، به صورت مختصر بیان خواهد شد:

۱ـ۱. هجوم به خانه امیرمؤمنان%

هجوم به خانه امیرمؤمنان% و صدیقه‌شهیده& می‌تواند نمونه شاخص و بارز دشمنی با اهل‌بیت( باشد. بر اساس روایات اهل‌سنت، ابوبکر در آخرین لحظات عمر خود، از هجوم به خانه فاطمه‌زهرا& اظهار تأسف کرده است. بسیاری از بزرگان اهل‌سنت نقل کرده‌اند که خلیفه اول در دیدار با عبدالرحمن‌بن‌عوف‌‌گفت:

من در زندگى خود بر چیزی تأسف نخورده‌ام؛ جز بر سه چیز که انجام داده‌ام که دوست داشتم انجام نداده بودم. یکی از آنها هجوم به خانه فاطمه‌زهرا بود. دوست داشتم حرمت خانه فاطمه را هتک نمى‌کردم؛ اگرچه آن را براى جنگ بسته بودند.[۱۵]

ضیاءالدین مقدسی این خبر را معتبر دانسته[۱۶] و جلال‌الدین سیوطی از سعیدبن‌منصور نقل کرده که این روایت از نظر اعتبار، به درجه «حسن» می‌رسد.[۱۷]

طبق روایت موجود صحیح بخاری، حضرت زهرا& سهم خود از فدک و خمس خیبر را خواستار شد؛ اما ابوبکر امتناع کرد و این مسئله باعث شد که صدیقه‌طاهره& تا پایان عمر مبارک خود، با ابوبکر قهر کند و با خشم و غضب نسبت به او، از دنیا برود[۱۸]؛ با این‌که بر اساس روایتی که آن‌هم در صحیح بخاری نقل شده، خشم آن حضرت، خشم رسول‌خدا-[۱۹] . و طبق روایت دیگر خشم خداوند بوده است.[۲۰]

در باره این واقعه، باید به این دو سؤال پاسخ داده شود:

آیا این مهاجمان به سبب محبت و دوستی نسبت به امیرمؤمنان-، به خانه آن حضرت حمله ‌کردند؟

آیا صحابه به دستور رسول‌خدا- در غدیر خم، مبنی بر دوست داشتن امیرمؤمنان% عمل کردند؟

۲ـ۱. بیست‌و‌پنج سال کنار گذاشتن از سیاست

فرض کنیم که امیرمؤمنان% در غدیر خم به جانشینی برگزیده نشده و تنها دوستی او بر مسلمانان واجب شده است. حال سؤال این است که آن حضرت در طول بیست‌و‌پنج سالی که دیگران خلافت را به دست داشتند، چه جایگاهی در جامعه اسلامی داشت؟ کدام منصب حکومتی و نظامی به او سپرده شده بود؟

پاسخ این سؤال، روشن است. خلفا هیچ سمت و مقامی را برای ایشان در نظر نگرفتند؛ با این که در زمان رسول خدا۶ «وزیر» آن حضرت بود.[۲۱] افرادی همچون معاویه و مغیره که سابقه‌ای در اسلام نداشتند، حاکم شامات و کوفه شدند. آنان حتی فرماندهی لشکری برای فتح کشورهای کفر را به امام% ندادند؛ با این‌که ایشان در زمان رسول خدا- در تمامی جنگ‌ها، به جز جنگ تبوک، حضوری فعال داشت و در تمامی این نبرد‌ها، پرچم‌دار لشکر مسلمانان بود. چه اتفاقی افتاد که پرچمدار لشکر مسلمین ، پس از رسول‌خدا- شمشیرش را غلاف کرد و در هیچ نبردی، جز جمل، صفین و نهروان که عده‌ای صحابه در مقابلش بودند، با مشرکان نجنگید؟.[۲۲] به راستی چرا خلفا از توانایی نظامی و بُرندگی شمشیر آن حضرت استفاده نکردند؟ چرا هیچ منصبی، حتی اداره یکی از مناطق دورافتاده سرزمین پهناور اسلام را به او نسپردند؟ و یا چرا آن حضرت حاضر نشد در هیچ جنگی، زیر پرچم خلفا شرکت کند؟

بخاری و مسلم روایت کرده‌اند که امیرمؤمنان% بعد از شهادت صدیقه‌شهیده& صراحتاً به ابوبکر گفت که در امر حکومت، در حق اهل‌بیت( استبداد کرده است.[۲۳]

آیا این رفتارها عمل به سفارش رسول‌خدا- بود؟ آیا خلفا از روی دوستی امیرمؤمنان% را بیست‌و‌پنج سال خانه‌نشین کردند؟

۳ـ۱. راه‌اندازی جنگ جمل و صفین توسط صحابه

پس از بیست‌و‌پنج سال خانه‌نشینی، با اصرار و بیعت تمام مردم مدینه، خلافت به امیرمؤمنان% رسید؛ اما طولی نکشید که عده‌ای از اصحاب، بیعتشان را شکستند و با لشکرکشی به سوی بصره، جنگ با امیرمؤمنان% را آغاز کردند.

طبری در تاریخ خود با سند معتبر گزارش کرده است که طلحه، زبیر، عایشه، یعلی‌بن‌أمیه و تعدادی دیگر از اصحاب، در مکه و در منزل عایشه جمع شدند و جلسه‌ای را تشکیل دادند. دستاورد جمعی این جلسه، جنگ با امیرمؤمنان% بود و چون توانایی روبه‌رو شدن با جنگاوران مدینه را نداشتند، با سه هزار نفر از مکه راهی بصره و کوفه شدند؛ زیرا طلحه در کوفه و زبیر در بصره، هواخواهان و سینه‌چاکان زیادی داشتند.[۲۴]

بلاذری از بزرگان اهل‌سنت، از امیرمؤمنان- نقل کرده که فرمودند: عایشه به قصد کشتن من در این جنگ شرکت کرده بود؛ همانگونه که پیش از آن، عثمان را کشته بود.[۲۵]

تاریخ‌نویسان اهل‌سنت اذعان کرده‌اند که در این جنگ، از بیست هزار[۲۶] تا سی‌وسه هزار نفر[۲۷] از مسلمانان کشته شدند.

مدتی بعد، معاویه‌بن‌أبی‌سفیان، عمرو‌بن‌عاص و تعداد دیگری از کسانی که طبق مبنای اهل‌سنت صحابی به شمار می‌روند[۲۸]، جنگ صفین را به بهانه خونخواهی از قاتلان عثمان به راه انداختند. بنا به نقل طبری، عثمان‌بن‌عفان به دلیل مخالفت‌هایی که با قرآن داشت و بدعت‌های زیادی که انجام داد، توسط اصحاب رسول‌خدا- و فرزندان اصحاب کشته شده بود[۲۹] و امیرمؤمنان% هیچ نقشی در کشته‌شدن عثمان نداشت. ایشان قاتلان عثمان را نیز نمی‌توانست قصاص کند؛ زیرا قاتل اصلی عثمان شخصی به نام سودان‌بن‌حمران بود که بلافاصله پس از کشتن عثمان، توسط غلام او کشته شده بود.[۳۰]

البته معاویه‌بن‌أبی‌سفیان و عمرو‌بن‌عاص، «ولی دم» عثمان نبودند که خونخواهی، بهانه قابل توجیهی برای راه‌اندازی این جنگ خانمان‌سوز باشد. طبق گفته بزرگان اهل‌سنت، فرزندان عثمان که ولی دم او بودند، هیچ‌گاه نزد امیرمؤمنان% که حاکم و خلیفه وقت بود، ابراز شکایت نکردند و مدعی گرفتن خون پدرشان نشدند. از این گذشته، معاویه پس از رسیدن به حکومت، هیچ‌کس را به عنوان شورش‌کننده بر ضد عثمان که بیشتر آنها از مصر و کوفه بودند، قصاص نکرد، با این‌که قدرت بر انجام آن را داشت.[۳۱] بنابراین مشخص می‌شود که خونخواهی عثمان، بهانه‌ای برای دشمنی، جنگ با امیرمؤمنان% و رسیدن به قدرت و سلطنت بوده است.

همین قدرت‌طلبی و کینه‌توزی معاویه نسبت به امیرمؤمنان% باعث شد که در این جنگ، چهل‌و‌پنج هزار نفر از مردم شام کشته شوند و بیست‌و‌پنج هزار نفر از لشکر امیرمؤمنان% که بیست‌و‌پنج نفر آنان از اصحاب بدر بودند، به شهادت برسند.[۳۲]

آیا می‌توان باور کرد که این جنگ‌ها و کشتار‌ها از روی دوستی و محبت نسبت به امیرمؤمنان% انجام شده باشد؟ پاسخ، کاملاً روشن است. هیچ جنگی از روی دوستی و محبت اتفاق نمی‌افتد.

جالب این است که این سؤال، برای برخی از علمای اهل‌سنت نیز مطرح بوده است. ابن‌حجر عسقلانی به نقل از جعفر الأدفوی می‌نویسد:

روزی بین علما درباره دوستی امیرمؤمنان% بحثی درگرفت. شخصی روایت امیرمؤمنان% از رسول‌خدا- را که به ایشان فرموده بود: «جز مؤمن، تو را دوست نمی‌دارد و جز منافق، بغض تو را در دل ندارد.» خواند. بدر‌الدین ابن‌جماعه نیز در آن‌جا حضور داشت. او سؤال کرد: پس کسانی که بر روی علی% شمشیر کشیدند و با او جنگیدند، دوستش داشتند یا دشمنش بودند؟ ادفوی [که از این سؤال حیران شده بود و نمی‌توانست پاسخ بدهد] گفت که این شخص به همه مردم بدگمان است.[۳۳]

هرچند همه مسلمانان، اعم از شیعه و سنی جواب این سؤال را می‌دانند؛ اما این پرسشی نیست که هرکس بتواند به راحتی، بی‌تعصب و بدون در نظر گرفتن پیش‌فرض‌های اعتقادی‌اش، به آن پاسخ دهد؛ زیرا اگر بگوید در زمان جنگ با یکدیگر دوست بودند، برای هیچ عقل سلیم و فهیمی قابل پذیرش نیست و اگر بگوید که با یکدیگر دشمن بوده‌اند، بنیان باورهای اعتقادی‌اش دگرگون خواهد شد.

بنابراین آنان نمی‌توانند دوستان امیرمؤمنان% باشند و اگر دستور پیام‌آور خدا- در غدیر را دوستی و محبت بدانیم، نه تنها آن را رعایت نکرده‌، بلکه کاملاً بر خلاف آن عمل نموده‌اند؟

۴ـ۱. شهادت امیرمؤمنان% توسط صحابه

ممکن است کسی بر عقل خود، قفل محکمی بزند و مدعی شود که جنگ و دوستی، قابل جمع هستند و محاربان امیرمؤمنان% او را دوست داشته‌اند؛ اما به شهادت رسیدن امیرمؤمنان% توسط برخی از صحابه را شاید نتوانند توجیه کنند. بنا به گفته علمای تراجم سنی‌مسلک، عبدالرحمن‌بن‌ملجم مرادی، قاتل امیرمؤمنان%، «صحابی» بوده است.

ابن‌ملقّن شافعی درباره قاتل امیرمؤمنان% می‌نویسد:

او را عبدالرحمن‌بن‌ملجم گستاخ کشت؛ هرچند نام او را در زمره صحابه ثبت کرده‌اند.[۳۴]

شمس‌الدین ذهبی در کتاب تجرید أسماء الصحابه، نام او را در زمره اصحاب آورده؛ با این‌که در ادامه تصریح می‌کند که او قاتل امیرمؤمنان% بوده است.[۳۵]

ابن‌حجر عسقلانی می‌گوید که ذهبی از این جهت نام ابن‌ملجم را در جمع اصحاب آورده که او شرط صحابی بودن را داشته است؛ با این‌که ابن‌حجر تصریح می‌کند که او «اشقى هذه الأمه»؛ «بدبخت‌ترین فرد این امت» است.[۳۶]

به نظر می‌رسد که اهل‌سنت باید در مبانی تعریف صحابی، تجدید نظر اساسی داشته باشند تا «هر کسی که فقط رسول‌خدا- را دیده ـ حتی یک لحظه ـ ،[۳۷] نتواند در جمع اصحاب وارد شود؛ چرا که طبق تعریف کنونی، باید شقی‌ترین فرد این امت را نیز صحابی بدانند و در این صورت نمی‌توانند از پیامد‌های منفی آن در اعتقادات و باورهای مذهب‌شان جلوگیری کنند. آیا همچنان می‌توانند مدعی شوند که ابن‌ملجم به جهت عشق به امیرمؤمنان% او را به شهادت رسانده و برای این کار خود، پاداش هم باید بگیرد؟

۵ـ۱. سب امیرمؤمنان% بر فراز منابر در سراسر کشورهای اسلامی تا هشتاد سال

ناسزاگویی، بددهانی و دشنام به امیرمؤمنان% توسط مسلمانان صدر اسلام، به ویژه کسانی که خود را «صحابه» لقب داده بودند، ‌از دردناک‌ترین، تلخ‌ترین و رنج‌آورترین واقعیات تاریخ اسلام است. بنابر نقل تاریخ‌نویسان و محدثان سنی، پس از روی‌کار آمدن پسر هند جگرخوار، معاویه، فحاشی و لعن امیرمؤمنان%، به یک رفتار همگانی میان مسلمانان تبدیل شده بود؛ نه تنها در مجالس خصوصی، بلکه در منبرهای نماز جمعه و حتی در مکه و مدینه نیز نسبت به امیرمؤمنان%، بدزبانی، سب و ناسزاگویی می‌کردند.

معاویه‌بن‌أبی‌سفیان که بر مبنای اعتقادات اهل‌سنت، صحابی به شمار می‌رود، به دیگر اصحاب دستور می‌داد که به آن حضرت فحاشی کنند. مسلم نیشابوری در صحیح خود نقل می‌کند که معاویه به سعد‌بن‌أبی وقاص اعتراض می‌کرد که چرا به امیرمؤمنان% فحاشی نمی‌کند: «ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ؟» سعد‌بن‌أبی وقاص، سه فضیلت از فضایل ویژه آن حضرت را برمی‌شمارد و می‌گوید که با وجود این سه ویژگی،‌ هرگز او را سب نمی‌کنم.[۳۸]

ابن‌تیمیه این روایت را با صراحت کامل و بدون حذف، در دو قسمت از کتاب منهاج‌السنه نقل کرده است:

اما حدیث سعد، در آن هنگام که معاویه به او دستور داد که فحاشی کند، اما او نپذیرفت: معاویه گفت: چه چیزی مانع ناسزاگویی تو به علی‌بن‌أبی‌طالب شده است؟.[۳۹]

در همین کتاب و در توجیه لعن امیرمؤمنان% توسط معاویه، آمده که لعن همانند جنگ، از هر دو طرف صورت گرفته است؛ سران صفین، سران لشکر امیرمؤمنان% را لعن می‌کردند و بالعکس. حتی گفته شده در قنوت نماز خود نیز همدیگر را لعن می‌کرده‌اند.[۴۰]

البانی سلفی در صحیح سنن ابن‌ماجه نقل کرده است که معاویه در یکی از سفرهای حج خود، در حضور سعدبن‌أبی وقاص به امیرمؤمنان% ناسزا گفت و بدگویی کرد که باعث خشم سعد شد.[۴۱]

بعد از مرگ معاویه، فشار بر روی مسلمانان برای فحاشی نسبت به امیرمؤمنان%، به یک رویه حکومتی تبدیل شده بود. مسلم نیشابوری در صحیح خود نقل می‌کند که شخصی از خاندان مروان، وقتی به فرمانداری مدینه گماشته شد، به سهل‌بن‌سعد که از اصحاب بود، دستور داد که به علی% ناسزا بگوید و او امتناع کرد. گفت: اگر به علی% ناسزا نمی‌گویی، بگو: «لعنت خدا بر أباتراب». سهل گفت: برای علی% نامی خوشایندتر از «أباتراب» نبود. هر وقت او را به این اسم می‌خواندند، خشنود می‌شد.[۴۲]

یاقوت حموی در معجم‌البلدان هنگام گزارش احوال سیستان در عصر بنی‌امیه می‌نویسد:

چه شرافتی بالاتر از این‌که در دوران بنی‌امیه، بر منبر‌های شرق و غرب عالم و حتی مکه و مدینه به امیرمؤمنان% که برادر رسول‌خدا- بود، ناسزا می‌گفتند؛ اما در سیستان فقط یکبار این اتفاق افتاده است.[۴۳]

معاویه و هم‌کیشانش کار را به جایی رسانده بودند که ناسزا گفتن به امیرمؤمنان% برای عده‌ای، حتی در خطبه‌های نماز نیز مباح باشد. مگر امیرمؤمنان% چه کرده بود که در سراسر سرزمین‌های اسلامی و حتی در خانه خدا و بر روی منبر رسول‌خدا- به آن حضرت فحاشی و جسارت شود؟

پیام‌آور خدا به دوستی حضرت دستور داده بود یا ناسزاگویی؟

دشمنی برخی از اصحاب با اهل‌بیت( به حدی رسیده بود که حاضر شدند از آوردن نام پیامبر- در خطبه‌های نمازشان خودداری کنند، تا مبادا اهل‌بیت( از شنیدن نام رسول‌خدا- خوشحال شوند و احساس سربلندی کنند.

بلاذری از زهری نقل می‌کند که:

از بزرگ‌ترین اشکالاتی که به عبدالله‌بن‌زبیر گرفته می‌شود، این بود که او از ذکر نام رسول‌خدا- در خطبه‌اش خودداری می‌کرد و می‌گفت: او خانواده بدی دارد؛ اگر نامش را ببرم گردنشان را دراز کرده و مباهات می‌کنند.[۴۴]

او در روایت دیگری همین مطلب را از زبان محمد‌بن‌المنتشر نقل کرده است.[۴۵]

ابن‌حزم اندلسی و محمد‌بن‌یوسف جندی در تفاوت حکومت بنی‌العباس و بنی‌امیه، این نکته را متذکر می‌شوند که بنی‌العباس به هیچ‌یک از اصحاب، جسارت نمی‌کردند؛ بر خلاف بنی‌امیه که تمام حاکمان آنها، جز عمربن‌عبدالعزیز و یزید‌بن‌ولید، هم به علی‌بن‌أبی‌طالب’ و هم به فرزندانش که از نسل حضرت زهرا& بودند، بددهانی و شتم می‌کردند.[۴۶]

ابن‌کثیر سلفی هم می‌گوید که تمام خلفای بنی‌امیه، به عمربن‌عبدالعزیز ناصبی بودند.[۴۷]

به همین دلیل بود که بنی‌امیه وقتی می‌شنیدند کسی اسم فرزندش را «علی» گذاشته، آن فرزند را می‌کشتند.[۴۸]

آیا صحابه و تابعین از محبت و عشق به امیرمؤمنان%، نسبت به آن حضرت جسارت و فحاشی و دشمنی می‌کردند؟

۶ـ۱. نهادینه‌شدن بغض امیرمؤمنان% در دل‌های صحابه و سایر مسلمانان

دشمنی با حیدر کرار% فقط در جنگ، سب و فحاشی خلاصه نمی‌شد. معاویه کار را به جایی رسانده بود که مسلمانان، سنت رسول‌خدا- را نیز به جهت بغض و کینه‌ای که از امیرمؤمنان% در دل داشتند، ترک می‌کردند. آنان چون می‌دانستند امیرمؤمنان% از هر کسی نسبت به «سنت» پایبندتر است، سنت را ترک می‌کردند تا مخالف آن حضرت، عمل کرده باشند.

نسائی در المجتبی من السنن، ابن‌خزیمه در صحیح خود، مقدسی در الأحادیث المختاره و ده‌ها نفر از محدثان اهل‌سنت، از سعید‌بن‌جبیر چنین نقل کرده‌اند:

با عبدالله‌بن‌عباس در عرفات بودم. گفت: چرا نمی‌شنوم که مردم تلبیه [لبیک] بگویند؟ گفتم: از معاویه می‌ترسند. ابن‌عباس از خیمه‌اش خارج شد و گفت: «لبیک اللهم لبیک». به راستی که آنها سنت را به خاطر بغض علی% ترک کرده‌اند.[۴۹]

حاکم نیشابوری در المستدرک علی الصحیحین و شمس‌الدین ذهبی در تلخیص المستدرک گفته‌اند که این روایت، شرایط صحت بخاری و مسلم را دارد.[۵۰] محمد ناصرالدین ألبانی نیز آن را در صحیح سنن نسائی آورده و تصحیح کرده‌ است.[۵۱] و دکتر محمد مصطفی الأعظمی محقق صحیح ابن خزیمه[۵۲] و محمد عطاء الله حنیف الفوجیانی در التعلیقات السلفیه علی سنن النسائی.[۵۳] نیز آن را تصحیح کرده‌اند.

جمع‌بندی رفتار صحابه

از آن‌چه گذشت، ثابت شد که اکثر صحابه به دستور پیامبر- در غدیر خم، نه تنها جامه عمل نپوشاندند، بلکه خلافش را مرتکب شده‌اند.

طبق مبنای اهل‌سنت، رسول‌خدا- در غدیر خم به همه مردم اعلام کرد که علی‌بن‌أبی‌طالب% را دوست داشته باشید و او را یاری کنید؛ اما مسلمانان به جای محبت و مودت، تنها چند روز پس از وفات پیامبر‌خدا-، به خانه امیرمؤمنان% هجوم بردند، حضرت را بیست‌و‌پنج سال خانه‌نشین کردند و پس از آن نیز سه جنگ خانمان‌سوز علیه او به راه انداختمد که در جریان این جنگ‌ها، بیش از صد هزار مسلمان کشته شد. سرانجام نیز برخی از همین صحابه بودند که امیرمؤمنان% را به شهادت رساندند. تلخ‌ترین قسمت این هتک حرمت‌ها این‌جاست که پس از شهادت امیرمؤمنان%، جز عده‌ای اندک، آشکارا به حضرت فحاشی می‌کردند و ناسزا می‌گفتند. بغض آن حضرت ‌چنان در دل عده‌ای از صحابه و دیگر مسلمانان ریشه دوانده بود که سنت رسول‌خدا- را به خاطر کینه‌‌شان، ترک کردند.

۲. پیامدهای رفتار صحابه، بر مبنای روایات اهل‌سنت و فتاوای بزرگان آنها

پس از این‌که ثابت شد صحابه به دستور رسول خدا- در غدیر خم عمل نکرده، به جای دوستی، دشمنی، فحاشی و جسارت کردند، با آن حضرت جنگیدند و در پایان هم ایشان را به شهادت رساندند، باید ببینیم پیامد‌های این رفتارها چه خواهد بود؟ در منابع و مصادر اهل‌سنت، برای این رفتارها چه حکم و فتوایی صادر شده است؟

۱ـ۲. پیامد جنگ با امیرمؤمنان%

به غیر از هجوم عده‌ای از صحابه به خانه امیرمؤمنان%، سه جنگ دیگر در زمان حکومت آن حضرت توسط بعضی از صحابه به راه افتاد. بنا به گفته بزرگان اهل‌سنت و شیعه، در این جنگ‌ها حق با امیرمؤمنان% بوده و عایشه، طلحه، زبیر، معاویه، عمرو‌بن‌عاص و دیگر اصحاب حاضر در این جنگ‌ها، «باغی» محسوب می‌شدند؛ زیرا آن حضرت به دستور رسول‌خدا- در این جنگ‌ها شرکت کرده بود. کشته‌شدن جناب عمار توسط شامیان، تأکیدی بر این مسئله است؛ چرا که رسول‌خدا- قاتلان عمار را «گروه باغی» نامیده بود.[۵۴]

ممکن است کسی مدعی شود که صحابه، مجتهد بودند و در اجتهادشان به خطا رفته‌اند؛ پس باید پاداش نیز داشته باشند. ابن‌تیمیه در پاسخ به این ادعا می‌گوید: “حتی اگر اجتهاد هم کرده باشند، دعوت‌گران به سوی جهنم بوده‌اند و علی% و یارانش دعوت‌کنندگان به سوی بهشت؛‌ بنابراین جنگ با امیرمؤمنان% به بهانه اجتهاد، جایز نبوده است”. و در ادامه تصریح می‌کند که: “خطا کار بودن جنگ کنندگان با امیرمؤمنان% دیدگاه صحیح‌تری است که پیشوایان و فقیهان اهل سنت نیز همین را پذیرفته‌اند”.[۵۵]

و جالب‌تر این‌که برخی از علمای سنی‌مذهب به صراحت اذعان کرده‌اند کسانی که در صفین، در جبهه معاویه جنگیده‌اند، ناصبی بوده‌اند. شمس‌الدین ذهبی، دانشمند مشهور سنی‌مسلک در کتاب معتبر سیر أعلام النبلاء، مسلمانان زمان حکومت امیرمؤمنان% را به سه گروه تقسیم می‌کند:

گروه اول، کسانی که در جنگ‌ها بی‌طرف بوده‌اند، ‌گروه دوم، شیعیان امیرمؤمنان%، و گروه سوم نواصب. سومین گروه کسانی بودند که در جنگ صفین به نبرد با امیرمؤمنان% پرداختند، با این که او را مسلمان می‌دانستند و از سبقت او در اسلام هم خبر داشتند.[۵۶]

ابن‌حجر عسقلانی در پاسخ به رافعی که گفته بود: «خوارج کسانی‌اند که بر امیرمؤمنان% به دلیل این‌که او قاتلان عثمان را می‌شناسد و می‌تواند قصاص کند‌ ولی نکرد، خروج کرده‌اند» می‌نویسد:

این ویژگی خوارج بدعت‌گذار نیست، بلکه شرح حال نواصب و پیروان معاویه در صفین است.[۵۷]

بنابراین از دیدگاه شمس‌الدین ذهبی و ابن‌حجر عسقلانی که از ستون‌های اصلی علم حدیث، تاریخ و رجال اهل‌سنت به شمار می‌روند، جنگ‌کنندگان با امیرمؤمنان%، ناصبی‌اند و ناصبی کسی است که دشمنی با امیرمؤمنان% را دین خود قرار داده باشد.[۵۸]

روایت معتبری در منابع اهل‌سنت نیز وجود دارد که رسول خدا- به صراحت جنگ با اهل‌بیت( را جنگ با خودش اعلام کرده است.

ترمذی در الجامع‌الصحیح و ابن‌حبان در صحیح‌اش و ابن أبی‌شیبه در مسند و مصنف خود به نقل از زیدبن‌أرقم نوشته‌اند که رسول خدا- خطاب به علی، فاطمه حسن و حسین( فرمود:

من با کسی که با شما بجنگد، در جنگ هستم و با کسی که با شما در سازش باشد، در سازش هستم.[۵۹]

احمدبن‌حنبل در فضائل‌الصحابه و مسند خود[۶۰] همین روایت را از ابوهریره نقل کرده و البانی وهابی، سند آن را «حسن» اعلام کرده است.[۶۱]

بنابراین با استناد به روایاتی که سنی‌مذهب‌ها با سند معتبر نقل کرده‌اند، کسانی که در جنگ صفین با امیرمؤمنان% جنگیده‌اند، در حقیقت با رسول‌خدا- جنگیده‌اند و حکم جنگ با پیامبر هم جنگ با خداوند است. لشکریان جمل و صفین در حقیقت همان لشکریان مشرکان در جنگ بدر بودند.

شکی نیست که امیرمؤمنان% مسلمان بوده است و در این‌ باره به جز خوارج، هیچ فرد دیگری تردید نکرده است. طبق روایتی که بخاری و مسلم در صحیح‌ترین کتاب‌های اهل‌سنت پس از قرآن[۶۲] نقل کرده‌اند، اگر کسی به مسلمانی فحش بدهد، فاسق و اگر با او بجنگد، کافر است:

«سِبَابُ الْمُسْلِمِ فُسُوقٌ وَقِتَالُهُ کُفْرٌ».

بخاری در سه‌ موضع از صحیح خود و مسلم یکبار نقل کرده‌اند.[۶۳] .

اگر مبنای مخالفان شیعه بر این باورند که رسول‌خدا- در غدیر خم، دوستی با امیرمؤمنان% را از مردم خواسته‌اند، باید این را نیز بپذیرند که صحابه، چون به این دستور عمل نکرده‌اند، ناصبی، باغی، فاسق و کافرند و در حقیقت با خدا و پیامبرش جنگیده‌اند. در این صورت، تکلیف «عدالت صحابه» و «بهشتی بودن تمام آنها» چه می‌شود؟

۲ـ۲. پیامد ناسزاگویی به امیرمؤمنان%

ثابت شد که عده‌ای از صحابه و تابعین، به امیرمؤمنان% ناسزا می‌گفتند و برخی از آنان، دیگران را هم به انجام این عمل ناپسند، اجبار می‌کردند. بر اساس روایات صحیح‌السندی که در منابع اهل‌سنت نقل شده، فحاشی به امیرمؤمنان%، فحاشی به رسول‌خدا- است.

حاکم نیشابوری در المستدرک، به نقل از أبوعبدالله جدلی ‌چنین نقل کرده است:

بر ام‌سلمه وارد شدم. گفت: آیا کسی در میان شما به رسول‌خدا- فحش داده است؟ گفتم: پناه بر خدا. پس گفت: از رسول‌خدا- شنیدم که می‌فرمود: هرکس به علی% ناسزا گوید، به من ناسزا گفته است.

حاکم در ادامه صحیح بودن سند این روایت را بیان کرده است. این نظر او، مورد تأیید ذهبی نیز می‌باشد.[۶۴]

ناصرالدین البانی روایت مذکور را با کمی تفاوت از طبرانی نقل کرده و سپس گفته: «سند آن “جید” و تمام راویان آن “ثقه” هستند».[۶۵]

همچنین از ابن‌ملیکه نقل کرده که شخصی در حضور ابن‌عباس به امیرمؤمنان% جسارت کرد. ابن‌عباس گفت: «ای دشمن خدا! تو رسول‌خدا- را اذیت کردی». سپس این آیه را خواند:

«بى‌گمان کسانى که خدا و پیامبر او را آزار مى‌دهند، خدا آنها را در دنیا و آخرت لعنت کرده و برایشان عذابى خفت‌بار آماده کرده است».[۶۶]

اگر رسول‌خدا- زنده بود، تو به راستی او را اذیت کرده بودی.

حاکم نیشابوری و شمس‌الدین ذهبی، سند این روایت را تصحیح کرده‌اند.[۶۷]

احمد‌بن‌حنبل نیز همین روایت را در مسند خود نقل کرده و محقق کتاب شعیب الأرنؤوط وهابی، سند را تصحیح کرده است.[۶۸]

أمیر الصنعانی، از علمای سلفی یمن در توضیح این روایت گفته است:

هرکس به علی% ناسزا بگوید، به رسول‌خدا- ناسزا گفته است و هرکس به پیامبر فحش دهد، به خداوند فحش داده است؛ زیرا خداوند، احترام و تکریم و دوست‌داشتن پیامبرش را واجب کرده است؛ پس کسی که به آن حضرت فحش می‌دهد، دستور خدا را رد کرده است. از ظاهر روایت استفاده می‌شود که هرکس به علی% ناسزا گوید، کشتنش واجب است؛ زیرا به خدا و پیامبرش فحش داده و کسی که به خدا و پیامبرش فحش بدهد، کشته می‌شود.[۶۹]

از این گونه روایات که بگذریم، بنا بر همه مبانی، امیرمؤمنان% صحابی پیامبراکرم- محسوب می‌شوند. اهل‌سنت برای ناسزاگویی به صحابه، فتواهای بسیار تندی صادر و روایات بسیاری نقل کرده‌اند. ابن‌تیمیه به نقل از رسول‌خدا- می‌نویسد:

هرکس به صحابه فحش دهد، لعنت خدا، ملائکه و تمام مردم بر او باد و خداوند در روز قیامت هیچ عملی را از او نمی‌پذیرد.[۷۰]

او در جای دیگری از رسول خدا‌۶ نقل کرده که:

هرکس بغض صحابه را در دل داشته باشد، بغض مرا در دل داشته است. هرکس آنها را اذیت کند،‌ مرا اذیت کرده و هرکس مرا اذیت کند،‌ خدا را اذیت کرده است. هرکس به صحابه فحش دهد، لعنت خدا، ملائکه و تمام مردم بر او باد.

ابن‌تیمیه در ادامه می‌گوید که «اذیت خدا و پیامبرش کفر و سبب قتل است».[۷۱]

وی در کتاب دیگر خود، مدعی شده که هرکس به صحابه فحش بدهد، مسخ و تبدیل به میمون می‌شود.[۷۲]

از آن‌چه گذشت، ثابت می‌شود آن که امیرمؤمنان% ناسزا گوید، در حقیقت به رسول‌خدا- و خداوند ناسزا گفته است و بر اساس فتوای ابن‌تیمیه و روایاتی که او نقل کرده، کافر است و باید کشته شود. خداوند، ملائکه و تمام مردم چنین شخصی را لعنت خواهند کرد و در قیامت هم هیچ عملی از او پذیرفته نخواهد شد.

۳ـ۲. پیامد بغض و کینه نسبت به أمیرمؤمنان%

بر اساس شواهد روائی وتاریخی، ثابت شد که گروهی از صحابه و مسلمانان صدر اسلام، بغض امیرمؤمنان% را در دل داشتند؛ تا جایی که حاضر شدند از روی بغض‌شان، سنت رسول‌خدا- را نیز ترک کنند. این بغض، عداوت و کینه، پیامدهای بسیار سختی برای آنها به دنبال خواهد داشت؛ زیرا بر اساس روایتی که مسلم نیشابوری نقل کرده، هرکس بغض آن حضرت را در دل داشته باشد، منافق است:

علی% گفت: قسم به خدایی که دانه را شکافت و گیاهان را رویاند، از گفته‌های پیامبر- به من این بود که: جز مؤمن، کسی تو را دوست ندارد و جز منافق، بغض تو را در دل ندارد.[۷۳]

حاکم نیشابوری از ابوسعید خدری نقل کرده است که رسول‌خدا- فرمود:

قسم به کسی که جانم در اختیار اوست، کسی بغض ما اهل‌بیت را در دل ندارد؛ مگر این‌که خداوند او را وارد آتش جهنم خواهد کرد.

حاکم در ادامه آورده که این روایت، شرایط صحیح مسلم را داراست.[۷۴]

ابن‌حبان نیز همین روایت را نقل کرده و شعیب الأرنؤوط، محقق کتاب، سند آن را «حسن» دانسته است.[۷۵] .

ابن‌تیمیه حرانی پس از نقل حدیث ثقلین از صحیح مسلم این‌گونه فتوا داده است:

من می‌گویم هرکس بغض اهل‌بیت( را در دل داشته باشد، لعنت خدا، ملائکه و تمام مردم بر او باد و خداوند هیچ عملی را از او نخواهد پذیرفت.[۷۶]

مستند ، روایت و فتوا درباره این موضوع، بسیار بیش از آن است که امکان پرداختن به همه آنها در این مقاله وجود داشته باشد.

در نتیجه، کسانی که بغض امیرمؤمنان% را در دل داشته‌اند، منافقند؛ خداوند هیچ عملی را از آنها نمی‌پذیرد و آنان را لعنت کرده، داخل آتش جهنم خواهد کرد؛ همه ‌ملائکه و تمام مردم نیز او را لعنت می‌کنند.

جمع بندی و نتیجه گیری

حدیث غدیر خم، روایتی متواتر است؛ اما در دلالت آن، بین اهل‌سنت و شیعیان، اختلاف نظر وجود دارد. اهل‌سنت داعیه‌دار این نظرند که رسول‌خدا- در روز غدیر خم، دوستی با امیرمؤمنان% را از مردم خواسته و هیچ سخنی از خلافت و جانشینی حضرت، مطرح نشده است.

اگر این تفسیر از حدیث غدیر حقیقت داشته باشد، عواقب و پیامدهای خواهد داشت که طرفداران آن باید آن‌ها را بپذیرند. بنابر مستنداتی که از منابع اهل‌سنت نقل شد، بسیاری صحابه به جای دوستی با امیرمؤمنان%، تنها چند روز پس از رحلت رسول‌خدا-، به خانه آن حضرت هجوم برده‌اند. امیرمؤمنان% را بیست‌و‌پنج سال خانه‌نشین کردند؛ پس از آن نیز جنگ‌های جمل و صفین و نهروان را به راه انداختند که به کشتن شدن بیش از صد هزار نفر انجامیده است. همچنین بدعت، سب و ناسزا به آن حضرت توسط صحابه پایه‌گذاری و تا هشتاد سال در سراسر سرزمین‌های اسلامی مرسوم بود.

بنابراین صحابه به دستور رسول‌خدا- عمل نکرده‌اند.

پاسخ طرفداران این نظریه در برابر این کلام خداوند چه خواهد بود؟

}وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ… وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ… وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ{[۷۷].

اگر رسول‌خدا- به همه مردم دستور می‌داد که با اهل‌بیت ایشان عداوت و دشمنی کنند، آیا ناجوانمردی بیش از این هم میسر بود؟

به پیامد‌های دشمنی و جنگ با امیرمؤمنان% و فحاشی نسبت به آن حضرت پرداختیم و با استفاده از منابع اهل‌سنت ثابت کردیم که جنگ کنندگان با آن حضرت، ناصبی، باغی، فاسق و کافر هستند و در حقیقت با پیامبرخدا- جنگیده‌اند. کسانی که به آن حضرت ناسزا گفته‌اند نیز بنا به فتوای ابن‌تیمیه و روایات اهل‌سنت، کافرند و باید کشته می‌شدند ؛ خداوند،‌ ملائکه و تمام مردم آنها را لعنت می‌کنند و در قیامت هم هیچ عملی از آنها پذیرفته نمی‌شود.

بغض امیرمؤمنان%، نشانه نفاق است. خداوند هیچ عملی از آن که بغض ایشان را به دل دارد، نمی‌پذیرد و او قطعاً وارد جهنم خواهد شد.

فهرست منابع

  1. ابن أبی‌شیبه، عبد الله بن محمد. المصنف فی الأحادیث والآثار، به کوشش: کمال یوسف الحوت، مکتبه الرشد، ریاض، ۱۴۰۹ق.
  2. ابن أبی‌شیبه، عبد الله بن محمد. المسند، به کوشش: عادل بن یوسف العزازی و أحمد بن فرید المزیدی، اول، دار الوطن، ریاض، ۱۹۹۷م
  3. ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم. الرد علی الشاذلی، به کوشش: علی بن محمد العمران، دوم، دار عالم الفوائد، مکه مکرمه ، ۱۴۳۷ق.
  4. ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم. الصارم المسلول على شاتم الرسول، به کوشش: محمد بن عبد الله بن عمر الحلوانی، اول، رمادی للنشر، دمام، ۱۴۱۷ق.
  5. ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم. مجموع الفتاوى، به کوشش عبد الرحمن بن محمد، مجمع الملک فهد، مدینه منوره، ۱۴۱۶ق.
  6. ابن تیمیه، احمد بن عبد الحلیم. منهاج السنه النبویه، به کوشش:محمد رشاد سالم، اول، مؤسسه قرطبه قاهره، ۱۴۰۶ق.
  7. ابن جوزی، أبو الفرج عبد الرحمن بن علی. المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، به کوشش: محمد عبد القادر عطا و مصطفى عبد القادر عطا، اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۲ق
  8. ابن حبان، محمد بن حبان بن أحمد. صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، به کوشش: شعیب الأرنؤوط، دوم، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  9. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی. الإصابه فی تمییز الصحابه، به کوشش: علی محمد البجاوی، دار الجیل، بیروت، ۱۴۱۲ق.
  10. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی. الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه، به کوشش: محمد عبد المعید ضان، دوم، مجلس دائره المعارف العثمانیه، صیدر اباد/ الهند، ۱۳۹۲ق
  11. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی. تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الکبیر، اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۹ق.
  12. ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی. فتح الباری شرح صحیح البخاری، به کوشش: محمد فؤاد عبد الباقی/ محب الدین الخطیب و حاشیه نگاری: عبد العزیز بن عبد الله بن باز، دار المعرفه، بیروت، ۱۳۷۹ق.
  13. ابن حجر هیثمی، احمد بن محمد. الصواعق المحرقه، به کوشش: عبد الرحمن بن عبد الله الترکی و کامل محمد الخراط، اول، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۱۷ق.
  14. ابن حزم، علی بن أحمد. أسماء الخلفاء والولاه وذکر مددهم، به کوشش: د. إحسان عباس، دوم، المؤسسه العربیه للدراسات والنشر، بیروت، ۱۹۸۷م.
  15. ابن حنبل، احمد بن محمد. فضائل الصحابه، به کوشش: د. وصی الله محمد عباس، اول، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  16. ابن حنبل، احمد بن محمد. مسند الإمام أحمد بن حنبل، به کوشش: شعیب الأرنؤوط – عادل مرشد، ودیگران، اول، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۲۱ق.
  17. ابن خزیمه، محمد بن إسحاق. صحیح ابن خُزَیمه، به کوشش: د. محمد مصطفى الأعظمی، دوم، المکتب الإسلامی، بیروت، ۱۴۲۴ق.
  18. ابن عساکر، علی بن الحسن. تاریخ مدینه دمشق، به کوشش: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، دار الفکر، بیروت، ۱۹۹۵ق
  19. ابن کثیر، إسماعیل بن عمر. البدایه والنهایه، به کوشش: علی شیری، اول، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۰۸ق.
  20. ابن ملقن، عمر بن علی. البدر المنیر، به کوشش: مصطفی ابوالغیط و عبدالله بن سلیمان ویاسر بن کمال، اول، دار الهجره، ریاض، ۱۴۲۵ق.
  21. ابن ملقن، عمر بن علی. التوضیح لشرح الجامع الصحیح، اول، دار النوادر، دمشق، ۱۴۲۹ق.
  22. ابن منظور، محمد بن مکرم. لسان العرب، سوم، دار صادر، بیروت، ۱۴۱۴ق.
  23. أمیر صنعانی، محمد بن إسماعیل. التَّنویرُ شَرْحُ الجَامِع الصَّغِیرِ، به کوشش: د. محمَّد إسحاق محمَّد إبراهیم، اول، مکتبه دار السلام، ریاض، ۱۴۳۲ق.
  24. البانی، محمد ناصر الدین. سلسله الأحادیث الصحیحه، مکتبه المعارف، ریاض، ۱۴۱۵ق.
  25. البانی، محمد ناصر الدین. صحیح جامع الصغیر، سوم، المکتب الإسلامی، بیروت، ۱۴۰۸ق.
  26. البانی، محمد ناصر الدین. صحیح سنن ابن ماجه، اول، مکتبه المعارف، ریاض، ۱۴۱۷ق.
  27. البانی، محمد ناصر الدین. صحیح سنن النسائی، اول، مکتبه المعارف، ریاض، ۱۴۱۹ق.
  28. بخاری، محمد بن إسماعیل. صحیح البخاری، با کوشش: د. مصطفی دیب البغا، دوم، دار ابن کثیر، بیروت، ۱۴۰۷ق.
  29. بلاذری، أحمد بن یحیی. جمل من أنساب الأشراف، به کوشش: سهیل زکار وریاض الزرکلی، اول، دار الفکر، بیروت، ۱۴۱۷ق.
  30. ترمذی، محمد بن عیسى. الجامع الصحیح (سنن الترمذی)، به کوشش: بشار عواد معروف، دار الغرب الإسلامی، بیروت، ۱۹۹۸م.
  31. جندی، بهاء الدین محمد بن یوسف. السلوک فی طبقات العلماء والملوک، به کوشش: محمد بن علی الحوالی، دوم، مکتبه الإرشاد، صنعاء، ۱۹۹۵م.
  32. حاکم نیشابوری، محمد بن عبد الله. المستدرک على الصحیحین، به کوشش: مصطفى عبد القادر عطا، اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۱۱ق.
  33. حموی، یاقوت بن عبد الله. معجم البلدان، دوم، دار صادر، بیروت، ۱۹۹۵م.
  34. خطیب بغدادی، احمد بن علی. الکفایه فی علم الروایه، به کوشش: أبو عبدالله السورقی و إبراهیم حمدی المدنی، المکتبه العلمیه، مدینه منوره، بی‌تا.
  35. ذهبی، محمد بن أحمد. تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، به کوشش: د. عمر عبد السلام تدمرى، اول، دار الکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
  36. ذهبی، محمد بن أحمد. تجرید أسماء الصحابه، دار المعرفه، بیروت، ۱۴۰۷ق.
  37. ذهبی، محمد بن أحمد. سیر أعلام النبلاء، به کوشش: شعیب الأرناؤوط و محمد نعیم العرقسوسی، نهم، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۱۳ق.
  38. سخاوی، محمد بن عبد الرحمن. فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۰۳ق.
  39. سیوطی، عبد الرحمن بن أبی بکر. مسند فاطمه، الکتب الثقافیه، بیروت، اول، بی‌تا.
  40. شهرزوری، عثمان بن عبد الرحمن. علوم الحدیث (مقدمه ابن الصلاح)، به کوشش: نور الدین عتر، دار الفکر، بیروت، ۱۳۹۷ق.
  41. طبری، محمد بن جریر. تاریخ الأمم والملوک، دار الکتب العلمیه، بیروت، بی‌تا.
  42. فوجیانی، محمد عطاء الله حنیف. التعلیقات السلفیه علی سنن النسائی، اول، المکتبه السلفیه، لاهور، ۱۴۲۲ق.
  43. قاری، علی بن سلطان محمد. مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، به کوشش: جمال عیتانی، اول، دار الکتب العلمیه، بیروت، ۱۴۲۲ق.
  44. قرطبی، محمد بن أحمد. التذکره بأحوال الموتى وأمور الآخره، به کوشش:د. الصادق بن محمد بن إبراهیم، اول، مکتبه دار المنهاج، ریاض، ۱۴۲۵ق.
  45. قرطبی، محمد بن أحمد، الجامع لأحکام القرآن، دار الشعب، القاهره، بی‌تا.
  46. قنوجی، سید صدیق حسن خان. الروضه الندیه، به کوشش: علی حسین الحلبی، اول، دار ابن عفان، قاهره، ۱۹۹۹م.
  47. مزی، یوسف بن الزکی. تهذیب الکمال، به کوشش: د. بشار عواد معروف، اول، مؤسسه الرساله، بیروت، ۱۴۰۰ق.
  48. مقدسی، محمد بن عبد الواحد، الأحادیث المختاره، به کوشش: عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، اول، مکتبه النهضه الحدیثه، مکه مکرمه، ۱۴۱۰ق.
  49. نسائی، أحمد بن شعیب. المجتبى من السنن، به کوشش:عبدالفتاح أبو غده، دوم، مکتب المطبوعات الإسلامیه، حلب، ۱۴۰۶ق.
  50. نسائی، أحمد بن شعیب، خصائص أمیر المؤمنین علی بن أبی طالب، به کوشش: أحمد میرین البلوشی، مکتبه المعلا، کویت، ۱۴۰۵ق.
  51. نووی، یحیى بن شرف. شرح صحیح مسلم، سوم، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۳۹۲ق.
  52. نیشابوری، مسلم بن الحجاج. صحیح مسلم، به کوشش: محمد فؤاد عبد الباقی، اول، دار إحیاء التراث العربی، بیروت، ۱۴۱۲ق.

 

تفسیر حدیث الغدیر بالمحبه، دراسه تحلیله فی نتائجه،

اعتمادا على مصادر أهل السنه

السید محمد یزدانی[۷۸]

عزالدین رضا نژاد[۷۹]

الخلاصه:

تروم هذه المقاله لدراسه نتائج تفسیر الولایه فی حدیث الغدیر على المحبه، وهو مختار أهل السنه، ویقوم بتحلیل ودراسه هذه النظریه. تعتمد هذه من خلال المنهج الوصفی – التوضیحی، والاعتماد على المنهج الکیفی إلى الإجابه عن هذا السؤال، وهو: ما هی نتائج تفسیر الولایه فی حدیث الغدیر بالمحبه، وما هی تأثیراته على معتقدات القائلین به؟ ومن خلال دراسه مصادر أهل السنه نستنتج أن کثیرا من المسلمین لیسوا من محبی أمیر المؤمنین الا فحسب، بل قد هجموا على بیته، وحاربوه، وسبوه وشتموه إلى ثمانین سنه عقیب شهادته. واستنادا إلى هذه المصادر ینبغی القول إن الحرب مع أمیر المؤمنین% وبغضه وشتمه وسبه، کانت من نتائج النفاق، والفسق، والخلود فی النار، وعدم عداله الصحابه، الذی هو أساس مذهب العامه.

المفردات الأساسیه: المحبه، المولى ، الولایه، حدیث الغدیر، بغض أمیر المؤمنین% .

 

Interpreting Ghadir event as a message of “friendship” and its repercussions : with special emphasis on Sunni resources

Sayed Mohammad yazdani [۸۰]

Izzeddin Reza Nejad [۸۱]

 

Abstract

The current study aims to outline the conclusions drawn from interpreting Ghadir vent as a message of “friendship”. The above interpretation is desired and often arrived at by Sunni scholars. The present research seeks to analyze and explore this interpretation from Ghadir event. In so doing, it adopts a descriptive-exploratory approach and employs a qualitative research design to answer this core question: What repercussions or effects will interpreting Ghadir as a message of friendship have on the beliefs of people? A thorough analysis of Suuni writings on Ghadir event reveals that most Muslims in the era of Imam Ali not only had no friendship towards him but also attacked his abodence, fought him at wars and cursed him even eighty years after his martyrdom. Based on these very same resources, it can be said that being at war with Imam Ali, enmity towards him and cursing him has epercussions such as hypocricy, sedition, corruption , straying from salvation and injustice of companions. These repercussions are the pillars upon which the cult of anti-Shias has been built.

Key words: friendship, lead, leader, Ghadir hadith, enmity towards Imam Ali.

[۱]. تاریخ دریافت مقاله: (۲۰/۰۳/۹۷)، تاریخ پذیرش: (۰۱/۰۷/۹۷).

[۲]. دانش‌آموخته درس خارج حوزه علمیه قم، پژوهشگر پژوهشگاه بین المللی المصطفی:

Smyazdani110@gmail.com

[۳]. دانشیار و عضو هیئت علمی جامعه المصطفی:

Rezanjad39@yahoo.com

[۴]. حَدَّثَنَا عَلِیُّ بْنُ مُحَمَّدٍ حَدَّثَنَا أَبُو الْحُسَیْنِ أَخْبَرَنِی حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ عَنْ عَلِیِّ بْنِ زَیْدِ بْنِ جُدْعَانَ عَنْ عَدِیِّ بْنِ ثَابِتٍ عَنْ الْبَرَاءِ بْنِ عَازِبٍ قَالَ : أَقْبَلْنَا مَعَ رَسُولِ اللَّهِ۹ فِی حَجَّتِهِ الَّتِی حَجَّ فَنَزَلَ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ فَأَمَرَ الصَّلَاهَ جَامِعَهً فَأَخَذَ بِیَدِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَالَ: أَلَسْتُ أَوْلَى بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ قَالُوا بَلَى قَالَ أَلَسْتُ أَوْلَى بِکُلِّ مُؤْمِنٍ مِنْ نَفْسِهِ قَالُوا بَلَى قَالَ فَهَذَا وَلِیُّ مَنْ أَنَا مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالَاهُ اللَّهُمَّ عَادِ مَنْ عَادَاهُ. (البانی، محمد ناصر الدین، صحیح سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۶).

[۵]. وجمله القول أن حدیث الترجمه حدیث صحیح بشطریه، بل الأول منه متواتر عنه ۹ کما ظهر لمن تتبع أسانیده وطرقه. (البانی، سلسله الأحادیث الصحیحه وشیء من فقهها وفوائدها، ج۴، ص۳۴۳؛ أنّ هَذَا حَدِیْثٌ صَحِیْحٌ لا مَرِیَّهَ فِیْهِ، بَلْ بَعْضُ الْحُفّاظِ عَدَّهُ مُتَوَاتِراً إذ فی روایه أحمد أنه سمعه من النبی۹ ثلاثون صحابیا وشهدوا به لعلی لما نوزع أیام خلافته. (قاری، مرقاه المفاتیح شرح مشکاه المصابیح، ج ۱۱، ص ۲۴۸ ).

[۶]. وَأَمَّا مَنْ أَنْکَرَ مَا ثَبَتَ بِالتَّوَاتُرِ وَالْإِجْمَاعِ فَهُوَ کَافِرٌ بَعْدَ قِیَامِ الْحُجَّهِ. (ابن تیمیه، مجموع الفتاوى، ج۱، ص ۱۰۹).

[۷]. «فالصحابه کلهم عدول أولیاء الله تعالى وأصفیاؤه وخیرته من خلقه بعد أنبیائه ورسله هذا مذهب أهل السنه والذی علیه الجماعه من أئمه هذه الأمه.». (قرطبی، الجامع لأحکام القرآن (تفسیر القرطبی)، ج ۱۶ ص ۲۹۹).

[۸]. وکلهم عدول فاضل من أهل الجنه. (ابن حزم، الإحکام، ج ۵ ص ۸۶).

[۹]. وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْکَافِرُونَ… وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ… وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِمَا أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولَئِکَ هُمُ الْفَاسِقُونَ. (المائده (۵)؛ ۴۴ـ۴۷).

[۱۰]. والرَّابِعُ: أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَخْبَرَ أَنَّهُ سَیَجْعَلُ لِلَّذِینِ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وُدًّا. وَهَذَا وَعْدٌ مِنْهُ صَادِقٌ. وَمَعْلُومٌ أَنَّ اللَّهَ قَدْ جَعَلَ لِلصَّحَابَهِ مَوَدَّهً فِی قَلْبِ کُلِّ مُسْلِمٍ، لَا سِیَّمَا الْخُلَفَاءُ – رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ -، لَا سِیَّمَا أَبُو بَکْرٍ وَعُمَرُ ؛ فَإِنَّ عَامَّهَ الصَّحَابَهِ وَالتَّابِعِینَ کَانُوا یَوَدُّونَهُمَا، وَکَانُوا خَیْرَ الْقُرُونِ. وَلَمْ یَکُنْ کَذَلِکَ عَلِیٌّ، فَإِنَّ کَثِیرًا مِنَ الصَّحَابَهِ وَالتَّابِعِینَ کَانُوا یُبْغِضُونَهُ وَیَسُبُّونَهُ وَیُقَاتِلُونَهُ. (ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج۷، ص۱۳۷ـ۱۳۸).

[۱۱]. مریم (۱۹)؛ ۹۶.

[۱۲]. فَمَعْلُومٌ أَنَّ الَّذِینَ قَاتَلُوهُ وَلَعَنُوهُ وَذَمُّوهُ مِنَ الصَّحَابَهِ وَالتَّابِعِینَ وَغَیْرِهِمْ هُمْ أَعْلَمُ وَأَدْیَنُ مِنَ الَّذِینَ یَتَوَلَّوْنَهُ. (همان، ج۵، ص۱۰).

[۱۳]. وَقَدْ عُلِمَ قَدْحُ کَثِیرٍ مِنَ الصَّحَابَهِ فِی عَلِیٍّ. (همان، ج۷، ص۱۴۷).

[۱۴]. قد قَالَ إِمَام عصره أَبُو زرْعَه الرَّازِیّ من أجل شُیُوخ مُسلم: إِذَا رَأَیْتَ الرَّجُلَ یَنْتَقِصُ أَحَدًا مِنْ أَصْحَابِ رَسُولِ اللَّهِ۹ فَاعْلَمْ أَنَّهُ زِنْدِیقٌ. (ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه، ج۲، ص۶۰۸؛ خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه، ص ۴۹؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۱۹، ص۹۶).

[۱۵]. عَنْ حُمَیْدِ بْنِ عَبْدِ الرَّحْمَنِ بْنِ عَوْفٍ، أَنَّ أَبَاهُ عَبْدَ الرَّحْمَنِ بْنَ عَوْفٍ، دَخَلَ عَلَى أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ رَحْمَهُ اللَّهِ عَلَیْهِ فِی مَرَضِهِ الَّذِی قُبِضَ فِیهِ… فقال: « أَجَلْ إِنِّی لا آسَى مِنَ الدُّنْیَا إِلا عَلَى ثَلاثٍ فَعَلْتُهُنَّ وَوَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ… أَمَّا اللاتِی وَدِدْتُ أَنِّی تَرَکْتُهُنَّ، فَوَدِدْتُ أَنِّی لَمْ أَکُنْ کَشَفْتُ بَیْتَ فَاطِمَهَ عَنْ شَیْءٍ، وَإِنْ کَانُوا قَدْ أَغْلَقُوا عَلَى الْحَرْبِ…؛ (ابن زنجویه، الأموال، ج۱، ص۳۸۷؛ أندلسی، العقد الفرید، ج۴، ص۲۵۴؛ مسعودی، مروج الذهب، ج۱، ص۲۹۰؛ عاصمی، سمط النجوم العوالی فی أنباء الأوائل والتوالی، ج۲، ص۴۶۵. طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۲، ص۳۵۳؛ طبرانی، المعجم الکبیر، ج۱، ص۶۲؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، ج۲، ص۱۳۷؛ ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۳، ص۱۱۸؛ بلاذری، أنساب الأشراف، ج۳، ص۴۰۶).

[۱۶]. قلت وهذا حدیث حسن عن أبی بکر إلا أنه لیس فیه شیء من قول النبی۹. (مقدسی، الأحادیث المختاره، ج۱، ص۹۰).

[۱۷]. أَبو عبید فی کتاب الأَمْوَالِ عق وخیثمه‌بن‌سلیمان الأَطرابلسی فی فضائل الصحابه طب  وقال إِنَّه حدیث حسن إِلاَّ أَنَّهُ لیس فیه شیءٌ عن النبی. (سیوطی، مسند فاطمه، ص۳۴ و ۳۵).

[۱۸]. فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ رسول اللَّهِ۹ فَهَجَرَتْ أَبَا‌بَکْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ. (صحیح البخاری، ج۳،‌ ص۱۱۲۶، ح۲۹۲۶، کـ أبواب الخمس، بـ فَرْضِ الْخُمُسِ).

[۱۹]. عن الْمِسْوَرِ بن مَخْرَمَهَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ۹ قال فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی فَمَنْ أَغْضَبَهَا أَغْضَبَنِی. (صحیح البخاری، ج۳، ص۱۳۶۱، ح۳۵۱۰، کتاب فضائل الصحابه، بَاب مَنَاقِبِ قَرَابَه رسول اللَّهِ).

[۲۰]. عَنْ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیِّ بْنِ الْحُسَیْنِ، عَنْ أَبِیهِ، عَنْ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ لِفَاطِمَهَ: «إِنَّ اللَّهَ یَغْضَبُ لِغَضَبِکِ وَیَرْضَى لِرَضَاکِ» هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ ” (حاکم نیشابوری، محمد بن عبدالله، المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۶۷).

[۲۱]…. وَقد رَأَیْتُمْ من هَذِه الْآیَه مَا قد رَأَیْتُمْ فَأَیکُمْ یبایعنی على أَن یکون أخی وصاحبی ووارثی ووزیری فَلم یقم إِلَیْهِ أحد فَقُمْت إِلَیْهِ وَکنت أَصْغَر الْقَوْم سنا فَقَالَ اجْلِسْ ثمَّ قَالَ ثَلَاث مَرَّات کل ذَلِک أقوم إِلَیْهِ فَیَقُول اجْلِسْ حَتَّى کَانَ فِی الثَّالِثَه ضرب بِیَدِهِ على یَدی ثمَّ قَالَ أَنْت أخی وصاحبی ووریثی ووزیری. (نسائی، أحمد بن شعیب، خصائص علی، ص۸۴).

[۲۲]. وَجَمِیعِ الْحُرُوبِ الَّتِی حَضَرَهَا عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بَعْدَ وَفَاهِ رَسُولِ اللَّهِ۹ ثَلَاثَهُ حُرُوبٍ الْجَمَلُ وصفین وَحَرْبُ أَهْلِ النهروان. وَاَللَّهُ أَعْلَمُ.(ابن تیمیه، مجموع فتاوی، ج۴، ص۴۹۳).

[۲۳]. وَلَکِنَّکَ اسْتَبْدَدْتَ عَلَیْنَا بِالْأَمْرِ وَکُنَّا نَرَى لِقَرَابَتِنَا من رسول اللَّهِ۹ نَصِیبًا. (صحیح البخاری، ج۴، ص۱۵۴۹، ح۳۹۹۸؛ صحیح مسلم، ج۳، ص۱۳۸۰).

[۲۴]. حَدَّثَنِی أَحْمَدُ بْنُ زهیر، قَالَ: حدثنا أبی، قال: حدثنا وهب بن جریر بن حازم، قال: سمعت أبی، قال: سمعت یونس بن یزید الأیلی، عن الزهری، قال: ثُمَّ ظهرا- یعنی طَلْحَه وَالزُّبَیْر- إِلَى مکه بعد قتل عُثْمَان رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بأربعه أشهر وابن عَامِر بِهَا یجر الدُّنْیَا، وقدم یعلى بن أُمَیَّه مَعَهُ بمال کثیر، وزیاده على أربعمائه بعیر، فاجتمعوا فِی بیت عَائِشَه رَضِیَ اللَّهُ عنها فأرادوا الرأی، فَقَالُوا: نسیر إِلَى علی فنقاتله، فَقَالَ بعضهم: لیس لکم طاقه بأهل الْمَدِینَه، ولکنا نسیر حَتَّى ندخل الْبَصْرَه والکوفه، ولطلحه بالکوفه شیعه وهوى، وللزبیر بِالْبَصْرَهِ هوى ومعونه فاجتمع رأیهم عَلَى أن یسیروا إِلَى الْبَصْرَه وإلى الْکُوفَه، فأعطاهم عَبْد اللَّهِ بن عَامِر مالا کثیرا وإبلا، فخرجوا فی سبعمائه رجل من أهل الْمَدِینَه ومکه، ولحقهم الناس حَتَّى کَانُوا ثلاثه آلاف رجل. (طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۹).

[۲۵]. إِنَّ حُمَیْرَاءَ إِرَمَ هَذِهِ أَرَادَتْ أَنْ تَقْتُلَنِی کَمَا قَتَلَتْ عُثْمَانَ بْنَ عَفَّانَ (بلاذری، أحمد بن یحیی، أنساب الأشراف، ۲/۲۵۰).

[۲۶]. وعن قتاده قال: قتل یوم الجمل عشرون ألفاً. (ذهبی، تاریخ الإسلام، ج۳، ص۵۳۶).

[۲۷]. کانت فی یوم الخمیس لعشر لیالٍ خلت منه سنه ست وثلاثین، أفرجت عن ثلاثه وثلاثین ألفًا. قاله ابن شبه. (ابن ملقن، البدر المنیر فی تخریج الأحادیث والأثار الواقعه فی الشرح الکبیر، ج۸، ص۵۶۳).

[۲۸]. وَمَنْ صَحِبَ النبی۹ أو رَآهُ من الْمُسْلِمِینَ فَهُوَ من أَصْحَابِهِ. (صحیح البخاری، ج۳، ص۱۳۳۵ بَاب فَضَائِلِ أَصْحَابِ النبی).

[۲۹]. وما أنت وابن عفان إنما قتله أصحاب محمد وأبناء أصحابه وقراء الناس حین أحدث الأحداث وخالف حکم الکتاب. (طبری، تاریخ الأمم والملوک، ج۳، ص۹۴).

[۳۰]. ثُمَّ تَقَدَّمَ سُودَانُ بْنُ حُمْرَانَ بِالسَّیْفِ فَمَانَعَتْهُ نَائِلَهُ فَقَطَعَ أَصَابِعَهَا فَوَلَّتْ فَضَرَبَ عَجِیزَتَهَا بِیَدِهِ وَقَالَ: إِنَّهَا لِکَبِیرَهُ الْعَجِیزَهِ. وَضَرَبَ عُثْمَانَ فَقَتَلَهُ، فَجَاءَ غُلَامُ عُثْمَانَ فَضَرَبَ سُودَانَ فَقَتَلَهُ. (ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۷، ص۲۱۰).

[۳۱]. فإن قیل: فلم ترک علی القصاص من قتله عثمان؟ فالجواب إنه لم یکن ولی دم، وإنما کان أولیاء الدم أولاد عثمان وهم جماعه… سعید بن عثمان وکان والیاً لمعاویه على خرسان، فهؤلاء بنو عثمان الحاضرون فی ذلک الوقت، وهم أولیاء الدم غیرهم ولم یتحاکم إلى علی أحد منهم ولا نقل ذلک عنهم، فلو تحاکموا إلیه لحکم بینهم إذکان أقضى الصحابه للحدیث المروی فیه عن رسول الله۹. وجواب ثان: أنه لم یکن فی الدار عدلان یشهدان على قاتل عثمان بعینه، فلم یکن له أن یقتل بمجرد دعوى فی قاتل بعینه، ولا إلى الحاکم فی سبیل ذلک مع سکوت أولیاء الدم عن طلب حقهم، ففی ترکهم له أوضح دلیل، وکذلک فعل معاویه حین تمت له الخلافه وملک مصر وغیرها بعد أن قتل علی رضی الله عنه لم یحکم على واحد من المتهمین بقتل عثمان بإقامه قصاص، وأکثر المتهمین من أهل مصر والکوفه والبصره وکلهم تحت حکمه وأمره ونهیه وغلبته وقهره. (قرطبی، التذکره بأحوال الموتى وأمور الآخره، ص۱۰۸۲ـ۱۰۸۳).

[۳۲]. وَقُتِلَ بِصِفِّینَ سَبْعُونَ أَلْفًا: خَمْسَهٌ وَأَرْبَعُونَ أَلْفًا مِنْ أَهْلِ الشَّامِ، وَخَمْسَهٌ وِعْشِرُونَ أَلْفًا مِنْ أَهْلِ الْعِرَاقِ، مِنْهُمْ خَمْسَهٌ وعشرون بدریا. (ابن جوزی، المنتظم فی تاریخ الأمم والملوک، ج۵، ص۱۲۰).

[۳۳]. قَالَ جَعْفَر الأدفوی جرى على طَرِیق کثیر من أَئِمَّه النُّحَاه فِی حب عَلیّ حَتَّى قَالَ مرّه لبدر الدّین ابْن جمَاعَه قد روى عَلیّ قَالَ عهد إِلَیّ النَّبِی صلى الله عَلَیْهِ وَسلم لَا یحبنی إِلَّا مُؤمن وَلَا یبغضنی إِلَّا مُنَافِق هَل صدق فِی هَذِه الرِّوَایَه فَقَالَ لَهُ ابْن جمَاعَه نعم فَقَالَ فَالَّذِینَ قَاتلُوهُ وسلوا السیوف فِی وَجهه کَانُوا یحبونه أَو یبغضونه. قَالَ الأدفوی أَیْضا کَانَ الشَّیْخ سیء الظَّن بِالنَّاسِ کَافَّه. (ابن حجر عسقلانی، الدرر الکامنه فی أعیان المائه الثامنه، ج۶، ص۶۴).

[۳۴]. قَتَلُهُ عبد الرحمن بن ملجم الفاتک، وإن ذکر فی الصحابه. (ابن ملقن، التوضیح لشرح الجامع الصحیح، ج۲۰، ص۳۰۴).

[۳۵]. عبد الرحمن بن ملجم المرادی قاتل أمیر المؤمنین علی. ذکر ابن یونس أنه قرأ علی معاذ بن جبل. (ذهبی، تجرید أسماء الصحابه، ص۳۵۶، رقم: ۳۷۸۲).

[۳۶]. عبد الرحمن بن ملجم المرادی… ذکره الذهبی فی التجرید لکونه على الشرط. (ابن حجر عسقلانی، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۵، ص۱۰۹، رقم: ۶۳۹۶).

[۳۷]. کل من صحبه سنه أو شهرا أو یوما أو ساعه أو رآه فهو من اصحابه. (خطیب بغدادی، الکفایه فی علم الروایه، ج۱، ص۵۱؛ ابن جوزی، تلقیح فهوم أهل الأثر فی عیون التاریخ والسیر، ج۱، ص۷۱؛ سخاوی، فتح المغیث شرح ألفیه الحدیث، ج۳ ص۹۳).

[۳۸]. عن عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ عن أبیه قال أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بن أبی سُفْیَانَ سَعْدًا فقال ما مَنَعَکَ ان تَسُبَّ أَبَا التُّرَابِ. (صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۱، ح۲۴۰۴).

[۳۹]. وَأَمَّا حَدِیثُ سَعْدٍ لَمَّا أَمَرَهُ مُعَاوِیَهُ بِالسَّبِّ فَأَبَى، فَقَالَ: مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ؟ فَقَالَ: ثَلَاثٌ قَالَهُنَّ رَسُولُ اللَّهِ۹ فَلَنْ أَسُبَّهُ، لَأَنْ یَکُونَ لِی وَاحِدَهٌ مِنْهُنَّ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ حُمُرِ النَّعَمِ… الْحَدِیثَ. فَهَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ رَوَاهُ مُسْلِمٌ فِی صَحِیحِهِ (ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج۵، ص۴۲) ؛ وَعَنْ سَعْدِ بْنِ أَبِی وَقَّاصٍ قَالَ: «أَمَرَ مُعَاوِیَهُ بْنُ أَبِی سُفْیَانَ سَعْدًا بِالسَّبِّ فَأَبَى، فَقَالَ: مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسُبَّ عَلِیَّ بْنَ أَبِی طَالِبٍ؟. (همان، ج۵، ص۴۰).

[۴۰]. وَأَمَّا مَا ذَکَرَهُ مِنْ لَعْنِ عَلِیٍّ، فَإِنَّ التَّلَاعُنَ وَقَعَ مِنَ الطَّائِفَتَیْنِ کَمَا وَقَعَتِ الْمُحَارَبَهُ، وَکَانَ هَؤُلَاءِ یَلْعَنُونَ رُءُوسَ هَؤُلَاءِ فِی دُعَائِهِمْ، وَهَؤُلَاءِ یَلْعَنُونَ رُءُوسَ هَؤُلَاءِ فِی دُعَائِهِمْ. وَقِیلَ: إِنَّ کُلَّ طَائِفَهٍ کَانَتْ تَقْنُتُ عَلَى الْأُخْرَى. (ابن تیمیه، منهاج السنه النبویه، ج۴، ص۴۶۸).

[۴۱]. عن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ قال قَدِمَ مُعَاوِیَهُ فی بَعْضِ حَجَّاتِهِ فَدَخَلَ علیه سَعْدٌ فَذَکَرُوا عَلِیًّا فَنَالَ منه فَغَضِبَ سَعْدٌ. (پاورقی البانی: «فنال منه»؛ أی: نال معاویه من علیّ، وتکلم فیه). (البانی، صحیح سنن ابن ماجه، ج۱، ص۵۸).

[۴۲]. حدثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ حدثنا عبد الْعَزِیزِ یعنى بن أبی حَازِمٍ عن أبی حَازِمٍ عن سَهْلِ بن سَعْدٍ قال اسْتُعْمِلَ على الْمَدِینَهِ رَجُلٌ من آلِ مَرْوَانَ قال فَدَعَا سَهْلَ بن سَعْدٍ فَأَمَرَهُ أَنْ یَشْتِمَ عَلِیًّا قال فَأَبَى سَهْلٌ فقال له أَمَّا إِذْ أَبَیْتَ فَقُلْ لَعَنَ الله أَبَا التُّرَابِ فقال سَهْلٌ ما کان لِعَلِیٍّ اسْمٌ أَحَبَّ إلیه من أبی التُّرَابِ وَإِنْ کان لَیَفْرَحُ إذا دُعِیَ بها. (صحیح مسلم، ج۴، ص۱۸۷۴، ح۲۴۰۹).

[۴۳]. قال الرهنی: وأجلّ من هذا کلّه أنّه لعن علی بن أبی طالب، رضی الله عنه، على منابر الشرق والغرب ولم یلعن على منبرها إلّا مرّه، وامتنعوا على بنی أمیّه حتى زادوا فی عهدهم أن لا یلعن على منبرهم أحد ولا یصطادوا فی بلدهم قنفذا ولا سلحفاه، وأی شرف أعظم من امتناعهم من لعن أخی رسول الله۹، على منبرهم وهو یلعن على منابر الحرمین مکه والمدینه؟ (حموی، معجم البلدان، ج۳، ص۱۹۱).

[۴۴]. وَحَدَّثَنِی هِشَامُ بْنُ عَمَّارٍ قَالَ: حَدَّثْتُ عَنْ الزُّبَیْرِیِّ عَنْ الزُّهْرِیِّ أَنَّهُ قَالَ: کَانَ مِنْ أَعْظَمِ مَا أَنْکَرَ عَلَى عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الزُّبَیْرِ تَرْکُهُ ذِکْرَ رسول الله۹ فی خُطْبَتِهِ، وَقَوْلُهُ حِینَ کُلِّمَ فِی ذَلِکَ: إِنَّ لَهُ أُهَیْلَ سُوءٍ إِذَا ذُکِرَ اسْتَطَالُوا وَمَدُّوا أعناقهم لذکره. (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۷، ص۱۳۳).

[۴۵]. وحدثنی العمری عَنِ الهیثم بْن عدی عَنِ عَبْد اللَّه بْن عیاش الهمدانی قَالَ، حَدَّثَنِی محمد بْن المنتشر قَالَ: حضرت مَکَّه أیام ابْن الزُّبَیْرِ فما رأیت أحدًا قط أبخل منه ولا أشد أفنًا… وأظهر سوء الرأی فِی بنی هاشم، وترک ذکر النَّبِیّ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ من أجلهم، وقال: إن له أهیل سوء فإن ذکر مدوا أعناقهم لذکره. (بلاذری، أنساب الأشراف، ج۵، ص۳۱۷).

[۴۶]. ا وانتقل الأمر [بالمشرق] إلى بنی العباس بن عبد المطلب رضوان الله علیه، وکانت دولتهم أعجمیه، سقطت فیها دواوین العرب، وغلب عجم خراسان على الأمر، وعاد الأمر مُلکاً عضوضاً محققاً کسرویاً، إلا أنهم لم یعلنوا بسب أحد من الصحابه، رضوان الله علیهم، بخلاف ما کان بنو أمیه یستعملون من لعن علیّ ابن أبی طالب رضوان الله علیه، ولعن بنیه الطاهرین من بنی الزهراء؛ وکلهم کان على هذا حاشا عُمر بن عبد العزیز ویزید بن الولید رحمهما الله تعالى فإنهما لم یستجیزا. (ابن حزم، أسماء الخلفاء والولاه وذکر مددهم، ج۲، ص۱۴۶؛ جندی، السلوک فی طبقات العلماء والملوک، ج۱، ص۱۸۱).

[۴۷]. وَکُلُّهُمْ قَدْ کَانَ نَاصِبِیَّا * إِلَّا الْإِمَامَ عُمَرَ التَّقِیَّا. (ابن کثیر، البدایه والنهایه، ج۱۵، ص۳۳۰).

[۴۸]. قَالَ أَبُو عَبْدِ الرَّحْمَنِ المُقْرِئُ: کَانَتْ بَنُو أُمَیَّهَ إِذَا سَمِعُوا بِمَوْلُوْدٍ اسْمُهُ عَلِیٌّ، قَتَلُوْهُ، فَبَلَغَ ذَلِکَ رَبَاحاً، فَغَیَّرَ اسْمَ ابْنِهِ. (ابن عساکر، تاریخ مدینه دمشق،  ج۴۱، ص۴۸۱ ؛ مزی، تهذیب الکمال، ج۲، ص۴۲۹، ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۱۰۲ و ج۷، ص۴۱۳).

[۴۹]. عَنْ سَعِیدِ بْنِ جُبَیْرٍ، قَالَ: کُنْتُ مَعَ ابْنِ عَبَّاسٍ، بِعَرَفَاتٍ، فَقَالَ: «مَا لِی لَا أَسْمَعُ النَّاسَ یُلَبُّونَ؟» قُلْتُ: یَخَافُونَ مِنْ مُعَاوِیَهَ، فَخَرَجَ ابْنُ عَبَّاسٍ، مِنْ فُسْطَاطِهِ، فَقَالَ: «لَبَّیْکَ اللَّهُمَّ لَبَّیْکَ، لَبَّیْکَ فَإِنَّهُمْ قَدْ تَرَکُوا السُّنَّهَ مِنْ بُغْضِ عَلِیٍّ» (نسائی، المجتبى من السنن،ج۵، ص۲۵۳؛ ابن خزیمه، صحیح ابن خزیمه،ج۲، ص۱۳۴۳؛ مقدسی، الأحادیث المختاره، ج۱۰، ص۳۷۸).

[۵۰]. حاکم: “هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحٌ عَلَى شَرْطِ الشَّیْخَیْنِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ”. ذهبی: “علی شرط البخاری ومسلم”. (المستدرک على الصحیحین، ج۱، ص۶۳۶).

[۵۱]. صحیح الإسناد. (البانی، محمد ناصر الدین، صحیح سنن النسائی، ج۲، ص۳۴۳).

[۵۲]. إسناده صحیح. (صحیح ابن خُزَیمه با تحقیق اعظمی، ج۲، ص۱۳۴۳).

[۵۳]. صحیح الإسناد. (فوجیانی، التعلیقات السلفیه علی سنن النسائی، ج۳، ص۴۶۶).

[۵۴]. قَوْلُهُ ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاهٌ هو کما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاکِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَکَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ کما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّهِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلک من الْأَحَادِیثِ. (ابن حجر عسقلانی، تلخیص الحبیر فی أحادیث الرافعی الکبیر، ج۴، ص۱۲۷؛ قنوجی، الروضه الندیه، ج۳، ص۵۰۱).

[۵۵]. وَرَوَاهُ مُسْلِمٌ أَیْضًا عَنْ أَمْ سَلَمَهَ عَنْ النَّبِیِّ۹ أَنَّهُ قَالَ: ” {تَقْتُلُ عَمَّارًا الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ}. وَهَذَا أَیْضًا یَدُلُّ عَلَى صِحَّهِ إمَامَهِ عَلِیٍّ وَوُجُوبِ طَاعَتِهِ وَأَنَّ الدَّاعِیَ إلَى طَاعَتِهِ دَاعٍ إلَى الْجَنَّهِ وَالدَّاعِی إلَى مُقَاتَلَتِهِ دَاعٍ إلَى النَّارِ – وَإِنْ کَانَ مُتَأَوِّلًا – وَهُوَ دَلِیلٌ عَلَى أَنَّهُ لَمْ یَکُنْ یَجُوزُ قِتَالُ عَلِیٍّ وَعَلَى هَذَا فَمُقَاتِلُهُ مُخْطِئٌ وَإِنْ کَانَ مُتَأَوِّلًا أَوْ بَاغٍ بِلَا تَأْوِیلٍ وَهُوَ أَصَحُّ (الْقَوْلَیْنِ لِأَصْحَابِنَا وَهُوَ الْحُکْمُ بِتَخْطِئَهِ مَنْ قَاتَلَ عَلِیًّا وَهُوَ مَذْهَبُ الْأَئِمَّهِ الْفُقَهَاءِ الَّذِینَ فَرَّعُوا عَلَى ذَلِکَ قِتَالَ الْبُغَاهِ الْمُتَأَوِّلِینَ. (ابن تیمیه، مجموع الفتاوى، ج۴، ص۴۳۶).

[۵۶]. وَکَانَ النَّاسُ فِی الصَّدْرِ الأَوَّلِ بَعْدَ وَقْعَهِ صِفِّیْنَ عَلَى أَقسَامٍ:أَهْلُ سُنَّهٍ: وَهُم أُوْلُو العِلْمِ، وَهُم مُحِبُّوْنَ لِلصَّحَابَهِ، کَافُّوْنَ عَنِ الخَوضِ فِیْمَا شَجَرَ بَیْنَهُم؛ کسَعْدٍ، وَابْنِ عُمَرَ، وَمُحَمَّدِ بنِ سَلَمَهَ، وَأُمَمٍ. ثُمَّ شِیْعَهٌ: یَتَوَالَوْنَ، وَیَنَالُوْنَ مِمَّنْ حَارَبُوا عَلِیّاً، وَیَقُوْلُوْنَ: إِنَّهُم مُسْلِمُوْنَ بُغَاهٌ ظَلَمَهٌ. ثُمَّ نَوَاصِبُ: وَهُمُ الَّذِیْنَ حَارَبُوا عَلِیّاً یَوْمَ صِفِّیْنَ، وَیُقِرُّوْنَ بِإِسْلاَمِ عَلِیٍّ وَسَابِقِیْه، وَیَقُوْلُوْنَ: خَذَلَ الخَلِیْفَهَ عُثْمَانَ…. (ذهبی، سیر أعلام النبلاء، ج۵، ص۳۷۴).

[۵۷]. وَوَقَعَ فِی شَرْحِ الْوَجِیزِ لِلرَّافِعِیِّ عِنْدَ ذِکْرِ الْخَوَارِجِ قَالَ هُمْ فِرْقَهٌ مِنَ الْمُبْتَدِعَهِ خَرَجُوا عَلَى عَلِیٍّ حَیْثُ اعْتَقَدُوا أَنَّهُ یَعْرِفُ قَتَلَهَ عُثْمَانَ وَیَقْدِرُ عَلَیْهِمْ وَلَا یَقْتَصُّ مِنْهُمْ لِرِضَاهُ بِقَتْلِهِ وَمُوَاطَأَتِهِ إِیَّاهُمْ وَیَعْتَقِدُونَ أَنَّ مَنْ أَتَى کَبِیرَهً فَقَدْ کَفَرَ وَاسْتَحَقَّ الْخُلُودَ فِی النَّارِ وَیَطْعَنُونَ لِذَلِکَ فِی الْأَئِمَّهِ انْتَهَى وَلَیْسَ الْوَصْفُ الْأَوَّلُ فِی کَلَامِهِ وَصْفَ الْخَوَارِجِ الْمُبْتَدِعَهِ وَإِنَّمَا هُوَ وَصْفُ النَّوَاصِبِ أَتْبَاعِ مُعَاوِیَهَ بِصِفِّینَ … (ابن حجر عسقلانی، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج۱۳، ص۵۳۷).

[۵۸]. والنَّواصِبُ: قومٌ یَتَدَیَّنُونَ ببِغْضَهِ عَلِیٍّ، عَلَیْهِ السَّلَامُ. (ابن منظور، لسان العرب، ج۱، ص۷۶۲).

[۵۹]. عن زَیْدِ بن أَرْقَمَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ۹ قال لِعَلیٍّ وَفَاطِمَهَ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ( أنا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبْتُمْ وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمْتُمْ. (سنن الترمذی، ج۵، ص۶۹۹، ح۳۸۷۰؛ صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۳۴؛ مسند ابن أبی شیبه، ج۱، ص۳۵۵؛ مصنف ابن أبی شیبه، ج۶، ص۳۷۸).

[۶۰]. عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، قَالَ: نَظَرَ النَّبِیُّ۹ إِلَى عَلِیٍّ وَالْحَسَنِ وَالْحُسَیْنِ وَفَاطِمَهَ، فَقَالَ: ” أَنَا حَرْبٌ لِمَنْ حَارَبَکُمْ، وَسِلْمٌ لِمَنْ سَالَمَکُمْ (ابن حنبل، فضائل الصحابه، ج۲، ص۷۶۷؛ همو: ج۱۵، ص۴۳۶).

[۶۱]. «أنا حرب لمن حاربتم وسلم لمن سالمتم» (حسن)… [ت هـ حب ک] عن زید بن أرقم. الروض النضیر ۳۱۱: حم، ک، خط – أبی هریره. (البانی، صحیح الجامع الصغیر وزیادته، ج۱، ص۳۰۶).

[۶۲]. وکتاباهما أصح الکتب بعد کتاب الله العزیز. (شهرزوری، مقدمه ابن الصلاح، ج۱، ص۱۸؛ نووی، شرح صحیح مسلم، ج۱، ص۱۴).

[۶۳]. صحیح البخاری، ج۱، ص۲۷؛ ج۵، ص۲۲۴۷؛ ج۶، ص۲۵۹۲؛ صحیح مسلم،ج۱، ص۸۱.

[۶۴]. عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ الْجَدَلِیِّ قَالَ: دَخَلْتُ عَلَى أُمِّ سَلَمَهَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهَا فَقَالَتْ لِی: أَیُسَبُّ رَسُولُ اللَّهِ۹ فِیکُمْ؟ فَقُلْتُ: مُعَاذَ اللَّهِ، أَوْ سُبْحَانَ اللَّهِ، أَوْ کَلِمَهً نَحْوَهَا، فَقَالَتْ: سَمِعْتُ رَسُولَ اللَّهِ۹ یَقُولُ: «مَنْ سَبَّ عَلِیًّا فَقَدْ سَبَّنِی». هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ. (حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحیحین للحاکم، ج۳، ص۱۳۰).

[۶۵]. وهذا إسناد جید، ورجاله کلهم ثقات. (البانی، سلسله الأحادیث الصحیحه، ج۷، ص۹۹۷).

[۶۶]. الأحزاب (۳۳)؛ ۵۷.

[۶۷]. حَدَّثَنِی أَبُو بَکْرِ بْنُ عُبَیْدِ اللَّهِ بْنِ أَبِی مُلَیْکَهَ، عَنْ أَبِیهِ قَالَ: جَاءَ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ الشَّامِ فَسَبَّ عَلِیًّا عِنْدَ ابْنِ عَبَّاسٍ فَحَصَبَهُ ابْنُ عَبَّاسٍ، فَقَالَ: ” یَا عَدُوَّ اللَّهِ آذَیْتَ رَسُولَ اللَّهِ۹: {إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیَا وَالْآخِرَهِ وَأَعَدَّ لَهُمْ عَذَابًا مُهِینًا} [الأحزاب: ۵۷] لَوْ کَانَ رَسُولُ اللَّهِ۹ حَیًّا لَآذَیْتَهُ «هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الْإِسْنَادِ، وَلَمْ یُخَرِّجَاهُ» (حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۳۱).

[۶۸]. إسناده صحیح. (ابن حنبل، المسند، ج۴۴، ص۳۲۹).

[۶۹]. فسابه ساب له – صلى الله علیه وسلم -. (ومن سبنی فقد سب الله) لأنه رسوله الذی أوجب تعظیمه وتکریمه وحبه فسابه راد على الله ما أوجبه وظاهره وجوب قتل من سب علیًّا لأنه ساب للنبی ولله تعالى ومن سب النبی قتل ومن سب الله قتل. (صنعانی، التنویر شرح الجامع الصغیر، ج۱۰، ص۲۵۳).

[۷۰]. قال رسول الله۹: “إن الله اختارنی واختار لی أصحابا جعل لی منهم وزراء وأنصارا وأصهارا فمن سبهم فعلیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین لا یقبل الله منه یوم القیامه صرفا ولا عدلا” وهذا محفوظ بهذا الإسناد. (ابن تیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ج۳، ص۱۰۷۹ـ۱۰۸۰).

[۷۱]. وأذى الله ورسوله کفر موجب للقتل کما تقدم ((ابن تیمیه، الصارم المسلول على شاتم الرسول، ج۳، ص۱۰۸۸).

[۷۲]. الله تعالى مسخَ قومًا قردهً وخنازیرَ لنوعٍ من الکفر وکذلک یمسخُ من هذه الأمه قومًا قردهً وخنازیرَ وهذا فی أنواعٍ من الکفر کاستحلال المحرَّمات من سَبِّ الصحابه والخمر والمعازف ونحو ذلک. (ابن تیمیه، الرد على الشاذلی، ص۹۲).

[۷۳]. عن زِرٍّ قال قال عَلِیٌّ وَالَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَبَرَأَ النَّسَمَهَ إنه لَعَهْدُ النبی الْأُمِّیِّ۹ إلی أَنْ لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ. (صحیح مسلم، ج۱، ص۸۶).

[۷۴]. عن أبی سعید الخدری رضی الله عنه قال قال رسول الله۶ والذی نفسی بیده لا یبغضنا أهل البیت أحد إلا أدخله الله النار هذا حدیث صحیح على شرط مسلم ولم یخرجاه. (حاکم نیشابوری، المستدرک على الصحیحین، ج۳، ص۱۶۲).

[۷۵]. إسناده حسن من أجل هشام بن عمار، ومن فوقه ثقات. (ابن‌حبان، محمد، صحیح ابن حبان، ج۱۵، ص۴۳۵).

[۷۶]. قُلْت: مَنْ أَبْغَضَهُمْ فَعَلَیْهِ لَعْنَهُ اللَّهِ وَالْمَلَائِکَهِ وَالنَّاسِ أَجْمَعِینَ لَا یَقْبَلُ اللَّهُ مِنْهُ صَرْفًا وَلَا عَدْلًا. (ابن تیمیه، مجموع الفتاوى، ج۴، ص۴۸۸)..

[۷۷]. المائده (۵)، ۴۴ـ۴۷.

[۷۸]. طالب بحث الخارج فی الحوزه العلمیه بقم المقدسه، باحث فی معهد المصطفى العالمی:

Smyazdani110@gmail.com

[۷۹]. طالب وعضو الهیئه العلمیه فی جامعه المصطفى العالمیه:

Rezanjad39@yahoo.com

[۸۰]. Graduated from Howze school of islamic studies in Qom, researcher for Almustafa international university. Email:

Smyazdanil10@gmail.com

[۸۱]. Associate professor, Almustafa University email:

Rezanejad39@yahoo.com