یکی از برهان‌هایی که پیروان مکتب خلفا همواره به آن استدلال می‌ کنند، قاعده «اکثریت» است . آن‌ها بر این باور هستند که چون «اهل سنت و جماعت» اکثریت جامعه اسلامی را تشکیل می‌دهند و «سواد أعظم» هستند، پس حق نیز با آن‌ها است .

محمد بن عبد الوهاب که جمعیت پیروان خود را در قیاس با سایر مسلمانان «شاذ» و بسیار ناچیز می‌دیده است، با این برهان به شدت مخالفت و آن را از یادگارهای دوران جاهلی برشمرده است.

صالح بن فوزان برای اثبات نگرش محمد بن عبد الوهاب و بطلان برهان اهل سنت ، به آیات قرآن و روایات متعددی استدلال کرده است.

محمد بن عبد الوهاب در کتاب «مسائل الجاهلیه» می‌نویسد:

الاحتجاج بما علیه الأکثرون دون نظر إلى مستنده

المسأله الخامسه:

 [إِنَّ مِنْ أَکْبَرِ قَوَاعِدِهِم: الاغتِرَارَ بِالأَکْثَرِ، وَیَحْتَجُّونَ بِهِ عَلَى صِحَّهِ الشَّیْءِ، وَیَسْتَدِلُّونَ عَلَى بُطْلاَنِ الشَّیءِ بغُرْبَتِهِ وَقِلَّهِ أَهْلِهِ، فَأَتَاهُمْ بِضِدِّ ذَلِکَ، وَأَوْضَحَهُ فِی غَیْرِ مَوْضِعِ مِنَ القُرْآَنِ] .

مسأله پنجم:استناد به چیزی که اکثریت طرفدار آن هستند؛ بدون در نظر گرفتن مستند آنان.

از بزرگترین قواعد آنان (اهل جاهلیت) مغرور شدن به اکثریت بود که برای اثبات صحت چیزی به اکثریت و برای اثبات بطلان چیزی به کم بودن طرفداران آن، استدلال می‌کردند. رسول خدا صلی الله علیه وآله مخالف آن را برایشان آورد و در چندین جای قرآن آن را روشن کرد.

صالح بن فوزان در شرح این سخن محمد بن عبد الوهاب می‌نویسد:

الشرح. من مسائل الجاهلیه: أنهم یستدلون بالأکثرین على الحق، ویستدلون بالأقلین على غیر الحق، فما کان علیه الأکثر عندهم فهو الحق، وما کان علیه الأقل فهو غیر حق، هذا هو المیزان عندهم فی معرفه الحق من الباطل. وهذا خطأ؛ لأن الله جل وعلا یقول: {وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ} [الأنعام:۱۱۶] ، ویقول سبحانه وتعالى: {وَلَکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَْ} [الأعراف: ۱۸۷] ، ویقول سبحانه وتعالى: {وَمَا وَجَدْنَا لِأَکْثَرِهِمْ مِنْ عَهْدٍ وَإِنْ وَجَدْنَا أَکْثَرَهُمْ لَفَاسِقِینَ} [الأعراف:۱۰۲] ، إلى غیر ذلک. فالمیزان لیس هو الکثره والقله؛ بل المیزان هو الحق، فمن کان على الحق -وإن کان واحداً- فإنه هو المصیب، وهو الذی یجب الاقتداء به، وإذا کانت الکثره على باطل فإنه یجب رفضها وعدم الاغترار بها، فالعبره بالحق، ولذلک یقول العلماء: الحق لا یعرف بالرجال، وإنما یعرف الرجال بالحق. فمن کان على الحق فهو الذی یجب الاقتداء به.

والله جل وعلا -فیما قص عن الأمم -أخبر أن القله قد یکونون على الحق، کما قال تعالى: {وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ} [هود: ۴۰]

از مسائل جاهلیت این است که آن‌ها برای اثبات حقانیت خود به اکثریت و برای حق نبودن چیزی به کم بودن (طرفداران) آن، استدلال می‌کنند. هر چیزی که طرفدار بیشتری دارد، در نزد آن‌ها حق و هر چیزی که طرفدارش کم است، غیر حق است. این میزان آن‌ها برای شناخت حق از باطل است. این اشتباه است؛ زیرا خداوند می‌فرماید:

«و اگر از بیشتر مردم روى زمین پیروى کنى، تو را از راه خدا به در مى‌کنند، آنها صرفا از وهم و گمان پیروى مى‌کنند و جز این نیست که به گزاف و حدس سخن مى‌گویند».

و خداوند می‌فرماید:

«و ما بیشترشان را پاى بند تعهد نیافتیم و جدّا بیشترشان را نافرمان یافتیم».

و آیات دیگر . پس میزان، زیاد یا کم بودن (طرفدار) نیست؛ بلکه میزان حق است . هر کس بر حق باشد؛ ولو یک نفر باشد، درستکار است و اوست که باید به او اقتدا کرد. اگر اکثریت بر باطل باشد، طردش واجب است و نباید به آن مغرور شد. پس میزان سنجش «حق» است. به همین  دلیل علما گفته‌اند: حق با مردم شناخته نمی‌شوند؛ بلکه مردم با حق شناخته می‌شوند. پس هر کس با حق بود، واجب است که از او پیروی شود.

خداوند بزرگ، وقتی از سرگذشت امت‌های گذشته سخن می‌گوید، خبر می‌دهد که گاهی جمعیت کم با حق بوده‌اند؛ همان‌طور که فرموده: «با او (نوح) ایمان نیاوردند؛ مگر عده‌ی کمی».

 

 


فوزان می‌توانست آیات دیگری را نیز قطار کند؛‌ از جمله :

أَکْثَرُهُمْ لَا یُؤْمِنُونَ . البقره / ۱۰۰ .

وَمَا یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَهُمْ مُشْرِکُونَ . یوسف / ۱۰۶ .

أَکْثَرَهُمْ لَا یَعْلَمُونَ . الأنعام / ۳۷ و انفال / ۳۴ و یونس / ۵۵ و النحل / ۷۵ و النحل / ۱۰۱

أَکْثَرَهُمْ یَجْهَلُونَ . الأنعام / ۱۱۱ .

وَلَا تَجِدُ أَکْثَرَهُمْ شَاکِرِینَ . الأعراف / ۱۷ و یونس / ۶۰

وَأَکْثَرُهُمُ الْکَافِرُونَ . . النحل / ۸۳ .

و…

ولی اگر «اکثریت» دلیل بر حقانیت نباشد، «شاذ» و کم بودن هم نمی‌تواند دلیل برای حقانیت وهابیت باشد. این که وهابیت خود را از جرگه مسلمانان خارج و برای خود دین جدیدی دست و پا کرده‌اید، بازهم نمی‌تواند دلیل بر حقانیت آنان باشد.

نکته دیگر این که وقتی سخن از دلیل مشروعیت خلافت خلفای سه‌گانه پیش می‌آید، همین وهابی‌ها به کثرت طرفداران و بیعت کنندگان ، استدلال می‌کنند و هیچ دلیل دیگری برای اثبات مشروعیت خلافت آنان ندارند. استدلالی که خود، آن را «باطل» اعلام کرده‌اند.

بله این استدلال هم از اساس باطل و سخن رسول خدا صلی الله علیه وآله حق است که فرمود:

علی مع الحق والحق مع علی؛ حق همیشه با علی و علی همیشه با حق است.