در سال نهم هجرت بود که رسول خدا صلى الله علیه وآله ابتدا ابوبکر را برای خواندن سوره برائت و اعلام بیزاری خدا و رسولش از مشرکان، به مکه فرستاد؛ اما وقتی به نیمه‌های راه رسید، جبرئیل نازل شد و به پیامبر دستور داد که این سوره باید  توسط خود شما یا کسی که از خود شما و همانند شما است خوانده شود.  پس از آن، پیام‌آور خدا امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا آیات قرآن را از او بستاند و خود آن را موسم حج در مکه بخواند.

ابلاغ سوره برائت، توسط امیرمؤمنان علیه السلام اثبات همانندی آن حضرت با رسول خدا صلی الله علیه وآله

فصل اول: مصادر و منابع روایت

مقدمه

در سال نهم هجرت بود که رسول خدا صلى الله علیه وآله ابتدا ابوبکر را برای خواندن سوره برائت و اعلام بیزاری خدا و رسولش از مشرکان، به مکه فرستاد؛ اما وقتی به نیمه‌های راه رسید، جبرئیل نازل شد و به پیامبر دستور داد که این سوره باید  توسط خود شما یا کسی که از خود شما و همانند شما است خوانده شود.

پس از آن، پیام‌آور خدا امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا آیات قرآن را از او بستاند و خود آن را موسم حج در مکه بخواند.

ابوبکر که از این قضیه به شدت ناراحت شده بود، با چشمان گریان بازگشت و دلیل آن را از پیامبر پرسید، آن حضرت نیز فرمود که خداوند دستور داده است که این مأموریت را یا خودت انجام بده یا شخصی همانند خودت.

أُمِرْتُ أَنْ لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی.

و این مسأله یکی از مسائلی بود که حقد و کینه را نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام شعله‌ور ساخت و آتش این کینه‌ها، پس از وفات رسول خدا (ص) سر برافراشت و خانه وحی را سوزاند و شخصی را که نامه اعلام برائت را از ابوبکر گرفته بود، تا سال‌ها بعد خانه نشین کرد.

این فضیلت بی‌نظیر از طرفی برتری مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر خلیفه اول ثابت می‌کند؛ زیرا بر طبق این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام نزدیک‌ترین شخص به پیامبر خدا و مطیع کامل آن حضرت بوده است؛ چنانچه خداوند از زبان حضرت ابراهیم علیه السلام می‌فرماید:

فَمَنْ تَبِعَنی‏ فَإِنَّهُ مِنِّی‏. ابراهیم/۳۶.

هر کس از من اطاعت کند؛ پس او از من است.

و در این روایت نیز آمده است که رسول خدا فرمود:

لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

شایسته نیست که این مأموریت را کسی انجام دهد؛‌ مگر شخصی که از من است و من از اویم.

و این یعنی این که امیرمؤمنان علیه السلام جان پیامبر صلی الله علیه وآله است، هیچ تفاوتی با آن حضرت نداشته و در حقیقت یک روح در دو بدن هستند؛ همان‌طوری که خداوند در آیه مباهله،‌ امیرمؤمنان علیه السلام را «جان پیامبر» خوانده است.

از طرف دیگر ثابت می‌کند که ابوبکر دارای چنین ویژگی نبوده است و قاعده «فمن تبعنی فإنه منی» شامل حال او نمی‌شود و بلکه حتی شایستگی خواندن چند سوره قرآن و رساندن پیام خدا و رسولش را برای مشرکان نداشته است؛ چه رسد به خلافت و جانشینی آخرین پیامبر خدا .

این روایت با سند‌های صحیح و معتبر در منابع اهل سنت نقل شده و بسیاری از بزرگان اهل سنت آن را تصحیح کرده‌اند که ما چند سند از سندهای متعدد آن را بررسی خواهیم کرد:

روایت اول: زید بن یُثَیع از ابوبکر

احمد بن حنبل و ابویعلی در مسند خود می‌نویسند:

حَدَّثَنَا وَکِیعٌ، قَالَ: قَالَ إِسْرَائِیلُ: قَالَ أَبُو إِسْحَاقَ: عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ: أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَهُ بِبَرَاءَهٌ لِأَهْلِ مَکَّهَ: لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک، وَلَا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا نَفْسٌ مُسْلِمَهٌ، مَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) مُدَّهٌ، فَأَجَلُهُ إِلَى مُدَّتِهِ، وَاللَّهُ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ، قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى، قَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، حَدَثَ فِیَّ شَیْءٌ؟ قَالَ: «مَا حَدَثَ فِیکَ إِلَّا خَیْرٌ، وَلَکِنْ أُمِرْتُ أَنْ لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی».

زید بن یثیع به نقل از ابو بکر می‌گوید که رسول خدا (ص) ابو بکر را به منظور خواندن آیات برائت به مکه فرستاد و در ضمن توقیعى فرموده بود که در مکه اعلام کند:

«از این تاریخ به بعد، مشرکان حق ندارند به حج بروند؛ نباید با بدن برهنه به طواف خانه خدا بپردازند؛ جز مسلمان کس دیگرى به بهشت نمى‏رود؛ هر کس با رسول خدا (ص) تعهدى دارد، تعهد او تا پیش از سرآمد مدت قابل قبول است؛ و خدا و رسول از مردم مشرک بیزارند!»

ابو بکر، بیش از سه منزل از مدینه دور نشده بود که رسول خدا (ص) به على (ع) دستور داد که خودت را به ابو بکر برسان ، آیات برائت را از او بگیر و خود او را برگردان و خودت آنها را به مردم مکه ابلاغ کن.

على (ع) با شتاب از مدینه بیرون آمد و همانطور که پیامبر دستور داده بود مأموریت را انجام داد. وقتی ابو بکر حضور رسول خدا (ص) رسید ، گریست و گفت: یا رسول الله! آیا درباره من مسأله‏اى رخ داده است؟ حضرت فرمود: جز خیر چیز دیگرى درباره‏ات رخ نداده است، ؛ ولی به من دستور داده شده که آیات برائت را یا خودم بر مردم مکه بخوانم و یا مردى که از خود من است.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر؛

أبو یعلی الموصلی التمیمی، أحمد بن علی بن المثنی (متوفاى۳۰۷ هـ)، مسند أبی یعلی، ج ۱   ص ۱۰۰ ، تحقیق: حسین سلیم أسد، ناشر: دار المأمون للتراث – دمشق، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ هـ – ۱۹۸۴م؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲   ص ۳۴۸ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، جامع الاحادیث (الجامع الصغیر وزوائده والجامع الکبیر)، ج ۱۳   ص ۱۵۹ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

طبق این روایت، امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله، خود را به ابوبکر رسانده و نامه برائت را از او پس گرفته و خود او را به مدینه برگردانده است. سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان از دیدگاه علم رجال اهل سنت موثق هستند.

 

1 2 3

بررسی سند روایت:

وکیع بن الجراح:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

ذهبی در باره او می‌نویسد:

وکیع بن الجراح أبو سفیان الرؤاسی أحد الأعلام عن الأعمش وهشام بن عروه وعنه أحمد وإسحاق وإبراهیم بن عبد الله القصار ولد سنه ۱۲۸ قال أحمد ما رأیت أوعى للعلم منه ولا أحفظ کان أحفظ من بن مهدی وقال حماد بن زید لو شئت لقلت إنه أرجح من سفیان وقال أحمد لما ولی حفص بن غیاث القضاء هجره وکیع مات بفید یوم عاشوراء ۱۹۷ ع

وکیع بن الجراح، یکی از مشاهیر است که از أعمش و هشام بن عروه روایت نقل کرده است، احمد بن حنبل، اسحاق بن راهویه و ابراهیم بن عبد الله از او روایت کرده‌اند، در سال ۱۲۸ به دنیا آمد. احمد گفته: کسی را ندیدم که به اندازه او از سرشار از علم باشد، و ندیدیم کسی را که اندازه ابن مهدی در حفظ روایت قوی باشد. حماد بن زید گفته: اگر بخواهم می‌گویم که از سفیان ثوری نیز بهتر است. و احمد گفته: وقتی حفص بن غیاث قاضی او، وکیع او را ترک کرد.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۲ ص۳۵۰، رقم: ۶۰۵۶ ، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

و ابن حجر می‌گوید:

وکیع بن الجراح بن ملیح الرؤاسی بضم الراء وهمزه ثم مهمله أبو سفیان الکوفی ثقه حافظ عابد من کبار التاسعه مات فی آخر سنه ست وأول سنه سبع وتسعین وله سبعون سنه ع

وکیع بن الجراح، موثق، حافظ و عابد بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب، ج۱ ص۵۸۱، رقم: ۷۴۱۴ ، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶.

اسرائیل بن یونس:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته؛ ذهبی در باره او می‌نویسد:

إسرائیل بن یونس عن جده وزیاد بن علاقه وآدم بن علی وعنه یحیى بن آدم ومحمد بن کثیر وأمم قال أحفظ حدیث أبی إسحاق کما أحفظ السوره وقال أحمد ثقه وتعجب من حفظه وقال أبو حاتم هو من أتقن أصحاب أبی إسحاق وضعفه بن المدینی توفی ۱۶۲ ع

اسرائیل بن یونس ، از جدش و زیاد بن علاقه و آدم بن علی روایت نقل کرده است، یحیی بن آدم و محمد کثیر و افراد زیادی شاگردی او را کرده‌اند. اسرائیل گفت: من أحادیث أبواسحاق سبیعی را همانند سوره‌های قرآن حفظ می‌کردم. احمد گفته: او ثقه است و از حافظه قوی او تعجب کرد. ابوحاتم گفته: از او مطمئن‌ترین شاگردان ابوسحاق بوده. علی بن مدینی او را  تضعیف کرده است.

الکاشف ج۱ ص۲۴۱، رقم: ۳۳۶

ابن حجر عسقلانی می‌گوید:

إسرائیل بن یونس بن أبی إسحاق السبیعی الهمدانی أبو یوسف الکوفی ثقه تکلم فیه بلا حجه من السابعه مات سنه ستین وقیل بعدها ع

اسرائیل بن یونس، فرزند ابواسحاق سبیعی همدانی، ثقه است، برخی بدون دلیل و مدرک به او اشکال گرفته‌اند.

تقریب التهذیب ج۱ ص۱۰۴، رقم: ۴۰۱

با این سخن ابن حجر ثابت شد که تضعیف علی بن مدینی ارزشی ندارد و بدون  دلیل بوده است.

أبو إسحاق السبیعی:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته: ذهبی در باره او می‌نویسد:

عمرو بن عبد الله أبو إسحاق الهمدانی السبیعی أحد الأعلام عن جریر وعدی بن حاتم وزید بن أرقم وابن عباس وأمم وعنه ابنه یونس وحفیده إسرائیل وشعبه والسفیانان وأبو بکر بن عیاش هو کالزهری فی الکثره غزا مرات وکان صواما قواما عاش خمسا وتسعین سنه مات ۱۲۷ ع .

عمرو بن عبد الله أبواسحاق سبیعی، یکی از سرشناسان بوده، از جریر بن حازم و عدی بن حاتم، زید بن أرقم،‌ ابن عباس و افراد زیادی روایت شنیده، و از او فرزندش یونس و نوه‌اش اسرائیل، همچنین شعبه بن الحجاج، سفیان ثوری و سفیان بن وکیع و ابوبکر بن عیاش روایت نقل کرده‌اند. او در کثرت نقل همانند زهری بوده است، چندین مرتبه در جنگ‌ها شرکت کرد، او زیاد روزه می‌گرفت و زیاد خداوند را عبادت می‌کرد.

الکاشف ج۲ ص۸۲، رقم: ۴۱۸۵

و ابن حجر می‌نویسد:

عمرو بن عبد الله بن عبید ویقال علی ویقال بن أبی شعیره الهمدانی أبو إسحاق السبیعی بفتح المهمله وکسر الموحده ثقه مکثر عابد من الثالثه اختلط بأخره مات سنه تسع وعشرین ومائه وقیل قبل ذلک ع .

عمرو بن عبد الله، ثقه بود، روایات زیادی نقل کرده و اهل عبادت بود، در آخر عمرش دچار اختلال شد .

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۲۳، رقم: ۵۰۶۵

زید بن یثیع:

ذهبی در الکاشف می‌گوید:

زید بن یثیع عن أبی بکر وأبی ذر وعنه أبو إسحاق فقط وثق حب ت .

زید بن یثیع که از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده و تنها ابوإسحاق از او روایت نقل کرده، توثیق شده است.

الکاشف ج۱ ص۴۱۹، رقم: ۱۷۵۹

و ابن حجر در تقریب التهذیب می‌»ویسد:

زید بن یثیع بضم التحتانیه … الهمدانی الکوفی ثقه مخضرم من الثانیه ت س .

زید بن یثیع همدانی، ثقه و مخضرم بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۲۵، رقم: ۲۱۶۰

مخضرم، به کسی می‌گویند که هم زمان جاهلیت و هم اسلام را درک  کرده باشد.

بنابراین، سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان آن موثق هستند؛ چنانچه هیثمی بعد از نقل همین روایت گفته:

قلت فی الصحیح بعضه رواه أحمد ورجاله ثقات .

من می‌گویم، تکه‌های از این روایت در صحیح بخاری آمده، احمد بن حنبل آن را نقل کرده و تمام راویان آن موثق  هستند.

الهیثمی، ابوالحسن نور الدین علی بن أبی بکر (متوفاى ۸۰۷ هـ)، مجمع الزوائد ومنبع الفوائد، ج ۳   ص ۲۳۹ ، ناشر: دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی – القاهره، بیروت – ۱۴۰۷هـ.

همچنین أحمد شاکر، محقق کتاب مسند أحمد در ذیل همین روایت می‌گوید:

إسناده صحیح، زید بن یثیع، بضم الیاء التحتیه وفتح الثاء المثلثه وبعدها تحتیه ساکنه ثم عین مهمله: تابعی ثقه، ویقال فی اسم أبیه «أثیع» ایضا، بقلب الیاء الأولى همزه، وسیأتی معناه مختصرا ۵۹۴ عن سفیان أبی إسحاق عنه به.

سند این روایت صحیح است. زید بن یثیع، به ضم یاء و فتح ثاء… تابعی و ثقه است.

مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۳۳۱، ح۳۰۶۲، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهره، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۶هـ ـ ۱۹۹۵م.

اشکال شعیب الأرنؤوط و پاسخ آن:

شعیب الأرنؤوط، محقق نامدار و معاصر وهابی مسلک، در ذیل این روایت در کتاب مسند أحمد بن حنبل، سند این روایت را ضعیف دانسته و ادعا کرده که زید بن یثیع مجهول است . همچنین ادعا کرده که روایت او از ابوبکر منقطع است:

إسناده ضعیف، رجاله ثقات رجال الشیخین غیر زید بن یثیع ـ ویقال أثیع ـ فقد رَوی له الترمذی والنسائی فی «الخصائص» ، و «مسند علی» ، وأنفرد بالروایه عنه أبوإسحاق، ولم یُوَثِّقُه غیرُ العجلی، وإبن حبان، فهو فی عداد المجهولین.

وقال ابن حجر فی «أطراف المسند» ۲/ ورقه ۳۱۲ : هذا منقطعٌ ـ یعنی بین زید و أبی بکرـ .

اسناد این روایت ضعیف است، تمام راویان آن راویان بخاری و مسلم هستند، غیر از زید بن یثیع که برخی زید أثیع گفته‌اند. ترمذی و نسائی در خصائص و مسند علی از او روایت نقل کرده‌اند، تنها کسی که از او روایت نقل کرده ابواسحاق است و کسی غیر از عجلی و إبن حبان او را توثیق نکرده‌اند؛ پس او در شمار مجهولین قرار می‌گیرد.

ابن حجر در کتاب «اطراف المسند» گفته: این روایت منقطع است؛ یعنی بین زید و أبوبکر قطع شده است.

مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۱۸۳، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسه الرساله ـ بیروت، الطبعه: الأولی، ۱۴۱۶هـ ـ ۱۹۹۵م.

در حالی که علاوه بر ابن حبان و عجلی که خود شعیب الأرنؤوط به آن‌ها اعتراف کرده، ابن حجر عسقلانی، شمس الدین ذهبی، علی بن أبی بکر هیثمی و احمد شاکر او را توثیق کرده‌اند، و هیچ تضعیفی نیز در باره او نقل نشده است.

همچنین ضیاء الدین مقدسی نیز در چندین جا از کتاب الأحادیث المختاره روایت او را «صحیح» دانسته ؛ از جمله می‌گوید:

… وإنما هو زید بن یُثَیع رواه الإمام أحمد عن سفیان بن عیینه ورواه الترمذی عن محمد بن أبی عمر وعلی بن خشرم ونصر بن علی ثلاثتهم عن ابن عیینه وقال حدیث حسن صحیح (إسناده صحیح).

(منظور از زید أثیع) همان زید بن یثیع است،‌ این روایت را أحمد از سفیان بن عیینه و همچنین ترمذی از محمد أبی عمر و علی بن خشرم و نصر بن علی ، هر سه از ابن عیینه نقل کرده و گفته که این روایت «حسن» و «صحیح» است. سند این روایت صحیح است.

المقدسی الحنبلی، ابوعبد الله محمد بن عبد الواحد بن أحمد (متوفاى۶۴۳هـ)، الأحادیث المختاره، ج ۲   ص ۸۵ ، تحقیق عبد الملک بن عبد الله بن دهیش، ناشر: مکتبه النهضه الحدیثه – مکه المکرمه، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۰هـ.

حتی البانی وهابی نیز روایت او را تصحیح و خود او را توثیق کرده است؛ چنانچه در کتاب السلسله الصحیحه ، ج۲، ص۳۲۳، در ذیل حدیث شماره ۸۲۴ می‌گوید:

… زید بن یثیع وهو ثقه.

و در کتاب صحیح وضعیف سنن الترمذی، ج۷، ص۹۲، ح۳۰۹۲، روایتی را که او در سندش وجود داردا، «صحیح» دانسته است.

بحث انقطاع  نیز نمی‌تواند عالمانه باشد؛ چرا که اولاً: خود ابن حجر تصریح کرده بود که او «مخضرم» بوده؛ ثانیاً: شمس الدین ذهبی تصریح کرده بود که او از ابوبکر و ابوذر روایت شنیده است؛ بنابراین اشکالات شعیب الأرنؤوط از نظر علمی بی‌ارزش است و تنها تعصب بیش از اندازه او را در دشمنی با امیرمؤمنان علیه السلام ثابت می‌کند و بس .

نتیجه آن که سند این روایت کاملا صحیح است و تنها اشکالی که به این سند گرفته شده، از روی تعصب بیش از اندازه بوده است.

روایت دوم: سماک بن حرب از أنس بن مالک

روایت چهارم از أنس بن مالک نقل شده است، ابن الأعرابی در معجم خود می‌نویسد:

وَحَدَّثَنَا عَلِیٌّ، نا عَفَّانُ، نا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ، عَنْ سِمَاکٍ، عَنْ أَنَسٍ أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَهَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ الصِّدِّیقِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ، فَقَالَ النَّبِیُّ (ص): ” رُدُّوهُ “، فَرَدُّوهُ، فَقَالَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، مَا لِی أَأُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟، قَالَ: ” لا، وَلَکِنِّی أُمِرْتُ أَنْ لا یَبْلُغَهَا إِلا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّی “، فَدَفَعَهَا إِلَى عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.

از أنس بن مالک روایت شده است که رسول خدا (ص) ابوبکر را برای خواندن سوره برائت به سوی اهل مکه فرستاد، سپس رسول خدا به او گفت: آن را برگردان، ابوبکر نیز برگرداند، ابوبکر گفت: چه اتفاقی برای من افتاده، آیا چیزی در باره من نازل شده؟ فرمود: خیر، ولی به من دستور داده شده که آن را تبلیغ نکند؛ مگر خودم یا مردی که از من است؛ پس آن را به علی بن أبی طالب علیه السلام داد.

ابن الأعرابی، أبو سعید أحمد بن محمد بن زیاد بن بشر (متوفاى۳۴۰هـ) معجم ابن الأعرابی ، ج۳، ص۱۰۳۱، تحقیق: أحمد میرین سیاد البلوشی ، ناشر: مکتبه الکوثر / دار الکتب العلمیه ـ الریاض / بیروت، الطبعه: الأولى.

بررسی سند روایت:

علی بن سهل بن المغیره:

ابن حجر در تقریب التهذیب می‌نویسد:

علی بن سهل بن المغیره البزاز البغدادی نسائی الأصل أیضا یعرف بالعفانی بمهمله وفاء ثقیله لملازمته عفان بن مسلم وهو ثقه من الحادیه عشره.

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۰۲، رقم: ۴۷۴۲

مزی در تهذیب الکمال می‌نویسد:

قال عبد الرحمن بن أَبی حاتم : کتبنا بعض حدیثه ، ولم یقض لنا السماع منه ، وهو صدوق. وَقَال الدَّارَقُطْنِیُّ : کان ثقه. وذکره ابنُ حِبَّان فی کتاب الثقات.

تهذیب الکمال ج۲۰ ص۴۵۷، رقم: ۴۰۷۸.

عفان بن مسلم:

از روات بخاری،‌ مسلم و سایر صحاح سته؛ ذهبی در باره او می‌گوید:

عفان بن مسلم الصفار أبو عثمان الحافظ عن هشام الدستوائی وهمام والطبقه وعنه البخاری وإبراهیم الحربی وأبو زرعه وأمم وکان ثبتا فی أحکام الجرح والتعدیل مات ۲۲ ع

عفان بن مسلم، از هشام دستوائی و همام و هم طبقه آن‌ها و از او بخاری، ابراهیم حربی ، ابوزعه و جماعتی روایت نقل کرده‌اند، او در احکام جرح و تعدیل مورد اعتماد بود.

الکاشف ج۲ ص۲۷، رقم:۳۸۲۷

عفان بن مسلم بن عبد الله الباهلی أبو عثمان الصفار البصری ثقه ثبت قال بن المدینی کان إذا شک فی حرف من الحدیث ترکه وربما وهم وقال بن معین أنکرناه فی صفر سنه تسع عشره ومات بعدها بیسیر من کبار العاشره ع .

عفان بن مسلم، ثقه و استوار بود. ابن مدینی گفته: او اگر در حرفی از حدیث شک می‌کرد، آن را ترک می‌نمود، گاهی اشتباه می‌کرد …

تقریب التهذیب ج۱ ص۳۹۳، رقم: ۴۶۲۵

حماد بن سلمه بن دینار:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

حماد بن سلمه بن دینار الإمام أبو سلمه أحد الأعلام … قال بن معین إذا رأیت من یقع فیه فاتهمه على الإسلام وقال عمرو بن عاصم کتبت عن حماد بن سلمه بضعه عشر ألفا قلت هو ثقه صدوق یغلط ولیس فی قوه مالک توفی ۱۶۷ م ۴ .

حماد بن سلمه ، یکی از مشاهیر بود، ابن معین گفته: هر وقت دیدی که شخصی به حماد بدگویی می‌کند، در مسلمان بودن او شک کن. عمرو بن عاصم گفت: من از حماد بن سلمه بیش از ده هزار حدیث نوشته‌ام، من می‌گویم: او مورد اعتماد و راستگو بود، گاهی اشتباه می‌کرد و به اندازه مالک قوی نبود.

الکاشف ج۱ ص۳۴۹، رقم:۱۲۲۰.

حماد بن سلمه بن دینار البصری أبو سلمه ثقه عابد أثبت الناس فی ثابت وتغیر حفظه بأخره من کبار الثامنه مات سنه سبع وستین خت م ۴

حماد بن سلمه، ثقه و عابد بود، او در نقل روایت از ثابت قوی‌ترین شخص بود؛ اما حفظ او در اخر عمرش تغییر کرد.

تقریب التهذیب ج۱ ص۱۷۸، رقم:۱۴۹۹

سماک بن حرب:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

سماک بن حرب . ابن أوس بن خالد بن نزار بن معاویه بن حارثه الحافظ الإمام الکبیر أبو المغیره الذهلی البکری الکوفی أخو محمد وإبراهیم .

سماک بن حرب، حافظ و پیشوای بزرگ بود.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، سیر أعلام النبلاء، ج۵ ص۲۴۵، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی ، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت ، الطبعه : التاسعه ، ۱۴۱۳هـ .

أنس بن مالک:

صحابی.

تمام راویان این سند، از روات بخاری و مسلم بودند؛ پس در وثاقت آن‌ها تردیدی نیست.

ترمذی در سنن خود و نسائی در خصائص علی (علیه السلام) این روایت را به این صورت نقل کرده‌اند:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ بَشَّارٍ، حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، وَعَبْدُ الصَّمَدِ بْنُ عَبْدِ الْوَارِثِ، قَالَا: حَدَّثَنَا حَمَّادُ بْنُ سَلَمَهَ، عَنْ سِمَاکِ بْنِ حَرْبٍ، عَنْ أَنَسِ بْنِ مَالِکٍ، قَالَ: بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَهٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: ” لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یُبَلِّغَ هَذَا إِلَّا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی، فَدَعَا عَلِیًّا فَأَعْطَاهُ إِیَّاهَا.

از أنس بن مالک نقل شده است که رسول خدا سوره برائت را به همراه ابوبکر فرستاد، سپس ابوبکر را خواست و به او گفت: شایسته نیست که احدی آن را تبلیغ کند، غیر از مردی که از اهل من است؛ سپس علی علیه السلام را خواست و آن را به او داد.

الترمذی السلمی،  ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۵   ص ۲۷۵، ح۳۰۹۰ ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج ۱   ص ۹۲، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبه المعلا – الکویت الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ.

اما واضح است که جمله «إلا رجل من أهلی»  تصحیف شده است و اصل کلام رسول خدا صلى الله علیه وآله «لا یَبْلُغَهَا إِلا أَنَا أَوْ رَجُلٌ مِنِّی» بوده که ابن الأعرابی با سند صحیح نقل کرده است.

همان طور که گذشت، این جمله، ثابت می‌کرد که رسول خدا و امیرمؤمنان علیه السلام جان یکدیگر هستند و با هم هیچ تفاوتی ندارند؛ اما جمله «الا رجل من أهلی» تنها ثابت می‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام جزء اهل بیت آن حضرت است و به همین دلیل این مأموریت به او واگذار شده است. متأسفانه ترمذی و نسائی متن روایت را تغییر داده‌اند تا از شدت ضرر آن برای ابوبکر و اعتقادات اهل سنت بکاهند.

روایت سوم: عمرو بن میمون از عبد الله بن عباس

احمد بن حنبل متوفاى۲۴۱هـ در فضائل الصحابه و مسند خود و طبرانى متوفاى۳۶۰هـ در المعجم الکبیر و… مى‌نویسند:

ثنا یحیى بن حَمَّادٍ ثنا أبو عَوَانَهَ ثنا أبو بَلْجٍ ثنا عَمْرُو بن مَیْمُونٍ قال: إنی لَجَالِسٌ إلى إبن عَبَّاسٍ إذا أَتَاهُ تِسْعَهُ رَهْطٍ فَقَالُوا یا أَبَا عَبَّاسٍ إما أن تَقُومَ مَعَنَا وإما أَنْ تخلونا هَؤُلاَءِ؟

قال: فقال: إبن عَبَّاسٍ بَلْ أَقُومُ مَعَکُمْ قال: وهو یَوْمَئِذٍ صَحِیحٌ قبل أَنْ یَعْمَى. قال: فابتدؤا فَتَحَدَّثُوا فَلاَ ندری ما قالوا. قال: فَجَاءَ یَنْفُضُ ثَوْبَهُ وَیَقُولُ أُفْ وَتُفْ وَقَعُوا فی رَجُلٍ له عَشْرٌ…

قال ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسوره التَّوْبَهِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه قال لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

عمرو بن میمون مى‏گوید: با عبد اللَّه بن عباس نشسته بودم، افرادى که در نه گروه بودند نزد او آمدند و گفتند: یا برخیز و با ما بیا و یا شما ما را با ابن عباس تنها گذارید. این ماجرا زمانى بود که ابن عباس بینا بود و هنوز کور نشده بود. ابن عباس گفت: من با شما مى‏آیم [آنان به گوشه‏اى رفتند و] با ابن عباس مشغول گفت و گو شدند. من نمى‏فهمیدم چه مى‏گویند. پس از مدتى عبد اللَّه بن عباس در حالى که لباسش را تکان مى‏داد تا غبارش فروریزد آمد و گفت: اف و تف بر آنان، به مردى دشنام مى‏دهند و از او عیب‏جویى مى‏کنند که ده ویژگى براى اوست؛

ابن عباس گفت: رسول خدا صلی الله علیه وآله فلانی را برای خواندن سوره توبه فرستاد، سپس علی را به دنبال او فرستاد و سوره را از  او گرفت و رسول خدا فرمود: برای خواندن آن غیر از کسی از من است و من از او هستم، کسی دیگری شایستگی ندارد.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه،ج۲، ص۶۸۵، ح۳۰۶۲ ، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛

همو، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳۰۵۳، ح۳۰۶۲، ناشر: مؤسسه قرطبه ـ مصر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲   ص ۱۰۱ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛

ابن کثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۷   ص ۳۳۸ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

البته در نقل طبرانی به صورت واضح و روشن به نام ابوبکر اشاره شده و به صورت کامل‌تر روایت را نقل کرده است:

قال وَبَعَثَ أَبَا بَکْرٍ بِسُورَهِ التَّوْبَهِ وَبَعَثَ عَلِیًّا على أَثَرِهِ فقال أبو بَکْرٍ یا عَلِیُّ لَعَلَّ اللَّهَ وَنَبِیَّهُ سَخِطَا عَلَیَّ فقال عَلِیٌّ لا وَلَکِنَّ نَبِیَّ اللَّهِ صلى اللَّهُ علیه وسلم قال لا یَنْبَغِی أَنْ یُبَلِّغَ عَنِّی إِلا رَجُلٌ مِنِّی وأنا منه .

ابوبکر را برای خواندن سوره توبه و علی (علیه السلام) را به دنبال او فرستاد، ابوبکر گفت: ای علی ! شاید خدا و رسول او از دست من خشمگین شده‌اند؟ علی (علیه السلام) فرمود: نه؛ ولی رسول خدا (ص) فرمود: شایسته نیست که شایسته نیست که این مأموریت را از جانب من انجام دهد؛ مگر مردی که از من است و من از اویم.

الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الکبیر، ج ۱۲   ص ۹۸ ، تحقیق: حمدی بن عبدالمجید السلفی، ناشر: مکتبه الزهراء – الموصل، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۴هـ – ۱۹۸۳م؛

الطبرانی،  ابوالقاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب (متوفاى۳۶۰هـ)، المعجم الأوسط، ج ۳   ص ۱۶۵ ، تحقیق: طارق بن عوض الله بن محمد،‏عبد المحسن بن إبراهیم الحسینی، ناشر: دار الحرمین – القاهره – ۱۴۱۵هـ.

ابن أبی عاصم نیز دقیقا به نام ابوبکر اشاره کرده است:

وبعث أبا بکر بسوره التوبه فبعث علیا خلفه فأخذها منه فقال أبو بکر لعلی الله ورسوله قال لا ولکن لا یذهب بها إلا رجل هو منی وأنا منه.

الشیبانی، عمرو بن أبی عاصم الضحاک (متوفاى۲۸۷هـ)، السنه، تحقیق: محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۲   ص ۶۰۳ ، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۰هـ.

نسائی نیز در خصائص علی و سنن کبرای  خود، به نام ابوبکر اشاره کرده است:

وبعث أبا بکر بسوره التوبه وبعث علیا خلفه فأخذها منه فقال لا یُذهبَ بها إلا رجلٌ هو منی وأنا منه.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج ۱   ص ۴۹ ، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبه المعلا – الکویت الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، السنن الکبرى، ج ۵   ص ۱۱۳ ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱.

بررسی سند روایت

أَبُو عَوَانَهَ، وضّاح بن عبد الله

از روات، بخارى، مسلم و سایر صحاح سته، ذهبى او را «ثقه» و «متقن» مى‌داند:

وضاح بن عبد الله الحافظ أبو عوانه الیشکری مولى یزید بن عطاء سمع قتاده وابن المنکدر وعنه عفان وقتیبه ولوین ثقه متقن.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، الکاشف فی معرفه من له روایه فی الکتب السته، ج۲ ص۳۴۹، رقم:۶۰۴۹، تحقیق محمد عوامه، ناشر: دار القبله للثقافه الإسلامیه، مؤسسه علو – جده، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۳هـ – ۱۹۹۲م.

ابن حجر نیز مى‌نویسد:

وضاح بتشدید المعجمه ثم مهمله الیشکری بالمعجمه الواسطی البزاز أبو عوانه مشهور بکنیته ثقه ثبت من السابعه مات سنه خمس أو ست وسبعین ع

وضاح، ثقه، استوار و از طبقه هفتم روات بود.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تقریب التهذیب،ج۱، ص۵۸۰، رقم: ۷۴۰۷، تحقیق: محمد عوامه، ناشر: دار الرشید – سوریا، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶.

أَبِو بَلْجٍ، یحیى بن سلیم بن بلج:

مزى در تهذیب الکمال مى‌نویسد:

أبو بلج الفزاری الواسطی، ویُقال: الکوفی، وهو الکبیر، اسمه: یحیى بن سلیم بن بلج…

قال إسحاق بن منصور، عن یحیى بن مَعِین: ثقه. وکذلک قال محمد بن سعد، والنَّسَائی، والدار قطنی. وقَال البُخارِیُّ: فیه نظر. وَقَال أبو حاتم: صالح الحدیث، لا بأس به.

ابوبلج فزارى، اسحاق بن منصور از یحیى بن معین نقل کرده است که او «ثقه» است، همچنین محمد بن سعد، نسائى و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند. بخارى گفته: در او اشکال است، ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و در خود او اشکالى نیست.

المزی، ابوالحجاج یوسف بن الزکی عبدالرحمن (متوفاى۷۴۲هـ)، تهذیب الکمال،ج۳۳، ص۱۶۲، تحقیق: د. بشار عواد معروف، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۰هـ – ۱۹۸۰م.

ذهبى در کتاب الکاشف در باره او مى‌نویسد:

أبو بلج الفزاری یحیى بن سلیم أو بن أبی سلیم عن أبیه وعمرو بن میمون الأودی وعنه شعبه وهشیم وثقه بن معین والدارقطنی وقال أبو حاتم لا بأس به وقال البخاری فیه نظر ۴

یحیى بن سلیم، یحیى بن معین و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند،‌ ابوحاتم گفته: اشکالى در او نیست و بخارى گفته: در او اشکالى است.

الکاشف ج۲ ص۴۱۴، رقم:۶۵۵۰

و ابن حجر در لسان المیزان مى‌گوید:

یحیى بن سلیم ان أبو بلج الفزاری عن عمرو بن میمون وعنه شعبه وهشیم وثقه بن معین والنسائی والدارقطنی.

یحیى بن معین، نسائى و دارقطنى او را توثیق کرده‌اند.

لسان المیزان ج۷ ص۴۳۲، رقم:۵۲۰۹

عَمْرِو بْنِ مَیْمُونٍ

از روات بخارى، مسلم و سایر صحاح سته:

عمرو بن میمون الأودی عن عمر ومعاذ وعنه زیاد بن علاقه وأبو إسحاق وابن سوقه کثیر الحج والعباده وهو راجم القرده مات ۷۴ ع

عمرو بن میمیون، زیاد به حج مى‌رفت و اهل عبادت بود، او همان کسى است که میمون را سنگسار کرد.

الکاشف ج۲ ص۸۹، رقم: ۴۲۳۷

عمرو بن میمون الأودی أبو عبد الله ویقال أبو یحیى مخضرم مشهور ثقه عابد نزل الکوفه مات سنه أربع وسبعین وقیل بعدها ع.

عمرو بن میمون که به او أبویحیى گفته مى‌شود، مخضرم (کسى که زمان جاهلیت و اسلام را درک کرده)، مشهور، مورد اعتماد و اهل عبادت بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۲۷، رقم:۵۱۲۲.

قضیه سنگسار کردن میمون در جاهلیت را بخارى در صحیح خود نقل کرده است:

حدثنا نُعَیْمُ بن حَمَّادٍ حدثنا هُشَیْمٌ عن حُصَیْنٍ عن عَمْرِو بن مَیْمُونٍ قال رأیت فی الْجَاهِلِیَّهِ قِرْدَهً اجْتَمَعَ علیها قِرَدَهٌ قد زَنَتْ فَرَجَمُوهَا فَرَجَمْتُهَا مَعَهُمْ.

نعیم بن حماد از هشیم بن حصین از عمرو بن میمون روایت کرده است که وی گفت: در جاهلیت، میمونی را دیدم که زنا کرده بود، پس گروهی از میمون ها دور وی جمع شده و او را سنگسار کردند؛ من نیز به همراه ایشان او را سنگسار کردم !!!

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری،ج۳، ص۱۳۹۷، ح۳۶۳۶، کتاب مناقب الأنصار، باب القسامه فی الجاهلیه، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

ابْنِ عَبَّاسٍ

صحابى.

نتیجه آن که تمام راویان این روایت ثقه هستند.

تصحیح روایت توسط علمای اهل سنت:

تعداد زیادی از علمای اهل سنت، این روایت را تصحیح کرده‌اند. حاکم نیشابورى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

هذا حدیث صحیح الإسناد ولم یخرجاه بهذه السیاقه.

این روایت سندش صحیح است؛ ولى بخارى و مسلم به این صورت نقل نکرده‌اند.

النیسابوری، محمد بن عبدالله ابوعبدالله الحاکم (۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج ۳، ص ۱۴۳، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

ذهبى متوفاى۷۴۸هـ نیز در تلخیص المستدرک بعد از نقل این روایت گفته:

صحیحٌ.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج۳، ص۱۳۴، کتاب معرفه الصحابه، باب ذکر اسلام امیر المؤمنین، طبعه مزیده بفهرس الأحادیث الشریفه، دارالمعرفه، بیروت،۱۳۴۲هـ.

ابن عبد البر قرطبى بعد از نقل این روایت مى‌گوید:

قال أبو عمر رحمه الله هذا إسنادٌ لا مَطْعَنٌ فیه لأحدٍ لصحته وثقه نَقَلَتِه… .

ابو عمر (ابن عبد البر) گفته: این سندى است که هیچ کس حق اشکال به آن را ندارد؛ چرا که سند آن صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى ۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب،ج۳ ص۱۰۹۱ ـ ۱۰۹۲، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ.

ابن حجر عسقلانی بعد از نقل تکه‌ای از این روایت که که با الفاظ مختلف نقل شده می‌نویسد:

اخرجهما أحمد والنسائی ورجالهما ثقات.

احمد و نسائى این دو روایت را نقل کرده‌اند، راویان آن‌ها مورد اعتماد هستند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفای۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۷، ص ۱۵، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

حافظ ابوبکر هیثمى متوفاى۸۰۷ هـ نیز بعد از این روایت مى‌گوید:

رواه أحمد والطبرانی فی الکبیر والأوسط باختصار ورجال أحمد رجال الصحیح غیر أبی بلج الفزاری وهو ثقه وفیه لین.

این روایت را احمد و طبرانى متوفاى۳۶۰هـ در معجم کبیر و معجم اوسط به صورت خلاصه نقل کرده‌اند، راویان احمد همگى راویان صحیح بخارى متوفاى۲۵۶هـ هستند؛ غیر از أبى بلج فزارى که او نیز مورد اعتماد است؛ هر چند که اشکالی در او هست.

الهیثمی، علی بن أبی بکر، مجمع الزوائد، ج۹، ص۱۲۰، دار الریان للتراث/‏ دار الکتاب العربی ـ القاهره، بیروت ـ ۱۴۰۷هـ.

البانى وهابى پس از نقل تکه‌ای از روایت «أنت ولی کل مؤمن بعدی» که بخشی از همین روایت تفصیلی ابن عباس است، می‌گوید:

و أما قوله: «وهو ولی کل مؤمن بعدی». فقد جاء من حدیث ابن عباس، فقال الطیالسی (۲۷۵۲ ): حدثنا أبو عوانه عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عنه ” أن رسول الله صلى الله علیه وسلم قال لعلی: ” أنت ولی کل مؤمن بعدی “.

و أخرجه أحمد (۱ / ۳۳۰ – ۳۳۱) ومن طریقه الحاکم (۳ / ۱۳۲ – ۱۳۳) و قال: «صحیح الإسناد»، و وافقه الذهبی، و هو کما قالا.

اما این گفته پیامبر (ص) که: «او ولى هر مؤمنى بعد از من است» از طریق ابن عباس نقل شده است. طیالسى گفته: ابوعوانه از ابوبلج از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است که رسول خدا خطاب به على فرمود: تو ولى هر مؤمنى بعد از من هستى.

احمد نیز آن را نقل کرده و حاکم نیز از همین طریق آن را نقل کرده و گفته: سندش صحیح است، ذهبى نیز با نظر او موافقت کرده است. سند روایت همان گونه است است که حاکم و ذهبى گفته‌اند (صحیح است).

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى۱۴۲۰هـ)، السلسله الصحیحه المجلدات الکامله، ج۵، ص۲۲۲، ذیل روایت: ۲۲۲۳

احمد شاکر، محقق کتاب مسند أحمد بن حنبل در ذیل روایت می‌گوید:

إسناده صحیح.

مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۳۳۱، ح۳۰۶۲، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهره، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۶هـ ـ ۱۹۹۵م.

و أبواسحاق الحوینی محقق کتاب خصائص نسائی می‌گوید:

إسناده حسن.

خصائص نسائی، ص۳۴، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت ، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۴م.

تحریف روایت توسط علمای اهل سنت:

از آن جائی که این روایت برتری مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر ابوبکر ثابت می‌کند و از طرف دیگر نقیصه بزرگی برای خلیفه اول محسوب می‌شود، علمای اهل سنت تلاش کرده‌اند که با تحریف روایت، آب رفته را به جوی بازگردانند.

همان طور که پیش از این نقل شد، احمد بن حنبل در مسند خود و فضائل الصحابه، ابن عساکر دمشقی در تاریخ مدینه دمشق و همچنین ابن کثیر دمشقی سلفی به جای نام برد از ابوبکر از کلمه «فلان» استفاده کرده‌اند:

قال ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسوره التَّوْبَهِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه قال لاَ یَذْهَبُ بها الا رَجُلٌ منی وأنا منه.

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، فضائل الصحابه،ج۲، ص۶۸۵، ح۳۰۶۲ ، تحقیق د. وصی الله محمد عباس، ناشر: مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۳هـ – ۱۹۸۳م؛

همو، مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۳۰۵۳، ح۳۰۶۲، ناشر: مؤسسه قرطبه ـ مصر؛

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲   ص ۱۰۱ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵؛

ابن کثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، البدایه والنهایه، ج ۷   ص ۳۳۸ ، ناشر: مکتبه المعارف – بیروت.

محب الدین طبری در ذخائر العقبى از کلمه «أبوفلان» به جای «ابوبکر» استفاده کرده است:

قال ثم بعث أبو فلان بسوره التوبه فبعث علیا خلفه فأخذها منه وقال لا یذهب بها إلا رجل منی وأنا منه

الطبری، ابوجعفر محب الدین أحمد بن عبد الله بن محمد (متوفاى۶۹۴هـ)، ذخائر العقبى فی مناقب ذوی القربى ، ج ۱   ص ۸۷ ، ناشر : دار الکتب المصریه – مصر.

ابن حجر عسقلانی همان روایت احمد و نسائی را نقل کرده؛ اما قضیه عزل ابوبکر و گرفتن سوره توبه از او را به صورت کامل حذف کرده است:

وأخرج أحمد والنسائی من طریق عمرو بن میمون إنی لجالس عند بن عباس إذ أتاه سبعه رهط فذکر قصه فیها قد جاء ینفض ثوبه فقال وقعوا فی رجل له عشر… وبعثه یقرأ براءه على قریش وقال لا یذهب إلا رجل منی وأنا منه .

و علی (علیه السلام) را فرستاد تا سوره برائت را بر قریش بخواند و فرمود: شایسته نیست که این مأموریت را انجام دهد؛ مگر مردی که از من است و من از اویم.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج ۴   ص ۵۶۷ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

عبد القادر بغدادی نیز همان تحریف ابن حجر عسقلانی را اعمال کرده است:

وبعثه لقراءه براءه على قریش وقال : لا یذهب إلا رجلٌ منی وأنا منه …

و سپس در ادامه روایت می‌گوید:

ومناقبه العدیده وسیره الحمیده لا یحتملها هذا المختصر . وقد ألف العلماء فیها تآلیف عدیده لا تعد ولا تحصى.

مناقب او بی‌شمار و رفتارهای پسندیده او در این مختصر نمی‌گنجد، علما در باره آن، کتاب‌های متعددی را نوشته‌اند که قابل شمارش نیست.

البغدادی ، عبد القادر بن عمر (متوفاى۱۰۹۳هـ) ، خزانه الأدب ولب لباب لسان العرب ، ج ۶   ص ۶۹ ، تحقیق : محمد نبیل طریفی/امیل بدیع الیعقوب ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۹۹۸م .

و ابن عساکر دمشقی با حذف نام ابوبکر، نوشته است که ابتدا رسول خدا سوره توبه را فرستاد و سپس آن را به علی علیه السلام برگرداند؛ اما این که ابتدا توسط چه کسی را فرستاد، نام نمی‌برد:

عن أنس بن مالک أن النبی صلى الله علیه وسلم بعث سوره براءه فدفعها إلى علی وقال لا یؤدی إلا أنا أو رجل من أهل بیتی \ ح \

ابن عساکر الدمشقی الشافعی، أبی القاسم علی بن الحسن إبن هبه الله بن عبد الله (متوفاى۵۷۱هـ)، تاریخ مدینه دمشق وذکر فضلها وتسمیه من حلها من الأماثل، ج ۴۲   ص ۳۴۵ ، تحقیق: محب الدین أبی سعید عمر بن غرامه العمری، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۹۹۵.

ابوبکر آجری، هر چند که از ابوبکر نام برده است؛ اما سخن ابوبکر را که سؤال می‌کند آیا رسول خدا از من خشمگین شده است را حذف و به جای آن سه نقطه گذاشته است:

قال : ثم بعث أبا بکر رضی الله عنه بسوره التوبه ، ثم بعث علیا رضی الله عنه خلفه فأخذها منه ؛ فقال أبو بکر : لعل الله ورسوله … ؟ قال : لا ، ولکن لا یذهب بها إلا رجل هو منی وأنا منه ،

الآجری، أبی بکر محمد بن الحسین (متوفاى۳۶۰هـ)، الشریعه، ج ۴   ص ۲۰۲۲ ، تحقیق الدکتور عبد الله بن عمر بن سلیمان الدمیجی، ناشر: دار الوطن – الریاض / السعودیه، الطبعه: الثانیه، ۱۴۲۰ هـ – ۱۹۹۹م.

البته ممکن است که تحریف أخیر توسط نسخه نویسان و یا ناشر کتاب باشد. به هر حال این تحریفات نشانگر که علما و محدثان اهل سنت تا چه اندازه نسبت به سنت رسول خدا صلی الله علیه واله امین بوده‌اند.

البته از دیدن این تحریفات نباید تعجب کرد؛ چرا که طبق گفتار ابن تیمیه، تحریف حقایق تاریخی جزئی از مذهب آن‌ها است:

کان من مذاهب أهل السنه الإمساک عما شجر بین الصحابه.

پرهیز از نقل درگیری های بین صحابه از مذهب اهل سنت بوده است.

منهاج السنه النبویه ، أحمد بن عبد الحلیم بن تیمیه الحرانی أبو العباس (متوفای۷۲۸ هـ) ج ۴ ، ص ۴۴۸ ، ناشر : مؤسسه قرطبه – ۱۴۰۶ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : د. محمد رشاد سالم .

و احمد بن حنبل به همه پیروان خود دستور می‌دهد که هر جا مطلبی بر ضد صحابه دیدید، آن را از بین ببرید:

أحمد بن خالد الخلال قال قلت لأحمد بن حنبل حدثنا محمد بن عبید عن صالح بن حیان عن ابن بریده قال شربت مع انس بن مالک الطلاء على النصف فغضب أحمد وقال لا ترى هذا فی کتاب الا خرمته أو حککته .

احمد بن خلال می گوید : به احمد بن حنبل گفتم فلان کس برای ما از ابن بریده روایت کرده است که گفت : من و انس بن مالک با هم شراب را تا نیمی از ظرف آن نوشیدیم !!! احمد بن حنبل از شنیدن این روایت خشمگین شده و گفت : این مطلب را در هر کتابی دیدی باید آن را با پاره کرده یا با انگشت خراش دهی (تا مشخص نشود)!!!

العلل المتناهیه فی الأحادیث الواهیه ،  عبد الرحمن بن علی بن الجوزی الوفاه: ۵۹۷ ، ج ۲ ،  ص ۹۴۳ ح ۱۵۷۱ ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۳ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : خلیل المیس ؛

تهذیب الکمال ،  یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی الوفاه: ۷۴۲ ، ج ۱۳ ، ص ۳۴ ، ناشر : مؤسسه الرساله – بیروت – ۱۴۰۰ – ۱۹۸۰ ، الطبعه : الأولى ، تحقیق : د. بشار عواد معروف .

و ابن حجر عسقلانی به این صورت نقل می‌کند :

… فغضب أحمد وقال لا نرى هذا فی کتاب إلا حرقته أو حککته .

احمد بن حنبل خشمگین شده و گفت : ما در هر کتابی چنین مطلبی ببینیم آن را سوزانده و یا می‌خراشیم !!!

تهذیب التهذیب ،  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاه: ۸۵۲ ، ج ۴ ، ص ۳۳۸ ، ناشر : دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ ، الطبعه : الأولى .

و معلوم نیست که با این رویه، چه حقایقی با انگشتان احمد بن حنبل و پیروان او خراشیده شده و چه چیزهای آتش گرفته باشد؛ اما :

یُریدُونَ أَنْ یُطْفِؤُا نُورَ اللَّهِ بِأَفْواهِهِمْ وَیَأْبَى اللَّهُ إِلاَّ أَنْ یُتِمَّ نُورَهُ وَلَوْ کَرِهَ الْکافِرُون‏. التوبه/۳۲.

اشکالات اهل سنت به این روایت:

اشکال سندی ابن تیمیه:

ابن تیمیه بعد از نقل این روایت از زبان علامه حلی رضوان الله تعالی علیه می‌نویسد:

والجواب: أن هذا لیس مسنداً بل هو مرسل لو ثبت عن عمرو بن میمون.

جواب: این روایت مسند نیست؛ بلکه مرسل است؛ البته اگر ثابت شود که عمرو بن میمون آن را گفته است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۵   ص ۳۴، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ.

برای این که میزان دانش ابن تیمیه در علم رجال و حدیث بر همگان آشکار شود، در ابتدا تعریف روایت مرسل از دیدگاه اهل سنت ضروری به نظر می‌رسد.

علامه جلال الدین سیوطی در کتاب تدریب الراوی می‌نویسد:

اتفق علماء الطوائف على أن قول التابعی الکبیر قال رسول الله صلى الله علیه وسلم کذا أو فعله، یسمى مرسلا.

علمای تمام طایفه‌ها اتفاق دارند که سخن تابعی بزرگ که بگوید رسول خدا چنین گفت یا چنین کرد، «مرسل» نامیده می‌شود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، تدریب الراوی فی شرح تقریب النواوی، ج ۱   ص ۱۹۵ ، تحقیق: عبد الوهاب عبد اللطیف، ناشر: مکتبه الریاض الحدیثه – الریاض.

پس روایت مرسل، روایتی است که یک تابعی مستقیما از رسول خدا صلی الله علیه وآله روایتی را نقل کرده باشد؛ در حالی که روایت مورد بحث را عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده است و إبن عباس به اتفاق تمام مسلمانان جزء أصحاب رسول خدا صلی الله علیه وآله و حبر الأمه است،‌ تابعی نیست تا روایت او از رسول خدا مرسل باشد.

آیا بهتر نبود که ابن تیمیه کمی تحقیق می‌کرد تا این گونه مفتضح و بی‌آبرو نشود؟

علامه امینی رضوان الله تعالی علیه در پاسخ اشکال سندی ابن تیمیه می‌نویسد:

فکأن عینیه فی غشاوه عن مراجعه المسند لإمام مذهبه أحمد بن حنبل فإنه أخرجه فی ج ۱ ص ۳۳۱ عن یحیى بن حماد عن أبی عوانه عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عن ابن عباس ورجال هذا السند رجال الصحیح غیر أبی بلج وهو ثقه عند الحفاظ کما مرت فی ترجمته ج ۱ ص ۷۱ .

وأخرجه بسند صحیح رجاله کلهم ثقات الحافظ النسائی فی الخصایص ، و الحاکم فی المستدرک ۳ ص ۱۳۲ وصححه هو والذهبی ، والطبرانی کما فی المجمع للحافظ الهیثمی وصححه ، وأبو یعلى کما فی البدایه والنهایه ، وابن عساکر فی الأربعین الطوال ، وذکره ابن حجر فی الإصابه ۲ ص ۵۰۹ وجمع آخرون . فما عذر الرجل فی نسبه الإرسال إلى مثل هذا الحدیث ؟ ! وإنکار سنده المتصل الصحیح الثابت ؟ ! أهکذا یفعل بوادیع النبوه ؟ ! أهکذا تلعب ید الأمانه بالسنه و العلم والدین ؟ !

انگار پرده‌ای جلوی چشمان او را گرفته و به مسند احمد که پیشوای او است،‌ مراجعه نکرده؛ زیرا او در ج۱، ص۳۳۱ همین روایت را از یحیی بن حماد،‌ از ابوعوانه،‌ از ابوبلج، از عمرو بن میمون از ابن عباس نقل کرده که راویان این سند، راویان صحیح بخاری هستند؛ غیر از ابوبلج که او از دیدگاه حافظان ثقه است؛ چنانچه پیش از این در شرح حالش گذشت .

همین روایت را با سند صحیح که تمام راویان آن ثقه هستند، حافظ نسائی در خصائص نقل کرده، حاکم نیز در المستدرک، ج۳، ص۱۳۲ نقل و خود او و ذهبی آن را تصحیح کرده است. همچنین طبرانی آن را نقل کرده؛ همان طوری که در مجمع الزوائد حافظ هیثمی آمده و آن را تصحیح کرده است، و نیز ابویعلی آن را بنابر آن چه در البدایه والنهایه آمده، آن را نقل کرده است. و ابن عساکر در الأربعین الطوال، ابن حجر در الإصابه و دیگران نقل کرده‌اند.

پس بهانه‌ای او برای نسبت ارسال به این روایت و انکار سند متصل و صحیح چیست؟ این است روش برخورد با یادگارهای نبوت؟ آیا دستان امانت‌دار، این گونه با سنت و علم و دین برخورد می‌کنند؟

الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى ۱۳۹۲هـ) ، الغدیر فی الکتاب والسنه والأدب، ج۳، ص۱۹۷، ناشر: دار الکتاب العربی بیروت، الطبعه : الرابعه، ۱۳۹۷هـ ـ ۱۹۷۷م.

اشکال سندی شعیب الأرنؤوط:

با این که پیش از این خواندیم که برترین دانشمندان تاریخ علم حدیث و رجال اهل سنت؛ همانند حاکم نیشابوری، شمس الدین ذهبی، ابن عبد البر قرطبی، علی بن أبی بکر هیثمی، ابن حجر عسقلانی و حتی البانی وهابی روایت را بی‌اشکال دانسته و آن را تصحیح کرده‌اند؛ اما شعیب الأرنؤوط محقق معاصر و مشهور وهابی مسلک، تنها به منظور انکار فضائل امیرمؤمنان علیه السلام و دشمنی با آن حضرت، تلاش کرده است که این روایت را از حجیت انداخته ‌و آن تضعیف کند. ایشان ادعا کرده است که ابوبلج فزاری ضعیف است:

إسناده ضعیفٌ بهذه السیاقه، أبو بلج ـ وإسلمه یحیى بن سلیم، أو ابن أبی سلیم ـ، وإن وثقه غیرُ واحد، قد قال فیه البخاری: فیه نظر… .

اسناد این روایت به این مضمون ضعیف است. ابوبلج که اسم او یحیی بن سلیم یا ابن أبی سلیم است؛ اگر تعدادی از علما او را توثیق کرده‌اند؛ ولی بخاری گفته: در وثاقت او اشکال است.

مسند أحمد بن حنبل، ج۵، ص۱۸۱، تحقیق: شعیب الأرنؤوط/عادل مرشد، ناشر: مؤسسه الرساله ـ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۶ه ـ ۱۹۹۵م.

در پاسخ شعیب الأرنؤوط به چند نکته اساسی اشاره خواهیم کرد:

۱. احمد شاکر، در انتساب این سخن به بخاری، تردید دارد:

استاد احمد شاکر از محققان سرشناس حال حاضر اهل سنت ، روایت مورد نظر ما را تصحیح کرده و از اشکالاتی که به راوی این روایت «ابوبلج الفزاری» گرفته شده،‌ این گونه پاسخ داده است.

(۳۰۶۲) إسناده صحیح، أبو بلج، بفتح الباء وسکون اللام و آخره جیم: اسمه «یحیى بن سلیم» ویقال «یحیى بن أبی الأسود» الفزاری، وهو ثقه، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی وغیرهم.

وفی التهذیب أن البخاری قال: «فیه نظر» ! وما أدری أین قال هذا؟، فإنه ترجمه فی الکبیر ۴/۲/۲۷۹ ـ ۲۸۰ ولم یذکر فیه جرحاً، ولم یترجمه فی الصغیر، ولا ذکره هو والنسائی فی الضعفاء، وقد روى عنه شعبه، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

اسناد این روایت صحیح است. ابوبلج… ثقه است، یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی ، دارقطنی و دیگران او را توثیق کرده‌اند. در تهذیب آمده است که بخاری گفته: «در وثاقت او اشکال است» نمی‌دانم که بخاری این سخن را در کجا گفته است؛ چرا که در شرح حال او در تاریخ کبیر، هیچ اشکالی به او نگرفته است، در تاریخ صغیر اصلا از او نام نبرده است، در کتاب ضعفا نیز نام او را ذکر نکرده، نسائی  نیز او را در زمره ضعفا نیاورده است. شعبه بن الحجاج از او روایت نقل کرده است؛ در  حالی که او جز از افراد ثقه از کسی دیگری روایت نقل نمی‌کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۳۳۱، ح۳۰۶۲، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهره، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۶هـ ـ ۱۹۹۵م.

۲. انتساب این سخن به بخاری ثابت نیست:

همان طور که احمد شاکر گفته‌اند، بخاری در هیچ یک از کتاب‌های خود ابوبلج الفزاری را تضعیف نکرده است و در تاریخ کبیر بدون این که او را تضعیف کند، نام برده است:

یحیى بن أبی سلیم قال إسحاق نا سوید بن عبد العزیز وهو کوفی ویقال واسطی أبو بلج الفزاری روى عنه الثوری وهشیم ویقال یحیى بن أبی الأسود وقال سهل بن حماد نا شعبه قال نا أبو بلج یحیى بن أبی سلیم

التاریخ الکبیر، ج۸، ص۲۷۹، رقم: ۲۹۹۶

پس در اصل انتساب این سخن به بخاری باید تردید کرد؛‌ اما منشأ این انتساب چه کسی است؟ نخستین بار این سخن را ابن عدی در کتاب الکامل خود به بخاری نسبت داده و گفته:

یحیى بن أبى سلیم أبو بلج الفزاری ثنا علان ثنا بن أبى مریم سمعت یحیى بن معین یقول أبو بلج یحیى بن أبى سلیم، سمعت إبن حماد یقول قال البخاری یحیى بن أبى سلیم أبو بلج الفزاری سمع محمد بن حاطب وعمرو بن میمون فیه نظر .

یحیی بن أبی سلیم، ابوبلج الفزاری، از یحیی بن معین شنیدم که ابوبلج همان یحیی بن أبی سلیم است. از ابن حماد شنیدم که بخاری گفته: یحیی بن أبی سلیم ابوبلج فزاری که از محمد بن حاطب و عمرو بن میمون روایت شنیده، در وثاقت او اشکال است.

الجرجانی ، عبدالله بن عدی بن عبدالله بن محمد أبو أحمد (متوفاى۳۶۵هـ)، الکامل فی ضعفاء الرجال ، ج ۷   ص ۲۲۹، رقم: ۲۱۲۸ ، تحقیق : یحیى مختار غزاوی ، ناشر : دار الفکر – بیروت ، الطبعه : الثالثه ، ۱۴۰۹هـ – ۱۹۸۸م.

در حالی که ناقل این سخن؛ یعنی ابن حماد که همان محمد بن أحمد بن حماد الدولابی باشد، توسط خود ابن عدی تضعیف شده است ؛ چنان ذهبی در تاریخ الإسلام در باره او می‌نویسد:

محمد بن أحمد بن حماد بن سعید بن مسلم.

أبو بشر الأنصاری الدولابی الحافظ الوراق . من أهل الری … وعنه : عبد الرحمن بن أبی حاتم ، وعبد الله بن عدی ، والطبرانی … قال الدارقطنی : تکلموا فیه ، وما یتبین من أمره إلا خیر. وقال ابن عدی : ابن حماد متهم فیما یقوله فی نعیم بن حماد لصلابته فی أهل الری .

قلت : رمى نعیم بن حماد بالکذب .

وقال ابن یونس : کان من أهل الصنعه ، وکان یضعف .

محمد بن احمد بن حماد… از مردم ری بود. عبد الرحمن بن أبی حاتم،  عبد الله بن عدی و طبرانی از او روایت نقل کرده‌اند. دارقطنی گفته: در باره او حرف‌های زده‌اند؛ در حالی که از او جز خیر، دیده نشده است. ابن عدی گفته: ابن حماد متهم است در آن چه که در باره نعیم بن حماد گفته؛ به خاطر صلابت او در باره اهل ری .

من می‌گویم: او نعیم بن حماد را به به دروغگویی متهم کرده است. ابن یونس گفته: شغل او صنعت بود و تضعیف شده است.

الذهبی الشافعی، شمس الدین ابوعبد الله محمد بن أحمد بن عثمان (متوفاى ۷۴۸ هـ)، تاریخ الإسلام ووفیات المشاهیر والأعلام، ج ۲۳   ص ۲۷۶ ، تحقیق د. عمر عبد السلام تدمرى، ناشر: دار الکتاب العربی – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۷هـ – ۱۹۸۷م.

نتیجه این که : بخاری ، ابوبلج را تضعیف نکرده است و انتساب این دیدگاه به بخاری، دروغی بیش نیست.

۳. ابواسحاق الحوینی، تضعیف بخاری را بی دلیل می‌داند:

أبوإسحق الحوینی، یکی از دیگر از محققان معاصر سنی مذهب، محقق کتاب خصائص نسائی این روایت را «حسن» دانسته و سپس از اشکالاتی که به ابوبلج فزاری گفته شده، این گونه پاسخ داده است :

إسناده حسن.

… وأبو بلج بن أبی سلیم وثقه ابن معین وابن سعد والمصنف والدارقطنی وقال أبوحاتم : «صالح الحدیث لا بأس به» .

أما البخاری فقال : « فیه نظر » (! ) وهذا جرح شدید عنده لا أرى مُسَوِّغٍ له إلا أن یکون قاله فیه لکونه روى حدیثا عن عمرو بن میمون عن عبد الله بن عمرو «لیأتین على جهنم زمان تخفق أبوابها لیس فیها أحد » فإنهم أنکروا على أبی بلج أن یحدث بهذا .

قلت : وهذا الحدیث أخرجه یعقوب بن … وقال الذهبی فی «المیزان» : «وهذا الخبر من بلایاها».

فالظاهر أن من جرحه إنما کان لهذا الخبر وهذا لا یقتضی رد جمع مرویاته و إنما یرد ما علی أنه خالف فیه أو نحو ذلک . والله أعلم .

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج را یحیی بن معین، محمد بن سعد، نویسنده کتاب (نسائی) و  دارقطنی توثیق کرده‌اند. ابوحاتم گفته: روایات او صالح است و در خود او اشکالی نیست. اما بخاری گفته که در وثاقت او اشکال است. و این تضعیف ، از دیدگاه بخاری تضعیف شدید است که من دلیل برای آن نمی‌بینم؛ مگر روایتی که او از عمرو بن میمون از عبد الله بن عمر نقل کرد که «روزگاری بر جهنم خواهد گذشت که در آن را باز می‌کنند ؛ در حالی که هیچ کس در آن باقی نمانده است» علما بر ابوبلج به خاطر نقل این روایت اشکال کرده‌اند. من می‌گویم : این  حدیث را یعقوب … نقل کرده است … ذهبی در میزان گفته: این روایت از بلاهای ابوبلج است.

ظاهراً اشکال بر او به خاطر نقل همین روایت است؛ در حالی که سبب نمی‌شود که تمام روایات او را رد شود…

خصائص نسائی، ص۳۴، تحقیق: أبو اسحق الحوینی الأثری الحجازی بن محمد بن شریف، ناشر: دار الکتب العلمیه ـ بیروت ، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۵هـ ـ ۱۹۸۴م.

۴. ابن حجر عسقلانی، خرده‌گیری به أبو بلج، به خاطر شیعه بودن او است:

ابن حجر عسقلانی که حافظ علی الإطلاق اهل سنت به شمار می‌رود، پس از نقل روایتی که در سند آن ابو بلج وجود دارد، تنها دلیل خرده‌گیری بر ابو بلج را شیعه بودن او دانسته و سپس در ادامه تصریح کرده است که از دید جمهور علما، شیعه بودن او ضرری به قبول روایتش نخواهد زد:

وَرِجَالُهُ رِجَالُ الصَّحِیحِ إِلَّا أَبَا بَلْجٍ بِفَتْحِ الْمُوَحَّدَهِ وَسُکُونِ اللَّام بعْدهَا جِیم واسْمه یحیى وَثَّقَهُ بن مَعِینٍ وَالنَّسَائِیُّ وَجَمَاعَهٌ وَضَعَّفَهُ جَمَاعَهٌ بِسَبَبِ التَّشَیُّعِ وَذَلِکَ لَا یَقْدَحُ فِی قَبُولِ رِوَایَتِهِ عِنْدَ الْجُمْهُورِ.

راویان این روایت، راویان صحیح بخاری هستند؛ غیر از ابوبلج که اسم او یحیی است، یحیی بن معین، نسائی، و جماعتی او را توثیق کرده‌اند، جماعتی نیز به خاطر شیعه بودنش او را  تضعیف کرده‌اند؛ در حالی که از دیدگاه اکثر علما، شیعه بودن، ضرری به قبول روایت او نمی‌زند.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۱۰   ص ۱۸۲ ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

توجه به این نکته نیز ضروری است که دلیلی وجود ندارد که شیعه بودن او را ثابت کند؛ جز نقل همین روایت از ابن عباس، اگر قرار باشد که با نقل این روایت او را شیعه بدانیم، باید پیش از او، عمرو بن میمون و عبد الله بن عباس را نیز شیعه به حساب بیاوریم؛ همچنین سایر روات این حدیث را . و کسی پیدا نمی‌شود که این مبنا را بپذیرد.

۵. شعبه بن حجاج، تنها از افراد ثقه روایت نقل می‌کند:

یکی از کسانی که از ابوبلج روایت نقل کرده است، شعبه بن الحجاج است. بزرگان اهل سنت تصریح کرده‌اند که او تنها از افراد موثق روایت نقل می‌کند . به عبارت دیگر، نقل روایت از شخصی توسط شعبه، وثاقت او را نیز ثابت می‌کند؛ چنانچه دکتر احمد شاکر محقق مسند احمد بن حبنل به این مسأله تصریح کرده بود:

وقد روى عنه شعبه، وهو لا یروی إلا عن ثقه.

شعبه از او روایت کرده است؛ در حالی که شعبه جز از افراد موثق روایت نقل نمی‌کند.

مسند أحمد بن حنبل، ج۳، ص۳۳۱، ح۳۰۶۲، تحقیق: احمد شاکر، ناشر: دار الحدیث ـ قاهره، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۶هـ ـ ۱۹۹۵م.

ابن عبد البر قرطبی در التهمید در باره انواع روایت مرسل و قبول برخی از آن‌ها می‌نویسد:

وقد یکون المرسِل للحدیث نسى مَن حَدَّثه به وعرف المعزى الیه الحدیث فذکره عنه فهذا أیضا لا یضر اذا کان أصل مذهبه أن لا یأخذ الا عن ثقه کمالک وشعبه.

گاهی راوی روایت مرسل، کسی را که از او روایت شنیده، فراموش می‌‌کند؛ اما راوی بعدی را که این شخص از او نقل کرده، می‌شناسند و نام او را می‌برد،  این قضیه نیز ضرری به روایت نمی‌زند؛ اگر مبنای آن شخص این باشد که جز از افراد ثقه روایت نقل نکند؛ همانند مالک بن أنس و شعبه بن الحجاج.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى ۴۶۳هـ)، التمهید لما فی الموطأ من المعانی والأسانید، ج ۱   ص ۱۷ ، تحقیق: مصطفی بن أحمد العلوی، ‏محمد عبد الکبیر البکری، ناشر: وزاره عموم الأوقاف والشؤون الإسلامیه – المغرب – ۱۳۸۷هـ.

ابن کثیر دمشقی سلفی در کتاب تخلیص الإستغاثه می‌نویسد:

و إنما العالمون بالجرح والتعدیل هم علماء الحدیث وهم نوعان: منهم من لم یرو إلا عن ثقه عنده کمالک و شعبه و یحیى ین سعید و عبدالرحمن بن مهدی وأحمد بن حنبل و کذلک البخاری و أمثاله …

دانشمندان جرح و تعدیل همان علمای حدیث هستند که به دو دسته تقسیم می‌شود؛ یک دسته کسانی هستند که جز از افراد ثقه روایت نقل نمی‌کنند؛ مثل مالک بن أنس، شعبه بن الحجاج، یحیی بن سعید، عبد الرحمن بن مهدی، احمد بن حنبل  و همچنین بخاری و امثال او.

ابن کثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، تلخیص کتاب الاستغاثه، ج۱، ص۷۷ .

صالحی شامی نیز در توثیق شخصی که شعبه از او روایت نقل کرده است می‌گوید:

روى عنه شعبه ولم یکن یروی إلا عن ثقه عنده.

شعبه از او روایت نقل کرده است؛ در حالی که او جز از افرادی از دیدگاه خودش ثقه باشد، روایت نقل نمی‌کند.

الصالحی الشامی، محمد بن یوسف (متوفاى۹۴۲هـ)، سبل الهدی والرشاد فی سیره خیر العباد، ج ۱۲   ص ۳۷۸ ، تحقیق: عادل أحمد عبد الموجود وعلی محمد معوض، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۴هـ.

و ابو سعید کیکلدی می‌گوید:

ومنها أن یکون المرسل للحدیث نسی من حدثه به وعرف المتن جیدا فذکره مرسلا لأن اصل طریقته أنه لا یأخذ إلا عن ثقه کمالک وشعبه فلا یضره الإرسال.

از اقسام روایت این است که راوی روایت مرسل فراموش کند که از چه کسی شنیده است؛ ولی متن به خوبی می‌شناسد؛ پس آن را به صورت مرسل نقل می‌کند؛ زیرا اصل مبنای او این است که جز از افراد ثقه روایت نشود؛ مثل مالک و شعبه؛ پس ارسال روایت به آن ضرری نخواهد زد.

العلائی، أبو سعید بن خلیل بن کیکلدی (متوفاى: ۷۶۱هـ)، جامع التحصیل فی أحکام المراسیل ، ج ۱   ص ۸۸ ، تحقیق : حمدی عبدالمجید السلفی ، ناشر : عالم الکتب – بیروت  ، الطبعه : الثانیه ، ۱۴۰۷هـ ـ ۱۹۸۶م

و در کتاب النکت علی مقدمه إبن الصلاح آمده است:

 [ فائده ] الذی عادته لا یروی إلا عن ثقه ثلاثه یحیى بن سعید وشعبه ومالک قاله ابن عبد البر وغیره وقال النسائی لیس أحد بعد التابعین آمن على الحدیث من هؤلاء الثلاثه.

فائده: کسی که عادتش این است که جز از افراد ثقه روایت نقل نکنند، سه نفر هستند: یحیی بن سعید، شعبه و مالک . این سخن را ابن عبد البر و دیگران گفته‌اند. نسائی گفته: در میان تابعین امانت‌دارتر از این سه نفر نسبت به حدیث وجود ندارد.

عبد الله بن بهادر ، بدر الدین أبی عبد الله محمد بن جمال الدین (متوفاى۷۹۴ هـ) ، النکت على مقدمه ابن الصلاح ، ج ۳   ص ۳۷۰، تحقیق : د. زین العابدین بن محمد بلا فریج ، ناشر : أضواء السلف – الریاض ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۹هـ ـ ۱۹۹۸م .

بنابراین، نقل روایت توسط شعبه از ابوبلج، وثاقت او را  نیز ثابت خواهد کرد.

۶. محمد ناصر البانی، أبو بلج را توثیق کرده است:

محمد ناصر البانی که وهابی‌ها از او با عنوان «بخاری دوران» یاد کرده‌اند و او را مجدد دین در قرن چهاردهم شمرده‌اند، در کتاب السلسله الصحیحه ، ج۳، ص۴۷۴، ذیل حدیث ۱۴۰۰ ، ابوبلج را توثیق کرده است:

قلت : و هذا إسناد جید رجاله ثقات ، و یحیى بن أبی سلیم هو أبو بلج الفزاری ، و هو بکنیته أشهر .

من می‌گویم: این سند «جید» و راویان آن ثقه هستند، یحیی بن أبی سلیم که همان ابوبلج فزاری باشد، با کنیه‌اش مشهورتر است.

و تضعیف افرادی مثل ارنؤوط در برابر توثیق البانی ارزشی ندارد.

۷. توثیق یحیى بن معین، برای وثاقت راوی کفایت می‌کند:

یحیی بن معین،‌ از برترین دانشمندان علم رجال اهل سنت محسوب می‌شود که به تصریح برخی از بزرگان اهل سنت، توثیق او برای اثبات وثاقت یک راوی کفایت می‌کند؛ چرا او پیشوا و امام علم رجال محسوب می‌شود.

بدر الدین عینى در باره روایتى که از ابوالمنیب عبید الله بن عبد الله نقل شده است مى‌گوید:

فإن قلت: فی إسناده أبو المنیب عبید الله بن عبد الله، وقد تکلم فیه البخاری وغیره. قلت: قال الحاکم: وثقه ابن معین، وقال ابن أبی حاتم: سمعت أبی یقول: هو صالح الحدیث، وأنکر على البخاری إدخاله فی الضعفاء، فهذا ابن معین إمام هذا الشأن وکفى به حجه فی توثیقه إیاه.

اگر بگویى که در سند آن ابو المنیب عبید الله بن عبد الله است که بخارى و دیگران به او اشکال گرفته‌اند، مى‌گویم: حاکم گفته که ابن معین او را توثیق کرده، ابوحاتم گفته که از پدرم شنیدم که مى‌گفت: او صالح الحدیث است؛ اما بخارى منکر شده و او را در زمره ضعفاء آورده است؛ اما یحیى بن معین، پیشواى این کار (علم رجال) است، براى حجیت روایت، توثیق او، توسط یحیى بن معین کفایت مى‌کند.

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری،ج۷، ص۱۱، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

وضعیت یحیى بن سلیم نیز تقریبا به همین صورت است، بخارى او را تضعیف کرده‌ ؛‌ اما یحیى بن معین و دیگر ائمه رجال اهل سنت او را توثیق کرده‌اند؛ پس بر طبق گفته آقاى بدر الدین عینى، تضعیف بخارى ارزشى ندارد و تنها توثیق یحیى بن معین، براى اثبات حجیت روایت کفایت مى‌کند.

۸ . تناقض گویی شعیب الأرنؤوط :

ابو بلج فزاری در تمام مسند احمد دو روایت در باره فضائل امیرمؤمنان علیه السلام نقل کرده است: یکی همین روایت و یکی روایت شماره۳۵۴۲  :

عن أبی بلج عن عمرو بن میمون عن بن عباس قال : أول من صلى مع النبی صلى الله علیه و سلم بعد خدیجه علی .

که بازهم شعیب الأرنؤوط در ذیل آن گفته:

إسناده ضعیف.

اما در جاهای دیگر که روایت او در باره موضوع‌های دیگر  است ، روایتش را «حسن» دانسته است؛ مثلا در ج۱۱ ، ص۱۵،‌ ح۶۴۷۹ می‌گوید:

إسناده حسن.

و در ج ۱۱، ص۵۴۷ ـ ۵۴۸، ح۶۹۵۹ می‌گوید:

إسناده حسن.

و در ج۱۳، ص۳۴۵، ح۷۹۶۶ می‌نویسد:

صحیح دون قوله «تحت العرش» وهذا إسناد حسن، أبو بلج هذا حسن الحدیث، وباقی رجاله ثقات رجال الشیخین.

و در ج۱۵، ص۱۲۸ ـ۱۲۹، ح۹۲۳۳، می‌گوید:

حدیث صحیح، وهذا إسناد حسن من أجل أبی بلج وباقی رجال الإسناد ثقات رجال الصحیح.

اصل روایت صحیح است؛ اما این سند آن به خاطر وجود ابوبلج، «حسن» است…

و در ج۱۶، ص۴۳۱، ح۱۰۷۳۸، می‌گوید:

إسناده حسن من أجل أبی بلج وهو یحیى بن سلیم وباقی رجاله ثقات رجال الصحیح.

و در ج۳۰، ص۲۱۴ ، ح۱۸۲۷۹، می‌نویسد:

إسناده حسن من أجل أبی بلج.

و در روایت بعدی نیز می‌گوید:

إسناده حسن کسابقه.

و در ج۲۴، ص۱۸۹، ح۱۵۴۵۱، می‌گوید:

إسناده حسن، أبو بلج: هو الفزاری، وقد اختلف فی اسمه، یقال: یحیى بن سُلَیم بن بلج، ویقال : یحیى بن أبی سلیم، و یقال : یحیى بن أبی الأسود، وثقه ابن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی، وقال أبو حاتم: صالح الحدیث لا بأس به، وقال البخاری: فیه نظر وقال الجوزجانی: غیرثقه، وقال ابن حجر فی «التقریب»: صدوق، ربما أخطأ.

سند این روایت «حسن» است. ابوبلج فزاری را یحیی بن معین، محمد بن سعد، نسائی و دارقطنی توثیق کرده‌اند. ابوحاتم گفته: حدیثش صالح است و اشکالی در خود او نیست. بخاری گفته: در وثاقت او اشکال است. جوزجانی گفته: او غیر قابل اعتماد است. ابن حجر در تقریب گفته: راستگو است؛ گاهی اشتباه کرده است.

پیش از این ثابت کردیم که نسبت این سخن به بخاری که گفته باشد «فیه نظر» درست نیست و کسی آن را از بخاری نقل کرده است که خودش ضعیف است. اما آن چه از جوزجانی نقل کرده است که گفته «غیر ثقه» نیز دروغی است آشکار؛ چرا که جوزجانی نیز او را توثیق کرده است؛ چنانچه ابن حجر در تهذیب التهذیب در شرح حال او می‌نویسد:

وقال بن معین وابن سعد والنسائی والدارقطنی ثقه وقال البخاری فیه نظر وقال أبو حاتم صالح الحدیث لا بأس به وقال بن سعد قال یزید بن هارون قد رأیت أبا بلج وکان جارا لنا وکان یتخذ الحمام یستأنس بهن وکان یذکر الله تعالى کثیرا قلت وذکره بن حبان فی الثقات وقال یخطئ وقال یعقوب بن سفیان کوفی لا بأس به وقال إبراهیم بن یعقوب الجوزجانی وأبو الفتح الأزدی کان ثقه.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، تهذیب التهذیب، ج۱۲ ص۴۹ ، ناشر: دار الفکر – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۴ – ۱۹۸۴ م.

نتیجه آن که شعیب الأرنؤوط همانند اسلاف خود وقتی به فضائل امیرمؤمنان علیه السلام می‌رسند، تاب و تحمل خود را از دست داده و چشم بسته راوی را تضعیف و روایت را رد می‌کنند و برای رسیدن به این هدف از هیچ دروغی نیز پرهیز نمی‌نمایند؛ اما از آن جائی که گفته‌اند دروغگو فراموش‌کار است، وقتی روایاتی دیگری را از همان شخص در موضوعات دیگر نقل می‌کنند، آن را معتبر می‌دانند!!! .

اشکال دلالی ابن تیمیه:

ابن تیمیه بعد از اشکال سندی که داشت و جواب آن را دادیم،‌ تلاش کرده است که این روایت را از نظر دلالی نیز رد نماید:

وفیه ألفاظ هی کذب على رسول الله صلى الله علیه وسلم کقوله «أما ترضى أن تکون منی بمنزله هارون من موسى غیر أنک لست بنبی لا ینبغی أن أذهب إلا وأنت خلیفتی» فإن النبی صلى الله علیه وسلم ذهب غیر مره وخلیفته على المدینه غیر علی کما اعتمر عمره الحدیبیه وعلی معه وخلیفته غیره وغزا بعد ذلک خیبر ومعه علی وخلیفته بالمدینه غیره وغزا غزوه الفتح وعلی معه وخلیفته فی المدینه غیره وغزا حنینا والطائف وعلی معه وخلیفته بالمدینه غیره وحج حجه الوداع وعلی معه وخلیفته بالمدینه غیره وغزا غزوه بدر ومعه علی وخلیفته بالمدینه غیره

وکل هذا معلوم بالأسانید الصحیحه وباتفاق أهل العلم بالحدیث وکان علی معه فی غالب الغزوات وإن لم یکن فیها قتال .

فإن قیل استخلافه یدل على أنه لا یستخلف إلا الأفضل لزم أن یکون علی مفضولا فی عامه الغزوات وفی عمرته وحجته لا سیما وکل مره کان یکون الإستخلاف على رجال مؤمنین وعام تبوک ما کان الإستخلاف إلا على النساء والصبیان … .

در این روایت، الفاظی وجود دارد که دروغ بر رسول خدا (ص) است؛ مثل این سخن که : «آیا راضی نیستی که تو برای من به منزله هارون برای موسی باشی، مگر این که پیامبری بعد از من نیست؟ شایسته نیست که من بروم؛ مگر این که تو جانشین من باشی» زیرا رسول خدا (ص) چندین بار رفته است؛ در حالی که جانشین او در مدینه غیر از علی (علیه السلام) بوده است؛ مثل عمره حدیبیه که علی همراه آن حضرت بود و جانشین او شخصی دیگر. پس از آن در جنگ خیبر نیز علی همراه پیامبر بود و جانشین آن حضرت کسی دیگر. همچنین در جنگ فتح مک علی همراه آن حضرت بوده و جانشینش در مدینه شخص دیگر، در حنین و طائف جنگید در حالی که علی همراه آن حضرت بود و جانشینش در مدینه شخصی غیر از علی، در حجه الوداع حج به جای آورد، علی همراه ایشان بود و جانشینش در مدینه شخص دیگر، در جنگ بدر علی همراه پیامبر بود و جانشین پیامبر شخصی غیر از علی . همه این‌ها با سند‌های صحیح معلوم است و اهل آگاهی به حدیث در باره آن اتفاق دارند، علی علیه السلام در غالب جنگ‌ها همراه پیامبر بود؛ اگر چه جنگی اتفاق نیفتاد.

اگر گفته شود که جانشنی علی (علیه السلام) دلالت می‌کند که کسی جانشین نشود غیر از افضل، لازم می‌آید که علی در تمام جنگ‌ها ، عمره‌ها و حج‌هایی که پیامبر انجام داده، مفضول باشد؛ به ویژه که در اکثر جانشینی‌ها، جانشینی بر مردان بوده؛ اما در جنگ تبوک تنها جانشینی بر زنان و کودکان بوده است.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۵   ص ۳۴ ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ.

حقد و کینه ابن تیمیه نسبت به امیرمؤمنان علیه السلام چنان پرده‌ای بر عقل و شعور او افکنده است که جلوی کم‌ترین تفکر را از او گرفته است.

واضح و روشن است که کلام رسول خدا صلى الله علیه وآله مطلق نیست؛ بلکه منظور آن حضرت، تنها جانشینی در جنگ تبوک است؛ زیرا این جنگ از ویژگی‌های خاصی برخوردار بود، راه طولانی، جنگی وحشت انگیز با هرقل روم، هوای گرم و … باعث شد که تعداد زیادی از منافقان به بهانه‌های واهی از حضور در این جنگ خودداری کنند، و این احتمال قوی وجود داشت که با خالی شدن مدینه از مردان و دلاوران مسلمان، همین منافقان نقشه‌های شوم خود را اجرا کنند، به زنان و کودکان آسیب برسانند و … .

بنابراین، رسول خدا صلى الله علیه وآله تشخیص داد که در این جنگ وجود امیرمؤمنان علیه السلام ضروری نیست و جانشینی او در مدینه، ضرروت بیشتری دارد، از این رو آن شیر دلاور را جانشین خود کرد تا منافقان و بدخواهان، جرأت خرابکاری نداشته باشند.

علامه امینی رضوان الله تعالی علیه پس از تشریح وضعیت جنگ تبوک و علت جانشینی امیرمؤمنان علیه السلام ، در پاسخ ابن تیمیه می‌گوید:

إذا عرفت ذلک کله فلا یذهب علیک أن قوله صلى الله علیه وآله وسلم : لا ینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی . لیس له مغزى إلا خصوص هذه الواقعه ، ولیس فی لفظه عموم یستوعب کل ما غاب صلى الله علیه وآله عن المدینه … .

وقتی این تمام این مطالب را دانستی،‌ تردیدی در تو باقی نمی‌ماند که بگویی، هدف پیامبر که فرمود: «شایسته نیست که من بروم و تو جانشین من باشی» تنها برای همین واقعه است،‌ در کلام آن حضرت، عمومی نیست که شامل تمام قضایایی بشود که آن حضرت در مدینه نبوده است.

الأمینی، الشیخ عبد الحسین احمد (متوفاى ۱۳۹۲هـ) ، الغدیر فی الکتاب والسنه والأدب، ج۳، ص۱۹۹ ، ناشر: دار الکتاب العربی بیروت، الطبعه : الرابعه، ۱۳۹۷هـ ـ ۱۹۷۷م.

بنابراین منظور رسول خدا از جمله «لا ینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی» تنها جنگ تبوک بوده است نه تمام مواقعی آن حضرت در مدینه نبوده است.

نتیجه : این روایت با سند صحیح نقل شده است و اشکالاتی که ابن تیمیه و شعیب الأرنؤوط وارد کرده بودند، پاسخ داده شد.

روایت چهارم: زید بن یثیع از امیرمؤمنان علیه السلام

نسائی در خصائص امیرمؤمنان علیه السلام و سنن کبرای خود،‌ همچنین طحاوی در شرح مشکل الآثار و أبو المحاسن الحنفی در المعتصر می‌نویسند:

أَخْبَرَنَا الْعَبَّاسُ بْنُ مُحَمَّدٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو نُوحٍ وَاسْمُهُ عَبْدُ الرَّحْمَنِ بْنُ غَزْوَانَ قُرَادٌ، عَنْ یُونُسَ بْنِ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ عَلِیٍّ، أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَهَ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ، ثُمَّ اتَّبَعَهُ بِعَلِیٍّ، فَقَالَ لَهُ: خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ، قَالَ: فَلَحِقْتُهُ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ قَالَ: «لا، إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أُبَلِّغَهُ أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی».

رسول خدا (ص) ابو بکر را براى ابلاغ سوره برائت نزد اهل مکه فرستاد سپس على را در پى او روانه کرد و به وى فرمود:

«نوشته را از او بگیر و آن را به اهل مکه برسان».

على گفت: به ابو بکر رسیدم و نوشته را از او گرفتم. ابو بکر با اندوه بازگشت و گفت: اى رسول خدا، آیا در باره من چیزى نازل شده ؟

حضرت فرمود: «نه، به من امر شده یا خودم یا مردى از اهل بیتم آن را ابلاغ کند».

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج ۱   ص ۹۲ ، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبه المعلا – الکویت الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ؛

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، السنن الکبرى، ج ۵   ص ۱۲۸ ، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱؛

الطحاوی الحنفی ، ابوجعفر أحمد بن محمد بن سلامه (متوفاى۳۲۱هـ)، شرح مشکل الآثار، ج ۹   ص ۲۱۶ ، تحقیق شعیب الأرنؤوط، ناشر: مؤسسه الرساله – لبنان/ بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۷م؛

همین روایت در کتاب مسند ابوبکر به این صورت نقل شده است :

ثنا ابْنُ وَکِیعٍ، قَالَ: نَا أَبِی، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) ” بَعَثَهُ بِسُورَهِ بَرَاءَهٍ یَقْرَؤُهَا عَلَى النَّاسِ بِالْمَوْسِمِ، ثُمَّ أَحْدَثَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِهِ مَا أَحْدَثَ، فَبَعَثَ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ فَخُذْ مِنْهُ سُورَهَ بَرَاءَهٍ، فَاقْرَأْهَا عَلَى النَّاسِ، قَالَ: فَأَخَذَهَا، فَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَالِی أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ فَقَالَ: «لا، أُمِرْتُ أَلا یُؤَدِّیَهَا إِلا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی» .

المروزی ، أبو بکر أحمد بن علی بن سعید الأموی (متوفاى۲۹۲هـ)، مسند أبی بکر الصدیق ، ص۴۵ ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط ، ناشر : المکتب الإسلامی – بیروت .

بررسی سند روایت:

العباس بن محمد:

ذهبی در باره او می‌گوید:

عباس بن محمد الدوری أبو الفضل مولى بنی هاشم عن حسین الجعفی وأبی داود وعنه الأربعه والأصم وابن البختری ثقه حافظ توفی ۲۷۱ ۴

عباس بن محمد، ثقه و حافظ بود.

الکاشف ج۱ ص۵۳۶، رقم: ۲۶۰۹

ابن حجر می‌گوید:

عباس بن محمد بن حاتم الدوری أبو الفضل البغدادی خوارزمی الأصل ثقه حافظ من الحادیه عشره مات سنه إحدى وسبعین وقد بلغ ثمانیا وثمانین سنه ۴

عباس بن محمد، ثقه و حفاظ بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۹۴، رقم:۳۱۸۹

عبد الرحمن بن غزوان:

از روات بخاری و سایر صحاح سته:

عبد الرحمن بن غزوان أبو نوح قراد بغدادی یحفظ وله ما ینکر سمع عوفا ویونس بن أبی إسحاق وعنه أحمد وابن معین والحارث بن أبی أسامه وثقه علی مات ۲۰۷ خ د ت س

عبد الرحمن بن غزوان، علی بن مدینی او را توثیق کرده است.

الکاشف ج۱ ص۶۳۹، رقم: ۳۲۸۷

عبد الرحمن بن غزوان بمعجمه مفتوحه وزای ساکنه الضبی أبو نوح المعروف بقراد بضم القاف وتخفیف الراء ثقه له أفراد من التاسعه مات سنه سبع وثمانین خ د ت س

عبد الرحمن بن غزوان، ثقه است و روایاتی را به تنهائی نقل کرده است.

تقریب التهذیب ج۱ ص۳۴۸، رقم:۳۹۷۷

یونس أبو إسحاق السبیعی:

از روات صحیح مسلم و سایر صحاح سته:

تعدادی از علمای اهل سنت، او را تضعیف کرده‌اند؛ ولی شمس الدین ذهبی،‌ تضعیفات را نادیده گرفته و نام او را در کتاب «ذکر من تکلم فیه وهو موثق» آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی م على ثقه قال أبو حاتم لا یحتج به وضعفه أحمد

یونس بن أبی إسحاق،‌ از روات مسلم و ثقه است، ابوحاتم گفته به روایات او احتجاتج نمی‌شود، احمد نیز او را تضعیف کرده است.

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج۱ ص۲۰۴، رقم: ۳۸۹

و در کتاب الکاشف می‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی عن ناجیه بن کعب ومجاهد وعنه ابناه إسرائیل وعیسى والفریابی صدوق وثقه بن معین وقال أحمد حدیثه مضطرب وقال أبو حاتم لا یحتج به مات ۱۵۹ م ۴ .

یونس بن أبی إسحاق، راستگو است، یحیی بن معین او را توثیق کرده، احمد گفته که حدیث او آشفته است، ابوحاتم گفته: به روایات او احتجاج نمی‌شود.

الکاشف ج۲ ص۴۰۲، رقم: ۶۴۶۳

ابن حجر عسقلانی در تقریب التهذیب می‌نویسد:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی أبو إسرائیل الکوفی صدوق یهم قلیلا من الخامسه مات سنه اثنتین وخمسین على الصحیح ر م ۴

یونس بن أبی إسحاق، راستگو و کمی دچار توهم می‌شده.

تقریب التهذیب ج۱ ص۶۱۳، رقم: ۷۸۹۹

به هر حال، ایشان از راویان صحیح مسلم است و همین برای اثبات وثاقت او کفایت می‌کند؛ چنانچه احمد بن علی اصفهانی نام او را در کتاب رجال مسلم آورده است:

یونس بن أبی إسحاق السبیعی الهمدانی الکوفی کنیته أبو إسرائیل السبیعی روى عن عبدالله بن أبی السفر فی الجهاد روى عنه أبو المنذر إسماعیل .

الإصبهانی ، أبو بکر أحمد بن علی بن منجویه ، رجال صحیح مسلم ج۲ ص۳۶۸ ، رقم: ۱۸۹۵ ، تحقیق : عبد الله اللیثی ، ناشر : دار المعرفه – بیروت ، الطبعه : الأولى ،  ۱۴۰۷هـ

حتی البانی وهابی نیز روایات یونس بن أبی إسحاق را تصحیح کرده است؛ از جمله در ارواء الغلیل بعد از نقل روایتی که یونس بن أبی إسحاق در سند آن است می‌گوید:

أخرجه أحمد (۶/۱۸۵-۱ ۸۶ ) من طریق یونس بن أبی اسحاق عنه . وهذا إسناد صحبح علی شرط مسلم .

این روایت را أحمد از طریق یونس بن أبی إسحاق نقل کرده و سند آن بنابر شرایطی که مسلم برای صحت روایت قبول دارد، صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى۱۴۲۰هـ)، إرواء الغلیل فی تخریج أحادیث منار السبیل، ج۱، ص ۲۳۷ ، تحقیق: إشراف: زهیر الشاویش، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت – لبنان، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۵ – ۱۹۸۵ م.

و در کتاب صحیح أبوداود روایت او را بر طبق شرایطی که بخاری و مسلم در صحت روایت قائل هستند، صحیح می‌داند:

والحدیث أخرجه أحمد (۴/۲۵۵) قال: ثنا وکیع: ئنا یونس بن أبی إسحاق:سمعته من الشعبی… وهذا إسناد صحیح على شرط الشیخین.

این حدیث را احمد از وکیع از یونس بن أبی اسحاق از شعبی نقل کرده است و این سندی است که بنابر شرایط بخاری و مسلم صحیح است.

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى۱۴۲۰هـ)، صحیح أبی داود ، ج۱، ص ۲۵۹، ناشر : مؤسسه غراس للنشر والتوزیع ـ الکویت، الطبعه : الأولى ، ۱۴۲۳ هـ ـ ۲۰۰۲ م

و در کتاب ظلال الجنه روایتی را که در سند آن یونس بن أبی إسحاق وجود دارد، «صحیح» دانسته است:

 ۱۰۶۳ – ( صحیح )

 حدثنا أبو بکر ثنا وکیع عن یونس بن أبی اسحاق عن العیزار ابن حریث العبدی عن أم الحصین الأحمسیه قالت سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم وعلیه برده متلفعا بها وهو یقول

 إن أمر علیکم عبد حبشی مجدع فاسمعوا له ما أقام بکم کتاب الله عز وجل

ألبانی، محمد ناصر (متوفاى۱۴۲۰هـ)، ظلال الجنه ، ج۲، ص ۲۵۰ ، ح۱۰۶۳، ناشر : المکتب الإسلامی – بیروت ، الطبعه : الثالثه – ۱۴۱۳هـ ـ ۱۹۹۳م .

بنابراین، یونس بن أبی إسحاق ثقه و مورد اعتماد است.

أبو إسحاق السبیعی:

زید بن یثیع:

وثاقت این دو نفر را پیش از این به صورت تفصیلی بررسی کردیم؛ بنابراین، سند این روایت نیز کاملا صحیح و تمام راویان آن موثق هستند.

روایت پنجم: مقسم از إبن عباس:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْقَاسِمِ هِبَهُ اللَّهِ بْنُ أَحْمَدَ بْنِ عُمَرَ، أنا أَبُو إِسْحَاقَ إِبْرَاهِیمُ بْنُ عُمَرَ الرَّمْلِیُّ، أنا أَبُو عُمَرَ بْنُ حَیَّوَیْهِ، نا أَبُو الْقَاسِمِ عَلِیُّ بْنُ مُوسَى الأَنْبَارِیُّ الْکَاتِبُ، نا أَبُو زَیْدٍ عُمَرُ بْنُ شَبَّهَ بْنِ عُبَیْدَهَ، حَدَّثَنِی عُمَرُ بْنُ الْحَسَنِ الرَّاسِبِیُّ، حَدَّثَنِی دَیْلَمُ بْنُ غُزْوَانَ، عَنْ وَهْبِ بْنِ أَبِی ذُبَیٍّ الْهُنَائِیُّ، عَنْ أَبِی حَرْبِ بْنِ أَبِی الأَسْوَدِ الدِّیَلِیِّ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: ” بَیْنَا أنا مَعَ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فِی بَعْضِ طُرُقِ الْمَدِینَهِ یَدُهُ فِی یَدِی إِذْ، قَالَ لِی: یَابْنَ عَبَّاسٍ مَا أَحْسَبُ صَاحِبَکَ إِلا مَظْلُومًا، فَقُلْتُ: فَرُدَّ إِلَیْهِ ظَلامَتَهُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ، قَالَ: فَانْتَزَعَ یَدَهُ مِنْ یَدِی وَنَفَرَ مِنِّی یُهَمْهِمُ، ثُمَّ وَقَفَ حَتَّى لَحِقْتُهُ، فَقَالَ لِی: یَابْنَ عَبَّاسٍ مَا أَحْسَبُ الْقَوْمَ إِلا اسْتَصْغَرُوا صَاحِبَکَ، قَالَ: قُلْتُ: وَاللَّهِ مَا اسْتَصْغَرَهُ رَسُولُ اللَّهِ K حِینَ أَرْسَلَهُ وَأَمَرَهُ أَنْ یَأْخُذَ بَرَاءَهً مِنَ أَبِی بَکْرٍ فَیَقْرَأَهَا عَلَى النَّاسِ ” فَسَکَتُّ.

تاریخ مدینه دمشق

 

ترمذی در سنن خود می‌نویسد:

حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیل، حَدَّثَنَا سَعِیدُ بْنُ سُلَیْمَانَ، حَدَّثَنَا عَبَّادُ بْنُ الْعَوَّامِ، حَدَّثَنَا سُفْیَانُ بْنُ حُسَیْنٍ، عَنِ الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَهَ، عَنْ مِقْسَمٍ، عَنِ ابْنِ عَبَّاسٍ، قَالَ: ” بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا، فَبَیْنَا أَبُو بَکْرٍ فِی بَعْضِ الطَّرِیقِ إِذْ سَمِعَ رُغَاءَ نَاقَهِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) الْقَصْوَاءِ، فَخَرَجَ أَبُو بَکْرٍ فَزِعًا فَظَنَّ أَنَّهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) فَإِذَا هُوَ عَلِیٌّ فَدَفَعَ إِلَیْهِ کِتَابَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) وَأَمَرَ عَلِیًّا أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، فَانْطَلَقَا فَحَجَّا، فَقَامَ عَلِیٌّ أَیَّامَ التَّشْرِیقِ، فَنَادَى «ذِمَّهُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ بَرِیئَهٌ مِنْ کُلِّ مُشْرِکٍ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَلَا یَحُجَّنَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفَنَّ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، وَکَانَ عَلِیٌّ یُنَادِی فَإِذَا عَیِیَ قَامَ أَبُو بَکْرٍ فَنَادَى بِهَا»

قَالَ أَبُو عِیسَى: وَهَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ غَرِیبٌ مِنْ هَذَا الْوَجْهِ مِنْ حَدِیثِ ابْنِ عَبَّاس.

از ابن عباس نقل شده که رسول خدا (ص) ابو بکر را خواست و به او دستور داد تا آیات برائت را بر مردم مکه تلاوت کند و این کلمات را برای آن‌ها بخواند. سپس على علیه السّلام را به دنبال او فرستاد .

ابو بکر مقدارى از راه را طى کرده بود که ناگهان صداى شتر رسول خدا (ص) به گوشش رسید، بیمناک و نگران شد و گمان کرد که این خود پیامبر است که دنبالش آمده است؛ ولى دید که او على (علیه السّلام) است.

ابو بکر، پس از دریافت دستور رسول خدا (ص) سوره برائت را به على (علیه السّلام) داد و به او گفت که با این کلمات مردم مکه را آگاه ساز. هر دو به مکه رفتند و حج را به جای آوردند، علی (علیه السلام) در ایام تشریق این سخنان را فریاد زد: خدا و رسول از همه مشرکان بیزار هستند…

الترمذی السلمی،  ابوعیسی محمد بن عیسی (متوفاى ۲۷۹هـ)، سنن الترمذی، ج ۵   ص ۲۷۵، ح۳۰۹۱ ، تحقیق: أحمد محمد شاکر وآخرون، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

بررسی سند روایت:

مُحَمَّدُ بْنُ إِسْمَاعِیل:

صاحب کتاب صحیح بخاری:

محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیره الإمام أبو عبد الله الجعفی مولاهم البخاری صاحب الصحیح … وکان إماما حافظا حجه رأسا فی الفقه والحدیث مجتهدا من أفراد العالم مع الدین والورع والتأله مات بقریه خرتنک من عمل بخارى لیله الفطر سنه ۲۵۶ ت.

محمد بن اسماعیل بخاری، پیشوا، حافظ، حجت و سرآمد همگان در فقه و حدیث و مجتهد ، یگانه‌های جهان ، و با دین و با تقوا و پیرو خداوند بود.

الکاشف ج۲ ص۱۵۶، رقم: ۴۷۱۹.

محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیره الجعفی أبو عبد الله البخاری جبل الحفظ وإمام الدنیا فی فقه الحدیث من الحادیه عشره مات سنه ست وخمسین فی شوال وله اثنتان وستون سنه ت س .

محمد بن اسماعیل بخاری، کوه استوار در حفظ و پشوای جهان در شناخت حدیث بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۶۸، رقم: ۵۷۲۷

سَعِیدُ بْنُ سُلَیْمَانَ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

سعید بن سلیمان الضبی أبو عثمان الواسطی البزاز الحافظ سعدویه عن فضیل بن مرزوق وعبد العزیز بن الماجشون وعنه البخاری وأبو داود وخلف العکبری قال أبو حاتم لعله أوثق من عفان وقال صالح جزره سمعته یقول حججت ستین حجه وما دلست قط وقال أحمد کان یصحف عاش مائه سنه مات ۲۲۵ ع .

سعید بن سلیمان، استاد بخاری و ابوداود بود. ابوحاتم گفته: شاید او از عفان موثق‌تر باشد، و گفته که او صالح و شوخ‌طبع بود. از او شنیدم که می‌گفت: من شصت بار حج انجام دادم،‌ هیچگاه تدلیس نکردم، احمد گفته که او صحافی می‌کرد.

الکاشف ج۱ ص۴۳۸ ، رقم: ۱۹۰۲

سعید بن سلیمان الضبی أبو عثمان الواسطی نزیل بغداد البزاز لقبه سعدویه ثقه حافظ من کبار العاشره مات سنه خمس وعشرین وله مائه سنه ع

سعید بن سلیمان، ثقه و حافظ بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۳۷، رقم: ۲۳۲۹

عَبَّادُ بْنُ الْعَوَّامِ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

عباد بن العوام أبو سهل الواسطی عن حصین وعبد الله بن أبی نجیح وعده وعنه أحمد وابن عرفه وثقه أبو حاتم وقال أحمد حدیثه عن بن أبی عروبه مضطرب مات ۱۸۵ ع

عباد بن عوم، استاد احمد بن حنبل و ابن عرفه بوده، ابوحاتم او را توثیق کرده،‌ احمد گفته که روایت او از ابن أبی عروبه آشفته است.

الکاشف ج۱ ص۵۳۱، رقم: ۲۵۷۱

عباد بن العوام بن عمر الکلابی مولاهم أبو سهل الواسطی ثقه من الثامنه مات سنه خمس وثمانین أو بعدها وله نحو من سبعین ع

عباد بن العوام، ثقه بود.

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۹۰، رقم: ۳۱۳۸

سُفْیَانُ بْنُ حُسَیْنٍ:

از روات بخاری و سایر صحاح سته. برخی از علمای سنی به روایاتی که او از زهری نقل کرده‌اند، ایراد گرفته‌اند؛ ولی این دلیل نمی‌شود که تمام روایات او اشکال داشته باشد؛ بنابراین ذهبی نام او را در کتاب «ذکر من تلکم فیه وهو موثق» آورده است:

سفیان بن حسین الواسطی على صدوق له أوهام عن الزهری قال ابن معین لم یکن بالقوی وقال أبو حاتم لیس به بأس إلا فی الزهری قال الحاکم استشهد به الشیخان من غیر حدیث الزهری وکان قد اشتبه علیه بعض حدیث الزهری فانقلب بلا قصد منه.

سفیان بن حسین واسطی، راستگو است، او در نقل روایت از زهری اشتباهاتی داشته است، ابن معین گفته: قوی نیست، ابوحاتم گفته اشکالی در او نیست؛ مگر در نقل روایت از زهری، حاکم گفته: بخاری و مسلم به روایات او استشهاد کرده‌اند، غیر از روایتی که از زهری نقل کرده‌اند…

ذکر من تکلم فیه وهو موثق ج۱ ص۸۹، رقم: ۱۳۷

ابن حجر، تصریح کرده است که او در روایاتی که از غیر زهری نقل کرده، به اتفاق علما مورد اعتماد است:

سفیان بن حسین بن حسن أبو محمد أو أبو الحسن الواسطی ثقه فی غیر الزهری باتفاقهم من السابعه مات بالری مع المهدی وقیل فی أول خلافه الرشید خت م ۴

سفیان بن حسین، به اتفاق علما در روایاتی که از غیر زهری نقل کرده‌اند، ثقه است.

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۴۴، رقم: ۲۴۳۷

و این روایت را از زهری نقل نکرده است؛ بلکه از حکم بن عتیبه نقل کرده:

الْحَکَمِ بْنِ عُتَیْبَهَ:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

الحکم بن عتیبه الکندی مولاهم فقیه الکوفه مع حماد عن بن أبی أوفى وأبی جحیفه وعنه مسعر وشعبه عابد قانت ثقه صاحب سنه توفی ۱۱۵ ع.

حکم قن عتیبه، عبادت کننده ، موثق و صاحب سنت است.

الکاشف ج۱ ص۳۴۴، رقم: ۱۱۸۵

الحکم بن عتیبه بالمثناه ثم الموحده مصغرا أبو محمد الکندی الکوفی ثقه ثبت فقیه إلا أنه ربما دلس من الخامسه مات سنه ثلاث عشره أو بعدها وله نیف وستون ع

حکم بن عتیبه، ثقه، مطمئن و فقیه است؛ مگر این که گاهی تدلیس می‌کرده.

تقریب التهذیب ج۱ ص۱۷۵، رقم: ۱۴۵۳

مِقْسَمٍ بن بُجْره:

از روات بخاری و سایر صحاح سته:

مقسم بکسر أوله بن بجره بضم الموحده وسکون الجیم ویقال نجده بفتح النون وبدال أبو القاسم مولى عبد الله بن الحارث ویقال له مولى بن عباس للزومه له صدوق وکان یرسل من الرابعه مات سنه إحدى ومائه وما له فی البخاری سوى حدیث واحد خ ۴

مقسم بن بجره، به او غلام ابن عباس گفته می‌شود؛ چون همیشه همراه او بوده، او راستگو است و گاهی روایت مرسل نقل می‌کرده، در صحیح بخاری تنها یک روایت از او نقل شده است.

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۴۵، رقم: ۶۸۷۳

حتی ابن حجر گفته است که برخی او را «صحابی» دانسته‌اند:

مقسم بن بجره بضم الموحده وسکون الجیم بن حارثه بن قنیره بقاف ومثناه مصغرا الکندی ثم التجیبی النخعی ذکره أبو سعید بن یونس وقال أسلم فی حیاه النبی صلى الله علیه وسلم وبایع معاذا بالیمن ویقال إن له صحبه وشهد فتح مصر وکان قاتل أهل الرده مع زیاد بن لبید.

مقسم بن بجره، ابوسعید بن یونس از او یاد کرده و گفته: در زمان رسول خدا ایمان آورد و با معاذ در یمن بیعت کرد، گفته شده که او صحابی بوده و در جنگ فتح مصر شرکت داشته و با اهل رده نیز به همراه زیاد بن لبید جنگیده است.

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲هـ)، الإصابه فی تمییز الصحابه، ج۶ ص۲۰۴، رقم: ۸۱۹۱ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۲م.

بنابراین سند این روایت نیز کاملا صحیح است و تمام راویان آن، از روات صحیح بخاری هستند.

هر چند که روایت اعلام برائت توسط امیرمؤمنان علیه السلام سند‌های صحیح دیگری از ابوهریره، جابر بن عبد الله انصاری، سعد بن أبی وقاص،‌ حبشی بن جناده و … نیز دارد و روایات پیشین نیز با چندین سند از طرق دیگر نقل شده‌اند؛ اما برای اثبات این فضیلت برای امیرمؤمنان علیه السلام همین پنج سند که از دیدگاه اهل سنت صحت آن‌ها بررسی شد، کفایت می‌کند و نیازی به بررسی سند‌های دیگر نیست.

فصل دوم: پاسخ به اشکالات و شبهات اهل سنت

همانند دیگر فضائل امیرمؤمنان علیه السلام که اهل سنت نتوانسته‌اند آن را تحمل کنند، در برابر این فضیلت بی‌نظیر نیز ایستادگی کرده و تلاش نموده‌اند که با وارد کردن شبهات و اشکالات متعدد، فضیلت بودن آن را زیر سؤال ببرند.

ما در این فصل شبهات آن‌ها را مطرح کرده و پاسخ خواهیم داد.

آیا ابوبکر، مأمور ابلاغ برائت بود؟

ابن تیمیه حرانی بر خلاف روایات فراوان و صحیح السندی که نقل و صحت آن‌ها از دیدگاه اهل سنت ثابت شد، ادعا کرده است که این مأموریت تا آخر در اختیار ابوبکر بوده و ابوبکر در مراسم حج اعلام برائت کرده است. در مجموع فتاوای ابن تیمیه آمده:

ویَبْعَثُ أبا بکرٍ عامَ تسعَ فنادى فى الموسمِ «أن لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفَ بالبیتِ عریانٌ ونَبْذِ العهودِ المطلقهِ وأبقى المؤقته مادام أهلُها موفین بالعهدِ کما أمر الله بذلک.

و ابوبکر در سال نهم فرستاده شد؛ پس در موسم فریاد می‌زد: از امسال به بعد هیچ مشرکی حج انجام ندهند، به صورت عریان خانه خدا را طواف نکنند، عهد‌های بدون زمان، شکسته شده و عهدهای مدت‌دار تا زمانی که طرف معاهده به آن وفادار باشد، باقی می‌ماند؛ چنانچه خداوند به آن دستور داده است .

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج ۱۹   ص ۲۰ ، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه.

و باز در جای دیگر از همین کتاب خود می‌نویسد:

والذی ثبت عن النبی أنه نهى الحائض عن الطواف وبعث أبا بکر أمیرا على الموسم فأمر أن ینادی أن لا یَحُجَّ بعدَ العامِ مشرکٌ ولا یطوف بالبیت عریانٌ وکان المشرکون یَحِجُّون وکانوا یطوفون بالبیت عراهً .

آن چه که از پیامبر خدا (ص) ثابت شده، این است که حائض حق طواف ندارد و این که ابوبکر را امیر را برای موسم فرستاد؛ پس دستور داد که فریاد بزند که : «بعد از امسال هیچ مشرکی حج نکند، به صورت عریان طواف نکند» مشرکان حج انجام می‌داند و طواف می‌کردند؛ در حالی که عریان بودند.

کتب ورسائل وفتاوى ابن تیمیه فی الفقه  ج ۲۱   ص ۲۷۶

در منهاج السنه ادعا می‌کند که ولایت ابوبکر در این سفر، از فضائل ویژه او است و علی بن أبی‌طالب علیه السلام در این سفر تحت ولایت ابوبکر و جزء رعیت او بوده است:

ثم أمَّر أبا بکر سنه تسع للحج بعد رجوع النبی صلى الله علیه وسلم من غزوه تبوک وفیها أمَرَ أبا بکر بالمناداه فی الموسم أن لا یَحُجَّ بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان ولم یؤمر النبی صلى الله علیه وسلم غیر أبی بکر على مثل هذه الولایه فولایه أبی بکر کانت من خصائصه فإن النبی صلى الله علیه وسلم لم یؤمر على الحج أحد کتأمیر أبی بکر ولم یستخلف على الصلاه أحدا کاستخلاف أبی بکر وکان علی من رعیته فی هذه الحجه فإنه لحقه فقال أمیر أو مأمور فقال علی بل مأمور وکان علی یصلی خلف أبی بکر مع سائر المسلمین فی هذه الولایه ویأتمر لأمره کما یأتمر له سائر من معه ونادى علی مع الناس فی هذه الحجه بأمر أبی بکر.

سپس ابوبکر را در سال نهم ، بعد از بازگشت رسول خدا (ص) از جنگ تبوک، امیر حج قرار داد و به او دستور دارد که در موسم فریاد بزند: «بعد از این هیچ مشرکی حج نکند، به صورت عریان طواف نکند» رسول خدا (ص) هیچ کس را همانند ابوبکر امیر قرار نداد و به او ولایت نداد؛ پس ولایت ابوبکر از ویژگی‌ها او است؛ زیرا پیامبر (ص) احدی را امیر قرار نداد؛ همانند امیر کردن ابوبکر، کسی را جانشین خودش در نماز قرار نداد؛ همانند جانشین قرار دادن ابوبکر، علی در این حج رعیت ابوبکر بود؛ چرا که او به ابوبکر ملحق شد؛ پس ابوبکر سؤال کرد: تو امیر هستی یا مأمور؛ علی (ع) گفت: بلکه مأمور هستم. علی (ع) به همراه سایر مسلمانان پشت سر ابوبکر نماز می‌خواند، از اوامر او اطاعت می‌کرد؛ چنانچه سایر مسلمانان که همراه او بودند به اوامر او گوش می‌کردند؛ علی در این حج به همراه سایر مردم به دستور ابوبکر «ندا» می‌داد (اعلام برائت می‌کرد).

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۵   ص ۴۹۰ ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ.

سپس در جواب علامه حلی رضوان الله تعالی علیه، ادعا می‌کند که بازگردان ابوبکر پس از طی سه منزل، دروغ آشکار است، اعلام برائت در موسم به عهده ابوبکر بوده و علی بن أبی طالب علیه السلام به دستور او در موسم اعلام برائت می‌کرده است:

وأما قول الرافضی إنه لما أنفذه ببراءه رُدَّهُ بعدَ ثلاثه أیام فهذا من الکذب المعلوم أنه کذب فإن النبی صلى الله علیه وسلم لما أمر أبا بکر على الحج ذهب کما أمره وأقام الحج فی ذلک العام عام تسع للناس ولم یرجع إلى المدینه حتى قضى الحج وأنفذ فیه ما أمره به النبی صلى الله علیه وسلم فإن المشرکین کانوا یحجون البیت وکانوا یطوفون بالبیت عراه وکان بین النبی صلى الله علیه وسلم وبین المشرکین عهود مطلقه فبعث أبا بکر وأمره أن ینادی أن لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان فنادى بذلک من أمره أبو بکر بالنداء ذلک العام وکان علی بن أبی طالب من جمله من نادى بذلک فی الموسم بأمر أبی بکر ولکن لما خرج أبو بکر أردفه النبی صلى الله علیه وسلم بعلی بن أبی طالب لینبذ إلى المشرکین العهود

اما این گفته رافضی (علامه حلی) که «رسول خدا (ص) ابوبکر را برای اعلام برائت فرستاد و پس از طی سه منزل دو باره برگرداند» پس این دروغ آشکاری است، این قضیه دروغ است؛ چرا که رسول خدا وقتی ابوبکر را برای حج فرستاد، او برای انجام آن رفت، حج را در همین سال که سال نهم بود برای مردم اقامه کرد، به سوی مدینه برنگشت تا حج را به پایان رساند و هر آن چه که رسول خدا دستور داده بود، انجام داد؛ زیرا مشرکان حج می‌کردند و به صورت عریان خانه خدا را طواف می‌کردند. بین مشرکان و رسول خدا پیمان‌های مطلق (بدون تعیین زمان) بود؛ پس ابوبکر را فرستاد و به او دستور داد که فریاد بزند: «بعد از این سال هیچ مشرکی حق ندارد حج انجام دهد و به صورت عریان طواف کند»؛ پس ابوبکر در این سال به دستور رسول خدا این مسأله را اعلام کرد، علی بن أبی طالب از جمله کسانی بود که تحت فرمان ابوبکر همین مطالب را در موسم اعلام می‌کرد؛ ولی وقتی ابوبکر خارج شد، رسول خدا (ص) علی (ع) را به دنبال او فرستاد تا پایان پیمان‌ها را با مشرکان اعلام کند.

منهاج السنه النبویه، ج۵، ص۴۹۳.

شمس الدین عبد الهادی حنبلی در کتاب تنقیح التحقیق نیز سخن ابن تیمیه را تکرار کرده است:

فلما أمر بمنع المشرکین من الحج بعث أبا بکر فی سنه تسع ، فنادی : أن لا یحج بعد العام مشرک.

وقتی رسول خدا (ص) مشرکان از انجام حج منع کرد، ابوئبکر را در سال نهم فرستاد تا فریاد بزند: بعد از این سال هیچ مشرکی حق انجام حج ندارد.

الحنبلی ،  شمس الدین محمد بن أحمد بن عبد الهادی (متوفاى۷۴۴هـ)، تنقیح تحقیق أحادیث التعلیق ، ج ۲   ص ۳۹۶، تحقیق : أیمن صالح شعبان ، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت ، الطبعه : الأولى ، ۱۹۹۸م.

زیلعی حنفی نیز در نصب الرایه می‌نویسد:

فلما أمر بمنع المشرکین من الحج بعث أبا بکر فی سنه تسع فنادى أن لا یحج بعد العام مشرک.

الزیلعی، عبدالله بن یوسف ابومحمد الحنفی (متوفاى۷۶۲هـ)، نصب الرایه لأحادیث الهدایه، ج ۳   ص ۵ ، تحقیق: محمد یوسف البنوری، ناشر: دار الحدیث – مصر – ۱۳۵۷هـ.

این ادعای ابن تیمیه و همفکران با روایات فراوانی که در منابع اهل سنت با سند‌های صحیح نقل شده ، در تضاد کامل است، طبق این روایات رسول خدا صلی الله علیه واله ابتدا ابوبکر را فرستاد؛ اما پس از طی مسافت طولانی امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال او فرستاد ، سوره توبه و عهده نامه رسول خدا را از او گرفت و خود ابوبکر را برگرداند.

حال اگر ابوبکر برنگشته باشد و یا از تسلیم سوره برائت به امیرمؤمنان علیه السلام خودداری کرده باشد، و طبق ادعای ابن تیمیه، در مکه اعلام برائت کرده باشد، طبعا با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت و بر حکمی که خدا و رسولش کرده، گردن ننهاده است.

آیا در این صورت، ابوبکر مصداق آیه ذیل آیات ذیل نخواهد شد؟

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون‏. المائده/۴۴.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏. المائده/۴۵.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون‏. المائده/۴۷.

جلال الدین سیوطی که متوجه این قضیه بوده، تصریح کرده است که اگر ابوبکر در مراسم حج اعلام برائت کرده، به نیابت از امیرمؤمنان علیه السلام بوده، نه این که از پیش خود چنین کاری انجام داده باشد :

وأخرج الترمذی وحسنه عن ابن عباس قال : «بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا، فَانْطَلَقَا فَحَجَّا، فَقَامَ عَلِیٌّ أَیَّامَ التَّشْرِیقِ، فَنَادَى «ذِمَّهُ اللَّهِ وَرَسُولِهِ بَرِیئَهٌ مِنْ کُلِّ مُشْرِکٍ، فَسِیحُوا فِی الْأَرْضِ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَلَا یَحُجَّنَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفَنَّ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَلَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلَّا مُؤْمِنٌ، فَکَانَ عَلِیٌّ یُنَادِی فَإِذَا أعِیا قَامَ أَبُو بَکْرٍ فَنَادَى بِهَا»

فهذه نیابهٌ من أبی بکرٍ عن علیٍ فإنه قَصَد بالبعث علی ، وأخرج البخاری عن أبی هریره قال : «بعثنی أبو بکر فیمن یؤذن یوم النحر بمنى لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان» فهذه نیابه من أبی هریره أیضاً ، والمقصود بالتبلیغ فی هذه القصه أن تکون من علی.

از ابن عباس نقل شده که رسول خدا (ص) ابو بکر را خواست و به او دستور داد تا آیات برائت را بر مردم مکه تلاوت کند و این کلمات را برای آن‌ها بخواند. سپس على علیه السّلام را به دنبال او فرستاد .

هر دو به مکه رفتند و حج را به جای آوردند، علی (علیه السلام) در ایام تشریق این سخنان را فریاد زد: خدا و رسول از همه مشرکان بیزار هستند…

پس ابوبکر نائب علی (ع) بوده است؛ چرا که رسول خدا (ص) علی را برای انجام این کار  فرستاده بود. بخاری از ابوهریره نقل کرده است که ابوبکر مرا همراه مؤذنان فرستاد تا در روز عید قربان فریاد بزنم: «بعد از این سال هیچ مشرکی حق انجام حج ندارد، حق ندارد به صورت عریان طواف کند» پس ابوهریره نیز نائب بوده است؛ و ظیفه تبلیغ به عهده علی (ع) بود.

السیوطی، جلال الدین أبو الفضل عبد الرحمن بن أبی بکر (متوفاى۹۱۱هـ)، الحاوی للفتاوی فی الفقه وعلوم التفسیر والحدیث والاصول والنحو والاعراب وسائر الفنون، ج ۱   ص ۱۵۶ ، تحقیق: عبد اللطیف حسن عبد الرحمن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

بنابراین ادعای ابن تیمیه، با روایات موجود در منابع اهل سنت که با سند‌های صحیح نقل شد است، سازگاری ندارد و تنها کینه و عداوت او را با امیرمؤمنان علیه السلام ثابت می‌کند.

آیا ابوبکر در آن سال، أمیر الحاج بود؟

از آن جائی که این فضیلت، برتری مطلق امیرمؤمنان علیه السلام را بر ابوبکر و از طرف دیگر عدم شایستگی ابوبکر را بر ابلاغ فرمان رسول خدا ، ثابت می‌کند، اهل سنت تلاش کرده‌اند که به نحوی این مسأله را جبران کنند، آن‌ها ادعا کرده‌اند که درست است که امر تبلیغ در این سفر بر عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده؛ اما ابوبکر از طرف رسول خدا صلى الله علیه وآله «امیر الحاج» بوده و حتی بر خود امیرمؤمنان علیه السلام نیز امارت داشته است.

فخرالدین رازی به نقل از جاحظ می‌نویسد:

وقیل لما خصّ أبا بکرٍ رضی الله عنه بتولیته أمیرَ الموسِم خص علیاً بهذا التبلیغِ تطییباً للقلوب ورعایه للجوانب .

وقیل قرّر أبا بکرٍ علی الموسم وبعث علیاً خَلْفَه لتبلیغ هذه الرساله ، حتى یُصَلِّی على خلفِ أبی بکر ویکون ذلک جاریاً مجرى التنبیهِ على إمامهِ أبی بکر ، والله أعلم .

وقَرّر الجاحظُ هذا المعنى فقال : إن النبیَّ صلى الله علیه وسلم بَعَثَ أبا بکرٍ أمیراً على الحاج وولّاه الموسمَ وبعث علیاً یُقْرَأ على الناس آیاتٌ من سورهِ براءهٍ فکان أبو بکر الإمامَ وعلی المؤتَمَ وکان أبو بکر الخطیبَ وعلی المستمعَ وکان أبو بکر الرافع بالموسم والسابق لهم والآمر لهم ، ولم یکن ذلک لعلی رضی الله عنه .

و گفته شده که چون رسول خدا (ص) ابوبکر را سرپرست موسم قرار داد، به علی نیز به خاطر پاک کردن دل‌ها و رعایت جوانب، مأمور تبلیغ کرد.

گفته شده که ابوبکر را امیر موسم کرد و علی را به دنبال او برای تبلیغ این رسالت فرستاد تا علی پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه در حقیقت اشاره‌ای بود بر امامت ابوبکر.

جاحظ این معنا را این گونه توضیح داده است که رسول خدا (ص) ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد و علی را فرستاد تا آیاتی از سوره توره را بر مردم بخواند؛ پس ابوبکر امام بود و علی مأموم، ابوبکر خطیب بود و علی شنونده، ابوبکر برگزار کننده مراسم حج، پیشاهنگ و امیر آن بود؛ ولی علی چنین نبوده است.

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۵   ص ۱۷۵ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

ابن جوزی در کشف المشکل می‌نویسد:

ومما یزیل الإشکال أن أبا بکر کان الإمام فی تلک الحجه ، فکان علی یأتم ، وأبو بکر الخطیب وعلی یسمع .

از چیزهای که اشکال را برطرف می‌کند این است که ابوبکر در این حج امام و علی مأموم بوده، ابوبکر خطیب بوده و علی می‌شنیده است.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى ۵۹۷ هـ)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، ج ۱   ص ۲۲، تحقیق : علی حسین البواب ، ناشر : دار الوطن  – الریاض – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

مبارکفوری نیز می‌گوید:

وقیل إنما بعث علیا فی هذه الرساله حتى یصلی خلف أبی بکر ویکون جاریا مجرى التنبیه على إمامه أبی بکر بعد رسول الله لأن النبی بعث أبا بکر أمیرا على الحاج وولاه الموسم وبعث علیا خلفه لیقرأ على الناس ببراءه فکان أبو بکر الامام وعلى المؤتم وکان أبو بکر رضی الله عنه الخطیب وعلى المستمع.

وکان أبو بکر المتولی أمر الموسم والأمیر على الناس ولم یکن ذلک لعلی فدل ذلک على تقدیم أبی بکر على علی وفضله علیه انتهى.

و گفته شده که رسول خدا (ص) علی را به این مأموریت فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند، و این قضیه اشاره‌ای باشد بر امامت ابوبکر بعد از رسول خدا (ص)؛ زیرا آن حضرت ، ابوبکر را امیر بر حاجیان و سرپرست موسم قرار داد، علی را به دنبال او فرستاد تا بر مردم سوره برائت را بخواند؛ پس ابوبکر امام و علی مأموم، ابوبکر خطیب و علی شنونده بوده است.

ابوبکر، سرپرست برگزاری حج و امیر بر مردم بوده و علی چنین نبوده است؛ پس این دلالت می‌کند بر مقدم بودن و برتری ابوبکر بر علی .

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى۱۳۵۳هـ) ، تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج ۸   ص ۳۸۷ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

در این سخنان، دو ادعا شده است: اول: نماز خواندن امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر؛ دوم: امیر الحاج بودن ابوبکر در این سفر و امارت او بر امیرمؤمنان علیه السلام .

بحث نماز خواندن امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر را در یک بحث مستقل بررسی خواهیم کرد؛ اما این که آیا ابوبکر، «أمیر الحاج» بوده یا خیر، نیاز به بررسی تفصیلی دارد که ما به چند نکته در این باره بسنده می‌کنیم:

نکته اول: حج ابوبکر در ذی القعد بوده؟

یکی از مسائلی که امیر بودن ابوبکر را زیر سؤال می‌برد این است که در آن سال اصلا مسلمانان حج انجام ندادند و در حقیقت انجام حج در آن زمان برای آن‌ها مشروع نبوده است تا ابوبکر امیر بر حاجیان باشد؛ زیرا مشرکان طبق رسومی که داشتند، حج را در آن سال، در ماه ذی القعده برپا کردند و رسول خدا امیرمؤمنان علیه السلام را فرستاد تا در زمانی که آن‌ها حج انجام می‌دهند، سوره برائت را برای آن‌ها بخواند و این سال را آخرین سال حج آن‌ها اعلام کند.

حال اگر مسلمانان در آن سال به سرپرستی ابوبکر مراسم حج را به جا آوره باشند، عمل کفار و مشرکان را مرتکب شده‌اند؛ زیرا خداوند انجام حج در غیر ذی الحجه را «زیاده فی الکفر» خوانده است؛ آن جا که می‌فرماید:

إِنَّمَا النَّسی‏ءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏. التوبه/۳۷.

نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است که با آن، کافران گمراه مى‏شوند یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام مى کنند، تا به مقدار ماه‏هایى که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد) و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمى‏کند.

پس اهل سنت یا باید بپذیرند که مسلمانان در این سال به سرپرستی ابوبکر ، عمل کفار را مرتکب شده‌اند و این کار آن‌ها «زیاده فی الکفر» بوده، یا باید بپذیرند که هیچ از مسلمانان در این سال و همراه با مشرکان در انجام مراسم حج شرکت نداشتند و تنها وظیفه مسلمانان حاضر در آن جا اعلام برائت از مشرکان بوده که این وظیفه طبق روایات بر عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده است.

جالب است که بیهقی وقتی به این قضیه می‌رسد، با تعجب فراوان سؤال می‌کند که آیا ابوبکر عملی را که خداوند آن را کفر دانسته، مرتکب شده ؟

قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ: قَدْ نَزَلَتْ سُورَهُ بَرَاءَهَ قَبْلَ حَجَّهِ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ، وَفِیهَا: «إِنَّمَا النَّسِیءُ زِیَادَهٌ فِی الْکُفْر»، وَفِیهَا: «إِنَّ عِدَّهَ الشُّهُورِ عِنْدَ اللَّهِ اثْنَا عَشَرَ شَهْرًا»، فَهَلْ کَانَ یَجُوزُ أَنْ یَحُجَّ أَبُو بَکْرٍ عَلَى حَجِّ الْعَرَبِ، وَقَدْ أَخْبَرَ اللَّهُ أَنَّ فِعْلَهُمْ ذَلِکَ کَانَ کُفْرًا؟

ابوعبد الله (بیهقی) گفت: سوره برائت قبل از حج ابوبکر نازل شد و در این سوره آمده است که « نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است» و در این سوره آمده است: «تعداد ماه‌ها از دیدگاه خداوند، دوازده ماه است» پس آیا جایز است که ابوبکر مراسم حج را بر مبنای حج عرب انجام داده باشد؟ و حال آن که خداوند خبر داده است که این کار آن‌ها کفر است؟

البیهقی، أحمد بن الحسین بن علی بن موسی ابوبکر (متوفاى ۴۵۸هـ)، سنن البیهقی الکبرى، ج ۵   ص ۱۶۶، باب من کره أن یقال للمحرم صفر وأن النسیء من أمر الجاهلیه، ناشر: مکتبه دار الباز – مکه المکرمه، تحقیق: محمد عبد القادر عطا، ۱۴۱۴ – ۱۹۹۴.

سؤالی که جناب بیهقی برای آن پاسخی نمی‌یابد و آن را بی‌جواب رها می‌کند.

جواب بیهقی واضح است، ابوبکر اصلا در این سال حجی انجام نداده و امیر الحاج نبوده است، تا عمل او بر مبنای عمل اعراب «زیاده فی الکفر» باشد؛ بلکه ابوبکر در این سفر، رعیت امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تحت فرمان آن حضرت، وظیفه داشته است که سخنان امیرمؤمنان را به گوش مشرکان برساند و از آن‌ها اعلام بیزاری کند.

اما این که حج ابوبکر در آن سال، در ماه ذی القعده بوده، در صدها کتاب‌های از کتاب‌های اهل سنت به آن تصریح شده است؛ حتی خود ابن تیمیه نیز به این مطلب اعتراف کرده است . وی در کتاب شرح العمده فی الفقه می‌نویسد:

أن الحجَ قبلَ حجهِ الوداعِ کان یَقَعِ فی غیرِ حِینِه لأن أهلَ الجاهلیهِ کانوا یُنْسِئون النسیءَ الذی ذَکَرَهُ اللهُ فی القرانِ حیثُ یقول: « إِنَّمَا النَّسی‏ءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ یُضَلُّ بِهِ الَّذینَ کَفَرُوا یُحِلُّونَهُ عاماً وَ یُحَرِّمُونَهُ عاماً لِیُواطِؤُا عِدَّهَ ما حَرَّمَ اللَّهُ فَیُحِلُّوا ما حَرَّمَ اللَّهُ زُیِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمالِهِمْ وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الْکافِرین‏» فکان حجُّهم قبلَ حجهِ الوداع فی تلک السنین یَقَعُ فی غیرِ ذی الحجه.

رَوى أحمدُ بإسناده عن مجاهد فی قوله «إنما النسیء زیادهٌ فی الکفر» قال حَجُّوا فی ذی الحجه عامین ثم حجوا فی المحرم عامین ثم حجوا فی صفر عامین فکانوا یَحُجُّون فی کلِ سنهٍ فی کلِ شهرٍ عامین حتى وافَقَتْ حَجهُ أبی بکر الآخر من العامین فی ذی القعده قبلَ حَجَّه النبی صلى الله علیه وسلم بسنهٍ ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم من قابلٍ فی ذی الحجه فلذلک حینَ یقول النبی صلى الله علیه وسلم «إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق السموات والأرض».

مراسم حج در سال قبل از حجه الوداع، در غیر زمان خودش واقع شد؛ زیرا مردم جاهلیت، ماه‌ها را جا به جا می‌کردند؛ چنانچه خداوند آن را در قرآنش ذکر کرده است؛ آن جا که می‌فرماید: «نسى‏ء [جا به جا کردن و تأخیر ماه‏هاى حرام‏]، افزایشى در کفر (مشرکان) است که با آن، کافران گمراه مى‏شوند یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام مى کنند، تا به مقدار ماه‏هایى که خداوند تحریم کرده بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد) و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمى‏کند.» پس حج آن‌ها در سال قبل از حجه الوداع و در این سال‌ها، در غیر ذی الحجه واقع شده است.

احمد با سند خود از مجاهد در باره این سخن خداوند «انما النسیء زیاده فی الکفر» گفته است: که اهل جاهلیت دو سال در ذی الحجه، مراسم حج را برگزار می‌کردند، سپس دو سال در محرم، دو سال در صفر، حج می‌کردند؛ پس آن‌ها در هر سال و در هر ماه دوسال حج می‌کردند؛ تا این که حج ابوبکر در آخر از دو سال، در ذی القعده و یک سال قبل از حج رسول خدا واقع شد؛ پس رسول خدا در سال بعد در ذی الحجه حج کردند؛ پس به همین خاطر رسول خدا فرمود: «زمان به همان صورتی که خداوند از روز اول آسمان و زمین را خلق کرده است، چرخیده است»

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، شرح العمده فی الفقه ، ج ۲   ص ۲۲۳ ، تحقیق : د. سعود صالح العطیشان ، ناشر : مکتبه العبیکان – الریاض ، الطبعه : الأولى ، ۱۴۱۳هـ

و باز در جای دیگر از همین کتاب می‌نویسد:

فکانوا یَحُجُّون فی کل شهر عامین حتى وافق حجه أبی بکر الأخر من العامین فی ذی القعده ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم حجته التی حج فوافق ذلک ذا الحجه فلذلک یقول النبی صلى الله علیه وسلم فی خطبته إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق الله السموات والأرض

وکذلک فی روایه أخرى عن مجاهد قال هذا فی شأن النسیء لأنه کان ینقص من السنه شهرا .

اهل جاهلیت، در هر دو سال، در یک ماه حج می‌کردند؛ تا این که حج ابوبکر در سال آخر از دو سال و در ماه ذی القعده واقع شد؛ سپس رسول خدا حج خود را انجام داده؛ پس حج آن  حضرت در ماه ذی القعده واقع شد؛ به این خاطر رسول خدا (ص) فرمود : …

شرح العمده  ج ۲   ص ۲۲۵.

عظیم آبادی در عون المعبود می‌نویسد:

فإذا قاتلوا فی شهر حرام حرموا مکانه شهرا آخر من أشهر الحل فیقولون نسأنا الشهر واستمر ذلک بهم حتى اختلط ذلک علیهم وخرج حسابه من أیدیهم فکانوا ربما یحجون فی بعض السنن فی شهر ویحجون فی بعض السنن فی شهر ویحجون من قابل فی شهر غیره إلى کان العام الذی حج فیه رسول الله صلى الله علیه وسلم فصادف حجهم شهر الحج المشروع وهو ذو الحجه.

وقتی در ماه حرام می‌جنگیدند، ماه دیگری را که حلال بود به جای آن حرام می‌کردند؛ پس می‌گفتند که ما ماه را جا به جا کردیم؛ این کار آن‌ها ادامه داشت تا این که ماه‌ها را قاطی کردند و حساب آن‌ها از دست‌شان رفت؛ پس در برخی از سال‌ها در یک ماه و سال دیگر در ماه دیگر حج می‌کردند و در سال آینده در ماه دیگر حج می‌کردند؛ تا سالی که رسول خدا (ص) حج کردند؛ پس حج آن‌ها در ماهی که حج در آن مشروع بود، واقع شد و آن ماه ذی الحجه بود.

العظیم آبادی، محمد شمس الحق (متوفاى۱۳۲۹هـ)، عون المعبود شرح سنن أبی داوود، ج ۵   ص ۲۹۵، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۹۹۵م.

صنعانی در تفسیر خود می‌گوید:

فکانوا یحجون فی کل سنه فی کل شهر عامین حتى وافق حجه أبی بکر الآخره من العامین فی ذی القعده ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم حجته التی حج فوافق ذا الحجه.

پس اهل جاهلیت، در هر دو سال در یکی از ماه‌ها حج می‌کردند؛ تا  این که حج ابوبکر در آخرین سال از دو سال در ذی القعده واقع شد؛ پس حج رسول خدا (ص) با ماه ذی الحجه برابر شد.

الصنعانی، ابوبکر عبد الرزاق بن همام (متوفاى۲۱۱هـ)، تفسیر القرآن، ج ۲   ص ۲۷۶، تحقیق : د. مصطفى مسلم محمد ، ناشر : مکتبه الرشد – الریاض  ، الطبعه : الأولى، ۱۴۱۰هـ.

و نویری در نهایه الأرب می‌نویسد:

فلما کانت السنه التاسعه من الهجره حج بالناس أبو بکر الصدیق رضی الله عنه فوافق حجه فی ذی القعده ، ثم حج رسول الله صلى الله علیه وسلم فی العام القابل فوافق عود الحج إلى وقته فی ذی الحجه کما وضع أولاً .

وقتی سال نهم شد، ابوبکر حج را با مردم برپا کرد؛ پس حج او با ماه ذی القعده برابر شد؛ سپس حج رسول خدا (ص) در سال بعد بود و حج به زمان خودش در ماه ذی الحجه برگشت؛ همان طوری که از اول وضع شده بود.

النویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفاى۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج ۱   ص ۱۵۶، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۴هـ – ۲۰۰۴م.

و باز در جای دیگر می‌نویسد:

قد ثبت ان أبا بکر الصدیق رضی الله عنه حج بالناس فی السنه التاسعه من الهجره ، ووافق الحج فی ذی القعده .

به درستیی ثابت شده است که ابوبکر به همراه مردم در سال نهم هجری حج را به جا آورد و حج او با ماه ذی القعده مصادف شد.

نهایه الأرب فی فنون الأدب  ج ۱۶   ص ۴۸

ابن جوزی در زاد المسیر می‌نویسد:

وقال مجاهد کان أول من أظهر النسیء جناده بن عوف الکنانی فوافقت حجه أبی بکر ذا القعده ثم حج النبی صلى الله علیه وسلم فی العام القابل فی ذی الحجه فذلک حین قال ألا إن الزمان قد استدار کهیئته یوم خلق الله السموات

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى ۵۹۷ هـ)، زاد المسیر فی علم التفسیر، ج ۳   ص ۴۳۵ ، ناشر: المکتب الإسلامی – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۴هـ.

محمد بن سعد در الطبقات الکبری به نقل از مجاهد می‌نویسد:

حج أبو بکر ونادى علی بالأذان فی ذی القعده قال فکانت الجاهلیه یحجون فی کل شهر من شهور السنه عامین فوافق حج نبی الله (ص) فی ذی الحجه.

ابوبکر حج را بر پا کرد و علی ندای اعلام برائت کرد و این قضیه در ماه ذی القعده بود. مجاهد گفت: اهل جاهلیت، در هر ماهی از ماه‌های سال، هر دو سال در یک ماه حج می‌کردندغ پس حج رسول خدا (ص) در ذی الحجه واقع شد.

الزهری، محمد بن سعد بن منیع ابوعبدالله البصری (متوفاى۲۳۰هـ)، الطبقات الکبرى، ج ۲   ص ۱۸۶، ناشر: دار صادر – بیروت.

جصاص در تفسیر خود می‌نویسد:

قد کان أهل الجاهلیه ینسئون وتغییر أسماء الشهور ولذلک لم تکن السنه التی حج فیها أبو بکر الصدیق هی الوقت الذی وضع الحج فیه .

اهل جاهلیت، ماه‌ها را جا به جا می‌کردند و  نام آن‌ها را تغییر می‌داند؛ به همین دلیل در آن سالی که ابوبکر حج کرد، در آن ماهی نبود که حج در آن وضع شده بود.

الجصاص الرازی الحنفی، أبو بکر أحمد بن علی (متوفاى۳۷۰هـ) ، أحکام القرآن ، ج ۴   ص ۳۰۶ ، تحقیق : محمد الصادق قمحاوی ، ناشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت – ۱۴۰۵هـ.

بنابراین، اصلا در آن سال مسلمانان حجی انجام ندادند تا ابوبکر بر آن‌ها امیر باشد؛ بلکه تنها وظیفه مسلمانانی که از مدینه رفته بودند، این بود که از مشرکان اعلام بیزاری کنند و این سال را آخرین سال حج آن‌ها قرار دهند که این وظیفه طبق روایاتی که گذشت، بر عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده است.

حال اگر ابوبکر یا ابوهریره نیز برای اعلام برائت در مکه حاضر بوده‌اند یا باید این کار آن‌ها تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام باشد یا این که باید اهل سنت بپذیرند که آن‌ها از دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله سر پیچی کرده و مأموریت را به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار نکرده‌اند.

ممکن است کسی ادعا کند که در آن سال پیامبر اجازه داده بود که مسلمانان همراه و همزمان با مشرکان حج را به جا آورده‌اند که در جواب می‌گوییم:

اولاً: آیه «إِنَّمَا النَّسی‏ءُ زِیادَهٌ فِی الْکُفْرِ» قبل از حرکت ابوبکر نازل شده بود و این عمل مشرکان را «زیاده فی الکفر» خوانده بود، آیا ابوبکر عملی را که خداوند صراحتا آن را کفر اعلام کرده است، انجام داده؟

ثانیاً: طبق آن چه که علمای اهل سنت گفته‌اند، دلیل اصلی امتناع رسول خدا از انجام مراسم حج در سال نهم این بود که  مشرکان به صورت عریان طواف می‌کرده‌اند، لذا به امیرمؤمنان علیه السلام دستور داد که آن‌ها را از انجام این کار منع کند تا سال بعد هیچ مشرکی به صورت عریان در کعبه حاضر نباشد. آیا اهل سنت می‌توانند بپذیرند که ابوبکر در این مراسم که زن و مرد مشرک برهنه بوده‌اند، شرکت کرده است؟

نکته دوم: مأموریت ابوبکر،‌ ابلاغ برائت و خواندن آیات سوره توبه بود:

طبق پنج روایتی که بررسی و صحت آن را ثابت کردیم، مأموریت ابوبکر در این سفر تنها خواندن آیات سوره توبه و اعلام برائت از مشرکان و فریاد زدن کلمات خاص «لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک…» بوده است و پیام‌آور خدا، همین وظیفه و مأموریت از او گرفت و آن را به امیرمؤمنان علیه السلام داد.

به عبارت دیگر، تنها مأموریتی که باید در این سفر انجام می‌شد، همان اعلام برائت بود و مأموریت دیگری در کار نبوده است؛ مثلا در روایت اول آمده بود :

أَنَّ النَّبِیَّ (ص) بَعَثَهُ بِبَرَاءَهٌ لِأَهْلِ مَکَّهَ: لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِک… فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، ثُمَّ قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ… .

و در روایت دوم ، سوم، چهارم و پنجم نیز دقیقا همین مطالب تکرار شده است :

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَهٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: ” لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ أَنْ یُبَلِّغَ هَذَا إِلَّا رَجُلٌ مِنْ أَهْلِی، فَدَعَا عَلِیًّا فَأَعْطَاهُ إِیَّاهَا… .

أَنّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) بَعَثَ بِبَرَاءَهَ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ، ثُمَّ اتَّبَعَهُ بِعَلِیٍّ، فَقَالَ لَهُ: خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ…

ثُمَّ بَعَثَ فُلاَناً بسوره التَّوْبَهِ فَبَعَثَ عَلِیًّا خَلْفَهُ فَأَخَذَهَا منه… .

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) أَبَا بَکْرٍ وَأَمَرَهُ أَنْ یُنَادِیَ بِهَؤُلَاءِ الْکَلِمَاتِ، ثُمَّ أَتْبَعَهُ عَلِیًّا.

نتیجه آن که تنها مأموریتی که باید در این سفر انجام می‌شد و ابوبکر برای آن در ابتدای امر فرستاده شده بود، تنها ابلاغ برائت از مشرکان بوده و در این روایت هیچ سخنی از «امیر الحاج» بودن ابوبکر نیست.

نکته سوم: گریه‌های ابوبکر، امیر بودن او را زیر سؤال می‌برد:

طبق روایاتی که خواندیم، وقتی رسول خدا این مأموریت را از ابوبکر پس گرفت و او را شایسته ابلاغ برائت و خواندن آیات سوره توبه در میان مشرکان ندانست، او از این قضیه ناراحت شد و گریه کرد:

در روایت چهارم خواندیم که آمده بود:

فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ … .

طبق روایت اول نیز ابوبکر گریه کرد :

فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى، قَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، حَدَثَ فِیَّ شَیْءٌ…

و طبق نقل نسائی، ابوبکر پس از عزل از مأموریت، به شدت ناراحت شد:

بَعَثَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) أَبَا بَکْرٍ بِبَرَاءَهَ حَتَّى إِذَا کَانَ بِبَعْضِ الطَّرِیقِ، أَرْسَلَ عَلِیًّا فَأَخَذَهَا مِنْهُ، ثُمَّ سَارَ بِهَا، فَوَجَدَ أَبُو بَکْرٍ فِی نَفْسِهِ… .

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، خصائص امیرمؤمنان علی بن أبی طالب، ج ۱   ص ۹۳، تحقیق: أحمد میرین البلوشی، ناشر: مکتبه المعلا – الکویت الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶ هـ.

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، السنن الکبرى، ج ۵   ص ۱۲۹، تحقیق: د.عبد الغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱ – ۱۹۹۱.

و طبق روایتی که طبرانی نقل کرده بود، او خیال کرد که رسول خدا از دست او خشمگین شده:

لَعَلَّ اللَّهَ وَنَبِیَّهُ سَخِطَا عَلَیَّ؟

گریه او ثابت می‌کند که رسول خدا صلى الله علیه وآله مقام و منزلت مهمی را از او گرفته است و اگر طبق ادعای اهل سنت، ابوبکر «امیر الحاج» بود، گریه و ناراحتی برای او معنا نداشت؛ چرا که دارای مقام بالاتری بوده و طبعا برای گرفتن مقام پایین‌تر که زیر نظر خود او است، نباید ناراحت شود و گریه کند.

بنابراین، گریه و ناراحتی او بهترین دلیل بر این است که او «امیر الحاج» نبوده؛ بلکه وظیفه اصلی او ابلاغ برائت و خواندن سوره توبه بوده که رسول خدا او را از این مقام عزل کرده و سبب ناراحتی و گریه او شده است.

نکته چهارم : بازگشت ابوبکر، از مسیر مکه:

یکی از مسائلی که در روشن شدن حقیقت ماجرا نقش اساسی دارد، بازگشت ابوبکر از میانه راه است، طبق روایاتی که خواندیم، او از میانه راه با ناراحتی برگشت و وقتی پیش رسول خدا صلى الله علیه وآله رسید با گریه و اشک ناراحتی خود را بیان کرد.

این مطلب نشانگر این است که وظیفه اصلی او تنها ابلاغ برائت از مشرکان بوده و رسول خدا او را  عزل و امیرمؤمنان علیه السلام مأمور ابلاغ کرده است، اگر وظیفه او علاوه بر ابلاغ امارت نیز بود، رسول خدا دستور نمی‌داد که ابوبکر برگردد:

در روایت سوم خواندیم که رسول خدا از ابوبکر می‌خواهد که برگردد و بعد از بازگشت علت عزل او را به خودش گفت:

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَهٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ، فَقَالَ: «لَا یَنْبَغِی لِأَحَدٍ…».

در روایت چهارم داستان این گونه نقل شده بود:

خُذِ الْکِتَابَ، فَامْضِ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ، قَالَ: فَلَحِقْتُهُ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَانْصَرَفَ أَبُو بَکْرٍ، وَهُوَ کَئِیبٌ… .

طبق این روایت، ابوبکر بعد از پس گرفتن سوره برائت، به مدینه برگشته است.

و در روایت اول که از زبان خود ابوبکر نقل شده است، رسول خدا به امیرمؤمنان دستور می‌داد که ابوبکر را برگردان و او نیز این چنین کرد،‌ ابوبکر برگشت و …

قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى.

البته ابن کثیر تلاش کرده است که کمی از سختی این مصیبت برای ابوبکر بکاهد، او ادعا کرده است که ابوبکر فوری برنگشت؛ بلکه بعد از انجام مراسم حج پیش رسول خدا آمد و …

ولیس المراد أن أبا بکر رضی الله عنه رجع مع فوره بل بعد قضائه للمناسک التی أمره علیها رسول الله .

مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه بعد از انجام مناسک که رسول خدا (ص) او را امیر آن قرار داده بود، برگشت.

ابن کثیر الدمشقی،  ابوالفداء إسماعیل بن عمر القرشی (متوفاى۷۷۴هـ)، تفسیر القرآن العظیم، ج ۲   ص ۳۳۴، ناشر: دار الفکر – بیروت – ۱۴۰۱هـ.

در حالی که این قضیه با روایت اول که با سند صحیح از خود ابوبکر نقل شده بود، سازگاری ندارد، طبق این روایت، ابوبکر سه منزل به طرف مکه رفت و پس از آن رسول خدا به امیرمؤمنان دستور می‌دهد که خود را به ابوبکر برسان و او پیش من برگردان و خودت برائت را ابلاغ کن و او نیز این چنین کرد. ابوبکر نیز برگشت و با حالت گریه علت عزل خود را سؤال کرد:

قَالَ: فَسَارَ بِهَا ثَلَاثًا، قَالَ لِعَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ تَعَالَى عَنْهُ: «الْحَقْهُ، فَرُدَّ عَلَیَّ أَبَا بَکْرٍ، وَبَلِّغْهَا أَنْتَ»، قَالَ: فَفَعَلَ، قَالَ: فَلَمَّا قَدِمَ عَلَى النَّبِیِّ (ص) أَبُو بَکْرٍ بَکَى.

و در روایت دوم هم تصریح داشت که رسول خدا از ابوبکر خواست که برگردد:

بَعَثَ النَّبِیُّ (ص) بِبَرَاءَهٌ مَعَ أَبِی بَکْرٍ ثُمَّ دَعَاهُ.

در کتاب مسند ابوبکر نیز که با سند صیحح نقل شده، آمده است که ابوبکر پس از عزل برگشت:

ثنا ابْنُ وَکِیعٍ، قَالَ: نَا أَبِی، عَنْ إِسْرَائِیلَ، عَنْ أَبِی إِسْحَاقَ، عَنْ زَیْدِ بْنِ یُثَیْعٍ، عَنْ أَبِی بَکْرٍ  رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) ” بَعَثَهُ بِسُورَهِ بَرَاءَهٍ یَقْرَؤُهَا عَلَى النَّاسِ بِالْمَوْسِمِ، ثُمَّ أَحْدَثَ إِلَیْهِ مِنْ أَمْرِهِ مَا أَحْدَثَ، فَبَعَثَ عَلِیًّا رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَقَالَ: أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ فَخُذْ مِنْهُ سُورَهَ بَرَاءَهٍ، فَاقْرَأْهَا عَلَى النَّاسِ، قَالَ: فَأَخَذَهَا، فَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ، فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ مَالِی أُنْزِلَ فِیَّ شَیْءٌ؟ فَقَالَ: ” لا، أُمِرْتُ أَلا یُؤَدِّیَهَا إِلا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی “

مسند أبی بکر  ج ۱   ص ۱۹۸، ح۱۳۲.

حال اگر ابوبکر برنگشته باشد، طبعا با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت و بر حکمی که خدا و رسولش کرده، گردن ننهاده است. آیا در این صورت، ابوبکر مصداق آیه ذیل آیات ذیل نخواهد شد؟

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْکافِرُون‏. المائده/۴۴.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الظَّالِمُون‏. المائده/۴۵.

وَمَنْ لَمْ یَحْکُمْ بِما أَنْزَلَ اللَّهُ فَأُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُون‏. المائده/۴۷.

ابن حجر عسقلانی که متوجه شده، سخن ابن کثیر با اصل روایات سازگاری ندارد و عوارض بدی را برای ابوبکر به دنبال خواهد داشت، ادعا کرده است که هیچ مانعی ندارد که ابوبکر بلا فاصله برگشته باشد و سپس به کاروان ملحق شده باشد؛ اما برای اثبات این سخنش روایت را تحریف کرده است. وی در فتح الباری می‌نویسد:

ووقع فی حدیثِ علىٍ عند أحمدٍ لما نَزَلت عشرَ آیاتٍ من براءهٍ بعث بها النبی (ص) مع أبی بکر لیُقْرِأَها على أهلِ مکهٍ ثم دعانی فقال: «أدرک أبا بکر فحیثما لقیته فخذ منه الکتاب» فرجع أبو بکر فقال یا رسول الله نزل فی شیء فقال لا إلا أنه لن یؤدی أو لکن جبریل قال لا یؤدی عنک إلا أنت أو رجل منک.

قال العماد بن کثیر لیس المراد أن أبا بکر رجع من فوره بل المراد رجع من حجته قلت ولا مانع من حمله على ظاهره لقرب المسافه.

در حدیث علی (علیه السلام) که احمد نقل کرده، آمده است که وقتی ده آیه از سوره برائت نازل شد، آن را به همراه ابوبکر فرستاد تا برای مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: خود را به ابوبکر برسان، وقتی او را ملاقات کردی، کتاب را از او بگیر»؛ پس ابوبکر برگشت و گفت: ای رسول خدا ! چیزی در باره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز این که نباید انجام شود، یا این که جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خود تا مردی که از تو است.

عماد بن کثیر گفته: مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه مراد این است که بعد از حجش برگشته، البته مانعی ندارد که آن را بر ظاهرش حمل کنیم (فورا برگشته باشد)؛ زیرا مسافت نزدیک بوده است .

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۸   ص ۳۲۰ ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

مبارکفوری نیز در تحفه الأحوذی همین اشتباه را تکرار کرد است:

وعند أحمد من حدیث علی لما نزلت عشر آیات من براءه بعث بها النبی مع أبی بکر لیقرأها على أهل مکه ثم دعانی فقال أدرک أبا بکر فحیثما لقیته فخذ منه الکتاب فرجع أبو بکر فقال یا رسول الله نزل فی شیء فقال لا إلا أنه لن یؤدی أو لکن جبریل قال لا یؤدی عنک إلا أنت أو رجل منک .

قال بن کثیر لیس المراد أن أبا بکر رضی الله عنه رجع من فوره بل بعد قضائه للمناسک التی أمره علیها رسول الله .

قال الحافظ فی الفتح ولا مانع من حمله على ظاهره لقرب المسافه

در روایتی که احمد از علی (علیه السلام) نقل کرده آمده است که وقتی ده آیه از سوره برائت نازل شد، رسول خدا (ص) ابوبکر را فرستاد تا آن را بر مردم مکه بخواند؛ سپس مرا خواست و فرمود: «خود را به ابوبکر برسان، وقتی او را ملاقات کرد؛ کتاب را از او بگیر» پس ابوبکر  برگشت و گفت: چیزی در باره من نازل شده است؟ پس فرمود: خیر، جز این که نباید انجام شود، یا این که جبرئیل گفته: آن را ادا نکند؛ مگر خود تا مردی که از تو است.

ابن کثیر گفته:

مقصود این نیست که ابوبکر فورا برگشته باشد؛ بلکه بعد از انجام مناسک که رسول خدا (ص) او را امیر آن قرار داده بود، برگشت.

حافظ (ابن حجر) در فتح الباری گفته: مانعی نیست که روایت را حمل بر ظاهر کنیم؛ چرا که مسافت نزدیک بوده است.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى۱۳۵۳هـ) ، تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج ۸   ص ۳۸۶، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

در حالی که در روایت احمد بن حنبل آمده است که امیرمؤمنان علیه السلام ابوبکر را در جحفه ملاقات کرد و او را پس فرستاد:

… ثُمَّ دَعَانِی النَّبِیُّ (ص) فَقَالَ لِی: ” أَدْرِکْ أَبَا بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ، فَحَیْثُمَا لَحِقْتَهُ فَخُذْ الْکِتَابَ مِنْهُ، فَاذْهَبْ بِهِ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ، فَاقْرَأْهُ عَلَیْهِمْ “، فَلَحِقْتُهُ بِالْجُحْفَهِ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ، وَرَجَعَ أَبُو بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ إِلَى النَّبِیِّ (ص) فَقَالَ: یَا رَسُولَ اللَّهِ، نَزَلَ فِیَّ شَیْءٌ… .

سپس رسول  خدا (ص) مرا خواست و به من فرمود: «خود را به ابوبکر برسان، وقتی او را  ملاقات کردی، کتاب را از او بگیر و به سوی مردم مکه برو و برای آن‌ها بخوان» پس من او را در جحفه ملاقات کردم و کتاب را از او گرفتم و ابوبکر پیش رسول خدا (ص) برگشت و گفت: ای رسول خدا آیا چیزی در باره من نازل شده است؟

الشیبانی،  ابوعبد الله أحمد بن حنبل (متوفاى۲۴۱هـ)، مسند أحمد بن حنبل، ج ۱   ص ۱۲۹۶، ح۱۲۹۶ ، ناشر: مؤسسه قرطبه – مصر.

متأسفانه ابن حجر عسقلانی و مبارکفوری جمله «فَلَحِقْتُهُ بِالْجُحْفَهِ، فَأَخَذْتُ الْکِتَابَ مِنْهُ» را حذف کرده‌اند تا راحت‌تر به مقصود خود برسند؛ زیرا بین حجفه تا مدینه فاصله زیادی است و اگر ابوبکر از آن جا برگشته بود، دو باره به طرف مکه برگشتن برای او میسر نبود.

و همین برخوردهای نادرست و همین خیانت‌ها به سنت پیامبر بهترین بر بطلان عقائد آن‌ها است؛ زیرا ثابت می‌کند که حتی خود آن‌‌ها نسبت به حقانیت مذهب خود تردید داشته‌اند و به همین خاطر دست به تحریف و دروغگویی زده‌اند تا شاید بتوانند باطل را حق جلوه دهند.

نکته پنجم: دروغگوهای فراموشکار:

تعدادی از علمای سنی برای اثبات «امیر الحاج» بودن ابوبکر روایاتی را جعل کرده‌اند که رسول خدا در هنگام بازگشت از جنگ حنین، قصد داشت که حج انجام دهد؛ اما به خاطر این که مشرکان هنوز در مکه بودند و مراسم حج را همراه با رسوم جاهلی برگزار می‌کردند، از انجام حج صرف نظر کرد و ابوبکر را «امیر الحاج» قرار داد و به او دستور داد که به مشرکان اعلام کند که از این بعد مشرکان حق ندارد برهنه حج نمایند و … .

مبارکفوری ادعا کرده است که همین قضیه دلالت می‌کند که ابوبکر همچنان «امیر» مانده است؛ حتی پس از این که مأموریت ابلاغ برائت از او گرفته شد و امیرمؤمنان این وظیفه را به عهده گرفت:

قلت: ومما یَدُلُّ على أن أبا بکرٍ لم یَزَلْ أمیراً على الموسمِ فی تلک السنهِ حدیثُ جابرٍ عند الطبری وإسحاق فی مسنده والنسائی والدارمی وبن خزیمه وبن حبان أن النبیَ حینَ رجع من عمرهِ الجُعرانه بعث أبا بکر على الحج فأقبلنا معه حتى إذا کنا بالعَرج ثوب بالصبح فسمع رغوه ناقه النبی فإذا على علیها فقال له أمیر أو رسول فقال بل أرسلنی رسول الله ببراءه أقرؤها على الناس الحدیث.

تحفه الأحوذی  ج ۸   ص ۳۸۷

همان طور که مبارکفوری گفته، روایاتی نیز با این مضمون در کتاب‌های اهل سنت نقل شده است؛ از جمله در صحیح ابن خزیمه و صحیح ابن حبان آمده است:

حَدَّثَنَا أَحْمَدُ بْنُ مَنْصُورٍ الرَّمَادِیُّ، ثنا عَبْدُ الرَّزَّاقِ، أخبرنی مَعْمَرٌ، عَنِ الزُّهْرِیِّ، عَنِ ابْنِ الْمُسَیِّبِ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ، فِی قَوْلِهِ: «بَرَاءَهٌ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ» قَالَ: لَمَّا قَفَلَ النَّبِیُّ (ص) من حُنَیْنٍ اعْتَمَرَ مِنَ الْجِعْرَانَهِ، ثُمَّ أَمَّرَ أَبَا بَکْر عَلَى تِلْکَ الْحَجَّهَ.

صحیح ابن خزیمه  ج ۴   ص ۳۶۲، ح۳۰۷۸

صحیح ابن حبان  ج ۹   ص ۲۱

و  در مصنف ابن أبی شیبه آمده است:

حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرٍ، قَالَ: حَدَّثَنَا عَبْدَهُ بْنُ سُلَیْمَانَ، عَنْ هِشَامِ بْنِ عُرْوَهَ، عَنْ أَبِیهِ، أَنّ النَّبِیَّ (ص) اعْتَمَرَ عَامَ الْفَتْحِ مِنَ الْجِعْرَانَهِ، فَلَمَّا فَرَغَ مِنْ عُمْرَتِهِ اسْتَخْلَفَ أَبَا بَکْرٍ عَلَى مَکَّهَ وَأَمَرَهُ أَنْ یُعَلِّمَ النَّاسَ الْمَنَاسِکَ وَأَنْ یُؤَذِّنَ فِی النَّاسِ: «مَنْ حَجَّ الْعَامَ فَهُوَ آمِنٌ، وَلَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلَا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ»

مصنف ابن أبی شیبه  ج ۳   ص ۳۳۱ ، ح۱۴۶۹۴

در حالی که این قضیه دروغ است و جعل کننده حدیث یادش رفته که «امیر الحاج» در این سال ؛ یعنی سال هشتم هجری، عتاب بن أسید بوده است و رسول خدا صلى الله علیه وآله رسما او را به نمایندگی از خود نه تنها بر حاجیان که بر کل مکه «امیر» قرار داد.

ثم کانت عمره الجعرانه فی ذی القعده وکان قد استخلف عتاب بن أسید على مکه فأقام للناس الحج سنه ثمان … .

معرفه السنن والآثار  ج ۳   ص ۴۹۱.

ابن کثیر دمشقی سلفی در رد این روایت می‌نویسد:

وهذا السیاق فیه غرابه من جهه أن أمیر الحج کان سنه عمره الجعرانه إنما هو عتاب بن أسید .

تفسیر ابن کثیر  ج ۲   ص ۳۳۳

معلوم می‌شود که طرفداران خلیفه، برای اثبات یک فضیلت برای ابوبکر از هیچ دروغی خودداری نمی‌کنند.

نکته ششم: مشرکان عریان حج می‌کردند، برای مسلمانان جایز نبود با آن‌ها همزمان حج  انجام دهند:

رسول خدا در سال هشتم، مکه را فتح کرد و شر مشرکان را برای همیشه از این شهر دفع نمود، حال سؤال این است که چرا رسول خدا صلی الله علیه وآله در همان سال، مراسم حج را برگزار نکرد؟ چرا این واجب الهی را یک سال به تأخیر انداخت؟

علمای اهل سنت در جواب این سؤال گفته‌اند که چون در آن سال مشرکان مراسم  حج را طبق رسوم جاهلی برگزاری می‌کردند، به صورت عریان خانه خدا را طواف می‌کردند و … رسول خدا از برگزار کردن مراسم حج در آن سال خودداری و آن را به سال بعد موکول کردند. در عوض امسال امیرمؤمنان علیه السلام را فرستاد تا آن سال را آخرین سال حج برای مشرکان اعلام کند.

اما چگونه ممکن است که ابوبکر، در این سال حج انجام داده باشد؟ آیا شرکت در مراسمی که زنان و مردان مشرک به صورت عریان خانه خدا را طواف می‌کردند، برای رسول خدا حرام و برای ابوبکر جایز بود؟

أن عامَ تسع لم یَتَمَکَّن فیه النَّبیُ ، وأصحابُه من منعِ المشرکین من الطواف بالبیت ، وهم عراه ، وقد بین الله تعالى فی کتابه أن منعهم من قربان المسجد الحرام ، إنما هو بعد ذلک العام الذی هو عام تسع وذلک فی قوله تعالى : «یاأیها الذین آمنوا إِنَّمَا المشرکون نَجَسٌ فَلاَ یَقْرَبُواْ المسجد الحرام بَعْدَ عَامِهِمْ هذا» [ التوبه : ۲۸ ] ، وعامهم هذا هو عام تسع ، فدل على أنه لم یمکن منعهم عام تسع ، ولذا أرسل علیاً رضی الله عنه بعد أبی بکر ینادی ببراءه : وأن لا یحج بعد العام مشرک ، ولا عریان ، فلو بادر صلى الله علیه وسلم إلى الحجِ عام تسعٍ لأدى ذلک إلى رؤیتِه المشرکین یطوفون بالبیت وهم عراهٌ وهو لا یُمکنه أن یَحْضُرَ ذلک.

التمیمی الحنبلی، حمد بن ناصر بن عثمان آل معمر (متوفاى ۱۲۲۵هـ)، الفواکه العذاب فی الرد علی من لم یحکم السنه والکتاب، ج ۴   ص ۱۵۶، طبق برنامه الجامع الکبیر.

آقای محمد امین شنقیطی نیز در کتاب اضواء البیان می‌نویسد:

فلو بادر صلى الله علیه وسلم إلى الحج عام تسع لأدى ذلک إلى رؤیته المشرکین یطوفون بالبیت ، وهم عراه وهو لا یمکنه أن یحضر ذلک .

أضواء البیان فی إیضاح القرآن بالقرآن ، اسم المؤلف:  محمد الأمین بن محمد بن المختار الجکنی الشنقیطی.  الوفاه: ۱۳۹۳هـ. ، دار النشر : دار الفکر للطباعه والنشر.  – بیروت. – ۱۴۱۵هـ – ۱۹۹۵م.  ، تحقیق : مکتب البحوث والدراسات.

أضواء البیان  ج ۴   ص ۳۴۱

بنابراین، اهل سنت یا باید بپذیرند که مسلمانان به همراه ابوبکر، در مراسمی شرکت کرده‌اند که مشرکان به صورت عریان خانه خدا را طواف کرده‌اند، یا باید بپذیرند که آن‌ها اصلا در این سال در مراسم حج شرکت نداشتند؛ بلکه تنها در منى شرکت کردند و آیات سوره برائت را خواند و از مشرکان اعلام بیزاری  کردند.

آیا امیرمؤمنان (ع) پشت سر ابوبکر نماز خوانده است؟

عده‌ای از علمای اهل سنت ادعا کرده‌اند که رسول خدا صلی الله علیه وآله، امیرمؤمنان علیه السلام را به دنبال ابوبکر فرستاد تا پشت سر ابوبکر نماز بخواند و با این کار می‌خواست در حقیقت برتری ابوبکر را بر امیرمؤمنان علیه السلام ثابت کند. فخر رازی در این زمینه می‌نویسد:

وقیل لما خص أبا بکر رضی الله عنه بتولیته أمیر الموسم خص علیاً بهذا التبلیغ تطییباً للقلوب ورعایه للجوانب ، / وقیل قرر أبا بکر علی الموسم وبعث علیاً خلفه لتبلیغ هذه الرساله ، حتى یصلی على خلف أبی بکر ویکون ذلک جاریاً مجرى التنبیه على إمامه أبی بکر ، والله أعلم .

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۵   ص ۱۷۵ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

مبارکفوری نیز می‌نویسد:

وقیل لما خص أبا بکر لتولیته على الموسم خص علیا بتبلیغ هذه الرساله تطییبا لقلبه ورعایه لجانبه وقیل إنما بعث علیا فی هذه الرساله حتى یصلی خلف أبی بکر ویکون جاریا مجرى التنبیه على إمامه أبی بکر بعد رسول الله لأن النبی بعث أبا بکر أمیرا على الحاج وولاه الموسم وبعث علیا خلفه لیقرأ على الناس ببراءه فکان أبو بکر الامام وعلى المؤتم وکان أبو بکر رضی الله عنه الخطیب وعلى المستمع.

وکان أبو بکر المتولی أمر الموسم والأمیر على الناس ولم یکن ذلک لعلی فدل ذلک على تقدیم أبی بکر على علی وفضله علیه انتهى

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى۱۳۵۳هـ) ، تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج ۸   ص ۳۸۷ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

پاسخ:

اولاً: از مدعیان درخواست می‌کنیم که یک روایت به ما نشان دهند که امیرمؤمنان علیه السلام پشت سر ابوبکر نماز خوانده باشد و متأسفانه مدعیان، هیچ مدرکی در این زمینه ارائه نکرده‌اند؛ حتی یک روایت ضعیف نیز در این زمیه در کتاب‌های شیعه و سنی یافت نمی‌شود. و ادعای بدون دلیل ارزشی ندارد؛

ثانیاً: همان طور که پیش از این ثابت کردیم تنها مأموریت این سفر، برائت از مشرکان بود که این وظیفه به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوبکر هیچ مسؤولیتی در این سفر نداشته است؛ پس اصلا ابوبکر امیر و امام نبوده است که کسی پشت سر او نماز خوانده باشد؛

ثالثاً: بر طبق مبنای اهل سنت، نماز خواندن پشت سر کسی، فضیلتی برای او محسوب نمی‌شود و ثابت نمی‌کند که او بر مأمومین خود برتری دارد. اکثر بزرگان اهل سنت گفته‌اند که خواندن نماز پشت سر هر فاسق و فاجری جایز است؛ چنانچه عبد الله بن عمر پشت سر حجاج بن یوسف که از او فاسق در تاریخ اسلام نبوده،‌ همواره نماز می‌خوانده است.

ابن تیمیه حرانی در این باره می‌نویسد:

ولهذا قالوا فى العقائدِ انه یُصلى الجمعهَ والعیدَ خلفَ کلِ امامٍ براً کان أو فاجراً وکذلک اذا لم یکن فى القریه الا امامٌ واحدٌ فانها تصلى خلفه الجماعات فان الصلاه فى جماعه خیر من صلاه الرجل وحده وان کان الامام فاسقا هذا مذهب جماهیر العلماء أحمدُ بن حنبل والشافعى وغیرهما بل الجماعهُ واجبهٌ على الأعیان فى ظاهر مذهب أحمد ومن ترک الجمعه والجماعه خلف الامام الفاجر فهو مبتدعٌ عند الامام أحمد وغیره من أئمه السنه کما ذکره فى رساله عبدوس وبن مالک والعطار .

والصحیح أنه یصلیها ولا یعیدها فان الصحابه کانوا یصلون الجمعه والجماعه خلف الأئمه الفجار ولا یعیدون کما کان بن عمر یصلى خلف الحجاج وبن مسعود وغیره یصلون خلف الولید بن عقبه وکان یشرب الخمر حتى أنه صلى بهم مره الصبح أربعا ثم قال أزیدکم؟…

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، کتب ورسائل وفتاوی شیخ الإسلام ابن تیمیه، ج ۲۳   ص ۳۵۳ ، تحقیق: عبد الرحمن بن محمد بن قاسم العاصمی النجدی، ناشر: مکتبه ابن تیمیه، الطبعه: الثانیه.

البته مدارک زیادی در این باره وجود دارد که ما تنها به همین یک مورد بسنده می‌کنیم.

حتی علمای اهل سنت،‌ نماز خواندن پشت یک بچه را که نمی‌توانسته عورت خود را بپوشاند، جایز دانسته و آن را از صحابه نقل کرده‌اند.

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود می‌نویسد:

حدثنا سُلَیْمَانُ بن حَرْبٍ حدثنا حَمَّادُ بن زَیْدٍ عن أَیُّوبَ عن أبی قِلَابَهَ عن عَمْرِو بن سَلَمَهَ قال قال لی أبو قِلَابَهَ … فلما کانت وَقْعَهُ أَهْلِ الْفَتْحِ بَادَرَ کُلُّ قَوْمٍ بِإِسْلَامِهِمْ وَبَدَرَ أبی قَوْمِی بِإِسْلَامِهِمْ فلما قَدِمَ قال جِئْتُکُمْ والله من عِنْدِ النبی صلى الله علیه وسلم حَقًّا فقال صَلُّوا صَلَاهَ کَذَا فی حِینِ کَذَا وَصَلُّوا صَلَاهَ کَذَا فی حِینِ کَذَا فإذا حَضَرَتْ الصَّلَاهُ فَلْیُؤَذِّنْ أحدکم وَلْیَؤُمَّکُمْ أَکْثَرُکُمْ قُرْآنًا فَنَظَرُوا فلم یَکُنْ أَحَدٌ أَکْثَرَ قُرْآنًا مِنِّی لِمَا کنت أَتَلَقَّى من الرُّکْبَانِ فَقَدَّمُونِی بین أَیْدِیهِمْ وأنا بن سِتٍّ أو سَبْعِ سِنِینَ وَکَانَتْ عَلَیَّ بُرْدَهٌ کنت إذا سَجَدْتُ تَقَلَّصَتْ عَنِّی فقالت امْرَأَهٌ من الْحَیِّ ألا تغطون عَنَّا اسْتَ قَارِئِکُمْ فاشتروا فَقَطَعُوا لی قَمِیصًا فما فَرِحْتُ بِشَیْءٍ فَرَحِی بِذَلِکَ الْقَمِیصِ

أبو قلابه می‌گوید : در فتح مکه هر قوم و گروهی در اسلام آوردن ،‌ سبقت می‌گرفتند ، پدر من هم با دار و دسته‌اش مسلمان شدند ، وقتی که برگشت گفت : از نزد پیامبری آمدم که بر حق است و دستور داد تا نماز بخوانیم و سفارش می‌کرد که فلان نماز را در فلان وقت بخوانید ، وقتی که زمان برگزاری نماز رسید ، اذان بگویید و یک نفر از شما که قرآن بیشتر بلد است ، باید امام بر شما باشد ، وقت اذان رسید ،‌ دیدند کسی بیشتر از من قرآن بلد نیست .

پس مرا امام جماعت قرار دادند ؛ در حالی که شش یا هفت ساله بودم و بردی بر بدنم پوشانده بودم که وقت سجده رفتن کنار می‌رفت و عورتم پیدا می‌شد ، زنی از قبیله حیّ گفت : عورت پیش نمازتان را از ما بپوشانید . پیراهنی برای من خریدند که برای چیزی مانند آن پیراهن خوشحال نشده بودم .

البخاری الجعفی، ابوعبدالله محمد بن إسماعیل (متوفاى۲۵۶هـ)، صحیح البخاری، ج ۴   ص ۱۵۶۴ ، ح۴۰۵۱ ، باب۵۰ ، بَاب من شهد الفتح ، تحقیق د. مصطفی دیب البغا، ناشر: دار ابن کثیر، الیمامه – بیروت، الطبعه: الثالثه، ۱۴۰۷ – ۱۹۸۷.

بنابراین، از دیدگاه اهل سنت امامت در نماز، هیچ فضیتلی را برای کسی ثابت نمی‌کند.

ابوهریره به دستور چه کسی در مراسم اعلام برائت می‌کرد:

روایاتی در صحیح بخاری و مسلم وجود دارد که ابوهریره به دستور ابوبکر در مکه اعلام برائت کرده و همان سخنانی را باید امیرمؤمنان علیه السلام به دستور رسول خدا در مکه فریاد می‌زد، ابوهریره به دستور ابوبکر این کار را کرده است. بخاری در صحیح خود چندین روایت با این مضمون نقل کرده است؛ از جمله :

حدثنا یحیى بن بُکَیْرٍ حدثنا اللَّیْثُ قال یُونُسُ قال بن شِهَابٍ حدثنی حُمَیْدُ بن عبد الرحمن أَنَّ أَبَا هُرَیْرَهَ أخبره أَنَّ أَبَا بَکْرٍ الصِّدِّیقَ رضی الله عنه بَعَثَهُ فی الْحَجَّهِ التی أَمَّرَهُ علیها رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قبل حَجَّهِ الْوَدَاعِ یوم النَّحْرِ فی رَهْطٍ یُؤَذِّنُ فی الناس ألا لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ

صحیح البخاری  ج ۲   ص ۵۸۶، ح۱۵۴۳

صحیح البخاری  ج ۴   ص ۱۵۸۶، ح۴۱۰۵

صحیح مسلم  ج ۲   ص ۹۸۲، ح۱۳۴۷

البته بخاری روایت دیگری را نیز نقل کرده است که طبق آن، امیرمؤمنان علیه السلام نیز به همراه آن‌ها در مکه اعلام برائت کرده است؛ اما اعلام برائت توسط ابوهریره، به امر ابوبکر بوده است:

حدثنا إِسْحَاقُ قال حدثنا یَعْقُوبُ بن إبراهیم قال حدثنا بن أَخِی بن شِهَابٍ عن عَمِّهِ قال أخبرنی حُمَیْدُ بن عبد الرحمن بن عَوْفٍ أَنَّ أَبَا هُرَیْرَهَ قال بَعَثَنِی أبو بَکْرٍ فی تِلْکَ الْحَجَّهِ فی مُؤَذِّنِینَ یوم النَّحْرِ نُؤَذِّنُ بِمِنًى ألا لَا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ قال حُمَیْدُ بن عبد الرحمن ثُمَّ أَرْدَفَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَلِیًّا فَأَمَرَهُ أَنْ یُؤَذِّنَ ب براءه قال أبو هُرَیْرَهَ فَأَذَّنَ مَعَنَا عَلِیٌّ فی أَهْل مِنًى یوم النَّحْرِ لَا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ

صحیح البخاری  ج ۱   ص ۱۴۴، ح۳۶۲

صحیح البخاری  ج ۴   ص ۱۷۰۹، ح۴۳۷۸

ابو جعفر طحاوی در شرح مشکل الآثار پس از نقل روایات فراونی که دلالت می‌کند، رسول خدا مأموریت را از ابوبکر پس گرفته و آن را به علی بن أبی طالب علیه السلام داده، روایاتی را که بخاری و مسلم نقل کرده‌اند، آورده و تلاش کرده است که بین آن‌ها وجه الجمعی را بیابد:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: فَقَالَ قَائِلٌ: فَقَدْ رُوِیَ عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ مَا قَدْ دَلَّ أَنَّ النِّدَاءَ کَانَ بِهَذِهِ الأَشْیَاءِ الَّتِی فِیمَا رُوِّیتُمْ مُضَافَهً إِلَى عَلِیٍّ کَانَتْ بِأَمْرِ أَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ.

(۳۰۷۴)- [۳۵۹۱] فَذَکَرَ مَا قَدْ حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی دَاوُدَ قَالَ: حَدَّثَنَا أَبُو الْیَمَانِ، قَالَ: حَدَّثَنَا شُعَیْبُ بْنُ أَبِی حَمْزَهَ، عَنِ الزُّهْرِیِّ … .

سپس در ادامه می‌گوید:

قَالَ هَذَا الْقَائِلُ: فَقَدْ دَلَّ حَدِیثُ أَبِی هُرَیْرَهَ هذا عَلَى أَنَّ التَّبْلِیغَ بِهَذِهِ الأَشْیَاءِ إِنَّمَا کَانَ مِنْ أَبِی بَکْرٍ، لا مِنْ عَلِیٍّ، وَهَذَا اضْطِرَابٌ فِی هَذِهِ الآثَارِ شَدِیدٌ.

فَکَانَ جَوَابُنَا لَهُ فِی ذَلِکَ، بِتَوْفِیقِ اللَّهِ عزوجل وَعَوْنِهِ، أَنَّهُ مَا فِی ذَلِکَ اضْطِرَابٌ کَمَا ذَکَرَ ؛ لأَنَّ الإِمْرَهَ فِی تِلْکَ الْحَجَّهِ إِنَّمَا کَانَتْ لأَبِی بَکْرٍ خَاصَّهً لا شَرِیکَ لَهُ فِیهَا، وَکَانَتِ الطَّاعَهُ فِی الأَمْرِ وَالنَّهْیِ الَّذِی یَکُونُ فِیهَا إِلَى أَبِی بَکْرٍ لا إِلَى سِوَاهُ، فَمِنْ أَجْلِ ذَلِکَ بَعَثَ أَبَا هُرَیْرَهَ فِی الْمُؤَذِّنِینَ الَّذِینَ کَانُوا مَعَهُ لِیَمْتَثِلُوا مَا یَأْمُرُهُمْ بِهِ عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِیمَا بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) لَهُ، وَقَدْ دَلَّ عَلَى ذَلِکَ.

و باز در ادامه و پس از نقل روایتی که طبق آن ابوهریره به فرمان امیرمؤمنان در مکه اعلام برائت می‌کرده، می‌گوید:

قَالَ أَبُو جَعْفَرٍ: فَدَلَّ ذَلِکَ عَلَى أَنَّ نِدَاءَ أَبِی هُرَیْرَهَ إِنَّمَا کَانَ بِمَا یُلْقِیهِ عَلِیٌّ عَلَیْهِ، وَأَنَّ مَصِیرَهُ کَانَ إِلَى عَلِیٍّ کَانَ بِأَمْرِ أَبِی بَکْرٍ ؛ لأَنَّ الأَمْرَ کَانَ إِلَیْهِ، إِذْ کَانَ هُوَ الأَمِیرُ فِی تِلْکَ الْحَجَّهِ، حَتَّى رَجَعَ إِلَى رَسُولِ اللَّهِ (ص) مُنْصَرِفًا مِنْهَا.

وَفِیمَا بَیَّنَّا مِنْ ذَلِکَ عُلُوُّ الْمَرْتَبَهِ لأَبِی بَکْرٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی إِمْرَتِهِ عَلَى الْمُبَلِّغِ عَنْ رَسُولِ اللَّهِ (ص) فِیمَا لا یَصْلُحُ أَنْ یَکُونَ الْمُبَلِّغُ لَهُ عَنْهُ إِلا هُوَ.

وَفِیهِ أَیْضًا عُلُوُ مَرْتَبَهِ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ فِی اخْتِصَاصِ رَسُولِ اللَّهِ (ص) إِیَّاهُ بِمَا اخْتَصَّهُ بِهِ مِنَ التَّبْلِیغِ عَنْهُ، وَفِی ذَلِکَ مَا یَجِبُ عَلَى أَهْلِ الْعِلْمِ الْوُقُوفُ عَلَى مَنْزِلَهِ کُلِّ وَاحِدٍ مِنْهُمَا حَتَّى یُؤْتُوهُ مَا جَعَلَهُ اللَّهُ لَهُ، وَلا یَنْتَقِصُوهُ مِنْهُ شَیْئًا، وَاللَّهَ نَسْأَلُهُ التَّوْفِیقَ .

شرح مشکل الاثار  ج ۹   ص ۲۱۶

همان طوری که پیش از این نیز گفتیم: روایاتی که دلالت می‌کند مأموریت تبلیغ تنها به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده، با سند‌های صحیح  نقل شد و صحت آن‌ها را نیز ثابت کردیم؛ پس اگر ابوهریره یا شخصی دیگری، در مکه این مأموریت را انجام داده باشد، یا باید به دستور و تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السالم بوده باشد و یا این که باید اهل سنت بپذیرند که ابوهریره از فرمان رسول خدا صلى الله علیه وآله که این مأموریت را به امیرمؤمنان علیه السلام واگذار کرده بوده، تخلف کرده است.

علاوه بر این، گفتار طحاوی اشکالات دیگری نیز دارد که به اختصار به آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

مأموریت ابوهریره به دستور ابوبکر، مربوط به قبل از عزل او بوده:

آن چه از بخاری و مسلم نقل شده و طحاوی حنفی نیز به آن‌ها استناد کرده تا ثابت کند که ابوهریره به فرمان ابوبکر این مأموریت انجام داده است، به هیچ وجه نمی‌تواند مقصود او را ثابت کند؛ زیرا ابوهریره می‌گوید که ابوبکر به ما چنین دستوری داده بود که در مکه این سخنان را به مردم بگوییم؛ اما در ادامه نگفته است که این مأموریت به دستور ابوبکر انجام نیز شده است.

بلی، از آن جائی که این مأموریت در ابتدا در اختیار ابوبکر بوده، شاید ابوبکر، ابوهریره را مأمور این کار کرده باشد؛ اما وقتی مأموریت از ابوبکر گرفته و به امیرمؤمنان علیه السلام سپرده شد، بالطبع باید ابوهریره با اجازه امیرمؤمنان و تحت فرمان آن حضرت باید این کار را انجام داده باشد نه به فرمان ابوبکر؛ چون ابوبکر دیگر در این باره اختیاری نداشته است و رسول خدا اختیار تبلیغ را از او گرفته بود.

تضاد در گفتار طحاوی:

نکته دیگر این که: صدر و ذیل سخن طحاوی با یکدیگر در تضاد است؛ زیرا روایاتی که پیش از این طحاوی در باره ابوبکر آورد، ثابت می‌کرد که ابوبکر به ابوهریره تلقین کرد و دستور داده بود که در مکه فریاد بزند:

لا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ.

اما در این جا می‌گوید که این سخنان به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تنها همراهی ابوهریره با امیرمؤمنان به دستور ابوبکر بوده است و این دو سخن با یکدیگر در تضاد هستند.

از او سؤال می‌ کنیم که بالأخره ابوهریره این سخنان را به دستور و تلقین ابوبکر گفته یا به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام؟

اگر به تلقین امیرمؤمنان علیه السلام باشد، پس روایاتی که را پیش از این طحاوی آورد و بر طبق آن ادعا کرد، گفتن این سخنان توسط ابوهریره به دستور ابوبکر بوده، باید دروغ و ساختگی باشد.

اگر ابوهریره این روایات را به تلقین ابوبکر گفته، پس باید بپذیریم که ابوهریره و همچنین ابوبکر با دستور رسول خدا صلى الله علیه وآله مخالفت کرده‌اند؛ چرا که رسول خدا این مأموریت را از ابوبکر گرفته و اختیار آن را به امیرمؤمنان علیه السلام داده بود.

ابوهریره، همکار امیرمؤمنان علیه السلام بوده است:

روایات صحیح السندی در منابع اهل سنت نقل شده است که طبق آن‌ها، ابوهریره همکار امیرمؤمنان علیه السلام بوده و تنها زمانی که صدای آن حضرت می‌گرفته یا خسته می‌شده، ابوهریره به جای آن حضرت همان سخنان را تکرار می‌کرده است. ابن حبان در صحیح خود می‌نویسد:

أَخْبَرَنَا عَبْدُ اللَّهِ بْنُ مُحَمَّدٍ الأَزْدِیُّ، قَالَ: حَدَّثَنَا إِسْحَاقُ بْنُ إِبْرَاهِیمَ، قَالَ: أَخْبَرَنَا جَرِیرٌ، عَنِ الْمُغِیرَهِ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ مَعَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ أُنَادِی بِالْمُشْرِکِینَ، فَکَانَ عَلِیٌّ إِذَا صَحِلَ صَوْتُهُ، أَوِ اشْتَکَى حَلْقُهُ، أَوْ عَیِیَ مِمَّا یُنَادِی، نَادَیْتُ مَکَانَهُ، قَالَ: فَقُلْتُ لأَبِی: أَیَّ شَیْءٍ کُنْتُمْ تَقُولُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: ” لا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ … .

محرر بن أبی هریره از پدرش نقل می‌کند که من به همراه علی بن أبی طالب علیه السلام بودم و برای مشرکان سخن می‌گفتم، پس هر گاه علی صدایش می‌گرفت یا از درد گلو شکایت می‌کرد، یا خسته می‌شد، من به جای او فریاد می‌زدم، سؤال کردم که چه چیزی را فریاد می‌زدید؟ گفت: ما می‌گفتیم: بعد از این مشرکان حق شرکت در مراسم حج را ندارند…

التمیمی البستی، محمد بن حبان بن أحمد ابوحاتم (متوفاى۳۵۴ هـ)، صحیح ابن حبان بترتیب ابن بلبان، ج ۹   ص ۱۲۸، ح۳۸۲۰ ، تحقیق: شعیب الأرنؤوط، ناشر:مؤسسه الرساله – بیروت، الطبعه: الثانیه، ۱۴۱۴هـ ـ ۱۹۹۳م.

طبق این روایت، مأموریت اصلی به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده، و ابوهریره تنها در زمانی که امیرمؤمنان علیه خسته می‌شده، به جای آن حضرت، همان سخنان را تکرار می‌کرده است. این روایت به خوبی روایات اعلام برائت توسط ابوهریره را تفسیر و توجیه و مقصود آن را بیان می‌کند.

ابوهریره، مؤذن امیرمؤمنان (ع) بوده است:

در زمان‌ها گذشته ، هر وقت شخصی در میان جمعیت زیادی سخنرانی می‌کرد، طبیعی بود که نمی‌توانست صدایش را به گوش همه مردم برساند، به همین خاطر در میان جمعیت و با فواصل معین، افرادی می‌ایستادند و آن چه را که او می‌شنید، با صدای بلند برای افراد دورتر تکرار می‌کردند، و به این صورت تمام جمعیت سخن، خطیب را می‌شنیدند.

روایات صحیح السند دیگری در منابع اهل سنت نقل شده است که بر طبق آن، ابوهریره مؤذن امیرمؤمنان علیه السلام بوده و در حقیقت وظیفه تکرار سخن آن حضرت را برای افراد دورتر داشته است.

ابوعبید قاسم بن سلام در کتاب الأموال می‌نویسد:

وَحَدَّثَنِی ابْنُ أَبِی عَدِیٍّ، عَنْ شُعْبَهَ، عَنْ مُغِیرَهَ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: ” کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَهَ إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ، قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی، قَالَ: قُلْتُ بِمَ نَادَیْتَهُمْ؟ قَالَ: ” نَادَیْتُهُمْ: أَنْ لا یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَهٌ، وَلا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ: فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَهُ الأَشْهُرُ، فَإِنَّ اللَّهَ بَرِئَ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ “

أبو عبید القاسم بن سلام (متوفاى۲۲۴هـ )، کتاب الأموال، ج ۱   ص ۲۱۵، ح۴۵۶، ناشر: دار الفکر. – بیروت. تحقیق: خلیل محمد هراس، ۱۴۰۸هـ – ۱۹۸۸م.

بررسی سند روایت

محمد بن ابراهیم بن أبی عدی:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

محمد بن إبراهیم بن أبی عدی أبو عمرو بصری ثقه سمع حمیدا وطبقته وعنه أحمد بن سنان وعده مات ۱۹۴ ع .

الکاشف ج۲ ص۱۵۴، رقم: ۴۷۰۰

محمد بن إبراهیم بن أبی عدی وقد ینسب لجده وقیل هو إبراهیم أبو عمرو البصری ثقه من التاسعه مات سنه أربع وتسعین على الصحیح ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۴۶۵، رقم: ۵۶۹۷

شعبه بن الحجاج:

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

شعبه بن الحجاج الحافظ أبو بسطام العتکی أمیر المؤمنین فی الحدیث ولد بواسط وسکن البصره سمع معاویه بن قره والحکم وسلمه بن کهیل وعنه غندر وأبو الولید وعلی بن الجعد له نحو من ألفی حدیث مات فی أول عام ۱۶ ثبت حجه ویخطىء فی الأسماء قلیلا ع

الکاشف ج۱ ص۴۸۵ ، رقم: ۲۲۷۸

 

شعبه بن الحجاج بن الورد العتکی مولاهم أبو بسطام الواسطی ثم البصری ثقه حافظ متقن کان الثوری یقول هو أمیر المؤمنین فی الحدیث وهو أول من فتش بالعراق عن الرجال وذب عن السنه وکان عابدا من السابعه مات سنه ستین ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۶۶، رقم: ۲۷۹۰

مغیره بن مقسم

از روات بخاری، مسلم و سایر صحاح سته:

ع مغیره بن مقسم الفقیه الحافظ أبو هشام الضبی مولاهم الکوفی الأعمى ولد أعمى وکان عجبا فی الذکاء حدث عن أبی وائل والشعبی وإبراهیم النخعی ومجاهد وعده وعنه شعبه والثوری وزائده وإسرائیل وأبو عوانه وجریر وابن فضیل وهشیم وخلق قال شعبه کان أحفظ من حماد بن أبی سلیمان وروى جریر عن مغیره قال ما وقع فی مسامعی شیء فنسیته وضعف أحمد روایته عن إبراهیم فقط وقال ذکی حافظ صاحب سنه وقال أحمد العجلی ثقه یرسل عن إبراهیم فإذا وقف ممن سمعه یخبرهم وکان من فقهاء أصحاب إبراهیم وکان عثمانیا ویحمل على علی بعض الحمل

تذکره الحفاظ ج۱ ص۱۴۳، رقم:‌۱۳۶

المغیره بن مقسم بکسر المیم الضبی مولاهم أبو هشام الکوفی الأعمى ثقه متقن إلا أنه کان یدلس ولا سیما عن إبراهیم من السادسه مات سنه ست وثلاثین على الصحیح ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۴۳، رقم: ۶۸۵۱

عامر بن شراحیل:

عامر بن شراحیل أبو عمرو الشعبی أحد الأعلام ولد زمن عمر وسمع علیا وأبا هریره والمغیره وعنه منصور وحصین وبیان وابن عون قال أدرکت خمسمائه من الصحابه وقال ما کتبت سوداء فی بیضاء ولا حدثت بحدیث إلا حفظته وقال مکحول ما رأیت أفقه من الشعبی وقال آخر الشعبی فی زمانه کابن عباس فی زمانه مات سنه ثلاث أو أربع ومائه ع

الکاشف ج۱ ص۵۲۲، رقم: ۲۵۳۱

عامر بن شراحیل الشعبی بفتح المعجمه أبو عمرو ثقه مشهور فقیه فاضل من الثالثه قال مکحول ما رأیت أفقه منه مات بعد المائه وله نحو من ثمانین ع

تقریب التهذیب ج۱ ص۲۸۷، رقم: ۳۰۹۲

محرر بن أبی هریره:

محرر بن أبی هریره عن أبیه وابن عمر وعنه الزهری وابن عقیل وثق س ق

الکاشف ج۲ ص۲۴۴، رقم: ۵۳۰۸

محرر بن أبی هریره الدوسی المدنی مقبول من الرابعه مات فی خلافه عمر بن عبد العزیز س ق .

تقریب التهذیب ج۱ ص۵۲۱، رقم: ۶۵۰۰

 

 

بلاذری در أنساب الأشراف می‌نویسد:

 [۲ : ۳۸۴] حَدَّثَنَا الْقَاسِمُ بْنُ سَلامٍ أَبُو عُبَیْدٍ، حَدَّثَنَا ابْنُ أَبِی عَدِیٍّ، عَنْ شُعْبَهَ، عَنِ الْمُغِیرَهِ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: ” کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیٍّ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَهَ إِلَى مَکَّهَ، قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی، قُلْتُ: بِمَاذَا نَادَیْتَ؟، قَالَ: نَادَیْتُهُمْ إِنَّهُ لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَهٌ، وَلا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدُ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ، فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَهُ الأَشْهُرُ فَإِنَّ اللَّهَ بَرِیءٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ “

البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى۲۷۹هـ)، أنساب الأشراف، ج ۱   ص ۲۸۹ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و باز در ادامه همین روایت را با سند دیگر نقل کرده است:

حَدَّثَنَا عَفَّانُ بْنُ مُسْلِمٍ، ثنا شُعْبَهُ بْنُ الْحَجَّاجِ، أنبأ مُغِیرَهُ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنْ مُحْرِزِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ مُؤَذِّنَ عَلِیٍّ حِینَ بَعَثَهُ رَسُولُ اللَّهِ (ص) إِلَى أَهْلِ مَکَّهَ بِبَرَاءَهٍ، قَالَ: فَنَادَیْتُ إِنَّهُ: ” لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَهٌ، وَلا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ، فَإِذَا مَضَتِ الأَرْبَعَهُ الأَشْهُرُ فَإِنَّ اللَّهَ بَرِئٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ، وَرَسُولُهُ.

أنساب الأشراف  ج ۱   ص ۱۶۹.

این روایات که با سند صحیح نقل شده است، تکلیف ابوهریره و وظیفه او را مشخص می‌کند، طبق این روایت، وظیفه ابلاغ برائت، به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوهریره تنها برای همکاری با آن حضرت در این سفر حضور داشته است.

همکاری ابوهریره با امیرمؤمنان (ع) به دستور رسول خدا (ص) بوده است:

روایات صحیح السند دیگری نیز در منابع اهل سنت نقل شده است که ابوهریره از ابتدا به دستور رسول خدا همراه امیرمؤمنان علیه السلام شده تا در اعلام برائت از مشرکان همکاری کند. حاکم نیشابوری در صحیح خود می‌نویسد:

أَخْبَرَنَا أَبُو الْعَبَّاسِ مُحَمَّدُ بْنُ أَحْمَدَ الْمَحْبُوبِیُّ، ثنا الْفَضْلُ بْنُ عَبْدِ الْجَبَّارِ، ثنا النَّضْرُ بْنُ شُمَیْلٍ، أَنْبَأَ شُعْبَهُ، عَنْ سُلَیْمَانَ الشَّیْبَانِیِّ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: کُنْتُ فِی الْبَعْثِ الَّذِینَ بَعَثَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ مَعَ عَلِیٍّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ بِبَرَاءَهَ إِلَى مَکَّهَ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ، أَوْ رَجُلٌ آخَرُ: فَبِمَ کُنْتُمْ تُنَادُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: ” لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ “، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ عَهْدٌ، فَإِنَّ أَجَلَهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی.

وی پس از نقل روایت می‌گوید:

هَذَا حَدِیثٌ صَحِیحُ الإِسْنَادِ وَلَمْ یُخْرِجَاهُ.

الحاکم النیسابوری،  ابو عبدالله محمد بن عبدالله (متوفاى ۴۰۵ هـ)، المستدرک علی الصحیحین، ج۲، ص۳۶۱، ح۳۲۷۵، تحقیق: مصطفی عبد القادر عطا، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت الطبعه: الأولى، ۱۴۱۱هـ – ۱۹۹۰م.

شمس الدین ذهبی نیز در ذیل  همین روایت می‌گوید:

صحیح.

المستدرک علی الصحیحین و بذیله التلخیص للحافظ الذهبی، ج۳، ص۱۳۴، کتاب معرفه الصحابه، ج۲، ص۳۳۱، ح۳۲۷۵، کتاب التفسیر، باب تفسیر سوره التوبه طبعه مزیده بفهرس الأحادیث الشریفه، دارالمعرفه، بیروت،۱۳۴۲هـ.

اسحاق بن راهویه در مسند خود آورده است:

أَخْبَرَنَا النَّضْرُ، نا شُعْبَهُ، نا سُلَیْمَانُ وَهُوَ الشَّیْبَانِیُّ أَبُو إِسْحَاقَ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِیهِ، قَالَ: ” کُنْتُ فِی الَّذِینَ بَعَثَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَهَ مَعَ أَبِی بَکْرٍ إِلَى مَکَّهَ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ: بِمَا کُنْتُمْ تُنَادُونَ؟ قَالَ: بِأَرْبَعٍ: أَنْ لا یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلا نَفْسٌ مُؤْمِنَهٌ، وَلا یَحُجَّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفَ بِالْبَیْتِ عُریَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ، قَالَ: کُنْتُ أُنَادِی بِهِنَّ حَتَّى صحِلَ صَوْتِی ”

الحنظلی، إسحاق بن إبراهیم بن مخلد بن راهویه (متوفاى ۲۳۸هـ)، مسند إسحاق بن راهویه، ج ۱   ص ۴۴۷، ح۵۱۷، تحقیق: د. عبد الغفور بن عبد الحق البلوشی، ناشر: مکتبه الإیمان – المدینه المنوره، الطبعه: الأولى، ۱۴۱۲هـ – ۱۹۹۱م.

و ابن زنجویه نیز در کتاب الأموال خود می‌نویسد:

أنا النَّضْرُ بْنُ شُمَیْلٍ، أَخْبَرَنَا شُعْبَهُ، أنا سُلَیْمَانُ الشَّیْبَانِیُّ، عَنِ الشَّعْبِیِّ، عَنِ الْمُحَرَّرِ بْنِ أَبِی هُرَیْرَهَ، عَنْ أَبِی هُرَیْرَهَ،

قَالَ: کُنْتُ فِی الَّذِینَ بَعَثَهُمْ رَسُولُ اللَّهِ (ص) بِبَرَاءَهٍ مَعَ عَلِیٍّ إِلَى مَکَّهَ، فَقَالَ لَهُ ابْنُهُ أَوْ رَجُلٌ آخَرُ: فِیمَا کُنْتُمْ تُنَادُونَ؟ قَالَ: کُنَّا نَقُولُ: ” لا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إِلا مُؤْمِنٌ، وَلا یَحُجُّ الْبَیْتَ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ، وَلا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ، وَمَنْ کَانَ بَیْنَهُ وَبَیْنَ رَسُولِ اللَّهِ (ص) عَهْدٌ فَإِنَّ أَجَلَهُ أَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ “.

قَالَ: فَنَادَیْتُ حَتَّى صَحِلَ صَوْتِی

الخرسانی، ابوأحمد حمید بن مخلد بن قتیبه بن عبد الله المعروف بابن زنجویه (متوفاى۲۵۱هـ) الأموال، ج ۲   ص ۶۰ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

نسائی در سنن خود به نقل از ابوهریره می‌نویسد که من به همراه علی بن أبی طالب بودم در آن زمانی که رسول خدا او را برای اعلام برائت فرستاده بود:

۲۹۵۸ أخبرنا محمد بن بَشَّارٍ قال حدثنا مُحَمَّدٌ وَعُثْمَانُ بن عُمَرَ قالا حدثنا شُعْبَهُ عن الْمُغِیرَهِ عن الشَّعْبِیِّ عن الْمُحَرَّرِ بن أبی هُرَیْرَهَ عن أبیه قال جِئْتُ مع عَلِیِّ بن أبی طَالِبٍ حین بَعَثَهُ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم إلى أَهْلِ مَکَّهَ بِبَرَاءَهَ قال ما کُنْتُمْ تُنَادُونَ قال کنا نُنَادِی أنه لَا یَدْخُلُ الْجَنَّهَ إلا نَفْسٌ مُؤْمِنَهٌ ولا یَطُوفُ بِالْبَیْتِ عُرْیَانٌ وَمَنْ کان بَیْنَهُ وَبَیْنَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم عَهْدٌ فَأَجَلُهُ أو أَمَدُهُ إلى أَرْبَعَهِ أَشْهُرٍ فإذا مَضَتْ الْأَرْبَعَهُ أَشْهُرٍ فإن ) اللَّهَ بَرِیءٌ من الْمُشْرِکِینَ وَرَسُولُهُ ( ولا یَحُجُّ بَعْدَ الْعَامِ مُشْرِکٌ فَکُنْتُ أُنَادِی حتى صَحِلَ صَوْتِی

النسائی، ابوعبد الرحمن أحمد بن شعیب بن علی (متوفاى۳۰۳ هـ)، المجتبی من السنن، ج ۵   ص ۲۳۴ ، تحقیق: عبدالفتاح ابوغده، ناشر: مکتب المطبوعات الإسلامیه – حلب، الطبعه: الثانیه، ۱۴۰۶ – ۱۹۸۶.

طبق این روایت صحیح السند، وظیفه اعلام برائت به عهده امیرمؤمنان علیه السلام بوده و ابوهریره برای همراهی آن حضرت در این سفر شرکت کرده است.

نتیجه آن که : ابوهریره در این سفر، به دستور رسول خدا صلی الله علیه واله تنها به عنوان همراه امیرمؤمنان علیه السلام و تحت فرمان آن حضرت شرکت کرده است، نه به فرمان ابوبکر.

ابوهریره ، تحت فرمان امیرمؤمنان (ع) بوده است:

تعدادی از علمای اهل سنت، به صراحت اعتراف کرده‌اند که ابوهریره تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام در مکه حاضر بوده و به دستور آن حضرت، از مشرکان اعلام برائت می‌کرده است.

ابو القاسم سهیلی، از بزرگان تاریخ اهل سنت، در کتاب الروض الأنف می‌نویسد:

وبعث أبا بکر رضی عنه بسوره براءه لیَنْبِذَ إلى کلِ ذی عهدِ عهدَه من المشرکین إلا بعض بنی بکر الذی لهم عهدٌ إلى أجلٍ خاصٍ ثم أردف بعلی رضی الله عنه فرجع أبو بکر للنبی وقال یا رسول الله هل أنزل فی قرآن قال لا ولکن أردت أن یبلغ عنی من هو من أهل بیتی. قال أبو هریره فأمَرَنی علیٌ رضی الله عنه أن أطوفَ فی المنازلِ من منى ببراءه فکنت أصیح حتى صَحِل حَلْقِی فقیل له: بِمَ کنتَ تنادی؟ فقال بأربع ألا یدخل الجنه إلا مؤمن …

السهیلی، أبو القاسم وأبو زید عبد الرحمن بن عبد الله بن أحمد بن اصبغ (متوفاى۵۸۱هـ)، الروض الأنف شرح سیره سید ولد آدم المرسلین محمد (ص)، ج ۴   ص ۳۱۹ ، طبق برنامه الجامع الکبیر.

و حلبی در سیره خود می‌نویسد:

وعن أبی هریرهَ رضی الله عنه قال أمَرَنِی علیٌ کرم الله وجهَه أن أطوفَ فی المنازلِ منى ببراءهٍ فکنت أصیحُ حتى صَحِلَ حلقی فقیل له: بماذا کنت تنادی فقال باربع أن لا یدخل الجنه إلا مؤمن … .

الحلبی، علی بن برهان الدین (متوفاى۱۰۴۴هـ)، السیره الحلبیه فی سیره الأمین المأمون، ج ۳   ص ۲۳۲ ، ناشر: دار المعرفه – بیروت – ۱۴۰۰.

و بدر الدین عینی در عمده القاری می‌نویسد:

قال أبو هریره : فأمرنی علی ، رضی الله تعالى عنه ، أن أطوف فی المنازل من منىً ببراءه ، فکنت أصیحُ حتى صحل حلقی ، فقیل له : بم کنت تنادی ؟ قال : بأربع

العینی الغیتابی الحنفی، بدر الدین ابومحمد محمود بن أحمد (متوفاى ۸۵۵هـ)، عمده القاری شرح صحیح البخاری، ج ۹   ص ۲۶۵ ، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت.

احمد بن الخطیب در کتاب وسیله الإسلام می‌نویسد:

وأمر علیٌ أبا هریرهَ أن یطوفَ بالمنازلِ وأن یطوفَ بأربعٍ وهی لا یدخل الجنه مشرک إلا مؤمن … .

أبو العباس أحمد بن الخطیب (متوفاى۸۱۰هـ) وسیله الإسلام بالنبی علیه الصلاه والسلام ، ج ۱   ص ۱۱۳، تحقیق : سلیمان العید المحامی ، ناشر : دار الغرب الإسلامی – بیروت – لبنان ، الطبعه : الأولى ،  ۱۴۰۴هـ ـ ۱۹۸۴م .

هر چند که این بزرگان، مدرک و سند این روایت را ذکر نکرده‌اند؛ اما استدلال بزرگانی مثل سهیلی به این مسأله و نقل قطعی این روایت، و همچنین عدم نقد روایت توسط آن‌ها، می‌تواند شاهد قوی برای اثبات دیدگاه شیعه است.

چرا ابوبکر، مؤذنان خود را عزل نکرد؟

ابن حجر هیثمی ادعا کرده است که عدم عزل مؤذنانی که ابوبکر پیش از آن تعیین کرده بود، دلیل بر این است که رسول خدا صلی الله علیه وآله، ابوبکر را عزل نکرده بود؛ بلکه آن حضرت را فرستاده تا به همراه ابوبکر، برائت را اعلام کند:

قال حمید بن عبد الرحمن ثم أردف رسول الله صلى الله علیه وسلم علی بن أبی طالب فأمره أن یؤذن ببراءه قال أبو هریره فأذن معنا علی یوم النحر فی أهل منى ببراءه أن لا یحج بعد العام مشرک ولا یطوف بالبیت عریان فتأمله تجد علیا إنما أذن مع مؤذنی أبی بکر .

ومما یصرح بما ذکرناه أن أبا بکر لما جاء علی لم یعزل مؤذنیه فعدم عزله له وجعله إیاهم شرکاء لعلی صریح فی أن علیا إنما جاء وفاء بعاده العرب التی قلناها لا لعزل أبی بکر وإلا لم یسع أبا بکر أن یبقی مؤذنیه یؤذنون مع علی فاتضح بذلک ما قلناه وأنه لا دلاله لهم فی ذلک بوجه من الوجوه غیر ما یفترونه من الکذب وینتحلونه من العناد والجهل .

الصواعق المحرقه على أهل الرفض والضلال والزندقه  ج ۱   ص ۸۳

در پاسخ او می‌گوییم:

اولاً: طبق روایاتی که پیش از این خواندیم و صحت آن را ثابت کردیم، امیرمؤمنان علیه السلام برای عزل ابوبکر از این مأموریت آمده بود، و حتی رسول خدا به او دستور داد که ابوبکر را برگرداند، ابوبکر نیز با چشمان گریان برگشت و علت عزل خود را سؤال کرد. بنابراین سخن ابوبکر اجتهاد در مقابل نص صریح و صحیحی است که اهل سنت با سندهای صحیح نقل کرده‌اند.

گریه‌های ابوبکر نیز بهترین دلیل بر عزل او از این مأموریت مهم است که اگر او را عزل نکرده بود، چرا گریه کرد و دلیل عزل خود را سؤال کرد؟

با این وجود اگر ابوبکر، مؤذنان خود را عزل نکرده باشد و آن‌ها به دستور ابوبکر این کار را کرده باشند، قطعا با فرمان رسول خدا صلی الله علیه وآله مخالفت کرده است و مخالفت با فرمان آن حضرت طبق آیات قرآن، کفر، ظلم و فسق محسوب می‌شود؛

ثانیاً: همان طور که پیش از این ثابت کردیم، ابوهریره به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله و  تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام در این مأموریت آن حضرت را همراهی می‌کرده است، نه این که مؤذن ابوبکر باشد. این مطلب نیز با سند صحیح نقل شده است.

بلی، ممکن است که ابوهریره در ابتدا به دستور ابوبکر عهده‌دار اعلام برائت شده باشد؛ اما این قضیه مربوط به زمانی است که ابوبکر در این زمینه مأموریتی و وظیفه‌ای داشته است؛ اما زمانی که از جانب رسول خدا عزل شد، ابوهریره تحت فرمان امیرمؤمنان علیه السلام قرار گرفت و پس از آن با اجازه آن حضرت، در مکه در اعلام برائت با امیرمؤمنان همکاری می‌کرده است.

آیا عرب عادت داشت که برای ابلاغ یک پیمان، شخصی از خانواده خود را بفرستد؟

اهل سنت برای زیر سؤال بردن این فضیلت بی‌نظیر امیرمؤمنان علیه السلام، ادعا کرده‌اند که اگر رسول خدا صلی الله علیه وآله، امیرمؤمنان را برای برائت از مشرکان فرستاد، به این دلیل بود که عرب عادت داشت که هر وقت می‌خواست عهد و پیمانی را فسخ کند، یا باید خودش می‌رفت و یا شخصی از اهل بیت و نزدیکانش را می‌فرستاد، به همین خاطر که علی بن أبی‌طالب  علیه السلام را که از اهل بیت آن حضرت بود فرستاد.

ابن تیمیه حرانی در این زمینه می‌نویسد:

قالوا وکان من عاده العرب أن لا یَعقِدَ العهودَ ولا یَفْسَخُها إلا المطاعُ أو رجلٌ من أهل بیته فبعث علیا لأجلِ فسخِ العهود التی کانت مع المشرکین خاصه لم یَبْعَثَهُ لشیء آخر ولهذا کان علیٌ یصلی خلف أبی بکر ویَدفع بدفعِه فی الحج کسائر رعیه أبی بکر الذین کانوا معه فی الموسم.

ابن تیمیه الحرانی الحنبلی، ابوالعباس أحمد عبد الحلیم (متوفاى ۷۲۸ هـ)، منهاج السنه النبویه، ج ۵   ص ۴۹۳ ، تحقیق: د. محمد رشاد سالم، ناشر: مؤسسه قرطبه، الطبعه: الأولى، ۱۴۰۶هـ.

فخر الدین رازی نیز در تفسیر خود می‌گوید:

واختلفوا فی السبب الذی لأجله أمَرَ علیاً بقراءهِ هذه السورهِ علیهم وتبلیغ هذه الرساله إلیهم ، فقالوا السببَ فیه أن عادهَ العربِ أن لا یَتَوَلّى تقریرَ العهدِ ونقضِه إلا رجلٌ من الأقاربِ فلو تولاه أبو بکرٍ لجاز أن یقولوا هذا خلافُ ما نَعرف فینا من نقضِ العهود فربما لم یقبلوا ، فأزیحت علتُهم بتولیه ذلک علیاً رضی الله عنه .

الرازی الشافعی، فخر الدین محمد بن عمر التمیمی (متوفاى۶۰۴هـ)، التفسیر الکبیر أو مفاتیح الغیب، ج ۱۵   ص ۱۷۵ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، الطبعه: الأولى، ۱۴۲۱هـ – ۲۰۰۰م.

ابن حجر عسقلانی در فتح الباری می‌گوید:

ولهذا قال العلماء أن الحکمه فی إرسال على بعد أبی بکر أن عاده العرب جرت بأن لا ینقض العهد إلا من عقده أو من هو منه بسبیل من أهل بیته فأجراهم فی ذلک على عادتهم ولهذا قال لا یبلغ عنى إلا أنا أو رجل من أهل بیتی

العسقلانی الشافعی، أحمد بن علی بن حجر ابوالفضل (متوفاى۸۵۲ هـ)، فتح الباری شرح صحیح البخاری، ج ۸   ص ۳۲۱ ، تحقیق: محب الدین الخطیب، ناشر: دار المعرفه – بیروت.

ابن جوزی در کشف المشکل، قرطبی در تفسیر خود و مبارکفوری در تحفه الأحوزی و دیگر علمای سنی نیز همین سخنان را به نحوی تکرار کرده‌اند.

المبارکفوری، أبو العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم (متوفاى۱۳۵۳هـ) ، تحفه الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج ۸   ص ۳۸۷ ، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت.

ابن الجوزی الحنبلی، جمال الدین ابوالفرج عبد الرحمن بن علی بن محمد (متوفاى ۵۹۷ هـ)، کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، ج ۱   ص ۲۲، تحقیق : علی حسین البواب ، ناشر : دار الوطن  – الریاض – ۱۴۱۸هـ – ۱۹۹۷م.

الأنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج ۸   ص ۶۸ ، ناشر: دار الشعب – القاهره.

پاسخ:

در پاسخ به این ادعای بزرگان اهل سنت، به چند نکته اشاره خواهیم کرد:

اولاً: روایاتی که با سند صحیح نقل شده است، رسول خدا صلی الله علیه وآله، دلیل ارسال امرمؤمنان علیه السلام و عزل ابوبکر را این گونه اعلام فرمودند که : «لَا یُبَلِّغَهُ إِلَّا أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنِّی». یعنی باید این مأموریت را خودم انجام دهم، یا شخصی که همانند من باشد، کسی که من از اویم و او از من است.

همچنین گفتیم که جمله «أُبَلِّغَهُ أَنَا، أَوْ رَجُلٌ مِنْ أَهْلِ بَیْتِی» جمله تحریف شده است، علمای سنی به منظور زیر سؤال بردن این فضیلت، جمله «أنا أو رجل منی» را به «أنا أو رجل من أهلی بیتی» تبدیل کرده‌اند؛

ثانیاً: مأموریت امیرمؤمنان علیه السلام ، نقض و شکستن پیمان نبوده است؛ بلکه به نص صریح قرآن کریم، هر کس با پیامبر عهد و پیمانی دارد، تا پایان مدتش محترم است؛ چنانچه در آیه چهارم سوره توبه آمده است:

إِلَّا الَّذِینَ عَاهَدتُّم مِّنَ الْمُشْرِکِینَ ثمُ‏َّ لَمْ یَنقُصُوکُمْ شَیًْا وَ لَمْ یُظَاهِرُواْ عَلَیْکُمْ أَحَدًا فَأَتِمُّواْ إِلَیْهِمْ عَهْدَهُمْ إِلىَ‏ مُدَّتهِِمْ  إِنَّ اللَّهَ یحُِبُّ الْمُتَّقِین‏. التوبه/۴ .

مگر کسانى از مشرکان که با آنها عهد بستید، و چیزى از آن را در حقّ شما فروگذار نکردند، و احدى را بر ضدّ شما تقویت ننمودند پیمان آنها را تا پایان مدّتشان محترم بشمرید زیرا خداوند پرهیزگاران را دوست دارد!

پس اصلا نقض عهد و پیمانی در کار نبوده است که اهل سنت بخواهند به بهانه آن، این فضیلت بزرگ امیرمؤمنان علیه السلام را زیر سؤال ببرند.

ثالثاً: از قدیم گفته‌اند که دروغگو فراموش‌کار است، ابن تیمیه در این جا، عادت عرب را دلیل ارسال امیرمؤمنان علیه السلام دانسته است؛ در حالی که در همین جلد از منهاج السنه، به نقل از خطابی، شدیدا علیه آن موضع گرفته و آن را رد کرده است:

وقال الخطابی فی کتاب شعار الدین: وقوله: «لا یؤدی عنی إلا رجل من أهل بیتی» هو شیء جاء به أهلُ الکوفه عن زید بن یثیع وهو متهمٌ فی الروایه منسوبٌ إلى الرفض وعامهُ مَن بلغ عنه غیرُ أهلِ بیته؛ فقد بعث رسولُ الله صلى الله علیه وسلم أسعد بن زراره إلى المدینه یدعو الناسَ إلى الإسلامِ ویعلم الأنصار القرآن ویفقههم فی الدین وبعث العلاء بن الحضرمی إلى البحرین فی مثل ذلک وبعث معاذا وأبا موسى إلى الیمن وبعث عتاب بن أسید إلى مکه فأین قول من زعم أنه لا یبلغ عنه إلا رجل من أهل بیته.

منهاج السنه النبویه  ج ۵   ص ۶۳

البته ابن تیمیه، در این جا نیز اشتباه بزرگی مرتکب شده است و آن این که مقصود رسول خدا از جمله «لا یؤدی عنی إلا رجل من أهل بیتی» تمام مأموریت‌های تبلیغی نیست؛ بلکه مقصود و منظور آن حضرت، تنها قضیه برائت از مشرکان در سال نهم هجرت است که به دستور خداوند مأموریت برائت از مشرکان را باید خود آن حضرت و یا شخصی که همانند او بوده است، انجام می‌داده است؛ بنابراین، ادعای ابن تیمیه که در مأموریت‌های دیگر، اشخاص دیگری فرمان خدا و رسولش را به مردم ابلاغ کرده است، نمی‌تواند نقضی بر این فضیلت بی‌نظیر باشد.

جالب است که ابن تیمیه در دیگر کتاب خود، صراحتا ادعا کرده است، مأموریت نقض عهد و پیمان را در این سفر، ابوبکر به عهده داشته است، وی در کتاب الجواب الصحیح می‌نویسد:

ومثل إرساله أبا بکر أمیرا على الحج سنه تسع ونبذه العهود ومناداته أن لا یحج بعد العام مشرک ولایطوف بالبیت عریان

ابن تیمیه الحرانی ، عبد السلام بن عبد الله بن أبی القاسم (متوفاى۶۵۲هـ) ، الجواب الصحیح لمن بدل دین المسیح ، ج ۶   ص ۳۶۷ ، تحقیق : علی سید صبح المدنی ، ناشر : مطبعه المدنی – مصر .

بنابراین، تناقض‌گویی‌های خود مدعیان، بهترین دلیل بر دروغ بودن ادعای آن‌ها است.

رابعاً: علمای سنی، برای این ادعایشان هیچ دلیلی ذکر نکرده‌اند. چه دلیلی وجود دارد که عرب چنین عادتی داشته‌اند؟ چرا علمای سنی حتی یک مورد را به عنوان نمونه معرفی نکرده‌اند که ثابت کند عرب‌ها چنین عادتی داشته‌اند و نقض پیمان را تنها از خود شخص و یا اهل بیت او می‌پذیرفته و سخن نماینده مخصوص همان شخص را نمی‌پذیرفته‌اند.

از این رو، ادعای بدون دلیل، ارزشی ندارد و نمی‌توان ادعای علمای سنی را در این مورد بپذیریم.

 

نتیجه نهایی :

این روایت به روشنی ثابت می‌کند که امیرمؤمنان علیه السلام ، در مقام و منزلت همانند رسول خدا صلی الله علیه وآله است؛ جز در نبوت که به اتفاق مسلمانان استنثاء شده است. اما ابوبکر حتی شایستگی آن را ندارد که حکم خداوند را به مشرکان اعلام کند تا چه رسد به خلافت و جانشینی رسول خدا صلی الله علیه وآله.

 

موفق باشید

سید محمد یزدانی