تمام مذاهب اسلامی اتفاق دارند که حاکم دینی، همان کسی است که حکومت سیاسی را به عهده دارد؛ اما در قرن دوازدهم با ظهور وهابیت دیدگاه جدیدی در باره نحوه تشکیل حکومت به وجود آمد. وهابیان بر این باورند که حکومت سیاسی از حکومت دینی جداست .

بسم الله الرحمن الرحیم

چکیده

تمام مذاهب اسلامی اتفاق دارند که حاکم دینی، همان کسی است که حکومت سیاسی را به عهده دارد؛ اما در قرن دوازدهم با ظهور وهابیت دیدگاه جدیدی در باره نحوه تشکیل حکومت به وجود آمد. وهابیان بر این باورند که حکومت سیاسی از حکومت دینی جداست . حکومت دینی باید همیشه و تا قیامت در اختیار خاندان آل الشیخ و حکومت سیاسی در اختیار آل سعود باشد. این نوشتار در پی یافتن پاسخ این سؤال است که دیدگاه وهابیت در امر حکومت دینی و سیاسی چیست؟ آن‌ها چه اشتراکات و تفاوت‌هایی با مسلمانان در امر حکومت دارند؟ (سؤال) دیدگاه وهابیت در حکومت سیاسی و دینی ، با دیدگاه تمام مسلمانان تفاوت ریشه‌ای و اساسی دارد . (فرضیه) نشان دادن تفاوت اساسی آن‌ها با سایر مسلمانان، به منظور جداسازی وهابیت از اهل سنت و ایجاد اتحاد و یکدستگی میان مسلمانان واقعی، هدف اصلی این نوشتار است. (هدف) مراجعه به منابع تاریخی وهابی‌ها و همچنین مطالعه سیره آن‌ها در امر حکومت و تطبیق دیدگاه‌های آنان با دیدگاه سایر مسلمانان، روش مناسبی برای اثبات جدا بودن وهابیت از مسلمانان است. (روش) شیوه حکومت‌داری آنان از ظهور تا امروز گویایی این مطلب است که آن‌ها حکومت دینی را از حکومت سیاسی جدا و تنها آل سعود و آل الشیخ را شایسته این دو منصب می‌دانند. به همین دلیل اعتقاد به دموکراسی و برگزاری انتخابات را کفر اعلام کرده‌اند.(یافته‌ها).

واژگان کلیدی: حکومت دینی و سیاسی ، أولی الأمر ، وهابیت ، دموکراسی ، آل الشیخ ، آل سعود

مقدمه

خداوند، سرشت انسان را طوری آفریده است که ناچار است با همکاری دیگر همگونه‌های خود «اجتماع» تشکیل داده و نیازهای اجتماعی، مادی و معنوی خود را تأمین نماید.

به عبارت دیگر، انسان موجودی است اجتماعی و تنها در اجتماع است که می‌تواند به اهداف خود برسد .

از طرف دیگر خداوند در نهاد انسان ویژگی‌هایی همچون منفعت‌طلبی، خودخواهی، برتری طلبی، زیاده‌خواهی و… قرار داده و آن‌ها را دارای منافع متفاوت و سلایق مختلف و گاها متضاد خلق کرده است. بنابراین وجود قانون و مجری قوی برای رسیدن انسان‌ها به اهداف و منافع مشترک، رفع اختلافات، جلوگیری از بی‌عدالتی، هرج و مرج و … امری است که به ضرورت عقلی ثابت شده و تمام بشریت بر اصل وجود آن اتفاق نظر دارند.

دین اسلام نیز به عنوان “عقلانی‌ترین دین” که خالق بی‌همتا آن را “کامل‌ترین دین” نیز نامیده است، نمی‌تواند از چنین امری مهم و حیاتی که منشأ اختلاف تمام بشریت در طول تاریخ بوده است، چشم‌پوشی کرده باشد. بنابراین قطعا در این باره اظهار نظر کرده است. از همین رو بود که رسول خدا صلی الله علیه وآله به محض رسیدن به مدینه، زمینه تشکیل حکومت را فراهم و برای هر منصبی مأمور مخصوص آن را گماردند.

امیرمؤمنان علیه السلام در خطبه چهل نهج البلاغه، در باب اهمیت تشکیل حکومت و در پاسخ به خوارج که «لا حکم إلا لله» را شعار خود قرار داده بودند و مدعی بودند که حکومت ظاهری نیز از آن خداوند است، فرمود:

کَلِمَهُ حَقٍّ یُرَادُ بِهَا الْبَاطِلُ . نَعَمْ إِنَّهُ لَا حُکْمَ إِلَّا لِلَّهِ وَ لَکِنْ هَؤُلَاءِ یَقُولُونَ لَا إِمْرَهَ إِلَّا لِلَّهِ وَ إِنَّهُ لَا بُدَّ لِلنَّاسِ مِنْ أَمِیرٍ بَرٍّ أَوْ فَاجِرٍ یَعْمَلُ فِی إِمْرَتِهِ الْمُؤْمِنُ وَ یَسْتَمْتِعُ فِیهَا الْکَافِرُ وَ یُبَلِّغُ اللَّهُ فِیهَا الْأَجَلَ وَ یُجْمَعُ بِهِ الْفَیْ‏ءُ وَ یُقَاتَلُ بِهِ الْعَدُوُّ وَ تَأْمَنُ بِهِ السُّبُلُ وَ یُؤْخَذُ بِهِ لِلضَّعِیفِ مِنَ الْقَوِیِّ حَتَّى یَسْتَرِیحَ بَرٌّ وَ یُسْتَرَاحَ مِنْ فَاجِرٍ.

سخن حقّى است، که از آن اراده باطل شد. آرى درست است، فرمانى جز فرمان خدا نیست، ولى اینها مى‏گویند زمامدارى جز براى خدا نیست؛ در حالى که مردم به زمامدارى نیک یا بد، نیازمندند، تا مؤمنان در سایه حکومت، به کار خود مشغول و کافران هم بهرمند شوند، و مردم در استقرار حکومت، زندگى کنند، به وسیله حکومت بیت المال جمع آورى مى‏گردد و به کمک آن با دشمنان مى‏توان مبارزه کرد. جادّه‏ها أمن و امان، و حقّ ضعیفان از نیرومندان گرفته مى‏شود، نیکوکاران در رفاه و از دست بدکاران، در امان مى‏باشند».

نهج البلاغه، خطبه ۴۰، ص۸۲، تحقیق، صبحی صالح، بی‌نا، بیروت، الطبعه : الأولى، ۱۳۸۷ ـ ۱۹۶۷ م

بنابراین تمام مسلمانان و بلکه تمام بشریت در اصل وجود حکومت، اتفاق نظر دارند. و همگان از اهمیت آن سخن می‌گویند؛ هر چند که در باره نوع حکومت و نحوه مشروعیت بخشیدن به آن، با یکدیگر اختلاف نظر دارند.

اتفق جمیع أهل السنه وجمیع المرجئه وجمیع الشیعه وجمیع الخوارج على وجوب الإمامه وأن الامه واجب علیها الإنقیاد لإمام عادل یقیم فیهم أحکام الله ویسوسهم بأحکام الشریعه التی آتى بها رسول الله.

تمام اهل سنت و تمام مرجئه و تمام شیعیان و تمام خوارج بر وجوب امامت و این که بر امت واجب است از یک امام پیروی کنند که عادل باشد و احکام الهی را در میان آن‌ ها اقامه و احکام شریعتی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله آورده است، اجرایی کند.

إبن حزم الأندلسی الظاهری، ابومحمد علی بن أحمد بن سعید (متوفاى۴۵۶هـ)، الفصل فی الملل والأهواء والنحل، ج۴، ۷۲، ناشر: مکتبه الخانجی ـ القاهره، بی‌تا.

پیروان اهل بیت علیهم السلام بر این باور هستند که خداوند، سرنوشت حکومت بعد از پیامبرش را تا قیامت مشخص و دوازده نفر را برای جانشینی آن حضرت برگزیده است؛ اما اهل سنت اعتقاد دارند که آن حضرت تکلیف حکومت را نامشخص رها و آن را به عهده اصحاب خود گذاشته است. بر همین اساس صحابه ابابکر را و او نیز عمر را انتخاب کرده است…

با وجود این اختلاف نظر؛ اما همه مسلمانان بر این باورند که دین از سیاست و حکومتی دینی از حکومت سیاسی جدا نیست .

علامه مظفر به نقل از علامه حلی می‌نویسد:

الإمامه رئاسه عامّه فی أمور الدین والدنیا لشخص من الأشخاص نیابه عن النبیّ صلی الله علیه وآله.

امامت، ریاست عامه در امور دین و دنیا، برای فردی از افراد و به نیابت از رسول خدا صلی الله علیه وآله است.

مظفر، الشیخ محمد حسن (متوفای۱۳۷۵هـ)، دلائل الصدق لنهج الحق، ج۱، ص۲۹، تحقیق و نشر: مؤسسه آل البیت علیهم السلام لإحیاء التراث، چاپ : اول، ۱۴۲۲هـ .

و سعد الدین تفتازانی می‌گوید:

والإمامه ریاسه عامه فی أمر الدین والدنیا خلافه عن النبی علیه الصلاه والسلام.

امامت، ریاست عامه در امر دین و دنیا و به نیابت از رسول خدا صلی الله علیه واله است.

تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى ۷۹۱هـ)، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۷۲، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان، چاپ: اول، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م.

 

حاکم سیاسی باید همان کسی باشد که حکومت دینی را به عهده دارد. در طول تاریخ اسلام نیز تمام حاکمان سیاسی خود را «أولی الأمر» و حاکم مطلق دینی نیز می‌پنداشته‌اند و علاوه بر مناصب حکومتی، مناصب دینی را نیز به عهده می‌گرفتند.

اما وهابی‌ها بر خلاف دیدگاه تمام مسلمانان، نه امامت و خلافت را انتصابی و الهی می‌دانند و نه انتخابی و مردمی . آن‌ها انتخابات و دموکراسی را کفر و خروج علیه آل سعود و آل الشیخ را سبب محدور الدم شدن می‌دانند.

نقد و بررسی دیدگاه وهابیت نسبت به حکومت سیاسی و دینی و تطبیق آن با دیدگاه‌های دیگر مذاهب مسلمان، هدفی است که این نوشتار آن را در طی سه فصل دنبال خواهد کرد.

بخش اول: بررسی دیدگاه اهل البیت علیهم السلام در باره حکومت سیاسی و دینی؛

بخش دوم: بررسی دیدگاه اهل سنت و جماعت نسبت به حکومت اسلامی؛

بخش سوم: بررسی دیدگاه وهابیت و تضاد آن با دیدگاه اهل البیت علیهم السلام و اهل سنت.

بخش اول: دیدگاه شیعیان در باره حکومت دینی و سیاسی

از دیدگاه شیعیان، امامت، مقامی است دینى و تابع نظام تشریع و نصب الهى و بر خداوند واجب است که جانشیان رسول خدا صلی الله علیه وآله را برای هدایت انسان‌ها، تبیین معارف و احکام الهی، اجرای شریعت، اداره نظام سیاسی مسلمانان، وساطت در فیض و … انتخاب کند .

علامه حلی در این باره می‌نویسد:

ذهبت الإمامیه خاصه إلى أن الإمام یجب أن یکون منصوصا علیه … أنا قد بینا أنه یجب أن یکون الإمام معصوما والعصمه أمر خفی لا یعلمها إلا الله تعالى فیجب أن یکون نصبه من قبله تعالى لأنه العالم بالشرط دون غیره.

از میان مذاهب اسلامی، تنها امامیه بر این باور هستند که واجب امام منصوص علیه باشد؛ زیرا پیش از این ثابت کردیم که واجب است امام معصوم باشد، و عصمت امری پوشیده است که جز خداوند کس دیگری از آن خبر ندارد؛ پس واجب است که نصب آن نیز از جانب خداوند باشد؛ زیرا او عالم به این شرط است و دیگران خبر ندارند.

حلی الأسدی، جمال الدین أبو منصور الحسن بن یوسف بن المطهر (متوفاى ۷۲۶هـ)، کشف المراد فی شرح تجرید الاعتقاد، ص۳۹۲، تحقیق : السید إبراهیم الموسوی الزنجانی، چاپ : چهارم، ۱۳۷۳ ش، ناشر : انتشارات شکوری ـ قم، ۱۳۷۳ش.

جانشین پیامبر۹ همانند خود او  معصوم و برتر از تمام رعیت خود است.

الإمام یجب أن یکون معصوما… الإمام یجب أن یکون أفضل من غیره… .

واجب است که امام، معصوم و واجب است از همه افراد برتر باشد.

(همان)

و تمام شئوون و  وظایف رسول خدا صلی الله علیه وآله را جز در دریافت وحی به عنوان قرآن، به عهده دارد.

بر اساس این باور، امام نه تنها حاکم مطلق سیاسی و دینی بر تمام انسان‌ها است؛ بلکه حجت، دلیل و مرجع از جانب خداوند بر تمام خلایق به شمار می‌رود، زمین هیچگاه از وجود حجت خداوند خالی نمی‌ماند. و اطاعت و پیروی از او بر تمام انسان‌ها واجب و ولایتش بر تمام خلایق نافذ است. امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه، خطبه۱۴۷ در این باره می‌فرماید:

اللَّهُمَّ بَلَى لَا تَخْلُو الْأَرْضُ مِنْ قَائِمٍ لِلَّهِ بِحُجَّهٍ إِمَّا ظَاهِراً مَشْهُوراً وَإِمَّا خَائِفاً مَغْمُوراً لِئَلَّا تَبْطُلَ حُجَجُ اللَّهِ وَبَیِّنَاتُه‏ ؛

 بار خدایا چنین است؛ اما هرگز زمین از حجّتى که برپا دارنده دین خدا باشد خالى نیست، و او یا آشکار و مشهور است (همچون هر یک از ائمه یازده گانه) یا ترسان و پنهان (مانند امام دوازدهم (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تا برهانهاى حقّ و نشانه‏هاى روشن او از میان نرود.

همچنین از دیدگاه پیروان اهل بیت علیهم السلام، دین و سیاست دو امر جدا نشدنی از همدیگر و قرین و ملزوم هم هستند. به عبارت دیگر، حکومت سیاسی و اداره نظام اجتماعی مردم را کسی به عهده می‌گیرد که مرجعیت دینی آنان را نیز به عهده دارد.

امیرمؤمنان علیه السلام تصریح می‌کند که رسول خدا صلی الله علیه وآله او را در روز غدیر، به دستور خداوند به عنوان «أولی الأمر» تمام مردم انتخاب کرده است:

أَخْبَرَنِی رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآله أَنَّ إِبْلِیسَ ورُؤَسَاءَ أَصْحَابِهِ شَهِدُوا نَصْبَ‏ رَسُولِ‏ اللَّهِ صلی الله علیه وآله إِیَّایَ لِلنَّاسِ بِغَدِیرِ خُمٍّ بِأَمْرِ اللَّهِ عَزَّ وجَلَّ فَأَخْبَرَهُمْ أَنِّی أَوْلَى بِهِمْ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وأَمَرَهُمْ أَنْ یُبَلِّغَ الشَّاهِدُ الْغَائِبَ.

رسول خدا صلی الله علیه وآله به من خبر داد که شیطان و سران اصحابش شاهد بودند که آن حضرت مرا به امر خداوند عزّ و جلّ، در روز غدیر خم به امامت بر مردم نصب کرد . و پیامبر صلی الله علیه وآله به آن‌ها خبر داد: من نسبت به آنها از خود آنان سزاوارترم و به آنها فرمود که این خبر را حاضران به غائبان برسانند.

کلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج‏۸، ص۳۴۳، ح۵۴۱. ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.

امام صادق علیه السلام در خطبه‏اى ویژگی‌ها و صفات امامان علیهم السلام را به تفصیل بیان کرده است که ما بخش‌هایی از آن را نقل می‌کنیم:

إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وجَلَّ أَوْضَحَ‏ بِأَئِمَّهِ الْهُدَى‏ مِنْ أَهْلِ بَیْتِ نَبِیِّنَا عَنْ دِینِهِ وأَبْلَجَ بِهِمْ عَنْ سَبِیلِ مِنْهَاجِهِ وفَتَحَ بِهِمْ عَنْ بَاطِنِ یَنَابِیعِ عِلْمِهِ …‏ لِأَنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وتَعَالَى نَصَبَ الْإِمَامَ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّهً عَلَى أَهْلِ مَوَادِّهِ وعَالَمِهِ‏ … فَلَمْ یَزَلِ اللَّهُ تَبَارَکَ وتَعَالَى یَخْتَارُهُمْ لِخَلْقِهِ مِنْ وُلْدِ الْحُسَیْنِ (علیه السلام) مِنْ عَقِبِ کُلِّ إِمَامٍ یَصْطَفِیهِمْ لِذَلِکَ ویَجْتَبِیهِمْ ویَرْضَى بِهِمْ لِخَلْقِهِ ویَرْتَضِیهِمْ کُلَّمَا مَضَى مِنْهُمْ إِمَامٌ نَصَبَ لِخَلْقِهِ مِنْ عَقِبِهِ إِمَاماً عَلَماً بَیِّناً وهَادِیاً نَیِّراً وإِمَاماً قَیِّماً وحُجَّهً عَالِماً أَئِمَّهً مِنَ اللَّهِ‏ (یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وبِهِ یَعْدِلُونَ)‏ حُجَجُ اللَّهِ ودُعَاتُهُ ورُعَاتُهُ عَلَى خَلْقِهِ یَدِینُ بِهَدْیِهِمُ‏ الْعِبَادُ وتَسْتَهِلُّ بِنُورِهِمُ الْبِلَادُ ویَنْمُو بِبَرَکَتِهِمُ التِّلَادُ جَعَلَهُمُ اللَّهُ حَیَاهً لِلْأَنَامِ ومَصَابِیحَ لِلظَّلَامِ ومَفَاتِیحَ لِلْکَلَامِ ودَعَائِمَ لِلْإِسْلَامِ جَرَتْ بِذَلِکَ فِیهِمْ مَقَادِیرُ اللَّهِ عَلَى مَحْتُومِهَا… مَعْصُوماً مِنَ الزَّلَّاتِ مَصُوناً عَنِ الْفَوَاحِشِ کُلِّهَا … وجَعَلَهُ الْحُجَّهَ عَلَى عِبَادِهِ وقَیِّمَهُ فِی بِلَادِهِ وأَیَّدَهُ بِرُوحِهِ وآتَاهُ عِلْمَهُ وأَنْبَأَهُ فَصْلَ بَیَانِهِ واسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ وانْتَدَبَهُ لِعَظِیمِ أَمْرِهِ وأَنْبَأَهُ فَضْلَ بَیَانِ عِلْمِهِ ونَصَبَهُ عَلَماً لِخَلْقِهِ وجَعَلَهُ حُجَّهً عَلَى أَهْلِ عَالَمِهِ وضِیَاءً لِأَهْلِ دِینِهِ والْقَیِّمَ عَلَى عِبَادِهِ رَضِیَ اللَّهُ بِهِ إِمَاماً لَهُمُ اسْتَوْدَعَهُ سِرَّهُ … .

«همانا خداى‏ عز و جل به وسیله ائمه هدى از اهل بیت پیامبر ما دینش را آشکار ساخت و علمش را روشن نمود . خداى تبارک و تعالى امام را به پیشوائى خلقش منصوب کرده و بر روزی خواران اهل جهانش حجت قرار داده و تاج وقارش بر سر نهاده و از نور جباریتش به او پرتو افکنده با رشته‏اى الهى تا آسمان کشیده که فیوضات خدا از او منقطع نمیشود و آنچه نزد خداست جز از طریق واسطههای او به دست نیاید و خدا اعمال بندگان را جز با معرفت او نمی پذیرد. آنچه از امور مشتبه تاریک و سنت‏هاى مشکل و فتنه‏هاى ناآشکار بر او وارد شود، حکمش را می‌داند.

خداى تبارک و تعالى همواره امامان را براى رهبرى خلقش از اولاد حسین علیهم السلام و از فرزندان بلا واسطه هر امامى براى امامت بر میگزیند و ایشان را براى خلقش میبپذیرد و می‌بپسندد، هر گاه یکى از آن‌ها از دنیا برود، از فرزندان او امامى بزرگوار آشکار و رهبرى نوربخش و پیشوائى سرپرست و حجتى دانشمند براى خلقش نصب میکند.

آنان از طرف خدا پیشوایند، به حق هدایت میکنند و به حق داورى مینمایند، حجت‌هاى خدا و دعوت کنندگان به سوى خدایند، از طرف خدا مخلوق را سرپرستى کنند.

بندگان خدا به رهبرى آنها دیندارى میکنند و شهرها به نورشان آباد میشود و ثروت‌هاى کهنه از برکتشان فزونى مییابد، خدا ایشان را حیات مردم و چراغهاى تاریکى و کلیدهاى سخن و پایه‏هاى اسلام قرار داده و مقدرات حتمى خدا بر این جارى شده است…

از بلاها در امان است، از آفت‌ها پنهان است، از لغزش‌ها حفظ شده و از تمام زشتکاری‌ها مصون است.

… خدا امر دینش را به گردن او نهاده و او را بر بندگانش حجت کرده است. در بلادش سرپرست نموده و به روح خود قوتش داده و از علم خود به او عطا فرموده و از بیان روشن [گفتار حق‏] آگاهش نموده و راز خود بدو سپرده و براى امر بزرگش (رهبرى تمام مخلوق) دعوت فرموده و فضیلت بیان علمش را به او خبر داده و براى رهبرى خلق منصوبش ساخته و بر اهل عالم حجتش نموده و مایه روشنائى اهل‏ دین و سرپرست بندگانش کرده…»

کلینی الرازی، أبو جعفر محمد بن یعقوب بن إسحاق (متوفاى۳۲۸ هـ)، الأصول من الکافی، ج‏۱، ص۲۰۳، ناشر: اسلامیه‏، تهران‏، الطبعه الثانیه،۱۳۶۲ هـ.ش.

آن چه در این روایت از زبان امام صادق علیه السلام نقل شد، خلاصه‌ای از عقیده و باور شیعه در باره امام و جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله است. البته روایت در این باره بسیار زیاد است که نقل همه آن‌ها نیازمند تألیف کتاب‌های مستقل است.

به صورت خلاصه از دیدگاه شیعه، امامت امری است الهی و در اختیار خداوند و او به هر کس که بخواهد این مقام را خواهد داد و پیشوای مذهبی و سیاسی، همان امامی که خداوند انتخاب کرده است.

بخش دوم : دیدگاه اهل سنت در باره حکومت دینی و سیاسی

از دیدگاه اهل سنت، امامت عبارت است از جانشینی پیامبر در پاسداشت از دین و اداره نظام سیاسی و اجتماعی دنیای مردم که تابع عوامل و حوادث اجتماعی است.

ماوردی بصری در این باره می‌گوید:

الإمامه موضوعه لخلافه النبوه فی حراسه الدین وسیاسه الدنیا وعقدها لمن یقوم بها فی الأمه واجب بالإجماع.

امامت، وضع شده برای جانشین پیامبر، در امر حراست دین و سیاست دنیا، و انتخاب مجری آن در میان امت، واجب است و همه بر وجوب آن اجماع دارند.

ماوردی البصری الشافعی، أبو الحسن علی بن محمد بن حبیب (متوفاى۴۵۰هـ)، الأحکام السلطانیه والولایات الدینیه ، ج ۱، ص۵، ناشر : دار الکتب العلمیه – بیروت – ۱۴۰۵هـ- ۱۹۸۵م

و ابن خلدون می‌نویسد:

فهی فی الحقیقه خلافه عن صاحب الشرع فی حراسه الدین وسیاسه الدنیا به.

امامت، در حقیقت جانشینی از صاحب شریعت (پیامبر) در حفاظت از دین و سیاست دنیا با دین است.

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ۱۹۱، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

آن‌ها بر این باورند که انتخاب امام در اختیار خداوند نیست؛ بلکه سرنوشت آن را به خود مردم واگذار شده؛ چنانچه ابن خلدون گفته است:

فإنما هی من المصالح العامه المفوضه إلى نظر الخلق

إبن خلدون الحضرمی، عبد الرحمن بن محمد (متوفاى۸۰۸ هـ)، مقدمه ابن خلدون، ج۱، ص۲۱۲، ناشر: دار القلم – بیروت – ۱۹۸۴، الطبعه: الخامسه.

و هیچ نصی از جانب خدا و پیامبرش برای مشروعیت خلافت ابوبکر و دیگر خلفا وجود ندارد.

تفتازانی، متکلم نامدار اهل سنت در این باره گفته است:

ذهب جمهور أصحابنا والمعتزله والخوارج إلى أن النبی صلى الله علیه وسلم لم ینص على إمام بعده؛

 توده اصحاب ما (اشاعره) و همچنین معزله و خوارج بر این باور هستند که رسول خدا در باره امام بعد از خودش سخنی نگفته است.

تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى ۷۹۱هـ)، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۸۱، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان، چاپ: اول، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م

محمّد سلیم العوا از علمای معاصر اهل سنت ،‌ در این باره می‌گوید:

من الثابت تاریخیاً ان رسول اللّه لم یعیّن للمسلمین من یقوم بامر الدوله الاسلامیه بعد وفاته، بل لم یتحدّد الطریقه التى تتبع فی اختیار الحاکم فی سیرته، مبیّن الرسول (صلى الله علیه وآله وسلم) بسیرته واقواله المثل العلیا التى یجیب التمسک بها والمحافظه علیها…، دون ان یتضمن الجانب من سنه الرسول کما لم تتضمن نصوص الکریم تفصیل النظام الحکم الذى یجب ان یطبق فی الدوله الاسلامیه.

تاریخ ثابت کرده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله، برای مسلمانان کسی را تعیین نکرد که پس از وفاتش دولت اسلامی را اداره کند. بلکه حتی روشی را که مردم باید از آن برای انتخاب حاکم پیروی کنند، مشخص نکرد. حتی در سیره و گفتار‌های آن حضرت که تمسک به آن واجب است، مطلبی وجود ندارد که جزئیات ضروری حکومت‌‌داری دولت اسلامی را مشخص کرده باشد.

محمد سلیم العوا (معاصر)، فی النظام السیاسی للدوله الإسلامیه، ص ۷۱، ناشر: دار الشروق ـ قاهره، چاپ: دوم، ۱۴۲۷هـ۲۰۰۶م. (محمد سلیم العوا ، ۱۴۲۷ق،).

بخاری در صحیح خود روایتی را  از عمر بن خطاب نقل می‌کند که بر اساس آن رسول خدا صلی الله علیه وآله برای خود جانشینی انتخاب نکرده است:

عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ رضی الله عنهما قال قِیلَ لِعُمَرَ ألا تَسْتَخْلِفُ قال إن أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ من هو خَیْرٌ مِنِّی أبو بَکْرٍ وَإِنْ أَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ من هو خَیْرٌ مِنِّی رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم فَأَثْنَوْا علیه فقال رَاغِبٌ وراهب وَدِدْتُ أَنِّی نَجَوْتُ منها کَفَافًا لَا لی ولا عَلَیَّ لَا أَتَحَمَّلُهَا حَیًّا ومیتا

از عبد الله بن عمر نقل شده است که به عمر گفته شد: آیا برای خود جانشین انتخاب نمی‌کنی؟ گفت: اگر انتخاب کنم، کسی که بهتر از من بوده؛ یعنی ابوبکر، انتخاب کرده است (به او اقتدا کرده‌ام) و اگر انتخاب نکنم، کسی که بهتر از من است؛‌ یعنی رسول خدا انتخاب نکرده است.

صحیح بخاری، ۱۴۰۷ق، ج۶، ص۲۶۳۸ ، ح ۷۲۱۸، کتاب الأحکام ، باب الاِسْتِخْلاَفِ.

محیی الدین نووی متوفای ۶۷۶هـ در شرح این روایت می‌گوید:

حاصله أن المسلمین أجمعوا على أن الخلیفه إذا حضرته مقدمات الموت وقبل ذلک یجوز له الاستخلاف ویجوز له ترکه فإن ترکه فقد اقتدى بالنبی صلى الله علیه وسلم فی هذا وإلا فقد اقتدى بأبی بکر …

از این روایت استفاده می‌شود که مسلمانان اجماع دارند: هنگامی که خلیفه به حالت احتضار میفتد و قبل از آن، جایز است که برای خودش جانشین انتخاب کند و جایز است که آن را ترک کند. اگر ترک کند، به رسول خدا صلی الله علیه وآله در این امر اقتدا کرده است و اگر انتخاب کند، به ابوبکر اقتدا کرده است.

و باز در ادامه می‌گوید:

وفی هذا الحدیث دلیل أن النبی صلى الله علیه وسلم لم ینص على خلیفه وهو اجماع أهل السنه.

از این روایت استفاده می‌شود که رسول خدا صلی الله علیه وآله بر خلیفه پس از خودش تصریح نکرده است. اهل سنت بر این مطلب اجماع دارند.

نووی الشافعی، محیی الدین أبو زکریا یحیى بن شرف بن مر بن جمعه بن حزام (متوفاى۶۷۶ هـ)، شرح النووی علی صحیح مسلم، ج۱۲، ص۲۰۵، ناشر: دار إحیاء التراث العربی – بیروت، چاپ: دوم، ۱۳۹۲ هـ

با منتفی دانستن انتصاب الهی، اهل سنت روش‌های دیگری را برای انتخاب خلیفه و مشروعیت‌بخشی به آن قائل شده‌اند.

روش‌های انتخاب خلیفه از دیدگاه اهل سنت

متکلمان اهل سنت، روش‌های متعددی را برای انتخاب خلیفه و مشروعیت‌بخشی آن قائل شده‌اند؛ از جمله : انتخاب خلیفه از طریق اجماع تمام مردم یا اجماع تمام یا بعضی از اعضای اهل حل و عقد، انتخاب خلیفه قبلی ، شوری، زور و قدرت و … است .

تفتازانی در این باره می‌نویسد:

وتنعقد الإمامه بطرق: أحدها: بیعه أهل الحل والعقد من العلماء والرؤساء ووجوه الناس الذین یتیسر حضورهم من غیر اشتراط عدد ولا اتفاق من فی سائر البلاد بل لو تعلق الحل والعقد بواحد مطاع کفت بیعته . والثانی: استخلاف الإمام وعهده وجعله الأمر شورى بمنزله الاستخلاف إلا أن المستخلف غیر متعین فیتشاورون ویتفقون على أحدهم وإذا خلع الإمام نفسه کان کموته فینتقل الأمر إلى ولی العهد . والثالث: القهر والاستیلاء فإذا مات الإمام وتصدى للإمامه من یستجمع شرائطها من غیر بیعه واستخلاف وقهر الناس بشوکته انعقدت الخلافه له وکذا إذا کان فاسقا أو جاهلا على الأظهر.

امامت با چند روش منعقد می‌شود:

روش نخست: بیعت اهل حل و عقد از علما، سران، سران و بزرگان مردم که حضور آن‌ها امکان پذیر باشد. تعداد افراد و همچنین اتفاق کسانی که در شهرهای دیگر زندگی می‌کنند، شرط نیست؛ بلکه بیعت یک نفر از اعضای حل و عقد که مردم از او حرف شنوی داشته باشند، کفایت می‌کند.

روش دوم: انتخاب جانشین توسط امام پیشین و وصیت او . و اگر انتخاب آن را به شوری واگذار کرد، به منزله انتخاب خود او است، جز این که خود جانشین مشخص نیست. اهل شوری با یکدیگر مشورت می‌کنند و بر یک نفر اتفاق نظر پیدا می‌کنند. اگر امام ، خودش را خلع کرد، به منزله مرگ او است و به ولی عهد او منتقل می‌شود.

روش سوم: زور و قدرت. اگر امام از دنیا رفت، و کسی دیگری امامت را به عهده گرفت که شرایط امامت را دارا باشد؛ اما مردم با او بیعت نکرده باشند و امام پیشین هم انتخاب نکرده باشد؛ بلکه با قدرش بر مردم غلبه کند، خلافت او منعقد می‌شود؛ حتی اگر فاسق و یا جاهل باشد ، بنابر نظر بهتر.

تفتازانی، سعد الدین مسعود بن عمر بن عبد الله (متوفاى ۷۹۱هـ)، شرح المقاصد فی علم الکلام، ج۲، ص۲۷۲، ناشر: دار المعارف النعمانیه – باکستان، چاپ: اول، ۱۴۰۱هـ – ۱۹۸۱م.

احمد بن عبد الله قلقشندی متوفای۸۲۱هـ از متکلمان سرشناس اهل سنت، مدعی است که هفت روش را برای مشروعیت بخشی و انتخاب خلیفه وجود دارد؛ هر چند که در ادامه هشت روش را می‌شمارد.

وفیمن تنعقد به البیعه منهم سبعه مذاهب : أحدهما أنها لا تنعقد إلا بأهل الحل والعقد… والسابع تنعقد بواحد … و الثامن وهو الأصح عند أصحابنا الشافعیه رضی الله عنهم أنها تنعقد بمن تیسر حضوره وقت المبایعه فی ذلک الموضع من العلماء والرؤساء وسائر وجوه الناس…

قلقشندی ، أحمد بن عبد الله (متوفاى۸۲۱هـ) ، مآثر الإنافه فی معالم الخلافه ، ج۱، ص۴۲، تحقیق : عبد الستار أحمد فراج ، ناشر : مطبعه حکومه الکویت – کویت ، چاپ: دوم، ۱۹۸۵م

دیگر متکلمان نامدار اهل سنت نیز روش‌های دیگری را برای انتخاب خلیفه و مشروعیت خلافت آن‌ها نوشته‌اند که فرصت پرداختن به همه آن‌ها در این نوشتار نیست.

رکن دین بودن خلافت از دیدگاه اهل سنت

از طرف دیگر تعدادی از بزرگان اهل سنت تصریح کرده‌اند که خلافت رکنی از ارکان دین است. ابن عبد البر قرطبی متوفاى ۴۶۳هـ ، شهاب الدین نویری متوفاى۷۳۳هـ و  أبو الحسن الخزاعی متوفاى۷۸۹ هـ ، گفته‌اند:

والخلافه رکن من أرکان الدین.

ابن عبد البر النمری القرطبی المالکی، ابوعمر یوسف بن عبد الله بن عبد البر (متوفاى ۴۶۳هـ)، الاستیعاب فی معرفه الأصحاب، ج۳، ص۹۶۹ ، تحقیق: علی محمد البجاوی، ناشر: دار الجیل – بیروت، چاپ: اول، ۱۴۱۲هـ.

نویری، شهاب الدین أحمد بن عبد الوهاب (متوفاى۷۳۳هـ)، نهایه الأرب فی فنون الأدب، ج۱۹، ص۱۴، تحقیق مفید قمحیه وجماعه، ناشر: دار الکتب العلمیه – بیروت، چاپ: اول، ۱۴۲۴هـ ـ ۲۰۰۴م.

خزاعی ، علی بن محمود بن سعود أبو الحسن (متوفاى۷۸۹ هـ)، تخریج الدلالات السمعیه على ما کان فی عهد رسول الله من الحرف ، ص ۴۴، تحقیق : د. إحسان عباس ، ناشر : دار الغرب الإسلامی – بیروت ، چاپ اول ، ۱۴۰۵هـ.

و ابو عبد الله قرطبی متوفاى۶۷۱هـ مفسر پرآوازه اهل سنت در این باره می‌نویسد:

ثم إن الصدیق لما حضرته الوفاه عهد إلى عمر فی الإمامه ولم یقل له أحد هذا أمر غیر واجب علینا ولا علیک فدل على وجوبها وأنها رکن من أرکان الدین الذی به قوام المسلمین

هنگامی که ابوبکر به حالت احتضار افتاد، وصیت کرد که عمر پس از او امام باشد. هیچ کس به ابوبکر نگفت که انتخاب امام بر ما و شما واجب نیست؛ پس دلالت بر جوب آن ندارد و این که امامت رکنی از ارکان دین است که پایداری مسلمانان به آن بستگی دارد.

أنصاری القرطبی، ابوعبد الله محمد بن أحمد بن أبی بکر بن فرح (متوفاى۶۷۱هـ)، الجامع لأحکام القرآن، ج۱، ص۲۶۵، ناشر: دار الشعب – القاهره، بی‌تا.

و از یک طرف معتقدند که خلافت رکنی از ارکان دین است و از طرف دیگر ادعا می‌کنند که هیچ نصی از جانب خدا و پیامبرش در باره جانشین پیامبر و نحوه انتخاب او وارد نشده و در حقیقت خدا و پیامبرش رکنی از ارکان دین را که قوام مسلمین نیز بدان بستگی دارد، به صورت مجهول و مهمل رها کرده و هیچ حکمی در باره آن بیان نکرده‌اند.

آیا می‌توان باور کرد که اسلام برای اداره حکومت و رهبری امت که طبق دیدگاه خود اهل سنت رکنی از ارکان دین است، هیچ طرح و برنامه‌ای نداشته باشد و هیچ مسؤولیتی در قبال این رکن از ارکان دین و سرنوشت و آینده مسلمانان ، احساس نکرده باشد؟

از نظر آن‌ها، تمام مأموریت‌ها و شئونات رسول خدا صلی الله علیه وآله با رحلت آن حضرت به پایان رسیده و شریعت اسلام برای آینده سیاسی مسلمانان تا قیامت هیچ حکمی صادر نکرده و سرنوشت اسلام و مسلمانان در امر حکومت و دنیای آنان را به حال خود واگذار کرده است.

چگونه ممکن است که اسلام برای کوچکترین مسائل؛ همانند مسواک زدن، راه رفتن و … حکم صادر کرده باشد؛ اما برای مهمترین مسأله‌ای که در طول تاریخ مشکل اساسی مسلمانان و سبب تشتت و اختلاف آن‌ها شده، هیچ حکمی صادر نکرده باشد؟

اسلام مکتبی است جامع که در باره ریزترین مسائل فردی و اجتماعی اظهار نظر کرده است؛ اما از دیدگاه اهل سنت نسبت به سرنوشت و آینده پیروانش در مسائل اجتماعی و سیاسی و اداره امور حکومتی، هیچ طرح و برنامه‌ای نیندیشیده و آن را مسکوت گذاشته است.

به عبارت دیگر، مأموریت اسلام و رسول خدا صلی الله علیه وآله با پایان یافتن زندگی آن حضرت، خاتمه یافته و آن حضرت تنها در زمان حیات، خود را مسؤول انتظام اجتماعی مسلمانان می‌دانسته و آینده مردم تا قیامت در امر حکومت و رهبری هیچ اهمیتی برایش نداشته است.

بخش سوم : دیدگاه وهابیت در باره حکومت دینی و سیاسی

پیش از پرداختن به دیدگاه دیدگاه سیاسی و دینی وهابیت، ضروری است که به اختصار به پیشنه حکومتی آن‌ها اشاره شود.

وهابیت، فرقه‌ای است نو ظهور که در در تابستان سال ۱۱۵۷هـ در منطقه درعیه (۱۳ کیلومتری شمال غربی شهر ریاض) با بیعت محمد بن عبد الوهاب (متوفای۱۲۰۶هـ) و محمد بن سعود (متوفای۱۱۷۹هـ) تشکیل شده است.

شیخ محمد بن عبد الوهاب و امیر محمد بن سعود، پیمان بستند که بر اساس آن حکومت و قدرت سیاسی نسل اندر نسل در اختیار آل سعود (خاندان محمد بن سعود) و رهبری مذهبی و دینی در اختیار آل الشیخ (خاندان محمد بن عبد الوهاب) باشد و هر دو طایفه همواره از همدیگر پشتیبانی کنند.

وهابیت سه دوره در شبه جزیره عربستان حکومت کرده است که حکومت اول آن‌ها در سال ۱۲۳۳هـ با دستگیری عبدالله‌ بـن سعود به دست ابراهیم پاشا پسر محمد علی پاشا ، حاکم عثمانی مصر و گردن زدن او در میدان بایزید استانبول در عهد سلطان محمود خان عثمانی پایان یافت.

دوره دوم این حکومت در سال ۱۲۳۶هـ ق با تصرف منطقه درعیه توسط ترکی بن عبد الله تشکیل شد. با کشته شدن ترکی در سال ۱۲۴۹هـ ق به دست پسر عمویش مشاری بن عبد الله، جنگ قدرت میان خاندان آل سعود بالا گرفت تا این که در سال ۱۲۶۳ طومار دومین حکومت وهابیت به دست آل رشید پیچیده شد.

حکومت سوم وهابیت با تصرف شهر ریاض در سال ۱۳۱۹هـ ق توسط عبد العزیز بن عبد الرحمن مشهور به “ابن سعود” آغاز و تا امروز در فرزندان او دست به دست می‌شود.

در تمام این دوران، حکومت سیاسی در اختیار آل سعود و حکومت دینی در اختیار آل الشیخ بوده است. فقط در یک مورد که عبد العزیز بن باز، مفتی اعظم عربستان شد که دلیل آن را نیز در ادامه بررسی خواهیم کرد .

حکومت سیاسی در انحصار آل سعود و رهبری دینی در انحصار آل الشیخ

محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود با همدیگر پیمان بستند که پس از این و تا قیامت حکومت و قدرت سیاسی در اختیار خاندان محمد بن سعود (آل سعود) و رهبری و مرجعیت دینی در خاندان محمد بن عبد الوهاب (آل الشیخ) خواهد بود و کسی غیر از آن‌ها شایستگی چنین مقام‌های را ندارند .

بر اساس این گرایش، حکومت سیاسی و رهبری دینی از همدیگر جدا هستند. حاکم سیاسی کسی غیر از حاکم دینی است . باوری که هیچ یک از مسلمانان تا کنون آن را نپذیرفته است .

حسن بن جمال بن أحمد الریکی در کتاب لمع الشهاب فی سیره محمد بن عبد الوهاب متن معاهده این دو را این چنین نقل کرده است که محمد بن عبد الوهاب خطاب به محمد بن سعود گفت:

أرید منک عهدا على أنک تجاهد فی هذا الدین، والریاسه والإمامه فیک وفی ذریتک بعدک، وأن المشیخه والخلافه فی الدین فی وفی آلی من بعدی أبدا، بحیث لا ینعقد أمرا ولا یقع صلحا ولا حربا إلا ما نراه کذلک فإن قبلت هذا فأخبرک أن الله یطلعک على أمور لم یدرکها أحد من عظماء الملوک والسلاطین وتکون عاقبه أمرک محموده عند الله.

من از تو می‌خواهم که پیمان ببندی که در راه این دین جهاد کنی تا ریاست و امامت در تو و در نسلت بعد از تو باشد و این که رهبری و خلافت دینی برای همیشه از آن من و پس از من در نسل من باشد. به طوری که هیچ اتفاقی نمیفتد، صلحی انجام نمی‌شود، جنگی به راه نمی‌افتد مگر این که وضعیت رهبری به همین صورت باشد. اگر این پیمان را قبول کنی، من به تو اطمینان می‌دهم که به چیزهایی برسی که هیچ پادشاه بزرگی تاکنون به آن نرسیده و نزد خداوند نیز پسندیده باشی . الریکی، حسن بن جمال بن أحمد، لمع الشهاب فی سیره محمد بن عبد الوهاب ، ص۳۰ـ۳۱، تحقیق: دکتر مصطفی احمد ابو حاکمه ، ص۳۰ـ۳۱ ، بی‌نا، بی‌جا، بی‌تا

عبد الله بن بشر نجدی حنبلی، تاریخ نگار مشهور وهابی، سخنان محمد بن عبد الوهاب خطاب به محمد بن سعود را این گونه نقل کرده است:

فأرجو أن تکون إماما یجتمع علیه المسلمون وذریتک من بعدک

من بشارت می‌دهم که تو صاحب عزت، قدرت و پیروزی آشکاری خواهید شد. این کلمه توحید است که تمام پیامبران به سوی آن دعوت کرده‌اند… من برای تو و نوادگانت پس از تو، امامتی را خواستارم که تمام مسلمانان در آن جمع باشند.

النجدی الحنبلی، الشیخ عثمان بن عبد الله بن بشر، عنوان المجد فی تاریخ نجد، ج۱، ۴۳ـ۴۴، ناشر: مطبوعات دار ملک عبد العزیز ـ ریاض، ۱۴۰۲هـ ـ ۱۹۸۲م).

در تمام مستنداتی که از معاعده محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود وجود دارد، این مسأله به چشم می‌خورد که حکومت سیاسی همواره در خاندان آل سعود و حکومت دینی در خاندان آل الشیخ محبوس باشد و این حکومت نباید از این دو خاندان خارج شود.

 

shajarakhabisa

 

 

در نقد این دیدگاه، همین بس که در تاریخ اسلام چنین حکومتی سابقه نداشته است. وهابی‌ها خود را سلفی و پیرو سلف صالح می‌نامند. حال باید از آن‌ها سؤال کرد که در کدام عصر از اعصار گذشته، چنین حکومتی سابقه داشته است؟

آیا در قرون اولیه اسلامی، کسی با چنین پیمان‌نامه‌ای حکومت اسلامی تشکیل داده است؟

بله پس از سرکار آمدن معاویه، حکومت نسل اندر نسل در بنی امیه ادامه یافت؛ اما حتی در آن زمان نیز حکومت دینی از حکومت سیاسی جدا نبوده است. حاکمان بنی امیه خود را که «ولی الأمر» و جانشین رسول خدا صلی الله علیه وآله معرفی می‌کردند، هم حاکم سیاسی بودند و هم حاکم دینی.

وهابی‌ها برای این نوع حکومت، چه دلیل و مستند شرعی دارند؟ نه خداوند از چنین حکومتی راضی است که اگر راضی بود، در کتابش به آن اشاره‌ای می‌کرد . نه رسول خدا صلی الله علیه واله چنین روشی را پیشنهاد کرده است و نه در عصر صحابه و تابعین چنین چیزی سابقه داشته است. پس پیروی از سلف صالح نیز ادعای بیش نیست و تشکیل چنین حکومتی، بدعتی است که محمد بن عبد الوهاب بنا نهاده است.

هر کس از آل الشیخ پیروی نکند، از اهل جهنم است

ممکن است که کسی ادعا کند که وهابی‌ها این نوع حکومت را به دین نسبت نمی‌دهند و مدعی نیستند که این حکومت جزئی از دین است تا بدعت باشد . در پاسخ می‌گوییم: آن‌ها مدعی هستند که هر کس از آل الشیخ پیروی نکند، از اهل جهنم است.

عبد الرحمن بن محمد نجدی در کتاب الدرر السنیه نامه‌ای را که تعدادی از نوادگان محمد بن عبد الوهاب برای علما و مردم نجد نوشته‌اند ، آورده است که آنان در این نامه تصریح کرده‌اند، هر کس از آل الشیخ (خاندان محمد بن عبد الوهاب) پیروی نکند، راه اصحاب جهنم را پیموده است:

من حسن بن حسین، وسعد بن حمد بن عتیق، وسلیمان بن سحمان، وصالح بن عبد العزیز، وعبد الرحمن بن عبد اللطیف، وعمر بن عبد اللطیف، وعبد الله بن حسن، ومحمد بن إبراهیم بن عبد اللطیف، وکافه آل الشیخ: إلى کافه إخواننا من علماء نجد، وإخوانهم المنتسبین، سلمهم الله تعالى وهداهم، السلام علیکم ورحمه الله وبرکاته. وبعد، تفهمون ما من الله به على أهل نجد فی آخر هذا الزمان، مما بین الله على ید الشیخ: محمد بن عبد الوهاب، رحمه الله، من معرفه ما بعث الله به رسوله صلى الله علیه وسلم من دین الإسلام، والعمل به، وإقامه الأدله على ذلک، والرد على أهل البدع والضلالات، ممن خرج عن دین الإسلام، واستبدل به سواه من الأعمال الردیه، والاعتقادات الباطله الوبیه. ثم ذریته من بعده، سلکوا على منواله، وأیدهم الله تعالى بولاه الأمر من آل سعود، رحم الله أمواتهم، وأعز بإقامه دینه أحیاءهم، قاموا بهذا الدین أتم القیام، حتى دخل الناس فی دین الله أفواجا، ومحا الله بهم آثار الشرک والبدع والضلالات من نجد، ولله الحمد والمنه… ولا ینبغی لأحد من الناس العدول عن طریقه آل الشیخ رحمه الله علیهم، ومخالفه ما استمروا علیه فی أصول الدین، فإنه الصراط المستقیم، الذی من حاد عنه فقد سلک طریق أصحاب الجحیم…

از حسن بن حسین، سعد بن حمد و… و تمامی فرزندان محمد بن عبد الوهاب به تمامی برادران ما از علمای نجد…

شما فهمیدید که خداوند بر مردم نجد در آخر الزمان منت نهاده و شناخت مردم نسبت به آن چیزهایی که رسول خدا صلی الله علیه وآله به خاطر آن مبعوث شده از دین اسلام و عمل به آن، اقامه دلیل برای آن و رد اهل بدعت و گمراهی ـ همان‌هایی که از دین اسلام خارج شدند و آن را با اعمال پست و اعتقادات باطل آلوده عوض کردند ـ به دست محمد بن عبد الوهاب بیان کرده است.

پس از او نوادگان محمد بن عبد الوهاب راه او را ادامه دادند و خداوند با حاکمانی از آل سعود آنان را تأیید کرد ، آنان برای اقامه دین تلاش کاملی کردند؛ به طوری که مردم گروه گروه وارد دین خدا شدند و خداوند آثار شرک ، بدعت و گمراهی را از نجد محو کرد…

بنابراین شایسته نیست که هیچ یک از مردم از طریقه آل شیخ ـ نوادگان محمد بن عبد الوهاب ـ رویگردانی و با آن‌ها در اصول دین مخالفت کنند؛ زیرا آنان صراط مستقیمی هستند که اگر کسی از آن خارج شود، راه اصحاب جهنم را پیموده است.

نجدی العاصمی، عبد الرحمن بن محمد بن القاسم (متوفای۱۳۹۲هـ)، الدرر السنیه فی الأجوبه النجدیه، ج۱۴، ۳۷۴ ـ ۳۷۵، بی‌نا، بی‌جا، الطعبه : السادسه، ۱۴۱۷هـ ، ۱۹۹۶م.

طبق این مستند، نوادگان محمد بن عبد الوهاب بر این باور بوده‌اند که مردم پیش از ظهور جد آنان از اسلام خارج و گرفتار اعتقادات باطل شده بودند و امروز اگر کسی قصد دارد که راه جهنمیان را نپیماید و مسلمان محسوب شود، باید از نوادگان محمد بن عبد الوهاب که صراط مستقیم الهی هستند، پیروی کنند؛ یعنی تمام مسلمانانی که وهابی نیستند، در حقیقت مسلمان نیستند و عاقبت راهی جهنم خواهند شد.

دمکراسی کفر است

دموکراسی و مردم‌سالاری یا حکومت مردم بر مردم ، با گونه‌های مختلفی که دارد، یک نوع سیستم حکومت‌داری است که در قرون اخیر توسط غربی‌ها ابداع و با استقبال تعدادی از کشورهای اسلامی نیز قرار گرفته است.

در این نوع از حکومت، گروه خاصی از مردم همیشه حکومت را در اختیار نخواهند داشت؛ بلکه در دوره‌های معین شده با برگزاری انتخابات توسط مردم انتخاب می‌شود و هر کس بیش از پنجاه درصد از رأی مردم را از آن خود کند، حکومت بر آن مردم را بر عهده خواهد گرفت .

از آن جایی که محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود، قرار گذاشته‌اند که حکومت وهابیت، همواره در این دو خاندان دست به دست شود، با دموکراسی و برگزاری انتخابات به شدت مخالف هستند و صراحتا فتوا داده‌اند که دموکراسی و برگزاری انتخابات بدعت و کفر است .

مقبل بن هادی الوادعی از مفتی‌های سرشناس وهابی در این باره گفته است:

الدیمقراطیه کفر، لأن معناها الشعب یحکم نفسه بنفسه، معناها لا کتاب ولا سنه ولا إسلام

دموکراسی کفر است؛ زیرا معنای آن است که خود مردم بر خودشان حکومت کنند. و معنایش این است که کتاب، سنت و اسلام نباید نظر بدهند.( وادعی، ابو عبد الرحمن مقبل بن هادی (متوفای۱۴۲۱هـ)، تحفه المجیب على أسئله الحاضر والغائب، ص۳۰۳، ناشر: دار الآثار ـ صنعاء، ۱۴۲۱هـ ، ۲۰۰۰م.

و باز در پاسخ به این سؤال که «نظر شما در باره دموکراسی در یمن چیست» گفته است:

السؤال ۹ : ما رأیک فی الدیمقراطیه فی الیمن؟ الجواب: الدیمقراطیه کفر، لأن الله عز و جل یقول فی کتاب الکریم: >إن الحکم إلا لله»… ولسنا فی حاجه الدیمقراطیه، بل دین الإسلام سوى بن المسلمین وآخی بینهم… فلسنا محتاجین إلى الدیمقراطیه، فإن معناها: حکم الشعب نفسه بنفسه، أی : لا کتاب ولا سنه…

دموکراسی کفر است؛ زیرا خداوند در قرآن کریم فرموده است که «حکم تنها از آنِ خداوند است» پس ما احتیاجی به دموکراسی نداریم . بلکه دین اسلام همه مسلمانان را مساوی دانسته و بین آن‌ها برادری برقرار کرده است؛ پس ما احتیاجی به دموکراسی نداریم؛ زیرا معنای آن این است که مردم خودشان بر خود حکومت کنند؛ یعنی کتاب و سنت نقشی ندارند…

(همان: ۲۲۲).

باید از این مفتی وهابی سؤال کرد که اگر حکومت مردم بر مردم، مشروعیت ندارد و خدا و پیامبرش در این باره اظهار نظر نکرده‌اند، حکومت آل سعود و آل الشیخ مشروعیت خود را چگونه ثابت می‌کنند؟ آیا در قرآن و سنت آمده است که حکومت سیاسی از حکومت دینی جدا باشد و این دو حکومت برای همیشه در آل الشیخ و آل سعود محبوس باشد؟

نتیجه:

دیدگاه سیاسی وهابی‌ها در امر حکومت دینی و سیاسی، با تمام مسلمانان تفاوت ریشه‌ای دارد؛ زیرا آن‌ها حکومت دینی را از حکومت سیاسی جدا می‌دانند و بر این باور هستند که تا قیام قیامت، حکومت سیاسی در اختیار خاندان آل سعود و حکومت دینی در اختیار آل الشیخ باشند.

در حالی که سایر مسلمانان اعتقادات دیگری دارند. از دیدگاه شیعیان ، امامت انتصابی است و خداوند باید حاکم اسلامی را انتخاب و از طریق پیامبرش ابلاغ کند. اهل سنت بر این باورند که خدا و پیامبرش در باره سرنوشت سیاسی مسلمانان پس از رسول خدا صلی الله علیه واله هیچ اظهار نظری نکرده‌اند؛ بلکه بر مردم واجب است که با هر روش ممکن خلیفه را انتخاب کنند. با این حال هر دو طایفه حکومت سیاسی را از حکومت دینی جدا نمی‌دانند.

سید محمد یزدانی ، ۲ ربیع الثانی ، ۱۴۳۷.