شعر خوانی بسیار زیبا و سوزناک از کربلائی سید علی مؤمنی با موضوع گفتگوی حضرت زینب با صدیقه شهیده سلام الله علیهما در باره مصیبت های آن حضرت

 

 

 

 

 

برای دانلود روی آیکون زیر کلیک کنید:

Download (2)

 

 

 

 

کربلائی سید علی مؤمنی

کربلائی سید علی مؤمنی

 

جان مادر چند روزی چهره پوشیدی ز من

از چی می پیچی به خویش و ساکتی حرفی بزن

 

دخترم از درد مادر با پدر چیزی نگو

با علی از داستان میخ در چیزی نگو

 

جان مادر رو گرفتی دست بر پهلو چرا

فاش بر گو نیست بر فرمان تو زانو چرا

 

دخترم جای غلاف تیغ را تو دیده‌ای

آفرین بر تو که حتی از حسن پوشیده‌ای

 

جان مادر ، بیشتر از ما چرا گرید حسن

او چه دیده بین کوچه که ندیده چشم من

 

دخترم از ماجرای کوچه تا مقصد نپرس

زین سخن صرف نظر کن از برادر هم نپرس

 

fatemiya1

 

 

چشم مادر پس به من از چادر خاکی بگو

ماجرای چادر خاکی و هتاکی بگو

 

دخترم چشمم سیاهی رفته و خوردم زمین

مجتبی دستم گرفت و خانم آوردم همین

 

جان مادر گوشواره از چی بر گوش تو نیست

اشک می ریزی و جز خون جگر ، نوش تو نیست

 

دخترم یک گوشواره بود و بر گوشم شکست

گریه ام بر غربت بابای مظلوم تو هست