شانزدهمین برنامه کلمه طیبه

در این برنامه موضوعاتی همچون :

ـ پیمان برادری رسول‌خدا صلی‌الله علیه وآله با امیرمؤمنان علیه السلام در منابع اهل سنت

ـ شفاعت از گناهکاران در قیامت توسط رسول‌خدا صلی الله علیه وآیه و سایر اولیای الهی بر اساس روایات اهل‌سنت و اعتراف بزرگان سلفی

بررسی شده است.

 

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

 

فایل صوتی

فایل صوتی

 

 

اسکن های برنامه

اسکن های برنامه


بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۲۶/۰۸/۱۳۹۹

برنامه:کلمه طیبه

کلیپ اول :

در برخی از روایات آمده که پیامبر اکرم(ص) در این پیمان که اصولاً بین مهاجرین و انصار بود می­گویند که پیامبر پیمان برادری را بین خودش و علی یابن أبی طالب رضی الله تعالی عنه بست برقرار کرد، اما این روایات صحیح نیستند البته هیچ اشکالی ندارد علی عملاً برادر پیامبر هست علی پسر عموی پیامبر هست، کسانی که در مسائل قبیله­ای می­دانند و زندگی می­کنند می­دانند که در یک بافت قبیله­ای پسر عمو حکم برادر را دارد و با برادر هیچ تفاوتی نمی­کند حالا شما تصور بکنید که علی یابن أبی طالب در کنار اینکه پسر عموی پیامبر هست داماد پیامبر هم هست، در کنار اینکه پسر عمو و داماد پیامبر هست هم عقیده هم فکر هم مسیر و کاملاً با پیامبر اکرم(ص) از نظر فکری و اعتقادی در یک مسیر قرار دارد پس اوج اخوت و اوج برادری بین محمد الرسول الله(ص) و علی یابن أبی طالب برقرار هست، اما من می­خواهم این را بگویم که این روایت را علماء گفته­اند صحیح نیست برای اینکه اصولاً در کتاب­های تاریخی از دوتا اخوت پیمان اخوت و برادری صحبت شده یکی در مکه مکرمه و یکی در مدینه منوره، می­گویند پیمان اخوت در مکه مکرمه بین خود مهاجرین بود تا پیامبر اکرم(ص) اینگونه دل­ها را به هم نزدیک بکند، اما این با سند صحیحی وارد نشده که در مکه مکرمه پیمان اخوتی میان مهاجرین با یکدیگر بسته شده گرچه بعضی از کتاب­ها به این موضوع پرداخته­اند اما آنچه که با سند صحیح نقل شده این است که در مدینه منوره وقتی پیامبر وارد مدینه شد چون مهاجرین در مدینه کس و کاری را نداشتند و مشکلات زیادی را هم داشتند پیامبر اکرم(ص) در مدینه منوره میان مهاجرین و انصار ، یکی از مهاجران و یکی از انصار پیمان اخوت و برادری بست تا اینگونه دل­ها به همدیگر نزدیک بشوند، تا اینگونه آن پایه­های که، این افراد که با پایه­های ایمان و اسلام با یکدیگر پیوند پیدا کردند این پیوند مستحکم و استوار بشود، اینجا در بعضی از روایات آمده که پیامبر پیمان اخوت خودش را با علی یابن أبی طالب برقرار نمود این روایت هم درست نیست، در برخی از روایات آمده که پیامبر اکرم(ص) این پیمان را با علی یابن أبی طالب را با سهل بن حنیف انصاری هم پیمان کرد و درست­تر همین به نظر می­رسد گرچه هیچ کدام شان از نظر سندی ثابت نیستند نه اینکه علی با سهل بن حنیف پیمان برادری داشته و نه اینکه با پیامبر اکرم(ص) پیمان برادری داشته از نظر تاریخی هیچ کدام­شان ثابت نیستند اما عقل و منطق می­گوید که اصولاً این برادری بین مهاجرین و انصار بود گرچه علی مهاجر بود و سهل بن حنیف انصاری بود باید بین آنها باشد، پیامبر و علی که عملاً با یکدیگر برادر بودند عملاً با یکدیگر خیلی نزدیک بودند عملاً با همدیگر اصلاً به اندازۀ نزدیک بودند که نیازی به چنین پیمانی وجود نداشت، در نتیجه این را بگویم که این چنین پیمانی در مجموع و در کل قضیه ثابت نیست.

استاد یزدانی:

ایشان دارد دقیقاً حرف­های ابن تیمیه را تکرار می­کند؛ ابن تیمیه در کتاب «منهاج السنه»، جلد شماره ۷،چاپ اول، چاپ ۱۴۰۶، صفحه ۲۷۹، دقیقاً همین مسئله را می­­آید می­گوید که

منهاج السنه، چاپ اول، چاپ ۱۴۰۶، ج۷، ص۲۷۹

«أن الأحادیث المؤاخاه بین المهاجرین بعضهم مع بعض  والأنصار  بعضهم مع بعض کلها کذب»

احادیث مؤاخاه بین بعضی از مهاجرین با بعضی از مهاجرین و بعضی از انصار با بعضی دیگر همه­اش دروغ است

«و النبی (ص) یؤاخ علیاً»

پیغمبر با علی پیمان برادری نبسته

و بین ابوبکر و عمر هم نبسته، بین مهاجر و مهاجر هم نبسته، بعد می­گوید بین مهاجر و انصار، دقیقاً همین حرف­هایی که ایشان می­زد ابن تیمیه هم زده، اما برویم ببینیم که آیا واقعاً سند صحیح دارد ؟ روایتی که لازری در «انساب الأشراف» نقل می­کند، جلد۲، صفحه شماره ۸۸۰،

انساب الأشراف، بلازری، ج۲، ص۸۸۰

از مدائنی از یونس بن ارقم از ابی حرب  بن ابی الأسود از پدرش از زید بن ارقم

«قال آخی رسول الله (ص) بین اصحابه  فقال علی یا رسول الله آخیت بین اصحابک و ترکتنی؟»

پیغمبر بین اصحاب خودش پیوند برادری ایجاد کرد و عقد برادری خواند بین اصحاب خودش، امیرالمؤمنین آمد پیش پیغمبر گفت بین همه اصحابت برادری ایجاد کردی امام؟

«فقال أنت اخی»

تو برادر من هستی

«أما ترضی أن تدعی إذا دعیت»

آیا دوست نداری آن زمانی که من را می­خوانند تو را هم با من بخوانند

یعنی هرجا پیغمبر هست پیغمبر هم باید با او رفته باشد، هرجا نام پیغمبر را می­بریم باید امیرالمؤمنین هم در کنارش باشد

«و تکسی إذا کسیت»

هر زمانی که برای من لباس می­آورند برای تو هم لباس بیاورند

پیغمبر لباس توضیع کرد بین همه به امیرالمؤمنین نداد ،امیرالمؤمنین گفت چرا به من لباس ندادی این جمله را فرمودند که اگر من لباس پوشیدم تو هم لباس می­پوشی، آنجایی که به تن من لباس خواهند کرد به تن تو هم لباس خواهند کرد حالا، زمانی که من وارد بهشت می­شوم تو هم وارد بهشتی م­شوی

«أنت أخی»

در عین حال باز پیغمبر برادری را هم اضافه می­کند و امیرالمؤمنین برادر پیغمبر هم هست به کوری چشم همۀ وهابی­ها ؛ در کتاب «مصنف عبدالرزاق صنعانی» با تحقیق آقای حبیب الرحمان اعظمی جلد پنجم چاپ اول چاپ ۱۳۹۲ صفحه شماره ۴۸۵ بحث ازدواج حضرت زهرا(س) هست، یک روزی پیغمبر می­آید

مصنف عبدالرزاق صنعانی، محقق حبیب الرحمان اعظمی، چاپ اول چاپ ۱۳۹۲، ج ۵، ص ۴۸۵

«فجاءَ النبی(ص) فقال: أَثمَّ أَخی؟»

برادرم کجاست؟ ام أیمن که مادر أَسامه بن زید بود و جبشی بود و زن خوبی بود گفت:

«یا نبی الله! هو أخوک و زوّجته ابنتک؟»

علی برادر تو است باز دخترت را می­خواهی به او بدهی؟

یعنی برایش حل نشده بود که این برادری خونی نیست این برادری دینی هست این یک مقام هست برادری معنوی هست، آن که ازدواج حرام هست بین ازدواج با دختر برادر خونی هست نصبی هست نه معنوی و دینی.

«و کان النبی(ص) آخی بین أَصحابه، و آخی بین علی و نفسه»

پیغمبر بین اصحاب خود ایجاد برادری کرد اما علی را برای خودش نگهداشت

روایت محقق کتاب آقای حبیب الرحمان اعظمی که از سلفی­های معاصر هست شماره ۳ در پاورقی می­گوید:

«رواه الطبرانی و رجاله رجال الصحیح»

این حرف را چه کسی زده؟ هیثمی در مجمع الزوائد

اینها می­گویند نیست اصلاً دروغ است، هر چیزی برای امیرالمؤمنین می­شود اینها باید انکار کنند چون دشمن امیرالمؤمنین هستند،

احمد محمد شاکر در مسند احمد بن حنبل، مسند احمد جلد دو چاپ دارالحدیث قاهره چاپ اول چاپ ۱۴۱۶ صفحه ۴۹۷ روایت ۲۰۴۰ از فلانی از فلانی که می­گوید:

«إسناده صحیح»

إسناده صحیح (سند روایت صحیح است)

مسند احمد بن جنبل، احمد محمد شاکر، چاپ دارالحدیث قاهره، چاپ اول، چاپ ۱۴۱۶، ج ۲، ص ۴۹۷، روایت ۲۰۴۰

صفحه بعد از إبن عباس هست داستان خروج رسول خدا از مکه و نمی­دانم دختر حضرت حمزه(سلام الله علیها) با آنها بود و اختلافی شد که با چه کسی باشد دختر حضرت حمزه، حضرت جعفر طیار خودش می­خواست ببرد نمی­دانم زید هم آنجا بود همه می­گفتند ما سرپرستی او را به عهد بگیریم،  بعد پیغمبر به زید گفت:

«أنت مولای و مولاها و قال لعلی«أنت أخی و صاحبی»»

تو برادر من هستی و تو صاحب من هستی

«أنت أخی و صاحبی» تو برادر من و تو رفیق من هستی، سند روایت هم که آقای احمد محمد شاکر می­گوید صحیح هست.

حالا غیر از این خود امیرالمؤمنین هم در جاهای متعدد استدلال کرده به این قضیه و صریح و واضح گفته که من برادر پیغمبر هستم، استدلال امیرالمؤمنین علی یابن أبی طالب(علیه السلام) که در تفسیر ابن کثیر «تفسیر القرآن العظیم إبن کثیر» چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی جلد شماره دو صفحه شماره ۱۲۹ ذیل آیه ۱۴۴ تا ۱۴۸ سورۀ مبارکۀ آل عمران که از عکرمه از عبدالله بن عباس نقل می­کند که

تفسیر القرآن العظیم، إبن کثیر، چاپ دار الطیبه، ریاض، ج۲، ص۱۲۹

«أن علیاً کان یقول فی حیات رسول الله»

امیرالمؤمنین در زمان حیات پیغمبر در زمان زندگی پیغمبر می­فرمودند

«أفإن مات أو قُتل انقلبتم علی اعقابکم»

پیغمبر از دنیا برود یا شهید بشود شما بر می­گردید به عقب؟

«و الله لا ننقلب علی اعقابنا»

ما هرگز به عقب بر نمی­گردیم

حالا تا آنجایی که امیرالمؤمنین قسم می­خورد

«و الله إنی لأخوه»

قسم به خدا من برادر پیغمبر هستم

چندتا تأکید اینجا استفاده می­کند، قسم جلاله هست، إنّ هست لام تأکید هست،

«و الله  إنی لأخوه و ولیه و ابن عمه و وارثه فمن أحق به منی؟»

این هم استدلال امیرالمؤمنین، همین را در «مجمع الزوائد و منبع الفوائد» آقای هیثمی، جلد ۷، صفحه ۱۲۸ آوردند و  دقیقاً همان روایت

مجمع الزوائد و منبع الفوائد، هیثمی، ج۷، ص۱۲۸

«و الله  إنی لأخوه و ولیه و ابن عمه و وارثه فمن أحق به منی؟»

ایشان می­گوید

«رواه طبرانی و رجاله رجال الصحیح»

این روایت را طبرانی نقل کرده و راویانش همه روایان صحیح بخاری هستند

این هم استناد امیرالمؤمنین به اینکه من برادر پیغمبر هستم،

«کتاب مصباح الزجاجه فی زوائد ابن ماجه» آقای بوصیری، با تحقیق دکتر عوض بن السهری، جلد اول، صفحه ۱۵۹،حدیث ۵۰

مصباح الزجاجه فی زوائد ابن ماجه، بوصیری، تحقیق عوض بن السهری، ج۱،ص۱۵۹، حدیث ۵۰

«حدثنا محمد بن إسماعیل ثنا عبیدالله بن موسی»

از فلانی از فلانی که از امیرالمؤمنین، امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب می­فرماید

«أنا عبدالله و أخو رسول الله»

من بنده خدا هستم و من برادر رسول خدا هستم

«و أنا صدیق الأکبرم»

من صدیق اکبر هستم

«لایقولها بعدی إلّا کذاب»

جز کذاب کسی دیگر خودش را بعد از من صدیق نمی­نامد

«صلیت قبل الناس بسبع سنین»

من هفت سال قبل از اینکه بقیه نماز بخوانند با پیغمبر نماز می­خواندم

خب این را هم محقق کتاب چه می­گوید؟ آقای بوصیری

«هذا إسنادٌ صحیح رجاله ثقات»

سند روایت صحیح است تما روایانش هم ثقه هستند

آقای بوصیری اسم عجیب و غریبی دارد که، گفتنش سخت است در خدمت تان هستم

مجری:

یک بحث در قالب بحث منطقی می­خواست پیش بکشد این ناکارشناس که زمانی که اینها بالاخره پسر عمو باشند باهم و از یک قبیله باشند و اینها طبیعتاً برادر هستند و دیگر اصلاً جایی ندارد که بخواهد پیامبر بیاید چنین چیزی را مطرح بکند این را به عنوان یک شبهه خیلی قاطع بیان می­کند.

استاد یزدانی:

آقای ابن حجر عسقلانی جوابش را می­دهد در کتاب «فتح الباری شرح صحیح البخاری» چاپ دارالطیبه ریاض، عربستان سعودی،  جلد ۸، صفحه ۷۳۴، می­گوید

فتح الباری شرح صحیح البخاری، چاپ دارالطیبه، ریاض عربستان، ج۸، ص۷۳۴

«و أنکر ابن تیمیه فی کتاب الرد علی بن  مطهر الرافضی»

ابن تیمیه در کتابی که در رد ابن مطهر علامه حلی (رض) نوشته مؤاخاه بین مهاجرین و خصوصاً بین پیغمبر و علی را رد کرده، چرا؟ چون مؤاخاه برای چه اصلاً تشریع شد، برای اینکه با همدیگر دوست بشوند مسلمان­ها کینه­ها از بین برود، چه معنا دارد مؤاخاه بین پیغمبر و یکی از مسلمان­ها ،خب ایشان هم می­گفت که امیرالمؤمنین پسر عمو بودند داماد بودند، باهم دوست بودند رفیق بودند از کودکی باهم بودند، نیاز به مؤاخاه نداشتند، ایشان هم همین را می­گفت دیگر، ایشان جواب می­دهد، می­گوید

«و هذا ردٌ للنص بالقیاس»

«و إغفال عن حکمه المؤاخاه»

اینها نمی­فهمند حکمت مؤاخاه چه بوده

«لأن بعض المهاجرین کان أقوی من بعض بالمال و العشیره»

بعض از مهاجرین از بعضی دیگر مال بیشتری داشتند، بعضی­ها عشریه بیشتری داشتند

بعضی­ها قوی­تر بودند

«فآخی بین الأعلی و الأدنی»

پیغمبر چه کار کرد؟ بین آنکه مقامش بالاتر است، آنکه پولدار تر هست، آنکه سرمایه دارتر هست، آنکه عشیره بیشتر دارد، با آنکه فقیرتر هست، با آنکه از طبقه پایین­تر هست برادری ایجاد می­کرد، چرا؟

«لیرتفق الأدنی  بالأعلی و یستعین الأعلی بالأدنی»

خب لازم می­شد گاهی اینکه فقیر هست از بالاتری کمک بگیرد، از همدیگر کمک بگیرند، همدیگر را پشتیبانی کنند، در مواردی که لازم می­شود دست همدیگر را بگیرند

«و بهذا تظهر مؤاخاته لعلی»

چرا با امیرالمؤمنین مؤاخات کرد؟ پیغمبر می­خواست پشتیبان امیرالمؤمنین، در هر لحظه­ای پشتیبان امیرالمؤمنین باشد، به این دلیل این کار را انجام داد، نه مؤاخات برای اینکه باهم دوست بشوند، می­گوید بین حمزه و زید بن حارثه چرا مؤاخات برگذار کرد؟ خب زید غلام پیغمبر هست و غلام حمزه هم بوده، اینها باهم مگر دشمن بودند؟ مگر باهم دوست نبودند؟ مگر هردو مؤمن نبودند؟ اصلاً روایت اینها خودشان اصرار دارند که ثابت کنند پیغمبر بین عمر و ابوبکر مؤاخات ایجاد کرده، شاگردش ابن قیم گفته این را،

 

در کتاب «زاد المعاد» جوزیه، با تحقیق شعیب الأرنعوط  وهابی، چاپ مؤسسه الرساله، جلد ۳، چاپ۲۷، چاپ ۱۴۱۵، صفحه ۳۷۷ می­گوید

زاد المعاد، جوزیه، تحقیق شعیب الأرنعوط وهابی، چاپ مؤسسه الرساله، چاپ۲۷، چاپ ۱۴۱۵، ج۳،ص۳۷۷

زید چرا به دختر حمزه گفت ابنه أخی

«یرید الإخاء الذی عقده رسول الله بینه و بین حمزه لما واخی بین المهاجرین»

چرا به دختر حضرت حمزه می­گفت دختر برادرم ،می­گوید به این دلیل بود که پیغمبر بین حمزه و زید برادری برقرار کرده بود آن زمانی که بین مهاجرین برادری ایجاد کرد و عقد اخوت خواند

«فإنه وآخی بین أصحابه مرتین»

دوبار پیغمبر بین اصحاب خودش برادری ایجاد کرده یک بار بین مهاجرین، بعضی از مهاجرین را با بعضی،

«قبل الهجره علی الحق  و المواساه»

باهم برادر باشید و ایثار کنید به همدیگر، بین چه کسانی انجام داد؟ بین ابوبکر و عمر، بین حمزه و زید بن حارثه، بین عثمان بن عفان و عبدالرحمن بن عوف و…

کلیپ دوم:

– پس دیدید که اینها به آخرتی که خدا گفت قبول ندارند، امام رضا هم برایش یک برگ داده، آقا این چه کار کردی با این پیر مرد تو؟ من به زیارت قبر امام رضا رفتم برای همین مستحق بهشت هستم و خدا حق ندارد که من را چه کند که در قیامت که ملک تلق خدا نیست باید که همین امام رضا دخالت کند، این را خدا می­گوید که اینها با آخرت کافر هستند، راست می­گوید به آخرتی که خداوند توصیفش را برای ما کرده که برادر از برادر فرار می­کند، پدر مادر از همدیگر فرار می­کنند این قیامت توصیف قرآن اینجا امام رضا را آورده از خدا مهربان­تر کرده این پس به آخرت ایمان ندارد.

حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی: وارد حرم شدم آقا امام حسین (سلام الله علیه) از طرف ضریح آمد به طرف من و برگشت به من گفت

«یا علی لِمَ جفوتنی»

چرا در حق من جفا کردی

و نسبت به من علاق مند بودی می­آمدی و مدتی است از آمدن به زیارت من استنکاف می­کنی نمی­آیی عرض کردم

« یا سیدی ضعفت اسمی  وقصرت خطائی و وقع لی أنها آخر سنی»

دیگر سنم بالا رفته دیگر قدم نمی­­توانم بردارم راه نمی­توانم بروم ولی احساس کردم آخر عمرم است آمدم به زیارت شما و شنیدم که فرموده­ای

«من زارنی فی حیاته زرته بعد وفاته»

می­گوید عرض کردم یا حسین شنیدم فرمودی هر کس مرا در حیاتش در زنده بودنش زیارت کند بعد از وفات او من به زیارت او می­روم، دوست داشتم که این روایت را از زبان شما بشنوم آیا این راست است یابن رسول لله حسین جان یا نه؟ فرمود:

«نعم قلت ذلک»

من این روایت را گفته­ام

هر کس من را زیارت کند بعد از مرگش به زیارت می­روم

«و إن وجدته فی النار اخرجته»

اگر ببینم این زائر من بخاطر گناهش گرفتار گناه هم شده از آتش بیرونش می­آورم

– بله یک کمی مشکل پش آمد در صدا و تصویر شاید از شما عذر می­خواهم به هر حال داستان به این صورت است که می­فرماید که در نار هم باشی در آتش هم باشی از آتش نجات می­دهم، خب من با بیننده صحبت می­کنم دیدید که آخرت این نیست که این الله پاک در قرآن گفته

استاد یزدانی:

بله بحث بحث شفاعت هست  چون اینها شفاعت را انکار می­کنند دیگر، با شفاعت مشکل دارند می­خواهند بگویند که در قیامت شفاعتی نیست، این را می­خواهند انکار بکنند ولی خب قبل از اینکه بیایید برنامه اجرا بکنید قبل از اینکه بیایید شیعه را تکفیر بکنید قبل از اینکه بیایید این حرف­ها را بزنید شیعه به قیامت اعتقاد ندارد به چه دلیل؟ چون می­روند پیش امام رضا می­گویند برای ما شفاعت کن به شفاعت اعتقاد دارند در قیامت این حرف­ها نیست در قیامت همه از همدیگر فرار می­کنند مادر از بچه فرار می­کند چه می­کند و چه می­کند این برای همه نیست که این برای آدم­های گنه کار است آدم­های مؤمن در قیامت اینطور نیست که آنها هم می­توانند شفاعت کنند، همه انبیا شفاعت می­کنند ملائکه شفاعت می­کنند، این چیزی که شما می­گویی برای آدم گنه کاری مثل تو هست نه برای انبیاء نه برای امام رضا نه برای امام حسین(ع)  کتاب «مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب» « الرسائل الشخصیه» صالح الفوزان معروف هم این کتاب را تحقیق کرده و تصحیح کرده، صفحه۹، نظرات خودش را محمد بن عبدالوهاب نوشته در این نامه چه گفته از جمله

«و أومن بشفاعه النبی»

ما به شفاعت پیغمبر ایمان  داریم

اما آقای سجودی ایمان ندارد

«و أنه اول شافع و اول مشفع»

او اولین کسی است که شفاعت می­کند و اجازه شفاعت به او داده می­شود

«و لا ینکر شفاعه النبی صلی الله علیه وسلم إلا أهل البدع و الضلال»

شفاعت را فقط چه کسانی انکار می­کنند؟ شفاعت را فقط کسی انکار می­کند که اهل بدعت و گمراهی باشد فحش مستقیم محمد بن عبدالوهاب به آقای سجودی شفاعت قابل انکار نیست کتاب مجموع فتاوای خودش «مجموع فتاوا» ابن تیمیه ، جلد ۳، چاپ۱۴۲۵، که در وزارت اوقاف عربستان هم این کتاب را چاپ کرده به دستور ملک فهد، صفحه ۱۴۷ ببینید می­گوید

مجموع فتاوا، ابن تیمیه، چاپ ۱۴۲۵، وزارت اوقاف عربستان، ج۳،ص۱۴۷

«و له صلی الله علیه و آله فی القیامه ثلاث شفاعات»

پیغمبر در قیامت سه­تا شفاعت دارد

سه­جا شفاعت می­کند سه مرحله شفاعت دارد، شفاعت اول کجاست؟

«فیشفع فی اهل الموقف»

در باره اهل موقف شفاعت می­کند

مردم همه می­روند پیش انبیاء پیش هر کسی  می­رود آنها نمی­توانند شفاعت کنند همه اهل موقف را ،می­آیند پیش پیغمبر، پیغمبر شفاعت­شان می­کند، شفاعت دوم

«فیشفع فی اهل الجنه أن یدخلوا الجنه»

برای اهل بهشت شفاعت می­کند که اینها وارد بهشت بشوند

و می­گوید این دو شفاعت مخصوص پیغمبر هست، خیلی خب باشد

«أما شفاعه الثالثه»

شفاعت سوم چیست؟

«فیشفع فی من إستحق النار»

شفاعت می­کند پیغمبر در حق کسانی که اهل آتش جهنم هستند

در باره کسانی که مستحق هستند وارد جهنم بشوند پیغمبر  در حق آنها شفاعت می­کند

«و هذه الشفاعه له»

این شفاعت را پیغمبر خودش انجام می­دهد

«و لسائر النبیین»

پیامبران دیگر هم می­توانند انجام بدهند

اهل جهنم را نجات بدهند

«و صدیقین»

صدیقین هم می­توانند

خب امام رضا لقب صدیق ندارد برای شما، امام حسین را به عنوان صدیق قبول نداری؟ که کلیپ­ها را پخش می­کنی می­گویی که امام حسین چطور می­تواند شفاعت کند

«فیشفع فیمن  استحق النار أن  لایدخلها و یشفع فیمن دخلها أن یخرج منها»

حتی کسانی وارد جهنم شده­اند حق شان بوده وارد جهنم بشوند به جهنم رفتند، باز هم می­شود آنها را شفاعت کرد، هم پیغمبر می­تواند شفاعت کند هم انبیاء دیگر می­توانند شفاعت کنند و هم صدیقین، هم دیگران

«و صدیقین و غیرهم»

دیگران هم می­توانند شفاعت کنند

اما این آقا منکر بحث شفاعت بود، و شفاعت را انکار می­کرد،

این روایت طولانی است فقط آدرسش را می­دهم بینندگان عزیز بروند ببینند، روایت ۴۴۳۵، طبق چاپ دیوالبقاء، خیلی روایت طولانی است که همه انسان­های اولین و آخرین همه می­آیند در یک صف، همه می­آیند پیش حضرت آدم می­گویند

«أنت أب البشر»

تو پدر همه ما هستی

«خلقک الله بیده»

خدا تو را با دست خودش درست کرده

«و نفخ فیک»

حالا دیگر پیش حضرت آدم چاپلوسی می­کنند حضرت آدم شفاعت کند، حضرت آدم می­گوید نه خدا بر سر من غضب و خشمی داشت که قبل از آن بر سر هیچ کسی خشمگین نشده بود من نمی­توانم، می­روند پیش حضرت نوح، می­روند می­گویند تو برای ما شفاعت کن، تو اول الرسل هستی و …

«سماک الله عبداً شکوراً إشفع لنا إلی ربک»

حضرت نوح هم می­گوید نه، خدا امروز اینقدر خشمگین هست که قبل از این خشمگین نبوده و نمی­داند از این حرف­ها

«و إنه قد کانت لی دعوتُ دعوتها علی قومی نفسی نفسی نفسی»

من خودم گرفتارم من نفرین کردم قومم را،

پیش ابراهیم می­آیند و باز هم نه می­روند پیش حضرت موسی، حضرت موسی هم می­گوید که من نمی­توانم شما را شفاعت کنم پیش حضرت عیسی می­رود ،حضرت عیسی هیچ گناهی البته ذکر نمی­کند مشخص است که روایت را چه کسانی ساختند ،جعل روایت توسط چه کسانی ساخته شده، همه پیامبران گنه کار هستند به حضرت عیسی که می­رسد هیچ گناهی ذکر نمی­کند؛ بروید پیش  پیغمبر، همه می­آیند پیش پیغمبر، پیغمبر همه را شفاعت می­کند خب روایت صحیح بخاری است البته خب ما می­دانیم این روایت جعلی هست، ولی برای اینهایی که صحیح بخاری را اصح الکتاب بعد کتاب الله می­دانند روایت معتبری هست و باید بپذیرند برایشان حجت هست،

کلیپ ۳ :

هیچ یک از انبیاء او را در مقام خودشان نمی­بینند در شأن خودشان نمی­بینند، این شفاعت کبری است که خداوند بلاخره به پیامبرشان اجازه می­دهند شفاعت کنند ،دقت کنید حتی در اینجا هم وقتی هست، این نیست که شفاعت کبری یا شفاعت­های دیگر که پیامبر از نزد خودشان این کار را انجام بدهند، چرا که ما باید این احادیث را برگردانیم بر اساس آیات قرآن بفهمیم که آیات قرآن وقتی می­فرمایند که شفاعت از آن الله است برای خدا است بعد خدا به هرکس که بخواهد اجازه می­دهد، خب به پیامبرشان اجازه می­دهند در شفاعت کبری برای اینکه این مقام پیامبر را به جهانیان برساند به این انسان­های کوردل، اینهایی که الآن دارند اهانت به رسول الله می­کنند که آنجا خیلی واضح برایشان می­شود و چه تأسفی خواهند خورد که وا حسرتا که دیگر دردی دوا نمی­کند، ولی آنجا می­فهمند که چه مقامی دارد، تمام بشریت نیازمند به او هستند، وقتی خدا فرمودند که تو سراج منیر هستی  در این دنیا ،چراغ تابنده­ای هستی و داری منعکس می­کنی همه چیز را، حالا یکی از این سراج بودن­هایی که در دنیا است، دنیا چراغ بود برای مردم آخرت هم آن مقام محمود را دارد که همه به او نیاز دارند، همانطور که ما در دنیا نیاز به نور و روشنایی داریم در آخرت هم به رسول الله نیاز هست در شفاعت کبری هست، که بعد از این شفاعت مسئله حساب و کتاب انسان­ها پیش می­آید و شفاعت­های دیگر که هست که همه بر می­گردد به إذن خدا به کسی که خدا اجازه بدهد رسول الله اصلاً در این احادیث به آن فضلی که خدا به او داده از آن نعمتی که به او داده که «فترضی» اشاره فرمودند و بایستی گفتند که این احادیث شفاعت را در سایۀ قرآن فهمید مستقلی از قرآن نیست تضادی ندارد، هیچ وقت احادیث متضاد با قرآن نیست بلکه بایستی این احادیث را در سایۀ قرآن فهمید که شفاعت تنها از آن الله است به هر کسی بخواهد می­دهد به هر کسی بخواهد اجازه می­دهد که شفاعت کند به او می­گوید که فلانی تو شفاعت کن، همه اینها دلالت بر این عظمت و بزرگی و قرب و منزلتی که دارد و وعدۀ که خدا به او داده می­دهد.

استاد یزدانی:

بله دیگر مذهب مذهب تناقض هست سلفی­گری غیر از تناقض و دروغ و این مسائل چیز دیگری ندارند.

کلیپ شماره۴ :

+اشکال ندارد پس معاویه مبارزه می­کرد با فرمان خدا دیگر درست است؟

-والله من که نبودم ولی إبن عباس می­گوید بله مبارزه کرده البانی می­گوید صحیح است

+پس چرا حضرت حسن خلافت را به معاویه داد که دشمن خدا است؟

-حضرت حسن(ع)خواهد فرمود من هم مثل جدم داد در حدیبیه به دست مشرکین دادم به فرزند این مشرکین

+آقا حضرت حسن حق نداشت بیعت کند صلح می­کرد بیعت نمی­کرد

-() که بیعت کرد بیا نشان بده که بیعت کرده دروغ نگو روز عید است از خدا بترس

+اشکال ندارد اگر روایات را از کتب خودتان نشان دادم چه خواهید گفت؟

-یک سند صحیح از کتاب شیعی بیار بیعت کرده من همینجا بگویم که آقا من وهابی شدم

+نه همانطور که رافضی هستید باقی بمانید به قول و اعتراف خودتان همانطور باقی بمانید و نیازی نیست که شما زحمت بکشید، ما روایات را خدمت­شما می­خوانیم شما این روایات را ببینید تا اینکه متوجه بشوید که سر شما کلاه گذاشته­اند به شما نگفته­اند من به شما حق می­دهم سر شما کلاه گذاشته­اند، در کتاب کشف الغمه صفحه ۵۴۰، الارشاد للمفید صفحه ۱۹۰، الفصول المهمه صفحه ۱۶۲ و بحث مسعودی هم که جلد یک صفحه ۴۳۱ آورده است که:

«لما تنازل الحسن لمعاویه و صالحه، نادی شیعه الحسین الذین قتلوا الحسین و غدروا به قائلاً: یا أهل الکوفه: ذهلت نفسی عنکم لثلاث: مقتلکم لأبی و سلبکم ثقلی و طعنکم فی بطنی و إنی قد بایعت معاویه فاسمعوا و أطیعوا»

بشنوید و اطاعت کنید.

-بقیه روایت را که می­خوانم را از کتاب کشف الغمه اربلی می­گوید:«و إنی قد بایعت معاویه فاسمعوا و أطیعوا» این را شما اگر خاطرتان باشد هفته قبل در همین برنامه خواندی و فرمودی در کشف الغمه آمده، الاارشاد مفید آمده بر روی تصویر هم گفتید یک فایل پاور پاینت نشان دادی گفتید در کشف الغمه آمده الارشاد آمده، فصول المهمه هم آمده حالا از هر کدام از این سه­تا که دوست داشتید این را نشان بدهید

+ خدمت شما نشان بدهیم باشد،  اگر اجازه بدهید همه اینها را خدمت شما نمایش می­دهیم تا اینکه مشکل شما هم حل شود

– «إنی قد بایعت معاوه»، کشف الإرشاد، بصول المهمه

+ شما اگر اجازه بدهید ،مشکل شما این است که شاگردای تنبل همان وقت که من بحث ارائه می­دهم، هیچ حرفی برای گفتن ندارید

– همان وقت که قطع کردی و فرار کردی

+ اجازه بده همان وقت که ما بحث ارائه می­دهیم، این شاگردهای تنبل هیچ صحبتی نمی­کنند، الآن که بحث ما در واقع حالا بعد از یک هفته ایشان بیدار شده و یادشان آمده که این مبحث را باید پاسخ داده بشود ما هم دیگر حالا باید برگردیم به یک هفته قبل ببینیم چه گفتیم، همان را خدمت این حزب اللهی و  بسیجی­ها نمایش بدهیم، خب این هم بایعت، فقط آقا حمید حتماًخوب دقت کنید که دوباره هفته بعد نیایید بگویید یک روایت دیگر من می­خواهم، این روایت هم یادت رفته باشد، این روایت را الآن ما سرچ کنیم، تاریخ یک هفته قبل آقای حمید، خب، حالا من نمی­دانم  آن هفته، شما آن فایل صوتی که من خودم خواندم را پخش بکنید که من ببینم چه خواندم

– در کتاب کشف الغمه صفحه ۵۴۰، الارشاد للمفید صفحه ۱۹۰، الفصول المهمه صفحه ۱۶۲ و بحث مسعودی هم که جلد یک صفحه ۴۳۱ آورده است که: «و إنی قد بایعت معاویه فاسمعوا و أطیعوا» بشنوید و اطاعت کنید؛ شنیدید آقای هاشمی؟

+ شنیدیم ولی کشف الغمه­ای من نگفتم، آقا حمید ببینید دروغی بگویید که حداقل خانواده­تان به شما نخندند، دروغی باشد که بشود کنار هم گذاشت

در کتاب کشف الغمه صفحه ۵۴۰،

روایت را از کتاب کشف الغمه من خدمت­تان خواندم ،

الإرشاد المفید خدمت­تان خواندم شما می­گویید ضعیف است، ضعفش را ثابت کن من که می­گویم حدیث صحیح است،

شنیدیم و لی کشف الغمه­ای من نگفتم

در کتاب کشف الغمه صفحه ۵۴۰

کی به کی است دو دوتا شانزده­تا

استاد یزدانی:

البته مقصر هم نیست برایش یک فایل فرستادند که شما از روی این فایل بخوان او بدبخت هم از روی آن فایل خواند که در کتاب کشف الغمه مرحوم اربلی و همین الارشاد شیخ مفید آمده که «قد بایعت معاویه» من با معاویه بیعت کردم «فاسمعوا و أطیعوا»، در حالی که اصلاً چنین روایتی وجود ندارد هر چه سرچ زد میزد نمی­توانست پیدا کند از هر طرف هم کمکش کردند نشد یک دروغی گفته بود که نمی­توانستند آن را جمع کنند آخر هم بیننده را قطع کردند گفت نه دیگر خیلی وقت است و روایتی که ایشان می­خواند در «مروج الذهب» سنی­ها هست اما در کتاب­های شیعه این روایت نیست، می­گفت سند آن هم صحیح است.

بیننده۱:

برایم سوالی پیش آمد این بود که این منشاء این دشمنی که دارند از کجاست؟ این دشمنی که با حضرت علی (ع) دارند برای چیست و منشا آن کجاس

استاد یزدانی:

کسانی که با امیرالمؤمنین دشمنی بکنند، یکی از دلایلش می­تواند این روایت باشد که جابر بن عبدالله انصاری می­فرمودند

«قال کنا معشر الأنصار نمتحن أولادنا بحب علی بن ابی طالب(ع)»

دشمنی با امیرالمؤمنین یکی­اش می­تواند این قضیه باشد و یکی هم آن روایت مشهوری که در صحیح مسلم هست که

«لایحبنی إلّا مؤمن و لا یبغضنی إلّا منافق»

که آن هم در صحیح مسلم هست، اگر اینها بغض امیرالمؤمنین را دارند

«لایبغضنی إلّا منافق»

 

صحیح مسلم ، چاپ دارالطیبه، ریاض عربستان سعودی، صفحه شماره ۵۱، که خود امیرالمؤمنین قسم می­خورد،

صحیح مسلم، چاپ دار الطیبه، ریاض عربستان، ص۵۱

قسم جلاله می­خورد که پیغمبر به من فرمود

«لایحبنی إلّا مؤمن و لا یبغضنی إلّا منافق»

اگر اینها بغض امیرالمؤمنین را در دل دارند یا می­تواند آن دلیلی باشد که جابر بن عبدالله انصاری فرمودند، یا این روایتی که از خود امیرالمؤمنین نقل شده ،کسانی بغض امیرالمؤمنین را در دل دارند که منافق هستند، و این نفاق باعث می­شود که اینها فضائل امیرالمؤمنین را انکار کنند،

بیننده۲:

این کارشناسان راوی یک روایتی را مطرح می­کنند در مورد شبی که حضرت علی در بستر پیامبر خوابید، و پیامبر سلامتی­اش را تضمین کرده بود، گفته حتماً مشکلی برای تو پیش نمی­آید و امانتی­هایی که پیش من است به صاحبان­شان برگردان، که سلامتی حضرت علی را تضمنی کرده، بعد این سؤال پیش می­­آید اگر، خب پیامبر به هر یک از اصحابشان می­گفت تو امشب در بستر من بخواب که، و فردا هم حتماً هیچ مشکلی برایت پیش نمی­آید، خب به هریک از اصحاب می­گفت قبول می­کردند خب، آیا این فضیلتی برای امام علی محسوب می­شود؟

استاد یزدانی:

پیغمبر خیلی چیزها را به ما هم گفته، خیلی بشارت­ها را به ما هم داده، به بقیه صحابه هم داده بود اما همه قبول می­کردند؟ خب خیلی­ها بودند حرف پیامبر را گوش نمی­کردند، اما همین که به این درجه­ای از یقین رسید این بالاترین فضیلت هست برای امیرالمؤمنین که تا پیغمبر به او گفت جای من بخواب هیچ مشکلی برایت ایجاد نمی­شود، رفت جای پیغمبر خوابید بدون اینکه سر سوزنی اعتراض کند یا خم به ابرو بیاورد ،خب این بالاترین فضیلت است، حتی ابن تیمیه می­گوید این از شهادت هم بالاتر است در کتاب «قائده فی الإنغماس فی عدو» نویسنده­اش هم ابن تیمیه در ریاض هم چاپ شده، چاپ اضواء السلف صفحه ۲۴و ۲۵، حالا بحث فرار که فرار جایز است و از این مسائل که کاری به این نداریم تا در صفحه شماره ۳۳، ذیل این آیه، چون این آیه در شأن امیرالمؤمنین نازل شده

قائده فی الإغماس فی عدو، ابن تیمیه، ریاض، چاپ اضواء السلف، ص۲۴-۲۵

«إِنَّ اللَّهَ اشتَرىٰ مِنَ المُؤمِنینَ أَنفُسَهُم وَأَموالَهُم»

«وَمِنَ النَّاسِ مَن یَشْرِی نَفْسَهُ ابْتِغَاء مَرْضَاتِ اللّهِ»

این آیه هم که در حق امیرالمؤمنین نازل شده، می­گوید آن کسی که

«فإن المشتری یسلم إلیه  مااشتراه و ذلک ببذل النفس و المال فی سبیل الله وطاعته و إن غلب علی ظنّه أن النفس تقتل و الجواد یعقر فهذا أفض من الشهاده»

ببینید یک کسی می­داند که فردا به شهادت می­رسد و جان خودش را فدا می­کند بدون اینکه ترسی داشته باشد، یقین داشت که مشکلی برایش ایجاد نمی­شود، این یقین بالاتر از هر کار دیگر است

 

بیننده۳:

مطلبی که می­خواهم عرض کنم بحث احادیثی است که نقل می­شود در مجالس، مبنی بر اینکه مثلاً کسی که در مصیبت امام حسین اشک از دیدگانش جاری بشود، ایشان گناهانش با اولین قطره اشکی که می­ریزد آمرزیده می­شود یا روایاتی شبیه به این که این شبهه را ایجاد می­کند که چطور می­شود یک نفری کلی گناهان متعدد  مرتکب بشود و بعد مثلاً با ریختن یک اشک در مجلس امام حیسن این گناهانش آمرزیده بشود، خب حالا در جواب این، مثلاً گفته می­شود کسی که مرتکب همچین گناهانی بشود توفیق پیدا نمی­کند که اشک از دیده­اش بریزد بخاطر امام حسین که بعد منجر به آمورزشش بشود، این شامل کسانی می­­شود که درواقع اصرار بر انجام گناه ندارند، حالا سهواً یا یک موقعیتی پیش می­آید یا هوا بر آنها غلبه می­کند یا به هر دلیلی مرتکب گناهی می­شوند و این شامل آنها می­شود، اما من الآن می­­خواهم راجع به حدیث بخصوصی سؤال کنم که این یک مقداری داستانی است که عمار یاسر نقل می­کند در زمان حضرت علی (ع) که می­گوید مردی سفوان اکهل آمد خدمت امام علی (ع) در مجلس قضاوتی که امام بود، آنجا بعد ایشان می­آید می­گوید که من گناهانی مرتکب می­شوم و از شما می­خواهم که من را در این دنیا مجازات کنید که من آن دنیا دیگر راحت باشم، امام علی می­فرمایند که  بزرگترین گناهانت چیست؟ چه گناهی مرتکب می­شوی می­گوید «أنا ألوط به سبیان» و بعد حضرت علی می­گوید که خب سه تا مجازات تو می­توانی داشته باشی، سه­تا مجازات را می­فرمایند حضرت بعد می­­گویند خودت انتخاب کن که کدامش را می­خواهی راجع به تو اجرا بشود، که ایشان می­گوید من را آتش بزنید و برای اینکه من در آن دنیا از آتش آن دنیا نجات پیدا کنم، حضرت هم می­فرمایند که خب باشد برو حقی اگر بر گردنت هست ادا کن وصیتی اگر می­خواهی بکنی بکن که فردا این حکم را راجع به تو اجرا کنیم به عمار هم می­گویند که چوب جمع کن هیزم جمع کن برای اینکه این حکم را اجرا کنیم، مردم کوفه می­گویند که خب قبلاً علی(ع) گفته که شیعیان ما در آتش نخواهند سوخت، ایشان هم از شیعان امام علی بوده فردا می­بینیم اگر آتش او را سوزاند که حرف امام علی باطل شده و این حرفش از بین رفته و اگر نسوزاند هم خب این با این همه گناهی که مرتکب شده چطور این اتفاق می­تواند بیفتد، بعدش هم اتفاقاً آن هیزم را جمع می­کنند و آتش را روشن می­کنند، ایشان می­رود و نمی­سوزد، این آتش او را نمی­سوزاند و از آتش سالم بیرون می­آید؛ من سؤالم این است که حدیث سند و متنش صحیح است یا نه؟ اگر صحیح نباشد که هیچ دیگر بقیه سؤالات هم خود بخود حذف می­شود، ولی اگر صحیح باشد، ایشان از فعل مضارع استفاده می­کند می­گویند «أنا ألوط به سبیان» نمی­گوید  من یک وقتی همچین کاری کردم، یعنی اینکه این کار اصرار یا مداومت داشته یا استمرار داشته

کتاب «مدینه معاجزه الأئمه إثنی عشر» جلد۱ صفحه ۲۵۸،

«سید المرتضی فی عیون المعجزات قال حدثین ابو تحف، قال حدثنی سعید بن مرّه، یرفعه برجاله إلی عمار بن یاسر و فعلناه لرجعته، أنه قال کان امیرالمؤمنین (ع) جالساً فی دارٍ قضاء فنحض إلیه رجل قال له سفوان بن اکحل و قال أنا رجل من شیعه»

استاد یزدانی:

روایتی که در «مدینه المعاجز» سید هاشم بحرانی ایشان از عیون المعجزات سید مرتضی نقل می­کند

«حدثنی ابو التحف»

از سید بن مرّ

« یرفعه برجاله إلی عمار بن یاسر»

سند مشخص است ضعیف است.

من اتفافقاً می­خواستم این روایت را بخوانم، که چطور می­شود انسان با یک کار کوچک همه گناهانش بخشیده بشود، اولآً ما نمونه قرآنی داریم، در قرآن کریم دوتا آیه است  در سوره مبارکه بقره آیه شماره ۵۸، و سوره مبارکه اعراف آیه ۱۶۱، داستان بنی اسرائیلی که چهل سال سرگردان بودند با کارهایی که انجام دادند خدا اینها را چهل سال سرگردان بودند در بیابان تا اینکه یوشع بن نون آمد اینها را نجات داد وقتی نجات داد آمدند بیت المقدس را گرفتند خدا به اینها چه گفت؟

« ادْخُلُوا هَٰذِهِ الْقَرْیَهَ فَکُلُوا مِنْهَا حَیْثُ شِئْتُمْ رَغَدًا وَادْخُلُوا الْبَابَ سُجَّدًا وَقُولُوا حِطَّهٌ»

ببینید فقط خدا به آنها چه گفت؟ گفت شما بگویید حطّه همین کلمه حطّه را بگویید

« نَغْفِرْ لَکُمْ خَطَایَاکُمْ ۚ وَسَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ»

وقتی وارد این قریه می­شوید بگویید حطّه یعنی یک کلمه کوچک

همه گناهان، قبل از این هر کاری کردید خدا می­بخشد ولی خب بنی اسرائیل برعکسش را انجام می­دادند، خب وقتی همچین نمونه­ای در قرآن کریم داریم با یک حطّه گفتن، حطّه سخت نیست که، خب اینها نگفتند وقتی خدا اینطوری می­بخشد، صحیح مسلم، دو باب روایت، چاپ ریاض عربستان سعودی، چاپ وزارت اوقاف، چاپ دارالسلام، یک باب روایت دارد

صحیح مسلم، چاپ وزارت اوقاف، دارالسلام، ریاض عربستان سعودی،

«باب من صلی علیه مائه شفعوا فیه»

اگر صد نفر برای یک جنازه­ای نماز بخوانند، همین که نماز بخوانند کافی است برای اینکه شفاعتش را در حق آن آقا قبول کنند

باز روایت بعدی می­گوید چهل نفر نماز بخوانند برای یک جنازه­ای دیگر شفاعت این آقایان در حق او تمام هست و قبول می­شود؛ از اینها گذشته باز در «صحیح سنن ترمزی»، سند صحیح است، جلد اول، چاپ ریاض عربستان سعودی، با تحقیق آقای البانی، صفحه۵۳۸، روایت شماره ۱۰۵۹،

سنن ترمزی، ترمزی، چاپ ریاض عربستان سعودی، تحقیق البانی، ج۱، ص۵۳۸، روایت۱۰۵۹

«فجلست إلی عمر بن خطاب فمرّوا بجنازه»

رفتم مدینه آنجا نشستم یک جنازه­ای از آنجا داشتند عبور می­دادند

« فأثنوا علیه خیرا»

مردم گفتند آدم خوبی بود ما از این چیزی بدی ندیده بودیم، یک کسی گفت عجب آدم خوبی بود

«فقال وجبت»

بهشت بر او واجب شد

خلیفه دوم گفت بهشت بر این آقا واجب شد، به او گفتند چرا واجب شد؟

«أقول کما قال رسول الله (ص) قال:ما من مسلم یشهد له ثلاثه إلّا و جبت له الجنه»

سه نفر بیایند بگویند این آدم خوبی بود همین کافی است برای اینکه بگویند اهل بهشت است و بهشت بر او واجب می­شود، این یک روایت باز روایت دیگر در «مسند احمد بن حنبل» آمده از این دست روایات ما خیلی زیاد داریم، مسند احمد بن حنبل، جلد۱۳، چاپ مؤسسه الرساله، با تحققی شعیب الأرنعوط وهابی از ابو حریره روایت نقل شده که

مسند احمد بن حنبل، چاپ مؤسسه الرساله، با تحقیق شعیب الأرنعوط وهابی،ج۱۳

ابو حریره می­گوید سند این روایت هم صحیح السند است «اسناده صحیح» پیغمبر فرمود

«أن النبی سمع رجلاً یقرأ (قل هو الله احد)»

پیغمبر شنید که شخصی قل هو الله می­­خواند

«فقال وجبت، قالوا یا رسول الله ما وجبت؟»

چه چیزی واجب شد؟

«وجبت له الجنه»

یک قل هو الله بخوانی پیغمبر می­گوید بهشت برای تو واجب می­شود؛ حالا شما چرا اینقدر ناراحتید کسی برود زیارت امام حسین و خدا ببخشد او را، چرا زور می­آید به شما چرا اینقدر ناراحتید، از چه ناراحتید؟ خب همان روایتی که شما می­خوانید یک قل هو الله بخوانید اهل بهشت می­شوید هما پیغمبر هم به ما گفته هر کسی زیارت امام حسین برود بهشت بر او واجب می­شود، چرا آن را قبول می­کنید این را قبول نمی­کنید

خدا می­گوید با یک حطّه گفتن همه گناهان­تان را می­بخشم، می­گوید یعنی چه؟ بروی زیارت همه گناهانت بخشیده می­شود؟ برای امام حسین گریه کنی همه گناهانت بخشیده بشود؟

بیننده۴:

سؤالم این است که در سایت مؤسسه ولیعصر یک کتابی است سؤالاتی از محضر استاد، گفتید این کتاب است، آیا این کتاب­ها اینها را از اهل سنت سؤالاتی کردند؟ یا این هم جزو مواردی است که شیعه از اهل سنت سؤال کند، در رابطه با این کتاب خواستم از حضرت آقا سؤال کنم

استاد یزدانی:

دوست عزیزمان نفر قبلی آقای مؤذن در باره کتاب سؤالات از محضر استاد هم پرسیدند که کتاب بسیار خوبی هست که یکی من نمی­شناسم او را شخصی به نام خدا نظر توقیپور در مقدمه­اش می­گوید من این را از اساتید خودم در زاهدان سؤال کردم سؤالاتی که اینها بلد نبودند دو جلد هم هست حدود ۲۰۰ سؤال هست سؤلات خیلی قشنگ و مهمی بوده که اینها رفته تک تک از اساتیدش پرسیده وقتی جواب نداشته اینها را به صورت کتاب چاپ کرده البته خب کتاب رسمی که اجازه نداریم چاپ بکنیم ولی خب به صورت غیر رسمی این کتاب را چاپ کرده­اند در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر ما این کتاب را گذاشتیم، گذاشته­اند آنجا می­توانند دانلود کنند «سؤالات از محضر استادم» هر دو جلد آن را در آنجا هست.

اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد، اللهم اجعل مماتنا ممات محمد و آل محمد، اللهم صلی علی محمد و آل محمد