هیجدهمین برنامه کلمه طیبه با موضوعات:

نسب معاویه و نام پدران او در منابع اهل سنت در پاسخ به ادعای عفیف بودن هند جگر خوار | استفاده از لقب «سید» برای غیر خدا و تناقضات وهابی‌ها در این موضوع | دیده شدن خدا در دنیا و آخرت از دیدگاه اهل‌سنت و سلفی ها

 

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

اسکن های برنامه

اسکن های برنامه


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۱۳۹۹/۰۹/۱۰

برنامه:کلمه طیبه

مجری:

بدون هیچ مقدمه­ای سراغ اولین کلیپ کلیپ شمار ۶۸ می رویم و با هم می­بینیم.

 

کلیپ شماره ۶۸:

در میان این زنان، مادر معاویه زن أبو سفیان هند بود. رسول الله(ص) فرمایش دادند که در مورد جرم ومعصیت و گناه فاحشه صحبت می­کردند در مورد زنا بر اینکه یک زن نبایستی خودش را به این معصیت آلوده کند. هند یکی از حاظرین بود برایش تعجب آور بود گفت که «أو تزنی حرّه؟» آیا زن آزاد ممکن است که زنا کند؟ درست است که در واقع این بر شِرک بودند کفر بودند اما این آداب و رسوم و این مسائل به خصوص خودشان را داشتند که در واقع این به جای خود، عفت و پاکی و پاکدامنی حفظ می­کردند و غیرت خیلی بالای را داشتند برای حفظ شرف خودشان. پس این غیرت در وجود آنها بوده و زمانی که رسول الله(ص) این فرمایش را دادند برای هند تعجب آور بوده که ممکن است یک زن، یک زن آزاد در واقع گرفتار عمل زنا بشود؟ زمانی که هند سخن گفتند رسول الله(ص) متوجه شد و به او فرمایش دادند که آیا تو هند هستی؟ الله اکبر سبحان الله و اینجا است که هند بله در پاسخ گفتند بله من هند هستم یا رسول الله من را ببخشید، ببینید و اینجا است که رسول الله(ص) دستور ندادند که او از این جلسه­ی ما خارج کنید دستور بازداشت و زندان کردن او را ندادند. بلکه ایمان او را پذیرفتند، پس رسول الله(ص) ایمان هند، ایمان أبو سفیان، ایمان معاویه و دیگران بعد از فتح مکه یکی پس از دیگری بلافصل پذیرفتند و بعد از آن اینها صفحه­ی جدیدی باز کردند.

مجری:

همانطور که دیدیم این آقای ناکارشناس ادعا داشت اصلاً رسم نبوده که بخواهند فساد و فحشایی در جامعه عرب متداول باشد تا جای این یک چیزی مسلمی بوده که زمانی که پیامبر صلی الله علیه وآله به هند مادر معاویه آکله الاکباد، توصیه کردند که زنا نکنید. هند گفت مگر اصلاً زن حرَّ چنین کاری را انجام می­دهد که حالا دارید شما به من چنین توصیه­ای می­کنید؟ آیا واقعاً اینقدر استبعاد داشته در آن جامعه جاهلیت؟

استاد یزدانی:

انسان تعجب می­کند که آیا در این زمان کسی پیدا می­شود که از شخصی مثل هند جگر خوار دفاع کند؟ آن هم از چه کارش؟ از عفاف هند جگر خوار بخواهد دفاع کند؟ با این همه مستنداتی که شیعه و سنی در باره هند جگر خوار نقل کرده، باز کسانی پیدا می­شوند و از هند جگر خوار دفاع می­کنند و می­خواهند او را یک زن عفیفه نشان بدهند. واقعاً جای تعجب است، من فقط در جوابش یکی دو مستند از منابع اهل سنت خدمت­تان نشان می دهم.کتاب معروف «مثالب العرب و العجم» آقای «أبی منذر هشام بن محمد بن سائب کلبی» همان نسابه معروف هست متوفی ۲۰۴ متولد سال ۹۶ ( ایشان تابعی هم هست) با تحقق شیخ محمد حسن الحاج مسلم الرجیلی، در دارالاندلس در بیروت چاپ شده چاپ اول چاپ ۱۴۳۰ سال ۲۰۹ صفحه ۸۰ حدیث شماره ۵۲ مطالبی نقل می­کند که ثابت می­کند چقدر هند جگر خوار عفیفه بوده.

در باره مسافر بن أمیه؛ مسافر بن أمیه چه کسی بود؟

«کان مسافر بن أمیه بن عبد شمس بن عبد مناف یُتَّهم بهند»

مسافر بن امیه از کسانی بود که متهم بود با هند رابطه دارد

«و کان معاویه یقال: إنَّه من العباس بن عبدالمطلب إذا کان یُتهم بهند و کان ندیم أبی سفیان»

ولی معاویه خلافش را می­گفت، می­گفت: مادرم با مسافر رابطه نداشته؛ بلکه با عباس بن عبدالمطلب رابطه داشته.

من از این مطالب به سرعت می­گذرم چون واقعاً خواندش هم سخت هست.

بعضی­ها چیز دیگری گفتند

«و یقال إنَّه لعماره بن الولید بن المغیره المخزومی»

پدر معاویه شخص دیگری بود، چه کسی بود؟ تا حالا دو نفر مسافر وعباس، نفر سوم

عماره بن ولید پدر معاویه بود،

ایشان از رجال قریش و زیبا و سخی بود. عماره داستان زیاد دارد بخواهیم داستان عماره بن ولید برادر أبو جهل هست و به هر حال دیگر نمی­خواهیم وارد داستان­های دیگرش بشویم، بعد ایشان شخص دیگری به نام مسافر بن عمرو را نام می­برد.

«و کان من أشد الناس حبّاً لهند»

مسافر بن عمرو خیلی هند را دوست داشت

«فلما حملت منه خاف أن یظهر أمره فرحل إلی عمرو بن هند ملک الحیره»

به هر حال رابطه­ای داشتند و بچه دارد شد و حامله شد بعد ترسید که بقیه مردم بفهمند و از مکه فرار کرد و به منطقه حیره پیش پادشاه آنجا عمرو بن هند رفت و در آن جا ماند تا از دنیا رفت

«فولدتا معاویه علی فراشه»

ابوسفیان با او ازدواج کرد و معاویه متولد شد.

به هر حال پسر مسافر بود ولی ازدواج کرد و بعد از به دنیا آمدنش پسر أبو سفیان شد.

حالا داستان­های دیگری هم نقل می­کند که أبو سفیان پیش عمرو بن هند در حیره رفت و آنجا مسافر را دید و با مسافر صحبت کرد و به او گفت من با هند ازدواج کرده­ام. این طور شد که مسافر از عشق هند مرد.

در صفحه بعد حدیث شماره ۵۳ می­گوید:

«و کانت هند من المغتلمات»

حالا مغتلمات چه هست؟ در پاورقی توضیح داده،منتهی من خلاصه و سانسور شده توضیح می دهم. هند قبل از أبو سفیان شوهری داشته. بعد شوهرش یک روز می­آید و می­بیند که در خانه یک مرد اجنبی هست که بعد از آن قضیه از خانه اش اخراج کرد. إبن عساکر و محقق این مطالب را می­آورد و می­گوید:

«و کان أحبّ الرجال إلیها السودان»

مردان سیاه را بیشتر دوست داشت ولی اگر بچه سیاه به دنیا می­آورد بچه سیاه را می­کشت، دوست نداشت مردم نباید می­فهمیدند

مثالب العرب و العجم، أبی المنذر هشام بن محمد بن السائب الکلبی، متوفی۲۰۴ متولد سال ۹۶، محقق شیخ محمد حسن الحاج مسلم الرجیلی، چاپ دارالاندلس در بیروت، چاپ اول چاپ ۱۴۳۰ سال ۲۰۹، ص ۸۰، حدیث شماره ۵۲ و ۵۳

 

به هر حال کتاب معروف مثالب العرب و العجم إبن سائب کلبی، کتاب معروفی است. خودش هم نسب شناس معروفی هست که همه داستان­ها را می­داند و این مسائل را هم نقل کرده. این مستند اول.

کتاب بعدی که همین مطالب را آورده «تذکره الخواص، سبط بن جوزی، متوفی ۶۵۴هست که مطالب متعددی را می­آورد از جمله این که معاویه وقتی وارد مدینه شد یک عده از این اطرافیانش مثل عمرو بن عاص و مغیره و عده دیگر آمدند معاویه را تحریک کردند که امام حسن(ع) را بیاور با ایشان حرف بزنیم و اذیتش کنیم و تهمت­های به ایشان بزنیم، هر چه مخالفت می کرد، آن ها اصرار کردند تا این که حضرت را آوردند. عمرو بن عاص و مغیره و بقیه به امیرالمؤمنین علیه السلام فحاشی کردند و حرف­های توهین آمیز زدند. امام مجتبی(ع) دانه دانه جواب شان را دادند. اول جواب خود معاویه را دادند. داستانش خیلی مفصل هست که کتاب­های متعدد اهل سنت این مطلب را نقل کردند:

«و کنت یوم بدر و اُحد والخندق»

آقای معاویه تو همان هستی که در جنگ بدر و جنگ احد و جنگ خندق و در همه جنگ­ها در مقابل پیامبر صلی الله علیه وآله بودی و جنگیدی . تو کسی هستی که مسلمان­ها می­دانند کجا و چطور به دنیا آمدی. این جا مطالب سانسور شده اما کتاب­های دیگر از جمله در «احتجاج طبرسی» و بعضی از کتاب­های دیگر مفصل آورده. جالب است که به عمرو بن عاص هم گفتند تو پنج­ پدر داشتی. در صفحه بعد سبط بن جوزی توضیح می­دهد؛ سبط بن جوزی می­گوید من شرح جواب امام حسن مجتبی علیه السلام به معاویه را از داستانی که آقای کلبی در کتاب مثالب خودش نقل کرده متوجه شدم که گفت:

«إن معاویه کان یقال انه من أربعه من قریش

معاویه چهار پدر داشت

تذکره الخواص، علامه سبط بن جوزی، متوفی ۶۵۴

 

این مطالب همه در منابع اهل سنت است. ما اصلاً کاری با آن نداریم و هیچ قضاوتی هم نمی­کنیم منابع خود آنها هست و خود آنها می­دانند تکلیفش چه هست. پس تا این جا چهار نفر از قریشیان با هند رابطه داشتند از جمله عماره بن ولید، مسافر بن أبی عمرو، أبو سفیان و عباس بن عبدالمطلب. در ادامه هم همان مطلب کلبی را به صورت خلاصه تر توضیح می دهد.

«زمخشری» در «ربیع الابرار» خودش، جلد چهار چاپ مؤسسه اعلمی بیروت صفحه ۲۷۵ شرح حال ۹۹ می­گوید:

معاویه به چهار نفر نسبت داده می­شد مسافر بن أبی عمرو، عماره بن ولید، عباس بن عبدالمطلب ویک شخص دیگر را هم به نام صباح و بعد أبو سفیان را می آورد.

ربیع الابرار، زمخشری، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت، ج ۴، ص ۲۷۵، شرح حال شماره ۹۹

خلاصه بحث اینکه این آقا از عفت هند جگر خوار کسی که از او با عنوان مختلمات، پرچم دار معروف، نام برده شده، دفاع می­کند و می­گوید عفیف بوده. خیلی عجیب است اگر عفت این است، باید بگویم که معنای کلمه عفت باید عوض شده باشد.

نکته جالبی دیگر را إبن کثیر در البدایه و النهایه خودش نقل کرده این هم خیلی چیز عجیبی هست؛ «البدایه والنهایه إین کثیر» جلد ۸ چاپ دارالإبن کثیر در بیروت و دمشق با تحقیق عبدالقادر الارنؤوط و دکتر بشار عواد معروف چاپ دوم چاپ ۱۴۳۱ صفحه ۱۷۲، می­گوید: وقتی خلیفه دوم یزید بن أبی سفیان را والی شام کرد، معاویه آمد و أبو سفیان به هند گفت:

نکته بسیار مهمی در این مطلب هست.

«کیف رأیتِ صار ابنک تابعاً لابنی؟»

چطور است که پسر تو تابع پسر من بشود؟

أبو سفیان یزید را پسر خودش می­دانست و معاویه را پسر هند می­دانست.

«فقالت: إن اضطربت خیل العرب فستعلم أین یقع ابنُک مما یکون فیه ابنی»

البدایه و النهایه، إبن کثیر، محقق، عبدالقادر الارنؤوط و دکتر بشار عواد معروف، چاپ دارالإبن کثیر در در بیروت و دمشق، چاپ دوم چاپ ۱۴۳۱، ج ۸، ص ۱۷۲

 

روایت گفتگویی بین ابوسفیان و هند هست که می­گوید یزید پسر من هست و پسر تو معاویه تابع پسر من شده. هند هم جوابش را می­دهد و می­گوید روزگار این را مشخص می کند. نکته جالبش هم در این است که حتی ابوسفیان معاویه را پسر خودش نمی داند به همان دلایلی که کلبی آن ها را نقل کرد.

این هم از شخصیت عفیف وهابی­ها که شناختیم.

مجری:

ظاهراً طبری هم یک شعری از حسان بن ثابت نقل می­کند هند الهُنود و اینها در آن مطرح است که تشابه به چنین مطالبی دارد.

استاد یزدانی:

من فقط آدرس این شعری که شما گفتید را می دهم. چون واقعاً خواندنش خیلی درست نیست. «تاریخ طبری» چاپ دوم چاپ دارالمعارف مصر، صفحه شماره ۵۲۵ حوادث سال سوم حوادث جنگ احد را بیان می کند که هند با حمزه چه کارهایی کرد و بالای کوه می رود و رجز می خواند. حسان در جواب هند پاسخی می دهد. بنده به دنبال ترجمه شعر رفتم، ولی حتی در ترجمه فارسی تاریخ طبری این شعر ترجمه نشده.

لَعَنَ الإِلَهُ وَزَوجَها مَعَها

هِندَ الهُنودِ عَظیمَهَ البَظرِ

تاریخ طبری، چاپ دوم چاپ دارالمعارف مصر، ص ۵۲۵

 

دیگر من ترجمه نمی­کنم ترجمه­اش را به خود وهابی­ها واگذار می­کنم که آن را ترجمه کنند.

مجری:

سراغ کلیپ بعد کلیپ شماره ۶۹ را با هم می بینیم و برمی گردیم تا پاسخ استاد را بشنویم.

 

کلیپ شماره ۶۹:

سید در زبان عربی به معنی رب هست پروردگار، به معنی مالک، به معنی شریف، به معنی انسان فاضل، به معنی انسان کریم و بخشنده، به معنی انسان صبور و کسی که اذیت و آزار مردم را تحمل می­کند به اینها گفته می­شود به تمام این معانی و پیامبر(ص) نهی کرده از این که شما بگویید شما سید ما هستی چون از این می­ترسید که آنها منظورشان رب و مالک و اینها باشد چون رب و مالک تنها الله متعال هست و به آنها فرمود که سید و سید حقیقی تنها الله متعال هست.

در احادیث دیگر آمده که فردی آمد پیش پیامبر(ص) و به پیامبر(ص) فرمود که شما سید قریش هستی پیامبر(ص) در حواب ایشان هم فرمودند که سید، الله هست و کسی است که سیادت و رهبری و ربوبیت و مالکیت تنها از آن اوست.

و در حدیث است که پیامبر(ص) می­فرماید من سید فرزندان آدم هستم در روز قیامت روزی که پیامبر(ص) برای شفاعت می­رود زیر عرش و سجده می­کند بر الله متعال می­فرماید من سید فرزندان آدم هستم.

-یک سؤال داشتم چند روز پیش برنامه اجرا کردی شما معنی سید را به عثمان و به أبو بکر می­گویند برای من توضیح بده.

+آقای محمدی از کردستان معنی سید که که سیدنا أبوبکر می­گویم و سیدنا عثمان؛ سید یعنی آقای ما، اصل اصطلاح سید یعنی آقا، بزرگ ما، سرور ما، به ذریه رسول الله(ص) از اولاد سیدنا فاطمه از سیدنا علی رضی الله عنهما اجمعین برای اینکه از سلاله پیامبر هستند سید یعنی آقا «إنّ البنی هذا سید» رسول الله(ص) به حسن بن علی رضی الله می­گوید.

مجری:

این هم ادعای جدید شبکه های وهابی که از استفاده کلمه سید نهی می کنند و می گویند نباید چنین چیزی را برای غیر خدا استفاده کرد.

استاد یزدانی:

بله معروف شده که وهابی­ها می گویند کلمه سید را استفاده نکنید؛ چون شرک هست. خصوصاً اوایلی که اینها حجاز را گرفته بودند خیلی روی این مسئله تأکید داشتند و اجازه نمی­دادند کسی کلمه سید را برای شخصی استفاده کند. می­گفتند سید اسم خدا است و نباید کسی را با عنوان سید صدا بزنیم. سید یعنی پروردگار، سید یعنی خدا، سید یعنی آقا. شما کسی دیگر را سید بگویید یعنی در واقع مشرک شدید. این آقا هم همین حرف را گفت و فقط ده ثانیه بیشتر بعد یک روایت از صحیح مسلم خواند که پیغمبر بزرگوار اسلام فرمودند من سید اولاد آدم هستم که در صحیح مسلم هست. صحیح مسلم حدیث ۲۲۷۸ که پیغمبر فرمود:

«أَنَا سید وَلَد آدم»

من سید فرزندان آدم هستم.

صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۲، حدیث ۲۲۷۸

 

تناقض گویی تا چه اندازه که در مدت چند ثانیه هنوز به دقیقه نکشیده حرف خودش را نقص کرد. اگر شرک است، اگر گناه کیبره است، چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله این کار را انجام داد؟ به نظرم این کارشناس وهابی تقصیری ندارد وقتی امام­شان محمد بن عبدالوهاب در کتاب «التوحید» خودش که از مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب هست ، در باب ۶۵، می­­گوید:

«باب ما جاء فی حمایت النبی حمی التوحید و سده طرق الشرک»

پیغمبر صلی الله علیه وآله جلوی شرک را گرفت و راه های شرک را می­بست. روایت از عبدالله بن شخیر نقل می­کند که:

«إنطلقت فی وفد بنی عامر إلی رسول الله»

من با گروه بنی عامر پیش پیغمبر صلی الله علیه وآله رفتم

همین روایتی که ایشان می­خواند. به پیغمبر صلی الله علیه وآله گفتیم

«أنت سیدنا»

تو سید ما هستی.پیغمبر گفت نه سید خدا هست، من سید نیستم.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، التوحید، محمد بن عبدالوهاب، ج۱، باب۶۵

 

بعد ایشان روایات دیگری را می­آورد و توضیح می­دهد و می­گوید درست نیست ما غلو انجام بدهیم، سید فقط خدا هست، ما حق سید گفتن نداریم. در این باب، باب شماره ۶۵، این حرف را می­زند. در همین کتاب باب شماره ۵۳، صفحه ۱۲۷، فراموش کرده و حرف دیگری را می گوید.

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، التوحید، محمد بن عبدالوهاب، ج۱، باب۵۳،ص۱۲۷

«باب لا یقول عبدی و امتی فی صحیح»

روایت از صحیح بخاری از ابو هریره نقل می­کند که پیغمبر (ص) فرمود

«لایقل احدکم أطعم ربک و ضیّء ربک»

نباید هیچ کدام از شما به غلام خودش بگوید برای رب خودت غذا بیاور، آب بیاور. نباید بگویید من رب شما هستم.

چه بگوییم؟

«ولیقل سیدی و مولای»

بگو سید من مولای من هستی.

مجری:

نه تنها نهی نیست بلکه امر به این است که اینطور بگوید

استاد یزدانی:

امر به وجوب است، اگر وجوب را نرساند حداقل استحباب را می­رساند. با این همه تناقض چه کار کنیم؟ خودشان می­گویند خودشان نقض می­کنند.کتاب التوحید محمد بن عبد الوهاب، اگر با فونت درست تایپ شود شاید به پنجاه صفحه هم نرسد؛ اما سراسر تناقض هست. یک جا می­گوید شرک است، جای دیگر همان را نقض می­کند. روایتی را هم که از صحیح بخاری نقل کرد چاپ دارالسلام عربستان، چاپ اول سال ۱۴۱۷، صفحه ۵۰۶ ، حدیث ۲۵۵۲، کتاب العتق باب شماره ۱۷ آمده.

پیغمبر صلی الله علیه وآله می­گوید به من سید بگویید، در صحیح مسلم هست خودش خودش را سید می­گوید. بعد این آقا می­گوید نه سید جایز نیست، این تناقض در مذهب شان هست. شاید محمد بن عبدالوهاب بدبخت هم به هر حال تقصیر نداشته باشد خب یک روایت در بخاری هست که بگویید یک روایت است می­گوید نگویید، یک روایت در ابو داوود یک چیزمی­گوید ، در مسلم یک چیز دیگر می­گوید، این تناقضاتی که بین روایاتشان هست این ها را گرفتار تناقض گویی و چرت و پرت گویی کرده.

مجری:

کلیپ بعدی، کلیپ شماره ۷۰ را با هم می بینیم.

کلیپ شماره ۷۰:

پس خلاصه اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد در حدیث غدیر که پیغمبر می­خواست امامت الهی علی را اعلام بکند اتفاقاً اهل سنت می­گویند پیامبر می­خواست برخی­ها البته می­گویند می­خواست امامت الهی أبو بکر را اعلام بکند اگر خواسته باشیم بدون دلیل صحبت بکنیم این حرف هم هست شما چه دلیل دارید که می­خواسته امامت علی را اعلام بکند؟ می­خواست امامت الهی أبو بکر را اعلام بکند، در نتیجه اصولاً این استدلال چوبین هست بی ارزش هست جایگاهی ندارد و ما باید آگاه و بیدار باشیم.

این عقل اینها است دیگر، عقل نیست گچ و آهک است تف بر این عقل!!

مجری:

تا الان فکر می کردیم این کارشناس ها از بزرگان و علمای خود تقلید می کنند، الان متوجه شدیم می خواهند خودشان هم چیزهای جدیدی بسازند. آقایان ادعا کردند که اهل سنت اعتقاد دارند حدیث غدیر برای اثبات خلافت الهی ابوبکر هست!!!

استاد یزدانی:

پیغمبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله در غدیر خم دست امیرالمؤمنین علیه السلام را بالا می­برد می­گوید:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ»

این آقا می­گوید این روایت امامت الهی امیرالمؤمنین علیه السلام را که ثابت نمی­کند؛ بلکه مقصودش أبو بکر بوده. به نظر بنده هیچ تحلیلی برای این دروغ وجود ندارد و اصلا نباید حرفی زد و قضاوت را به عقل آقای سجودی واگذار می کنیم. بهتر از کلیپ بعدی را با هم ببینیم.

 

کلیپ شماره ۷۱:

و در روایت صحیح داریم که شما ذات اقدس الهی را می­بینید واضح و روشن بدون هیچ اغماض و ابهامی

«إنکم سترون ربکم کما ترون القمر لیله البدر لا تضابون عن رؤیته»

همچون که ماه شب چهارده بدون ابر بدون هیچ گرد و غباری واضح و روشن می­بینید در آنجا هم ذات اقدس الهی خواهید دید با کیفیتی که لیاقت الله است سبحانه و تعالی، کیفیت برای این نتوان گفت، سؤال یک بیننده بود که اگر ما به رؤیت الهی معتقد باشیم آیا جهت برای خداوند معین نکردیم؟ یا کیفیت؟ خیر ما می­گوییم بدون کیفیت، زمانی که شما کل و تمام کیفیت را از صفات الله برداشتید مشکلی برای­شما ایجاد نمی­شود مشکل معطله و مشکل کسانی که صفات الله را تعطیل می­کنند شبهه تشبیه است ولی زمانی که شما کیفیت را از این صفت برداشتید مشکل تشبیه هم حل می­شود تمام شد.

بسیار خوب این جزو ایده هر مسلمان هست خلاف آن شما عقیده اسلام و مسلمانان را انکار کرده­اید اگر که بگویید الله را نمی­بینید یا رؤیت نمی­شود.

مجری:

در کلیپی که تماشا کردید نمونه ای از ایده­های علوم معقول این کارنشناس­ها بود که خداوند را می­شود با چشم دید، حالا اینکه ما چطور می توانیم خدا را با چشم دید، این طور است که نباید برای خدا کیفیتی قائل باشیم. اگر کیفیت را بر­داریم . پس می­شود با چشم سر دید، این هم از نوع علوم معقول این ها که اینطور دارند بحث می­کنند.

حالا آیا خداوند را می­شود با چشم سر دید یا نمی­شود دید؟

استاد یزدانی:

این بحث یکی از مباحث مهم بین شیعیان و کل تقریباً مخالفین شیعه همین هست. غیر از معتزله که اینها می­گویند خدا را می­شود دید، در کجا می­شود دید؟ در قیامتش را همه متفق هستند که می­شود در قیامت خدا را دید، چطوری می­شود دید؟ همانطور که ماه شب چهارده را با چشم می­بینید خدا را هم همانطور می­بینید، بعد می­گوید این دیده شدن کیفیت ندارد. الان شما کیفیتش را هم مشخص می­کنی ، یعنی همانطور که ماه را داری می­بینی، سمت ماه نگاه می­کنی، خدا را همانطور می­بینی. این جا کیفیت مشخص است. این که می گویید کیفیت ندارد یعنی چه؟ مگر می­شود چیزی دیده شود ولی کیفیت نداشته باشد؟ برای دیده شدن هر عقلی هر عاقلی این را تصدیق می­کند که شما بخواهی یک چیزی را ببینی باید چند در آن شرط باشد ؛ نور به اندازه کافی باشد نه خیلی کم باشد نه خیلی زیاد، آنقدر کم نباشد که نشود دید تاریک باشد، آنقدر هم زیاد نباشد که اصلاً نشود دید. اگر شما بخواهید خورشید را نگاه کنید، نمی­توانی تمام جزئیاتش را ببینید؛ چون نور خیلی زیاد هست. پس نور به اندازه باشد، فاصله نه خیلی دور باشد نه خیلی نزدیک، اینقدر نزدیک نباشد که به چشمت چسپیده باشد، اینقدر دور هم نباشد که نتوانید ببینید. علاوه بر آن در یک جای مشخص در یک فاصله مشخص نشسته باشد. باید مکانی را اشغال کرده باشد. شما که خدا را می­بینی همه اجزای خدا را می­بینی، احاطه بر تمام اجزای خدا داری؟ یا بعضی از اجزایش را می­بینی؟ مثلاً فقط کمر خدا را می­بینی، شکم خدا را می­بینی. همه اینها کیفیت است. نمی­شود بگوییم خدا را می­بینیم کیفیت ندارد اصلاً امکانپذیر نیست. عقل هیچ عاقلی این را باور نمی­کند که من یک چیزی را ببینم در صورتی که آن چیز، کیفیت نداشته باشد. اگر می­خواهی چیزی را ببینی باید این شرایط در آن باشد و این شرایط هم قطعاً جسم بودن خدا را ثابت می­کند. خدایی که جسم باشد، خدای که مکان داشته باشد، خدای که مرکب باشد این خدا به درد پرستش نمی­خورد. این ها می­گویند خدا در آسمان هست روی کرسی خودش هست، خدا قبل از آسمان کجا بود؟ چون آسمان که قبل از خدا خلق نشده. خود خدا آسمان را خلق کرده. قبل از اینکه آسمان را خدا خلق کند کجا بوده؟ قبل از اینکه عرش را خلق کند کجا بوده؟ قبل از اینکه کرسی را خلق کند کجا بوده؟ به هر حال مجبور هستند کیفیتش را برای ما مشخص کنند.

علاوه بر این خیلی از علمای اهل سنت صریح گفته­اند خدا را می­شود در همین دنیا دید. پیغمبر صلی الله علیه وآله در همین دنیا خدا را دیده. مطلب در این باره زیاد هست. ما قبلاً همه مباحثش را گفتیم. بنده فقط یکی دو مستند از إبن تیمیه و سایر پیروان­شان نشان می دهم:

کتاب «الوصیه الکبری إبن تیمیه»، (الوصیه الکبری نامه­ای که إبن تیمیه به اتباع عدی بن مسافر أموی نوشته است)چاپ اول چاپ ۱۴۰۸ صفحه شماره ۷۲ می­گوید در اینکه پیغمبر صلی الله علیه وآله را در قیامت می­بینند، بحثی نیست. همه بر آن اتفاق نظر دارند. اما اختلاف نظر در این است که

«و إنما کان النزاع بین الصحابه فی أن محمداً(ص) هل رأی ربه لیله المعراج؟»

آیا رسول خدا در شب معراج خدا را دیده یا ندیده؟

إبن عباس و اکثر علمای اهل سنت می گویند:

«إن محمداً(ص) رأی ربه لیله المعراج»

در همین دنیا پیغمبر صلی الله علیه وآله وقتی به معراج رفت خدا را دید.

الوصیه الکبری، إبن تیمیه، چاپ اول چاپ ۱۴۰۸، ص ۷۲

 

دیده شدن خدا در این دنیا چگونه است؟ همه می­دانیم دیده شدن چطور هست. در دنیا انسان چیزی را می تواند ببیند که جسم باشد. اگر جسم نباشد امکان دیدنش هم نیست.

اما روایتی که همه این ها نقل کرده­اند از خدایی که پیغمبر صلی الله علیه وآله در شب معراج دید، چطور بود؟ قیافه­اش چه شکلی بود؟ روایت صحیح السند از شکل و قیافه خدا از آقای سماری نقل می کنم. ایشون کارشناس معروف یکی از شبکه­های وهابی است .الآن هم زنده است و می­توانند برنامه­شان را ببینند. ایشان کتابی به نام «نقض عثمان بن سعید» دارد که البته نویسنده کتاب آقای دارمی هست و ایشان این کتاب را تحقیق کرده. آقای دارمی این کتاب را در جواب آقای عثمان بن سعید جهمی نقل کرده متوفی ۲۹۰ هست آقای دارمی و آقای منصور بن عبدالعزیز سماری این کتاب را تحقیق کرده چاپ اضواءالسلف در عربستان سعودی، بابی به عنوان چگونگی چهره خدا باز کرده. حالا روایات متعددی که من خدا را اینطوری دیدم و آنطوری دیدم و تا این که به صفحه ۴۴۰ می رسیم:

«رَاَیتُ رَبّی عَزّوَجَلَّ شابٌّ اَمرَدٌ، جَعدُ ، قُطَطٌ عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ»

خدا را که من دیدم جوان بود پیر نشده بود خدا امرد بود هنوز ریش در نیاورده بود موهای پر پشتی داشت اینقدر پر پشت که تا لاله گوشش آویزان شده بود عبای سرخ رنگی هم روی دوش خدا بود.

نقض عثمان بن سعید، درامی،متوفی ۲۹۰، محقق منصور بن عبدالعزیز سماری، چاپ اضواءالسلف در عربستان سعودی، ص ۴۴۰

 

حالا این روایت را چه کسانی نقل کرده­اند؟ چه کسانی تصحیح کرده­اند؟ مفصل در صفحه ۴۴۲ می­گوید چه کسانی تصحیح کرده

«فالحدیث صحیح»

این حدیث صحیح است

حدیث شاب امرت، حدیث صحیح است

«صححه أحمد»

احمد بن حنبل ، أبو زرعه الرازی، إبن صدقه ، خلال ، أبو الحسن بشار، أبو طالب العشاری، طبرانی، أبو یعلی، إبن تیمیه، إبن کثیر، احمد محمد شاکر، البانی و دیگران تصحیح کرده اند.

نقض عثمان بن سعید، درامی،متوفی ۲۹۰، محقق منصور بن عبدالعزیز سماری، چاپ اضواءالسلف در عربستان سعودی، ص ۴۴۲

 

این همه محقق و عالم از علمای اهل سنت و وهابی و سلفی این روایت را تصحیح کرده­اند که خدا جوانی است که هنوز ریش در نیاورده، موهای پر پشتی دارد،عبای آنچنانی دارد. بعضی از روایاتش آمده که خدا کفش­های طلای دارد و در یک باغ سر سبزی ایستاده. خدا چطوری است؟ اگر این کیفیت نیست، پس کیفیت چه هست؟ ما قبلا در برنامه یهوابیت در این باره بحث کردیم و مستنداتش را به صورت مفصل بیان کردیم.

اما روایت دیدن خداوند در قیامت را گفته اند اگر خدا جسم هم باشد چه اشکالی دارد، دیده می­شود. إبن عثیمین از وهابی­های امروزی متوفی ۱۴۲۰ هست کتابی به نام «شرح العقیده الواسطیه» دارد. البته اصل عقیده الواسطیه برای إبن تیمیه هست. محمد الصالح العثیمین متوفی ۱۴۲۱ یا ۱۴۲۰، این کتاب را شرح زده. مجلد اول چاپ دار إبن جوزی در ریاض عربستان سعودی، چاپ ششم ۱۴۲۱ صفحه ۴۵۸ می­گوید کسانی که می­گویند خدا دیده نمی­شود، دلیل عقلی می­آورند و آن این که اگر خدا دیده شود باید جسم باشد، هر عاقل این را می­گوید. ما به این مطلب پاسخ می دهیم:

«أنه إن کان یلزم من رؤیه الله تعالی أن یکون جسماً؛ فلیکن ذلک»

اگر دیدن خدا مستلزم جسم بودن است، پس خدا جسم است.

شرح العقیده الواسطیه، محمد الصالح العثیمین، متوفی ۱۴۲۱ یا ۱۴۲۰، چاپ دارإبن جوزی در ریاض عربستان سعودی، چاپ ششم ۱۴۲۱، ج ۱، ص ۴۵۸

 

خدا اگر جسم باشد جسم نیاز دارد به این که جایی بنشیند. آن جا را چه کسی خلق کرده؟ خدا خلق کرده؟ قبل از اینکه آنجا را خلق کند کجا می­نشسته؟ نیاز به این هست که حرکت کند از جایی یک جای دیگر بنشیند. این حرکت یعنی خدا جسم است. همه این ها عوارض زیادی دارد که خدایی که در جای مشخص بنشیند، محدود در حدی هست. این ها می­گویند روی عرش می­نشیند. چهار انگشت از این طرف چهار انگشت از این طرف آویزان می­شو؛ چون خدا وقتی روی عرش می­نشیند خدا بزرگتر است یا عرش بزرگتر است؟ اگر بگوییم عرش بزرگتر از خدا است، که درست نیست؛ چون ما همیشه شعار الله اکبر می دهیم ه خدا از همه چیز بزرگتر است. پس باید بگوییم خدا بزرگتر است، خدا چقدر بزرگ است؟ چهار انگشت باز ،خدا از هر دو طرف آویزان می­شود، این خدای وهابیت است.

باز روایتی که اینها در صحیح بخاری و مسلم نقل کرده­اند، من باز از منابع وهابی­ها بخوانم که دقیق این روایت را آورده­اند، «کتاب التوحید صحیح بخاری» «عبدالله بن محمد الغنیمان» چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی جلد دوم، همه این روایات را آورده چاپ ۱۴۲۲ و سال ۲۰۰۱ در ریاض عربستان سعودی. اینکه خدا در قیامت دیده می­شود آیا منافقین هم می­بینند یا نمی­بینند، بحث مفصلی است. بعضی­ها گفته­اند منافقین هم خدا را می­بینند، می­گوید:

کتاب التوحید صحیح بخاری، عبدالله بن محمد الغنیمان، چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی، چاپ ۱۴۲۲، سال ۲۰۰۱، ج ۲

«فیأتیهم الله، و تبقی هذه الأمه فیها منافقوها فیأتیهم الله، فیقول أنا ربکم»

خدا می­آید و خودش را معرفی می­کند من خدای شما هستم، ولی آن ها قبول نمی­کنند و می گویند ما تو را نمی­شناسیم، ما اینجا می­مانیم تا خدای خود ما بیاید.

روایت از صحیح بخاری و مسلم هست که کسی در قیامت می­آید خودش را خدا معرفی می­کند مردم باور نمی­کنند می­ایستند و می گویند ما اینجا ماندیم تا خود خدای ما بیاید، بعد از چند وقت

«فإذا جاء ربنا عرفنا»

اگر خدا بیاید ما او را می­شناسیم

بعد خدا دوباره می­آید می­گوید:

«أنا ربکم، فیقولون أنت ربنا»

من خدای شما هستم که می گویند تو خدای ما هستی

جالب است که باز روایت بعدی در صحیح بخاری هست که می گوید:

«فیأتیهم الله فی الصوره التی یعرفون «أنت ربنا فیتبعونه»

آن صورتی را که قبلاً از خدا دیده بودند در قیامت خدا با همان صورت می­آید و این ها می­شناسند و می گویند ما شناختیم.

کتاب التوحید صحیح بخاری، عبدالله بن محمد الغنیمان، چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی، چاپ ۱۴۲۲، سال ۲۰۰۱، ج ۲

 

یعنی نقل چنین روایتی که هم در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده و بالطبع در کتاب های دیگر نقل شده ،نشانه این هست که همه مؤمنین خدا را در قبل از قیامت هم دیده­اند بعد آنجا با یک قیافه دیگر می­آید و وقتی با آن قیافه می­آید اینها قبول نمی­کنند. تا آنکه با آن قیافه اصلی می­آید، با قیافه اصلی می­آید این نشانه این هست که خدا حتی چهره­اش را هم می­تواند تغییر دهد. این تحویل و تحولی که در خدا است که خدا یک روز به یک چهره است و روز دیگر به چهره ای دیگر که با چهره اول می­آید و مردم را امتحان می­کند که مردم متوجه می شوند و می گویند خدای ما چهره دیگری داشت مثلا جوان و امرد بود. این خدا باز چهره اش را تغییر می دهد و مردم با آن چهره خدا را می شناسند. این خدا را از کجایش می­شناسند؟ از ساق پایش می­شناسند، ساق پا را کجا دیدید؟ باز همین روایت عجیب هست در صحیح بخاری بحث ساق هم هست. در جاهای مختلف صحیح بخاری هست که این ها خدا را از ساق پایش می­شناسند، «صحیح بخاری» جلد۶، روایت ۷۰۰۱ که می­گوید خدا را می­بینند، از کجا می­بینند؟ از ساق پایش خدا ساقش را برهنه می­کند خدا را از ساق پایش می­شناسند. حال ساق پای خدا چه ویژگی­های دارد، إبن قیم الجوزیه مفصل بحث کرده که ساق پای خدا خیلی بزرگ است.

خلاصه این که توحیدی که این ها دارند، توحید بسیار مضحکی است. من عذرخواهی می­کنم واقعاً اگر انسان از اهل بیت(ع) دور شود و بخواهد توحید این ها را دنبال کند، راهی جز این ندارد که خدایی جسمانی با ویژگی­های جسمانی را قائل شود که دست­های مختلف دارد سه­تا دست، دوتا پا و کمر دارد. چشم و گوش دارد، لب دارد و می­خندد، خسته و ناراحت می­شود، خوشحال می­شود. ساق پای بزرگی دارد.

این در صورتی هست که به ما می گویند یارسول الله نگویید که به این خدا مشرک می شوید. ما اصلاً می­خواهیم به این خدا مشرک شویم. خدایی که شما قبول دارید، خدای کعب الاحبار و خدای یهود هست. خدای که پیغمبر ما در قرآن معرفی کرده نه دست و پا دارد و نه ساق و نه ریش دارد. ان شالله در آینده به مبحث خدای این ها خواهیم پرداخت.

بینندگان:

بیننده:امیرحسین

من دو سؤال داشتم یکی اینکه می­خواستم چند توثیق از علمای سلفی و اهل سنت برای ابو یعلای فراء بیاورید برای کار تحقیقاتی ام به آن نیاز دارم.

استاد یزدانی:

ایشان از بزرگان اهل سنت هست و اصلاً نیاز به توثیق ندارد. شما می توانید در سیر اعلام النبلاء شرح حال ایشان را به صورت مفصل ببینید. سیر الأعلام النبلاء جلد ۱۸، صفحه،۸۹،

«القاضی ابو یعلی البغدادی محمد بن حسین؛ الإمام العلامه شیخ الحنابله القاضی ابو یعلی»

سیر الأعلام النبلاء ج۱۸، ص۸۹

 

اینجا به صورت مفصل توثیقاتش را آورده اند. همین هم کافی است برای توثیقش امام علامه، شیخ الحنابله، قاضی و…

 

بیننده:

دوم اینکه می­دانیم اینها تأویل در صفات خبری را جایز نمی­دانند و می­خواهم بدانم دلیلش چیست و اصلا چه سودی برایشان دارد؟ نکته­ دیگری هم داشتم. کلیپی را چند وقت پیش پخش کرده بودید که اقای خدمتی گفته بود که شیعیان قرن سه به بعد به وجود آمدند و اصلاً در صدر اسلام نبودند. سؤالی برایم پیش آمده که این ها سال هاست می­گویند شیعیان امام حسین علیه السلام را کشتند. اگر شیعیان امام حسین علیه السلام را به شهادت رساندند، پس بودند و این حرف شما رد می شود. اگر نه شیعیان امام حسین علیه السلام را به شهادت نرساندند، چرا سالها هست این حرف را تکرار می کنید؟ پس ثابت می شود که شما دروغ می­گویید. یا الان دروغ می­گویید، یا تا الآن داشتید دروغ می­گفتید، یا اینکه کلاً دروغگو هستید که گزینه سومی به نظر من درست است.

استاد یزدانی:

برای ما هم خیلی عجیب هست که چرا اینها بحث تأویل نمی­پذیرند . دلیلش را هم نگفتند که چرا ما تأویل را نمی­پذیریم. در کتاب­های متعددشان هم در این باره صحبت کرده اند از جمله ابن تیمیه گفته تأویل کفر هست. ما قبلا در این باره مفصل بحث کردیم. مثلاً لجنه دائمی افتاء عربستان سعودی در کتاب خودش، کتاب «فتاوی الجنه» جلد سوم مفصلا بیان کرده اولین کسی که این صفات را انکار کرد، جعد بن درهم بود. او صفات خدا را تأویل می­برد.

حرف­شان این هست که خدا در قرآن گفته من دست دارم، من چشم دارم، پا دارم. «و جاء ربک و الملک صفاً صفا» در این جا خدا نیاز دارد که دست و پا داشته باشد. خدا در قرآ ن گفته من این ها را دارم و ما حق تأویل در این باره نداریم. چرا باید این ها را انکار کنیم، باید به همان معنای حقیقی­اش باشد. اگر پا دارد خدا همان پای حقیقی هست ،اگر دیده می­شود واقعاً حقیقتاً خدا دیده می­شود. اگر دست هست حتماً باید به معنای ظاهریش بگیریم. اینها ظاهر گرا هستند و خلاف ظاهر گرایی را کفر می­دانند.

به هر حال این ها حرف­هایی است که از ابو یعلی فرای حنبلی و احمد بن حنبل یاد گرفتند که ظاهر گرا بودند و برای اولین بار ظاهر گرایی را ترویج کردند. حدیث ظاهرش، قرآن هم ظاهرش. قرآن باطن ندارد، اگر بخواهند بگویند قرآن باطن دارد، با معتزله هم صدا می­شوند. در صورتی که معتزله را کافر می­دانند. اگر بخواهند تأویل ببرند با جهمیه هم صدا می­شوند که جهمیه را هم کافر می­دانند. به هر حال فقط ظاهر برایشان حجت است در صورتی که اگر بخواهیم فقط به ظاهر آیات عمل کنیم، خیلی از آیات اصلاً غیر قابل تأویل هست، مثلا در مورد وجه خدا آیه­ای داریم که خداوند می­گوید همه چیز از بین می­رود غیر از صورت خدا. سوره مباکه قصص آیه ۸۸:

« لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ ۚ کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ»

قبل از قیامت همه چیز در از بین می­رود فقط و جه خدا می­ماند. قصص/۸۸

اگر بخواهیم صورت خدا معنا کنیم، یعنی نعوذ بالله خدا جسم است، دست و پایش مثل بقیه مخلوقات از بین می­رود فقط صورت خدا می­ماند. اگر شیعه باشد این را تأویل می­­برد، معتزله این را تأویل می­برد. ولی اینها می­گویند تأویل نمی برند. ما از این دست آیات ، صدها آیه دیگر داریم که غیر قابل تأویل هستند و اگر بخواهیم تأویل نبریم، دچار کفر گویی می­شویم.

بیننده: آقای ثنایی

من دو سؤال در مورد آیه «اکملت دینکم» دارم. یکی اینکه بر طبق این آیه پس ولایت امیرالمؤمنین از اولین آیه­ای است که برای رسول الله نازل شد «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» جزء اسلام بوده یعنی در همه ارکان اسلام ولایت بوده چون فرمودند اکملت دینکم این را می­خواستم توضیح بدهید.

استاد یزدانی:

چه کسی این حرف را گفته که از روز اول جزء اسلام بود ؟

بیننده:

معنای ظاهری که استنباط خودم هست حالا می­خواهم شما به عنوان مفسر برای من توضیح بدهید، بعد سؤال بعدی من همین است که وقتی که رسول الله این را فرمودند یعنی تا لحظه­ای که ایشان این موضوع بر غدیر را مطرح فرموندن دین ناقص بوده، پس کسانی که ولایت امیرالمؤمنین را قبول نکرده­اند بر دین ناقصی هستند؛ چون ولایت را قبول نکرده­اند. چون اگر رسول الله آن روز اعلام نمی­کردند دین تا قیامت ناقص می­ماند وقتی ایشان دین را تکمیل کردند و کسانی که دین تکمیل را نپذیرفتند در دین ناقص دارند عبادت می­کنند. در این خصوص توضیح دهید تا بنده هم روشن شوم.

استاد یزدانی:

آیا همان لحظه اول همه اصول اسلام نازل شد؟ همان لحظه اول؟ همه چیزهای که جزء ارکان اسلام هست مثلاً حج ، زکات، نماز از ارکان دین هستند. اما نیاز نبود که همه آن احکام همان روز اول نازل شود. بلکه به صورت تدریجی و کم کم نازل شد. روز اول وجوب نماز بر پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله نازل نشد. این بدان معنی نیست که کسی که تا قبل از آن وجوب از دنیا رفته، دینش ناقص است. ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام هم در همان لحظه اول واجب نبود تا در روز غدیر پیامبر صلی الله علیه وآله اعلام عمومی کرد و آن جا بود که دین کامل شد. کسانی که قبل از آن از دنیا رفتند و به هر چیزی که تا آن روز نازل شده بوده، عمل کردند با دین کامل مردند. مثلاً کسی روز اول هجرت از دنیا رفته، سال اول هجرت از دنیا رفته، هنوز زکات برایشان واجب نشده، هنوز خمس غنایم دستورش نیامده، هنوز حکم حجاب نیامده. خیلی از احکام در مدینه نازل شده، این ها از دنیا رفتند. آیا با دین ناقص به جهنم می­روند ؟ نه اینطور نیست. شهدای احد، شهدای بدر هیچ کدام زکات نپرداختند ، چون هنوز بر آنها واجب نشده بود، زکات هم جزء ارکان دین هست، کسی نمی تواند بگوید زکات ارکان دین نیست و آن را انکار کند. تا آنروز هرچه از احکام الهی نازل شده طبقش عمل شود با دین کامل از دینا رفته. اما بعد از غدیر دیگر این طور نیست. بعد از غدیر که خدا ولایت امیرالمؤمنین علیه السلام را بر همه واجب کرده، اگر کسی آن را نپذیرد، راضی نیست و دینش کامل نیست.

بیننده:آقای چیا

سؤالم در مورد امامت حضرت علی و بقیه امام­های دوازده­گانه شما است. از نظر شما امامت یک مقام و جایگاهی بالاتر از نبوت است. همه پیامبرها نبی بودند و مقام نبوت را داشتند ولی مقام امامت را تعداد معدودی به همراه دوازده امام داشتند. اگر مقام امامت اینقدر مهم هست چرا حضرت علی آنطور که پیامبر برای پیامبری خودش جنگید، یعنی مشکلاتی برایش پیش آمد و همه مشکلات را به جان خرید. ولی حضرت علی چنین کاری انجام نداد، مثلاً به پیامبر توهین کردند از شهرش مهاجرت کردند. به او گفتند تو ساحر و مجنون هستی و صحابه­اش را شهید کردند. ولی با همه این وجود از مأموریتش دست نکشید، ولی حضرت علی این کار را نکرد.

استاد یزدانی:

آقای چیای بزرگوار آیه مبارکه سوره بقره آیه ۱۲۴، را شما یک بار بخوانید

« وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

این آیه­ای هست که آخرهای عمر حضرت ابراهیم علیه السلام نازل شده اگر بخواهیم امامت را مساوی با نبوت یا پایین­تر از نبوت بگیریم حضرت ابراهیم علیه السلام این همه زحمت کشید، در جوانی بت­ها را شکست بود، داخل آتش افتاد. پسرش اسماعیل را وقتی به دنیا آمد در یک بیابانی رها کرد پسرش را ذبح کرد. علمای اهل سنت ۱۲ امتحان بسیار سخت را برای حضرت ابراهیم علیه السلام نوشته اند. بعد از این همه زحمات ،خدا دوباره او را به مقام امامت رساند و گفت:

«قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

اگر قرار باشد مقام امامت از نبوت پایین­تر باشد حضرت ابراهیم جایزه گرفته و مقامش ارتقاء یافته یا تنزل پیدا کرده؟

بیننده:

ببینید در قرآن می­فرماید مقام و جایگاه پیامبران بعضی­هایشان از بعضی­ها بالاتر است ولی این دلیل نمی­شود که فقط تعداد معدودی از پیامبران و امام­های ما دارند

استاد یزدانی:

بله بعضی از پیامبران امام بودند، بعضی­هایشان نبودن، الآن بحث حضرت ابراهیم است، حضرت ابراهیم یک عمر پیامبر بود بعد آن همه زحمات خدا گفت من تو را الآن به مقام امامت رساندم خب این تنزل پیدا کرده یا ارتقاء پیدا کرده؟

بیننده:

این آیه در مورد زندگی حضرت ابراهیم است چه ربطی اصلاً به ائمه دارد،

استاد یزدانی:

به ائمه ما هیچ ربطی ندارد، به مقام امامت ربط دارد. ما کی گفتیم از این آیه امامت ائمه ما ثابت می شود؟ ما از این آیه می­خواهیم ثابت کنیم امامت غیر از نبوت است، امامت بالاتر از نبوت است. از این آیه استفاده می­شود که امامت اولاً الهی هست، چون خداوند می فرماید عهد من است و عهد من به ظالمین نمی­رسد

«لا ینال عهدی لظالمین»

«إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

من تو را جعل می­کنم من مقام امامت را به تو می­دهم، مردم این مقام را نمی­دهند، ما از این ثابت می­کنیم امامت الهی هست وامامت بالاتر از مقام نبوت است. شما بگویید کسی که در امتحانش موفق می شود، باید ارتقاء مقام پیدا کند یا تنزل مقام؟

بیننده:

خداوند در قرآن می­فرماید «محمد رسول الله» یعنی با صراحت اعلام می­کند پیامبر فرستاده من است، ولی در مورد حضرت علی چنین چیزی نمی گوید. چرا حضرت علی به خاطر امامت نجنگید؟

استاد یزدانی:

مقام امامت بالاتر است یا نبوت؟

بیننده:

حضرت علی باید مقامش بالاتر است قطعاً باید بخاطرش با مخالفین بجنگد.

استاد یزدانی:

جنگید تا جایی که در توانش بود امیرالمؤمنین علیه السلام جنگید، این بحث را دیشب حضرت آیت الله قزوینی مفصل بحث کردند بعد هم مفصل همین هفته بحث خواهند کرد، من این سؤال را از شما دارم، حضرت ابراهیم علیه السلام بعد از سالها زحمت کشیدن به مقام امامت رسید. این مقام امامت بالاتر از نبوت بود یا پایین­تر بود ارتقاء یافت یا تنزل یافت؟

بیننده:

من هنوز مقام امامت را مقام الهی نمی­دانم، مقام امامت یک مقام دنیایی است، مقامی است که در حد صحابه یا مردم.

استاد یزدانی:

خداوند می فرماید:

«إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

«لاینال عهدی؛ إنّی جاعلک»

بعد شما می گویید امامت یک مقام دنیایی است. خداوند به حضرت ابراهیم علیه السلام صریح و واضح می فرماید « انی جاعلک» من تو را به مقام امامت رساندم. اگر قرار بود بگوییم مردم این مقام را به حضرت ابراهیم علیه السلام دادند، باید می گفتیم نعوذ بالله حضرت ابراهیم علیه السلام در امتحاناتش رفوزه شده و از مقام نبوتش تنزل پیدا کرده. ما باید مباحث قدم به قدم مطرح کنیم،اولاً مقام امامت، الهی و بالاتر از نبوت است، دوما آیا امیرالمؤمنین علیه السلام امام بود یا نبود ،اگر امام بود چرا دفاع نکرد که ان شاء الله مفصل بحث خواهیم کرد.

بیننده:آقای افشار

یک مبحثی مطرح شد که چرا اهل سنت تأویل را قبول ندارند، من فکر می­کنم مربوط به آیه ۷سوره آل عمران باشد که در آنجا خلاصه می­گوید که آیات قرآن را خدا به دو قسمت محکمات و متشابهات تقسیم کردند و در نهایت گفتند یک سری افراد می­رودند دنبال متشابهات بخاطر اینکه در قلوب­شان مرض وجود دارد و یا برای فتنه می­روند دنبال متشابهات، اما در ادامه آیه خداوند سبحان فرمودند:

« وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ ۗ وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ»

حالا اختلاف ما شیعیان با اهل سنت این است که آنها می­گویند، باید سر «وَمَا یَعْلَمُ تَأْوِیلَهُ إِلَّا اللَّهُ» وقف کنیم و «وَالرَّاسِخُونَ فِی الْعِلْمِ» ادامه جمله بعد است یعنی فقط خدا تأویلش را می­داند نه «راسخون فی العمل». ما می­گوییم منظور از «راسخون فی العلم» علما نیست. بلکه «راسخون فی العلم» در واقع اهل بیت ما یعنی اهل بیت معصومین علیهم السلام هستند. اگر «راسخون فی العلم» همین علمای عادی اهل تسنن، یا علمای عادی شیعیان بودند، دیگر نباید علما باهم اختلاف می­داشتند، باید یک تأویل بیشتر ارائه نمی­کردند، پس منظور از راسخون فقط اهل بیت معصومین علیهم السلام هستند و السلام. بعد آنها برای اینکه زیر بار این حرف نروند می­گوید نه تأویلش را فقط خدا می­داند و خدا هم از آن به بعد هیچ وقت تأویلش را نخواسته ادامه بدهد یعنی قرآن تأویل پذیر نیست، همه­اش را باید محکم بگیریم و هرچه هم که می­بینیم مثلاً وقتی می­گوید خدا صورت دارد وجه دارد، دست دارد، باید بگوییم حتماً دست دارد و نمی­شود تأویلش کرد.

مجری:

احسنتم بسیار خب جامع و کامل هم الحمد الله اشاره کردید فرصت هم بسیار محدود هست، ما هم مشتاق هستیم همانطور که عزیزان تشریف می­آورند و سؤال را جواب می­دهند اهل سنت عزیز هم پاسخگوی این شبهات و این سؤالاتی که در این برنامه انجام می­شود باشند و منتظر آنها هم هستیم، خیلی تشکر می­کنیم استاد از محضرتان ، عذر خواهی می­کنیم وقت بسیار کوتاه هست و اشاره می­کنند که فرصت به پایان رسیده، از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند هم تشکر می­کنیم و ان شاء الله تا برنامه آینده شما را به خداوند می­سپاریم.