هیجدهمین برنامه کلمه طیبه با موضوعات:

نسب معاویه و نام پدران او در منابع اهل سنت در پاسخ به ادعای عفیف بودن هند جگر خوار | استفاده از لقب «سید» برای غیر خدا و تناقضات وهابی‌ها در این موضوع | دیده شدن خدا در دنیا و آخرت از دیدگاه اهل‌سنت و سلفی ها

 

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

اسکن های برنامه

اسکن های برنامه


بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۱۳۹۹/۰۹/۱۰

برنامه:کلمه طیبه

کلیپ شماره۱:

در میان این زنان مادر معاویه زن أبو سفیان هند بود رسول الله(ص) فرمایش دادند که در مورد جرم و معصیت و گناه فاحشه صحبت می­کردند در مورد زنا بر اینکه یک زن نبایستی خودش را به این معصیت آلوده کند، هند یکی از حاظرین بود برایش تعجب آور بود گفت که «أو تزنی حرّه؟» آیا زن آزاد ممکن است که زنا کند؟ درست است که در واقع این بر شِرک بودند کفر بودند اما این آداب و رسوم و این مسائل به خصوص خودشان را داشتند که در واقع این به جای خود، عفت و پاکی و پاکدامنی حفظ می­کردند و غیرت خیلی بالای را داشتند برای حفظ شرف خودشان، پس این غیرت در وجود آنها بوده و زمانی که رسول الله(ص) این فرمایش را دادند برای هند تعجب آور بوده که ممکن است یک زن یک زن آزاد در واقع گرفتار عمل زنا بشود؟ زمانی که هند سخن گفتند رسول الله(ص) متوجه شد و به او فرمایش دادند که آیا تو هند هستی؟ الله اکبر سبحان الله و اینجا است که هند بله در پاسخ گفتند بله من هند هستم یا رسول الله من را ببخشید، ببینید و اینجا است که رسول الله(ص) دستور ندادند که او از این جلسه­ی ما خارج کنید دستو بازداشت و زندان کردن او را ندادند بلکه ایمان او را پذیرفتند، پس رسول الله(ص) ایمان هند، ایمان أبو سفیان، ایمان معاویه و دیگران بعد از فتح مکی یکی پس از دیگری بلافصل پذیرفتند و بعد از آن اینها صفحه­ی جدیدی باز کردند.

مجری:

همانطور که همۀشما دیدید و ما هم با هم دیدیم این ادعای که این آقای ناکارشناس داشت این بود که اصلاً رسم نبوده که بخواهد یک فساد و فحشای در جامعه عرب متداول باشد تا جای این یک چیزی مسلمی بوده که زمانی که پیامبر به هند مادر معاویه آکله الاکباد زمانی که پیامبر گفتند که توصیه کردند که زنا نکنید این هند گفت که مگر اصلاً زن حرَّ چنین کاری را انجام می­دهد که حالا دارید شما به من چنین توصیه­ای می­کنید؟ آیا واقعاً اینقدر استبعاد داشته در آن جامعه جاهلیت؟

استاد یزدانی:

بله آدم تعجب می­کند که در این زمان هم کسی پیدا می­شود که بیاید از یکی مثل هند جگر خوار دفاع کند؟ آن هم از چه کارش؟ از عفاف هند جگر خوار می­خواهد بیاید دفاع کند؟ خیلی عجیب است واقعاً برای من، با این همه مستنداتی که وجود دارد با این همه مطالبی که شیعه و سنی در باره هند جگر خوار نقل کرده باز کسانی پیدا می­شوند می­آیند از هند جگر خوار دفاع می­کنند و می­خواهند او را یک زن عفیفه نشان بدهند خیلی واقعاً جای تعجب است، من دیگر حالا در جوابش فقط یکی دوتا مستند از منابع اهل سنت خدمت­تان نشان بدهم ببینیم چقدر…

مجری:

در ضمن این دقیقاً یعنی می­خواهد از این استفاده بکند و کلامش را که بگوید نه جاهلیت اینقدر هم بد نبوده، اصل جاهلیت را می­خواهد توجیه بکند.

استاد یزدانی:

بله جاهلیت زن­های آزاد اهل فحشا نبودند، کتاب معروف «مثالب العرب و العجم» آقای «أبی منذر هشام بن محمد بن سائب کلبی» معروف همان نسابه معروف هست دیگر که کتابِ معروفی هست مثالب العرب و العجم أبی المنذر هشام بن محمد بن السائب الکلبی متوفی ۲۰۴ متولد سال ۹۶ تابعی هم هست با تحقق شیخ محمد حسن الحاج مسلم الرجیلی، در دارالاندلس در بیروت چاپ شده چاپ اول چاپ ۱۴۳۰ سال ۲۰۹ صفحه شماره ۸۰ حدیث شماره ۵۲ خیلی عجیب هست که مطالبی نقل می­کند که ثابت می­کند چقدر هند جگر خوار عفیفه بوده.

مثالب العرب و العجم، أبی المنذر هشام بن محمد بن السائب الکلبی، متوفی۲۰۴ متولد سال ۹۶، محقق شیخ محمد حسن الحاج مسلم الرجیلی، چاپ دارالاندلس در بیروت، چاپ اول چاپ ۱۴۳۰ سال ۲۰۹، ص ۸۰، حدیث شماره ۵۲

در باره مسافر بن أمیه؛ مسافر بن أمیه چه کسی بود؟

«کان مسافر بن أمیه بن عبد شمس بن عبد مناف یُتَّهم بهند»

از آنهای بود که متهم بود با هند رابطه دارد

«و کان معاویه یقال: إنَّه من العباس بن عبدالمطلب إذا کان یُتهم بهند و کان ندیم أبی سفیان»

ولی معاویه خلافش را می­گفت، می­گفت نه مادرم با مسافر رابطه نداشته بلکه با عباس بن عبدالمطلب رابطه داشته، حالا بگذریم من تند تند از اینها می­گذرم چون واقعاً خواندش هم سخت هست

«و یقال»

بعضی­ها یک چیز دیگر گفتند

«إنَّه لعماره بن الولید بن المغیره المخزومی»

پدر معاویه کسی دیگر بود، چه کسی بود؟ تا حالا دو نفر مسافر وعباس، این نفر سوم عماره بن ولید پدر معاویه ایشان بود، بله از رجال قریش بود زیبا بود سخی بود و چه بود از این مسائل، عماره داستان زیاد دارد بخواهیم داستان عمازه بن ولید برادر أبو جهل هست و به هر حال دیگر نمی­خواهیم وارد داستان­های دیگرش بشویم، بعد ایشان شخص دیگری را نام می­برد به نام مسافر بن عمروف حالا همیشه با مسافرها بوده مسافر بن أمیه این یکی مسافر بن عمرو بوده

«و کان من أشد الناس حبّاً لهند»

خیلی هند را دوست داشت

«فلما حملت منه خاف أن یظهر أمره فرحل إلی عمرو بن هند ملک الحیره»

به هر حال رابطه­ای داشتند و بچه دارد شد و حامله شد بعد ترسید که بقیه مردم بفهمند و فرار کرد از مکه رفت به منطقه حیره پیش پادشاه آنجا عمرو بن هند پیش او ماند تا از دنیا رفت و بعد أبو سفیان با این زن ازدواج کرد و معاویه

«فولدتا معاویه علی فراشه»

به هر حال پسر مسافر بود ولی ازدواج کرد قبل از اینکه به دنیا بیاید دیگر از آن به بعد پسر أبو سفیان معروف شد

صفحه بعد حدیث شماره ۵۳ می­گوید:

مثالب العرب و العجم، أبی المنذر هشام بن محمد بن السائب الکلبی، متوفی۲۰۴ متولد سال ۹۶، محقق شیخ محمد حسن الحاج مسلم الرجیلی، چاپ دارالاندلس در بیروت، چاپ اول چاپ ۱۴۳۰ سال ۲۰۹، ص ۸۱، حدیث شماره ۵۳

«و کانت هند من المغتلمات»

حالا مغتلمات چه هست؟ در پاورقی توضیح داده، نمی­شود خب خیلی­ها اینها را اینقدر صریح گفت؛ شوهری داشته هند قبل از أبو سفیان بعد شوهرش یک روز می­آید می­بیند که بله در خانه یک زن اجنبی هست و از این حرف­ها و ایشان را از خانه خودش اخراج می­کند، حالا این خلاصه حرفش هست و بعد از إبن عساکر و اینها محقق مطالب را می­آورد می­گوید:

«و کان أحبّ الرجال إلیها السودان»

مردان سیاه را بیشتر دوست داشت ولی اگر بچه سیاه به دنیا می­آورد بچه سیاه  را می­کشت، نداشت مردم نباید می­فهمیدند

کتاب بعدی که همین را آورده «تذکره الخواص» «سبط بن جوزی» هست که کتاب تذکره الخواص علامه سبط بن جوزی متوفی ۶۵۴، معاویه وقتی وارد مدینه شد یک عده از این اطرافیانش مثل عمرو بن عاص و مغیره و عده دیگر آمدند معاویه تحریک کردند که امام حسن(ع) را بیاور با ایشان حرف بزنیم و دست بی­اندازیم و اذیتش کنیم و از این حرف­ها، تهمت­های به ایشان بزنیم، هر چه اصرار کرد که نه ولی اینها باز اصرار کردند که حتماً بیاور، آمدند و اینها به امیرالمؤمنین فحاشی کردند و حرف­های توهین آمیز زدند عمرو بن عاص و مغیره و بقیه و امام مجتبی(ع) دانه دانه جواب اینها را دادند اول جواب خود معاویه را دادند، خیلی مفصل هست داستانش کتاب­های متعدد اهل سنت این مطلب را نقل کرده که:

تذکره الخواص، علامه سبط بن جوزی، متوفی ۶۵۴

«و کنت یوم بدر و اُحد والخندق»

آقای معاویه تو همان هستی که در جنگ احد در جنگ خندق و در همه جنگ­ها در مقابل پیامبر بودی و جنگیدی و بعد یک نکته­ای می­گوید که به هر حال مسلمان­ها می­دانند تو کجا به دنیا آمدی چطوری به دنیا آمدی، وضعیت ولادت تو را مسلمان­ها می­دانند، این سانسور کرده، کتاب­های دیگر از جمله در «احتجاج طبرسی» و بعضی از کتاب­های دیگر مفصل آورده.

شرح کرده حالا ایشان به هر حال می­گوید که مسلمان­ها می­دانند که تو چطوری به دنیا آمدی، بعد به عمرو بن عاص هم گفت که تو پنج­تا پدر داشتی ، در صفحه بعد سبط بن جوزی توضیح می­دهد؛ سبط بن جوزی می­گوید من این حرف امام حسن مجتبی را که به معاویه گفت را شرحش را از کجا فهمیدم؟ از این داستانی که آقای کلبی در کتاب مثالب خودش نقل کرده که:

«إن معاویه کان یقال انه من أربعه من قریش

معاویه چهارتا پدر داشت

چهارتا از قریشیان بودند، چه کسانی بودند؟ عماره بن ولید، مسافر بن أبی عمرو، أبو سفیان و عباس بن عبدالمطلب،

مجری:

طبق این نقل­ها یک رقابت بین خود معاویه و وزیرش بوده بر سر اینکه که کدام یکی بیشتر پدر داشته باشد.

استا یزدانی:

عمرو بن عاص پنج­تا بوده،

«زمخشری» در «ربیع الابرار» خودش ایشان هم صفحه ۲۷۵ از جلد چهار چاپ مؤسسه اعلمی بیروت صفحه ۲۷۵ شرح حال شماره ۹۹ می­گوید: معاویه به چهار نفر نسبت داده می­شد مسافر بن أبی عمرو، عماره بن ولید، عباس بن عبدالمطلب ویک شخص دیگر را هم به نام صباح می­آورد و بعد أبو سفیان.

ربیع الابرار، زمخشری، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت، ج ۴، ص ۲۷۵، شرح حال شماره ۹۹

این آقا می­آید از عفت هند جگر خوار دفاع می­کند می­گوید عفیف بوده خیلی عجیب است اگر عفت این است دیگر آدم اصلاً معنای کلمه عفت باید عوض بشود.

«البدایه والنهایه إین کثیر» جلد شماره ۸ چاپ دارالإبن کثیر در در بیروت و دمشق با تحقیق عبدالقادر ارناؤوط و دکتر بشار عواد معروف چاپ دوم چاپ ۱۴۳۱ صفحه شماره ۱۷۲، می­گوید وقتی خلیفه دوم یزید بن أبی سفیان را والی شام کرد معاویه آمد و أبو سفیان به هند گفت:

البدایه و النهایه، إبن کثیر، محقق، عبدالقادر ارناؤوط و دکتر بشار عواد معروف، چاپ دارالإبن کثیر در در بیروت و دمشق، چاپ دوم چاپ ۱۴۳۱، ج ۸، ص ۱۷۲

«کیف رأیتِ صار ابنک تابعاً لابنی؟»

خیلی نکته مهمی هست، خیلی این نکته­ی مهمی است

«کیف رأیتِ صار ابنک تابعاً لابنی؟»

چطور است که پسر تو تابع پسر من بشود؟

أبو سفیان یزید را پسر خودش می­دانست معاویه را پسر هند می­دانست

«فقالت: إن اضطربت خیل العرب فستعلم أین یقع ابنُک مما یکون فیه ابنی»

به هر حال کوری بین أبو سفیان و هند است که او می­گوید یزید پسر من هست و پسر تو معاویه تابع پسر من شده

مجری:

ظاهراً طبری هم یک شعری از حسان بن ثابت نقل می­کند هند الهُنود و اینها در آن مطرح است که تشابه به چنین مطالبی دارد.

استاد یزدانی:

این را هم من شما گفتی فقط آدرسش را می­دهم «تاریخ طبری» چاپ دوم چاپ دارالمعارف مصر، صفحه شماره ۵۲۵ حوادث سال سوم حوادث جنگ احد

تاریخ طبری، چاپ دوم چاپ دارالمعارف مصر، ص ۵۲۵

لَعَنَ الإِلَهُ وَزَوجَها مَعَها

هِندَ الهُنودِ عَظیمَهَ البَظرِ

کلیپ شماره ۲:

سید در زبان عربی به معنی رب هست پروردگار، به معنی مالک، به معنی شریف به اینها گفته می­شود به تمام این معانی و پیامبر(ص) نهی کرده از این که شما بگویید شما سید ما هستی چون از این می­ترسید که آنها منظورشان رب و مالک و اینها باشد چون رب و مالک تنها الله متعال هست و به آنها فرمود که سید حقیقی تنها الله متعال هست.

در احادیث دیگر آمده که فردی آمد پیش پیامبر(ص) فرمود که شما سید قریش هستی پیامبر(ص) در جواب ایشان هم فرمودند که سید الله هست و کسی است که سیادت و رهبری و ربوبیت و مالکیت تنها از آن اوست.

و در حدیث است که پیامبر(ص) می­فرماید من سید فرزندان آدم هستم در روز قیامت روزی که پیامبر(ص) برای شفاعت می­رود پیش ، زیر عرش و سجده می­کند بر الله متعال می­فرماید من سید فرزندان آدم هستم.

-یک سؤال داشتم چند روز پیش برنامه اجرا کردی شما معنی سید را به عثمان و به أبو بکر می­گویند توضیح بده برای من.

+آقای محمدی از کردستان معنی سید که که سیدنا أبوبکر می­گویم و سیدنا عثمان؛ سید یعنی آقای ما، اصل اصطلاح سید یعنی آقا، بزرگ ما، سرور ما، به زریه رسول الله(ص) از اولاد سیدنا فاطمه از سیدنا علی رضی الله عنهما اجمعین برای اینکه از سلاله پیامبر هستند سید یعنی آقا «إنّ البنی هذا سید» رسول الله(ص) به حسن بن علی رضی الله می­گوید.

 استاد یزدانی:

بله معروف شده که وهابی­ها کلمه سید را می­گوید استفاده نکنید شرک هست خصوصاً اوایلی که اینها حجاز را گرفته بودند خیلی روی این مسئله تأکید داشتند و اجازه نمی­دادند کسی کلمه سید را برای شخصی استفاده کند چون می­گفتند سید اسم خدا است و کسی دیگر را ما حق نداریم بگوییم سید، سید یعنی پروردگار، سید یعنی خدا سید، یعنی آقا، شما کسی دیگر را سید بگویید یعنی در داقع  مشرک شدید، این آقا هم آمأ همین را گفت و فقط ده ثانیه بیشتر فاصله نداشت که باز خود آمد یک روایت از صحیح مسلم خواند که پیغمبر بزرگوار اسلام فرمودند که من سید اولاد آدم هستم که در صحیح مسلم هست صحیح مسلم حدیث ۲۲۷۸ که پیغمبر فرمود:

صحیح مسلم، ج ۴، ص ۱۸۷۲، حدیث ۲۲۷۸

«أَنَا سید وَلَد آدم»

من سید فرزندان آدم هستم

«سید وَلَد آدم»

که می­بینید در صحیح مسلم هست جلد چهار صفحه ۱۸۷۲ حدیث ۲۲۷۸، یعنی اینقدر تناقض در مدت چند ثانیه هنوز به دقیقه نکشیده خودش آمد حرف خودش را نقص کرد جایز نیست بعد پیغمبر انجام داد، اگر شرک است اگر گناه کیبره است خب پیغمبر چرا این کار را انجام داد؟ در کتاب «التوحید» خودش این مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب هست ،که جلد اول این کتاب کتاب التوحید هست همان اولین کتاب از کتاب مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب کتاب التوحید هست، ببینید ایشان در باب ۶۵، چه می­­گوید

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، التوحید، محمد بن عبدالوهاب، ج۱، باب۶۵

«باب ما جاء فی حمایت النبی حمی التوحید و سده طرق الشرک»

پیغمبر جلوی شرک را گرفت راه های  شرک را می­بست، چه کار می­کرد، روایت نقل می­کند از عبدالله بن شخیر  که

«إنطلقت فی وفد بنی عامر إلی رسول الله»

من رفتم پیش پیغمبر با گروه بنی عامر

همین روایتی که ایشان می­خواند به پیغمبر گفتیم

«أنت سیدنا»

تو سید ما هستی،

پیغمبر گفت نه سید خدا هست در این باب، باب شماره ۶۵، این حرف را می­زند در همین کتاب باب شماره ۵۳، یادش رفته بود صفحه ۱۲۷،

مجموع مؤلفات محمد بن عبد الوهاب، التوحید، محمد بن عبدالوهاب، ج۱، باب۵۳،ص۱۲۷

«باب لا یقول عبدی و امتی فی صحیح»

روایت از صحیح بخاری نقل می­کند از ابو حریره که پیغمبر (ص)  فرمود

«لایقل احدکم أطعم ربک و ضیّء ربک»

نباید هیچ کدام از شما به غلام خودش بگوید به رب خودت غذا بده آب  بیاور چه بیاور، نباید بگویید من رب شما هستم چه بگوییم؟

«ولیقل سیدی و مولای»

بگو سید من مولای من هستی،

امر به وجوب است، اگر وجوب را نرساند حداقل استحباب را می­رساند، یعنی چکار کنیم با این هم تناقض، کتاب التوحید محمد بن عبد الوهاب، یک جا می­گوید شرک است، جای دیگر همان را نقض می­کند، خب این چه کاری هست، این وهابی هم طبیعی است که بیاید اینطور متناقض حرف بزند و بحث سید را نفی کند آن روایتی هم که از صحیح بخاری ایشان نقل کرد محمد بن عبد الوهاب در در صحیح بخاری،  چاپ عربستان است، چاپ دارالسلام، چاپ اول، چاپ ۱۴۱۷، صفحه ۵۰۶ ، حدیث شماره ۲۵۵۲، کتاب العتق باب شماره ۱۷،

صحیح بخاری، چاپ عربستان، دارالسلام، چاپ اول، چاپ ۱۴۱۷، ص۵۰۶، ح۲۵۵۲، باب ۱۷

پیغمبر می­گوید به من سید بگویید

کلیپ شماره ۳:

پس خلاصه اینکه هیچ دلیلی وجود ندارد در حدیث غدیر که پیغمبر می­خواست امامت علی را اعلام بکند اتفاقاً اهل سنت می­گویند پیامبر می­خواست برخی­ها البته می­گویند می­خواست امامت الهی أبو بکر را اعلام بکند اگر خواسته باشیم بدون دلیل صحبت بکنیم این حرف هم هست شما چه دلیل دارید که می­خواسته امامت علی را اعلام بکند؟ می­خواست امامت الهی أبو بکر را اعلام بکند، در نتیجه اصولاً این استدلال چوبین هست بی ارزش هست چایگاهی ندارد و  ما باید آگاه و بیدار باشیم.

این عقل اینها است دیگر عقل نیست کج آهک است توف بر این عقل

استاد یزدانی:

می­شود اینها را همان بدون شرح زیرش نوشت بودن شرح، پیغمبر بزرگوار اسلام در غدیر خم دست امیرالمؤمنین را بالا می­برد می­گوید:

«مَنْ کُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِیٌّ مَوْلَاهُ»

این می­گوید امامت الهی امیرالمؤمنین را که ثابت نمی­کند این مقصودش أبو بکر بوده لابد، این واقعاً دیگر همان بدون شرح بهترین شرح بر این دروغگوی هست

کلیپ شماره ۷۱:

و در روایت صحیح داریم که شما ذات اقدس الهی را می­بینید واضح و روشن بدون هیچ اقباض و ابهامی

«إنکم سترون ربکم کما ترون القمر لیله البدر لا  تضابون عن رؤیته»

همچون که ماه شب چهارده بدون ابر بدون هیچ گرد و غباری واضح و روشن می­بینید در آنجا هم ذات اقدس الهی خواهید دید با کیفیتی که لیاقت الله است سبحانه و تعالی، کیفیت برای این نتوان گفت، سؤال یک بیننده بود که آیا اگر ما به رؤیت الهی معتقد باشیم آیا جهت برای خداوند معین نکردیم؟ یا کیفیت؟ خیر ما می­گوییم بدون کیفیت، زمانی که شما کل و تمام کیفیت را از صفات الله برداشتید مشکلی برای­شما ایجاد نمی­شود مشکل معدله و مشکل کسانی که صفات الله را تعطیل می­کنند شبهه تشبیه است ولی زمانی که شما کیفیت را از این صفت برداشتید مشکل تشبیه هم حل می­شود تمام شد.

بسیار خوب این جزو ایده هر مسلمان هست خلاف آن شما عقیده اسلام و مسلمانان را انکار کرده­اید اگر که بگویید الله را نمی­بینید یا رؤیت نمی­شود.

استاد یزدانی:

خیلی بحث مهمی هست یکی از مباحث مهم بین شیعیان و کل تقریباً مخالفین شیعه همین هست غیر از معتزله که اینها می­گویند خدا را می­شود دید، همانطور که ماه شب چهارده را با چشم می­بینید خدا را هم همانطور می­بینید، بعد می­گوید این دیده شدن کیفیت ندارد خب داری کیفیتش را هم مشخص می­کنی دیگر، یعنی همانطور که ماه را داری می­بینی سمت ماه نگاه می­کنی خدا را همانطور می­بینی دیگر کیفیت مشخص است و کیفیت ندارد یعنی چه؟ اگر می­خواهی خدا ببینی باید قطعاً جسم بودن خدا را ثابت می­کند، خدای که جسم باشد، خدای که مکان داشته باشد، خدای که مرکب باشد این خدا به درد پرستش نمی­خورد،

الوصیه الکبری، إبن تیمیه، چاپ اول چاپ ۱۴۰۸، ص ۷۲

«و إنما کان النزاع بین الصحابه فی أن محمداً(ص) هل رأی ربه لیله المعراج؟»

آیا رسول خدا در شب معراج خدا را دیده یا ندیده؟

إبن عباس و اکثر علمای اهل سنت چه می­گویند؟

«إن محمداً(ص) رأی ربه لیله المعراج»

در همین دنیا پیغمبر وقتی معراج رفت خدا را دید، دیده شدن خدا در این دنیا چطوری است؟ همه می­دانیم دیده شدن چطوری هست در دنیا چیزی را آدم ببیند جسم نباشد امکان ندارد باید جسم باشد تا دیده بشود. صفحه ۴۴۰ :

نقض عثمان بن سعید، درامی،متوفی ۲۹۰، محقق منصور بن عبدالعزیز سماری، چاپ اضواءالسلف در عربستان سعودی، ص ۴۴۰

«رَاَیتُ رَبّی عَزّوَجَلَّ شابٌّ اَمرَدٌ، جَعدُ ، قُطَطٌ عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ»

خدا را که من دیدم جوان بود پیر نشده بود خدا مرد بود هنوز ریش در نیاورده بود موهای پر پشتی داشت اینقدر پر پشت که تا لاله گوشش آویزان شده بود

«عَلَیهِ حِلیَهٌ حَمراءٌ»

یک ابای سرخ رنگی هم روی دوش خدا بود

مفصل در صفحه ۴۴۲ می­گوید چه کسانی تصحیح کرده

نقض عثمان بن سعید، درامی،متوفی ۲۹۰، محقق منصور بن عبدالعزیز سماری، چاپ اضواءالسلف در عربستان سعودی، ص ۴۴۲

«فالحدیث صحیح»

این حدیث صحیح است

حدیث شاب امرت، حدیث صحیح است

«صححه أحمد»

احمد بن حنبل تصحیح کرده، أبو زرعه الرازی تصحیح کرده، إبن صدقه تصحیح کرده و دیگران، اینهمه محقق، اینهمه عالم از علمای اهل سنت و وهابی و سلفی که این روایت را تصحیح کرده­اند

إبن عثیمین از این وهابی­های امروزی است متوفی ۱۴۲۰ هست کتابی دارد به نام «شرح العقیده الواسطیه»، اصل عقیده الواسطیه مال إبن تیمیه هست محمد الصالح العثیمین متوفی ۱۴۲۱ یا ۱۴۲۰، در عربستان سعودی این کتاب چاپ شده چاپ ششم ۱۴۲۱ صفحه ۴۵۸ می­گوید آنهای که می­گویند خدا دیده نمی­شود یک دلیل عقلی می­آورند و آن این که اگر خدا دیده بشود باید جسم باشد، هر عاقل این را می­گوید، جواب می­دهیم چه جواب می­دهیم؟ می­گوید جسم بشود:

شرح العقیده الواسطیه، محمد الصالح العثیمین، متوفی ۱۴۲۱ یا ۱۴۲۰، چاپ دارإبن جوزی در ریاض عربستان سعودی، چاپ ششم ۱۴۲۱، ج ۱، ص ۴۵۸

«أنه إن کان یلزم من رؤیه الله تعالی أن یکون جسماً؛ فلیکن ذلک»

خب جسم باشد، بابا خدا اگر جسم باشد جسم نیاز دارد که یک جای بنشیند آن جا را چه کسی خلق کرده؟ خدا خلق کرده؟ قبل از اینکه آنجا را خلق کند کجا می­نشسته؟ نیاز به این هست که حرکت کند از یک جای یک جای دیکر بنشیند این حرکت یعنی خدا جسم است

و باز روایتی که اینها در صحیح بخاری و مسلم نقل کرده­اند، من باز از منابع وهابی­ها بخوانم که دقیق این روایت را آورده­اند، «کتاب التوحید صحیح بخاری» «عبدالله بن محمد الغنیمان» چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی جلد دوم، همه این روایات را آورده چاپ ۱۴۲۲ و سال ۲۰۰۱ در ریاض عربستان سعودی، اینکه خدا در قیامت دیده می­شود آیا منافقین هم می­بینند یا نمی­بینند بحث مفصلی است حالا بعضی­های­شان گفته­اند منافقین هم می­بینند خدا را، می­گوید:

کتاب التوحید صحیح بخاری، عبدالله بن محمد الغنیمان، چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی، چاپ ۱۴۲۲، سال ۲۰۰۱، ج ۲

«فیأتیهم الله، و تبقی هذه الأمه فیها منافقوها فیأتیهم الله، فیقول أنا ربکم»

خدا می­آید خودش را معرفی می­کند من خدای شما هستم، اینها قبول نمی­کنند، ما تو را نمی­شناسیم، ما اینجا می­مانیم تا خدای خود ما بیاید، یک کسی در قیامت می­آید خودش را خدا معرفی می­کند مردم باور نمی­کنند می­ایستند، روایت از صحیح بخاری مسلم هست، ما اینجا ماندیم تا خود خدای ما بیاید، بعد از چند وقت

«فإذا جاء ربنا عرفنا»

اگر خدا بیاید ما می­شناسیم او را

بعد خدا دوباره می­آید می­گوید:

«أنا ربکم، فیقولون أنت ربنا»

بله تازه شناختند که این خدا است، جالب است.

باز روایت بعدی: باز این در صحیح بخاری هست

کتاب التوحید صحیح بخاری، عبدالله بن محمد الغنیمان، چاپ دارالعاصمه در عربستان سعودی، چاپ ۱۴۲۲، سال ۲۰۰۱، ج ۲

«فیأتیهم الله فی الصوره التی یعرفون»

آن صورتی را که قبلاً از خدا دیده بودند در قیامت خدا با همان صورت می­آید و اینها می­شناسند، خیلی عجیب است، ما شناختیم

واقعاً اگر انسان از اهل بیت(ع) دور بشود بخواهد توحید اینها را دنبال بکند راهی جز این ندارد که خدای جسمانی با ویژگی­های جسمانی را قائل بشود که دست­های مختلف دارد سه­تا دست دارد دوتا پا دارد کمر دارد، چشم دارد، گوش دارد، لب دارد، می­خندد، خسته می­شود، ناراحت می­شود، خوشحال می­شود، ساق دارد ساقش گنده است، نمی­دانم چه هست و از این حرف­ها

بیننده۱:

دوتا سؤال داشتم یکی اینکه می­خواستم چندتا توثیق از علمای سلفی و اهل سنت برای ابو یعلای فرا بخوانید من یک کار تحقیقاتی خودم دارم،

استاد یزدانی:

این از بزرگانشان است اصلاً نیاز به توثیق ندارد شما در سیر اعلام النبلاء شرح حال ایشان را ببینید مفصل آمده، سیر اعلام النبلاء ذهبی، آنجا ابو یعلاء فرا مفصل آمده

بیننده:

اینکه می­دانیم اینها تعبیر لفظ را جایز نمی­دانند و می­خواهم بدانم دلیلش چیست این چه سودی برایشان دار، این را بگویید، یک نکته­ای هم داشتم ، یک کلیپی را چند وقت پیش پخش کرده بودید که  اقای خدمتی گفته بود که شیعیان قرن سه به بعد به وجود آمدند اصلاً نبودند در صدر اسلام اینها، یک سؤالی برایم پیش آمده سالهای است که اینها دارند می­گویند که  شیعیان امام حسین را کشتند، یک سؤالی پیش می­آید اگر شیعیان امام حسین را به شهادت رساندند پس بودند دیگر، خب پس این حرف شما چیست، اگر نه شیعیان امام حسین را به شهادت نرساندند خب پس چرا سالها هست دارید این را می­گویید، بلاخره یکیش هست، یعنی یا شیعیان امام حسین را به شهادت رساندند پس آن موقع بودند، یعنی یا شیعیان امام حسین را به شهادت نرساندند، پس ثابت شد که شما دروغ می­گویید

استاد یزدانی:

سیر الأعلام النبلاء جلد ۱۸، صفحه،۸۹،

سیر الأعلام النبلاء ج۱۸، ص۸۹

«القاضی ابو یعلی البغدادی محمد بن حسین؛ الإمام العلامه شیخ الحنابله  القاضی ابو یعلی»

بعد مفصل دیگر توثیقاتش را هم  می­آورد، همین هم کافی است برای توثیقش امام  علامه، شیخ الحنابله، قاضی و…،

بیننده۲:

یک انتقاد داشتم یک سؤال، انتقادم برای برنامه دیشب بوده ، مجری دیشب یک مقدار تند شد با آن اقایی که از کرمان شاه تماس گرفته بود، حالا ما خودمان واقفیم که اینها تماس می­گیرند یکم لجوج هستند، وقتی که هرچه برایشان برهان و دلیل می­آورند، ولی به حالت انتقادی دارم می­گویم با سیره اهل بیت با آنها برخورد کنند، مهربان با آنها برخورد کنند، مثلاً آخرش مجری­تان ناراحت شده بود یک مقدار؛ و سؤالی که داشتم این است که ما همان قدر که علاقه داریم برنامه شما را ببینیم همانقدر هم علاقه داریم به این شبکه­هایی که فارسی زبان وهابی  می­آیند همین کلیپ­هایشان را می­گذارید، با آنها هم حرف داریم، تماس بگیریم با آنها حرف بزنیم، اگر بتوانید در اینستاگرام یا همین جا بگویید که  شبکه­شان کجا هست و چطور می­شود به آنها دسترسی داشت و  آنها را پیدا کنیم و با آنها تماس بگیریم به هر حال سؤال­هایی که داریم از آنها هم بپرسیم

مجری:

ما به هیچ وجه قصد تندی نداریم ، اگر می­بینید هم که زمانی در  لحن و در بیان به یک جایی رسیده می­شود به خاطر  این هست که به تمامی مخاطبینی که تماس می­گیرند بخواهیم بپردازیم و صدای همه شما بینندگان را بشنویم حالا این لابه لا دوتا سؤال از عزیزان باقی ماند یکی اینکه ، ­پرسیدند که چرا اهل سنت تأویل را نمی­پذیرند، چه دلیلی دارد که این کار را دارند انجام می­دهند

استاد یزدانی:

بله خیلی عجیب هست که اینها نمی­پذیرند بحث تأویل را دلیلش را نگفتند ، کتاب «فتاوی الجنه» جلد سوم مفصل بحث کرده که

فتاوی الجنه، لجنه دائمی، ج۳

اولین کسی که انکار کرد این صفات را جعد بن درهم بود، او صفات خدا را تأویل می­برد ،حرف­شان این هست که خدا در قرآن گفته من دست دارم، خدا در قرآن گفته من چشم دارم، پا دارم،  «و جاء ربک» این جاء معلوم است باید پا داشته باشد «و جاء ربک و المکل صفاً صفا» خب این نیاز به پا دارد نیاز به دست دارد، خدا در قرآن گفته من اینها را دارم و ما حق تأویل نداریم اینها را

بیننده۳:

من سؤالم این است که «اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذِی خَلَقَ» که بر رسول الله نازل شد ولایت امیرالمؤمنین جرء این آیه بوده پس جرء اسلام است یعنی در همه ارکان اسلام ولایت بوده چون فرمودند اکملت دینکم این را می­خواستم یک توضیح بدهید

استاد یزدانی:

چه کسی گفته این حرف را که جزء اسلام بود از روز اول

بیننده:

خب معنای ظاهری که استنباط خودم هست حالا می­خواهم شما به عنوان مفسر برای من توضیح بدهید، سؤال بعدی من همین است که وقتی که رسول الله این را فرمودند یعنی تا لحظه­ای که ایشان این موضوع بر غدیر را مطرح فرموندن دین ناقص بوده، پس کسانی که ولایت امیرالمؤمنین را قبول نکرده­اند بر دین ناقصی که قبل از این گفته بوده چسپیدند و ولایت را چون قبول نکرده­اند چون اگر رسول الله آن روز اعلام نمی­کردند دین تا قیامت ناقص می­ماند وقتی ایشان دین را تکمیل کردند و کسانی که دین تکمیل را نپذیرفتند در دین ناقص دارند عبادت می­کنند،

استاد یزدانی:

همان لحظه اول همه اصول اسلام نازل شد؟ همان لحظه اول؟ همه چیزهای که جزء ارکان اسلام هست مثلاً حج جز ارکان دین است دیگر درست است؟ همه آن احکام الهی همه ارکان دین اسلام همان روز اول که نیاز نبود لازم بشود تدریجی تا در روز غدیر خم پیغمبر در آنجا اعلام عمومی ولایت امیرالمؤمنین دین در آنجا کامل شد

بیننده۴:

خواستم در مورد این بپرسم امامت  از نظر شما یک مقام و جایگاهی بالاتر از نبوت است، همه پیامبرها نبی بودند و مقام نبوت را داشتند ولی مقام امامت را تعداد معدودی داشتند، به همراه دوازده امام درست است؟ اگر مقام امامت اینقدر مهم هست  چرا حضرت علی آنطور که پیامبر برای پیامبری خودش جنگید، یعنی مشکلاتی برایش پیش آمد و همه مشکلات را به جان خرید و حضرت علی همچین چیزی را انجام نداد،

استاد یزدانی:

آیه مبارکه سوره بقره آیه ۱۲۴:

« وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِیمَ رَبُّهُ بِکَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ ۖ قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

خب حضرت ابراهیم (ع) این آیه­ای هست که آخرهای عمر حضرت ابراهیم نازل شده اگر بخواهیم امامت را مساوی با نبوت یا پایین­تر از نبوت بگیریم حضرت ابراهیم این همه زحمت کشید ۱۲تا امتحان بسیار سخت علمای اهل سنت نوشتند برای حضرت ابراهیم، بعد از این همه زحمات ،خدا دوباره او را به مقام امامت رساند، گفت

«قَالَ إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

اگر قرار باشد مقام امامت از نبوت پایین­تر باشد حضرت ابراهیم جایزه گرفته ارتقاء یافته یا مقامش پایین­تر آمده؟

بیننده:

ببینید در قرآن می­فرماید مقام و جایگاه پیامبران بعضی­هایشان از بعضی­ها بالاتر است ولی این دلیل نمی­شود که این فقط تعداد معدودی از پیامبران و امام­های ما دارند

استاد یزدانی:

بله بعضی از پیامبران امام بودند، بعضی­هایشان نبودن، الآن بحث حضرت ابراهیم است، حضرت ابراهیم یک عمر پیامبر بود بعد آن همه زحمات خدا گفت من تو را الآن به مقام امات رساندم خب این تنزل پیدا کرده یا ارتقاء پیدا کرده؟

این به مقام امامت ربط دارد ، این آیه ربطی به ائمه ما ندارد ما کی گفتیم از امامت ائمه ما ثابت کنیم، می­خواهیم ثابت کنیم امامت غیر از نبوت است، امامت بالاتر از نبوت است، از این آیه استفاده می­شود که امامت اولاً الهی هست خدا می­گوید عهد من است و عهد من به ظالمین نمی­رسد

«لا ینال عهدی لظالمین»

«إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

بیننده:

خداوند در قرآن می­فرماید «محمد رسول الله» یعنی با صراحت اعلام می­کند پیامبر فرستاده من است

حضرت علی باید مقامش بالاتر است قطعاً باید بخاطرش بجنگد با مخالفین

استاد یزدانی:

جنگید تا جایی که در توانش بود امیرالمؤمنین جنگید، این بحث را دیشب حضرت آیت الله قزوینی مفصل بحث کردند بعد هم مفصل همین هفته بحث خواهند کرد

بیننده:

من هنوز مقام امامت را مقام الهی نمی­دانم، مقام امامت یک مقام دنیایی است، یک مقامی است که در حد صحابه یا مردم

استاد یزدانی:

خدا می­گوید

«إِنِّی جَاعِلُکَ لِلنَّاسِ إِمَامًا»

خدا می­گوید

«لاینال عهدی؛ إنّی جاعلک»

آیه خیلی صریح است به خدا در سر پل صراط وقتی آنجا می­گیرد دیگر بهانه­های شما را نمی­پذیرد، صریح واضح خدا می­گوید «إنّی جاعلک» من دارم جعل می­کنم من تو را به مقام امامت رساندم، اگر قرار بود مردم برساند خب مردم جمع می­شدند حضرت ابراهیم بیا تو امام شو، نه عهد من است و بالاتر است اگر قرار باشد، پایین­تر باشد یعنی نعوذ بالله حضرت ابراهیم در امتحاناتش رفوضه شده خدا از مقام نبوت این را تنزل داده به مقام امامت و این خلاف آیه قرآن هست،