نوزدهمین برنامه کلمه طیبه با موضوعات:

_ اثبات خوابیدن امیرمؤمنان علیه السلام به جای رسول‌خدا صلی الله علیه وآله در شب هجرت از منابع اهل تسنن

_ جنایت هایی که خالد بن ولید در هنگام کشتن مالک بن نویره رحمت الله علیه انجام داد از منابع اهل تسنن

 

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

 

فایل صوتی

فایل صوتی

 

اسکن های برنامه

اسکن های برنامه

 

 


بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۱۳۹۹/۰۹/۱۷

برنامه:کلمه طیبه

کلیپ۱:

– قضیه خوابیدن حضرت علی (رض) در جای رسول الله در رخت خواب رسول الله (ص) ، اولاً روایت­هایی که در این مورد آمده ما ابتدا می­بینیم که شیخ شعیب رحمه الله علیه در تخریج مسند امام احمد اینچنین می­گویند که تمام روایت­هایی که در مورد خوابیدن حضرت علی (رض) آمده «لیس فیها اسناد قائم» سند درستی ندارد هیچ کدام­شان

«و قصه النوم علی رضی الله عنه فی فراش رسو الله (ص) هوی فی کتب السیر و غیرها و لیس فیها اسناد قائم»

مسند امام احمد جلد ۵، صفحه ۱۸۵

+ سندی ندارد که بشود به آن تکیه کرد؟

– سند قائم نیست اعتباری ندارد، بلاخره بخصوص آن کسانی که غلو می­کردند در محبت حضرت علی (رض) خب بلاخره یک چیزی در باره حضرت علی در این میان بسازند، خب ابوبکر با چه کسی بود؟ با رسول الله خب این منقبت بزرگی است، همسفر رسول الله در این سفر پر خطر بایدبرایش جایزه تعیین بشود هم برای او هم برای رسول الله (ص)، به عنوان دو چهره اساسی مطرح بشوند خب در اینجا این روایت هم ساخته می­شود ، که بله نگاه کنید حضرت علی هم شب در جای پیامبر خوابید این چیزی که شما می­گویید واقعاً در فیلم­ها، هرچه فیلم­هایی در این مورد درست شده همین قضیه آمده

+ این قضیه آمده بله

استاد یزدانی:

بله فضیلت لیله المبیت  از برترین فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) هست خصوصاً وقتی مقایسه کنیم با فضائل دیگران در همان ایام که پیغمبر به امیرالمؤمنین فرمودند که جای من بخواب هیچ مشکلی برایت پیش نمی­آید و امیرالمؤمنین بدون اینکه لحظه­ای تردید داشته باشد بدون اینکه لحظه­ای فکر بکند فوراً این مسئله را پذیرفت اما بقیه­ای که با پیامبر بودند چه؟ اینها خب طبیعی است که به تکاپو بیافتنتد کلاً این قضیه را منکر بشوند که اصلاً امیرالمؤمنین نخوابیده جای پیغمبر، یعنی یک چیز به این واضحی را و یک چیز به این شهرت را که همه کتاب­های سیره نبوی نقل کردند تمام کسانی که داستان هجرت را نقل کردند بحث خوابیدن امیر المؤمنین را نقل کردند در منابع شیعه روایت فراوان است در منابع اهل سنت بیش از ده­تا سند دارد ایناها می­گویند، هیچ کدام از سندهایش صحیح نیست و حرفی که از آقا شعیب الأرنعوط وهابی نقل می­­کند که ایشان در کتاب «مسند احمد» جلد۵، صفحه ۱۸۵، چاپ مؤسسه الرساله می­گوید

«و قصه النوم علی رضی الله عنه فی فراش رسو الله (ص) هوی فی کتب السیر و غیرها»

این در کتاب­های سیره و غیر اینها نقل کرده، اما چه؟

«و لیس فیها اسناد قائم»

هیچ سندی که بشود به آن تکیه کرد وجود ندارد، می­گوید کتاب­های فلانی را ببینید فلان کتاب را ببینید ،می­خواهند از بیخ کلاً منکر بشوند این قضیه را.

مجری:

این کلام شعیب الأرنعوط است؟

استاد یزدانی:

بله این کلام شعیب الأرنعوط است و ایشان هم بر همین مبنا می­گفت اصلاً این جعلی است، چرا این را ساخته­اند؟ در برابر فضیلت أبو بکر آمده­اند این را ساخته­اند که بله علی هم جای پیغمبر خوابیده، اگر أبو بکر همراه پیغمبر بوده یار غار بوده علی هم جای پیغمبر خوابیده، این را جعل کرده­اند

«المستدرک علی الصحیحین حاکم نیشابوری» جلد شماره ۳ چاپ دوم چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ ۱۴۲۲ و ۲۰۰۲ میلادی با تحقیق مصطفی عبدالقادر عطا صفحه شماره ۵ از جلد دوم حدیث شماره ۴۲۶۳

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محقق مصطفی عبدالقادر عطا، چاپ دوم چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ ۱۴۲۲ و ۲۰۰۲ م، ج ۳، ص ۵، حدیث ۴۲۶۳

از أبو عوانه از أبی بلج از عمرو بن میمون از عبدالله بن عباس که

«قال: شری علیٌ نفسه و لبس ثوب النبی(ص) ثم نام مکانه»

امیرالمؤمنین جان خودش را در معرض خطر قرار داد با جان خودش رضایت خدا را خرید و جای پیغمبر خوابید لباس پیغمبر را پوشید جای پیغمبر خوابید، مشرکین پیغمبر را با سنگ می­زدند، همان شب تصور می­کردند که مثلاً پیغمبر هست و قصد کشتن پیغمبر را داشتند چون پیغمبر آنجا نبود

«فجعلوا یرمون علیاً»

علی را با سنگ می­زدند فکر می­کردند پیغمبر هست و این مسائل، کاری به داستانش نداریم که چه اتفاقاتی آنجا افتاد، آقای حاکم نیشابوری اولین کسی است که می­گوید:

«هذا حدیث صحیح الإسناد و لم یخرجاه»

سند این روایت صحیح است ولی بخاری و مسلم نقل نکرده­اند، می­گوید أبو داود طیالسی هم این را نقل کرده

اولین نفری که می­گوید این روایت سندش صحیح است، شما بشمار ببین چند نفر می­شود، این نفر اول آقای حاکم نیشابوری.

«شمس الدین ذهبی» در «تلخیص المستدرک» هم می­گوید سندش صحیح است دقیقاً همان ۴۲۶۳ است می­گوید سند صحیح است. این نفر دوم.

همین روایت را آقای حاکم نیشابوری در همین جلد صفحه ۱۴۳ روایت ۴۶۵۲ به تفصیل نقل کرده که حدود ۱۰تا فضیلت از فضائل اختصاصی امیرالمؤمنین را إبن عباس در اینجا نقل می­کند، یک گروهی آمده بودند پیش إبن عباس به امیرالمؤمنین بی ادبی کردند توهین کردند ، در زمان صحابه یک عده­ای آمدند و این کار را انجام دادند و إبن عباس خیلی ناراحت شد و به اینها گفت اُف و تُف بر شما به کسی فحش می­دهید که ۱۰تا فضیلت دارد که هیچ کسی ندارد و فضائلی را می­شمارد که اینها مهم هست حالا خدمت­تان اهمیتش را خواهم گفت؛ تا می­رسد به این روایت که إبن عباس می­گوید:

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، محقق مصطفی عبدالقادر عطا، چاپ دوم چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ ۱۴۲۲ و ۲۰۰۲ م، ج ۳، ص ۱۴۳، روایت ۴۶۵۲

«وشری علی علیه السّلام نفسه، فلبس ثوب النّبی صلّی اللَّه علیه وآله وسلّم ثم نام مکانه»

همان روایت هست اینجا در ضمن آن ده حدیث نقل کرده، آقای ذهبی می­گوید سندش صحیح است، آقای حاکم نیشابوری می­گوید سندش صحیح است، حالا این را تصحیح جدا حساب نمی­کنیم تصحیح همان روایت قبلی هست، این دو نفر، حالا ببینم چند نفر دیگر این روایت را تصحیح کرده­اند:

إبن عبدالبر بخشی از همان روایت ده روایت را که خدمت­تان گفتم بخشی از همان روایت را نقل کرده در کتاب «الاستیعاب فی اسماء الاصحاب» آقای امام علامه أبی عمر یوسف بن عبدالبر نمری قرطبی جلد دوم چاپ دارالفکر متوفی ۴۶۳ هست، بخشی از همان روایت را با همان سند حسن بن حماد، أبو عوانه، أبی بلج، عمرو بن میمون از إبن عباس که امیرالمؤمنین اولین نفری بود که مسلمان شد جزء همان ده روایت است این روایت:

الاستیعاب فی اسماء الاصحاب، امام علامه أبی عمر یوسف بن عبدالبر نمری قرطبی، متوفی ۴۶۳، چاپ دارالفکر، ج ۲

«کان علی بن أبی طالب أول من آمن من الناس بعد خدیجه»

بعدش می­گوید

«هذا اسناد لا مطعن فیه لأحد لصحته و ثقه نقلَتِه»

این روایت هیچ اشکالی درش نیست هیچ طعنی نمی­شود به سند این روایت زد، چرا؟ چون صحیح است، چون همه ناقلان این روایت ثقه هستند؛ اما معارض است با آن روایتی که در باب ابوبکر وارد شده از ابن عباس، حالا معارضش را مشخص است برای چه ساختند، ولی می­گوید این روایت هیچ طعنی نمی­شود به آن زد سندش صحیح است و تمام راویاتش هم ثقه هستند، این نفر چندم شد؟

استاد یزدانی:

نفر سومی که این روایت را تصریح کرده، آقای ناصر الدین البانی است در کتاب «سلسه الأحادیث الصحیحه» خودش، محمد ناصر الدین البانی جلد شماره ۵ چاپ مکتبه المعارف ریاض صفحه شماره ۲۶۳ یک بخشی از همان روایت هست

سلسه الأحادیث الصحیحه، محمد ناصر الدین البانی، چاپ مکتبه المعارف ریاض، ج ۵، ص ۲۶۳

أبو عوانه از أبی بلج از عمرو بن میمون از عبدالله بن عباس

همان سندی که آنجا گفتم، یک بخشی از آن روایت این بود:

«أنت ولی کل مؤمنٍ بعدی»

علی جان تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی و این روایت از صریح­ترین روایات شیعه که برای استدلال بر ولایت امیرالمؤمنین هست احمد بن حنبل نقل کرده، حاکم نیشابوری نقل کرده و چه گفته؟

«صحیح الإسناد، و وافقه الذهبی»

حاکم نیشابوری سندش را تصحیح کرده ذهبی هم تأیید کرده

«و هو کما قالا»

سنت روایت همانطوری است که حاکم نیشابوری و ذهبی گفته­اند، اینهم یعنی سندش صحیح الإسناد هست، صحیح الإسناد دیگر کار را تمام می­کند فرق است بین اینکه «رجاله ثقات» اینها می­گویند، اما صحیح الإسناد دیگر قطعی هست می­شود بگوییم که قطعی هست، چهارمین نفری که روایت را تصحیح کرده.

آقای احمد محمد شاکر در «مسند بن احمد حنبل» با تحقیق احمد محمد شاکر جلد شماره ۳ چاپ دارالحدیث قاهره صفحه شماره ۳۳۱ حدیث ۳۰۶۲

مسند بن احمد حنبل، محقق احمد محمد شاکر، ج ۳، ص ۳۳۱، حدیث ۳۰۶۲

ایشان هم همان یحی بن حماد، أبو عوانه، أبو بلج، «إسناده صحیح» سند روایت صحیح است، بعد متن روایت همان متن روایت ده حدیث مفصل هست

«و شری علیٌ نفسه و لبس ثوب النبی(ص) ثم نام مکانه»

و همان داستانی که أبو بکر آمد پیش امیرالمؤمنین و می­خواست جای پیغمبر کجاست امیرالمؤمنین نشان داد و رفت دنبال پیغمبر و نزدیکی­ غار به پیغمبر رسید، این روایت است که ایشان نقل می­کنند احمد بن حنبل نقل کرده، نفر ششم آقای احمد محمد شاکر.

آقای إبراهیم العلی از محققین معاصرشان هست کتابی دارد به نام «صحیح سیره النبویه» دار النفائس در اردن این کتاب را چاپ کرده چاپ اول چاپ ۱۴۱۵ صفحه شماره ۱۲۰ دقیقاً همین روایت را از عبدالله بن عباس می­آورد که عبدالله بن عباس نقل می­کند:

صحیح سیره النبویه، إبراهیم العلی، چاپ دار النفائس، چاپ اول چاپ ۱۴۱۵، ص ۱۲۰

«شری علیٌ نفسه و لبس ثوب النبی(ص) ثم نام مکانه»

و همان روایت مفصل و بعد تصریحات حاکم و ذهبی را هم در پاین می­آورد و مفصل خود روایت را هم نقل می­کند، این نفر ششم.

نفر بعدی که این روایت را گفته معتبر هست آقای أبو اسحاق حوینی هست عالِم معروف سلفی مصری که داستان­های مفصلی هم دارد بحث رضای کبیرش خیلی معروف هست، «تهذیب خصائص الإمام علی» اصل کتاب مال آقای نسائی هست احمد بن شعیب نسائی که آقای أبو اسحاق حوینی اثری حجازی محمد بن شریف این کتاب را تحقیق کرده چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان صفحه شماره ۳۴ حدسث شماره ۲۳

تهذیب خصائص الإمام علی، احمد بن شعیب نسائی، محقق أبو اسحاق حوینی اثری حجازی محمد بن شریف، چاپ دارالکتب العلمیه بیروت لبنان، ص ۳۴، حدیث ۲۳

همان روایت از میمون بن مثنی، أبو الوضاح، أبو عوانه، أبو بلج، عمرو بن میمون، عبدالله بن عباس، حدیث چه است؟ «إسناده حسن» سند روایت حسن هست، اینهم نفر بعدی.

آقای وضی الله بن محمد عباس در کتاب «فضائل الصحابه احمد بن حنبل» جلد شماره ۲ چاپ داربن جوزی صفحه شماره ۸۴۹ حدیث ۱۱۶۲ می­گوید «إسناده حسن» سند روایت حسن هست معتبر هست، فرقی بین صحیح و حسن نیست.

فضائل الصحابه، احمد بن حنبل، وضی الله بن محمد عباس، چاپ داربن جوزی، ج ۲، ص ۸۴۹، حدیث ۱۱۶۲

نفر آخری آقای شعیب الأرنعوط وهابی؛ شعیب الأرنعوط در اینجا گفته بود

مسند احمد، ج ۵، ص ۱۸۵

«و لیس فیها إسناد قائم»

در مسند احمد جلد ۵ صفحه ۱۸۵ و این وهابی هم تنها دلیلش برای ضعف این روایت همین گفته آقای شعیب الأرنعوط بود، این شعیب الأرنعوط وهابی ناصبی در «شرح مشکل الآثار» «آقای الطحاوی»؛ شرح مشکل الآثار، أبی جعفر احمد بن محمد بن سلامه الطحاوی متوفی ۳۲۱ با تحقیق شعیب الأرنعوط جلد شماره ۹ چاپ مؤسسه الرساله صفحه شماره ۲۱۹ حدیث ۳۵۸۲

شرح مشکل الآثار، أبی جعفر احمد بن محمد بن سلامه الطحاوی ، متوفی ۳۲۱، محقق شعیب الأرنعوط، چاپ مؤسسه الرساله، ج ۹، ص ۲۱۹، حدیث ۳۵۸۲

همان سند محمد بن مثنی، یحیی بن حماد، أبو عوانه، أبو بلج، عمرو بن میمون، عبدالله بن عباس، همان روایت، صفحه ۲۲۰ می­گوید «حدیثٌ حسنٌ رجاله ثقات» غیر از آقای أبی بلج، اینجا می­گوید حدیث حسن هست تمام روایانش هم ثقه هستند أبی بلج هم ثقه هست خودش دانه دانه می­آورد فقط بخاری گفته مثلاً «فیهِ نظر» هست که حرف بخاری هم اصلاً ارزش ندارد اینجا، اصلاً قابل اثبات نیست.

آقای «هیثمی» در «مجمع الزوائد» جلد ۹ صفحه شماره ۱۰۹ دقیقاً همان روایت عمرو بن میمون همان حدیث بن عباس و تا در صفحه شماره ۱۱۱ می­گوید:

مجمع الزوائد، هیثمی، ج ۹، ص ۱۱۱

«رواه احمد والطبرانی فی الکبیر و الأوسط بااختصار و رجال أحمد رجال الصحیح»

تمام راویان احمد راویان صحیح بخاری هستند غیر أبو بلج فزاری که او ثقه است

«و فیه لین»

یک اشکال کوچک در آن هست،چون فضائل امیرالمؤمنین را نقل می­کرده عده­ای آمده­اند گفته­اند نه این ضعیف است، «بخاری فیه نظر» چرا نظر؟ فضائل امیرالمؤمنین نقل می­کند.

در حالی که خود همان شعیب الأرنعوط هم جای دیگر گفته بود «إسناده حسن»، أبی بلج می­گوید «إسناده صحیح»، روایت دیگر «إسناده حسن، إسناده حسن» به امیرالمؤمنین که می­رسد «إسناده ضعیف»، چرا این کار را تو انجام می­دهی؟ اگر واقعاً بغض امیرالمؤمنین را نداری یعنی چه؟ أبو بلج یک جا روایتش صحیح است چون فضائل أبو بکر را نقل کرده، یک جای دیگر ضعیف است چون فضائل امیرالمؤمنین را نقل کرده، این نشانه چه هست؟ چی­ می­خواهید بگویید شما این مسئله را؟ این هم روایاتی که خدمت­تان خواندم، یک روایت جالبی هم که خیلی­ها نقل کرده­اند من فقط متن روایت را بخوانم برای اینکه این ناصبی­ها یک خُرده بیشتر اذیت بشوند دیگر قربه إلی الله شاید نگوییم دیگر بغضاً لِمعاویه می­گوییم، «اسدالغابه بن اثیر جزری» جلد ۴ چاپ دارالکتب علمیه بیروت لبنان صفحه شماره ۹۸

اسدالغابه، بن اثیر جزری، چاپ دارالکتب علمیه بیروت لبنان، ج ۴، ص ۹۸

بحث فضائل امیرالمؤمنین که می­رسد اولین فضیلتی که نقل می­کند همین است

«و أَمره لیله خرج إلی الغار و قد أحاط المشرکون بالدار، أن ینام علی فراشه»

پیغمبر دستور داد به امیرالمؤمنین آن شبی که می­خواست به طرف غار برود و مشرکین دور خانه را گرفته بود، به امیرالمرمنین دستور داد که جایش بخوابد، و امیرالمؤمنین حرف پیغمبر را گوش کرد

«فَفَعَلَ ذَلَک فَأَوحَی الله إلی جبریل و میکائیل علیهما السلام أنی آخیت بینکما»

بعد که این قضیه اتفاق افتاد و امیرالمؤمنین جای پیغمبر خوابید خداوند به جبرائیل و میکائیل وحی کرد گفت من می­خواهم بین شما دوتا برادری قرار بدهم عقد اخوت بخوانم و عمر یکی از شما را بیشتر از دیگری قرار می­دهم یکی­تان عمرش طولانی­تر بشود

«فأیکما یؤثر صاحبه بالحیاه؟»

کدام یکی از شما ایثار می­کنید حیات­تان را جان­تان را تا به آن یکی بدهید؟

عمر یک­تان را می­خواهم طولانی کنم شما انتخاب کنید یک­تان ایثار کنید یک­تان عمر طولانی داشته باشید، هیچ کدام ایثار نکردند

«فاختارا کلاهما الحیاه»

هر دوم گفتند نه ما می­خواهیم زنده بمانیم

و بعد خداوند وحی کرد به هر دوی آنها

«أفلا کنتما مثل علی بن أبی طالب؟»

نمی­خواهید مثل علی بن أبی طالب باشید؟

« آخیت بینه و بین بنی محمد صلی الله علیه وآله وسلم »

من بین او و بین پیغمبر أخوت برقرار کردم

«فبات علی فراشه»

حالا وهابی­ها همین را خیلی توهین آمیز عوض کرده­اند نمی­خواهم به آن بپردازم شب مان نمی­خواهیم خراب کنیم

جای پیغمبر خوابید

«یفدیه بنفسه»

جان خودش را فدای پیغمبر کرد

«ویؤثره بالحیاه»

ایثار کرد زندگی خودش را در راه پیغمبر

«اهبطا إلی الأرض فاحفظاه من عدوه»

بروید روی زمین و او را از دشمنانش حفظ کنید

بروید نگذارید دشمن به امیرالمؤمنین صدمه بزند، هر دو نازل شدند جبرئیل آمد بالای سر امیرالمؤمنین میکائل آمد زیر پای امیرالمؤمنین نشست

«وجبرئیل ینادی: بخ بخ من مثلک یابن أبی طالب»

خوش به حالت مبارک باشد مبارک باشد پسر أبو طالب

«یباهی الله عزوجل به الملائکه»

خداوند با این کاری که تو کردی در برابر ملائکه مباهات می­کند

جبرئیل میکائل! شما ایثار نکردید ولی امیرالمؤمنین در برابر برادرش رسول خدا جان خودش را ایثار کرد، این روایت را خیلی­ها نقل کرده بودند من فقط متن این روایت را خواندم که اینها ببینند فضائل امیرالمؤمنین را بعد مقایسه کنند با آن کسی که خیلی سنگش را به سینه می­زنند با پیغمبر بود پیغمبر به او می­گفت

«لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّـهَ مَعَنَا»

ولی او بر حزنش زیادتر می­شد، نمی­خواهم بیشتر به آن بپردازم فقط اولین برنامه­ای که من در شبکه ولایت داشتم بحث همین روایت بود و در همان اولین برنامه آقای مراد زهی از زاهدان زنگ زد و با هم بحث کردیم بعداً از دست من ناراحت شده بود که چرا این را گفتی، گفتم الآن آیه قرآنکریم ثابت می­کند آن کسی که با پیغمبر بود حالا هر کسی که می­خواهد باشد حزنش دائمی بود و خداوند به همین دلیل سکینه­اش را بر او نازل نکرد

«فَأَنزَلَ اللَّهُ سَکینَتَهُ عَلىه»

کلیپ۲:

-مسلمانان یک اقدام  بکند و اسیر بشود این قانونش دیگر این به طلاق و اینها نیاز ندارد ولی عده را نیاز دارد از دیدگاه اسلام باید عده نگه بدارد بعد در آن تصرفی بشود، من برایم سؤال انگیز شد که چرا این کار را خالد بن ولید با عیال همسر مالک بن نویره این قانون را رعایت نکرد و در همان شبی که بر مالک ظفر یافت خالد همان شب در عیالش تصرف کرد و عبدالله بن عمر از این حرکت خالد خیلی ناراحت شد در حدی که با حالت قهر لشکر را رها کرد و برگشت به حالت اعتراض مدینه و حتی خود خلیفه دوم هم وقتی شنید قضیه را نسبت به این مسئله خیلی شکایت داشت و می­گفت برسد خالد مدینه من چه می­کنم چه می­کنم، برایش خط و نشان­هایی کشید، آیا برای این مسئله جوابی دارید یا ما اشتباه شنیده­ایم این مسئله اینطور نبوده است؟

+ خالد بله صحابه با او مخالفت کردند و وقتی که فوراً  أبوبکر به عنوان خلیفه او را خواست، وقتی او را خواست دید که این به اصطلاح اجتهاد، چونکه خالد سال ششم مسلمان شده بود ولی با این وجود رئیس شده بود حتی در زمان خود پیغمبر و این اشتباهش وقتی که پیش أبو بکر او را خواست حضرت خالد خیلی نگران بود  وقتی أبو بکر او را خواست عمر بلند شد در سر عمامه­اش تیرا بود نظامی بود دیگر ، تیر اش را گرفت شکاند گفت تو مسلمان را کشتی و فلان و حرف­های زد الآن من یادم نیست دقیقاً خیلی با عصبانیت، خالد جواب نداد چون خود را گناهکار می­دید رفت پیش أبو بکر در اتاق دیگر و با او صحبت کرد و عذر کرد، حضرت أبوبکر از او قبول کرد بخشید او را یا عذرش را قبول کرد وقتی بیرون آمد گفت پسر فلانی عمر را صدا کرد، گفت بگو ببینم چه می­گویی، عمر فهمید که بخشیده شده و این البته حضرت پیامبر هم که یک صحابی را که رفته بود یکی لا إله إلّا اللّه گفت او را کشت و پیامبر گفت که تو چرا او را کشتی؟ مگر دیده بودی قلبش را شکافته بودی که دروغ می­گوید؟  گفت دروغ گفته یا رسول الله، گفت قلبش را شکافته بودی؟ و باز آن نفر به  این خالد گفت که پیغمبر شما این را گفته، گفت پیغمبر ما است پیغمبر شما نیست؟ زد او را کشت که مسلمان مرتد شده بود با مرتد جنگ می­کردند، می­توانیم در این مورد هم بحث کنیم پس این خالد کارش قابل قبول نبود نه خلیفه اول قبول کرد نه عمر و عمر اینقدر ناراحتی هم از او داشته که وقتی که دمشق را فتح می­کردند عمر که خلیفه شد و خلیفه قبلی وفات یافت أبوبکر، فوراً حکم برکناری خالد را داد پس صحابه در حکم خدا محکم بودند اما این نمی­شود که اشتباه نکنند، متوجه هستید وقتی یک انسان حاکم شد باید دل بزرگی داشته باشد و این کار عمر هم که بعد خودش حاکم شد گفته بودند که شما عمر را حاکم می­کنی و حضرت أبو بکر گفتند، گفت وقتی که پادشاه بشود حاکم بشود مجبور است که مدارا کند.

استاد یزدانی:

در کتاب «مصنف آقای عبدالرزاق صنعانی» نقل شده «کتاب المصنف آقای عبدالرزاق صنعانی»  متوفی ۲۱۱ هست جلد ۹ چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ اول چاپ ۱۴۲۱ صفحه شماره ۴۷۲

کتاب المصنف، عبدالرزاق صنعانی، متوفی ۲۱۱، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۱، ج ۹، ص ۴۷۲

عبدالرزاق از معمعر از زهری از أبو قتاده، سند کاملاً صحیح است و همه از بزرگان اهل سنت همه از روات بخاری مسلم، که أبو قتاده می­گوید ما در جنگ رده رفتیم تا رسیدیم به یک منطقه­ای اهل ابیات اهل خانه­های که تا غروب انجا ماندیم و نگاه می­کردیم به آنها و سمت آنها کمان­های مان را آماده گرفتیم، سؤال کردند:

«من أنتم؟»

شما چه کسانی هستید که آمدید با ما بجنگید گفتیم ما عباد الله هستیم، گفتند:

«و نحن عباد الله»

ما هم بنده­های خدا هستیم، اما خالد چی کار کرد بنده­های خدا را؟ آنها را اسیر کرد تا صبح آنجا نگهداشت و دستور داد گردن همه این بنده­های خدا زده بشود، أبا قتاده همانجا به خالد گفت:

«اتقی الله یا خالد»

ای خالد از خدا بترس این کار برای تو حلال نیست اینها مسلمان هستند چرا گردن اینها را می­زنی؟ و خالد جوابش را داد گفت سر جات بنشین و به تو ربطی ندارد و از این مسائل و هیچ وقت دیگر أبو قتاده بعد از آن با خالد بن ولید در هیچ جنگی حاظر نشد.

دلیلش چه بود چرا خالد اینها را کشت؟ در همین روایت که با سند صحیح آمده نقل شده

«قال: و کان الأعراب هم الذین شجعوه علی قتلهم من أجل الغنائم»

اعرابی که با خالد بودند همان اعرابی که اینها می­گویند کافر شدند و نمی­دانم به هر حال به خالد با هم در یک لشکر بودند، اینها بودند که خالد را تشویق کردند که اینها را بکش، برای چه؟ می­خواست غنایم مسلمان­ها را به دست بیاورد، انگیزه خالد انگیزه آنها اموالی بود که در این قبیله وجود داشت همه را کشتند مردها را کشتند و زن­ها را هم اسیر کردند، سند روایت هم صحیح است، در کتاب «الإصابه إبن حجر عسقلانی» مهم­ترین و بهترین کتاب اینها در شرح حال صحابه جلد ۵ چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان چاپ اول چاپ ۱۴۱۵ همان شرح حال مالک بن نویره صفحه ۵۶۰

الإصابه، إبن حجر عسقلانی، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، چاپ اول، چاپ ۱۴۱۵، ج ۵، ص ۵۶۰

که مالک بن نویره چه کسی بود، آدم شریفی بود، آدم شجاعی بود، از معدود شجاعان قبیله خودش در جاهلیت بود، از اشرافش بود

«و کان النبی(ص) استعمله علی صدقات قومه»

مأمور پیغمبر و نماینده پیغمبر بود برای جمع آوری زکات در بین قوم خودش، وقتی وفات پیغمبر را شنید این صدقات را پخش کرد بین قوم خودش و به أبو بکر نداد، أبو قتاده از آنهای بود که شهادت داد که اینها اذان گفتند نماز خواندند اما خالد چیکار کرد؟ اینها را در یک شب بسیار سردی اسیر نگهداشت و بعد دستور داد که صبح اینها را بکشید

«و تزوَّجه خالد بعد ذلک امرأه مالک»

بعد از اینکه اینها را کشت همانجا با زنش ازدواج کرد

این یک خُرده مؤدبانه­ترش را گفته، دلیلش چه بود؟ چرا اینها را کشت؟ می­گوید ثابت بن قاسم در دلائل خودش نقل کرد خالد زن مالک را دید

«أن خالداً رأی امرأه مالک، و کانت فائقه فی الجمال»

خیلی زیبا بود زن خالد و بعد مالک وقتی این قضیه را دید، دید که خالد زنش را دیده به زنش گفت

«قتلتنی»

تو من را کشتی

یعنی چه؟

«سأقتل من أجلک»

من به زودی بخاطر تو کشته خواهم شد و کشته شد  بعد مالک را کشتند سر مالک را گرفتند زیر دیگ گذاشتند و آتش زدند و با سر خالد آنجا غذا پختند و از آن غذا هم خوردند.

کتاب «الإصابه إبن حجر عسقلانی» جلد شماره ۵ صفحه شماره ۵۶۰.

إبن حزم باز همین داستان­ها را نقل کرده صفحه شماره ۱۰۷۸ شرح حال ۴۶۵۶ همین کتاب مالک إبن نویره همان داستان­ها و صریح در اینجا می­گوید که اصلاً او مرتد نشده بود أبو قتاده شهادت داد که اینها نماز خواندند أذان گفتند اما خالد آنها را کشت با زنش هم همانجا ازدواج کرد و جالب است ایشان هم نقل کرده وقتی خالد وارد شد بر أبوبکر و وارد مسجد شد عمر بن خطاب به او گفت

اُسد الغابه فی معرفت الصحابه، إبن اثیر، ص ۱۰۷۸، شرح حال ۴۶۵۶

«یا عدوّ الله»

ای دشمن خدا

«قتلت امرأ مسلماً»

تو یک مرد مسلمان را کشتی

«ثمَّ نزوت علی امرأته»

و بعد تجاوز کردی به زنش

«لأرجُمَنَّک»

من تو را رجم خواهم کرد سنگسار خواهم کرد

«البدایه و النهایه إبن کثیر» جلد ۷ چاپ  اوقاف قطر صفحه شماره ۳۰ همان کلاً مفصل نقل می­کند همین داستان را؛ خالد زن مالک را بردی خودش انتخاب کرد

البدایه و النهایه، إبن کثیر، چاپ  اوقاف قطر، ج ۷، ص ۳۰

«و کانت جمیلهً، فلما حَلَّت بنی بها»

خیلی زیبا بود و همانجا هم به هر حال کارهایش را انجام داد و بعد داستان­های دیگر را هم نقل کرده و بعد این داستان که وقتی وارد مسجد شد عمر بن خطاب آمد و به مالک گفت

«أریاء قتلت امراً مسلماً ثم نزوت علی امراته، و الله لأرجمنک بالجنادل»

به خدا قسم تو را سنگسار خواهم کرد

إبن کثیر در کتاب البدایه والنهایه مهم­ترین کتاب تاریخی خودش که وهابی­ها و سنی­ها همه این قضیه را نقل کرده­اند جنگ جنگ رده است و جنگی که معروف شده به مانعین زکات و مرتدین، این قضیه اتفاق اقتاده.

اینها همین را می­خواهند بگویند، می­گویند که اگر أبو بکر بخشیده پیغمبر هم بخشیده بوده، جنایت عین هم است آنجا پیغمبر بخشید و أبوبکر هم بخشید همین حرف را إبن کثیر هم می­زند حرف خودش که نیست، البدایه و النهایه إبن کثیر دقیقاً وقتی همان داستان را نقل می­کند در صفحه شماره ۳۲ می­گوید خالد را أبو بکر همانطور بخشید و نکشت خالد را همانطوری که پیغمبر هم این کار را انجام داد که وقتی قبیله بنی جذیمه را خالد همه را کشت زن­هایش را اسیر کرد به هر حال پیغمبر او را نکشت.

البدایه و النهایه، إبن کثیر، چاپ  اوقاف قطر، ج ۷، ص ۳۲

ببینید داستانش چه است داستان قضیه قبیله جذیمه در تاریخ طبری هم نقل شده که یک عده­ای بودند اینها کافر بودند خالد بن ولید وقتی با اینها جنگید اینها نمی­توانستند بگویند «اسلمنا اسلمنا» به جای که بگویند«اسلمنا» گفتند «صبأنا صبأنا»،«صحیح بخاری» جلد ۵ صفحه ۱۶۰ حدیث ۴۳۳۹

صحیح بخاری، ج ۵، ص ۱۶۰، حدیث ۴۳۳۹

«فلم یحسنوا أن یقولو: أسلمنا، فجعلوا یقولون: صبأنا صبأنا»

اینها نتوانستند بگویند اسلمنا می­گفتند صبأنا صبأنا، خالد هم برایش مشتبه شد که اینها صبأنا که دلیل نمی­شود مسلمان شده باشند و زد همه را کشت حتی آنهای که اسیر هم بود اسیرها را هم کشت اما وقتی خبر به پیغمبر رسید پیغمبر ناراحت شد و دست خودش را بالا برد گفت

«الهم إنی أبرأ إلیک مما صنع خالد »

خدایا من بزارم از کاری که خالد انجام داد

ادامه داستان را بخاری نقل نکرده ولی در تاریخ طبری هست  که پیغمبر دستور داد به امیرالمؤمنین و رفت امیرالمؤمنین تمام دیه اینها را پرداخت کرد حتی کاسه­ای داشت حتی گفت کاسه سگ هم داشته که اینها مردم به غنیمت گرفته­اند پول همان را هم باید پرداخت کنیم، همه را پرداخت کردند، قیاس این دوتا کاملاً با هم متفاوت است اولاً آنها مسلمان نبودند می­خواستند مسلمان بشوند و صبأنا گفتند و أسلمنا نگفتند و مشتبه شد و کشتند این قضیه اتفاق افتاد و کسی بخاطر کشتن اشتباه یک کس دیگر او را قصاص نمی­کند قصاص ندارد چه دارد؟ دیه دارد الآن هم همه می­گویند الان شما کسی را اشتباهی بکشی نفهمی کافری را که فکر می­کنی مسلمان نشده می­کشی، اشتباهی کشتی این دیگر حکمش قصاص نیست حکمش این است که دیه­اش را بدی، حکومت اسلامی باید بدهد چون مأمور حکومت اسلامی هست رفته و پیغمبر هم این کار را انجام داد و کارش کاملاً موافق اسلام و حکم اسلامی بود، اما زمان أبو بکر قضیه کاملاً فرق می­کند اینها مسلمان هستند می­گویند ما مسلمان «نحن عبادالله» ما بنده خدا هستیم همانجا نماز خواندند خالد امام جماعت بود مالک پشت سرش نماز خواند گفتند ما زکات را به تو نمی­دهیم، من نماینده پیغمبر هستم  نمی­خواهم به شما بدهم از منابع اهل سنت با سند صحیح که اینها اقرار داشتند ما زکات می­دهیم ولی زکات، اینجا کاملاً ببینید یک بار این کار را خالد انجام داده پیغمبر هم از او اعلام بیزاری کرده دوباره چرا آن کار را تکرار کرده؟ این به ضرر اینها هم هست یک بار این حکم را نمی­دانست این کار را انجام داد پیغمبر حکم را برایش گفت اعلام بیزاری از او کرد باز دوباره همان را تکرار کرد حتی اگر مالک فرض کنیم اسلامش هم معلوم نشده باشد که معلوم بود شهادت دادند همه، این دوتا پس قابل قیاس نیستند با همدیگر، آنجا مسلمانی را گرفت و همانجا با زنش مسلمان نزدیکی کرد خالد بن ولید، همانجا در همان لحظه، این کجایش اسلامی هست؟ و این کاری که خلیفه دوم صریح می­گوید من تو را سنگسار می­کنم بهترین دلیل برای این هست که آنها مسلمان بودند همانطوری که إبن اثیر دقیقاً در همان کتاب خودش در اُسد الغابه فی معرفت الصحابه آخر همان قضیه مفصل همین را نقل می­کند می­گوید اینکه عمر بن خطاب به خالد گفت تو زن مسلمانی را کشتی أبو قتاده هم شهادت داد که اینها اذان می­گویند و نماز می­خوانند و أبو بکر بعداً مجبور شد این کنیزها را رها کند و دیه را هم داده همۀ اینها دلیل بر این است که مسلمان بوده، آنجا در آن قضیه زِنای محصنه اتفاق نیفتاده اینجا زنای محصنه اتفاق افتاده، برای زِنای محصنه باید سنگسار می­شد حتی اگر آنها را هم کشتن­شان جایز بود دیگر جایز نبود که زن­هایش را اسیر کند به زنش همانجا تجاوز کند.

اینها می­گفتند ما به تو زکات نمی­دهیم، ببینید روایتش با سند صحیح در مصنف عبدالرزاق صنعانی جلد شماره ۱۰ با تحقیق حبیب الرحمان اعظمی چاپ المکتب الاسلامی بیروت صفحه شماره ۳۰۲ حدیث ۱۹۱۸۵

مصنف عبدالرزاق صنعانی، محقق حبیب الرحمان اعظمی، چاپ المکتب الاسلامی بیروت، ج ۱۰، ص ۳۰۲، حدیث۱۹۱۸۵

عبدالرزاق از بن جریج و سفیان بن عیینه از عمرو بن دینار از محمد بن طلحه بن یزید که سند روایت کاملاً صحیح است که عمر بن خطاب می­گفت

«لَأن أکون سألت النبی عن ثلاثه أحبَّ إلیَّ من حُمر النِّعم»

اگر من از سه چیز از پیغمبر پرسیده بودم برای من از شتران سرخ مو هم بهتر بود

چه چیزها است؟ کلاله، خلیفه بعدش

«و عن قوم قالوا: نقره بالزکاه»

و از قومی که اعتراف می­کردند ما زکات را قبول داریم

«فی أموالنا و لا نؤدیها إلیک»

به تو نمی­خواهیم بدهیم

زکات می­دهیم به تو نمی­دهیم چرا باید زکات را به تو بدهیم؟

«أیحل قتالهم أم لا؟»

آیا کشتن اینها جایز هست یا جایز نیست؟

کاش از پیغمبر پرسیده بودم، اما أبوبکر می­گفت که باید کشته بشود اینها، این روایت در مصنف عبدالرزاق هست، در البدایه و النهایه است یک مطلبی محمد بن عبدالوهاب از إبن تیمیه نقل کرده حالا من از محمد بن عبدالوهاب نقل می­کنم که هم نظر محمد بن عبدالوهاب باشد هم نظر إبن تیمیه در کتاب «مفید المستفید فی کفر تارک التوحید» مکتبه الرشد عربستان سعودی در ریاض هم این کتاب را چاپ کرده با تحقیق دکتر حمد بن احمد العصلانی با عبدالعزیز بن محمد آل عبدالطیف، نوادگان محمد بن عبدالوهاب هم این کتاب را تحقیق کرده­اند، از زبان إبن تیمیه

مفید المستفید فی کفر تارک التوحید، محمد بن عبدالوهاب، چاپ مکتبه الرشد ریاض عربستان سعودی، محقق دکتر حمد بن احمد العصلانی با عبدالعزیز بن محمد آل عبدالطیف

«قال أبوالعباس أیضاً »

أبوالعباس همان إبن تیمیه است

«فی الکلام علی کفر مانعی الزکاه: و الصحابه لم یقولوا: هل أنت مقرٌ بوجبها أو جاحدٌ لها»

می­گوید کسی که زکات ندهد کافر است چه اقرار بکند چه اقرار نداشته باشد به وجوب زکات،همین که نداد کافر است، چرا؟چون صحابه نگفته­اند آیا تو اقرار به وجوب ذکات داری یا نداری

«هل أنت مقرٌ بوجبها أو جاحدٌ لها هذا لم یُعهد عن الخلفاء و الصحابه»

صحابه اصلاً سؤال نمی­کردند فوراً می­کشتند

«فجعل المبیح للقتال مجرد المنع»

همین که کسی زکات نمی­داد او را می­کشتند

«لا جحد الوجوب»

نه اینکه بگویند اصلاً واجب نیست وجوبش را قبول نداریم، نه وجوب را قبول داشتند، اقرار می­کردند به وجوب اما

«لکن بخلوا بها»

بخل می­ورزیدند

نمی­خواستند به ابوبکر بدهند، می­گوید سیره همه خلفا همین است، اینها نظرشان این بود که اینها را مردهایش را باید کشت زن­هایش را باید اسیر کرد اموالش را باید غنیمت گرفت و شهادت می­دادند که همه اینهایی که کشته شدند وارد جهنم خواهند شد، همه را اهل رِده می­خواندن

« و سموهم جمیعهم أهل الرده»

همه اینها اهل رده بودند

این صحابه­ای که اینها کشتند اقرار داشتند به زکات و وجوب زکات اما نمی­خواستند به ابوبکر بدهند، و جالب است برایش دلیل قرآنی هم داشتند، از قرآن دلیل داشتند که ما نمی­خواهیم به ابوبکر زکات بدهیم چرا؟ من از زبان ابن قیم شاگرد «بدایع الفوائد» ابن قیم الجوزیه، چاپ دار آل من فوائد الریاض، الجلد ثالث، تحقیق علی محمد عمران، صفحه ۱۰۱۱، همین بحث مانعین زکات می­گوید

بدایع الفوائد، ابن قیم الجوزیه، چاپ دار آل من فوائد الریاض، تحقیق علی محمد عمران، ج۳، ص ۱۰۱۱.

دو دسته­اند بعضی­ها باید کافر باشند، چه کسانی هستند؟ مسیلمه و طلیحه و انسی، خب اینها عجیب است، اصلاً مسیلمه و طلیحه و انسی مسلمان نشده بودند که بخواهند زکات بدهند این خیلی حرف عجیبی است

«و منهم من لم یحکم بکفره»

اما یک عده هم هستند که اینها کافر نیستند

«و هم من لم یؤمنوا بهم لکن منعوا الزکات»

زکات نمی­دادند، فقط چون زکات نمی­دادند، قبول داشتند ایمان داشتند به وجوب زکات اما نمی­خواستند بدهند «و تأولوا» اینها اجتهاد می­کردند،

«و تأولوا أنها کانت واجبه علیهم لأن النبی (ص) کان یصلی علیهم و کان صلاته سکناً لهم قالوا و لیست صلاه ابن ابی قحافه سکناً لنا فلم یحکم بکفرهم»

ما زمان پیغمبر می­بردیم به پیغمبر زکات می­دادیم پیغمبر برای مان دعا می­کرد، دعای پیغمبر یک آرامشی به وجود ما می­داد

اما ما به ابوبکر زکات دادیم اما دعا کرده دعایش هیچ فایده­ای به حال ما نداشته هیچ آرامشی به ما نداده، پس ما زکات را به کسی  می­دهیم که دعایش برای ما آرامش بخش باشد، استدلالشان هم آیه قرآن کریم بود، سوره مبارکه توبه، آیه شماره ۱۰۳،

توبه /۱۰۳

«خُذْ مِنْ أَمْوَالِهِمْ صَدَقَهً»

زکات را بگیر از اینها

«وَصَلِّ عَلَیْهِمْ»

برای اینها دعا کن

«إِنَّ صَلَاتَکَ سَکَنٌ لَهُ»

دعایی که شما می­­کنی برای اینها آرامش بخش است

اما دعایی که ابوبکر می­کرد هیچ آرامش بخش نبود به همین خاطر زکات نمی­دادند به ابوبکر نه اینکه اقرار  نکنند نه اینکه زکات را قبول نداشته باشند، زکات را قبول داشتند، اما می­گفتند چون آیه قرآن کریم هست دیگر، آنها هم مجتهد بودند ، اجتهادی که مالک بن نویره کرده بود بر اساس آیه قرآن کریم هست، نص صریح قرآن کریم هست ولی او چه اجتهادی کرده بود؟ برای چه اجتهاد کرده بود چه دلیلی داشت برای اجتهاد؟ با اینکه قبلاً پیغمبر منع کرده بود از این کار، اجتهادش در برابر نص بود، قبلاً همین جنایت را انجام داده بود پیغمبر از او اظهار بیزاری کرده بود، و الآن چه دلیلی داشت برای کشتن مالک بن نویره؟ با اینکه او مسلمان بود فقط زکات نمی­خواست به اینها بدهد، چه دلیلی داشت که بکشد و بعد همانجا تجاوز کند به زن او؟ این چه اجتهادی هست؟ ، آیا این کاری که اینها انجام دادند مطابق کاری بود که پیغمبر انجام داده؟، مانعین زکات در عصر پیغمبر که پیغمبر با آنها چه برخوردی می­کرد، این را صدها نفر از علمای سنی نقل کردند من فقط یک مستندش را بخاطر اینکه بیننده­ها پشت خط زیاد نمانند نشان بدهم؛ « اسد الغابه فی معرفه الصحابه» ، چاپ دار ابن حزم بیروت لبنان، ابن اثیر جزری، متوفای ۶۳۰، چاپ اول، چاپ ۱۴۳۳، شرح حال آقا ثعلبه بن حاطب، شرح حال ۵۹۰

اسد الغبه فی معرفه الصحابه، ابن اثیر جزری، چاپ دار ابن حزم بیروت لبنان، چاپ اول، چاپ ۱۴۳۳، شرح۵۹۰

ثلعبه بن حاطب فلانی فلانی پسر فلانی «شهد بدراً» از آنهایی بود که در جنگ بدر در رکاب پیغمبر جنگیده بود و او چه کسی هست؟

«و هو الذی سأل النبی(ص) أن یدعو الله أن یرزقه مالاً»

این داستانش را بعد خود ایشان نقل می­کند که ثعله بن حاطب آدم فقیری بود آمد پیش پیغمبر و از پیغمبر خواست برایش دعا کند که مالی خدا به او بدهد، پیغمبر ردش کرد گفت نه نمی­توانی و چندبار آمد پیش پیغمبر، پیغمبر نمی­خواست دعا کند چون می­شناخت ظرفیت این آقا را اما بلاخره اصرار کرد پیغمبر دعا کرد و گفت

«اللهم الرزق سأل و مالاً»

و بعد مال زیادی خدا به او داد، اول یک خورده گوسفند داشت نماز جماعت نمی­آمد دیگر زیادتر شد نماز جمعه نیامد بعد یواش یواش دیگر اصلاً پیغمبر ندید ثعلبه را سؤال کرد ثعلبه کجا است؟ گفت او خیلی مالش زیاد شده دیگر نمی­تواند نمی­رسد که بیاید نماز جمعه و جماعت و این مسائل بعد پیغمبر وقتی آیه زکات نازل شد شخصی را پیش این فرستاد از قبیله بنی سلیم و شخصی هم از بنی جهینه که بروید و از این زکات بگیرید، رفتند پیشش زکات بگیرند این گفت برای چه من باید زکات بدهم؟ نامه پیغمبر را دید، پیغمبر نامه نوشت آقای ثعلبه زکات ما را تو بده نامه پیغمبر را هم دید گفت

«ما هذه إلّا جزیه و ما هذه إلّا أخت جزیه»

این جزیه است که شما دارید از من می­گیرید اصلاً یعنی چه چرا باید من زکات بدهم مال خودم است نمی­خواهم زکاتش را بدهم شما دارید از من  جزیه می­گیرید مگر من کافرم؟ من از اهل بدرم من فلانم من فلانم من جزیه نمی­دهم، اینها باز رفتند از جاهای دیگر زکات جمع کردند چند بار دور زدند باز همین حرف را زد و زکات را نداد، تا اینکه خداوند این آیه را نازل کرد

«وَمِنْهُمْ مَنْ عَاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتَانَا مِنْ فَضْلِهِ»

بعضی از اینها هستند تعهد کردند که اگر خدا به ما مال بدهد ما تمام واجبات مان را انجام می­دهیم عهد کردند با پیغمبر اما «کانوا یکذبون» اما وقتی نازل شده زکات بدهید گفتند نه نمی­دهیم، پیغمبر چکار کرد؟ خب این خبر دار شد که آیه در باره­اش نازل شده  خیلی ناراحت شد که خدا آیه­ای در مزمت این آقا نازل کرده خبر دار شد، آمد پیش پیغمبر گفت صدقه من را بگیر، پیغمبر گفت نه دیگر

«إن الله تبارک و تعالی منعنی أن أقبل منک صدقتک»

من صدقه تو را قبول نمی­کنم، و قبول نکرد، خب پیغمبر چرا نکشت این را؟

اصلاً وجوب زکات را قبول نکرد،

سؤال صوتی:

سؤالی داشتم از کارشناس محترم در رابطه با اینکه  حضرت خدیجه (س) وقتی که با پیامبر (ص) ازدواج کردند چند ساله بودند و آیا اینکه قبل از پیامبر حضرت خدیجه با مرد دیگری ازدواج کرده بودند یا خیر.

بیننده۱:

یک گله­ای از شما دارم ، شما به خاطر اینکه به سیره اهل بیت (ع) رفتار کنید به خاطر اینکه به مخالفان می­خواهید جواب بدهید وقت بیشتری می­دهید؛ امشب به دهنم نمی­چرخد بگویم به عنوان مخالف اهل بیت نه به اندازه نصف یک مخالف که زنگ  می­زد به بنده وقت بدهید، یک پیشنهادی هم داشتم اگر برای شبکه مقدور است حالا ماهی یک بار دو ماه یک بار  یک برنامه را کلاً اختصاص بدهید به سؤالات  خیلی زیاد است یک سؤال می­خواستم بپرسم از جناب استاد در مورد همین جنگ امیرالمؤمنین با عمرو بن عبدود بود در منابع برادران اهل سنت مثل ابن تیمیه و اینها چیزی آمده یا  نه؟ یک سؤال دیگری هم داشتم  این است که روایتی شنیدم از خادم حضرت رسول مالک بن انس که به همراه اصحاب و امیرالمؤمنین بیرون شهر مدینه بودند فرمودند که امیرالمؤمنین اولین باغی که دیدند گفتند چه باغ زیبایی است که آخرش حضرت رسول به گریه افتادند گفتند که پدر مادرم به فدای پدر تو شهید تنها؛ آیا این هم در منابع اهل سنت آمده این حدیثچون از مالک بن انس است در سوره احزاب آیه۳۰، خطاب به همسران رسول الله است که  اگر شما خطایی بکنید دوبرابر دیگران شما را عذاب خواهیم کرد، سؤال من از آقایانی که می­گویند صحابه همه بهشتی هستند به طور یکی مثل ابو حریره یا همین جناب خالد بن ولید  با آن سابقه طولانی­اش  یا خودشان را خاک پای وحشی می­دانند، آیا اینها نزدیک­تر هستند به رسول الله یا همسران ایشان؟ چطور است که خداوند نمونه­اش هم می­گوید همسر حضرت لوط است ، چطور است که خداوند به می­آید به همسران پیامبر با  خطاب که اگر  شما اشتباهی بکنید، ولی۱۲۰هزار نفر حالا اینها می­گویند صحابه، چطور است که یعنی رسول الله نعوذ بالله نمی­توانستند بگویند که  خدایا اینها همسران من هستند به من نزدیک­تر هستند صحابه من همه بهشتی هستند  همسران من خطا بکنند جهنمی می­شوند ؟ این سؤال را هم از وهابی­ها داشتم. ممنون هستم از شما

بیننده۲:

من دوتا  سؤال داشتم یکی اینکه آیا ما در کتب اربعه یا در کتب­های معتبر خودمان روایتی از امام صادق داریم که در جواب یکی از یارانش که می­آید  در رابطه با ازدواج شیعه و سنی  به امام مطرح می­کند و امام دلیل می­آورد که بله مشکلی ندارد پیامبر (ص) هم دختر خودش را به ازدواج عثمان در آوردند، یکی این است، دومین سؤالم این است که علی (ع) در نهج البلاغه می­فرمایند که معاویه مسلمان از دنیا نرفتند، منظور امام از اینک معاویه مسلمان از دنیا نرفتند آیا کافر بودن ایشان را می­گوید یا دید دیگری، و اگر هم کفرش را نشان می­دهد از کدام نوع کفر است ما هم وجداناً دلمان دیگر دارد به درد می­آید

بیننده۳:

اول از این من یک خواهشی از این بزرگواران دارم که کسانی که دنبال حقیقت و حقانیت هستند یا بدانند آقا جان تا زمانی که  با تعصب بخواهند دنبال حقیقت بروند هیچ وقت به حقیقت نمی­رسندچون خود تعصب یک مانعی است که باعث می­شود انسان به حق و حقانیت نرسد  خب البته برای برخی سخت است که بخواهند از تعصبات خودشان بگذرند چون در عمرشان با یک سری باورهایی زندگی کردند حالا می­آیند می­بینند که این باورها با آن حقایقی که است یک مقدار مطابقت ندارد خب این یکمی برایشان سخت است  اما این را بدانند که بحث تعصب انسان را به جایی نمی­رساند اگر بخواهند دنبال حقایق باشند؛ بعد یک مسئله­ای که بود من شنیده بودم که می­گفتند مگر می­شود در واقع غدیر با بودن  آن تعداد اصحاب، صحابه این مسئله را بعد از آقا رسول الله  انکار کنند مگر چنین چیزی می­شود؟ اما من می­خواهم عزیزان یک دقتی در قرآن بکنند ، چگونه می­شود که بعد از جریان حضرت موسی که به  کوه طور می­رود آن همه کسانی که بودند و دیدند که حضرت موسی هارون را به عنوان جانشینش انتخاب کرد رسول پروردگار چه شد که این حقیقت را پنهان کردند، و همه رو به گوساله پرستی آوردند، پس اینجا ما این را باید بدانیم که این اتفاق قبلاً افتاده ، و بعد یک مسئله دیگری که بود در برنامه که آقا رسول الله به آقا امیرالمؤمنین می­فرماید یا علی تو برای من به منزله هارون هستی برای موسی، می­خواهم که این حدیث را همینجا نقل کنند و سندش را بیان کنند

بیننده۴

می­خواستم سؤال کنم که آیه­ای هست در قرآن که در آن خداوند می­فرماید  که من شما اجنه و انسان­ها را آفریدم  که عبادت من خداوند را انجام بدهید در این آیه منظور از عبادت خداوند به چه اعمالی  گفته می­شود .

مجری:

سؤال اولی که پرسیده شد این بود که  حضرت خدیجه و ازدواج­شان با پیامبر و حضرت خدیجه چند ساله بودند آیا قبل از آن ازدواج کرده بودند یا خیر؟

استاد یزدانی:

من  چون خیلی بحثش تفصیلی است فقط کتابی را معرفی می­کنم کتابی که  سید جعفر مرتضی حمه الله علیه که همین چند وقت پیش هم  از دنیا رفتند کتابی دارد «الصحیح لسیره النبی الأعظم» آقای ابن سعد در کتاب «الطبقات کبری» خودش ، جلد ۸، صفحه ۱۶-۱۷، آخر صفحه ۱۶ از ابن عباس نقل می­کند

الطبقات الکبری­، ابن سعد، ج۸، ص۱۶-۱۷

« کان خدیجه یوم تزوجها رسول الله (ص) إبنه ثمان و عشرین سنه»

حضرت خدیجه زمانی که با پیامبر ازدواج کرد ۲۸ساله بود،

خیلی ها می­گویند ۴۰ساله بود و ۵۰ساله بود و روایاتی هم متأسفانه نقل کردند برای اینکه سن حضرت خدیجه را بالا ببرند در برابر آن آمدند بعضی­های دیگر را مثلاً شش ساله معرفی کردند، با پیغمبر در شش سالگی ازدواج کرده ، ولی خب اینها آمدند سن حضرت خدیجه را بالا بردند تا حد چهل سالگی، «بیهقی» یک بحث دیگری را مطرح می­کند و اینکه حضرت خدیجه چه زمانی با پیغمبر ازدواج کرد؟ ۱۵سال قبل از بعثت با پیغبر ازدواج کرده، پیغمبر وقتی با حضرت خدیجه ازدواج کرد ۲۵ساله بود قبل از بعثت، چند سال قبل از بعثت؟ ۱۵سال قبل از بعثت ۱۵سال قبل از بعثت حضرت خدیجه با پیغمبر ازدواج کرده، خب وقتی از دنیا رفته چند ساله بوده؟ سال چند از دنیا رفت حضرت خدیجه؟ سال دهم، ۱۰و ۱۵ چند می­شود؟ می­شود ۲۵ساله خب، خب ببینید چه می­گوید ایشان وقتی حضرت خدیجه از دنیا رفتند دوتا قول هست بعضی­ها گفتند ۶۵ ساله بوده، اما بعضی­ها هم گفتند۵۰ ساله بوده «و هو الأصح»  این دیگاه، دیگاه صحیح تر است که وقتی حضرت خدیجه از دنیا رفت ۵۰ساله بود، خب وقتی با پیغمبر ازدواج  کرد چند ساله بود؟ ۱۵ سال قبل از بعثت ازدواج کرد، ۱۰سال هم با پیغمبر بوده ۱۰و ۱۵ می­شود ۲۵ وقتی از دنیا رفته ۵۰ساله بوده، قبل از ازدواج با پیغمبر چند ساله می­شود؟ ۲۵ساله می­شود، ولی اینکه حضرت خدیجه ازدواج کرده باشد قبلش هیچ دلیلی و سند معتبری که حضرت خدیجه قبل از آن با  کس دیگری ازدواج کرده باشد نه وجود ندارد، حضرت خدیجه تمام عمرش را منتظر پیغمبر بود، منتظر پیغمبر بود هرکسی خواستگاری­اش آمد بزرگان قریش همه به خواستگاری­اش آمدند و حضرت خدیجه با آنها ازدواج نکرد، حتی خود علمای سنی هم تصریح کردند که حضرت خدیجه وقتی با پیغمبر ازدواج کرد باکره بود ، در «دلائل النبوه» اسماعیل بن محمد بن فضل تیمیه اصفهانی متوفی ۵۳۵، صفحه ۱۷۸،  می­گوید.

دلائل النبوه، اسماعیل بن محمد بن فضل تیمیه اصفهانی، ص۱۷۸

«و کانت خدیجه إمره باکره ذات شرف و مالٍ کثیر  و تجارت»

حضرت خدیجه یک زن باکره بود وقتی با پیغمبر ازدواج کرد، خب این عالم سنی صریح می­گوید و هیچ دلیل و مستند معتبری هم نداریم که قبل از آن با کسان دیگر اصلاً معقول نیست وقتی همه بزرگان آمدن به خواستگاری­اش چطور می­رود با دوتا عرب بیابان گرد بخواهد ازدواج کند و از آنها بچه دارد بشود، و این کاملاً مردود هست قابل قبول نیست حضتر خدیجه ۲۵ساله بوده ، حالا ۲۸ساله بوده با پیغمبر ازدواج کرده  حداکثر ۲۸ساله بوده  و قبل از آن هم با هیچ کسی ازدواج نکرده ، همه­اش می­خواهند حضرت خدیجه را بگویند باکره نبوده بخاطر اینکه یک کس دیگر را فکر می­کنند که او باکره بوده  می­خواهند در برابر او قرار بدهند که  تنها زن باکره پیغمبر است، در حالی که اینطور هم نیست پیغمبر چهار تا زن باکره دیگر داشته حضرت خدیجه یکی از آنها هست سه تای دیگر هم هست و یکی هم که اینها اصرار دارند.

مجری:

جنگ خندق آیا در منابع اهل سنت آمده یا نه؟

استاد یزدانی:

اصل جنگ جزو مسلمات تاریخی است، شما همه کتاب­های سیره نبویی را ببینید از اول تا آخرش این آمده این دیگر جای تردید ندارد حالا اگر کسی تردید کرده به من بگویید من کلیپش را پیدا کنم هفته­های بعد مثل همین قضیه لیله المبیت جواب بدهم اینکه دیگر جزء مسلمات تاریخی است شکی در آن نیست.

مجری:

در مظلومیت امیرالمؤمنین ایشان داشتند سؤال می­پرسیدند و  یک روایتی هم گفتند که از مالک بن انس نقل شده در باب اینکه پیامبر  یک بهشتی را برای امیرالمؤمنین به تصویر کشیدند بازهم پرسیدند آیا این در منابع اهل سنت هست یا نه؟

استاد یزدانی:

من ندیدم روایتش را اگر هفته­های بعد پیدا کردم نشان می­دهم

مجری:

آقای علیزاده پرسیدند که آیا در کتب اربعه رویاتی داریم راجع به ازدواج شیعه و سنی که باز حالا اگر شد با آن هدفی که داشتند

استاد یزدانی:

با اینکه اصل ازدواج گفتند جایز هست خب خیلی­ها  گفتند جایز است و جایز می­دانند و علمای ما  همه، مراجع امروزی ما همه­شان گفتند احتیاط باید کرد دختر را نباید داد به غیر شیعه  از این جهت که این با آن ازدواج کند ممکن است دین این عوض بشود برای فرزندانش نسل این خانم  و دختر نگیرید از آنها ولی خب اصل جوازش را همه متفق هستند که آنها هم مسلمان ­هستند ما هم مسلمان هستیم اصل ازدواج با آنها جایز هست اما گفتند چه بهتر احتیاط کنند که چنین ازدواجی نباشد

مجری:

سؤال دوم­شان هم این بود که  معاویه، ما روایت داریم که امیرالمؤمنین گفتند که  مسلمان از دنیا نرفته ، آیا این مسلمان از دنیا نرفتن منظور این است که همین  کفر ظاهری هم داشتند؟

استاد یزدانی:

نامه ۱۶ نهج البلاغه خیلی واضح است اینجا که در جنگ صفین امیرالمؤمنین صریح می­فرماید:

نهج البلاغه نامه ۱۶

«فَوَ الَّذِی فَلَقَ الْحَبَّهَ وَ بَرَأَ النَّسَمَهَ»

قسم به خدایی که دانه را شکافت

«مَا أَسْلَمُوا وَ لَکِنِ اسْتَسْلَمُوا»

اینها تسلیم شدند در فتح مکه

«وَ أَسَرُّوا الْکُفْرَ»

کفر را در خودشان مخفی کردند

«فَلَمَّا وَجَدُوا أَعْوَاناً عَلَیْهِ أَظْهَرُوه»

اما وقتی قدرت پیدا کردند یار پیدا کردند کفر خودشان را آشکار کردند

این دیگر صریح نهج البلاغه است  حتی در جای دیگر است که  امیرالمؤمنین تصریح می­کند که «معاویه کشیطان الرجیم» ما قبلاًهم  نشان دایم «نهج البلاغه صبحی صالح» خطبه ۴۴، که به زیاد می­گوید

نهج البلاغه صبحی صالح، خ۴۴

«فإنه فإنما هو شیطان»

خود شیطان هست

حالا مستند در این باره زیاد هست.

مجری:

آقا علی هم از اراک باز توصیه­ای داشتند که بازهم توصیه خوبی بود که حالا در قالب سؤال که ما رویا «انت من بمنزله هارون من موسی»  را بررسی که بکنیم در تک تک  جنبه­ها این را ملاحظه می­کنیم که  چنین منزلت و چنین تشبیهی کاملاً به جا بوده یکی از اشاره کردند که شما ببینید که بعد از اینکه حضرت موسی یک مدت زمانی از قومش دور شد قوم به چه روزی افتادند قومی که حضرت موسی و فرامینش را شنیده بودند همه­شان رفتند گوساله پرست شدند و می­گفتند که همین را هم می­توانیم تشبیه بکنیم بعد از پیامبر و ببینیم آن اتفاقاتی که افتاده

استاد یزدانی:

در زمان پیغمبر ما مستند زیاد داریم مخالفت­های اینها با پیغمبر در صلح حدیبیه در صحیح بخاری، جلد ۲، چاپ دارابن کثیر، خیلی داستان درد آوری هست

صحیح بخاری، چال ابن کثیر،ج۲

که وقتی پیغمبر با آنها صلح کرد مخالف بودند عده­ای با صلح پیغمبر   پیغمبر گفت همینجا ما کارهای حج مان را انجام بدهیم احرام کنیم

«قوموا فنحروا ثم احلقوا»

بروید نحر کیند قربانی­تان را انجام بدهید و همینجا سرهایتان را بتراشید

خود ام سلمه می­گوید

«فوالله ما قام منهم رجل»

حتی یک نفر حرف پیغمبر را گوش نکرد، پیغمبر سه بار آمد گفت

«قوموا فنحروا ثم احلقوا»

یک نفر گوش نکرد وقتی گوش نکرد حضرت رسول خدا ناراحت شد و از پیش آنها آمد پیش ام سلمه و داستان را تعریف کرد.

این در زمان حیات پیغمبر هست، صلح حدیبیه هم هست، همان هایی که آیه را درباره اینها هم تطبیق می­دهند، خیلی واضح هست خیلی صریح هست مخالفت­هایی که صحابه پیغمبر در حضور پیغمر کردند، همین چند روز پیش در حدیث قرطاس هم به هر حال مخالفت کردند، اصلاً بعید نیست که اینها ، نص صریح قرآن کریم هست که در نماز جمعه پیغمبر نماز می­خواند، در سوره مبارکه جمعه است دیگر، نماز می­خواند اینها وسط نماز پیغمبر را رها کردند بخاطر یک لقمه نان،

مجری:

خدا نگهدار.