برنامه کلمه طیبه قسمت بیست و یکم با موضوعات:

 

ـ امکان استدلال به خبر واحد در اعتقادات و حکم کسی که استدلال به آن را انکار کند از دیدگاه اهل سنت

ـ اثبات صحت سند روایت مبارزه امیرمؤمنان علیه السلام با عمرو بن عبدود در جنگ خندق

 

 

فایل تصویری

فایل تصویری

 

 

 

دانلود فایل صوتی

فایل صوتی

 

دانلود اسکن های برنامه

اسکن های برنامه

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۰۱/۱۰/۱۳۹۹

برنامه: کلمه طیبه

 

مجری:

اولین کلیپی که آماده شده کلیپ شماره ۷۹ هست با هم می­بینیم.

 

کلیپ شماره ۷۹:

+ در مورد جنگ تن به تنی که بین حضرت علی و عمرو بن عبدود در کتاب­های سیرت می­آید. شیخ البانی در سلسله احادیث ضعیفه (سلسله الأحادیث الضعیفه والموضوعه وأثرها السیئ فی الأمه) مجلد یک صفحه ۵۷۷ است، اگر شما که لعمرو بن عبدود را در مکتبه شامله جستجو بزنید، می­آید. می­گوید که

«و قصه مبارزه علی رضی الله عنه لعمرو بن ود و قتله إیاه مشهوره فی کتب السیره»

«و إن کنت لا أعرف لها طریقاً مسنداً صحیحاً، و إنما هی من المراسیل و المعاضیل»

این در کتاب­های سیرت مشهور است. در این مورد روایت صحیحی که مسند باشد وجود ندارد؛ بلکه مرسل هست یعنی روایت­های که در این مورد آمده صحت ندارد و مسند نیست. پس امام البانی در این مورد می­گوید که اصلاً سند صحیحی نیست و ثانیاً اصلاً جنگ مستقیم و تن به تنی رخ نداده، تنها تیرهایی که از همدیگر انداخته می­شد از پشت خندق، بخاطر وجود خندق نمی­توانستند گذر کنند حالا هر آن چیزی گفته شده، یا فاصله کمی یک جایی بوده توانسته از آنجا عبور کند، نه هیچ کدام صحیح نیست.

«قلت و قصه مبارز علی عنه لعمرو بن ود و قتله ایاه مشهوره فی کتب السیر و إن کنت لا أعرف لها طریقاً مسنداً صحیحاً و إنما هی من المراسیلی و معاضیل»

بعد می­گوید که سیر بن هشام نگاه کن دلایل النبوه بیهقی هست، سیر بن کثیر هست، خب این را حتی حاکم این را نقل کرده ولی خب سند صحیحی این قضیه ندارد.

– یعینی مبارزه علی (رض) با عمرو بن عبدود

+ فقط چیزی که می­گوید شیخ البانی که در کتاب­های سیره آمده اما سند درستی ندارد. آنچه که مسلم هست این است که درگیری مستقیم رخ نداده تیرهایی از هم دیگر انداخته می­شد. سعد ابن معاذ بر اساس یکی از تیرهایی که انداخته می­شود مجروح می­شود و بعد به شهادت می­رسد،

– چون آنگونه که در بعضی از کتب سیره آوردند این است که انگار می­گویند که عمر بن عبدود از خندق رد می­شود.

+ یک قسمتی را می­گویند کمتر بوده فاصله توانسته با اسب بپرد، در حالی که اینجا شیخ البانی می­گوید هیچ کدام از اینها صحت ندارد که اصلاً کسی از خندق رد شده باشد. کسی از خندق رد نشده . به طور کلی پشت خندق از هم دیگر تیر می­انداختند.

مجری:

بله این هم از اوضاع این افراد که انسان این ها را می­بیند و معنای ناصبی و معنای آن بغضی که در دلشان نسبت به امیرالمؤمنین علیه السلام و آن اتفاقاتی که افتاده ، برایش روشن می­شود که واقعاً چنین افرادی هم داریم که تمام تلاششان را می­کنند تا بلاخره طوری به این نور خدا ضربه­ای بزنند و این آقایان وهابی آگاه نیستند که وعده خدا هست که می فرماید:«و الله متم النوره و لو کره ». ، بسیار خب حضرت استاد اینها ادعایی که می­کنند این است که اصلاً چنین پیکاری اتفاق نیافتاده و اصلاً امکانش نبوده کسی از خندق بخواهد عبور کند که بعدش بخواهد جریان پیکار حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام با عمرو بن عبدود رخ داده باشد، اصلاً چنین چیزی افسانه است و وجود نداشته.

استاد یزدانی:

خیلی طبیعی است علیه امیرالمؤمنین علیه السلام به این صورت موضع گیری کنند و فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را یکی یکی منکر شوند. از وهابی جماعت غیر از این نباید انتظار داشته باشیم بخصوص از کسانی که این ها دوست دارند که هیچ گونه حرکتی در جنگ خندق و بقیه جنگ ها از آن ها دیده نشده و کاری برای مسلمان­ها نکرده اند. وقتی می­بینند که از یک طرف هیچ خبری نیست، هیچ فضیلتی و هیچ شجاعتی برای آن ها نقل نشده، حتی یک تیر در جنگی انداخته نشده. اما از آن طرف همه چیز برای امیرالمؤمنین علیه السلام هست. همین باعث می­شود که حسادت کنند و عصبانی و ناراحت شوند و سعی کنند که منکر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام شوند. در صورتی که منکر شدنی نیست و راهی برای این کار وجود ندارد. روایت­ها با سند صحیح نقل شده. در کتاب­های شیعه که فراوان است من فقط برای تیمن و تبرک این روایت را از کتاب« المزار الکبیر» محمد بن جعفر مشهدی خدمت بینندگان عزیز نشان می دهم که روایت بسیار زیبایی هست. همان زیارت غدیریه معروف که از زبان امام عسکری (ع) از امام هادی نقل شده و یکی از بهترین زیارت نامه­های امیرالمؤمنین علیه السلام می باشد. پیشنهاد می­کنم بینندگان عزیز هر زمان حتی امام رضا علیه السلام هم مشرف شدید این زیارت نامه را که سراسر فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام هست را بخوانید. روبه قبر امام رضا علیه السلام بنشینید و با آن حضرت این فضائل بی نظیری را که امام هادی علیه السلام نقل شده، تکرار کنید و لذت ببرید. در کتاب «المزار الکبیر» صفحه ۲۷۳، روایت طولانی هست که می­فرماید

 

«وَ أَنْتَ الْمَخْصُوصُ بِعِلْمِ التَّنْزِیلِ وَ حُکْمِ التَّأْوِیلِ وَ نَصِّ الرَّسُولِ وَ لَکَ الْمَوَاقِفُ الْمَشْهُودَهُ وَ الْمَقَامَاتُ الْمَشْهُورَهُ وَ الْأَیَّامُ الْمَذْکُورَهُ یَوْمَ بَدْرٍ وَ یَوْمَ الْأَحْزَابِ»

روز احزاب چه روزی بود؟

شما در روز بدر و روز احزاب جنگ­ها و نبردهای بسیار مشهوری دارید.

اما روز احزاب

«إِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَ بَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَ تَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا»

آن روزی که چشم­ها تار شده بود. به حدی جنگ سخت بود که فشار عصبی بر مسلمان­ها آمده بود. دیگر چشم­های مسلمان­ها نمی­دید و تار شده و از ترس و وحشت جان­شان به گلوگاه­شان رسیده بود. این گزارشی است که خدا دارد از جنگ خندق می­دهد ترسیم می­کند. به خدا گمان بد بردند که خدا به ما وعده پیروزی داده بود ولی چه شد؟ بعد می­گوید

«هُنَالِکَ ابْتُلِیَ الْمُؤْمِنُونَ وَ زُلْزِلُوا زِلْزَالا شَدِیدا»

خدا مؤمنین را امتحان کرد زلزله شدیدی اتفاق افتاد.

نه این زلزله و زمین لرزه؛ بلکه مؤمنین آمدند و آنجا کاری انجام دادند که مثل یک زلزله همه چیز دشمن را هم پاشید. منافقین و آنهای که در قلب­شان مرض بود می­گفتند خدا وعده دروغ به ما داده. اما یک عده­ای هم می­گفتند:

«یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا»

مردم مدینه جای شما اینجا نیست ، فرار کنید.

عده ای هم فرار کردند. تا آنجای که خداوند می­فرماید:

«وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى وَ لَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ صَدَقَ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ مَا زَادَهُمْ إِلا إِیمَانا وَ تَسْلِیما»

اما مؤمنین وقتی احزاب را دیدند تازه بر ایمان­شان افزوده شد. گفتند این همان وعده­ای هست که خدا و پیامبر صلی الله علیه وآله به ما داده، چه کسانی بودند؟ کتاب­های تاریخی را بخوانید عده­ای فرار کرده و در باغی پنهان شده بودند. روایت در این باره بسیار زیاد هست؛ اما قصد پرداختن به آن را ندارم. چون ارزش بیان کردن ندارد. اما امیرالمؤمنین علیه السلام چه کار کرد؟

«فَقَتَلْتَ عَمْرَهُمْ وَ هَزَمْتَ جَمْعَهُمْ»

تو بودی که عمرو را کشتی عمرو بن عبدود را کشتی و با همین کشتن کُل جمع احزاب از هم پاشید و جنگ تمام شد.

المزار الکبیر، محمد بن جعفر مشهدی، ص ۲۷۳

 

این قضیه در کتاب­های شیعه فراوان از شیخ مفید و شیخ طوسی و سید مرتضی نقل شده و از اهل سنت هم مفصل این داستان بیان شده. آقای آلبانی همانطور که ایشان گفت در کتاب «سلسله الاحادیث ضعیفه» جلد اول چاپ ریاض چاپ ۱۴۱۲ روایت ۴۰۰ می­گوید: این روایت ضعیف است.

سلسله الاحادیث ضعیفه، آلبانی، چاپ ریاض چاپ ۱۴۱۲، ج ۱، روایت ۴۰۰

«و قصه مبارزه علی رضی الله عنه لعمرو بن ود و قتله إیاه مشهوره فی کتب السیره»

این قصه در کتب سیره مشهور است اما سند صحیح ندارد من سند صحیحی ندیده­ام،

کور شود چشمی که ندیده باشد. چون ایشان همین روایت را قبل از این که بیاورد، از نظر ذهبی و حاکم را نقل می­کند . ولی روایت­های قبل و بعدش را نمی­بیند.من روایت حاکم نیشابوری را خدمت­تان نشان می دهم المستدرک حاکم نیشابوری «المستدرک علی الصحیحین» «حاکم نیشابوری» جلد ۳، چاپ دوم، چاپ ۱۴۲۲، چاپ دارلکتب العلمیه بیروت لبنان روایت ۴۳۲۶، از اینجا شروع می­شود

آقای شمس الدین الذهبی در تلخیص المستدرک می­گوید صحیح است، سند این روایت صحیح است؛ روایت از فلانی از فلانی از ابن عباس نقل شده، تا آنجایی که بحث امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام مطرح می شود:

«و قتل من بنی عامر بن لؤی عمرو بن عبد ود»

از بنی عامر چه کسی کشته شد، عمرو بن عبدود، چه کسی کشت؟

«علی بن ابی طالب مبارزه»

علی بن ابی طالب علیه السلام با عمرو بن عبدود مبارزه کرد و او را کشت.

المستدرک علی الصحیحین، حاکم نیشابوری، چاپ دوم، چاپ ۱۴۲۲، دار کتب العلیمیه، بیروت لبنان، ج۳، روایت، ۴۳۲۶

 

ذهبی گفته سندش صحیح است ،حاکم نیشابوری گفته سندش صحیح است. ولی بخاری و مسلم نقل نکردند. حالا از کجا می­گویم آقای البانی دیده، ببینید روایت بعدی هم است که از بهز بن حکیم از پدرش، از جدش، نقل شده، و باز روایت بعدی از ابن شهاب زهری نقل شده که باز حاکم نیشابوری می­گوید سندش صحیح است شرایط بخاری و مسلم را دارد، و بعد آقای البانی می گوید آقای ذهبی در مورد روایت ۴۳۲۷ گفته:

«قبح الله رافضیا افتراه»

زشت باد چهره آن رافضی که این روایت را جعل کرده

همین مطلب را آقای البانی آنجا نقل کرده . پس روایت را دیده در صورتی که می­گوید من ندیدم. یعنی این روایت ۴۳۲۷ را دیده و آن را تضعیف کرده؛ اما یک روایت قبل و یک روایت بعد این روایت را ندیده.

«لمبارزه علی بن ابی طالب لعمرو بن عبد ود یوم الخندق افضل من اعمال امت الی یوم»

این روایت را دیده و تضعیف کرده ؛ اما آن سند صحیح را ندیده؟، سندی که هم حاکم تصحیح کرده هم ذهبی تصحیح کرده و بعد می­گوید من ندیدم، چرا روایت را ۴۳۲۹، را ندیده؟ همان روایت مفصل داستان مبارزه امیرالمؤمنین علیه السلام و آمدن عمرو بن عبدود را نقل کرده، اشعاری که امیرالمؤمنین علیه السلام آنجا در وصف پیروزی خودش خوانده را مفصل نقل کرده . روایت ۴۳۳۰، ۴۳۳۱، را هم نقل کرده، و در آخرمی­گوید چرا این ها را مفصل نقل کردم؟ حاکم می گوید به این دلیل بود که عده­ای از خوارج تصور می­کردند که محمد بن مسلمه هم ضربه­ای به عمرو بن عبدود زده. من می­خواستم ثابت کنم که تنها کسی که در این مبارزه شرکت داشت، فقط امیرالمؤمنین علیه السلام بود و هیچ کس او را کمک نکرد.

«إن عمرو بن عبد ود لم یقتله و لم یشترک فی قتله غیر المیرالمؤمنین علی بن ابی طالب(ع)»

فقط امیرالمؤمنین تک و تنها بود هیچ کس شرکش نبود، می­گوید اینها همه را من آوردم، خب چهار پنج­تا روایت می­آورد که دوتایش را تصحیح می­کند، یکیش که قطعاً صحیح است که هم حاکم تصحیح کرده هم ذهبی تصحیح کرده. بعد جالب است آقای ذهبی در پاورقی یکی از این روایات، می­گوید این روایت را ابن اسحاق نقل کرده «و ذکر بن اسحاق مبارزته علیاً مستقسیاً» مفصل نقل کرده. چرا شما این روایت را ندیدی و می­گویی من نمی­شناسم؟ متأسفانه ناصبی است و کار ناصبی انکار فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام هست. از اینها گذشته خود ابن تیمیه در جاهای مختلف در چندین جا از کتاب­های خودش این داستان را نقل کرده امیرالمؤمنین عمرو بن عبدود را کشته. «مجموع فتاوی»، جلد۴، چاپ عربستان سعودی، صفحه ۴۹۲، می­خواهد بگوید جنگ خیلی جنگ سختی نبود و همگانی صورت نگرفت ولی کشتن عمرو بن عبد ود را نمی­تواند منکر شود.

«و فیها قتل علی عمرو بن عبد ود العامری»

مجموع فتاوی، ابن تیمیه، چاپ عربستان، ج۳، ص۴۹۲،

 

باز در همین جلد صحفه ۴۹۴، همین داستان را نقل کرده، باز در مجموع فتاوای، جلد۲۸، صفحه ۴۶۴، همین را نقل کرده، در کتاب الفتاوی الکبری و کتاب­های متعدد خود نقل کرده.

بنابراین سند کاملاً صحیح است این که آقای البانی یک روایتی را تضعیف کند، به چه دردی می­خورد؟ چرا نمی­روید تحقیق کنید؟ شما مثلا کارشناس هستید. یک سره فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را برای بیننده منکر می­شوید. آقای حاکم نیشابوری می­گوید سند آن درست است، ذهبی می­گوید صحیح است، بعد آقای البانی می­گوید من نمی­شناسم. تو نمی­شناسی یا خودت را به نشناختن زدی؟ واقعاً جای تأسف دارد.

مجری:

البته استاد این سبکی است که فقط مختص روایتی است که نسبت به فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام هست وگرنه نسبت به خودشان که دنبال همان­ها می­گردند تا آنها را بولد کنند.

کلیپ بعدی کلیپ شماره ۸۰ را با هم می­بینیم.

کلیپ شماره ۸۰:

-آقای ترشابی جلسه گذشته اگر یادتان باشد در رابطه با امامت الهی علی بن أبیطالب علیه السلام من به حدیثی استناد کردم که پیامبر فرمودند «وأنت خلیفتی فی کلِّ مؤمنٍ مِن بعدی» و عرض هم کردم که جناب البانی، بخاری زمان آن را تصحیح کرده و این روایت را قبول کرده که پیامبر فرمود که تو جانشین من در بین همه مؤمنان پس از من هستی . شما گفتید که بعضی­ها این را تضعیف کرده­اند بعضی­ها این را قبول کرده­اند شما لطف کنید ضعف این روایت را ثابت کنید و إلا باید امامت الهی علی بن أبیطالب علیه السلام را قبول کنید.

+آقای رضا شما چرا صحبت­های ما را نصفش را می­آورید من دوتا مطلب ذکر کردم؛ یکی گفتم که برخی­ها این روایت را تضعیف کرده­اند و بعد گفتم فرض بر این بگیریم که دیدگاه کسانی را بپذیریم که این روایت صحیح است، در اصطلاح محدثین به یک چنین روایاتی که یک فرد روایت کند و جمع کثیر روایت نکنند به آن خبر واحد می­گویند. اگر یک روایتی جمع خیلی کثیری روایت کنند که توافق­شان بر کذب محال باشد به آن خبر متواتر می­گویند. مثلاً کل قرآن کریم متواتر هست به این معنی که از دوران صحابه هزاران نفر آن را حفظ و روایت کرده­اند تا امروز هم هزاران نفر و میلیون­ها نفر حفظ و روایت کرده­اند. این متواتر هست یعنی مو لای درز آن نمی­رود یعنی کسی نمی­تواند بگوید که این درست نیست و خبر واحد آن هست که یک نفر یا تعداد اندکی روایت کنند که به حد تواتر نرسد. حالا این خبر را خبر واحد می­گویند. خبر واحد نمی­تواند نزد همه چه شیعه و چه سنی نزد همه کسانی که ادعای اسلام دارند که یک اصل اعتقادی را ثابت کند. مثلاً نبوت را ما با یک حدیث خبر واحد ثابت کنیم یا معاد را با یک خبر واحد ثابت کنیم یا توحید را با یک خبر واحد که یک نفر نقل کرده ثابت کنیم. این ممکن نیست در نتیجه شما فرض بگیرید که این روایت صحیح است یک خبر واحد هست، خبر واحد نزد علماء علم یقین نمی­آورد که بتواند اصلی از اصول دین را اثبات کند. در نتیجه فرض بر این بگیریم که یک روایت درست باشد در آن این احتمال وجود دارد که یکی از راویان اشتباه کرده باشد و ما متوجه آن خلال آن نشده باشیم وگرنه مسئله­ی به این بزرگی که امامت الهی علی بن أبیطالب بود باید صدها نفر آن روایت می­کردند من جمله خود علی بن أبی طالب خودش صحبت می­کرد که این صحبتی نیست.

-در مورد اینکه گفتید امامت جزو اصول دین است و جزو مسائل اعتقادی است شما که بحث امامت را جزو مسائل فروع می­دانید شما نباید در مورد این مطلب حرف بزنید این در مورد اندیشه امامت باید در آن حوزه بحث شود شما که این بحث را فروع می­دانید نمی­توانید به اینکه چون خبر واحد است پس نمی­تواند قابل قبول باشد.

+ بگذارید یک جمله برای ایشان هم بگویم کاملش بکنم که خب ما که اصلی از اصول دین نمی­دانیم ما که مشکلی نداریم اصلاً، شما که اصلی از اصول دین می­دانید باید با تواتر اثبات بکنید با قرآن اثبات بکنید نه با یک خبر واحدی که درباره صحت و سقم آن اختلاف نظر وجود دارد.

مجری:

این هم از آقای ترشابی دوتا سؤال توسط بیننده مطرح شد و ایشان هم در دو مرحله مطالبی را گفتند. در مرحله اول نسبت به خبر واحد بودن و ضعیف بودن این روایت «وأنت خلیفتی فی کلِّ مؤمنٍ مِن بعدی» گفتند که اگر متواتر باشد به ضعیف و صحیح بودن آن نداریم. اما اگر خبر واحد باشد باید طبیعتاً صحت آن اثبات شود. در مرحله دوم اگر هم صحت آن ثابت شد طبق چیزی که بیان شد این است که چون پذیرش امامت از اصول دین هست پس ما نمی­توانیم با صرف چنین روایتی بخواهیم امامت را اثبات کنیم.

استاد یزدانی:

متأسفانه این آقا با قواعد احتجاج و استدلال آشنا نیست. طبق مبنای که خود این وهابی­ها قبول دارند امامت جزء اصول دین نیست، حتی جزء فروع دین هم نیست. اصلاً می­گویند هیچ نه پیغمبر صلی الله علیه السلام در باره آن حرف زده نه خدا. پس چیزی نه پیغمبر صلی الله علیه وآله درباره آن حرف زده، نه خدا و نه جزء اصول می­تواند باشد نه فروع. پس جزء هیچ چیزی نمی­تواند باشد. اصلاً جزء دین نباید باشد این مبنای­شان است. حال اگر روایتی ولو ضعیف هم باشد باید بپذیرند؛ چون مرتبه بالایی برای آن قائل نیستند.

اولاً مبنای شما این است که خلافت یک امر دنیوی هست و اصلاً امر دین نیست. در چنین چیزی اگر پیغمبر صلی الله علیه وآله اظهار نظری کرده باشد، روایت معتبری باشد، چرا نمی­پذیرید؟ چرا چنین چیزی باید تواتر داشته باشد ؟ چیزی که شما اصلاً اعتقاد ندارید به اینکه دینی هست. اگر یک روایت واحد هم در مورد آن از پیغمبر صلی الله علیه وآله باشد، چرا نمی­پذیرید؟ چرا باید متواتر باشد؟ مگر شما برای خلافت أبو بکر و عمر روایت دارید؟ که هر کس خلافت أبو بکر و عمر را قبول نداشته باشد از اسلام خارج و کافر است .کشتن او جایز است، حتی واجب است. طبری گفته باید کشته شود. یک سند ضعیف بیاورید که پیغمبر صلی الله علیه وآله گفته باشد خلیفه بعد از من فلانی است، چنین روایت صریحی ندارید. از آن گذشته چه کسی گفته که امامت جزء اصول دین نیست؟ من یکی دو تعبیر از بزرگان شما بیاورم متأسفانه ایشان خیلی خبر ندارد.

کتاب «السیاسه الشرعیه» آقای «إبن تیمیه حنبلی» امام، خدا و پیغمبر شما که در عربستان سعودی وزارت اوقاف عربستان سعودی در سال ۱۴۱۹ چاپ شده صفحه ۱۲۹ فصلی باز کرده با این عنوان که واجب است

«أَنْ یُعْرَفَ أَنَّ وِلَایَهَ أَمْرِ النَّاسِ مِنْ أَعْظَمِ وَاجِبَاتِ الدِّینِ»

ولایت بر مردم از بزرگ­ترین واجبات دینی است

«بَلْ لَا قِیَامَ لِلدِّینِ وَلَا لِلدُّنْیَا إلَّا بِهَا»

نه دنیا را می­شود بدون حاکم و امیر پیش برد و نه آخرت را

السیاسه الشرعیه، إبن تیمیه حنبلی، چاپ وزارت اوقاف عربستان سعودی، چاپ ۱۴۱۹، ص ۱۲۹

 

باید باشد، حتی از پیغمبر صلی الله علیه وآله نقل می­کند اگر سه نفر سفر رفتید یک نفر را به عنوان امیر خودتان انتخاب کنید. می­گوید تجربه هم ثابت کرده که باید حتماً خلیفه تعیین شده باشد، روایت در باره این قضیه کجا است ؟ چرا از پیغمبر صلی الله علیه وآله روایتی ندارید که خلافت بعد از من آقای فلانی است؟ مگر پیغمبر صلی الله علیه وآله نمی­فرماید که از اعظم واجبات دین است؟ شما از کجا فهمیدید؟ شما چطور فهمیدید؟ از چه طریقی فهمیدید که اعظم واجبات دینی است؟ مگر واجبات دین را نباید پیغمبر بگوید؟ مگر خدا و پیغمبر صلی الله علیه وآله نباید بیان کنند که این واجب دینی است، آن هم از اعظم واجبات دینی؟ پس چرا خدا و پیغمبر صلی الله علیه وآله در باره آن حرفی نزده ؟

خیلی از علمای اهل سنت از جمله آقای قرطبی صریح گفته­اند امامت رکنی از ارکان دین است. کتاب تفسیر قرطبی تفسیر «الجامع الاحکام القرآن» ، جلد اول، تحقیقی آقای دکتر عبدالله عبدالمحسن الترکی، چاپ اول مؤسسه الرساله بیروت سال ۱۴۲۷ صفحه ۳۹۶ بحث جالبی را پیش می­کشد که خیلی جای تحلیل زیاد داردو

«ثم ان الصدیق لما حضرته الوفاه عهد الی عمر فی الامامه»

خلیفه اول وقتی در حالت احتضار بود، وصیت کرد که بعد از من عمر بن خطاب خلیفه باشد.

حالا چرا پیغمبر صلی الله علیه وآله انتخاب نکرده بود؟ سنت پیغمبر صلی الله علیه وآله این بود که بعد از خودش انتخاب نکند. چرا خلیفه اول انتخاب کرد؟ از طرف دیگر می­گویند دلیل بر مشروعیت خلافت ما اجماع هست، اجماع کجا است ؟ پس یک نفر انتخاب کرده، أبو بکر را هم یک نفر انتخاب کرده بعد دوباره همان که أبوبکر را انتخاب کرده، توسط أبو بکر بعد از خودش نائب شده که امیرالمؤمنین علیه السلام هم به این اشاره کرده بعد ایشان از این چه استنباط می­کند؟

«فدل علی وجوبها»

واجب است ما حتماً انتخاب کنیم

«و أنها رکن من ارکان دین الذی به قوام المسلمین»

امامت رکنی از ارکان دین است که قوام مسلمان­ها به همین امامت است

الجامع الاحکام القرآن، قرطبی،محقق آقای دکتر عبدالله عبدالمحسن الترکی، چاپ مؤسسه الرساله بیروت، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۷، ج ۱، ص ۳۹۶

 

چیزی که رکنی از ارکان دین هست چرا خدا و پیغمبر صلی الله علیه وآله رهایش کردند. چرا نگفتند که امامت رکنی از ارکان دین است. این یک سؤال بسیار مهم است واقعاً من این سؤال را همیشه از سنی­ها دارم، خدا در قرآنش در باره همه چیز حرف زده، درباره حیض و خون و سگ و همه چیز حرف زده، پیغمبر صلی الله علیه وآلهلهآآییس درباره مسواک زدن، راه رفتن، درباره این که کفشت چه رنگی باشد، عبایت چه رنگی باشد، عمامه­ات چه رنگی باشد؟ چگونگی رفتن به دستشویی صحبت کرده، اما درباره رکنی از ارکان دین حرف نزده و سکوت کرده. بعد آنها فهمیدند. از کجا فهمیدند؟ از این جا که خلیفه اول انتخاب کردند.

بنابر این اینکه می­گویند رکنی است از ارکان دین، حرف بی خودی است، علمای شما گفتند از بزرگ­ترین واجبات دین است و رکنی از ارکان دین هست، پس شما هم باید برایش دلیل بیاورید ما هم برایش دلیل می­آوریم، اما دلیل ما چیست؟

اصل روایت، در کتاب «السنه ابن ابی عاصم»، و خیلی از کتاب­ها نقل شده اما آقای ابن ابی عاصم تعبیر زیبا و قشنگی دارند. کتاب السنه ابن ابی عاصم، متوفی ۲۸۷، با تحقیق آقای محمد ناصر الدین البانی، چاپ المکتب الإسلامیه بیروت صفحه ۵۶۵، (این روایت خیلی واضح و روشن است و هیچ شک و شبهه­ای در آن نیست) پیغمبر صلی الله علیه وآله می­فرماید:

 

«أنت خلیفه من کل مؤمن من بعدی»

به امیرالمؤمنین علیه السلام می­فرماید تو خلیفه من بعد از من در میان همه مؤمنین هستی.

السنه، ابن ابی عاصم، تحقیق محمد ناصر الدین البانی، چاپ المکتب الإسلامیه بیروت، ص۵۶۵

 

اگر بقیه مؤمن هستند، اگر شما مؤمن هستید، باید بپذیرید که خلیفه بعد از پیغمبر صلی الله علیه وآله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام است، نه خلیفه بعد از عثمان. آقای البانی بخاطر ابی بلج می­گوید اسناده حسن. در حالی که ابی بلج هیچ گونه تضعیفی ندارد، تنها تضعیفی که اینها نقل کردند از آقای بخاری است و او هیچ سندی ندارد و تهمت است. آقای بخاری در هیچ کتابی از کتاب­های خودش ابو بلج را تضعیف نکرده بقیه از او نقل کردند در حالی که دروغ است، چرا؟ چون ابو بلج هر کجا می­رسد فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را نقل می­کند، و چون فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را زیاد نقل کرده، تضعیف شده. حسن یا صحیح فرقی در احتجاج ندارد، از نظر اینها احتجاج روایت صحیح و حسن در مرتبه احتجاج با هم هیچ تفاوتی ندارد، این یک تصحیح.

آقای دکتر و پروفسور باسم بالفیصل الجابره جلد اول از همین کتاب، چاپ دار السمیعی در ریاض دقیقاً همین روایت را می­آورد و می­گوید «اسناده حسن». حالا کاری نداریم همین روایت با تعبیر های دیگر در «مستدرک حاکم»، «مسند احمد» و خیلی از کتاب­های دیگر آمده که هرچند آنها کلمه «من بعدی» را ندارند، « و أنت خلیفتی من بعدی» « و أنت خلیفتی فی کل مؤمنین» را ندارد، ولی در این باره کامل­ترین روایت هست.

حالا آقایان می­گویند روایت واحد نمی­تواند در اعتقادات حجت باشد و اعتقادی را ثابت کند. اصولی­های سنی همیشه این حرف را می­زدند، ولی علمای محدث اهل سنت و سلفی هابه شدت علیه این ها موضع گیری کردند.

من یکی دو مستند نشان می دهم. «فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلیمه والإفتاء عربستان سعودی» چاپ دار العاصمه در ریاض عربستان سعودی، جلد۵، چاپ اول سال ۱۴۱۶، صفحه ۱۳، بحث حجیت خبر واحد است. کارشناس وهابی می­گفت خبر واحد است ما قبول نمی­کنیم؛ چون با آن اصول اعتقادات را نمی توان ثابت کرد. در این کتاب جواب داده:

«إذا ثبت حدیث الآحاد عن الرسول»

اگر ثابت شد یک حدیث از پیغمبر هست

حدیث واحد، حدیث خبر واحد

«کان حجه فی ما دل علیه اعتقاداً و عملاً بإجماع اهل السنه»

اهل سنت اجماع دارند بر این که خبر واحد هم در مباحث اعتقادات و هم در مباحث فقهی برای ما حجت است.

«و من أنکر الإحتجاج بأحایدث الآحاد بعد إقامه الحجه علیه فهو کافر»

اگر کسی بخواهد حدیث آحاد را انکار کند ، برایش اول اقامه حجت می­کنیم، آاگر قبول نکرد «فهو کافر».

فتاوی الجنه الدائمه للبحوث العلمیه و الافتاء، چاپ دار العاصمه عربستان، ج ۵، چاپ اول، سال ۱۴۱۶، ص ۱۳

 

آقای البانی دوتا کتاب تخصصی در بحث حدیث حجیت حدیث نوشته، یک کتاب دارد به نام «الحدیث حجه بنفسه فی عقائد و الأحکام» هم در عقیده و هم در احکام، محمد ناصر الدین البانی، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۵، در مکتبه المعارف ریاض، صفحه ۶۰، ایشان، اصلاً اسم کتاب مشخص هست چه هست، مفصل حرف می­زند

«و بالجمله فأدله الکتاب و السنه و عمل صحابه و اقول علما تدل دلالتاً قاطعه من وجوب الأخذ بحدیث الآحاد فی کل ابواب الشریعه سواء کان فی الإعتقادیات أو العملیات و أن التفریق بینهما بدعهٌ»

حدیث حجت است،چون خدا، پیغمبر صلی الله علیه وآله گفتند حدیث حجت است. چون عمل صحابه بر این بوده که به خبر واحد عمل می کردند وگفتند حدیث حجت است. اقوال علماء هم دلالت قطعی می­کند که باید حدیث واحد را هم در اعتقادات و هم در فقه عمل کرد. اگر کسی فرق بگذارد که این حدیث خبر واحد است من متواتر می­خواهم، می­گوید این آدم بدعت گذار است.

این حرف را سلف نمی­زد، این جدیدها می­زنند،

«و هذا التفریق باطل بإجماع الأمه»

این فرق گذاشتن به اجماع همه مسلمان­ها باطل است.

الحدیث حجه بنفسه فی عقائد و الأحکام، محمد ناصر الدین البانی، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۵، مکتبه المعارف ریاض، ص ۶۰

 

کتاب دیگری هم به نام «وجوب الأخذ به حدیث الآحاد فی العقیده» دارد که خاص جواب آقای ترشآبی را داده. محمد ناصر الدین البانی، رسائل الدعوه السلفیه، صفحه ۵، همان اول کتاب، اولین بحثی که می­کند این هست که می­گوید

«ذهب بعضهم إلی انه لا تثبت العقیده إلا بالدلیل القطعی بالآیه أو الحدیث متواتر تواتراً حقیاً»

 

بعضی­ها نظرشان این است که عقیده فقط با دلیل قطعی و حدیث متواتر و آیه ثابت می­شود.

آقای ترشآبی و امثال ایشان می­گویند که احادیث آحاد که مفید علم نیست، عقیده با آن ثابت نمی­شود، جواب می­دهد می­گوید این حرف اصلاً درست نیست ، به چه دلیل؟ دلیل اول: این قول بدعت است

«أنه قول مبتدء محدث»

این قول بدعت و تازه است

«لا أصل له فی الشریعه الإسلامی الغرّاء»

در اسلام و شریعت اسلامی این حرف ریشه ندارد.

«و هو غریب عن هدی الکتاب و توجیحات السنه»

این حرف از کتاب و سنت دور است

وهیچ کدام از سلف صالح این حرف­ها را نزده

«بل ولا خطر لهم علی بالٍ»

حتی تصورش را هم نمی­کردند.

صحابه حتی تصور هم نمی­کردند که ما برای اثبات عقاید باید حدیث متواتر داشته باشیم.

این در دین حنیف و دین اسلام این امور بدعت و باطل است.

روایت از پیغمبر صلی الله علیه و آله نقل می­کند که

«إیّاکم و محدثات الأُمور فإنّ کل محدثهٍ بدعه و کل بدعه الضلاله و کل ضلاله فی النار»

وجوب الأخذ به حدیث الآحاد فی العقیده، محمد ناصر الدین البانی، رسائل الدعوه السلفیه، ص ۵

 

دلیل دومش چیست؟ دلیل دوم این است که اگر ما بخواهیم این حرف را بزنیم صدها حدیث صحیح را باید کنار بگذاریم.

آقای «ابن قیم الجوزیه» کتابی به نام «الصوائق المرسله» دارد که آقای محمد بن الموصلی از شاگردانش،آن را مختصر کرده. جلد اول، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۵، مکتبه الأضواء السلف، در ریاض عربستان سعودی هم این کتاب را چاپ کرده، صفحه ۳۶۲، می­گوید

«فلا یحتاج بها فی المسائل القطعیه التی یطلب منها الیقین»

گاهی بعضی­ها می­گویند در مسائل قطعی که نیاز به یقین دارم، نباید به اخبار آحاد احتجاج کنیم. مثل همین اصول دینی که نیاز به یقین دارم، باید قطعی باشد.

«فأرضیتم به ذلک إخوانکم من الملاحده أعداء الدین»

شما با این حرف، می­خواهید چکار کنید؟ می­خواهید برادران ملحدتان را راضی کنید ؟

آیا هدفتان از این حرف که می­زنید که ما در مسائل قطعی نیاز به چه داریم و اخبار آحاد فایده ندارد می­خواهید چه کسی را راضی کنید؟

فهذه ثمره عقولکم»

این حرف ها ، حاصل عقل شما است حاصل استدلال­های عقلی شما است،

«فعلی عقولکم العفاء»

خاک بر این عقل شما

«فإنکم هادیتم المعقول و المنقول»

شما هم دشمن عقل هستید هم دشمن نقل هستید

الصوائق المرسله، محمد بن موصلی، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۵، مکتبه الأضواء السلف، ریاض عربستان، ج۱، ص ۳۶۲

 

در ادامه اشعار دیگری هم دارد که نیاز نیست به آن بپردازیم. به هر حال آقای ترشآبی، آقای ابن قیم الجوزیه شاگر ابن تیمیه دارد می­گوید اگر کسی بگوید ما برای مسائل قطعی که نیاز به یقین دارد، به حدیث واحد احتجاج نمی­کنیم و باید حدیث متواتر باشد، این هدف رضایت خدا نیست، هدفش رضایت ملحدین است. این چیزی است که از عقل آقای ترشآبی نشأت گرفته، خاک بر این عقل، من نمی­گویم، آقای ابن قیم الجوزیه می­گوید:«فعلی عقولکم العفاء فإنکم هادیتم المعقول و المنقول»

باز در همین کتاب جلد ۴، صفحه ۱۴۷۲ دیگر مفصل از کسانی که گفتند ما خبر واحد عمل می­کنیم، صحبت می کند.

«فمن من نص علی أن خبر واحد یفید العلم»

خبر واحد مفید علم است و یقین می­آورد

الصوائق المرسله، محمد بن موصلی، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۵، مکتبه الأضواء السلف، ریاض عربستان، ج ۴، ص ۱۴۷۲

 

چه کسانی گفتند؟ مالک ، شافعی، احمد بن حنبل، اصحاب ابو حنیفه ، داوود بن علی ظاهری ، محمد بن حزم آندلسی ، حسین بن علی کرابسی، حارث بن اسد محاسبی گفته اند و بعد از ابن خوار من داد نقل می­کند که ایشان در کتاب اصول فقه اش گفته این خبر واحد علم ضروری می­آورد، نظر مالک همین است. و مفصل کسان دیگری را از افراد مختلف، از مذاهب مختلف با سلیقه­های مختلف نام می برد که همه گفته اند خبر واحد مفید علم است. در صورتی که شما می­گویید برای اثبات امامت خبر متواتر بیاور، خبری که پیغمبر صلی الله علیه وآله گفته اند امیرالمؤمنین علیه السلام بعد از من خلیفه است، متواتر نیست. علمایتان می­گوید نه خبر متواتر نیاز نیست ، خبر واحد باشد هم مفید علم است. این چه چیز جدیدی است که شما کشف کردید؟

از این گذشته مگر برای خلافت امیرالمؤمنین علیه السلام فقط همین یک روایت را داریم؟ مگر فقط همین یک روایت است که شما می­گویی خبر واحد است، شما یک کلمه یک لفظ پیدا کن که اگر پیغمبر گفته بود من می­پذیرم، من الآن ببینید چهارده­تا کلمه را جمع کردم می­توانم نشان بدهم چهارده­تا کلمه­ای که ، مولی، ولی ، اولی ، خلیفه، امام، قائد، سید، وصی، وارث ، هادی، واجب الإطاعه، نفس پیامبر، صدیق اکبر، باب حطه، فاروق اعظم، خیر امه، شما یک جمله­ای را بگو که پیغمبر اگر می­گفت.

همه این کلمات اسکن شده است که یک مورد از آن را نشان می دهم. آقای البانی، «صحیح سنن ترمزی» آقای البانی، جلد۳، که پیغمبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله می­فرماید

«و هو ولی کل مؤمن بعدی»

تو ولی هر مؤمنی بعد از من هستی

صحیح سنن ترمزی، آقای البانی، ج ۳

سند هم صحیح است، تک تک این روایات از کتب اهل سنت با سند صحیح است.

پیغمبر بزرگوار اسلام صلی الله علیه وآله چه بگوید که شما قبول کنید؟ خلیفه، مولی ، ولی، حاکم ، وارث، وصی، هر چه بخواهید رسول خدا صلی الله علیه وآله بیان کردند.

مسأله امامت خیلی بالاتر از تواتر است. مگر یک روایت است که شما قبول نکنید؟ اولاً متواتر است، ثانیاً نیاز نیست متواتر باشد.

بینندگان:

بیننده:علی از تبریز

 

بنده در مورد کتابی به نام پاسخ به شبهات قزوینی که شخصی به نام حسین علی امیری نوشته ، سؤال داشتم. در این کتاب دو شبهه مطرح شده. من این کتاب را خوانده و با عقل خود سنجیده ام که در واقع کلا مسأْله را پاک کرده و از زیر آن فرار می کنند. یکی از شبهات این بود که این که شما می گویید مسأله امامت در قران آمده و حضرت ابراهیم علیه السلام اول پیامبر بود و بعد به مقام امامت رسید. پس در مورد حضرت علی علیه السلام هم باید ایشان اول پیامبر می بود بعد امام می شد.

شبهه دوم این که آن ها حدیث ثقلین را به زعم خودشان اینطور تفسیر می کنند که طبرانی در کتاب معجم الکبیر، جلد ۵، صفحه ۱۸۵ آورده و گفته به دو دلیل ضعیف است اول به خاطر شخصی به اسم شریک قاضی که ذهن نامناسبی داشته و روایت از او نقل شده و ثانیا شخصی به اسم قاسم بن حسن هست. اگر امکان دارد آن را بررسی کنید.

استاد یزدانی:

حدیث ثقلین متواتر است، فرض کنید از هفتاد سند، ده­ سند ضعیف، بیست­ سند ضعیف، باز هم مشکلی در آن نیست. الآن من از معجم کبیر طبرانی ۱۱ حدیث پیدا کردم که آقای طبرانی نقل کرده هر کدام که ضعیف باشد بلاخره یک صحیح در این ۱۱حدیث هست. فرض کنیم از این ۱۱تا ۵ حدیث آن ضعیف، خب ۶ حدیث دیگرش صحیح است. ۷تای آن ضعیف باشد، ۴تای دیگرش صحیح است، یک دانه صحیح ۱۰تا ضعیف، هیچ وقت ضعف یک سند به بقیه موارد ضرر نمی زند. گذشته از فقط طبرانی نقل نکرده، همه در این باره روایت نقل کردند.

در مورد سؤال اول شما، اگر ما به آن آیه استدلال می­کنیم برای اینکه ثابت کنیم امامت الهی است. خداوند به صراحت می فرماید: من امام را انتخاب می­کنم و امامت عهد من هست و بعد از امتحان­های فراوان حضرت ابراهیم به مقام امامت می­رسد. دلیل ما بر این که امامت بالاتر از نبوت است، این است که حضرت ابراهیم (ع) بعد از آن امتحان­های سخت در اواخر عمر به مقام امامت رسیده . اگر مقام امامت از مقام نبوت پایین­تر باشد، حضرت بجای اینکه ارتقاء پیدا کند، تنزل پیدا کرده و به جای اینکه جایزه بگیرد تنبیه شده که این قابل قبول نیست. اما چه کسی گفته امام همه جا نیاز هست این امتحانات را بگذراند تا به مقام امامت برسد؟ ما در قرآن آیه ۲۴۷ و ۲۴۶، سوره مبارکه بقره داریم که اصلا امتحان نشد و به مقام امامت رسید. بنی اسرئیل آمدند پیش پیامبرشان آمدند و از او خواستند کسی را برای ما انتخاب کن. پیامبرشان از خداوند درخواست کرد و خداوند حضرت طالوت را به عنوان امام انتخاب کرد.

«وَقَالَ لَهُمْ نَبِیُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَکُمْ طَالُوتَ مَلِکًا»

خدا انتخاب کرده، بنی اسرائیل هم می­فهمیدند که خدا باید انتخاب کند که پیش پیامبرشان آمدند. پیامبر هم خودش نظر نداد از خدا سؤال کرد و خداوند هم طالوت را برای آنها انتخاب کرد. مگر طالوت قبلش پیامبر بود؟ پیامبر کس دیگری بود، حالا فرض کنیم پیامبر باشد، مگر امتحان شده بود؟ خدا خواست انتخاب کند، چرا باید خدا انتخاب کند؟ به دو دلیل

«إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَیْکُمْ وَزَادَهُ بَسْطَهً فِی الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ»

خدا خودش انتخاب کرده، خدا خودش علم لدنی داده، خدا خودش قدرت جسمانی به این امامش داده است.

و بعد خود خدا صریح می فرماید:

«وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ مَنْ یَشَاءُ»

خدا به هر کسی که دلش بخواهد حکومتش را می­دهد

اصلاً به شما چه ربطی دارد؟ خدا خواست امتحان می­کند، خواست امتحان نمی­کند، خواست به این آقای پول دار می­دهد خواست به این فقیر می­­دهد، شما برای خدا تعیین تکلیف نکنید چرا؟

«وَاللَّهُ یُؤْتِی مُلْکَهُ»

ملک مال خدا است، حکومت مال خدا است به هرکسی دلش بخواهد می­­ دهد، اینجا هم خدا خواسته به امیرالمؤمنین علیه السلام امامت بدهد. شما حسادت می­کنید چرا به فلانی نداد؟ خدا نخواست. خدا خواست و به امیرالمؤمنین علیه السلام داد. پیغمبرش در غدیر خم دست امیرالمؤمنین علیه السلام را بالا برد امتحانش هم کرد یا نکرد، اصلاً به ما هم ربطی ندارد خدا انتخاب کرده. حضرت ابراهیم علیه السلام را امتحان کرد بعد از امتحان­های سخت به مقام امامت رساند، طالوت را امتحان نکرد. با اینکه حضرت ابراهیم علیه السلام پیامبر الوالعزم است، کلی امتحان شد، ولی طالوت نه پیامبر الوالعزم هم نباشد اختلاف است که پیامبر بوده یا نبوده ولی خدا خواست به او علم لدنی داد به او قدرت فوق بشری داد از همه قدرتمند تر بود و او را به مقام امامت رساند و ملک خودش را به طالوت داد بدون اینکه امتحانش کند.

حالا در دنیا هم ما داریم بعضی­ها هستند سنی ندارند مثلاً همین شهید زین الدین، ۲۱سالش هست ۲۲ سالش هست، سرلشکر می­شود. ولی شخصی هم در ۶۰ سالگی با ستوانی بازنشسته می­شود. مردم، فرمانده هان می شناسند که لیاقت و شایستگی سرلشکری را دارند.

 

بیننده: محسن از تهران

از استاد یزدانی تقاضا دارم در مورد شخصیت ابن تیمیه و عقایدش توضیحاتی را بیان کنند. دوم این که روایتی از کتب شیعه در صفحه اینیستاگرام استاد ابوالقاسمی دیدم که می فرمود:

«یَا سَلْمَانُ حُبُّ فَاطِمَهَ یَنْفَعُ»

استاد یزدانی:

در مورد آن روایت می توانید کامنت بگذارید و از خود استاد بپرسید.

سند روایت خیلی سند طولانی است، کتاب مناقب فضل بن شازان هست دیگر، محمد بن علی بن حسین بن شازان، سند طولانی است بررسی این سند طولانی خب وقت گیر هست الآن فرصتش نیست ولی روایت دیگری هست که

«یَا سَلْمَانُ مَنْ أَحَبَّ فَاطِمَهَ اِبْنَتِی فَهُوَ فِی اَلْجَنَّهِ مَعِی وَ مَنْ أَبْغَضَهَا»

خب اگر سندش هم ضعیف باشد اینقدر ما در تأیید فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها از پیغمبر صلی الله علیه وآله در کتاب­های شیعه و سنی روایت داریم که ضعف این روایت جبران می­شود.شاید سند این روایت هم صحیح باشد؛ اما چون در کتابی ناشناس هست، روایت را نمی شناسم.

در مورد شخصیت ابن تیمیه و عقایدش، حرف بسیار هست که باید در فرصت کافی به آن پرداخته شود.

بیننده:حسین از سرخه

سؤال من این است که آیا قرآن در متنش تحریف می­شود یا نه؟ بعضی از موقع­ها در روایت می­خوانم که قرآن چند جا اسم امیرالمؤمنین علیه السلام آمده، ولی حذف شده، مثلاً مثل آن لسان صدق علی نیست که به نحو دیگری خوانده شود، کلاً اسم حذف شده. اگر این اتفاق افتاده باشد، اینکه ما بگوییم قرآن معجزه است و تحریف نمی­شود زیر سؤال می­رود. تقاضا دارم در این باره توضیحاتی را بیان کنید.

استاد یزدانی:

نظر اختلافی هست، خیلی از علمای اهل سنت قائل به تحریف قرآن بودند. آقای نجار زادگان کتابی در مورد تحریف قرآن نوشتند که مفصل نظرات شیعه و سنی را بحث کرده. بعضی از علمای شیعه هم بودند که قائل به تحریف معنوی بودند، ممکن است کسی قائل به تحریف لفظی باشد. اینها مهم نیست ، آن چیزی که مهم است این است که خداوند گفته من حافظ قرآن هستم و خود خداوند وعده حفظ قرآن را داده.

بیننده:امین از تهران

حاج آقای یزدانی من یک سؤال از شما داشتم، غیر از امام علی هیچ کس در اسلام شجاعت نداشته؟ فقط امام علی شجاعت داشته؟

استاد یزدانی:

امیرالمؤمنین علیه السلام در قیاس با بقیه شجاع تر بود، بعضی­ها اصلاً شجاع نبودند ترسو بودند در همه جنگ­ها فرار می­کردند. ولی امیرالمؤمنین علیه السلام در هیچ جنگی فرار نکرده. اما کسانی بودند که خصوصا در جنگ احزاب ، خصوصاً در احد، خصوصاً در جنگ حنین، خصوصاً در جنگ خیبر، فرار کردند. انسان های شجاع زیاد بودند از جمله مقداد ، ابودجانه ، حضرت حمزه (سلام الله علیه)، جعفر طیار شجاع بودند ولی امیرالمؤمنین علیه السلام در قیاس با بقیه اشجع الناس بود.

بیننده:

یعنی از خلفا کسی شجاعت نداشت، درست است؟

استاد یزدانی:

شما ثابت کن خلیفه اول و دوم و سوم مثلاً در جنگ احد یک نفر را کشتند یا در جنگ بدر، در جنگ خیبر یا در جنگ احزاب، شجاع بودند؟

بیننده:

امام علی در بستر پیغمبر خوابید درست است؟

استاد یزدانی:

بله سند صحیح داریم.

بیننده:

چه کسی که شبانه با پیغمبر راه افتاد رفت؟ حضرت ابوبکر صدیق بود یا نبود؟

استاد یزدانی:

نه نبود، روایت بیاور که بود؟

بیننده:

در کتاب­های دینی که آموزش و پرورش چاپ کرده شما بخوان هست،

استاد یزدانی:

از قرآن می­خواهی بحث کنیم همین قضیه را ؟

بیننده:

در زمان خلیفه دوم بالای ده تا کشور را ایشان به اسلام آورد، ایشان رفت و آن کشور ها را فتح کرد، ایران شما را، شما را حضرت عمر مسلمان کرد، مصر و سوریه و آذربایجان

استاد یزدانی:

خودش در این جنگ­ها آمده بود ؟

بیننده:

اینها شهامت نیست که ده کشور را به زمیمه اسلام درآورد؟

استاد یزدانی:

سوره مبارکه توبه آیه شماره ۴۰ را می­شود بخوانی برای من؟

«إِلَّا تَنْصُرُوهُ فَقَدْ نَصَرَهُ اللَّهُ إِذْ أَخْرَجَهُ الَّذِینَ کَفَرُوا ثَانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُمَا فِی الْغَارِ إِذْ یَقُولُ لِصَاحِبِهِ لَا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنَا ۖ فَأَنْزَلَ اللَّهُ سَکِینَتَهُ عَلَیْهِ»

خداوند سکینه­اش را بر پیغمبرش نازل کرد، چرا بر همراهش نازل نکرده؟

بحث شجاعت اینها را حضرت آیت الله قزوینی مفصل بحث کردند و بارها تحدی کردند یک مستند از کتاب­های خودتان نشان دهید که این ها مگسی را از روی شانه پیغمبر صلی الله علیه وآله پرانده باشند. اگر شجاع بودند چرا در جنگ­های زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله نبودند؟ اگر شجاع بودند، زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله چکاره بودند؟ زمانی که پیغمبر صلی الله علیه وآله سه سال در شعب ابی طالب بودند،کجا بودند؟ امیرالمؤمنین علیه السلام هر شب جای پیغمبر صلی الله علیه وآله می­خوابیدند. این ها کجا بودند؟ چرا به کمک پیامبر صلی الله علیه وآله نیامدند؟ این ها در جنگ بدر کجا بودند، چه کسی را کشتند؟ در جنگ احد کجا بودند، در جنگ خیبر کجا بودند؟

مجری:

خود حضرت عالی هم یک مقاله مفصل در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولیعصر (عج) دارید که عزیزان می­توانند مراجعه بکنند و مفصلاً راجع به این مطلب هم مطالب آورده شده؛ آقای احمدی از قم پشت خط هستند، آقای احمدی در خدمت­تان هستیم،

بیننده:علی کرمی

بنده می خواستم از آقای امین بپرسم که در این جنگ ها و فتوحاتی که خلفا بعد از پیامبر صلی الله علیه وآله انجام دادند، خودشان هم تشریف داشتند؟

استاد یزدانی:

نه در هیچ جنگی چه در زمان پیغمبر صلی الله علیه وآله و چه بعد از پیغمبر صلی الله علیه وآله در هیچ جنگی خودشان حاضر نبودند.

بیننده:

نکته بعدی این کشور­ گشایی­ها با تمام مهمات و افرادی که بود که پیامبر صلی الله علیه وآله فراهم کرده بودند. دست هر کسی می­دادند، می­توانست از این همه نفرات و از این همه امکانات استفاده کند. اگر دست امام علی (ع) می­بود، احسن استفاده را از آن می­شد.

سؤالم این است که ما در شیعه ادعیه ای از اهل بیت (ع) زیاد داریم. آیا این ها هم ادعیه­ای از طرف خلفای راشدین دارند؟

استاد یزدانی:

من تا به حال ادعیه­ای از بزرگان اینها ندیدم. ما از امیرالمؤمنین علیه السلام دعای کمیل و صدهای دعای دیگر را داریم و خود نهج البلاغه کافی است برای اینکه امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (ع) و میزان علم و آگاهی آن حضرت را معرفی کند. اگر آنها دعایی در سطح دعای کمیل داشتند قطعاً تا حالا مطرح می­کردند. من ندیدم که دعایی از آنها یا خطبه­ای از خطبه­های آنها که از نظر فصاحت و بلاغت مثلاً در سطح یکی از خطبه­های نهج البلاغه نقل شده باشد.

بنده به آقای امین مقاله­ای را پیشنهاد می­کنم که در سایت تحقیقاتی مؤسسه حضرت ولی عصر (عج) هست، آنجا غار یا متن آیه را سرچ بزنند، پیدا می­شود. آنجا مفصل بحث کردیم. و بحث شجاعت­های این ها هم در شبکه حضرت ولیعصر عجل الله تعالی فرجه الشریف و هم در سایت آنجا مفصل آمده و می توانند بخوانند.

مجری:

حضرت استاد از محضرتان مثل همیشه نهایت استفاده را کردیم. همچنین از همه شما بینندگان عزیز و ارجمند تشکر می­کنیم که امشب هم تا پایان برنامه با ما همراه بودید.

«اللهم اجعل محیانا محیا محمد و آل محمد اللهم اجعل مماتنا ممات محمد و آل محمد اللهم صلی علی محمد و آل محمد»