بیست و سومین برنامه کلمه طیبه با عناوین:

 

ـ نزدیک شدن خداوند به پیامبر صلی الله علیه وآله در شب معراج به اندازه دو کمان یا کمتر طبق روایت صحیح بخاری

ـ بررسی روایت بیهقی مبنی بر نماز خواندن ابوبکر بر جنازه صدیقه شهیده سلام الله علیها

ـ بررسی روایت جوینی در باره شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها، شرح حال جوینی و انتساب کتاب به او

 

 

دانلود فایل تصویری

فایل تصویری

 

 

دانلود فایل صوتی

فایل صوتی

 

دانلود اسکن های برنامه

اسکن‌های برنامه

 


 

بسم الله الرحمن الرحیم

تاریخ: ۲۲/۱۰/۱۳۹۹

برنامه: کلمه طیبه

مجری:

إن شاءالله که همینطور باشد و خداوند هم عاملان و آمران این جنایت هولناک را به اشد عقاب مجازات فرماید.

همانطور که مستحضر هستید در برنامه کلمه طیبه روال طبیعی برنامه را می­دانید بدون فوت وقت سراغ پخش کلیپ­ها می رویم و بعد از آن إن شاءالله به نقد آنها می­نشینیم و بحث می­کنیم، کلیپ شماره ۸۷ را با هم می­بینیم.

کلیپ شماره ۸۷:

+«وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَى (۱) مَا ضَلَّ صَاحِبُکُمْ وَمَا غَوَى ﴿۲) وَمَا یَنْطِقُ عَنِ الْهَوَى ﴿۳﴾ إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحَى (۴) عَلَّمَهُ شَدِیدُ الْقُوَى ﴿۵﴾»

این قرآن را به پیامبر جبریل که شدید القوی هست آموزش داده و

«ذُو مِرَّهٍ فَاسْتَوَى»

آن جبریلی که در واقع دارای قدرت زیادی است

«وَهُوَ بِالْأُفُقِ الْأَعْلَى»

و او در افق بالا است

«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى»

بعد نزدیک­تر ونزدیک­تر شد

«فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»

این درباره نزدیکی جبریل و محمد(ص) هست که قاب قوسین به اندازه دو قوس یا نزدیک­تر شد

«فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى»

بعد به بندۀ خود الله متعال وحی کرد

فکر می­کنم که تفسیر اینطوری باشد

_یعنی چه؟ یعنی الآن من متوجه نشدم.

+یعنی اینکه جبریل امین(ع) به پیامبر خدا(ص) نزدیک شد به این اندازه، نه اینکه خدا و محمد(ص) با هم نزدیک شدند بلکه جبریل و محمد(ص) با هم نزدیک شدند.

_جبریل نزدیک شد

+بله بله چون قبلاً صحبت از جبریل هست ضمیر به جبریل بر می­گردد

«فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»

اینهم تفسیر إبن کثیر هست

«فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»

«فاقترب جبریل إلی محمد لما هبط علیه إلی الارض»

جبریل به محمد(ص) نزدیک شد

«حتی کان بینه»

تا جای که بین جبریل و بین محمد(ص)

«قاب قوسین»

به اندازه دوتا کمان یا کمتر بود

مجری:

در این کلیپ دو سؤال مطرح می­شود، یک سؤال اینکه آیا واقعاً این نزدیک شدن بین جبرئیل و پیامبر صلی الله علیه وآله بوده؟ و سؤال بعدی نظر مفسرین و نظر علمای اهل سنت درباره این آیات سوره نجم چه هست؟

استاد یزدانی:

یکی از پاشنه آشیل­های مکتب اهل حدیث به ویژه مکتب اهل حدیث و اشاعره بحث همین توحید هست و اینکه اینها خدا را دارای مکان می­دانند و معتقد هستند که خدا در آسمان هفتم هست و روی عرش خودش نشسته، پای خودش را روی کرسی گذاشته، حتی وزن و اندازه خداوند را بیان کردند. یعنی بر این قضیه که خدا در عرش خودش در آسمان هفتم آنجا نشسته و از آنجا عالم را مدیریت می­کند، اجماع دارند و چیزی هم که از این مطلب استفاده می شود، صورت جسمانی است. ولی شیعه برای خدا مکان قائل نیست، چون خدا را خالق مکان و عرش می­داند. اگر بگوییم خدا روی عرش نشسته، قبل از عرش کجا می­نشسته؟ عرش که با خدا همزمان خلق نشدند، خدا که حادث نیست. خدا واجب الوجود به ذات هست. پس حتماً عرش بعد از خدا به وجود آمده و اگر اولین مخلوق هم باشد باید قبل از آن خدا یک جای ایستاده باشد. کجا بوده؟ نظر شیعه در این باره این هست که خداوند مکان ندارد، نه روی عرش، خدا خالق همه مکان­ها است. اینکه بگوییم خدا همه جا هست هم غلط هست؛ چون همه جا را خدا خلق کرده این اصلاً قابل قبول نیست و اصلاً ورود به این مباحث ضرورتی ندارد و نباید وارد شویم. به این دلیل که عقل ما نمی­رسد. همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام در اولین خطبه نهج البلاغه فرمودند ما اصلاً نمی­توانیم خدا را وصف کنیم. هر طوری ما وصف کنیم خدا غیر از آن هست؛ چون عقل ما و ذهن ما محدود و خدا نا محدود هست و قابل تصور نیست نه صفات خدا و نه خود خدا و ذات خدا. اما اینها نه، مجبور هستند که اینجا حرف­های بزنند که کاملاً جسمانیت از او برداشت می­شود و راه دیگر ندارد. از جمله بحث معراج پیامبر صلی الله علیه وآله و بحث اینکه خدا کجا هست. بحث سوره مبارکه نجم که خداوند از آیه اول تا آیه ۱۸ بحث سر همین هست که وقتی پیغمبر صلی الله علیه وآله به معراج رفتند، چه دید؟ خدا را دید یا ملکوت آسمان و زمین را دید؟ شیعه می­گوید اصلاً چون خدا مکان ندارد، آنجا خدا را ندیده؛ بلکه آیات کبرای خداوند را دیده، ملکوت آسمان و زمین را دیده و اگر نزدیک هم شده به این معنا نیست که نزدیک خدا شده. اصلاً این که به خدا نزدیک شده یا خدا به بنده اش نزدیک شده معنا ندارد. ولی اینها مجبور هستند که چیز دیگری بگویند خصوصاً سر این آیه ۸ تا آیه ۹ بحث دارند.

«ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى* فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى»

سوره مبارکه نجم، آیه ۸-۹

که چه کسی به پیغمبر صلی الله علیه وآله نزدیک شد. «ثم دنا» فاعل این دنا چه کسی است؟ خدا است یا جبرئیل است؟ «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى* فَکَانَ قَابَ قَوْسَیْنِ أَوْ أَدْنَى» یا پیغمبر صلی الله علیه وآله به خدا نزدیک شد خدا به پیغمبر صلی الله علیه وآله نزدیک شد یا جبرئیل به پیغمبر صلی الله علیه وآله، پیغمبر صلی الله علیه وآله به جبرئیل؟ به هر حال این ضمائر را باید دقت کنند و اینها مجبور هستند اینجا توجیهات عجیب و غریب کنند. آقای ترشابی گفت که جبرئیل به پیغمبر صلی الله علیه وآله نزدیک شده و از تفسیر إبن کثیر هم مستند نشان داد. ولی من توصیه می­کنم خدمت ایشان که مقداری بیشتر تحقیق کنید،کتاب­های­تان را بخوانید و بعد اظهار نظر کنید. همینطوری مطالعه نکرده هفته ای چهار پنج­ برنامه رفتن عوارض دارد. بنده مستندی از صحیح بخاری نشان می دهم تا هم بینندگان عزیز و هم این آقا ببینند.

قطعاً همه روایاتی که از إبن کثیر و إبن زیاد و إبن جماعه و اینها نقل می­کنند دیگر در برابر آقای بخاری چیز دیگری هست. صحیح بخاری چاپ وزارت اوقاف چاپ دار السلام عربستان سعودی در سال ۱۴۱۷ ،کتاب التوحید که سراسر اسرائیلیات هست، باب ۳۷ حدیث ۷۵۱۷ روایت عجیبی را نقل می کند:

از انس بن مالک نقل شده شبی که پیغمبر صلی الله علیه وآله از مسجد الحرام به معراج رفت اتفاقاتی افتاد؛ به همراه جبرئیل هر دو با هم رفتند. این مهم هست در این روایت تصریح بر این هست که جبرئیل و رسول خدا(ص) با هم رفتند یعنی هر آسمانی را رفته جبرئیل همراش بوده. روایت طولانی هست من بخش­های از روایت را می خوانم. وقتی به آسمان اول می رسد، ملائکه سؤال می­کنند این چه کسی هست همراهت آوردی؟

«وَمَن مَعَک؟»

جبرئیل جواب می­دهد که محمد پیامبر خدا صلی الله علیه وآله است. در آسمان دوم، آسمان سوم، در هر آسمانی که می­رسند جبرئیل همراه پیغمبر صلی الله علیه وآله هست. ملائکه سؤال می­کنند این چه کسی است همراهت آمده؟ می­گوید پیغمبر حضرت محمد صلی الله علیه وآله هست ، سؤال می­کنند آیا واقعاً مبعوث شد؟ جواب می دهد بله مبعوث شده. تا این که به آسمان هفتم می­رسند. حالا در آسمان اول چه کسی را دید؟ نام می­برد، در آسمان دوم حضرت ادریس را دید، در آسمان چهارم حضرت هارون را دید، در آسمان پنجم می­گوید من اسمش یادم رفته حالا یاد پیغمبر صلی الله علیه وآله رفته یا از یاد راوی رفته، خیلی عجیب است و این از آن روایاتی است که در بحث عدالت صحابه خیلی به درد ما می­خورد که در جای دیگر باید بحث بشود. در آسمان ششم، حضرت إبراهیم علیه السلام را دید، در آسمان هفتم حضرت موسی را دید، چرا در آسمان هفتم بود حضرت موسی؟ از همه بالاتر بود؟ بخاطر که کلیم الله بود. این مشخص است که روایت ساخت پیروان حضرت موسی ،یهودی­ها است و مشخص است. چنین روایتی که سراسر اسرائیلیات هست و سراسر دروغ هست نمی­تواند روایت اسلامی باشد. بعد موسی گفت

«رب لم أظن أن ترفع علی أحدا»

من باورم نمی­شد کسی مقامش از من هم بالاتر برود

اما پیغمبر صلی الله علیه وآله بالا رفت تا جایی که فقط خدا می­داند

«حتى جاء سدره المنتهى»

به سدره المنتهی رسید

اینجای روایت برای ما مهم هست

«ودنا الجبار رب العزه فتدلى»

خدا نزدیک پیغمبر صلی الله علیه وآله آمد

خدا نزدیک شد. اینجا خدا حرکت می­کند و این حرکت کردن یعنی جسمانی بودن. غیر از جسم چیز دیگری می­تواند حرکت کند؟ آیا می توان حرکت کردن و جسم نبودن را تصور کرد ؟

اصلاً از هر عقل عاقلی، چه بچه چه بزرگ، چه کافر و چه مسلمان بپرسید،از هر بچه­ای از هر کودکی از هر مسلمانی کافری بپرسی وقتی یک چیزی حرکت کند باید جسم باشد نمی­شود که بدون جسم بودن، چیزی حرکت کند.

«ودنا الجبار رب العزه فتدلى حتى کان منه قاب قوسین أو أدنى»

تا اینکه آنقدر خدا خودش را به پیغمبر صلی الله علیه وآله نزدیک کرد که اندازه یک کمان یا دو کمان یا حتی نزدیک­تر

صحیح بخاری، کتاب التوحید، چاپ وزارت اوقاف عربستان سعودی، چاپ دار السلام، چاپ ۱۴۱۷، باب ۳۷، روایت ۷۵۱۷

 

این روایت صحیح بخاری است که صریح، واضح و روشن می­گوید خدا به پیغمبر صلی الله علیه وآله نزدیک شد نه جبرئیل. بحث جبرئیل اصلاً نیست؛ چون جبرئیل از اول از مکه با پیغمبر صلی الله علیه وآله در آسمان اول و دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم با هم بودند و با هم رفتند و پیغمبر صلی الله علیه وآله رابه همۀ ملائکه معرفی کرد. نمی­شود بگویند او نزدیک شد. در روایات صحیح شیعه و سنی داریم که خیلی وقت­ها جبرئیل به صورت دحیه کلبی آمده و کنار پیغمبر صلی الله علیه وآله می نشست و در جنگ­ها همراه پیغمبر صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علیه السلام بود و حمایت می­کرد و در خدمت امیرالمؤمنین بود. اصلاً چه سودی دارد که به جبرئیل نزدیک شود یا دور شود که خدا بخواهد در قرآنش از حکایت کند.

مجری:

وقتی که می­بینند که با این تناقض عقلی مواجه می­شوند، شخصی مثل آقای ترشابی از یک طرف نمی­تواند کلام گذشتگان را نقل کند؛ چون برایش آبرو ریزی دارد. از طرف دیگر در تمامی این آیاتی که در سوره نجم آمده مجبور است همه ضمائر را جبرئیل بگیرد.

استاد یزدانی:

همه ضمایر را مجبور است به جبرئیل برگرداند حتی شدید القوی را که به جبرئیل بر می­گرداند حتی در آیه «فَأَوْحَى إِلَى عَبْدِهِ مَا أَوْحَى» ضمیر «إِلَى عَبْدِهِ» را هم باید به جبرئیل بر گرداند، عبد جبرئیل، یعنی رسول خدا صلی الله علیه وآله عبد جبرئیل بود؟ اگر بخواهد ضمایر قبلی را به جبرئیل برگرداند این ضمیر را هم باید به جبرئیل برگرداند. مشکل است این آیات، از آیات مشکلی هست که هر کسی نمی­تواند آن ها را تفسیر کند، باید تفسیرش را به عهده اهل بیت(ع) گذاشت که آنجا پیغمبر صلی الله علیه وآله ملکوت آسمان را دید. نزدیکی به معنای نزدیکی جسمانی نیست، به معنای قرب مقام هست. نه اینکه خدا حرکت کرده باشد نزدیک ایشان بیاید. البته ممکن است بگویند در صحیح بخاری روایات زیادی داریم که به جبرئیل نزدیک شده، آن دیگر به ما چه ربطی دارد؟ صحیح بخاری اصح الکتب بعد کتاب الله شما است که اگر دو روایت متناقض باشد، مشکل شما است. ما هر زمانی نیاز باشد از آن استفاده می­کنیم ؛چون صحیح­ترین کتاب شما است. هر زمانی هم نیاز باشد از این استفاده می­کنیم که خدا نزدیک شده. شما هیچ کاری نمی­توانید انجام دهید. چون هر دو از صحیح­ترین کتاب شماست، نمی­توانید بگویید این ضعیف است یا آن ضعیف است. همچنین گفتید هر کس یک روایت صحیح از صحیح بخاری را انکار کند کافر است. پس نمی­توانید این روایت یا آن روایت را انکار کنید. در بن بستی گیر کرده اید که هیچ چاره ای بر آن ندارید و مجبور به پذیرش هستید که این پذیرش منجر به جسم دانستن خداوند می شود که در شیعه و اهل سنت حکمش مشخص است.

در این بحث، روایات خیلی عجیب هست. إبن حجر عسقلانی از علمای بزرگ و یکی از استوانه های علمی اهل سنت در بحث رؤیت کتابی به نام «الغنیه فی مساله الرؤیه» دارد که پیغمبر صلی الله علیه وآله در معراج چه را دیده؟ آیا خدا را دیده؟ اگر دیدن با چشم بوده؟ یا با قلب بود؟ چطوری دیده؟ کتاب «الغنیه فی مسأله الرؤیۀ رؤیۀ النبی (ص) ربه سبحانه و تعالی فی لیلۀ الاسراء و من اثبت ذلک ومن نفاه»، چاپ دار الآثار در قاهره، همان شروع کتاب اول کتاب می­گوید صحابه اختلاف داشتند که در شب معراج پیامبر صلی الله علیه وآله خدا را دیده یا ندیده؟ بعضی­ها گفتند دیده، بعضی­ها گفتند نه ندیده، بعضی­ها هم نظریه وسط را انتخاب کرده­ و گفته اند پیغمبر صلی الله علیه وآله خدا را با قلب خودش دیده. این که مردود هست؛ چون همه خدا را با قلب می­بینیم همیشه خدا را با قلب دیده، رؤیت خدا با قلب یعنی چه؟ یعنی یقین کامل، مگر پیغمبر صلی الله علیه وآله قبل از این یقین کامل نداشت که خدا هست؟ این قابل قبول نیست. بعضی­ها هم نفی کردند که با چشم نبوده اما متأخرین چیزهای دیگری گفتند در خواب بوده در بیداری نبوده. در این کتاب صفحه ۱۵ دیدگاه­های افرادی که می­گویند با چشم سر دیده را نقل می­کند:

الغنیه فی مساله الرؤیه، إبن حجر عسقلانی، چاپ دار الآثار در قاهره، ص ۱۵

إبن عباس، انس بن مالک، أبو هریره نظرشان این هست

«رأی ربه فی لیله الإسراء بعین رأسه»

با چشم سر پیغمبر خدا را دیده

إبن عباس، انس بن مالک، أبو هریره، البته به إین عباس قطعاً دروغ بسته­اند، ولی از انس و ابوهریره بعید نیست؛ چون شاگرد کعب الاحبار هستند، از تابعین چه کسانی گفتند؟ خورشید تابعین، کعب الاحبار، نظرش همین است و واضح است که نظر انس بن مالک و ابوهریره با او یکی باشد. حسن بصری قسم می­خورد که حتماً خدا را با چشم سر دیده. عطاء، عکرمه و همه اصحاب إبن عباس، عروه بن زبیر، محمد بن شهاب زهری، معمر بن راشد

«وقال به أکثر أهل السنه ممن بعدهم»

و اکثر اهل سنت نظرشان همین است.

اکثر اهل سنت نظرشان همین است که در شب معراج پیغمبر صلی الله علیه وآله خود خدا را چشم سر دیده که قطعا جسمانی بودن خداوند است. در همین دنیا با چشم سر، این جسم را چطوری دیده؟ با همین چشم؟ با قلب دیدن که قلب مهم نبود. چون در همین جا می­توانست ببیند و همیشه می­دید. همه در حد اندازه خودشان می­بینند، پس چشم قلب مهم نیست. از احمد بن حنبل همین نقل شده. همچنین محقق در پاورقی اضافه می­کند إبن جریر همین نظر را دارد و بسیار مبالغه کرده، شیخ أبوالحسن اشعری ،أبو ذکریا النووی ، إین خزیمه ، أبو یعلی فراء، أبو بکر نجاد و أبوالقاسم إسماعیل بن محمد اصفهانی همین را گفته اند و إین کثیر هم حتی از إبن خزیمه همین را نقل کرده، اکثر اهل سنت طرفدار این دیدگاه هستند. ما تک تک این افراد نامبرده را قبلا در برنامه یهوابیت در بحث خدای یهود و خدای وهابیت به صورت تخصصی بحث کردیم و نظرات آن ها را نشان دادیم.

به هر حال راهی غیر از این ندارند ایشان حرف خوبی می­زند که جبرئیل نزدیک شد، چون توجیه خوبی است که خدا جسم نیست. می خواست از جسمانی بودن خدا فرار کند، ولی روایت صحیح بخاری را چه کار می­کنید؟ نظر احمد و إبن عباس و أبو الحسن اشعریی و بقیه را چه کار می­کنید؟ امام اهل حدیث، احمد حنبل نظرش همین است، امام اشاعره أبو الحسن اشعری نظرش همین است، صحابه اتان نظرشان همین است، می خواهید با آن ها مخالفت ­کنید ؟

مجری:

کلیپ بعد کلیپ ۸۸ آماده هست که با هم می­بینم.

کلیپ شماره ۸۸:

هدف از کفن و دفن شبانه فاطمه عدم حضور أبوبکر بوده است در صورتیکه در یک روایتی شما ایرانیان توجه بفرمایید به خصوص مردمان خراسان زمین و به ویژه مردم بیهق و سبزوار که امام بیهقی دانشمند برجستۀ اهل سنت در سرزمین ایران و در زمانی که ایران اهل سنت بودند روایتی آورده مؤید این مطالب که نماز بر جنازه بانو فاطمه را أبوبکر صدیق خواند. گرچه روایت صحیح­تر آنی هست که امام مسلم نیشابوری آورده که شخص علی نماز را خواند در حضور أبوبکر.

مجری:

اگر به مسائل دیگر این کلیپ کاری نداشته باشیم که چطور می خواهند توجه مخاطب خود را جلب کنند، نسبت به اصل محتوا دو مطلب را مطرح کردند؛ یکی روایت بیهقی، یکی روایتی که مسلم نقل می­کند. در روایت بیهقی ادعا این است که آورده شده که أبوبکر نماز حضرت زهرا سلام الله علیها را خواند و در صحیح مسلم چنین چیزی را نقل می­کند که اصلاً خود امیرالمؤمنین علیه السلام هم که خوانده باشد اما أبوبکر در چنین نمازی حضور پیدا کرده.

استاد یزدانی:

بحث دفن شبانه حضرت زهرا سلام الله علیها، بحث خیلی مهمی است، خصوصاً این که وصیت کرده بودند من را شبانه دفن کنید تا فلانی و فلانی در نماز من نباشند. قهر حضرت زهرا سلام الله علیها را در هفته­های قبل مطرح کردیم که حضرت زهرا سلام الله علیها تا زنده بودند، با آنها آشتی نکردند و این قهر ادامه دار بود. حتی بعد از مرگ­شان هم وصیت می­کنند طبق روایاتی که در منابع اهل سنت هست که مرا شبانه دفن کنید، چرا شبانه دفن کنیم تا فلانی و فلانی و فلانی در تشییع جنازۀ من نباشند و این خیلی پیام دارد که ان شالله پیام­هایش را حضرت آیت الله قزوینی شب پنج شنبه در ویژه برنامه ای که برای ایام فاطمیه خواهند داشت ، مفصلا بحث خواهند کرد. اما اینها مجبور شدند یک سری روایت جعل کنند که بگویند فلانی آمده و نماز خوانده. بخش اول حرف­ ایشان روایتی از سنن کبرای بیهقی خواند و گفت اهل بیهق توجه کنید چه روایتی در کتاب بزرگ شما هست. «سنن الکبری بیهقی» أبی بکر احمد بن الحسین بن علی بیهقی متوفی ۴۵۸ با تحقیق محمد عبدالقادر عطا، در دار الکتب العلمیه بیروت لبنان هم چاپ شده، الجزء الرابع چاپ سوم سال ۲۰۰۳، صفحه ۴۶ روایت ۶۸۹۲ از مجالد از شعبی نقل شده:

 

«اَنَّ فَاطِمَهَ رضِیَ اللَّهُ عَنْهَا لَمَّا مَاتَتْ دَفَنَهَا عَلِیٌّ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ لَیْلا»

وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها از دنیا رفت امیرالمؤمنین علی بن أبی طالب علیه السلام او را شبانه دفن کرد

«وَاَخَذَ بِضَبْعَیْ ابی‌بَکْرٍ فَقَدَّمَهُ یَعْنِی فِی الصَّلاهِ عَلَیْهَا»

آمد و بازوی أبو فلان را گرفت گفت تو نماز بخوان و او نماز خواند

روایت خیلی جالبی است. خودش نماز نخواند، شخص دیگری را پیش کشید. می­گوید این روایت با همین سند نقل شده. آقای کیانی چرا اینقدر دروغ می­گویید؟ همین بیهقی هم می­گوید این روایت درست است از شعبی نقل شده ولی روایت صحیح چیست؟ و روایت صحیح این نیست که نقل شده، هرچند که با این سند نقل شده باشد. ولی روایت صحیح این است:

از إبن شهاب زهری از عروه از عایشه در قصه میراث

«أَنَّ فَاطِمَهَ بِنْتَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى الله عَلَیهِ وَسَلَّمَ عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى الله عَلَیهِ وَسَلَّمَ سِتَّهَ أَشْهُرٍ»

وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها شش ماه بعد از پیغمبر صلی الله علیه وآله زنده بودند. وقتی از دنیا رفتند امیرالمؤمنین علی بن أبیطالب علیه السلام او را دفن کردند.

«وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ»

سنن الکبری، أبی بکر احمد بن الحسین بن علی بیهقی، متوفی ۴۵۸، محقق محمد عبدالقادر عطا، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت لبنان، چاپ سوم، چاپ ۲۰۰۳، ص ۴۶، ر ۶۸۹۲

 

اصلاً کسی دیگر را خبر نکرد. امیرالمؤمنین علیه السلام خودش دفن کرد و خودش بر او نماز خواند. همین بیهقی هم که شما می­گویید، شما را دارد تکذیب می­کند. می­گوید درست است روایت از شعبی نقل شده، اما شعبی اصلا آن زمان متولد نشده که بخواهند این قضیه را نقل کند. شعبی یک تابعی است که بعدها آمده. چطور می­تواند همچین روایتی را نقل کند؟ بیهقی می­گوید این روایت جعلی و دروغ است. روایت صحیح، چیز دیگری است. سند روایت که ضعیف است مجالد در این سند به شدت تضعیف شده بقیه رواتی که در سند این روایت هم هست، همه ضعیف هستند. اگر بحث سندی هم بخواهد، در تهذیب الکمال جلد ۲۷ شرح حال مجالد را ببینید. مجالد بن سعید بن عمیر بن بسطام، بخاری از یحیی بن سعید نقل کرده که ضعیف است، عبدالرحمن بن مهدی از او روایت نقل نمی­کرده، احمد إبن حنبل می­گفت

«لیسَ بشیء»

اصلاً آدم با ارزشی نیست و به هر حال تضعیفات در باره مجالد زیاد است. من دیگر وقت بینندگان عزیز را نمی­گیرم به همین اندازه که بیهقی دارد می­گوید این حرف درست نیست روایت صحیح آن است همین فکر می­کنم کافی هست.

روایت مسلم که دیگر خیلی واضح است. آقای کیانی بنده تحدی می­کنم یک روایت شما از مسلم نشان بده که این حرف شما را تأیید کند. از نظر شما که مسلم همه سندهایش صحیح است. یک روایت از مسلم نشان دهید که تأیید کند امیرالمؤمنین علیه السلام نماز خوانده و أبوبکر هم حاضر بوده باشد. روایتی که در مسلم هست همان است که الآن بیهقی نقل کرده بود من فقط آدرس روایت مسلم را هم نشان می دهم، فرصت خواندن روایت نیست. صحیح مسلم چاپ ریاض چاپ وزارت اوقاف عربستان سعودی، روایت ۱۷۵۹ که دقیقاً همان است که الآن بیهقی نقل کرده بود از عایشه هم هست که

«عَاشَتْ بَعْدَ رَسُولِ اللهِ صَلَّى الله عَلَیهِ وَسَلَّمَ سِتَّهَ أَشْهُرٍ …. وَلَمْ یُؤْذِنْ بِهَا أَبَا بَکْرٍ»

حضرت زهرا سلام الله علیها شش ماه بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله زندگی کرد ….. اصلاً خبر نکرد

صحیح مسلم، چاپ ریاض، چاپ وزارت اوقاف عربستان سعودی، روایت ۱۷۵۹

 

مجری:

کلیپ شماره ۸۹ با هم می­بینیم.

کلیپ شماره ۸۹:

وقتی که رفرنس می­دهند ارجاع می­دهند و ما از آنها مطالبه دلیل می­کنیم که بگویید ریشه تاریخی این ادعای­تان چیست می­گویند جوینی از استوانه­های علمی اهل سنت صاحب کتاب فرائد السمطین فی فَضائل السِّبْطَیْن، می­گویند که ایشان تصریح کرده إبراهیم بن محمد بن مؤید جوینی خراسانی در سال ۶۴۴ تا ۷۲۲ هجری قمری از استوانه­های علمی اهل سنت. اما خوب که می­رویم نگاه می­کنیم می­بینیم این عجب استوانه علمی اهل سنت است که نه اینکه اهل سنت نبوده شیعه هم نبوده و بلکه شیعه رافضی بوده یعنی دشمن صحابه بوده. چون چهار نفر دیگر اسم­شان جوینی هست و منتسب به اهل سنت و از چهره­های اهل سنت کسی که به عنوان مثال به عنوان امام الحرمین جوینی شناخته شده، شیخ الشافعیه أبو المعالی عبدالمک بن أبو محمد عبدالله بن یوسف بن عبدالله مشهور به جوینی یا شیخ الاسلام أبو عمران موسی بن عباس خراسانی جوینی صاحب مسند صحیح که کتاب خودش را براساس روش صحیح مسلم تخریج و تدوین کرده یا شیخ الشافعیه أبو محمد عبدالله بن یوسف بن عبدالله بن یوسف بن محمد و یا همین عبدالملک بن عبدالله بن یوسف بن عبدالله بن یوسف بن محمد یا امام الحرمین که قبل از این نام بردم. چهار شخصیتی که به جوینی مشهور هستند و منتسب به اهل سنت و از چهره­های اهل سنت. آقایان آخوندها می­آیند إبراهیم بن محمد معید جوینی رافضی را می­گویند که سنی هست و در کتاب خودش اشاره کرده به نقش أبوبکر و عمر در به شهادت رسیدن بانو فاطمه، این آن ریشه تاریخی است که آخوندها می­آورند.

مجری:

اینهم از ادعای دیگری که مطرح کردند که ما جوینی زیاد داریم. این آقای جوینی که شما می­گویید همان آقای إبراهیم بن محمد بن مؤید معروف به جوینی هست،قطعاً شیعه است و شما نمی­توانید اسمش سنی بگذارید آن هم از آن شیعیان تندرو و رافضی. آیا ادعای­شان درست هست یا باز فرافکنی می­کنند؟

استاد یزدانی:

جوینی یک منطقه بسیار آباد و بزرگ در بیهق خراسان بوده. اگر ایشان در انساب سمعانی هم نگاه می­کردند نه چهار جوینی که ده­ها جوینی می­توانست پیدا کند. این دلیل نمی­شود که اگر یک جوینی دیگر بود این جوینی شیعه باشد. جوینی معروف­شان همان امام الحرمین جوینی است که ما مقصود مان او نیست. ببینید بحث فاطمیه طوری اینها را اذیت می­کند که به گفتن حرف های بیهوده و عجیب و غریب روی آورده اند. صدیقه طاهره سلام الله علیها کاری کردتد که آنهایی که در آن زمان بودند تا امروز هم اینها گرفتار هستند و نمی­دانند چیکار کنند. به همین خاطر مجبور هستند دروغ بگویند. بنده هم روایت را به صورت خلاصه نشان می دهم، چون اساتید در شب های آینده این روایت را مفصل بیان می کنند و هم می گویم که این آقای جوینی چه شخصیتی داشته. «فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والأئمه من ذریتهم» محدث کبیر إبراهیم الجوینی الخراسانی از اعلام قرن هفتم و هشتم، جلد ۲، با تحقیق شیخ محمد باقر المحمودی، این کتاب کتابی نیست که آنها چاپ کنند به هر حال علمای شیعه مجبور شدند این کتاب اینها را چاپ کنند. اینقدر در این کتاب حقایق باز و واضح نقل شده که طبیعی هست آنها اصلاً این کتاب را چاپ نکنند. کتاب در قم چاپ شده چاپ اول سال ۱۴۲۸، صفحه ۳۴ حدیث ۳۷۱، صفحه ۳۵ بحث حضرت زهرا(س) است که پیغمبر صلی الله علیه وآله بزرگوار اسلام می­فرماید:

«وأما ابنتی فاطمه، فإنها سیده نساء العالمین من الأولین والآخرین»

اما دخترم فاطمه او سیده زنان همه عالم هست چه از اول تا آخر عالم سیده و سرور همه زن­های عالم دخترم فاطمه(س) است

«وهی بضعه منی»

او پاره­ای از وجود من است

او نور چشم من است، ثمره میوه قلب من است، او روح من است در بدنم، روح من است

«وهی الحوراء الإنسیه»

روایت خیلی مفصل هست و فضائل حضرت زهرا سلام الله علیها را بیان می کند. اما اینجا می­گوید

«وإنی لما رأیتها ذکرت ما یصنع بها بعدی»

اما وقتی او را می­بینم حوادثی که بعد از من برای او اتفاق می­افتد بیادم می­آید، من دارم می­بینم

«و قد دخل الذل بیتها»

ذلت وارد خانه­اش می­شود

حرمتش هتک می­شود، حقش غصب می­شود، ارثش را می­گیرند

« و کثر جنبها»

پهلویش را می­شکنند،

جنینش را سقط می­کنند

«و هی تنادی یا محمدا فلا تجاب

فریاد می­زند و کمک می­خواهد کسی کمکش نمی­کند و بعد از من محزون و مکروب هست

فرائد السمطین فی فضائل المرتضى والبتول والسبطین والأئمه من ذریتهم، محدث کبیر إبراهیم الجوینی الخراسانی، محقق شیخ محمد باقر المحمودی، چاپ قم، چاپ اول، چاپ ۱۴۲۸، ج ۲، ص ۳۴-۳۵، حدیث ۳۷۱

 

و مسائلی که ان شاءالله در شب­های آینده در ایام فاطمیه مفصل اساتید خواهند خواند. این روایت خیلی واضح است و طبیعی است که چنین روایتی را نپذیرند. البته ما مدعی نیستیم سندش صحیح است. همین که چنین روایتی در کتاب مثل «فرائد السنتین» و آن عالم بزرگی به نام ابراهیم بن محمد بن مؤید جوینی نقل شده فکر می­کنم برای بیدار شدن یک عده کافی باشد. اما اینکه این آقا مدعی است که این عالم شیعه بوده، آن هم شیعه غالی و دشمن صحابه بوده را نشان می دهد. ببینم بزرگان اهل سنت در مورد ایشان چه می­گویند. کتاب «المعجم المختص بالمحدثین» تألیف آقای شمس الدین محمد بن عثمان ذهبی است، ، دکتر محمد الحبیب الحیله،استاد دانشگاه ام القراء در مکه مکرمه در مکتبه الصدیق درطائف چاپ کرده، چاپ اول، سال ۱۴۰۸، آقای ذهبی از آقای جوینی صاحب کتاب «فرائد السمطین»، با همان اسمی که ایشان نام برد، می گوید ابراهیم ابن محمد بن مؤید، ابن عبد الله، ابن محمد الحمویه، خراسانی و جوینی هم هست، همان مشخصاتی که که آقای کیانی خواند، بیان می کند. ایشان چه کسی است؟

«الإمام الکبیر»

امامی بزرگ است

«المحدث شیخ المشایخ»

محدث است، استاد استادهای اهل سنت است

چطور یک شیعه غالی امام کبیر و محدث و شیخ المشایخ شما می شود. چرا اینقدر بدون مطالعه صحبت می کنید؟ اگر اینطور باشد که شما خیلی بیچاره هستید.

استاد ذهبی هم هست ایشان، این کتاب اختصاص دارد به اساتید آقای ذهبی در سال چند به دنیا آمد، در سال چند از دنیا رفت

«و کان ذا اعتناء به هذا الشأن و علی یده اسلم الملک غازان»

یکی از پادشاهان مغول هم به دست آقای جوینی مسلمان شده،

المعجم المختص بالمحدثین، شمس الدین محمد بن عثمان ذهبی، مکتبه الصدق، طائف، چاپ اول، چاپ ۱۴۰۸،

 

باز در کتاب «تذکره الحفاظ» آقای ذهبی ، چاپ دارالکتب علمیه بیروت لبنان، با تحقیق شیخ زکریا امیرات چاپ اول در سال ۱۴۱۹، صفحه ۱۹۹، اساتید خودش را نقل می­کند.

 

من از فلانی روایت شنیدم از فلانی روایت شنیدم ، شماره ۲۴، بیست و چهارمین استاد خودش را آقای جوینی اسم می­برد

«و سمعت من الإمام المحدث»

امام و پیشوای ما بود، محدث اوحد و یگانه در عصر خودش بود

«و سمعت من الإمام المحدث الأکمل فخر الإسلام صدر الدین ابراهیم بن مؤید بن الحمویه الخراسانی الجوینیو کان الشدید الإعتنا بالروایه»

به روایات خیلی اعتنا داشت، قیافه خوبی داشت متدین و صالح بود،

المعجم المختص بالمحدثین، شمس الدین محمد بن عثمان ذهبی، مکتبه الصدق، طائف، چاپ اول، چاپ ۱۴۰۸،

 

ولی شما می­گویید یک رافضی بود که صحابه هم فحش می­داد. متأسفانه این ها بدون تحقیق حرف می­زنند و به قول خودشان نه خودشان می فهمند و نه بیننده هایشان. نکته بعدی که گفت این بود که از کجا معلوم این کتاب مال آقای این جوینی باشد؟ کسانی از بزرگان اهل سنت که گفتند این کتاب «فرائد السمطین» مال همین آقای ابراهیم ابن محمد جوینی است. کتاب «ایضاح المکنون» که یکی از مهم­ترین کتاب­های اینها در زمینه کتاب فهرست است، یعنی نقل کرده که فلان کتاب برای فلانی هست، چه زمانی نوشته و چه زمانی ننوشته، که العالم الفاضل الأدیب المورخ، الکامل الفلان و فلان… ابراهیم پاشا محمد امین، حالا اسم طولانی دارد، چاپ دار الإحیاء التراث العربی در بیروت لبنان این کتاب چاپ شده، صفحه ۱۸۲،

«فرائد السمطین، فی فضائل المرتضی و بتول و سبطین لأبی عبد الله ابراهیم بن سعد الدین محمد بن ابی بکر بن محمد بن حمویه»

حالا مؤید آنجا کنیه است، در سال ۷۱۶ این کتاب را نوشته.

ایضاح المکنون، العالم الفاضل الأدیب المورخ، الکامل الفلان و فلان… ابراهیم پاشا محمد امین، چاپ دار الإحیاء التراث العربی در بیروت لبنان،ص ۱۸۲

باز «معجم المؤلفین» آقای عمر رضا کحاله، از کتاب­های بسیار معروف اینها است، تراجم نویسنده­های کتب عربی است.

ابراهیم الجوینی، ابراهیم بن محمد بن ابی بکر بن محمد بن حموی الجوینی الشافعی،

ایشان می­گوید شافعی و از محدثین خراسان بوده. کتابی به نام «فرائد السمطین، فی فضائل المرتضی و البتول و السبطین» دارد.

عمر رضا کحاله، معجم المؤلفین

باز مشخص است که نویسنده چه کسی است. « الإعلام» آقای زرکلی، دیگر وهابی هم هست، آقای زرکلی، جلد اول، صفحه ۶۳، می گوید:

ابراهیم بن محمد، بن المؤید ابی بکر ابن حمویه جوینی، صدر الدین ابوالمجامع ……

شیخ خراسان در زمان خودش و از اهل جوین بوده، دنبال حدیث به عراق ، شام ، حجاز ، تبریز ، آمل، طبرستان، قدس، کربلا، قزوین و شهر­های مختلف رفته. البته شافعی و صوفی هم بوده.

بعد کتاب­هایی را که نوشته، اینجا نقل می­کند،

«و قال له فرائد السمطین فی فضائ المرتضی و البتول و السبطین»

بله، بعد حرف ذهبی را هم نقل می­کند و می­گوید ذهبی گفته ایشان

حاطب الیل

بوده هرچه دلش می­خواسته نقل می­کرده

زرکلی، الاعلام، ج ۱، ص ۶۳

به ما ارتباطی ندارد ایشان بزرگ و امام و محدث کبیر شما هست که این روایت را نقل کرده، روایتی که شما را خیلی اذیت می کند.

غیر از اینها هم افراد دیگری گفتند این کتاب فرائد السمطین برای آقای جوینی هست. چهار پنج نفر دیگر هم داریم که هم تأیید کردند. بنابر این ایشان شیعه نیست، محدث ،امام کبیر، شیخ المشایخ شما است. انتساب کتاب هم به ایشان ثابت است، روایت را هم که نقل کرده.

به هر حال روایت هم خیلی واضح است. توضیح دادم بنده نمی­گوییم سند روایت صحیح است که حالا شما بروید دست بگیرید که آقا این روایت که صحیح نبود. چنین روایتی طبیعی هم هست که نقل نشود. اینها که به ما می­گویند که روایت صحیح بیاورید که مثلاً حضرت زهرا (س) شهید شده باشد به دست فلانی و فلانی و فلانی وقایع را نقل کرده باشد، خب این درخواست، درخواست نامعقولی است،در خواست درستی نیست. به این دلیل که ما کتاب سلیم بن قیس را داشتیم که تمام این وقایع را واضح و روشن با تمام جزئیاتش نقل کرده چه بلایی سرش آوردند. چه بلایی سر عبان بن ابی عیاش آوردند که این کتاب را نقل کرده. ما روایت در کافی داریم که بخاطر بحث عثمان شما را ۸۰، سال کشتند، حالا اگر چنین بحث­هایی هم پیش بیاید و شیعه­ای بیاید همچین روایتی را نقل کند، آن هم مشهور شود، خب چه بلایی بدتر از عبان، بدتر از سلیم، سرش می­آید. همین الآن خیلی از علما و مراجع ما به حق گفته اند که شما می­خواهید فاطمیه بگیرید، حتماً بگیرید باید گرفته شود، فاطمیه نباید ترک شود اما نگویید قاتل فلانی و فلانی بود. قاتل هر کسی بود کاری نداریم، حرف درستی است. چون دوران ما، دوران سختی است. الآن تا زمان ظهور حضرت مهدی (عج) دوران، دوران تقیه است و ما مجبوریم تقیه کنیم. ان شاء الله آن زمان همه حقایق روشن می­شود . آن زمان هم همه مجبور بودند، شما اگر دنبال روایت صحیح هستید، کتاب سلیم هست که حضرت آیت الله خوئی (ره) به نقل از بزرگان شیعه نقل می­کند که آن هم روایتش صحیح است و هم قضایا را نقل کرده ان شاء الله اساتید در شب های آینده در این باره هم صحبت خواهند کرد.

 

بینندگان

بیننده:آقای ابراهیمی

استاد یزدانی چرا حدیث­هایی را که از کتاب­ ­های مسلم و یا صحیحین شان می­آورند، یک جاهایی را مخصوصاً آن قسمتی که مربوط حضرت فاطمه سلام الله علیها می­شود را با کذا و کذا و کذا یا سه­تا نقطه می­گذارند؟ در صورتی که هر آدم عاقلی باشد متوجه می­شود که این کذا و کذا چیست.

مطلب بعدی در رابطه با مسئله حضرت فاطمه سلام الله علیها است که می گویندحضرت فاطمه سلام الله علیها پیش ابوبکر رفته و فدک را درخواست کرده. این مطلب برای بنده قابل هضم نیست که چطور حضرت با آن عظمت چنین درخواستی فقط داشتند؟ اگر امکان دارد در این باره هم توضیح دهید.

استاد یزدانی:

از این کذا و کذا خیلی زیاد است خصوصاً در صحیح بخاری جاهای خاص وقتی می­رسد، می­بیند که مشکل به وجود می­آورد کذا و کذا می­آورد خب اینها طبیعی است، بخاری از این تعریف­ها زیاد کرده گاهی یک روایت یک جا یک طور نقل کرده همان روایت «کاذباً عاصماً قادراً خائناً» که مسلم صریح نقل کرده ایشان شش جای صحیح بخاری نقل کرده ولی هر بار به یک نحوی آن را تحریف کرده. غیر از تحریف چاره ای برایشان نمی­ماند؟ حقایق را تحریف نکنند چکار کنند.

مجری:

نسبت به فدک هم در جلسه پیش و دو جلسه پیش مفصلاً به این شبهه پرداختید که عزیزان اگر خواستند می­توانند به آرشیو مراجعه کنند. اگر تکمله­ای هست بفرمایید تا سؤال بعدی را مطرح بکنم.

استاد یزدانی:

بحث حضرت زهرا سلام الله علیها روایتی که شیعه نقل کرده و بعضی از اهل سنت هم نقل کردند، وقتی هارون الرشید می­خواست فدک را به امام کاظم علیه السلام برگرداند، از ایشان سؤال کرد، محدوده فدک را مشخص کن تا به تو برگردانم، امام کاظم علیه السلام محدوده را طوری مشخص کرد که تمام حاکمیت هارون الرشید را از آفریقا تا هندوستان و از آنطرف از قفقاز، یعنی هرچه که هارون داشت را شامل می­شد. این یک پیام دارد و اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها فقط می­خواهند ثابت کنند این هایی که حاکمیت را گرفتند، حاکمیت حق­شان نیست. اینها به پیغمبر صلی الله علیه وآله روایت دروغ نسبت می­دهند.اصلاً بحث، بحث مالی نبود. تمام عالم در اختیار حضرت زهرا سلام الله علیها بود. همان حرفی که امام کاظم علیه السلام فرمودند که فدک کل حاکمیت بود، کل حاکمیت مال حضرت زهرا سلام الله علیها و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب علیه السلام بود، و حضرت زهرا سلام الله علیها هم دنبال همین بود و همین را هم ثابت کردند. حقانیت مذهب شیعه را صدیقه طاهره سلام الله علیها فریاد زدند تا امروز هم همین است.

بیننده:آقای بهادری از کرج

استاد یزدانی عزیز! در صحیح بخاری، که برای این اقایان بعد از قرآن صحیح­ترین کتاب را می­دانند، جلد۵، صفحه ۱۷۷، وقایع را آورده که حضرت زهرا سلام الله علیها تا زمان شهادتشان دیگر با این دو نفر حرف نزد، و آقا امیرالمؤمنین علیه السلام ایشان را شبانه دفن کرد، «ولم یُؤْذِنْ بها أَبَا بَکْرٍ» امام به ابی بکر اجازه حضور در تشیع را هم حتی نداد. خب اگر این ها معتقدند که جناب ابی بکر بر جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها نماز خوانده، چرا امام شبانه حضرت را دفن کردند، روز روشن دفن می­­کردند، این چیزی است که باید به هر حال انجام می­شد، امام علی علیه السلام در جاهای دیگر شش قبر را نشانه کرد. اینها فهمیدند چون خلیفه بر جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها نماز نخوانده آمدند تا جنازه حضرت زهرا سلام الله علیها را مثلا از قبر بیرون بکشند تا جناب خلیفه بر بدن حضرت زهرا سلام الله علیها نماز بخواند. این را ابن ابی الحدید نقل کرده که می­گوید آنها نمی­فهمیدند که نباید نبش قبر کنند، با اینکه حتی خلیفه بر او نماز نخوانده باشد. آقای ابن ابی الحدید می­گوید در اسلام جایز نیست که حتی اگر نماز بر جنازه خوانده نشده باشد، یا نماز غلط خوانده باشد، جنازه را نباید بیرون بیاورند، این حرام است. مگر اینکه کفن غصبی باشد یا غسل نداده باشند. ابن ابی الحدید می­گوید آنها نفهم بودند؟ خیر، به خاطر کینه و بغضی که نسبت به امیرالمؤمنین علی علیه السلام داشتند، می­خواستند دست به چنین کاری بزنند. امیرالمؤمنان علیه السلام هم یک پیراهنی زرد رنگ داشتند، می­پوشند تا وقتی که مسئله حساس می­شد امام این پیراهن زرد رنگ را به تن می­کردند این پیراهن یا عبای زرد را به تن کردند. وارد قبرستان بقیع شدند، سراغ یکی از این آقایان آمدند ، یقه او را گرفت به زمین زد و روی سینه او نشست، فرمود یابن صهاک الحبشیه، کارت به جایی رسیده که می­خواهی قبر همسر مرا باز کنی. بخدا سوگند اگر به یکی از این قبرها دست بزنی، زمین بقیع را با خون شما رنگین می کنم. فهمیدند که این وصیت رسول خدا صلی الله علیه وآله دست امیرالمؤمنین علی علیه السلام را که بسته بود شامل اینجا نمی شود و امام را قسم دادند و حضرت علی علیه السلام این شخص را رها کرد. چرا این مطالب را که آوردند، خواستند در تاریخ حضرت زهرا سلام الله علیها به آقا امیرالمؤمنین علیه السلام وصیتی کردند که مرا شبانه دفن کن تا حجتی باشد برای آیندگان تا بدانند این دو نفر بر سر تنها دختر پیامبر آخر الزمان چه آوردند و این باید به عنوان یک سند قطعی در تاریخ بماند.

بیننده:امین از تهران

آقای یزدانی بنده یک مطلب از قرآن و یک مطلب از اصول کافی دارم و خواهش می کنم اول صحبت های بنده را گوش کنید و بعد پاسخ دهید. شما گفتید که حضرت فاطمه گفت من را شبانه دفن کنید تا با خلیفه اول و دوم روبرو نشوم سر جنازه­اش نیایند و تا آخر عمر با اینها قهر کرده درست است؟

استاد یزدانی:

این را هم علمای شیعه و هم علمای اهل سنت گفتند مستندش را هم می توانم نشان دهم.

بیننده:

پس شیعه هم گفته، من الآن می­گویم این وصیت حضرت فاطمه خلاف قرآن است، آیه ۲۷ سوره بقره خداوند می­گوید

۲۷/ بقره

« الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»

خداوند یک قهر باعث سیه روزی جامعه بشری می­شود و آنهایی قهر می­کنند فاسق هستند، مضمون آیه این است، یعنی حضرت فاطمه این را نمی­دانسته نعوذبالله؟

استاد یزدانی:

«الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَیُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ ۚ أُولَٰئِکَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»

همین را می­خواهید بفرمایید؟

بیننده:

مورد دوم آقای کلینی در کتاب کافی، جلد ۲، چاپ علی اکبر غفار بیروت، ۱۴۰۱، صفحه ۳۴۶، ایشان از امام جعفر صادق نقل می­کنند، که امام جعفر صادق گفته قهر موجب خوشحالی شیطان می­شود و شیطان از قهر دو مسلمان خوشحال می­شود، وقتی این دو با هم آشتی کنند، شیطان داد می­زند زانوهایش می­شکند و می­گوید وای از دست این ها،

استاد یزدانی:

متن روایت را بخوانید تا به بیننده ها نشان دهم.

بیننده:

متن عربی را ندارم، فقط فارسی آن را دارم. یعنی حضرت فاطمه نعوذ بالله آیه ۲۷ سوره بقره را و این روایت را نمی­دانسته؟ این را توضیح بدهید ممنون

استاد یزدانی:

بله ایشان استدلالشان به آیه ۲۷ سوره بقره بود که خداوند در اینجا فرموده:

بقره /۲۷

« الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثَاقِهِ وَیَقْطَعُونَ مَا أَمَرَ اللَّهُ بِهِ»

مقصودشان همین تیکه از آیه بود که خدا دستور داده صله رحم کنید، ولی حضرت زهرا سلام الله علیها بجای اینکه صله رحم کند، قطع رحم کرده، این مخالف قرآن هست اگر حضرت زهرا سلام الله علیها قهر کرده باشد مخالف قرآن و روایتی که از کافی هست، عمل کرده. ما در این باره روایت زیاد داریم. در همین صحیح بخاری و مسلم داریم که مسلمان حق ندارد بیش از سه روز با برادر مسلمانش قهر کند، در صحیح بخاری است مسلم است، در همه کتاب­های شیعه و سنی از آن روایات معروف توصیه می­شود. این قطعی است این مسئله که کسی نمی­تواند با برادر دینی خودش قهر کند. اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها قهر کرده، ما هفته پیش مستند از سه جای صحیح بخاری، دو جای صحیح مسلم و تمام صحاح و مسانید شما نقل کردند. شیعه هم با سندهای صحیح فراوان نقل کرده. حال مگر حضرت زهرا سلام الله علیها قرآن نخوانده بود، یا اینکه حضرت زهرا سلام الله علیها «ما عامِ إلِّا وقدخص» هیچ عامی نداریم مگر اینکه تخصیص خورده، بابرادر دینی­تان قهر نکنید، مگر فلان مگر فلان، من نمی­خواهم استثناء­هایش را برادر عزیزمان جناب آقای امین بگویم و ایشان را ناراحت کنم. به هر حال هر عامی یک خاصی دارد. حضرت زهرا سلام الله علیها اگر قهر کرده دلایل خاص خودش را دارد و با این آیه هیچ در تضاد نیست، اگر هم باشد شما هم باید جواب بدهید روایت صحیح بخاری است دیگر، نمی­توانی روایت صحیح بخاری را منکر شوید، شما جواب بده. طبق روایت سه جای صحیح بخاری آمده که حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر قهر کرده واین خلاف قرآن هست. پس صحیح بخاری شما خلاف قرآن نقل کرده. البته این روایت را هم من می­خواستم خدمت ایشان نشان دهم. علمای اهل سنتی که گفتند حضرت زهرا سلام الله علیها وصیت کرد که شبانه دفن شوند که آنها نیایند. در کتاب «تأویل مختلف الحدیث» آقای ابن قطیبه دینوری صفحه ۵۶۳ می گوید:

حضرت زهرا سلام الله علیها میراثش را طلب کرد وقتی نداد قسم خورد که با او هیچ وقت حرف نزند و وصیت کرد که شبانه دفن شود تا او نباشد و شبانه دفن شد.

در «شرح صحیح بخاری» ابن بطال هم آمده

«و دفن علی زوجته فاطمه لیلاً فرّ بها من ابی بکر أن یصلی علیها، کان بینهما شیء»

امیر المؤمنین علیه السلام همسرش را شبانه دفن کرد و هدفش از این شبانه دفن کردن این بود که ابوبکر نیاید نماز بخواند و چون بین حضرت زهرا (س) و آن شخص اختلافاتی بود به این دلیل وصیت کرد.

ابن قطیبه دینوری، تأویل مختلف الحدیث، ص۵۶۳

در صفحه ۳۲۶ هم می­گوید

«اوصته فاطمه بذلک»،

حضرت زهرا سلام الله علیها خودش وصیت کرده بود که او نباشد

ابن قطیبه دینوری، تأویل مختلف الحدیث، ص ۳۲۶

این که قطعی هست، غضبش قطعی است، وصیتش قطعی است، هم شیعه هم سنی نقل کرده. شما پاسخ بدهید دیگر با قرآن در تضاد است، یعنی حضرت زهرا سلام الله علیها قرآن نخوانده بود، تو قرآن خواندی آقای امین، حضرت زهرا قرآن نخوانده؟ اگر انجام داده یک دلیل محکمی داشته. دنبال آن دلیل محکم باشید، من دلیلش را می­دانم بگویم ناراحت می­شوید، شما خودتان دنبالش باشید چرا حضرت زهرا سلام الله علیها قهر کرد؟ چرا با اینکه قرآن و پیامبر صلی الله علیه وآله این همه توصیه کرده، سه روز بیشتر نشود، تا آخر عمر قهر کردند. دنبال دلیلش باشید. اگر نیاز شد در ایام فاطمیه دلایلش را هم بیان خواهیم کرد.

بیننده:آقای سالاروند

بنده چندتا سؤال داشتم. در بحث­هایی که با مخالفین صورت می­گیرد در روایاتی که از صحیح بخاری و صحیح مسلم مطرح می­کنند که کتاب بخاری دو بخش است، یکی بخش صحیح بخاری است که اصح بعد کتاب الله است و یک بخشش، بخش معلقات است، که روایاتش را قبول ندارند.

سؤال دوم یا به عبارتی شبهه ای که مطرح می کنند این است که سر قضیه حضرت زهرا سلام الله علیها که اصلاً با خلیفه زمان خودش بیعت نکرده ، می­گویند که بیعت بر زنان واجب نیست، یعنی عملی مستحب است و فقط مردها باید انجام بدهند.

سوم نکته ای است که از خلال صحبت های استاد یزدای شنیدم. البته شاید بنده متوجه صحبت های ایشان نشدم. استاد فرمودند ما روایت صحیحی دال بر شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها نداریم. اگر امکان دارد در این خصوص توضیحاتی را بیان کنید تا برای بنده روشن شود.

استاد یزدانی:

از نظر اهل سنت همه صحیح بخاری، صحیح است و اگر کسی یک روایت آن را انکار کند، کافر است.

 

بیننده:آقای نوروزی

من سه سؤال در مورد خود حضرت زهرا (س) داشتم. اینکه می­گویند ابوجهل فردی را مأمور کرده بود حضرت زهرا سلام الله علیها را قبل از اینکه با حضرت علی علیه السلام ازدواج کنند، زمانی که در منزل حضرت رسول صلی الله علیه وآله بودند سیلی زده. چرا پیامبر صلی الله علیه وآله واکنش نشان نداد؟

سؤال دوم، می­گویند حضرت رسول صلی الله علیه وآله چهار سال قبل از شهاد­تشان باغ فدک را به حضرت زهرا سلام الله علیها بخشیده بود، نه ارث بود، بخشیده بود بعد باغ­هایی هم به خلفای اولی و دومی داده بود، آیا این موضوع صحت دارد؟ اگر دارد چرا باغ­ها را موقعی که بعد از شهادت حضرت رسول صلی الله علیه وآله که باغ فدک را گرفتند، چرا آن باغ­ها را به نفع مسلمین مصادره نکردند؟

سؤال سومم این است که می­گویند که ما الآن در باور خودم، فکر می­کنم اینها یک بار به منزل حضرت زهرا سلام الله علیها حمله کردند ، اما آن روز کلیپی دیدم می­گوید چهار بار حمله کردند، هدف شان چه بود، چرا چهار بار؟ آیا این موضوع صحت دارد؟

استاد یزدانی:

روایت در «السیره النبویه» ابن اسحاق، قدیمی ترین کتاب سیره آمده، محمد بن اسحاق بن یسار مطلبی مدنی، متوفی ۱۵۱، جلد شماره ۱و۲، در یک مجلد چاپ شده، چاپ دارالکتب علیمه بیروت لبنان، چاپ اول، چاپ ۲۰۰۴- ۱۴۲۴، صفحه ۲۶۵:

«شجّ غلام من قریش فاطمه بنت رسول الله (ص) و هی غادیهٌ»

غلامی از قریش سر صدیقه طاهره سلام الله علیها را با سنگ یا چیز دیگری شکست. حضرت یا آل عبد الشمس را صدا زد. ابو جهل گفت هذه یدی، این دستور من بود.

السیره النبویه، ابن اسحاق، چاپ دارالکتب علیمه بیروت لبنان، چاپ اول، چاپ ۲۰۰۴- ۱۴۲۴، ج۱و۲، ص ۲۶۵

 

به هر حال روایت را خیلی خلاصه نقل کرده که ابو جهل دستور داده بود که غلامی حضرت زهرا سلام الله علیها را با سنگ زده و پیغمبر صلی الله علیه وآله هم زنده بودند. چرا دفاع نکرد؟ چرا گردن ابوجهل را نزند، پیغمبر صلی الله علیه وآله در دورانی بودند که مجبور به تقیه بودند. یک روز پدر و مادر عمار یاسر را به صورت فجیع به شهادت می رسانند. روزی دیگر کنیزها و زن ها کتک می­خورند. یک روز حضرت زهرا کتک می­خورد مجبور هستند سکوت کنند، همانطور که امیرالمؤمنین علیه السلام هم مجبور به سکوت بودند.

در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا سلام الله علیها، همان چهارباری که ایشان گفتند، درست است. من کتابی به ایشان معرفی کنم در اینترنت سرچ بزنید. یکی از دوستان عزیزمان در اهواز نوشتند. کتاب به نام روز شمار فاطمیه، مؤلف حسین بریچی است که مفصل مستنداتش را آورده ،چندبار هجوم، تاریخ­های هجوم را از منابع شیعه و سنی آوردند. کتاب بسیار خوبی هست که به بینندگان عزیز توصیه می کنم آن را بخوانند.

مجری:

از همه شما عزیزان که ما را تا انتهای برنامه همراهی کردید، تشکر می کنم. ان شالله مشمول شفاعت بی بی حضرت زهرا سلام الله علیها قرار بگیریم.

اللهم صلی علی محمد و آل محمد