آخرین برنامه اجرا شده من در شبکه ولایت که متأسفانه در وسط برنامه توسط مسؤولین شبکه به دلیل یک انتقاد کوچک قطع و برای همیشه پایان یافت .

 

کلیپ قطع برنامه :

 

دانلود کامل فیلم

دانلود کامل فیلم

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی


بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : یهوابیت (۴۰)

تاریخ :۲۴ / ۱۰ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم            

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت، عرض سلام و ادب و احترام دارم. با برنامه یهوابیت به کارشناسی استاد یزدانی عزیز، مهمان منازل شما عزیزان هستیم. امیدواریم امشب هم برنامه ی خوبی را تقدیم حضور شما کنیم. برنامه ای که شما هم با نام آن و هم با محتوای آن آشنا هستید. در این برنامه عقاید به اصطلاح توحیدی وهابیت و سلفیت و اهل حدیث را بررسی کرده و با عقاید توحیدی اهل سنت و عقاید توحیدی مکتب حقه اهل بیت (علیهم السلام) مقایسه میکنیم و امیدواریم مجموعه این مطالب، آن طور که شایسته و بایسته شما عزیزان است در این جا بیان شود و بتوانید نهایت استفاده را از آن ببرید.

در برنامه های گذشته در مورد موضوعاتی صحبت کردیم که قطعا استاد یزدانی عزیز در مقدمه به آن ها اشاره خواهند داشت. از جمله ی آن مباحث، ذراع خداوند وهابی هاو سلفی ها و اهل حدیث بود که خدای آن ها دارای اندازه است و می توان برای آن خدا اندازه ای را تصور کرد. در پایان برنامه ی قبلی در مورد رؤیت خداوند در روز قیامت صحبت کردیم که جای بحث مفصل دارد و خود سلفی ها در مورد آن بحث کردند که معتقد هستند رؤیت خداوند از نعمت های بهشتی است که برای مؤمنین و صالحین محقق خواهد شد و خداوند را خواهند دید. این اعتقاد یک مشکل اساسی ایجاد میکند که چه خداوندی است که دیده می شود. البته در کنار سایر اوصافی که برای خدای وهابیت و سلفیت بیان کردیم که دارای انگشت و دست و پا و دیگر اعضای بدن است. خدایی که استراحت میکند و نسبت به عرش خود یا بزرگتر است یا کوچکتر است و مجموعه این صفاتی که بعضا با هم متناقض هستند و اختلافات اساسی و گسترده ای دارند. در مورد رؤیت هم به همین شکل بحث شده و ان شاء الله صحبت های استاد یزدانی عزیز را در این باره خواهیم شنید.

استاد یزدانی:

همان طور که بارها توضیح دادیم برنامه ی ما در مورد خدای وهابی ها و سلفی ها و اهل حدیث است و گفتیم هدف ما از برنامه این است که ثابت کنیم، سلفی ها که وهابیت نماد سلفیت است و اصلی ترین فرقه از فرقه های سلفی ها هستند، با همه مسلمانان در همه ی مباحث، تفاوت دارند. ما در برنامه راه و بی راه ثابت کردیم که آن ها در مباحثی مثل استغاثه و توسل … با همه ی مسلمانان تضاد صد در صد دارند و اختلاف دارند.

در این برنامه ثابت می کنیم که آن ها در بحث خداوند هم با سایر مسلمانان تفاوت اساسی دارند و خدایی که سلفی ها و وهابی ها می پرستند، با خدایی که همه ی مسلمانان می پرستند، متفاوت است و فرق دارد و هیچ شباهتی با هم ندارند. این بحث را مفصل انجام دادیم. اولین بحثی که انجام دادیم، بحث اساسی و پایه ای تأویل بود که گفتیم : سلفی ها و وهابی ها، تأویل آیات را شرک و کفر می دانند و ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و بقیه مدعی هستند که تأویل آیات قرآن جایز نیست. اما ما از زبان ائمه اربعه ی آن ها ثابت کردیم که تأویل آیات جایز است و بعضی آیات از جمله آیاتی که در صفات خبری وارد شده،باید تأویل شوند. خصوصا از امام این ها ، احمد بن حنبل، مواردی را آوردیم که آیات را تأویل کرده بود. از زبان اهل بیت (علیهم السلام) هم این موارد را به صورت مفصل بحث کردیم.

بحث بعدی که مفصل به آن پرداختیم، شکل و شمایل خدای وهابیت و سلفی ها بود که ثابت کردیم از دیدگاه این ها روایت شاب امرد، صحیح است و ابن تیمیه و ابن کثیر و دیگران از بزرگان سلفی ها گفته بودند که بر اساس این روایت، خدا شاب امرد است و موهای فرفری دارد و صورتش بدون مو و ریش است و خیلی هم خوش قیافه است و کفش های طلایی دارد که سند این روایت صحیح است. در این باره مفصل بحث کردیم؛ اما از طرف دیگر بر اساس روایات اهل بیت (علیهم السلام) و روایات اهل سنت نمی شود که خدا این طور باشد. این چه خدایی است که همه ی اعضای بدن را دارد، غیر از ریش و عورت. این خدا قابل قبول نیست؛ اما سلفی ها چنین خدایی را قبول دارند.

از دیگر مباحثی که مطرح کردیم، بحث عرش بود و این که عرش خداوند به اندازه ی آسمان و زمین است یعنی وسعت عرش به اندازه ی آسمان ها و زمین است و خداوند بعد از این که خلایق را خلق می کند ، می آید و بر عرش تکیه می زند و پا روی پا می اندازد و رفع خستگی می کند. گاهی هم نقل کردند که خداوند پیامبرش را در کنار خود در عرش می نشاند. سند این روایت را تصحیح کرده بودند و از ابن تیمیه نشان دادیم که این قضیه در بحث معراج اتفاق افتاده را پذیرفته و آن را تصحیح کرده.

حدیث اطیط هم از مباحثی بود که مطرح کردیم. این که وقتی خدا روی عرش می نشیند، چون خیلی سنگین است که صدای ناله عرش بلند می شود مثل صدای ناله شتری که برای اولین بار سواری داده. شتری که برای اولین بار سواری می دهد، اگر سوارش شخص سنگینی باشد، ناله می کند. عرش خدا هم از سنگینی وزن خدا به صدا می آید و فریاد می زند.

همچنین بحث این که خدا از عرش بزرگتر است یا عرش از خدا بزرگتر است؟ طبق تصوری که این ها از خدا دارند، باید خداوند یا اندازه ی عرش باشد. یا کوچکتر از عرش باشد که در بعضی روایت گفته بودند: خدا پیامبرش را در کنار خود می نشاند که گفتند چهار انگشتر کوچکتر است. در این صورت باید کوچکتر از عرش باشد. یا بعضی ها گفته بودند که این طور نمیشود. اگر خدا چهار انگشت کوچکتر باشد یا هم اندازه عرش باشد، پس شعار الله اکبر که می گوییم، به چه معنا است؟ خدا باید بزرگتر از عرش باشد و این ها هم گقته بودند خدا چهار انگشت (در روایات چهار انگشت را نشان می دهد) از عرش بزرگتر است تا ثابت کنیم که خدا از همه چیز بزرگتر است.

این حرف ها قابل قبول نیست، با عقل سازگاری ندارد. یعنی خداوند محدود است و دارای مکان مشخصی است. فرض کنیم که خدا چهار انگشت از عرش خود بزرگتر بود، عرش به علاوه آسمان و زمین که از خدا بزرگتر می شود. این را چه کار کنیم؟ به هر حال این ها مباحثی است که مفصل مطرح شده و گفتیم که چنین روایاتی قابل قبول نیست؛ اما متأسفانه این ها تأکید می کنند که هر کس این مطالب را قبول نکند، کافر است.

روایات نزول را هم از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) و هم از نظر علمای بزرگ اهل سنت از اشاعره و ماتریدیه و هم از دیدگاه سلفی ها که سلفی ها معتقد هستند خداوند در ثلث آخر شب به آسمان دنیا می آید و فریاد می زند چه کسی است که استغفار کند و من او را ببخشم؟ چه کسی است که چیزی بخواهد و من آن را به او دهم؟ و مطالب دیگری که در منابع مختلف آن ها نقل شده.

گفتیم این که قابل قبول نیست. این روایت زمانی جعل شده که مردم تصور می کردند زمین مسطح است. اما الان که ثابت شده زمین کروی است و به دور خود می چرخد، هر لحظه و هر آنی که شما از عالم تصور کنید، حتما آن لحظه جایی از زمین ثلث آخر شب است. این که خدا مدام در رفت و آمد باشد که قابل قبول نیست. اصلا چرا خدا نزول کند؟ مگر خدا نمی تواند از عرش صدای خود را به مردم برساند؟ که ما روایت آن را از امام صادق (علیه السلام) خواندیم که فرموده بودند: خداوند نیازی به قرب و بعد ندارد. برای خدا فرقی نمی کند. اگر خدا بخواهد صدای خود را به بنده ها برساند، (طبق نظر این ها) خداوند می تواند صدای خود را به بندگانش برساند و فریاد بزند آیا کسی هست که استغفار کند تا او را ببخشم …

ما این روایت را به صورت مفصل خواندیم و اشکالاتش را پاسخ دادیم. بعد به بحث اعضای خداوند از جمله دست ها و پاهای خداوند رسیدیم. گفتیم که آن ها تصور میکنند خداوند سه دست دارد. جمعبندی نهایی که داشتیم این بود که خداوند وهابی ها و سلفی ها شش انگشت یا چهار انگشت یا پنج انگشت دارد؛ چون روایات مختلف در این زمینه بود. خدا پا و ساق پا دارد. خدا چشم و گوش دارد که در این باره هنوز بحث نکردیم. امیدواریم که در این باره هم بحث کنیم.

اما در هفته ی گذشته در مورد ذراع خداوند بحث کردیم که گفتیم از سر انگشتان تا آرنج را ذراع می گویند. خداوند ذراع دارد و این ها روایتی نقل کرده بودند که نستجیر بالله در قیامت کلفتی پوست انسان کافر به اندازه ی ۴۲ ذراع خداوند است.

این روایت که خیلی مشکل دارد. هر موجودی را که دست و پا داشته باشد، قدش چهار ذراعش بیشتر نیست. مثلا قد یک انسان به صورت متوسط بیشتر از چهار ذراعش نیست. فرض می کنیم قد خداوند به اندازه ی ده ذراعش باشد. پوست هر کافری به اندازه ۴۲ ذراع از ذراع خداوند است. یعنی پوست هر انسان کافر حداقل چهار برابر قد خداوند است.

آیا می توان این را پذیرفت؟ شما مجسمه ای که می گویید عرش خدا از آسمان و زمین بزرگتر است و خدا چهار انگشت از عرش بزرگتر است، این کافر باید ۴۲ برابر ذراع خداوند باشد. چون اگر همه ی آسمان ها و زمین را تصور کنیم، خداوند از همه ی آن ها بزرگتر است. این روایت را هم از منابع سلفی ها خواندیم که آسمان اول مثل قطره در برابر دریا برای آسمان دوم است. آسمان دوم مثل قطره است در برابر دریا است برای آسمان سوم. آسمان سوم نسبت به آسمان چهارم و آسمان چهارم نسبت به آسمان پنجم و آسمان پنجم نسبت به آسمان ششم و آُسمان ششم نسبت به آسمان هفتم است. یعنی باید خیلی خدا بزرگ باشد که اصلا قابل تصور نیست. شما زمین را در برابر خورشید تصور کنید. مشخص است که خیلی کوچک تر است. یا منظومه شمسی را در مقابل منظومه های دیگر و کل کهکشان ما را در برابر کهکشان های دیگر مقایسه کنید، مشخص است که این ها نسبت به آن ها کوچک تر است. همه این ها را آسمان اول فرض کنیم، این قطره در برابر دریا نسبت به آسمان دوم است. حال آسمان دوم باید چقدر بزرگتر باشد. همین طور تا آسمان هفتم حساب کنید. خدای که روی عرش نشسته از همه ی این ها بزرگتر است. در مقابل این ها روز قیامت کافری باشد که کلفتی پوستش ده برابر خداوند باشد !!!!

واقعا مطلب مضحکی است. اگر ما می خندیم به خاطر این نیست که عقیده ی آن ها را مسخره کنیم؛ اما چرا شما این روایت را نقل می کنید؟ وقتی این روایات و این عقاید را بیان میکنید و در کنار هم قرار می دهید، واقعا مضحک می شود. واقعا باید این عقاید کنار گذاشته شود. این ها لایق خداوند نیست. خدای ما نه جسم است، نه محدود است و نه عرشی که شما می گویید،‌آن طور است. از همه ی این ها به کتاب و سنت و به اهل بیت (علیهم السلام) برگردید. به سنت واقعی و قطعی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) برگردید، نه به سنت ابوهریره، نه به سنت کعب الاحبار.

همه ی این ها دروغین و جعلی است که در مورد خداوند نقل کردند که ما در همه موارد دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) را مطرح کردیم و ثابت شد که دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) با دیدگاه این ها کاملا در تضاد است. دیدگاه اهل سنت با دیدگاه سلفی ها کاملا در تضاد است. خدایی که ما می پرستیم با خدایی آن ها کاملا متفاوت است.

مجری :

پس تا این جا گفتیم با در نظر گرفتن کائنات و کرات و سیارات و آسمان اول و دوم و سوم تا هفتم که گفته بودند یکی از قبلی بزرگتر است، خداوند سلفی ها و وهابی ها هم طبیعتا باید بزرگتر از این ها باشد. عرش از همه ی آن ها بزرگتر و خداوند از عرش بزرگتر است. در این صورت خدای خیلی بزرگی می شود که گفتیم برای او اندازه قائل هستند. اینطور نیست که وقتی بزرگ می گوییم از نظر آن ها، معنوی و غیر جسمی باشد؛ بلکه نظر آن ها دقیقا جسمی و مادی از آن به دست می آید. گرچه آن ها در ظاهر منکر این قضیه می شوند.

اما کلیپ خیلی جالبی را آماده کردیم که هر کس از ابتدا تا انتهای آن را به دقت ببیند، بطلان از صفر تا صد عقاید به اصطلاح توحیدی سلفی ها و اهل حدیث ثابت می شود. طبیعتا با پیشرفت روز افزون علم، خیلی کشفیات صورت می گیرد که بطلان بسیاری از عقاید پیشین ثابت می شود. از جمله در زمینه ستاره شناسی و اخترشناسی و نجوم . با توجه به پیشرفت علم بشر خیلی از موارد کشف شده که همین عقاید به اصطلاح توحیدی سلفی ها و وهابی ها که مبتنی بر بسیاری از خرافات هم بوده و هست، بطلانشان ثابت می شود. از جمله در بحث اندازه ی خدا ، اندازه عرش یا این که گفتند: خداوند به ذات خودش نزول می کند و به آسمان دنیا می آید، خدایی که به آن اندازه است.

حال ما می خواهیم ببینیم ما به عنوان انسانی که در کره ی زمین زندگی می کنیم، در کجای این کائنات قرار داریم و کل مجموعه ی هستی، از نظر حجم و اندازه چقدر هست و اگر بخواهیم طبق نظر وهابی ها و اهل حدیث و سلفی ها پیش برویم،‌می توان آن عقاید را پذیرفت و گفت : خدا بزرگتر از عرش و این کائنات است و از طرفی خودش بالذات نزول میکند یا خیر؟

کلیپ را با هم می بینیم که خیلی جالب است و طبق گفته ی خداوند سیر در آفاق یکی از راه های شناخت خداوند باری تعالی است.

کلیپ (۱) :

صدها میلیارد ستاره در کهکشان ما وجود دارد که تقریبا تمامی آن ها با دست کم یک سیاره احاطه شده اند.

کهکشان راه شیری ، کهکشان آندرومدا ، سایر کهکشان ها = کائنات

آیا جهان های دیگری نیز وجود دارد؟

مجری :

حتی زبان ما از وصف این کلیپ هم قاصر است. این بخش بسیار بسیار کوچک از آن چیزی است که علم بشر به آن دسترسی پیدا کرده و بر اساس تجاربی که در وادی بررسی و داده های علمی جمع کرده. این بخش کوچکی است که ما تا به امروز می دانیم. قطعا بسیاری از موارد  است که تا به الان کشف نشده  و ما از آن ها خبر نداریم. این کلیپ دورنمایی کلی از وضعیت ما در جهان است. اگر انسان این ها را در کنار مواردی که وهابیت و سلفیت و اهل حدیث اسمشان را توحید گذاشته، حقیقتا مضحک است . خدایی که از همه ی این ها بزرگتر باشد، بخواهد بالذات خود به آسمان دنیا نزول کند، خنده دار است. چیزهایی که نامشان عقاید توحیدی نام گرفته و به عنوان صفات خداوند قبول کردند و در کتاب هایشان می نویسند و در برنامه هایشان با افتخار بیان می کنند. این موارد باطل کننده آن چیزی است مبتنی بر خرافه و اسرائیلیات و جعلیات و دروغ هایی است که ده ها سال و صد ها سال است که مطرح می کنند و به وسیله آن ها انسان ها را فریب دادند.

استاد یزدانی :

فرض را بر این بگیریم که این ها همه آسمان اول باشد که هنوز بشر خیلی از زوایای جهان ما را نتوانسته کشف کند و این شاید بخش کوچکی از جهانی باشد که ما داخل آن هستیم، باشد. حال تصور کنیم این آسمان اول ما و قطره ای در برابر دنیا نسبت به آسمان دوم باشد و آسمان دوم باز هم قطره ای در برابر دنیا نسبت به آسمان سوم باشد و همینطور تا آسمان هفتم و عرش خدا از همه ی این آسمان ها و زمین بزرگتر است و خود خدا از آن عرش چهار انگشت بزرگتر است. ذراع این خدا باید چقدر باشد که پوست انسان کافر در روز قیامت، ۴۲ ذراع از ذراع خداوند باشد.

واقعا این ها چطور این روایت را ساخته و جعل کردند؟؟ مگر می شود پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) نعوذ بالله چنین سخنی را بیان کرده باشند. اصلا قابل قبول و قابل باور نیست . این خدا چطور به زمین نزول می کند؟ یا خدا خود را به حدی کوچک می کند تا از بین این کائنات عبور کند و به آسمان زمین برسد تا ثلث آخر شب را درک کند یا این که عقل ما این مطلب را اصلا درک نمی کند. این چه خدایی است؟ در هر صورت این خدا برای ما قابل قبول نیست.

مجری :

حقیقتا با دیدن این کلیپ، این سؤال مطرح میشود که چطور خدا بالذات خود می تواند نزول کند. در شرایطی که ما در چنین جهانی زندگی می کنیم و چنین اجرام آسمانی متعدد با اندازه های بسیار بسیار بزرگتر از کره ای که در آن زندگی می کنیم، موجود است. همان طور که در کلیپ نشان دادند صد ها میلیارد ستاره در کهکشان راه شیری با آن اندازه که هر کدام را حداقل یک سیاره احاطه کرده. همه این ها تازه به کهکشان راه شیری بر می گردد. در صورتی که غیر از کهکشان راه شیری، کهکشان های دیگری هم وجود دارد که مجموعا یک جهان را تشکیل می دهند. اگر بخواهیم طبق نظر وهابی ها و سلفی ها پیش برویم، خداوند باید از همه ی این ها بزرگتر باشد. چنین خدایی پای خود را در جهنم بگذارد یا بالذات خود به آسمان دنیا نزول کند یا روی عرشی نشسته که از آن عرش بزرگتر است. واقعا این ها چطور با هم سازگار است؟

همه ی این ها ثابت می کند سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث آن چیزی که تحت عنوان توحید در کتاب های خود نقل کردند، تماما مبتنی بر اخبار و روایاتی است که از جعلیاتشان است و طبیعتا روایاتی که از کعب الاحبار و ابوهریره ای است که از یهود گرفتند.

استاد یزدانی :

بحثی که الان مطرح میکنیم، تفاوتی با مباحث قبلی دارد. ما در مباحث قبلی می خواستیم ثابت کنیم که همه ی مذاهب اسلامی در این مباحث با اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها فرق دارند. اما این بحث، بحثی است که تقریبا تمام پیروان خلفاء در آن مشترک هستند و فقط مذهب شیعه و البته معتزله، در این بحث شریک هستند و آن این است که آِیا می توان خدا را در قیامت دید ؟

ما هفته ی گذشته مقدمه ای از این بحث را مطرح کردیم و بعضی از مطالب را بیان کردیم. امشب هم تا جایی که فرصت باشد، روایاتش را می خوانیم که تمام این ها معتقد هستند می توان خدا را در قیامت دید. از جمله اشاعره که خود ابوالحسن اشعری تصریح کرده. ماتریدیه که خود ابومنصور ماتریدی در کتاب التوحید و کتاب های دیگر خود تصریح کرده که خدا را نمی توان در دنیا نمی توان دید؛ اما در قیامت با همین چشم می توان خدا را دید. سلفی ها هم که تکلیفشان مشخص است و همان طور که در هفته ی گذشته خواندیم گفته بودند: اگر کسی اعتقاد داشته باشد که نمی توان خدا را در قیامت دید، او کافر است.

اما در برابر این ها اهل بیت (علیهم السلام)، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ائمه دیگر است که در بین شیعیان هم اتفاق نظر است که خداوند را نه در این دنیا و نه در قیامت نمی توان دید. چون دلائل متعددی است و خدایی که ما می شناسیم نمیتواند جسم باشد. چون هر چیزی را که ما باید ببینیم، باید مقابله ای بین ما و او باشد. ما در مکانی باشیم و او رو به روی ما باشد. اگر پشت سر باشد که ما چشمی برای دیدن پشت سر خود نداریم. این طرف و آن طرف هم باشد نمی توانیم ببینیم. ما باید مستقیم به آن شی نگاه کنیم و ببینیم. فاصله مشخصی هم بین ما و آن شیء باشد. این قدر نزدیک نباشد که به چشم بچسبد که نتوانیم چشم را باز کنیم. یا این قدر دور باشد که نتوانیم ببینیم. چون چشم ما چیز های خیلی دور را نمی تواند ببیند. باید در فاصله ای مشخص و در مقابل ما باشد که ما بتوانیم آن را ببینیم. این عین جسمانیت است. این چیزی که دیده می شود،از اوصاف جسم است که اگر جسم باشد، نیاز به مکان دارد. این که می گویند خدا را می بینیم، آیا همه ی اعضای خدا را می بینیم یا بعضی از اعضای خدا را می بینیم. اگر همه اعضا و همه وجود خداوند را ببینیم، خدا را محدود فرض کردیم. اگر بعضی از اعضا را ببینیم، خدا را مرکب فرض کردیم. خدایی که مرکب باشد، به اعضای خود نیاز دارد. خدایی که به اعضای خود نیاز داشته باشد، واجب الوجود بالذات نیست. چون از صفات و اولین شرط از شروط واجب الوجود این است که مستغنی از غیر از ذات خود و ماسوی الله باشد. یعنی فقط و فقط به ذات خود متکی است و از غیر ذاتش بی نیاز است. خدایی که جای مشخصی می نشیند، نیاز به مکان دارد و این خدا، خدای ما نیست. روایات هم از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه زیاد است. آیات قرآنی زیادی هم وجود دارد که ائمه اهل بیت (علیهم السلام) به همین آیات استدلال کردند.

از ابن تیمیه در هفته گذشته نشان دادیم که در مجموع فتاوای خود، جلد ۶ ، با تحقیق و جمع آوری عبد الرحمن بن محمد بن قاسم و پسرش، چاپ به دستور ملک فهد در عربستان، صفحه ۴۸۸ می گوید:

والذی علیه جمهور السلف ان من جحد رؤیه ان من جحد رؤیه الله فی الدار الآخره فهو کافر …

آن چیزی که همه ی سلف به آن معتقد هستند این است که اگر کسی رؤیت خدا در آخرت را انکار کند، کافر است.

ابن تیمیه، مجموع فتاوی ، ج۶ ، با تحقیق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم و پسرش، چاپ به دستور ملک فهد، ص ۴۸۸

این فتوای صریح ابن تیمیه است. در صورتی که همه ی شیعیان بر این مسأله اتفاق دارند که نمی توان خداوند را دید. البته از علمای اهل سنت هم کسانی هستند که این مسأله را انکار کردند.

آقای بن باز هم در کتاب فتاوی نور علی الدرب ، این مطلب را بیان کرده. ایشان از مفتیان سابق عربستان است که چند سال قبل از دنیا رفت. ایشان تنها مفتی در بین وهابیت است که از آل الشیخ نبوده. ما در مقدمه برنامه ی راه و بی راه گفتیم که محمد بن عبد الوهاب و محمد بن سعود با هم پیمان بستند که حکومت سیاسی نسل اندر نسل تا قیامت در اختیار آل سعود باشد و حکومت دینی نسل اندر نسل تا قیامت در دست آل الشیخ باشد. آل الشیخ یعنی نسل محمد بن عبد الوهاب. تا الان همین گونه هم بوده و هیچ وقت حکومت دینی در غیر آل الشیخ نبوده، جز بن باز که دلائل خاص خود را دارد که باید در جای خود به صورت مفصل به آن بپردازیم که چه فتواهایی داد که آل سعود مدتی کوتاه مرجعیت علمی و مقام فتوا را از آل الشیخ گرفتند و به بن باز دادند و بعد از بن باز دوباره به آل الشیخ برگشت.

آقای بن باز در کتاب فتاوی نور علی الدرب خود ، چاپ ریاض، صفحه ۱۵۷ در بحث رؤیت خداوند آورده :

– رؤیه الله سبحانه وتعالى یوم القیامه

س : هناک جدل فی مسأله الرؤیه ؛ أی رؤیه الله سبحانه وتعالى یوم القیامه ، وقد کثر الخصام فمن الناس من یقول : إن الله لن یرى ، ومنهم من یقول : إنه سیرى ، وکل منهم یأتی بالأحادیث وبعض الآیات الکریمه لنفی أقوال الطرف الآخر ، أفتونا جزاکم الله خیرا حول هذا الموضوع ( $ ۱۷۲ $ ۱ ) .

ج : قول أهل السنه والجماعه ، وهو إجماع الصحابه رضی الله عنهم ، وإجماع أهل السنه بعدهم : أن الله سبحانه یرى یوم القیامه ، یراه المؤمنون ویرونه فی الجنه أیضا ، أجمع أهل العلم على هذا ، أجمع علماء الصحابه والمسلمون الذین هم أهل السنه والجماعه على هذا وقد دل علیه القرآن العظیم ، والسنه المطهره الصحیحه ، یقول الله عز وجل : { وجوه یومئذ ناضره } ( $ ۱۷۲ $ ۲ ) ، ناضره یعنی : بهیه جمیله ، { إلى ربها ناظره } ( $ ۱۷۲ $ ۳ ) تنظر إلى وجهه الکریم سبحانه وتعالى ،  وقال عز وجل : { للذین أحسنوا الحسنى وزیاده } ( $ ۱۷۲ $ ۴ ) ، صح عن رسول الله علیه الصلاه والسلام أنه قال : « الحسنى الجنه ، والزیاده النظر إلى وجه الله

رؤیت خداوند در روز قیامت بحث اختلاف برانگیزی شده. مردم در مورد آن اختلاف کردند. بعضی ها می گویند: خداوند هرگز در قیامت دیده نمی شود. بعضی ها هم گفتند: خداوند در روز قیامت دیده می شود. بعضی ها هم احادیث و آیات آوردند. نظر شما در این باره چیست؟

جواب : نظر اهل سنت و جماعت و اجماع صحابه این است که خداوند در قیامت دیده می شوند. مؤمنین هم خداوند را در بهشت می بینند

یعنی هم در صحرای محشر می بینند و هم در بهشت می بینند.

تمام اهل علم بر این مسأله اتفاق نظر دارند. علمای صحابه و مسلمانان که از اهل سنت هستند همه اتفاق نظر دارند. قرآن کریم هم بر این قضیه دلالت دارد. سنت مطهره هم بر این مطلب دلالت می کند.

منظور از سنت مطهره،‌ همان سنت کعب الاحبار است؛ چون رسول خدا (صلی الله علیه وآله) این جعلیات و این اسرائلیات را نمی تواند نقل کرده باشند.

از آیه ” وجوه یومئذ ناضره ” استدلال می شود که در قیامت چهره هایی هستند که بشاش و شاد هستند. این ها ” الی ربها ناظره ” به خدای خود نگاه می کنند.

این روایت از همان روایاتی است که محل اختلاف می باشد که آیا از این روایت، دیدن خدا با چشم سر ثابت می شود یا ثابت نمی شود؟ آیا واقعا مردم در روز قیامت خداوند را با چشم سر می بینند یا نه ؟ اگر ما آیه را تا با دو آیه بعدش بخوانیم و در کنار هم قرار دهیم، کاملا معنای آن چیز دیگری می شود. بنده تفسیر این آیه را از زبان اهل بیت (علیهم السلام) خواهم خواند. گاهی است که می گوییم چشم ما به فلانی است. چشم ما به رئیس جمهور است که مثلا فیتلر تلگرام را لغو کند. آیا این عبارت به معنای این است که ما به ایشان نگاه می کنیم و منتظر هستیم؟ واقعا چنین معنایی نمی دهد.

این روایت هم همین است. طبق روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) به این معنا است که مؤمنین در روز قیامت شاد و خوشحال هستند و منتظر هستند که خداوند به وعده خود عمل کند. اگر بهشت وعده داده ، بهشت را به آن ها دهد. اما این ها می گویند: به این منظور است که آن ها خداوند را حتما خواهند دید.

این نظر آقای بن باز و بقیه است؛ اما نظر اهل بیت (علیهم السلام) چیز دیگری است.

آیه دیگری را بیان میکند و می گویند: منظور از ” زیاده ” در آیه ” للذین أحسنوا الحسنى وزیاده ” دیدن خداوند است .

در صورتی که این هم قابل قبول نیست. در صفحه بعد روایتی را بیان می کند که آن را از صحیح بخاری و مسلم نشان می دهم که آن ها خداوند را مانند ماه شب چهارده خواهند دید. در آخر هم فتوا می دهد :

من أنکر الرؤیه فهو مبتدع ضال ، من أنکر رؤیه الله للمؤمنین ، کونهم یرونه یوم القیامه فی الجنه ، فهو ضال مبتدع نسأل الله العافیه .

هر کس رؤیت خداوند را انکار کند، بدعت گذار و گمراه است. هر کس رؤیت مؤمنین را در قیامت و در بهشت انکار کند، او گمراه و بدعت گذار است …

بن باز ، فتاوی نور علی الدرب خود ، چاپ ریاض، ص ۱۵۷

ابن تیمیه گفته بود : کافر است. آقای بن باز یک قدم عقب نشینی کرده و گفته : مبتدع و گمراه است.

آقای ابن عثیمن در کتاب شرح عقیده الواسطیه (اصل کتاب برای آقای ابن تیمیه است)، جلد اول، چاپ دار ابن جوزی ، صفحه ۴۴۸ می گوید:

إثبات رؤیه المؤمنین لربهم یوم القیامه

الآیه الأولى : قوله : { وجوه یومئذ ناضره إلى ربها ناظره } [ القیامه : ۲۲ – ۲۳ ]

ففی هذه الآیه دلیل على أن الله عز وجل یرى بالأبصار .

این که مؤمنین خدای خود را در روز قیامت خواهند داد.

آیه اول : وجوه یومئذ ناضره إلى ربها ناظره . قیامه /۲۲ و۲۳

از این آیه استفاده می شود که خدا را می توان با چشم سر دید.

منظور از ابصار، همان چشم سر است نه چشم دل. اگر چشم دل باشد، به قول امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) اگر من خدا را نبینم، او را عبادت نمی کنم. سؤال می شود که چطور خدا را می بینید؟ با چشم سر یا با چشم دل؟ دیدن با چشم دل یعنی یقین به خداوند.

در ادامه آیات دیگری را که همان آیاتی که آقای بن باز آورده بود را می آورد تا این که در صفحه ۴۵۸ دلیل مخالفین را می آورد :

وأما أدله نفاه الرؤیه العقلیه ؛ فقالوا : لو کان الله یرى لزم أن یکون جسما والجسم ممتنع على الله تعالى لأنه یستلزم التشبیه والتمثیل .

والرد علیهم : أنه إن کان یلزم ن رؤیه الله تعالى أن یکون جسما فلیکن ذلک , لکننا نعلم علم الیقین أنه لا یماثل أجسام المخلوقین ؛ لأن الله تعالى یقول : { لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر } [ الشورى : ۱۱ ] .

دلیل کسانی که می گویند نمی توان خدا را در قیامت دید، این است که اگر خدا دیده شود، لازمه اش این است که خدا جسم باشد. خدا هم که نمی شود جسم باشد. چون اگر خداوند جسم باشد، مستلزم تشبیه و تمثیل است.

ایشان جواب می دهد و می گوید : اگر دیدن خدا مستلزم این است که جسم باشد، اشکالی ندارد که جسم باشد. ما آن را می پذیریم. اما جسم بودن خداوند مانند جسم بودن ما نیست.

ابن عثیمن ، شرح عقیده الواسطیه ، ج اول، چاپ دار ابن جوزی ، ص ۴۴۸ و ۴۵۸

ابن قیم الجوزیه در بحث ساق جوابش را داده بود که ساق خداوند که مانند ساق ما نیست. این ساق خدا چگونه است؟ جواب داده بود: ساق خدا خیلی بزرگ است. از این روایاتی هم که خواندیم ، مشخص می شود که باید خیلی بزرگ باشد. وقتی عرش خدا به اندازه همه ی آسمان ها و زمین باشد و آسمان اول قطره ای در برابر دریا نسبت به آسمان دوم تا آسمان هفتم همین طور باشد، باید ساق خداوند خیلی عظیم باشد. حال سؤال مطرح می شود که خدا را چگونه می توان دید؟ خدایی که این قدر عظیم است، باید در کجا بنشیند تا ما او را ببینیم؟ مثلا ما الان می توانیم کره ماه را به اندازه خیلی کوچکی ببینیم. بعضی کرات دیگر را هم می توان با چشم مسلح دید. حال چطور می توان خدایی به این عظمت را با چشم سر دید. آیا این امکان دارد؟

باید آقایان عقلشان را به کار بیاندازند. خدای این ها که خیلی خیلی بزرگ است . این خدا باید یا خیلی دور بنشیند تا همه ی اعضای او را ببینند. که در این صورت خدای محدود می شود. اگر خیلی دور بنشیند که اصلا نمی توانیم ببینیم. یا این که خیلی نزدیک بنشیند که در آن صورت نمی توانیم همه ی اعضای او را ببینند.

مثلا اگر در مقابل کوه هیمالیا بیایستیم، نمی توانیم همه ی کوه را ببینیم. اگر بخواهیم قله ی کوه را ببینیم، باید سرمان را بلند کنیم. حال این خدای بزرگ را چطور می خواهند ببینند؟

از طرف دیگر می گویند : اگر خدا جسم باشد که اشکالی ندارد !! خدایی که جسم باشد، هر جسمی حادث است. شک و شبهه ای که در این نیست که همه ی عقلای عالم می گویند هر چیزی که جسم است، حادث است. یعنی زمانی نبوده و بعدا به وجود آمده. چون مرکب است و هر مرکبی حدوث را به همراه دارد.

این هم نظر آقای ابن عثیمین بود که بیان کردیم. البته باز هم نشان دادیم که دقیقا و حقیقتا با چشم سر خدا دیده می شود که ابن عثیمن در کتاب فتاوی ارکان الاسلام خود آورده.

فتاوی ارکان الاسلام، تألیف ابن عثیمن ، صفحه ۹۵ همین آیات را بیان می کند :

ففی الآیه دلیل على أن الله – سبحانه وتعالى – یرى بالعین ، ولکن رؤیتنا لله – عز وجل – لا تقتضی الإحاطه به لأن الله – تعالى – یقول : ( ولا یحیطون به علما ) . ( طه : من الآیه ۱۱۰ ) فإذا کنا لا یمکن أن نحیط بالله علما – والإحاطه العلمیه أوسع وأشمل من الإحاطه البصریه – دل ذلک على أنه لا یمکن أن نحیط به إحاطه بصریه ویدل لذلک قوله – تعالى : ( لا تدرکه الأبصار وهو یدرک الأبصار ) ( الأنعام : من الآیه ۱۰۳ ) فالأبصار وإن رأته لا یمکن أن تدرکه ، فالله – عزل وجل – فالله یری بالعین رؤیه حقیقه ، ولکنه لا یدرک بهذه الرؤیه ؛ لأنه عز وجل أعظم من أن یحاط به ، وهذا هو الذی ذهب إلیه السلف ویرون أن أکمل نعیم ینعم به الإنسان أن ینظر إلى وجه الله …

… دیدن خدا با چشم سر، دیدن حقیقی و واقعی است.

ابن عثیمن ، فتاوی ارکان الاسلام، ص ۹۵

فکر می کنم علم فیزیک نتواند چنین چیزی را ثابت کند، اصلا قابل تصور نیست؛ اما آقایان می توانند تصور کنند.

مجری :

دیدیم که هیچ ابایی ندارند و می گویند: اگر لازم دیدن خداوند در قیامت این باشد که خدا جسم باشد، هیچ اشکالی ندارد. بر مبنای روایاتی که به آن استدلال می کنند و حتی آیاتی از قرآن که فقط ظاهرش را می گیرند و هیچ کاری به تأویل ندارند و آن را رد میکنند. همین مسأله رؤیت را خیلی راحت در برنامه های خود مطرح و از آن دفاع می کنند.

کلیپ بعد نمونه ای از همین مطلب است که روایت را می آورند و به آن استدلال میکنند و بر مبنای آن همین رؤیت را نتیجه می گیرند که اگر لازمه دیدن خداوند ، جسم بودنش می شود، هیچ اشکالی ندارد.

کلیپ (۲) :

محمد حسان ـ عالم سلفی :

صحابه همانطور که در حدیث طولانی شفاعت آمده است و در صحیحین نقل شده است و اصحاب سنن و مسانید آن را نقل کرده اند، از حبیب و پیامبرمان پرسیدند: که ای رسول خدا! آیا پروردگارمان را در روز قیامت می بینیم؟

پیامبر فرمودند: آیا در دیدن ماه در آسمان صاف در شب چهاردهم با یکدیگر اختلاف می کنید؟ گفتند : نه ! پیامبر فرمودند: آیا در دیدن خورشید در آسمان صاف و بدون ابر اختلاف می کنید؟ گفتند : نه !

پیامبر فرمودند : آیا در دیدن ماه در آسمان صاف در شب چهاردهم با یکدیگر اختلاف می کنید؟ گفتند : نه !

پیامبر فرمودند: در روز قیامت هم پروردگارتان را اینگونه می بینید یعنی همان طور که ماه را در شب چهاردهم در آسمان صاف و بی ابر می بینید و همان طور که خورشید را در آسمان صاف و بدون ابر می بینید،‌در روز قیامت هم پروردگار را اینگونه خواهید دید. مؤمنان خداوند را اینگونه می بینید و این دیدگاه در نزد من ارجح است. چون مشاهده ی خداوند از سوی مؤمنان از بالاترین درجات بهشت است.

مجری :

آقای محمد حسان، عالم سلفی مشهور مصری بودند که به روایتی استدلال کردند و گفتند: همان طور که ما ماه شب چهاردهم را در آسمان می بینیم، خداوند را هم می توانیم در قیامت ببینیم و این از نعمت های صالحین و مؤمنین است که خداوند را می توانند با چشم ببینند و ما این جا در مورد همین بحث می کنیم که اگر امکان داشته باشد ما خدا را با چشم ببینیم، نتائجی به دست می آید که آن نتائج بسیار مخالف عقل و مخالف صریح بسیاری از آیات قرآنی است. چطور می شود خداوند را با چشم دید که نتیجه ی آن جسم بودن خداوند می شود. افرادی هم مثل ابن عثیمن که گفته بودند: اگر لازمه ی دیدن خداوند، جسم بودن خداوند باشد، اشکالی ندارد.

استاد یزدانی :

روایتی که این عالم سلفی خواند، در صحیح بخاری و صحیح مسلم فراوان آمده و بنده تذکر دادم که اهل سنت امروزی سه فرقه است؛ ماتریدیه که پیروان ابومنصور ماتریدی هستند. اشاعره که پیروان ابوالحسن اشعری هستند. اهل حدیث که پیروان مالک و احمد بن حنبل و این طیف از علمای اهل سنت هستند. بخاری و مسلم هم از شاگردان احمد بن حنبل و اسحاق راهویه هستند. یعنی در مباحث صفات خبری و در خیلی از مسائل دیگر به ظاهر روایت عمل می کنند و آن را حجت می دانند. معتزله هم بودند که الان چیزی از آن ها باقی نمانده.

بنده یکی دو روایت از صحیح بخاری بخوانم که این روایت که عالم سلفی خواند، چطور روایتی است.

صحیح بخاری، با تحقیق دکتر مصطفی طیب البغاء، جلد اول، چاپ دار ابن کثیر ، صفحه ۲۰۳ ، باب فضل صلاه العصر ، حدیث ۵۲۹ :

باب فضل صلاه العصر

 حدثنا الحمیدی قال حدثنا مروان بن معاویه قال حدثنا إسماعیل عن قیس عن جریر قال کنا مع النبی صلى الله علیه وسلم فنظر إلى القمر لیله یعنى البدر فقال إنکم سترون ربکم کما ترون هذا القمر لا تضامون فی رؤیته فان استطعتم أن لا تغلبوا على صلاه قبل طلوع الشمس وقبل غروب .

از جریر نقل شده که با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بودیم که به سمت ماه نگاه کردند که آن شب ، شب چهاردهم ماه بود. حضرت فرمودند :شما به زودی پروردگارتان را خواهید دید. همان طور که این ماه را می بینید …

صحیح بخاری، با تحقیق دکتر مصطفی طیب البغاء، ج اول، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۲۰۳ ، باب فضل صلاه العصر ، ح ۵۲۹

البته این روایت مطلق است و مشخص نکرده که دنیا است یا قیامت. ” سین” را هم آورده تا ثابت کند خیلی زود شما خدایتان را خواهید دید. مگر این که قیامت را خیلی نزدیک ببینیم و سین در این جا قابل توجیه باشد. به هر حال طبق این روایت اهل سنت خدا خود را مثل ماه شب چهارده می بینند.

در صفحه ۲۰۹ دقیقا همین روایت را از جریر بن عبد الله نقل می کند :

حدثنا مسدد قال حدثنا یحیى عن إسماعیل قال حدثنا قیس عن جریر بن عبد الله کنا عند النبی صلى الله علیه وسلم إذ نظر إلى القمر لیله البدر فقال اما انکم سترون ربکم کما ترون هذا لا تضامون أو لا تضاهون فی رؤیته فان استطعتم أن لا تغلبوا على صلاه قبل طلوع الشمس وقبل غروبها …

صحیح بخاری، با تحقیق دکتر مصطفی طیب البغاء، ج اول، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۲۰۹

در صحیح بخاری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۸۳۶ ، کتاب التفسیر ، تفسیر آیه ۳۹ از سوره قاف، حدیث ۴۵۷۰ :

عن جریر بن عبد الله قال کنا جلوسا لیله مع النبی صلى الله علیه وسلم فنظر إلى القمر لیله أربع عشره فقال إنکم سترون ربکم کما ترون هذا

از جریر بن عبد الله نقل شده که ما با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشسته بودیم که به ماه شب چهارده نگاه کردند. سپس فرمودند : شما پرودگارتان را به زودی خواهید دید.

صحیح بخاری ، ج ۴ ، ص ۱۸۳۶ ، کتاب التفسیر ، تفسیر آیه ۳۹ از سوره قاف، ح ۴۵۷۰

باز هم صحیح بخاری، جلد ۶ ، صفحه ۲۷۰۳ ، کتاب التوحید، باب ۲۴ :

حدثنا عمرو بن عون حدثنا خالد وهشیم عن إسماعیل عن قیس عن جریر قال کنا جلوسا عند النبی صلى الله علیه وسلم إذ نظر إلى القمر لیله البدر قال إنکم سترون ربکم کما ترون هذا القمر

صحیح بخاری، ج ۶ ، ص ۲۷۰۳ ، کتاب التوحید، باب ۲۴

این روایت چندین بار نقل شده که مؤمنین خداوند را در قیامت مثل ماه شب چهارده خواهند دید. این کسی که روایت را جعل کرده، به اندازه ی خداوند توجه نکرده. در آن روایتی که ابوهریره و دیگران جعل کرده بودند، این بود که خدا از عرش خود چهار انگشت بزرگتر است. عرش هم که به اندازه همه آسمان ها و زمین است. خدای به این عظمت را چطور با همین چشم دید؟ آن  هم دیدن، دیدن حقیقی باشد. این که قابل قبول نیست.

باز روایتی که قبلا هم از صحیح بخاری خوانده بودیم را یک بار دیگر نشان می دهم که روایت جالبی است.

صحیح بخاری ، جلد ۶ ، چاپ دار ابن کثیر، حدیث ۷۰۰۱ ، کتاب التوحید، باب ۲۴ :

حدثنا یحیى بن بکیر حدثنا اللیث بن سعد عن خالد بن یزید عن سعید بن أبی هلال عن زید عن عطاء بن یسار عن أبی سعید الخدری قال قلنا * یا رسول الله هل نرى ربنا یوم القیامه قال هل تضارون فی رؤیه الشمس والقمر إذا کانت صحوا قلنا لا قال فإنکم لا تضارون فی رؤیه ربکم یومئذ إلا کما تضارون فی رؤیتهما ثم قال ینادی مناد لیذهب کل قوم إلى ما کانوا یعبدون فیذهب أصحاب الصلیب مع صلیبهم وأصحاب الأوثان مع أوثانهم وأصحاب کل آلهه مع آلهتهم حتى یبقى من کان یعبد الله من بر أو فاجر وغبرات من أهل الکتاب ثم یؤتى بجهنم تعرض کأنها سراب فیقال للیهود ما کنتم تعبدون قالوا کنا نعبد عزیر بن الله فیقال کذبتم لم یکن لله صاحبه ولا ولد فما تریدون قالوا نرید أن تسقینا فیقال اشربوا فیتساقطون فی جهنم ثم یقال للنصارى ما کنتم تعبدون فیقولون کنا نعبد المسیح بن الله فیقال کذبتم لم یکن لله صاحبه ولا ولد فما تریدون فیقولون نرید أن تسقینا فیقال اشربوا فیتساقطون فی جهنم حتى یبقى من کان یعبد الله من بر أو فاجر فیقال لهم ما یحبسکم وقد ذهب الناس فیقولون فارقناهم ونحن أحوج منا إلیه الیوم وإنا سمعنا منادیا ینادی لیلحق کل قوم بما کانوا یعبدون وإنما ننتظر ربنا قال فیأتیهم الجبار فی صوره غیر صورته التی رأوه فیها أول مره فیقول أنا ربکم فیقولون أنت ربنا

آیا ما خدا را در روز قیامت خواهیم دید؟ فرمودند : آیا وقتی ماه و خورشید را میبینید به شما ضرری می زند ؟ آیا می توانید آن را ببینید یا نمی توانید؟ گفتند: ما می توانیم به راحتی ماه و خورشید را ببینیم. فرمودند : اگر ماه و خورشید را میتوانید به راحتی ببینید، خدا را هم همین طور می توانید ببینید. حضرت می فرمایند :روز قیامت یک منادی ندا میدهد: هر قومی هر چیزی را که عبادت می کرده ، به سمت همان برود. مسیحیان ، بت پرست ها (آن هایی که شب ها با خرما خدا درست می کردند و صبح آن را می خوردند)اصحاب هر دینی را می آوردند. مسلمانان را که خدا را عبادت می کردند هم می آورند چه آن هایی که انسان های خوبی بودند و چه آن هایی که بد بودند. بعد به یهود می گویند: شما چه کسی را عبادت می کردید؟ می گویند: ما عزیر پسر خدا را عبادت میکردیم. خدا می گوید: دروغ گفتید، خدا نه صاحب و نه فرزند دارد. چه می خواهید؟ می گویند: ما یک لیوان آب می خواهیم. خداوند به آن ها می گوید: بروید و از آن آب بخورید. آن ها هم از آب جهنم می خورند.

به نصاری می گویند: شما چه چیزی را عبادت می کردید؟ می گویند: ما مسیح فرزند خدا را عبادت می کردیم. خدا به آن ها میگوید: شما دروغ میگویید. شما چه می خواهید؟ می گویند: ما آب می خواهیم. خداوند هم می گوید: بخورید و آنها از آب جهنم می خوردند. تا این که نوبت به مؤمنین می رسد. که منادی ندا می دهد هر کس هر چیزی را که عبادت می کرده، به همان ملحق شود. مؤمنین منتظر خدا هستند تا بیاید. خدا چهره اش را تغییر می دهد.

از این روایت استفاده می شود که این ها قبلا خدا را دیدند و چهره ای از خدا در ذهنشان است و او را می شناسند. اما خدا آن ها را فریب می دهد و با یک چهره ی دیگر می آید و میگوید: من پروردگار شما هستم. آن ها مسخره می کنند و می گویند: تو پروردگار ما هستی ؟؟!!! نه این طور نیست. خدا از آن ها می پرسد: آیا نشانه و علامتی بین شما و خدا هست که او را بشناسید؟ می گویند: بله ، ما ساق خدا را می شناسیم. خدا هم ساق خود را برهنه می کند و همه مؤمنین به او سجده می کنند.

صحیح بخاری ، ج ۶ ، چاپ دار ابن کثیر، ح ۷۰۰۱ ، کتاب التوحید، باب ۲۴

مگر می شود چنین روایتی صحت داشته باشد؟ مگر می شود پیامبر (صلی الله علیه وآله) نستجیر بالله چنین سخنان خرافی و دروغی را نقل کرده باشد؟ از طرف دیگر همین پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل کردند که خدا خیلی بزرگ است.

اصلا چطور تشخیص می دهند که ساق خدا کدام است؟ یا باید خدا خیلی کوچک شده باشد یا این که چشم های این ها عظمتی پیدا کند که خدایی به این بزرگی را بتوانند ببینند.

همین روایت باز در صحیح مسلم هم هست . صحیح مسلم ، جلد اول ، باتحقیق محمد فؤاد الباقی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت، صفحه ۱۶۸ ، کتاب الایمان، باب ۸۱ ، حدیث ۳۰۲ :

حتى إذا لم یبق الا من کان یعبد الله تعالى من بر وفاجر اتاهم رب العالمین سبحانه وتعالى فی أدنى صوره من التی رأوه فیها قال فما تنتظرون تتبع کل أمه ما کانت تعبد قالوا یا ربنا فارقنا الناس فی الدنیا افقر ما کنا إلیهم ولم نصاحبهم فیقول انا ربکم فیقولون نعوذ بالله منک لا نشرک بالله شیئا مرتین أو ثلاثا حتى أن بعضهم لیکاد ان ینقلب فیقول هل بینکم وبینه آیه فتعرفونه بها فیقولون نعم فیکشف عن ساق فلا یبقى من کان یسجد لله من تلقاء نفسه الا أذن الله له بالسجود

خداوند ساق خود را برهنه میکند. همه ی کسانی که خدا را در دنیا عبادت میکردند، سجده میکنند و آن ها خدا را از ساق پایش می شناسند.

صحیح مسلم ، جلد اول ، باتحقیق محمد فؤاد الباقی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت، ص ۱۶۸ ، کتاب الایمان، باب ۸۱ ، ح ۳۰۲

این هم روایتی که در صحیح بخاری و صحیح مسلم بود . در مسند احمد که از این دست روایات پر است. السنه عبد الله بن احمد بن حنبل ، السنه خلال ، السنه دارقطنی، کتاب التوحید ابن خزیمه و کتاب های ابویعلی فراء حنبلی مملوء از این روایات جعلی و دروغین است که در حقیقت تمسخر و توهین خداوند است و نمی توان چنین خدایی را تصور کرد و ما به چنین خدایی اصلا ایمان نمی آوریم.

مجری :

این هم بخشی از روایاتی که واقعا اگر انسان عاقل باشد در جعلی بودن و اسرائیلی بودن آن ها ندارد و به چه کسانی بر می گردد و سر منشأ این روایات کجا هست و چه دست هایی در آن دخیل بوده که این روایات را وارد کردند و باعث شدند که جمع کثیری منحرف شوند، آن ها در مهمترین و اساسی ترین عقیده ی اسلامی که توحید است و این انحراف را به وجود آوردند که تا به امروز ادامه دارد و باعث می شود خدایی که ما متصور می شویم و می خواهیم به او ایمان بیاوریم، خدایی این چنینی باشد که می آید و از ساق پا می شناسند. اندازه اش به چه شکل است ، محدود است، پا و دست و انگشت دارد.

کلیپ بعدی از یکی از علمای سرشناس سلفی است که ایشان هم در مورد خداوند صحبت میکنند که قرار است ما خداوند را با همین چشم سر می بینیم.

کلیپ (۳) :

محمد ولد الددو ـ عالم سلفی

بالاترین نعمت های بهشتی لذت نگاه کردن به صورت خداوند است. در حالی که بهشتیان در نعمت های الهی هستند . نوری از بالا به آنان می تابد و سپس خداوند از بالای سر آنان ندا می دهد، سلام قولا من رب رحیم. بهشتیان تا زمانی که به صورت خداوند نگاه می کنند به هیچ دیگری نمی نگرند، وجوه یومئذ ناضره الی ربها ناظره .

چهره هایی که مستقیما به صورت خداوند می نگرند را چگونه تصور می کنید؟ همان طور که ماه را در شب چهاردهم می بینید و در دیدنش اختلاف نمی کنید، خداوند را در روز قیامت خواهید دید.

مجری :

گریه هم میکنند و این طور بحث هم می کنند که قرار است ما خدا را در قیامت با همین چشم می بینیم؛ اما ای کاش قبل از گریه کردن و احساسی شدن، ما بیاییم و به صورت منطقی و عقلی و بر مبنای قرآن و روایات معتبر و کلام اهل بیت (علیهم السلام) که مفسران اصلی و حقیقی قرآن و کلام خدا هستند، بررسی کنیم که آیا دیده شدن به این شکل اصلا امکانش هست؟ بعد اگر صحیح بود، متأثر شویم. نه این که بر اساس روایات جعلی و اسرائیلیاتی، احساسی شویم و سعی کنیم دیگران را هم تحریک کنیم.

استاد یزدانی :

چون روایات اسرائیلی خیلی زیاد است، باید به این ها حق داد که برای آن ها سخت است این همه روایات را کنار بگذارند. در بین چهار مذهب اهل سنت، بعد از معتزله که عقل گرای محض بودند، ماتریدی ها و پیروان ابو منصور ماتریدی مقداری عقل گرا هستند و مقدار کمی به عقل بها دادند و می خواستند به صورت جزئی تعادلی بین معتزله و اهل حدیث ایجاد کنند. اهل حدیث که کلا عقل را کنار گذاشته و اصلا آن را قبول ندارند. از طرف دیگر معتزله که در آن زمان قدرت داشتند و کلا احادیث را کنار می گذاشتند و فقط عقل را حجت می دانستند. ماتریدی ها آمدند و راه وسطی را ایجاد کردند که هم حدیث را پذیرفتند و هم کمی از عقل را پذیرفتند.

این ها نظر دیگری دادند که خدا را می توان در روز قیامت با چشم دید؛ اما نه با کیفیت.

بنده ابتدا از خود ابو منصور ماتریدی در کتاب التوحیدش می خوانم که مهمترین کتاب امام ماتریدی ها می باشد.

کتاب التوحید ،‌تألیف ابومنصور ماتریدی سمرقندی ، متوفای ۳۳۳ هـ ، با تحقیق دکتر بکر طوبال اوغلی و دکتر محمد آروشی، چاپ دار الصادر بیروت و مکتب الارشاد استانبول، صفحه ۱۴۱ :

قال ابومنصور : القول فی رؤیه الرب عزوجل عندنا لازم وحق من غیر ادراک ولا تفسیر.

ابومنصور گفته : این که ما خدا را می بینیم، یک اعتقاد واجب و لازم است. اما این دیدن، ادراکی نیست و نمی توانیم آن را تفسیر کنیم.

ابومنصور ماتریدی سمرقندی ،کتاب التوحید، متوفای ۳۳۳ هـ ، با تحقیق دکتر بکر طوبال اوغلی و دکتر محمد آروشی، چاپ دار الصادر بیروت و مکتب الارشاد استانبول، ص ۱۴۱

آقای ابومنصور! چرا واضح صحبت نمی کنید؟ این که دیدن خداوند قابل ادراک نیست، چه معنایی می دهد؟ چون در آیات قرآن کریم است که می فرماید: لاتدرکه الابصار وهو یدرک الابصار . به این آیه که می رسند، مجبور هستند بگویند : ادراک نه !

یکی دیگر از بزرگان ماتریدی آقای بزدوی است که کتاب اصول الدین ایشان از مهمترین کتاب های کلامی آن ها است. همه ی شرق ایران ، هندوستان و افغانستان و پاکستان و کشورهایی که از شوروی جدا شدند، بلا استثناء ماتریدی هستند و این کتاب ها را می شناسند و جزء کتاب های اصلی و اساسی آن ها هستند.

کتاب اصول الدین، تألیف آقای بزدوی، چاپ قاهره، صفحه ۸۳ :

القول فی رؤیه الله تعالی

قال اهل السنه والجماعه : ان الله تعالی جائز الرؤیه وانه یری فی الآخره بلا محاذاه ولا کیفیه ولا حد بل یری کما یعلم ، اذ الرؤیه نوع علم به، ثم من یراه ومن لا یراه، یعرف ذلک بالاخبار، فاهل الجنه یرون الله تعالی باعینهم …

اهل سنت و جماعت گفتند: خدا را میتوان دید. در قیامت هم می توان دید؛ اما محاذاۀ و کیفیت ندارد.

یعنی رو در روی ما نمی نشیند تا آن را ببینیم. اگر این طور نباشد، چطور رؤیتی است؟ رؤیتی که هر انسانی از آن می فهمد، این است که باید حتما مقابله باشد. اگر مقابله نباشد، نمی توان آن را دید.

این دیدن ، حد هم ندارد.

خدا محدود هم نیست. پس آن دیدن حقیقی که اهل حدیث و ابن تیمیه و ابن عثیمن و مالک و شافعی می گویند،‌فرق دارد. دیدنی که در آن کیفیت و محاذات و محدود هم نباشد، این دیدن نیست. حرفتان را واضح بیان کنید که بالاخره خدا دیده می شود یا دیده نمی شود.

این ها چون مقداری عقل گرا هستند و هم خواستند مقداری از اهل حدیث پیروی کنند، هم حدیث را پذیرفتند و هم عقل را پذیرفتند. بین این ها تقابل وجود دارد. روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم می گویند: خدا مثل ماه شب چهارده دیده می شود؛ اما عقل باور نمی کند. هیچ عاقلی نمی تواند چنین دیدنی را بپذیرد. مجبور شدند بگویند: خدا دیده می شود؛ اما در این دیدن نه محاذات وجود دارد و نه کیفیت و نه حد. پس چطور می توان دید؟؟؟؟

در ادامه می گوید:

اهل بهشت خدا را با چشم هایشان می بینند.

بزدوی، اصول الدین، چاپ قاهره، ص ۸۳

اگر به این صورت باشد، باید این محاذات و کیفیت و حد وجود داشته باشد. اگر محاذات و کیفیت و حد نباشد، دیدن با چشم نیست. بلکه دیدن قلب است. بله، ما الان همه خدا را می بینیم. همه ی مؤمنینی که به وجود خداوند یقین دارند، خدا را می بینند. هر کس به اندازه ی یقینی که دارد، خدا را می تواند بیشتر ببیند. اما این رؤیتی که شما می گویید، نه رؤیت قلب است و نه رؤیت چشم. یک رؤیت جعلی و دروغین است.

اما در آخر روایتی از اهل بیت (علیهم السلام) می خوانم که در مورد این آیه بیان کردند.

کتاب امالی شیخ صدوق (ره) ، صفحه ۴۹۴ است که می فرماید :

وقال قال : علی بن موسی الرضا علیه السلام : فی قول الله عز وجل : ( وجوه یومئذ ناضره إلى ربها ناظره ) ( ۳ ) قال : یعنی – مشرقه – تنظر ثواب ربها .

امام رضا علیه السلام می فرمایند : منظور از آیه این است که این ها منتظر ثواب خدا هستند.

شیخ صدوق، امالی ، ص ۴۹۴

یعنی چشم انتظار نعمت ها و ثواب خدا هستند. نه این که مستقیم خدا را می بینند. در کتاب توحید شیخ صدوق هم دقیقا همین روایت در صفحه ۱۱۶ هم آمده :

قال : علی بن موسی الرضا علیه السلام : فی قول الله عز وجل : ( وجوه یومئذ ناضره إلى ربها ناظره ) ( ۳ ) قال : یعنی – مشرقه تنظر ثواب ربها .

امام رضا علیه السلام می فرمایند : منظور از آیه این است که این ها منتظر ثواب خدا هستند.

شیخ صدوق، کتاب التوحید، ص ۱۱۶

از این دست روایات فراوان است و از زبان اهل بیت (علیهم السلام) به صورت متواتر نقل شده که مقصود از این آیه انتظار ثواب خداوند است. سخن اهل بیت (علیهم السلام) با روایاتی که اهل حدیث و سلفی ها کاملا در تضاد است و پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) به ما دستور داده که از اهل بیت (علیهم السلام) پیروی کنیم. هیچ روایت ضعیفی وجود ندارد که ما از ماتریدی یا اشعری یا احمد بن حنبل و دیگرانشان پیروی کنیم. اگر هست،‌برای ما بیاورید. اما پیروی از اهل بیت (علیهم السلام) با ده ها روایت و با روایت متواتر ثقلین قابل اثبات است و ما حرف پیامبر (صلی الله علیه وآله) را گوش می دهیم و حرف ابوهریره و کعب الاحبار و ابن تیمیه و دیگرانشان را هرگز قبول نمی کنیم.