تعدادی از علمای اهل حدیث معتقد هستند که زمین و آسمان‌ها در هیکلی در داخل کرسی هستند و کرسی به اندازه دو کفش خداوند است و خدا پای خود را روی آن قرار می‌دهد!!!

همچنین مطالبی در موضوع استلقی و تکیه دادن خداوند باقی مانده بود که در این هفته تقدیم شما شده است …

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

دانلود اسکن ها

دانلود اسکن ها

 


 

برنامه : یهوابیت (۲۷ )

تاریخ : ۰۶ / ۰۶ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم . فرا رسیدن سالروز شهادت امام باقر (علیه السلام) را خدمت شما تسلیت عرض می کنیم . ان شاء الله که عزاداری های شما مقبول درگاه حق واقع شده باشد . با برنامه ای دیگر از سری برنامه های یهوابیت با کارشناسی استاد یزدانی عزیز در خدمت شما هستیم و به بررسی عقاید به اصطلاح توحیدی وهابیت و سلفیت و اهل حدیث خواهیم پرداخت .

آخرین موضوعی که ما در این برنامه در مورد آن صحبت کردیم روایتی معروف به نام روایت استلقی بود . دیدیم خدایی که سلفی ها و اهل حدیث و وهابیت به آن معتقد هستند از دیدگاه بسیاری از این گروه به این صورت است که بعد از تمام شدن کار خلقت ، به جایی تکیه داد تا استراحت کند و به پشت خوابید . ظاهرا خدای آن ها خسته شده بوده و به همین دلیل خواسته استراحت کند . بسیاری آن را نقد و تصحیح کرده و به آن استدلال کرده بودند و آن را به عنوان یک صفت برای خدا در نظر گرفته و خیلی هم از آن دفاع کردند . هر چند که مخالفانی هم در طرف مقابل ؛ حتی از بین خود سلفی ها بود . اهل سنت اشعری هم طبیعتا با آن خیلی مخالف هستند . ما کلیپ هایی هم در این زمینه پخش کردیم و ان شاء الله می خواهیم از زبان استاد یزدانی در این بخش از برنامه در مباحث ابتدایی ، موارد و اقوالی را که در این زمینه باقی مانده بود را بشنویم تا این بحث تکمیل شود و بعد از آن وارد مبحث بعدی شویم .

استاد یزدانی :

گفتیم که در منابع اهل حدیث ، روایتی نقل شده که بر اساس این روایت وقتی خدا از کار خلقت فارغ شد ، به جایی رفت و به پشت تکیه داد و پای خود را روی پا انداخت . مثل کارگری که از صبح تا شب کار می کند . در آخر که خسته می شود ،‌به پشت می خوابد و پاروی پا می اندازد تا خستگی اش رفع شود . نعوذ بالله خدا هم چنین حالتی داشته و می خواسته استراحت کند .

این در کتاب های یهود فراوان بیان شده و این که یهودی ها روز شنبه را تعطیل و روز استراحت خود اعلام می کنند ،‌ به این دلیل است که میگویند : خدا شش روز خلق کرد و روز هفتم که روز شنبه بود ، خدا استراحت کرد و امروز هم به همان دلیل شبنبه را روز تعطیل و استراحت می دانند .

در روایات اهل حدیث ، پیروان احمد بن حنبل متأسفانه این روایت آمده که هفته گذشته خدمت بینندگان عزیز عرض کردیم که این روایت ابویعلی  حنبلی را تصحیح کرده ، ابو محمد دشتی این روایت را در کتاب اثبات حد لله آورده و آن را تصحیح کرده . آقای دارمی این روایت را در کتاب نقص عثمان بن سعید آورده و آقای سماری ، کارشناس شبکه های وهابی که امروز برنامه های زنده دارد ، روایت را تصحیح کرده . عبد المغیث علوی که شرح حال ایشان را بیان کردیم ، ایشان هم روایت را تصحیح کرده . همین طور تعدادی زیادی از علمای اهل سنت و اهل حدیث مثل ابن قیم الجوزیه ، شاگرد ابن تیمیه ، روایت را آورده ؛ اما قسمت آخر روایت را حذف کرده و قسمت اول روایت را با همان سند از سنن خلال نقل کرده و گفته روایت صحیح است .

آقای شمس الدین ذهبی هم از کسانی است که روایت را در کتاب العرش و العلو لعلی الغفار خود آورده و آن را تصحیح کرده بود . همین طور ابن عثیمن از مفتی های سابق عربستان سعودی متوفای ۱۴۲۱ هـ گفته بود که این روایت صحیح است. طبرانی هم این روایت را نقل کرده . متأسفانه آقای طبری هم این روایت در تفسیر قرآن خود از کعب الاحبار نقل کرده که گفتیم همه این روایات مربوط به تجسیم به شخصیت کعب الاحبار می رسد . کعب الاحبار شاگرد هایی هم داشته که به آن ها هم می رسیم . آن ها این روایت را نقل کرده و البته چیزهایی هم به آن اضافه کردند .

این ها مطالبی بود که هفته گذشته از تعدادی علمای اهل سنت  مثل آقای بیهقی خواندیم که این روایت را آورده و گفته بود : این روایت هرگز نمی تواند درست باشد و نمی توانیم این روایت را بپذیریم . به این دلیل که برای خدا خستگی معنا ندارد . مگر می شود خدا خسته شود . خستگی برای ما انسان ها است که ضعیف هستیم . خدایی که عالم و قادر است ، مگر می شود که خسته شود .

همین طور از ابن کثیر سلفی و اهل حدیث و شاگرد ابن تیمیه است ؛اما در این جا منصفانه قضاوت می کند و می گوید : سر منشأ این روایت ، کعب الاحبار یهودی و یهودی ها است و آن ها بودند که این روایت را نقل کردند و مسلمانان این روایت را از یهود گرفتند و جزء کتاب های عقیدتی اهل حدیث شده .

علمای اهل سنت اشعری به شدت علیه این روایت موضع گرفته و روایت را تضعیف کردند . از آن طرف تعداد زیادی از علمای وهابی امروز هم به شدت علیه این روایت موضع گرفتند و ما خیلی خوشحال هستیم که بعضی ها با یک دید باز به این روایت نگاه کردند و ای کاش این انصاف را در مورد بقیه روایات تجسیم کردند . روایات تجسیمی که ما قبل از این خواندیم از جمله روایت شاب امرد ، روایت اقعاد النبی (صلی الله علیه وآله) .

این هفته به دیدگاه تعداد دیگری از علمای اهل سنت و علمای وهابی می پردازیم که گفتند این روایت نمی تواند درست باشد ، برخلاف بزرگان اهل حدیث مثل ابویعلی و دشتی که گفته بودند : این روایت صحیح است و واقعا خدا به پشت تکیه می دهد و پا روی پا می اندازد که به روایت استلقی معروف است .

 مجری :

این هم یک مقدمه مختصر که خلاصه ای از مطالبی بود که در جلسه گذشته مطرح کرده بودیم . شما می توانید مفصل بحث را به همراه تصاویری که در این جا نمایش داده شده و هم چنین کلیپ هایی که پخش کردیم را در سایت شبکه جهانی ولایت و سایت استاد یزدانی مشاهده کنید .

استاد یزدانی :

ابن الجماعه

یکی از اهل حدیث و پیروان احمد بن حنبل ، ابن جماعه است که ما در برنامه های گذشته مطالبی از او خواندیم که روایات تجسیم را تأیید کرده بود ؛ اما در مقابل این روایت موضعگیری کرده و گفته : این روایت را زنادقه درست کردند و سر منشأ آن یهود است و ما نمی توانیم این روایت را بپذیریم . واقعا جای خوشحالی دارد که ایشان انصاف را رعایت کردند .

کتابی به نام ایضاح الدلیل فی قطع حجج اهل تعطیل است و موضوع آن روایات صفات خبری خداوند و تصحیح روایات تجسیم است ؛ اما ایشان یک تعداد از روایات را رد کرده و گفته این روایات درست نیست . کتاب تألیف محمد بن ابراهیم بن سعد بن جماعه مشهور به بدر الدین بن جماعه ، متوفای ۷۲۸ هـ است که همزمان با ابن تیمیه از دنیا رفته . با تحقیق وهبی سلیمان غاوجی الالبانی ، چاپ دار اقرأ سوریه ، صفحه ۲۵۱ :

القسم الثالث

فی الأحادیث الضعیفه التی وضعتها الزنادقه أعداء الدین وأرباب البدع المضلین لیلبسوا على الناس دینهم

قسم سوم در مورد احادیث ضعیفی است که آن ها را زندیق هایی که دشمن خدا و اربابان بدعت و گمراهانی هستند ، جعل کرده و هدفشان این است که دین مردم را مشوش کنند .

حدیث اول و دوم چه هستند را بعدا از ابن تیمیه و بقیه می خوانیم که این ها را تأیید کردند .

الحدیث الثامن والعشرون

لما قضى الله خلقه استلقى ثم وضع إحدى رجلیه على الأخرى هذا حدیث منکر باطل لیس له أصل یعتمد علیه  ومعلول من وجوه وفی رواته مع إرساله إبراهیم بن المنذر وعبید بن جبیر لا یصح حدیثهما عند أئمه الحدیث وفی رواته فلیح بن سلیمان قال یحیى لا یحتج بحدیثه وفی رواته عبید بن جبیر عن قتاده بن النعمان وهو لم یدرکه بل مولده بعد وفاه قتاده بست سنین ولو ثبت فجوابه من وجهین أحدهما أن النبی صلى الله علیه وسلم حکاه عن قول الیهود …

وأما الإستلقاء ووضع الرجل على الأخرى من تعب أو نصب فإنما یفعله من یصیبه ذلک ولذلک لما قال الیهود ثم استراح غضب النبی صلى الله علیه وسلم من قولهم ذلک وکذبهم الله عز وجل بقوله تعالى { وما مسنا من لغوب } …

أن یکون استلقى استفعل بمعنى ألقى أی وضع بعض السموات على بعض قال ومعنى وضع رجل على رجل أی رفع بعض مخلوقاته على بعض لأن العرب تسمى الجماعه الکثیره رجلا بذلک .

حدیث بیست و هشت همان حدیثی است که هفته گذشته خواندیم که تعداد زیادی از علمای اهل حدیث آن را صحیح دانسته بودند . بر خلاف علمای اهل سنت که روایت را تضعیف کرده بودند .

وقتی خدا از کار خلقت فارغ شد ، به چیزی تکیه داد و بعد یکی از پاهای خود را روی پای دیگر انداخت . این روایت منکر (با اعتقادات قطعی ما در تضاد است ) و باطل است و نمی توانیم بپذیریم و هیچ اصلی ندارد که به آن اعتماد کرد . این روایت اشکالاتی هم دارد از جمل این که ابراهیم بن منذر و عبید بن جبیر نزد اهل حدیث ، حدیثشان صحیح نیست . فلیح بن سلیمان ضعیف است . عبید بن جبیر قتاده ین نعمان را درک نکرده .

حتی اگر سند این روایت صحیح باشد ، چطور شده که این روایت به عنوان اعتقادات مسلمانان و روایت قطعی پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده ، می گوید : پیامبر (صلی الله علیه وآله) قول یهود را نقل میکرده که آن را رد کند . قتاده بن نعمان در میان بحث این روایت وارد شده .

یعنی از اول بحث نبوده . ایشان از صحابه و از اصحاب بدر است . در جنگ های دیگر حضور داشته ، از السابقون الاولون و بیعت رضوان بوده . در هر صورت شخصیت بزرگی است .

اول حدیث را نبوده و فکر کرده این حدیثی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) واقعا حدیث خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و از خدا خبر می دهد . در صورتی که حکایت از سخن یهود بوده .

ما در هفته گذشته سخن ابن قیم را خواندیم که به شدت به این مسأله حمله کرده بود که یعنی چه ؟ شما آقای ابن جماعه تشخیص دادی که اخبار عن ربه است یا اخبار عن الیهود است ؟ چطور آقای قتاده بن نعمان این مسأله را تشخیص نداده ؟ این توهین به صحابه است . نمی دانیم که حرف ایشان درست است یا حرف ابن قیم ؟ قضاوت این قضیه را بر عهده بینندگان و برادران اهل سنت می گذاریم .بالاخره یا این روایت درست است یا درست نیست ؟ اگر درست باشد که می خوانیم تعدادی از علمای اهل سنت گفتند : این کفر بواح است . یعنی چه خدا خسته شود ، یا پا روی پا بیاندازد . این عین تشبیه و تجسیم و کفر است . اما آقای ابن قیم می گوید : این مطلب قابل قبول نیست . قتاده بن نعمان از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) از اهل بدر است و نمی تواند اشتباه کرده باشد و ما هم نمی توانیم اشتباه را به قتاده نسبت دهیم .

استلقاء و این که پا روی پای دیگر می اندازد به خاطر خستگی است یا این که به خاطر زحمتی که کشیده ، بدنش درد گرفته . این قضیه که بارای خدا معنا ندارد . به خاطر همین است که وقتی یهود گفت : ثم استراح ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) ناراحت شد و به آن ها گفت : شما دروغ میگویید . این آیه را هم خواندند که ” وما مسنا من لغوب ، هرگز خدا خستگی ندارد ” .

در صفحه بعد هم مطالب دیگری می آورد و تمام تلاشش این است که بگوید :

این روایت دروغ و جعلی است و بعضی ها آن را خلق کردند و نمی تواند درست باشد .

بدر الدین بن جماعه ، ایضاح الدلیل فی قطع حجج اهل تعطیل ، با تحقیق وهبی سلیمان غاوجی الالبانی ، چاپ دار اقرأ سوریه ، ص ۲۵۱

ایشان هم نفر اول از بزرگان اهل سنت بود که می گوید : این روایت وضع زنادقه است و زنادقه آن را جعل و درست کردند. اگر هم صحیح باشد ، قتاده اشتباه کرده و سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را که از یهود اخبار می کرده ، به اشتباه به اخبار پیامبر (صلی الله علیه وآله) عن ربه گرفته است .

مجری :

پس تا این جا دیدگاه آقای بدر الدین بن جماعه را دیدیم که گفته بود این روایت ، روایت باطلی است و نسبتش به پیامبر (صلی الله علیه وآله) درست  نیست . اگر هم صحیح باشد ، با این تفاصیل است و از وضع و جعل زنادقه ای است که می خواستند امر دین را بر مردم مشتبه کنند . از طرف دیگر دیدیم که عده ای این روایت را قبول کردند و عقیده توحیدی خود را بر مبنای این روایت و امثال این روایت بنا کردند . هر زمان هم که از استراحت و پا روی پا انداختن خداوند به چه شکل است ، وهابی ها و اهل حدیث اصولا یک پاسخی دارند که قبلا هم به آن اشاره کردیم می گویند : به شکلی که لایق ذات خداوند است .

کلیپ اول هم در مورد همین است که بین این استدلال اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها با استدلال علمای اهل سنت مقایسه می کند . این کلیپ را با هم می بینیم .

کلیپ (۱) :

صالح المغامسی ـ عالم وهابی :

پس در مورد این آیه که می گوید : الرحمن علی العرش استوی ، استواء معلوم است و کیفیت آن مجهول است . معنای مجهول این نیست که موجود نیست ؛ اما ما نمی دانیم که خداوند چگونه بر عرش قرار گرفته است . اما یقین داریم که خداوند به گونه ای که شایسته ی جلالت و عظمتش می باشد ، بر عرش قرار گرفته است .

علی جمعه ـ مفتی سابق مصر و الازهر :

به خاطر همین سخنی آمیخته با باطل به هم بافتند ، می گویند : خداوند به گونه ای که شایسته ی اوست نشست و مانند نشستن مخلوقات نیست . اینگونه جلوس اصلا معنا ندارد ! جون مانند جلوس مخلوقات نیست و این جلوس شایسته ذات خداوند است و ذات خدا جلوس را قبول نمی کند . پس این کلام معنایی ندارد . چرا این گونه رفتار می کنند ؟ تا نص را تأویل نکنیم و فقط همین را به ظاهرش قبول کنیم .

مجری :

در یک سو آقای مغامسی که از وهابی های معتدل و سرشناس بود و از سوی دیگر آقای علی جمعه عالم اهل سنت ومفتی الازهر مصر بود که دو نظر کاملا متفاوت و در دو سوی مختلف داشتند . وهابی ها و اهل حدیث و سلفی ها می گویند : صفات مختلف نشستن ، خندیدن … برای خدا ثابت است ؛‌اما کیفیت آن برای ما مجهول است . به گونه ای است که لایق ذات خداوند باشد . اما در سوی دیگر خود علمای اهل سنت این استدلال را رد کرده و می گویند :در این صورت آن صفت اصلا معنایی ندارد ؛ چون جلوس تعریف مشخصی دارد . غیر از آن ، به آن جلوس اطلاق نمی شود . پس این که بگوییم جلوسی که لایق ذات خدا است ، از نظر عقلی و لغویی و اصطلاحی صحیح نیست . ما قبلا هم به این قضیه اشاره داشتیم ؛ چون تنها پاسخی که ممکن است دهند ، همین است که خود علمای اهل سنت نقد کردند .

استاد یزدانی :

خیلی واضح است که این نشستن و خوابیدن و تکیه دادن کیفیت دارد یا ندارد ؟ این ها می گویند : کیفیتش مشخص نیست . بالاخره کیفیت دارد یا ندارد ؟ می گوید : کیفیتی که لایق ذات خدا است ، دارد . اگر بگوییم کیفیت دارد ، عین تجسیم و تشبیه است . اگر بگوییم کیفیت ندارد که دیگر جلوس معنا ندارد . دیگر این حرف شما که جلوس به معنای ظاهری خودش است و ما حق تأویل نداریم و نباید آن ها را تفسیر کنیم ،‌ غلط می شود . شما می گویید هر کس این صفات را تأویل و تفسیر کند ، کافر است . اگر قابل تأویل و تفسیر نیست و اگر نمی شود معنایی غیر از معنای ظاهری آن گرفت ، عین تشبیه و تجسیم است . خود علمای اهل سنت هم وضعیت مجسمه و مشبه را مشخص کردند .

عجیب است که حق سؤال هم ندارند . روایتی بود که فرصت خواندن آن را پیدا نکردیم ، که به مالک نسبت داده بودند . البته کلیپی پخش کردیم که یکی از علمای اهل سنت گفته بودند نسبت به مالک دروغ است . در این روایت شخصی از استوا سؤال کرد . مالک عصبانی شد و آن شخص را از مجلس بیرون کرد .

ناصر الدین البانی

یکی از کسانی که به شدت بر علیه این روایت موضع گرفته ، ناصر الدین البانی وهابی ناصبی است . ما بارها این را در شبکه ثابت کردیم که آقای البانی به شدت با اهل بیت (علیهم السلام) مشکل دارد و تمام تلاش خود را می کند که فضائل اهل بیت (علیهم السلام) را انکار کند ؛ اما در این بحث بر خلاف دیدگاه تمام سلفی ها و دیدگاه علمای بزرگ اهل حدیث ، در کتاب های متعدد خود گفته : این روایت نمی تواند درست باشد و جعلی است .

بنده امشب دو مستند از آقای البانی نشان می دهم . کتاب السنه آقای ابن ابی عاصم ، با تحقیق آقای ناصر الدین البانی ، چاپ المکتب الاسلامی لبنان ، صفحه ۲۴۹ :

قال أبو بکر بن أبی عاصم قال أبو إسحاق إبراهیم الحزامی وقرأت من کتابه ثم مزقه وقال لی واعتذر إلى حلفت أن لا أراه إلا مزقته فانقطع من طرف الکتاب عن محمد بن فلیح عن سعید بن الحارث عن عبدالله بن منین قال بینا أنا جالس فی المسجد إذ جاءه قتاده بن النعمان فجلس فتحدث ثم ثاب إلیه ناس فقال انطلق بنا یا ابن منین إلى أبی سعید الخدری فإنی قد أخبرت أنه قد اشتکى قال فانطلقنا حتى دخلنا على أبی سعید فوجدناه مستلقیا رافعا إحدى رجلیه على الآخرى فسلمنا وقعدنا فرفع قتاده یده فقرصه قرصه شدیده قال أبو سعید أوجعتنی قال ذلک أردت ألم تسمع رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول لما قضى الله خلقه استلقى ثم وضع إحدى رجلیه على الآخرى ثم قال لا ینبغی أن یفعل مثل هذا قال أبو سعید نعم .

بحثی بین قتاده بن نعمان و عبد الله بن مسعود است که وارد بر عبد الله بن مسعود می شود . او را در حالی می بیند که به پشت خوابیده و پا روی پا انداخته . از او نیشگونی می گیرد و می گوید : از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که فرمود : وقتی خدا از کار خلقت فارغ شد ، به جایی تکیه داد و پا روی پا انداخت . سپس گفت : این کار شایسته مخلوقات نیست .

آقای البانی در پاورقی می گوید :

اسناده ضعیف والمتن المنکر کانه من وضع الیهود …

سند روایت ضعیف است و متنش هم منکر است و نمی توان آن را پذیرفت . این روایت از جعلیات یهود است و درست نیست .

ابن ابی عاصم ، ابن ابی عاصم ، با تحقیق آقای ناصر الدین البانی ، چاپ المکتب الاسلامی لبنان ، ص ۲۴۹

در ادامه هم تضعیفات را بیان می کند . این هم نظر آقای البانی که گفته بود :سر منشأ این روایت یهود است و نباید آن را پذیرفت . آقای ابویعلی ، آقای دشتی ، آقای ابوالغیث … این ها قابل قبول نیست . آقای سماری عالم بزرگ وهابی خوب بود که مطالب آقای البانی را هم مطالعه می کردید و این روایت را تصحیح نمی کردید .

در کتاب السلسله الاحادیث الضعیفه بسیار مفصل توضیح داده و به شدت روایت را رد کرده .

السلسله الاحادیث الضعیفه والموضوعه ، تألیف محمد ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه المعارف ، صفحه ۱۷۷ ، روایت ۷۵۵ :

” إن الله عز وجل لما قضى خلقه استلقى ، ووضع إحدى رجلیه على الأخرى وقال : لا ینبغی لأحد من خلقه أن یفعل هذا .منکر جدا ….

وقتی خداوند از کار خلقت فارغ شد ،‌ تکیه داد و پای خود را بر پای دیگر انداخت و گفت : این کار شایسته نیست که یکی از مخلوقاتم انجام دهند .

این روایت واقعا منکر است و نمی توان آن را پذیرفت .

آقای البانی مثل همیشه روایت را کامل نقل کرده ، تک تک سند ها را می آورد و این که در چه کتاب هایی نقل شده تا این که در صفحه ۱۷۸ می گوید این روایت از چه کسانی نقل شده :

وروی عن عبد الله بن عباس وکعب بن عجره رضی الله عنهما موقوفا ، وعن کعب الأحبار أیضا ، وروی عن عبد الله بن مسعود رضی الله عنه فی قوله تعالى : ( الرحمن على العرش استوى ) هذا المعنى ، ورواه هذا الحدیث من طریق قتاده وشداد عامتهم من رجال الصحیح …

قلت : مع التنزیه المذکور فإن الحدیث یستشم منه رائحه الیهودیه الذین یزعمون أن الله تبارک وتعالى بعد أن فرغ من خلق السموات والأرض استراح ! تعالى الله عما یقول الظالمون علوا کبیرا ، وهذا المعنى یکاد یکون صریحا فی الحدیث فإن الاستلقاء لا یکون إلا من أجل الراحه سبحانه وتعالى عن ذلک .

وأنا أعتقد أن أصل هذا الحدیث من الإسرائیلیات وقد رأیت فی کلام أبی نصر الغازی أنه روی عن کعب الأخبار ، فهذا یؤید ما ذکرته ، وذکر أبو نصر أیضا أنه روی موقوفا عن عبد الله بن عباس وکعب بن عجره ، فکأنهما تلقیاه – إن صح عنهما – عن کعب کما هو الشأن فی کثیر من الإسرائیلیات ، ثم وهم بعض الرواه فرفعه إلى النبی صلى الله علیه وسلم . ثم إن قول أبی نصر ” إن رواه طریق قتاده من رجال الصحیح ” صحیح ،

این روایت از عبد الله بن عباس و کعب بن عجزه و هم چنین از کعب الاحبار هم نقل شده . از عبد الله بن مسعود هم این روایت نقل شده .

پس تا این جا سه نفر از صحابه و یکی نفر از تابعین بزرگ این روایت را به همین معنا نقل کردند .

تمام طرق این حدیث از قتاده و شداد ، همه از روات صحیح بخاری هستند .

این جا تصحیح کرده و در جای دیگر تضعیف میکند !!!!

حتی اگر بگوییم که این روایت درست و صحیح السند باشد ، از این حدیث بوی یهود استشمام می شود و نمی شود آن را پذیرفت . استلقی برای این است که خسته شده و می خواهد استراحت کند و برای خداوند استراحت معنا ندارد . من اعتقاد دارم که اصل این روایت از اسرائیلیاتی است که کعب الاحبارها نقل کردند . در کلام ابی نصر قاضی دیدم که این روایت از کعب الاحبار نقل شده . پس این مؤید حرفی است که قبلا گفتم .

آقای البانی ! عجیب است که وقتی شما می بینید شخصی مثل کعب الاحبار این طور اعتقادات مسلمانان را زیر و رو کرده و تلبیس می کند و می خواهد اعتقادات یهود را وارد دین اسلام کند ، چرا این قدر به کعب الاحبار اعتماد دارید و در جاهای دیگر به روایات کعب الاحبار عمل می کنید ؟؟؟!!!

اگر در همین کتاب سلسله الاحادیث الصحیحه ایشان نگاه کنید ،‌می توانید چندین روایت از کعب الاحبار است که توسط ایشان تصحیح شده .

هم چنین ابی نصر ذکر کرده که این روایت از عبد الله بن عباس و کعب بن عجزه نقل شده . البته اگر صحیح باشد ،‌ این ها روایت را از کعب الاحبار شنیدند ؛ اما نگفتند که ما از کعب الاحبار شنیدیم . به جای این که بگویند از کعب الاحبار شنیدیم ،مستقیم آن را نقل کردند . بعضی از روات خیال کردند که واقعا این روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و به همین خاطر روایت را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت دادند . این که ابی نصر گفته طریق قتاده ، همه روات از روات صحیح بخاری هستند ، این سخن ، سخن درستی است .

اگر درست است و همه روات از روات صحیح بخاری هستند و اشکال به این بزرگی را نفهمیدند ، وای به حال علم حدیث و حرفهایی که شما در مورد علم حدیث بیان می کنید .

در صفحه بعد ادامه می دهد :

وجمله القول إن هذا الحدیث منکر جدا عندی ، ولقد قف شعری منه حین وقفت علیه ، ولم أجد الآن من تکلم علیه من الأئمه النقاد غیر أن الحافظ الذهبی أورده فی ترجمه ” فلیح ” ، کأنه یشیر بذلک إلى أنه مما أنکر علیه کما هی عادته فی ” میزانه ” . والله أعلم .

ثم وجدت فی بعض الآثار ما یشهد لکون الحدیث من الإسرائیلیات ، فروى الطحاوی فی ” شرح المعانی ” ( ۲ / ۳۶۱ ) بسند حسن أنه قیل للحسن ( وهو البصری ) : قد کان یکره أن یضع الرجل إحدى رجلیه على الأخرى ؟ فقال : ما أخذوا ذلک إلا عن الیهود ” ….

این روایت از نظر من واقعا منکر است و وقتی من این روایت را شنیدم ، تمام موهای بدنم سیخ شد . من ندیدم این روایت را کسی انکار کرده باشد غیر از ذهبی که این روایت را در میزان الاعتدال خود آورده و این دلیل بر این است که روایت را قبول نداشته . نظر طحاوی را در شرح المعانی دیدم که با سند حسن بصری نقل کرده بود و من بر اساس روایت حسن بصری ، یقین کردم ، این روایت از یهود گرفته شده .

محمد ناصر الدین البانی ،السلسله الاحادیث الضعیفه والموضوعه ، چاپ مکتبه المعارف ،ح ۷۵۵ ، ص ۱۷۷ به بعد

مجری :

حال که بحث از اسرائیلیات و مرویات یهود شد که به این شکل از طریق افرادی مثل کعب الاحبار وارد میراث روایی اسلامی شد ،‌کلیپی از آقای عدنان ابراهیم ، محقق سرشناس اهل سنت که در مورد نحوه ورود اسرائیلیات و این که چه کسانی به صورت خاص اسرائیلیات را وارد کردند .

کلیپ (۲) :

عدنان ابراهیم ، محقق سرشناس اهل سنت :

واما این خبر که حواء از پهلوی آدم خلق شده است ،‌مسأله ای است که در تورات و در ابتدای سفر تکوین وارد شده است . پس این مسأله ریشه بنی اسرائیلی دارد . ریشه ی این مسأله در کتب آن ها است . پس آیا ممکن است که گفته شود این داستان از طریق این اسرائیلیات به کتب مسلمانان وارد شده است ؟ به خصوص این که ابوهریره از کسانی است که بسیار زیاد از بنی اسرائیل نقل کرده است . ابوهریره مشتاق و علاقمند احادیث بنی اسرائیل و اسرائیلیات آن ها بود و در این زمینه متخصص و آشنای به امور بود . تا جایی که ذهبی در تذکره الحفاظ خود آورده است که کعب الاحبار که یک یهودی یمنی بود و در زمان خلافت عمر به مدینه آمده بود و اسلامش را آن جا اعلام کرده بود و از علماء و احبار بزرگ و مشهور یهود بود .

ابوهریره پیش او می نشست و بسیار مشتاقانه پیش او حاضر می شد و بسیار از او روایت و حدیث می شنید تا جایی که یک مرتبه کعب الاحبار گفت : من هیچ کس را مانند ابوهریره ندیده ام که تورات را نخوانده باشد و به آن چه که در تورات است ، اعلم باشد . ابوهریره تقریبا تورات را حفظ بود .

اسرائیلیات از طریق ناسخان اهل کتاب وارد اخبار و روایات نشده است . باب اصلی ورود اسرائیلیات نقل و روایت است و حتی برخی از صحابه در این مسأله امر را آسان گرفته اند . مانند ابوهریره و عبد الله بن عمر و تا حدی عبد الله بن عباس . این ها از اهل کتاب و مسلمان شدگان اهل کتاب نقل کرده اند . مانند وهب بن منبه و برادرش و کعب الاحبار و این جا بود که چیزهایی وارد تراث حدیثی ما شد که جای بررسی و سؤال دارد . من این جا یک مثال می زنم . چون گفتند که مثال بزنم . یک مثال حدیثی که اکثریت علماء محقق از اهل حدیث آن را رد کرده اند و بخاری نیز در بین آن هاست . بخاری این روایت را رد کرده است و ابن تیمیه و بیهقی و بسیاری از علماء این حدیث را رد کرده اند ، حدیثی است که می گوید :خداوند جهان و آن چه در آن است را در هفت روز خلق کرده است .

این روایت مستقیما رد می شود ؛ چرا که صریحا مخالف قول خداوند در قرآن است که جهان در شش روز خلق شده است. اما در مورد این هفت روز و آفرینش اگر ما مستقیما به بخش اولیه و بخش دوم سفر تکوین در تورات مراجعه کنیم ، می بینیم که آن جا وجود دارد . به همان ترتیبی که در حدیث وجود دارد آفرینش خاک و چهار پایان یعنی واضح است که اصل این حدیث از اهل کتاب است . پس چه بسا کسانی که این حدیث را از ابوهریره شنیده اند دچار اشتباه شده اند و ابوهریره نیز این حدیث را از کعب الاحبار گرفته است . و این همان گمان کرده اند که ابوهریره این حدیث را از پیامبر گرفته است . این حدیث در صحیح مسلم موجود است .

مجری :

بسیار خب ، در مورد روزه ی روز عاشورا ، آیا این یک مثال زنده و عیان برای این اسرائیلیات نیست ؟ زمانی که پیامبر به مدینه آمدند ، دیدند که یهود عاشورا را روزه می گیرند و پیامبر گفتند : ما سزاوارتر هستیم به این که روز را روزه بگیریم .

عدنان ابراهیم :

موضوع روزه ی عاشورا بسیار پیچیده است ؛ چرا که این جا علامت سؤال های قوی و جدی وجود دارد . به دلیل اختلاف و تعارض شدید احادیث مربوط به روزه ی عاشورا در حالی که این روایات در صحاح وجود دارد . بعضی از این روایات با روایات دیگر کاملا در تعارض است ؛ اما در مورد عاشوراء و روز دهم از ماه محرم که بنی اسرائیل آن را روزه می گرفتند . به این دلیل خداوند در آن روز آنان را نجات داده بود و از مصر خارج شده بودند . این یک مسأله ی بسیار عجیبی است ؛ چون تقویم بنی اسرائیل با تقویم هجری تفاوت دارد . چگونه ممکن است روز دهم محرم هر سال همان روز عاشورای تقویم بنی اسرائیل باشد ؟ متأسفانه این صحیح نیست و دقیق نیست به هر حال این یک مسأله ی دیگری است .

من فقط یک مطلب دیگری را در مورد اسرائیلیات می خواهم اضافه کنم و من این را به منزله یک دعوت برای طالبان علم قرار می دهم . طالبان علم و به خصوص اهل حدیث برای این که اسرائیلیات مورد بحث و بررسی قرار گیرند . نباید فقط ما به دنبال روایات نقل شده از طریق مسلمان شدگان اهل کتاب بگردیم یا فقط به دنبال کلمه بنی اسرائیل در کامپیوتر و نرم افزار باشیم ، در بحث علمی و رساله های ارشد و دکترا این گونه صحیح نیست . یک مسأله ی دیگر که اهمیت و حساسیت بیشتری در پاکسازی تراث حدیثی مان از این اسرائیلیات پنهان دارد . این ست که کتب اهل کتاب را خیلی دقیق مطالعه کنیم . این بسیار ضروری است که کتاب مقدس و برخی از شروحاتش و تلمود و برخی از شروحاتش را بخوانیم چرا ؟ چون این یک قدرت بالایی ایجاد می کند که موجب روشن شدن بخش زیادی از ظلمت و مجهولات می شود .

احادیثی در کتب حدیث وجود دارد که کاملا از کتب اهل کتاب گرفته شده است . بدون این که اشاره ای بشود که این حدیث ریشه در کتاب مقدس و اسرائیلیات و یا مسلمان شدگان اهل کتاب دارد ؛ اما معنا و محتوای حدیث کاملا اسرائیلیاتی است و شما همیشه می بینید که در مورد مفاهیم و احادیث علامت سؤال هایی وجود دارد . مسائل مبهم و شک برانگیز که گاهی با آیات قرآن و روح دین و قواعد کلی دین مخالف است .

مجری :

توضیحات جالب و مفصلی از آقای عدنان ابراهیم ، محقق سرشناس اهل سنت در مورد اسرائیلیات و کیفیت ورودش بود که به سه شخص اشاره کردند ، ابوهریره ، کعب الاحبار و وهب بن منبه که این ها اسرائیلیات را نقل می کردند و تأکید و اشتیاق زیادی به نقل اسرائیلیات داشتند که همه باز هم به کعب الاحبار بر می گردد . یعنی خود ابوهریره هم خیلی زیاد نزد کعب الاحبار می رفته و احادیث او را می شنید و نقل می کرد . حتی خود کعب الاحبار هم خیلی متعجب بود و میگفت : کسی اعلم از ابوهریره ندیدم که اهل کتاب نباشد و این قدر بر مبانی یهود تسلط داشته باشد . همان طور که آقای عدنان ابراهیم گفتند : این افراد ، افراد کلیدی و شاخصی بودند و این طور شد که اسرائیلیات وارد دین اسلام شد . ایشان گفتند که بسیاری از احادیث هست که شاید ما نتوانیم از نظر سند تشخیص دهیم که این ها از اسرائیلیات است ؛ اما از جهت متن کاملا اسرائیلیاتی و مخالف مبانی قرآن هستند که مثال هایی هم بیان کردند .

استاد یزدانی :

در بحث مورد نظر ما ، حدیث استلقی ، کسانی از علمای اهل سنت هستند که به شدت علیه آن موضع گرفتند ، مثل آقای ابن جوزی ، ابن فورک و بقیه که فکر می کنم همین اندازه کفایت می کند .

پس جمع بندی بحث استلقی این می شود که تعدادی از علمای اهل حدیث مثل ابویعلی حنبلی و آقای دشتی و آقای دارمی و طبری و عبد المغیث گفتند : روایت استلقی صحیح است . شمس الدین ذهبی ،‌ابن قیم الجوزیه … روایت را با همان سند نقل کردند ؛ اما آخر روایت را حذف کردند و این را پذیرفتند که وقتی خداوند کار خلقت را تمام می کند ، از روی خستگی تکیه می دهد و پا روی پا می اندازد . شش روز کار کرده و می خواهد روز هفتم استراحتی داشته باشد .

از طرف دیگر هم تعداد زیادی از علمای اهل سنت و حتی علمای اهل حدیث و حتی علمای سلفی و حتی علمای وهابی مثل آقای البانی ، به شدت بر علیه این روایت موضع گرفته و گفته اند : این روایت جعلی است و یهود این روایت را جعل کرده و متأسفانه بعضی از صحابه این روایت را تشخیص نداده و تصور کردند که این روایت سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) است که از خدا خبر می دهد و این روایت قابل قبول نیست .

اما بحث بعدی که خیلی مهم است ، بحث این است که کرسی چطور جایی است و روایت این که کرسی موضع قدمین خداوند است . خدا پاهای خود را روی کرسی می گذارد .

ما تا امروز بحث های مختلفی در مورد کرسی و عرش داشتیم ، از جمله این که تعداد زیادی از علمای حدیث تصحیح و تأیید و تأکید کرده بودند که واقعا خدا روی کرسی یا کرسی خود می نشیند . در این جا هم نشستن ، نشستن حقیقی است . همین طور خواندیم این کرسی چهار انگشت از خدا بزرگتر است . یا بعضی ها گفته بودند که خدا چهار انگشت از کرسی بزرگتر است . آن هایی هم که گفته بودند : کرسی از خداوند چهار انگشت بزرگتر است ، این چهار انگشت را جای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دانسته بودند و کسانی مثل ابن تیمیه تصریح کرده بودند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) در روز قیامت کنار خدا می نشیند . این عین تجسیم است و قابل توجیه هم نیست .

همین طور حدیث اطیط را خواندیم که تصریح کرده بودند وقتی خدا روی عرش می نشیند ، عرش به ناله در می آید . به این دلیل که خداوند چاق و سنگین است و وقتی روی عرش می نشیند ،‌صدایی مثل صدای شتری که برای اولین بار سواری می دهد ، ناله می کند . مباحث دیگری هم در مورد عرش وجود دارد ؛ اما بحثی که امروز تقدیم حضور شما خواهیم کرد ، بحث حدیثی است که کرسی موضع قدمین خداوند است .

اصل روایت را با سند های معتبر از کتاب های اهل حدیث می خوانم .

یکی از کسانی که این روایت را نقل کرده ، عبد الله بن احمد بن حنبل است . ایشان در کتاب السنه خود ، با تحقیق دکتر محمد بن سعید بن سالم القحطانی ، جلد ۲ ، چاپ دار ابن قیم در ریاض عربستان سعودی ، صفحه ۴۷۷ ، حدیث ۱۰۹۲ :

کتب إلی عباس العنبری ، کتبت إلیک بخطی ، حدثنا إسماعیل بن عبد الکریم بن معقل بن منبه ، حدثنی عبد الصمد بن معقل ، قال : سمعت وهبا یقول ، وذکر من عظمه الله عز وجل فقال : « إن السماوات السبع ، والبحار لفی الهیکل وأن الهیکل لفی الکرسی ، وإن قدمیه لعلى الکرسی ، وهو یحمل الکرسی ، وقد عاد الکرسی کالنعل فی قدمیه »

روایت از اسماعیل بن وهب بن منبه است . یکی از کسانی که نقش زیادی در ورود اسرائیلیات به عقاید اهل حدیث داشته ،‌ آقای وهب بن منبه است که شاگرد کعب الاحبار بوده و روایات فراوان و عجیب وغریبی در بحث خداوند و هم طور در بحث آیات قرآن کریم ، متأسفانه از ایشان نقل شده که واقعا جای تأسف دارد . جالب است که علمای اهل سنت در شرح حال وهب بن منبه این را می گوید که ایشان اسرائیلیات را زیاد نقل می کرده . در ذیل این روایت هم از آقای ذهبی نشان خواهیم داد .

از عبد الصمد بن معقل نقل شده که از وهب شنیدم که همیشه در بحث عظمت خداوند می گفت : آسمان هفتگانه و دریاها در یک هیکلی هستند . هیکل روی کرسی است . قدم ها و پاهای خدا روی کرسی است و خدا کرسی را حمل می کند

در روایات قبلی که با سند صحیح خواندیم ، خدا روی کرسی می نشیند و کرسی خدا را حمل می کند . اما در این جا برعکس است خدا کرسی را حمل می کند .

اگر بخواهند اندازه ی خدا را تصور کنند ، تمام کرسی به اندازه تمام آسمان ها و زمین است . بعدا مفصل خواهیم خواند که تمام آسمان ها و زمین مثل حلقه ای در وسط بیابان است . حال خدا چقدر بزرگتر از کرسی است ؟ خدا خیلی بزرگ است و عظمت دارد . در این جا واقعا می خواهند عظمت خدا را ثابت کند که می گوید :

کرسی مثل کفش در پاهای خداوند است .

واقعا این روایت خیلی عجیب است و در تجسیم خیلی واضح و روشن است و ثابت می کند که خدا جسم است . همه این ها در یک هیکل هستند و هیکل روی کرسی است . همه این ها را به ترتیب روی هم قرار می دهد تا ثابت کند خدا خیلی خیلی بزرگ است که اصلا قابل تصور نیست . شما تمام آسمان ها و زمین را در نظر بگیرید که به اندازه یک حلقه در وسط بیابان می شود. کرسی چقدر از این بزرگتر می شود ؟ فکر نکنم هیچ ماشین حسابی بتواند این را اندازه بگیرد . حال این کرسی با این عظمت مثل کفشی در پای خداوند است .

محقق کتاب هم در پاورقی می گوید :

اسناده حسن

سند روایت حسن است .

حسن هم کالصحیح فی الاحتجاج است یعنی روایت حسن در احتجاج مثل روایت صحیح است .

عبد الله بن احمد بن حنبل ، السنه ، ج ۲ ، با تحقیق دکتر محمد بن سعید بن سالم القحطانی ،چاپ دار ابن قیم در ریاض عربستان سعودی ، ص ۴۷۷ ، ح ۱۰۹۲

این روایتی است که عبد الله بن احمد بن حنبل نقل کرده . طبری هم دقیقا همین روایت را در تاریخ خود نقل کرده .

تاریخ طبری ، تألیف ابن جریر طبری ، جلد اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۳۳ :

حدثنی محمد بن سهل بن عسکر حدثنا إسماعیل بن عبدالکریم قال حدثنی عبد الصمد أنه سمع وهبا یقول وذکر من عظمته فقال إن السموات والأرض والبحار لفی الهیکل وإن الهیکل لفی الکرسی وإن قدمیه عز وجل لعلى الکرسی وهو یحمل الکرسی وقد عاد الکرسی کالنعل فی قدمیه .

از محمد بن سهل بن عسکر از اسماعیل بن عبد الکریم نقل کرده که عبد الصمد از وهب شنیده که وقتی سخن از عظمت خدا شد ، می گفت : آسمان ها و زمین ودریاها در یک هیکلی هستند . هیکل روی کرسی است . قدم ها و پاهای خدا روی کرسی است و خدا کرسی را حمل می کند وکرسی مثل کفش در پاهای خداوند است .

ابن جریر طبری ،تاریخ طبری ، ج اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۳۳

ابو شیخ اصفهانی هم همین روایت را نقل کرده . در کتاب العظمه خود بسیاری از روایات تجسیم را نقل کرده و بسیاری از روایات تجسیمی در این کتاب موجود است .

العظمه ، تألیف ابی شیخ اصفهانی ، جلد ۱، چاپ دار العاصمه ، صفحه ۱۰۵۲ دقیقا همین روایت را نقل می کند :

قال : سمعت وهبا رحمه الله یقول : إن السموات السبع والأرض والبحار لفی الهیکل وان الهیکل لفی الکرسی وسئل وهب رحمه الله تعالى ما الهیکل قال شیء من أطراف السماوات محدق بالأرضین والبحار کأطناب الفسطاط …

از وهب بن منبه شنیدم که می گفت : هفت آسمان و زمین و دریا ها در یک هیکل هستند . این هیکل روی کرسی است . از وهب در مورد هیکل پرسیدند که چیست ؟ می گوید : هیکل آسمان ها و زمین را احاطه کرده و مثل طناب های یک خمیه است .

خمیه ای را تصور کنید . اگر این خیمه بخواهد بایستد ، چوبی در وسط دارد که از چهار طرف با ریسمان این خمیه را به زمین ثابت میکنند تا نیافتد . هیکل هم همین طور است .

ابوشیخ اصفهانی ، العظمه ، ج ۱ ، چاپ دار العاصمه ، ص ۱۰۵۲

آقای شمس الدین ذهبی ابوشیخ را در کتاب سیر اعلام النبلاء ، جلد ۱۶ ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، صفحه ۲۷۶ ، صفحه ۱۹۶ :

ابوالشیخ

الامام الحافظ الصادق محدث اصبهان ابو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حیان المعروف بابو الشیخ صاحب التصانیف …

قال ابن مردویه :ثقه مأمون صنف التفسیر والکتب الکثیره فی الاحکام …

وقال ابوبکر الخطیب : کان ابوالشیخ حافظا ثبتا متقنا …

وقال ابوالقاسم السوذرجانی : هو احد عباد الله الصالحین ثقه مأمون …

ابو محمد عبد الله بن محمد بن جعفر بن حیان معروف به ابو شیخ ، امام ،حافظ ،صادق و محدث اصفهان و صاحب تصانیف بوده …

ابن مرودویه گفته : ایشان ثقه و قابل اطمینان بوده و کتاب تفسیر و کتب زیادی دیگر در احکام و مسائل دیگر هم دارد .

ابوبکر خطیب گفته : ابوشیخ حافظ ثبت و متقن بوده .

ابوالقاسم سوذرجانی گفته : او یکی از بندگان صالح خدا و ثقه و مورد اطمینان بوده .

وقال ابونعیم : کان احد الاعلام صنف الاحکام والتفسیر وکان یعبد عن الشیوخ ویصنف لهم ستین سنه قال : وکان ثقه .

آقای ابو نعیم اصفهانی گفته : ایشان از بزرگان است که در احکام و تفسیر کتاب دارد …

ذهبی ، سیر اعلام النبلاء ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ج ۱۶ ، چاپ دار الکتب العلمیه ، ص ۲۷۶

این شخصیت ابو شیخ اصفهانی است . ایشان از بزرگان اهل سنت و اهل حدیث در زمان خودش بوده که در اصفهان هم زندگی می کرده . به هر حال ایشان هم این روایت را و روایات دیگری در بحث تجسیم نقل کرده که در موارد بعد بیان خواهیم کرد.

آقای طبری ، عبد الله بن احمد بن حنبل و ابوشیخ اصفهانی این روایت را نقل کردند که کرسی موضع قدمین خداوند است . خداوند پاهای خود را روی کرسی می گذارد و کرسی با همه عظمتی که دارد ، به اندازه نعلین خداوند هم نمی شود و این عین تجسیم و تشبیه است . ان شاء الله نقد آن را از زبان علمای اهل سنت هم خواهیم خواند .

مجری :

فکر می کنم در این جا تعارضی هم به وجود می آید که اگر بگوییم موضع قدمین خداوند است و مثل کفش در پای خداوند می باشد ، از آن طرف هم بحث کردیم که بعضی ها گفتند :خداوند از عرش یا کرسی بزرگتر است . آیا جایی برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند باقی می ماند یا خیر ؟ اگر عرش و کرسی به اندازه کفش های خداوند است ، چطور خداوند روی آن می نشیند و تکیه می دهد ؟

پس تا این جا با روایت جدید دیگری آشنا شدیم در مورد این که ادعا می کنند کرسی موضع قدمیه است با این کیفیت مثل کفش هایی در دو پای خداوند . یعنی گفتند : خدا دو پا دارد . این اعتقادی است که اهل حدیث روایات آن را نقل کرده و پذیرفته اند . دیدیم که این روایت هم از اسرائیلیات است که وهب بن منبه نقل کرده بود .

کلیپ بعدی مقایسه ای است بین توحید ابوحامد غزالی به عنوان یک عالم اهل سنت اشعری و ابن تیمیه به عنوان فردی که به اهل حدیث منتسب است و او را سلفی می دانند .

کلیپ (۳) :

عدنان ابراهیم ، عالم اهل سنت :

غزالی اهل تأویل است . تأویل نکردن معقول نیست . قرآن می گوید : لیس کمثله شئ . لم یکن له کفوا احد . چیزی مانند او نیست و می دانیم هر مخلوقی فضا و مکان را اشغال می کند . هر مخلوقی مکانی دارد ، درست است ؟ باید مکانی داشته باشد . خب در مورد آیه ی استوی علی العرش چه می گوید ؟ اگر ظاهر آیه را قبول کنی ، استواء به معنای استقرار ونشستن است غیر ممکن است که خداوند بنشیند . چرا غیر ممکن است ؟ بله ، غیر ممکن است . ای اهل تجسیم ! چون خداوند فرموده است : لیس کمثله شئ .

بنابراین عقل که قائل به تنزیه خداوند و تقدیس او می باشد و معتقد است مانند او چیزی نیست و شایسته است که این را قبول نمی کند . به حکم عقل حتی چیزی مانند خدا نیست ؛ چون او خدا و آفریننده است . چگونه شبیه مخلوق باشد ؟ غیر ممکن است و اگر شبیه مخلوق بشود خداوند بودنش نقض می شود . بحثمان تمام است .

بنابراین آیه محکم و صریح است و یک لفظ متشابه است که می گوید استوی . کتاب لغت را باز می کنم و می بینم استوی شش معنا دارد . کلمه استوی در کتاب لغت شش معنا دارد . حتی یکی از آن ها برای خداوند معنا نمی دهد . پس می گویم باید تأویل شود . لازم است که تأویل کنیم . اما این که متناقض صحبت کنی و بگویی خداوند لیس کمثله شئ . اما می نشیند مانند ابن تیمیه . ابن تیمیه می گوید : لیس کمثله شئ .

اما ای ابن تیمیه همانطور که ابن حجر در موردت نقل کرده ، نتیجه کلامت به صراحت آن است که خداوند دارای مکان است . واضح است که تو ملتزم به دارای مکان و فضا بودن خداوند شده ای .

ای ابن تیمیه ! این کلام از تو لازمه اش آن است که خداوند جسم است . تا زمانی که خداوند دارای مکان باشد یعنی او جسم است و دارای طول و عرض و عمق است . این چیست ؟ خداوند جسمی مرکب است .

مجری :

این هم سخنان آقای عدنان ابراهیم بود که همان صحبت هایی را بیان کردند که ما در برنامه گفتیم .این که خدایی که فضا و مکان داشته باشد یا این که بارها گفتیم گرچه ابن تیمیه مستقیم نگفته من خدا را جسم می دانم ،‌اما کلامش به گونه ای است که قطعا باید خدایی که ابن تیمیه به او اعتقاد داشته ، باید جسم باشد . به دلیل همین روایاتی که پذیرفته و به دلیل این که تأویل را رد کرده . در مقابل دیدیم که ابو حامد غزالی به عنوان عالم اهل سنت مشهور ، اهل تأویل است و این صفات را تأویل می برده . همان طوری که اهل سنت اشعری و ماتریدی و شیعیان اهل تأویل هستند . اما اهل حدیث و سلفی ها ، تأویل را حرام و بدعت می دانند و در برخی از موارد تکفیر میکنند . به همین دلیل است که به این دام افتادند و مجبور هستند اگر نگویند که خدا جسم است ، عقایدشان به گونه ای است که منجر به جسمانیت خداوند می شود .

استاد یزدانی :

بحث ما در مورد روایت کرسی نعلین خداوند بود . گفتیم همه عالم در یک هیکلی هست . هیکل روی کرسی است . کرسی جای قدمین خداوند است و کل کرسی با همه عظمتش به اندازه نعلین خداوند است که بپوشد .

یکی از کسانی که این روایت را آورده و به آن استدلال کرده ، ابن تیمیه حرانی است . خیلی عجیب است که چطور ایشان این روایت را آورده و به آن استدلال کرده .

کتاب بیان تلبیس الجهمیه ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، متوفای ۷۲۸ هـ ، چاپ عربستان سعودی ، جلد ۴ ، با تحقیق دکتر محمد عبد العزیز اللاحم ، صفحه ۱۵ :

وقد روى أبو بکر الخلال فی کتاب السنه أخبرنی حرب حدثنا محمد بن مهدی بن مالک ثنا إسماعیل بن عبد الکریم ثنا عبد الصمد بن معقل قال سمعت وهبا فذکر من عظمه الله تعالى قال إن السموات السبع والأرضین السبع والبحار لفی الهیکل وإن الهیکل لفی الکرسی وإن قدمیه على الکرسی .

ابوبکر خلال در کتاب السنه از حرب از محمد بن مهدی بن مالک از اسماعیل بن عبد الکریم از عبد الصمد بن معقل نقل کرده که از وهب شنیدم که وقتی سخن از عظمت خداوند شد ، گفت : آسمان های هفتگانه و زمین های هفتگانه و دریاها در هیکلی هستند . هیکل روی کرسی است و پاهای خداوند هم در کرسی است .

چرا این روایت را ابن تیمیه نقل کرده ؟ محقق در پاورقی پاسخ می دهد :

اخرجه بهذا السند عبد الله بن احمد فی السنه ۶ / ۴۷۷ بزیاده وهو یحمل الکرسی وقد عاد الکرسی کالنعل فی قدمیه . اخرجه ابو الشیخ فی کتاب العظمه ۳ / ۱۰۵۲ …

واخرجه ابن جریر الطبری فی تاریخه ۱ / ۴۱ …

ووهب ینقل کثیرا عن بنی اسرائیل ولعل هذا مما اخذه منهم و ذکره الشیخ هنا من باب تأیید والا فالعلو ثابت بنصوص اکثر واشد .

روایت را با همین سند عبد الله بن احمد در السنه با اضافه ای نقل کرده . ابو شیخ در کتاب العظمه و ابن جریر طبری در تاریخ خود نقل کرده . وهب بن منبه از بنی اسرائیل زیاد روایت نقل می کرد . شاید این روایت را هم از بنی اسرائیل شنیده و از آن ها نقل کرده باشد و به اشتباه آن را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت داده باشند . ابن تیمیه هم از باب تأیید در کتابش آورده است .

ابن تیمیه حرانی ،بیان تلبیس الجهمیه ، چاپ عربستان سعودی ، جلد ۴ ، با تحقیق دکتر محمد عبد العزیز اللاحم ، صفحه ۱۵

جای تأسف دارد روایتی که در تجسیم و تشبیه صریح است و کفر مطلق است ، را می آورد .

آقای شمس الدین ذهبی در کتاب العلو لعلی الغفار این روایت را نقل کرده .

العلو لعلی الغفار ، تألیف شمس الدین ذهبی ، با تحقیق حسن بن علی السقاف ، چاپ دار الامام الرواس ، حدیث ۳۲۳ :

وقال عبد الله بن الإمام أحمد بن حنبل فی کتاب السنه له کتب إلی عباس بن عبد العظیم بخطه حدثنا إسماعیل بن عبد الکریم حدثنی عبد الصمد بن معقل سمعت وهب بن منبه یقول وذکر عظمه الله تعالى فقال أن السموات والبحار لفی الهیکل وإن الهیکل لفی الکرسی وإن قدمیه عزوجل لعلى الکرسی وقد عاد الکرسی کالنعل فی قدمیه 

از عبد الصمد بن معقل نقل شده که گفت از وهب بن منبه شنیدم که می گفت : بحث در مورد عظمت خداوند پیش آمد که گفت : آسمان ها و دریا ها در هیکلی است و هیکل روی کرسی است و پاهای خداوند روی کرسی است و کرسی همانند کفشی در پاهای خداوند است .

برخلاف روایاتی که می گفتند : خدا چهار انگشت از کرسی بزرگتر است . کرسی از کل هیکل خداوند بزرگتر است . ابن تیمیه و دیگران ناراحت شدند و گفتند : این طور نمی شود ، خدا چهار انگشت بزرگتر است . ما قبلا بحث آن را کردیم که چه خدا بزرگتر باشد و چه کرسی بزرگتر باشد ، صراحت در تشبیه است .

محقق در پاورقی می گوید :

هذا ثابت عن وهب رواه ابن جریر فی تاریخه (۱ /۴۱ ) وابوالشیخ فی العظمه ص ۱۹۹ و ابن احمد فی السنه (۲ / ۴۷۷ ) وهو من جمله الخرافات الاسرائیله والکذب علی الله تعالی !! سبحانه وتعالی عما یقولون علوا کبیرا !! وتعالی الله ان یکون له نعلان او قدمان یضعهما علی شئ وهذا تشبه محض تصویر لله تعالی !!! وهو عندنا کفر بواح .

سند این روایت از وهب صحیح و قطعی است . ابن جریر در تاریخش ، ابو الشیخ در کتاب العظمه ، عبد الله بن احمد بن حنبل هم در السنه خود نقل کرده . این روایت از جمله خرافات اسرائیلی و از جمله دروغ هایی است که بر خدا نسبت دادند و خداوند از این چیزها منزه است . خدا گرامی تر و بزرگتر از این است که دو کفش یا دو پا داشته باشد که بر چیزی بگذارد . این تشبیه محض و تصویر خداوند است و نزد ما کفر بواح و واضح و آشکار است .

آقای ابن تیمیه ! شما این روایت را به عنوان مؤید نقل کردید و به آن استشهاد کردید . آقای طبری ، ابو الشیخ و عبدالله بن احمد بن حنبل هم این روایت را به عنوان یکی از اعتقادات قطعی اهل حدیث نقل کردند ؛ اما این عالم بزرگ اهل سنت می گوید : این تشبیه محض و تصویر برای خداوند است و از دیدگاه علمای اهل سنت کفر بواح است .

این هم مرز واضح و روشن بین اهل سنت و سلفی ها که از یک طرف متأسفانه سلفی ها این روایت را به عنوان مؤید نقل می کنند ؛ اما علمای اهل سنت آن را کفر واضح می دانند .

جالب است که آقای ذهبی می گوید :

کان وهب من اوعیه العلم لکن حل علمه عن اخبار الاسم السالفه ، کان عنده کتب کثیره اسرائیلیات کان ینقل منها لعله اوسع دائره من کعب الاحبار وهذا الذی وصفه من الهیکل وان الارضین السبع یتحللها البحر وغیر ذلک فیه نظر والله اعلم فلا نرده ولا نتخذه دلیلا .

وهب از سرچشمه های علم است . لکن اکثر علمش یا تمام علمش از اخبار ادیان گذشته است و کتاب های اسرائیلیات زیادی نزد او بوده و از آن ها نقل می کرده . حتی علمش به اسرائیلیات از مطالبی که کعب الاحبار می دانسته ، بیشتر بوده . این هیکل و آسمان و زمینی که ایشان توصیف می کند و دریایی که بین زمین و آسمان آمده ، نمی توانیم قبول کنیم . ما نه می توانیم آن را رد کنیم و نمی توانیم آن را به عنوان دلیل بگیریم .

ذهبی ، العلو لعلی الغفار ، چاپ دار الامام الرواس ، با تحقیق حسن بن علی سقاف ، ح ۳۲۳

آقای ذهبی ! این چه حرفی است که شما می زنید . وقتی روایت از بنی اسرائیل و از یهود است و تشبیه و تجسیم محض است ، چرا شما نمی توانید آن را رد کنید ؟ چرا نمی توانید علیه آن موضعگیری کنید ؟ به هر حال جای تأسف دارد .

مشخص است که روایت جعلی و کذب است . همان طور که آقای حسن سقاف عالم نامدار و معاصر اهل سنت گفته بود این روایت از نظر اهل سنت نمی تواند درست باشد و این کفر بواح است .

مجری :

پاسخ یک عالم اهل سنت مشهور و سرشناس را دیدیم که در نهایت گفتند : این کفر بواح و آشکار است . این دیدگاه اهل سنت اشاعره در مقابل دیدگاه اهل حدیث و سلفی ها است که خود را به دروغ پیرو سلف و پیامبر (صلی الله علیه وآله) و صحابه و تابعین می دانند و این ها قطعا از اسرائیلیات است ، همان طور که علمای اهل سنت اشاره کردند و حق هم همین را می گوید . چون مشابه همین ها در کتب اهل کتاب که تحریف شده است ، وجود دارد . بعضی وقت ها عینا وجود دارد و بعضی وقت ها با تغییراتی که ایجاد شده ،‌نقل کردند .

استاد یزدانی عزیز ! اگر امکان دارد جمعبندی از مباحث امشب داشته باشید .

استاد یزدانی :

موضوع بحث امشب ما ابتدا حدیث استلقی بود که گفتیم تعداد زیادی از علمای اهل حدیث مثل ابویعلی و دشتی … نقل کردند و گفتند : سند این روایت صحیح است . منظور هم این است خداوند بعد از این که کار خلقت را تمام می کند ، خسته می شود و بعد به پشت تکیه می دهد و پا روی پا می اندازد . از طرف دیگر تعداد زیاد از علمای اهل سنت و حتی علمای سلفی و وهابی گفته بودند : این روایت نمی تواند درست باشد ؛ بلکه روایت منکر و جعلی است و سر منشأ این روایت یهود بوده و یهودی ها این روایت را وارد دین اسلام کردند و حتی اگر صحیح هم باشد ،‌نمی تواند سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) باشد . بلکه آن حضرت سخن یهود را نقل می کند تا نقد کند . اما این صحابی که روایت را نقل کرده ، ابتدای بحث نبوده و وسط بحث آمده و متوجه قضایا نشده و فکر کرده واقعا روایت اخبار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از خداوند است .

بحث بعدی را که مطرح کردیم این که کرسی موضع قدمین خداوند است و خداوند دو پا دارد و کرسی با تمام عظمتش به اندازه جای دو پای خداوند نیست و خداوند پاهای خود را روی این کرسی می گذارد . گفتیم که تعداد زیادی از علمای اهل سنت این روایت را نقل کردند ،‌مثل عبد الله بن احمد بن حنبل ، ابوالشیخ و طبری و ابن تیمیه هم آن را به عنوان مؤید آورده و به این روایت استناد کرده . همانطور که محقق کتابش گفته بود . اما آقای ذهبی گفته بود که این روایت درست نیست و حسن سقاف سنی مذهب و از علمای بزرگ اهل سنت گفته بود : این روایت قطعا جعلی و کذب به خداوند است و تشبیه محض و تصویر خداوند و کفر بواح می باشد . به همین دلیل ما نمی توانیم این روایت را بپذیریم .

بنده به بینندگان عزیز توصیه می کنم که فردا به مجالس عزای امام باقر (علیه السلام) بروند . امام باقر (علیه السلام) خیلی مظلوم هستند . الان در مدینه شاید شیعیانی باشند ؛ اما اکثرا در مکه هستند . قبر آن حضرت غریب است و ان شاء الله در سراسر دنیا مجالس عزای امام باقر (علیه السلام) تشکیل شود . پس فردا هم که عرفه است . ما را از دعای خیر خود فراموش نکنید . روز شهادت حضرت مسلم بن عقیل (علیه السلام) هم هست . جالب است که چندی قبل یکی از شبکه های وهابی سؤال عجیبی مطرح کرده بود که اگر امام حسین (علیه السلام) علم غیب داشت و معصوم بود ، چرا مسلم بن عقیل (علیه السلام) را فرستاد تا کشته شود ؟

امام حسین (علیه السلام) چند ماه قبل مسلم بن عقیل (علیه السلام) را به کوفه فرستاد تا از مردم بیعت بگیرند . حدود هجده هزار نفر از مردم کوفه ابتدا با مسلم بن عقیل (علیه السلام) بیعت کردند . مسلم بن عقیل (علیه السلام) به امام حسین علیه السلام هم نامه نوشت که من از مردم بیعت گرفتم ،‌همه چیز آماده است ؛ اما کوفیان خیانت کردند و ابن زیاد آمد و آن مسائل رخ داد و حضرت مسلم (علیه السلام) به شهادت رسید .

می گویند : اگر امام حسین (علیه السلام) علم غیب داشت و معصوم بود ، چرا این کار را انجام داد . ما صد بار توضیح دادیم که همه این مسائل برای امتحان مردم است . باید مردم کوفه امتحان می شدند که اگر بعدا امام حسین (علیه السلام) می آمدند ،‌ بهانه ای نداشته باشند که شما یک نفر را زودتر نفرستادید تا زمینه را آماده می کرد . باید از مردم بیعت می گرفت ،‌مردم امتحان می شدند و خوب از بد جدا می شد . خدا هم همین کار را انجام داده . خدا در قرآنش بارها از کشته شدن پیامبرانش سخن گفته . حضرت یحیی (علیه السلام) را یهودی ها بین درخت گذاشتند و اره کردند . آیا خدا علم غیب داشت یا نداشت ؟ خدا می دانست که اگر حضرت یحیی علیه السلام را بفرستد ، ظاهرا موفق نمی شود و کسی به او ایمان نمی آورد و کشته می شود . یهودی های صد نفر پیامبر را در یک روز کشتند . صد ها و شاید هزاران نفر از پیامبران کشته شدند . حال خدا علم غیب داشت یا نداشت ؟ این ها هیچ کدام ربطی به علم و غیب و معصوم بودن ندارد . این ها سؤالات عجیب و غریب و احمقانه ای است که بسیاری از شبکه های وهابی می پرسند . به جای این که بین شیعه شبهه پراکنی باشد ، بیشتر ثابت می کند که شما چه انسان های ضعیف العقلی هستید که این طور سؤالات را مطرح میکنید و خودتان را مضحکه شیعیان می کنید .

امیدوار هستیم که خداوند ما را در آخرت با مسلم بن عقیل علیه السلام محشور بگرداند .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .