برنامه کلمه طیبه قسمت سوم ؛ با موضوعات : رضاع کبیر ، لقب صدیق برای ابوبکر ؛ دیدگاه امیرمؤمنان علیه السلام در نهج البلاغه در باره زنان ؛ فتاوای ابو حنیفه ؛ چرا امیرمؤمنان علیه السلام از همسرش دفاع نکرد و …. 

 

بسم الله الرحمن الرحیم

آقای غضبانی

با عرض سلام خدمت شما بینندگان گرامی از امشب با برنامه ای با عنوان کلمه طیبه در خدمت شما هستیم و محور بحث ما پاسخ به برخی مطالب و شبهه ها و ادعاهایی است که در شبکه های وابسته به وهابیت مطرح میشود است و لذا از کارشناسان محترم برنامه حجه الاسلام و المسلمین آقای ابوالقاسمی و حجه الاسلام و المسلمین آقای یزدانی دعوت کردیم که از ایشان در این زمینه استفاده کنیم .

محور بحث ما در این زمینه است که کتب اهل سنت به برخی از کارهای عایشه اشاره کردند و آنها هم جوابی دارند و در این زمینه کلیپ شماره یک را می بینیم .

کلیپ شماره ۱ (موضوع فتاوای آموزشی )

این چیزی است که دیگران انکار میکنند و برای دفاع از روایات جعلی خود استدلالهایی از کتب اهل سنت را می آورند بعنوان اینکه سنی ها توهین کردند و باید دید که چه کسی قصد توهین دارد ، اگر اهل سنت از حضرت عایشه احادیث استدلال میکنند که بعنوان فقه بیاموزند قصد توهین ندارند و هیچ سنی وجود ندارد که نداند احادیثی که در صحیح مسلم و بخاری وارد شده است و حتی درباره رابطه زناشویی و حتی غسل و … هدف فقه و تعلیم و یاد دادن است و شما توهین برداشت کردید چون نیت شما اهانت است .

آقای غضبانی

مشاهده کردید که کارشناس ادعا میکند که روایتهایی که در کتب اهل سنت است بحث آن اهانت به عایشه نیست بلکه میگوید که عایشه میخواسته به مردم فقه بیاموزد و شما به آنها توهین و اهانت کردید ؟!!

آقای ابوالقاسمی

در ابتدا باید چند نکته بیان شود ، اولاً ما به هیچ وجه وارد این بحثها نمیشدیم تا اینکه ادعا کردند که شیعیان اهل سنت را کافر میدانند حکم قتلشان را میدهند و ما هم جواب دادیم و باز وقتی که جواب داده شد خواستند اهانت دیگری بکنند گفتند شیعیان أم المؤمنین عایشه را متهم به فحشاء کردند و سه مدرک آوردند که ما هر سه را جواب دادیم و هیچکدام صحیح نبود و الآن هم تبیین میکنیم که شما ادعا کردید که شیعیان همسر پیامبر اکرم را متهم به فحشاء کردند یک سند معتبر اگر دارید برای ما مطرح کنید آنها گفتند که ما جواب دادیم و این قضیه را تمام کردیم حتی جالب است که در یکی از برنامه هایشان داشت مدارک خیانت همسر پیامبر را میخواند و گفت که روایت این است که آیه «» مربوط به عایشه است ، حال این چه ربطی به بحث فحشاء و فساد دارد خداوند میداند الله اعلم  ؟!!!!

ما هیچوقت این مطالب را مستقیم مطرح نمیکردیم ولی چون به شیعیان این تهمت را زدند ما هم اینها را مطرح کردیم و خیلی به آقایان برخورده است که چرا به سراغ کتب ما آمدید !!! ایشان گفت شما اینها را که مطرح کردید از کفر و فساد و … گفتید و اینها از کتب خودتان است و کارشناس دیگر گفت که عایشه میخواسته مسئله فقهی یاد بدهد و ما هم روایات را بیان میکنیم که آیا واقعاً اینها آموزش مسائل فقهی است یا مقصود چیزی دیگری است ؟!!!

۱ ـ علماء اهل سنت گفتند که عایشه دوست داشت برخی از مردان او را ببینند و به همین علت دستور میداد که خواهرش به مردان نامحرم شیر دهند تا بر او وارد شوند .

صحیح سنن ابی داود که از صحاح سته است و البانی این کتاب را گزینش کرده در جلد ۶ کتاب المناسک ، النکاح ، الطلاق حدیث ۱۷۹۹ آمده است که « فَبِذَلِکَ کَانَت عَایِشَه تَأمُرُ بَنَاتِ إِخوَتِهَا وَ بَنَاتِ آَخَوَاتِهَا أَن یَرضَعنَ مَن أَحَبَّت عَایِشَه آَن یَرَاهَا » من تقاضا میکنم که این کارشناس وهابی که میگوید اینها آموزش مسائل فقهی است همین یک عبارت را ترجمه کند !!! عایشه دستور میداد به دختران خواهرش و دختران برادرش که شیر بدهند به هر کسی که عایشه دوست داشت او را ببیند « وَ یَدخُلَ عَلَیهَا » و دوست داشت که وارد بر او شوند « وَ إِن کَانَ کَبِیراً » حتی اگر بزرگسال باشد و بعد هم نزد عایشه می آمد .

وجدان خود را قاضی کنید اگر کسی به شما بگوید که خانم شما دوست دارد که چند مرد نامحرم را ببیند !!!! از این بیشتر بگوید خانم شما دوست دارد چند مرد نامحرم او را ببینند !!!! « أَحَبَّت عَایِشَه آَن یَرَاهَا » یعنی عایشه دوست داشت نامحرم عایشه را ببیند !!!! این چه عبارت زشت و زنننده ای است که در صحیح شما آمده است ؟ آیا این عبارت آموزش دادن مسئله شرعی است ؟ آموزش دادن غسل است ؟ آموزش دادن تیمم است ؟ چرا بیخود مطلبی را به مردم میگوئید که واقعیت ندارد و به دروغ میخواهید از سر خود باز کنید و شیعه هم اگر چیزی گفته ما گفتیم که سندش ضعیف بوده است ولی شما با سند صحیح آوردید .

البانی هم میگوید « قلت إسناده صحیح علی شرط البخاری » سند این روایت دقیقاً مثل سندهای بخاری است و ابن حجر هم این روایت را تصحیح کرده است .

۲ ـ از موطأ مالک در جلد ۲ باب ما جاء فی الرضاء بعد الکبر باب شیر دادن بعد از بزرگ شدن فرد صثفحه ۱۲۴ است و روایت را نقل میکند و میگوید « فَأَخَذَت بِذَلِکَ عَایِشَه فِیمَن کَانَت تُحِبُّ أَن یَدخُلَ عَلَیهَا مِنَ الرِّجَالِ » عایشه هم این فتوا را داشت و هر مردی که دوست داشت بیاید نزد او به او شیر میدادند و محرم میشد و داخل می آمد .

این آموزش دادن مسئله شرعی است ؟!! آیا شما این را آموزش دادن مسئله شرعی میدانید ؟!! مگر خداوند دستور نداده است که « وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ » ( سوره احزاب آیه ۵۳ ) از پشت حجاب باید باشد .

هر نامحرمی هر خواسته ای دارد باید از پشت حجاب باید باشد ، چرا شما اهل سنت این روایات را دارید چرا شما این ادعا را کردید ؟!! شما که میگوئید شیعیان چنین و چنان هستند ؟!!

۳ ـ کتاب الأم نوشته رهبر فرقه شافعی یعنی محمد بن ادریس شافعی در جلد ۸ ، این نیست که فقط شیر داده باشند و کسی نیامده باشد « قال شافعی کَانَ یَدخُلُ عَلَی عَایِشَه » بعد از اینکه شیر دادند عده ای هم آمدند « مَن أَرضَعَهُ بَنَاتِ أَبِی بَکر » کسانیکه دختران ابوبکر به آنها شیر دادند .

پس این نیست که فقط شیر دادن خالی باشد ، شافعی صریحاً روایت نقل میکند که اینها وارد هم شدند .

دوماً علماء اهل سنت گفتند که عایشه به مردان نامحرم میگفت که پیامبر اکرم من را میبوسید ، آیا این آموزش دادن مسائل شرعی است ؟!!

کتاب العیال إبن أبی الدنیا که هم دوره بخاری بوده و متوفی ۲۸۱ آورده از طلحه ( این طلحه قطعاً از محارم عایشه نیست ) میگوید که پیامبر اکرم بسمت من متمایل شد که من را بوس کند و من گفتم که من روزه دارم پیامبر هم گفت که من هم روزه دارم و دوباره بسمت من متمایل شد که من را ببوسد .

سند روایت « حَدِیثٌ صَحِیح » است و طلحه هم طلحه بن عبدالرحمن بن عوف است .

این هم آموزش دادن مسئله شرعی است ؟!! واقعاً شما اینگونه مسئله شرعی را آموزش میدهید ؟!!

برای اینکه برای دوستان مشخص شود که بقیه همسران پیامبر اکرم چکار میکردند در صحیح بخاری روایت شما ۱۹۲۷ آمده که عایشه چطور نقل شده و بقیه همسران پیامبر اکرم چگونه بودند ، از اسود از عایشه روایت شده « کَانَ النَّبِی یُقَبِّل وَ یُبَاشِر وَ هُوَ صَائِم » پیامبر اکرم وقتی روزه دار بود هم می بوسید هم نزدیکی میکرد .

این را از عایشه نقل کرده است و در صفحه بعد آمده که این شخص نامحرم است و عایشه اینگونه به او گفته است .

اما دیگر همسران رسول خدا به چه کسی میگفتند « عن ربیبه إبنت أم سلمه » ربیبه از مادرش أم سلمه نقل کرده است یعنی عایشه برای مردان نامحرم نقل میکند و أم سلمه برای زنها نقل میکند .

مشکل ما این نیست که عایشه میخواسته مسئله شرعی یاد بدهد بلکه چرا شما میگوئید که عایشه این مطالب را به مردان نامحرم میگفته است ؟!!! این نکته مهمی است و از این زشت تر این است که عایشه به مردان نامحرم میگفت من و پیامبر بصورت خاص مباشرت داشتیم .

مسند اسحاق رابویه مسند أم المؤمنین عایشه جلد ۳ روایت از عبدالله بن رباه که از محارم عایشه نیست از عایشه روایت را نقل میکند که چه زمانی غسل واجب میشود و بعد کلام پیامبر را که نقل میکند اگر فقط میخواست مسئله شرعی یاد بدهد پیامبر گفته اگر این اتفاق بیافتد غسل واجب میشود و بعد میگوید من و پیامبر هم اینکار را میکردیم و غسل میکردیم .

آیا این ادامه هم آموزش مسئله شرعی است ؟!!! درباره سند روایت هم در پاورقی میگوید این روایت حسن و معتبر است .

آیا واقعاً این عبارتی که شما نقل کردید آموزش دادن مسائل شرعی محسوب میشود ؟!! همین روایت با سند معتبر از عبدالله بن عبدالرحمن بن عوف آمده است و از عطاء بن أسلم آمده و از عبد العزیز بن نعمان بصری آمده و جالب اینجاست که شبیه این روایت را در صحیح مسلم از ابوموسی اشعری نقل میکند و میگوید من حیاء میکردم که از عایشه روایت را بپرسم .

هیچکس جز عایشه از پیامبر اکرم روایت نشنیده است و همان مضمونی که ابوموسی از عایشه نقل میکند ابوهریره هم نقل میکند ، ابوهریره هم این روایت را نقل کرده ولی اینها بسراغ نقل از عایشه میروند ، ابوموسی میگوید من از عایشه حیاء کردم که بیشتر بپرسم و عایشه برای من تفصیل داد .

آیا صحابه درک و فهمشان نمیرسیده که از مرد سؤال کنند ؟!! این چه حرفی است که شما کارشناسان وهابی میزنید یا مقام صحابه را پائین می آورید و یا مقام همسران پیامبر اکرم را پائین می آورید ، بگوئید که کتب ما غلط است و خود را راحت کنید و بگوئید مبانی رجالی ما صحیح نیست و خود را راحت کنید و نه به پیامبر اکرم اهانت کنید و نه به همسران ایشان و نه به دیگر صحابه اهانت کنید .

آیا واقعاً خودش میتواند بگوید که همسر من چنین حرفهایی میزند ؟!!

کلیپ شماره ۲ (موضوع فتاوای آموزشی )

ای خواهر عزیز و برادر عزیز و روحانی عزیز و حجه الاسلام گرامی و آیت الله گرامی درست است که شما شیعه زاده هستید و درست است که شما در جامعه ای متولد شدید که به شما شیعه میگویند ولی آیا شما این روایات را و این حقایق موجود در کتب شما ضد قرآن را درباره رسول خدا و درباره ناموس رسول خدا می پذیرید ؟ آیا شما چنین روایات و اهانتهایی را درباره ناموس خود میپذیرید ؟ آیا شما راضی میشوید که کسی به ناموس شما کلماتی نسبت دهد که با شنیدن آن مو بر تن یک مرد راست میشود چه رسد به اینکه آن مرد همسر آن زن باشد ؟ آیا کسانیکه این روایات را ساخته اند واقعاً پیامبر اکرم را پیامبر خود میدانستند و همسران پیامبر را مادران خود میدانستند ؟ آیا کسانیکه این کتابها را چاپ کرده اند واقعاً پیامبر را پیامبر خود میدانستند و همسران پیامبر را مادران خود میدانستند ؟

آقای ابوالقاسمی

خود این فرد روایات ضعیف شیعه را مطرح میکند و میگوید آیا کسانیکه این روایات را نقل کردند همسران پیامبر را مادران خود میدانستند ؟ حال این سؤال را از شما میپرسیم شما که این روایات را در کتب صحیح خود نقل کردید و سند آن را هم صحیح دانستید و ربطی هم به بحث آموزه فتوا ندارد و اگر هم دارد اشتباه است ، پس چرا این توجیهات بیخود را میکنید .

شخصی لطیفه ای تعریف کرد و کسی به او رو کرد و گفت اینهایی که شما لطیفه میدانید برای ما خاطره است ، حال اینهایی که همه مردم دنیا بعنوان اهانت میشناسند برای آقایان آموزش فتوا است ؟!!! ما نمیفهمیم که این چه آموزش فتوایی است ؟!!! که عایشه باید در مقابل برادر رضاعی خود غسل کند و مردان نامحرم طبق روایات اهل سنت در اتاق عایشه جنب میشوند ؟!!! اینها به ما ربطی ندارد و خود اهل سنت نقل کردند و در صحیح مسلم و بخاری است که عایشه زینب همسر پیامبر را لعنت کرده است و زینب هم عایشه را لعنت کرده است و اینها میگویند که هر کسیکه همسر پیامبر را لعن کند کافر است ، یعنی همسر پیامبر اکرم کافر است ؟!!!

آنکه برای ما لطیفه است برای آقایان خاطره است ، آنکه همه مردم دنیا میگویند اهانت است آقا میگوید آموزش فتوا است ، خوب اگر اینگونه است از این به بعد شما همسر خود را بیاورید در تلویزیون همه مردم هم این فتواها را یاد بگیرند .

کسیکه میگوید اینها آموزش فتوا است تقاضا داریم که بعنوان آموزش همسرش بیاید در تلویزیون اهل سنت و این حرفها را بزند و آن گونه باید دید که جرأت دارد که این حرفها را به شیعه نسبت بدهد یا نه ؟!!!

کلیپ شماره ۴ (موضوع خدشه وارد کردن به مقام زن در نهج البلاغه )

آقای هاشمی : حتی در خود نهج البلاغه است و من وقتی این را میگویم بر اساس روایاتی است که متأسفانه هنوز از آن برئت جسته نمیشود و از آن طرفداری میشود مثلاً الآن در نهج البلاغه حکمه ۲۳۸ آمده که علی علیه السلام میگوید « الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا وَ شَرٌّ مَا فِیهَا أَنَّهُ لَا بُدَّ مِنْهَا » زن شر است و همه اش شر است و شر است آنچه در آن است و اینکه ناچار به آن است .

یکی از آقایان میگفت که منظور حضرت علی حضرت عایشه بوده است .

با این روایت باید چکار کرد ، آیا اهانت به ساحت زن در منابع شیعه نیست که میگوید زن شر است و شر است آنچه در آن است و اینکه مردم چاره ای ندارند جز اینکه زن را تحمل کنند .

اگر غیر از عایشه است پس منظور تمام زنها است و حضرت زهرا هم زن بوده است و آیا حضرت علی بعد از وفات حضرت زهرا این را گفتند و یا قبل از وفات حضرت زهرا این را فرمودند .

آقای خدمتی : حضرت علی این را نفرمودند و این به ایشان نسبت داده شده است و حضرت علی از این حرف بیزار هستند و دیگر ائمه هم از این کلام هم بیزار هستند .

آقای هاشمی : اگر حضرت این را نفرمودند پس چرا این را در نهج البلاغه آوردند و حداقل میتوانستند در پرانتز بگویند که این جمله صحیح نیست .

آقای خدمتی: تمام نهج البلاغه سند ندارد چه رسد چیزهایی که با عقل سازگار نیست .

آقای هاشمی : شما این را توجیه کنید که حضرت علی یا به حضرت زهرا میگوید و یا به تمام زنان میگویند و یا به حضرت عایشه این حرف را میزنند و باید بگویند که این مخاطب چه کسی است و یا اینکه بفرمایند که این حدیث ضعیف است و در نهج البلاغه هم که باشد اصل و سند ندارد و در جای دیگر با سند است .

آقای غضبانی

مشاهده کردید بحث در این بود که در نهج البلاغه چنین عبارتی است که زن کلاً شر است و در ضمن جائزه هم میدهد به کسیکه به این مطلب پاسخ بدهد .

آقای یزدانی

البته ایشان قبلاً هم از این قولها داده بود ولی عمل نکردند و ما گفتیم که یا واقعاً حرفهایی که میزند مردانه است و جائزه ها را میداند و یا هم نمیدهد و اگر نمیدهد باید سرخ و سفید کند و لباس زنانه بپوشد چون مرد روی حرف خودش میماند و به حرفش عمل میکند .

ایشان چند گزینه را برای ما گذاشتند و گفتند که شما یکی از اینها را انتخاب کنید و ما هم میگوئیم که این روایت ضعیف است و سند ندارد البته ایشان ادعا میکند در دیگر کتابهای شیعه این روایت سند دارد و اگر سند داشت خود این آقا بجای اینکه از نهج البلاغه نشان دهد از همان جا می آورد و اگر ایشان سند در جای دیگر داشت من حاضرم از یک میلیارد صد هزار تومان هم بیشتر به ایشان برگردانم .

پس گزینه ما این است که این روایت ضعیف است و اگر روایتی در نهج البلاغه بود و در کتب دیگر شیعه سند داشت ما میپذیرفتیم و برای ما حجت است و اگر نداشت برای ما حجت نیست البته بسیاری از روایات نهج البلاغه سند دارد و در دیگر کتب شیعه سند صحیح دارد که اگر ایشان سؤال کردند ما پاسخگو هستیم .

البته برخی از علماء اهل سنت این مطلب را نقل کردند و گفتند که گویند مأمون عباسی است که احتمالاً عن امیرالمؤمنین اشتباه شده است و در کتب شیعه و سنی وارد شده است .

برفرض که اصلاً سند صحیح در کتب شیعه داشته باشد الف و لامی که « الْمَرْأَهُ » دارد دو احتمال دارد یکی این است که الف و لام جنس باشد و شامل همه زنان شود و بقول ایشان شامل حضرت زهرا هم بشود ( همیشه ایشان هر مطلبی که میگوید از حضرت زهرا هم مایه میگذارد و هجمه میکند و … فقط میتوان برای ایشان تأسف بخوریم ) و احتمال دوم این است که الف و لام اهل باشد و شامل یک زن خاص شود و خیلی گفتند که این روایت بعد از جنگ جمل از امیرالمؤمنین صادر شده و منظورش یک زن خاص است و هنگامی که احتمال وارد شود استدلال باطل میشود و هم احتمال دارد که الف و لام جنس باشد و هم احتمال دارد که الف و لام اهل باشد و به هیچکدام هم نمیشود که ثابت کرد و نمیشود ثابت کرد و ایشان هم اگر میتواند ثابت کند که الف و لام جنس است و قرینه و دلیلی بیاورد که منظور همه زنهاست و ما یقین داریم که این روایت با الف و لام جنس که شامل همه زنها شود از امیرالمؤمنین صادر نمیشود و با روایات دیگری که از امیرالمؤمنین در تکریم مقام و شخصیت زن وارد شده سازگار نیست و با آیات قرآن سازگار نیست و ما یقین داریم که امیرالمؤمنین چنین مطلبی درباره همه زنها نفرمودند و احتمال اینکه درباره یک زن خاص باشد هست چون طبق آیه قرآن کریم عایشه بر خلاف نص صریح قرآن کریم که خداوند به او و همه أم المومنات دستور داده که «وَ قَرْنَ فی‏ بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّهِ الْأُولى‏ » ( سوره احزاب آیه ۳۳ ) حق نداشت از خانه اینگونه خارج شود ولی خارج شد و نص قرآن را زیر پا گذاشت و کسیکه نص صریح قرآن را زیر پا بگذارد وضعیتش مشخص است و رسول خدا دستور صریح به او داد که مبادا با امیرالمؤمنین بجنگ جمل بروی و حضرت جنگ جمل را پیش بینی کرد و روایات متعددی در این زمینه است که رسول خدا پیش بینی کرد و به او گفت مبادا زنی باشی که سوار شتر با امیرالمؤمنین میجنگد و او برخلاف دستور رسول خدا عمل کرد و در این جنگ بیش از ۲۴ هزار نفر از فرزندان خود از مسلمانان را قتل عام کرد که روایات صحیح مسلم و بخاری است که « سِبَابُ المُؤمِنِ فُسُوق وَ قِتَالُهُ کُفر » هر کسی مسلمانی را فحش بدهد فاسق است و اگر با مسلمانی بجنگد کافر است و طبق مبانی که اینها دارند و طبق روایات خودشان اگر منظور از « الْمَرْأَهُ شَرٌّ کُلُّهَا » فقط زن خاص باشد ممکن است طبق مبنای خود اهل سنت ممکن است عایشه باشد .

جواب بعدی ما این است که عین همین روایت در کتب اهل سنت و بدتر از این در کتب خودشان آمده است ولی ایشان آن روایات را ندیده و این روایت ضعیف را در کتب ما دیده است .

شخصیت زن از دیدگاه اهل سنت : روایت در کتابهای برادران اهل سنت است که سگ و زن و الاغ نماز را قطع میکنند و روایت در کتاب صحیح مسلم که « عَن أَبِی ذَر قَالَ رَسُولُ الله صلی الله علیه و آله و سلم إِذَا قَامَ أَحَدُکُم یُصَلِّی فَإِنَّهُ …. » هرگاه میخواهید نماز بخوانید یک فاصله ای بین شما باشد و چیزی جلوی خود بگذارید چرا ؟ چون سه چیز نماز را قطع میکند و باطل میشود و آنها الاغ یا خر و دراز گوش است و دوم زن است و سوم سگ سیاه است .

این سه را در کنار هم در این روایت آورده است و نمیتوانند بگویند که سند این روایت ضعیف است و هیچ اشکالی ندارد ، آیا این اهانت به زن هست یا نیست ؟!! که زن را در کنار الاغ یا سگ سیاه میگذارد و میگوید اینها به یک اندازه نماز را قطع میکنند .

روایت بعدی که باز در کتب اهل سنت است و دقیقاً مثل همان روایتی که در نهج البلاغه بود در کتب ایشان هم آورده است که « قال صلی الله علیه و آله و سلم أَلنِّسَاءُ شَرٌّ کُلُهُنَّ وَ شَرٌّ مَا فِیهِنَّ قِلَّهُ الإِستِغنَاءَ عَنهُنَّ » همه زنها شر هستند و شری که در آنها است این است که زیاد به آنها احتیاج داریم .

محاضرات الأدباء لراغب اصفهانی ـ جلد ۲ ـ صفحه ۲۳۹

البته روایات زیادی را می آورد و فقط همین یک روایت نیست و یک بابی است که درباره ذمّ و بدگویی از زن است که آنها جاهل هستند و کجی هایی دارند روایت زیادی را نقل میکند و میگوید اگر کسی بگوید زن عقل دارد خود این آقا از جهل دور نیست و خودش جاهل است .

و از پیامبر اکرم نقل میکند که بدترین اخلاق مرد ترس و بخل است و همین دو صفت برای زن بهترین صفتشان است .

بعد هم شعرهایی را درباره زن میگوید و شاید بگویند که روایت ضعیف است پس این روایت در کتب ما هم ضعیف است .

روایت بعدی « أَلنِّسَاءُ شَرٌّ کُلُهُنَّ وَ شَرٌّ مَا فِیهِنَّ أَنَّ لاَ إِستِغنَاءَ عَنهُنَّ » .

نصر الدرر لابی سعید منصور بن حسین آبی ـ جلد ۱ ـ صفحه ۱۸۸

جالب است که این کتاب و این روایت در عربستان سعودی چاپ شده و این روایت را از آن حذف کردند و دیدند که این روایت زشت است که به پیامبر اکرم نسبت داده شود و در چاپ عربستان سعودی این روایت را حذف کردند و همان جایی که باید این روایت باشد متأسفانه حذف شده است .

اینها روایاتی بود که در کتب اهل سنت بود و جوابهای آن را هم دادیم که اولاً این روایت نقل شده از امیرالمؤمنین ضعیف بود و اصلاً ما این روایت را قبول نداریم و دوماً و سوماً خودتان با سندهای بدتر و روایات زشت تر روایت دارید که وقت خواندن آن نیست .

کلیپ شماره ۵ (موضوع صداقت ابوبکر !!! )

آقای هاشمی : من اصلاً دوست ندارم که مرحله ای برنامه بدون ببیننده باشیم و گام بگام با بیننده عزیز پیش می رویم در کتاب الصواعق المحرقه شهید نور الله تَستُری است که تحقیق سید جلال الدین در سال ۱۳۶۷ چاپخانه نهضت در باب نقل ابن حجر این فرمایش از امام صادق است که میگوید « أَنَّ رَجُلآً جَاءَ إِلَی أَبِی علی بن الحسین علیه السلام فَقَالَ لَهُ أَخبَرَنِی عَن أَبِی بَکر الصدیق … » شما میگوئید صدیق زمانیکه نقره در شمشیر استفاده کردند ؟ یا در جایی که دستگیره شمشیر است استفاده کردند فرمود بله ابوبکر صدیق هم اینکار را میکرد .

روایت دیگری است که این نقل کرده از ابن حجر درباره چیست و کتاب دیگری هم هست که بعدا خوانده میشود « إذهب فأحب ابابکر و عمر رضی الله عنهما و اخرج عن عروه بن عبد الله قال سألت أبا جعفر محمد بن علی علیه السلام عن حلیه السیوف فقال لا بأس به قد حلی أبو بکر الصدیق رضی الله عنه سیفه قلت فتقول الصدیق قال فوثب وثبه و استقبل القبله و قال نعم الصدیق نعم الصدیق نعم الصدیق فمن لم یقل له الصدیق فلا صدق الله له قولا فی الدنیا و لا فی الآخره » شما هم به او میفرمائید صدیق حضرت فرمودند بله کسیکه به او صدیق نگوید خداوند او را در دنیا و آخرت صدیق قرار ندهد .

آقای غضبانی

مشاهده کردید که کارشناس در این کلیپ ادعا کرد که امام صادق علیه السلام برای ابوبکر لقب صدیق را استفاده کردند و آیا این صحیح است و از نظر شیعه چگونه است ؟

آقای ابوالقاسمی

اگر شخصی بگوید که خداوند در قرآن یکسری کلمات شرک آلود گفته است مثلاً حرف فرعون را نقل کرده که « أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ » بگوید که خداوند در قرآن گفته که فرعون « رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ » است آیا صحیح است ؟ در قرآن از فرعون نقل قول کرده یعنی آیا این حرف را قبول دارد یا نه ؟ آیا این مورد اعتبار است ؟ نه بعنوان ذمّ او نقل کرده است .

این کارشناس محترم تصویری از مانیتور خود را بعنوان مصدر نشان داد و شناسنامه روایت را آورد که و به محض اینکه دید پائین روایت چه نوشته شده است سریع آن را بالا آورد و نشان نداد ولی ما این پائین روایت را نقل میکنیم که « أَقُولُ مَا نَقَلَهُ فِی هَذَا البَابِ مِنَ التَستُرِی » اینکه ابن حجر در این باب از بزرگان اهل بیت نقل کرده برای چیست ؟ برای این است که مرده های خود را زنده کند « وَ إِضَاءَتِ السِّرَاجِ فَاقِدِ الذِّکرِ » چراغش خاموش شده و روغن ندارد زور میزند که این چراغ را روشن کند و این حرفها یا دروغی است که از تعصب صادر شده و یا از باب تقیه از ائمه صادر شده است که یا آنها دروغ گفتند و یا ائمه تقیه کردند که بیان خواهیم کرد «وَ اللهِ أَنَّ الشِیخِ الجَاهِل » این شیخ جاهل و اصحاب جاعل او خیال میکنند که اگر روایتی بیاورند و بگویند که این را امام صادق و امام باقر گفته و نفس زکیه گفته دیگر شیعه قبول میکند !!! دوره ای که شما در تاجر آباد صحبت کنید که کسی شما را نبیند گذشته است و شما برنامه میگذارید و ما هفته بعد آن را نشان میدهیم و برنامه شما را نقد میکنیم « وَ یَحکُمُونَ بِأَنَّهُ مَحضَ الصِّدقِ وَ الثَّوَابِ » بدون اینکه سند داشته باشد میگویند این درست درست است و فکر میکنند که راویان این سند هم آدمهای درست و حسابی هستند حتی اگر دُم هم داشته باشند و بخاطر دروغگوئی دُم درآورده باشند میگویند اینها آدمهای خوبی هستند ( اینجا کاملاً جواب کارشناس وهابی داده شده است ) « فَیَقَعُونَ فِی مَضِیقَ الأَفهَام وَ یَحصَلُ لَهُم فَضِیحَ الإِلزَامِ » خیلی آبروی آنها با اینکارها میرود این یک احمق بودنی است که بر هیچکس مخفی نیست « حِمَاقَهُ لاَ تَستُرُ إِلاَّ عَنِ الکَرَاء» حماقتی است که تنها از کبک سر میزند چون کبک سر خود را در برف میکند و فکر میکنند که دیگران او را نمی بینند و اینها هم اینگونه هستند .

این ادله ای که شما آوردید که درست نیست ما صحیح بخاری را کامل با صفحه کامل نشان میدهیم و تصحیح سند را هم می آوریم ولی آنها اصلاً مصدر را ندیده است و بعد هم که می بیند در خط پائین به ضررش است سریع رد میکند و این واقعاً آبرو ریزی است .

کلیپ شماره ۶ (موضوع صداقت ابوبکر !!! )

این روایت را میخوانیم که شما اشاره کردید و من از کتاب الاربعین چاپ اول و در کشف الغمه هم نقل کرده که میگوید « قال سألت أبا جعفر محمد بن علی علیه السلام عن حلیه السیوف فقال لا بأس به قد حلی أبو بکر الصدیق رضی الله عنه سیفه قلت فتقول الصدیق ؟ قال فوثب وثبه و استقبل القبله » اینکه ابوبکر صدیق شمشیرش را زیور میداد و سائل با تعجب گفت شما هم به او صدیق می گوئید حضرت خشمگین شد و مانند شیر از جای ایستاد و رو به قبله کرد برای احترام به ابوبکر صدیق و گقت « و قال نعم الصدیق نعم الصدیق نعم الصدیق فمن لم یقل له الصدیق فلا صدق الله له قولا فی الدنیا و لا فی الآخره » بله او صدیق است بله او صدیق است و اگر کسی به او صدیق نگوید خداوند هیچ گفتاری در دنیا و آخرت از او نپذیرد و گفتار او مردود بر خود باشد و گفتارش پذیرفته نخواهد شد .

آقای ابوالقاسمی

« وَ زَعَمَ أَنَّهُ مِن طُرُقِ أَصحَابِنَا وَ کَأَنَّهُ لَم یَتَأَمَّل فِی الکِتَابِ المَذکِور بَعضَ التَّعَمُد » این روایت را نقل کرده و فکر کرده که چون در کشف الغمه آمده شیعه نقل کرده است و اصلاً نرفته ببینه که این روایت را کشف الغمه به چه دلیل نوشته شده است ؟!!! کشف الغنه کتابی است که در دوره ای شبیه دوره وهابیت نوشته شده و شروع کردند به اهانت به ائمه شیعه چون دیدند که در مناظرات کم می آورند به ائمه شیعه اهانت کردند و صاحب کشف الغمه گفت اینهایی که شما به آنها اهانت میکنید خود شما این حرفها را درباره ایشان زدید و حداقل احترام حرفهای خودتان را نگه دارید .

مثلاً خود شما از امام صادق اینطور نقل کردید که امام صادق گفتند « وَلَّدَنِی اَبُوبَکر مَرَّتَینِ » حال حداقل که این را نقل میکنید خودتان به آن ملتزم باشید و بعد می آورند کشف الغمه را نشان میدهد و خط آخر را هم میپوشاند و جالب اینجاست که در خط بالاتر آمده که « وَ قَد أَسلَفنَا فِی ذِیلِ حَدِیث الفُلان وَ أَورَدنَا جُملَهً مُتِفَرِقاً مِنَ الأَخبَار مِن طُرُقِ النَّاصِبَه » اخباری که از طریق نواصب نقل شده است « وَ قَالَ النَّاصِب » یکی از همین ناصبی ها این چنین نقل کرده و بعد میگوید همین روایت را در کشف الغمه نقل کردند و متن اینگونه بود و چون مانیتور کشیده تر بود مجبور شد پائین را بپوشاند و اگر پائین را میپوشاند بالا معلوم میشد و اگر بالا را میپوشاند پائین مشخص میشد .

میگویند که یکی از مولوی های اینها در یکی از دهاتها رفت و دید که خانمی بدون روسری نشسته و دامن هم پایش کرده است و گفت خانم این چه وضعی است شما باید سرتان را بپوشانید گفت من روسری ندارم گفت خوب دامن را روی سرت بکش !!!!! این هم اگر میخواست پائین را بپوشاند بالا دیده میشد و لذا سریع سر و ته این را جمع کرد و عجیب تر این است که در یکی از برنامه ها در روزهای قبل گفت که اینها روایتی را که درباره ولادت امیرالمؤمنین است و روایتی که درباره تولد حکیم بن حظام در کعبه است را سریع پوشاند و رفت در حالیکه در برنامه قبل گفتم که اهل سنت درباره ولادت حکیم بن حظام چندین روایت دارند که سند آن هم ضعیف است و این چیست که بخواهیم مخفی کنیم و در برنامه قبل چندین بار این مطلب گفته شد در حالیکه « فَقَد تَوَاتَرَتِ الأَخبَار أَنَّ فاطمه بنت أسد وَلَّدَت أمیر المؤمنین على بن أبى طالب علیه السلام فِى جَوفِ الکَعبَه » شما تا بحال میگفتید مدرک ندارید ولی چندین نفر از علماء شما این را گفتند و ۱۵ تا مصدر دارد .

میگویند متواتر بوده است ولی اکنون یکدانه هم از آن نمانده است پس این روایات کجا رفته است ؟!! روایتهای فضائل ابوبکر و عمر روز بروز بیشتر میشود ولی روایات فضائل امیرالمؤمنین روز بروز کم میشود و آب میرود ؟!!

کلیپ شماره ۷ (موضوع فتوای ابوحنیفه )

سؤال بیننده : بخاطر اینکه ما قائلیم که آقا امیرالمؤمنین و فرزندان ایشان معصوم هستند و اشتباه نمیکنند و فقه آنها مستقیم از پیامبر اکرم گرفته شده است و این مخالف نظریه شماست که میگوئید اینها آدمهای معمولی هستند و اشتباه میکنند .

آقای هاشمی : این ائمه معصومین مستقبل هستند یا تابع حضرت رسول خدا هستند ؟

سؤال بیننده : آقا امیرالمؤمنین و فرزندان ایشان همگی هیچکدام حرفی نمیزنند که خلاف رسول خدا باشد اما من از پشوایان اهل سنت در کتاب عقائد امام ابوحنیفه ایشان مباشرت نامشروع با محارم را تحت شرائطی حلال میدانند !!! این چه حرفی است ؟

آقای هاشمی : اگر دقت کنید ایشان فرض را بر این میگذارید و اگر در این مطلب دقت میکردید متوجه میشدید که اشتباهی به شما یاد دادند و امام ابوحنیفه گفت که اگر کسی اشتباهاً با کسی ازدواج کرد که بعداً فهمید او یکی از محارمش است چکار باید بکند و این مسئله در کتب فرضیات است و فرضیات در کتب شما هم آمده است و از این مثالها و فرضیات در کتب فقه زیاد است که اگر فلان شد و فلان شد باید چکار کنند و درد آور است که این فرضیات خود را نمیگویند و ماشاء الله ابوحنیفه چنان تیزهوشی دارند که میگویند اگر روزی رسید که انسان به سمت خانه خدا بال گرفت و رفت آیا نیاز است که در میقات فرود بیاید یا به راه خود ادامه دهد ؟!! این فرضیات امام اعظم است .

یا مثلاً امام ابوحنیفه میگوید که اگر شخص متوجه نشد و با زنی ازدواج کرد و مرتکب فاحشه شد و بعد متوجه شد که این یکی از محارم بوده است باید چکار کند ؟!!

ایراد شما روی شخصیت امام اعظم ابوحنیفه است و اولاً آیا شما ایشان را شناخته اید ؟ ایشان در زندگی در زمان طلبگی و در تقوا و … اگر خوب ایشان را بشناسید ایشان اینقدر مرید و شیفته ایشان میشوید که اگر امکان داشت از لحاظ شرعی محذور نبود هر زمان اسم ایشان یعنی اسم امام ابوحنیفه برده میشد دست بسته جلوی ایشان می ایستادید و این بخاطر فکر و فقهی است که ایشان دارد ولی با اینکه شما ایشان را نشناختید و فقه ایشان را نمیدانید ایشان را زیر سؤال می برید و این انصاف نیست و شما باید اول ایشان را بشناسید و بعد از ایشان انتقاد کنید .

آقای غضبانی

دیدید که این کارشناس چقدر سعی میکند که از ابوحنیفه دفاع کند و میگوید اگر حکمی دارد که فرد با محرم ازدواج کند و اگر و اگر و اگر اینها فرضیه است نه اینکه فتوا داده باشد حال شما جواب دهید که این واقعاً فرضیه است یا اینکه فتوا داده است ؟

آقای یزدانی

ما چندین بار این مطلب را جواب دادیم ولی باز اینها حرف خود را تکرار میکنند .

ازدواج با محارم از دیدگاه مخالفان اهلبیت علیه السلام :

ابن حزم اندلسی متوفی ۴۵۶ این مطلب را نقل میکند که « قال ابوحنیفه لاَ حَدَّ عَلَیهِ فِی ذَلِکَ کُلِّهِ وَ لاَ حَدَّ عَلَی مَن تَزَوَّجَ أُمُهُ أَلَّتِی وَلَدَتهُ وَ إِبنَتَهُ وَ أُختُهُ وَ جَدَّتُهُ وَ عَمَّتُهُ وَ خاَلَتُهُ وَ بِنتَ أَخِیهِ وَ بِنتَ أُختِهِ … » و جالب است که میگوید « عَالِماً بِتَحرِیمِهِنَّ عَلَیهِ وَ وَطعُهُنَّ کُلُّهُنَّ » بداند که محرم او هست و بداند که نزدیکی با مادرش حرام است در عین حال عقد بخواند و با مادرش نزدیکی کند حدّ نمیخورد .

دقیقاً میگوید « عَالِماً بِتَحرِیمِهِنَّ عَلَیهِ وَ وَطعِهِنَّ کُلُّهُنَّ » و همه اینها را بداند و اینکار را انجام بدهد « فَالوَلَدُ لاَحِقٌ بِهِ » اگر بچه ای از مادر یا مادربزرگش بدنیا آمد برای این پسر است « وَ المِهرُ وَاجِبٌ لَهُنَّ عَلَیهِ » واجب است که مادر و مادربزرگ و … مهریه هم بدهد .

میگوید بداند که اینکار را انجام بدهد ولی او میگوید که نه فرضیه است و اگر فرضیه باشد همه آن را قبول دارند که اگر کسی اشتباهاً اینکار را انجام بدهد حد ندارد و نمیدانسته و جاهل بوده است ولی ابوحنیفه میگوید «عَالِماً بِتَحرِیمِهِنَّ عَلَیهِ وَ وَطعِهِنَّ کُلُّهُنَّ » .

المحلی ـ جلد ۱۱ ـ صفحه ۲۵۳

شاید این وهابیون بگویند که ما اصلاً ابن حزم را قبول نداریم در این صورت ما این را از کتب حنفی ها بیان میکنیم که این مطلب را آوردند « وَ کَذَلِکَ إِذَا نَکَحَ مَحَارِمَهُ أَو أُختَ إِمرَئَتِهِ فَوَطَأَهَا لاَ حَدَّ عَلَیهِ » اگر کسی با یکی از محارم خود یا خواهر زن خود نزدیکی کند حدّ نمیخورد « عِندَ أَبی حنیفه وَ إِن عَلِمَ بِالحُرمَهِ وَ عَلَیهِ التَّعزِیر » و اگر چه بداند که اینکار حرام است و با محارم نزدیکی کند حدّ نمیخورد و فقط کفایت میکند که عقد بخواند .

بدائع الصنائع فی ترتیب الشرائع لکاشانی حنفی ـ جلد ۷ ـ صفحه ۳۵

در مجمع عن حر تألیف آقای کلیبولی حنفی جلد ۲ صفحه ۳۴۹ « وَ لاَ یَجِبُ الحَّدُ بِوَطإِ إِمرَءَهٍ مَحرَمٌ لَهُ تَزَوَّجَهَا » کسی با یکی از زنان محرم خود نزدیکی کند حد نمیخورد « سِوَاءٌ کَانَ عَالِماً بِالحُرمَه أَو لاَ » بداند که حرام است یا اینکه نداند « وَلَکِن إِن کَانَ عَالِماً بِهِ یُوجَبُ بِالضَّربِ التَّعزِِیرِ » اگر بداند که مادر یا خواهرش است و بداند که حرام است کتک کوچکی بخورد و این نظر امام ابوحنیفه است .

اینها گفتند اینها فرضیه بوده است و اینکه فرضیه نبود و فتوا بود و ما هنوز فرضیه ها را نگفتیم و اگر بخواهیم چند تا از فرضیه های امام ابوحنیفه را نقل کنیم آبرو برای هیچکدام از اینها باقی نمیماند و نمیخواهیم فکر کنند که ما قصد توهین داریم و اگر امام اعظم اهل سنت چنین فتواهایی را داده باشد خیلی زشت است و قصد توهین هم نداریم و این افراد ما را وادار و ناچار میکنند که حقایق را بگوئیم .

اکنون چند فرضیه را هم بیان میکنیم تا حساب دستشان بیاید .

ابو نصر عبدالجلیل عیسی که از اساتید الازهر مصر است و فرد بزرگی است مطلبی را نقل میکند و میگوید «لَو أَنَّ رَجُلاً وَقَعَ عَلَی نَعجَهٍ فَحَمَلَت مِنهُ وَلَدَت إنسَاناً وَ کَبَرَ هَذَا الإِنسَان … » اگر یک شخصی با یک بزی کار بدی انجام بدهد و نزدیکی کند و بعد این بز انسانی بدنیا بیاورد و بچه آدم بدنیا بیاورد و این بچه درس بخواند و طلبه شود و بزرگ شود و به قریه خود برگردد آیا میتواند در روز عید قربان امام جماعت شود ؟!!!! میگوید بله چون پدرش آدم بوده این هم اشکال ندارد و بعد میگوید آیا میشود که این را بعنوان قربانی بکشیم ؟ بعد میگوید چون مادرش بز بوده است و مادرش را میتوانستیم بعنوان قربانی بکشیم این فرزند را هم میشود کشت !!!!

معلوم نیست که این چیست آیا این فرضیه است .

ما لا یجوز فیه الخلاف بین المسلمین ـ صفحه ۹۶

و در صفحه بعد درباره این فرد صحبت میکند و میگوید قبلاً این فرد شیخ دو دانشکده اصول دین و لغت عرب بوده و الآن عضو مجمع اسلامی در الازهر است و فرد کوچکی نیست و این مطالب را بعنوان اعتراض آورده که چرا علماء اهل سنت این مطالب را نقل کردند و البته در کمی بالاتر فتوای دیگری را هم نقل میکند و میگوید که اگر شخصی با تمام بدنش وارد شکم زنی شود آیا غسل بر او واجب است یا نیست ؟ بعد میگوید که اگر با سر وارد شود غسل واجب است و اگر از طرف پا وارد شود غسل واجب نیست و در ادامه میگوید واقعاً اینها قابل تصور است که علماء ما این مطالب را آورده اند و متأخرین هم آوردند !!!

برای هیچ عاقلی این سه فتوایی که ایشان نقل میکند قابل تصور نیست و بالاتر و پائین تر هم فتاوای زیادی را نقل میکند که وقت نیست آنها را توضیح بدهیم و نمونه ای کفایت میکند .

یک فتوا هم از مالکی ها بیان میکنیم که در المحلی جلد ۱۱ از کتب اهل سنت نقل میکند در صفحه ۱۵۵ و ۱۵۶ میگوید « فأما الزنا فإن المالکیین یحدون بالحبل و لعله بالاکراه … » مالکی ها برای اینها حد میزنند « وَ لاَ یَحُدُّونَ وَاطِیَ البَهِیمَه وَ لاَ المَرأَهُ تَحمِلُ عَلَی نَفسِهَا کَلباً » اگر یکی از این زنها با یکی از این حیوانات اینکار را انجام بدهد حدّ جاری نمیکنند .

بهیمه همه چیز میتواند باشد و میتواند گاو یا دراز گوش باشد و میگوید اگر به سگی زنا داده شود حدّ زده نمیشود .

اینها فرضیه هایی بود که مالکی ها هم نقل کرده بودند و فرضیه های دیگری هم هست که وقت بیان کردن آن هم نیست و جالب است که میگوید شما اگر ابوحنیفه را نشناختید در حالیکه اینها مطالب بدی را در کتب خود به امامشان نسبت دادند که اگر بگوئیم آبرو برای آنها نمیماند که اگر اصرار کنند آنها را توضیح میدهیم بعد میگوید شما ابوحنیفه را خوب نشناختید خوب ما باید چگونه ابوحنیفه را بشناسیم و باید به سراغ معاصرین ابوحنیفه برویم که ببینیم علماء اهل سنت ابوحنیفه را چگونه معرفی کردند .

ابوبکر ابن ابی داود سجستانی این مطلب را نقل میکند اجماع علماء اهل سنت بر گمراهی ابوحنیفه است و ایشان روایتی را از ابوبکر بن ابی داود سجستانی که صاحب صحیح ابی داود است و پسرش است که کتاب المصائب را نوشته که ۵۰۰ روایت آورده که قرآن تحریف شده است و به اصحاب خود میگفت چه میگوئید در مسئله ای که همه بزرگان اهل سنت اتفاق داشته باشد و بعد اصحابش گفتند مسئله ای از این صحیح تر نیست که همه علماء اهل سنت بر آن اتفاق داشته باشند و تمام مذاهب اهل سنت بر آن اتفاق داشته باشند و همه بزرگان اهل سنت اتفاق دارند که ابوحنیفه گمراه است .

تاریخ بغداد ـ جلد ۱۵ ـ صفحه ۳۹۴

جالب است که اشکالی به این روایت نمیتواند بگیرد و میگوید این نظر خودش بوده است و ما قبول نداریم در حالیکه این یکی از علماء بزرگ اهل سنت است .

در صفحه بعد روایتی از امام بخاری است که بزرگترین عالم اینهاست و جالب است که مخالفتهای زیادی با ابوحنیفه داشته است که ابن عبدالبر قرطبی از بزرگان تاریخ اهل سنت این روایت را در الإنتفاع فی فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء نقل میکند و میگوید از کسانی که اشکال گرفتند بر ابوحنیفه ، محمد بن اسماعیل بخاری است و میگوید در کتاب ضعفاء و متروکین گفته از سفیان ثوری نقل میکند که ابوحنیفه را دوبار از کفر توبه داده اند و جالب است که روایت بعدی را نقل میکند که نعیم از فزاری نقل میکند که نزد امام سفیان بودیم که گفت خداوند ابوحنیفه را لعنت کند .

اینها را بخاری در کتاب تاریخ ضعفاء و متروکین خود نقل میکند « مَا وُلِدَ فِی الاِسلاَم مُولُودٌ أَشَرَّ مِن أَبُوحَنِیفَه » در اسلام فرزندی شرورتر از ابوحنیفه بدنیا نیامده است و این هم مطلبی است که بخاری نقل کرده است .

الإنتفاع فی فضائل الثلاثه الائمه الفقهاء للامام یوسف بن عبدالبر قرطبی ـ چاپ حلب

در انتهای صفحه مباحث بیشتری را می آورد و میگوید که بخاری با ابوحنیفه خیلی بد بود و به او تعصب داشت و این مطالب را در سه صفحه نقل میکند که مجال خواندن آنها نیست .

ما باید از کجا ابوحنیفه را بشناسیم و این کلام علماء بزرگ شماست که درباره ابوحنیفه حرف زدند و مجبوریم که برای شناخت او کتب بزرگان شما را بخوانیم و علماء شما مثل بخاری و … درباره ابوحنیفه چنین حرفهایی زدند و اینها انتقاداتی بود که خود علماء اهل سنت به ابوحنیفه کرده بودند .

کلیپ شماره ۸ ( موضوع تبرک جستن به تربت کربلا )

من نکاتی را یادداشت کرده بودم که مجموعه ای از روایات اینجاست که در کتب مختلف است در بحار است در وسائل الشیعه است که میگوید زیارت قبر حسین شفاست و اینکه میگوید خاک قبر حسین شفاست من در اینجا سؤالی دارم که باید مطرح کنم و ابتدا متن روایت را میخوانم که در عیون اخبار الرضا هم هست « إنّ اللّه تعالى جعل تربه جدّى الحسین علیه السّلام شفاء من کلّ داء و أمانا من کلّ خوف، فاذا تناولها أحدکم فلیقبّلها و لیضعها على عینها و لیمره على سائر جسده … » .

سؤال من این است که در کشور ما وزرات بهداشت یکی از فعال ترین وزارات است و بودجه هنگفتی در اختیار دارد و شاید صدها بیمارستان بزرگ و هزاران بیمارستان و درمانگاه کوچک و خصوصی وجود دارد و شاید تعداد پزشکان زحمت کش ما از سقف چند میلیون هم تجاوز کند و اگر واقعاً خاک زیارت امام حسین شفاست و نه تنها امام حسین بلکه این همه قبر و گنبد و بارگاه که در ایران است و حضرت معصومه است و حضرت امام رضا علیه السلام است و امام خمینی که اخیراً به اینها اضافه شده است .

اگر در اینها شفاست و من پیشنهاد میکنم که برای اینکه مشکل فقر در جامعه ما حل شود وزارت بهداشت استعفاء بدهند و مجموعه پزشکان و پرستاران استعفائ بدهند چرا که نیازی به ایشان نیست وقتی که قبر حسین و سائر گنبد و بارگاهها شفاست این بساط جمع شود تا مردم تکلیف خود را بفهمند و همه از قبر حسین شفا بخواهند که مشکل همه حل شود .

سؤال بعد این است که اخیراً آیت الله سیستانی در سالهای اخیر چند بار به لندن برای معالجه بیماری خود سفر کردند و اگر واقعاً قبر حسین شفاست و آیت الله سیستانی هم در نزدیکی ایشان هستند پس چرا ایشان به قبر حسین شفا نمیگیرند و به لندن برای معالجه میروند و باید از ایشان همین سؤال بکنند که شما که این روایات را نوشتید و تدریس میکنید خود شما اول شفا بگیرید تا برای ما مشخص شود که اینها شفا میدهند و شما شفا گرفتید تا اینکه ما به جای دیگری نرویم .

آقای غضبانی

این کارشناس درباره خاک کربلا گفت اگر خاک کربلا شفاست نیازی به دکتر و بیمارستان و … نیست .

آقای ابوالقاسمی

اینها یاد ندارند که به شیعه شبهه وارد کنند بنابراین آمدند و شبهاتی که بر ضد اسلام است بر ضدّ شیعه مطرح میکند مثلاً در سوره فصلت آیه ۴۴ داریم که « وَ لَوْ جَعَلْناهُ قُرْآناً أَعْجَمِیًّا لَقالُوا لَوْ لا فُصِّلَتْ آیاتُهُ ءَ أَعْجَمِیٌّ وَ عَرَبِیٌّ قُلْ هُوَ لِلَّذینَ آمَنُوا هُدىً وَ شِفاءٌ » قرآن شفاء برای مؤمنین است و یا در سوره اسراء آیه ۸۲ داریم که « وَ نُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآنِ ما هُوَ شِفاءٌ وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنینَ » ما سؤال میکنیم که پادشاه شما ملک عبدالله را دیروز به بیمارستان بردند بجای اینکه به بیمارستان بردند باید چند نفر می آمدند و دور سر ایشان قرآن میخواندند تا خوب شود چرا اینکار را نمیکنید .

دوماً در قرآن درباره عسل داریم « ثُمَّ کُلی‏ مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ فَاسْلُکی‏ سُبُلَ رَبِّکِ ذُلُلاً یَخْرُجُ مِنْ بُطُونِها شَرابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوانُهُ فیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فی‏ ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ » ( سوره نحل آیه ۶۹ ) عسل برای مردم شفاست و شما هم شکم ملک عبدالله را به عسل میبستید خوب میشد !!! شما که بی ادبانه خاک کربلا را مسخره میکنید در حالیکه فرق بین شفاء و دواء را نمیدانید و اینقدر بیسواد هستید که روایت مشهور است که یکی از پیامبران مریض شد و شروع کرد که خدایا شفاء و خدایا شفاء و خداوند هم به او فرمودند تو بدنبال دوا برو من هم تو را شفا میدهم .

شفا این است که خداوند به این دوا اذن بدهد تا اثرگذار باشد و تربت امام حسین تأثیر گذاری دوا را بیشتر میکند و تربت امام حسین برکت را زیاد میکند و قرآن و عسل برکت را زیاد میکند و شما که فرق بین دوا و شفاء را نمیدانید قرآن را هم خرافی میدانید چرا که قرآن فرموده عسل شفاست .

روایت دارید درباره آب زمزم که در صحیح سنن ابن ماجه تألیف ناصر الدین البانی در جلد ۱۱ باب شرب من زمزم صفحه ۵۹ از پیامبر اکرم با سند صحیح روایت شده است که آب زمزم به هر نیتی که بخورید همان اثر را میگذارد .

شما چرا آب زمزم را به نیت شفاء نمیخورید تا شفاء بگیرید ؟!! دکترها و بیمارستانها را تعطیل کنید و به همه آب زمزم بدهید ؟!! شما فرق بین شفاء و دواء را نفهمیدید بعد کارشناس مسائل دینی شدید و شیعه را مسخره میکنید و میگوئید که چرا آیت الله سیستانی چرا به تربت شفا نمیخواهد ؟ درحالیکه آیت الله سیستانی به عقلش عمل میکند و از تربت و آب زمزم و قرآن و عسل هم در کنار روش عقلی شفاء میخواهد ولی شما میگوئید اینها خرافی است و ما دنبال آن نمیرویم .

مورد بعدی شبیه همین خاک در صحیح بخاری روایاتی دارد که مجمل آمده در شرح صحیح بخاری تفصل آن بیان شده شما ۵۷۴۵ و ۵۷۴۶ روایت آمده که پیامبر « کَانَ یَقُولُ لِلمَرِیضِ بسم الله تُربَهُ أَرضِنَا … » آب زمین ما با آب دهان برخی از آنها مریض ما را شفاء میدهد با اذن پروردگار .

دو روایت آورده است که شبیه به همین است و روایت در کتب معتبر اهل سنت در شرح این آمده که پیامبر مقداری از انگشت خودشان را با آب دهانشان آغشته میکردند و روی خاک مدینه میگذاشتند و به مریض میدادند و بعد به مریض میدادند و در روایتی است که در بقیع بودم و پرسیدم که این روایت به چه معناست ؟ گفت ما نمیدانیم که این به چه معناست .

آیا آنها پیامبر اکرم را مثل جادوگری میدانند که اجی مجی کند و بگوید خاک مدینه با آ دهان برخی شفا دهنده است !!! اگر اینگونه است پس به ملک عبدالله هم بدهید ، در مدینه منطقه ای است که مشهور بود که هیمنجا پیامبر اکرم اینکار را کردند و لذا از هر جای دنیا که بود مرضی از اهل سنت به آنجا می آمدند و خاک را برمیداشتند و میبردند و چند سال قبل وهابیون لدر آوردند و هر چه آنجا بود را خراب کردند که به این روایت عمل نشود .

در صحیح بخاری روایت شماره ۳۲۲۰ چاپ ریاض کتاب البدأ الخلق باب اذا وقع الذباب فی شراب احدکم فلیغمسه باب اینکه اگر در نوشیدنی یکی از شما شرابی افتاد آن را بچرخانید چرا که در یکی از بالهای او مریضی است و در دیگری شفاست !!! یعد هم روایات را ذکر میکند .

آقای کارشناس محترم وهابی شما از عربستان سعودی حرف دیگری نداشتید جز اینکه چرا شیعه بیمارستانهای خود را تعطیل نمیکنند و چرا مرجع شیعه بجای اینکه به بیمارستان برود برای تبرک به خاک کربلا نرفته است ، سؤال من اینجاست که شما چرا بعد از ۱۴۰۰ سال تحقیق نکردید که ببینید کدامیک از بالهای مگس شفاست و کدامیک مریضی است ؟!!!

شما بجای اینکه اینقدر زحمت بکشید و اختراعات و اکتشافات خود را رها کنید این را تحقیق میکردید که کدام یک از بالهای مگس شفاست و کدام یک مریضی است و بعد هم آن بال مگس را به پادشاه خود میدادید تا خوب میشد و دیگر مجبور نمیشدید که او را به آمریکا ببرید تا درمان شود و آن هم بیمارستانی در بلاد کفر !!!

در همان صحیح بخاری بابی بنام باب جامع روایاه الشفاء و درمانهایی دارد و در همان ابتدا آورده است که «الشفاء فی الثلاثه » در سه چیز شفاست که یکی خوردن عسل و حجامت و سومی داغ گذاشتن به تن است که پیامبر اکرم فرمودند داغ نکنید .

این را ما رها میکنیم و به صفحه بعد میرویم که در آن انواع دواهای اهل سنت ذکر شده است باب الدواء بابوال الإبل درمان کردن به بول شتر ، عده ای بیمار بودند و پیامبر اکرم فرمودند بروید از بول شتر و شیر شتر بخورید و اینها هم خوردند و حالشان خوب شد .

اگر اینها دوا است چرا شما خودتان از اینها نمیخورید تا خوب شوید ؟!! چرا به پادشاهتان از این درمانها نمیدهید تا بخورد و خوب شود ؟!! درمان دیگر حبه السوداء است که میگوید این شفا است و همه بیماری ها را خوب میکند غیر از مرگ .

فقط اینها نیست و زیادتر از آن است که ذکر شود و در کتب اهل سنت ذکر شده است که زمانیکه عایشه به جنگ امیرالمؤمنین آمد اطرافیان عایشه مدفوع شتر عایشه را میگرفتند و بو میکردند و میگویند بوی مشک میدهد !!!

بعد میگویند شیعه خرافی است شما که بوی خوشتان بوی مدفوع شتر است و درمان شما هم که بول شتر است و … چرا به شیعه اهانت میکنید شما که خودتان از شیشه است بسمت دیگران سمت نندازید و به دیگران بی احترامی نکنید و بهتر است که ابتدا به کتب خود نگاهی بیندازید تا اینگونه آبروی شما نریزید .

کلیپ شماره ۹ ( موضوع آیه غار )

وقتی که حقیقتی آشکار میشود اینها دست پاچه میشوند و روایتهای جعلی دیگری میسازند که بگویند این روایت صحیح نیست در قرآن میگوید که « ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ إِذْ یَقُولُ لِصاحِبِهِ لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » حال که ما دلیل می وریم که در سوره توبه است دست پاچه میشوند و میگویند که این ابوبکر نبوده است و وقتی که میگوئیم « لا تَحْزَنْ » میگویند بله ابوبکر بوده است ولی میترسیده ، خوب از چی میترسیده و حزنی که شما آن را به خوف تعبیر میکنید در قرآن چند تا خوف آمده است « لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ » ( سوره عنکبوت آیه ۳۳ ) اگر معنای حزن ترس بود چرا به پیامبر اکرم میگوید « لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ » چرا در جاهای دیگر معنای حزن به ترس تفسیر نشده است ولی اینجا تفسیر میشود .

ثانیاً شما این را تفسیر نمیکنید که « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » به ابوبکر میگوید نترس خداوند با ماست ، آیا از خود پرسیدید که آیا خداوند با ظالم و کافر و منافق است یا با « أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقینَ » ، « أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُؤْمِنینَ » است ؟!! باید از علماء خود بپرسید که خداوند آیا میشود با ظالم و فاسق و فاجر و … باشد و معیت الهی همیشه همراه با مؤمنین و متقین و محسنین است .

آقای غضبانی

ادعا کرد که حزن به معنای ترس نیست و در کتب اهل سنت آمده است که حزن اشکالی ندارد و نکته دیگر این است که « إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » را شاهد این گرفته که ابوبکر مؤمن است و خوب است .

آقای یزدانی

اگر ما هفته قبل گفتیم که ابوبکر با پیامبر اکرم همراه نبوده است دو روایت از صحیح بخاری آوردیم و دوست داشتیم که ایشان این دو روایت بخاری را نقل میکرد و رد میکرد و ما هم به ایشان پاسخ میدادیم و اگر گفتیم ابوبکر همراه رسول خدا در غار نبوده است به این دلیل بود که نمیخواستیم به اهل سنت بی احترامی شود چرا که این آیه صریحاً عدم ایمان همراه رسول خدا را ثابت میکند هر کسیکه میخواهد باشد و ما میگوئیم که هر کسیکه همراه رسول خدا بوده است ایمان نداشته است و حال که شما اصرار دارید که ابوبکر باشد برای ما فرقی نمیکند .

ایشان میگوید حزن بمعنای ترس نیست اولاً منشأ حزن ابوبکر چیست ؟ منشأ حزن ابوبکر ترس و اندوه است که بخاطر ترس از مشرکین ایجاد شده بود و اصلاً فرض میکنیم که حزن بمعنای ترس نیست و ما اشتباه کردیم ولی پیامبر اکرم او را نهی کرد « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » محزون نباش خداوند با ماست ، حتی اگر پیامبر اکرم از نماز نهی کند که الآن نماز نخوان ، مسلمان وظیفه دارد که دستور پیامبر اکرم را اجراء کند و از ایشان فرمانبرداری کند و اگر نافرمانی کند حکم او در قرآن آمده است .

پیامبر اکرم فرمودند « لا تَحْزَنْ إِنَّ اللَّهَ مَعَنا » از همان لحظه اول پیامبر اکرم به ابوبکر چنین حرفی زدند ولی ابوبکر حرف پیامبر اکرم را گوش نکرد و ادامه داد و ادامه دارد و … این ثابت میکند که ابوبکر امیان نداشته است که خداوند با اوست که از حزن خود کم نمیکرده است و شما میگوئید که خداوند با مؤمنین است و با متقین است و … اما آیا ابوبکر ایمان داشت که خداوند با اوست یا نه ؟ قطعاً ابوبکر ایمان نداشته که خداوند با اوست .

اگر اینها بخواهند معنای خاصش را بگیرند که « إن الله مع المؤمنین » قطعاً باید این را ثابت کنند که چرا ابوبکر این حرف را قبول نداشته است ؟ با توجه به نگرانی مداوم ابوبکر و عدم اعتماد به رسول خدا ما میگوئیم که معیت و همراهی معیت خاص نیست بلکه معیت عام است .

جواب دوم این است که خداوند در قرآن میفرماید که من با یهودیان بودم زمانیکه آنها نقض پیمان کردند آنها را لعنت کردم که در سوره مائده آیه ۱۲ میفرماید « وَ لَقَدْ أَخَذَ اللَّهُ میثاقَ بَنی‏ إِسْرائیلَ وَ بَعَثْنا مِنْهُمُ اثْنَیْ عَشَرَ نَقیباً وَ قالَ اللَّهُ إِنِّی مَعَکُمْ لَئِنْ أَقَمْتُمُ الصَّلاهَ وَ آتَیْتُمُ الزَّکاهَ وَ آمَنْتُمْ بِرُسُلی‏ وَ عَزَّرْتُمُوهُمْ وَ أَقْرَضْتُمُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً لَأُکَفِّرَنَّ عَنْکُمْ سَیِّئاتِکُمْ وَ لَأُدْخِلَنَّکُمْ جَنَّاتٍ تَجْری مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ فَمَنْ کَفَرَ بَعْدَ ذلِکَ مِنْکُمْ فَقَدْ ضَلَّ سَواءَ السَّبیلِ » خداوند از بنی اسرائیل پیمان گرفت و ۱۲ نقیب برای آنها فرستاد و گفت اگر اینکارها را انجام بدهید من با شما هستم ، ولی یهودیان اینکارها را انجام ندادند و بعد خداوند در آیه بعد میفرماید « فَبِما نَقْضِهِمْ میثاقَهُمْ لَعَنَّاهُمْ وَ جَعَلْنا قُلُوبَهُمْ قاسِیَهً یُحَرِّفُونَ الْکَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ وَ نَسُوا حَظًّا مِمَّا ذُکِّرُوا بِهِ وَ لا تَزالُ تَطَّلِعُ عَلى‏ خائِنَهٍ مِنْهُمْ إِلاَّ قَلیلاً مِنْهُمْ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَ اصْفَحْ إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُحْسِنینَ » وقتی پیمان خود را شکستند خداوند آنها را لعنت کرد .

خداوند به ابوبکر گفت که من با تو هستم و خداوند هم با او بود ولی چرا ابوبکر ایمان نیاورد و از حزن خود کم نکرد ؟!! درست است که در آیات متعددی از قرآن کریم آمده که خداوند به اولیاء خود میفرماید که نترسید ولی آیا پیامبران به این حرف خداوند اطاعت کردند و یا تمرد کردند ؟!! قطعاً اطاعت کردند و این نکته تفاوت بین حزن پیامبران و حزن ابوبکر است که قابل مقایسه با هم نیست .

ایشان توضیح خوبی ندادند و فخر رازی توضیح بهتری داده است و اگر مطالعه میکرد بهتر بود ، پیامبران هم ترسیدند چرا که بشر هستند ولی وقتیکه خداوند به آنها دستور داده که نترسید و حزن نداشته باشید بعد از آن ترس تمام شده است ولی ابوبکر چرا بر این ترس یا حزن خود خاتمه نداده است و لذا وقتی که خداوند دید که او دست از حزن و ترس برنمیدارد سکینه و ایمان خود را تنها بر پیامبر اکرم نازل کرد و از انزال سکینه بر ابوبکر خودداری کرد در حالیکه در دیگر آیات قرآن هرجا که خداوند سکینه ای نازل کرده است بر مؤمنین همراه ایشان هم نازل کرده است ولی در اینجا اینگونه نیست و اگر مؤمنی همراه پیامبر اکرم بود بر او هم سکینه نازل میکرد و با توجه به ترس و حزن شدید ابوبکر جایش بود که خداوند سکینه را بر ابوبکر هم نازل کند ولی خداوند چنین کاری نمیکند .

کلیپ شماره ۱۰ ( موضوع متعه )

متأسفانه در جریان متعه روایات صیحیحی به اهلبیت ربط داده شده است ولی این مسئله بسیار چندش آور است در نزد مردم و اسم آن را هم خانه عفاف و عفت گذاشتند و هیچکس راضی نیست که ناموس او بدین شکل باشد ولی این جزء مذهب است و عمر را هم ملامت میکنند که متعه را حذف کرده است و میخواهند رنگ و لعاب اسلامی به آن بدهند که صیغه شرعی است در حالیکه عقل سلیم این را نمیپذیرد ولی میخواهند این را در جامعه رواج بدهند و به اسلام آن را وارد کنند و خداوند گفته و پیامبر اکرم گفته و عمر نهی کرده است .

زنی که تن به ازدواج موقت و متعه ندهد ملعون است و این توهین برای مرد نیست ولی برای زن است و این در کتب خودشان است و اگر اینها شأن زن را پائین بیاورد شما مراجعه و کتب خود را لعنت کنید و ما میگوئیم این در دین نیست ولی آنها این را قبول دارند و آفرین بر عمر که جلوی چنین چیزی را نگرفته است ، چرا به مرد میگوید که اگر تن به متعه ندهد ملعون است ولی به زن میگوید که اگر تن به متعه ندهد ملعون است و این بخاطر این است که زنان را به عمل شنیع وادار کنند ، وقتی گفته میشود هر زنی که تن به ازدواج موقت ندهد ملعون است این چه چیزی است ؟!!!

آقای غضبانی

ایشان ادعا میکند که اگر زن تن به ازدواج متعه ندهد ملعون است ، آیا این صحت دارد ؟

آقای ابوالقاسمی

پیدا کردن چنین چیزی راحت است و این فرد وهابی که ادعا کرد در کتب شیعه چنین روایتی آمده است به ما نشان بدهند در این صورت ما قبول میکنیم .

چرا حرفی میزنید که در کتب شیعه وجود ندارد ولی ایشان ادعا میکند که شیعه ها چنین روایاتی دارند که زنها را بترسانند و از آنها بهره برداری کنند و اگر به صحیح مسلم رجوع کنند متوجه میشوند که یک باب در زمینه متعه دارد و من فقط روایت اول را میخوانم که از جابر بن عبدالله شنیدم که میگفت ما ازدواج موقت میکردیم با یک مشت خرما و آرد و در زمان پیامبر اکرم و در زمان ابوبکر و تا زمانیکه عمر در جریان عمر بن غریص این را نهی کرد .

یعنی آیا میتوان گفت که صحابه در زمان رسول خدا و در زمان ابوبکر و قسمتی از زمان عمر زنا میکردند ؟!!!

اما یکسری روایات دیگری هم در دیگر کتب وهابیون است که ما میگوئیم عمر اینکار را نهی کرده است در جلد ۴ مبسوط سرخسی آمده که با سند صحیح آمده که عمر مردم را از متعه نهی کرد و گفت که دو متعه در زمان رسول خدا بود و من از آنها نهی میکنم که یکی متعه نساء و دیگری متعه حج است .

من از شما میپرسم متعه حج در زمان پیامبر اکرم حلال بود یا حرام بود ؟!! آیا پیامبر اکرم این را تحریم کرده است ؟!! چرا عمر از اینکار نهی کرده است ؟!! پس این بدعت عمر است و متعه نساء هم همینگونه است .

اما در المصنف عبدالرزاق بابی در این زمینه دارد که باب المتعه است و روایات آن از ۱۴۰۲۰ شروع میشود و در روایتی میگوید که زنی مؤمنه و زیبا بود که سعید بن جبیر زیاد نزد او میرفت و گفتیم که برای چه زیاد نزد او میروید ؟ گفت من او را متعه کردم و بعد هم گفت که « هِیَ أَحَلُّ مِن شُربِ المَاءِ » متعه از نوشیدن آب حلال تر است .

این را باید برای اهل سنت نقل کنید آیا میترسید که دنبال حلال بروند ؟!! آیا میترسید که فساد در جامعه کمتر شود ؟!!

عطاء میگوید اولین کسیکه درباره او از متعه شنیدم صفوان بن یعلی بود و او بمن خبر داد که معاویه با زنی از طائف ازدواج کرده است و من باور نمیکردم و به نزد ابن عباس رفتم و او هم گفت که دیگران هم اینکار را کردند و باز هم من باور نکردم و به نزد جابر رفتیم و در خانه او بحث متعه شد و او هم گفت که ما در زمان پیامبر اکرم متعه کردیم و در زمان ابوبکر هم متعه کرد و در اواخر خلافت عمر بود که عمرو بن غریص با زنی ازدواج موقت کرد و آن زن باردار شد و عمر عصبانی شد و اینکار را ممنوع کرد و ابن عباس گفت متعه یک ترخیص خداوند برای امت بود و رحمت خداوند برای امت بود و خداوند رحمت کرد و میخواست که مردم به زنا و فساد کشیده نشوند و اگر عمر از متعه نهی نمیکرد جز شقی و پلید بدنبال زنا نمیرفت .

بعد این کارشناس میگوید که عمر کار خوبی کرده است که درب رحمت خداوند را بسته است و چیزی که پیامبر اکرم قرار داده ممنوع کرده است ؟!!! کاری که در زمان ابوبکر صحابه کردند را ممنوع کرده و میگویند کار خوبی کرده است ، به این میگویند توجیه کردن اعمال عمر !!!!

در روایت دیگر است که یک ظرف آرد شیرین شده میبردیم و ازدواج موقت میکردیم و صفوان گفت که ابن عباس فتوا به زنا میدهد ، ابن عباس گفت که من فتوا به زنا نمیدهم از آم أراکه مادرت سؤال کن که چکار کرده است و تو چگونه بدنیا آمدی ؟!!

روایت دیگر همین را نقل میکند و در صفحه بعد از جابر نقل شده که میگوید ما در زمان پیامبر اکرم ازدواج موقت میکردیم و هر وقت که مدت تمام میشد خودبخود از هم جدا میشدیم و اگر خواستند برمیگشتند و اگر نمیخواستند مهر ایشان را میدادیم و گفتیم که این عده چقدر است ؟ گفت که این یک دوره است .

و در همین روایت است که معاویه به هنگام برگشتن از طائف ازدواج موقت کرد و با زنی از ثقیف و این روایت صحیح است و جابر میگوید این زن تا زمان خلافت معاویه زنده بود و جابر میگوید که چون معاویه از این زن خیلی خوشش آمده بود با اینکه دیگر زن او نبود هر چند وقت یکبار برای او هدیه میفرستاد .

معاویه در عام الفتح السلام آورد و اینها میگویند که متعه در زمان جنگ خیبر حرام شده است در حالیکه معاویه در زمان جنگ خیبر مسلمان نبوده که بخواهد متعه کند !!! یعنی طبق نظر شما معاویه بن ابی سفیان زمانیکه اسلام آورد زنا کرده است ؟!! اگر شما این را بگوئید ما هم از شما قبول میکنیم ، شما که معاویه را کاتب وحی میدانید ، چگونه میتوانید این حرف را درباره او بزنید .

در مسند ابی داود تیالسی جلد ۱ با سند معتبر از اسماء دختر خلیفه اول نقل میکند و از او پرسیدیم و او گفت ما در زمان پیامبر اکرم خودمان ازدواج موقت میکردیم .

آیا این بی غیرتی است ، دختر ابوبکر کرده است ، اگر این فحشاء است دختر ابوبکر کرده است ، آین چه حرفهایی است که شما میزنید و دختر ابوبکر را متهم به فحشاء میکنید و حتی سند روایت هم هیچ اشکالی ندارد .

مورد بعدی در تاریخ بغداد جلد ۸ نقل شده است که از بزرگان اهل سنت است که میگوید ابن جریر به بچه هایش وصیت کرد و گفت من ۶۰ زن دارم با اینها ازدواج نکنید اینها مادران شما هستند .

ابن جریر که بزرگ علماء اهل سنت است و یک هشتم روایات اهل سنت به او میرسد ۶۰ زن متعه ای داشته است !!! اگر حرام است و فحشاء است او انجام داده است .

سیر اعلام النبلاء جلد ۶ آمده است که میگوید از شافعی شنیدم که ابن جریر ۹۰ زن گرفت تا اینکه از نظر جنسی کم آورد و مجبور شد که از داروهای مختلف استفاده کند .

اینها را شما دارید و صحیح نیست که به شیعه اهانت کنید و علماء شما ۹۰ زن متعه ای گرفتند بعد به ما تهمت میزنید ، دختر ابوبکر اینکار را انجام داده است ، صحابه در زمان رسول خدا و در زمان ابوبکر اینکار را میکردند و ابن عباس صریحاً میگوید این زنا نیست و جابر میگوید این زنا نیست ولی کارشناس وهابی میگوید که چون عمر این را نهی کرده است من هم میگویم حرام است .

کلیپ شماره ۱۱ ( موضوع حضرت زهرا سلام الله علیها  )

ما حضرت علی را که شما میشناسید نمیشناسیم ، حضرت علی  که ما میشناسیم شجاع و غیور و مدافع حقوق همسر خود و دختر رسول خدا است و در خانه اجازه نمیدهد که کوچکترین اهانتی به همسر ایشان شود ولی این چه ماجرایی است که شما نقل میکنید که ایشان از حضرت زهرا دفاع نکردند .

آقای یزدانی

هیچ برنامه ای نیست مگر اینکه این مطلب را علیه امیرالمؤمنین مطرح میکنند و خجالت هم نمیکشند و دست بردار هم نیستند با اینکه ما این مطالب را بارها و بارها پاسخ دادیم ولی باز هم دست از بی احترامی به امیرالمؤمنین برنمیدارند .

چرا امیرالمؤمنین علیه السلام از همسر خود دفاع نکردند ؟

ما چند پاسخ به این سؤال داریم : جواب اول این است که امیرالمؤمنین تابع فرمان رسول خدا بود و جواب دوم این است که چرا رسول خدا از زنان مسلمان دفاع نکرد و جواب چهارم این که چرا عثمان دفاع نکرد و جواب چهارم اینکه چرا حضرت ابراهیم از همسر خود دفاع نکردند .

جواب اول این است که امیرالمؤمنین علیه السلام طابع محض فرمان رسول خدا بود و این نهایت شجاعت است که خود حضرت فرمودند که « أَشْجَعُ النَّاسِ مَنْ غَلَبَ هَوَاهُ » شجاع ترین فرد کسی است که بر هوای نفس خود غالب شود و کسی غیر از امیرالمؤمنین نمیتوانست چنین صبری داشته باشد و این صبر هم به دستور رسول خدا است و روایت در کتب شیعه بصورت متواتر نقل شده است که امیرالمؤمنین در آخرین لحظات رسول خدا به ایشان وصیت کردند « وَ قِلَّهَ وَفَائِهِمْ لَزِمَ بَیْتَهُ وَ أَقْبَلَ عَلَى الْقُرْآنِ یُؤَلِّفُهُ وَ یَجْمَعُهُ فَلَمْ یَخْرُجْ حَتَّى جَمَعَهُ کُلَّهُ فَکَتَبَهُ عَلَى تَنْزِیلِهِ … » در این روایت صحبتهای مختلفی با امیرالمؤمنین و حضرت زهرا و امام حسن و امام حسین علیه السلام دارند و به همه ایشان دستور میدهد که وظیفه شما صبر است تا نزد من بیائید و هر مصیبتی بر خودت و بر فاطمه وارد شد وظیفه شما صبر است .

چه کسی میتواند در این زمینه صبر کند و به قول اینها امیرالمؤمنین که شجاعترین فرد بود که همیشه وقتی به اینجا میرسند درباره شجاعت امیرالمؤمنین زیاد صحبت میکنند !!! آیا عمر و ابوبکر میتوانستند در این زمینه مثل حضرت علی علیه السلام صبر کنند ؟!! قطعاً نمیتوانستند .

خصائص الائمه لسید رضی ـ صفحه ۷۳

جواب دوم چرا رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از همسران مسلمان دفاع نکرد ؟ پیامبر اکرم ۱۳ سال در مکه بود و آنجا صبر کرد و کفار و مشرکین زنهای مسلمان را کتک میزدند و از جمله خلیفه دوم بود که زنان مسلمان را اینقدر کتک میزد که خودش خسته میشد و این روایت مشهور است که سمیه مادر عمار یاسر که اولین شهید اسلام است و روایت را شیعه و سنی آنرا نقل کردند که ابوجهل بشدت او را عذاب میکرد و پیامبر اکرم هم در مکه بودند و ابوبکر هم در مکه بود و همه صحابه هم بودند و این زن بی پناه را ابوجهل کتک میزد آیا پیامبر اکرم غیرت داشت یا نداشت ؟ ابوبکر غیرت داشت یا نداشت ؟ عثمان غیرت داشت یا نداشت ؟ چرا نرفتند از این زن بی دفاع حمایت کنند ؟ چرا شمشیر برنداشتند و گردن ابوجهل را نزدند ؟ ما بارها و بارها از برادران اهل سنت این را پرسیدیم و جواب چیست و آنها گفتند که اسلام در آن زمان ضعیف بود و اگر پیامبر اکرم دفاع میکرد ممکن بود هم خودش به شهادت برسد و هم دیگر مسلمانان به شهادت برسند و در این صورت ابوجهل به هدف خود میرسید و پیامبر اکرم آنجا صبر کرد تا ابوجهل به هدف خود نرسد .

الاصابه فی تمییز الصحابه ـ جلد ۸ ـ دار الکتب العلمیه بیروت

ابوجهل مادر عمار یاسر را عذاب میکرد و با نیزه به زیر ناف او زد و او را بشهادت رساند .

آیا پیامبر اکرم این را شنید یا نشنید و دید یا ندید ؟ چرا دفاع نکرد و جالب است که در ادامه آمده که « أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ مَرَّ بِعَمَّارٍ وَ أَهْلِهِ یُعَذَّبُونَ فِی اللَّهِ فَقَالَ أَبْشِرُوا آلَ عَمَّارٍ فَإِنَّ مَوْعِدَکُمُ الْجَنَّه » پیامبر اکرم از کنار اینها عبور میکرد در حالیکه اینها را بشدت عذاب میکردند و به آنها فرمودند که یا آل یاسر وظیفه شما صبر است تا در بهشت با من ملاقات کنید .

عین همان وصیتی است که به امیرالمؤمنین کردند و اینجا هم به عمار و پدر و مادر او هم همین دستور را میدهد ، سؤال اینجاست که آیا ابوبکر در اینجا غیرت داشت یا نداشت ؟ اگر غیرت داشت باید از این زن مسلمان دفاع میکرد چون هر زنی از مسلمانان ناموس همه من و شماست .

مطلب بعدی این است که چرا عثمان از زنان دفاع نکرد ؟ همه اینها در کتب تاریخی خود نقل کردند که وقتی صحابه خانه عثمان ریختند که او را بکشند همسر عثمان جلو آمد تا جلوی آنها را بگیرد و یکی از تابعین زد و دست زن عثمان را قطع کرد و این مطلب در البدایه و النهایه جلد ۱۰ صفحه ۳۱۵ آمده است و او را انداخت و با دست به باسن زن عثمان میزد و میگفت که عجب باسن بزرگ و پشت بزرگی دارد و عثمان هم آنجا بود و نگاه میکرد .

آیا عثمان غیرت داشت یا نداشت ؟ اگر شجاعت داشت یا نداشت ؟ پاسخ بدهید این کار زشتی که این فرد با زن عثمان کرد آیا عثمان غیرت نداشت که جلوی او را بگیرد ؟!!

امیرالمؤمنین غیرت داشت ولی عثمان نداشت و اگر داشت چرا دفاع نکرد و چرا جلوی آنها را نگرفت ، هر جوابی که شما بدهید ما هم به شما جواب میدهیم .

تاریخ طبری هم این مطلب را نقل کرده است در جزء ۴ که ایشان هم میگوید که زن عثمان را پشت و رو کرد و به او ور میرفت و گفت که عجب باسن بزرگ و پشت بزرگی دارد .

جواب چهارم ما این است که در کتب خودشان درباره حضرت ابراهیم علیه السلام داستان بدی را نقل کردند که از صحیح بخاری برای شما میخوانیم که حدیث ۳۳۵۸ است و روایت میگوید که ابراهیم دروغ نگفت مگر اینکه سه بار دروغ گفت ( این از دروغهایی است که به پیامبران نسبت دادند و حضرت ابراهیم را به دروغگویی متهم کردند ) حضرت ابراهیم با ساره وارد شهری شدند که پادشاه ظالمی داشت که هر زن زیبایی را میدید برای خودش میگرفت و وقتی که فهمید ابراهیم و ساره آمدند چون ساره زن زیبایی بود او را خواست تصرف کند و از ابراهیم سؤال کرد که این چه نسبتی با تو دارد ؟ حضرت ابراهیم هم برای اینکه جان خود را حفظ کند گفت این خواهر من است و نگفت که این زن من است و این از دروغهایی است که به حضرت ابراهیم نسبت دادند و در صحیح بخاری آمده است و به ساره هم گفت که اگر این پرسید که چه نسبتی با تو دارد بگو برادر من است ، بعد وقتی که ساره نزد او رفت گفت تو چه نسبتی با این مرد داری ؟ ساره گفت این برادر من است و بعد به سمت ساره حمله کرد و خواست جسارت کند و همین که دست دراز کرد حضرت ساره دعا کردند و دست او خشک شد و سه بار این اتفاق افتاد تا اینکه این پادشاه دست از ساره برداشت و آنها را رها کرد و حضرت ابراهیم هم آنطرف نماز میخواند .

ما از اینها میپرسیم که آیا حضرت ابراهیم غیرت داشت یا نداشت ؟ اگر غیرت داشت چرا نرفت و گردن این جبار را نزد ؟ شما باید پاسخ بدهید چون چنین روایتی در کتب شما آمده است و در کتب ما نیست و به این شکل نیست .

حضرت ابراهیم برای حفظ جان خود از ناموس خود دفاع نکرد ، برای امیرالمؤمنین هم همین جواب را میتوانیم بدهیم .

ما دوست داریم که جواب بدهند که چرا رسول خدا از سمیه دفاع نکرد و چرا عثمان از همسر خود دفاع نکرد و چرا حضرت ابراهیم از ساره دفاع نکردند و اگر به این سه پاسخ بدهند ما هم همان جواب را برای امیرالمؤمنین در نظر میگیریم .