برنامه کلمه طیبه قسمت چهارم، با موضوعات: دفن پیامبران در مسجد الحرام ؛ شخصیت افسانه‌ای مرتضی راد مهر ؛ توسل در صحیفه سجادیه ؛ قهر حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر و …

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه کلمه طیبه؛ حجت الاسلام و المسلمین ابوالقاسمی و یزدانی

تاریخ: ۰۲/۰۸/۱۳۹۰

مجری:

یک کلیپی هست که با هم تماشا می‌کنیم، برمی‌گردیم و در خدمت شما خواهیم بود.

کلیپ:

[موضوع: شبکه ولایت از شبکه کلمه تبلیغ می‌کند]

بیننده:

این شبکه ولایت دوشنبه‌ها

هاشمی:

دوست عزیز آقای عبد الرحمن به برنامه شبکه‌های دیگر کاری نداشته باشید.

اگر مطلبی است بیان کنید.

اسم شبکه کسی را نبرید.

بیننده:

کلیپ‌هایی که از برنامه‌های شما تهیه می‌کنند، اگر امکان دارد، شبهه‌ افکنی‌هایی که می‌شود را جواب دهید.

هاشمی:

چشم.

سوال‌هایی که مطرح می‌شود حتماً پاسخ خواهیم داد.

مردم آزاد هستند، اگر شبکه‌هایی هستند که کلیپی از ما پخش می‌کنند، ما از ایشان تشکر می‌کنیم، خدا خیرشان دهید، هزینه‌هایی که برای اجاره ماهواره‌های خود می‌دهند، دقایقی را به ما هم اختصاص می‌دهند.

این جای تشکر دارد.

من مطمئن هستم که در هر برنامه زنده، حداقل ده دقیقه برنامه‌های ما را پخش می‌شود و برای این‌ها هزینه‌هایی دارد.

ما آرزوی اجر را برای آن‌ها داریم و ان شاء الله که سبب هدایت آن‌ها شویم.

 

مجری:

همکارانم کلیپ شماره ۲ را پخش کنند، ان شاء الله اساتید بزرگوار پاسخگو خواهند بود.

کلیپ:

[موضوع: عدم امکان دفن شدن تعداد زیادی از پیامبران در حجر اسماعیل]

هاشمی:

بعضی اوقات می‌گویند: در این حجر اسماعیل، هفتاد پیامبر دفن شده است.

من مانده‌ام که این پیامبرها مورچه بوده‌‌اند، این هفتاد تا چطور جا شده است؟

ظهرابی:

اگر بحث فضیلت باشد، باید خود حضرت ابراهیم را آنجا دفن می‌کردند که بانی است.

در نتیجه معنی ندارد که حضرت هاجر را آنجا دفن کنند.

مجری:

حاج آقای ابوالقاسمی، اعتقاد ما بر این است که بخشی از انبیاء الهی در حجر اسماعیل دفن شده‌‌اند؛ برای همین آنجا یک تقدس خاصی دارد می‌خواهیم که پاسخ شما را بشنویم.

استاد ابوالقاسمی:

نکته‌ای را راجع به کلیپی که در اول برنامه پخش شد خدمت شما عرض کنم.

این کارشناس وهابی بعد از این که ما کلیپ‌های شبکه آن‌ها را پخش کردیم، با تماس‌های متعددی مواجه می‌شود که در شبکه ولایت کلیپ‌های شما را پخش می‌کنند و جواب هم می‌دهند، چرا شما جواب نمی‌دهید؟

پاسخ ایشان این است: بگذارید پخش کنند.

این‌ها تبلیغ ما و شبکه کلمه را می‌کنند.

یک شخصی خواب دیده بود برای یک معبری که کاری انجام می‌دهد،‌ رفت پیش معبر و گفت آقای معبر چنین خوابی برایت دیده‌ام، گفت: تعبیر آن جایگاه بلندی برای من است.

بعد از مدتی معبر را گرفتند که دار بزنند، آن شخص گفت که شما تعبیر کرده بودی که جایگاه بلندی است، گفت: بله، این جایگاه بلند دار به وجود آمده است.

این‌ها فکر کرده‌اند که هر جا کلیپ‌شان پخش شود، تبلیغ آن‌ها است و خبر ندارد که این در واقع اعلامیه ترحیم است که از آن‌ها پخش می‌شود و نه تبلیغ.

شما ادعا می‌‌کنید که این تبلیغ برای شما است، به ادعای خودتان در همه برنامه‌هایتان کتاب‌های شیعه را نشان می‌دهید؛ پس ما شیعه‌ها می‌گوییم: از شما متشکریم که در برنامه‌‌های خودتان تبلیغ شیعه را می‌کنید و وقت خود را برای پخش کردن روایت‌های شیعه می‌گذارید.

اگر این ادعا باشد؛ پس شما کل برنامه‌تان تبلیغ عقیده شیعه است.

آیا این حرف را کسی از این‌ها قبول می‌کند؟

در هر صورت ما منتظر هستیم مطالبی که در برنامه‌های قبل مطرح شده است و حتی خودشان گفته‌‌اند: این‌ها اگر راست می‌گویند جواب دهند و ما جواب دادیم، اقرار کنند که ما اهانت‌هایی به شیعه کرده‌ایم، شیعه پاسخ گفته است،‌ تهمت‌هایی به شیعه گفته‌ایم و شیعه پاسخ گفته است یا اگر ردی دارند جواب دهند.

برای این که پاسخ این شبهه مشخص شود، اقرار علمای اهل سنت را مبتنی بر دفن بزرگان در مسجد الحرام نشان خواهیم داد.

در کتاب البدایه و نهایه ابن‌کثیر که از مشهورترین علمای اهل سنت است و عقیده سلفی هم دارد، می‌گوید:

ودفن إسماعیل نبی الله بالحجر مع أمه هاجر

البدایه والنهایه، ج ۱، ص ۱۹۳

اسماعیل نبی خدا همراه مادرش هاجر در حجر اسماعیل دفن شده است.

این را به صراحت گفته است که یک پیامبر است.

کتاب بعدی رحله ابن جبیر یا سفرنامه ابن جبیر است که بسیار سفرنامه معتبری است.

نکته بسیار مهمی در این سفرنامه آمده است.

در این کتاب وقتی در صفحه ۷۵ به رسیدنش به مکه می‌رسد، می‌گوید: زیر ناودان مسجد الحرام، در صحن حجر، نزدیک دیوار خانه خدا، قبر اسماعیل پیامبر است و حتی علامت و سنگ قبر هم دارد.

علامت آن یک سنگ سبز رنگ مستطیل شکلی است که شبیه محراب است و در کنار آن سنگی سبز رنگ و دایره‌ای شکل است.

الان وهابی‌ها آن را برداشته‌اند.

این سفرنامه معتبر است.

می‌گوید که من در مسجد الحرام رفته‌ام این‌ها را دیده‌ام، قبر اسماعیل پیامبر را مشخص کرده بودند.

چندین قرن مکه و مدینه زیر نظر علمای اهل سنت بوده است.

ابن جبیر به نظرم مال قرن ششم باشد.

وإلى جانبه مما یلی الرکن العراقی قبر أمه هاجر رضى الله عنهما

رحله ابن جبیر، ج ۱، ص ۷۶

در کنار رکن عراقی قبر مادرش هاجر است.

علامت آن هم یک سنگ سبز رنگی است که اندازه آن یک وجب و نیم است.

یتبرک الناس بالصلاه فی هذین الموضعین من الحجر وحق لهم ذلک لانهما من البیت العتیق وقد انطبقا على جسدین مقدسین مکرمین نورهما الله

رحله ابن جبیر، ج ۱، ص ۷۶

مردم برای تبرک اینجا نماز می‌خوانند، شایسته است که این کار را انجام دهند،‌ این دو قبر جزء بیت العتیق به حساب می‌آیند، روی قبر دو شخص مکرم است، خدا این دو قبر را نورانی بگرداند و به برکت آن‌ها هر کسی که اینجا نماز می‌خواند برکت دهد.

این اقرار یک عالم اهل سنت است که این طور بیان کرده است؛ اما وهابیون می‌گویند: ما روایت داریم:

لَعَنَ الله الْیَهُودَ اتَّخَذُوا قُبُورَ أَنْبِیَائِهِمْ مَسَاجِدَ

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۶۵

خدا لعنت کند یهود را که قبر انبیاء خود را مسجد قرار داده است.

اگر واقعاً معنای روایت این باشد، باید این طور بگوییم: مسجد الحرام هم قبرستان است، خدا لعنت کند همه مسلمان‌ها را که قبر انبیاء گذشته را  مسجد درست کرده‌اند.

ما قبلا‌ سخنان مفتی اعظم مصر را پخش کرده‌ایم که می‌گویند: معنی روایت این نیست، معنی روایت این است که آن قبر قبله آن شخص قرار نگیرد.

راجع به قبر اسماعیل روایات فراوانی است.

سیزده روایت سیزده با سند مختلف وجود دارد.

نه این که بگوییم مثلا کنزالعمال نقل کرده است از فلان کتاب او هم از فلانی نقل کرده است، که کل آن یک مصدر باشد، نه، فقط قبر جناب اسماعیل سیزده سند مختلف دارد.

یکی از آن‌ها در مصنف عبدالرزاق صنعانی  باب ذکر من قبر بین الرکن و المقام است.

باب کسانی که بین رکن و مقام دفن شده‌اند.

در این باب چندین روایت می‌آورد که در مورد اسماعیل می‌گوید:

دفن إسماعیل بین زمزم والرکن والمقام

مصنف عبد الرزاق، ج ۵، ص ۱۱۹

اسماعیل در این محدوده دفن شده است.

در جای دیگر می‌گوید:

طفت معه

مصنف عبد الرزاق، ج ۵، ص ۱۲۰

همراه عبدالله بن ضمره السلولی طواف می‌کردم که بین رکن و مقام رسیدیم.

شروع کردن به شمردن تا این که به قبر اسماعیل رسید.

آخرین قبری که گفت، قبر اسماعیل بود.

چند تا پیغمبر بود.

ذکر نحو تسعین نبیا أو سبعین

مصنف عبد الرزاق، ج ۵، ص ۱۲۰

بین هفتاد تا نود پیامبر بین رکن و مقام و حجر دفن شده است.

این آقای وهابی می‌گوید: اینجا نمی‌تواند هفتاد تا دفن شود، بین رکن و مقام و حجر که ممکن است.

یک گوشه‌ای است در داخل خود حجر، عبدالله بن زبیر می‌گفت:

إن هذا المحدودب قبر عذارى بنات إسماعیل

مصنف عبد الرزاق، ج ۵، ص ۱۲۰

قبر دختران اسماعیل است که شوهر نکرده بودند و وقتی که از دنیا رفتند همین جا دفن شدند، هاجر در آنجا دفن است، اسماعیل دفن است، حداقل هفتاد پیامبر هم دفن هستند، که قبرستان می‌شود.

معروف‌ترین و معتبرترین مسجد مسلمانان روی قبرستان بنا شده است.

کارشناس وهابی بگوید: مدرک ندارد یا این که چرا ابراهیم را دفن نکردند؟

ابراهیم در مکه نبود.

ابراهیم در بیت المقدس بود.

آنجا از دنیا رفت و امکان آن هم نبود که او را در مکه بیاورند و همان جا دفنش کردند؛ اما اهل سنت روایت دارند که بسیاری از پیغمبرها اگر قوم‌شان آن‌ها را ترک می‌‌کردند، راه می‌افتادند به مکه می‌آمدند در کنار خانه خدا معتکف می‌شدند تا زمانی که از دنیا بروند و وقتی که از دنیا می‌رفتند همان جا دفن می‌شدند.

روایت کرده‌اند که حدود سیصد پیامبر در داخل مسجد الحرام دفن شده‌اند و بین رکن و مقام و داخل حجر اسماعیل هفتاد تا نود پیامبر و در کل مسجد الحرام سیصد پیامبر، جدا از هاجر و افراد دیگری که بودند، دفن شدند.

مجری:

یک شبهه دیگری را وارد کرده‌اند در خصوص شخصیتی به نام رادمهر که بارها و بارها ادعا کرده‌اند که این شخص طلبه ممتازی بوده است و در حوزه علمیه شاگرد مراجع بوده است و بعد وهابی شده است.

ما این کلیپ را با هم می‌بینیم بعد استاد یزدانی پاسخ این سوال را خواهند داد.

کلیپ:

[موضوع: رادمهر]

هاشمی:

کتابی را معرفی می‌کنیم و آن هم کتاب چگونه هدایت یافتم است.

این کتاب حکایت حجت الاسلامی است که در حوزه علمیه قم درس می‌خواند و بعد از آن توبه کرده و هدایت یافته است و این نامه و سیرت غم ‌انگیز خود را به رشته تحریر در می‌آورد.

ایشان متأسفانه بعدها توسط عموی خود به شهادت رسید.

با فجیع‌ترین شیوه ممکن ایشان را به شهادت رساندند.

کتابی که از چند روز قبل آغاز کردیم، کتاب چگونه هدایت شدم است.

تولدی دوباره و انتخابی نو، اثری از استاد حجت الاسلام مرتضی رادمهر که ایشان از طلاب حوزه عملیه قم بودند و حتی در دانشگاه رشته پزشکی می خواندند و ایشان به جرم هدایت و به جرم یگانه پرستی ترور شدند و متأسفانه در کشور بی‌گانه به طور فجیعی خون مظلومانه این بنده خدا را بر زمین ریختند.

تنها گناهش این بود که:

أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ

سوره غافر آیه ۲۸

آیا کسی را می‌کشید که تنها گناهش این است که گفته است پروردگار من الله است و تنها الله را به پناه خواند و فقط ندای یا الله سر می‌داد و این آثاری است که مظلومانه و با دست مظلوم و بی‌گانه در کشور خود به دست نزدیک‌ترین افراد خانواده به شهادت رسیده‌‌اند.

خون پاک ایشان بر زمین ریخته شد تا گواهی باشد روز قیامت بر این بزرگوار.

مجری:

آیا صحبت‌های این شخص واقعیت دارد؟

استاد یزدانی:

این ادعا چندین سال قبل مطرح شد و این‌ها در سایت‌های شیعی؛ خصوصا‌ در کلوپ‌ها مسخره شدند؛ ولی متأسفانه این‌ها از آن درس عبرت نگرفتند و هر روز این کتاب را تبلیغ می‌کنند که این کتاب را بخوانید.

ما هم رفتیم این کتاب را خواندیم ببینیم که در این کتاب چه نوشته است.

من از این کتاب مطالبی را استخراج کردم و به بینندگان عزیز نشان خواهم داد.

این کتاب را اینترنتی از سایت خود وهابی‌ها گرفتیم و نکات را خواهیم گفت.

این همان کتابی است که هر روز فایل ووردی آن را نشان می‌دهند؛ ولی ما فایل پی دی اف را نشان می‌دهیم.

چگونه هدایت یافتم یا تولدی دوباره و انتخابی نو، معروف است به چگونه سنی شدم.

در صفحه ۱۶ و ۲۰ پی دی اف این کتاب ایشان در این صفحه ادعا می‌‌کند که دوره سطح و خارج را و خارج علوم حوزوی را در حوزه علمیه رضویه سپری کردم.

ما این را رنگی کرده‌ایم که همه ببینند.

اولا مدرسه رضویه برنامه‌ای برای دروس خارج ندارد.

ما خودمان در قم هستیم.

درس خارج در این گونه مدارس برگذار نمی‌شود.

درس خارج به صورت آزاد در فیضیه و در مسجد اعظم و مدرسه گلپایگانی است.

دوره خارج فقه و اصول حداقل ۱۶ سال طول می‌کشد.

اصول حداقل ۱۰ الی ۱۲ سال طول می‌کشد و دوره مقدمات هم ۱۰ سال طول می‌کشد.

ایشان در مدت پنج سال این راه را رفته است، حالا چطور رفته است؟

واقعاً عجیب است.

ما تا حالا نشنیده‌ایم کسی دوره‌ای را که ۲۶ سال طول می‌کشد، پنج ساله خوانده باشد و بعلاوه پزشکی را هم در تهران خوانده باشد و آنجا هم ۱۳ ترم پزشکی را در تهران خوانده باشد.

خارج را هم در قم خوانده باشد.

چیز واقعا عجیبی است.

واقعا استعداد بسیار خارق العاده‌ای می‌خواهد.

در صفحه بعد می‌گوید: در سال ۱۳۶۸ برای گذراندن سال ششم حوزوی (اول سطوح عالی) در حوزه علمیه فیضیه قم ثبت نام کردم.

اول بالا گفت که دوره سطح و خارج را در حوزه علمیه رضویه سپری کردم؛ ولی در اینجا می‌گوید: برای اول سطح، رفته‌ام مدرسه فیضیه ثبت نام کردم.

از کی تا حالا درس خارج ثبت نامی بوده است که ما خبر نداریم؟

ما یک عمر است که در قم درس خارج رفته‌ایم و آمده‌ایم درس آزاد است.

مردم عادی می‌آیند درس‌های خارج می‌نشینند گوش می‌دهند، ثبت نامی نبوده است.

این آقا کجا ثبت نام کرده است؟

احتمالاً یکی از مدارس پاکستان یا جای دیگری بوده که اشتباهی قم دیده است.

می‌گوید: من درس خارج در سال ششم حوزوی رفتم.

در سال ششم ما تازه رسائل و مکاسب را شروع می‌کنیم، حداقل ده سال باید خواند تا وارد درس خارج شد؛ ولی ایشان در سال ششم رفته است و این واقعاً عجیب است.

این نشان می‌دهد که این آقا اصلاً‌ حوزه علمیه قم را ندیده است و از دور شنیده است که یک درس خارجی است و یک حوزه علمیه قمی وجود دارد و یک مدرسه فیضیه‌ای است.

خیلی وقت‌ها هم می‌نویسد: حوزه علمیه فیضیه قم؛ در حالی که فیضیه یک مدرسه است.

حوزه علمیه خاصی نیست و الان بیشتر خوابگاه است و در آن زمان هم تقریباً خوابگاه بوده است و کلاس‌ها به صورت آزاد برگزار می‌شده است.

بعد هم می‌گوید: در پنج سال کل سطح و خارج را تمام کرده است که این هم باز چیز عجیبی است.

اگر صفحه ۱۹ و ۲۳ از پی دی اف این کتاب بروید، باز مطلب دیگری است که ایشان باز اینجا توضیح می‌دهد، توضیحا اینکه در حوزه علمیه قم روال بر این بود که کمک هزینه‌های تحصیلی طلاب که معادل شش تا هفت هزار تومان توسط دفاتر سه‌گانه و تحت نظارت شخصیت مرجع روحانی بود، کمک هزینه تحصیلی من زیر نظر آیت الله امینی، آیت الله مشکینی، آیت الله وحید خراسانی پرداخت می‌شد.

شما شاید یادتان باشد، سال ۶۸ شش هفت هزار تومان خیلی پول بود.

شهریه‌ای که ما یادمان بود آن زمان در سال ۶۹ و ۷۰ ، هزار تومان بوده است که مجرد بودیم.

چطور یک آدم مجرد شش هزار تومان گرفته است؟

از کی تا حالا آقای امینی، آقای مشکینی شهریه داده است که ما خبر نداریم و فقط این آقا گرفته است؟

الان که این‌ها شهریه نمی‌دهند.

الان آقای امینی زنده است و شهریه نمی‌دهد.

مجری:

من تقریبا در سال ۷۰ در مدرسه الهادی که مدرسه خود آیت الله مشکینی است درس می‌خواندم.

اگر قرار بود که شهریه بدهند، اول به طلبه‌های خودش می‌داد.

استاد یزدانی:

آیت الله امینی تا الان هم زنده است و الان هم شهریه نمی‌دهد.

ادعا کرده است که از آقای وحید هم شهریه می‌‌گرفته است.

آقای وحید هم آن سال شهریه نمی‌داد.

آقای وحید ۹ سال است که به صورت رسمی شهریه می‌دهد.

قبل از آن اصلا رسمی شهریه نداشت.

بعضا تقسیمی‌هایی می‌دادند.

آن زمان آقای خویی و آقای گلپایگانی و آقای مرعشی نجفی شهریه می‌دادند.

این آقایانی که ایشان نام برده است، در آن زمان شهریه نمی‌دادند.

در صفحه ۲۹ از پی دی اف، باز مطالب دیگری است.

جالب است که باز می‌گوید: در شروع سال سوم دانشگاه که هم زمان با پایان ترم اول خارج دروس حوزوی‌ام بود، مشکل جدیدی که مانع ادامه تحصیل حوزه شد شاید این بود که بیشتر دروس این سال در دانشگاه به صورت عملی بود و می‌بایست در بیمارستان حضور می‌‌یافتم، به همین دلیل وقفه‌ای در دروس حوزوی ایجاد شد.

در آن سال کی دروس حوزوی ترمی شده بود که ما خبر نداشتیم؟

الان که حوزه این همه پیشرفت کرده است و سطوح تقریباً ترمی است، تا سال ششم ترمی است، در جامعه المصطفی تا سال دهم است.

درس خارج در هیچ جا ترمی نیست.

آن زمان ترمی بوده؟

واقعا چیز خیلی عجیب و خنده داری است که ایشان اول آن را گذرانده است که چند ترم بوده است، بعد هم می‌گوید که من در دانشگاه شهید بهشتی تهران تحصیل می‌کردم، هم زمان در قم هم درس خارج می‌خواندم.

واقعاً امکان پذیر نیست که هر روز دو تا درس خارج بیاید و بعد ۱۳ ترم هم پزشکی بخواند.

این باید مثل خلیفه دوم که از مدینه به فسا می‌آمد، باید برود و بیاید.

شاید طی الارض داشته است.

اگر خلیفه طی الارض داشته باشد، ایشان هم نمی‌شود که نداشته باشد.

بعد باز می‌گوید: «وقتی مشغول درس در حوزه و دروس دانشگاهی بودم، یک دفعه به حوزه علمیه فضیه قم احضار شدم، گویا برنامه ریزی‌هایی انجام شده بود تا جلسه مباحثه و مناظره پیرامون اصول و مبانی اعتقادی مذهب شیعه و مذاهب چهار گانه اهل سنت در قم برگزار شود و مرا خواسته بودند تا در این جلسه شرکت داشته باشم.

البته انتخاب در گزینش من و شرکت در این مناظره علمی به نحوی بود که گویا در شمار طلبه‌های موفق و ممتاز قرار داشتم و به اتفاق چند طلبه دیگر جهت مباحثه و مناظره در مقابل تعدادی از روحانیون سنی منطقه ترکمن صحرا قرار گرفتیم.

این مطلبی است که ما متن آن را خواندیم که طلبه مدرسه غدیریه و بعد رضویه بودیم».

 

اگر طلبه آن مدرسه بوده است، چطور از حوزه علمیه فیضیه قم احضار شده است؟

عجیب است.

با وجود این همه استاد؛ مثل آقای قزوینی و آیت الله میلانی و آیت الله طبسی و این همه اساتید فن که در علوم مناظره هستند و اساتید کلام در حوزه، طلبه‌ای را هر چقدر هم که ممتاز باشد، آوردند.

این همه طلبه‌های ممتاز داریم که هیچ کدام از آن‌ها در این مباحث نیستند.

بحث مناظره یک بحث تخصصی است که با وجود این همه استاد، چطور ایشان را دعوت کرده‌اند؟

اصلا هیچ گاه در تاریخ حوزه علمیه قم مناظره‌ای به این صورت اتفاق نیفتاده است.

اگر همچین مناظره‌ای بود، اولین کسی که با خبر می‌شد ما بودیم؛ چون دنبال این مطالب بودیم و با خبر می‌شدیم.

مجری:

مشخص است چیزهایی که گفته است برای چه سالی است؟

استاد یزدانی:

دقیقاً سال ۶۸ است.

از سال ۶۸ به بعد یعنی تا سال ۷۰ و بعد از آن به در صفحه ۳۰ از خود کتاب، مطالبی را که ایشان گفته است که با خاتمه یافتن جلسه خبر موفقیت و شکست دادن و محکوم کردن علمای سنی در روزنامه‌های همراه عکس‌هایی از من به چاپ رسیدند.

اصل نوشته‌اش هم خیلی جالب نیست.

ادبیات نوشته هم مشکل دارد.

این ادبیات مشخص است که ادبیات فارسی زبان نیست.

ایشان «فرق سر» را می‌نویسد «فرخ سر»، دکتر را دکتور می‌نویسد، کسی که ۱۳ ترم دانشگاه پزشکی گذرانده باشد این طور بنویسد واقعا جالب است.

مجری:

ما در دوران ابتدایی یک کتابی داشتیم یک درس بود به نام تصمیم کبری فکر می‌کنم این آقا هنوز در تصمیم کبری مانده است.

استاد یزدانی:

احتمالا، اگر ایشان عکسی در روزنامه داشتند، مجبور نمی‌شدند که این همه از فتوشاپ استفاده کنند.

ما عکس‌های فتوشاپی‌ این آقا را نشان خواهیم داد.

این آقا هیچ عکسی در مجامع شیعی ندارد.

اگر دارد بیاورید نشان دهید.

عکس‌هایی که در سایت‌هایشان است، همه را نشان خواهیم داد و ثابت خواهیم کرد که تقلبی است.

در صفحه ۵۷ از کتاب ایشان باز خاطره‌ای را نقل می‌کند که در سوریه برای زیارت رفته بودند و می‌گوید: من با شیخی آشنا می‌شوم، با شیخ عبد الله که سنی است که در اینجا مطالبی را می‌گوید، می‌گوید: «همنشینی و مجالست با شیخ عبدالله آن چنان ما را مشغول کرده بود که ظرف مدت یک هفته نه تنها چنان رغبت به حضور در مجالس و مناسبت‌های مذهبی شیعه مثل زیارت قبور و غیره را نداشتیم؛ بلکه از آن نیز اکراه داشتیم؛ خصوصا این که قرار بود دعای کمیل در حرم حضرت زینب توسط من قرائت شود؛ اما به حسب معتقدات اهل سنت که خواستن و تقاضای رفع حاجت جز از ذات پاک خداوند از شخصیت‌ها و الگوهای دینی تحت هر شکل و عنوان نادرست و قریب به شرک می‌باشد؛ برای همین از خواندن دعای کمیل نیز امتناع نمودیم».

ایشان اگر دعای کمیل را در عمرش یک بار خوانده بود، می‌دید که از اول تا آخر آن گفتگو و مناجات امیرالمؤمنین با خدا است.

یک کلمه توسل در این دعا نیست و متأسفانه ایشان از دور شنیده است که یک دعایی به نام دعای کمیل وجود دارد و از آن طرف شنیده است که شیعه توسل را جایز می‌داند و گفته است که دعای کمیل پر از شرکیات است و نباید خوانده شود.

این‌ها نشان می‌دهد که این آقا اصلا حوزه علمیه قم و این‌ کتاب‌ها را ندیده است.

صفحه ۹۲ از پی دی اف را توضیح خواهیم داد.

ایشان می‌گوید: «در عرصه و میدان علوم حوزوی تا رسیدن به رتبه حجت الاسلام شدن و معمم شدن و در حوزه علمیه فیضیه قم و به طور همزمان تحت شدیدترین بمباران تربیتی و فلان و فلان بوده‌ایم».

مگر حوزه علمیه قم، پادگان یا دانشگاه است که به مردم رتبه دهد؟

هیچ وقت همچین مطلبی در حوزه علمیه قم نبوده است که یک کسی این قدر درس بخواند که بگویند: شما از امروز حجت الاسلام شده‌ای و بعد یک رتبه بالاتر برود و بگویند: شما آیت الله شده‌ای.

این چیزها در حوزه علمیه قم مطرح نیست.

چیزهای بسیار خنده داری است که اگر شیعه‌ها بشوند، خواهند خندید.

مطلب بعدی در صفحه ۱۰۲ است که نحوه کشته شدن این آقا و مثلا شهادتش را می‌خواهد توضیح دهد.

آقای هاشمی که کتاب را تبلیغ می‌کرد، می‌گفت: این آقا توسط عموی خودش به فجیع‌ترین وضع ممکن کشته شد و خونش را در خارج از کشور ریختند؛ در حالی که این آقا اصلا کتاب را نخوانده است.

خود آقای هاشمی که این کتاب را تبلیغ می‌‌کند و  نخوانده است، اگر خوانده بود این حرف را نمی‌زد.

خود این آقا در این صفحه می‌گوید: در زندان کرمان به من آمپول تزریق شد که در نهایت این شخص در پاکستان از دنیا رفت.

که این مطلب را دوستش بعد از مرگش نقل می‌کند.

«اشک‌هایی که در چشم‌هایش جمع شده بود روی گونه‌هایم سرازیر شد.

بغض گلویم را به شدت فشرد.

آرام گفتم: برادران، مرتضی را به شهادت رسانده‌‌اند.

به او زهر بسیار خطرناک تزریق کردند.

او بیشتر از چند روز مهمان این دنیا نیست».

می‌گوید: «مرتضی رادمهر چند روز پس از آخرین دیدارم با او در کویته، جام شیرین شهادتی که در زندان کرمان به دست او داده بودند را سر کشید».

آقا ادعا می‌کرد توسط عموی خودش در یک کشور بیگانه کشته شده است و خونش ریخته شده است؛ ولی در این کتاب آمده است که نه، در زندان در کرمان بوده است، آمپول به او تزریق کرده‌اند که زهر بسیار خطرناکی بوده است و بر اثر این زهر مرده است.

ما اینجا حرف آقای هاشمی را قبول کنیم یا حرف کتاب را؟

کتاب که می‌‌گوید: این طور کشته شده است.

معلوم است که آقای هاشمی این کتاب را نخوانده است و این چنین مردم و بیننده‌های خودش را بی‌شعور فرض می‌کند و می‌خواهد بگوید: هیچ کس نمی‌فهمد و هیچ کس نمی‌رود این کتاب را بخواند و فقط خودش می‌‌فهمد و واقعا به شعور بیننده‌های خودش توهین می‌کند.

فکر می‌کند که شاید کسی اصلا این کتاب را نخواند.

در صفحه ۹۶ از پی دی اف، نوشته است که مرتضی رادمهر حجت الاسلام سابق حوزه علمیه قم، دانشجوی سابق دانشگاه شهید بهشتی تهران،‌ آواره و گمنام امروز، خودش در آخر کتاب خودش امضاء‌ کرده است، تاریخ ۱۹/۳/۱۳۸۰ مصادف با ۲۷ ربیع الاول ۱۴۲۳.

ما ببینیم که این تاریخ واقعیت دارد و تطبیق می‌کند با هم دیگر یا خیر؟ و شمسی و قمری آن با هم تطبیق می‌کند یا خیر؟

با برنامه‌هایی که در اینترنت وجود دارد و تاریخ‌ها را با هم مقایسه می‌کند، خواهیم سنجید.

ایشان می‌گوید: در ۲۷ ربیع الاول، ۱۹ خرداد ۱۳۸۰ این کتاب را نوشته است؛ در حالی که اگر این دو تا را با هم مقایسه کنیم تقریبا ۱۱ روز با هم فاصله دارد و ۲۷ ربیع الاول نمی‌شود و بلکه ۱۶ ربیع الاول می‌شود.

تاریخ ۱۶ ربیع الاول می‌شود نه ۲۷ ربیع الاول.

کسی که این کتاب را نوشته است؛ همین طور برای خودش تاریخی ذکر کرده است که اصلا واقعیت ندارد.

مجری:

این آدم هویت خارجی دارد یا خیر؟

استاد یزدانی:

این مطالبی که در این کتاب آمده است که ما خیلی خلاصه آن را آوردیم، معلوم است که این آقا وجود خارجی ندارد.

این آقایی که این کتاب را نوشته است اصلا حوزه علمیه قم را در عمر خودش ندیده است و با هیچ کدام از سطوح حوزه علمیه، درس‌های حوزه علمیه آشنایی نداشته است و گر نه این دروغ‌ها را نمی‌گفت.

تاریخ شمسی ۱۹/۳/۱۳۸۰ مصادف است با تاریخ قمری ۱۶/۳/۱۴۲۲؛ در حالی که در کتاب ۲۷ ربیع الاول نوشته بود؛ یعنی معلوم است آقایی که این کتاب را نوشته است، مراجعه‌ای به تقویم نکرده است که این کتاب در چه زمانی پایان یافته است و چه روزی بوده است.

این‌ها همه نشان این است که آقای مرتضی رادمهر اصلا وجود ندارد.

تاریخ قمری را ایشان ۱۴۲۳ گفته است که یک سال فرق آن است که ۱۴۲۲ است؛ یعنی یک سال و یازده روز تفاوت دارد.

احتمالا تقویم سال قبل را نداشته است و همان سال را نگاه کرده است و همان طور یک چیز نوشته است.

تصویر این آقا را هم می‌توانید ببینید.

رادمهر شیعه‌ای که وهابی‌ها ساختند و خود، او را کشتند.

این صفحه یکی از سایت‌های معروف اهل سنت ناجی کرد است که این آقا در رابطه با حضرت عمر رضی الله عنه و ازدواج موقت (صیغه) مقاله مفصلی در اینجا دارد و این عکس را می‌گویند که مرتضی رادمهر است.

دوستانی که در ایران بوده‌اند و زندگی کرده‌اند آشنایی دارند که این عکس در کجا است.

دقیقا در مجلس شورای اسلامی است و این شخصیتی که اینجا ایستاده است.

یکی از شخصیت‌های بزرگ جمهوری اسلامی است و مردم می‌‌توانند تشخیص دهند که چه کسی است.

این عکسی که این طرف می‌بینید، عکس خود این آقا است.

دقیقا کله آن آقا را بریده‌اند و جای این آقا گذاشته‌‌اند.

دقیقا با هم مقایسه کنید و ببینید که چطور با فتوشاپ بریده‌اند و آنجا گذاشته‌اند.

این عکسی است که رادمهر و برادرش را دوران طلبگی نشان می‌‌دهد.

این آقا که کنارش است برادرش است و آن‌ها هم محافظ‌هایش هستند؛ چون می‌گویند که خیلی طلبه موفقی بوده است و شخصیت بسیار بزرگی داشته است.

این‌ها شاید محافظ باشند، شاید رفقایش باشند.

این که برادرش است، کله این آقا را بریده‌اند و  جای سر آن آقا گذاشته‌اند.

از نظر فتوشاپ کسی که این کار را کرده است، خیلی حرفه‌ای که نبوده است هیچ، تازه فتوشاپ یاد گرفته بوده است.

این هم عکس خودش است که از آن عکس استفاده کرده‌اند و باز هم مثل قبل، این آقایی که پشت سرش است دقیقا محافظ رئیس جمهور سابق ایران است و این آقایی هم که معمم است رادمهر نیست بلکه رئیس جمهور سابق ایران است.

این لباده دست آقای رادمهر چه کار می‌کرده؟

نفر بعد آخر عکس وزیر دفاع سابق ایران است، آقای شمخانی.

این طلبه این قدر ممتاز بوده که وزیر دفاع با او بوده است.

باز هم وزرای آقای خاتمی پشت سر آقا رادمهر است و آقای جهانگیری است که وزیر صنایع بودند، با این گوشه آقای موسوی لاری است که وزیر کشور بودند و باز در پشت سر این آقا هستند.

چقدر این آقا شخصیت مهمی بوده است که سه تا وزیر و این همه محافظ هم دور و بر آن‌ها بوده‌اند؟

این هم عکس ماشین این آقا است که می‌‌گویند: شخص خیلی پولداری بوده است.

این ماشینی که فتوشاپ آن این قدر ضعیف بوده است که چرخ‌ها را نتوانسته است بیاورد.

مجری:

انگار که در زمین فرو رفته است.

استاد یزدانی:

عکس‌های خیلی زیادی از این آقا است که خیلی واضح می‌توان گفت که این آقا اصلا‌ وجود نداشته است.

عکس‌هایی که این‌ها در اینترنت گذاشته‌اند واقعاً خنده دار است.

مجری:

عکس‌های روحانی که الان سرش را بریده‌اند و گذاشته‌اند، این آدم چه کسی است؟

استاد یزدانی:

این آدم مشخص نیست که چه کسی است؟

خود این آقا را می‌‌گویند که رادمهر بوده است و طلبه بوده است و بچه نیاوران بوده است و خیلی سرمایه دار بوده است و از نسل قاجار بوده است؛ ولی این چهره‌ای که نشان می‌دهد چهره بچه نیاورانی نیست.

مجری:

این عکس‌ها با عکسی که در صفحه اول بود متفاوت بود.

استاد ابوالقاسمی:

یک کم شکنجه‌اش کرده‌اند و یک مقدار لاغر شده است؛ اگر چه با هم یک مقدار شباهت دارند؛ ولی تفاوت هم خیلی زیاد است؛ ولی ادعا می‌کنند که شکنجه شده است و به این حالت در آمده است

امیدواریم که آقای هاشمی این‌ها را ببینند و نسخه بعدی کتاب را که خواستند نشان بدهند، حداقل این هفت هشت ده مورد را که ما گفتیم دقت کنند و از کتاب حذف کنند که این طور آبروی‌شان نرود.

استاد یزدانی:

البته قبل از آن در سایت و انجمن‌های جوانان ایرانیان رفته بود و کامل توضیح داده شده بود که ما گاها آنجا می‌رفتیم؛ ولی این‌ها ایراد نمی‌گیرند و ما از بینندگان عزیز می‌خواهیم که زنگ بزنند و از این‌ها سوال کنند: این تاریخی که این پایین نوشته شده است و نحوه کشته شدن چرا این طور است؟

آقای هاشمی چرا یک بار کتاب را نخواندی و این حرف‌ها را زدی؟

مجری:

اخیرا یک بحثی را در خصوص کتاب شریف صحیفه سجادیه که به عنوان اخت القرآن، خواهر قرآن در روایات ما معرفی شده است که این کتاب بسیار با فضیلت است.

شبهه‌ای مطرح کرده‌اند، یک کلیپ کوتاهی است این را ببنیم و بر می‌گردیم.

کلیپ:

[موضوع: صحیفه سجادیه]

خدمتی:

امام سجاد خود را مانند دیگران می‌دانست.

خود را برتر از دیگران نمی‌دانست.

امام موحد، همان طور که سجاد است زین العابدین؛ بهترین عبادت کننده، صحیفه سجادیه را بخوانید ببینید که چه توحیدی در آن است،.

شما کسی را که موحد بوده است او را مشرک می‌کنید.

از امام سجاد توحید یاد بگیرید.

هاشمی:

اشاراتی که در توحید ائمه است، صحیفه سجادیه را آدم می‌خواند واقعا لذت می‌برد.

با این ادعیه توحیدی بسیار زیبا، متأسفانه قضیه اقتدا و تبعیت از ائمه یک جا گذاشته شده است و گنبد و بارگاه‌ها

مجری:

وهابیان ادعا کردند که کتاب صحیفه سجادیه کتابی است که مطابق با عقاید آن‌ها است و گفتند: باید عقیده ائمه را هم از این کتاب فهمید، چنین ادعایی درست است یا خیر؟

استاد ابوالقاسمی:

این آقایان وهابی یک کتاب رادمهر خود را نمی‌خوانند، می‌خواهند از داخل صحیفه سجادیه اطلاع داشته باشند؟

رادمهری که هر روز تبلیغش را می‌کنند و می‌گویند: ببینید، صحیفه سجادیه کتابی است که شیعیان به آن اعتقاد زیادی دارند، البته اخت القرآن، بعضی علماء این اصطلاح را به کار برده‌اند؛ اما ما مدرک معتبری برای این عنوان نداریم که این را تصحیح کند.

جایگاه خاص خود را به عنوان مضامین عالی در بین علماء دارد؛ حتی اگر از جهت سندی بحث داشته باشیم.

مضامین آن مضامین بسیار عالی است.

ما از این کارشناس وهابی تقاضا می‌کنیم از این که گفتید: این کتاب بسیار مناسب است و تأیید کردید، در صحیفه سجادیه که بحث توسل است و می‌فرماید:

اللَّهُمَّ إِنَّ هَذَا الْمَقَامَ لِخُلَفَائِکَ وأَصْفِیَائِکَ ومَوَاضِعَ أُمَنَائِکَ فِی الدَّرَجَهِ الرَّفِیعَهِ الَّتِی اخْتَصَصْتَهُمْ بِهَا قَدِ ابْتَزُّوهَا وأَنْتَ الْمُقَدِّرُ لِذَلِکَ

الصحیفه السجادیه، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۳۶

این مقام برای خلفاء تو و برای برگزیدگان تو است، این مقام را از خلفای تو گرفته‌اند، کدام مقام است که از برگزیدگان خدا گرفته شده است؟

شما این را مقدر کردی، خداوند متعال به موسی فرمود: بگو هارون بعد از من خلیفه است.

من وقتی که به کوه طور می‌روم، هارون خلیفه من در میان مردم است.

هارون نبی هم بود.

مردم گفتند: ما هارون را نمی‌خواهیم و شورش کردند.

هارون هم خلافت را کنار گذاشت.

این دلیل نمی‌شود که این مقام توسط هارون به او داده نشده است.

این مردم را ذم می‌کند.

حضرت فرمودند:

وأَنْتَ الْمُقَدِّرُ لِذَلِکَ لَا یُغَالَبُ أَمْرُکَ

الصحیفه السجادیه، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۳۶

تقدیر این بوده است که این اتفاق بیفتند، امر شما مغلوب نمی‌شود.

بعد در ادامه می‌فرمایند:

وخُلَفَاؤُکَ مَغْلُوبِینَ مَقْهُورِینَ مُبْتَزِّینَ

کسانی که تو به عنوان خلیفه انتخاب کردی مغلوب شدند و حق آن‌ها گرفته شد و حکم تو را تبدیل شده می‌بینند و کتاب تو را رها شده می‌بینند و فرائض تو را تحریف شده می‌بینند، از جهت شرع، سنت‌های پیامبر را متروک می‌بینند.

آقایانی که ادعا می‌کنید که شما اهل سنت هستید، می‌فرمایند: سنت‌ها متروک شده است.

شما می‌گویید: لعن افراد درست نیست؛ ولی حضرت فرمودند:

اللَّهُمَّ الْعَنْ أَعْدَاءَهُمْ مِنَ الأَوَّلِینَ والآخِرِینَ ومَنْ رَضِیَ بِفِعَالِهِمْ وأَشْیَاعَهُمْ وأَتْبَاعَهُمْ

الصحیفه السجادیه، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۳۸

خداوندا دشمنان خلفائت را لعنت کن از اولین و آخرین و هر کسی که به کارهای این دشمنان راضی شده است و همچنین اتباع این دشمنان را.

آیا این با عقیده وهابی‌ها سازگاری دارد یا خیر؟

این یک مطلب که در دعای عید قربان و روز جمعه است.

در صفحه ۱۷۰ این کتاب که ظاهرا دعای روز عرفه است، می‌فرماید:

رب صل على أطائب أهل بیته الذین اخترتهم لأمرک وجعلتهم خزنه علمک وحفظه دینک وخلفاءک فی أرضک وحججک على عبادک وطهرتهم من الرجس والدنس تطهیرا بإرادتک وجعلتهم الوسیله إلیک والمسلک إلى جنتک

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۳ و ۲۵۴

خداوندا بر برگزیدگان و پاکان خاندان پیامبر درود بفرست، این‌ها چه کسانی هستند؟

کسانی که آن‌ها را برای امر خودت برگزیدی، کسانی که آن‌ها را خازنان علم خودت قرار دادی، کسانی که آن‌ها را حافظان دین خود قرار دادی و خلفای خودت روی زمین قرار دادی و حجت‌های خودت بر بندگان قرار دادی.

آن‌ها را از پلیدی پاک کردی، اهل بیت پیامبر وسیله مردمان به سمت تو هستند.

آقایان وهابی می‌گویند: این توحید است.

در همین کتاب توحیدی که شما تأیید کردید، امام سجاد توسل دارند و می‌فرمایند: اهل بیت پیامبر وسیله مردمان به سمت خدا هستند، چرا شما می‌گویید: به اهل بیت متوسل نشوید؟

ما این تناقض در گفتار شما را چه کار کنیم؟

در ادامه می‌‌فرماید: خداوندا تو در هر زمانی دینت را با یک امام که او را برای بندگان خودت راهنما قرار دادی برپا داشتی و دینت را حفظ کردی.

همه زمان‌ها باید امام داشته باشد.

آقایان وهابی، الان امام شما چه کسی است؟

شما که حرف امام سجاد را قبول دارید، در این کتاب به این صورت آمده است.

بعد می‌فرماید:

ومنارا فی بلادک بعد أن وصلت حبله بحبلک

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۵

این امام راهنمایی و هدایت در مناطق مختلف است.

در ادامه می‌فرماید:

وافترضت طاعته… فهو عصمه اللائذین

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۵

مردم باید از دستورات این امام اطاعت کنند،‌ از مخالفت با او پرهیز کنند، هر کسی می‌‌خواهد پناهی به کسی ببرد، باید پناه به اهل بیت ببرد.

اهل بیت پناهگاه هستند و باید به آن‌ها توسل شود.

وکهف المؤمنین وعروه المتمسکین وبهاء العالمین

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۵ و ۲۵۶

ریسمان محکمی هستند که باید به آن‌ها چنگ زد،‌ باید به آن‌ها توسل جست

وأحی به ما أماته الظالمون من معالم دینک

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۶

خدایا به وسیله این امام آن چیزهایی که ظالمین تا حالا از بین برده‌اند، دوباره زنده کن.

در صفحه بعد می‌فرماید:

اللهم وصل على أولیائهم المعترفین بمقامهم المتبعین منهجهم المقتفین آثارهم المستمسکین بعروتهم المتمسکین بولایتهم المؤتمین بإمامتهم المسلمین لأمرهم… المنتظرین أیامهم

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۲۵۷ و ۲۵۸

خدایا بر کسانی که اولیاء این ائمه هستند، درود بفرست.

برای کسانی دعا می‌کند که به مقامات این ائمه اعتراف می‌کنند.

برای وهابی‌ها دعا نمی‌کند.

برای کسانی دعا می‌کنند که این‌ها را امام خودشان می‌دانند.

آقایان وهابی امام سجاد را امام خودشان می‌دانند؟

کسانی که امر آن‌ها را تسلیم هستند و قبول می‌کنند.

کسانی که منتظر هستند خلافت دوباره به اهل بیت پیامبر باز گردد؛‌ یعنی بحث مهدویت.

تمام این مطالب را حضرت در چه دعاهایی فرمودند؟

این مطالبی که ما خواندیم، دعای روز عرفه است، دوم دعای امام سجاد در روز جمعه و عید قربان است؛ یعنی مهمترین ایامی که مردم در مکه جمع می‌شدند.

امام سجاد در مکه زندگی می‌کردند و دعاهای آن‌ها در کنار کعبه مشهور است.

مردم برای عرفه به مکه می‌آمدند.

حضرت در بین مردم با این وسیله امامت را ثابت می‌کردند.

در عید قربان بیان می‌شده است.

روز جمعه که روز جمع شدن مردم بود، حضرت این‌ها را می‌فرمودند.

این دعاهایی که ما داریم دعاهای بسیار واضحی است.

اگر صفحه ۵۱ کتاب را ببینید، می‌بینید که حضرت خودشان چطور توسل می‌جویند و به مردم یاد می‌دهند.

فأسئلک بک وبمحمد وآله صلواتک علیهم أن لا تردنی خائبا

الصحیفه السجادیه الکامله، الإمام زین العابدین (ع)، ص ۷۵

خدایا تو را قسم می‌دهم به مقام خودت و به پیامبر و به آل پیامبر که من را نا امید بر نگردان.

خدا را به مقام اهل بیت قسم می‌دهد.

آقایان وهابی می‌گویند: هر گونه قسم دادن خدا به مقام بنده جایز نیست.

امام سجاد خدا را به مقام بنده‌ها، آن هم چه بنده‌هایی، قسم می‌دهد.

البته خودشان قبلا فرموده‌اند که من به کسانی می‌خواهم قسم بخورم که با بقیه مردم فرق می‌کنند و سراغ بقیه مردم نباید رفت؛ اما خدایا من به مقام پیامبر و مقام اهل بیت او تو را قسم می‌دهم.

این توسلات به این وضوح در کتاب صحیفه سجادیه است.

بحث امام زمان هر زمانی به صراحت در صحیفه سجادیه آمده است.

بحث وجوب اطاعت از امام در صحیفه سجادیه آمده است.

بحث انتظار در صحیفه سجادیه آمده است.

بحث غصب خلافت در صحیفه سجادیه آمده است.

بحث تحریف سنت و کسانی که ادعا می‌کنند که ما اهل سنت هستیم در صحیفه سجادیه آمده است.

همه این‌‌ها آمده است.

ما هم از این آقای وهابی متشکریم.

ایشان می‌گفت: ما تبلیغ آن‌ها را می‌کنیم، در واقع آن‌ها تبلیغ ما را می‌کنند.

گفت: سراغ کتاب صحیفه سجادیه بروید، ما هم می‌‌گوییم: بله، این هم مطلب در صحیفه سجادیه، اگر پاسخی برای آن دارید ما آماده هستیم.

البته مطالب در این کتاب خیلی زیاد، این‌ها یک سوم آن بود؛ یعنی کل مطالب را اگر بخواهیم بخوانیم، مجموعه‌ای از معارف شیعی که ‌ در بین اهل سنت موجود نیست در این کتاب موجود است.

مجری:

کلیپ دیگری است که شبهه‌ای در خصوص قهر حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر است، این بخش را ببنیم.

کلیپ:

[موضوع: عدم شهادت حضرت زهرا]

خدمتی:

حضرت زهرا اولین کسی بود که از خاندان حضرت رسول صلی الله علیه وسلم به آن حضرت ملحق شد.

نه کسی او را کشت و نه کسی به او توهین کرد و نه کسی به او جسارت کرد.

تمام این شایعات و تمام این روایات جعلی، ساختگی و دروغ است؛ بلکه دروغ‌های شاخ‌دار است.

کسی جرأت نمی‌کرد به تنها یاد بود رسول الله صلی الله علیه وسلم در مدت شش ماه چیزی بگوید.

روایتی که درست کرده‌اند، و حتی نسبت می‌دهند که ما کلم ابابکر سته اشهر یا تا زمانی که زنده بود، این مقام و فضیلتی برای زهرا نیست؛ بلکه منقصه است؛ برای این که ما عرض کردیم آن حدیثی که می‌فرماید: لا یحلل لبرم که در کتاب کافی هم هست و در کتاب صحیح ما هم هست.

حضرت زهرا دنبال یک فضیلت می‌گشت.

اهل فضیلت بود و نمی‌خواست برای خودش معصیت بخواهد.

نمی‌خواست که به خاطر دیگران، ابوبکر معصیتی با خودش ببرد؛ به خاطر صحبت نکردن با ابوبکر گناهی داشته باشد.

مجری:

در این بخش کارشناس وهابی ادعا می‌‌کند که مدرکی در خصوص قهر حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر وجود ندارد و ادعا کرد اگر هم وجود داشته باشد، حضرت زهرا سلام الله علیها را گناه‌کار دانستند.

برای این چه توضیحی دارید؟

استاد یزدانی:

این کارشناس وهابی می‌خواست ابرو را درست کند، چشم خودشان را هم کور کرد.

می‌خواست از ابوبکر دفاع کند، طبق مبنای خود اهل سنت عدم ایمان ابوبکر را ثابت کرد؛ چون خداوند در قرآن کریم می‌فرماید:

إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ

سوره حجرات آیه ۱۰

مؤمنان با یک دیگر برادر هستند.

هر کس مؤمن است با مؤمن دیگر برادر است.

زن و مرد فرقی نمی‌کند.

این روایت که حضرت زهرا صدیقه طاهره سلام الله علیها با ابوبکر قهر بوده است، در سه جا از صحیح بخاری آمده است.

ما یک بار دیگر هم به این کارشناس این روایت را نشان دادیم؛ ولی باز هم ایشان می‌گوید: نه مدرکی ندارد.

صحیح بخاری را فقط زمانی که به نفعشان باشد قبول دارند.

فَوَجَدَتْ فَاطِمَهُ على أبی بَکْرٍ فی ذلک فَهَجَرَتْهُ فلم تُکَلِّمْهُ حتى تُوُفِّیَتْ وَعَاشَتْ بَعْدَ النبی صلى الله علیه وسلم سِتَّهَ أَشْهُرٍ

صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۴۹ و صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۴۷۴

حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر قهر کرد و با او سخن نگفت، تا از دنیا رفت.

از آن طرف ایشان روایتی را خواندند که در کتاب‌های شیعه و سنی با سندهای صحیح آمده است که هیچ مؤمنی حق ندارد با مؤمن دیگری بیش از سه روز قهر کند.

این روایت را ما هم داریم، این‌ها هم دارند، که باز در همین صحیح بخاری آمده است:

لَا یَحِلُّ لِمُسْلِمٍ أَنْ یَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثِ لَیَالٍ

صحیح البخاری، ج ۵، ص ۲۲۵۵

کسی حق ندارد با برادر خودش بیش از سه شب قهر باشد. یک باب در اینجا روایت آورده است که عنوان باب این است:

بَاب الْهِجْرَهِ وَقَوْلِ النبی صلى الله علیه وسلم لَا یَحِلُّ لِرَجُلٍ أَنْ یَهْجُرَ أَخَاهُ فَوْقَ ثَلَاثِ

صحیح البخاری، ج ۵، ص ۲۲۵۵

بعد سه چهار تا روایت با همین مضمون نقل می‌کند.

پس دو مقدمه در اینجا واضح شد.

مجری:

یکی این که خودشان در کتاب‌شان آورده بودند که حضرت زهرا تا زنده بود، با ابوبکر سخن نگفت و قهر بود و یک جا هم فرمودند: هیچ مؤمنی حق ندارد بیش از سه روز  قهر کند.

استاد یزدانی:

این چه چیزی را ثابت می‌کند؟

از آن طرف حضرت زهرا سیده زنان اهل بهشت است.

بنابراین این مطلب ثابت می‌شود که طبق مبنای اهل سنت، حضرت زهرا سلام الله علیها ایمان ابوبکر را قبول نداشته است و او را به عنوان برادر ایمانی خودش قبول نداشته است.

حضرت زهرا که همچین گناه بزرگی را که مرتکب نمی‌شود که سه روز با یک مؤمن قهر کند.

کسی که سیده زنان اهل بهشت است قطعا سه روز با کس دیگری قهر نمی‌کند؛ ولی متأسفانه این دوستان ما یک استدلال جدیدی را به شیعیان آموختند که از همین صحیح بخاری می‌توانند طبق همین روایات عدم ایمان ابوبکر را هم ثابت کنند.

با مؤمن نمی‌شود قهر کرد.

حضرت زهرا با ابوبکر قهر کرده است.

پس نعوذ بالله یا حضرت زهرا گناه کرده است که نمی‌شود چون سیده زنان اهل بهشت است و برترین زن بهشت است یا ابوبکر مؤمن نبوده است.

ما منتظر هستیم که این‌ها جواب دهند.

مجری:

یک شبهه‌ دیگری که مطرح کرده‌اند، در خصوص جنگ جمل است.

کلیپ را ببینید من توضیحات آن را خدمت شما می‌دهم.

کلیپ:

[موضوع: جنگ جمل]

هاشمی:

در حادثه جنگ جمل، مگر عایشه اهل بیت پیامبر نبود؟

چرا جنگ جمل پیش آمد؟

خدمتی:

بارها این را علم می‌کنند و می‌گویند: چرا جنگ جمل، جنگ جمل رخ داده است.

اگر بنا باشد که ما این طرف قضیه را بپرسیم که حضرت عایشه به اصطلاح آقایان به جنگ حضرت علی رفت، پس چرا علی جنگید؟

مگر حضرت علی حضرت عایشه را جزء امهات مؤمنین خود قرار نمی‌داد و آیه انما یرید الله را برای حضرت عایشه قائل نبود؟

پس چرا حضرت علی جنگیدند؟

این سوال را باید به حضرت علی گفت که شما چرا تن به تسلیم ندادی اگر بنا باشد که جنگ باشد؟

چرا حضرت علی جنگید؟

شما چرا حضرت عایشه را زیر سوال می‌برید که چرا جنگید؟

یک طرف قضیه گویا این که حضرت عایشه یک انسان واقعی هستند و از خانواده پیامبر نیست و اصلا حق نداشت که به علی بگوید: بالای چشمت ابرو است.

این بزرگ‌نمایی برای این است که شما به حضرت علی نگویید چرا حضرت علی من عند الله است؟

نگویید چرا هر چه که انجام داد، هر چه که فرمود همان است؟

قول قول خدا است و حرکت، حرکتی است که از طرف خدا کنترل می‌شود.

حضرت علی را این طور به مردم معرفی کردند؛ برای همین اگر کسی به او گفت: اشتباه کردی، کفر است.

اگر کسی گفت: شما نباید این کار را می‌کردی، کفر است.

هاشمی:

این که گفتید: بحث حضرت عایشه جزء اهل بیت پیامبر بود، حضرت علی هم جزء اهل بیت پیامبر بود.

خدمتی:

بله، این را بگویند: پس چرا حضرت علی با او جنگید؟

عایشه اشتباه کرد ما هم می‌گوییم که اشتباه کرد، چرا حضرت علی جنگید؟

چرا با مادرش جنگید؛ در حالی که ما می‌‌گوییم: زمانی که به حضرت علی و حضرت عایشه و آن آن جنگ ناخواسته تحمیل شد و زمانی که حضرت علی به ام المؤمنین عایشه مراجعه نمودند، فرمودند: نه من قصد جنگ داشتم نه حضرت عایشه قصد جنگ و کشتار داشته است.

این را نمی‌گویند که حضرت علی ام المؤمنین عایشه را چقدر با عزت و احترام بدرقه کردند و به مدینه فرستادند و این همه افراد همراهش فرستاندند.

فقط می‌گویند: چرا عایشه با علی جنگید؟

چرا علی با عایشه جنگید؟

چرا برعکس نمی‌کنید؟

هاشمی:

حضرت عایشه هم جزء اهل بیت بودند؛ پس آیا این حدیث به حضرت علی نرسیده بود که نبایستی با اهل بیت پیامبر مخالف داشته باشد؟

استاد ابوالقاسمی:

لابد جزء اهل بیت نمی‌دانسته است، خیلی ساده است.

نمی‌توانیم منکر جنگیدن امیرالمؤمنین با عائشه باشیم.

ما نفهمیدیم که آقای کارشناس واقعا چه چیزی می‌خواست بگوید.

در این جواب، اول می‌گوید: چرا شما می‌گویید: تقصیر عایشه است.

تقصیر حضرت علی است، چرا آن طرف را نگاه نمی‌کنید؟

آخرش می‌گوید: ما قبول داریم که عایشه اشتباه کرده است؛ ولی چرا شما می‌گویید: حضرت علی، هر طور هست حضرت علی باید محکوم شود.

یک بنده خدایی می‌گفت: ما هر وقت که در خانه راه برویم و پایمان به استکان چای پدرمان بخورد و بریزد، می‌گوید: چرا چشم‌هایت را باز نمی‌کنی چای را ببینی؟

هر وقت که خود پدرمان راه می‌رود و پایش می‌‌خورد به چای و می‌ریزد، می‌گوید: مگه اینجا جای استکانه؟‌

در هر صورت حضرت علی باید مقصر ‌شود و محکوم ‌شود.

عایشه حمله کرده است و بصره را گرفته‌اند و کشتار کرده‌‌اند و حضرت علی دفاع کرده است.

می‌گویند: چرا حضرت علی جنگیده است؟

حضرت علی دست بسته می‌ایستاد تا بیایند و سر حضرت علی را هم از تن جدا کنند و بعد هم مثل همان موقعی که خبر شهادت را دادند سجده کند.

الان مشخص می‌شود که طبق مدارک اهل سنت، آیا عایشه برای اصلاح آمده بود یا برای جنگ آمده بود؟

در کتاب الفتن نعیم بن حماد مروزی که متوفای ۲۸۸ است، روایت با سند معتبر آمده است:

حدثنا عبد الرزاق عن معمر عن وهب بن عبد الله عن أبی الطفیل مع حذیفه بن الیمان یقول لو حدثتکم أن أمکم تغزوکم أتصدقونی قالوا أو حق ذلک قال حق

الفتن لنعیم بن حماد، ج ۱، ص ۸۵

أبی طفیل صحابی است، عبد الرزاق معمر از شیوخ بخاری و مسلم هستند، وهب بن عبدالله را هم چندین نفر توثیق کرده‌اند.

می‌گوید: از حذیفه شنیدیم که داشت برای ما صحبت می‌کرد، باورتان می‌شود اگر به شما بگویم که مادرتان به جنگ شما می‌آید؛ چون حذیفه صاحب سر پیامبر بود.

ما روایت را خواندیم که در صحیح مسلم خود اهل سنت، برای آقایانی که می‌گویند: علم غیب ممکن نیست، خودشان در صحیح مسلم دارند که حذیفه گفت: پیغمبر برای ما آنچه تا قیامت اتفاق می‌‌افتد را گفت.

حذیفه گفت باورتان می‌شود که یک روزی مادرتان به جنگ‌تان می‌آید؟

گفت بله.

نمی‌گوید: آیا باورتان می‌شود مادرتان یک روزی برای صلح شما بیاید، می‌گوید مادرتان برای جنگ بیاید.

می‌خواهند با این چه کار کنند؟

می‌‌خواهند منکر این شوند یا این که بگویند: صحابه دروغ گفته‌اند یا پیش گویی‌های پیغمبر دروغ بوده است یا آقایان اهل سنت به مردم دروغ می‌بندند.

یک زن فرمانده لشگریان جمل بود.

در صحیح بخاری روایتی در باب کتاب النبی الی کسری و قیصر آمده است: وقتی به پیغمبر خبر رسید:

لَمَّا بَلَغَ رَسُولَ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أَنَّ أَهْلَ فَارِسَ قد مَلَّکُوا علیهم بِنْتَ کِسْرَى قال لَنْ یُفْلِحَ قَوْمٌ وَلَّوْا أَمْرَهُمْ امْرَأَهً

صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۶۱۰

دختر کسری، فرمودند: مردمی که زن را فرمانده خودشان کنند، رستگار نمی‌شوند.

این چه ربطی به جنگ جمل دارد؟

ببینیم که قبل از این روایت راوی چه گفته است.

راوی در ابتدای این روایت می‌گوید: ایام جمل نزدیک بود که من ملحق شوم به اصحاب جمل، اصحاب آن شتر، و از آن‌ها دفاع کنم، یاد این حرف پیغمبر افتادم که فرموده است: کسانی که زن را فرمانده خودشان کنند رستگار نمی‌شوند.

من دیگر به آن‌ها ملحق نشدم.

عایشه برای جنگ آمده است.

طبق روایت صحیح بخاری، عایشه فرمانده بوده است و متولی امر آن لشگر بوده است.

کسانی که می‌گویند: عایشه را به زور آوردند و نمی‌خواست بیاید یا عایشه برای اصلاح آمده بود، این‌ها را می‌خواهند چه کار کنند؟

این را که ما ثابت کردیم.

عایشه همسر پیامبر می‌دانست نباید با علی علیه السلام بجنگد.

در کتاب سلسله الاحادیث الصحیحه محمد ناصر الدین البانی، حدیث الحوأب آمده است.

پیغمبر به یکی از زن‌هایشان فرمودند: کدام یک از شما است که سگ‌های حوأب به او پارس خواهند کرد؟

حوأب یک منطقه‌ای است که در راه منطقه جمل بود که خودش هم پایین‌تر روایت را نقل می‌کند که وقتی عایشه به حوأب رسید، صدای پارس سگ‌ها را شنید.

گفت: من می‌خواهم برگردم؛ چون پیغمبر همین روایت را گفته است.

زبیر گفت: بر می‌گردی؟

شاید خدا بخواهد به وسیله تو بین مردم صلح ایجاد کند.

پیغمبر فرموده است: می‌روی آنجا و به گناه می‌افتی، زبیر می‌گوید: نه، می‌بایست که صلح ایجاد شود.

زبیر بیشتر می‌فهمد یا پیغمبر؟

به این می‌‌گویند: اجتهاد در مقابل نص.

پیغمبر علنا می‌‌گوید: نباید بروی، آقای زبیر می‌گوید: شاید فایده‌ای داشته باشد.

آیا این حدیث صحیح است؟

وجمله القول ان الحدیث صحیح الاسناد ولا اشکال فی متنه

متن آن هم هیچ اشکالی ندارد.

عایشه چرا این کار را کرده است؟

مخالفت با دستور صریح پیغمبر است.

وجوابنا على ذلک أنّه لیس کلّ ما یقع من الکُمّل یکون لائقاً بهم إذ لا عصمه إلاّ لله وحده

ما جواب می‌دهیم که هر کاری که خوب‌ها انجام دادند که نباید شایسته آن‌ها باشد.

ما این‌ها را معصوم نمی‌دانیم.

ما نمی‌خواهیم راجع به این‌ها غلو کنیم.

بله، عایشه صریحا مخالفت با دستور پیامبر کرده است.

ما غلو نمی‌کنیم، می‌گوییم: عایشه صریحا مرتکب حرام شده است.

بعد هم می‌‌گوید: شک هم نداریم خروج ام المؤمنین عایشه از اصل اشتباه بود؛ ولی وقتی فهمید خواست برگردد: ولی زبیر قانعش کرد.

شک هم نداریم که زبیر هم اشتباه کرد.

عقل می‌گوید: باید یکی از این دو گروهی که جنگیدند و این همه هم کشته شدند، صدها بلکه هزارها نفر کشته شدند، یکی از آن‌ها اشتباه کرده باشد، چه کسی اشتباه کرده است؟‌

عایشه، دلیل آن هم واضح است.

شاهد خیلی واضح‌تر آن، این است که وقتی برگشت ندامت پیدا کرد و همین ندامت او نشانه خرد و کمال او است.

مخالف دستور صریح پیغمبر عمل کرده است، جنگ جمل را راه انداخت، چندین هزار نفر را به کشتن داد، می‌گویند: بیست و چهار هزار نفر کشته شدند، آقا می‌گوید: چرا شما عایشه را مقصر می‌دانید؟

اول بگویید: علی با مادرش جنگیده است.

یک مقداری فکر داشته باش، پیامبر طبق روایاتی که ما در سایت‌مان آورده‌ایم که یک مقاله مفصل در همان صفحه اول سایت موسسه تحقیقاتی ولیعصر است، اهل سنت تصریح کرده‌اند که ما چندین روایت داریم که پیغمبر به حضرت علی فرموده بود: تو با ناکثین و قاسطین و مارقین  خواهی جنگید.

جنگ جمل که تمام شد، حضرت فرمودند: ناکثین همین‌ها بودند، قاسطین و مارقین مانده‌اند.

خود علمای اهل سنت گفته‌اند: ناکثین اهل جمل و قاسطین و مارقین هم معاویه و خوارج بودند؛ یعنی خود علمای اهل سنت تصرح کرده‌اند.

آقا می‌گوید: چرا علی را مقصر می‌دانید.

شما علی را از طرف خدا و مثل وحی منزل می‌دانید.

پیغمبر فرموده است، شما که حضرت علی را قبول ندارید باید ببینید مشکلتان چیست که می‌خواهید با دستور پیغمبر مخالفت کنید؛ اما یک روایت دیگر که از همه این‌ها جالب‌تر است.

در کتاب المحاسن المساوی بیهقی می‌گوید:

مساوئ تلک الحروب ومن تنقص علی بن أبی طالب رضوان الله ورحمته وبرکاته علیه

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

چه بدی‌هایی در جنگ‌ها اتفاق افتاد و کسانی که اهانت کردند.

همان روایت را نقل می‌کند:

انظری یا حمیراء أن لا تکونی أنت هی… إن ولیت من أمرها شیئاً فارفق بها

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

پیامبر به عائشه فرمود: مراقب باش تو نباشی که به جنگ علی می‌روی، بعد به علی فرمود: علی با او جنگ نکن.

تا زمانی که با تو می‌جنگد سرپرستی نداری.

با تو می‌جنگد.

اگر بر او غالب شدی، نجنگ که مصلحت آن را هم عرض خواهیم کرد که چه بوده است،.

بعد روایت را نقل می‌کند که عایشه به منطقه حوأب رسید و سگ‌ها پارس کردند و آن اتفاقات افتاد.

بعد اینجا جالب است که می‌گوید: عایشه وقتی موقع جنگ شد:

أقبلت فی هودج من حدید

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

در یک هودج آهنی گذاشته بودند.

اگر برای اصلاح آمده بود، پس چرا در یک هودج آهنی؟‌

می‌ترسید حضرت علی به او تیر بزند؟

معلوم است که برای جنگ آمده است.

باز بعضی نقل کرده‌اند که روی این هودج پوست پلنگ انداخته بودند که مبادا تیر به آن وارد شود، زره انداخته بودند، فقط یک سوراخی گذاشته بودند که ببیند،

وهی تنظر من منظر قد صُیّر لها فی هودجها

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

یک سوراخی باز گذاشته بودند که بتواند ببیند.

یک شخصی از قبیله ضبه زمام شتر عایشه را گرفته بود، عایشه به او گفت:

أین ترى علی بن أبی طالب رضی الله عنه ها هوذا واقف رافع یده إلى السماء

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

علی کجاست؟‌

آن شخص گفت: آنجا ایستاده است دستش را به آسمان بلند کرده است.

وقتی عائشه نگاه کرد، گفت:

فقالت ما أشبهه بأخیه

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

چقدر شبیه برادرش است.

آن شخص گفت که برادرش چه کسی است؟

عایشه گفت:‌ پیغمبر، شخص ضبی گفت:

فلا أرانی أقاتل رجلاً هو أخو رسول الله صلى الله علیه وسلم فنبذ خطام راحلتها من یده ومال إلیه

المحاسن والمساوى، ج ۱، ص ۴۳

مگر می‌شود من خودم بیایم با کسی که برادر پیغمبر است بجنگم، راحله را ول کرد و به سمت حضرت علی رفت.

آقایانی که می‌گویند: عایشه نمی‌توانست رها کند، نیروها او را محاصره کرده بودند و مجبور بود آنجا بایستد و نگذاشتند بیاید، از این افسانه‌ها ما زیاد می‌شنویم.

کسی که زمام شتر عایشه را گرفته است و شتر عایشه را این طرف و آن طرف می‌برد، خودش به حضرت علی ملحق شده است.

چرا عایشه همسر پیامبر نیامد؟

می‌گفت: بله، این برادر پیغمبر است، شتر من را پیش او ببر.

تو که می‌روی شتر را هم با خودت ببر.

اگر واقعا قصد اصلاح داشت یک جا می‌نشستند صحابه و طلحه و زبیر و حضرت علی و عایشه و با هم حل و فصل می‌کردند.

پس مشخص است که بحث حل اختلاف نیست، بحث این بود که می‌خواستند حضرت علی را بکشند و یک شخصی بر خلافت تعیین کنند.

خود عایشه و طلحه و زبیر طبق بعضی روایات طمع خلافت داشت که ما قبلا در این شبکه مطالب و ادله آن را پخش کردیم.

مجری:

یک شبهه دیگری مطرح شده است که من توضیح آن را خواهم داد، این کلیپ کوتاه را ببینید در خدمت شما خواهیم بود.

کلیپ:

حیدری:

ما کسانی که ابوبکر و عمر رضی الله عنهما را یا بقیه صحابه بزرگوار را یا همسر پیامبر گرامی صلی الله و سلم را این گونه مورد اهانت و توهین قرار می‌‌دهند و آن‌ها را نعوذ بالله بد کاره می‌دانند، در ولد الزنا بودن آن‌ها هیچ شک و شبهه‌ای ندارم.

مجری:

قبل از اینکه پاسخ این شبهه‌ای که مطرح شده است از زبان استاد یزدانی بشنویم، بینندگان می‌‌توانند به آدرس سایت ولیعصر مراجعه کنند و نکته‌ای که استاد ابوالقاسمی بیان کردند مراجعه کنند و تا تحقیقات‌شان کامل شود.

استاد یزدانی:

ما از این کارشناس سوال می‌کنیم چه کسی عایشه را متهم به فحشاء کرده است؟

شیعه‌ها متهم کرده‌اند یا اشخاص دیگر؟

ما قبلا روایاتی را از کتاب‌های شیعه خواندیم و در همین شبکه جواب دادیم.

جواب‌هایی که روی‌شان نشد که آن روایت‌ها را نشان دهند.

یکی از بینندگان همین شبکه که خانمی شیعه بود، زنگ زد و گفت: این روایت را روی مانیتور نشان دهید تا من ضعف آن را برای شما ثابت کنم.

این آقا رویش نشد که آن روایت را بیاورد و نشان دهد.

خانمی که اصلا هیچ سواد رجالی هم نداشت، می‌‌توانست ثابت کند که روایت ضعیف است.

ما هفته قبل هم تهدی کردیم که این‌ها یک روایت معتبر در کتاب‌های شیعه نشان دهند که شیعه یکی از همسران پیغمبر را متهم به فحشاء کرده است؛ پس شیعه دامنش کاملا از این مطلب مبرا و پاک است؛ اما چه کسانی عایشه را متهم به فحشاء کرده‌اند؟‌

قرآن کریم صراحتا می‌فرماید:

ِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ

سوره نور آیه ۱۱

کسانی که این تهمت را زده‌اند گروهی از شما صحابه بودند؛ پس طبق مبنای این آقا که گفت: هر کس به عایشه یا یکی از همسران پیغمبر چنین تهمتی بزند او حرامزاده و ولد الزنا است، این گروهی از صحابه که به عایشه را متهم زده‌اند، طبق حرف این آقا ولد الزنا هستند.

این توهینی است که خودش کرده است و به ما هیچ ربطی ندارد.

روایتی در صحیح بخاری است که نام این اصحاب را هم آورده است.

در صحیح بخاری روایت را نقل می‌کند که کسانی که به عایشه تهمت زده بودند:

وقال عُرْوَهُ أَیْضًا لم یُسَمَّ من أَهْلِ الْإِفْکِ أَیْضًا إلا حَسَّانُ بن ثَابِتٍ وَمِسْطَحُ بن أُثَاثَهَ وَحَمْنَهُ بِنْتُ جَحْشٍ فی نَاسٍ آخَرِینَ لَا عِلْمَ لی بِهِمْ غیر أَنَّهُمْ عُصْبَهٌ کما قال الله تَعَالَى

صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۱۸

از اهل افک نمی‌شناسم مگر حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه و حمنه بنت جحش و اشخاص دیگری هم بودند که من آن‌ها را نمی‌شناسم، غیر از این که آن‌ها یک گروه بودند و یک نفر دو نفر نبودند، همان طور که قرآن کریم فرموده‌اند.

حسان بن ثابت و مسطح بن اثاثه قطعا‌ از اصحاب بدر هستند و از آن ۳۱۳ نفری هستند که در جنگ بدر حضور داشته‌اند و شکی در این مطلب نیست.

حمنه هم که در این روایت آمده است، خواهر زینب بنت جهش ام المؤمنین همسر پیغمبر است.

خواهر این است و همسر طلحه بن عبید الله است.

این خانم هم از سابقون الاولون است و قطعا آقای حیدری که متهم به فحشاء می‌‌کند، می‌گوید: خودش حرامزاده است.

پس حداقل سه نفر از بزرگان صحابه که در صحیح بخاری اسم آن‌ها آمده است، ولد الزنا هستند.

مطلب بعدی باز در همین صحیح بخاری آمده است که تمام همسران پیغمبر هم عایشه را متهم به فحشاء کرده‌ بودند، پدر و مادر عایشه هم این اتهام را زده بودند و عایشه را متهم به فحشاء کرده بودند.

روایتی از صحیح بخاری است که عایشه می‌گوید: من پیش مادرم رفتم و به او گفتم که جواب رسول خدا بگو که من این کارها را نکرده‌‌ام، مادرش می‌گوید:

والله ما أَدْرِی ما أَقُولُ لِرَسُولِ اللَّهِ صلى الله علیه وسلم

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۴۵

من نمی‌دانم که چه چیزی به رسول خدا بگویم.

مطالبی که می‌گوید، همه علیه شما است.

من نمی‌دانم که واقعا چه بگویم.

بعد می‌گوید: من به مادرم گفتم:

إنی والله لقد عَلِمْتُ أَنَّکُمْ سَمِعْتُمْ ما یَتَحَدَّثُ بِهِ الناس وَوَقَرَ فی أَنْفُسِکُمْ وَصَدَّقْتُمْ بِهِ وَلَئِنْ قلت لَکُمْ إنی بَرِیئَهٌ وَاللَّهُ یَعْلَمُ إنی لَبَرِیئَهٌ لَا تُصَدِّقُونِی بِذَلِکَ وَلَئِنْ اعْتَرَفْتُ لَکُمْ بِأَمْرٍ وَاللَّهُ یَعْلَمُ أَنِّی بَرِیئَهٌ لَتُصَدِّقُنِّی

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۴۵

قسم به خدا من مطمئن هستم و می‌دانم که آن چیزی را که مردم به شما گفته‌اند، آن‌ها را تصدیق کردید و تصدیق می‌کنید.

هر کسی هر تهمتی به ما زده است، شما ابوبکر و ام رمان که مادر عایشه است، این مطلب را تصدیق می‌کنید و شما هم گفته‌اید که این حرف درست است.

اگر من قسم بخورم که من بری هستم و خدا می‌داند که من پاک هستم، حرف من را قبول نمی‌کنید و اگر اعتراف کنم که من این کار را انجام دادم حرف من را قبول می‌کنید و تصدیق می‌کنید؛ یعنی پدر و مادر عایشه او را متهم به فحشاء کرده بودند و باور کرده بودند که واقعا عایشه این کار را انجام داده است.

این از پدر و مادر عایشه، صفحه قبل از آن همین روایت است می‌گوید: که به پدر و مادرم گفتم که مردم چه می‌گویند؟

گفتند:

یا بُنَیَّهُ هَوِّنِی على نَفْسِکِ الشَّأْنَ فَوَاللَّهِ لَقَلَّمَا کانت امْرَأَهٌ قَطُّ وَضِیئَهٌ عِنْدَ رَجُلٍ یُحِبُّهَا وَلَهَا ضَرَائِرُ إلا أَکْثَرْنَ علیها

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۴۴

خیلی خودت را ناراحت نکن، چه بسیار زن‌هایی هستند که زیبا هستند و شوهرهایشان هم آن‌ها را دوست دارند و هووهایی دارند و این هووها این حرف‌ها را شایعه‌اش را بیشتر می‌کنند و متهم می‌کنند؛ یعنی از این کلام فهمیده می‌شود همسران پیغمبر که هووهای عایشه بودند، عایشه را متهم به فحشاء کرده بودند.

پس طبق ادعای این آقا، طبق مبنای آقای حیدری، همسران پیغمبر، امهات مؤمنینی که عایشه را متهم به فحشاء کرده بودند، نعوذ بالله همه آن‌ها ولد الزنا بودند که از جمله ‌آن‌ها خود حفصه، ام حبیبه و بقیه که اسم بردن آن هم درست نیست هستند.

واقعا آدم خجالت می‌کشد از این حرف‌هایی که این‌ها می‌زنند و توجه نمی‌کنند این چه حرفی است که می‌زنند، تدبر نمی‌کنند.

کتاب‌ها را نمی‌خوانند که حرفی که می‌زنند چه عوارضی دارد.

بعد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، خود رسول خدا هم به عایشه مضنون بوده است.

رسول خدا می‌فرماید:

یا عَائِشَهُ فإنه بَلَغَنِی عَنْکِ کَذَا وَکَذَا فَإِنْ کُنْتِ بَرِیئَهً فَسَیُبَرِّئُکِ الله وَإِنْ کُنْتِ أَلْمَمْتِ بشیء فَاسْتَغْفِرِی اللَّهَ وَتُوبِی إلیه فإن الْعَبْدَ إذا اعْتَرَفَ بِذَنْبِهِ ثُمَّ تَابَ تَابَ الله علیه

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۴۵

من حرف‌هایی درباره تو شنیده‌ام، اگر واقعا این کار را نکردی، خدا برائت تو را نازل خواهد کرد و تو را پاک خواهد کرد؛ اما اگر این کار را انجام دادی، از خدا طلب استغفار کن، و توبه کن؛ یعنی پیغمبر هم مطمئن نبوده است که آیا واقعا عایشه این کار را انجام داده است یا نه؟

کسانی هم که بعدا آمدند و عایشه را متهم کردند، به همین روایات استناد کردند.

آن‌ها هم مثل همین صحابه، فرقی با آن‌ها ندارند که صحابه هم که ندیده بودند، به هر حال طبق مبنای این آقا نتیجه‌اش این است که هم همه همسران پیغمبر، امهات مؤمنین همگی آن‌ها نعوذ بالله ولد الزنا هستند و هم مادر ابوبکر ولد الزنا است نعوذ بالله، طبق مبنای این آقا ما نمی‌گوییم، و هم پدرش.

البته روایت درباره پدرش دارند.

روایت معتبری که در کتاب‌های اهل سنت در معجم کبیر طبرانی جلد ۱  صفحه ۵  در همان اول معجم کبیر و در مجمع الزوائد هیثمی جلد ۹  صفحه ۴۰  که پدر ابوبکر با برادرزاده خودش یعنی با یکی از محارم خودش ازدواج می‌کند و بعد این ابوبکر از این ازدواج خیلی حرام به دنیا می‌آید.

این باید یک وقت دیگر بررسی شود؛ ولی طبق حرف این آقا، این افرادی که عایشه را متهم کرده بودند، گروهی از صحابه، امهات المؤمنین، پدر و مادر عایشه نعوذ بالله بودند و همگی آن‌ها ولد الزنا بودند.

از گفته این آقا یک نتیجه دیگر هم می‌توان گرفت، به صحابه، به رسول خدا،‌ به مادر و پدر ابوبکر و آن گروه از صحابه هم توهین شد؛ پس طبق مبنای همین آقا، خودش هم ولد الزنا است.

می‌گفت: هر کس به صحابه همچین توهین‌هایی کند، خودش ولد الزنا است؛ چون شما از حرفت این نتیجه در آمد، خودت هم باید از مادرت طلب استغفار و بخشش کنی.

بیننده آقای حسینی از قم:

من زیاد وقت شما را نمی‌گیرم.

اول در مورد این سیدی که در شبکه کلمه که می‌خواهد سوء استفاده‌ای از اسم سادات کند، صد در صد در آن شک است.

دوما یک حرف هم با آقای خدمتی دارم.

آقای خدمتی، مردانه وار هر صحبتی که می‌کنید، مثل شبکه ولایت با سند دلیل مدرک باشد، نه این که هر چیزی که از شکم‌تان بیرون آمد بگویید؛ یعنی  من به جای او خجالت می‌کشم.

حرفم با این آقا فرهاد است که به جای بچه شیعه‌ها می‌آید، هر توهینی که به شیعه‌ها می‌خواهد می‌کند.

دار و دسته بازرگانی ایشان در دبی است.

یک روز به گفته خود آقای هاشمی که تلفن ایشان که از دبی وصل شد، آقا فرهاد روی خط آمد.

یک گله‌ای من از آقای استاد قزوینی دارم.

آقای استاد قزوینی، مردانه وار یک مقدار این شبکه‌های شیعی که تندروی می‌کردند و استاد اعتراض هم کرد و همچنین مراجع شیعه؛ ولی این آقایانی که این‌ها بدترین اهانت را به مقدسات شیعه می‌کنند، همین آقا فرهاد حتی اهانت به خاک مقدس کربلا، به امام عصر، آیا اهانتی بالاتر از این هم وجود دارد؟

این آقایانی که در زاهدان و این طرف و آن طرف هستند، آیا تا به حال شده است که آن‌ها چیزی از خودشان نشان دهند؟

بیننده آقا بهروز از تهران:

در مورد کتاب آقای رادمهر و اشکالاتی که گرفتید، این را اگر لطف کنید استاد یزدانی با صفحه به ما بگوید؛ چون ما کار داریم.

این صفحات و اشکالات آن را یا زیرنویس کنند که ما متوجه شویم.

بیننده آقای شریفی از مشهد:

انتقادی داشتم با دو تا سوال.

انتقادم این بود که نسبت به هجمه‌هایی که شبکه کلمه وارد می‌کنند به شیعه و اعتقادات آن‌ها، برنامه‌های شما خیلی کم است؛ یعنی اگر شما بتوانید همین برنامه کلمه طیبه را حداقل هفته‌ای دو جلسه کنید، واقعا ممنون می‌شویم.

سوالم این بود که در صلح حدیبیه در رابطه با مطلبی که شبکه کلمه این شبهه را ایجاد می‌کرد در رابطه با حدیث قرطاس می‌گفت: حضرت علی هم در صلح حدیبیه موقعی که پیغمبر به ایشان فرمود: اسم رسول الله را خط بزن، این هم اجتهاد حضرت علی بود و این را نسبت دادند به اجتهاد خلیفه دوم در رابطه با حدیث قرطاس.

یکی از شبکه‌های وهابی کلیپی را پخش کرد در این رابطه که تاریخ یعقوبی و ابن أعثم، این‌ها کتاب‌های شیعه هستند و ابن یعقوب هم از علمای شیعه است که در کتاب آقا بزرگ تهرانی این ذکر شده است.

کارشناسان عزیز لطف کنند و یک جوابی به من دهند.

خیلی ممنون متشکر از برنامه زیبایتان.

مجری:

البته گاهی تماس‌هایی هم گرفته می‌شود خیلی نگران نباشید از همان اتاق فرمان یا اتاق بغلی است و خودشان سؤالات و شبهاتی را درست می‌کنند و مطرح می‌کنند.

بیننده آقای میر معینی از کنگاور:

کارشناسان شما در این عصر و این زمان، ذوالفقار حضرت امیر سلام الله علیه هستند.

دیروز، پری روز این شبکه خبیثه کلمه این مجری نفهمش خودش را انتساب داد به حضرت

مجری:

بنای ما بر این است که در این شبکه توهینی به کسی نکنیم.

فقط مطلب خود را بیان کنید.

بیننده:

خودشان را به حضرت سید الشهداء منسوب کردند.

من می‌خواهم بگویم که ایشان بی‌هویت است.

چقدر بی غیرت است؟

چقدر بی وجدان است؟

بیننده آقا رسول از مهاباد از اهل سنت:

یک سوال از آقای یزدانی داشتم.

الان راجع به حضرت عایشه گفتند: در سوره نور، گفت: درباره حضرت عایشه سوره نور نازل شده است که نمی‌دانم تهمت زده است و نمی‌دانم چه گفته است.

بعد آقای یزدانی گفت: در سوره نور برای حضرت عایشه آیه نازل شده است درست است یا نه؟

استاد یزدانی:

به مبنای اهل سنت که می‌گویند: این در رابطه با عایشه است.

بیننده:

شما سوره نور را خواندید؟

استاد یزدانی:

بله، آیه را خواندم؛ ولی در سوره نور عایشه نیامده است.

نامی از عایشه در این سوره نیامده است.

بیننده:

آقای یزدانی، شما خودتان گفتید.

استاد یزدانی:

من نظر اهل سنت را گفتم، طبق مبنای آقای حیدری،

بیننده:

گفتید: در قرآن خداوند گفته است که کسانی که

استاد یزدانی:

إِنَّ الَّذِینَ جَاءُوا بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ

سوره نور آیه ۱۱

بیننده:

شما الان خودتان گفتید.

استاد یزدانی:

باشه، قبول ببینم که شما چه می‌گویید.

بیننده آقا جاسم از بوشهر از اهل سنت:

من فقط یک تفسیر از اهل شیعه دارم و آن هم الهی قمشه‌ای است.

در مورد آیه افک، عصبه منکم را گروهی از منافقان است؛ ولی کارشناس محترمتان گفتند: صحابه هستند.

این چیزی که پشت سرتان زده‌‌اید:

علی قسیم النار و الجنه‌

می‌خواستم ببینم که یک دلیل از قرآن برایش دارید؟‌

آیا می‌توانید اشخاص را به هوای نفس خودتان داخل بهشت ببرید یا داخل جهنم ببرید؟

بیننده آقای منعمی از اهواز:

خواستم اول خدمت شما تبریک بگویم با این همه دلیل و مدرکی که نشان می‌دهید و بگویم که برنامه شاد امشب شما به خاطر قدم آیت الله حسینی بوده است.

چند شب پیش شبکه کلمه یک برنامه‌ای گذاشته بود، درختی کشیده بود با عنوان اهل بیت و شاخ و برگ‌های آن را همه ابوبکر و عمر و این‌ها زده بود و تمام صحبت‌هایش را مبنی بر این قرار می‌داد که چون این‌‌ها ایشان را دوست داشتند، اسم‌های فرزندان‌شان را از این‌ها می‌گذاشتند.

من نمی‌خواهم دلیل کتابی بگویم، فقط عرفی بگویم.

در دزفول این همه موشک از طرف صدام حسین آمده است، ما اسم همه بچه‌هایمان را حسین می‌گذاریم، پس ما صدام را دوست داریم؟

استاد یزدانی:

آقا بهروز از تهران گفتند: متن اشکالاتی که از کتاب رادمهر بود، ما ان‌ شاء الله عین متن آن را در سایت شبکه پیاده خواهیم کرد و بعد از مدتی گذاشته خواهد شد.

اگر تکرار برنامه را هم نگاه کنید ما صفحه به صفحه نشان دادیم و گفتیم.

دوست عزیز دیگری که در رابطه با روایت صلح حدیبیه امیرالمؤمنین با فرمان رسول خدا مخالفت کرد سوال کردند، بله، این کارشناس‌ها همیشه این ادعا را می‌کنند و هر وقت می‌خواهند بگویند: عمر چرا آنجا با رسول خدا مخالفت کرد، می‌گویند: امام علی هم مخالفت کرده است.

قرار بود یکی از کلیپ‌هایی که پخش کنیم این باشد و ان ‌شاء الله در هفته بعد ما مفصل کلیپ این‌‌ها را پخش خواهیم کرد که سه چهار تا کلیپ ما هم امشب ماند و به خاطر بیننده‌ها آن‌ها را پخش نکردیم.

روایت در صحیح بخاری است.

آن روایتی را هم که این‌ها از بحارالانوار نشان می‌دهند از کتاب‌های اهل سنت نقل کرده است.

روایت معتبری در کتاب‌های شیعه وجود ندارد که رسول خدا از امیرالمؤمنین خواسته باشد و امیرالمؤمنین این کار را نکرده باشد.

روایتی در کتاب‌های اهل سنت است که ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح صحیح بخاری، و نسائی در سنن کبری و خصائص خودش نقل می‌کند که این درخواست از رسول خدا نبود؛ بلکه درخواست از شخصی به نام سهیل بن امر بود.

فقال سهیل لو علمنا انه رسول الله ما قاتلناه امحها فقلت هو والله رسول الله وان رغم انفک لا والله لا امحها

خصائص علی، ج ۱، ص ۲۰۲ و سنن النسائی الکبرى، ج ۵، ص ۱۶۷ و فتح الباری، ج ۷، ص ۵۰۳

این سهیل به امیرالمؤمنین گفت این را محو کن؛ ولی امیرالمؤمنین در جوابش فرمود: این به خدا رسول خدا است؛ اگر چه تو قبول نکنی به خدا قسم این را محو نخواهیم کرد.

این در کتاب‌های اهل سنت آمده است؛ همان طور که آدرس آن را دادیم.

دستور رسول خدا در آنجا لازم الاجرا نبود، اگر لازم الاجرا بود و امیرالمؤمنین این کار را نمی‌کرد بله؛ ولی این دستور رسول خدا لازم الاجراء نبود.

ابن حجر عسقلانی می‌گوید:

وکأن علیا فهم أن أمره له بذلک لیس متحتما فلذلک امتنع من امتثاله

فتح الباری، ج ۷، ص ۵۰۳

امیرالمؤمنین فهمید که رسول خدا دستورش دستور وجوبی نیست، به این دلیل از امتثالش امتناع کرد.

بدر الدین عینی و قسطلانی و کرمانی هم همین را گفته‌اند.

هفته بعد ما مفصل آن را بیان می‌کنیم.

پاسخ امیرالمؤمنین با تعبیر عمر متفاوت است.

رسول خدا می‌فرماید:

ما أنا بِالَّذِی أَمْحَاهُ

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۵۹

من آن کسی نیستم و من توانایی این کار را ندارم که بتوانم نام رسول خدا را پاک کنم.

خیلی مؤدبانه در جواب رسول خدا می‌گوید؛ اما خلیفه دوم چه می‌گوید؟

فقال عمر إن الرجل لیهجر

منهاج السنه النبویه، ج ۶، ص ۱۹

در صحیح بخاری است که گفته است:

قال عُمَرُ إِنَّ النبی صلى الله علیه وسلم غَلَبَهُ الْوَجَعُ

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۵۴

بر رسول خدا بیماری غلبه کرده است.

این حرف‌هایی که می‌زند بر اثر بیماری است.

این با آن حرف امیرالمؤمنین تفاوت دارد.

رسول خدا بعد از حرف عمر خیلی ناراحت شد و غمگین شد و مردم را از خانه خودش بیرون کرد؛ ولی در حدیبیه همچین چیزی نبود.

رسول خدا ذره‌ای هم ناراحت نشد و خودش این مطلب را پاک کرد و به جای آن چیز دیگری نوشت.

در هفته بعد این را مفصل جواب خواهیم داد و کلیپ آن را پخش خواهیم کرد و عین متن مطالبی را که من گفتم صفحه کتاب را نشان خواهیم داد.

استاد ابو القاسمی:

آن دوست عزیز تماس گرفتند و گفتند که شما گفته‌اید: سوره نور راجع به عایشه است،.

ما می‌‌گوییم: در سوره نور اسم هیچ کسی نیامده است.

راجع به یکی از همسران پیامبر است.

آن چیزی که قدر مسلم ما است و نمی‌توانید منکر شوید، در روایت بخاری هم آمده است، این است که تعدادی از صحابه به همسر پیامبر این تهمت را زده‌‌اند که در بین آن‌ها حسان، حمنه، مسطح بوده است.

شما مجبور هستید بگویید: یک عده از صحابه به همسر پیامبر تهمت زده‌‌اند.

گفت: مفسر شیعه گفته است یک عده از منافقین بودند.

آیا شما می‌توانید بگویید: کسی که نفاق ندارد این تهمت را زده است؟‌

ما که همه صحابه را مؤمن نمی‌دانیم.

ما مثل اهل سنت نمی‌‌گوییم: همه صحابه مؤمن هستند که دچار مشکل شویم.

بله، کتاب را هم نشان می‌دهیم که گروهی از صحابه بوده‌اند.

لم یُسَمَّ من أَهْلِ الْإِفْکِ أَیْضًا إلا حَسَّانُ بن ثَابِتٍ وَمِسْطَحُ بن أُثَاثَهَ وَحَمْنَهُ بِنْتُ جَحْشٍ

صحیح البخاری، ج ۴، ص ۱۵۱۸

این سه نفر جزء کسانی بودند که تهمت زده‌اند.

شما می‌خواهید بگویید: این‌ها مؤمن بوده‌اند و تهمت زده‌اند؟

مؤمن دروغ نمی‌‌گوید.

وقتی این حرف را زده‌اند مؤمن بودند که این حرف را زده‌‌اند.

پس شما در واقع می‌گویید: این‌ها راست گفته‌اند.

اگر راست گفته باشند که همسر پیامبر دچار فحشا شده‌‌اند؛ پس مجبور هستید بگویید: آن زمانی که این حرف را زده‌اند، مؤمن نبودند.

آقای خدمتی چند تا برنامه قبل کلیپش را پخش کردیم گفت: مؤمن هر کاری که کند، دروغ نمی‌گوید و روایت آن را هم از اهل سنت خواند.

مطلب بعدی گفتند: علی قسیم النار از قرآن داریم یا نداریم، شخصی پیش خلیفه دوم آمد و گفت: برای من فلان مطلب را بگو، شروع کرد برایش روایت خواندن،.

طبق مدارک اهل سنت، گفت: برایم از قرآن بگو، خلیفه دوم گفت:

إنک لأحمق أتجد فی کتاب الله الصلاه مفسره؟ أتجد فی کتاب الله الصیام مفسراً؟ الکتاب أحکمه والسنه فسرته

الفقیه والمتفقه، ج ۱، ص ۲۳۶

تو نادان هستی، در کتاب خدا همه چیز آمده است صلاه مفصل آمده است، نماز صبح چند رکعت، نماز ظهر چند رکعت، همه این‌ها آمده است؟‌

آیا تو در کتاب خدا صوم را مفصل می‌بینی؟

متأسفانه یک عده می‌گویند: این مطلب در قرآن آمده است یا نه؟

خلیفه دوم شما این را قبول ندارد.

از پیغمبر صحیح السند داریم که فرمودند: مبادا زمانی فرا برسد که سنت را کنار بگذارید و فقط بگویید قرآن.

آقا می‌گوید: فقط از قرآن ثابت کنید.

ما نگاه می‌کنیم که در قرآن می‌فرماید:‌

وَعَلَى الْأَعْرَافِ رِجَالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیمَاهُمْ وَنَادَوْا أَصْحَابَ الْجَنَّهِ أَنْ سَلَامٌ عَلَیْکُمْ لَمْ یَدْخُلُوهَا وَهُمْ یَطْمَعُونَ

سوره اعراف آیه ۴۶

یک عده روی اعراف نشسته‌اند، همه مردم محشر هم نشسته‌‌اند، خطاب می‌کنند به اهل بهشت که بفرمایید: سلام علیکم، این افراد چه کسانی هستند؟

هر کسی که می‌خواهد باشد.

شما در قرآن دارید افرادی هستند که به اهل بهشت می‌گویند بفرمایید.

چه کسی است که همه را هم می‌شناسد؟

ملائکه همه افراد را می‌شناسند؟

شما خودتان می‌‌گویید: ملائکه اسماء را نمی‌دانستند، آدم فقط اسماء را یاد گرفت،.

آن چه کسی است که یعرفون کلاً بسیماهم؟

همه را از چهره می‌شناسد،.

چه کسی همچین قدرتی را دارد؟

این را برای ما بیان کنید.

چرا نمی‌گویید؟

شما که می‌گویید: قرآن، از قرآن بگویید که چه کسی بوده است؟

جدا از روایاتی که خودشان دارند و حتی قرطبی در اینجا می‌گوید: ما روایت داریم که یا آلوسی یا قرطبی که ان ‌شاء الله در برنامه بعدی می‌گوییم که ما در روایت داریم که ملائکه هستند که به یک عده می‌گویند: بروید بهشت و به یک عده می‌‌گویند: بروید جهنم.

ملائکه قسیم النار و الجنه هستند.

چه اشکالی دارد که شیعه‌ها شبیه همین مطلب را راجع به حضرت علی گفته باشند؟

چه مشکلی پیش می‌آید؟‌

مگر خود اهل سنت از امیرالمؤمنین نقل نمی‌کند که پیغمبر به من فرمود:

لَا یُحِبَّنِی إلا مُؤْمِنٌ ولا یُبْغِضَنِی إلا مُنَافِقٌ

صحیح مسلم، ج ۱، ص ۸۶

هر کسی تو را دوست داشته باشد، مؤمن است و دشمن تو باشد منافق است.

خیلی راحت حضرت علی می‌گوید: این شخص محبت من را دارد به بهشت می‌رود و این شخص دشمن من است به جهنم می‌رود.

جبر و احتمال و دیفرانسیل که نیست.

خیلی ساده است.

از روایت‌های خودتان و آیه قرآن به دست می‌آید و چشم بندی هم نمی‌خواهیم کنیم.

این مطالب، مطالب واضحی است که امیدواریم دوستان توجه داشته باشند.

خودشان در مورد ابابکر و عمر هم این را دارند که ابوبکر قسیم النار و الجنه است،بعد به شیعه اشکال می‌گیرند.

اطلاعات را بهتر است که منتقل کنند از همان کسی که این شبهه را به شما یاد داده است، که این در کتب ما آمده است، این در قرآن آمده است، می‌خواهی با این چه کار کنی؟‌

ببینند که چه پاسخی برای این خواهند داشت.

استاد یزدانی:

دوست عزیزمان آقای رسول از مهاباد سوال کردند که آیه نور به صراحت در مورد عایشه آمده است.

اولا که اسم عایشه نیامده است.

ما اصلا قبول نداریم که عایشه باشد.

شما می‌توانید از قرآن ثابت کنید که منظورش عایشه است بیا ثابت کن.

بر فرض قبول کنیم که این آیه درباره عایشه نازل شده است، آیا این که در قرآن بیاید که فلان شخص زنا نداده است، این فضیلت است؟

چه فضیلتی است؟

همه مردم دنیا که این گناه را مرتکب نشده‌اند این فضیلت را دارند.

این چه فضیلتی است که شما می‌خواهید برای عایشه بگویید؟

اولا که درباره عایشه نیست.

در صحیح مسلم روایتی است که خواهیم خواند که این اتهام زننده کس دیگری است و کسی که آیه افک درباره او نازل شده است همسر دیگر پیغمبر بوده است.

بر فرض هم که قبول باشد، فضیلتی نیست.

این که یک کسی زنا نداده است این چه فضیلتی می‌تواند باشد؟

این را برای ما جواب بدهند.

استاد ابو القاسمی:

آقایان اهل سنت راجع به نسائی  که صاحب یکی از صحاح سته است می‌گویند: نسائی هم شیعه بوده است، چرا؟

چون دشمن معاویه است.

اصلا شیعه در کتب آن‌ها به چه معنا است؟‌

به معنای دشمن با معاویه است.

بر فرض هم شیعه باشد، یکی از آقایان می‌گوید: از شیخم سوال کردم که روایت رافضه را چه کار کنیم؟

می‌گوید:

ولان کتاب استادی ملآن من احادیث الرافضه

صحیح مسلم کتاب استاد من، پر از اساتید رافضه است؛ یعنی کسی که دشمن ابابکر و عمر است؟

در صحیح مسلم اگر احادیث رافضه را کنار بگذارند از بین می‌رود.

آقای نسائی شیعه، در صحیح مسلم پر از روایات رافضه، در یکی از برنامه‌ها آقا می‌‌گفت: فلان راوی که سجده شهادت عایشه بعد از شهادت امیرالمؤمنین را نقل کرده است، شیعه است.

به فرض هم شیعه باشد، شما خودتان گفته‌اید:

شیعی صدوق

پس تمام است.

یعقوبی را شما و بقیه علمای شما به عنوان یک مورخ راستگو قبول دارند.

راجع به آقای برقعی هم گفتند: شما می‌شناسید، بله، ما در همین برنامه از رفقا و نزدیکان آقای برقعی آمدند و صحبت کردند.

می‌گفت: آخر عمر آقای برقعی، رفتم پیشش دیدم کتاب تاریخ ابن اثیر را ورق می‌زند و با عصبانیت به عایشه و طلحه و زبیر بد و بیراه می‌گوید.

گفتیم: چرا؟

گفت: اگر این‌ها نبودند علی اسلام را در کل دنیا گسترش می‌داد.

این عقیده یک اهل سنت است؟

آقای برقعی یک بار دست بسته نماز نخوانده است.

یک بار بدون مهر نماز نخوانده است.

یک بار مثل اهل سنت وضو نگرفته است.

موقع مردنش وصیت کرد که من را در کنار یک امامزاده دفن کنید.

مجری:

شاید بعضی از دوستان بیننده آشنا باشند با این شخصیت توضیحی می‌دهید.

استاد ابو القاسمی:

ادعا می‌کنند که یکی از آیت الله‌ها بوده است که آیت الله هم نبوده است.

یک روحانی عادی در قم بوده است که حداکثر درس معالم داشته است.

بعد یک مقدار متمایل به عقاید اهل سنت شده است و دوباره برگشته است.

می‌گویند: این در قم آیت الله العظمی بوده است، معالم گو شده است آیت الله العظمی.

یک بار دست بسته نماز نخوانده است، می‌شود اهل سنت.

این آقا وصیت می‌کند در کنار امامزاده دفن شود، می‌شود مخالف با خرافات و بدعت‌ها.

شما یک مقدار سیره عملی خود برقعی را بخوان، بعد این حرف‌ها را بزن.

ما رادمهر را گذاشتیم در مورد آقای برقعی هم برنامه داشتیم، آقای ورجانی اینجا صحبت کردند که از نزدیکان او بودند گفتند: چه اتفاقاتی افتاده است.

شما بهتر است که هر مطلبی را از منابع موثق بگیرید، نه از کسی که خودش کتاب رادمهر را نخوانده است و نمی‌‌داند در آن چه چیزی است.

اصلا نمی‌‌داند که برقعی چه کسی بوده و در کجا دفن شد، این حرف‌ها را می‌زند.

پایان.