کلمه طیبه ۵ با موضوعات : حرز ابو دجانه، سفارش به اهل بیت در حدیث ثقلین، انتخاب عمر با مشورت مردم و…

 

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه: کلمه طیبه

اساتید: حجج اسلام آقایان: ابو القاسمی و یزدانی

تاریخ: ۰۹ / ۰۸ / ۱۳۹۰

موضوع: حرز ابو دجانه، سفارش به اهل بیت در حدیث ثقلین، انتخاب عمر با مشورت مردم، راد مهر

مجری:

اولین بخش برنامه را تقدیم شما می‌کنیم که کلیپ کوتاهی است که در آن شبهه‌ای مطرح شده است.

کلیپ را با هم می‌بینیم و برمی‌گردیم.

کلیپ:

[موضوع: توسل جستن به بعضی از کلمات به جای خدا]

حسینی:

فقال اکتب حرزا لأبی دجانه الأنصاری ولمن بعده من أمتی من یخاف العوارض والتوابع فقال علی علیه السلام وما أکتب یا رسول الله؟ قال اکتب یا علی

این کفر و شرک را به رسول الله نسبت داده‌اند که رسول الله می‌گوید: علی یک حرزی برای ابودجانه انصاری و بعد از او از برای امتم بنویس.

این می‌‌گوید: بنویس.

املای رسول خدا است که نعوذ بالله کفر و شرک و سحر را به رسول الله نسبت می‌دهند.

در ادامه‌اش می‌گوید::

ومن شر الطیارات وأعیذه بیا آهیا شراهیا وأعیذ صاحب کتابی هذا من شر الدیاهش والأبالس ومن شر القابل والفاعل ومن شر کل عین ساحره وخاطیه

طیارات همان جن‌هایی هستند که در پرواز هستند، .

این را به رسول الله نسبت می‌دهند.

برادران و خواهران، شما خودتان حکم کنید؛ یعنی کسی که به رسول الله نسبت کفر می‌دهد؟

به زن رسول الله هر نسبتی دادید، حالا به خود رسول الله هم نسبت کفر می‌دهید که رسول الله هم ساحر بود و به جن و شیاطین پناه می‌برد و امت خود را گمراه می‌کرد.

چگونه قرآن بر رسول الله نازل شده است قل اعوذ برب الفلق، قل اعوذ برب الناس، آیت الکرسی است، بعد رسول الله به جن و شیاطین پناه می‌برد؟

هاشمی:

وأعیذه بیا آهیا شراهیا

ما همه می‌دانیم که این اسماء الله حسنی و صفات خدا نیست.

حسینی:

اسماء جن و شیاطین، دقت کنید رسول الله به چه کسی گفته است که بنویس.

به علی، برای چی؟

برای این که از اصحاب است.

دقت کنید که چقدر کلمه سنگینی است.

فکر نمی‌کنم که بعد از این کفر و شرکی باشد.

هاشمی:

چرا پناه به جن و خدای جن است؟

آهیا شراهیا

پناه می‌دهم تو را به آهیا شراهیا.

چرا پناه دادن به خدا نباشد که به آهیا شراهیا باشد؟

حسینی:

خیلی عجیب و سنگین است.

مجری:

در این شبهه‌ای که مطرح کرده‌اند می‌گویند: شیعه نسبت کفر به پیامبر گرامی اسلام و حضرت امیرالمؤمنان علیهم السلام داده است و ادعا می‌کنند که ‌آن‌ها از جن کمک می‌گرفته‌اند.

این متنی که دیدیم، این‌ها از چه کتابی کمک می‌گرفتند و چقدر صحت دارد؟

استادیزدانی:

در جواب این وهابی‌‌ها باید به چند نکته اشاره کنم.

نکته اول:

این روایت را از کتاب بحار الانوار نقل می‌کند و علامه مجلسی این روایت طولانی را از کتاب منهج الدعوات نقل می‌کند که از دیدگاه شیعه کتابی است که نه سند دارد و نه اعتبار دارد و نه ارزشی دارد.

همان طور که گفتم، سند این روایت ضعیف است و استناد به روایت ضعیف و تکیه کردن به روایات ضعیف و هجمه کردن به سبب روایات ضعیف، هم ناجوانمردانه است و هم خلاف عقل و منطق است که متأسفانه این وهابی بدون در نظر گرفتن سند این روایت، به شیعه حمله می‌کند.

یک سری روایات ضعیفی را از کتاب بحار الانوار می‌آورد و شروع  به حمله کردن به علامه مجلسی و فحاشی کردن به این علامه بسیار بزرگوار و مورد احترام شیعه می‌کند.

روایت از نظر سندی ضعیف است و خود این آقا هم بارها و بارها این مطلب را که در کلیپش هم که قبلا پخش کرده‌ایم گفته است: هر کس به روایات ضعیف استناد کند، مانند آن خرمگسی است که وارد باغ می‌شود و گل و باغ و میوه را رها می‌کند و مستقیم روی نجاست می‌نشیند، که ما کلیپ آن را قبلا پخش کردیم؛ ولی باز حتی یک روایت صحیح در دو سه برنامه اخیر این آقا که من نگاه کردم، نمی‌آورد.

هر چه روایت درباره این حرزها می‌آورد، همه روایات ضعیف است؛ ولی متأسفانه استناد می‌کند و به شیعه حمله می‌کند.

نکته دوم:

این‌‌ها معنای این کلمات را نمی‌فهمند.

آقای حسینی و هاشمی، این که شما معنای این کلمات را نمی‌فهمید، ما شیعه‌ها چه گناهی کرده‌ایم.

جور جهل و تحقیق نکردن شما را که نباید علامه مجلسی و ما شیعه‌ها بدهیم.

شما تحقیق نمی‌کنید و جهل خودتان را علم می‌کنید.

با جهل شما که علامه مجلسی نباید فحش بخورد.

ایشان می‌گوید:

ومن شر الطیارات

بحار الأنوار، العلامه المجلسی، ج ۹۱، ص ۲۲۲

این‌ها می‌گویند:: از شر خلبان‌ها.

اگر با آیات قرآن سر و کار داشت، این حرف را نمی‌‌زد.

این همه به شیعه حمله می‌کند که شما قرآن نمی‌خوانید، اگر خود این آقا با آیات قرآن سر و کار داشت، می‌دانست که طیارات معنایش در اینجا چه چیزی است.

خود خداوند در قرآن می‌فرماید:

قَالَ طَائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ

سوره نمل آیه ۴۷

اینجا چه معنایی می‌‌دهد؟

اگر بخواهیم مثل این آقای وهابی معنا کنیم، باید بگوییم: خلبان‌های شما پیش خدا است؛ ولی معنا این نیست.

معنای آن فال بد است

در آیه‌ای دیگری می‌فرماید:

قَالُوا طَائِرُکُمْ مَعَکُمْ أَئِنْ ذُکِّرْتُمْ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ مُسْرِفُونَ

سوره یس آیه ۱۹

طائر شما با شماست.

طائر اینجا خلبان معنا کنیم یا جن‌هایی که در حال پرواز هستند؟

این خیلی زشت است.

متأسفانه این‌ها تحقیق نمی‌کنند و بعد به خاطر تحقیق نکردن به علامه بزرگوار مجلسی حمله می‌کنند.

معنای آن این است که فال بد زدن و شومی است.

طائر یعنی: شومی.

گفتیم که این روایت ضعیف است؛ چون کتاب منهج الدعوات سندی برایش ذکر نکرده‌ است و این مطلب بدون سند است و خود منهج الدعوات هم که کتاب معتبری نیست.

اگر هم معتبر باشد، سندی برای آن ذکر نکرده است.

علمای اهل سنت با سند صحیح نقل کرده‌اند که منظور از هیا شراهیا،همان اسم اعظمی است که خداوند به زبان عبری به آصف بن برخیا داده بود و آصف بن برخیا می‌خواهد با همین کلمه هیا شراهیا تخت بلقیس را از صبا به پیش حضرت سلیمان آورد.

به زبان عبری اسم اعظم است و خداوند خودش به حضرت موسی دستور می‌دهد که وقتی پیش فرعون رفتی از همین کلمه استفاده کن.

می‌‌گوید: من چه بگویم؟

می‌فرماید:: بگو: هیا شراهیا.

این روایت سندش صحیح است.

اگر علمای وهابی جرأت دارند، بیایند سند این روایت را بررسی کنند و بگویند: یکی از ‌آن‌ها ضعیف است یا نیست.

حدثنا أبو معاویه عن الأعمش عن عمرو بن مره عن أبی عبیده عن عبد الله قال لما بعث موسى إلى فرعون قال رب أی شیء أقول قال قل هیا شرا هیا قال تفسیر ذلک الحی قبل کل شیء والحی بعد کل شیء

مصنف ابن أبی شیبه، ج ۶، ص ۹۳

وقتی خداوند موسی را پیش فرعون فرستاد، موسی سؤال کرد خدایا من چه بگویم؟

بگو: هیا شراهیا.

اگر بخواهیم طبق نظر این وهابی بحث کنیم، خدا به حضرت موسی دستور داده است که به جن پناه ببر و از جن کمک بگیر و کافر و مشرک شو.

گفته‌اند که هیا شراهیا منظورش اسم اعظم است.

این روایت سندش هم معتبر است.

اگر این‌ها می‌توانند یکی از این راویان را تضعیف کنند تا ما جواب ‌آن‌ها را دهیم.

علمای اهل سنت همین روایت را تصحیح کرده‌اند.

علامه ابن کثیر دمشقی سلفی شاگرد ابن تیمیه در کتاب تفسیر خودش همین روایت را می‌آورد و می‌گوید:

إسناده جید

تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۵۵

اینجا از ابن ابی حاتم نقل می‌کند؛ اما همان روایت است و سند هم، همان سند است.

فرقی ندارد؛ جز اول آن که کتاب ابن ابی شیبه نداشت.

می‌گوید:

إسناده جید وشیء غریب

تفسیر ابن کثیر، ج ۳، ص ۱۵۵

سندش خوب است؛ ولی چیز عجیبی است.

از نظر این وهابی چیز عجیبی است.

آقای قرطبی که از علمای بزرگ اهل سنت است، ایشان هم این روایت را می‌آورد و می‌گوید: منظور از هیا شرهیا همان اسم اعظم خداوند است.

إن اسم الله الأعظم الذی دعا به آصف بن برخیا یا حی یا قیوم قیل وهو بلسانهم أهیا شراهیا

تفسیر القرطبی، ج ۱۳، ص ۲۰۴

آن اسم اعظمی که آصف بن برخیا به وسلیه آن توانست تخت بلقیس را بیاورد، یا حی یا قیوم بود و بعضی‌ها گفته‌اند: به زبان عبری آصف بن برخیا یا حی یا قیوم اهیا شراهیا می‌شده است.

این اسم اعظم خداوند است.

آقای آلوسی که از علمای بزرگ اهل سنت است، ایشان هم تصریح می‌کند که بعضی‌ها گفته‌اند: اهیا شراهیا منظور همان اسم اعظم خداوند است:

وقیل هو بالعبرانیه آهیا شراهیا

روح المعانی، ج ۱۹، ص ۲۰۴

ایشان همان یا ذا الجلال و الاکرام یا الله و رحمان را به زبان عبری می‌‌گوید.

پس با سند صحیح، علمای اهل سنت گفته‌اند: منظور از اهیا شراهیا، اسم اعظم خداوند است، نه نام جن.

این‌ها از کجا فهمیده‌اند که اسم جن هیا شراهیا است؟

این همه با قاطعیت می‌گویند: این نام جن است، از کجا فهمیده‌اند؟

چرا نرفتید تحقیق کنید و این جمله را در همان مکتبه اهل بیت (که از آن تبلیغ می‌کنید و واقعا‌ نرم افزار خوبی است ما هم از آن تبلیغ می‌کنیم) نرفتند ببینند.

اگر جستجو می‌زدند، این آبروریزی را نمی‌کردند.

عین همین حرزها و عین همین مطالب در کتاب‌های برادران اهل سنت هم آمده است.

ما از این‌ها سؤال می‌کنیم، آیا شما حاضر هستید که مولانا محمد عمر سربازی را به خاطر گفتن همین کلمه تکفیر کنید و بگویید که به جن پناه برده است؟

من چند جمله از کتاب آقای محمد عمر سربازی بخوانم.

در کتاب شفاء الاسقام و الاحزان مع ضمیمه جدیده که تصنیف حضرت مولانا محمد عمر سربازی است در صفحه ۲۵  از اول تا آخر آن، پر است از این مطالبی که ایشان آورده است.

همان بالای صفحه می‌گوید:: نوع دیگر برای بواسیر بسیار مفید است.

برای بواسیر چه باید بگوییم؟‌

کرکورنی بربرونی.

این چی است؟‌

این‌ها که این همه روایت را می‌آوردند و تمسخر می‌کردند، معنای این کرکورنی بربرونی چه چیزی است؟

بیرون شو خدای ما بزرگ است.

بواسیر گرفته‌اند و بعد گفته‌اند که این را بخوانید، بواسیر بیرون شو خدای ما بزرگ است، اینجا اگر رزق و روزی نبود بیرون روزی است.

در صفحه ۲۹ این کتاب، مطالب جالب‌تری است.

باز ایشان می‌گوید: نوع دیگر، می‌گوید: بسم الله الرحمن الرحیم، قادر رب قدر قضاء قهقهر اقول بقرقار مع قرقش فی قیقوش بحق قلانیس قطب القمقام القناقن فقرقریری، اصلا نمی‌شود که بخوانی، این‌ها چی است؟

این‌ها اسم اجنه است که ایشان آورده است.

واقعا آقای مولانا محمد عمر سربازی جن پرست بوده است که این‌ها را در کتاب‌هایش آورده است؟‌

باز در صفحه ۳۰ ایشان کلمات دیگری را می‌آورد:

کان من کلکا، تکرکوا، تکرو کرا

اصلاً نمی‌توان خواند.

در صفحه ۳۱ می‌گوید::

کوکبا کان تحکی، کوکب الفلک،

باز در صفحات بعد هم همین مطالب را آورده است.

در صفحه ۳۳ هم برای دفع درد نیم سر می‌گوید:: اگر کسی نصف سرش درد گرفت، این نوشته را که در جدول گذاشته است، این را بنویسید و روی سر خود ببندید خوب است.

یکی گفته الله بسم الله معافی الشافی بعضی اسم‌های خداوند است، اما این چی است؟

شاخانو، فی‌یادر، فی‌یاحق، کله

این چیست؟

مدمه

این‌ها چیست؟

اسامی جن است یا اسم خداوند است؟‌

ما که در جایی نداریم که اسماء خداوند این طور باشد.

باز در صفحه ۷۸ از این کتاب خیلی مطالب جالبی است که خواندنی است.

بسم الله الرحمن الرحیم، نیز برای مار، گل گلین گلین پل پل کپوچ.

کازم و برازم و شفنامرا سامرا هودا

این‌ها اسم‌های چه کسانی است؟

اسم اجنه است؟

اسم یهودی‌ها است؟

این‌ها کلماتی شبیه به این را از بحار می‌آورند و به شدت مسخره می‌کنند.

به علامه مجلسی فحاشی می‌کنند.

نمی‌روند که کتاب‌های خود را بخوانند و ببینند که علمای خودشان چه گفته‌اند.

در صفحه ۸۷ باز مطالب دیگری را آورده است که برای دفع گرمی و سرمی و خشکی و تری است:

اهطم فشد، جزکس قسط، دحل هرخع، بویین صفص،

مجری:

موزون است.

استاد یزدانی:

بله، شاعر هم بوده است.

در صفحه ۹۶ از این کتاب باز مطالب جالب دیگری دارد.

اما بعد یا ام ملدم، فریاد زده است ام ملدم را:

ان کنت مومنه فبحق محمد صلی الله علیه و سلم ان کنت یهودیه فبحق موسی الکلیم و ان کنت نصرانیه فبحق عیسی.

ام ملدم کی است؟

اسم خدا است یا اسم یکی از مادرهای جنی است؟

حتما یکی از اجنه است که ایشان او را به فریاد خوانده است.

در صفحه ۹۸، باز بواسیر است.

نمی‌دانم که چرا بواسیر بین این‌ها زیاد بوده است.

چهل عدد در این نقش نوشته شود روزانه متواتر یک نقشه شسته بنویسد.

خاص برای بواسیر خونی نوشته زیر ناف ولی به جانب پشت بندد، گفته که پشت سر بندد جلو نبندد.

ادارا دادا ن‌آن‌ها ما اسمت سمیری سواها بواها سامری سمرونا اندونا.

نمی‌دانم که این‌ها واقعا چه نوشته‌اند.

مرور کوتاهی کرده‌ایم و رنگی کرده‌ایم.

اگر بخواهیم کلمه به کلمه بخوانیم، اگر بخواهیم طبق معیار آقای حسینی بسنجیم همه آن کفر است و همه آن احتیاط است؛ ولی ما به معیار این‌ها نمی‌سنجیم.

در صفحه ۱۲۰ برای دفع موش و حشرات موذی از خانه و باغ و زراعت، دیگر سوسک کش نمی‌خواهد،‌ این‌ها را بنویسید:

یا کح یا کح یا کح یا کح یا کح…

تا آخرش، سوسک این‌ها کح کح بوده است.

به جای یا الله یا کح کح گفته است.

اگر با معیار آقای حسینی بسنجیم، این شرک واضح است.

باز در صفحه ۱۲۸ از این کتاب چیز جالبی آورده است.

برای کثرت احتلام این خیلی جالب است، می‌گوید: وقت خواب به انگشت شهادت بر سینه خود بنویسد عمر، هر کس که زیاد محتلم شود به پشت بخوابد با انگشت سبابه بنویسد عمر، چنانش بنویسد که برای خواننده راست باشد، از سمت راست بنویسد.

از این مطالب زیاد است که قبلا هم حضرت آیت الله قزوینی این کتاب را نشان دادند.

اگر بخواهیم با معیار آقای حسینی بسنجیم و این طور علماء را تکفیر کنیم به خاطر این که گفته است یا اهیا یا شرهیا، بگوییم که کافر شده است، جن پرست شده است، به پیغمبر توهین کرده است.

به زبان عبرانی اهیا شرهیا اسم اعظم خدا بوده است.

این را با سند صحیح نقل نکرده است.

کتاب‌های خود را بخوانید.

همین مولانا محمد عمر سربازی چقدر از او تبلیغ می‌کردند که چنین و چنان بوده است، حتی آقای رادمهر هم به دست ایشان سنی شده‌اند، این کرامت‌های عمر را روی سینه‌اش نوشته است.

مجری:

احتمالا بیشتر در دوران مجردی نوشته است.

کلیپ دوم را همکارانم پخش کنند، تا پاسخ دهیم.

کلیپ:

[موضوع: اهل سنت اهانت و سب نمی‌کنند]

هاشمی:

یک سؤال کوتاه و پاسخ کوتاه، در کتب اهل سنت هیچ اهانتی به کسی نشده است؟

خدمتی:

ما اهانت و فحش و سب و لعن را جزو صفات مؤمن نمی‌دانیم.

رسول الله صلی الله علیه وسلم ما را چنین تربیت کرده است.

می‌فرماید: انسان مؤمن سباب نیست، لعان نیست، انسان مؤمن فحش نمی‌دهد، حرف بد نمی‌زند.

مجری:

یک ادعای عجیب و غریب اینجا مطرح شد که گفته‌اند: در کتب اهل سنت هیچ اهانتی به بزرگان شیعه نشده است و هر کس لعنت کند مومن نیست.

استاد ابو القاسمی:

اولا بارها و بارها دیدیم که این آقایان ادعا می‌‌کنند (چند کلیپ دیگر هم داشتیم که فرصت کم هست همین یک دانه را پخش می‌‌کنیم) که ما در کتاب‌هایمان هیچ اهانتی به هیچ کس نداریم.

کتاب تبدید الظلام که نویسنده آن آقای ابراهیم سلیمان الجبهان از بزرگان وهابی معاصر است، در صفحه ۱۶۱ این کتاب با بی‌ادبی هر چه تمام‌تر چه اهانت‌هایی که نمی‌کند.

ببینیم که این کارشناس وهابی این را اهانت می‌بیند یا نمی‌بیند؟

و لا اذیع سرا اذا قلت ان بعض ائمه الشیعه کانوا من المع النجوم التی وقع اختیار العصابات الماسونیه علیها حیث کانت تعدهم و تمنیهم بنیل الخلافه دعائم هذه الجریمه المنکراء

من حرف مخفی را علنی نکرده‌ام همه می‌دانند، چه چیزی را بگویم، اگر بگویم بعضی از ائمه شیعه از مهمترین ستاره‌هایی بودند که تحت اختیار گروه‌های ماسونیه یعنی یهودی بودند، یهودی‌ها و ماسونی‌ها ائمه شیعه را وعده می‌دادند و به ‌آن‌ها آرزوی رسیدن به خلافت دادند.

همین ائمه شیعه بودند که شیعه را از یک فکر سیاسی تبدیل به یک عقیده دینی کردند و مساعدت شیطان‌های ماسونی و توجیهات ‌آن‌ها، پایه‌های این جنایت زشت را بنیان گزاری کرد.

این اصلا اهانت به ائمه شیعه به حساب نمی‌آید و هیچ اهانتی نیست.

اگر ما بگوییم: آقای عمر بازیچه‌ای بود در دست یهودی‌ها چه می‌شود؟

به ما چه حرفی می‌زنند؟‌

آقای جبهان معاصر وهابی این حرف را زده است که شما از ‌آن‌ها طرفداری می‌کنید.

در صفحه ۲۸۹ همین کتاب، فقط هم ائمه نیست، ببینید که راجع به امیرالمؤمنین چه چیزی می‌گوید:

لا فرق عندنا بین علی و بین مجتهد من رجال الاسکیموا او من قبائل الماوماو

حضرت علی با یکی از آدم‌های اسکیمو یا با یکی از قبائل ماوماو با ما هیچ فرقی نمی‌کند.

علی با یک آدم آفریقایی یا با یک اسکیمو هیچ فرقی ندارد.

علی مثل همه آن‌ها است و حتی کرم الله وجه و رضی الله عنه را نگذاشته بود.

به قول آقا این عالم اهل سنت است؛ چون که می‌گوید: ما وهابی که نداریم؛ پس اهل سنت است.

عالم اهل سنت معاصر این حرف‌ها را راجع به حضرت علی زده است

شما اصلا به اهل بیت اهانت نمی‌کنید و هیچ اهانتی ندارید.

گفتند: هر کسی که سب و لعن کند اصلا مؤمن نیست، در صفحه ۱۲۸۲ صحیح مسلم، بابی است به نام باب من لعنه النبی؛ باب کسانی که پیغمبر ‌آن‌ها را لعنت کرده است یا به ‌آن‌ها فحش داده است یا نفرین کرده است؛ پس تا حالا پیغمبر فاسق شد و مومن نیست؛ چون لعنت کرده است.

به چه کسی فحش داده است؟

و لیس هو لذلک

پیغمبر به کسی فحش داده است که شایسته فحش نبوده است.

پیغمبر هر چه که از دهانش در آمده است به کسی که شایسته فحش نبوده است گفته است.

در این باب روایت‌های مختلف را نقل می‌کند.

نزدیک ۹ روایت با همین مضمون نقل می‌کند که پیغمبر گفتند: من کسانی را لعنت کرده‌ام که شایسته لعن نبودند، کسانی را فحش داده‌ام که شایسته فحش نبوده‌اند.

در صفحه بعد آخرین روایت این باب راجع به لعنت معاویه است که می‌گوید: پیغمبر معاویه را خواستند، معاویه نیامد، سه بار صدا کردند ابن عباس گفت: داره غذا می‌خورد و نمی‌آید، حضرت نفرینش کردند و فرمودند:

لا اشبع الله بطنه

خدا شکمش را سیر نکند.

چرا باب به این مفصلی آورده است.

یک باب روایت آورده است که پیغمبر به یک عده فحش داده است و بد دهنی کرده است و لعنت کرده است؛ اما ‌آن‌ها شایسته نبودند، آخر هم می‌‌گوید: پیغمبر معاویه را نفرین کردند؛ یعنی معاویه هم شایسته نبوده است.

آقای کارشناس وهابی، شما می‌گویید: هر کسی لعنت کند، مؤمن نیست.

پیغمبر یک صحابی را نفرین کردند که به نظر شما از بزرگان صحابه است؛ پس پیغمبر هم مؤمن نبوده و اشتباه کرده است؛ اما همین کتاب صحیح مسلم روایتی دارد که واقعا خواندن دارد.

در کتاب فضائل الصحابه باب فضائل عایشه، این روایت را به عنوان فضیلت برای عایشه آورده است.

قالت عائشه فأرسل ازواج النبی زینب بنت جحش و هی التی کانت تسامین منهن فی المنزله عند رسول الله

عایشه می‌گوید: زن‌های پیامبر دو دسته بودند و با هم دعوایشان شده بود.

زن‌ها زینب را پیش پیغمبر فرستادند.

فقط همین یک زن بود که فکر می‌کردم که با من یکی است، بقیه بالاتر بودند.

پیش پیامبر آمد:

قالت: فاستأذنت علی رسول الله و رسول الله مع عائشه فی مرطها؛ علی الحاله التی دخلت فاطمه علیها فأذن لها رسول الله

پیامبر زیر یک پتو با عایشه خوابیده بودند؛ همان طور فاطمه زهرا داخل آمد، پیامبر اجازه دادند.

ببینید که زینب به پیامبر چه چیزی می‌گوید.

فقالت: یا رسول الله ان ازواجک ارسلتنی إلیک یسألنک العدل فی ابنته ابی قحافه ثم وقعت بی فاستطالت علی

زن‌های تو مرا فرستاده‌اند و می‌گویند: پیغمبر عدالت داشته باش، تو عدالت نداشتی، بعد زینب شروع کرد به من فحش دادن و همین طور فحش داد.

من هم به پیغمبر نگاه می‌کنم که پیغمبر اجازه می‌دهد که فحش بدهم یا نه.

قالت: فلم تبرح زینب حتی عرفت ان رسول الله لا یکره ان انتصبر فلما وقعت بها لم انشبها حین انحیت علیها

مدتی نگذشت فهمیدم که پیغمبر بدش نمی‌آید که من هم به زینب فحش دهم، من هم شروع کردم.

وقتی که رو کردم به زینب هیچی برایش باقی نگذاشتم و شستمش و گذاشتمش کنار.

پیغمبر حسابی از فحش دادن من خوشحال شده بود و شروع کردن به خندیدن، چه فکر کردی این دختر ابوبکر خودم است که فحش می‌دهد.

فکر کردی که بلد نیست فحش دهد.

این روایت در صحیح مسلم در فضیلت عایشه است که چقدر خوب به زینب فحش داد.

پیغمبر از فحش دادن عایشه به زینب حال کرد.

عجب فضیلتی دارد عایشه.

این روایت در صحیح مسلم، کتاب فضائل الصحابه، باب فضائل عائشه آمده است.

صحیح مسلم  ج ۴ ، ص ۱۸۹۱

آقای بخاری یک ذره زرنگ‌تر بوده است.

در صحیح بخاری همین روایت را آورده است، روایت ۲۵۸۱ ، من به دوستان توصیه می‌کنم که حتما بخاری و مسلم را بخرند، برای همین دو تا روایت، بخرند و این دو روایت را ببینند و لذت ببرند.

همان روایت را نقل می‌کند و می‌گوید: زن‌های پیامبر دو حز بودند، یک حزب ام سلمه و بقیه زن‌ها و یک حزب هم عایشه و حفصه و صفیه و سوده و بعد در ادامه روایت می‌گوید:

فأرسلن زینب بنت جحش فأتته

شروع کرد خیلی بد با پیغمبر حرف زدن.

انگار ما در قرآن نداریم که با پیغمبر مؤدبانه صحبت کنید مبادا با پیغمبر بلند صحبت کنید.

زینب شروع کرد بلند صحبت کردن:

و قالت ان نسائک ینشدک الله العدل فی بنت ابی قحافه فرفعت صوتها حتی تناولت عائشه و هی قاعده فسبها

پیغمبر تو را به خدا قسم می‌دهیم نسبت به عایشه عدالت داشته باش و این قدر ما را اذیت نکن نسبت به عایشه، پیش عایشه می‌روی ما را ول می‌کنی و به او هدیه می‌دهی و به ما نمی‌دهی و صدایش را هم بلند کرد و عایشه نشسته بود، رو کرد به عایشه و شروع کرد به فحش دادن.

در روایت مسلم عبارت این بود:

فوقعت بها

اینجا صریحا سب را آورده است که فحش است.

باز پیغمبر نگاه کردند به عایشه که چیزی نمی‌خواهی بگویی:

فتکلمت عایشه ترد علی زینب حتی اسکتتها

عایشه هم جواب داد، آن قدر که زینب خجالت کشید و دهانش را بست و ساکت شد.

پیغمبر هم نگاه کردند به عایشه و گفتند:

أنها بنت ابی‌بکر

این دختر ابی‌بکر است؛ یعنی این که به پدرش رفته است.

عجب دختری تربیت کرده است، چنان فحش می‌دهد که تمام زن‌ها دهان‌شان را می‌بندند.

صحیح البخاری  ج ۲ ، ص ۹۱۱

من به دوستان توصیه می‌‌کنم که این دو تا کتاب را بخرند و این دو روایت را ببینند.

می‌گویند: شیعه‌ها به زن پیامبر فحش می‌دهند و کافر می‌شوند.

زینب هم به عایشه فحش داده است و عایشه هم به زینب فحش داده است و پیغمبر هم خوشش آمده است و خوشحال شده است و گفته است که به ابوبکر رفته‌ای آفرین؛ پس هر کس که به زن پیامبر فحش دهد به ابوبکر و عایشه رفته است.

چنین شخصی جهنمی و غیر مؤمن می‌شود؟

من توصیه می‌کنم که آقایان اهل سنت این کتاب‌ها را بخوانند.

با این دو روایت کل مبانی اهل سنت از بین می‌رود.

مجری:

یک شبهه دیگری را مطرح کرده‌اند در خصوص حدیث ثقلین، کلیپ را با هم می‌بینم اساتید پاسخ خواهند داد.

کلیپ:

[موضوع: حدیث ثقلین]

خدمتی:

البته با تأکیدی که شما می‌کنید که خدا فرموده است، خدا نفرموده است.

در رابطه با آل بیت خدا نفرموده است.

آن روایتی که حتی از کتب ما هم می‌آورید که از صحیح مسلم هم می‌آورید، تأکید بر این است که و حد علی کتاب الله، آنجا در رابطه با اهل بیت چه می‌گوید؟

اذکرکم الله فی اهل بیته

کجای این مشخص می‌شود که اهل بیت بعد از من جانشین هستند و از این‌ها بگیرید.

این بیننده الان چه گفت؟

زمانی که خواست سلام کند گفت السلام علیکما یعنی بر ما دو تا.

آن روایتی که می‌فرماید، چه می‌گوید؟

آیا این طور فرمود:

ترکتم فیما ان تمسکتم بهما

مثل السلام علیکما، یا تمسکتم به، ان تمسکتم بها لن تضلوا ابدا، آیا هر دو است که می‌فرماید کتاب الله و سنتی؟

شما در کتاب الله و عترتی علیک را ندیدید، هرگز نخواهید دید.

اولا همچین روایتی نیست، و ان تمسکتم به لن تضلوا ابدا؛ یعنی به کتاب الله و تأکید بر کتاب الله فرموده است، حالا اگر بهما باشد می‌شود کتاب الله و سنتی.

هاشمی:

پیامبر فرمودند دو چیز گرانبها را برای شما می‌‌گذارم قرآن و عترتم که حدیث قدسی گفته‌اند.

حسینی:

اشتباه کرده‌اند.

عترتی در روایت‌هایی آمده است که معمولا ضعیف است یا اندکی از روایت‌های صحیح است.

چیزی که آمده است، رسول الله علیه صلوات و السلام علیه سفارش و توصیه کرده‌اند به خوبی کردن به اهل بیت رسول الله؛ اما آن چیزی که به آن امر فرموده‌اند قرآن هست.

مجری:

استاد یزدانی کارشناس وهابی یک اشکالی وارد می‌کند و می‌گوید: هیچ روایت صحیح السندی نداریم که رسول خدا دستور به تبعیت از کتاب و عترت داده باشد؛ در حالی که حدیث ثقلین که حدیث معروفی است، برای ما حجت است.

استاد یزدانی:

متأسفانه تعصب زیاد این‌ها نسبت به خلفاء و عدم محبتی که نسبت به اهل بیت دارند، هر حرفی از دهان این‌ها در می‌آید و متأسفانه بدون تفکر هر چیزی که از دهان‌شان می‌آید را می‌گویند.

تمسک به کتاب و عترت در منابع اهل سنت:

روایت اول از کتاب سلسله الاحادیث الصحیحه، البانی، جلد ۴ چاپ ریاض، حدیث ۱۷۶۱ است که می‌فرماید:

یا ایها الناس انی قد ترکتم فیکم ما ان اخذتم به لن تضلوا کتاب الله و عترتی اهل بیتی

ای مردم من در میان شما دو چیز بر جا می‌گذارم، اگر از آن دو چیز علم و دین را بگیرید، هرگز گمراه نمی‌شوید، اگر آن ۲ چیز اطاعت کنید و دین خود را اخذ کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید، آن کتاب خدا و عترت من اهل بیت من است.

این (به) که آقا می‌گوید: حتما باید (بهما) باشد، اشتباه می‌گوید.

اگر این آقا با ادبیات عرب آشنا بود، این حرف را نمی‌زد؛ چون قبل از این تثنیه‌ای نیامده است که بهما باشد.

به در اینجا به مای مصول می‌خورد که صله این موصول هم کتاب خدا و هم عترت و اهل بیت است.

هر حکمی کتاب خدا داشته باشد، اهل‌بیت هم دارند.

اگر تمسک به قرآن واجب است، پیروی و تمسک به اهل بیت هم واجب است و هیچ تفاوتی بین این‌ها نیست؛ چون هم کتاب الله موصول این مای است و هم عترت و اهل‌بیت.

از کجا این آقا ادعا می‌کند حتما باید بهما باشد؟

اگر پیغمبر می‌فرمود:

ترکتم فیکم امرین ما ان اخذتم بهما

اینجا به ما می‌گفت؛ چون قبل از آن تثنیه آورده است و باید بهما می‌گفت،؛ اما اینجا به هم به کتاب خدا می‌خورد و هم به اهل بیت می‌خورد.

اگر دقت می‌کرد این حرف را نمی‌زد.

رسول خدا صراحتا فرموده‌اند: خلیفتین:

انی ترکتم فیکم خلیفتین کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء و الارض و عترتی اهل بیتی و انهما لن یتفرقا حتی یردا علی الحوض

صحیح جامع الصغیر و زیادته، ناصرالدین البانی، ج ۱، ح ۲۴۵۷

پیغمبر فرمود: من در میان شما دو خلیفه می‌گذارم.

بعد هم می‌گوید: این روایت صحیح است.

من دو تا جانشین در میان شما می‌گذارم.

پیغمبر چه می‌فرمود که این وهابی‌ها می‌پذیرفتند؟

آن کلمه را بگویند که پیغمبر می‌فرمود ما قبول می‌‌کردیم و با سند صحیح برای‌شان از کتاب‌های اهل سنت پیدا می‌کردیم.

پیغمبر فرموده است دو تا جانشین، این دو تا جانشین کتاب خدا و اهل بیت من است.

از نظر دلالت فکر نمی‌کنم که هیچ وهابی بتواند به این اشکال کند.

سند آن هم صحیح است.

علاوه بر آقای البانی، دیگر بزرگان اهل سنت هم این روایت را تصحیح کرده‌اند که از جمله ‌آن‌ها آقای هیثمی در کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد، جلد ۱ حدیث ۷۸۴ است.

ایشان هم روایت را نقل می‌کند و می‌گوید:

وعن زید بن ثابت عن رسول الله صلی الله علیه وآله وسلم قال انی ترکت فیکم خلیفتین کتاب الله واهل بیتی وانهما لن یفترقا حتی یردا علی الحوض رواه الطبرانی فی الکبیر و رجاله ثقات

من دو تا جانشین در میان شما می‌گذارم، تا زمانی که من بودم، حجت من و قرآن کریم بودیم؛ اما بعد از من، دو چیز در میان مردم حجت است، یکی کتاب خدا و دیگری اهل بیت.

آقای طبرانی این روایت در معجم خودش نقل کرده است و همه راویان آن ثقه است.

باز در جلد ۹ از این کتاب این روایت را می‌‌آورد و تصحیح می‌نماید.

اگر به اصل مصدر می‌رویم؛ به این خاطر است که نیاز به تصحیح سندی دارد و  سراغ کتابی می‌رویم که این روایت را تصحیح کرده است.

در باب فی فضل اهل البیت علیهم السلام این روایت را نقل می‌کند و می‌گوید:

رواه احمد و اسناده جید

احمد این روایت را نقل کرده است و سندش هم جید و خوب است.

عین همان جمله‌ای را که این آقا می‌گوید، پیغمبر فرموده است.

آقای ابن حجر هیثمی در کتاب الصواعق المحرقه، صفحه ۱۳۲ می‌گوید:

وفی روایه صحیحه انی تارک فیکم أمرین لن تضلوا إن تبعتموهما وهما کتاب الله واهل بیتی عترتی

من دو چیز در میان شما باقی می‌گذارم، اگر از هر دوی ‌آن‌ها تبعیت کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید.

اینجا هما دارد.

این آقا می‌گوید: اگر پیغمبر می‌گفت: از عترت من هم اطاعت کردن واجب است، باید هما می‌گفت، پیغمبر اینجا هما گفته است تا دهن این وهابی یخ ببندد.

این دو چیز کتاب خدا و اهل بیت و عترت من هستند.

عین همان حرفی که این آقا می‌‌خواست، پیغمبر فرموده است.

وفی روایه صحیحه انی تارک فیکم أمرین لن تضلوا ان تبعتموهما و هما کتاب الله و اهل بیتی عترتی

جالب است که ایشان می‌گفت: باید این طور می‌فرمود، این حرفی که پیغمبر فرموده است نظر شیعه را ثابت نمی‌کند؛‌ اما ببینیم علما و بزرگان اهل سنت این روایت را چگونه تفسیر کرده‌اند.

آیا ضمیر را به اهل بیت و قرآن برگرداندند یا فقط به قرآن برگرداندند؟

علمای زیادی از اهل سنت این را تفسیر کرده‌‌اند، ما فقط به این خاطر که وقتمان کم است به تعدادی از ‌آن‌ها اشاره خواهیم کرد.

علامه سعدالدین تفتازانی در کتاب شرح المقاصد که کتاب عقایدی اهل سنت است و از مهمترین کتاب‌های اهل سنت است در جلد ۲ صفحه ۲۲۱ می‌گوید:‌

ألا تری أنه علیه الصلوه و السلام قرنهم بکتاب الله تعالی فی کون التمسک بهما منقذا عن الضلاله

مگر نمی‌بینید که رسول خدا اهل بیت را با کتاب قرین و یکی کرده است که تمسک به هر دوی ‌آن‌ها سبب می‌شود که انسان از گمراهی نجات پیدا کند.

این عالم که از علمای بزرگ اهل سنت است، اینجا بهما می‌گوید؛ ولی این آقا می‌گوید: نه، فقط تمسک به قرآن واجب است و  تمسک به اهل بیت واجب نیست؛ ولی این عالم بزرگ اهل سنت می‌گوید:‌

التمسک بهما منقذا عن الضلاله

علامه عبدالرئوف مناوی که متوفای ۱۰۳۱ هجری است که ایشان هم از بزرگان اهل سنت است، می‌گوید:

وله إنی تارک فیکم تلویح بل تصریح بأنهما کتوأمین خلفهما و وصی امته بحسن معاملتهما و ایثار حقهما علی انفسهم و الاستمساک بهما فی الدین

فیض القدیر، ج ۳، ص ۱۵

هم کتاب خدا و هم عترت پیغمبر، خدای هر دوی این‌ها را برای خودش جانشین قرار داده است و وصیت و سفارش کرده است به امت خودش که با هر دوی ‌آن‌ها معامله خوبی داشته باشند، و در دین به قرآن و اهل بیت تمسک کنند.

ایشان می‌گوید: ضمیر هما باشد که ضمیر هما را هم آوردیم.

علاوه بر آن پیغمبر می‌گوید: دو تا خلیفه بر جای می‌گذارم که هر دوی آن‌ها یک حکم دارند.

مجری:

کلیپ شماره ۴ را با هم می‌بینیم بعد توضیحات را خدمت شما عرض می‌کنم.

کلیپ:

[موضوع: چرا در جریان حدیث قرطاس علی قلم کاغذ نیاورد؟]

حسینی:

رسول الله در بستر بودند و دستور دادند.

الان امر می‌‌کنند که بیاورید تا برایتان بنویسم، عمر نکرد چرا علی انجام نداد؟

فرقی نمی‌کند، اگر اینجا شما عمر را سرزنش می‌کنید، علی هم مورد سرزنش قرار می‌گیرد.

چطور علی از عمر ترسید و دستور رسول الله را انجام نداد؟

شما هر اعتراضی که بخواهید بر عمر کنید، این اعتراض بر علی چندین برابر آن می‌آید.

حضرت عمر هم گفتند: که رسول الله بیمار هستند، قرآن کتاب ما است و کافی است، قرآن برای هدایت بشر آمده است.

حضرت علی هم همیشه همین را فرموده‌اند:

حسبنا کتاب الله

مجری:

حاج آقای ابو القاسمی، در خصوص مخالفت حضرت علی شبهه‌ای که این کارشناس وهابی مطرح کردند، پاسخ شما را می‌شنویم.

استاد ابو القاسمی:

جناب آقای یزدانی نکته‌‌ای را گفتند که آن را اصلاح کنم که گفتند: خدا این دو خلیفه را قرار داد که پیغمبر این دو خلیفه را در میان امت قرار داد که اشتباه لفظی بود.

پیغمبر لا ینطق علی الهوی الا وحی یوحی است.

ما قبلا بخش اول آن را به صورت مفصل پاسخ دادیم که چرا در قضیه رضیت یوم الخمیس، امیرمؤمنان نرفتند کتاب بیاورند.

ما گفتیم که دو حالت بیشتر ندارد، یا این که امیرالمؤمنین بلند می‌شود و با خلیفه دوم و کسانی که آنجا بودند دست به یقه می‌شدند که آیه قرآن فرموده است:

واطیعوا الله و رسوله و لا تنازعوا

مجری:

اگر صلاح می‌‌دانید یک مختصری از داستان را بگویید؛ چون بعضی دوستان بیننده شاید مطلع نباشند.

استاد ابو القاسمی:

در بحث رضیت یوم الخمیس دارند که پیغمبر فرمودند: بروید قلم و دوات بیاورید یک چیزی بنویسم که گمراه نشوید.

خلیفه دوم مخالفت کرد، طبق نقل سر العالمین، خلیفه دوم گفت:

ان الرجل لیهجر

و طبق نقل صحیح بخاری تعدادی از صحابی که نمی‌گوید چه کسی بود؛ اما در جای دیگر می‌گوید:

منهم من قال و قال عمر

حرف عمر را گفته بودند.

گفته است که لیهجر عمر را گفته بودند.

در هر صورت این بی‌ادبی را در آنجا کردند و پیغمبر هم فرمودند:

قوموا

بروید بیرون و ‌آن‌ها را بیرون کردند.

در جواب این که چرا عمر این کار را کرده است، می‌گویند: حضرت علی هم در آنجا بود، چرا نرفت بیاورد؟

ادعا می‌کنند که در صلح حدیبیه پیغمبر فرمودند: علی در نامه‌ای که می‌نویسی، کلمه رسول‌الله را پاک کن، حضرت علی فرمود: من این کار را نمی‌کنم.

اگر آنجا عمر گفت: ما می‌گوییم:

حسبنا کتاب الله

جای دیگر هم حضرت علی گفته است که من این کار را نمی‌کنم، پس این به آن در می‌شود و مساوری می‌شوند.

بعد می‌گوید: بنابراین اشکالی ندارد.

جالب این است که از خود این کارشناس وهابی یا شخص دیگری بود که سؤال کردند که در شبکه ولایت راجع به دفاع نکردن حضرت علی از حضرت فاطمه زهرا سؤال کردیم و گفتند: چرا پیغمبر از زن‌های مسلمان دفاع نکرد؟

چرا عثمان از زنش دفاع نکرد؟

گفت: این جواب بچه‌گانه است، که علی نکرده، پس عثمان هم نکرده، ما جواب را گفتیم.

در همان رضیت یوم الخمیس اگر حضرت علی با خلیفه دوم دست به یقه می‌شد و دعوا می‌کردند و جلوی پیامبر سر و صدا و دعوا می‌کردند، خود پیامبر فرمود:

لا ینبغی عندی التنازع

جلوی من خوب نیست که دعوا کنید.

قرآن می‌فرماید:

وَأَطِیعُوا اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَا تَنَازَعُوا

سوره انفال آیه ۴۶

از خدا و رسول اطاعت کنید و دعوا نکنید.

در آیه‌ای دیگری می‌فرماید:

لَا تُقَدِّمُوا بَیْنَ یَدَیِ اللَّهِ وَرَسُولِهِ

سوره حجرات آیه ۱

زودتر از دستور خدا و رسول کاری انجام ندهید و خودتان جلو جلو نروید.

حضرت علی اگر خودشان بلند می‌شدند و دعوا می‌کردند،  مخالفت با این آیات و این دستور صریح پیامبر می‌شد.

حضرت منتظر شدند ببینند که پیغمبر چه حکمی را راجع به کسانی که این بی‌ادبی را انجام دادند، می‌کنند.

در صلح حدیبیه، ادعا می‌کنند که پیغمبر فرمود: علی کلمه رسول الله را از نامه پاک کن و حضرت علی فرموده است که من این کار را نمی‌کنم؛ پس حضرت علی هم مخالفت کرد.

ما عرض می‌کنیم که اگر شما بخواهید بر ضد شیعه استدلال کنید، باید از کتب شیعه روایت بیاورید.

نمی‌شود که از کتب اهل سنت بیاورید.

در کتب شیعه هم این روایت سند صحیح ندارد؛ پس اگر استدلال کنید، می‌شوید مانند همان روایت خودمان که همان خرمگسی که در باغ فقط نجاست را می‌بیند و روی آن می‌نشیند.

شما می‌خواهید کتب شیعه را بیاورید، ما یک روایت با سند ضعیف داریم؛ ولی متن آن را ببینید که چطور است.

آیا این مطلب به درد شما می‌خورد یا نه؟

در کتاب کشف الغطاء مرحوم شیخ جعفر کاشف الغطاء، همین ماجرا را نقل می‌کند که پیغمبر فرمودند:

امح یا علیّ فقال علیّ لولا طاعتک لما محوتها فمحاها وکتب علیّ باسمک

کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء ( ط.ج )، الشیخ جعفر کاشف الغطاء، ج ۱، ص ۱۱۲

اسم من را پاک کن، بعد حضرت فرمودند که پیغمبر فرمود: بسم الله الرحمن الرحیم را پاک کن، حضرت فرمودند: من از شما اطاعت می‌‌کنم و این را پاک می‌‌کنم.

بعد در ادامه می‌‌گوید: پیغمبر فرمودند:

امحُ هذا واکتب اسمک ، فأمر النبیّ علیّاً بمحوه ، فقال علیّ علیه السلام : إنّ یدی لا تطیع ، فأخذ النبیّ صلَّى اللَّه علیه وآله وسلم ید علیّ فوضعها علیه فمحاها

کشف الغطاء عن مبهمات الشریعه الغراء ( ط.ج )، الشیخ جعفر کاشف الغطاء، ج ۱، ص ۱۱۲

اسم من را پاک کن و فقط اسم پیامبر را بنویس، پیغمبر به حضرت علی دستور دادند که رسول الله را پاک کن و فقط اسم من را بگذار.

حضرت علی علیه السلام فرمود: می‌خواهم پاک کنم دستم حرکت نمی‌‌کند.

در اینجا دست من از من اطاعت نمی‌کند.

نفرموده است که من مخالفت می‌کنم و دستم حرکت نمی‌کند.

برای این که حتی هیچ بهانه‌ای باقی نماند، پیغمبر دست حضرت علی را گرفتند و با دست حضرت علی آن را پاک کردند.

آیا این عبارت با ادعایی که شما وهابی می‌کنید تطابق دارد؟

آیا این بی‌حیایی نیست که روایت‌های ضعیف شیعه را بیاورید؟

این متن هم که دقیقا ضد ادعای شما است.

می‌گوید: پیغمبر دست حضرت علی را گرفتند برای این که هیچ کس نگوید که حضرت علی مخالفت کرده است و با دست حضرت علی این را پاک کردند.

ما گفتیم که اگر روایتی هم باشد، پیغمبر دست حضرت علی را گرفته‌اند و با دست حضرت علی پاک کرده‌اند و خود حضرت علی هم مخالفت نکرده است، فقط گفته که دست من حرکت نمی‌کند؛ اما اگر بخواهیم به صورت دقیق‌تر فرض بگیریم که حضرت علی هم در اینجا قبول نکرده باشد، فرق‌هایی بین ماجرای صلح حدیبیه و ماجرای دوات و قلم وجود دارد.

طبق بعضی روایات معتبر اهل سنت، اصلا در آنجا پیغمبر دستور نداد؛ بلکه سهیل بن عمرو بوده است؛ ولی در ماجرای دوات و قلم دستور مستقیم خود پیامبر بود.

در کتاب السنن الکبری روایتی آمده است که طبق مبانی اهل سنت، این سند حسن است:

فقال سهیل لو علمنا أنه رسول الله ما قاتلناه امحها

سنن النسائی الکبرى، ج ۵، ص ۱۶۷

سهیل می‌گوید: اگر ما محمد را به عنوان پیامبر می‌شناختیم، با او نمی‌جنگیدیم، رسول الله را پاک کن.

حضرت علی فرمودند:

هو والله رسول الله وإن رغم أنفک لا والله لا أمحها

سنن النسائی الکبرى، ج ۵، ص ۱۶۷

قسم به خدا او رسول خدا است، من حرف تو را قبول نمی‌کنم.

پیغمبر فرمودند: کجاست به من نشان بده، بعد خودشان پاک کردند.

پس مخالفت با دستور پیغمبر نکردند.

البته شبیه همین مضمون در بخاری هم آمده است؛ ولی روایت مجمل است، می‌گوید:

فقال الْمُشْرِکُونَ لَا تَکْتُبْ مُحَمَّدٌ رسول اللَّهِ لو کُنْتَ رَسُولًا لم نُقَاتِلْکَ فقال لِعَلِیٍّ امْحُهُ

صحیح البخاری، ج ۲، ص ۹۵۹

این قال چه کسی است در بخاری مشخص نیست.

ممکن است که به مشرکین برگردد؛ ولی چون خیلی واضح بود، ما این روایت را آوردیم.

فرق اول مشخص شد.

طبق نظر اهل سنت، در آنجا سهیل دستور داده است؛ ولی در رضیت یوم الخمیس پیغمبر دستور داده است.

در ماجرای صلح حدیبیه پیغمبر از کار حضرت علی خوشش آمده و تبسم کرده‌اند و اشکال نگرفتند؛ ولی در ماجرای دوات و قلم پیغمبر عصبانی و اندوهگین شدند.

در کتاب شرح نهج البلاغه حضرت فرمودند:

لا تشجعنی نفسی على محو اسمک من النبوه… ثم تبسم الی وقال یا علی أما إنک ستسام مثلها فتعطی

شرح نهج البلاغه، ج ۲، ص ۱۶۱

پیغمبر به من خندیدند و فرمودند: تو هم به همین کار مجبور می‌شوی و در جای دیگر که قضیه صفین است این قضیه را قبول می‌کنی.

در کتاب اصول الفقه المسمی بالفصول فی الاصول، جصاص که متوفای ۳۷۰ است در جلد ۴ صریحا می‌‌گوید: پیغمبر دستور داد به حضرت علی؛ اما  حضرت علی مخالفت کرد و پیغمبر هیچ اشکالی به حضرت علی نگرفته است.

در این قضیه؛ چون نخواست با پیغمبر مخالفت کند، قصدش مخالفت نبود؛ بلکه قصدش تعظیم و بزرگ دانستن اسم پیامبر بود.

در آنجا کسانی که مخالفت کردند گفتند: پیامبر هذیان می‌گوید، قصدشان تعظیم پیامبر است؟

در کتاب مسند احمد بن حنبل می‌گوید:

فَاخْتَلَفَ أَهْلُ الْبَیْتِ فَاخْتَصَمُوا فَمِنْهُمْ من یقول یَکْتُبُ لَکُمْ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم أو قال قَرِّبُوا یَکْتُبْ لَکُمْ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَمِنْهُمْ من یقول ما قال عُمَرُ فلما أَکْثَرُوا اللَّغَطَ وَالاِخْتِلاَفَ وَغُمَّ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم قال قُومُوا عنی فَکَانَ بن عَبَّاسٍ یقول ان الرَّزِیَّهَ کُلَّ الرَّزِیَّهِ ما حَالَ بین رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم وَبَیْنَ أَنْ یَکْتُبَ لهم ذلک الْکِتَابَ مِنِ اخْتِلاَفِهِمْ وَلَغَطِهِمْ

مسند أحمد بن حنبل، ج ۱، ص ۳۲۴

یک عده همان حرف عمر را زدند، دعوا که زیاد شد، پیغمبر اندوهگین شدند و فرمودند:‌ بلند شوید بروید بیرون و بعد هم ابن عباس می‌‌گوید: تمام مصیبت این بود که مانع شدند بین این که پیامبر این کتاب را بنویسد.

پیغمبر از کار حضرت علی خشنود شدند و خندیدند یا حداقل هیچ چیز نگفتند؛ ولی اینجا اندوهگین شدند.

فرق بعدی این که حضرت علی مؤدبانه صحبت می‌کنند و می‌گویند: یا رسول الله دستم حرکت نمی‌کند، یا رسول الله من نمی‌توانم این کار را انجام بدهم؛ اما در  حدیث دوات و قلم، خلیفه دوم یا صحابه عبارت هذیان به کار برده‌اند.

در کتاب صحیح بخاری آمده است:

فَتَنَازَعُوا ولا یَنْبَغِی عِنْدَ نَبِیٍّ تَنَازُعٌ فَقَالُوا هَجَرَ رسول اللَّهِ صلى الله علیه وسلم

صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۱۱

شایسته نیست که پیش پیغمبر دعوا کنند. گفتند: پیغمبر هذیان می‌گوید.

هجر یعنی که هذیان می‌‌گوید.

این را چه کسانی گفته بودند؟

صحابه پیامبر در خانه پیغمبر بودند که پیغمبر ‌آن‌ها را بیرون کرد و فرمودند:

دَعُونِی فَالَّذِی أنا فیه خَیْرٌ مِمَّا تدعوننی إلیه

صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۱۱

من را رها کنید، حالتی که من دارم از آن چیزی که شما می‌گویید خیلی بهتر است.

این عبارتی که ‌آن‌ها به کار بردند، حضرت علی چه تعبیری را به کار بردند؟

یا رسول الله من نمی‌توانم این کار را انجام  دهم.

واقعا می‌توان‌ این‌ها را با هم قیاس کرد که این آقای کارشناس‌ این‌ها را با هم قیاس می‌کند؟

فرق بعدی، در صلح حدیبیه پیغمبر حضرت علی را به خاطر این کارش ترد نکردند و در آن ماجرا نفرمودند: بلند شوید و بیرون روید، نمی‌خواهم شما را ببینم.

قُومُوا عَنِّی

صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۶۸۰

ابن حجر می‌گوید: اصلا از من دور شوید، نزدیک من هم نباشید.

در کتاب صحیح بخاری روایت را می‌آورد که پیغمبر فرمودند:

قُومُوا عَنِّی

صحیح البخاری، ج ۶، ص ۲۶۸۰

بلند شوید و بیرون روید، ابن عباس هم می‌گوید که این مصیبت بود که نگذاشتند پیغمبر این کتاب را بنویسد.

کتابی بود که بعد آن گمراه نمی‌شدید.

در روایت بعدی در صحیح بخاری می‌گوید: یک عده همان حرف عمر را زدند، وقتی که سر و صدا زیاد شد پیغمبر فرمودند:

قُومُوا عَنِّی

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۵۴

بلند شوید و بیرون روید، ابن عباس هم خیلی از این قضیه ناراحت شد.

فرق بعدی، صحابه از کار حضرت علی ناراضی نشدند و نگفتند: علی این چه کاری است که می‌کنی؛ بلکه همه با نظر حضرت علی موافق بودند؛ اما در ماجرای دوات و قلم همان جا دعوا شد و ابن عباس هم می‌گوید که این مصیب بود، الرزیه کل الرزیه، این‌ها با هم یکی شد؟

فرق بعدی، در صلح حدیبیه اگر اسم پیامبر باقی می‌ماند، موجب گمراهی کسی نمی‌شد؛ اما در ماجرای دوات و قلم پیغمبر فرمودند: قلم دوات بیاورید که گمراه نشوید؛ یعنی اگر نیاورید گمراه می‌شوید.

نتیجه‌گیری:

در ماجرای صلح حدیبیه، اگر بگوییم: حضرت علی مخالفت کرده است، دستور رسول خدا واجب نبوده است؛ ولی در دوات و قلم واجب بوده است؛ چون هدایت بر همه مردم واجب است.

ما این مطلب را از خودمان نتیجه‌گیری نمی‌کنیم، نتیجه گیری را هم به علمای اهل سنت واگذار می‌کنیم.

در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری، ابن حجر عسقلانی می‌گوید:

وکأن علیا فهم أن أمره له بذلک لیس متحتما فلذلک امتنع من امتثاله

فتح الباری، ج ۷، ص ۵۰۳

حضرت علی فهمید که این دستور، دستور حتمی و قطعی نیست؛ برای همین قبول نکرد.

این دستور یا امتحانی بوده است یا ارشادی.

به قول علماء، این نیست که اگر مخالفت کردی کار حرام باشد؛ اما در آنجا پیغمبر عصبانی شدند و فرمودند: بلند شوید و بیرون بروید.

در کتاب ارشاد الساری شرح صحیح بخاری می‌گوید: حضرت علی فرمود:

ما أنا بالذی أمحاه لیس بمخالفه لأمره علیه الصلاه والسلام بل علم بالقرینه أن الأمر لیس للإیجاب

إرشاد الساری لشرح صحیح البخاری،  ج ۴، ص ۴۲۲

یا رسول الله من جسارت این کار را ندارم، بعد خودش می‌گوید: این مخالفت نیست، حضرت علی با قرینه فهمیدند که اصلا این امر ایجابی نیست.

این هم عالم سنی.

اما نتیجه گیری بعدی، خود اهل سنت گفته‌اند: امیر مؤمنان کار مستحبی انجام داده است؛ اما در ماجرای دوات و قلم کار حرام انجام داده‌اند و مخالفت صریح بوده است.

در کتاب شرح نووی برای صحیح مسلم می‌گوید:

فقال النبی صلى الله علیه وسلم لعلی امحه فقال ما أنا بالذی أمحاه ] هکذا هو فی جمیع النسخ بالذی أمحاه وهی لغه فی أمحوه [ وهذا الذی فعله علی رضی الله عنه من باب الأدب المستحب ] لأنه لم یفهم من النبی صلى الله علیه وسلم تحتیم محو علی بنفسه ولهذا لم ینکر

شرح النووی على صحیح مسلم ، ج ۱۲، ص ۱۳۵

پیغمبر فرمودند که علی محوش کن، حضرت فرمودند: من این کار را نمی‌‌کنم، بعد می‌‌گوید: هم ادب بوده است و هم مستحب؛ چون فهمید که پیغمبر دستور قطعی به این کار نداده است که این کار را انجام دهد، به همین دلیل هم پیغمبر اشکال به حضرت علی نگرفتند.

ما سؤال می‌کنیم آیا واقعا این دو مقام با هم قابل قیاس هستند؟

شما ماه آسمان را با زنگی سیاه چهره مو چرکین کثیف و پلید می‌خواهید قیاس کنید؟

این کاری که حضرت علی انجام دادند، ماه آسمان است.

خود اهل سنت گفته‌اند: ادب مستحبی است؛ اما صحابه پیغمبر را عصبانی و ناراحت کردند.

جالب اینجا است که این آقایان حرف پیغمبر را ملاک قرار نمی‌دهند که رسول خدا در اینجا چه فرمود.

در ماجرای حضرت علی، رسول خدا مدح و تبسم کرد؛ ولی در ماجرای عمر و بقیه صحابه، پیغمبر عصبانی شدند و ‌آن‌ها را بیرون کردند.

شما قضاوتتان از پیغمبر بهتر است؟

جناب آقای کارشناس شما از پیغمبر بهتر می‌فهمید؟

آیا این اهانت صریح به پیامبر نیست که شما انجام می‌دهید؟

مجری:

کلیپ بعدی که در خصوص انتخاب عمر است که یک مطلبی را آقایان گفته‌اند، را با هم ببینیم.

کلیپ:

[موضوع: انتخاب خلیفه دوم]

حسینی:

رسول الله صلوات الله علیه امت را تربیت کرده بود و بعد از خودشان بهترین فرد را ابوبکر تشخیص دادند و انتخاب کردند و بعد هم عمر را انتخاب کردند.

حضرت ابوبکر هم انتخاب نکردند به امت گفتند: شما خودتان کسی را انتخاب کنید.

‌آن‌ها گفتند: تو شخصی را معرفی کن ما قبول داریم و بعد از رایزنی و مشورت حضرت عمر را انتخاب کردند و همه هم راضی شدند.

مجری:

حاج‌ آقای یزدانی، کارشناس وهابی ادعا کردند که ابوبکر عمر را با مشورت مردم به خلافت برگزید و هیچ کسی با خلافت عمر مشکلی نداشت.

چنین چیزی صحیح است؟

استاد یزدانی:

بر خلاف گفته این کارشناس، از میان این خلفای چهارگانه، تنها امیرالمؤمنین علیه السلام است که با اجماع تمام اصحاب جز عده‌ای انگشت شمار که به حساب نمی‌آیند انتخاب شدند.

نه در خلافت ابوبکر اجماعی بوده است و نه در خلافت عمر و نه در خلافت عثمان.

این‌ها هیچ دلیلی از قرآن دلیلی بر اثبات مشروعیت خلافت ابوبکر ندارند.

آیه غار بر عدم ایمان ابوبکر صراحت دارد.

نه از سنت پیغمبر دلیلی برای این دارند و نه از اجماع دارند.

ما این را ثابت خواهیم که عمر بن خطاب را خلیفه اول انتخاب کرد، آن هم با تحکم و زورگویی.

عده زیادی از صحابه صراحتا آمدند و اعتراض کردند که ابوبکر این آدمی که شما می‌خواهی به جای خودت انتخاب کنی و بر ما مسلط کنی، آدم بسیار بسیار بد اخلاق و تند خو و سخت گیری است، اگر این خلیفه شود، بسیار سخت گیرتر خواهد شد و اخلاقش بدتر خواهد شد، ما این را قبول نداریم؛ ولی خلیفه می‌گوید: نه، همین که من می‌گویم همین درست است.

کجای این انتخاب، انتخاب با مشورت مردم است؟

انتخاب عمر شورایی یا دیکتاتوری:

روایت در کتاب‌های اهل سنت با سند صد در صد صحیح نقل شده است و هیچ اشکالی در آن نیست.

ما بارها این روایت را خوانده‌ایم و از این‌ها درخواست کرده‌ایم که اشکالی به این سند بگیرند و نگرفته‌اند.

روایت را بسیاری از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند.

من فقط دو تا از این‌ها را انتخاب کرده‌ام.

آقای حسن بن عرفه و لالکایی در کتاب شرح اصول اعتقاد اهل سنت این روایت را نقل کرده‌اند:

کتب عثمان بن عفان عهد الخلیفه من بعد أبی بکر فأمره أن لا یسمی أحدا وترک اسم الرجل فأغمی على أبی بکر إغماءه فأخذ عثمان العهد فکتب فیه اسم عمر قال فأفاق أبو بکر فقال ارنا العهد فإذا فیه اسم عمر فقال من کتب هذا فقال عثمان أنا فقال رحمک الله وجزاک خیرا فوالله لو کتبت نفسک لکنت لذلک أهلا

اعتقاد أهل السنه، ج ۷، ص ۱۳۲۴ و جزء ابن عرفه، ص ۶۲

عثمان در زمانی که ابوبکر می‌خواست خلیفه را انتخاب کند کاتب بود، ابوبکر به او دستور که وصیت نامه را بنویس؛ اما نام خلیفه را ننویس، به ابوبکر یک حالت اغماء و بی‌هوشی دست داد و مدتی به حالت بی‌هوشی رفت، عثمان این نامه را گرفت و بدون اجازه ابوبکر، در جای خالی اسم عمر را نوشت، ابوبکر به هوش آمد و گفت: وصیت‌نامه را به من نشان بده.

وقتی که به او نشان دادند دیدند که اسم عمر نوشته شده است، گفت که چه کسی این را نوشته است؟

عثمان گفت که من نوشتم، گفت: خدا تو را رحمت کند و جزای خیر به تو دهد.

آخرش می‌گوید: اگر خودت را هم می‌نوشتی تو هم شایستگی داشتی، حالا که اسم عمر را نوشته‌ای خدا شما را خیر دهد.

در این روایت چند نکته وجود دارد.

نکته اول:

ابوبکر در حال بی‌هوشی این کار را انجام می‌دهد و هیچ کس نمی‌گوید: ابوبکر هذیان گفته است؛ اما رسول خدا ذره‌ای تب دارد، این‌ها می‌گویند: نه حرف پیغمبر مورد قبول نیست و نعوذ بالله او هذیان گفته است.

در اینجا اگر واقعا ابوبکر با مردم مشورت کرده بود و مردم رأی داده بودند که عمر باید خلیفه باشد، چرا می‌گوید: عثمان اگر اسم خودت را هم می‌نوشتی شایستگی داشتی؟

چرا این حرف را می‌زند؟

اگر با مردم مشورت کرده بود مردم عمر را انتخاب کرده بودند، چرا می‌گوید: اسم کسی را ننویس تا بعدا بنویسیم؟

باید قبلا مشورت می‌کرد و اینجا وصیت‌ نامه را می‌نوشت؛ ولی اینجا اسمی نیامده است و گفته بود که اسم را ننویسند.

از این روایت صراحتا استفاده می‌شود که هیچ مشورتی با مردم نبوده است و فقط دستور ابوبکر و نوشتن هم از عثمان بوده است و دو نفری نوشته‌اند.

همه صحابه اعتراض کردند که ما عمر را نمی‌خواهیم.

این هم در کتب اهل سنت آمده است و سندش معتبر است.

باز این‌ها اگر می‌توانند اشکالی به این سند بگیرند، بگیرند.

حدثنا وکیع وبن إدریس عن إسماعیل بن أبی خالد عن زبید بن الحارث أن أبا بکر حین حضره الموت أرسل إلى عمر یستخلفه فقال الناس تستخلف علینا فظا غلیظا ولو قد ولینا کان أفظ وأغلظ فما تقول لربک إذا لقیته وقد استخلفت علینا عمر

مصنف ابن أبی شیبه، ج ۷، ص ۴۳۴

وقتی که ابوبکر نزدیک مرگش شد و به حالت احتضار افتاد، ابوبکر یک شخصی را پیش عمر فرستاد تا عمر را جانشین خود کند، مردم همه گفتند: شما می‌خواهید یک آدم بد اخلاق و تند خو را خلیفه قرار دهی؟

ما قبول نداریم و اگر او خلیفه شود، بسیار تند خوتر و بد اخلاق‌تر خواهد شد.

وقتی پیش خدا بروی و با خدا رو به رو شوی، جواب خدا را چه می‌دهی در حالی که عمر را برای ما جانشین قرار داده‌‌ای؟

جواب خدا را چه می‌دهی؟

این نشانه این است که مردم قبول ندارند.

علی بن ابیطالب و طلحه اعتراض کردند که این هم با سند معتبر آمده است.

قال أخبرنا سعید بن عامر قال أخبرنا صالح بن رستم عن بن أبی ملیکه عن عائشه قالت لما ثقل أبی دخل علیه فلان وفلان فقالوا یا خلیفه رسول الله ماذا تقول لربک إذا قدمت علیه غدا وقد استخلفت علینا بن الخطاب

الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۷۴

وقتی پدرم به حالت احتضار افتاد و مریضیش شدت گرفت، فلانی و فلانی وارد شدند، (اسم نمی‌برد) این دو نفر گفتند: فردا که پیش خدا می‌روی جواب خدا را چه می‌دهی در حالی که ابن خطاب را خلیفه قرار دادی و بر ما مسلط کردی؟

در اینجا فلان و فلان آمده است؛ اما در روایت بعدی که در همین صفحه است، اسم امیرالمؤمنین و طلحه آمده است.

سند این هم معتبر است، حداقل سندش حسن است.

در یکی از این‌ها اشکال کوچکی است ولی سند حسن می‌شود.

عن عائشه قالت لما حضرت أبا بکر الوفاه استخلف عمر فدخل علیه علی وطلحه فقالا من استخلفت قال عمر قالا فماذا أنت قائل لربک

الطبقات الکبرى، ج ۳، ص ۲۷۴

علی و طلحه وارد شدند، (آنجا فلان و فلان بود اینجا اسمش هم آمده است) چه کسی را جانشین قرار دادی؟

ابوبکر گفت: عمر.

هر دو روایت پشت سر هم آمده است که در یکی فلان و فلان است و در دیگری علی و طلحه، اسمشان صراحتا آمده است.

روایتی در کتاب‌های اهل سنت آمده است که بعضی از علمای اهل سنت گفته‌‌اند که نقل می‌کنند؛ ولی سند ذکر نمی‌کنند؛ ولی همین هم برای ما کفایت می‌کند.

می‌گویند: اکثر مردم با انتخاب عمر مخالف بودند.

می‌گوید: وقتی ابوبکر عمر را به جانشینی خودش انتخاب کرد، آقای معیقیب دوسی گفت:

لما استخلف أبو بکر عمر رضی الله عنهما قال لمعیقیب الدوسی ما یقول الناس فی استخلاف عمر قال کرهه قوم ورضیه قوم آخرون قال فالذین کرهوه أکثر أم الذین رضوه قال بل الذین کرهوه قال إن الحق یبدو کرها وله تکون العاقبه والعاقبه للتقوى

الآداب الشرعیه، ج ۱، ص ۷۱

مردم درباره خلافت عمر چه می‌گویند؟

بعضی‌ها راضی هستند و بعضی‌ها هم ناراحت هستند. گفت: ‌آن‌هایی که راضی هستند بیشتر هستند یا کسانی که ناراحت هستند بیشتر هستند؟

‌آن‌هایی که از خلافت عمر بدشان می‌آید، ‌آن‌ها بیشتر هستند.

آقای ابن تیمیه صراحتا اعتراف می‌‌کند که مردم درباره خلافت عمر و این که ابوبکر عمر را انتخاب کرد با ابوبکر بگو مگو کردند:

وقد تکلموا مع الصدیق فی ولایه عمر وقالوا ماذا تقول لربک وقد ولیت علینا فظا غلیظا

منهاج السنه النبویه، ج ۶، ص ۱۵۵

گفتند: وقتی پیش خدا بروی، جواب خدا را چه می‌دهی در حالی که یک آدم بد اخلاق و سخت‌گیر را بر ما خلیفه می‌کنی و ولایت می‌دهی؟

جمله معروف ابن هزم اندلسی که می‌گوید:

وَلَعْنَهُ اللَّهِ على کل إجْمَاعٍ یَخْرُجُ عنه عَلِیُّ بن أبی طَالِبٍ وَمَنْ بِحَضْرَتِهِ من الصَّحَابَهِ

المحلى، ج ۹، ص ۳۴۵

لعنت خدا بر هر اجماعی که علی و صحابه‌ای که در محضر علی هستند با او مخالف باشند.

این روایات ثابت می‌‌کند که حداقل علی بن ابیطالب با ولایت عمر مخالف بوده است.

مجری:

کلیپ شماره ۶ را با هم می‌بینیم و بعد در خدمت شما هستیم.

کلیپ:

[موضوع: رادمهر]

هاشمی:

ما اهل سنت چیزی برای دروغ گفتن نداریم.

اگر من کتاب چگونه هدایت یافتم مرتضی رادمهر را می‌خوانم، خاطرات این بنده خدا را می‌خوانم و هیچ ترسی هم ندارم.

هدایت یافتن این بنده خدا، این را هم می‌خوانیم؛ ولی بیاییم ببینیم که چگونه دروغ می‌گویند.

کتابی که معرفی کردیم و باز هم معرفی می‌کنیم، چگونه هدایت یافتم حجت الاسلام مرتضی رادمهر است.

این شخص دانشجوی علم بود و در دانشگاه پزشکی درس می‌خواند و در حوزه علمیه قم هم درس خواند و حجت الاسلام شد و بعدها منهج اهل سنت پیامبر، منهج نبوی را انتخاب کرد و صفوی را کنار گذاشت و نهایتا به جرم این انتخاب، در کشور بیگانه به دست عموی خود به شهادت رسید تا این که روز قیامت خداوند بپرسد بأی ذنب قتلت، به کدامین گناه کشته شد.

مجری:

یادتان هست که در همین برنامه کلمه طیبه، مفصل در خصوص این کتابی که معرفی کردند، چگونه هدایت شدم، کتاب جناب رادمهر که یک کتاب جعلی است و زندگی ایشان را مطرح کرده بودند صحبت کردیم و استاد یزدانی با اسناد و مدارکی که جامع و کامل بود و عکس‌هایی که خودشان ساخته بودند و مطالبی که در آن کتاب خودشان نقل ‌کرده‌اند، پاسخ دادند که همه آن‌ها دروغ و جعلی بود؛ اما مثل این که این‌ها دست برنمی‌دارند و باز هم نکته‌ای را مطرح کرده‌اند و باز هم دروغ‌های فراوانی گفته‌اند؛ اما خیال‌شان راحت باشد که ما اینجا هستیم.

شبکه جهانی ولایت و اساتید بزرگوار کلمه طیبه محکم و مستدل پاسخ‌گو خواهند بود.

استاد ابو القاسمی:

ما هفته قبل هم پاسخ این آقا را دادیم؛ اما جالب اینجا است که وقتی بعضی‌ آقایان تماس می‌گرفتند، تا می‌گفتند: کتاب رادمهر، تماس‌شان قطع می‌شد.

نمی‌دانم این آقا واقعا بینندگان را (عذر می‌خواهم) دراز گوش فرض کرده است که دروغ‌هایی را که هفته قبل گفته است تصحیح نمی‌کند.

چند شب قبل و در برنامه دیروز هم گفته است: عمویش این آقا را کشته است.

آقا کتاب که در دستت است، باز کن و کتاب را نگاه کن.

می‌گوید: ما هیچ دروغی برای گفتن نداریم، کتاب چگونه هدایت یافتم، تولدی دوباره و انتخابی نو، مرتضی رادمهر، صفحه ۹۲ که آخرین صفحه مربوط به خود ایشان است، ایشان گفت: هیچ دروغی برای گفتن ندارد، اگر دوستان تاریخ را در اینجا ببینند، ۱۹ / ۰۳ / ۱۳۸۰ مصادف با ۲۷ ربیع الاول ۱۴۲۳.

برای این که مشخص شود که این تاریخ که این آقا ادعا می‌کند، دروغ است، این سایت را ملاحظه کنید.

سایت مرکز تقویم دانشگاه تهران، ما تاریخ ۱۹ خرداد ۸۰ را می‌زنیم، تبدیل می‌کنیم که ببنیم چه روزی می‌شود، ۱۹. ۳. ۱۳۸۰ ، می‌شود ۱۶. ۳. ۱۴۲۲؛ ولی در اینجا تاریخ ۲۷ ربیع الاول ۱۴۲۳ است.

این آقا دروغ برای گفتن ندارد.

این آقا اصلا بلد نیست که دروغ بگوید.

به یک دروغ‌گو گفتند: تا حالا تو عمرت راست گفته‌ای؟

گفت اگر بگویم آره می‌شود دروغ بعدی.

این آقا هم دروغ برای گفتن ندارد.

در همین کتاب صفحه ۱۰۱ می‌گوید که گفتم برادر رادمهر در زندان چیزی به تو تزریق نکرده‌اند؟

در صفحه ۱۰۲ کتاب، می‌گوید: به او زهری بسیار خطرناک تزریق کرده‌اند، به خاطر آنچه که در زندان به او داده بودند جام شهادت را سر کشید.

در همین برنامه دیروز و روز قبل آن، این آقا می‌گوید: عمویش خون او را ریخته است.

ما نمی‌فهمیم که با سم خون می‌ریزند؟

مگه آمپول چاقو است که خون آدم را بریزد؟

شاید همان آمپولی که زده یک قطره خونی که آمده این آقا می‌‌گوید: خونش ریخته شده است و بأی ذنب قتلت.

تو که دروغ گفتن را هم بلد نیستی پس چرا دروغ می‌گویی؟‌

لااقل دروغ گفتن یاد بگیر.

این عکس آقای رادمهر است که همه او را می‌شناسند، شیعه‌ای که وهابی‌ها خودشان ساختند و خودشان هم کشتند.

سایت ناجی کرد از سایت‌های مشهور اهل سنت است که عکس آقای رادمهر را گذاشته است، می‌گوید: این مقاله‌ای است که‌ آقای رادمهر نوشته است، حضرت عمر رضی الله عنه و ازدواج موقت، این عکس یکی از سران مملکتی در مجلس شورای اسلامی است و این هم عکس آقای رادمهر در خانه‌اش.

این عکس یک عکس جعلی است که به صورت بسیار ناشیانه درست شده است.

آقای رادمهر یک عکس در مجامع شیعی ندارد.

بسیاری از عکس‌هایی که دارد به یقه معمولی است نه با یقه آخوندی.

اگر یقه‌های ما را ببینید یقه‌های ما مشخص است، یقه طلبگی است؛ اما اگر تصویر آقای رادمهر را ببینید، این آقا اصلا نمی‌داند که یقه لباس روحانیت چی است.

یک عکس بسیار مشهور از ایشان که خیلی پخش شد، عکس برادرش را ملاحظه کنید، کله برادر را برداشته‌اند و گذاشته‌اند جای این آقا.

عکس بعدی این آقا در جنگل، به نظرم سمت ایرانشهر باشد.

کله این‌ آقا را بریده‌اند، عین همان تصویر را این طرف گذاشته‌اند.

این آقا سید محمد خاتمی رئیس جمهور سابق است.

این شخص را در اینجا ببینید که پشت سر آقای خاتمی که اینجا ایستاده است، محافظ آقای خاتمی است که آمده است که محافظت آقای رادمهر را هم بر عهده بگیرد.

این شخص هم که پشت سرش است، آقای شمخانی وزیر دفاع سابق است.

نفر بعدی جناب آقای جهانگیری وزیر صنایع و نفر بعد آقای موسوی لاری در این گوشه است.

شما که بلد نیستید عکس درست کنید، چرا این قدر به خودتان زحمت می‌دهید؟

شما یک عکس با یقه آخوندی با لباس روحانی در استدیو می‌گرفتید یا در مدرسه فیضیه می‌گرفتید.

خیلی از آدم‌ها در اینجا می‌آیند.

این آقایان یک رادمهری دارند که هیچ حقیقتی ندارد.

یک آقای برقعی دارند که این آقا هم یک بار در عمرش مثل اهل سنت نماز نخوانده است، دست باز نماز می‌خواند، مهر می‌گذاشته، وضویش مثل شیعه بوده است.

من نمی‌فهمم که این‌ها از کجا می‌گویند: سنی شده‌ است.

رادمهر که این، برقعی که این، یک خانمی زنگ می‌زند و می‌گوید: من به آقای قزوینی توصیه می‌کنم و من فریب شما را نخواهم خورد، او هم فریب خورده بوده، من دیگر پا به خانه‌های عفاف نخواهم گذاشت.

خانه عفاف در ایران کجا است؟

اصلا در ایران نیستی که بدانی ما خانه عفاف نداریم.

در برنامه حج هم زنگ بود که ما نمی‌دانیم که این قضیه چه ربطی به حج داشت.

می‌گفت: یک معلمی از شاگردش می‌خواست جغرافیا بپرسد، شاگرد هم فقط ایران را حفظ کرده بود، معلم گفت: راجع به ایران صحبت کن و توضیح بده.

شاگرد گفت: ایران کشوری است در خاورمیانه که این خصوصیاتش است و این قدر جمعیت دارد.

معلم گفت: عراق را بگو، گفت: عراق کشوری است در غرب ایران و اما ایران و دوباره توضیح درباره ایران داد.

معلم گفت: ترکیه را بگو، گفت: ترکیه کشوری است در شمال غرب ایران و اما ایران و دوباره ایران را گفت.

معلم گفت: آذربایجان را بگو، باز هم همان را گفت.

این جا هم بحث حج است و سنگ زدن به شیطان و اما شیعه، شیعه کافر است، من فریب آقای قزوینی را نخواهم خورد.

این حرف‌ها چی است؟

این که مشخص است که از خود شما است.

مجری:

از اتاق بغلی تماس می‌گیرند.

استاد ابو القاسمی:

حالا از اتاق بغلی یا زیر زمین یا پشت دکور نشسته صحبت می‌کند یا جای دیگر نمی‌دانیم.

برای اهل سنتی که شیعه شده‌اند، ما اگر تماس تلفنی بگذاریم، می‌گویند: خودتان هستید.

می‌گویند: ما صد تا ایمیل داشتیم که برنامه شما را دیده‌ایم و سنی شده‌ایم.

مردم که بچه نیستند که باور کنند.

ما برای این که ثابت کنیم، برای شما اعترافات اهل سنت به شیعه شدن اهل سنت را می‌گذاریم.

کلیپ بعدی را با هم می‌بینیم.

کلیپ:

[موضوع: اعتراف علمای اهل سنت مبنی بر شیعه شدن سنی‌ها]

دکتر شیخ سعد البریک مبلغ مشهور وهابی عربستان:

امروز روزی است که در آن لازم است (حقایق) را بیان کنیم، و بفهمیم و با عقل و منطق و حجت و دلیل و برهان تا اتباع مذهب اهل سنت گمراه نشوند.

(امروز اهل سنت شیعه شده‌اند!) ای بندگان خدا به داد اهل سنت برسید! اهل سنت شیعه شدند.

بدر بن نادر المشاوی از شاگردان بن باز مفتی اعظم عربستان:

ای مسلمانان و ای مؤمنان، گسترش شیعه برای این امت خطرناک است.

از جهت عقیدتی و سیاسی و از همه جهات، شیعه مثل هشت ‌پا است و بسیار خطرناک شده است.

می‌دانید که شیعه در کشور حرمین (مکه و مدینه)‌ به جاهای مختلفی رسیده‌اند

در احصاء موضع گرفته‌اند و در قطیف، در نجران در مدینه و احتمالا برای گرفتن بعضی از مناطق دیگر نیز نقل مکان کرده‌اند.

در خلیج در همه جا موجود هستند، در کویت، در بحرین، در امارات در عمان در قطر در یمن نیز هستند؛ حتی در مصر نیز هستند.

در اندونزی در فلیپین در ترکیه در پاکستان در افغانستان در بوسنی و هرزگوین؛ حتی در ایالت متحده آمریکا پخش شده‌اند.

همچنین بدانید که ‌آن‌ها نظام‌مند هستند.

نظامی که توانسته‌اند از طریق آن به دروغ چنین ترویج کنند.

خوب دقت کنید، ‌آن‌ها از جهت سرشماری از همه مذاهب بیشترند.

بله، در بعضی از کشورها ‌آن‌ها اکثریت هستند؛ ولی ‌آن‌ها در بسیاری از کشورها اقلیت هستند؛ مخصوصا در کشور ما.

می‌خواهند با سرشماری‌های دروغین به عالم بگویند که ‌آن‌ها از همه مذاهب بیشتر هستند.

این هم از خطرهای گسترش شیعی است که در جاهای مختلف به ریاست رسیده‌اند؛ چه از جهت سیاسی، یا وزارتی، در تعلیم در بهداشت حتی در بخش‌های نظامی.

همچنین از لحاظ اقتصادی صاحب نفوذ شده‌اند.

یکی از ‌آن‌ها در بحرین نانوا بود و بعد از ده سال شناسنامه بحرینی گرفت و امروز او نماینده بندر سلمان است، این کشتی و آن کشتی را که نفت و سایر مواد را منتقل می‌کنند، اداره می‌کند.

وقتی که به این صورت خطرناک گسترش پیدا کردند در یمن در صعده تقریبا و گویا به صورت کامل یک استان شیعی شده است و امروز ‌آن‌ها در احصاء،‌ در مدینه در منطقه مشهور به نخاوله و غیر آن وجود دارند.

مراکش از جهت عقیده و روش زندگی، کشور اهل سنت و جماعت است.

آیا این کشور به سمت شیعه شدن پیش می‌رود؟

آیا تشیع در مراکش چهره‌ای فردی دارد یا مطلب به صورت دیگری است؟

ده‌ها هزار نفر از مراکشیان شیعه شده‌اند.

احمد بن عبد الرحمن النقیب از وهابیون سرشناس مصر:

شخصی که در عراق بود و شیعه شد به یکی از شهرها برگشته است و دعوت به تشیع می‌کند و طرفدارانی پیدا کرده است و بر جهل مردم و ادعاهای پلید تکیه کرده است.

با چنین کسی چه باید کینم؟

خصوصا که او با گروهی از ناد‌آن‌ها مناظره می‌کند تا درستی مذهب خود را ثابت کند.

تو کجا هستی؟

تو کجا هستی صاحب ای خط زیبا؟

تو در مقابل او چه می‌کنی؟

قرضاوی مفتی مصری که پسرش تمایل خود را به تشیع اعلام کرد:

آیا این کتب را دیده‌اید؟

این کتاب را دیده‌اید؟

من این کتاب را خواندم که نام آن چنین است، قرضاوی نماینده خدا یا نماینده بنی‌‌امیه.

این کتاب جوابیه‌ای است بر کتاب من، تاریخی که به دروغ به ما گفته شده است.

فکر کردم که یک ایرانی است یا یک عراقی، یا لبنانی؛ اما دیدم که در آخر کتاب نوشته است کشور مصر شهر منصوره تلفن فلان و ایمیل فلان منصوره؟! در مصر؟

در آن شیعه‌ای است که به درجه‌ای رسیده است که به یوسف قرضاوی ردیه بنویسد؟

اگر یک دولت سنی قوی بود، آیا ممکن بود که در مصر کشور الازهر و کشور تبلیغ اسلامی تشیع وارد شود؟

منطقه ۵ بخش یک، طرابلس را به چند بخش و مجموعه تقسیم کرده‌‌اند.

مشخص است که از بخش یک تا هشت، طرابلس را به هشت بخش تقسیم کرده‌‌اند که در هر بخش تقریبا ۲۵ نیروی ثابت حزب الله وجود دارد.

در میان ‌آن‌ها مهندس دیده می‌شود، دانشگاهی هست، تعمیرکار و… یک گروه کامل درست می‌کنند.

مسأله مهمتر شیعه شدن خانواده‌های سنی در حزب الله در منطقه طرابلس است.

این فهرستی از اسامی بعضی از خانواده‌ها است که در طرابلس هستند، حدود ۱۵۰ خانواده در شهر طرابلس شیعه شده‌‌اند.

شیعه شدن ده‌ها هزار مصری در کویت.

من گفتم در کویت!!! مراجع اطلاعاتی گفته‌اند: عدد مصریانی که در کویت شیعه شده‌اند از معلمین و کارگران مصری ده هزار نفر است.

بسم الله الرحمن الرحیم إِذَا جَاءَ نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ ، وَرَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا ، فَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ وَاسْتَغْفِرْهُ إِنَّهُ کَانَ تَوَّابًا

چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد و ببینی که مردم دسته دسته به دین خدا در آیند؛ پس به ستایش پروردگارت نیایش‌گر باش و از او آمرزش خواه که وی همواره توبه پذیر است.

استاد ابو القاسمی:

مطلبی که ما عرض کردیم تمام آن برای کشورهایی بود که تحت حکومت اهل سنت است؛ اما اگر بخواهیم بگوییم: در ایران چقدر اهل سنت شیعه شده‌اند، من فقط چند تا منطقه به صورت کلی می‌گویم.

بعضی از مناطق تحت اشراف مستقیم مولوی‌های سرشناس، زادگاه یکی ا‌ز آقایان سرشناس اهل سنت، در آنجا این قدر شیعه شده‌اند که این آقا احساس خطر کرده است و دستور مستقیم داده است که هر هفته جماعت تبلیغی به آنجا می‌روند و تبلیغ می‌کنند.

گسترش و میل به تشیع، چیز واقعی است و همه آن را احساس می‌کنند.

خودشان در ایران هم احساس خطر کرده‌اند؛ بنابراین تماس نگیرید که بله من از قزوین زنگ می‌زنم شیعه بودم سنی شدم، من فریب شما را نمی‌خورم به خانه عفاف نخواهم رفت، این‌ها در خارج از ایران است، در کشورهایی که همه اهل سنت هستند، به همین مقدار کفایت می‌کنم.

استاد یزدانی:

کارشناس‌هایشان می‌گویند: ما بچه تهران بودیم؛ ولی قیافه و لهجه مشخص است که بچه کجا بودند، ما این‌ها را می‌شناسیم.

ایشان می‌گوید: من بچه تهران هستم؛ ولی می‌گوید: سرم چرخ می‌خورد، به زبان هراتی حرف می‌زد.

مجری:

به نظر شما چه علتی وجود دارد؟

به صراحت مشخص و مبین است که به مذهب تشیع روی می‌آورند.

استاد یزدانی:

حقیقت مذهب شیعه و معارف والای مذهب شیعه و کلمات زیبای اهل بیت علیهم السلام در تبیین دین است که مردم وقتی این زیبایی‌ها را می‌شنوند، قطعا به طرف شیعه رو می‌آورند و این عامل قطعی است.

بیننده رجبی از شیراز:

معنای کاک و ماموستا که این‌ها چند روز است که در مورد آن صحبت می‌کنند چیست؟

چه آیه و سوره‌ای است که در مورد فرار خلیفه اول و دوم از یکی از جنگ‌ها بوده است؟

بیننده:

یک مطلبی داشتم با وهابی‌ها، حضرات آقایان وهابی بشنوید؛ به ویژه آن در به در و جاهل مدینه و آن مجری بی‌سواد کلمه که در انظار میلیون‌ها بیننده تلوزیونی ثابت کرد که هیچ بار علمی ندارد و اعتقادی هم به عایشه ندارد؛ چون نتوانست از عایشه دفاع کند؛ برای همین ما شیعیان و عزیزان اهل سنت که در کشور ولی امر مسلمین زندگی می‌کنیم، همگی ما فدائیان ولایت و اهل بیت پیامبر عزیز اسلام هستیم و گول شما را نمی‌خوریم و شما خط خودتان هستید.

بیننده:

خدمت آقای هاشمی و شبکه کلمه که خیلی سخاوتمندانه از رقم میلیارد و جایزه صحبت می‌کنند عرض داشتم؛ ولی متأسفانه بی بی سی تا الان چند تا فیلم خبری داشته است خصوصا فیلم دیشب که درباره سنگال بود که دانش‌آموزان علمی اهل تسنن را  به گدایی و تکدی گری می‌فرستادند و کتک می‌زدند که این فیلم را پخش کرد که این فیلم آبرو برای اسلام نگذاشته است.

این میلیارد تومان‌هایی را که آقایون می‌خواهند جایزه دهند، همین‌ها را خرج دانش‌آموزهایی کنند که اهل تسنن هم هستند و ‌آن‌ها را در مدرسه علمی می‌فرستند.

به جای این که درس علم و دانش فرا بگیرند، درس تکدی‌گری و گدایی را یاد می‌گیرند و سربار جامعه می‌شوند که اسلام با تنها چیزی که مخالف است ،تکدی‌گری است.

بیننده آقای موسوی:

خیلی ممنون هستم که آهیا شراهیا را عنوان کردید، منتها این آهیا شراهیا نیست که این بی‌سواد می‌گفت، این آهیا شراهیا است؛ همان طور که آقای یزدانی هم عنوان کردند که آصف بن برخیا از طرف خداوند مأمور شد که تخت بلقیس را خدمت حضرت سلیمان بیاورد که این کلمه عبری است که معنی آن یا حی یا قیوم است.

حضرت سلیمان هم بعد از آن، از این اسم اعظم‌ها استفاده می‌کردند.

در کتاب ترفم هندی هم فوق العاده از این اسم‌ها آورده است که نویسنده آن عبدالله سکاکی که از مولوی‌های بزرگ وهابی‌ها و اهل مراکش است.

آیا مشروب در دین این‌ها حرام هست یا نه؟

اگر حلال هست که هیچ و اگر حرام است، چطور اولوالامر این‌ها با یک رئیس جمهور می‌نشیند و لیو‌آن‌هایشان را به هم می‌زنند و می‌خورند؟

استاد یزدانی:

دوست عزیزمان که معنای کاک و ماموستا را پرسید، کاک به نظرم همان برادر است و ماموستا هم القابی مثل حجت الاسلام ما است که شاید خیلی مهم نباشد.

اما آیاتی که فرار را گفته است، سوره آل عمران، آیه ۱۵۳ که درباره فرار روز احد است.

إِذْ تُصْعِدُونَ وَلَا تَلْوُونَ عَلَى أَحَدٍ وَالرَّسُولُ یَدْعُوکُمْ فِی أُخْرَاکُمْ فَأَثَابَکُمْ غَمًّا بِغَمٍّ لِکَیْلَا تَحْزَنُوا عَلَى مَا فَاتَکُمْ وَلَا مَا أَصَابَکُمْ وَاللَّهُ خَبِیرٌ بِمَا تَعْمَلُونَ

همچنین سوره توبه، آیه ۲۵ که درباره فرار و ترس مردم در جنگ حنین است که خداوند در آنجا می‌فرماید:

لَقَدْ نَصَرَکُمُ اللَّهُ فِی مَوَاطِنَ کَثِیرَهٍ وَیَوْمَ حُنَیْنٍ إِذْ أَعْجَبَتْکُمْ کَثْرَتُکُمْ فَلَمْ تُغْنِ عَنْکُمْ شَیْئًا وَضَاقَتْ عَلَیْکُمُ الْأَرْضُ بِمَا رَحُبَتْ ثُمَّ وَلَّیْتُمْ مُدْبِرِینَ

در آنجا همه صحابه و به ویژه خلیفه دوم در جنگ حنین و جنگ‌های دیگر فرار کردند که فرار خلیفه در صحیح بخاری آمده است، آمده است که خلیفه دوم فرار می‌کرد و شخصی آمد و گفت که چه خبر است؟

فَلَحِقْتُ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ فقلت ما بَالُ الناس قال أَمْرُ اللَّهِ

صحیح البخاری، ج ۳، ص ۱۱۴۴

چرا فرار می‌کنند؟

دستور خدا آمده است که ما فرار کنیم.

قبلا توضیح این را داده‌ایم، که علمای اهل سنت هم با سند‌های صحیح در کتاب‌های دیگر هم این مطلب را آورده‌اند.

استاد ابوالقاسمی:

بحث مشروب و حلال بودن آن بود، همین آقای قرضاوی که تصویرش را دیدید، فتوا داده بود که اگر به حدی باشد که مست کنندگی آن مستهلک بشود، خوردن آن اشکال ندارد که فتوای آن موجود است و خیلی از سایت‌های خبری آن را نقل کرده‌اند.

به پادشاه کار نداریم، خوردن شراب را از خلفای‌شان نقل کرده‌‌اند؛ حتی با سند معتبر در مسند احمد است که شخصی پیش معاویه آمد که سر سفره شراب بود، معاویه گفت: بفرمایید، صحابی گفت: از زمانی که خدا حرام کرده است، من ننوشیده‌ام.

یادم نمی‌آید؛ ولی ممکن است که در آن جلسه خورده باشد.

پایان.