برنامه کلمه طیبه قسمت ششم ، با موضوعات رضاع کبیر، مطرح نشدن ولایت علی (ع) در عرفات، پاسخ از اتهام تحریف قرآن و …

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه: کلمه طیبه

اساتید: حجج اسلام آقایان استاد یزدانی و استاد ابو القاسمی

تاریخ: ۱۶ / ۰۸ / ۱۳۹۰

موضوعات: رضاع کبیر، مطرح نشدن ولایت علی (ع) در عرفات، پاسخ از اتهام تحریف قرآن، ترک سنت به خاطر مخالفت با شیعه.

مجری:

اولین کلیپ را دوستان پخش کنند تا من سؤال را از اساتید محترم داشته باشم.

کلیپ:

[موضوع: رضاعه کبیره]

سجودی:

سوال این است، چرا عمر رفته است که از سینه یک زن بیگانه شیر بخورد؟

به گفته شما که می‌گویید: سنی‌ها عقیده دارند که به این وسیله عمر می‌توانسته برود پیش ام‌المؤمنین عایشه و سوالات را بپرسد؛ ولی سوال اینجاست، قومی که در پیش آن‌ها بیرون آوردن سینه در مقابل مرد نامحرم کاری عادی بوده است، دیگه رفتن پیش یک زن که بخواهد از او سوال کند که باید کار عادی‌تری باشد، چگونه می‌شود که این کار برای آنها حرام باشد؟

زنی که شیر می‌دهد، حتما شوهر دارد، حتما بچه دارد و گرنه نمی‌توانست که شیر دهد، حتما هم شوهرهای این خانم‌ها، خواهر زاده‌های حضرت عایشه، می‌دانستند که خانم‌های ما به مردهای ریش دار و بزرگسال از سینه خود شیر می‌دهند.

تصور کنید برای این که شما بفهمید که این مسئله چقدر خنده‌دار است، چقدر جاهلانه و احمقانه است، تصور کنید که آقایی آمده است در خانه خواهرزاده حضرت عایشه را می‌زند، شوهر این خانم می‌آید دم در و می‌گوید: چه کار داری؟

می‌گوید: آمدم که از سینه خانم شما شیر بنوشم تا که به خاله‌اش محرم شوم.

آقا می‌گوید: بفرما تو بشین زن خودش را هم می‌گوید که بیا بشین.

تصور کنید، آقا نشسته خانمش هم نشسته سینه خود را بیرون می‌آورد، من نمی‌خواهم باز کنم؛ چون هر کسی پای تلویزیون نشسته است، سرش را بگذارد روی زانوی خانم و سینه‌اش را در می‌آورد و از سینه او شیر می‌خورد.

نه یک مکیدن، ده دقیقه پانزده دقیقه شیر می‌خورد.

این آقا شوهرش و برادرش ایستاده و نگاه می‌کند و بعد اون آقا بلند می‌شود و بعد آقا بلند می‌شود که برود که محرم نشدی ۵ دقیقه بخور، این را تصور کنید، این بی‌غیرتی را حتی هنرپیشه‌های هالیوود هم ندارند؛ یعنی شما اگر در هالیوود بروید همچین چیزی را نخواهید دید.

این‌ها این تهمت را به عرب‌های زمان پیامبر که به غیرت مشهور بودند، زده‌اند.

عرب‌ها و عجم‌ها، همه به غیرت مشهور هستیم.

آن بی‌غیرتی که زنش فیلم هم بازی می‌کند، این کار را اجازه نمی‌دهد.

این را جوابش را برای ما بدهید.

مجری:

استاد ابو القاسمی این کارشناس وهابی می‌گوید: چگونه ممکن است که شخصی اجازه دهد همسر وی به مرد نامحرم شیر دهد و این با غیرت مرد سازگار نیست؛ چه برسد به این که عایشه دستور داده باشد.

البته بیشتر شبیه طنز بود.

استاد ابو القاسمی:

آقایان وهابی همیشه از ما طلبکار هستند.

شیعه روایت نقل کرده باشد، ما بدهکاریم، اهل سنت هم روایت نقل کرده باشد، باز هم ما بدهکار هستیم.

می‌گویند: آقایان شیعه این چه روایتی است که ما سنی‌ها در کتاب‌های خودمان با سند صحیح داریم که عایشه به خواهرش دستور می‌داده است که باید به مرد نامحرم شیر بدهی؟

این با غیرت سازگار نیست.

آقا چرا این حرف را زدی؟

هفته قبل هم عرض کردیم که پدر من هر وقت ما پایمان به استکان چای می‌خورد و می‌ریخت می‌گفت: مگر کوری، چرا جلوی پایت را نگاه نمی‌کنی و هر وقت پای خودش می‌خورد به استکان چای می‌گفت: مگر اینجا جای استکان است.

ما روایت داشته باشیم، آقایان شیعه چرا این روایت را دارید؟

خود سنی‌ها داشته باشند، آقایان شیعه این چه روایتی است که ما سنی‌ها داریم؟

البته علمای اهل سنت از این آقای سجودی یک مقدار زرنگ‌تر هستند؛ چون در جریان بودند که این روایت را اهل سنت نقل کرده‌اند، نگفتند: زن‌های هالیوودی‌ هم این کار را نمی‌کنند و بسیار مستحجن است؛ چون آبروی خودشان را می‌برند.

روایت با سند معتبر در کتب خودشان آمده است.

بله، ما هم می‌گوییم: آنهایی را که قبلا به شیعه نسبت داده‌اید، با سند ضعیف، الان خود شما گفتید: کاری است که حتی هنرپیشگان هالیوودی هم از آن سر باز می‌زنند.

آن‌ها این قدر غیرت را می‌فهمند؛ ولی شما اهل سنت همین مطالب را با سند معتبر به همسر پیامبر نسبت داده‌اید؛ برای همین علمای اهل سنت یک سری توجیحاتی کرده‌‌اند و مثل این آقای بی‌سواد نبودند که بگویند: خیلی زشت است.

خواستند از قبح آن کم کنند.

اگر اتاق فرمان کلیپ شماره ۲ را پخش کنند، مشخص می‌شود.

این مربوط به آقای البانی وهابی است.

صحبت‌های ایشان فقط نوار صوتی است، این را گوش دهند ما زیر نویس کرده‌ایم.

کلیپ:

الشیخ محمد ناصر الدین الالبانی:

من نظر شخصی خودم را می‌گویم، هیچ مانعی وجود ندارد که شیر دادن مستقیما از نام آن چیست؟

سر سینه، از سر سینه صورت گیرد؛ زیرا این مطلب موجب فتنه که گاهی به ذهن مردم خطور می‌کند نمی‌شود؛ زیرا فتنه تنها در صورتی است که تمام سینه را آشکار کند.

در این صورت موجب فتنه می‌شود؛ اما لازم نیست که زن بیاید در جلوی مردم کل لباس خود را در بیاورد.

تنها مقدار سر سینه را بیرون می‌آورد و همان طور که شوهرها می‌دانند، محلی که موجب شهوت بشود نیست؛ زیرا رنگ آن سیاه و تیره است؛ بنابراین وقتی که مردی بزرگ آن هم در فرضی که این شخص فرزند او خواهد شد، بنا در این فرض بسیار بعید است که موجب فتنه بشود.

استاد ابو القاسمی:

ملاحظه کردید، این کارشناس وهابی می‌گوید: نه، این با غیرت منافاتی ندارد، اصلا‌ً این کار موجب تحریک مرد نامحرم نمی‌شود.

هر چقدر هم که آن‌ها گفته باشند؛ چون ما دو سند صحیح داریم از اهل سنت، ما این یک مورد را می‌گوییم که موجب تحریک مردم نامحرم نمی‌شود و اشکالی ندارد، این حرف آقای البانی بود؛ پس آقای سجودی، ما حرف شما را باور کنیم یا حرف مفتی وهابی‌ها آقای البانی را که می‌گوید نه سینه بوده است و با غیرت هم منافاتی ندارد؟

ما کدام یک از این‌ها را باور کنیم؟

شما اول دعوا را بین خودتان تمام کنید، یک حرفی را صاف کرده و درست کرده از آب گذشته تحویل شیعه‌ها دهید تا این که آبروی شما نرود.

ما بحث علمی را مطرح کنیم، این آقا که از جهت علمی بی‌سواد است، فکر می‌‌کند که این روایت در کتب اهل سنت نیامده است، ما می‌خواهیم با علماء بحث کنیم.

واقعا خیلی از این‌ها بی‌سواد هستند و خبر ندارند.

دیدم که یکی از این‌ها گفته بود: رضاع این است که شیر را در لیوان بدوشند و به شخص بدهند که بخورد.

کسی که این حرف را زده است، اصلا با لغت آشنا نیست.

شما به کتب لغت مراجعه کنید و ببینید که معنای رضاع را چه چیزی در لغت گفته‌اند.

اسم لمص الثدی وشرب لبنه

شرح المنهج، ج ۴، ص ۴۷۴ و أسنى المطالب فی شرح روض الطالب، ج ۳، ص ۴۱۵ و الإقناع للشربینی، ج ۲، ص ۴۷۶ و إعانه الطالبین، ج ۳، ص ۲۸۵ و فتح الوهاب، ج ۲، ص ۱۹۴

رضاعی که موجب محرمیت می‌شود: مکیدن سینه و نوشیدن شیر آن است.

در معنی رضاع، بچه باید سینه را بمکد و شیر بخورد.

آن وقت شما می‌گویید: نه، رضاع یعنی: دوشیدن که با لغت سازگاری ندارد.

همه از علمای اهل سنت هستند.

یک نکته راجع به رضایت کبیر در صحیح مسلم آمده است که ما این را قبلا مطرح کرده‌ایم.

پیغمبر وقتی به آن زن فرمودند: به آن جوان شیر بده، اگر منظور ایشان این بود که شیر را در لیوان بدوش که خیلی قبحی نداشت، این زن گفت: یا رسول الله، این جوان ریش در آورده است، من چطور به او شیر بدهم؟

اگر رضاع به این بود که شیر را هر طور شده است به او برسانید؛ مثل دوایی که گاهی اوقات در داروی گیاهی می‌گفتند: شخص باید شیر بچه را بخورد تا حالش خوب شود، این هیچ بعد و استبعادی نداشت؛ اما در صحیح مسلم آمده است که این زن با تعجب گفت: ریش در آورده است.

پیغمبر فرمودند: به او شیر بده.

ما از آن‌ها تشکر می‌کنیم که به خوبی گفتند: این کار بسیار زشتی است و قبح آن را واضح کردند که همه مردم بفهمند که کارشناسان وهابی یک بار گفته بودند که شیعه‌ها خیلی عایشه را متهم می‌کنند.

ببینید که این آقا گفت: این‌ها حرف‌های خیلی زشتی است و با غیرت مناسبت ندارد.

ببینیم که علمای اهل سنت چه گفته‌‌اند.

در کتاب المحلی می‌گوید: رضاعی که محرمه است و عایشه می‌گفت: شیر دهید محرم می‌شوید، چه چیزی است؟

وأما صفه الرضاع المحرم فإنما هو ما امتصه الراضع من ثدی المرضعه بفیه فقط ولا یسمى إرضاعا إلا ما وضعته المرأه المرضعه من ثدیها فی الرضیع یقال أرضعته ترضعه إرضاعا

شیرخوار آن را از سینه زنی که شیر می‌دهد، با دهان بمکد؛ اما اینکه شیر را بدوشد، طور دیگر فایده ندارد، تنها زمانی رضاع نامیده می‌شود که از سینه به دهان شیرخوار برسد؛ وگرنه غیر از این را رضاع نمی‌گویند.

یک سری نظرات  علماء را هم مطرح می‌کند و روایاتی هم مطرح می‌کند که اگر شیر را بدوشند، طوری که در دوا بریزند، این رضاع به حساب نمی‌آید

لیس برضاع إنما الرضاع ما مص من الثدی

روایت از طریق عبد الرزاق است که می‌گوید:

أرسلت إلى عطاء أسأله عن سعوط اللبن للصغیر وکحله به أیحرم قال ما سمعت أنه یحرم

المحلى، ج ۱۰، ص ۷

پرسیدند که ما به بچه قطره قطره شیر بدهیم؟ نه، نشنیده‌ام که این موجب حرمت شود.

به صورت صریح هم می‌گوید.

اما راجع به این که این آقا گفته است: این کار بسیار زشت و زننده است یا بعضی‌ها گفته‌اند: این کار نسخ شده است، یکی از علمای این‌ها که به نظرم آقای حیدری بود، گفت: این کار نسخ شده است و مخصوص به زمان تبنی بوده است.

وقال آخرون هذا منسوخ بنسخ التبنی

آقای ابن حزم، چند قرن قبل جواب شما را داده است.

حرفی بزنید که جوابش را خود علمای اهل سنت نداده باشند.

قال أبو محمد وهذا باطل بیقین

یقینا این قضیه نسخ نشده است.

بعد جواب آقای سجودی را می‌‌دهد:

وقال بعض من لا یخاف الله تعالى فیما یطلق به لسانه کیف یحل للکبیر أن یرضع ثدى امرأه أجنبیه

بعضی از کسانی که از خدا نمی‌‌ترسند، زبان‌شان را هر طور که شده باز می‌کنند، گفتند: چطور ممکن است که یک آدم بزرگ بیاید سینه یک زن اجنبی را بخورد، می‌گوید:

هذا اعتراض مجرد على رسول الله صلى الله علیه وسلم الذی أمر بذلک

المحلى، ج ۱۰، ص ۲۳

ما سنی‌ها روایت صحیح السند داریم، اگر بخواهی این حرف را بزنی به پیغمبر اعتراض می‌‌کنی، پیغمبر دستور داده است.

ما مسائلی در کتب اهل سنت داریم که این‌ها در شرع ما آمده است و همه را هم منصوب به پیغمبر می‌دانیم.

ونعوذ بالله من عدم الحیاء وقله الدین

المحلى، ج ۱۰، ص ۲۳

به خدا قسم چقدر این‌ها بی‌حیا هستند که می‌گویند: پیغمبر چرا این حرف‌ها را زده است.

آقای سجودی، آقای ابن حزم شما را بی‌حیا می‌‌داند و می‌گوید: شما به پیغمبر اهانت‌ کرده‌ای‌.

اما روایت‌ها:

گفتیم: در کتب اهل سنت با سند معتبر آمده است.

در کتاب صحیح سنن ابی داود، البانی، ج ۶ ، به صراحت می‌گوید:

فبذلک کانت عائشه رضی الله عنها تأمر بنات أخواتها وبنات إخوتها أن یرضعن من أحبت عائشه أن یراها ویدخل علیها وإن کان کبیرا خمس رضعات ثم یدخل علیها

صحیح أبی داود، الأم، أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۶، ص ۳۰۲

به همین دلیل عایشه به دختران خواهرش و دختران برادرش دستور می‌داد: به کسی که عایشه دوست داشت که او را ببیند، شیر دهند.

اگر این یک بچه کوچک خردسال بود، لازم بود که خواهرزاده‌هایش را بگویند که به آنها شیر دهد؟

مردهایی بودند که عایشه دوست داشت آن‌ها را ببیند.

بی‌حیایی از این بیشتر می‌شود که در کتب اهل نسبت به همسران پیامبر آمده باشد؟

قبلا‌ هم در برنامه‌ای که مربوط به این قضیه بود عرض کردم: آقای کارشناس وهابی، شما خودتان می‌توانید بگویید: همسر من دوست دارد که یک سری مردهای نامحرم را ببیند؟

همین حرف راجع به زن خودت می‌توانید بگویید؟

بله، در کتب اهل سنت، آقای البانی گفته است و سند آن را هم ما می‌گوییم که طبق مبانی اهل سنت صحیح است.

قلت : إسناده صحیح على شرط البخاری

صحیح أبی داود، الأم، أبو عبد الرحمن محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۶، ص ۳۰۲

در کتاب الموطأ مالک بن انس جلد ۲ صفحه ۱۲۳ می‌گوید: از ابن شهاب ظهری از رضاعه کبیر سوال شد، عروه بن زبیر به من خبر داد و ماجرا را نقل می‌کند.

عائشه همین فتوا را گرفت و به مردهایی که دوست داشت که پیش او بیایند، به خواهرش ام کلثوم دستور می‌داد (در آنجا به دختران خواهرش، اینجا به خود خواهرش) که به مردی که عایشه دوست داشت که پیشش بیاید شیر بدهند.

در کتاب الام شافعی علنا می‌گویند:

کان یَدْخُلُ على عَائِشَهَ

الأم، ج ۷، ص ۲۶۵

کسانی که دختران ابوبکر به آن‌ها شیر داده بودند، وارد بر عایشه شده بود.

همه سلسله مطالب، از این است که این کار را جایز بدانند و از این که این بحث شیر دادن را جایز بدانند و از این که بعد از شیر دادن وارد بر عایشه شوند، تمام این مراحل، در کتب اهل سنت با سند معتبر آمده است و علمای آنها هم گفته‌‌اند.

آقای سجودی ما واقعا از شما متشکر هستیم.

فکر نمی‌کردیم که یک کارشناس وهابی این قدر ساده در این چاهی بیافتد که خودشان روایت آن را نقل کرده‌‌اند.

گفت: این مطلب بسیار زشت و زننده است، بله، ما هم قبول داریم از این زشت‌تر نمی‌شود، حالا اگر جرأت دارید بگویید: شیعه به همسران پیامبر اهانت کرده است.

اگر می‌توانید و روی آن را دارید، بگویید.

البته این‌ها روی‌شان می‌شود.

مجری:

کلیپ شماره ۳ را با هم می‌بینیم.

کلیپ:

[موضوع: در خطبه حجه الوداع امامت مطرح نشده است]

خدمتی:

دیشب در رابطه با این مسائلی که عرض کردم، اشاره‌ای داشتند.

حضرت رسول در رابطه با خطبه معروف حجه الوداع به تمام چیزها اشاره کردند؛ به جز حرفی که ما امروز در رسانه‌ها می‌بینیم که حق خلافت حضرت علی است که هرگز در خطبه رسول الله صلی الله علیه وسلم ما ندیده‌ایم و حتی به شکل تلویحی هم به آن اشاره نشد؛ در حالی که بهترین وقت برای احراز و طرفداری از این حق بود که رسول الله صلی الله و سلم می‌فرمودند؛ ولی می‌بینیم که در کل خطبه حجه الوداع با روایت‌های مختلف که از روایان مختلف، هیچ اشاره‌ای به کسی نیست، نه به حضرت علی و نه به ابوبکر و نه به عمر یا به طور عموم اشارت به جانشینی نیست؛ در حالی که بهترین فرصت بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم بین بیش از صد و بیست هزار صحابه عنوان می‌فرمودند.

حیدری:

آقای هاشمی، موضوعی را شما مطرح فرمودید و اساتید توضیح دادند که خطبه عرفات بود و پرسش به جایی که مطرح کردید، جای تأمل دارد.

کسانی که از هیچ و پوچ بزرگنمایی می‌کنند و می‌گویند: همه اسلام در امامت خلاصه شده است که پیامبر دست علی بن ابی طالب را گرفتند و بلند کردند؛ اما واقعیت هویدا می‌شود و امروز در طول سال تنها روزی است که بینندگان عزیز می‌توانند واقعیت را به طور ملموس ببینند.

اگر چیزی به نام امامت وجود می‌‌داشت قطعا رسول اکرم صلی الله علیه وسلم در چنین روزی و در چنین جایگاهی و در چنین خطبه‌ای که حتما‌ مطرح می‌کردند و جای مطرح شدن آن همین جا بود.

مجری:

کارشناس وهابی ادعا می‌کند: اگر بنا باشد بحث خلافت و جانشینی حضرت علی علیه السلام مطرح شود، در صحرای عرفات و عرفه، بهترین موقعیت بود که هم صحابه بودند و هم جمعیت زیادی حضور داشتند؛ اما در هیچ یک از خطبه‌های پیامبر چنین چیزی نیامده است و حتی با کنایه هم صحبت نشده است.

استاد یزدانی:

متأسفانه این کارشناسان وهابی، تمام همت خود را به کار بسته‌اند تا فضائل اهل بیت علیهم السلام و فضائل امیرالمؤمنین علیه السلام را انکار کنند.

متأسفانه مطالعه نمی‌کنند و کتاب‌های خود را نمی‌گردند تا ببینند که رسول خدا صلی الله علیه وآله در خود همین صحرای عرفه و در خود همین روز عید قربان رسما و صراحتا از جانشینی امیرالمؤمنین و از جانشینی اهل بیت علیهم السلام صحبت کرده است.

اولا ما به این‌ها می‌گوییم: پیغمبر تابع وحی بود.

شما چه کاره هستید که برای پیغمبر تعیین تکلیف می‌کنید که اینجا جایش خوب بوده است که بگوید و اینجا جایش بد بوده است؟

پیغمبر تابع وحی بود، هر جا که خدا صلاح می‌دانست و دستور می‌داد، پیغمبر اطاعت می‌کرد و ابلاغ می‌کرد و در غدیر خم آیه ابلاغ نازل شد و پیغمبر رسما به همه مردم ابلاغ کرد.

در خود همین عرفه که ایشان می‌‌گوید: اگر حرفی از خلافت و جانشینی بود، ما این روایت را که در عرفه اتفاق افتاده است خدمت شما نشان خواهیم داد.

حدیث شریف ثقلین در حجه الوداع:

همان طور که می‌دانید یکی از دلائل ما برای خلافت اهل بیت علیهم السلام حدیث شریف ثقلین است.

آقای البانی در کتاب صحیح سنن ترمزی، ج ۳ ، ص ۵۴۲ ـ‌ ۵۴۳ ، این روایت را با سند صحیح نقل می‌کند، و خودش هم دو بار تصریح می‌کند که سند صحیح است:

عن جابر بن عبد الله قال رأیت رسول الله صلى الله علیه وسلم فی حجته یوم عرفه وهو على ناقته القصواء یخطب فسمعته یقول یا أیها الناس إنی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلوا کتاب الله وعترتی أهل بیتی

صحیح وضعیف سنن الترمذی، محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۸، ص ۲۸۶

بعد آدرس دیگری هم می‌دهد که تحقیق دومش هم بوده است و این را محکم‌تر می‌کند.

بعد می‌گوید:

صحیح

صحیح وضعیف سنن الترمذی، محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۸، ص ۲۸۶

آقای کارشناس شما این روایت را دیده بودی یا ندیده بودی؟

پیغمبر صراحتا می‌گوید: من دو چیز در میان شما باقی می‌گذارم که اگر از این دو چیز اطاعت کنید، هرگز گمراه نمی‌شوید.

روز عرفه است، پیغمبر سوار بر ناقه‌ای بودند که اسم آن قصواء بوده است.

سوار بر این شتر می‌شود و در همان عرفه باز از اهل بیت صحبت می‌کند.

شما یک جایی را نشان دهید که پیغمبر صحبت کرده باشد و از علی بن ابی طالب سخن نگفته باشد.

ما برعکس آن را می‌گوییم.

روز عرفه و عید قربان و روز ورود پیامبر و‌ غدیر خم و هر مجلس مهمی که بوده است، پیغمبر از علی بن ابی طالب و از جانشینی علی بن ابی طالب صحبت کرده است و سندهای صحیح هم در کتاب‌های شما وجود دارد.

همین روایت در صحیح مسلم هم نقل شده است و بقیه علمای اهل سنت هم نقل کرده‌اند؛ اما کلمه اهل بیت را از آن حذف کرده‌اند.

وقد تَرَکْتُ فِیکُمْ ما لَنْ تَضِلُّوا بَعْدَهُ إن اعْتَصَمْتُمْ بِهِ کِتَابُ اللَّهِ

صحیح مسلم، ج ۲، ص ۸۹۰

بقیه آن را تحریف کرده‌اند و این فرق سنن ترمزی با صحیح مسلم است.

اگر اسم کتاب مسلم را صحیح گذاشته‌اند، به خاطر همین چیزها است.

اگر دیگر کتب اعتبارشان این قدر کمتر است، به همین خاطر است که آن‌ها فضائل اهل بیت را کمتر حذف کرده‌اند و مسلم یک خورده بیشتر و بخاری از همه بیشتر این کار را کرده‌اند.

بخاری اصلا اصل آن را نقل نکرده است.

این از روز عرفه.

روز عید قربان هم پیغمبر باز از اهل بیتش گفته است؛ یعنی هر روزی که این‌ها دست بگذارند، ما روایتی پیدا می‌کنیم که درباره اهل بیت و امیرالمؤمنین باشد.

شما دست‌تان را بگذارید و بگویید: فلان مجلس بوده است که پیغمبر از اهل بیت چیزی نگفته است، ببینید که ما از کتاب‌های شما روایت پیدا می‌کنیم یا نه.

این روز عید قربان است:

ثم قال لا ترجعوا بعدی کفارا مضلین یملک بعضکم رقاب بعض إنی قد خلفت فیکم ما إن تمسکتم به لن تضلوا کتاب الله وعترتی أهل بیتی

تاریخ الیعقوبی، ج ۲، ص ۱۱۱و ۱۱۲

مردم مبادا بعد از من کافر و گمراه شوید و با همدیگر بجنگید؛ برای این که این کار را نکنید، پس من دو چیز در میان شما باقی می‌گذارم که اگر از آن دو چیز اطاعت کنید هرگز گمراه نمی‌شوید، کتاب خدا و عترت من.

طبق روایت صحیح مسلم همه صحابه مرتد و کافر شده‌‌اند؛ جز یک عده کمی.

صحابه به جان هم افتادند و بیست و چهار هزار نفر در جنگ جمل و هفتاد هزار نفر در جنگ صفین کشته شدند، این‌ها همه به این خاطر بود که وصیت پیامبر را فراموش کردند و گمراه شدند و فقط به کتاب خدا چسبیدند و کتاب خدا را روی نیزه گرفتند؛ اما با همان نیزه اهل بیت را به شهادت رساندند.

حدیث مفصل است که خطبه پیامبر در روز عید قربان نقل شده است.

این‌ها که می‌گویند: پیغمبر نگفته است، شما مطالعه و مراجعه نکردید.

پیغمبر در هر منطقه‌ای که رسیده است، صحبت کرده است و خطبه خوانده است و از اهل بیت و امیرالمؤمنین فرموده است و این که می‌گویند: از عمر و ابابکر نگفته است، بله، چون که آن‌ها وضعیت‌شان معلوم بود و ما قبول داریم که از آن‌ها را نفرموده است؛ ولی از اهل بیت فرموده است، آن هم با سندهای صحیح در کتاب شما وجود دارد.

مجری:

کلیپ شماره ۴ را با هم می‌بینیم.

کلیپ:

[موضوع: تحریف قرآن]

هاشمی:

در بحث تحریف قرآن، من فقط یکی از این‌ها را نشان می‌دهم.

به همین خاطر یکی از مراجع جرأت نمی‌کنند که حکم کفر را بر قائلین به تحریف قرآن صادر کنند.

من خودم از یکی از این معممین شنیدم که می‌گفت: حرف مزخرف و چرندی است.

چرا نمی‌گویید: کفر است؟

ما به جرأت می‌گوییم: هر کس که این را بگوید، کافر است، هر دین و مذهبی که می‌‌خواهد داشته باشد.

فرقی با سلمان رشدی که قرآن را به این صورت ارائه داد نمی‌کند.

کتاب تفسیر قمی معروف است و از مصادیر شیعه است و متوفای ۳۲۹ است که از متقدمین شیعه است.

ایشان در مقدمه تفسیرش می‌گوید: تحریف قرآن:

بقی شئ یهمنا ذکره وهو ان هذا التفسیر کغیره من التفاسیر القدیمه یشتمل على روایات مفادها ان المصحف الذی بین أیدینا لم یسلم من التحریف والتغییر وجوابه انه لم ینفرد المصنف (رح) بذکرها بل وافقه فیه غیره من المحدثین المتقدمین والمتأخرین عامه وخاصه اما العامه فقد صنفوا فیه کتبا کالسجستانی حیث صنف کتاب المصاحف والشعرانی حیث قال ولولا ما یسبق للقلوب الضعیفه ووضع الحکمه فی غیر أهلها لبینت جمیع ما سقط من مصحف عثمان

تفسیر القمی، علی بن إبراهیم القمی، ج ۱، ص مقدمه المصحح ۲۲

می‌گوید: این تفسیر، مانند تفاسیر گذشته مشتمل بر روایاتی است که مفاد این روایات این است این قرآنی که هم اکنون در بین ما است، از تحریف و تغییر سالم نمانده است.

می‌خواهد اهل سنت را به این متهم کند.

حسینی:

می‌بینید که چطور دروغ می‌گوید و اهل سنت را متهم می‌‌کنند.

هاشمی:

از این به بعد اعلام می‌کنیم که هر کسی که قائل به تحریف قرآن باشد و این نسبت به آن ثابت شود، کافر است و مسلمان نیست و با شهامت تمام می‌گوییم.

حسینی:

چرا به ائمه دروغ می‌بندند؟

ائمه خودشان را می‌شناسند و آن‌ها را معصوم می‌دانند، بعد هم به آن‌ها چه دروغ‌هایی که نچسبانده‌اند و چه اهانتی‌هایی که نکردند.

حالا که به فخر رازی و بخاری و فلان دروغ بستن که خیلی ساده است، بخاری کی است؛ ولی امامی که من عند الله است چی؟

هاشمی:

پس به این قضیه ایمان داریم که قرآن من عند الله است و هیچی به آن اضافه نشده است.

مجری:

این آقای وهابی ادعا کرده است که شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند و مطالبی که به کتب اهل سنت نسبت می‌دهند دروغ است و صحت ندارد.

استاد ابو القاسمی:

بنده تقاضا می‌کنم که اگر می‌خواهید آبروی اهل سنت را نبرید، قبل از این که برنامه اجرا کنید، متن را کامل بخوانید.

این متن از مصنف نبوده است؛ بلکه از تعلیق نویس این کتاب بود.

مقدمه برای کسی است که حاشیه برای کتاب نوشته است.

در همان مقدمه که شما بالای آن را دیدی و پایین آن را ندیدی و بعد وسط برنامه به دست و پا افتادی، الان هم مدارکی از اهل سنت نقل می‌‌کند که این‌ها قائل به تحریف قرآن هستند.

شما گفتید که شیعیان قائل به تحریف قرآن هستند و روایت دارند و چه و چه، من از اتاق فرمان می‌خواهم که یک کلیپی هست که آن را پخش کنند که یکی از کارشناس‌های خودشان است، من می‌ترسم بگویند: این آقا نفوذی است؛ چون همین امشب ما دو تا سوتی خیلی بزرگ از او داریم، می‌ترسم که بگویند: این آقا نفوذی است و دفاع از شیعه می‌‌کند.

ایشان راجع به این که شیعه اعتقاد به تحریف قرآن دارد یا ندارد ببینیم که چه چیزی مطرح می‌کند.

کلیپ:

[موضوع: تحریف قرآن]

سجودی:

ما یک قاعده کلی داریم و آن این است که قرآن تحریف نشده است و دست خوش هیچ نوع دگرگونی نشده است، نه نقطه‌ای از آن زیاد شده است و نه نقطه‌ای از آن کم شده است.

این عقیده اهل سنت است به طور اجماع، خوشبختانه حوزه‌های علمیه شیعه هم در این مسئله با ما متفق هستند؛ یعنی من نمی‌بینم و سراغ ندارم که در حوزه علمیه قم یا نجف یا مشهد یا هر جای دیگر دنیا، غیر از این را بگویند.

آن‌ها هم معتقد هستند: قرآن، همان قرآنی است که الان در هر خانه‌ای است.

اگر یک دیوانه‌ای که شیطان بر دوشش سوار است در یک جای دور دنیا حرفی می‌زند که قرآن تحریف شده است، آن حرف در پیش خود علمای شیعه هم ارزشی ندارد؛ پس شیعه‌ها در این با ما متفق هستند و عملا قرآن آن‌ها قرآن ما است؛ ولی یک نکته بین ما و آن‌ها اختلاف است و‌ آن این است که ما با قاطعیت اعلام می‌کنیم: هر کس قائل به تحریف است، قائل به تغییر و کم و زیادی قرآن است، او کافر است؛ همان طور که هر کس که گفت: خدا دو تا است کافر است، هر کس که بگوید قرآن دو تا است او هم کافر است.

این عقیده متفق است هیچ کس در این عقیده شکی ندارد.

ما از علمای شیعه که قائل به تحریف نیستند و حرف ما را هم می‌زنند می‌خواهیم که در نکته دوم هم با ما همراه باشند؛ یعنی بگویند: هر کس که گفت قرآن دو تا است، تحریف شده است و قرآن دیگری هم وجود دارد، کم و زیاد شده است، او کافر است.

مجری:

حاج آقای ابو القاسمی، فکر می‌‌کنم این آقا را از هفته بعد ممنوع التصویر کنند، نظر شما چیست؟

استاد ابو القاسمی:

این آقا هم حرف ما را تأیید کرد که ما شیعه‌‌ها قائل به تحریف قرآن نیستیم.

شاهد از غیب رسید:

وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا

سوره یوسف آیه ۲۶

بنابراین آقای هاشمی، خدمتی و حیدری، هر وقت که خواستید حرفی بزنید، اول با کارشناس‌های شبکه خودتان هماهنگی کنید و ببینید که حرفی ضد آن نزده باشند و تناقض نداشته باشید و بعد این حرف را مطرح کنید.

ایشان گفت: ما اهل سنت قائل هستیم که هر کس قائل به تحریف قرآن باشد؛ چه از شیعه و چه از سنی باشد، کافر است.

کتابی که ملاحظه می‌کنید، در همان مقدمه تفسیر قمی اشاره کرده بود که گفتند دروغ گفته است، کتاب المصاحف ابی بکر عبدالله بن سلیمان بن اشعث سجستانی حنبلی معروف به ابن ابی داود است که متوفای ۳۱۶ است؛ یعنی جزء متقدمین علمای اهل سنت است.

این کتاب را محب الدین عبد السبحان واعظ از دانشگاه جامع القری مکه در بخش دعوت و اصول دین، بخش کتاب و سنت این را تعلیقه زده است.

این پایان نامه دکترایش بوده است.

اسم این کتاب را المصاحف گذاشته است و گفته است که قرآنی که عمر داشت این طوری بود، قرآنی که علی داشت این طوری بود و … و آیه‌هایش با قرآن ما فرق می‌کرد، در این کتاب علنا در قرن سوم روایت با اسناد معتبر تقریبا هشتصد روایت در این کتاب است که نزدیک به ششصد روایت آن سندش معتبر است، که تحریف قرآن را اثبات می‌‌کند.

گفت: هر کس بگوید: قرآن تحریف شده است کافر است.

در جلد ۱ صفحه  در۲۸۴ مصحف عمر بن خطاب روایت ۱۴۳ می‌گوید: عمر وقتی که قرآن می‌خواند، چطور می‌خواند، شخصی می‌گوید: من پشت سر عمر نماز می‌خواندم شنیدم که این طور می‌خواند:

عن الأسود عن عمر أنه کان یقول مالک یوم الدین وکان یقرأ صراط من أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم وغیر الضالین

کتاب المصاحف، ج ۱، ص ۱۶۰

در روایت بعدی می‌گوید:

عن الأسود وعبقمه أنهما صلیا خلف عمر فقرأ بهذا

کتاب المصاحف، ج ۱، ص ۱۶۰

ما می‌‌خوانیم:

صِرَاطَ الَّذِینَ أَنْعَمْتَ عَلَیْهِمْ غَیْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَیْهِمْ وَلَا الضَّالِّینَ

سوره فاتحه آیه ۷

عمر گفته است:

صراط من أنعمت علیهم غیر المغضوب علیهم وغیر الضالین

کتاب المصاحف، ج ۱، ص ۱۶۰

هفت روایت راجع به این مطلب وجود دارد.

این روایت را این کارشناس وهابی تعلیقه زده است (نه شیعه) نقل کرده است که ابن کثیر این را نقل کرده است و گفته است:

وهذا إسناد صحیح

تفسیر ابن کثیر، ج ۱، ص ۳۰

از عبید بن کعب هم شبیه به همین نقل شده است که می‌گوید: این‌ها در نماز می‌خواستند تفسیر سوره حمد را بخوانند، تفسیر نمی‌شود؛ چون در نماز خوانده است، می‌ماند که چه کار کند، می‌گوید: این از حرف‌هایی است که نسخ شده است.

خلیفه دوم در زمان خلافت خودش وقتی امام جماعت بود، هر روز این طور نماز می‌خوانده است و بعد خودش هم تصحیح می‌کند و می‌گوید: آقای ابن کثیر گفته است من هم می‌گویم:

اسناده صحیح

بعد هم نقشه‌ای برای این روایت‌ها می‌کشد که هفت نفر نقل کرده‌اند، این هفت نفر به سه نفر می‌رسد:

۱-     أبان بن عمران

۲-     الاعمش

۳-     محمد بن عمر

این‌ها به سه نفر می‌رسند:

۱-     عبد الرحمن بن اسود

۲-     ابراهیم نخعی

۳-     یحیی بن عبد الرحمن

این‌ هم باز به سه نفر می‌رسند:

۱-     اسود بن یزید

۲-     علقمه

۳-     عبد الرحمن بن حاطب

یعنی حداقل این روایت مستفیذ است.

در تمام طبقات آن حداقل سه نفر موجود هستند، جدای از این که سند روایت را هم تصحیح کرده‌اند و اسناد معتبر هم دارد.

ما از دوستان اهل سنت سوال می‌‌کنیم، آقای خلیفه دوم سوره حمد را این طوری می‌خوانده است، آقای کارشناس وهابی از خودت سوال می‌کنم، اگر تو بگویی که هر کس قائل به تحریف قرآن است کافر است، اولین کسی که قرآن را تحریف کرده است چه کسی بوده است؟

خلیفه دوم؛ پس خلیفه دوم کافر است.

هفت سند هم دارد و سند آن هم معتبر است.

منکر ضروری دین کافر می‌‌شود، آقای خلیفه دوم این را قبول نداشته است.

چند نمونه دیگر: آقای شعرانی گفته است: اگر دل‌های ضعیف نبود، آیاتی که از قرآن عثمان حذف شده است بیان می‌کردم.

شعرانی در همان تفسیر قمی گفته بود، کارشناس وهابی هم گفت دروغ نسبت داده‌اند.

ببینیم که گفته است یا نه.

در کتاب الیواقیت و الجواهر عبد الوهاب شعرانی که آلوسی راجع به او می‌‌گوید: سرور ما، آقای ما است و از او خیلی مدح می‌‌کند.

در حاشیه هم کلمات خود ایشان را آورده است.

ایشان گفته است:

ولولا ما یسبق للقلوب الضعیفه ووضع الحکمه فی غیر أهلها لبینت جمیع ما سقط من مصحف عثمان

تفسیر القمی، علی بن إبراهیم القمی، ج ۱، ص مقدمه المصحح ۲۲

اگر دل‌های ضعیف نبود، من می‌گفتم که در زمان عثمان چه چیزهایی از قرآن حذف شد.

نه این که زمان پیغمبر نسخ شده باشد، زمان عثمان نتوانستند بیاورند.

چیزهایی که در مصحف عثمان ناقص شد؛ اما اگر چیزی در مصحف عثمان آمد، این یقیناً تا الان مانده است.

اگر چیزی قبل از عثمان بود، تا زمان ابوبکر و عمر ممکن است که از قرآن حذف شده باشد؛ اما زمان عثمان اگر آمد این در قرآن وجود دارد و از زمان عثمان به بعد تحریف صورت نگرفته است و مربوط به قبل از آن است.

آلوسی که نقل قول ایشان را در مقدمه تفسیر قمی آورده بود که گفت دروغ است، ببینیم گفته است یا نه.

در کتاب روح المعانی، آلوسی در همان مقدمه‌ای که خودش نوشته است، می‌گوید:‌

نعم أسقط زمن الصدیق ما لم یتواتر وما نسخت تلاوته

روح المعانی، ج ۱، ص ۲۵

در زمان ابوبکر بسیاری از آیات به خاطر متواتر نبودن حذف شد.

گفته است: پیغمبر قرآن را این طور خوانده است، بقیه نشنیده بودند، گفتیم: نمی‌شود این را در قرآن گذاشت، هر چیزی که متواتر بود گذاشتیم، عده‌ای ده نفر یازده نفر می‌گفتند: این آیه هست و قبول می‌شد و اگر پنج شش نفر می‌گفتند: ما این آیه را از پیغمبر شنیده‌ایم، نه فایده‌‌ای ندارد باید متواتر شود.

چیزهایی را که متواتر نبود انداختند و چیزهایی که نسخ تلاوت شده است آن‌ها هم حذف شد.

نگویند: آن‌هایی که متواتر نبود نسخ شد، عطف کرده است و عطف دلالت بر تغایر می‌کند، یعنی آن‌ها که نسخ شده بود، یک سری بود و آن‌هایی که متواتر نبود، یک سری دیگر بود که نسخ نشده بود و ما چند شاهد برای آن پیدا نکردیم.

دوباره همین‌ها مطرح می‌شود:

إن الله وملائکته یصلون على النبی یا أیها الذین آمنوا صلوا علیه وسلموا تسلیما وعلى الذین یصلون الصفوف الأولون

روح المعانی، ج ۱، ص ۲۵

این هم در قرآن بوده است که حذف شده است.

بعد چند تا آیه همین طور نقل می‌کند:

ولو أن إبن آدم سأل وادیا من مال فأعطیه یسأل ثانیا ولو سأل ثانیا

روح المعانی، ج ۱، ص ۲۵

این آیه دیگر است.

یک سری روایت‌هایی نقل می‌کند و آخر آن می‌گوید:

والروایات فی هذا الباب أکثر من أن تحصى

روح المعانی، ج ۱، ص ۲۵

آن قدر روایت در باب حذف شدن آیات غیر متواتر و منسوخه داریم که اصلا قابل شمارش نیست.

آیاتی که غیر متواتر بود، خیلی زیاد بود که همه آن‌ها حذف شده است.

نیایید بگویید: نسخ شده است، این بازی‌ها را نکنید.

اگر در شبکه ماهواره‌ای این حرف‌ها را بزنید، شیعیان و اهل سنت هستند که جلوی شما می‌ایستند و می‌گویند: خلیفه دوم با هفت سند، اسناد معتبر در کتب آمده است که سوره حمد را طور دیگری می‌خوانده است.

روایت دارد که خلیفه دوم یازده، دوازده سال طول کشید که سوره بقره را حفظ شد و یک شتر قربانی کرد.

وای به حال این که سوره بقره را هم مثل سوره حمد حفظ کرده باشد.

اگر سوره بقره را هم مثل سوره حمد حفظ کرده باشد چی؟

آقای عبد الله بن مسعود گفته است: معوذتین جزو قرآن نیست.

این چیست که در قرآن گذاشته‌‌اید؟

در کتاب مسند آقای احمد بن حنبل نقل می‌کند:

کان عبد اللَّهِ یَحُکُّ الْمُعَوِّذَتَیْنِ من مَصَاحِفِهِ وَیَقُولُ انهما لَیْسَتَا من کِتَابِ اللَّهِ تَبَارَکَ وَتَعَالَى

مسند أحمد بن حنبل، ج ۵ ، ص ۱۲۹

عبد الله بن مسعود اگر قرآن دستش می‌رسید، می‌آمد و با انگشت پاک می‌کرد و می‌گفت: سوره قل اعوذ برب الفلق، قل اعوذ برب الناس، نباید در قرآن باشد و این‌ها در قرآن نیست.

در قرآن‌های الان وجود دارد؛ پس عبدالله بن مسعود اعتقاد داشته است که قرآن‌هایی که برای غیر خودشان است، تحریف شده است.

ارنؤط کارشناس وهابی در پاورقی و تعلیقه‌ای که به این کتاب زده است می‌نویسد:

اسناده صحیح، رجاله ثقات رجاله صحیح

جناب آقای کارشناس وهابی، متشکریم که نظر ما را تأیید کردی.

اگر کسی بخواهد بگوید: هر کسی قائل به تحریف قرآن بوده کافر است، اول شامل خلیفه دوم و عبد الله مسعود می‌شود.

ما نمی‌گوییم: قائل به تحریف قرآن هستیم، نه؛ اما یک عده‌ای به خاطر اشتباهاتی که در برداشت برخی روایات داشتند یا اخبار ضعیف به آن‌ها رسیده بود، این‌ها قائل به تحریف شدند.

به خلیفه دوم کاری نداریم، سند معتبر داریم، آن‌ها که قائل به تحریف شده‌اند کاری نداریم.

علمای شیعه فرض بگیرید که شبیه خلیفه دوم بودند، این‌ها چند قرن بعد از پیغمبر بوده‌اند؛ ولی خلیفه دوم‌ بلافاصله بعد از پیغمبر قائل به تحریف شده است.

عالم شیعه به خاطر اشتباهی که در فهم این روایت داشته است که آن هم همیشه این طور نیست، گاهی اوقات کلمات علماء را اشتباه فهمیده‌اند.

مجری:

در حالی که شاید بارها پشت سر پیامبر نماز هم بوده است و شنیده است.

سوره حمدی که الان بچه‌های کوچک ما همه حفظ هستند و به راحتی می‌توانند بخوانند.

استاد ابو القاسمی:

بنابراین ادعا نکنید که شیعه باید بگوید: هر کسی که قائل به تحریف قرآن است کافر است.

اگر این طور حرف بزنید، دچار مشکل می‌شوید.

ما تحریف قرآن را قبول نداریم و به شدت هم منکر می‌شویم.

بهترین کتابی که در باب عدم تحریف نوشته شده است، کتاب آقای خویی است.

یک عالم شیعی این را نوشته است و علمای اهل سنت هم اعتراف کرده‌اند که ما این را قبول نداریم.

کارشناس خود شما اعتراف کرده است: شیعیان تحریف قرآن را قبول ندارند، حمل بر اشتباه یا جهل  یا مطلب دیگر می‌کنند.

این که بگویید: هر کس قائل به این حرف شد کافر می‌شود، مشکل اول برای خودتان پیش می‌آید.

مجری:

از این به بعد می‌خواهیم یک سوال بپرسیم که کارشناسان شبکه‌های وهابی جواب دهند،.

سوال امشب ما این است: چرا عمر بن خطاب آیات سوره حمد را در نماز به صورت غیر متعارف می‌خواند؟

ما ان ‌شاء الله از این به بعد، هر هفته یک سوال را مطرح می‌کنیم، جناب کارشناسان وهابی اگر راست می‌گویند، به ما پاسخ دهند.

استاد یزدانی:

من از بینندگان عزیز شبکه کلمه و همچنین شبکه ولایت تقاضا دارم که از این شبکه سوال کنند که چه چیزی بود تا ببینیم که جواب این‌‌ها واقعا چه چیزی است.

آیا این‌ها هم می‌‌توانند خلیفه را تکفیر کنند یا نمی‌توانند؟

از برادران عزیز اهل سنت هم تقاضا می‌‌کنیم که وقتی به مساجد می‌روند و پشت سر ائمه جماعت و جمعه خودشان نماز می‌خوانند، وقتی آن‌ها به غیر المغضوب علیهم ولا الضالین رسیدند، سوال کنند که شما این طور می‌خوانید و خلیفه جور دیگر می‌خوانده‌ است، ما حرف شما را گوش کنیم یا حرف خلیفه را؟

ما نماز شما را قبول کنیم یا نماز خلیفه را؟

ما به سوالاتی که این‌ها درباره آیات امامت و … مطرح کرده بودند، مفصل جواب داده‌ایم؛ ولی این‌ها نشنیده‌‌اند.

حضرت آیت الله قزوینی در ماه مبارک رمضان، یک ماه مفصل در مورد آیه ولایت توضیح داد و جواب این‌ها را داد.

ما هم حالا سوال کردیم که ببینیم این‌ها جواب می‌دهند یا نمی‌دهند.

مجری:

کلیپ شماره ۶ را می‌بینیم.

کلیپ:

[موضوع: هر کس با علی بجنگد کافر نیست]

حیدری:

به کسانی که متأسفانه این قاعده نادرست را جایگزین کرده‌اند و این تقدس را به افراد داده‌اند که هر کس با علی جنگیده است کافر باشد، این ناشی از جهل و گمراهی و عدم آشنایی با قرآن و سنت صحیح رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است.

مجری:

جناب استاد یزدانی کارشناس وهابی ادعا کرده است که این مطلب که هر کس با حضرت علی علیه السلام بجنگد کافر می‌شود، تناقض با قرآن و سنت پیامبر دارد، می‌‌خواستم پاسخ شما را بشنوم.

استاد یزدانی:

یکی از سوالاتی که همیشه بیننده‌ها از این‌ها پرسیده‌اند و هیچ جوابی برای آن نداشته‌‌اند و همیشه طفره رفته‌اند و حرف‌هایی زدند که مرغ پخته را هم به خنده وادار می‌کند و‌ تا حالا نتوانسته‌اند به این سوال پاسخ دهند، این است که یک طرف عایشه است زن پیامبر و در طرف مقابل امیرالمؤمنین خلیفه چهارم به قول این‌ها و برادر رسول خدا و پسر عموی رسول خدا و اولین مسلمان و افتخاراتی که وجود دارد.

این دو نفر با هم جنگیده‌اند و ۲۴ هزار نفر از مسلمانان و فرزندان عایشه، کشته شدند.

خون این‌ها به گردن چه کسی است؟

۲۰ هزار نفر از لشگر عایشه و ۴ هزار نفر از لشگر امیرالمؤمنین در این جنگ به شهادت رسیدند.

خون این‌ها به گردن چه کسی است؟

نمی‌شود که خون همه این‌ها هدر باشد.

به هر حال یا عایشه مقصر است یا علی بن ابی طالب.

از صحیح بخاری روایتی را خواهیم خواند که صراحتا توضیح می‌دهد.

در کتاب صحیح بخاری یک شخص صحابی روایت را از پیغمبر می‌خواند:

حدثنا عبد الرحمن بن الْمُبَارَکِ حدثنا حَمَّادُ بن زَیْدٍ حدثنا أَیُّوبُ وَیُونُسُ عن الْحَسَنِ عن الْأَحْنَفِ بن قَیْسٍ قال ذَهَبْتُ لِأَنْصُرَ هذا الرَّجُلَ فَلَقِیَنِی أبو بَکْرَهَ فقال أَیْنَ تُرِیدُ قلت أَنْصُرُ هذا الرَّجُلَ قال ارْجِعْ فَإِنِّی سمعت رَسُولَ اللَّهِ صلی الله علیه وسلم یقول إذا الْتَقَى الْمُسْلِمَانِ بِسَیْفَیْهِمَا فَالْقَاتِلُ وَالْمَقْتُولُ فی النَّارِ فقلت یا رَسُولَ اللَّهِ هذا الْقَاتِلُ فما بَالُ الْمَقْتُولِ قال إنه کان حَرِیصًا على قَتْلِ صَاحِبِهِ

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۲۰ و ج ۶، ص ۲۵۲۰

احنف بن قیس می‌گوید: من می‌خواستم بروم که مرد را همراهی کنم، (مرد چه کسی است؟ اینجا منظورش قطعا امیرالمؤمنین است و همه شارح‌های صحیح بخاری گفته‌‌اند که منظور از مرد اینجا امیرالمؤمنین است) می‌گوید: با ابوبکر که یک صحابی است ملاقات کردم، سوال کرد که کجا می‌‌خواهی بروی؟

گفت: می‌خواهم بروم این مرد را همراهی و کمک کنم.

گفت: برگرد من از رسول خدا شنیدم، وقتی که دو مسلمان بر علیه همدیگر شمشیر کشیدند، هم آن کسی که کشته می‌شود وارد جهنم می‌شود و هم آن کسی که می‌کشد، قاتل و مقتول هر دو وارد جهنم می‌شوند.

گفتم: کسی که کشته است باید به جهنم برود؛ ولی کسی که کشته شده است چرا باید به جهنم برود؟

حضرت فرمود: آن یکی هم خیلی دوست داشت که آن یکی را بکشد و در کشتن رفیق خودش حریص بود.

۳ تا روایت در صحیح بخاری آمده است که صراحت دارد: تمام کسانی که در جنگ جمل حاضر بودند و با هم دیگر جنگیدند، اهل آتش جهنم هستند.

همه آن‌ها بلا استثناء، هم ۲۴ هزار نفری که کشته شدند، وارد جهنم شدند و هم تعدادی که زنده ماندند، هر دو لشگر وارد جهنم می‌شوند و جای تردید هم در سند آن ندارد.

اهل سنت اینجا چهار راه دارند:

۱-     باید بگویند: هر دو طرف کافر شده‌‌اند و اهل جهنم هستند، هم علی و هم عایشه.

۲-     باید بگویند: هر دو اهل نجات هستند که این با روایت نمی‌سازد.

۳-     باید بگویند که علی بن ابی طالب وارد جهنم شده است، عایشه بر حق بوده است که باز هم با روایت نمی‌سازد.

۴-     یا بر عکس آن را بگویند که عایشه و لشگریانش اهل جهنم بودند و علی بن ابی طالب اهل نجات بوده است.

گزینه اول که هر دو باشد، اگر قبول کنند اساس مذهب خودشان را از ریشه کنده‌اند؛ چون که اساس مذهب اهل سنت بر این بنا شده است که تمام صحابه بلا استثناء عادل و اهل بهشت هستند.

اگر ثابت شود که یکی از اصحاب وارد جهنم می‌‌شود، با همان اثبات اساس و شالوده مذهب این‌‌ها از هم می‌پاشد.

هر کدام از این گزینه‌ها را این‌ها قبول کنند ما می‌پذیریم؛ اما این گزینه که علی بن ابی طالب اهل نجات باشد، ما برای این دلیل و روایت زیاد داریم؛ پس قطعا باید گزینه دیگری را انتخاب کنند و آن گزینه را همه می‌دانند که آن کسی که حمله کرده است، آن کسی که مقصر بوده است، آن کسی که بر خلاف دستور خدا و رسول خدا از خانه خودش خارج شده است، او اهل آتش جهنم خواهد بود.

این که امیرالمؤمنین علیه السلام قطعا اهل آتش جهنم نیست، روایات زیادی در کتاب‌‌های شیعه و سنی با سندهای صحیح نقل شده است که رسول خدا صلی الله علیه وآله دستور صریح به امیرالمؤمنین و تمام صحابه می‌دهند که با عایشه و طلحه و زبیر و معاویه بجنگید.

اگر بعد از من عایشه علیه امیرالمؤمنین قیام کرد، به امیرالمؤمنین دستور می‌دهد که با او بجنگ؛ پس امیرالمؤمنین اگر جنگیده است، به دستور خدا عمل کرده است و خدا در قرآنش دستور داده است با چه کسانی بجنگید.

آیاتی در قرآن کریم وجود دارد توبه ۷۳ و تحریم ۹

خداوند در قرآن می‌فرماید:

یَا أَیُّهَا النَّبِیُّ جَاهِدِ الْکُفَّارَ وَالْمُنَافِقِینَ وَاغْلُظْ عَلَیْهِمْ وَمَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَبِئْسَ الْمَصِیرُ

سوره توبه آیه ۷۳ و سوره تحریم آیه ۹

ای پیغمبر با کفار و منافقین بجنگ و بر آن‌ها سخت بگیر.

امیرالمؤمنین هم از پیغمبر دستور داشت که با این‌ها بجنگد.

خداوند در سوره حج آیه ۷۸ می‌فرماید:

وَجَاهِدُوا فِی اللَّهِ حَقَّ جِهَادِهِ

در راه خدا آن طور که شایسته است بجنگید.

امیرالمؤمنین به دستور رسول خدا جنگیده است.

ما در این باره شش یا هفت دسته روایت داریم که از هفت نفر از صحابه نقل شده است.

دسته اول از امیرالمؤمنین است که روایات متعددی است.

یکی از علمای اهل سنت، عبد البر قرطبی که از بزرگان این‌ها است، می‌گوید: این روایت سندهای متعددی دارد می‌گوید:

ولهذه الأخبار طرق صحاح قد ذکرناها فى موضعها

الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۷

این روایت طرق بسیاری دارد که ما از آن نقل کرده‌ایم.

بعد می‌گوید: از علی و ابن مسعود و ابو ایوب انصاری و ابوسعید خدری و حذیفه نقل شده است.

بعد می‌گوید:

أنه قال ما وجدت إلا القتال أو الکفر بما أنزل الله یعنى

الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۷

از امیرالمؤمنین نقل می‌کند که علی بن ابیطالب می‌فرماید: من آن زمان که با عایشه رو به رو شدم، بین دو چیز مخیر بودم، یا باید با این‌ها به دستور رسول خدا می‌جنگیدم و یا کافر می‌شدم و امیرالمؤمنین به دستور رسول خدا، با عایشه جنگیده است و بعد آیه‌ای را می‌فرماید:

والله أعلم قوله تعالى وجاهدوا فی الله حق جهاده وما کان مثله

الاستیعاب، ج ۳، ص ۱۱۱۷

امیرالمؤمنین اگر جنگیده است، جنگش در راه خدا و به دستور رسول خدا بوده است.

چند دسته روایت برای شما می‌خوانم.

بزار در روایت خودش نقل می‌کند:

عن علی بن ربیعه عن علی قال عهد إلی رسول الله صلى الله علیه وسلم فی قتال الناکثین والقاسطین والمارقین

مسند البزار، ج ۳، ص ۲۷

رسول خدا از من پیمان گرفت و به من وصیت کرد و دستور داد که با ناکثین یعنی طرفداران عایشه و قاسطین طرفداران معاویه و با مارقین طرفداران خوارج بجنگم.

بنابراین امیرالمؤمنین و تمام لشگریانش از این قاعده‌ای که همه اهل جمل در آتش جهنم هستند، طبق روایت صحیح بخاری مستثنی است.

این روایت را ده‌ها نفر از علمای اهل سنت نقل کرده‌اند.

طبرانی نقل کرده است و هیثمی می‌گوید:

رواه البزار والطبرانی فی الأوسط وأحد إسنادی البزار رجاله رجال الصحیح غیر الربیع بن سعید ووثقه ابن حبان

مجمع الزوائد، ج ۷، ص ۲۳۸

سندش صحیح است.

علمای دیگر اهل سنت هم همین روایت را نقل می‌کنند.

دسته‌ای دیگر از عمار بن یاسر روایت شده است.

عن القاسم بن سلیمان عن أبیه عن جده قال سمعت عمار بن یاسر یقول أمرت أن أقاتل الناکثین والقاسطین والمارقین

مسند أبی یعلى، ج ۳، ص ۱۹۴

به من دستور داده شده است که با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگنم.

روایت از عبدالله بن مسعود و ابو ایوب انصاری و خذیمه ذو الشهادتین نقل شده است.

روایت عن عبد الرحمن بن ابی لیلا است که این روایت از خذیمه ذو شهادتین است که پیغمبر شهادت او را به جای شهادت دو نفر پذیرفته است.

کنت بصفین فرأیت رجلا راکبا متلثما قد أخرج لحیته من تحت عمامته فرأیته یقاتل الناس قتالا شدیدا یمینا وشمالا فقلت یا شیخ تقاتل الناس یمینا وشمالا فحسر عن عمامته ثم قال سمعت رسول الله صلى الله علیه وسلم یقول قاتل مع علی وقاتل وأنا خزیمه بن ثابت الأنصاری

موضح أوهام الجمع والتفریق، ج ۱، ص ۲۶۵

من در صفین بودم، دیدم که یک مردی ریش خود را از زیر عمامه‌اش بیرون انداخته است، دیدیم که بسیار شدید با این مردم و با عایشه می‌جنگد و چپ و راست با این‌ها می‌جنگد و حمله می‌کند، گفتم: ای شیخ می‌بینم که چپ و راست به این‌ها حمله می‌کنی و با این‌ها می‌جنگی، چه خبر است؟

عمامه‌اش را کنار زد و گفت: از رسول خدا شنیدم که فرمود: هر جا که علی با کسی جنگید، تو همراه علی باش، علی با هر کس جنگید تو هم با علی و در رکاب علی با دشمنش بجنگ،‌ من خذیمه پسر ثابت انصاری هستم.

این روایت با سند معتبر در کتاب‌‌های اهل سنت است،.

روایت از ابوسعید خدری و حذیفه هم نقل شده است و روایات خیلی متعدد است که مقاله‌اش را ما در سایت‌مان گذاشته‌‌ایم.

در همان صفحه اول سایت ما است تقریبا سی چهل روایت با سندهای متعدد که صد در صد متواتر است، آورده‌ایم.

اگر این روایت متواتر نباشد، روایت‌های دیگر نمی‌تواند متواتر باشد؛ چون این‌ها اگر چهار صحابی روایت را نقل کرده باشند، می‌گویند: متواتر است.

این روایت را هفت نفر از صحابه نقل کرده‌اند، آن هم با سندهای صحیح و طرق مختلف.

بنابراین امیرالمؤمین علیه السلام از این قاعده مستثنی است؛ چون به دستور رسول خدا با عایشه جنگیده است؛ اما عایشه مستثنی نیست؛ چون روایت صریح گفته است.

پیغمبر فرموده است: هرگاه دیدی دو تا مسلمان شمشیر به جان هم کشیدند، هم قاتل و هم مقتول وارد جهنم می‌شوند.

امیرالمؤمنین مستثنی است؛ اما لشگر عایشه مستثنی نیست.

اگر جوابی داشته باشند ما در خدمت آن‌ها هستیم.

مجری:

کلیپ شماره ۷ را می‌بینیم.

کلیپ:

[موضوع:

حیدری:

آقای هاشمی و بینندگان عزیز و گرامی، یک حقیقت دیگری که متأسفانه تاکنون از عزیزان پنهان گذاشته شده است و ما این پرسش بی پاسخ را مطرح می‌کنیم و ان‌ شاء الله هرگز برای آن پاسخی نخواهند داشت

حتی یرج الجمل فی سمن الخیاب

تا شتر از سوراخ سوزن بگذرد، یک قاعده‌ای دارند من حدود بیست روایت در این معنی جمع کرده‌ام که سر فرصت با هم مرور خواهیم کرد.

خالفوا العامه فان فیه رشاد

با اهل سنت مخالفت کنید؛ زیرا که سعادت و رستگاری در این است.

این باب بزرگ و گسترده‌ای را که من به آن اشاره کردم و این قاعده را به بینندگان نشان می‌‌دهید، بحث بسیار عمیق و دقیقی است؛ حتی روایاتی وجود دارد.

روایتی به امام هشتم نسبت می‌دهند که از ایشان سؤال شد: آیا ما با اهل سنت مخالفت کنیم؛ حتی اگر حق با آن‌ها باشد، می‌فرماید: حتی اگر حق با آن‌ها باشد.

هاشمی:

ما شاء ‌الله به این حضور ذهن و دقت شما در ذکر روایت مستند.

در کتاب کافی شیخ کلینی جلد ۱ صفحه ۶۲ می‌گوید:

قال: ما خالف العامه ففیه رشاد

یعنی اصل مذهب قرآن و حدیث که باید اصل مذهب مخالفت با عامه مردم باشد.

مجری:

حاج آقای ابو القاسمی، این کارشناس وهابی گفت: شیعیان هر چیزی که مخالفت با اهل سنت باشد این را صحیح می‌دانند، این را چگونه پاسخ می‌دهید؟

استاد ابو القاسمی:

ایشان فکر کرده است، چون اسم خودش را اهل سنت گذاشته است، واقعا حرفی که می‌زنند سنت است.

بنده خدایی بود می‌گفت: در شهر ما یک لالی است که به او می‌گویند: بلبل، یک کچلی هم هست که به او می‌گویند زلف پریشان.

آن چیزی که شما به عنوان اهل سنت حساب می‌کنی، روایت‌هایی است که از عمر نقل می‌کنید که حمد را این طور بخوان:

صراط من انعمت علیهم غیر مغضوب علیهم وغیر الضالین

این سنت شما است. کارهایی است که معاویه انجام داده است. حرف‌ها و بدعت‌هایی است که معاویه و امثال او گذاشته است.

در کتب اهل سنت با سند معتبر آمده است که به خاطر دشمنی با حضرت علی سنت را ترک می‌‌کردند.

آن چیزی که سنت بود ترک می‌شد.

عن سعید بن جبیر قال کنت مع ابن عباس بعرفات فقال ما لی لا أسمع الناس یلبون قلت یخافون من معاویه فخرج ابن عباس من فسطاطه فقال لبیک اللهم لبیک لبیک فإنهم قد ترکوا السنه من بغض علی

صحیح وضعیف سنن النسائی، محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۷، ص ۷۸

سعید بن جبیر می‌گوید: همراه با ابن عباس در عرفات بودم که گفت: چطور مردم تلبیه نمی‌گویند؟

روز عرفه مردم باید تلبیه و لبیک بگویند، گفتم: از معاویه می‌ترسند.

پیغمبر فرموده است؛ اما این‌ها از معاویه می‌ترسند.

ابن عباس از خیمه بیرون آمد و بلند شروع کرد به گفتن لبیک اللهم لبیک لبیک

این را بلند می‌گویم؛ چون این‌ها سنت را به خاطر دشمنی با حضرت علی ترک می‌کنند.

حضرت علی این کار را سنت می‌داند و خودش این کار را انجام می‌داد،‌ این‌ها به خاطر دشمنی حضرت علی این کار را ترک می‌کنند

آقای البانی گفته بود:

صحیح الاسناد

صحیح وضعیف سنن النسائی، محمد ناصر الدین الألبانی، ج ۷، ص ۷۸

سند آن صحیح است.

با این می‌خواهید چه کار کنید؟

این کارشناس وهابی فکر کرده است هر چه روایت پیدا کرده است؛ یعنی سندش درست است.

ما هر چه که روایت می‌آوریم، می‌گوییم: این سند، این رجال و این عالم شما که گفته صحیح است.

شما هم همچین کاری کنید.

یاد بگیرید، چند وقت گذشته است؟

برای شما زشت است.

ما هفته‌ای یک برنامه داریم که در همان برنامه همیشه روایت‌های صحیح مطرح می‌کنیم.

بنابراین چیزی که شما به عنوان سنت مطرح می‌کنید و می‌‌گویید: شیعه گفته است که باید مخالفش را عمل کنید، این حرف‌های معاویه است.

ما افتخارمان این است که به روایات عمل می‌کنیم و مخالفت می‌کنیم با بدعت‌هایی که معاویه و امثال او بر ضد حضرت علی گذاشته‌اند.

افتخار ما این است که مقابله می‌کنیم با کارهایی که به خاطر دشمنی با حضرت علی انجام شده است. این افتخار ما است.

علمای شما به صراحت خودشان گفته‌اند: اگر کاری مستحب هم باشد؛ چون شیعه انجام می‌دهد، ما ترک می‌کنیم.

من سه نمونه نقل می‌کنم.

آقای ابن تیمیه در کتاب منهاج سنه می‌گوید:

من ذهب من الفقهاء إلى ترک بعض المستحبات إذا صارت شعارا لهم فلا یتمیز السنى من الرافضی ومصلحه التمیز عنهم لأجل هجراتهم ومخالفتهم أعظم من مصلحه هذا المستحب

منهاج السنه النبویه، ج ۴، ص ۱۵۴

به همین دلیل فقهاء فتوا داده‌اند که اگر مستحب علامت شیعه باشد، باید آن مستحب را ترک کرد.

اگر شیعه و سنی مثل هم انجام دهند، دیگر سنی را از رافضی تشخیص نمی‌دهیم؛ برای همین باید سنی مستحب را ترک کند؛ برای این که این کار دچار مشکل نشود.

مصلحت جدا شدن از شیعه‌ها به خاطر دور بودن از آن‌ها و مخالفت با آن‌ها از مصلحت مستحب بیشتر است.

فقهاء گفته‌اند: مستحب را ترک کنید با شیعه مقابله کنید.

ابن تیمیه این حرف را می‌زند و تأییدش می‌کند.

الان اهل سنت قبرهایشان را چه کار می‌کنند؟

روی قبر را گرد می‌کنند.

این دقیقا بدعتی است که پیغمبر آن را نهی کرده است.

پیغمبر دستور دادند روی قبر باید صاف باشد،‌ اگرچه قبر از زمین یک وجب بلندتر باشد؛ اما روی قبر باید صاف باشد.

روی قبر خود پیامبر و ابوبکر و عمر هم صاف می‌کنند، چرا؟

چون می‌گویند: اگر قبرها را صاف کنیم شبیه قبرهای رافضه می‌شود و قبر شیعه را از سنی تشخیص نمی‌دهیم، بعد این خانواده متهم می‌شود که شیعه بوده است.

وقال ابن أبی هریره إن الافضل الآن العدول من التسطیح إلى التسنیم لان التسطیح صار شعارا للروافض فالاولی مخالفتهم وصیانه المیت وأهله عن الاتهام

الشرح الکبیر للرافعی، عبد الکریم الرافعی، ج ۵، ص ۲۳۲ و ۲۳۱

به جای این که سطح قبر را صاف کنیم ما باید مثل کوهان شتر کنیم؛ چون این علامت شیعه‌ها شده است و اولی این است که با آن‌ها مخالفت کنیم.

با این که خودش روایت می‌کند و می‌گوید:

رأیت قبر النبی صلی الله علیه وسلم وأبى بکر وعمر رضی الله عنهما مسطحه

الشرح الکبیر للرافعی، عبد الکریم الرافعی، ج ۵، ص ۲۳۱ و ۲۳۰

دیدم قبر پیغمبر و ابوبکر و عمر، رویش صاف بود.

وقیل الیسار أفضل لأن الیمین صار شعارا للروافض

مغنی المحتاج، ج ۱، ص ۳۹۲

می‌گوید: انگشتر دست راست کردن مستحب است؛ اما چون شیعه‌ها دست راست می‌کنند، ما دست چپ می‌کنیم.

بنابراین اگر آن چیزی که ما می‌گوییم، چیزی که در آن مخالفت عامه است رشاد است، خود شما هم اعتراف کرده‌‌اید و گفتید: آن کاری که ما انجام می‌دهیم مستحب نیست، مستحبات را شیعه‌ها انجام می‌دهند.

ما مخالف مستحب را انجام می‌‌دهیم تا با شیعه‌ها لج کرده باشیم.

خودتان گفته‌اید و ما هم با حرف شما مخالفت می‌کنیم.

شما اول ببینید که عالم شما چه گفته است.

عالم شما گفته است: هر کاری که ما انجام دهیم، مخالفت با شیعه‌‌ها است؛ چون شیعه‌ها با مخالفت  با ما مستحبات را انجام می‌‌دهند، ما هم می‌گوییم: حالا که شما مخالفت کردید، ما هم هر کار که شما مخالفت کردید می‌فهمیم که مستحب بوده است.

شما فکر می‌کنید این که در دست شما است، سنت است؟‌

روایت‌های متعدد با اسناد معتبری تقریبا به حد متواتر می‌رسد داریم که علمای شما گفته‌اند: تمامی سنت‌هایی که شما به عنوان سنت می‌شناسید، تغییر پیدا کرده است؛ حتی نماز.

آقای شافعی در کتاب الام نقل می‌کند: ابن زبیر اول نماز می‌خواند و بعد خطبه جمعه، برعکس همه، بعد گفت: همه سنت‌ها تغییر پیدا کرده است؛ حتی نماز.

خودش تغییر داده بود بعد می‌گفت: همه سنت‌‌ها تغییر کرده است.

تمامی سنت‌‌های پیغمبر تغییر پیدا کرده است؛ حتی نماز که این مطلب در کتاب الام آقای شافعی جلد ۱ صفحه ۲۳۵ آمده است.

این برنامه‌ای هم که ملاحظه می‌کنید الجامع الکبیر است.

آقایان وهابی از آن استفاده نمی‌کنند؛ چون به ضرر آن‌ها است، تا مطلب را بزنند در آن پیدا می‌شود.

یکی زنگ زده بود می‌گفت: روایت در صحیح بخاری است، گفت: شماره‌اش چند است؟

شماره را زد و گفت: پیدا نکردم، این دروغ است، فکر کرده است که بیننده‌ها همه مثل خودش بی‌سواد هستند.

کتاب، چهار پنج تا چاپ دارد و با هم فرق می‌کند و حتی بعضی ۲۰۰۰ تا شماره اختلاف دارد؛ اما متن را که جستجو بزنید پیدا می‌شود.

آقای بخاری در صحیحش جلد ۱ صفحه ۱۹۸ حدیث ۵۰۷ می‌گوید: انس بن مالک در دمشق گریه می‌‌کرد، گفتم: چرا گریه می‌کنی؟

گفت: هیچ کدام از سنت‌ها باقی نمانده است؛ غیر از همین نماز که آن را هم نابودش می‌کنند.

انس بن مالک صحابی گفته است، حالا شما بگویید: این سنت است.

خیر القرون شما می‌گویند: این‌ها نابود شده است، شما می‌‌گویید: اهل سنت است.

ما هر چیزی را که شما به اهل سنت بشناسید، ما می‌گوییم: این‌ها باطل است؛ به خاطر روایت‌های خودتان.

در صحیح بخاری می‌‌گوید: رفتم پیش ابو درداء دیدم که عصبانی است، گفتم: چرا عصبانی هستی؟

گفت:

والله ما أَعْرِفُ من أُمَّهِ مُحَمَّدٍ صلى الله علیه وسلم شیئا إلا أَنَّهُمْ یُصَلُّونَ جمیعا

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۲۳۲

هیچ چیزی از امت پیغمبر باقی نمانده است؛ مگر نماز جماعت آن‌ها، فقط همین نماز جماعتی که با هم می‌خوانند، تازه آن را هم قواعدش را مراعات نمی‌‌کنند.

لَا أَعْرِفُ شیئا مِمَّا أَدْرَکْتُ إلا هذه الصَّلَاهَ وَهَذِهِ الصَّلَاهُ قد ضُیِّعَتْ

صحیح البخاری، ج ۱، ص ۱۹۸

شما چه چیزی دارید که به آن بنازید که ما از آن تقلید کنیم؟

نمازتان و روزه و حجتان را خراب کردید، طبق روایت‌های خودتان، هیچ چیز باقی نمانده است.

مجری:

فقط برای این که مخالفت کنند به هر قیمتی.

استاد ابو القاسمی:

در روایت یکی از فقهای آن‌ها که از او سوال کردند که در سجده نماز چشم‌هایم باز باشد یا بسته باشد، گفت: نگاه کنید جعفر بن محمد اگر باز گذاشت، شما ببندید و اگر بست، شما باز بگذارید تا وقتی هم که تحقیق می‌کنید، یک چشم بسته و یک چشم باز بگذارید تا قطعا مخالفت کرده باشید.

این وضعیتی است که آن‌ها داشته‌‌اند.

می‌گویند: چرا شما گفتید: مخالفت با اهل سنت، مخالفت با اهل سنت مخالفت با سنت پیامبر نیست، مخالفت با روایت‌های جعلی ابوهریره و معاویه و امثال او است.

مجری:

کلیپ شماره ۸ را ببینیم.

کلیپ:

حسینی:

می‌گویند: چگونه پیامبر بعد از خود جانشینی انتخاب نکرده است؟

خب نکردند، چرا بایستی شاگردان رسول الله را کسی که ۲۳ سال با آن‌ها کار کرده‌اند، این قدر آن‌ها را عاجر و ناتوان دانست که این‌ها نمی‌‌توانند تکلیف خودشان را مشخص کنند، این قدر به این رشد فکری نرسیده باشند که باید حتما برای آن‌ها وصی قرار داد؟

وصی برای کسی است که سفیه و نادان است و تشخیص نمی‌دهد.

این قدر شما در مورد جانشینی صحبت می‌کنید، در حقیقت ارزش و مقام انسان را پایین آورده‌اید.

پیامبر افرادی ساخته بود که این‌ها می‌خواهند دین را به جهانیان برسانند.

کسی هنوز این قدر به رشد فکری نرسیده است، چگونه می‌خواهد دین را به دیگران برساند؟

هنوز احتیاج به ولی و وصی دارد که بدون مشورت آن‌ها و بدون رأی آن‌ها بیایند برای آن‌ها حاکم گمارده شود.

مجری:

استاد یزدانی، کارشناس وهابی در این بخش ادعا کرده است که هر کس برای خودش جانشین تعیین کند، مردم را سفیه شمرده است؛ چون تنها سفیه و دیوانه است که احتیاج به وصی و قیم دارد.

استاد یزدانی:

ما هفته گذشته هم در این باره صحبت کردیم که خلیفه اول وقتی در حال احتضار بود، خلیفه دوم را به جانشینی خودش انتخاب کرد و روایت آن هم صحیح است و روایت در این رابطه خیلی زیاد است که خیلفه انتخاب کرد و مردم اعتراض کردند.

ایشان می‌گوید: در زمان پیغمبر، چون مردم به حد بلوغ رسیده بودند که می‌توانستند دنیا را بگیرند و دنیا را اداره کنند، پیغمبر برای این‌ها انتخاب نکرد و کسی که انتخاب کند، مردم را سفیه شمرده است.

ما از این‌ها سوال می‌کنیم: پیغمبر انتخاب نکرد؛ چون مردم سفیه نبودند، چطور شد که در مدت دو سال حکومت خلیفه اول تمام مردم سفیه شدند؟

در زمان پیغمبر مردم همه عاقل بودند، ابوبکر دو سال حکومت کرد همه مردم سفیه شدند و ابوبکر ناچار شد که برای این‌ها قیم و وصی بگذارد.

این اهانت به همه صحابه است.

علی بن ابی طالب قبول نکرد و طلحه اعتراض کرد.

این نشان‌گر این است که همه صحابه را سفیه می‌دانسته است و انتخاب کرده است.

برای این که یه خورده مستند باشد، یک روایت از هفته قبل که بوده را برای شما بخوانیم.

انتخاب عمر توهین به شعور مردم:

طبق مبنای این آقا ما قبول نمی‌کنیم.

روایت را هفته پیش هم خواندیم سند آن هم صحیح است.

سه بار تا حالا این روایت را خوانده‌ایم و کسی تا حالا جرأت نکرده است که سند آن را بررسی کند.

وقتی که ابوبکر در حال احتضار بود، دستور داد که عهدنامه را بیاورند و بنویسند؛ اما نام شخص را مشخص نکنند:

فأمره أن لا یسمی أحدا وترک اسم الرجل فأغمی على أبی بکر إغماءه فأخذ عثمان العهد فکتب فیه اسم عمر

اعتقاد أهل السنه، ج ۷، ص ۱۳۲۴ و جزء ابن عرفه، الحسن بن عرفه العبدی، ص ۱۰

اسم شخصی را ننویسند، ابوبکر در حال بی‌هوشی افتاد، اغماء سراغش آمد، عثمان نامه را گرفت و اسم عمر را نوشت، (معلوم است که این‌ها از قبل با هم هماهنگ بودند) بعد ابوبکر به هوش آمد و سؤال کرد چه کسی را نوشتید؟

گفتند: اسم عمر را نوشتیم.

ابوبکر گفت: چه کسی نوشته است؟

عثمان گفت: من نوشته‌ام.

ابوبکر گفت: اگر خودت را هم می‌نوشتی، این مردم سفیه مشکلی نداشتند.

طبق مبنای این آقا همین را می‌گوید.

رحمک الله وجزاک خیرا فوالله لو کتبت نفسک لکنت لذلک أهلا

اعتقاد أهل السنه، ج ۷، ص ۱۳۲۴ و جزء ابن عرفه، الحسن بن عرفه العبدی، ص ۱۰

فقط یک نفر اینجا سفیه نبوده است و آن هم عثمان بوده است.

روایت هم معتبر است.

اگر انتخاب خلیفه دلیل بر این باشد که مردم سفیه باشند؛ پس تمام صحابه در زمان خلیفه اول در مدت دو سال سفیه شدند.

بیننده عبد الله از امارات:

من می‌خواستم یک کلمه با شما صحبت می‌کنم.

من تلوزیون‌ها را نگاه می‌کنم چند تا شبکه وجود دارد.

این شبکه‌ها به کجا می‌رسند نمی‌دانم.

تفرقه، دختر به شیعه داده‌اند، شیعه دختر داده است به سنی، این‌ها خانواده دارند بچه دارند، این‌ها تفرقه می‌‌اندازند، تفرقه خانه مردم را خراب می‌کند.

خدا در قرآن می‌گوید:

الفتنه اشد من القتل

یعنی من درست نمی‌بینم.

این طور زندگی مردم خراب می‌شود. مردم زندگی می‌کنند، شیعه و سنی با هم فرقی ندارند.

بچه‌های شیعه و سنی هم خانه هستند، این برنامه‌ها را که می‌بینند، بین آن‌ها تفرقه می‌افتد.

من به چشم خودم دیده‌ام که هر روز بحث است و هر روز در و دعوا است.

من می‌خواستم از شما خواهش کنم، نه از کانال شما، کانال شما محترم است؛‌ حتی‌ آن کانال‌ها هم خوب هستند، من نمی‌گویم: آن‌ها هم بد هستند، از آن‌ها می‌خواهم که بد کسی را نگویند.

عیسی به دین خود، موسی به دین خود.

هر کس در قبر خود می‌خوابد. فردا که او در قبر من نمی‌آید که من را نجات دهد.

بیننده خانم محمدی از اسلامشهر:

اگر اجازه دهید به آقایی که توهین کردند صحبتی داشته باشم.

می‌خواستم به شما بگویم: برادر، دیدم که لیاقت برادری ندارید، می‌خواستم به شما بگویم: هم وطن، باز هم دیدم که لیاقت هم وطن بودن را ندارید، می‌خواستم به شما بگویم: آقا، دیدم که اصلا‌ معرفت برای آقا بودن در شخصیت شما نیست؛ چون شما انسان فحاش و بی‌ادبی هستید که با خط گرفتن از کارشناسان وهابی به تمام نوامیس علمای محترم توهین کردید.

این شخص کسی نیست جز این فرهاد بی‌ادب.

من به عنوان یک زن ایرانی واقعا از این فرهاد نارحت شدم.

از همه برادران و خواهران اهل سنت خواهش می‌کنم اعلام انزجار از این فحاش بی‌ادب داشته باشند.

بیننده خانم هاشمی از امارات:

دو تا سوال داشتم.

شما گفتید: روی قبر باید صاف باشد، شما که روی قبرهایتان بارگاه درست می‌کنید؟

شما در رکعت دوم و سوم هر نماز به جای سوره فاتحه چیز دیگری می‌خوانید، آیا دلیلی برای صحت آن دارید؟

از قرآن هم دلیل می‌خواهم.

آیا پیغمبر و حضرت علی علیه السلام هم همین را می‌خواندند؟

بیننده آقای حلیلی از اصفهان:

من می‌خواستم یک نکته‌ای را از کارشناسان شما سوال کنم، علت این که براداران عامه خودشان را اهل سنت نامیده‌اند چه چیزی است؟

در حالی که در محضر پیامبر در کتب مختلف خودشان، برادر و خواهر قرآن وجود دارد که در کنار پیامبر بیان کردند که کتاب خدا برای ما کافی است و نیازی نیست که پیامبر چیزی برای ما بنویسد.

در آن لحظه پیامبر ناراحت شد و لفظ قوموا عنی را به کار برد.

این سوال اولی که می‌خواستم کارشناس‌های بزرگوار جواب دهند.

یک یادآوری برای عزیزان می‌‌خواستم عرض کنم.

خداوند تبارک و تعالی در طول هدایت بشر، همیشه واسطه قرار می‌‌داده است و بین خلق خودش یک نفر را به عنوان نبی و پیامبر انتخاب می‌کرد و حکم خود را به پیامبر می‌فرمود و پیامبر هم باید برای مردم بیان کند.

طبق گفته این برادران بزرگوار که می‌گویند: واسطه واسطه و روی این مانور می‌دهند، خدایی که خودش واسطه قرار داده است، خدا این قدرت را نداشت که به همه خلق یک حکمی را اعلام کند؟

پس این مقام و منزلت انبیاء است که هم واسطه دو طرفه بشوند از خدا به خلق و از خلق خدا به خود خداوند تبارک و تعالی.

می‌خواستم که این را هم کارشناسان بزرگوار پاسخ دهند.

آیا فردای قیامت، مردم در بهشت جوان محشور می‌‌شوند یا پیر؟

برادران اهل سنت می‌گویند: عمر و ابابکر

سیدا کهول اهل الجنه

در حالی که در قرآن در سوره واقعه داریم:

انا انشأنا هن إنشائا و جعلناهن ابکارا

این را هم توضیح دهند ممنونیم.

بیننده آقای حسینی از آلمان:

الحمد الله الذی هدانا علی دین اسلام والصلوه والسلام علی سیدنا وعلی آله واصحابه الکرام

سوال من از جناب یزدانی این است که چرا در رابطه با جوابی که ابوبکر به اصحاب می‌دادند، هنگامی که با آن‌ها مشورت می‌کرد، ابوبکر چه جوابی به اصحاب می‌دادند؟

وقتی که آن‌ها می‌گفتند: ما بیم داریم از این که عمر آدم تندخویی است.

معاویه و عایشه طبق این روایت‌هایی که شما بیان کردید و خودتان در برنامه‌های دیگر هم که گفتید، این‌ها را کافر می‌دانید.

سوال این است که چرا حضرت علی خود نه در رابطه با معاویه، نه در رابطه با ام‌المؤمنین عایشه اعلام کفر نکردند و بلکه ام‌المؤمنین عایشه را با تمام احترام به مدینه برگشت دادند؟

اگر معاویه اهل جهنم است، همان طور که شما می‌‌گویید، چگونه امام حسن زعامت امور اسلام را به یک کافر به یک ملحد به یک نفر جهنمی واگذار کردند و با او صلح کردند؟

آیا این در تناقض با روح اسلام نیست؟

مگر می‌شود فرمان خدا را که خداوند به ائمه ابلاغ کرده است، آن‌ها از خودشان بیایند و امر ابلاغ شده را همین طور به معاویه تقدیم کنند.

بیننده آقای اثنی عشری از اهواز:

خدمت بینندگان عرض کنم که این شبکه الحمد الله امر به معروف و نهی از منکر را که یکی از رکن‌های واجب دراسلام است را با تمام قوا انجام می‌‌دهد.

یکی از برادران اهل سنت مطلبی بیان کردند، تمام برادران اهل سنت برای ما عزیز و مورد احترام هستند؛ ولی متأسفانه بعضی از مسائل را به خودشان می‌گیرند؛ ولی متأسفانه تمام هم و غم این شبکه در برابر قوم وهابیت است که برادران اهل سنت هم اذعان می‌‌کنند که این‌ها مغرض هستند و تمام روز، بد و بیراه می‌‌گویند هم به ایران و هم شیعه.

من از مسئولین این شبکه خواهش می‌کنم که اگر ممکن است در شبکه‌های دیگر هم این برنامه کلمه طیبه را پخش کنند.

این کلیپ‌هایی که زحمت می‌کشند، واقعا ارزشمند هستند و اگر این‌ها را تمام مردم و برادران اهل سنت ما در ایران بشنوند، صد در صد برای آن‌ها مفید است؛ همان طور که برای ما شیعیان مفید است و ما هیچ مشکلی هم با برادران اهل سنت نداریم و همه پیش ما عزیز هستند.

اگر ممکن است این را به سمع مسؤل شبکه برسانید که از جاهای دیگر هم پخش شود از شبکه‌های آنتن کشورمان پخش شود واقعا ممنون هستیم.

استاد ابو القاسمی:

جناب آقای عبدالله از امارات پرسیدند که ما چه کار کنیم این دعوا پیش آمده است، من از شما سوال می‌پرسم، تا حالا شده است که یک مطلبی را ما خودمان از خودمان مطرح کنیم؟

هر مطلبی که بوده، اول شبکه وهابی گفته است و چندین بار تکرار کرده است و تأکید کرده است و خواسته است که شبهه‌ افکنی کند و ما در مقام دفاع از خودمان برای جواب آمده‌ایم.

هیچ مطلبی نبوده است که ما از خودمان به صورت مستقیم بگوییم.

شما اگر می‌خواهید این قضایا تمام شود و پایان پیدا کند، به شبکه‌های دیگر بگویید: شبهات باطل خود را مطرح نکنند که ما دست برداریم.

تا زمانی که شبهه افکنی باشد، حتی طبق روایات اهل سنت:

فعلى العالم أن یظهر علمه فإن لم یفعل فعلیه لعنه الله

السنه للخلال، ج ۳، ص ۴۹۵

عالم باید علم خود را آشکار کند وگرنه خدا لعنتش می‌کند تا زمانی که آنها شبهه افکنی کنند.

ما که خودمان را عالم نمی‌‌دانیم؛ اما در این مقدار که بلد هستیم وظیفه داریم که بیاییم تبیین کنیم تا طبق روایات شما و روایات خودمان مدیون نباشیم.

اگر می‌خواهید که آرام شود، به آن‌ها بگویید که دست بردارند.

خانم هاشمی از امارات سوال پرسیدند که شما گفتید: روی قبر باید صاف باشد و نباید گرد باشد پس چرا شما شیعه‌ها و گنبد و بارگاه دارید، خواهر محترم من گفتم: روی خود قبر باید صاف باشد نه کاری به ساختمان روی آن داشتم و نه چیز دیگر.

سطح خود قبر باید صاف باشد، طبق روایات اهل سنت؛ اما چرا روی قبرها گنبد و بارگاه داریم، بارها پرسیدم که پیغمبر در ساختمان دفن شد یا در بیابان؟

در خانه عایشه دفن شد، طبق نظر اهل سنت، روی قبر پیامبر ساختمان بود یا نه؟

ما شیعه‌ها می‌‌گوییم: خانه خود پیغمبر بوده است و ان‌ شاء الله بحث خواهیم کرد.

طبق نظر اهل سنت، اگر بودن ساختمان روی قبر اشکال دارد، پس چرا پیغمبر را جایی دفن کردند که روی آن ساختمان باشد؟‌

سوال ساده است کمی روی این مطالب فکر کنید.

پرسیدند که در رکعت سوم و چهارم چرا حمد می‌خوانید، پیغمبر و حضرت علی چنین خواندند فقط هم از قرآن، چرا ما سبحان الله و الحمد الله می‌گوییم؟

فقط هم از قرآن جواب دهیم، از شما می‌پرسم که چرا شما حمد می‌خوانید فقط هم از قرآن جواب دهید؟

چرا در رکعت سوم و چهارم شما حمد می‌خوانید خواهش می‌کنم که فقط از قرآن جواب دهید؟

چرا در رکعت اول و دوم می‌خوانید، من جواب شما را با روایتی از خلیفه دوم می‌خوانم درخواست می‌‌کنم که ناراحت نشوید.

در کتاب مفتاح الجنه سیوطی آمده است که شخصی پیش عمر آمد گفت: این‌ها را ول کنید از آیه قرآن بیاورید:

فقال عمر إنک أحمق

مفتاح الجنه، ج ۱، ص ۵۹

تو احمق هستی،‌ آیا در کتاب خدا نماز به صورت تفصیلی آمده؟

رکعت اول و دوم چی بخوان؟

در کتاب خدا روزه را تفسیر شده و واضح می‌بینی؟

قرآن اصل را گفته است و سنت تفسیر کرده است.

ما در سنت خودمان داریم که در رکعت سوم و چهارم شما می‌توانید به جای حمد سبحان الله و الحمد الله و لا اله الا الله و الله اکبر را بخوانید.

شما می‌توانید به کتاب وسائل الشیعه جلد ۶ صفحه ۱۰۹ روایت ۵  و روایت‌های بعدی آن مراجعه کنید که در این زمینه است.

دوست دیگری بحث شفاعت و بحث سیدی الکهول را مطرح کردند که واقعا مطالبی است که هر شخصی خنده‌اش می‌‌گیرد که در مقابل سیدی الشباب چه روایت‌هایی را جعل کرده‌اند.

مطلب دیگر پرسیدند که چطور امام حسن زمام امور را به یک کافر واگذار کردند، آیا این در تناقض با اسلام نیست، از شما سوال می‌پرسم چرا حضرت هارون زمام امور را به سامری گوساله پرست واگذار کرد، قرآن را قبول دارید یا نه؟

شما آن طور که صحبت کردید، به نظر رسید که اهل علم هستید.

آیا حضرت موسی به هارون نفرمود:

اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَأَصْلِحْ وَلَا تَتَّبِعْ سَبِیلَ الْمُفْسِدِینَ

سوره اعراف آیه ۱۴۲

خلیفه من باش در قومم.

حضرت هارون چه کار کرد؟

وقتی که به او هجوم آوردند و دید که نمی‌‌تواند، واگذار کرد به چه کسی؟

به گوساله پرست.

ما هیچ وقت نگفتیم که ابوبکر و عمر و عایشه کافر هستند.

می‌گوییم طبق مبانی خودتان کافر هستند، ما همه را مسلمان می‌‌دانیم، مسلمان هستند؛ اما مراتب ایمانی آن‌ها با بقیه صحابه یکسان نبوده است و پایین‌تر بوده است.

این اعتقاد ما است و بارها و بارها هم گفته‌ایم؛ اما شما طبق مبانی خودتان آن‌ها را باید کافر بدانید؛ اما ما که می‌گوییم: او مسلمان بود.

دستور قتل معاویه را پیغمبر صادر کرده بودند:

قال رسول الله صلى الله علیه وسلم: إذا رأیتم معاویه على منبری فاقتلوه

أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۲۱

امام حسن مجتبی علیه السلام قدرت پیدا نکرد، به چه دلیل؟

به این خاطر که هارون نتوانست و خلافت را واگذار کرد به یک کافر.

نبوت هارون از او گرفته شد؟

با این کار نبوت به سامری رسید؟

خیر، آیا امامت منصب الهی از امام حسن گرفته شد؟

خیر، به معاویه هم هیچ چیزی نرسید جز وزر و وبال اخروی و دردسری که در این زمینه داشت.

استاد یزدانی:

آقای حلیلی که از اصفهان تماس گرفتند، گفتند که چرا اهل سنت، اهل سنت نامیده می‌شوند، با این که حسبنا کتاب الله دارند، علاوه بر این ما روایات متعددی داریم که خلیفه اول و دوم و سوم این‌ها با سنت پیغمبر شدیدا مبارزه می‌کردند و واقعا ما هم تعجب می‌کنیم.

آن‌ها اصلا سنت پیغمبر را قبول نداشتند.

گفتند: نباید سنت پیامبر مطرح شود، حسبنا کتاب الله؛ ولی این‌ها اهل سنت هستند.

من یکی دو روایت برای شما می‌خوانم.

آقای ذهبی در همان مقدمه کتاب تذکره الحفاظ خودش می‌گوید: ابوبکر پانصد روایت از روایات پیغمبر را جمع کرد و همه را آتش زد.

از عایشه نقل می‌کند:

الحدیث عن رسول الله صلى الله علیه وسلم وکانت خمسمائه حدیث فبات لیلته یتقلب کثیرا قالت فغمنی فقلت أتتقلب لشکوى أو لشیء بلغک فلما أصبح قال أی بنیه هلمی الأحادیث التی عندک فجئته بها فدعا بنا فحرقها

تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۵

عائشه می‌گوید: شب دیدم که خیلی به خودش می‌پیچد، صبح از او سوال کردم که چرا این کار را می‌کردی؟

گفت: روایات پیغمبر را بیاور تا همه را آتش بزنم، همه روایات پیغمبر را آتش زد.

اولین کسی که از نوشتن سنت پیغمبر ممانعت کرد، خلیفه اول بود.

در کتاب تذکره الحفاظ می‌گوید:

أن الصدیق جمع الناس بعد وفاه نبیهم فقال إنکم تحدثون عن رسول الله صلى الله علیه وسلم أحادیث تختلفون فیها والناس بعدکم أشد اختلافا فلا تحدثوا عن رسول الله شیئا

تذکره الحفاظ، ج ۱، ص ۲ و ۳

ابوبکر بعد از وفات پیغمبر مردم را جمع کرد و گفت شما از پیغمبر چیزهایی جمع می‌کنید که با هم مختلف است، مردم بعد از شما اختلاف بیشتری پیدا می‌کنند، از رسول خدا چیزی نقل نکنید.

اولین کسی که با سنت پیامبر خدا مخالفت کرده است، خلیفه اول و دوم است؛ اما این‌ها چرا خودشان را اهل سنت می‌نامند که جدیدا اهل سنت پیامبر می‌نامند، من تعجب می‌کنم.

باید  خودشان جواب دهند.

آقای عبدالله حسینی قبلا ما در شبکه ولایت از آمریکا برنامه داشتیم می‌آمد و ادعای مناظره می‌کرد یک بار آمد و با هم بحث کردیم، همان سوال اولی که پرسید جوابش را دادیم، رفت و الان هم که می‌آید ادعای مناظره نمی‌کنند.

همان عبدالله حسینی است که در شبکه کلمه هم زنگ می‌زند.

ایشان سوال کردند چرا شما جواب ابوبکر را نقل نمی‌کنید، وقتی صحابه اعتراض کردند که یک آدم بداخلاق را بر ما انتخاب کردی جواب خدا را چه می‌دهی، چرا جواب ابوبکر را نمی‌آوری، آقای عبدالله حسینی که اسم اصلیش را هم نمی‌دانیم، جواب ابوبکر چه دردی از شما دوا می‌کند؟

جواب ابوبکر برای شما فایده دارد که بگویید که ابوبکر، عمر را با اجماع انتخاب کرده است؟

جواب او هیچ فایده‌ای برای شما ندارد.

جواب ابوبکر این است:

أمرت علیهم خیر أهلک

مصنف ابن أبی شیبه، ج ۶، ص ۳۵۸

خدایا من بهترین خلق تو را انتخاب کردم.

اگر خدا از من سوال کرد این جواب را می‌‌دهم.

این دردی از شما دوا نمی‌کند و ثابت نمی‌کند که خلافت عمر انتصابی نبوده است و از جانب ابوبکر و اجماعی بوده است.

چرا پیغمبر این کار را نکرده است؟

چرا بهترین خلق را پیغمبر انتخاب نکرد؟

این هم جواب دیگر.

اگر ما جواب را بیاوریم یا نیاوریم، به هر حال دردی از شما دوا نمی‌کند.

بحث‌هایی که درباره معاویه مطرح کردند، من برای این آقا یک روایت جالب از کتاب‌های اهل سنت با سند صحیح می‌خوانم.

در همان شبکه خودشان برای ما جواب دهند.

حدثنی خلف بن هشام البزاز حدثنا أبو عوانه عن الأعمش عن سالم بن أبی الجعد قال قال رسول الله صلى الله علیه وسلم معاویه فی تابوت مقفل علیه فی جهنم

أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۲۱

معاویه در یک تابوت در بسته در داخل جهنم است.

روایات زیادی است که ما در سایت‌مان گذاشته‌ایم.

باز روایت صحیح السند دیگری نقل می‌کند از عبدالله بن عمر بن عاص که می‌‌گوید:

کنت عند النبی صلى الله علیه وسلم فقال یطلع علیکم من هذا الفج رجل یموت على غیر ملتی قال وکنت ترکت أبی قد وضع له وضوء فکنت کحابس البول مخافه أن یجیء قال فطلع معاویه فقال النبی صلى الله علیه وسلم هو هذا

أنساب الأشراف، ج ۲، ص ۱۲۰

پیغمبر فرمود: از این شکاف کوه یک مردی بیرون می‌آید که او وقتی می‌میرد، کافر است و بر غیر ملت من است.

می‌گوید: من نگران بودم که نکند الان پدرم از آنجا بیاید (ایشان به پدرش خیلی اعتماد نداشته است) بعد می‌گوید: معاویه از آنجا خارج شد،‌ پیغمبر فرمود: آن شخصی که وقتی می‌میرد کافر است و بر ملت من نیست، همین آقای معاویه است.

روایات در کتاب‌های شما است به ما چه ربطی دارد؟

این سوال را از کارشناس‌های خودتان بپرسید که این روایات با سند صحیح در کتاب‌های ما چه می‌کند؟

جواب آن چیست؟

جوابش را ما نباید بدهیم.

تعارضی است که در مذهب شما است.

استاد ابو القاسمی:

نکته‌ای که گفتند: حضرت علی چرا عایشه را با احترام برگرداند، عایشه خودش در جنگ کسی را علنا به نفسه کشته بود که باید او را می‌کشتند؟

خیر، عایشه را وقتی برگرداندند حکمش قتل نبود، وقتی رسید به مدینه چه کار کرد؟

با زن او را فرستادند، با زنی که لباس مردانه داشت، گفت: نگاه کنید علی حرمت پیامبر را شکسته است.

یک پیراهن عثمان جدید درست کرد.

حضرت علی فرمودند: الان زن‌ها بیایند در مسجد نقاب‌ها را بردارند که مشخص شود که این‌ها زن هستند.

به این می‌گویند: تف سر بالا.

هر کارش کنی به خودت بر می‌گردد.

اگر حضرت او را حبس می‌کردند و دستور شلاق می‌دادند یا هر کاری می‌‌‌کردند باز این مصیبتی بود که بر حکومت‌شان وارد می‌شد.

کاری نمی‌‌توانستند کنند، حضرت موسی چرا سامری را نکشت؟

قَالَ فَاذْهَبْ فَإِنَّ لَکَ فِی الْحَیَاهِ أَنْ تَقُولَ لَا مِسَاسَ

سوره طه ۹۷

در دنیا دیگر هیچ به تو نمی‌تواند دست بزند، برای چه؟

مگر حکم سامری قتل نبود؟

مگر گوساله درست نکرد؟

به قرآن مراجعه کنید، قضایای انبیاء را بخوانید ببینید، انبیاء دقیقاً در همین موارد مشابه رفتارهای مشابه داشته‌اند.

امیرمؤمنان دقیقا مثل انبیاء برخورد کردند؛ چون وصی پیغمبر است.

این که با او برخورد نکردند در دنیا، دلیل نمی‌شود که او اشتباه نکرده باشد یا خطا مرتکب نشده باشد.

اینجا اگر برخورد می‌کردند، معاویه بیشتر سوء استفاده می‌کرد و می‌گفت: به زن پیغمبر اهانت کرده‌اند.

به زن عثمان یک عده خارجی اهانت کردند حضرت علی تقاصش را پس داد، اگر به زن پیغمبر جسارت می‌شد، چه کسی باید تقاص آن را پس می‌داد؟

استاد یزدانی:

اگر در وسط جنگ امیرالمؤمنین دستش به عایشه می‌رسید، چه کار می‌کرد؟

نوشته‌‌‌اند دو هزار نفر فقط در دور شتر عایشه کشته شدند، در دفاع از شتر عایشه، وقتی امیرالمؤمنین دستش به عایشه می‌رسد که او اسیر است و کشتن اسیر هم که جایز نیست، چه کسی می‌‌تواند اسیر را بکشد؟

مگر پیغمبر اسیر به دستش رسید، مگر به ابوسفیان و هند جگر خوار رسید آن‌ها را کشت که امیرالمؤمنین بکشد؟

اسیر را هیچ کس نمی‌کشد.

اگر در معرکه دستش به آن‌ها می‌رسید، آن وقت سوال شما به جا بود که چرا نکشته است؛ ولی متأسفانه در وسط معرکه یاران امیرالمؤمنین دسترسی نیافتند.

پایان