کارشناسان شبکه‌های وهابی در باره روایت متواتر «خلفائی اثنی عشر» دچار تناقض‌گویی شده‌اند . عده‌ای گفته‌اند که بنی امیه می‌توانند مصداق این روایت باشند . برخی دیگر گفته‌اند که بنی امیه شایستگی ندارند. روایات آن‌ها نیز تناقض شدیدی دارند .

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : چالش

تاریخ : ۲۸ / ۰۱ / ۹۵

مجری :

عرض سلام و احترام خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت دارم . توفیق حاصل شد که یک بار دیگر ، با یکی از برنامه های چالش مهمان منازل شما عزیزان باشیم . برنامه امشب به کارشناسی حضرت حجت الاسلام و المسلمین یزدانی عزیز خواهد بود .

استاد یزدانی :

من هم خدمت حضرتعالی و بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب دارم . امیدوار هستم که امشب هم به سؤالات بینندگان عزیز پاسخ های قانع کننده دهم .

مجری :

بحث امشب ما در مورد یک حدیث و یک روایت مشهور بر مبنای کتب اهل سنت است . در همین راستا کلیپ اول را با هم ببینیم .

کلیپ ۱ ) :

پیامبر اسلام (ص) در آن حدیث از جانشین صحبت نکرده ، فقط فرموده : اسلام در عهد دوازده نفر از قریش با عزت خواهد بود . الی اثنی عشر رجلا ، در روایتی دیگر اثنی عشر خلیفۀ . در این جا پیامبر مشخص نکردند که این دوازده نفر چه کسانی هستند و حدیث هم از خلفا صحبت نمی کند . فقط از قدرت اسلام حرف می زند . وقتی ما تاریخ را نگاه می کنیم ، می بینیم که قوی ترین عصر طلایی اسلام خلفای راشدین ، دوران اموی و مدتی دوران عثمانی بوده . فرق می کند ، بالا و پایین دارد . وقتی شما تاریخ را نگاه می کنید ، قوی ترین خلفای اسلامی را نگاه کنید ، آن ها می شوند . اما این موضوع هم همه اجتهادی است .

مجری :

کلیپ را با هم دیدیدم که موضوع آن روایت خلفای اثنی عشر بود که آقای ملازاده نظر خود را در این باره بیان کرد . ایشان طوری بحث را مطرح کردند که احتمال را به طرف خلفای راشدین به تعبیر خودشان و خلفای بنی امیه و بخشی از حکومت عثمانی بردند .

استاد یزدانی عزیز ! آیا واقعا خلفای بنی امیه می توانند مصداق این روایت باشند یا خیر ؟

استاد یزدانی :

ایشان اصرار دارند که مقصود از خلفای اثنی عشر ، حتما بنی امیه و خلفای عثمانی که در ترکیه و کشورهای اطراف حکومت می کردند .

اهمیت روایت خلفای اثنی عشر

بنده ابتدا اهمیت روایت را بگویم . این روایت در صحیح ترین کتاب های اهل سنت یعنی صحیح بخاری و مسلم و همین طور صحاح دیگر و مسند احمد و بسیاری از کتاب های اهل سنت آمده و قطعا این روایت متواتر است . بنده این روایت را از صحیح بخاری نشان می دهم .

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر مصطفی دیب البغا ، جلد ۶ ، چاپ دار ابن کثیر بیروت و دار یمامه دمشق ، صفحه ۲۶۴۰ ، کتاب الاحکام ، باب ۵۲ ، حدیث ۶۷۹۶ :

۶۷۹۶ حدثنی محمد بن الْمُثَنَّى حدثنا غُنْدَرٌ حدثنا شُعْبَهُ عن عبد الْمَلِکِ سمعت جَابِرَ بن سَمُرَهَ قال سمعت النبی ص یقول یَکُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِیرًا فقال کَلِمَهً لم أَسْمَعْهَا فقال أبی إنه قال کلهم من قُرَیْشٍ .

از جابر بن سمره نقل شده که گفت : از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم : دوازده امیر خواهد بود . پیامبر (صلی الله علیه وآله) صحبت های دیگری هم کرد که من نشنیدم . از پدرم ، سمرۀ بن جندب پرسیدم . پدرم گفت : تمام این دوازده نفر از قریش هستند .

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر مصطفی دیب البغا ،‌ج ۶ ، چاپ دار ابن کثیر و دار یمامه ، ص ۲۶۴۰ ، ح ۶۷۹۶

روایت را بسیار ناقص و ضعیف نقل کرده ، به طوری که هیچ کس متوجه نمی شود . پیامبر (صلی الله علیه وآله) اینقدر ناقص و مبهم صحبت می کنند که مردم اصلا متوجه نشوند ؟؟؟!!!!

در روایات دیگر است که وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : یکون اثنی عشر امیرا یا یکون اثنی عشر خلیفۀ ، مردم سر و صدا کردند ؛ حتی در روایت است که مردم بلند می شدند و می نشستند و سر و صدا می کردند . به هر حال پیامبر (صلی الله علیه وآله) صحبتی داشتند که به همه برخورده و بدشان آمده . مثل همان هایی که وقتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفتند : کاغذ و قلمی بیاورید تا من چیزی بنویسم که بعد از من هرگز گمراه نشوید . آن جا هم سرو صدا کردند تا پیامبر (صلی الله علیه وآله) نتوانند بنویسند . در این جا هم همان سرو صدا بر پا شد و مردم سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشنیدند و آقای سمرۀ بن جندب گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : همه آن ها از قریش هستند .

همین روایت در صحیح مسلم هم با چندین سند و با عبارت های مختلف نقل شده . صحیح مسلم ، با تحقیق دکتر محمد فؤاد عبد الباقی ، چاپ دار الحدیث قاهره ، جلد ۳ ، صفحه ۱۴۵۲ :

حدثنا أبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ حدثنا أبو مُعَاوِیَهَ عن دَاوُدَ عن الشَّعْبِیِّ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال قال النبی ص لَا یَزَالُ هذا الْأَمْرُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَهً قال ثُمَّ تَکَلَّمَ بِشَیْءٍ لم أَفْهَمْهُ فقلت لِأَبِی ما قال فقال کلهم من قُرَیْشٍ .

 جابر بن سمرۀ می گوید با پدرم بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) وارد شدیم که شنیدم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرمود : این امر به پایان نمی رسد (یعنی اسلام از بین نمی رود ) تا این که در بین مردم دوازده خلیفه حکومت کنند . گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) سخنی گفت که من نشنیدم . از پدرم پرسیدم که پیامبر (صلی الله علیه وآله) چه فرموند ؟ گفت : همه این دوازده خلیفه از قریش هستند .

باز روایت بعدی از جابر بن سمره :

حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عبد الْمَلِکِ بن عُمَیْرٍ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال سمعت النبی ص یقول لَا یَزَالُ أَمْرُ الناس مَاضِیًا ما وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا ثُمَّ تَکَلَّمَ النبی ص بِکَلِمَهٍ خَفِیَتْ عَلَیَّ فَسَأَلْتُ أبی مَاذَا قال رسول اللَّهِ ص فقال کلهم من قُرَیْشٍ .

جابر بن سمرۀ گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) امر مردم نمی گذرد تا زمانی که دوازده مرد بر آن ها ولایت داشته باشد . ( دوست داشته باشد ) پیامبر سخنی آهسته گفت که من نشنیدم . از پدرم سؤال کردم . پدرم گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود : همه آن ها از قریش هستند .

صحیح مسلم ، با تحقیق دکتر محمد فؤاد عبد الباقی ، چاپ دار الحدیث قاهره ، ج ۳ ، ص ۱۴۵۲

باز در صفحه همین روایات با همین وضعیت بیان شده :

حدثنا هَدَّابُ بن خَالِدٍ الْأَزْدِیُّ حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَهَ عن سِمَاکِ بن حَرْبٍ قال سمعت جَابِرَ بن سَمُرَهَ یقول سمعت رَسُولَ اللَّهِ ص یقول لَا یَزَالُ الْإِسْلَامُ عَزِیزًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَهً ثُمَّ قال کَلِمَهً لم أَفْهَمْهَا فقلت لِأَبِی ما قال فقال کلهم من قُرَیْشٍ

از جابر بن سمرۀ نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) فرمودند : اسلام عزیز است تا زمانی که دوازده خلیفه حکومت کند . بعد از آن سخنی فرمودند که من نفمیدم . از پدرم پرسیدم ، گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : این دوازده خلیفه ، همه از قریش هستند .

حدثنا نَصْرُ بن عَلِیٍّ الْجَهْضَمِیُّ حدثنا یَزِیدُ بن زُرَیْعٍ حدثنا بن عَوْنٍ ح وحدثنا أَحْمَدُ بن عُثْمَانَ النَّوْفَلِیُّ واللفظ له حدثنا أَزْهَرُ حدثنا بن عَوْنٍ عن الشَّعْبِیِّ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال انْطَلَقْتُ إلى رسول اللَّهِ ص وَمَعِی أبی فَسَمِعْتُهُ یقول لَا یَزَالُ هذا الدِّینُ عَزِیزًا مَنِیعًا إلى اثنى عَشَرَ خَلِیفَهً فقال کَلِمَهً صَمَّنِیهَا الناس فقلت لِأَبِی ما قال قال کلهم من قُرَیْشٍ

در همه این روایات عبارت ” کلهم من قریش ” آمده . در روایت بعدی هم این طور بیان شده :

حدثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ وأبو بَکْرِ بن أبی شَیْبَهَ قالا حدثنا حَاتِمٌ وهو بن إسماعیل عن الْمُهَاجِرِ بن مِسْمَارٍ عن عَامِرِ بن سَعْدِ بن أبی وَقَّاصٍ قال کَتَبْتُ إلى جَابِرِ بن سَمُرَهَ مع غُلَامِی نَافِعٍ أَنْ أَخْبِرْنِی بِشَیْءٍ سَمِعْتَهُ من رسول اللَّهِ ص قال فَکَتَبَ إلی سمعت رَسُولَ اللَّهِ ص یوم جُمُعَهٍ عَشِیَّهَ رُجِمَ الْأَسْلَمِیُّ یقول لَا یَزَالُ الدِّینُ قَائِمًا حتى تَقُومَ السَّاعَهُ أو یَکُونَ عَلَیْکُمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً کلهم من قُرَیْشٍ ….

پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) فرمودند : این دین تا قیام قیامت بر پا است و از بین نمی رود و تا روز قیامت دوازده خلیفه بر شما حکومت می کنند که همه از قریش هستند .

در همه این روایات عبارت ” کلهم من قریش ” آمده .

صحیح مسلم ، با تحقیق دکتر محمد فؤاد عبد الباقی ، چاپ دار الحدیث قاهره ، ج ۳ ، ص ۱۴۵۲ و ۱۴۵۳

بنا براین سند این روایت کاملا صحیح است . این روایت بسیار مهمی می باشد که نه تنها در منابع مسلمانان ؛ بلکه در کتاب تورات هم بوده . الان هم در بعضی از نسخه های تورات و انجیل یافت می شود. جالب است که ابن کثیر هم خودش این حرف را زده و هم از استادش ابن تیمیه نقل می کند که یهودی ها چقدر احمق هستند . وقتی این روایت را در کتاب خودشان دیدند ، متوجه شدند که در اسلام هم مذهبی است که دوازده خلیفه را قبول دارد . دقیقا همان چیزی که حضرت موسی (علیه السلام) بشارت داده بود که بعد از پیامبر آخر الزمان ، ‌دوازده خلیفه می آید ، همان چیزی را که حضرت عیسی (علیه السلام) هم بشارت داده بود که برای پیامبر آخر الزمان دوازده خلیفه می آید .

این ها هم وقتی دیدند که بحث دوازده خلیفه را فقط شیعه قبول دارند ، عصبانی شده که چرا شما این سخن را گفتید . آن یهودی ها و مسیحی ها ،‌شیعه شدند و باعث ناراحتی و عصبانیت سلفی و توریسین های وهابی شده . بنده چون قبلا این مباحث را مطرح کردم ،‌ دیگر به آن ها نمی پردازم .

آیا بنی امیه می تواند خلفای دوازده گانه باشد ؟

اما سؤالی شما پرسید که آیا بنی امیه لیاقت خلافت را داشت یا نداشت ؟ چون آقای ملازاده که حتما حرف های ما را می شنود و قرار است بر ضد ما برنامه بسازند . ما هم مطمئن هستیم که ان شاء الله آقای ملازاده شروع می کند و این به نفع ما است .

بنده یکی دو روایت از منابع اهل سنت بخوانم که با سخن آقای ملازاده در تضاد است .

در کتاب مصنف ابن ابی شیبه (استاد آقای بخاری ) ، جلد ۱۳ ، کتاب الاوائل و کتاب المغازی ، چاپ مکتبه الرشد لبنان ، صفحه ۳۵ :

حدثنا الفضل حدثنا حشرج بن نباته قال حدثنی سعید بن جمهان قلت لسفینه إن بنی أمیه یزعمون أن الخلافه فیهم قال کذب بنو الزرقاء بل هم ملوک من شر الملوک وأول الملوک معاویه .

از سفینه ، خادم رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سؤال کردند که بنی امیه خیال می کنند خلافت باید در میان آن ها باشد و آن ها خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند . سفینه گفت : فرزندان زرقاء دروغ گفتند .

زرقاء به معنای کسی که چشم کبود دارد . در روایت بعدی توضیحات بیشتری بیان کرده است .

 آن ها پادشاه هستند ، آن ها از بدترین پادشاهان که اولین آن ها معاویه است .

کسی که شر الملوک است ، لایزال الاسلام عزیزا منیعا ،‌ این شخص می تواند جزء آن دوازه خلیفه باشد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) ، حضرت موسی ،‌حضرت عیسی بشارت دادند ؟ این خیلی عجیب است !!!!

این روایت را آقای ترمذی در سنن خود البته با عبارت دیگر ، بیان و آقای البانی آن را تصحیح کرده است . سنن ترمذی ،‌با تحقیق ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه المعارف ریاض عربستان ،‌صفحه ۵۰۳ ، روایت ۲۲۲۶ ، سند روایت صحیح است :

حدثنا أَحْمَدُ بن مَنِیعٍ حدثنا شریج بن النُّعْمَانِ حدثنا حَشْرَجُ بن نُبَاتَهَ عن سَعِیدِ بن جُمْهَانَ قال حدثنی سَفِینَهُ قال قال رسول اللَّهِ ص الْخِلَافَهُ فی أُمَّتِی ثَلَاثُونَ سَنَهً ثُمَّ مُلْکٌ بَعْدَ ذلک ثُمَّ قال لی سَفِینَهُ أَمْسِکْ خِلَافَهَ أبی بَکْرٍ وَخِلَافَهَ عُمَرَ وَخِلَافَهَ عُثْمَانَ ثُمَّ قال لی أَمْسِکْ خِلَافَهَ عَلِیٍّ قال فَوَجَدْنَاهَا ثَلَاثِینَ سَنَهً قال سَعِیدٌ فقلت له إِنَّ بَنِی أُمَیَّهَ یَزْعُمُونَ أَنَّ الْخِلَافَهَ فِیهِمْ قال کَذَبُوا بَنُو الزَّرْقَاءِ بَلْ هُمْ مُلُوکٌ من شَرِّ الْمُلُوکِ قال أبو عِیسَى وفی الْبَاب عن عُمَرَ وَعَلِیٍّ قالا لم یَعْهَدْ النبی ص فی الْخِلَافَهِ شیئا وَهَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ قد رَوَاهُ غَیْرُ وَاحِدٍ عن سَعِیدِ بن جُمْهَانَ ولا نَعْرِفُهُ إلا من حدیث سَعِیدِ بن جُمْهَانَ

سفینه گفت : که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود : خلافت در امت من سی سال بیشتر نیست. سپس بعد از آن پادشاهی است . من حساب کردم که خلافت ابوبکر و عمر و عثمان و خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را که مجموعا سی سال شد . سعید می گوید من به سفینه گفتم : بنی امیه گمان می کنند که آن ها خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند . سفینه گفت : فرزندان زرقاء دروغگو می گویند . بی امیه پادشاه هستند ، آن هم از شرورترین پادشاهان .

در آن زمان زرقاء ، زن چشم کبود ، کنایه از زنی است که پرچم داشت و همه مهمانش می شدند .

سنن ترمذی ،‌با تحقیق ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه المعارف ، ص ۵۰۳ ، ح ۲۲۲۶

آقای البانی ، ‌سند روایت را تصحیح کرده است . جالب است که ایشان همین روایت را در جای دیگری می آورند و می گوید : سند روایت ، ضعیف است !!!!

در کتاب سلسلۀ الاحادیث الصحیحۀ ، تألیف ناصر الدین البانی ،‌چاپ مکتبه المعارف ریاض ، جلد اول ، صفحه ۸۲۰ ذیل روایت ۴۵۹ :

الخلافه ثلاثون سنه ثم تکون بعد ذلک ملکا

اخرجه ابی داود (۴۶۴۶ و ۴۶۴۷ ) والترمذی (۲/ ۳۵ ) والطحاوی فی مشکل الآثار (۴ /۳۱۳ ) ….

 خلافت سی سال است و بعد از آن پادشاهی خواهد شد . این روایت را ابی داوود و ترمذی و طحاوی و ….. نقل کردند و سند آن صحیح است .

آدرس ها را بیان کرده و تفاوت ها را هم می آورد . تا این که می گوید :

وزاد الترمذی : قال سعید :فقلت له : ان بنی امیه یزعمون ان الخلافه فیهم . قال : کذبوا بنو الزرقاء بل هم ملوک من شر الملوک .

قلت : وهذه الزیاده تفرد بها حشرج بن نباته عن سعید بن جمهان فی ضعیفه لان حشرجا هذا فی ضعف اورده الذهبی فی الضعفاء وقال : قال النسائی : لیس بالقوی وقال الحافظ فی التقریب : صدوق بهم .

ترمذی چیزی به آن اضافه کرده . سعید گفت به سفینه گفتم : بنی امیه گمان می کنند که خلفای دوازده گانه آن ها هستند . سفینه گفت : فرزندان زرقاء دروغ می گویند . آن ها پادشاه هستند ، آن ها هم از شرورترین پادشاهان .

این جمله را آقای ترمذی اضافه کرده : حشرج بن نباته ضعیف است برای این که ذهبی در کتاب ضعفای خود آورده و نسائی گفته : حشرج بن نباته ، قوی نیست .

البانی ،‌ سلسله الاحادیث الصحیحۀ ، ج ۱ ، ص ۸۲۰

پس این روایت ضعیف است . آقای البانی ! شما در سنن ترمذی روایت را تصحیح کرده بودید . چطور در این جا می گویید : سند روایت ضعیف است؟ .

این تعارضات و تفاوت هایی که در کلام این آقایان است ، واقعا جای تعجب دارد . آقای البانی در جایی به یاد دارد که بنی امیه شامل عثمان هم می شود . اگر بنی امیه دروغگو و شر الملوک باشند ،‌ خیلی به ضررشان است . اگر معاویه بن ابی سفیان ، شر الملوک باشد ،‌ در صورتی که خال المؤمنین است ،‌ به آقایان بر می خورد . یزید بن معاویه ، مولای سلفی ها جناب یزید هم جزء خلفای دوازده گانه است ،‌همان طور که ابن تیمیه می گوید . اگر یزید هم شر الملوک باشد ، که کار آن ها خراب می شود . حال باید چه کار کنند ؟ می گویند : روایت ضعیف است .

در صورتی که در یک جا گفته سند روایت صحیح است !!! . دروغگو حافظه ندارد . این تناقض گویی ها از آقایان زیاد است . بنابر این طبق این روایت ، بنی امیه اصلا صلاحیت خلافت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ندارند . بر خلاف گفته آقای ملازاده که می گفت : دوران بنی امیه ، دوران طلایی بوده .

چه دورانی ؟؟؟ دورانی که به شهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) حمله کردند و به زنان مسلمان تجاوز کردند و هزار دختر باکره را بی آبرو کردند . خانه خدا را آتش زدند ، فرزندان پیامبر (صلی الله علیه وآله) را کشتند ، نوامیس و نوادگان پیامبر (صلی الله علیه وآله) را اسیر کردند . این دوران طلایی از دیدگاه آقای ملازاده است . ایشان مدعی است که اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله ) و حضرت عیسی و حضرت عیسی و پیامبران قبلی ، بشارت به آمدن دوازده خلیفه داده اند ، حتما یزید یکی از آن ها است !!!!!

روایت بعدی هم در مورد بنی امیه سند صحیح دارد ، بسیار جالب است . البته در خصوص بنی امیه بحث هی زیادی است که باید در جای خود مطرح شود . اما امشب چند روایت را بیان می کنم .

در کتاب المستدرک علی الصحیحین ، تألیف حاکم نیشابوری ، با تحقیق عبد القادر عطا ، جلد ۴ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۵۸۲ ، روایت ۸۴۸۲ و ۱۹۰ از این باب :

ومنها ما حدثناه أبو بکر محمد بن أحمد بن بالویه ثنا عبد الله بن أحمد بن حنبل حدثنی أبی ثنا حجاج بن محمد ثنا شعبه عن أبی حمزه قال سمعت حمید بن هلال یحدث عن عبد الله بن مطرف عن أبی برزه الأسلمی قال کان أبغض الأحیاء إلى رسول الله ص بنو أمیه وبنو حنیفه وثقیف هذا حدیث صحیح على شرط الشیخین ولم یخرجاه .

مبغوض ترین گروه ها و قوم ها در پیشگاه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بنی امیه ، بنی حنیفه و ثقیف هستند .

احیاء از حی با کسر گرفته شده . حی ، همان گروه کوچک تر از قبیله هستند . اگر قریش یک قبیله باشد ، قبایل کوچکتر در میان قریش ، حی است .

وقتی این ها که مبغوض ترین افراد در نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند ،‌ آیا آن ها همان هایی هستند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بشارت به آمدن آن ها داده و اسلام در زمان آن ها عزیز و منیع می شود ؟ آیا این ها همان خلفای صالح هستند ؟ این ها همان خلفایی هستند که حضرت عیسی و حضرت موسی به آن ها بشارت داده ؟ این محال است . فقط فکر و عقل یک وهابی این را می تواند بپذیرد .

حاکم نیشابوری می گوید : سند روایت صحیح است و شرایط بخاری و مسلم را دارد ؛ اما آن ها نقل نکردند .

طبیعی است که بخاری و مسلم آن را نقل نکنند . آقای ذهبی هم در پاورقی می گوید :

علی شرط البخاری و مسلم

شرایط بخاری و مسلم را هم دارا است .

حاکم نیشابوری ، مستدرک ،‌ ج ۴ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۵۸۲ ، ح ۸۴۸۲

بنابر این از دیدگاه روایات ، بنی امیه صلاحیت حکومت و خلافت پیامبر (صلی الله علیه وآله) را ندارند . همان طور که ما روایت از خلیفه دوم داریم که بنی امیه ، حق خلافت ندارند .

مجری :

این هم از وضعیت کسانی که آقای ملازاده و همفکران ایشان ، ادعا می کنند که دوران آن ها ، دوران طلایی است . دورانی که برای پیشرفت جامعه اسلامی کمک شد . یک طرف هم احادیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) است . شما عزیزان خودتان مقایسه کنید . این را هم به ده ها موردی که امثال آقای ملازاده با احادیث و اقوال صحیح پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کتب خودشان مخالفت کردند ،‌اضافه می کنیم .

کلیپ بعدی هم نظر یکی از کارشناسان وهابی در مورد همین حدیث است که با هم می بینیم.

کلیپ ۲ ) :

بیننده : بنده می خواستم بدانم حدیثی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : خلفای بعد از من دوازده نفر هستند . شما آن ها را نام ببرید .

کارشناس وهابی :

پیامبر فرمودند که بعد از من دوازده خلیفه می آیند . اما این که چه کسانی هستند را نفرمودند که به دنبال نام آن ها بگردید . دوازده خلیفه بعد از من خواهند آمد .

مجری :

این هم نظر آقای عقیل بی عقل ! بود که می گوید : نیازی نیست که ما به دنبال نام آن ها برویم . این حدیث ، همین طور آمده ، همین طور هم می خوانیم .

استاد یزدانی :

اگر روایت فقط برای خواندن بود و برای عمل کردن نبود ، همین حرف آقای عقیل درست است ؛ اما پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) این سخن را نعوذ بالله از روی شوخی و مسخره بازی و گپ دورهمی نگفته بودند . فرموده است که تا قیام قیامت دوازده نفر خلیفه خواهند آمد . در روایت دیگر است که همه این ها پشت سر هم خواهند بود .

اما آقای هاشمی می گوید : روایت همین طور نقل شده ، چه اشکالی دارد . کاری نداریم که مصداق این روایت چه کسانی هستند .

بنده سر درگمی این آقایان را در ذیل این روایت بیان می کنم . از جمله آقای ابن جوزی در کتاب کشف المشکل من حدیث الصحیحین ،‌ با تحقیق دکتر حسین بواب ، چاپ دار الوطن ، جلد اول ، صفحه ۴۴۹ :

وفی الحدیث الثانی : ‘ یکون بعدی اثنا عشر أمیرا کلهم من قریش ‘ وفی روایه : ‘ لا یزال أمر الناس ماضیا ما ولیهم اثنا عشر رجلا کلهم من قریش ‘ . وفی روایه : ‘ لا یزال الدین قائما حتى تقوم الساعه أو یکون علیکم اثنا عشر خلیفه کلهم من قریش ‘ وفی روایه : ‘ لا یزال هذا الدین عزیزا منیعا إلى اثنی عشر خلیفه کلهم من قریش ‘ . هذا الحدیث قد أطلت البحث عنه ، وطلبته مظانه ، وسألت عنه ،

روایت را نقل می کند و می گوید :

من در مورد این روایت خیلی تحقیق کردم و وقت زیادی بر آن گذاشتم و دیدگاه های مختلف را گشتم که دیگران چه نظری در مورد این روایت داشتند و سؤال کردم ؛ اما ندیدم که یک نفر از علمای اهل سنت مقصود پیامبر (صلی الله علیه وآله) از این روایت را فهمیده باشد .

ابن جوزی ، کشف المشکل ، با تحقیق دکتر حسین بواب ، چاپ دار الوطن ، ج ۱ ، ص ۴۴۹

ابن جوزی در قرن ششم زندگی می کرده . تا قرن ششم یک نفر از علمای اهل سنت مقصود این روایت را نفهمیده است . آقای سیوطی در کتاب در المنثور می گوید : “در مورد این روایت ۲۰ قول وجود دارد . “بیست قول یا بیشتر ، هیچ راهی برای اثبات هیچ کدام از قول هایشان ندارند .

از دیگر علمای اهل سنت که این روایت را در جاهای مختلف بیان کرده ،‌ آقای مهلب است . ایشان در کتاب صحیح بخاری شرح ابن بطال ، جلد ۸ ، چاپ مکتبه الرشد عربستان سعودی ، صفحه ۲۸۷ :

جَابِرَ بْنَ سَمُرَهَ ، قَالَ : سَمِعْتُ النَّبِىَّ – ص – یَقُولُ : ( یَکُونُ اثْنَا عَشَرَ أَمِیرًا ، فَقَالَ کَلِمَهً لَمْ أَسْمَعْهَا ، فَقَالَ أَبِى : إِنَّهُ قَالَ : کُلُّهُمْ مِنْ قُرَیْشٍ ) . قال المهلب : لم ألق أحدًا یقطع فى هذا الحدیث بمعنى فقوم یقولون : یکونون اثنى عشر أمیرًا بعد الخلافه العلویه مرضیین . وقوم یقولون : یکونون متوالین إمارتهم . وقوم یقولون : یکونون فى زمن واحد کلهم من قریش یدعى الإماره ، فالذى یغلب علیه الظن أنه إنما أراد – ص – یخبر بأعاجیب تکون بعده من الفتن حتى یفترق الناس فى وقت واحد على اثنى عشر أمیرًا ، وما زاد على الاثنى عشر فهو زیاده فى العجب ، کأنه أنذر بشرط من الشروط وبعضه یقع ، ولو أراد غیر هذا لقال : یکون اثنا عشر أمیرًا یفعلون کذا ویصنعون کذا ، فلما أعراهم من الخبر علمنا أنه أراد یکونون فى زمن واحد .

 روایت را نقل می کند . سپس سخن مهلب را بیان می کند که ایشان گفت : من یک نفر را ملاقات نکردم که درباره معنای روایت به یقین رسیده باشد .

بعضی ها می گویند : مقصود دوازده خلیفه هستند که بعد از خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می آیند . بعضی ها هم می گویند : همه این دوازده نفر باید در یک زمان واحد باشد و همه هم از قریش باشند و همه ادعای امارت کنند .

تصور کنید یک کشور اسلامی دوازده پادشاه داشته باشد . با هم بر سر حکومتداری بجنگند . پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم بشارت داده . چه زمان جالبی است و چه قدر در این زمان اسلام عزیز است !!! واقعا عقل این آقایان کجاها می رود !!!

اما نظر غالب این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) چیز های عجیب و غریب ، خبر داده …

چون پیامبر (صلی الله علیه وآله) به صورت مطلق گفته ، ما متوجه می شویم که این دوازده نفر ، همه در یک زمان هستند .

صحیح بخاری شرح ابن بطال ، ج ۸ ، چاپ مکتبۀ المعارف ، ص ۲۸۷

همین مطلب را آقای عینی در کتاب عمدۀ القاری ، جلد ۲۴ ، صفحه ۴۱۹ آورده . هم چنین آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری ، جلد ۱۳ ، صفحه ۲۲۴ و ۲۲۵ سخن مهلب را می آورد :

قال ابن بطال عن المهلب : لم الق احدا یقطع فی هذا الحدیث یعنی بشیء معین …

من یک نفر را ملاقات نکردم که نظر قطعی در مورد این روایت داده باشد .

عینی ، عمدۀ القاری ، ج ۲۴ ، ص ۴۱۹

ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج ۱۳ ، ص ۲۲۴ و ۲۲۵

آقای هاشمی هم از همین آقایان تبعیت می کند و در پاسخ به سؤال بیننده که می پرسد : دوازده نفری که پیامبر (صلی الله علیه وآله) بشارت به آمدن آن ها دادند ، چه کسانی هستند ؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) که نعوذ بالله سخن بیهوده نمی زنند ، با کسی هم شوخی ندارد که روی منبر بنشینند و بگویند : بعد از من دوازده خلیفه می آیند .

این ها چه کسانی هستند ، نامی از آن ها نبرده ؟ قطعا اسم برده . این دوازده نفر را مشخص کنید . غیر از مذهب شیعه هیچ مذهبی از مذاهب اسلامی نمی تواند مشخص کند و این بسیاری از اهل سنت را سردر گم کرده . بنده در جایی تدریس می کردم که طلبه های سنی مذهب بودند . یکی از این طلبه ها گفتند : من یک روایت از صحیح بخاری شنیدم که خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) دوازده نفر هستند . گفتم : بله ، درست است . روایت را به ایشان نشان دادم . بنده خدا تعجب کرده بود که چطور ما این روایات را تا به حال ندیدیم و این مطالب را به ما نگفتند .

پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید : خلفای من دوازده نفر هستند . در صورتی که اهل سنت می گویند خلفای پیامبر (صلی الله علیه وآله) چهار نفر هستند . بقیه این دوازده نفر کجا هستند ؟ آیا یزید ، مروان ، خالد بن ولید ، عبد الملک مروان خلیفه هستند یا نیستند ؟

در هر حال آقایان در مورد این روایت ، سردرگم هستند و هیچ راهی برای پیدا کردن معنای واقعی این روایت ندارند .

مجری :

یکی دیگر از کارشناسان وهابی شبکه های وهابی ، مصدایق بیشتری پیدا کردند ؛ اما باز هم نتوانستند این دوازده تا را کامل کنند .

کلیپ ۳ ) :

کارشناس وهابی :

این که می گوید : خلفای بعد از من دوازده نفر هستند ، آقا جان ! این حدیث به این صورت است که پیامبر فرموده : ” لایزال اسلام عزیزا الی اثنا عشر خلیفۀ ” با دوازده خلیفه اسلام عزیز است .

این حدیث در بخاری و مسلم است و همه این دوازده خلیفه ، از قریش هستند . اما معنای حدیث چیست ؟ معنی این حدیث را با حدیث های دیگر یک جا می کنیم . در حدیث است که ” النبوۀ و الخلافۀ اربعون سنۀ ” خلافت و نبوت ، چهل سال است و بعد از آن پادشاهی می شود . این حدیث پیامبر است .

همان طور هم شد . بعد از شش ماه حضرت حسن ، خلافت تمام شد و سلسله پادشاهی از بنی امیه شروع شد . آن خلیفه ای که خلفای بنی امیه و بنی عباس هستند ، هارون ، معاویه ، عمر بن عبد العزیز ، است . این ها خلفایی نیستند که منظور پیامبر از دوازده خلیفه بوده . خلافۀ علی منهج النبوۀ ، چهار خلیفه اول ، ابوبکر ، عمر ، عثمان و امیرالمؤمنین علی و امیرالمؤمنین حسن .

اما باز پیامبر فرمود : خلافت بعد از آخر الزمان بر می گردد . این که داعشی ها خود را خلیفه اعلام می کند یا رئیس طالبان خود را خلیفه اعلام کرد ، روی این حدیث اعلام می کنند که شاید سر ما تطبیق کند . چون که پیامبر فرموده : آخر الزمان خلافت بر می گردد .

پس پنج نفر اول زمان آمدند ، هفت نفر هم آخر زمان می آیند . این که پیامبر گفت : بعد از خلافت ، پادشاهی خوب است ،‌پادشاهی بد است ، هرج مرج است . این ها را همه تقسیم بندی کرد و در آخر گفت : خلافت خوب بر می گردد ، آن خلافتی که مثل زمان پیامبر بوده که در آن ها مهدی هم هست .

این تفسیر حدیث است که خودم بعد از تحقیق پیدا کردم !!!!!!!!!!!

مجری :

این هم توضیحات آقای سجودی در مورد خلفای دوازده گانه بود که پنج نفر را ایشان پیدا کردند که در بین آن ها حضرت مهدی (علیه السلام) هم هست . البته بعد از تحقیقی که انجام داده بودند ، به این نتیجه رسیدند .

استاد یزدانی :

ایشان حرفی زد که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : خلافت در آخر الزمان بر می گردد .

این روایت کجا آمده ؟ بنده که تا به حال این روایت را ندیدم . ایشان همین طور ادعا می کند و حرف می زند .

بنده مطلبی را در مورد این که ائمه (علیهم السلام) دوازده نفر هستند و همه از قریش می باشند ،‌ نشان دهم . خلیفه اول و دوم ، بر اساس همین روایت در سقیفه بنی ساعده خلافت را از انصار گرفتند و تصاحب کردند . روایاتش در جاهای مختلف فراوان نقل شده .بنده فقط یک مصدر از آقای نووی نشان می دهم .

در صحیح مسلم با شرح آقای نووی ، چاپ مؤسسه قرطبه ، جلد ۱۲ ، کتاب الامارۀ :

حدثنا عبد اللَّهِ بن مَسْلَمَهَ بن قَعْنَبٍ وَقُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ قالا حدثنا الْمُغِیرَهُ یَعْنِیَانِ الْحِزَامِیَّ ح وحدثنا زُهَیْرُ بن حَرْبٍ وَعَمْرٌو النَّاقِدُ قالا حدثنا سُفْیَانُ بن عُیَیْنَهَ کلاهما عن أبی الزِّنَادِ عن الْأَعْرَجِ عن أبی هُرَیْرَهَ قال قال رسول اللَّهِ ص وفی حدیث زُهَیْرٍ یَبْلُغُ بِهِ النبی ص وقال عَمْرٌو رِوَایَهً الناس تَبَعٌ لِقُرَیْشٍ فی هذا الشَّأْنِ مُسْلِمُهُمْ لِمُسْلِمِهِمْ وَکَافِرُهُمْ لِکَافِرِهِمْ

وحدثنا محمد بن رَافِعٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ حدثنا مَعْمَرٌ عن هَمَّامِ بن مُنَبِّهٍ قال هذا ما حدثنا أبو هُرَیْرَهَ عن رسول اللَّهِ ص فذکر أَحَادِیثَ منها وقال رسول اللَّهِ ص الناس تَبَعٌ لِقُرَیْشٍ فی هذا الشَّأْنِ مُسْلِمُهُمْ تَبَعٌ لِمُسْلِمِهِمْ وَکَافِرُهُمْ تَبَعٌ لِکَافِرِهِمْ

  وحدثنی یحیى بن حَبِیبٍ الْحَارِثِیُّ حدثنا رَوْحٌ حدثنا بن جُرَیْجٍ حدثنی أبو الزُّبَیْرِ أَنَّهُ سمع جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول قال النبی ص الناس تَبَعٌ لِقُرَیْشٍ فی الْخَیْرِ وَالشَّرِّ

هذه الاحادیث واشباهها دلیل ظاهر ان الخلافه مختصه بقریش لایجوز عقدها لاحد من غیرهم وعلی هذا انعقد الاجماع فی زمن الصحابه فکذلک بعدهم و من خالف فیه من اهل البدع او عرض بخلاف من غیرهم فهو محجوج باجماع الصحابه والتابعین فمن بعدهم بالاحادیث الصحیحه قال القاضی : اشترط بکونه قریشا هو مذهب العلماء کافه . قال : وقد احتج به ابوبکر وعمر علی الانصار یوم السقیفه فلم ینکره احد …

بابی که همه مردم پیرو قریش هستند و خلافت در قریش است .

روایات زیادی در این زمینه بیان شده از جمله این که : همه مردم در حکومت تابع قریش هستند . مسلمانشان پیرو مسلمان و کافرشان ، پیرو کافر هستند .

روایات دیگری هم نقل کرده و آقای نووی در شرح مسلم می گوید :

این احادیث و احادیثی شبیه به این ، دلیلی واضح بر این که خلافت مخصوص قریش است . عقد و بیعت بر خلافت ، بر غیر قریش جایز نیست . در زمان صحابه بر این اجماع داشتند که خلافت مخصوص قریش است . بعد از صحابه هم همه بر این قضیه اجماع داشتند . آن هایی که از اهل بدعت با این روایت مخالفت کردند ، با اجماع صحابه و احادیث صحیحی که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده است ، حرف این بدعت گذاران رد می شود . قاضی گفته : این که امام باید از قریش باشد ،‌مذهب تمام اهل سنت است و ابوبکر و عمر در سقیفه بنی ساعده با استناد بر همین روایات ، خلافت را از انصار گرفتند و هیچ کس هم منکر این روایت نشد .

صحیح مسلم با شرح آقای نووی ، چاپ مؤسسه قرطبه ، ج ۱۲ ، کتاب الامارۀ

دقت کنید ! تمام صحابه و تابعین و علما اجماع دارند . آن هایی که مخالف می باشند ،‌ یک عده بدعت گذار هستند . این بدعت گذاران با این روایات مخالف هستند . حال ببینیم که مخالفان چه کسانی هستند ؟

در کتاب اخبار المدینۀ النبویۀ یا تاریخ مدینۀ المنورۀ ،‌ تألیف ابن شبه نمیری ، مجلد ۶ و جلد ۳ ، با تحقیق عبد الله بن محمد بن احمد الدویش ، چاپ دار العلیان ، صفحه ۱۰۳ :

حَدَّثَنَا هَارُونُ بْنُ مَعْرُوفٍ، قال: حَدَّثَنَا ضَمْرَهُ بْنُ رَبِیعَهَ، عَنِ الشَّیْبَانِیِّ، عَنْ أَبِی الْعَجْفَاءِ، قَالَ: قِیلَ لِعُمَرَ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ: یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ لَوْ عَهِدْتَ؟ قَالَ: ” لَوْ أَدْرَکْتُ أَبَا عُبَیْدَهَ بْنَ الْجَرَّاحِ لَوَلَّیْتُهُ… وَلَوْ أَدْرَکْتُ مُعَاذَ بْنَ جَبَلٍ، ثُمَّ وَلَّیْتُهُ .. وَلَوْ أَدْرَکْتُ خَالِدَ بْنَ الْوَلِیدِ ثُمَّ وَلَّیْتُهُ.

به عمر گفته شد که نمی خواهی وصیت کنی که بعد از خودت چه کسی خلیفه باشد ؟ عمر گفت : اگر ابو عبیده جراح بود ، من او را خلیفه می کردم و اگر خداوند از من سؤال می کرد ، جواب خدا را می دادم . امین این امت ابو عبیده جراح است .

تا این جا مشکل خاصی ندارد ؛ مگر این که ثابت می کند خلیفه دوم اصلا به شورا اعتقاد نداشت و عثمان را هم قبول نداشت . چون آن هایی که مورد نظرش بود ، از بین رفته بودند ، مجبور شد به شورا واگذار کند .

اگر معاذ بن جبل را پیدا می کردم ، او را حتما جانشین خودم می کردم .

معاذ بن جبل از دنیا رفته بود . ” ولی ” در این جا که عمر بن خطاب می گوید ، به معنای جانشین است ؛ اما وقتی دیگر مسلمانان در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بگویند ، به معنای دوست است .

اگر خداوند از من سؤال می کرد ، دلیل می آوردم .

محقق در پاورقی در مورد سند روایت می گوید :

صحیح ورد معناه من غیر وجه مفرقا .

سند روایت در این جا صحیح است . در جاهای دیگر هم این روایت نقل شده است .

ابن شبه نمیری ، اخبار المدینۀ ، ج ۳ ، مجلد ۶ ، ص ۱۰۳

ما در این جا سؤال می کنیم ، آقای عمر بن خطاب ! شما روایت را نقل کردی و در سقیفه بنی ساعده هم استدلال کردی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده : ” الائمۀ کلهم من قریش ” ، آیا معاذ بن جبل از قریش است ؟؟؟ واضح است که ایشان از انصار است .

آقای سالم مولا ابی حذیفه که شما در روایت دیگر گفتی : ” ولو ادرکت سالم مولی ابی حذیفه لولیته” ، آیا آقای سالم مولا ابی حذیفه از قریش است ؟؟؟ واضح است که ایشان هم از قریش نیست .

پس چرا شما با حرف پیامبر (صلی الله علیه وآله) مخالفت می کنید ؟؟؟؟!!!

آیا سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را که فرمودند : ” الناس تبع لقریش ،‌ تا قیام قیامت خلیفه باید از قریش باشد ” را قبول ندارید یا این که استدلال شما در سقیفه بنی ساعده ، دروغ بود ؟؟؟

یکی از این دو را باید بپذیرند ، راه دیگری ندارند . یا در سقیفه بنی ساعده استدلالشان باطل بوده و با استدلال باطل از انصار گرفته اند یا این که حرف پیامبر (صلی الله علیه وآله) را قبول ندارند . کدام یک از این ها را می پذیرند ؟

جالب است که آقای ابن حجر عسقلانی و سایر محققین اهل سنت ، وقتی به این روایت می رسند ، آشفته می شوند و چه توجیحی می کنند . در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری ، تألیف ابن حجر عسقلانی ، متوفای ۸۵۲ ، جلد ۱۳ ، چاپ به دستور امیر سلطان بن عبد العزیز آل سعود ، صفحه ۱۲۷ ، روایت ۷۱۴۰ :

وقال عیاض اشتراط کون الامام قرشیا مذهب العلماء کافه وقد عدوها فی مسائل الإجماع ولم ینقل عن أحد من السلف فیها خلاف وکذلک من بعدهم فی جمیع الأمصار قال ولا اعتداد بقول الخوارج ومن وافقهم من المعتزله لما فیه من مخالفه المسلمین قلت ویحتاج من نقل الإجماع إلى تأویل ما جاء عن عمر من ذلک فقد أخرج أحمد عن عمر بسند رجاله ثقات انه قال ان ادرکنی أجلی وأبو عبیده حی استخلفته فذکر الحدیث وفیه فان أدرکنی أجلی وقد مات أبو عبیده استخلفت معاذ بن جبل الحدیث ومعاذ بن جبل أنصاری لا نسب له فی قریش فیحتمل ان یقال لعل الإجماع انعقد بعد عمر على اشتراط ان یکون الخلیفه قرشیا أو تغیر اجتهاد عمر فی ذلک ….

قاضی عیاض گفته : این که باید امام قریشی باشد ، مذهب تمام علما است و همه علما آن را اجماعی می دانند . از هیچ کدام از سلف مخالفتی دیده نشده و در هیچ جایی از کشورهای اسلامی هم مخالفت نشده است . به قول خوارج و معتزله ، نباید اعتنا کرد .

ابن حجر می گوید :

این سخنی که قاضی عیاض گفته ، مجبوریم که سخنی که از عمر روایت شده را تأویل ببریم . احمد بن حنبل از عمر با روایتی که همه راویان آن ثقه هستند ،‌نقل کرده که او می گفت : اگر عجل من مهلت دهد ،‌ابو عبیده را خلیفه خواهم کرد .

ابو عبیده جراح از قریش بوده و هیچ شکی در آن نیست .

اگر عمر من کفاف داد و ابو عبیده از دنیا رفته بود ، معاذ بن جبل را جانشین خودم می کنم .

معاذ بن جبل که انصاری است و از قریش نیست . پس احتمال دارد که ما این طور بگوییم : شاید اجماع بعد از عمر منعقد شده باشد که حتما خلیفه باید قریشی باشد و در زمان عمر چنین اجماعی نبوده .

اگر این طور است ، پس در سقیفه بنی ساعده چطور بود ؟ آقای نووی گفت : در سقیفه بنی ساعده ، عمر و ابوبکر که به این روایت پیامبر (صلی الله علیه وآله) که ” الناس تبع لقریش ” استدلال کردند ، همه پذیرفتند و هیچ کس منکر نشد . شما می گویید : این اجماع بعد از عمر منعقد شده .

یا این که شاید اجتهاد عمر تغییر کرده باشد !!!!

ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری ، ج ۱۳ ، ص ۱۲۷ ، ح ۷۱۴۰

قبلا این طور اجتهاد کرده بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده : ” الناس تبع لقریش ، الائمه من قریش ، کلهم من قریش ” این روایاتی که نقل می کنند که خلفای دوازده گانه باید قریشی باشند . الان اجتهادش تغییر کرده و نظرش فرق کرده . اجتهاد در برابر نص !!!!!

اما این آقایان متوجه نیستند . با همین حرف هایی که خودشان می زنند ، خود را محکوم می کنند و این حرف هایی که ابن حجر می گوید ، نوعی خود زنی است . حکم اجتهاد در برابر نص چیست ؟؟

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده :” خلیفه باید از قریش باشد . ” در مقابل عمر بن خطاب می گوید : اگر معاذ بن جبل بود ،‌ او را جانشین خود می کردم . یا اگر سالم مولی ابو حذیفه بود ، او را جانشین می کردم . روایاتی که با عبارت ها و سند های مختلف بیان شده است .

این هم دوگانه گویی خلیفه دوم درباره همین روایت ” الناس تبع لقریش ” بود که واضح و مشخص شد ، وقتی در سقیفه بنی ساعده به این روایت احتیاج داشتند ،‌استدلال کردند . در زمانی که خودش ضربت خورده و مصدوم بود ، اجتهادش فرق کرد و معلوم می شود که در اواخر عمر ” ان الرجل لیهجر ” صدق کرده ؛ چون رسول خدا (صلی الله علیه وآله) که در اواخر عمر بیمار می شوند ، ‌نعوذ بالله ان الرجل لیهجر می شود ، بقیه هم باید همین طور شوند . در آن جا فراموش کرده بود که معاذ بن جبل و سالم مولی ابی حذیفه ، از قریش نیست .

هم چنین آقای ابن کثیر در مورد دوازده خلیفه از نسل حضرت اسماعیل در تورات ، مطلبی را بیان کرده بود که به آن هم اشاره ای داشته باشم .

این مطلب را ایشان در کتاب های متعدد خود نقل کرده است . از جمله در تفسیر قرآن العظیم ، تألیف ابن کثیر ، با تحقیق سامی بن محمد السلامۀ ، چاپ دار الطیبه ریاض ،‌ جلد ۳ سوره مائده و سوره اعراف ، صفحه ۶۵ :

یا أبا عبد الرحمن هل سألتم رسول الله ص کم یملک هذه الأمه من خلیفه فقال عبد الله ما سألنی عنها أحد منذ قدمت العراق قبلک ثم قال نعم ولقد سألنا رسول الله ص فقال إثنا عشر کعده نقباء بنی إسرائیل هذا حدیث غریب من هذا الوجه وأصل هذا الحدیث ثابت فی الصحیحین خ ۷۲۲۲ م ۱۸۲۱ من حدیث جابر بن سمره قال سمعت النبی ص یقول لا یزال أمر الناس ماضیا ماولیهم اثنا عشر رجلا ثم تکلم النبی ص بکلمه خفیت علی فسألت أی ماذا قال النبی ص قال کلهم من قریش وهذا لفظ مسلم ومعنى هذا الحدیث بوجود اثنی عشر خلیفه صالحا یقیم الحق ویعدل فیهم ولایلزم من هذا توالیهم وتتابع أیامهم بل وجد منهم أربعه على نسق وهم الخلفاء الأربعه أبو بکر وعمر وعثمان وعلی رضی الله عنهم ومنهم عمر بن عبد العزیز بلا شک عند الأئمه وبعض بنی العباس ولاتقوم الساعه حتى تکون ولایتهم لامحاله والظاهر أن منهم المهدی المبشر به فی الأحادیث الوارده …..

وفی التوراه البشاره بإسماعیل علیه السلام وأن الله یقیم من صلبه اثنی عشر عظما وهم هؤلاء الخلفاء الإثنا عشر المذکورون فی حدیث ابن مسعود وجابر بن سمره وبعض الجهله ممن أسلم من الیهود إذا اقترن بهم بعض الشیعه یوهمونهم أنهم الأئمه الاثنا عشر فیتشیع کثیر منهم جهلا وسفها لقله علمهم ….

از عبد الله بن مسعود سؤال می کنند که آیا شما از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نپرسیدی که بر این امت چند خلیفه حکومت خواهد کرد ؟ عبد الله بن مسعود می گوید : تو از من سؤالی پرسیدی که قبلا در عراق از من چنین سؤالی نپرسیده بودند . بله ، ما از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسیدیم و حضرت فرمودند : دوازده خلیفه خواهند آمد و تعداد آن ها به اندازه نقبای بنی اسرائیل است .

در ادامه روایتی از صحیح مسلم نقل می کند و می گوید :

از روایت مسلم این استفاده می شود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به وجود دوازده خلیفه ای بشارت داده که همه صالح هستند و حق را اقامه خواهند کرد . این خلفا ، ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و عمر بن عبد العزیز و بعضی از بنی عباس هستند که شکی در آن ها نیست . هم چنین حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) می باشد …..

در تورات بشارتی به حضرت اسماعیل (علیه السلام) آمده که خداوند در نسل حضرت اسماعیل ، دوازده عظیم و دوازه بزرگ را قرار داده . این همان خلفای دوازده گانه ای است که در حدیث ابن مسعود از جابر بن سمره ، استفاده می شد .

بعضی از جهال از یهودیانی که اسلام آورده و هم چنین شیعیانی که با این یهودیان مسلمان شده رفت و آمد دارند ،‌در مجالس خود می گویند : در تورات شما آمده که از نسل حضرت اسماعیل دوازده خلیفه است و ما شیعیان هم معتقد هستیم که دوازده خلیفه و دوازده امام و دوازده بزرگوار از نسل حضرت اسماعیل ، امام خواهند بود .

این همان بشارتی است که در تورات آمده و یهودی ها هم وقتی این مطلب را می بینند ؛ چون عقل و شعور دارند ،‌ حرف شیعه را می پذیرند . آقای ابن کثیر می گوید :

این ها جاهل و سفیه هستند و علم ندارند .

تفسیر ابن کثیر ،‌ با تحقیق سامی محمد بن السلامۀ ،‌چاپ دار الطیبه ،‌ جلد ۳ ، ص ۶۵

این ها یزید را نشناختند . عبد الملک مروان و فرزندانش را نشناختند !!! اگر این ها را شناخته بودند ، هیچ زمان فریب شیعه را نمی خوردند .

ایشان در کتاب النهایه و البدایه ، جلد ۶ ، صفحه ۳۷۲ ،‌همین بحث تورات را می آورد و می گوید :

وفی التوراه التی بأیدی أهل الکتاب ما معناه إن الله تعالى بشر إبراهیم باسماعیل وإنه ینمیه ویکثره ویجعل من ذریته اثنى عشر عظیما قال شیخنا العلامه أبو العباس بن تیمیه وهؤلاء المبشر بهم فی حدیث جابر بن سمره وقرر أنهم یکونون مفرقین فی الأمه ولا تقوم الساعه حتى یوجدوا وغلط کثیر ممن تشرف بالاسلام من الیهود فظنوا أنهم الذین تدعو إلیهم فرقه الرافضه فاتبعوهم ….

ابن تیمیه گفته است : یهودیانی که مسلمان شدند ،‌ غلط کرده و خیال کردند این دوازده نفر ، همان دوازده نفری هستند که شیعیان به آن اعتقاد دارند . با همین اعتقاد هم شیعه شدند .

ابن کثیر دمشقی ، النهایۀ والبدایۀ ، ج ۶ ، ص ۳۷۲

این از عصبانیت و ناراحتی آقای ابن کثیر و ابن تیمیه است که چنین مطالبی را بیان می کند . خداوند بر عصبانیت و عذابشان بیافزاید .

تماس بینندگان

بیننده : بهنام از ارومیه ـ اهل سنت

ابتدا از برنامه بسیار خوبتان تشکر می کنم . بنده یکی از کرد های ارومیه هستم و در زمینه موزیک های کردی تخصص داشتم و کار می کردم . اما بعد ، توسط یکی از دوستانم به دین اسلام دعوت شدم . البته قبلا هم مسلمان بودم ؛ اما تکالیفم را به جا نمی آوردم .

در حال حاضر نمی دانم که مذهب اهل سنت را قبول کنم یا مذهب شیعه را قبول کنم . البته سنی زاده هستم ؛‌ولی شک داشتم که دین من درست است یا نه ؟ الان در مورد هر دو مذهب تحقیق می کنم . پیش هر کدام از علمای شیعه و سنی می روم ، هر کدام دلائل خود را بیان می کنند و مذهب خود را صحیح می دانند . یکی می گوید : امامت درست است ، دیگری می گوید : امامت درست نیست . یکی می گوید : معاویه بد است ، دیگری می گوید : معاویه خوب است . یکی می گوید : اصلا در اسلام چیزی به عنوان صیغه نداریم ، دیگری می گوید : در دین اسلام صیغه وجود دارد . هر کدام دلائل خود را می آوردند و به نظرم دلائلشان منطقی است ؛‌چون برای آن کتاب می آورند .

استاد یزدانی :

خیلی راحت است و شما می توانید تحقیق کنید . مذهب شیعه ، تنها مذهبی است که همه اعتقادات خود را می تواند از صحیح ترین روایات مخالفین شان ثابت کنند . الان اگر یک سنی بیاید ، بنده می توانم از صحیح ترین کتاب های آن ها ، صحیح بخاری و صحیح مسلم و اگر وهابی بیاید ، از کتاب های خود آقایان وهابی ، حقانیت مذهب شیعه را می توانم ثابت کنم .

مذهب شیعه ،‌تنها مذهبی است که می تواند چنین کاری را انجام دهد و آن ها هیچ دلیل و مستندی نه تنها از کتاب های ما ؛ بلکه از کتاب های خودشان ، دلیلی بر حقانیت خودشان ندارند . به نظر شما همین دلیل کفایت نمی کند ؟

بیننده :

آیا من می توانم هیچ کدام از این ها را انتخاب نکنم ؟

استاد یزدانی :

می توانید هیچ کدام را انتخاب نکنید و خارج از هفتاد و سه فرقه باشید . پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می فرماید : امت اسلامی به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شوند . از بین هفتاد و سه فرقه ، فقط یک فرقه وارد بهشت می شود و بقیه همه ،‌ اهل جهنم هستند .

شما باید از بین این هفتاد و سه فرقه ، یک فرقه را قبول کنید و برای این انتخابتان دلیل قاطع و قطعی هم داشته باشید .

بیننده :

وقتی که حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) خدا را قبول کرد ، مگر ما فرقه داشتیم ؟

استاد یزدانی :

در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) هیچ فرقه ای وجود نداشت ؛‌ جز فرقه شیعه .

بیننده :

شما این مطلب را چطور ثابت می کنید ؟

استاد یزدانی :

ما از پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) روایات متعدد با سند های متعدد ، حداقل پانزده سند مختلف داریم که فرمودند : علی و شیعتهم الفائزون .

از این ها که بگذریم ،‌ما سند صحیح در منابع وهابیت داریم که پیامبر(صلی الله علیه وآله) فرمودند : خلفای من دو چیز هستند . یکی کتاب قرآن و دیگری اهل بیت من هستند . همین یک روایت برای صحت اثبات ادعای شیعه ، کفایت می کند . بنده روایت را به شما نشان می دهم تا ببینید که این روایت چقدر صریح و واضح و روشن است .

کتاب صحیح جامع الصغیر ، تألیف محمد ناصر الدین البانی ، جلد اول ، چاپ المکتب الاسلامی ، صفحه ۴۸۲ ، روایت ۲۴۵۷ :

إنی تارک فیکم خلیفتین کتاب الله حبل ممدود ما بین السماء والأرض أو ما بین السماء والأرض وعترتی أهل بیتی وانهما لن یتفرقا حتى یردا علی الحوض . صحیح

من در میان شما دو خلیفه می گذارم ، کتاب خدا و عترت و اهل بیت من .

البانی ، صحیح جامع الصغیر ، ج ۱ ، چاپ مکتب الاسلامی ،‌ ص ۴۸۲ ، ح ۲۴۵۷

حال ابوبکر و عمر و عثمان و معاویه و یزید ، جزء اهل بیت هستند یا جزء کتاب خدا ؟

بیننده :

من نمی خواهم به هیچ کدام از این ها اعتقاد داشته باشم ، نه به امامت و نه به خلیفه . فقط می خواهم در راه حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) باشم .

استاد یزدانی :

همین حضرت محمد (صلی الله علیه وآله) گفتند که من دو خلیفه به جا می گذارم . ایشان پیامبر دیگری نیستند . شما پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) را قبول دارید یاندارید ؟

بیننده :

صد در صد قبول دارم .

استاد یزدانی :

پس چرا سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را قبول نمی کنید ؟

بیننده :

وقتی می گویند : عترت من را قبول دارید ، نمی گویند که احادیث ، کتاب ها را هم قبول داشته باشید . من خود عترت را قبول دارم .

استاد یزدانی :

خود عترت به چه معنا است ؟ انی تارک فیکم خلیفتین کتاب الله و عترتی اهل بیتی . این که شما قرآن را قبول دارید ، یعنی چه ؟

بیننده :

قرآن که کتاب خدا است و من قبول دارم .

استاد یزدانی :

قبول دارید یعنی به دستورات قرآن عمل می کنید . درست است ؟

بیننده :

درست است .

استاد یزدانی :

عترت هم همین طور است . این دو از هم جدا نمی شوند . یعنی باید از عترت اطاعت کنی ، یعنی خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) که عترت پیامبر (صلی الله علیه وآله) است ، اطاعت کنید .

بیننده :

پس شما می فرمایید که بین این دو مذهب ، حتما باید پیرو یکی از آن ها باشم . درست است ؟

استاد یزدانی :

من نمی گویم ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) می گوید که بعد از من دو خلیفه است ، یکی کتاب خدا و یکی عترت من . نه ابوبکر و نه عمر و نه عثمان و نه بنی امیه و نه بنی عباس و نه به قول آقای ملازاده ، عثمانی های ترکیه . این مطلب را پیامبر (صلی الله علیه واله) گفته اند یا نگفته اند ؟

بیننده :

گفته اند .

استاد یزدانی :

وقتی می گویید : پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفته اند ،‌ باید قبول کنید .

بیننده :

سؤال بعدی من در مورد صیغه است .

استاد یزدانی :

این همه مسائل مهمتر در تاریخ و عقاید وجود دارد که هنوز شما به آن نرسیدید . در مورد صیغه سؤال می کنید . شما اول اصل خلافت را بحث کنید تا ثابت شود و بعد از آن سراغ مسائل جزئی بروید . این که صیغه بکنید یا نکنید ، چه اهمیتی دارد ؟

بیننده :

چون من هر زمان که با یکی از ماموستاهای اهل سنت صحبت می کنم ، در باطل کردن مذهب شیعه ،‌از صیغه ، از خود زنی هایی که در روز عاشورا انجام می شود ، استفاده می کنند . برای این ها پاسخی دارید .

استاد یزدانی :

اگر این طور است ، در زمینه بحث صیغه یکی دو روایت نشان می دهم . روایت مسلم ، چاپ دار الطیبه ، صفحه ۶۳۲ کتاب النکاح ، باب نکاح المتعۀ و بیان انه ابیح ثم نسخ ثم ابیح ثم نسخ واستقر تحریمه الی یوم القیامۀ :

قَدِمَ جَابِرُ بن عبد اللَّهِ مُعْتَمِرًا فَجِئْنَاهُ فی مَنْزِلِهِ فَسَأَلَهُ الْقَوْمُ عن أَشْیَاءَ ثُمَّ ذَکَرُوا الْمُتْعَهَ فقال نعم اسْتَمْتَعْنَا على عَهْدِ رسول اللَّهِ ص وَأَبِی بَکْرٍ وَعُمَرَ .

جابر بن عبد الله انصاری به عمره آمده بود . از ایشان در مورد مسائل مختلف سؤال شد . سپس از متعه پرسیدند . ایشان گفتند : ما در زمان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و ابوبکر و عمر متعه می کردیم .

روایت بعدی خیلی جالب است :

حدثنی محمد بن رَافِعٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ أخبرنا بن جُرَیْجٍ أخبرنی أبو الزُّبَیْرِ قال سمعت جَابِرَ بن عبد اللَّهِ یقول کنا نَسْتَمْتِعُ بِالْقَبْضَهِ من التَّمْرِ وَالدَّقِیقِ الْأَیَّامَ على عَهْدِ رسول اللَّهِ ص وَأَبِی بَکْرٍ حتى نهى عنه عُمَرُ فی شَأْنِ عَمْرِو بن حُرَیْثٍ

 از جابر بن عبد الله انصاری شنیدم که می گفت : ما در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ابوبکر و ،‌با دادن یک مشت خرما و یک مشت آرد ، متعه می کردیم تا این که عمر بن خطاب در داستان عمرو بن حریث آن را حرام کرد .

صحیح مسلم ،‌ چاپ دار الطیبه ،‌ ص ۶۳۲ ، کتاب النکاح

بیننده :

بعد از این که آن کار را حرام کرد ،‌دیگر کسی انجام نداد ؟

استاد یزدانی :

معاویه ،‌اسماء ، جابر بن عبد الله انصاری ، عبد الله بن عباس و دیگران انجام می دادند . مگر عمر بن خطاب این صلاحیت را دارد که متعه نهی کند ؟

بیننده :

به نظر شما صیغه باعث هرج و مرج نمی شود ؟

استاد یزدانی :

این که هرج و مرج به وجود می آورد یا نمی آورد ،‌ مسأله ای است که خداوند در قرآن اجازه انجام آن را داده است . چیزی که خداوند اجازه داده ، قطعا هرج و مرج ایجاد نمی کند . مگر در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) هرج و مرج به راه انداخت ؟

بیننده :

از لحاظ عقلی به مشکل بر می خوریم .

استاد یزدانی :

عقل شما که از عقل خداوند بیشتر نیست . آیا بیشتر است ؟

بیننده :

به هر حال عقل هم پیامبر درون انسان است .

استاد یزدانی :

عقل پیامبر درون در مستقلات عقلی است . ما در بحث اصول مسأله ای داریم که چیزهایی که عقل ، خودش به تنهایی تشخیص می دهد . اما یک سری احکام شرعی داریم که خداوند می گوید : نماز بخوان ، روزه بگیر ؛ اما عقل من می گوید : روزه نگیر ،‌گرسنه و تشنه می شوی . چه ضرورتی دارد که روزه بگیری ؟ اما خداوند می گوید : حتما باید روزه بگیرید ، ولو در فصل تابستان و در اوج گرما باشد .

عقل انسان که از عقل خداوند بیشتر نیست . خداوند هم بر اساس همین عقل ،‌عقل را آفرید . همین خالق عقل می گوید : متعه جایز است .

اگر در بحث متعه ، آن حقی را که خداوند بر مرد و زن قرار داده و راهی را که خداوند گفته ، عمل کند ، هیچ هرج و مرجی ایجاد نمی شود . همان طور که الان می بینیم آن هایی که رعایت میکنند ، هرج و مرجی ایجاد نشده . ممکن است همین هرج و مرج در ازدواج دائم هم به وجود بیاید . مگر در دنیا در حال حاضر بحث ازدواج دائم به همین راحتی است و اصلا هیچ هرج و مرجی در آن نیست . پس به خاطر هرج و مرجی که در دنیا بر سر ازدواج دائم است ،‌دست از ازدواج برداریم . به هر حال خداوند در قرآن اجازه داده و روایات آن هم صحیح هستند . علمای اهل سنت هم گفته اند که در قرآن آمده ؛‌ اما عمر بن خطاب آن را حرام اعلام کرد . آیا عمر بن خطاب اجازه دارد که مسأله ای را خداوند آن را جایز می داند ،‌حرام کند یا حلال کند و خلاف سخن خداوند حرفی بزند ؟

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و شما بینندگان ارجمند تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .