بررسی اعتقاد به تأویل صفات خداوند از دیدگاه سلفی‌ها و اهل سنت . تأویل آیات توسط بخاری و تکفیر وی توسط البانی و….

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

دانلود اسکن برنامه

دانلود اسکن برنامه

 

 

برنامه : یهوابیت (۳)

تاریخ : ۱۱ / ۱۱ / ۹۵

مجری :

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، عرض سلام و ادب و احترام داریم . با برنامه سوم یهوابیت در خدمت شما هستیم . نام برنامه را هم بارها توضیح دادیم که از سه کلمه یهود ،‌ یهوه و وهابیت است . ان شاء الله به بیان ادامه مطالبی که در بحث تأویل بود ، به کارشناسی استاد یزدانی عزیز ، خواهیم پرداخت .

استاد یزدانی :

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی اظهر الوجود ومنه بدأ کل حمد والیه یعود والصلاه والسلام علی الشاهد والمشهود لکل موجود محمد المحمود وعلی آله آل الله الودود خلفاء الله علی عالم الغیب والشهود سیما الحجه بن الحسن المهدی المنتظر الموعود .

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . امیدوار هستم در سومین قسمت از برنامه یهوابیت ، بتوانیم پرده ای دیگر از افتضاحات و اقوال بسیار سخیف وهابی ها برداریم .

مجری :

در برنامه اول ما مقدماتی را در مورد جایگاه توحید و اهمیت آن از دید شیعه و اهل سنت و سلفی بیان کردیم . در برنامه دوم یکی از مبنایی ترین مباحث را شروع کردیم و گفتیم : زیر بنای بحث توحید و آن چیزی که مورد اختلاف تمام مسلمین با وهابیت است ، بحث تأویل می باشد که در جلسه قبل بحث های مقدماتی آن را ارائه دادیم . امشب هم این بحث را به همراه کلیپ های بسیار خوبی ادامه خواهیم داد و روشن میشود که دیدگاه سلفی ها و دیدگاه اهل الحدیث نسبت به اهل سنت که قاطبتا هم اشعری هستند ، چه دیدگاهی است ؟ و چرا سلفی ها، عموم اهل سنت را تکفیر کرده اند ؟

استاد یزدانی :

ما در هفته گذشته دیدگاه ابن تیمیه ، بن باز و فوزان را خواندیم که این ها تأویل را جایز نمی دانستند و حتی فوزان کلمات خیلی تندی را به کار برده بود که این ها ملحد و مشرک هستند که در هفته گذشته خواندیم که هم متن و هم صوت در سایت شبکه جهانی ولایت و هم چنین کانال شبکه جهانی ولایت موجود است .

قرار شد چند هفته ای روی این مسأله بحث کنیم ؛ چون بحث بسیار اساسی است و اصل اختلاف روی این مسأله است که اشاعره و معتزله و ما تریدیه و تمام شیعه قائل به تأویل هستند . به خصوص بحث روی صفات خبری خداوند است که در قرآن و روایات آمده که خداوند دست و پا و قدم و ساق دارد . تمام این مذاهبی که گفتیم قائل به تأویل هستند و همه این ها را به تأویل می برند . اگر خداوند دست دارد ، به این معنا است که خداوند قدرت دارد که در محلش رسیدیم ، توضیح خواهم داد .

اما اهل الحدیث که خود را به احمد بن حنبل منتسب می کنند که دروغ می گویند ؛ چون ما در هفته گذشته از احمد بن حنبل نشان دادیم و ثابت کردیم که اهل تأویل بوده و آن را قبول کرده . این ها قائل هستند هر کس تأویل کند ، در حقیقت صفات خداوند را تعطیل کرده و هر نوع تأویلی منجر به تعطیل می شود و معطله کافر و مشرک هستند .

هفته گذشته ما تأویل را به تفصیل از زبان آقای ابن عثیمن خواندیم که به سه معنا گرفته بود ، تأویل به معنای تفسیر که اشکالی نداشت . تأویل به معنای عاقبت و نهایت و سرانجام کار گرفته بود . اما آن تأویلی که مذمت کرده ، بحث تأویل صرف معنا عن ظاهره بود . ما از معنای ظاهری یک کلمه صرف نظر کنیم و آن را به یک معنای دیگر گرفته باشیم . مثلا وجه را به معنای چیز دیگری تأویل ببرد . یا دست را که در آیه ” یدان مبسوطتان ” بگوید خداوند واقعا دست ندارد را به عنوان تأویل مذموم آورده و آن ها را رد کرده بود . همین طور از بقیه هم خواندیم .

امروز هم فتاوای بزرگان این ها را خواهیم خواند که به شدت علیه تأویل موضع گرفتند . یکی از این آقایان که روی تأویل توضیح داده ، آقای عبد الله بن محمد الغنیمان از علمای معاصر وهابیت است که در کتاب شرح کتاب التوحید من صحیح بخاری ، جلد اول ، چاپ دار العاصمه ، صفحه ۱۹ :

وقد انتسب إلى الأشعری أکثر العالم الإسلامی الیوم من أتباع المذاهب الأربعه ، وهم یعتمدون على تأویل نصوص الصفات تأویلا یصل أحیانا إلى التحریف ، وأحیانا یکون تأویلا بعیدا جدا ، وقد أمتلأت الدنیا بکتب هذا المذهب ، وادعى أصحابها أنهم أهل السنه ، ونسبوا من آمن بالنصوص على ظاهرها إلى التشبیه والتجسیم .

هذا ولابد لعلماء الإسلام – ورثه رسول الله صلى الله علیه وسلم – من مقاومه هذه التیارات الجارفه ، على حسب ما تقتضیه الحال ، من مناظرات ، أو بالتألیف ، وبیان الحق بالبراهین العقلیه والنقلیه ، وقد یصل الأمر أحیانا إلى شهر السلاح .

اکثر مسلمانان امروز از مذاهب اربعه ، پیروی اشعری هستند و خود را اشعری می دانند . این ها بر تأویل نصوص صفات اعتماد می کنند و روایاتی را که برای خدا صفت نقل کرده ، به تأویل می برند . تأویلاتی که گاها به تحریف می رسد . گاهی هم این تأویل ها ، تأویل های بسیار بعیدی است . کتاب های آن ها دنیا را پر کرده . همه ان ها هم مدعی هستند ما اهل سنت هستیم و کسانی را که به ظاهر نصوص ایمان دارند را به تشبیه و تجسیم منتسب می کنند .

تمام اشاعره که بیشتر اهل سنت از پیروان آن ها هستند ، وهابی ها را اهل تجسیم و تشبیه می دانند .

این علمای اسلام (مثل آقای بن باز ، براک ، فوزان ) وارثان رسول خدا (ص) هستند ، باید در مقابل این سخنان سخیف مقابله کرده و با آن ها مناظره کنند . کتاب بر علیه آن ها بنویسند و حق را با ادله عقلی و نقلی بیان کنند . اگر با این کارها ، درست نشدند ، باید بر علیه آن ها اسلحه بکشیم .

عبد الله بن محمد الغنیمان ، شرح کتاب التوحید من صحیح بخاری ، ج اول ، چاپ دار العاصمه ، ص ۱۹

این هم یک سخن خیلی واضح و روشن از یک عالم وهابی که گفته : اکثر اهل سنت اشعری هستند که این ها قائل به تأویل صفات می باشند . اهل حدیث را که قائل به تأویل نیستند را اهل تجسیم و تشبیه می دانند . ما باید کاری کنیم که این ها به راه حق برگردند ،‌اگر بر نگشتند باید بر علیه آن ها اسلحه بکشیم .

مجری :

کلیپ اول ما از شخصیت تراز اول جهان وهابیت آقای بن باز است . دقت کنید که چطور در مورد قاطبه اهل سنت حکم می کنند . این که ما بارها گفته ایم این ها اهل سنت را اصلا اهل سنت نمی دانند ، این کلیپ یک شاهد بسیار عالی است .

کلیپ ۱ ) :

بن باز ، عالم وهابی :

آیا اشاعره از اهل سنت هستند ؟

اشاعره در بعضی چیزها با اهل سنت مخالفت کرده اند . مانند تأویل برخی از صفات . اشاعره در موضوع تأویل صفات از اهل سنت نیستند .

مجری :

سؤال و پاسخ هر دو واضح و آشکار بود که آیا اشاعره از اهل سنت هستند ؟ گفتند : به خاطر این که در صفات قائل به تأویل هستند ، در این قضیه از اهل سنت به حساب نمی آیند .

استاد یزدانی :

اتفاقا در مجموعه فتاوای خود برای این مطلب ، مصداق تعیین کرده که آقای ابن حجر عسقلانی و آقای نووی شارح صحیح مسلم ، بزرگترین فقیه شافعی ها را در بحث تأویل صفات از اهل سنت نمی دانند.

مجموع فتاوی و مقالات متنوعه ، تألیف عبد العزیز بن عبد الله بن باز ، با جمع آوری دکتر محمد بن سعد الشویعر ، جلد ۲۸ ، ملحقات کتاب العقیده ، صفحه ۴۷ :

س : سائل یقول : هناک من یحذر من کتب الامام النووی وابن حجر رحمهما الله تعالی ، ویقول : انهما لیسا من اهل السنه والجماعه فما الصحیح فی ذلک ؟

ج : لهم اشیاء غلطوا فیها فی الصفات ، ابن حجر و النووی وجماعه آخرون ، لهم غلطوا فیها ، لیسوا فیها من اهل السنه وهم من اهل السنه فیما سلموا ولم یحرفوه هم والمثالهم ممن غلط .

سؤال کننده ای گفت : در این جا کسانی هستند که می گویند کتاب امام نووی و ابن حجر را نخوانید ، چون آنها از اهل سنت و جماعت نیستند ؟

فکر کنید که اگر ابن حجر و نووی را از اهل سنت بگیرید ، برای آن ها چه می ماند ؟

جواب می دهد : این ها چیزهایی دارند که در صفات غلط کردند . ابن حجر و نووی و جماعت دیگری ، در بعضی از مسائل غلط کردند . در بحث صفات که بحث توحید و تأویل است ، این ها از اهل سنت نیستند ؛ اما در چیزهای دیگر و چیزهایی که تحریف نکردند ، از اهل سنت هستند .

عبدالعزیز بن عبد الله بن باز ، مجموع فتاوی و مقالات متنوعه ، با جمع آوری دکتر محمد بن سعد الشویعر ، ج ۲۸ ، ملحقات کتاب العقیده ، ص ۴۷

می خواهد بگوید : نصف ابن حجر سنی است و نصف دیگرش سنی نیست . آقای ابن حجر و نووی در توحید و در تأویل صفات خداوند کار را به جایی رساندند که موجب تحریف شده . می گویند : خدا دست دارد که مقصود قدرت است . یعنی شما دست را از خداوند گرفتید . این تحریف شده ، در حالی که حقیقت مطلب همین است خدایی که دست دارد به درد ما نمی خورد . یکی از این ها می گوید : اگر خداوند دست و پا نداشته باشد ، این نقص برای خداوند است . شما حیوانات را مثل الاغ می بینید که هم دست دارند و هم پا دارد . یعنی خداوند از الاغ هم پایین تر است که دست و پا نداشته باشد ؟؟!!!

می گوید : این خدایی که شما تصور می کنید که نه دست دارد و نه پا دارد ، نعوذ بالله اضل من الحمار است . ما در بحث دست و پا که رسیدیم ، به صورت مفصل توضیح خواهیم داد . فکر این ها همین است . استاد ابوالقاسمی کلیپ صوتی پیدا کرده بود که یکی از این آقایان گفته بود : خدا دم دارد . مگر می شود خدا دم نداشته باشد ؛ اما دمی که لایق خداوند است !!!!

پس به قول این آقا ، ابن حجر و نووی از اهل سنت نیستند ؛ چون صفات خدا را تأویل بردند . هر کس صفات خداوند را تأویل ببرد ، کافر است . ابن حجر و نووی هم در این مسائل کافر هستند و در مسائل دیگر که تأیید نظر این ها است ، از اهل سنت می شوند .

بنده فکر می کنم در بحث تأویل ، همین مقدار که دیدگاه وهابیت را نقل کردیم ، کافی باشد . ان شاء الله در هفته های بعد نظر آقای صفر الحوالی را هم خواهیم خواند که این ها خیلی تندتر این مسائل را مطرح کردند . چند نمونه از تأویلات را نشان میدهم .

۱ . تأویل از ابوحنیفه

در کتاب الفقه الاکبر آمده . این کارشناسان وهابی خیلی اصرار داشتند که این کتاب حتما برای ابوحنیفه است . استاد ابوالقاسمی هر چه اصرار می کند خود احناف نسبت این کتاب به ابوحنیفه را ثابت نمی دانند و قبول ندارند . اما این ها می گفتند : کتاب الفقه الاکبر برای ابوحنیفه است .

کتاب الفقه الاکبر لامام ابوحنیفه ، صفحه ۱۲ ، بحث قرب و بعد خداوند :

وهابی ها می گویند : خداوند قرب و بعد دارد . ان شاء الله در مورد بحث مکان خدا به تفصیل خواهیم پرداخت . یکی از وهابی ها سؤال می کنند : انسان بالای کوه باشد به خدا نزدیک تر است یا پایین کوه باشد ؟ می گوید : خدا در آسمان است ، هر چه انسان از کوه بالاتر برود ، به خدا نزدیک تر می شود . اما ابوحنیفه می گوید :

ولیس قرب الله تعالی ولا بعده من طریق المسافه وقصرها ولکن علی معنی الکرامه والهوان …

فلانی به خدا نزدیک شد به این معنا نیست که به سمت خدا رفت ؛ بلکه کرامت و راحتی و خوشی را خداوند نصیب او کرده .

الفقه الاکبر للامام ابوحنیفه ، ص ۱۲

کسی که از خدا دور شد ، به این معنا است که خداوند به او نظر و توجه ندارد و خداوند نسبت به او کرامت ندارد . مثل کافر . هر چه انسان از خداوند دورتر می شود ، کرامت خداوند هم از او دورتر می شود و هر چه به خداوند نزدیک تر می شود و تقوا را رعایت می کند ، کرامت و فضل و کرم خداوند هم به سوی او سرازیر می شود .

پس ابوحنیفه قرب و بعد خداوند را تأویل برده ؛ اما آقایان وهابی به هیچ وجه این را قبول ندارند . خداوند در یک جای مشخص در آسمان نشسته و انسان هر چه به سمت بالای کوه برود ، به خداوند نزدیک تر می شود . هفته قبل هم از آقای احمد بن حنبل خواندیم ، اگر تأویل صفات خداوند کفر باشد ، آیا ابوحنیفه و احمد بن حنبل هم شامل این حکم می شوند ؟؟؟

۲ . امام شافعی

در کتاب الاسماء والصفات ، تألیف آقای بیهقی ، جلد ۲ ، با تحقیق عبد الله بن محمد الحاشدی ،‌چاپ مکتبه السوادی للتوزیع ، صفحه ۱۰۶ ، ذیل روایت ۶۶۹ :

فقد حکی المزنی عن الشافعی رضی الله عنه انه قال فی هذه الآیه یعنی والله اعلم فثم وجه الذی وجهکم الله الیها .

مزنی که از شاگردان احمد بن حنبل است ، از شافعی نقل می کند که شافعی می گفت : مقصود در این آیه علم خداوند است . هر طرفی که شما رو کنید ، خداوند متوجه می شود که چه کار کرده اید .

بیهقی ، الاسماء والصفات ، ج ۲ ، با تحقیق عبد الله بن محمد الحاشدی ،‌چاپ مکتبه السوادی للتوزیع ، ص ۱۰۶ ، ذیل روایت ۶۶۹

این هم تأویل از آقای شافعی بود ، در این صورت طبق فتوای این ها کافر می شود . در هفته های بعد از امام مالک هم نشان خواهیم داد .

مجری :

کلیپ دوم از کسی است که هیچ جایگاه علمی ندارد ، اما از جهت این که در شبکه ها می آید و ادعاهای جالب و دروغ هایی را مطرح می کند ، می خواهیم نظر ایشان را در بحث تأویل بدانیم .

کلیپ ۲ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

همان طور که ذات الله متعال متفاوت با ذات انسان است ، صفاتش هم متفاوت با صفات انسان است و هر گونه تأویلی منجر به تعطیل می شود .

مجری :

این هم آقای عبد القدوس دهقان که هیچ جایگاه علمی ندارند و کلامشان خیلی به ضررشان تمام میشود .

استاد یزدانی :

ایشان به طور مطلق گفتند که هر نوع تأویلی ، منجر به تعطیل می شود و معطله هم قطعا کافر هستند .

اما یکی از کسانی که تأویل کرده است :

۳ . آقای بخاری

ایشان در کتاب ها و بحث های متعدد خود صفات خداوند را به تأویل برده ، از جمله صفت وجه را . در کتاب صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر طیب البغاء ، چاپ دار ابن کثیر ، جلد ۴ ، کتاب التفسیر ، باب تفسیر سوره القصص :

        کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إلا وَجْهَهُ ( إلا مُلْکَهُ وَیُقَالُ إلا ما أُرِیدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ .

همه ی اشیاء از بین خواهند رفت ، جز وجه خداوند .

وجه را در این آیه چطور معنا کنیم ؟ اگر آن طور که ابن تیمیه و ابن عثیمن بیان کردند ، وجه یعنی صورت خداوند . همه چیز از بین می رود ، جز صورت خداوند . این خیلی معنای بدی می شود . به مبحث وجه که رسیدیم ، مشکلات این معنا را بیان می کنیم . اگر قرار باشد به قول این وهابی ها خداوند دست و پا و کمر و سر و مو داشته باشد ، همه چیز از بین می رود و فقط صورت خداوند باقی می ماند . این که اصرار دارند صورت خدا از بین نمی رود ، احتمالا به خاطر این است که صورت خداوند زیبا و امرد است . حال ببینیم آقای بخاری وجه را چطور معنا می کند :

مقصود از وجه در این آیه ، ملک و سلطنت خداوند است .

همه چیز از بین می رود ، الا ملک و سلطنت خداوند که باقی می ماند .

این هم تأویلی که منجر به تعطیل می شود . خدا وجه دارد یا ندارد ؟ خداوند می فرماید : کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إلا وَجْهَهُ ، آقای بخاری می گوید : خدایا این وجهی که گفتی ، همان ملک و سلطنت خداوند است . البته معنای دیگری را هم می آورد :

همه چیز از بین می رود ؛ مگر آن چیزی که خداوند بخواهد .

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر طیب البغاء ، چاپ دار ابن کثیر ، ج ۴ ، کتاب التفسیر ، باب تفسیر سوره القصص

اگر خداوند بخواهد چیزی از بین برود ، از بین می رود . این هم یک تفسیر دیگری است که خدمت شما خواهم خواند که از چه کسی است .

آقای البانی در مجلسی علیه تأویل صحبت می کند که در آن بین کسی سؤال می کند که من شنیدم آقای بخاری در این آیه ، وجه را به معنای ملک گرفته . البانی می گوید : این امکان ندارد . هیچ مؤمنین چنین حرفی را نمی زند . اما بلاخره آن سائل ثابت می کند که واقعا چنین تفسیری کرده است .

کتاب فتاوی الشیخ الالبانی ومقارنتها بفتاوی العلماء ، با تقریر عکاشه عبد المنان الطیبی ، چاپ مکتبه تراث الاسلامی ، صفحه ۵۲۲ :

ونحن نعتقد أن کثیرا من المؤوله لیسوا زنادقه ، لکن فی الحقیقه إنهم یقولون قوله الزنادقه ، فالزندیق المنکر لوجود الله هو الذی سیقول : لا شیء مما تزعمون یصح ، فإن الله لا داخل العالم ولا خارجه ، لکن هم بسبب تأثرهم بعلم الکلام وصلوا إلى أن یقولوا کلمه هی الزندقه بعینها ، لکن مع ذلک فهم لا یعلمون ، ویصدق فیهم قول رب العالمین : { قل هل ننبئکم بالأخسرین أعمالا } [ الکهف : ۱۰۳ ] { الذین ضل سعیهم فی الحیاه الدنیا وهم یحسبون أنهم یحسنون صنعا } [ الکهف : ۱۰۴ ] .

بیان قول البخاری فی تفسیر : ( کل شیء هالک إلا وجهه ) لی عده أسئله ، ولکن قبل أن أبدأ أقول : أنا غفلت بالأمس عن ذکر هذه المسأله ، وهی عندما قلت : إن الإمام البخاری ترجم فی صحیحه فی معنى قوله تعالى : { کل شیء هالک إلا وجهه } [ القصص : ۸۸ ] قال : إلا ملکه .

ما معتقد هستیم بسیاری از آن هایی که تأویل می کنند ، زندیق نیستند . ولی حرف های این ها ، حرف های زنادقه است . زندیق کسانی هستند که وجود خداوند را انکار می کنند . اما این ها (اشاعره و معتزله و شیعه ) چون با اهل کلام گشتند ،

این ها با علم کلام هم به شدت مخالف هستند و اهل کلام را زندیق می دانند . ابن تیمیه علیه این ها حرف های زیادی دارد .

که حرف هایشان مانند حرف های زنادقه است .

شخصی به او میگوید : من چند سؤال دارم . اما قبل از آن ، من دیروز به شما گفتم که در بخاری در صحیح خودش ، ایه قرآن کریم را که می فرماید : { کل شیء هالک إلا وجهه } را به معنای ملک و سلطنت خداوند گرفته است .

اما تو حرف مرا قبول نکردی . من گفتم که ابن حجر و بقیه نقل کردند …

در صفحه بعد جواب می دهد :

أنت سمعت منی الشک فی أن یقول البخاری هذه الکلمه ؛ لأن تفسیر قوله تعالى : { ویبقى وجه ربک ذو الجلال والأکرام } [ الرحمن : ۲۷ ] أی : ملکه ، یا أخی ! هذا لا یقوله مسلم مؤمن ، وقلت أیضا : إن کان هذا موجودا فقد یکون فی بعض النسخ .

فإذا کان کل شیء هالک إلا وجهه ، أی : إلا ملکه ، إذا ما هو الشیء الهالک ؟ ! ! الشیخ : هذا یا أخی ! لا یحتاج إلى تدلیل على بطلانه ، لکن المهم أن ننزه الإمام البخاری عن أن یؤول هذه الآیه وهو إمام فی الحدیث وفی الصفات ، وهو سلفی العقیده والحمد لله .

من وقتی به شما گفتم : آقای بخاری این حرف را زده ،‌شما گفتید : برادر مسلمان من ! من قبول نمی کنم که بخاری این حرف را زده باشد و در این باره شک دارم . چون هیچ مسلمانی این حرف را نمی زند . من دیروز به تو گفتم : اگر هم گفته باشد ، در بعضی نسخه ها آمده است .

ببینید که چطور راه فرار پیدا می کند . اگر در بعضی از نسخه ها بیان شده ،‌ پس بخاری تحریف شده . تحریف بخاری هم کم حرفی نیست ، آن هم در بحث مهمی مثل تأویل صفات . اگر تحریف شده باشد که کار خراب تر می شود . در این جا می گوید : هیچ مسلمانی وجه خدا را به ملک خدا تعریف نمی کند . در صورتی که ما امشب از صحیح بخاری در تمام چاپ ها و نقل ها این تأویل موجود است .

سؤال کننده ادامه می دهد که من این سخن را در فتح الباری دیدم . ایشان جواب می دهد : برادر من ! هر کاری بکنیم این مطلب باطل است و ما نباید دلیل بیاوریم که تأویل باطل است یا باطل نیست ، مهم این است که بگوییم بخاری این سخن را نگفته . چون او امام در حدیث و سلفی العقیده بوده .

فتاوی الشیخ الالبانی ومقارنتها بفتاوی العلماء ، با تقریر عکاشه عبد المنان الطیبی ، چاپ مکتبه تراث الاسلامی ، ص ۵۲۲

این هم از آقای البانی که در این بین گیر می کند . اما با یک مراجعه کوچک به کتاب بخاری این مسأله واضح و روشن می شود .

این مطلب را آقای ابن حجر هم در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری ، با تعلیق ناصر البراک ،چاپ دار الطیبه ، صفحه ۴۷۲ ، تفسیر سوره قصص :

کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إلا وَجْهَهُ ( إلا مُلْکَهُ وَیُقَالُ إلا ما أُرِیدَ بِهِ وَجْهُ اللَّهِ ….

والمراد بالوجه الذات والعرب تعبر بالاشراف عن الجمله .

مقصود از وجه در این آیه ، سلطنت و قدرت است . قول دیگری هم هست که گفته می شود همه چیز از بین می رود ؛ مگر آن چیزی که خداوند بخواهد .

در ادامه توضیحات دیگری می دهد و می گوید :

مراد از وجه ، ذات است . یعنی همه چیز از بین رفتنی است ، جز ذات خداوند .

در این جا واقعا تأویل درستی نسبت به بقیه است . آقای براک در پاورقی نقد می کند :

قوله : ” والمراد بالوجه الذات … ” الخ ان اراد بذلک التفسیر نفی حقیقه الوجه الموصوف بالجلال والاکرام وبالانوار فهو باطل ، وهو مذهب المعطله من الجهمیه والمعتزله ووافقهم علی ذلک متأخر والاشاعره لذلک یناولون کل ما ورد فی الوجه لله عزوجل ومن ذلک قولهم : المراد بالوجه الذات وهذا هوالجاری علی طریقه الحافظ فی اکثر المواضع .

مقصود از سخن ابن حجر این است که می خواهد حقیقت صورت خداوند را نفی کند ، باطل است . این مذهب معطله از جهمیه و معتزله است و متأخرین اشاعره هم با آن ها موافقت کردند . آن ها هر چیزی در مورد وجه خداوند باشد را به تأویل می برند . ابن حجر هر جا به عبارت وجه خدا رسیده ،‌آن را به تأویل برده .

اما این که چرا متأخرین اشاعره می گوید و متقدمین اشاعره نمی گوید را توضیح خواهیم داد . بلاخره ایشان به ابن حجر اعتراض می کند که ایشان در این بحث از معطله و جهمیه و معتزله است و صفات خداوند را به تأویل برده و مراد از وجه خدا را ذات خدا دانسته .

آقای براک شما این آیه را برای ما تفسیر کنید . همه چیز خدا از بین میرود ، مگر صورت خداوند . این خدایی که نه دست و پا و کمر و شلوار و کمربند ندارد ، به چه دردی می خورد ؟ قیامت را چطور می خواهد به راه بیاندازد ؟ در این صورت خداوند مرکب است که تمام اجزای او از بین می رود و فقط صورتش از بین می رود .

هیچ راهی برای این که ما قبول کنیم که ” وجه ” صورت خداوند است ، همان صورتی که لایق خداوند است ،‌نیست . واقعا قابل قبول نیست که همه چیز خدا از جمله دستی که لایق خدا است و پایی که لایق خدا است ، از بین برود ، فقط صورت او باقی می ماند ، این همان ترکیب است که کفرو شرک می شود که قطعا با قرآن و روایات و عقل ما در تضاد کامل است .

مجری :

امیدواریم این شبکه های وهابی برای ما توضیح دهند و برای ما بدون تأویل معنا کنند . اگر همه چیزی از بین رفتنی است به جز وجه خداوند ، چطور امکان دارد ؟ همین را در بحث توحید به ما توضیح دهند ، کفایت می کند .

کلیپ بعدی از یکی دیگر از علمای وهابی در مورد تفاوت اهل سنت و اشاعره است که با هم می بینیم .

کلیپ ۳ ) :

محمد امان الجامی :

اما این اشاعره ای که در نزد ما شناخته شده اند و کتاب هایی دارند که در نزد مردم است ، سمع و بصر و علم را به یک شکل برای خدا ثابت می کنند ، این ها را صفات معانی می نامند و صفات عقلی را از صفات معانی می دانند . اشاعره این صفات را با ادله ی عقلی ثابت میکنند . تفاوت بین اشاعره و اهل سنت نسبت به این صفات آن است که اهل سنت این صفات را با ادله ی نقلی ثابت می کنند . اما اشاعره این صفات را فقط با ادله ی عقلی ثابت می کنند . این فرق بین اشاعره و اهل سنت در این موضوع است .

مجری :

تفکیک ایشان خیلی واضح بود که اشعری ها را سنی نمی دانست و فقط سلفی ها و اهل الحدیث را که تأویل را قبول ندارند را از اهل سنت می دانند . خیلی جالب بود که گفت : اشاعره این جا از عقل خود استفاده می کنند و صفاتی مثل سمع و بصر را با عقل توضیح می دهند . اما ما از نقل استفاده می کنیم یعنی همان ظاهر را می گیریم که خدا دست دارد ، پا دارد ، گوش دارد ، چشم دارد .

استاد یزدانی :

جالب است که ابن تیمیه همین تأویل وجه را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که امام صادق (علیه السلام) هم وجه را تأویل می برده . ما هفته قبل از ابن تیمیه خواندیم که تأویل برده بود و در همین کتاب دچار تناقض شده بود که در جایی تأویل را جایز و در جای دیگر ، جایز ندانسته بود .

کتاب مجموع فتاوی ابن تیمیه ، با تحقیق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم ، جلد ۲ ، چاپ به دستور ملک فهد در عربستان ، صفحه ۴۷۲ ، همین بحث کُلُّ شَیْءٍ هَالِکٌ إلا وَجْهَهُ است که توضیح می دهد و می گوید :

روی عن ابی العالیه قال : الا ما ارید به وجهه ، وعن جعفر الصادق الا دینه ومعناهما واحد .

از ابی العالیه نقل شده که گفت : همه چیز از بین می رود اگر چیزی که خداوند اراده کند . از امام صادق (علیه السلام) هم به تأویل برده که همه چیز از بین خواهد رفت ، الا دین خداوند .

ابن تیمیه ،مجموع فتاوی ، با تحقیق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم ، ج ۲ ، چاپ به دستور ملک فهد در عربستان ، ص ۴۷۲

پس نعوذ بالله از نظر شما امام صادق (علیه السلام) هم از مؤولین است و صفات خدا را تأویل برده که هر تأویلی منجر به تعطیل میشود و هر تعطیلی ، کفر است . البته ما هنوز بحث دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) را هنوز انجام ندادیم که ان شاء الله یک جلسه را به این مبحث خواهیم پرداخت .

اما نظر علمای اهل سنت فارسی زبان شرق کشور را هم می خوانم از جمله آقای خلیل احمد سهارنپوری در کتاب المهند علی المفند ، با ترجمه عبد الرحمن سربازی (امام جمعه فعلی چابهار) ، صفحه ۵۱ ، سؤال سیزدهم و چهاردهم :

شما در امثال این قول خداوند متعال که می فرماید : الرحمن علی العرش الاستوی ، رحمن بر عرش مستوی شد ،چه میگویید ؟ آیا اثبات جهت و مکان را برای ذات باری تعالی تجویز می کنید ؟ رأی شما در این باره چیست ؟

جواب : خداوند سبحانه و تعالی از جسم و جهت مبرا است .

مذهب ما درباره ی این آیات این است که ما به آن ها ایمان می آوریم و از کیفیت بحث نمی کنیم. ما به یقین می دانیم که خداوند سبحانه و تعالی از اوصاف مخلوق منزه و از نشانه ها و علامات نقص و حدوث مبرا ست ؛ چنان که عقیده متقدمین ما می باشد . و اما آن چه ایمه ی متأخر ما درباره ی این آیات گفته اند و آن ها را برای آن که آدم های کند ذهن نیز بفهمند ، با تأویلاتی که از روی لغت و شرع محمل صحیح و درست دارند ، تأویل فرموده اند ، به این نحو که امکان دارد مراد از ” استوا” استیلا و غلبه و مراد از “ید ” قدرت باشد و امثال این توجیهات آن هم به نظر ما حق و درست است .

این سخن آقای سهارنپوری است که همه اهل سنت ایشان را می شناسند . آقای عبد الرحمن سربازی در پاورقی توضیح می دهد :

در این سخن لفظ ” کیفیت ” معنا را نیز در بر می گیرد یعنی معنا و مراد دقیق الهی نیز از لفظ ” استوا ” برای ما نا معلوم است . پس این تفسیر علامه ابن تیمیه که میگوید : استوا معلوم است ،‌یعنی معنای آن مشخص و به مفهوم حقیقی خود است ، نزد اهل سنت درست نیست . چون باز منجر به تشبیه و تجسیم می گردد ؛ زیرا معنای حقیقی ” استوا” همان ” کیفیت استوا ” (جلوس و نشستن) است و الله از جلوس و سایر صفات مخلوق پاک است .

خلیل احمد سهارنپوری، المهند علی المفند ، با ترجمه عبد الرحمن سربازی (امام جمعه فعلی چابهار) ، ص ۵۱ ، س سیزدهم و چهاردهم

این هم نظر آقای عبد الرحمن سربازی است که در حال حاضر زنده است و کتاب سال قبل چاپ شده است . ایشان از افرادی هستند که با وهابیت مخالف می باشند و موضعگیری های خیلی خوبی علیه وهابیت داشتند که واقعا کارساز بوده و حداقل جلوی ناامنی ها را در سیستان و بلوچستان گرفته است . ایشان صریح موضع خود را اعلام می کند و می گوید : ابن تیمیه گفته مقصود از استوا ، حقیقت استوا یعنی همان نشستن است ؛ اما این معنا از نظر اهل سنت درست نیست ؛‌چون منجر به تجسیم و تشبیه می شود و ما تشبیه و تجسیم را قبول نداریم .

مجری :

یکی از کلیپ هایی هم که در هفته گذشته پخش شد ، از آقای عدنان ابراهیم بود که دقیقا همین نشستن را بحث کردند و گفتند : این قول ، عین قول تجسیم است و هر کس این تفسیر را برای این آیات آورده باشد ، قطعا عقیده او منجر به تجسیم میشود . مثل ابن تیمیه .

کلیپ بعدی از آقای یسری الحسنی از علمای بسیار سرشناس دانشگاه مصر است که در مورد تأویل صحبت می کند که خطابشان به سلفی ها و اهل الحدیث و وهابی ها است .

کلیپ ۴ ) :

آقای یسری الحسنی از علمای دانشگاه الازهر مصر :

آیا اشاعره زمانی که می گویند : صفات بایستی تأویل شوند یعنی آن ها منکر صفات هستند ؟ اشاعره صفات را انکار نکرده اند .

سلفی ها می گویند : ابوالحسن اشعری از عقیده ی خویش (تأویل صفات ) توبه کرده است . نه عزیز من ! ابوالحسن اشعری در این زمینه اصلا خطا نکرده و مشرک هم نشده است . ابوالحسن اشعری در زمان خودش اهل بدعت را به استناد به قرآن و سنت نقد می کرد . اما کاری که او انجام داد این بود که می خواست برای برخی عقل های ناتوان صفات را تأویل کند که میگفتند : خدا جسم است و جهت دارد و حرکت می کند و نزول و صعود می کند  این ها (سلفی ها ) برای خدا اعضاء و جوارح در نظر گرفته اند و ابوالحسن اشعری در مقابل این ها دید این گونه فایده ندارد و صفات را تأویل کرد . مثلا فایده ای ندارد در مقابل آن ها بگویی خدا چشم دارد ؛ چون چشم عضو بدن است و عضو داشتن باعث جسمانیت است و خداوند جسم نیست .

مجری :

آقای یسری الحسنی از علمای اهل سنت که دقیقا همان اشکال وهابیت را پاسخ می داد که آیا اشاعره منکر صفات خداوند هستند ؟ همان طور که آقای بن باز و آقای فوزان و آقای محمد الجامی گفتند که بحث صفات الهی را فرق بین اهل سنت و اشاعره می دانست . در حقیقت ایشان به وهابیت پاسخ می داد که ما منکر صفات نیستیم و خود امام اشعری هم همین عقیده را داشت و آن چیزی که وهابی ها به دروغ می گویند که توبه کرد و از عقیده خودش برگشت ، برنگشت و همان عقیده قبلی که تأویل صفات بود ، ثابت است . خطابشان هم به سلفی ها بود که شما می گویید خدا نزول و صعود می کند ، خود ابوالحسن اشعری هم دقیقا به خاطر همین مسائلی که منجر به تشبیه و تجسیم می شد ، گفت : ما قائل به تأویل صفات الله سبحانه و تعالی هستیم .

کلیپ دیگری هفته های گذشته هم پخش کردیم و در آینده هم پخش خواهیم کرد و برای اهل سنت داخل ایران خیلی مهم است ،‌کلیپ آقای محمد عمر سربازی است که با هم می بینیم .

کلیپ ۴ ) :

مولوی محمد عمر سربازی :

علامه زینوی علامه بدر ، امثال البانی را به شدت محکوم کردند . آقا ( کسی که سربازی این جملات را از او نقل می کند ) می نویسد : این ها هیچ علاقه ای به سلف ندارند و به کلی ارتباطی با سلف ندارند . این ها عقیده تجسیم دارند و مجسمه هستند .مجسمه گروهی است در دنیا که برای خدا جسم قائلند . این ها قائلند که خدا نعوذ بالله مانند انسانی بالای عرش نشسته . عرش مانند نشستگاه و کرسی قدمگاه خدا است . پاهای خدا روی صندلی گذاشته شده مثل انسانی که دارای جسم است . کلا نظر استاد این است . آن آقا درباره آن ها خیلی تردید داشت . سلفی برای این اسمش را سلفی گذاشته تا مردم را فریب دهند که ما عقیده سلف صالح داریم . این جمله ، جمله فریب است . جمله سیاسی است . جمله فریب است که آن را استفاده می کنند . والا عقاید آن ها پر است از عقاید مجسمه . برای خدا تجسیم قائلند ‌،دست و پا قائلند . درباره الله تعالی می گویند : طوری بر سر عرش نشسته است که انسان روی کرسی نشسته است العیاذ بالله ! و آن ها این فکر را تبلیغ می کنند . استاد صراحتا نوشته است که این ها تمام مذاهب اربعه را مشرک می دانند . حتی نوشته است هر چند به زبان نمی آورد ؛ ولی در دلشان ابوحنیفه را مشرک می دانند . اسم شافعی را مشرک می دانند . امام احمد را مشرک می دانند و مالک را مشرک می دانند و پیروان آن ها همینطور .

آقا مستقیم و با دلیل این ها را نوشته است که زینوی اینطور گفته : پدر این را گفته است . این کلمات همان ها است که من برای شما نقل کردم . خیلی خوب نوشته است . نوشته است که آن ها (سلفی ها ) تمام علمای ما را مشرک گفته اند . حتی افرادی مانند ابن کثیر از همین علما است . ابن حجر عسقلانی از همین مردم است . ملا علی قاری از همین افراد هستند تمام علما را گفته اند . درباره همین آیات با آن ها بحث شده است . این یک مذهب سیاسی خیلی فاسد است .

جهت جلب نظر مردم تلاش می کنند با اسم سلف که این مکر و فریب است . وقتی آدم بد بیاد بد با بد مناسبت دارد . بعضی گروه ها با این ها در بعضی موارد دوست می شوند . به جز دیوبندی های ما که دروغ نمی گویند . بقیه گروه ها با آن ها موافقاتی دارد . خلاصه عقیده من به آن ها رسیده است . من بارها در حرمین شریفین با آن ها مناظره داشتیم ، درباره استقرار خدا بر عرش .

اهل سنت و جماعت تأویل نزد آن ها را نمی پذیرند . آن ها می گویند ما تفویض می کنیم ولی دروغ می گویند برای تفویض سندی ندارند . آن ها تأویل را به کلی رد می کنند از امامان اربعه و بالاتر از آن صحابه ابن عباس و دیگران تأویل وارد شده است . آن ها تأویل را کلا رد می کنند و به همه آن ها مشرک می گویند ماتریدی و اشعری ها همه مشرک هستند . چون آن ها اهل تأویلند و اهل تأویل مشرکند . خلاصه این ها عقیده اهل سنت نیست .

ثم استوی علی العرش معنیش این نیست که خداوند جسم است و بر سر تخت نشسته و پاهایش بر سر کرسی است نعوذ بالله . ثم استوی علی العرش بعد از این که کائنات را آفرید ، قدرتش و تصرف و تسلطش را برای انتظام امور بر قرار کرد و تسلط خود را بر عرش جاری کرد . الله تعالی مرکز اصدار احکام است . مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ (۴) یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (۵)

یدبر یعنی انتظام می کند . یعنی الله تعالی مدبر است . تدبر کنند نظام عالم و آدم است . البته فرشته ها مأمور انتظام امور هستند و به دستور خدا انتظام امور را انجام می دهند .

مجری :

توضیحات مفصل و جالب توجه آقای سربازی در مورد سلفی ها و کسانی که تأویل را جایز نمی دانند و همان چیزهایی که ما گفتیم را ایشان خیلی خلاصه بیان کردند که این ها اشاعره و ماتریدی ها را مشرک می دانند ؛ چون قائل به تأویل هستند و خود این ها اصلا تأویل را قبول ندارند .

تماس بینندگان

بیننده : صادق از کردستان ـ اهل سنت

بنده می خواستم به شبکه وصال زنگ بزنم ؛ اما هر کس که تماس میگیرد ، آقای ملازاده می پرسد شما از اطلاعات هستید یا از شبکه جهانی ولایت ؟ این ها حتی به ما اهل سنت هم اهانت می کنند و می گویند : این ها کمونیست هستند .

استاد یزدانی :

ما هفته قبل در برنامه چالش از آقای عبد القدوس کلیپ نشان دادیم که به صراحت علیه مولوی عبد الحمید صحبت کرده بود . همان طور آن آقای میم الف که گفت اگر علمای اهل سنت این حرف را زده باشند ، میلیون بار غلط کردند !!!

بیننده : آقای عبد اللهی از خوزستان ـ شیعه

بنده از شما سؤالی داشتم . این که برادران اهل سنت دست بسته نماز می خوانند ، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هم دست بسته نماز می خواندند که این ها خود را اهل سنت می دانند .

استاد یزدانی :

چون تکتف موضوع برنامه ما نیست ، بهتر است که اصلا به این مبحث ورود پیدا نکنیم . ما بارها این قضیه را مطرح کردیم که هیچ روایت صحیحی حتی در منابع خودشان وجود ندارد که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) دست بسته نماز می خوانده . اگر در این باره اطلاعات بیشتری می خواهند می توانند با برنامه های دیگر شبکه تماس بگیرند .

بیننده : آقای جعفری از کرج ـ شیعه

بنده می خواستم نکاتی را بیان کنم . اول در مورد هیاهوی مناظره ای که در شبکه های وهابی به راه افتاده بود . در این قضیه دو مطلب بود . یکی این که این هیاهو را از چه زمانی شروع کردند . دوم این که می خواستند رفت و برگشت شبکه کلمه را کمرنگ کنند .

نکته دوم ،‌ در مورد تکفیرهایی است که می گویند . اول از امیرالؤمنین علی بن ابیطالب ( علیه السلام) شروع کردند و به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و بعد از آن به خدا رساندند . من از برادران اهل سنت خواهش می کنند توجه داشته باشند که اگر مبحثی در شبکه ولایت مطرح می شود ، شروع کننده این مباحث شبکه های وهابی است و اصلا این مباحث در برابر اهل سنت نیست . این شبکه های وهابی اصلا اهل سنت را هم قبول ندارند .

نکته سوم ، نظر شیعه را در مورد صفات خداوند بیان کنید .

استاد یزدانی :

یکی از دوستان تحلیل میکردند که چون این ها در حلب شکست مفتضحانه ای داشتند . همزمان با این قضیه در موصل هم شکست های بدی خوردند . به خاطر همین بحث مناظره را پیش کشیدند که ما با فلانی مناظره می کنیم . نامه به این طرف و آن طرف نوشتند . در همین شبکه هم بچه ها آماده شدند و به این مناظره لبیک گفتند و هر بحثی که مطرح کردند ، باز هم آن ها پاپس کشیدند و گفتند به تک تک اساتید شبکه ولایت نامه نوشتند که ثابت کنید محمد بن عبدالوهاب در چه موضوعاتی با اهل بیت (علیهم السلام) اختلاف دارند که ما در برنامه چالش این ها بیان کردیم . بحث قسم به غیر خدا ، شد الرحال ، همان بحث های روزشان را مطرح کردیم ؛ اما باز هم این ها عقب رفتند و به هیچ کدام از این مباحث پاسخ ندادند و فرار را بر قرار ترجیح دادند .

خودشان در برنامه اشان گفتند که ما می خواهیم بحث جسم از دیدگاه ابن تیمیه را بحث کنیم ؛ اما باز هم از این بحث فرار کردند . بنده خیلی منتظر بودم که این ها چه مطالبی را می آورند که خوراک بحث برنامه ما شود ؛ اما تا به حال که وارد این بحث نشدند . امیدواریم در آینده وارد این مبحث شوند و ثابت کنند ابن تیمیه قائل به جسم هست یا نیست .

اما این ها فقط ادعا می کنند . خودشان را به میدان می اندازند که هیچ کس نیست با ما مناظره کنند . تا بچه های شیعه وارد این میدان می شوند ، آن ها فورا فرار می کنند . حتی جرأت نمی کنند به بیننده هایشان که یک دقیقه وقت دهند تا جوابشان را دهد . این نشانه پوچی مذهب وهابیت است که حتی از بیننده ها می ترسند ، چه برسد به این که بحث رو در رو را مطرح کنند .

من باز هم تأکید می کنم آقای عبد القدوس دهقان ! شما که مرد مناظره بودید و ادعای آن را داشتید ، الان کجا هستید ؟ همین مباحثی را که مطرح کردید را دنبال کنید . ما شد الرحال ، قسم خوردن به غیر خدا ، تجسیم را بحث کردیم ، چرا نمی آیید و به این ها جواب نمی دهید ؟ ما همچنان منتظر شما هستیم .

بیننده : آقای ابراهیمی از کرج ـ شیعه

این آقای عبد القدوس دهقان که همیشه میگوید می خواهد با استاد قزوینی مناظره کند ، مگر استاد قزوینی شما و بقیه اساتید را تأیید نکرده اند که اگر آن ها شما را شکست دهد ،‌مثل این است که ایشان را شکست داده ؟

سؤال دوم این که ، اگر خداوند جسم باشد ، چطور می تواند دنیای به این بزرگی را اداره کند .

استاد یزدانی :

در مورد سؤال دوم ، ان شاء الله مفصل بحث می کنیم که خدایی که جسم است و حرکت می کند ،‌محدود است و خدایی که محدود است ، به هیچ وجه شایسته نیست که او را پرستش کرد . خدایی که مرکب باشد و حرکت کند و دست وپا داشته باشد ،‌ این خدا نیازمند است . همین نیاز هم ، لایق خداوند نیست . خدایی که ما داریم صمد مطلق است و به هیچ چیز نیاز ندارد . اما این ها خداوند را محتاج معرفی می کنند . قطعا خدایی که محتاج باشد ، نمی تواند دنیا را اداره کند .

بیننده : آقای باقری از یزد ـ شیعه

بنده ابتدا شهادت آتش نشانان عزیز را در این حادثه تسلیت عرض می کنم . همه آتشنشانان دنیا با زبان فارسی با این آتش نشانان همدردی کردند ؛ اما آقای ملازاده با کمال بی شرمی می گویند این ها مشرک بودند و در آتش جهنم می سوزند .

نکته بعد آقای میم الف است که ادعای مناظره می کنند . بنده که شاگرد شاگرد استاد یزدانی هم محسوب نمی شوم ، تماس گرفتم . ده ها بار بنده را قطع کردند و باز تماس می گرفتم و ایشان می گفتند آقای باقری قطع نکنید . من اگر می خواستم قطع کنم که دوباره تماس نمی گیرم . بینندگان عزیز دیدند وقتی که بنده محکوم کردم و گفتم : این جا را بخوان که ماتریدی ها و اشعری ها را کافر دانسته ، گفت : من هم یک میلیون بار عین حرف ابن تیمیه را می گویم که هر کس حنفی و ماتریدی و شافعی و اشعری  باشد ، کافر است . چون این جمع اضداد است و وقتی بیننده از کردستان بعد از تماس من زنگ زد ، گفت : من اشعری و شافعی هستم ، بعد گفت اگر ابن تیمیه این حرف را زده باشد ، خیلی بد گفته و بعد داستان هایی را بیان کرد .

جناب استاد یزدانی ! تلفن شخصی بنده را روی ایر نشان داد . آیا در دنیا درست است که حتی تلفن مخالف خود را روی ایر نشان دهد ؟ جالب است که نمی دانم چه کلک اینترنتی انجام می داد که اپراتور میگفت : شماره مورد نظر در شبکه موجود نیست . انصاری هم می گفت : گوشی را دست خانومت نده .

من خیلی خوشحال هستم با این که شاگرد شاگرد اساتید نیستم ، اما آماده هستم در هر بابی با این آقای میم الف که آقای ملازاده ایشان را پارچه فروش دزد می داند ، مناظره کنیم . اما همه مردم این ها را شناختند . وقتی ایشان به آیت الله قزوینی توهین کردند ، من به ایشان گفتم : شما هم ابوبکر بغدادی هستید . ناراحت شد . گفتم : چرا ناراحت می شوید ؟ مگر شما وقتی داعش موصل را گرفت ، پرچم آن ها را نزدید و نمی گفتید که مجاهدان اسلام موصل را گرفتند و به زودی هم عراق را خواهند گرفت . این مجاهدان اسلام چه کسانی بودند که موصل را گرفتند . همین که شما با مستندات بسیار محکم بر دهان این ها می زنید ، حرفی برای گفتن ندارد .

اما استاد یزدانی و همه شیعیان و همه بینندگان عزیز ! مگر امام حسین (علیه السلام) خون خدا و نوه پیامبر (صلی الله علیه وآله) نبود ؟ مگر تمام شیعه و سنی امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را سیدا اهل الجنه معرفی نکردند ؟ مگر همان ابن ملجم ها و شمرهایی که قرآن می خواندند و پیشانی اشان پینه زده بود ، به خاطر پول ، دست به آن جنایت ها زد . پس تعجبی هم ندارد که به خاطر پول نفت عربستان دست به فحاشی بزنند . اما بینندگان عزیز شبکه ولایت کاری کردند که این شبکه های وهابی رسوا کردند . بنده غلو نمی کنم که این شبکه ولایت از هزاران دانشگاه برای شیعه و سنی ارزشمند تر است .

استاد یزدانی :

در این شبکه مفصل بحث شد که آقای ملازاده می گفت : این ها به خاطر این که مشرک هستند ، شهید نمی شوند . مگر می شود شهید شده باشند . از طرف دیگر ایشان صدام را شهید می داند . اساتید پاسخ دادند که کسانی مثل آقای بن باز گفته هر کس از اسهال بمیرد ، شهید است ؛ حتی اگر گنهکار باشد.

در کتاب مسائل امام بن باز ، با تحقیق شیخ ابی محمد عبد الله مانع ، مجموعه اول ،‌ چاپ دار تدمریه ریاض ، سؤال ۳۱۰ :

سؤال : قال الشیخ من قتله بطنه هو الاسهال الشدید وهل هو کشهید المعرکه ؟ الجواب : الظاهر انهم ؟؟؟

سؤال : وهل هو شهید ولو کان من العصاه ؟ الجواب : نعم …

هر کس شکمش او را بکشد و اسهال شدید بگیرد ، او مثل شهید در میدان جنگ است ؟

پاسخ داد : نه مثل شهید در میدان جنگ نیست . کسی است که توسط شکمش کشته شده . باز پرسیدند : آیا او شهید است حتی اگر از عصیانگران باشد ؟ گفت : بله ، حتی اگر گنهکار باشد ، به خاطر اسهال کشته شده و باید شهید محسوب شود .

مسائل امام بن باز ، با تحقیق شیخ ابی محمد عبد الله مانع ، مجموعه اول ،‌ چاپ دار تدمریه ریاض ، سؤال ۳۱۰

این هم از تناقض گویی های عجیب و غریب این ها است .

 بیننده : آقای شکری از شاهین دژ ـ شیعه

یک سری مباحث در مورد وهابیت هست که وقتی با دوستان کنار هم می نشینیم در مورد آن ها صحبت می کنیم . گاهی اوقات که با برادران اهل سنت بحث می کنیم ، می گویند : داعش همین راهی را می روند که در قرآن نوشته . این که با کسانی که به اسلام لطمه می زنند یا حجاب خود را رعایت نمی کنند ، بجنگید ، حتی می توانید خون آن ها را بریزید .

استاد یزدانی :

در کجای قرآن نوشته که هر کس حجاب نداشت باید کشته شود ؟

بیننده :

ما نمی گوییم ،‌آن برادران اهل سنت می گویند .

استاد یزدانی :

شما از آن ها بپرسید که در کجای قرآن چنین مطلبی آمده ؟ قرآن کریم برای هر جرمی یک حکمی دارد . همه احکام الهی در اسلام و قرآن و روایات شیعه وسنی مشخص است . هیچ کس نگفته برای این که طرف حجاب ندارد ، باید او را کشت . این کشت و کشتاری که داعش انجام میدهد ، هیچ کدام مطابق دین نیست و اصلا دلیلی بر آن نیست . پیامبر اسلام(صلی الله علیه وآله) برای هیچ کدام از این کار ها کسی را نکشتند .

مجری :

از شما استاد یزدانی بزرگوار و هم چنین شما بینندگان عزیز تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .