کارشناسان شبکه‌های وهابی همانند همیشه دست با تدلیس و دروغگویی مدعی شده‌اند که قسم به غیر خداوند از دیدگاه شیعه نیز جایز نیست . همچنین مدعی شده‌اند که بر اساس روایات شیعه نعوذ بالله حضرت ابوطالب علیه السلام کافر از دنیا رفته است. این دو ادعای دروغین را در این برنامه به تفصیل بررسی کرده ایم

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 


 

رنامه : چالش

تاریخ : ۱۱ / ۱۰ / ۹۵

مجری :

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . با برنامه ای دیگر از برنامه های چالش به کارشناس استاد یزدانی عزیز در خدمت شما عزیزان هستیم .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و هم چنین بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب دارم .

مجری :

دو کلیپ اول از دروغ هایی است که درشبکه های وهابی به شیعیان نسبت می دهند . ما در برنامه راه و بی راه به صورت مفصل به بحث قسم خوردن به غیر الله پرداختیم . این دو کلیپ هم درمورد دروغ های آقای میم الف است به زعم خود ثابت کردند که قسم خوردن به غیر الله در کتب شیعه هم جایز نیست که ما همه آن ها را پاسخ دادیم . اما ایشان باز هم دروغ های خود را تکرار کردند .

کلیپ ۱ ) :

میم الف ، کارشناس وهابی و ناصبی

من خدمت شما همین مطلب را نشان می دهم . کتاب قواعد الاحکام از علامه حلی یکی از علمای شما است . کتاب الایمان یا همان کتاب القسم ، در مورد سوگند ، الیمین می گوید . الیمین : عباره عن تحقیق ما یمکن فیه الخلاف بذکر الله تعالی او صفاته ، وانما تنعقد بالله تعالی کقوله : ومقلب القلوب والذی نفسی بیده والذی فلق الحبه وبرأ النسمه . او باسمائه المختصه به کقوله : والله ، والرحمن ، والقدیم والازلی.

می گوید : قسم خوردن به الله و اسماء سبحانه و تعالی است .

مجری :

آقای میم الف با همان دروغ ها و تدلیس های مشهور شان ، این جا هم یک دروغ و یک تدلیس به کارنامه سیاهشان در مباحث علمی اضافه شد . چون طبیعتا ایشان به مباحث علمی وارد نیستند و مجبورند این طور دروغ بگویند . عجیب است که ایشان از علامه حلی (ره) نقل قول کردند و بدون این که معنای کلمه ” یمین ” را به طور دقیق ترجمه کنند ، گفتند : این جا یمین به معنای قسم خوردن است ، آن هم هر قسم خوردنی و اگر به غیر الله باشد ، حرام است .

استاد یزدانی :

اگر بینندگان عزیز نرم افزار مکتبه اهل بیت (علیهم السلام) داشته باشند می توانند این مطلب را از کتاب قواعد الاحکام بینید . بحث کتاب در مورد الایمان و توابعها است . بحث در این جا بحث یمین است که ما به صورت مفصل توضیح دادیم یمین شرعی با این سوگند های معمولی تفاوت اساسی دارد . ما در آن جا گفتیم که یمین شرعی فقط و فقط با نام خداوند منعقد می شود و اگر نام خداوند نباشد ، اصلا منعقد نمیشود . یمینی که در دادگاه ها ، قاضی از انسان می خواهد ، آن قسم فقط و فقط با نام خدا منعقد می شود و با غیر نام خداوند منعقد نمی شود . این نوع از قسم ، از بحث ما خارج است .

اما قسم خوردن های عادی در گفتگوهای معمولی است که قسم می خورد مثلا به جان خودم . این نوع قسم خوردن هیچ اشکالی ندارد . اما این وهابی پلید می آید و بحث یمین را با بحث سوگند های معمولی خلط می کند و می گوید : قسم خوردن جایز نیست .

عبارت در کتاب القواعد الاحکام علامه حلی (ره) ، جلد ۳ ، صفحه ۳۶۵ :

الأول فی الأیمان

وفیه فصول :

الأول فی حقیقتها

الیمین : عباره عن تحقیق ما یمکن فیه الخلاف بذکر اسم الله تعالى أو صفاته .

وإنما تنعقد بالله تعالى کقوله : ومقلب القلوب ، والذی نفسی بیده ، والذی فلق

الحبه وبرأ النسمه . أو بأسمائه المختصه به ( ۱ ) کقوله : والله ، والرحمن ، والقدیم ،

والأزلی .

اصلا در این جا بحث یمین است که آن سوگند با این سوگند زمین تا آسمان فرق دارد که ایشان این سوگند را با آن سوگند تطبیق می دهد و دروغ بزرگی در این جا می گوید :

قسم به نام خدا یا صفات خدا مثل این که بگوید قسم به الله ، قسم به رحمن ، قسم شرعی منعقد می شود .

علامه حلی ،القواعد الاحکام ، ج ۳ ، ص ۳۶۵

شما اگر از بنده هم این سؤال را می کردید ، من هم همین پاسخ را به ما می دادم . پس چرا تدلیس می کنید ؟!! چرا روایاتی را که ما از کتاب صحیح بخاری در برنامه راه و بی راه خواندیم که عایشه به جان خودش قسم خورده ، نقد نکردید ؟ از نظر شما که صحیح بخاری صحیح ترین کتاب است ، اگر قسم خوردن به غیر خدا شرک باشد ، روایت صحیح بخاری را چه می کنید ؟ چرا وقتی از صحیح بخاری روایت خواندیم که مادر عایشه به پیامبر (صلی الله علیه وآله) قسم می خورد که اگر قره العین ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشد یا به نور چشم خودش که در آن صورت خداوند نیست ، عایشه هم که خدا نیست ، نقد نکردید ؟ روایات صحیحی که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) خواندیم که خود علمای وهابی آن ها را تصحیح کرده بودند که حضرت به جان خود قسم خورده بوده را نقد نکردید و جواب ندادید ؟ چون جوابی ندارد . قسم خوردن شرک است . در صورتی که روایت در بخاری و مسلم و تمام صحاح شما آمده که عایشه به جان خود قسم خورده . آیا می توانید به این روایت پاسخ دهید ؟ یا این که فقط وقتی به شیعه می رسید ، شیعه را مشرک می دانید و غیر از این نمی توانید حرفی بزنید .

مجری :

این آقای میم الف فقط به همان یک مورد اکتفا نکردند . بار دیگر هم این تدلیس را انجام دادند که با هم می بینیم .

کلیپ ۲ ) :

میم الف ، کارشناس وهابی ـ ناصبی :

این کتاب مسند الشیعه فی احکام الشریعه ، احمد بن محمد محمد می گوید : لایصح الاحلاف الا بالله سبحانه . قسم خوردن جایز نیست ، مگر به الله سبحانه تعالی . اهل بیت پیامبر این عقیده را داشتند و شما به دنبال شبهات رفته اید .

مجری :

خیلی جالب بود که ایشان نه اسم کتاب را می دانند و نه صاحب کتاب را می شناسند که آن طور نامشان را می برند . اسم کتاب مستند الشیعه است که مسند الشیعه می خوانند ، صاحب کتاب ملای نراقی (ره) ، از علمای مشهور شیعه هستند که ایشان فقط اسم کوچک را خواندند که از این نحوه اسم خواندن ، مشخص می شود که اصلا ایشان را نمی شناسند و به جایگاه این عالم جلیل القدر در نزد شیعه امامیه آگاهی ندارند .

استاد یزدانی :

با این که نام کتاب بزرگ نوشته شده بود ، آن را اشتباه خواند . مستند الشیعه ،تألیف ملا احمد نراقی (ره) از بزرگان شیعه است . در این کتاب جلد ۱۷ ، صفحه ۴۶۴ همین مطلب را می آورد :

 المسأله الأولى : لا یصح الإحلاف إلا بالله سبحانه ، أی لا یترتب الأثر المقصود من الإحلاف إلا إذا کان به بلا خلاف ، بل علیه الإجماع فی کتاب الأیمان عن الشیخین فی المقنعه والنهایه ، والغنیه والمقداد والسید فی شرح النافع ….

بینید که چقدر واضح است در این جا بحث در مورد چیست :

کسی به غیر خدا قسم بخورد ، صحیح نیست . آن اثری که ما برای احلاف در نظر گرفتیم ، با قسم خوردن به غیر خدا منعقد نمی شود . اجماع شیعه بر این است شیخین (شیخ طوسی وشیخ مفید ) در مقنعه ونهایه و مقداد و سید در شرح نافع آن را بیان کردند .

ملا احمد نراقی ، مستند الشیعه ، ج ۱۷ ، ص ۴۶۴

همه گفتند : اجماع شیعه بر این است که قسم خوردن به غیر خدا ، هیچ اثری ندارد ، البته نه به این معنا که شرک است ؛ بلکه به این معنا که اثر شرعی در دادگاه ندارد . شما اگر بخواهید در دادگاه به جان خودت یا به جان پدر بزرگت قسم بخوری ، هیچ سودی ندارد . چون برای دادگاه این مسائل مهم نیست . آن چیزی که مهم است قسم خوردن به خداوند است که دارای اثر است . اما متأسفانه این وهابی خبیث باز هم در این جا تدلیس می کند . به جای این که به این ها استدلال کنید ، سراغ روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم بروید . روایاتی که نشان می دهد بعضی از صحابه فقط به غیر خدا قسم می خوردند  واصلا به خدا قسم نمی خوردند . ما همه این روایات را نشان دادیم . هم چنین قسم خوردن هایی که ابن تیمیه بود که بارها به جان خود قسم خورده بود . ما نشان دادیم که در کتاب های متعدد خود به جان خود قسم می خورد . پس در این صورت ابن تیمیه هم مشرک است که البته ما به مشرک بودن و ناصبی بودن او هیچ شکی نیست ؛ همان طور که علمای اهل سنت گفتند . این را هم از منابع شما ثابت کردیم که تمام بزرگان شما گفته بودند ” لعمری ” قسم است و هیچ راه فراری برای شما نیست .

نکته دیگر در مورد بحث مناظره است که ما اساتید برنامه چالش منتظر آقای دهقان هستیم . اگر امشب هم برنامه دیرتر شروع شد ، به این دلیل بود که بنده برنامه ایشان را نگاه می کردم و منتظر بودم حرفی از مناظره مطرح کند که هیچ حرفی در خصوص مناظره بیان نکردند و به این ندای همیشگی بچه های شبکه ولایت پاسخ نداد و می دانیم که هیچ جوابی ندارد . چون بحثی که ما انتخاب کردیم ، بحثی است که هیچ حرفی برای گفتن ندارند . این ها در بحث توحید می لنگند و هیچ وقت به این دعوت ما پاسخ نمی دهند . ما در هر برنامه از برنامه های خودمان از آقای دهقان دعوت می کنیم که از خدای بی ریش خود دفاع کنند که این خدا چه شکل و قیافه ای دارد و ما هم از خدایی که اهل بیت (علیهم السلام) مطرح کردند ، صحبت می کنیم . در هر صورت ما آماده مناظره با شما در هر ساعت و هر برنامه ای که باشد ، هستیم . اما آن آقایی که کنار آقای دهقان می نشیند ، اگر هم تماس بگیرد که تماس نمی گیرد ، از صحبت با این شخص معذور هستیم .

باز هم تأکید می کنم که آقای دهقان می توانند با اساتید برنامه چالش مناظره کنند . کسان دیگر را نام نبرند ؛ چون در حد و اندازه آن ها نیستند . فقط اساتید برنامه چالش همیشه منتظر آقای دهقان هستند.

مجری :

این آقایان بلاخره باید از خود شجاعتی نشان دهند یا این که اعتراف کنند که در توحید نمی توانند و بنیه علمی آن را ندارند که وارد این مبحث شوند و با اساتید ما مناظره کنند .

کلیپ اول از همین آقای دهقان است که هفته گذشته ادعاهای واهی در مورد حضرت ابوطالب (سلام الله علیه) مطرح کردند .

کلیپ ۳ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

اگر امروزه افرادی از مجتهدین شیعه ، آیات و دکترهای شیعه روایاتی را قطع و برید می کنند ، جای تعجب ندارد . این یک مسأله ای است که نیاکان شیعه به آن مبتلا بودند و تا زمانی که قطع و برید نکنند ، نمی توانند عقاید و انحرافات خودشان را مردم غالب کنند . در این جا دیدیم که آقای مجلسی نقل قولی از ابن اثیر کرده : وقال ابن اثیر فی کتاب جامع الاصول

این مطلب را ابن اثیر در کتاب کتاب خودش ، فصل نهم که در مورد اعمام و اموات رسول الله ، درمورد عموها و عمه های رسول الله صلی الله علیه وسلم است در جلد ۱۲ ، صفحه ۱۰۹ بیان کرده است. منتهی در این جا آقای مجلسی می گوید : وما اسلم اعمام النبی صلی الله علیه وآله وسلم غیر حمزه والعباس وابی طالب عند اهل البیت  ، غیر از حمزه و عباس و ابوطالب نزد اهل بیت ، از عموهای رسول الله صلی الله علیه وسلم مسلمان نشده .

هر انسان ساده لوحی این عبارت را ببیند ، فکر می کند ابن اثیرگفته : فقط حمزه و عباس و ابوطالب از دیدگاه اهل بیت ایمان آوردند و بقیه عموهای رسول الله صلی الله علیه وسلم ایمان نیاوردند . اما متأسفانه آقای مجلسی مانند تمامی علمای شیعه امانت را در این جا رعایت نکرده و اصل مطلب ابن اثیر را تغییر دادند و قطع و برید کردند تا این که به مطلب خود برسند که بله ، از عموهای رسول الله صلی الله علیه وسلم ، حمزه و عباس و ابوطالب ، گویا همه به اتفاق اهل بیت ، مسلمان شدند . در صورتی که اهل بیت چنین اتفاقی ندارند و عبارت ابن اثیر در این باره این است : وما اسلم اعمام النبی صلی الله علیه وآله وسلم غیر حمزه والعباس . از عموهای رسول الله صلی الله علیه وسلم کسی غیر از عباس و حمزه مسلمان نشد . بعد از آن می گوید : وادرک ابوطالب و ابولهب الاسلام و لم یسلما ، ابوطالب و ابولهب اسلام را در زمان رسول الله صلی الله علیه وسلم درک کردند و زنده بودند ؛ اما مسلمان نشدند . این عبارت را آقای مجلسی از وسط قطع کرده و در ادامه ابن اثیر می گوید : واهل البیت یزعمون ان اباطالب مات مسلما ، اهل بیت هم گمان می کنند و حدسشان بر این است که ابوطالب هم مسلمان از دنیا رفته . آقای مجلسی این عبارت را قطع و برید کرده و به گونه ای آن را آورده و ذکر کرده . در صورتی که باید می گفت : قال ابن اثیر و این عبارت را به صورت دقیق نقل می کرد .

مجری :

کلیپ را با هم دیدیم که نقل قولی از علامه مجلسی (ره) را بیان کردند که خود علامه مجلسی (ره) در کتاب بحار الانوار از جامع الاصول ابن اثیر ، عالم سرشناس اهل سنت ، قولی را نقل به معنا و مضمون کرده بودند ، ان طور که اهل علم در کتب آن نقل را آوردند ،‌این جا نقل به معنا بود .

اما آقای عبد القدوس دهقان بعد از کلی ادعا گفتند : علمای شیعه تحریف می کنند و روایات را می برند و قیچی می کنند . از این طور الفاظ استفاده کردند . اما ان شاء الله ثابت خواهد شد که خود آقای عبد القدوس دهقان بود که هم به علامه مجلسی (ره) و هم به ابن اثیر که یک عالم سنی است ، دروغ بستند. یعنی هم در این که گفتند : علامه مجلسی (ره) روایت را بریدند ، دروغ گفت و این که ترجمه عبارتی که از ابن اثیر هم بود ، ایشان تحریف کردند . استاد یزدانی عزیز در این باره توضیح خواهند داد .

استاد یزدانی :

روایتی که ایشان از بحار الانوار نشان دادند ، را یک بار دیگر ما هم نشان می دهیم تا ببینیم چه کسی اهل تحریف است و چه کسی در این بین دروغگو است .

کتاب بحار الانوار محمد باقر مجلسی (ره) ، جلد ۳۵ ، چاپ دار احیاء التراث العربی لبنان ، باب سوم نسب و احوال پدر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهما السلام) ، صفحه ۱۳۹ :

وقال ابن الأثیر فی کتاب جامع الأصول : وما أسلم من أعمام النبی صلى الله علیه وآله غیر حمزه والعباس وأبی طالب عند أهل البیت علیهم السلام .

ابن اثیر در کتاب جامع الاصول گفته : از عموهای پیامبر (صلی الله علیه وآله) غیر از حمزه و عباس و ابوطالب (علیه السلام)از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) کسی ایمان نیاورد .

بحار الانوار ، ج ۳۵ ، چاپ دار احیاء التراث العربی ، باب سوم نسب و احوال پدر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیهما السلام) ، ص ۱۳۹

یعنی دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) این است که حضرت حمزه و عباس و حضرت ابوطالب (علیه السلام) ایمان آوردند و بقیه ایمان نیاوردند . حضرت عموهای زیادی داشتند که تا ده عمو برای ایشان شمرده اند . هیچ کدام از آن ها غیر از این سه نفر ایمان نیاوردند . این نظر اهل بیت (علیهم السلام) است که ابن اثیر هم دقیقا همین نظر را نقل می کند . بنده متن ابن اثیر را نشان می دهم . ایشان جرأت نکردند که متن ابن اثیر را نشان دهند ، فقط آن را خواند . شما که کتاب جامع الاصول ابن اثیر در اختیارتان است. شما که بحار الانوار را دارید ، حتما جامع الاصول را دارید . اگر نداشتید ، می توانستید با یک جستجوی ساده در اینترنت پیدا کنید .اما جرأت نکردند اصل کتاب را نشان دهند .

تتمه جامع الاصول ، از چاپ های امروزی جلد ۱۲ ، چاپ دار الفکر بیروت ، فصل التاسع فی اعمامه وعماته :

ولم یسلم من اعمام النبی ’ الا حمزه والعباس وادرک ابوطالب وابولهب الاسلام ولم یسلما واهل البیت یزعمون ان اباطالب مات مسلما .

عموهای پیامبر (صلی الله علیه وآله) غیر از حمزه و عباس مسلمان نشد . ابوطالب و ابولهب اسلام را درک کردند ؛ اما اسلام نیاوردند .

تا این جا نظر خود ابن اثیر که یک سنی مذهب است ، بود .

اما اهل بیت (علیهم السلام) گمان می کردند

در این جا ” گمان می کند ” را طبق عقیده خودش بیان می کند یعنی اهل بیت (علیهم السلام) اعتقاد داشتند . این که گمان می کنند یا نمی کنند ، به شما ارتباطی ندارد . اهل بیت (علیهم السلام) یک از ثقل هایی است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دستور اطاعت آن ها را دادند و عصمت آن ها را برای ما ثابت کرده و جزء آیه تطهیر وآیه مباهله هستند .

نظر اهل بیت (علیهم السلام) این است که ابوطالب (علیه السلام) هم در کنار عباس و حضرت حمزه (علیه السلام) مسلمان از دنیا رفته .

ابن اثیر ، جامع الاصول ، ج ۱۲ ، چاپ دار الفکر بیروت ، فصل نهم

مجری :

خود آقای عبد القدوس دهقان بود که همین عبارت را به گونه ای ترجمه کردند که اگر بنده به عنوان یک مخاطب پای صحبت ایشان نشسته باشم ، این طور دریافت می کردم که اهل بیت (علیهم السلام) به این قضیه ظن و گمان داشتند .

استاد یزدانی :

این که ” اهل بیت خیال می کردند ” حرف آقای ابن اثیر جزری است که این تعبیر را می کند . اما نظر اهلبیت (علیهم السلام) این است که حضرت ابوطالب (علیه السلام) در کنار حضرت حمزه و عباس ، مسلمان از دنیا رفتند. علامه مجلسی (ره) هم دقیقا همین مطلب را نقل به معنا می کند و هیچ تحریفی در آن نیست . هر کسی به این نگاه کند ، این طور متوجه می شود که حضرت حمزه و عباس قطعا ایمان آوردند . ابولهب قطعا جهنمی است . ابولهب و حضرت ابوطالب (علیه السلام) اسلام را درک کردند و طبق نظر ابن اثیر اسلام نیاوردند ؛ اما نظر اهل بیت (علیهم السلام) این است که حمزه و عباس و حضرت ابوطالب (علیه السلام) مسلمان از دنیا رفتند . همین برداشتی که علامه مجلسی (ره) کردند ؛ اما باز هم ایشان در این جا دروغی را به علامه مجلسی (ره) نسبت داد .

مجری :

این هم دروغ و تدلیس آقای دهقان بود که به علامه مجلسی (ره) نسبت دادند . هم چنین تحریف و تدلیسی که در ترجمه قول ابن اثیر داشتند . شما قضاوت کنید کسی که این طور در نقل روایات و عبارات تدلیس می کند ، وای به حال سایر اقوال و عبارات و روایاتی که در این برنامه ها می آورند و به آن استدلال می کنند .

همین کلیپ را اگر مردانگی و شجاعت دارند ، پخش کنند و دلیل دروغ و تدلیسی که به علامه مجلسی (ره) و ابن اثیر نسبت دادند چه بوده ؟ ابن اثیر در این جا تصریح کرده اعتقاد راسخ اهل بیت (علیهم السلام) این است که ابوطالب (علیه السلام) مسلمان از دنیا رفتند . اما ایشان به گونه ای دیگر ترجمه کردند .

کلیپ بعدی هم روایاتی است که به آن استدلال کردند که با هم می بینیم .

کلیپ ۴ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

روایت ۶۵۶۴ است که از عبد الله بن خباب از ابی سعید خدری نقل شده که گفت : از رسول خدا صلی الله علیه وسلم شنیده که نزد رسول الله ذکر ابوطالب شد و کسی نام او را برد . رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند : لعله تنفعه شفاعتی یوم القیامه . شاید شفاعت من در روز قیامت به ایشان نفعی برساند . لعله تنفعه شفاعتی یوم القیامۀ ، شاید شفاعت من در روز قیامت برای ایشان کاری انجام دهد . فیجعل فی ضحضاح من النار ، شاید در یک جایی که عمق آتش کم باشد ، الله متعال او را در آن جا قرار دهد . یبلغ کعبیه ، آن آتش یا آن آب یا آن جایی که ایشان ایستادند ،        تا کعبین ایشان می رسد . یغلی منه ام دماغه ، تا جایی که مغز و دماغ ایشان به جوش می آید . یعنی شاید شفاعت من برای ایشان کاری را انجام دهد ، به گونه ای که عذاب ایشان تخیف حاصل کند و ایشان از عمق جهنم بیرون کرده شود و در یک جایی که عمق جهنم فقط به اندازه تا بند پا و مفصل پا برسد و عذابش به اندازه ای سخت خواهد بود که از گرمی جهنم و آبی که زیر پایش است ، حتی دماغ و مغزش به جوش آید .

مجری :

روایتی از کتاب صحیح بخاری ، روایت ضحضاح که معروف است و مخالفین شیعه به آن استدلال می کنند که به زعم خودشان حضرت ابوطالب (علیه السلام) العیاذ بالله جهنمی هستند ؛ اما صحت و سقم این روایت از چه قرار است ؟

استاد یزدانی :

واقعا نمی دانم چرا این وهابی های پلید به دنبال این بحث هستند که حضرت ابوطالب (علیه السلام) را کافر جلوه دهند . چه سودی برایشان دارد ،‌ نمی دانیم ؟ آیا کسی گفته که اطاعت از حضرت ابوطالب (علیه السلام) واجب است همانطور که شما می گویید اطاعت از معاویه واجب است ؟ شما معاویه را یکی از دوازده خلیفه پیامبر (صلی الله علیه وآله) می دانید ، در حالی که روایت صحیح صریح در کفر او وجود دارد که ما به صورت مفصل در برنامه های متعدد گفتیم . یک دلیل کوچک بر ایمان معاویه نمی توانید پیدا کنید . او را خلیفه و خال المؤمنین می دانید . اما به ابوطالب (علیه السلام) که هیچ کاری و هیچ غرضی به شما ندارد ،‌جز این که مخالفت و دشمنی با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و اهل بیت (علیه السلام) بکنید ، این بحث را مطرح می کنید .

اما روایتی که در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده که ایشان از صحیح بخاری نشان دادند . عین همین روایت در صحیح مسلم آمده .

صحیح مسلم ، جلد اول ، صفحه ۱۹۵ :

حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عبد الْمَلِکِ بن عُمَیْرٍ عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ قال سمعت الْعَبَّاسَ یقول قلت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ أَبَا طَالِبٍ کان یَحُوطُکَ وَیَنْصُرُکَ فَهَلْ نَفَعَهُ ذلک قال نعم وَجَدْتُهُ فی غَمَرَاتٍ من النَّارِ فَأَخْرَجْتُهُ إلى ضَحْضَاحٍ .

از عبد الله بن حارث نقل شده که گفت از عباس شنیدم که می گفت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفتم : یا رسول الله ! حضرت ابوطالب (علیه السلام) از شما حمایت کردند . آیا این حمایت و یاری برای او نفعی دارد ؟ فرمودند : بله ، من او را در ته جهنم دیدم ؛ اما به سمت ضحضاح آوردم .

صحیح مسلم ،‌ ج ۱ ، ص ۱۹۵

این روایت در جاهای مختلف نقل شده ، از جمله در صحیح بخاری که چندین بار آمده و دارای اشکالات زیادی است . اگر بخواهیم به این روایت به صورت مفصل پاسخ دهیم ، در سایت مؤسسه حضرت ولی عصر (علیه السلام) مقاله مفصلی به نام ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) وجود دارد که این روایت را به صورت مفصل بررسی سندی و دلالی کردیم . بنده یکی دو مورد از آیات قرآن کریم را بیان می کنم تا ثابت شود که این روایت کاملا با آیات قرآن کریم در تضاد است . نص صریح قرآن کریم است که اگر کسی کافر باشد و وارد جهنم شود ، دیگر تخفیفی وجود ندارد .

وَالَّذِینَ کَفَرُوا لَهُمْ نَارُ جَهَنَّمَ لَا یُقْضَى عَلَیْهِمْ فَیَمُوتُوا وَلَا یُخَفَّفُ عَنْهُمْ مِنْ عَذَابِهَا کَذَلِکَ نَجْزِی کُلَّ کَفُورٍ . فاطر /۳۶

خداوند در آیه می فرماید من تخفیف نمی دهم . در صورتی که شما از صحیح بخاری روایت می آورید که پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفتند : من برای او تخفیف میگیرم . خداوند می گوید : نمی شود ؛ اما روایت صحیح بخاری می گوید : میشود . این روایت در تضاد کامل به آیه قرآن است و کسی هم نگفته روایت صحیح بخاری بر کلام خداوند مقدم است و ما صحیح بخاری را بیشتر از خداوند قبول داریم .

این یک آیه که با روایت صحیح بخاری در تضاد است و کاملا مشخص است که آن روایت دروغ و جعلی است ودر ساز بنی امیه هستند . در سوره بقره آیه ۱۶۱ و ۱۶۲ هم همین است . یا در روایت صحیح بخاری که آمده بود :

حدثنا عبد اللَّهِ بن یُوسُفَ حدثنا اللَّیْثُ حدثنا بن الْهَادِ عن عبد اللَّهِ بن خَبَّابٍ عن أبی سَعِیدٍ الْخُدْرِیِّ رضی الله عنه أَنَّهُ سمع النبی e وَذُکِرَ عِنْدَهُ عَمُّهُ فقال لَعَلَّهُ تَنْفَعُهُ شَفَاعَتِی یوم الْقِیَامَهِ فَیُجْعَلُ فی ضَحْضَاحٍ من النَّارِ یَبْلُغُ کَعْبَیْهِ یَغْلِی منه دِمَاغُهُ حدثنا إِبْرَاهِیمُ بن حَمْزَهَ حدثنا بن أبی حَازِمٍ وَالدَّرَاوَرْدِیُّ عن یَزِیدَ بهذا وقال تَغْلِی منه أُمُّ دِمَاغِهِ .

صحیح بخاری ، ج ۳ ، ص ۱۴۰۹

این روایت هم با نص صریح قرآن کریم در تضاد است . طبق این روایت شفاعت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به حال حضرت ابوطالب (علیه السلام) سود می رساند . در حالی که آیه ۴۸ سوره مدثر می فرماید :

فَمَا تَنْفَعُهُمْ شَفَاعَهُ الشَّافِعِینَ . مدثر / ۴۸

خداوند در این جا به صراحت می فرماید : شفاعت هیچ شفاعت کننده ای در حق کفار فایده ندارد .

روایت صحیح بخاری می گفت : شفاعت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نفع می رساند ، در صورتی که قرآن کریم می فرماید : شفاعت هیچ شفاعت کننده ای در حق اهل جهنم فایده ای ندارد و عذاب آن ها تخفیف نمی گیرد . در رد این روایت ، ادله زیاد است از جمله آیه ۱۸ سوره غافر که به صراحت می فرماید : در آن جا هیچ شفاعتی وجود ندارد .

مَا لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ وَلَا شَفِیعٍ یُطَاعُ . غافر / ۱۸

این آیه هم با روایت صحیح بخاری کاملا در تضاد است . البته باید به این قضیه به صورت مفصل پرداخته شود که در زمان خودش ، در ایام وفات شهادت گونه حضرت ابوطالب این ها را نقد خواهیم کرد .

مجری :

همین مقدار که یک قول یا به ظاهر روایت و حدیث با قرآن کریم مخالف باشد ، برای باطل بودن آن کفایت می کند . ان شاء الله در ایام خودش به صورت مفصل به این مطلب خواهیم پرداخت . هم چنین می توانید شما عزیزان به سایت مؤسسه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) مراجعه بفرمایید. اما کلیپ بعدی روایت دیگری است که به آن استدلال کردند که با هم می بینیم .

کلیپ ۵ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

اما روایت دیگری در این زمینه در کتاب های شیعه وجود دارد که این ضحضاح را ، این مردی که اهون الناس عذابا در روز قیامت است ، روایت صحیح بخاری بود که رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند : من شفاعت می کنم ، امیدوارم که شفاعت من به حال عمویم نفع برساند و ایشان را از قعر جهنم بیرون کند و در یک منطقه ای که عذابش کمتر است ، بیاورند و نگه دارند . این مطلب در کتاب مستدرک وسائل الشیعه آمده . مستدرک المسائل الشیعه و مستنبط المسائل ، الحاج میرزا حسین نوری طبرسی ، متوفای ۱۳۲۰ هـ ، این صفحه اول کتاب است که چاپ مؤسسه دار احیاء التراث می باشد . در این کتاب ، جلد ۷ ، ابواب الصدقه ، صفحه ۲۴۷ باب ۴۳ ، باب استحباب اطعام الطعام ، ثواب غذا دادن ، روایت ۸۱۵۹ ، شماره اول از این باب که از کتاب الجعفریات نقل است . آن طوری که در خاتمه المستدرک آمده ، الجعفریات یکی از کتاب های مهم شیعه است که هم به الجعفریات و هم به الاشرفیات معروف است که از نوه امام موسی کاظم نقل شده . اخبرنا محمد بن محمد قال : حدثنی موسی بن اسماعیل قال حدثنا ابی عن ابیه عن جدی . این اسماعیل فرزند امام موسی کاظم است . قال حدثنا ابی عن ابیه عن جده جعفربن محمد عن ابیه عن جده علی بن الحسین ، عن ابیه عن علی بن ابی طالب (علیهم السلام) قال : قال رسول الله صلی الله علیه وآله) ان اهون النار عذابا عمی ، سبک ترین و خفیف ترین عذاب از آن عموی من است . اخرجه من اصل الجحیم ، من ایشان را از قعر جهنم بیرون می آروم . حتی بلغ الضحضاح ، تا این که به یک جای سبک تری برسد ، جایی که عذابش خفیف تر است . علیه نعلان من نار ، همان توصیفی که در تفسیر قمی آورده بود . دو تا کفش آتشی به پای ایشان است . یغلی منها دماغه ، از این کفش های آتشین دماغ ایشان به جوش می آید . وابن جدعان هم یکی از کسانی بود که خفیف ترین عذاب را دارند . یکی عموی من یعنی ابوطالب که در روایت دیگری آمده بود و دیگری ابن جدعان است . فقیل یا رسول الله : وما بال ابن جدعان اهون اهل النار عذابا بعد عمک ؟ ، چرا ابن جدعان بعد از عموی تو عذابش سبک است ؟ قال : انه کان یطعم الطعام ، دلیلش این است که ابن جدعان خیلی سخاوتمند بود و به مردم خیلی غذا می داد .

پس بنابراین همان گونه که در روایات اهل سنت و الجماعۀ آمده ، در روایات شیعه هم دقیقا همین مطلب آمده .

مجری :

به روایتی در مستدرک المسائل استدلال کردند که این روایت منقول از الجعفریات یا الاشرفیات بود. استاد یزدانی ! آیا این روایت قابل قبول است یا نه ؟

استاد یزدانی :

می خواهند با یک روایت جعلی و ساختگی بین روایات جعلی شیعه که شکی در ساختگی بودن آن ها نیست ، با کتاب التکفیر محمد بن عبد الوهاب مقایسه کند . روایاتی را از این کتاب التکفیر که اسمش را کتاب التوحید می گذارند ، می خوانند و بعد با یک سری روایات جعلی تطبیق می دهند و می گویند : ببینید عین همین روایت در کتاب های شیعه هم روایت آمده .

روایتی که ایشان خواند از کتاب المستدرک الوسائل میرزای نوری ، جلد ۷ ، صفحه ۲۴۷ :

[ ۸۱۵۹ ] ۱ – الجفریات : أخبرنا محمد بن محمد ، قال : حدثنی موسى بن إسماعیل ، قال : حدثنا أبی ، عن أبیه ، عن جده جعفر بن محمد ،عن أبیه ، عن جده علی بن الحسین ، عن أبیه ، عن علی بن أبی طالب ( علیهم السلام ) ، قال : ” قال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : إن أهون أهل النار عذابا عمی ، أخرجه من أصل الجحیم حتى بلغ الضحضاح ، علیه نعلان من نار یغلی منهما دماغه ، وابن جدعان ،فقیل : یا رسول الله ، وما بال ابن جدعان أهون أهل النار عذابا بعد عمک ؟ قال : إنه کان یطعم الطعام “

الجعفریات از محمد بن محمد از موسی بن اسماعین از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السلام) از امام صادق (علیه السلام) از اجداد بزرگوارشان ، از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل میکنند که حضرت فرمودند : سبک ترین عذاب جهنم برای عموی من است.

میرزای نوری ، المستدرک الوسائل ،ج ۷ ، ص ۲۴۷

آقای دهقان ! شما از کجا متوجه شدید که منظور از عمو در این جا حضرت ابوطالب (علیه السلام) است ؟ حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) ده عمو داشته . از بین ده عمو ، فقط سه عمو ایمان آوردند . شاید منظورشان ابولهب بوده . چرا ابولهب عذابش کمتر نباشد . کافر مرده ؛ اما عموی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است . اگر بخواهند حضرت ابوطالب (علیه السلام) را شفاعت کنند ، ابولهب را که عمویشان است را هم شفاعت کند . شاید بقیه عموهای پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشد . شما از کجا می دانید که این روایت شیعی منظورش حضرت ابوطالب (علیه السلام) است ؟ این دروغ اولی بود که می خواست تطبیق دهد که از نظر دلالت هرگز با روایتی که بخاری و مسلم و کتاب التکفیر محمد بن عبد الوهاب نقل کرده ، عین هم نیست .

از این گذشته ، کتابی که این روایت را نقل کرده یعنی المستدرک الوسائل از کتاب الجعفریات ، سند این کتاب را به ما نشان دهید . این کتاب الجعفریات کجا سند دارد ؟ بر فرض این که الجعفریات سند دارد ، محمد بن محمد در این روایت چه کسی است ؟ بنده اصلا نفهمیدم که چه کسی است ؟ کاری به ایشان نداریم ؛ چون پیدا نکردم که ایشان چه کسی است. راوی دوم ، موسی بن اسماعیل و بعد از او اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام ) است . هر دوی این راویات مجهول هستند و هیچ توثیقی ندارد . از اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیهما السلام) شروع می کنم . در کتاب المعجم الرجال آیت الله خوئی (ره) ، جلد ۲۲ ، صفحه ۱۲۹ شرح حالی از ایشان آمده :

أبو الحسن موسى بن إسماعیل بن موسى بن جعفر :ابن محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام : روى عن أبیه ، عن جده علیه السلام . وروى عنه ، محمد بن محمد بن الأشعث بن هیثم . التهذیب : الجزء ۶ ، باب فضل زیارته صلى الله علیه وآله وسلم ، الحدیث ۱ .أقول : تقدمت هذه الروایه عن کامل الزیارات : فی ترجمه المترجم بعنوان موسى بن إسماعیل ، وتقدم أیضا الاختلاف فیها من جهه الراوی فی محمد بن محمد بن الأشعث بن هیثم .

در این شرح حال هیچ توثیقی وجود ندارد .

 أبو الحسن موسى بن إسماعیل بن موسى بن جعفر :ابن محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام که از پدرش از جدش روایت نقل کرده و محمد بن اشعث از او روایت نقل کرده .

آیت الله خوئی (ره) ، المعجم ، ج ۲۲ ، ص ۱۲۹

به هر حال این آقا هیچ توثیقی در کتاب های شیعه ندارد . پس روایت از این جهت ضعیف است . راوی بعدی در همین کتاب اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیهم السلام) است :

إسماعیل بن موسى بن جعفر :

قال النجاشی : ” إسماعیل بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین علیهم السلام ، سکن مصر ، وولده بها : وله کتب ، یرویها عن أبیه عن آبائه ، منها :کتاب الطهاره ، کتاب الصلاه ، کتاب الزکاه ، کتاب الصوم ، کتاب الحج ، کتاب الجنائز ، کتاب الطلاق ، کتاب النکاح ، کتاب الحدود ، کتاب الدعاء ، کتاب السنن والآداب ، کتاب الرؤیا ، أخبرنا الحسین بن عبید الله ، قال : حدثنا أبو محمد سهل ابن أحمد بن سهل ، قال : حدثنا أبو علی محمد بن محمد الأشعث بن محمد الکوفی ،بمصر ، قراءه علیه ، قال : حدثنا موسى بن إسماعیل بن موسى بن جعفر علیهما السلام . قال : حدثنا أبی ، بکتبه ” .

وقال الشیخ ( ۳۱ ) : ” إسماعیل بن موسى بن جعفر بن محمد بن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام ، سکن مصر ، وولده بها ، وله کتب یرویها عن أبیه ، عن آبائه علیهم السلام ، مبوبه منها : کتاب الطهاره ، کتاب الصلاه ، کتاب الزکاه ، کتاب الصوم ، کتاب الحج ، کتاب الجنائز ، کتاب النکاح ،

کتاب الطلاق ، کتاب الحدود ، کتاب الدیات ، کتاب الدعاء ، کتاب السنن والآداب ، کتاب الرؤیا ، أخبرنا بجمیعها الحسین بن عبید الله ، قال : أخبرنا أبو محمد سهل بن أحمد بن سهل الدیباجی قال : حدثنا أبو علی محمد بن محمد ابن الأشعث بن محمد الکوفی ، بمصر قراءه علیه ، من کتابه قال : حدثنا موسى ابن إسماعیل بن موسى بن جعفر علیه السلام ، قال : حدثنا أبی إسماعیل “ .

آیت الله خوئی (ره) ، المعجم ، ج ۴ ، ص ۱۰۰

از نجاشی و شیخ مطلب امده که فلان کتاب را داشته ؛ اما هیچ توثیقی در باره ایشان وجود ندارد . راویی که مجهول است ، هیچ سودی به حال ما ندارد و نمیتواند مطلبی را برای ما ثابت کند . شما می خواهید با یک روایتی که هیچ سندی ندارد ، یک مطلب اعتقادی را برای ما ثابت کنید ، این که نمیشود .

خود کتاب الجعفریات ، علمای ما تصریح کردند که کتاب الجعفریات ،اصلا کتاب معتبر و معتمدی نیست . کتاب الجعفریاتی که امروز به دست ما رسیده ، سندش ثابت نشده که واقعا به این شخص رسیده . اگر هم ثابت باشد ،‌سندهای بعد از او ثابت نیست . از محمد بن اشعث به بعد ثابت نیست .

مرحوم صاحب جواهر در کتاب جواهر الاحکام ، جلد ۲۱ ، صفحه ۲۹۸  ، به بعضی از روایاتی می رسد . مثلا روایتی می آورد که در بحث حدود است و می گوید : حدود را فقط باید امام باشد که آن را بیان کند و غیر از امام (علیه السلام) کسی حق اعمال حدود و نماز جمعه و غیره را ندارد . این ها را از کتاب الجعفریات نقل می کند . بعد خودشان می گویند : این روایت به هیچ وجه درست نیست . به این دلیل که :

وببعض النصوص الداله على أن الحدود للإمام علیه السلام خصوصا المروی عن کتاب الأشعثیات لمحمد بن محمد بن الأشعث بإسناده عن الصادق عن أبیه عن آبائه عن علی علیهم السلام ” لا یصلح الحکم ولا الحدود ولا الجمعه إلا بإمام ” الضعیف السند ، بل الکتاب المزبور على ما حکی عن بعض الأفاضل لیس من الأصول المشهوره بل ولا المعتبره ، ولم یحکم أحد بصحته من أصحابنا ، بل لم تتواتر نسبته إلى مصنفه ، بل ولم تصح على وجه تطمئن النفس بها ، ولذا لم ینقل عن الحر فی الوسائل ولا المجلسی فی البحار مع شده حرصهما ، خصوصا الثانی على کتب الحدیث ، ومن البعید عدم عثورهما علیه ، والشیخ والنجاشی وإن ذکرا أن مصنفه من أصحاب الکتب إلا أنهما لم یذکرا الکتاب المزبور بعباره تشعر بتعیینه ، ومع ذلک فان تتبعه وتتبع کتب الأصول یعطیان أنه لیس جاریا على منوالها فان أکثره بخلافها ، وإنما تطابق روایته فی الأکثریه روایه العامه إلى آخره .

چون این روایت از کتاب الاشعثیات کتاب محمد بن محمد بن اشعث نقل شده با سندش از امام صادق (علیه السلام) از اجدادشان از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل شده که حکومت و حدود و جمعه فقط با حضور امام (علیه السلام) قابل اجرا است . سند روایت ضعیف است . بلکه خود این کتاب ، از اصول مشهوره شیعه نبوده و معتبر نیست . علمای شیعه هم حکم به صحت این کتاب نکرده . بلکه نسبتش به مصنفش متواتر نیست و حتی به صورتی که قلب انسان مطمئن شود که این کتاب واقعا از محمد بن محمد بن اشعث است ، صحیح نیست . به همین دلیل شیخ حر عاملی در وسائل اصلا روایتی از جعفریات نقل نکرده است . علامه مجلسی (ره) تمام کتاب های حدیثی شیعه را در بحار آورده ؛ اما روایتی از کتاب الاشعثیات یا الجعفریات بیان نکرده است . با این که هر دو این بزرگوار به دنبال این بودند که تمام تراث شیعه را در کتاب های خود جمع کنند . اما از این کتاب روایتی نقل نکرده .

بعید هم هست که این ها به الجعفریات که می گویند معروف و مشهور است ، دسترسی نداشته باشند . همین طور شیخ و نجاشی ، وقتی شرح حال محمد بن محمد بن اشعث را می آورد ، به کتاب الاشعثیات و الجعفریات اشاره نمی کند …

بیشتر روایاتی که در این کتاب است مطابق نظر عامه است .

جواهر الاحکام ، ج ۲۱ ، ص ۲۹۸

مثل همین روایتی که این آقا از کتاب الجعفریات نقل کرد و گفت : مطابق مطالب کفریات محمد بن عبدالوهاب است . این مطابق نظر آن ها است و هیچ ارتباطی به مذهب شیعه ندارد . سندا ضعیف است ، متنا هم به درد شما نمی خورد و هیچ مطلبی را به نفع شما ثابت نمی کند . علاوه بر این که این روایت ضعیف با روایات صحیح السند شیعه در تضاد است . یعنی روایت معارضی وجود دارد . شما مدعی بودید که مطالبی از منابع شیعه می آورید که معارضی وجود ندارد . در نامه ای هم که این ها نوشتند ، گفتند : اولا ، صحیح باشد . دوما ، صریح باشد . سوما ، مخالف نداشته باشد . یعنی روایتی در تضاد آن وجود نداشته باشد. این روایتی که شما بیان کردید ، اولا ، ضعیف است . دوما ، صریح نیست و ربطی به حضرت ابوطالب (علیه السلام) ندارد و نمی توانید ثابت کنید که منظور حضرت ابوطالب (علیه السلام) بوده . ثانیا ، معارض دارد . ما در مذهب شیعه روایت صحیح داریم که حضرت ابوطالب (علیه السلام) مؤمن قریش بود .

در کتاب شریف الاصول من الکافی ، تألیف مرحوم کلینی ، متوفای ۳۲۸ هـ ، چاپ دار الکتب الاسلامی تهران ، جلد اول ، صفحه ۴۴۸ ، روایت ۲۸ :

علی بن إبراهیم ، عن أبیه ، عن ابن أبی عمیر ، عن هشام بن سالم ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : إن مثل أبی طالب مثل أصحاب الکهف أسروا الایمان وأظهروا الشرک فآتاهم الله أجرهم مرتین .

از علی بن ابراهیم از پدرش از ابن ابی عمیر ، از هشام بن سالم ، از ابی عبد الله امام صادق (علیه السلام) نقل شده که مثل حضرت ابوطالب (علیه السلام) مثل اصحاب کهف است که ایمان خودشان را مخفی می کردند و شرک را آشکار می کردند . به این دلیل خداوند به آن ها دو اجر داد .

خداوند به بقیه مسلمانانی که ایمان آوردند ،‌ یک پاداش داد . اما به این ها به خاطر این که موقعیت را درک کردند و قصدو هدفشان کمک به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود ، حتی از آبروی خود نزد مسلمانان گذشتند و ایمانشان را مخفی کردند و خداوند به این خاطر از آبروی خود گذشتند و ایمانشان را مخفی کردند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را با این ترفند یاری کردند ، دو پاداش دادند .

سند روایت طبق نظر بسیاری از علمای شیعه ، کاملا معتبر و صحیح است و طبق نظر تعدادی از علمای شیعه هم حسن است . اما حسن و صحیح از نظر حجیت با هم تفاوتی ندارند . سند این روایت کاملا صحیح است و هیچ شکی در آن نیست .

همان طور که علامه مجلسی در مرآت العقول می گوید : حدیث حسن است .

مرحوم محمد تقی مجلسی (ره) هم در کتاب روضه المتقین خود ، جلد ۱۷ ، صفحه ۱۱۳ می گوید :

وفی الحسن کالصحیح .

محمد تقی مجلسی ، روضه المتقین ، ج ۱۷ ، ص ۱۱۳

آقای شیخ هادی نجفی از معاصرین در کتاب موسوعه احادیث اهل البیت ، جلد ۵ ، صفحه ۳۴۱ می گوید :

الروایه صحیحه الاسناد

سند روایت کاملا صحیح است .

شیخ هادی نجفی، موسوعه احادیث اهل البیت ، ج ۵ ، ص ۳۴۱

هیچ شبهه ای در حجیت این روایت نیست . حال این روایت کجا و آن روایت جعلی که از کتاب الجعفریات که بسیاری از روایاتش مطابق روایات عامه است ، کجا ؟ این ها با هم قابل جمع نیست و شما نمی توانید چیزی را ثابت کنید . حضرت ابی طالب (علیه السلام) مؤمن بود و کافر بقیه بودند . حتی بعضی از آن ها به این دلیل مسلمان شده بودند که سر سفره حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بنشینند و ناهار و شام خود را بخورند . آن ها کجا و حضرت ابوطالب (علیه السلام) کجا که همه زندگی خود را خرج رسول خدا (صلی الله علیه وآله) کردند ؛ حتی جان خودشان را در راه اسلام و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) از دست داد .

مجری :

این هم تکلیف روایاتی که به آن استناد کردند . روایت بعدی هم استناد به اقوالی است که با هم می بینیم .

کلیپ ۶ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

روایت ضحضاح را آوردم که در صحیح بخاری آمده بود و رسول الله صلی الله علیه وسلم فرموده بودند : امیدوارم شفاعتم برای عمویم کاری کند و او از قعر جهنم به قسمتی که عذابش کمتر است ، بیاورند. این بحث ضحضاح و منطقه ای که عذابش کمتر است در کتاب های شیعه هم آمده . به طور مثال در کتاب تفسیر قمی ، در تفسیر سوره غافر ، آیه ۱۷ تا ۳۳ . در این جا خود مطلب را که یک قسمتی در جهنم به معنای ضحضاح است و یک قسمتی که عذابش خفیف تر است را آورده . فانی حدثنی ابی عن ابن ابی عمیر عن منصور بن یونس عن ابی عبد الله قال : ان فی النار لنارا یتعود منها اهل النار ، در جهنم آتشی است که اهل جهنم از آن پناه می برند . ما خلقت الا لکل متکبر جبار عنید ، مخصوص انسان های متکبر است و لکل شیطان مرید . ولکل متکبر لا یؤمن بیوم الحساب ولکل ناصب العداوۀ لآل محمد ، برای تمام ناصبی ها است . این کدام عذاب است ؟ قال : ان اهون الناس عذابا یوم القیامۀ ، خفیف ترین عذاب جهنم در روز قیامت برای مردی است که در ضحضاح قرار دارد . آقای مجلسی هم این ضحضاح را توضیح داده یعنی جایی که آبی دارد که تا کعبین می رسد . علیه نعلان من نار ، دو کفش از آتش در پا دارد . وشراکان من نار یغلی منها دماغه کما یغلی المرجل ، از این عذاب دماغ و مخش به جوش می آید ، همان طور که دیگ به جوش می آید . ما یری ان فی النار احدا اشد عذابا منه ، همین عذاب به اندازه ای سخت است که انسان فکر می کند کسی بیشتر از من ندارد . وما فی النار احد اهون عذابا منه ، در صورتی که از این عذاب ، ساده در جهنم وجود ندارد .

این روایتی است که در این جا صرفا در مورد ضحضاح آمده است .

مجری :

روایتی را همان طور که گفتند : صرفا در مورد ضحضاح بود و هیچ اسم مشخصی در آن نبود و از کتاب تفسیر قمی بیان کرد . به روایت دیگری هم استدلال کردند که با هم می بینیم و بعد از آن در خدمت شما عزیزان هستیم .

کلیپ ۷ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

من این روایت را از کتاب تفسیر صافی نشان می دهم که فیض کاشانی از تفسر قمی نقل کرداست . فیض کاشانی ، تفسیر الصافی ، جلد ۴ ، چاپ منشورات ذوالفقار ، صفحه ۷۱ ، ذیل آیه ۵۶ : إِنَّکَ لَا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ . القمی ، به تفسیر قمی اشاره می کند . قال نزلت فی ابی طالب ، این آیه در مورد ابوطالب نازل شده است .کان رسول الله صلی الله علیه وسلم یقول یا عم قل : لا اله الا الله انفعک بها یوم القیامۀ ، بگو لا اله الا الله تا من در روز قیامت به تو نفع برسانم . فیقول یابن اخی انا اعلم بنفسی فلما مات شهد العباس بن عبد المطلب عند رسول الله صلی الله علیه وسلم انه تکلم بها عند الموت ، همان روایت امالی طوسی که در آخرین لحظاتش می گوید : ابوطالب در واقع مسلمان شد .

خود این جریانی را که در این جا نقل می کند ، با این حرف ” نزلت فی ابی طالب ” تناقض دارد . اگر واقعا ابوطالب در آخرین لحظات زندگیش مسلمان شده و لا اله الا الله گفته بود و اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم ان گونه که در روایت شیعه هم آمده بود ، گفته باشند : من نشنیدم . اگر رسول الله صلی الله علیه وسلم نشنیدند ، قطعا الله متعال که شنیده بود و می دانست ؛ پس چرا این آیه را در مورد ابوطالب نازل کردند . تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ ، کسی را که تو دوست داشته باشی ، نمی توانی هدایت کنی ؛ اما الله متعال وَلَکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشَاءُ ، هر کس را بخواهد هدایت می کند . وَهُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ ، خداوند عالم تر و آگاهتر برای هدایت یافتگان است .

مجری :

دو روایت از کتاب تفسیر قمی را خواندند و به آن استدلال کردند که روایت دوم را به نوعی نقد کردند و شاید نیازی نباشد که ما بیشتر از این به آن بپردازیم .

استاد یزدانی :

بحث الجعفریات را هم نگویند که میرزای نوری این کتاب را معتبر دانسته . میرزای نوری از نظر بسیاری از علمای ما ، از اخباری های متشدد است . استدلال هایی هم که در آن جا کرده ، قابل قبول نیست . هر چقدر هم ایشان تلاش کند ، جهالت موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام) و اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام) را نمی تواند ثابت کند و قابل توثیق نیست و این دو نفر هیچ دلیلی بر وثاقت آن ها نیست .

جالب است که آقا بزرگ تهرانی در کتاب الذریعه خود ، بحث الجعفریات و الاشعثیات را می آورد و می گوید : در این دو کتاب هزار روایت نقل شده که همه از موسی بن اسماعیل بن موسی بن جعفر (علیه السلام) است یعنی تمام روایاتی که در آن جا آمده ، مجهول است و قابل قبول نیست . جالب است که در چاپ های امروزی الجعفریات ، هزار و ششصد روایت است . در صورتی که در اصل کتاب که مرحوم آقا بزرگ تهرانی می گفتند : هزار روایت است . اما در چاپ های جدید ششصد روایت به آن اضافه شده . به هر حال کتاب ، کتاب معتبری نیست .

اما روایتی که ایشان از کتاب تفسیر صافی و تفسیر علی بن ابراهیم قمی ، هر دو از کتاب تفسیر علی بن ابراهیم قمی است . همان طور که ما بار ها و بارها گفتیم تفسیر علی بن ابراهیم ‌، انتسابش به این بزرگوار قابل اثبات نیست . دو راوی که قبل از علی بن ابراهیم است و هر دو از شاگردانشان هستند ، مجهول است و مشخص نیست که این دو نفر چه کسانی هستند . ما بارها در این برنامه ،‌در برنامه کلمه طیبه و در بحث با بزرگ شما ، آقای کالی کلابی ، مفصل توضیح دادیم و ایشان قبول کردند و گفت من این حرف را از اول گفته بودم . گفتم : قبل از شما ده ها نفر از علمای شیعه گفتند که کتاب تفسیر قمی ، هرچند که روایات خوبی در آن وجود دارد ، اما انتسابش به علی بن ابراهیم قمی ثابت نیست و ما اصلا کل کتاب را به همان دلیل ، نمی پذیریم و برای ما قابل قبول نیست . هرچند حضرت آیت الله خوئی (ره) تمام روایاتش را تصحیح کرده ؛ اما تنها نظر شاذ است و نظرشان مخصوص خودشان است و هیچ کدام از شاگردانش هم این را قبول ندارند . جالب است که بنده بارها زیر درس آیت الله وحید خراسانی (حفظه الله) نقد این مطلب  را شنیدیم و هیچ کدام از شاگردانشان این حرف را قبول ندارند ؛ اما در کتابشان این مطلب آمده . باز هم می گوییم که انتساب این کتاب به علی بن ابراهیم قمی ثابت نیست و هر چه شما از این کتاب روایت بیاورید ، فایده ندارد . ضمن این که بسیاری از علمای ما گفته اند : بسیاری از روایاتی در این کتاب است که مخالف نظر شیعه است و قابل قبول نیست . البته حضرت آیت الله خوئی (ره) نگفته اند که تمام روایات تفسیر قمی صحیح است ؛ بلکه گفته اند تمام روات این کتاب ثقه هستند ؛ اما بقیه علمای شیعه بلااستثناء از شاگردان ایشان و از قدما ، انتساب این کتاب به علی بن ابراهیم قمی را ثابت نمی دانند. حتی اگر ثابت هم باشد ، با آن روایاتی که با سند صحیح در مورد ایمان حضرت ابوطالب (علیه السلام) نقل شده ، در تضاد است و برای ما قابل قبول نیست .

مجری :

این هم از توضیح دو روایاتی که از کتاب تفسیر قمی آورده بودند . واقعا حرفه افراد عاجز این است که به روایات و اقوالی استناد کنند که یا ضعیف است یا کذب است یا انتسابش ثابت نیست . این است حال و روز شبکه های وهابی !!!

به روایت دیگری از کتاب امالی شیخ طوسی (ره) استدلال کردند که با هم می بینیم .

کلیپ ۷ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

این روایت در امالی شیخ طوسی است که من آن را از کتاب بحار الانوار نقل می کنم . کتاب بحارالانوار ، جلد ۳۵ ، صفحه ۷۶ و روایت از شیخ طوسی است . در این جا با سند خودش از عباس بن عبد المطلب آورده که انه قال : لما حضرت اباطالب الوفاۀ ، دقیقا همان تعبیر است . زمانی که وفات ابوطالب فرا رسید ، فقال له نبی الله ، پیامبر الله یعنی رسول الله صلی الله علیه وسلم به ایشان گفتند : یا عمّ قل کلمۀ واحدۀ اشفع لک بها یوم القیامۀ ، من در روز قیامت برای تو شفاعت خواهم کرد . این جمله لا اله الا الله است . ابوطالب چه جواب داد : لولا ان یکون علیک وعلی بنی ابیک غضاضۀ لاقررت عینیک ، اگر این باعث ذلت و خواری و طعنه مردم نشود ، من این جمله را می گفتم ؛ اما من می ترسم بعد از من این عاری برای شما باشد که بگویند ابوطالب در آخرین لحظات زندگیش و از ترس مرگش مسلمان شد . من این جمله را نمی گویم . لو لا ان یکون علیک و علی بنی ابیک غضاضۀ لاقررت عینیک ، من حرفی را می زدم که چشمانت خوشحال شود . ولو سألتنی هذه فی الحیاۀ لفعلت ، اگر در حیات من این را می خواستی ، من این کار را انجام می دادم . قال : وعنده جمیلۀ بنت حرب ، جمیله بنت حرب همسر ابولهب در آن جا بود . در روایت اهل سنت والجماعۀ ، ابوجهل وجود داشت . در این جا جمیله بنت حرب حماله الحطب ، همسر ابوجهل بود . وهی تقول له : این زن به او گفت : یا ابا طالب ! مت علی دین الاشیاخ ، بر دین بزرگان ،‌شیوخ و نیاکانتان بمیر . قال : فلما خفت صوته فلم یبق منه شیء ، تا زمانی که صدای ابوطالب گرفت یعنی در لحظات آخر عمرشان بود که حتی صدایشان هم در نمی آمد ، قال حرّک شفتیه ، این قسم با روایت اهل سنت والجماعۀ متفاوت است که در این روایت با صدای خیلی آهسته ای در آخرین لحظات گفت : لا اله الا الله . که این را بررسی خواهیم کرد . قال العباس واصفیت الیه ، عباس می گوید : من گوشم را به دهان اباطالب نزدیک کردم . فقال قولا خفیفا لا اله الا الله ، با صدای بسیار آهسته لا اله الا الله گفت . فقال العباس للنبی صلی الله علیه وسلم ، عباس به رسول الله صلی الله علیه وسلم گفت : یا ابن اخی قد والله قال الذی سألته ، والله این حرفی که شما خواستید را اباطالب گفت . فقال رسول الله صلی الله علیه وسلم لم اسمعه ، رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمودند : من که نشنیدم .

مجری :

روایتی از امالی شیخ طوسی (ره) نقل کرد . طبیعتا تکلیف این روایت هم با توجه به نوع استدلال های این فرد مدلس ، مشخص است .

استاد یزدانی :

اولا ، سند روایت ضعیف است . خیلی واضح است که در این جا عن بعض اهله ، وجود دارد .

أخبرنا أبو عمر ، قال : أخبرنا أحمد ، قال : حدثنا أحمد بن یحیى ،قال : حدثنا عبد الرحمن ، عن أبی إسحاق ، عن العباس بن معبد بن العباس ، عن بعض أهله ، عن العباس بن عبد المطلب ، أنه قال : لما حضرت أبا طالب الوفاه ، قال له نبی الله ( صلى الله علیه وآله ) . یا عم ، قل کلمه واحده واشفع لک بها یوم القیامه ، لا إله إلا الله . فقال : لولا أن یکون علیک وعلى بنی أبیک غضاضه لأقررت بعینیک ، ولو سألتنی هذه فی الحیاه لفعلت . قال : وعنده جمیله بنت حرب حماله الحطب ، وهی تقول له : یا أبا طالب ، مت على دین الأشیاخ . قال : فلما خفت صوته فلم یبق منه شئ ، قال : حرک شفتیه ، فقال العباس : فأصغیت إلیه فقال قولا خفیا : لا إله إلا الله . فقال العباس للنبی ( صلى الله علیه وآله ) : یا بن أخی ، قد والله قال أخی الذی سألته . فقال رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) : لم أسمعه . 

شیخ طوسی ، امالی ، ص ۲۶۵

چشمان مبارکتون را باز می کردید و این عبارت را نگاه می دیدید . غیر از این در سند روایت ، بسیاری از روات این حدیث ، سنی مذهب هستند و شیعه نیستند . احمد که در این جا آمده ، ابن عقده است و ابن عقده از علمای اهل سنت است . همان طوری که بسیاری از علمای شیعه ایشان را از علمای اهل سنت دانستند . ابی اسحاق سبیعی هم از علمای اهل سنت هستند . پس سند روایت کاملا ضعیف است و هیچ حجیتی برای مذهب شیعه ندارد . متن روایت هم بر خلاف نظر شما است و ثابت می کند که حضرت ابوطالب ( علیه السلام) در آخرین لحظات عمرشان ” لا اله الا الله ” را گفتند . پیامبر (صلی الله علیه وآله) نشنیده باشند و عقب تر ایستاده باشند . اما عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله) که طبق نظر شما صحابی است و شهادت داده که من شنیدم . همین کفایت می کند . طبق این روایت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به دنبال این بود که حضرت ابوطالب (علیه السلام) یک بار لا اله الا الله بگویند و ایشان در آخرین لحظه گفته و همین برای ایمانشان کفایت می کند .

از اشکالات دیگر در متن روایت این است که ولو سألتنی هذه فی الحیاۀ لفعلت ، اگر این را در زمان حیاتم از من می خواستی ، من ایمان می آوردم . یعنی پیامبر (صلی الله علیه وآله) این همه با حضرت ابوطالب (علیه السلام) بودند ، ایشان را به اسلام دعوت نکردند ؟ در حالی که نص صریح قرآن است که وَأَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ . شعراء / ۲۱۴ ، مگر می شود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) ایشان را به اسلام دعوت نکرده باشد ؟ این روایت می گوید : از من دعوت نکرده . اگر از من خواسته بودی ، من ایمان می آوردم و لا اله الا الله می گفتم . الان هم که دعوت کرده ، موفق شده و گفته .

پس متن روایت هم کاملا مخالف با نظر شما است .

مجری :

یک کلیپ دیگر هم باقی مانده که با هم می بینیم .

کلیپ ۸ ) :

عبد القدوس دهقان ، کارشناس وهابی :

یکی از نکاتی که با این ادعا تضاد دارد ، نام برخی از نیاکان رسول الله صلی الله علیه وسلم است که نام نیاکان ایشان خودش بیانگر نوع دیدگاه و نوع توحید و نوع عقیده آن ها است . یکی از این نام ها ، نام خود ابوطالب است . ابوطالب ، نامشان ابوطالب نیست . این کنیه اشان است . نامشان عبدمناف است و این را هم اهل سنت و جماعت گفتند و هم علمای شیعه این را گفته اند و در میان نام هایی که برای ابوطالب نقل شده ، این راجح ترین و صحیح ترین نام است . من برای این که این نام برای ابوطالب تثبیت شود ، از کتاب های خود شیعه من جمله کتاب بحار الانوار ، جلد ۳۵ ، صفحه ۱۳۷ ، باب تاریخ امیرالمؤمنین و پدر و مادر سیدنا علی رضی الله عنه که مطالب و روایاتی را نقل کرده . در این جا بعد از این که ۸۴ روایت را نقل کردند ، توضیحی را خود آقای مجلسی می دهد .

بیان : ابوطالب اسمه عبد مناف ، نام ابوطالب عبد مناف است و ابوطالب اسم ایشان نیست و کنیه ایشان است . بعد از این که اسم های دیگر را ذکر کرده . و قیل ان اسمه عمران که در روایت دیگری است. در این جا روایت دیگری خلاصه گیری می کند و می گوید : والصحیح ان اسمه عبد مناف ، قول صحیح و راجح و درست این است نام ایشان ابوطالب یا عمران یا کسان دیگر نبوده و عبد مناف است . حتی به ابیات و شعرهایی که در این زمینه وجود دارد ،‌استشهاد کرده . وبذلک ابیه عبد المطلب ، عبد المطلب حین اوصی الیه برسول الله صلی الله علیه وسلم ، زمانی که به ایشان وصیت کرد ، ایشان را با نام عبد مناف صدا زدند ،من جمله این شعر است که می گوید : وهو قوله : اوصیک یا عبد مناف بعدی  بواحد بعد ابیه فرد . که توصیه کردند به رسول الله صلی الله علیه وسلم .

مجری :

به اسم حضرت ابوطالب (علیه السلام) عبد مناف استدلال کردند که مناف ، نام بتی است و کسی که این نام را داشته باشد ، باید مشرک باشد نه موحد .

استاد یزدانی :

بنده خیلی خلاصه این را بیان کنم ،‌اولا ، این که نام حضرت ابوطالب (علیه السلام) عبد مناف باشد ، اختلافی است . نظر علامه مجلسی (ره) است که نظر صحیح این است ؛ اما نظر بقیه علمای شیعه ، عمران و نام های متعدد دیگری بیان کردند . اما این که واقعا نام ایشان ، عبد مناف باشد ، شک و تردید است . نظر علامه مجلسی (ره) هم برای ما محترم است . این مسأله ثابت باشد ،‌شما هم از کتاب های شیعه با همان شرایطی که خودتان می گویید که صحیح و صریح و بلا معارض باشد ، ثابت کنید که نام بتی مناف بوده و پدر حضرت ابوطالب (علیه السلام) به خاطر آن بت ، نام حضرت ابوطالب (علیه السلام ) عبدمناف گذاشتند . این ها را ثابت کنید ، این که نمی شود هر کسی ادعایی کند و چرندیاتی را از این طرف و آن طرف بزند . شما نمی توانید این را ثابت کنید و خیلی از علما ؛ حتی علمای اهل سنت گفته اند که بتی به نام مناط بوده که بعضی ها آن را مناف گفتند .

از این گذشته در سایت اسلام وب که برای وهابی ها است در مورد این مطلب توضیح دادند که آیا نام گذاری به نام مناف جایز است یا نیست .

می گوید : خدا به من بچه ای داده که من اسمش را مناف گذاشتم . حکم این اسم چیست ؟

جواب می دهند : خدا بچه تو را مبارک کند . ما قبلا اسم های ممنوعه و مکروه را در فلان فتوا قرار دادیم ؛ اما هیچ اشکالی ندارد که اسم فرزندش را مناف بگذارد . از نوفی که به معنای ارتفاع است . همان طور که اهل لغت گفتند .

اصلا معنای مناف ، ارتفاع و شرف است . در ادامه خودش توضیح می دهد :

جاء فی لسان العرب لابن منظور : ناف الشیء نوفا : ارتفع واشرف . وفی حدیث عائشه تصف اباها رضی الله عنهما ذاک طود منیف ای عال مشرف .

ابن منظور در لسان العرب می گوید : ناف را به معنای ارتفاع و شرف می گیرد . در حدیثی هم آمده که عایشه پدرش را ذاک طود المنیف یاد می کند .

دقیقا از نام همان بت گرفته است . جالب است که از همان چیزی گرفته که شما آن را بت می دانید.

سایت اسلام وب

همین مطلب را ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه گفته :

وقالت عائشه رضی الله عنها فی خطبتها أبی وما أبیه والله لا تعطوه الأیدی ذاک طود منیف وفرع مدید هیهات کذبت الظنون أنجح إذ أکدیتم وسبق إذا ونیتم سبق الجواد إذا استولى على الأمد فتى قریش ناشئا وکهفها کهلا یفک عانیها ویریش مملقها ویرأب شعبها حتى حلیته قلوبها ثم استشرى .

عایشه در خطبه خودش وقتی می خواست از پدرش تعریف کند ، یکی از اوصافی که استفاده کرد ، ذاک طود منیف است .

ابن تیمیه ، منهاج السنه ، ج ۶ ، ص ۱۴۳

اگر آن جا دلالت بر کفر می کند ، این جا هم باید دلالت بر کفر کند . اما معنای مناف در کتاب تاج العروس هم توضیح داده و مطلب جالبی را آقای زبیدی از علمای شما در این کتاب بیان کرده است . تاج العروس ، تألیف سید مرتضی حسینی زبیدی ، جلد ۲۴ ، با تحقیق مصطفی حجازی ،صفحه ۴۴۵ کلمه نوف را توضیح می دهد :

    وجبل عالی المناف ای : المرتقی قیل : ومنه عبد مناف نقله الزمخشری .

کوهی که عالی المناف است یعنی کوهی که بلند است . عبد مناف هم به همین معنا است . زمخشری از علمای شما این مطلب را گفته است .

سید مرتضی حسینی زبیدی ، تاج العروس ، ج ۲۴ ، با تحقیق مصطفی حجازی ، ص ۴۴۵

کسی که به او عبد مناف می گویند یعنی بنده کسی که صاحب علو است یعنی در حقیقت بنده خدا می شود ، نه بنده یک بت . در این جا ایشان معنای عبد مناف را هم مشخص کرده . خدایی که بلند مرتبه است . به هر حال ایشان ادعایی کردند و برای آن دلیلی ندارند . ادعای بدون دلیل هم هیچ سود و فایده ای ندارد . بهتر است برای این که به دنبال معانی بعضی از اسم ها است ، در مورد معنای معاویه هم تحقیقی داشته باشند که بعضی علما معانی عجیبی را برای معاویه آوردند که دوستان در تاریخ الخلفای سیوطی در شرح حال معاویه ، معنای کلمه معاویه را به صورت مفصل توضیح داده که الان فرصت بیان آن نیست .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان ارجمند تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .