از دیدگاه ابن تیمیه مسلمانان سه دسته هستند . الف: اهل تخییل که مقصودش فلاسفه هستند؛ ۲. اهل تأویل که همان متعزله ، اشاعره ، ماتردیه و .. هستند؛ ۳ . اهل تجهیل که از نظر ابن تیمیه بسیاری از اهل سنت و حتی سلفی‌ها «اهل تجهیل» هستند؛ یعنی بر این باور هستند که خود رسول خدا صلی الله علیه وآله هم معنای آیات صفات را نفهمیده‌اند.

البته دسته چهارمی هم باقی می‌ماند که شامل خود ابن تیمیه و چندتن از شاگردان او و وهابی‌های امروزی می‌شود. همه دسته‌های دیگر کافر هستند؛ غیر از ابن تیمیه و پیروان او !

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

دانلود اسکن برنامه

دانلود اسکن برنامه

 


دیدگاه ابن تیمیه در باره تأویل و معطله

 

برنامه : یهوابیت (۵)

تاریخ : ۲۳ / ۱۲ / ۹۵

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب و احترام دارم . با پنجمین برنامه از سری برنامه های یهوابیت در خدمت شما هستیم . برنامه ای که در موضوع بررسی عقاید توحیدی وهابیت و شباهت های آن با عقاید یهود در توحید و تطابق آن با کارشناسی استاد یزدانی تقدیم حضور شما بزرگواران می شود .

استاد یزدانی :

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی اظهر الوجود ومنه بدأ کل حمد والیه یعود والصلاه والسلام علی الشاهد والمشهود لکل موجود محمد المحمود وعلی آله آل الله الودود خلفاء الله علی عالم الغیب والشهود سیما الحجه بن الحسن المهدی المنتظر الموعود .

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . امیدوارم که امشب هم برنامه ای باشد که ان شاء الله مفید باشد .

مجری :

ما در برنامه های گذشته یک سری موضوعات مقدماتی صحبت کردیم . بعد از آن وارد بحث اساسی و اصلی تأویل شدیم و این که دیدگاه وهابیت و غالب اهل حدیث در مورد تأویل چه است . استاد یزدانی توضیحات کامل را بیان کردند . بنده از استاد یزدانی عزیز تقاضا دارم که بر مباحثی که تا به حال گفتیم ، مروری داشته باشیم .

استاد یزدانی :

ما در برنامه های اول یهوابیت گفتیم که یکی از مباحث اصلی و اساسی ما بحث توحید است . بحثی که وهابی ها به شدت خود را موحد می دانند و از این مسأله را تبلیغ می کنند و بر سر آن داد و قال دارند . هم چنین گفتیم هر مسأله ای که وهابیت در آن زیاد داد و قال کند و شبهه فراکنی کند ، بفهمید که مشکل آن ها در این مسأله مشکل دارند . اگر در مسأله توسل و استغاثه باشد ، ما این مسأله را قبلا ثابت کردیم . همین طور در بحث توحید ، وهابی ها مشکل دارند و یکی از اختلافات اساسی تمام مسلمانان با وهابیت در بحث توحید است که وهابیت در بحث توحید و صفات خبری خداوند با مسلمانان اختلاف دارند و معتقدند هر گونه تأویل در صفات خبری خداوند کفر و شرک و الحاد است .

ما در برنامه های گذشته فتاوای تعدادی از علمای اهل سنت مثل ابن عثیمن ، صالح بن فوزان و بقیه را نشان دادیم که گفته بودند تأویل جایز نیست و هر کس تأویل کند ، اهل بدعت است و حتی کافر است . امشب هم از ابن تیمیه و ابن عثیمن نشان خواهیم داد که گفته اند : ملحد است ، ملحد به آن معنایی که خودشان می گویند .

در جواب این قضیه از بزرگان اهل سنت آوردیم که احمد بن حنبل طرفدار تأویل است . امام ابوحنیفه ، امام اعظم اهل سنت ، قائل به تأویل بوده و در همان کتابی که این شبکه های وهابی آن را تأیید کردند ، این تأویل آمده . خود شافعی ، قائل به تأویل بوده و تأویل کرده که مستند آن را نشان دادیم. بخاری که از اهل حدیث است و این ها خیلی هم او را قبول دارند و مبالغه های عجیب و غریبی در مورد او دارند ، در جای جای کتابش ، صفات خداوند را تأویل کرده که مستند آن را هم نشان دادیم .

همین طور از امام صادق (علیه السلام) و بقیه ائمه شیعه نشان دادیم که این بزرگواران هم قائل به تأویل بوده و تأویل می کنند . البته نتوانستیم نظر شیعه را به صورت مفصل بگوییم که در آینده تأویلات به مباحث جزئی رسیدیم ، در همه آن مباحث نظر اهل بیت (علیهم السلام) را هم بیان خواهیم کرد .

این وجه اختلاف بین شیعیان و اهل سنت با وهابیت است . یعنی تمام مسلمانان در یک سو هستند و وهابیت و اهل حدیث و سلفی ها در سوی دیگر هستند که این ها قائل هستند که تأویل جایز نیست ؛ اما ما می گوییم تأویل جایز است . هر چند که شیعه همه آیات را تأویل نمی کند و ما قائل به تأویل صد در صد صفات خبری خداوند نیستیم ؛ بلکه در بعضی موارد می گوییم این معنای حقیقی اش است . در معنای حقیقی وضع عرب است ، معنای مجازی هم وضع خود عرب است و ما این را حقیقت می دانیم . یعنی مثلا اگر بگوید شیری را دیدم که تیری انداخت . رأیت اسدا یرمی ، اسد و شیر در این جا به معنای انسان شجاع است . این اسد به معنای انسان شجاع را خود عرب وضع کرده . هرچند برای معنای مجازی اش باشد .

ما معتقدیم اگر خداوند می گوید : من دست دارم یا روایتی باشد که خدا می آید یا خدا چشم دارد یا خدا اعضای دیگر را دارد به این معنا نیست که حتما این جسم خارجی را دارد ، مثلا حقیقت یک دست را دارد . نه ، خداوند حقیقتا دست ندارد ؛‌ چون دست را هر طور تصور کنیم ، سر از تجسیم در می آورد و تجسیم جایز نیست و هر کس خداوند را جسم بداند ، ما او را کافر می دانیم و شکی در کفر او نیست . وقتی می گوید : خدا دست دارد ،‌به معنای این است که خداوند قدرت دارد . مثلا می گوید : فلانی شهر را به دست گرفت . آیا این به معنای این است که شهر را بلند کرد ؟ یا اگر می گویند : خداوند تخت دارد ، به این معنا نیست که خداوند تختی داشته باشد که روی آن بنشیند و طبق گفته وهابی ها خدا سنگین هم باشد که صدای تخت بلند شود . از طرف دیگر آن قدر چاق باشد که از هر طرف این تخت آویزان شود . این تخت را هم بز های کوهی بر دوش گرفته باشند . از این حرف هایی که اهل حدیث می زنند و ما ان شاء الله به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت .

وقتی می گوییم خدا تخت دارد ، مثل این است که فلان رئیس جمهور بر تخت نشست . یعنی واقعا بر تخت نشست . یا این یک استعاره است ؟ به معنای آن است که حکومت و قدرت را به دست گرفت . اما وهابی ها می گویند : اگر خدا فرموده : الرحمن علی العرش الاستوی ، یعنی خداوند واقعا روی عرش و بر تختی که جسم خارجی است ، نشسته و کسی هم انکار کند ، کافر و مشرک است .

مجری :

این هم مروری بر آن چه که در چهار برنامه گذشته با تفصیل و جزئیات ، تقدیم حضور شما شد تا برای همه ما یاد آوری شود .

کلیپی است که در برنامه های گذشته پخش کردیم ، باز هم پخش خواهیم کرد . این کلیپ ، کلیپ محمد عمر سربازی است که در مورد نظر سلفی ها و اهل حدیث و ائمه اربعه اهل سنت در خصوص تأویل است .

کلیپ ۱) :

مولوی محمد عمر سربازی :

علامه زینوی علامه بدر ، امثال البانی را به شدت محکوم کردند . آقا ( کسی که سربازی این جملات را از او نقل می کند ) می نویسد : این ها هیچ علاقه ای به سلف ندارند و به کلی ارتباطی با سلف ندارند . این ها عقیده تجسیم دارند و مجسمه هستند .مجسمه گروهی است در دنیا که برای خدا جسم قائلند . این ها قائلند که خدا نعوذ بالله مانند انسانی بالای عرش نشسته . عرش مانند نشستگاه و کرسی قدمگاه خدا است . پاهای خدا روی صندلی گذاشته شده مثل انسانی که دارای جسم است . کلا نظر استاد این است . آن آقا درباره آن ها خیلی تردید داشت . سلفی برای این اسمش را سلفی گذاشته تا مردم را فریب دهند که ما عقیده سلف صالح داریم . این جمله ، جمله فریب است . جمله سیاسی است . جمله فریب است که آن را استفاده می کنند . والا عقاید آن ها پر است از عقاید مجسمه . برای خدا تجسیم قائلند ‌،دست و پا قائلند . درباره الله تعالی می گویند : طوری بر سر عرش نشسته است که انسان روی کرسی نشسته است العیاذ بالله ! و آن ها این فکر را تبلیغ می کنند . استاد صراحتا نوشته است که این ها تمام مذاهب اربعه را مشرک می دانند . حتی نوشته است هر چند به زبان نمی آورد ؛ ولی در دلشان ابوحنیفه را مشرک می دانند . اسم شافعی را مشرک می دانند . امام احمد را مشرک می دانند و مالک را مشرک می دانند و پیروان آن ها همینطور .

آقا مستقیم و با دلیل این ها را نوشته است که زینوی اینطور گفته : پدر این را گفته است . این کلمات همان ها است که من برای شما نقل کردم . خیلی خوب نوشته است . نوشته است که آن ها (سلفی ها ) تمام علمای ما را مشرک گفته اند . حتی افرادی مانند ابن کثیر از همین علما است . ابن حجر عسقلانی از همین مردم است . ملا علی قاری از همین افراد هستند تمام علما را گفته اند . درباره همین آیات با آن ها بحث شده است . این یک مذهب سیاسی خیلی فاسد است .

جهت جلب نظر مردم تلاش می کنند با اسم سلف که این مکر و فریب است . وقتی آدم بد بیاد بد با بد مناسبت دارد . بعضی گروه ها با این ها در بعضی موارد دوست می شوند . به جز دیوبندی های ما که دروغ نمی گویند . بقیه گروه ها با آن ها موافقاتی دارد . خلاصه عقیده من به آن ها رسیده است . من بارها در حرمین شریفین با آن ها مناظره داشتیم ، درباره استقرار خدا بر عرش .

اهل سنت و جماعت تأویل نزد آن ها را نمی پذیرند . آن ها می گویند ما تفویض می کنیم ولی دروغ می گویند برای تفویض سندی ندارند . آن ها تأویل را به کلی رد می کنند از امامان اربعه و بالاتر از آن صحابه ابن عباس و دیگران تأویل وارد شده است . آن ها تأویل را کلا رد می کنند و به همه آن ها مشرک می گویند ماتریدی و اشعری ها همه مشرک هستند . چون آن ها اهل تأویلند و اهل تأویل مشرکند . خلاصه این ها عقیده اهل سنت نیست .

ثم استوی علی العرش معنیش این نیست که خداوند جسم است و بر سر تخت نشسته و پاهایش بر سر کرسی است نعوذ بالله . ثم استوی علی العرش بعد از این که کائنات را آفرید ، قدرتش و تصرف و تسلطش را برای انتظام امور بر قرار کرد و تسلط خود را بر عرش جاری کرد . الله تعالی مرکز اصدار احکام است . مَا لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَلَا شَفِیعٍ أَفَلَا تَتَذَکَّرُونَ (۴) یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّمَاءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (۵)

یدبر یعنی انتظام می کند . یعنی الله تعالی مدبر است . تدبر کنند نظام عالم و آدم است . البته فرشته ها مأمور انتظام امور هستند و به دستور خدا انتظام امور را انجام می دهند .

مجری :

این هم صحبت های جناب محمد عمر سربازی بود . البته برادرشان عبد الرحمن سربازی صحبت های مشابهی دارند که ان شاء الله پخش خواهیم کرد و این دو کلیپ به عنوان دو کلیپ ثابت پخش خواهد شد تا اهل سنت با کلام علمای خود بیشتر آشنا شوند تا خدای نکرده به این عقاید فسادی که نتیجه اش جز تجسیم و محدود کردن خدا و در حقیقت توهین به خداوند نیست ، گرایش پیدا نکنند .

استاد یزدانی :

ما به بحث ابن تیمیه خیلی نپرداختیم . از این جهت امشب می خواهیم به یکی از کتاب های ابن تیمیه که در موضوع صفات خداوند و تأویل نوشته شده ، بپردازیم و بعضی از صفحات آن را بخوانیم تا مشخص شود دیدگاه خدای وهابیت ، ابن تیمیه ، در مورد صفات و اسماء خداوند متعال چیست ؟

ایشان کتابی به عنوان الفتوی الحمویه الکبری ، با تحقیق حمد بن  عبد المحسن التویجری ، چاپ دار الصمیعی عربستان سعودی ، صفحه ۲۷۲ به بعد :

ومذهب السلف بین التعطیل وبین التمثیل …

مذهب ما (سلف) نه طرفدار تعطیل است و نه طرفدار تمیثل است .

یعنی ما نه مشبهه هستیم و نه مثل اشاعره اهل تعطیل هستیم .

در صفحه بعد ادامه می دهد :

فیعطلون اسمائه الحسنی وصفاته العلی ، ویحرفون الکلم عن مواضعه ویلحدون فی اسماء الله وآیاته .

این ها اسماء و صفات خداوند را تعطیل می کنند و کلام الهی را از مواضعش تحریف می کنند .

همان کاری که یهود انجام می داد ، معطله هم همان کار را انجام می دهند .

و در اسماء و آیات خداوند دچار الحاد می شوند و در آن ملحد هستند .

البته ملحد را از زبان خودشان معنا می کنیم که منظورشان از ملحد چیست .

در صفحه ۲۸۲ کسانی که سلفی نیستند را دسته بندی می کند :

واما المنحرفون عن طریقهم فهم ثلاث طوائف : اهل التخییل واهل التأویل واهل التجهیل . فاهل التخییل : هم المنفلسفه ومن سلک سبیلهم من متکلم ومتصوف …

آن هایی که منحرف از طریقه صحابه و تابعین و سلف هستند ، سه گروه می باشند : اهل تخییل ، کسانی که اهل خیال پردازی هستند و تمام صفات الهی را خیال می دانند . دومین طائفه ، اهل تأویل هستند . سومین طائفه ،‌اهل تجهیل هستند .

اهل تخییل فلاسفه و کسانی هستند که راه آن ها را رفته اند و معتقدند صفات و اسماء الهی حقیقی نیستند …

در صفحه ۲۸۵ اهل تأویل را معنا می کند :

واما اهل التأویل ، فیقولون : ان النصوص الوارده فی الصفات لم یقصد بها الرسول ’ ان یعتقد السناس الباطل ، ولکن قصد بها معانی ولم یبین لهم تلک المعانی ولا دلهم علیها …

وهذا القول المتکلمه الجهمیه والمعتزله ومن دخل فیهم …

اهل تأویل نظرشان این است که نصوص وارد در صفات خداوند ، مقصودشان خدا و پیامبرش نیست ؛ بلکه معانی دیگری دارد . خداوند صفاتی را در قرآنش ذکر کرده ، اما معنایی غیر از معنای ظاهری اراده کرده که برای مردم هم بیان نکرده .

این خود یک نوع تهمت به اهل تأویل است و اصلا درست نیست . اهل تأویل که بیشتر منظور اشاعره و شیعه است ، معتقد نیستیم که خداوند آن معنا را بیان نکرده ، بلکه معتقدیم خداوند آن معنا را مشخص کرده . اگر کرسی گفته ،‌در روایات ما و روایات اهل سنت و از زبان صحابه و تابعین معنای کرسی مشخص شده ؛ اما وهابیت نمی خواهند آن ها را بپذیرند .

این نظر برای معتزله و جهمیه و اشاعره است .

در صفحه ۲۸۷ یک استدلال عجیبی بیان می کند و می گوید : اگر تورات را نگاه کنید ، از صفات و اسماء الهی پر است و از زبان پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) و از زبان خداوند نشنیدیم که اهل کتاب را به خاطر این صفاتی که در تورات آمده ،‌مذمت کرده باشد . یعنی چون خداوند اهل کتاب را به خاطر صفاتی که در تورات و انجیل آمده ، مذمت نکرده ، پس این صفات درست است .

فقد علم انه ’ قد ذم اهل الکتاب علی ما حرفوه ویدلوه ومعلوم ان التوراه من ذکر الصفات ، فلو کان هذا مما حرف وبدل لکان انکار ذلک علیهم اولی ، فکیف وکانوا اذا ذکروا بین یدیه الصفات یضحک تعجبا منهم وتصدیقا ولم یعبهم قط بما تعیب النفاه لاهل الاثبات …

ما می دانیم که پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) به خاطر تحریف ها و تبدیل هایی که انجام داده اند ، مذمت کرده . مشخص است که تورات صفات خداوند فراوان آمده . اگر این صفات خداوند هم تبدیل یا تحریف شده بود ،‌ پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) باید انکار می کرد ؛ اما انکار نکرد .

این مطلب خیلی جالب است که ما بعدها با این کار داریم . در صحیح بخاری روایتی است که یک یهودی نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می آید و می گوید : ما معتقد هستیم که خداوند پنج انگشت دارد . آسمان را روی این انگشت ،‌زمین را روی انگشت دیگر ، درختان را روی انگشت وسط ، آب ها را روی انگشت اشاره و خشکی ها را روی انگشت شصت نگه می دارد .

یک تفسیری که اصلا با عقل سازگار نیست . چطور این ها را از هم جدا می کند . اگر ما از زمین خشکی و درخت و آب را بگیریم ، چه چیزی برای زمین می ماند . زمین یا خشکی است یا جنگل یا آب است . می گوید : خدا هر کدام از این ها را روی یکی از انگشتان خود قرار داده . ما بعدا به این قضیه به صورت مفصل خواهیم پرداخت .

وقتی این مطلب را برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفت ، ایشان خندیدند . خندیدن حضرت به معنای تأیید حرف آن یهودی است که عجب حرفی زدی . در حالی که علمای اهل سنت خنده رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را به تمسخر معنا کردند که چه انسان های احمقی هستند که چنین اعتقادی دارند . اما ابن تیمیه می گوید : نه ، این خنده به عنوان تصدیق است . پیامبر (صلی الله علیه وآله) نه تنها صفات خداوند را که در تورات آمده بود را انکار نکرد ؛ بلکه تصدیق هم کرده . بنابراین صفاتی که در تورات است برای ما به نحویی حجت است و ما باید آن ها را بپذیریم .

در صفحه ۲۸۹ صنف سوم از منحرفین را نام می برد :

واما الصنف الثالث : وهم اهل التجهیل : فهم کثیر من المنتسبین الی السنه واتباع السلف . یقولون : ان الرسول ’ لم یکن یعرف معانی ما انزل الله علیه من آیات الصفات ولا جبریل یعرف معانی (تلک) الآیات ولا بالسابقون الاولون عرفوا ذلک .

صنف سوم ، اهل تجهیل است . تعداد زیادی از اهل سنت که خود را سنی و سلفی می دانند ، اهل تجهیل هستند . نظرشان این است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) معنای این آیات را در مورد صفات نفهمیده ، جبرئیل هم که این آیات را آورده ،‌معنای این آیات را نفهمیده . صحابه و تابعین و اتباع تابعین هم معنای این آیات را نفهمیده اند . این افراد اهل تجهیل هستند .

شما این افراد را در میان اهل سنت پیدا کنید . احتمالا این افراد در بین خود سلفی ها باشد . در صفحات بعد اعتقادات این ها را شرح می دهد . در صفحه ۲۹۹ حکم این ها را بیان می کند :

ثم هؤلاء ینکرون العقلیات فی هذا الباب بالکلیه فلا تجعلون عند الرسول ’ وأمنه فی باب معرفه الله عزوجل لا علوما عقلیه ولا سمعیه وهم قد شارکوا فی هذا الملاحده من وجوه متعدده وهم مخطئون فیما نسبوه الی الرسول ’ والی السلف من الجهل کما اخطأ فی ذلک اهل التحریف والتأویلات الفاسده وسائر اصناف الملاحده .

این ها عقلیات را در این باب انکار می کنند و نظرشان این است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و امتش هیچ گونه خداوند را نشناخته نه با علوم عقلی و نه با علوم سمعی . اهل تجهیل ، با ملحد ها در این قضیه در وجوه مختلف با هم شریک شده اند .

ابن تیمیه ، الفتوی الحمویه الکبری ، با تحقیق حمد بن  عبد المحسن التویجری ، چاپ دار الصمیعی عربستان سعودی ، ص ۲۷۲ به بعد

این حرف ،‌حرف بسیار سنگینی است . در این جا می گوید : مخالفان سلفی ها سه دسته هستند . اهل تخییل که اهل فلسفه و تصویف هستند . اهل تأویل که معتزله و اشاعره هستند . اهل تجهیل ، بعضی از آن هایی که خود را اهل سنت و اهل سلف می دانند ، نظرشان این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) و جبرئیل و صحابه و تابعین و اتباع تابعین معنای این آیات را را نفهمیده اند . این ها در این فکر با ملحدین شریک هستند .

این هم نظر ابن تیمیه است که اگر واقعیت داشته باشد ، باید به حال اهل سنت گریه کرد . چون کسی که می گوید : پیامبر (صلی الله علیه وآله) معنای آیات را نفهمیده ، کفر واضح است . مگر می شود آیه بر پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) نازل شود ، مخاطبش هم حضرت باشند ، اما معنای آن را نفهمند ؟ اگر ابن تیمیه دروغ گفته باشد ، مثل همیشه است و نباید انتظاری بیش از این از او داشت . ما دروغگو بودن او را بارها و بارها ثابت کردیم .

این هم یکی دیگر از کتاب های ابن تیمیه بود . کتاب های متعددی ایشان از جمله عقاید واسطیه را نشان خواهیم داد تا نظر ابن تیمیه را در مورد اهل سنت ،‌اشاعره چیست . اشاعره که ۹۰ درصد از اهل سنت هستند و معتزله و ماتریدی ها همه کنار بروند . بسیاری از آن هایی که خود را اهل سنت و اهل سلف می دانند هم کنار بروند ،‌ دیگر چه کسی باقی می ماند که از نظر ابن تیمیه مسلمان باشد ؟؟؟ خودش و ابن قیم و محمد بن عبد الوهاب و نسل او و یک سری از علقه و مضغه هایی که الان هستند ، می ماند. کسی از بین مسلمانان ، کسی سالم نمی ماند . همه یا اهل تأویل هستند یا اهل تخییل یا اهل تجهیل هستند که ابن تیمیه همه این ها را کافر می داند .

مجری :

از ابن عثیمن وهابی مشهور سؤالی پرسیدند در مورد این که احمد بن حنبل به عنوان یکی از ائمه اربعه اهل سنت ، اهل تأویل هستند . ایشان به جایی رسیده که یکی از آیات قرآن کریم را تأویل کرده . پاسخ ایشان را در کلیپ بعدی با هم ببینیم .

کلیپ ۲ ) :

ابن عثیمن ،‌ عالم وهابی :

سؤال کننده : روایت شده است که احمد بن حنبل گفته است که ” وجاء ربک : پروردگارت آمد ” یعنی امر و دستور پروردگارت آمد . بعضی ها این در کتابشان آورده اند و گفته اند که احمد بن حنبل که امام اهل سنت است ، در این جا تأویل کرده است . صحت این قول از احمد بن حنبل چگونه است ؟

پاسخ : اولا ما باید ثابت کنیم که چنین قولی از احمد بن حنبل است . دوما ، این که اگر بگویی احمد بن حنبل در این مسأله که طبق کلام وی به عموم آن اصلا اعتقاد هم ندارد ، خطا کرده است . این بدان معنا نیست که احمد بن حنبل معصوم است و نظرش قبول می شود و البته این خطای بزرگی است . اهل سنت هم قائل به تأویل و تفویض هستند . اما وقتی تأویل می کنند که دلیلی وجود داشته باشد و همین طور در مورد کیفیت صفات خداوند قائل به تفویض هستند . اما در مورد معنا تفویض نمی کنند . و خلاصه جواب سؤالت این است که اگر چنین چیزی از احمد بن حنبل ثابت باشد ، احمد بن حنبل معصوم نیست . اما من فکر نمی کنم چنین چیزی صحیح باشد .

مجری :

این پاسخ ابن عثیمن وهابی بود . اول که گفتند : چنین چیزی از احمد بن حنبل ثابت نیست که ایشان تأویل کرده باشد . نکته دوم گفتند : اگر احمد بن حنبل چنین کاری کرده باشد ، ما می گوییم احمد بن حنبل معصوم نیست و خطا کرده . اجتهاد شخصی است که اشتباه کرده و در حقیقت ایراد اساسی به احمد بن حنبل وارد نمی شود و کماکان یک امام سنی سلفی با همین عقایدی که ابن عثمین دارد ،‌باقی می ماند .

اما استاد یزدانی عزیز ! آیا واقعا چنین چیزی از احمد بن حنبل ثابت نیست ؟؟ یا این که اتفاقا ثابت و صحیح است که احمد بن حنبل هم تأویل کرده .

استاد یزدانی :

ما قبلا این بحث را انجام دادیم که احمد بن حنبل قطعا اهل تأویل بوده  و همین آیه ای را که سؤال کننده پرسید ،‌ تأویل کرده و سند آن معتبر است . همان طوری که علمای اهل سنت و شاگرد ابن تیمیه ، ابن کثیر گفته .

کتاب البدایه و النهایه ، تألیف ابن کثیر ، چاپ دار عالم الکتب ، با تحقیق عبد المحسن الترکی ، جلد ۱۴ ، صفحه ۳۸۶ :

روى البهیقی عن الحاکم عن أبی عمر بن السماک عن حنبل أن أحمد بن حنبل تأول قول الله تعإلى ) وجاء ربک ( أنه جاء ثوابه ثم قال البهیقی وهذا اسناد لا غبار علیه .

احمد بن حنبل سخن خداوند را تأویل کرده که فرموده جاء ربک ، یعنی جاء ثوابه ، ثواب خداوند آمد .

آنهایی که کار خوب انجام دادند ، خداوند در قیامت پاداشش را خواهد داد و آن هایی که کارهای بد انجام دادند ، عقوبتش را خواهند دید . از بقیه علمای اهل سنت هم فراوان داریم که این آیه را به ثواب و عقاب تأویل بردند .

بیهقی گفته : این سندی است که هیچ اشکالی در آن نیست .

ابن کثیر ، البدایه و النهایه ، چاپ دار عالم الکتب ، با تحقیق عبد المحسن الترکی ، ج ۱۴ ، ص ۳۸۶

ما این را قبلا نشان دادیم ؛ اما آقای ابن عثیمن می گوید : باید ابتدا ثابت کنید . ما هم ثابت کردیم. ده ها نفر از علمای اهل سنت این روایت را از احمد بن حنبل نقل کردند . کتاب کشف المشکل ابن جوزی ، با تحقیق علی حسین البواب ، چاپ دار الوطن عربستان سعودی ، جلد ۳ ، صفحه ۳۷۹ :

وقد قال الإمام أحمد : ) وجاء ربک ( [ الفجر : ۲۲ ] أی جاء أمره .

امام احمد گفته : وجاء ربک یعنی امر خداوند آمد .

در روز قیامت امر خداوند خواهد آمد . اگر اعمال خوبی انجام دهید ، خداوند ثواب و پاداش می دهد . اگر کار بد انجام دهید ، خداوند عقوبت می دهد .

ابن جوزی ،کشف المشکل ، با تحقیق علی حسین البواب ، چاپ دار الوطن عربستان سعودی ، ج ۳ ، ص ۳۷۹

این هم ثابت شدن تأویل احمد بن حنبل بود که بیان کردیم . اما ایشان می گوید : احمد بن حنبل که معصوم نبوده !!

ما هم نگفتیم که احمد بن حنبل معصوم بوده . مگر شما معصوم هستید ؟ مگر ابن تیمیه معصوم است ؟ شما معصوم بودن چه کسی را قبول دارید ؟ حتی عصمت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را هم قبول ندارید . حتی ایشان را در وحی و در قرآن معصوم نمی دانید . بحث غرانیق را که مطرح می کند ، ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) حتی در گرفتن وحی معصوم نبوده . گاهی شیطان را با جبرئیل اشتباه می گرفته و اشتباه هم برای مردم تبلیغ می کرده . شما وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) را معصوم نمی دانید ، احمد بن حنبل را معصوم می دانید ؟ این که حرف نشد . شما احمد بن حنبل را چه می دانید ؟ کسی که صفات خداوند را تأویل ببرد ، تصریح کردید که این شخص معطله است . معطله همان ملحدین هستند . بنده از نظر همین ابن عثمین که این حرف را زده ، نشان می دهم .

ابن عثمین کتابی به نام شرح العقیده الواسطیه ، که خود کتاب برای ابن تیمیه است و ایشان شرحی بر آن زده . جلد ۱ ، چاپ دار ابن جوزی ، صفحه ۲۸۰ :

مخالفوا اهل السنه والجماعه والرد علیهم :

وخالف اهل السنه والجماعه فی هذه الصفه اهل التحریف والتعطیل ، فقالوا : ان الله لا یأتی لانک اذا اثبت ان الله یأتی ثبت انه جسم والاجسام متماثله .

با اهل سنت و جماعت کسانی مخالفت کرده اند . آن هایی که اهل تحریف و تعطیل هستند . مثلا می گویند : خدا نمی آید . برای این که اگر این حرف را بزنیم ، جسم بودن را ثابت می کند .

کسی که از جایی حرکت می کند و به جای دیگری منتقل می شود ، این حرکت و انتقال باید جسم باشد . معقول نیست که چیزی حرکت کند و جسم نباشد . این اصلا قابل قبول و پذیرفتنی نیست .

در صفحات بعد به این مطلب پاسخ می دهد ، آن ها پاسخ های بی پایه و اساس !!

در صفحه بعد خودش این مسأله را بیان کرده و جواب می دهد :

ماذا یقول المعطل فی قوله تعالی : وجاء ربک ونحوهما ؟

الجواب : یقول : المعنی جاء امر ربک ، وأتی امر ربک ؟

آن هایی که اهل تعطیل هستند ، در مورد این آیه قرآن کریم که خداوند فرموده : وجاء ربک ، چه نظری دارند .

جواب آن ها این است که معنای این آیه ،‌ جاء امر ربک است یعنی امر خدا آمد .

امر خدا آمد نه این که خود خدا آمد . در ادامه هم به این آیه استدلال می کند و می گوید : اگر شما در این جا بخواهید آیه “وأتی امر الله تستعجلوه ” این طور معنا کنید ، در این آیه چطور معنا می کنید ؟

وهذا فی الواقع دلیل علیک لان الآیات الآخری لیس فیها اجمال حتی نقول : انها بینت بهذه الآیه .فلآیات الآخری واضحه وفی بعضها تقسیم یمنع اراده مجیء الامر : هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمُ الْمَلَائِکَهُ أَوْ یَأْتِیَ رَبُّکَ أَوْ یَأْتِیَ بَعْضُ آَیَاتِ رَبِّکَ یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آَیَاتِ رَبِّکَ … انعام / ۱۵۸

بنده به این قسمت خواهم رسید و از زبان صحابه جواب خواهم داد .

ابن عثمین ، شرح العقیده الواسطیه ، ج ۱ ، چاپ دار ابن جوزی ، ص ۲۸۰

در کتاب دیگری به نام مجموع فتاوی ، جلد ۴ ، چاپ دار الوطن عربستان ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، صفحه ۲۳ معنای الحاد را بیان میکند :

الإلحاد فی اللغه : المیل .

وفی الاصطلاح : المیل عما یجب اعتقاده ، أو عمله وهو قسمان :

أحدهما : فی أسماء الله .

الثانی : فی آیاته .

فأما الإلحاد فی أسمائه : فهوالعدول عن الحق الواجب فیها وهو أربعه أنواع :

۱ – أن ینکر شیئا منها ، أو مما دلت علیه الصفات ، کما فعل المعطله .

الحاد در لغت به معنای میل است . در اصطلاح به معنای روی گردانی از چیزی که واجب است به آن عمل کنیم که دو قسم است . یکی از این ها الحاد در اسماء خداوند است و دیگری الحاد در آیات خداوند است . اما الحاد در اسماء یعنی عدول از حقی که واجب است در صفات خداوند به آن اعتقاد داشته باشیم که چهار قسم است : قسم اول : انکار یکی از صفات خداوند یا چیزهایی که به صفات خداوند دلالت دارد . همان طوری که معطله انجام می دهند .

ابن عثیمن ، مجموع فتاوی ، ج ۴ ، چاپ دار الوطن عربستان ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، ص ۲۳

همان طوری که احمد بن حنبل انجام می داد . چه کاری می کرد ؟ ” وجاء ربک ” را به ” وجاء امر ربک ” یا به ” واتی امر ربک ” معنا می کرد .

پس تا این جا ابن عثیمن گفت : اگر این مطلب از احمد بن حنبل ثابت باشد ، او که معصوم نیست . ما می گوییم معصوم نیست ؛ اما از نظر جنابعالی احمد بن حنبل که امام اهل حدیث و پیشوای شما است ، ملحد است . باید به صفات خداوند اعتقاد داشته باشد ؛ اما صفات خداوند را انکار می کند . آمدن و حرکت  خداوند را در حقیقت انکار کردند . آمدن خدا را از آسمان هفتم در صحرای محشر را انکار کرده ، خدا خودش نمی آید ؛ بلکه ” وجاء امر ربک ” است .

بنابراین از نظر ابن عثیمن احمد بن حنبل یک ملحد بوده . این ها گاهی حرفی می زنند که خودشان هم متوجه نمی شوند . اگر احمد بن حنبل ملحد باشد ، شما چه هستید ؟ این دین و اعتقادات خود را از چه کسی گرفته اید ؟ آیا از ملحدین گرفتید ؟ واقعا باید برای این ها تأسف خورد ‍!!

مجری :

پاسخ آقای ابن عثیمن دو محور داشت . اول ، صحت این قول به احمد بن حنبل را انکار کردند . دیدیم که بسیاری از علمای اهل سنت تصریح کردند که این قول از احمد بن حنبل ثابت است . دوم ، بر فرض صحت و قبول این قول ، اشکالی ایجاد نمی کند ؛ چون احمد بن حنبل معصوم نیست .

خیلی جالب است که هم خود ابن عثیمن و سایر وهابی ها ، جای دیگر به صورت کلی یا خطاب به شیعه یا اشاعره باشد ، خیلی راحت تکفیر یا تفسیق یا بعضی ها هم خارج از اهل سنت می کنند . حتی در خود شبکه های وهابی وقتی بحث در مورد تأویل باشد ، صریحا می گویند . اما به شرط این که حرفی از احمد بن حنبل و تأویل برخی از ائمه مذاهب اربعه و برخی از صحابه نباشد ، می گویند : اصلا در این جا جای اجتهاد نیست ؛ چون مسأله خیلی واضح است . یعنی اگر کسی بگوید ما در این جا تأویل می کنیم ، مجتهد نیست که خطا کند و ثواب ببرد ؛ چون مسأله خیلی واضح است و حداقلش این است که چنین فردی دیگر از اهل سنت به شمار نمی آید .

کلیپ ۳ ) :

عبد العزیز الطریفی ـ عالم وهابی :

آیا مسأله تأویل صفات در اجتهاد وارد می شود ؟

پاسخ : در مورد مسائلی که متعلق به صفات خداوند است ، ما می گوییم که خداوند در قرآن کریم فرموده است که چیزی مانند او نیست و خداوند سمیع و بصیر است . پس زمانی که انسان کلام خداوند را به غیر معنای ظاهرش تأویل کند ،‌با دستور خداوند مخلفت کرده است و به همین دلیل ما می گوییم مسأله صفات از مسائل اجتهادی نیست . بلکه از مسائل واضح و روشن است و ائمه و بزرگان سلف در مورد باور به اسماء و صفات خداوند بر همین روش بوده اند .

بنابراین جایز نیست که انسان زیاد وارد این مسائل بشود و بایستی آن چه را که از خداوند آمده است ، ثابت کند و آن را قبول کند و به این صفات بر حقیقتش ایمان بیاورد .

مجری :

توضیحات آقای طریفی خیلی واضح و روشن بود . ایشان از وهابی های مشهور و از کارشناسان این شبکه وهابی است . آقایان وهابی هم ایشان را بسیار قبول دارند و تعریف و تمجید های زیادی از ایشان می کنند . ایشان گفتند : بحث تأویل صفات اصلا جای اجتهاد ندارد . یعنی اگر کسی بگوید اجتهاد کرده و تأویل می کنم ، این قول باطل است . طبیعتا هم حداقلش این است که آقایان سلفی آن شخص را از سنت خارج بدانند .

استاد یزدانی :

کسی که صفات خداوند را با اجتهاد ، تأویل کند ، از معطله است و معطله از دیدگاه آقایان وهابی ، ملحد می شود . جالب است که ابن تیمیه در یکی از کتاب های خود معطله را از مشبهه هم بدتر می داند . در کتاب نقض اساس التقدیس ، با تحقیق موسی بن سلیمان الدویش ، چاپ مکتبه العلوم والحکم مدینه منوره ، صفحه ۳ :

قال نعیم بن حماد الخزاعی : من شبه الله بخلقه فقد کفر ، ومن جحد ما وصف الله به نفسه فقد کفر .فلیس ما وصف الله به نفسه ورسوله تشبیها و کان السلف من الائمه یعلمون ان مرض التعطیل اعظم من مرض التشبیه ، کما یقال : المعطل اعمی ، والمشبه اعشی ، والمعطل یعید عدما، والمشبه یعید صنما . فکان کلامهم وذمهم للجهمیه اعظم من کلامهم وذمهم المشبهه الممثله .

هر کس خداوند را به مخلوقاتش تشبیه کند ، کافر شده و کسی که صفاتی را که خداوند برای خودش شمرده ، انکار کند ،‌ کافر است . آن چیزی که خدا و پیامبرش خدا را توصیف کردند ،‌تشبیه نیست . ابن تیمیه در این جا می گوید : سلف ائمه (مثل نعیم بن حماد استاد ابوحنیفه ) می دانستند که مرض تعطیل بدتر از مرض تشبیه است .

یعنی کسی از مشبهه بگوید : خدا جسم است و مثل ما دست و پا و چشم و گوش دارد . آن هایی که می گویند خدا چشم دارند ؛ اما نه مانند چشم ما ، بدتر از مشبهه هستند .

معطله کور هستند ، این ها عدم را عبادت می کنند .

احمد بن حنبل که ثابت شد از معطله است ، عدم را عبادت می کند . در حقیقت خدای ابن تیمیه را عبادت نمی کند . چیزی را عبادت می کند که اصلا وجود ندارد .

کلام علمای ما و مذمت آن ها برای جهمیه و معطله ، بیشتر است از کلام و مذمت آن ها در مورد مشبهه و آن هایی که خدا را شبیه مردم می دانند .

ابن تیمیه ، نقض اساس التقدیس ، با تحقیق موسی بن سلیمان الدویش ، چاپ مکتبه العلوم والحکم مدینه منوره ، ص ۳

پس از نظر ابن تیمیه ، احمد بن حنبلی که از معطله است ،‌بدتر از مشبهه و مجسمه است . بدتر از آن هایی است که خداوند را جسم می دانند . البته همه اهل سنت معتقد هستند سلفی ها همه اهل تجسیم هستند . اگر بخواهیم طبق حرف این آقایان استدلال کنیم ، احمد بن حنبل از این ها بدتر است و اصلا جای اجتهاد باقی نمی ماند . بله ، ابوجهل هم اجتهاد می کرد و تلاش می کرد و می گفت : خدا وجود ندارد . ابولهب هم اجتهاد می کرد ؛ اما اجتهاد در برابر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود . این که امکان ندارد .

این ها هم در واقع می خواهند همین را بگویند که احمد بن حنبل اجتهاد می کند و معصوم نیست ؛ اما اجتهادی که طبق نظر ابن تیمیه منجر به تعطیل صفات خداوند می شود . معطله هم بدتر از مشبهه است و این ها هم ملحد می باشند .

مجری :

کلیپ بعدی بسیار بسیار جالب است . بعضی از همین آقایان وهابی وقاحت را به حدی می رسانند که به خاطر تأویل بعضی از علمای اهل سنت مثل آقای فخر رازی ، به ایشان اهانت می کند .

کلیپ ۴ ) :

محمد امان الجامی ـ عالم وهابی :

فخر رازی هم از امامان اشعری ها است . او می گوید معنای آیه این است که امر خداوند به نزد آنان می آید یعنی این خدا نیست که می آید . بلکه امرش می آید . اگر از فخر رازی سؤال شود که آن چیزی که بین بندگان خداوند فاصله می اندازد و تفکیک می کند خود خداوند است یا امر خدا ؟ امر خدا از کجا می آید ؟ اگر از فخر رازی سؤال شود که امر خدا از کجا می آید ، قطعا از خدا می آید . از فخر رازی سؤال دوم را بپرسید ، این خدایی که امرش می آید ، کجا است ؟

این جا است که فخر رازی حیرت زده و سرگردان می شود . مانند الاغی که در گل گیر کرده و هیچ کاری نمی تواند انجام دهد .

مجری :

این هم ادب آقایان وهابی است !!! کسانی که خود را عالم می دانند ، آن هم نه در برابر شیعه ، که اهانت ها در برابر شیعه ده ها برابر بیشتر شده و عادی است . هر چند که در برابر اهل سنت هم عادی است . اما عزیزانی که خیلی از اوقات نمی توانند باور کنند ،‌این یک مورد عملی در یک بحث علمی است . اگر شما قبول ندارید ، نهایتا می توانید بگویید فخر رازی در این جا خطا کرده . اما این که این عالم وهابی می گوید : چون فخر رازی تأویل کرده ، مثل الاغی است که در گل گیر کرده . این یعنی اهانت به یک عالم اشعری !!!

استاد یزدانی :

اگر بخواهیم انصاف را رعایت کنیم ، تفسیر فخر رازی یکی از بهترین تفسیر های اهل سنت است و این ها تفسیری مثل تفسیر فخر رازی ندارند ؛ اما چون اشعری مذهب و در صفات خداوند قائل به تأویل است ، این ها به شدت با ایشان مخالف هستند . همان طوری که ما هم دل خوشی از فخر رازی نداریم . فخر رازی واقعا در بعضی از مسائل در حق اهل بیت (علیهم السلام) ناجوانمردی می کند و فحش هایی که به شیعه می دهد ، خیلی رکیک است . ما هم از ایشان دل خوشی نداریم .

اما این آقا که از خودشان و سنی مذهب است ، اینقدر بر علیه فخر رازی تند صحبت می کند که ایشان را به الاغ تشبیه می کند .

همین مطلبی که ایشان گفت را بنده نشان می دهم . تفسیر فخر رازی (مشهور به تفسیر کبیر یا مفاتیح الغیب ) متوفای ۶۰۴ ، چاپ دار الفکر بیروت ، صفحه ۱۷۴ :

الصفه الثانیه : من صفات ذلک الیوم قوله : ) وَجَاء رَبُّکَ وَالْمَلَکُ صَفّاً صَفّاً ( .

واعلم أنه ثبت بالدلیل العقلی أن الحرکه على الله تعالى محال ، لأن کل ما کان کذلک کان جسماً والجسم یستحیل أن یکون أزلیاً فلا بد فیه من التأویل ، وهو أن هذا من باب حذف المضاف وإقامه المضاف إلیه مقامه ، ثم ذلک المضاف ما هو ؟ فیه وجوه أحدها : وجاء أمر ربک بالمحاسبه والمجازاه .

صفت دوم : از صفات روز قیامت این است که خداوند می فرماید : خدا خواهد آمد ، در حالی که ملائکه همه صف کشیدند .

طبق گفته این ها همه ملائکه به صف ایستاده اند و خداوند از بین آن ها رد می شود .

با دلیل عقلی ثابت شده که حرکت برای خداوند محال است . برای این که اگر خداوند حرکت کند ، جسم است و اگر چیزی جسم باشد ، دیگر ازلی نیست .

جسم حتما حادث است . اصلا نمی شود تصور کرد که جسمی ازلی باشد . این قابل قبول نیست که در فلسفه این قضیه کاملا ثابت شده است . اگر جسم باشد ، باید مرکب باشد و مرکب به اعضای خود محتاج است و در صورتی که خداوند عالم به هیچ چیزی احتیاج ندارد . خدایی که از آسمان هفتم حرکت می کند و به آسمان زمین می آید ، به یک مکان نیاز دارد که در آن بنشیند . همین کافی است بر این که نزول خداوند و حرکت او باید به تأویل برده شود .

در این جا ” وجاؤ ربک ” از نظر نحویی ، مضاف حذف شده و مضاف الیه به جای مضاف قرار گرفته . این .مضاف چه چیزی است ؟ در این باره حرف های زیادی گفته شده که یکی آن حرف ها این است که ” وجاء ربک ” یعنی امر خداوند خواهد آمد . امر خداوند هم محاسبه و مجازات است .

تفسیر فخر رازی (مشهور به تفسیر کبیر یا مفاتیح الغیب ) متوفای ۶۰۴ ، چاپ دار الفکر بیروت ، ص ۱۷۴

این هم مطلب فخر الدین رازی بود که به خاطر گفتن آن مطلب ،‌از جانب آقایان سلفی و وهابی ، لقب حمار و الاغ نصیبش شده است .

مجری :

کلیپ بعدی از آقای عدنان ابراهیم است که در مورد ابن تیمیه و پیروان ابن تیمیه است .

کلیپ ۵ ) :

عدنان ابراهیم ـ مبلغ و محقق اهل سنت

آسان ترین چیز برای اتباع ابن تیمیه ، نسبت دادن دیگران به بدعت است . اما در مورد خطاکار دانستن این بسیار طبیعی است که تو را خطاکار بدانند و این ها هیچ ارزشی برای چیزی که تو می گویی قائل نیستند . اگر بروی و با آن ها بحث کنی و بگویی ابوحنیفه گفته است و مالک گفته است و شافعی گفته است و احمد بن حنبل و پیروانش گفته اند . تو در کتب امام آن ها خواهی دید که از فقه مذاهب به شرک تعبیر کرده است یعنی این ها کتب شرک است یعنی کتب فقه ، کتب شرک است . یعنی کتب ائمه و علمای ما کتب شرک است .

ما نمی دانیم ابن تیمیه و پیروان او چگونه به توحید خالص که بزرگان و ائمه ی ما و عرفاء و صالحین ما در طول این قرن ها از آن منحرف شده اند ، هدایت شده اند . این ها چیزی را که تو (ابن تیمیه ) فهمیده ای ، نفهمیده اند عجیب است . این علما چیزی را که امروز پیروان ابن تیمیه می فهمند ،‌نفهمیده اند . این خیلی عجیب تر است . این مسأله ی عجیبی است .

مجری :

این از آقای عدنان ابراهیم که هم سؤال و هم نحوه استدلالشان جالب بود . گفتند : چیزی را که علمای امت اسلام نفهمیده اند ،‌ آقای ابن تیمیه فهمید و اتباع او حتی بهتر از خودش فهمیدند . مثل همین آقای امان الجامی که می گفت :اگر از آقای فخر رازی این سؤال را بپرسیم ،مثل الاغ در گل می ماند . جالب است که این سؤال را آقای فخر رازی و دیگر علمای اهل سنت در مورد آن توضیح دادند . ان شاء الله وقتی ما هم به مکان خدا رسیدیم ،‌توضیحات مفصلی را در این باره بیان می کنیم .

کلیپ بعدی همان کلیپی است که ما قولش را دادیم . کلیپی از آقای عبد الرحمن سربازی برادر آقای محمد عمر سربازی است که با هم می بینیم .

کلیپ ۶ ) :

عبد الرحمن سربازی :

آن کس که به مولانا محمد عمر ( سربازی ) رحمه الله زبان درازی کرد ، ادب دارد ؟! ادب دارد ؟!

شما در تاریخ بلوچستان … من وقتی می خواهم صحبت کنم ، در آن اغراق و رودر بایستی نیست ! آن چنان که مولانا محمد عمر سربازی ، پرچم توحید را بلند کرده . نه قبل از آن کسی بلند کرده ! آن چنان که علم من مطابقت می کند و نه بعد از آن کسی بلند کرده است !

به غیر مقلد بگو ، به غیر مقلد بگو : بمیر ! بمیر ! تا برهی ! بمیر تا برهی ! که این رنجی است که از مشقت وی تاب مرگ نتوان رست . یا برو اگر پدر داری ، اگر نطفه حلال داری ! برو نظیر زحمات مولانا محمد عمر سربازی را در تمام بلوچستان شرقی و غربی پیدا کن ‍!

غیر مقلد یعنی بدعتی ! غیر مقلد یعنی مبتدع ! فاسق ! پشت سر آن ها نماز خواندن فسق است ! پشت آن ها نماز قابل اعاده است ! کسی که از تعالیم قرآنی و حدیث نمی دانند !

دوستان چند وقت پیش قصه ی جالبی را تعریف کردند . در منطقه لاشار زمین ، چهار پنج ماه قبل ، جماعت تبلیغی رفته بودند . انسان فرومایه ! انسان نااهل ! انسان نا لایق ! غیر از این چیزی ندارد ! او برای خودش چهار پنج مقتدی فرستاده و گفته : شما که چیزی نمی دانید . هر ملایی که بلند شد و یک جمله عربی خواند ، او حدیث می خواند . شما بلند شوید و اعتراض کنید و بگویید : هذا حدیث ضعیف .

این حدیث ضعیف است ، همین جواب برا آنها بس است . چون خدا خواهد کسی رسوا کند . میلش اندر طعنه پاکان برد . جماعت تبلیغی ، همین چند ماه قبل رفته بود محترم آباد .کتیج ، همین دور و بر های لاشار زمین ، دور و بر فتوح .

جماعتی بیچاره ، مغرب بلند شد تا صحبت کند . غیر مقلد آن جا نشسته بود  همین را یاد گرفته بود که جماعتی هر چند خواند ، حدیث است . شما بلند شو و بگو : این حدیث ضعیف است . روسیاهی و بدبختی و بیچارگی غیر مقلد این بود که این مبلغ که تبلیغ می کرد . حدیث نمی خواند ، بلکه آیه قرآن می خواند . به او گفته بودند ، هر چه عربی می خواند ، حتما حدیث است و بگوید این حدیث ضعیف است . تبلیغ جماعتی وقتی شروع کرد . آیات قرآن را خواند ، غیر مقلد بلند شد و گفت : این حدیث ضعیف است . این چنین است که اگر خداوند بخواهد کسی رسوا کند ، میلش اندر طعنه پاکان برد !

در یک راهپیمایی سیاسی در ایران ، امام جمعه شعار خوبی تنظیم کرده بود : قل موتوا بغیظکم ؛ قل موتوا بغیظکم .

مولانا محمد عمر سربازی ۲۵ جلد تفسیر کلام الله نوشته : قل موتوا بغیظکم ! چیزی که غیر مقلد را اصلا نصیب نمی شود . مولانا محمد عمر نزدیک به ۱۰۰ عنوان کتاب ، تک جلدی تا چند جلدی نوشته است : قل موتوا بغیظکم !!

مجری :

جناب عبد الرحمن سربازی بود که در مورد محمد عمر سربازی صحبت کردند . داستان جالبی هم در مورد سلفی را بیان نمود که هر کس حدیثی را خواند ، می گوید : هذا حدیث ضعیف !!

واقعا حال و روز سلفی ها همین است و خارج از این نیستند .

تماس بینندگان

بیننده : آقای بابایی از کرمانشاه ـ اهل سنت

بنده از کارشناس برنامه سؤالی داشتم که در آیات قرآن صفات خداوند آمده . این که خدا دست دارد ، خدا سمیع و بصیر است . ما از کجا بدانیم و تشخیص دهیم که کجا تأویل کنیم و کجا همان طور که صفاتی بیان شده ، قبول کنیم ؟

استاد یزدانی :

اگر شما بخواهید در این زمینه نظر شیعه را بخواهید ، ما دیدگاه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را در برنامه اول توضیح دادیم که اصل و اساس توحید این است که ما همه صفاتی را که برای خودمان می توانیم توصیف کنیم را از خدا نفی کنیم . هر صفتی که قابل تصور برای ما باشد ، خداوند را از آن صفت منزه کنیم .

در کتاب شریف نهج البلاغه ، خطبه اول ، با تحقیق دکتر صبحی صالح :

أول الدین معرفته ، وکمال معرفته التصدیق به ، وکمال التصدیق به توحیده ، وکمال توحیده الإخلاص له ، وکمال الإخلاص له نفی الصفات عنه ؛ لشهاده کل صفهٍ أنها غیر الموصوف ، وشهاده کل موصوفٍ أنه غیر الصفه ….

کمال اخلاص نسبت به خداوند این است که هر چه صفت می توانیم برای خود قائل باشیم ، از خداوند نفی کنیم .

نهج البلاغه ، خطبه اول ، با تحقیق دکتر صبحی صالح

اما این که ما چطور تشخیص دهیم ، این است که هر صفتی که می خواهیم برای خداوند در نظر بگیریم و آن صفت در مخلوقات باشد را باید به تأویل ببریم . مثلا گفته : خدا دست دارد . اگر خدا دست داشته باشد ، شبیه مخلوقات می شود . ما مجبور هستیم و باید طبق نظر اشاعره تأویل ببریم یا این که به معنای مجازی اش که نظر شیعه است ، استفاده کنیم .

دست در عربی هم به معنای قدرت است و هم به معنای دست خارجی است . ما نمی توانیم دست خارجی را برای خداوند در نظر بگیریم . اما این ها می گویند : خدا دست دارد ؛ اما نه دستی مثل مخلوقات . ما کیفیت دست خدا را نمی دانیم . دست دارد ؛ اما بلا کیف .

اگر بخواهیم کیفیت را از دست بگیریم ، دیگر دست نیست . اگر دست است ، از نظر عقلاء دست صفات خاصی دارد . مثلا دست انسان یک طور است ، دست حیوانات طور دیگری است . باید این دست کیفیت داشته باشد . اگر کیفیت داشته باشد ، باید جسم باشد . می گویند : ما کیفیتش را نمی دانیم. این به چه معنا است ؟ بعضی ها هم مثل ابن عثیمان می گویند : کیفیت دارد ؛ اما کیفیت آن را نمی دانیم . پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم نمی دانست . اگر این طور باشد که شما اهل تجهیل می شوید .

این نوع صفاتی که خداوند را شبیه مخلوقات می کند و صفات مخلوقین را به خدا می دهد ، باید نفی کنیم . چه دست و پا و چشم و گوش و … باشد ، باید طبق نظر اهل سنت و طبق نظر اشاعره تأویل ببریم و طبق نظر شیعه یا تأویل می بریم یا معنای مجازی آن را استفاده میکنیم .

بیننده : محمد رضا از تبریز ـ شیعه

بنده از یکی از شبکه های وهابی شنیدم که کارشناس برنامه می گفت اکثر علمای شیعه حتی در عصر معاصر ، شیخ صدوق (ره) را شخص راستگویی نمی دانستند . حتی به شیخ کذوب معروف بوده . بنده می خواستم بدانیم این قضیه واقعیت دارد یا این که تهمت زده ؟

مجری :

شما می توانید به آخرین برنامه دفاع از ثقلین به کارشناسی استاد ابوالقاسمی مراجعه کنید که به صورت مفصل در مورد شخصیت شیخ صدوق (ره) و وثاقت ایشان توضیح دادند .

استاد یزدانی :

بحث شیخ صدوق (ره) از بحث هایی است که گاها در بعضی از شبکه ها مطرح می شود . ایشان به حدی به شیعه خدمت کردند که واقعا باید از دست ایشان ناراحت باشند . شیخ صدوق (ره) را همه شیعیان می شناسند . ایشان کسی بود که با دعای امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) به دنیا آمده و پدر شان فرزندش را با دعای امام زمان (علیه السلام) از خدا گرفته . این حقیقتی است که نمی توان آن را انکار کرد .

خدمتی که شیخ صدوق به شیعه کرده احدی نکرده . اگر بخواهیم شیخ کلینی را کنار بگذاریم ، هیچ کس به اندازه شیخ صدوق برای شیعه روایت جمع نکرده . اگر ایشان نبود ، این روایات از دست ما می رفت و ما امروز هیچ چیزی برای نداشتیم .

این که کسی وثاقتشان را زیر سؤال ببرد ، از توهین هایی است که شبکه های وهابی می زنند . وگرنه همه شیعه بر وثاقت و جلالت شیخ صدوق اجماع دارند . جنازه شیخ صدوق (ره) بعد از هزار سال پیدا شد . وقتی می خواستند بعد از هزار سال مقبره ایشان را تعمیر کنند ، دیدند که بدنش سالم سالم است .

بنده یکی دو مورد از نظرات علمای قدیم شیعه را در مورد شیخ صدوق می خوانم .

کتاب الفهرست ، تألیف شیخ طوسی ، در مورد شیخ صدوق می گوید :

علی بن الحسین بن موس بابویه القمی ، جلیل القدر یکنی اباجعفر ، کان جلیلا حافظا للاحادیث بصیرا بالرجال ناقدا للاخبار لم یر فی القمیین مثله فی حفظه وکثره علمه .

شیخ طوسی ، الفهرست

واقعا چه چیزی بالاتر از این در مورد شیخ صدوق بگوید . حقیقتا فوق توثیق است . اصلا امکان دارد کسی به خود جرأت دهد که شیخ صدوق را توثیق کند ؟ مثلا شخصی مثل بنده بگوید : آیت وحید خراسانی ثقه است . من اصلا در جایگاهی نیستم که شیخ صدوق را توثیق کنم .

در کتاب رجال شیخ طوسی که یکی از اصول رجال ما است ، باز هم این قضیه را بیان می کند :

جلیل القدر ، بصیر بالفقه والاخبار والرجال …

شیخ طوسی ، رجال

در رجال نجاشی که از ستون های رجالی ما است ، هم توثیق ایشان آمده :

شیخنا وفقیهنا ووجه الطائفه بخراسان …

او شیخ و استاد همه ما ، بزرگ و فقه همه شیعه و بزرگ شیعه در کل خراسان بود .

رجال نجاشی

این حرف هایی بود که آقای نجاشی در مورد شیخ صدوق (ره ) می زند . ابن ادریس حلی هم در کتاب السرائر خود ، صفحه ۲۲۸ می گوید :

شیخنا ابوجعفر محمد بن علی بن بابویه فی کتابه من لایحضره الفقیه …

ونعم ما قال فانه کان ثقه جلیل القدر بصیرا بالاخبار ، ناقدا للآثار ، عالما بالرجال ، حفظه وهو استاذ شیخنا المفید محمد بن محمد بن النعمان .

در همین کتاب صفحه ۲۳۲ هم دارد :

فمن ذلک ما اورده شیخنا الصدوق ابوجعفر محمد بن علی بن الحسین بن بابویه القمی فی کتابه کتاب من لایحضره الفقیه .

ابن ادریس حلی ، السرائر ، ص ۲۲۸ و ۲۳۲

در این جا کلمه صدوق را برای ایشان به کار برده است . در کتاب بشارۀ المصطفی ، تألیف عماد الدین طبری از علمای قرن ششم هجری این کلمه را به کار می برد :

وبالاسناد عن الصدوق …

عماد الدین طبری ، بشارۀ المصطفی

بیننده :  آقای محمدی از کرج ـ شیعه

بنده فکر می کنم هر چقدر هم که برای این آقایان وهابی استدلال بیاوریم ، باز هم تا خدا را با چشم خود نبینند ، قبول نمی کنند .

بیننده : آقای لسانی از اصفهان ـ شیعه

سؤال بنده در مورد عقاید وهابیت در توحید است . این که آن ها برای خداوند جسمیت قائل هستند یا خدا دست دارد ، پا دارد ، موفرفری است ، در کتاب های معتبری مثل صحیح بخاری و صحیح مسلم است . بنده می خواهم بدانم چرا شما این عقاید را فقط به وهابیت نسبت می دهید ، در حالی که این مطالب در کتب معتبر اهل سنت آمده است .

استاد یزدانی :

احتمالا شما بیننده عزیز ابتدای برنامه امشب و برنامه های قبل را ندیدند . ما توضیح دادیم که این روایات ممکن است در کتب شیعه هم باشد . در صحیح بخاری هم روایت داریم که خدا پنج انگشت ، کمر و پا دارد . خداوند مثل ماه شب چهارده دیده می شود . خدا هر شب به آسمان دنیا می آید و سر و صدا می کند .

این روایات در همه کتب روایی اهل سنت است و ما نمی توانیم آن ها را انکار کنیم ؛ اما گفتیم : همه اهل سنت بلا استثناء قائل به تأویل هستند ؛ چه اشاعره ،‌چه ماتریدیه و چه معتزله . چون این ها تأویل می برند و می گویند : مثلا خدا دست دارد و این دست را به قدرت و حکومت و اراده تأویل می برند. اما این ها را به اهل سنت نسبت نمی دهیم . در صحیح بخاری است ؛ اما نشان دادیم که خود آقای بخاری قائل به تأویل است و در جاهایی در تفسیر خود وقتی به صفات خداوند می رسد ، تأویل برده . به این دلیل است که نمی توانیم بپذیریم اهل سنت مانند سلفیت قائل به جسم بودن خداوند هستند . اما وهابی ها و سلفی ها می گویند : هر چه صفت برای خداوند آمده ، باید به ظاهر آن عمل کنیم . اگر می گوید : ید الله مع الجماعۀ یا آیه از قرآن کریم می آوردند که ” الرحمن علی العرش الاستوی ” و ” جاء ربک ” ، دلیل بر این است که خداوند دست دارد ، راه می رود ، می نشیند ، خسته می شود ، سر درد می گیرد . یا در هفته های پیش در برنامه آن جاسوس سعودی خواندیم که اگر خدا دست و پا ، چشم و گوش و شکم و کمر نداشته باشد ، از حیوانات هم پست تر هستند . اگر خدا دست نداشته باشد ،‌یعنی چیزی از حیوان کمتر داد . مثال می زند که الاغ پا دارد . اگر خدا پا نداشته باشد ، از حیوانات یک چیزی کمتر دارد یعنی اضل من الانعام است .

ما از همین مثال زدیم که خدا شاخ دارد یا ندارد ؟ چرا خدا نباید شاخ داشته باشد ، در حالی که گاو شاخ دارد . چرا خدای شاب و امرد من نباید ریش داشته باشد ؟ در حالی که بزغاله ریش دارد . ما از همین جا استفاده میکنیم که بزغاله ریش دارد ، پس خدا باید ریش داشته باشد . اگر ریش نداشته باشد ، از بزغاله پایین تر است .

این نظر سلفی ها در مورد خداوند است که واقعا کفر آشکار است و شک و شبهه ای در این قضیه نیست . این ها در بحث توحید به شدت پاییشان می لغزد و جرأت ندارند مناظره کنند . مناظره دیشب استاد ابوالقاسمی عزیز با آقای دمشقیه را همه دیدند که چقدر فرار می کرد . استاد ابوالقاسمی این همه روایت شاب امرد را می خواند که علمایشان این روایت را تصحیح کردند که خداوند جوانی است که هنوز ریش در نیاورده . اما آقای دمشقیه فرار می کرد و اصلا برای این قضیه هیچ جوابی نداشت . جز این که فحش دهد و توهین کند .

ما هم خیلی آقای عبد القدوس دهقان را برای مناظره دعوت کردیم . آقای عبد القدوس دهقان ! شما خودتان نامه نوشتید ، گفتید حاضر هستید با کارشناسان شبکه جهانی ولایت مناظره کنید . ما هم حاضر شدیم و گفتیم موضوع مناظره خداوند و توحبد باشد . اما چون حرفی برای گفتن ندارد ، فرار می کند و دستشان رو شده و ثابت می شود که واقعا این ها مسلمان نیستند .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم که تا این ساعت از برنامه ما را همراهی کردید ، تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .