شاه عبد العزیز دهلوی که از با عنوان شیخ الإسلام هند یاد کرده‌اند، اعتراف کرده است که  خلیفه دوم به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها هجوم آورده و این کار او بی‌احترامی بوده است. در عین حال شبهاتی مطرح می کند که در این برنامه پاسخ داده شده است

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

اسکن های برنامه را از این آدرس دانلود کنید :

شاه عبد العزیز دهلوی: خلیفه دوم فاطمه زهرا س را تهدید کرد و این کار او خلاف ادب بود!!!

 


 

تحلیل و بررسی اعتراف شاه ولی الله دهلوی به هجوم خلیفه دوم به خانه صدیقه شهیده سلام الله علیها

برنامه : ویژه برنامه اجر رسالت

تاریخ : ۱۲ / ۱۲ / ۹۵

مجری :

کیست زهرا ؟ آن که ختم انبیاء را کوثر است

چیست کوثر ؟ هدیه حق ، هستی پیغمبر است

لیله القدر خدا ، روح دو پهلوی رسول

جان قرآن ، قلب دین ، رکن وجود حیدر است

مادر سادات ، ناموس خدا ، کف علی

بانوی هر دو سرا ، خاتون روز محشر است

با وجود مریم و حوا ، خدیجه ، آسیه

از همه زن های جنت ، فاطمه بالاتر است

ای در و دیوار شاهد باش ، فردا فاطمه

مادر اول شهید از عترت پیغمبر است

در وفای فاطمه ، این بس که تا روز وفات

روی سیلی خورده اش مخفی زچشم شوهر است

اللهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها و بنیها وسر المستودع فیها بعدد ما احاط به علمک . اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم .

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب دارم . خدا را شاکریم که در شب جمعه ، شب زیارت آقا ابی عبد الله (علیه السلام) و شام شهادت مظلومانه صدیقه شهیده زهرای مرضیه (سلام الله علیها) در خدمت شما عزیزان هستیم . این ایام را به ابتدا به آقاجانمان حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و سپس به آقاجانمان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) تسلیت عرض می کنیم .

امشب توفیق داریم که با برنامه اجر رسالت به کارشناسی استاد یزدانی در خدمت شما باشیم . ایشان قصد دارند باز هم ابعاد دیگری از مباحثی که حول محور شهادت حضرت زهرای مرضیه (علیها السلام) وجود دارد را برای ما بگویند .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و هم چنین خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم . بنده هم شهادت حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها) را خدمت همه بینندگان عزیز و هم چنین خدمت حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) تسلیت عرض می کنم .

مجری :

یکی از مباحثی که در مورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) مطرح است ، این است که قبل از آن اتفاقاتی رخ داده  و مقدماتی داشته که نهایتا به شهادت منجر شد . هم چنین بحث مهمی که مطرح می شود و گاهی پذیرش آن از طرف اهل سنت ما قابل قبول نیست ، مبحث هجوم به خانه آن حضرت است . در منابع شیعه ، علمای ما به وفور و به صورت مستند بیان کردند . اما شاید برای اهل سنت ما چیزی که مهم است ،‌این است که این مطالب در منابع خودشان گفته شود راحت تر با آن برخورد می کنند.

البته نکته ای را داخل پرانتز بگویم که طرح این مسائل به معنای آن نیست که خدایی نکرده جدایی و اختلافی بین شیعه و سنی ایجاد شود . بلکه وحدت شیعه و سنی باید به جای خود باشد . ما هرگز به مقدسات اهل سنت اهانت نخواهیم کرد ، بلکه فقط نقل واقعیت و حقیقت تاریخ است که همگان باید بدانند در تاریخ چه اتفاقی افتاد و آن چه که لازم است از تاریخ بدانیم و بعد قضاوت کرده و تصمیم بگیریم.

استاد یزدانی ! یکی از علمای اهل سنت آقای دهلوی است . می خواهیم بدانیم تحلیل و بررسی ایشان از داستان هجوم و حمله به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) چیست ؟

استاد یزدانی :

ما در حقیقت دو نفر به نام دهلوی داریم که بسیار مشهور و معروف است . یکی شاه ولی الله دهلوی است که ایشان از کسانی است که سلفیت را به شبه قاره برد و از دشمنان قطعی شیعه است و کتاب های زیادی علیه شیعه نوشته . از جمله اضاله الخفاء عن خلافۀ الخلفاء که در دفاع از خلفای اهل سنت و علیه شیعه است . ایشان پسری به نام شاه عبد العزیز دهلوی دارد که ایشان هم کتاب های زیادی علیه شیعه نوشته . از سلفی های بسیار تند رو است که بعضی ها از ایشان به ناصبی هم یاد می کنند . یکی از کتاب های ایشان تحفۀ اثنی عشری است که بعضی ها از آن به بهترین کتاب اهل سنت علیه شیعه در تاریخ یاد کرده اند . یا حداقل تا آن زمان کتابی به آن تندی علیه شیعه ندارند . گاهی حرف های این کتاب علیه شیعه از منهاج السنه تند تر است .

ایشان در مورد شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) چند صفحه ای را نوشته که ان شاء الله امشب آن مطالب را خواهیم خواند .

کتاب الاعلام بمن فی تاریخ الهند من الاعلام ،‌تألیف فخر الدین حسنی ،‌ متوفای ۱۳۴۱ هـ ، جلد ۷ ، چاپ دار ابن حزم ، صفحه ۱۰۱۴ ، شرح حال آقای دهلوی (۴۸۶ ) :

سراج الهند حجه الله الشیخ عبد العزیز الدهلوی

الشیخ الامام العالم الکبیر العلامه المحدث : عبدالعزیز بن ولی الله بن عبد الرحیم العمری الدهلوی سید علمائنا فی زمانه وابن سیدهم لقبه بعضهم سراج الهند وبعضهم حجه الله …

چراغ هند ، حجت خدا ، شیخ عبد العزیز دهلوی

شیخ امام عالم کبیر علامه محدث عبد العزیز بن ولی الله بن عبد الرحیم العمری الدهلوی ، آقای علمای اهل سنت در زمانش بوده . همان طور که پدرش سید علمای اهل سنت بود .

واقعا دهلوی ها معروف و مشهور هستند و اهل سنت وسلفی ها را در هند زنده کرده اند .

بعضی ها او را چراغ هند و بعضی ها هم او را حجت الله می دانند .

در صفحه بعد تعریف و تمجید ها بیشتر می شود :

وکان رحمه الله احد افراد الدنیا بفضله وآدابه وعلمه وذکائه وفهمه وسرعه حفظه …

حسن المحاضره ، جمیل المذاکره ، فصیح المنطق ، ملیح الکلام …

وکان الناس یقصدونه لیستفذوا من علمه والادباء لیأخذوا من ادبه ویعرضونه علیه اشعارهم والمحاویج یأتونه لیشفع لهم عند اربابه الدنیا ویواسیهم بما یمکنه …

یگانه دنیا در فضل و ادب و ذکاوت و هوش و فهم بوده ….

مردم از شهرها و کشورهای مختلف می آمدند تا از علم و اشعار و ادبیاتش استفاده کنند . مریض ها را هم نزد او می آوردند تا مداوا شوند .

نه به عنوان این که طبیب باشد ؛ بلکه شفا می داد .

بیماران خود را به او می چسپاندند تا شفا پیدا کنند (یعنی به نحویی توسل می کردند ) . اهل سلوک و اهل جذب هم می آمدند تا از اشعه انوار او استفاده کنند .

در صفحه بعد مصنفات مشهورش را نام می برد :

تحفه اثنا عشریه فی الکلام علی مذهب الشیعه کتاب لم یسبق مثله …

کتاب تحفه اثنی عشریه در علم کلام است که بر علیه شیعه نوشته شده . این کتاب ، کتابی است که مثل آن تا به حال نیامده است .

فخر الدین حسنی ،‌ الاعلام بمن فی تاریخ الهند من الاعلام ،‌متوفای ۱۳۴۱ هـ ، ج ۷ ، چاپ دار ابن حزم ، ص ۱۰۱۴ ، شرح حال آقای دهلوی (۴۸۶ )

وقتی این کتاب چاپ شد سر و صدای زیادی به پا کرد . پادشاه هند از شیعیان خواست که به این کتاب پاسخ دهند . علامه میر حامد حسین نقوی رکنوی کتابی به عنوان ادوات الانوار نوشت که واقعا از افتخارات شیعه است و کل اثرات تحفه اثنی عشریه را از بین برد . اگر این کتاب جواب داده نمی شد ، این کتاب مصیبت بزرگی برای شیعه می شد . اما علامه میر حامد حسین نقوی رکنوی شب و روز خود را گذاشت تا به این کتاب پاسخ داد . کتاب بسیار قطوری هم هست که می گویند در اواخر عمر به حدی این کتاب را روی سینه خود گذاشته بود ؛ چون مدام نمی توانست بنشیند ، که اثر کتاب روی سینه ایشان مانده بود .

بنده بعضی از صفحات این کتاب را که دیدم ، باور نمی کنم که خودش نوشته باشد . واقعا این کتاب معجزه است و یک نفر نمی تواند بنویسد . بنده تصور می کنم که حتما با کرامات ائمه معصومین (علیهم السلام) نوشته شده و اگر ما می خواستیم در این زمان با کامپیوتر این کتاب را بنویسیم ، ده ها سال طول می کشید . متأسفانه اصل کتاب چاپ امروزی ندارد و این یک همت عظیم شیعه را می طلبد که این کتاب گرانقدر را چاپ کنند . البته آیت الله میلانی این کتاب را به صورت خلاصه یا تکمله چاپ کردند .

اما بحث ما در خصوص تحلیل بحث هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بود . ما دو چاپ از این کتاب داشتیم که بنده از صفحات مورد نظر عکس گرفتم . چاپ درستی هم در اینترنت از این کتاب نیست .

کتاب تحفه اثنی عشریه نصیحه المؤمنین و فضیحه الشیاطین ، تألیف شاه عبد العزیز دهلوی ، چاپ ترکیه است . در صفحه دوم روایتی را بیان کرده : قال رسول الله صلی الله علیه وسلم اذا رأیتم الذین یسبون اصحابی فقولوا لعنۀ الله علی شرککم . اگر دیدید کسی یکی از اصحاب من را فحش می دهد ، به آن ها بگویید که لعنت خدا بر شما که شما مشرک هستید .

این که این روایت درست است یا درست نیست باید جستجو شود . تا این جا هم عنوان کتاب و روایتی که در ابتدای کتاب نوشته شده ، مشخص می کند که چقدر علیه شیعه حرف های تندی زده است .

در صفحه ۵۹۰ از این کتاب در بحث اشکالاتی که شیعه به خلیفه دوم دارد . اشکال اول به بحث امشب ما مربوط نمی شود . در اشکال دوم می گوید :

طعن دوم آن که عمر رضی الله عنه خانه حضرت سیده النساء را بسوخت و بر پهلوی مبارک آن معصومه بشمشیر خود صدمه رسانید که موجب اسقاط حمل گردید .

این جا عین سخن شیعه را بیان می کند که نظر شیعه این است که عمر خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را سوزاند و به پهلوی آن حضرت زده و سبب سقط حمل ایشان شده که ما برای این مطلب مستند

داریم .

اصل کتاب هم به زبان فارسی است . چون در زمان آقای دهلوی ، تمام شبه قاره هند فارسی زبان بودند . اما استعمار پیر آمد و زبان اردو را اختراع کرد . چون زبان اردو سابقه قدیمی ندارد و در همین چند دهه قبل توسط انگلیسی ها اختراع شده است . در ادامه شروع به جواب دادن می کند :

این قصه سراسر واهی و بهتان و افترا است . هیچ اصلی ندارد و لهذا اکثر امامیه قابل این قصه نیستند .

در صورتی که این یک دروغ محض است و صد در صد شیعه در طول تاریخ به این قضیه معتقد بودند و هستند .

اگر مراد شما از قصد تخویف و تهدید زبانی است و گفتن این که من خواهم سوخت ، پس وجهش آن است که این تخویف و تهدید کسانی را بود که خانه حضرت زهرا را ملجأ و پناه هر صاحب خیانت دانسته و حکم حرم مکه معظمه داده در آن جا جمع شدند و فتنه و فساد منظور می داشتند و بر همزدن خلافت خلیفه اول به کنکاشها و مشوره ها ، فساد انگیز قصد می کردند .

می گوید : اگر مقصود شما این است که عمر بن خطاب مردم را با زبانش ترساند . کسانی که در خانه حضرت زهرا (علیه السلام) جمع شده بودند را ترساند . جالب است که از این افراد این طور تعبیر می کند که صاحب خیانت هستند و حکم حرم مکه معظمه به آن ها می دهند .

یعنی کسانی که در خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بودند ، خیانتکار بودند . چه کسانی در آن جا جمع شده بودند ؟ طلحه بن عبید الله از عشره مبشره و از سابقون الاولون و از کسانی که در بیعت رضوان بود و سیف الله بود . زبیر بن عوام ، پسر عمه پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، سیف الاسلام بود . سلمان فارسی ، ابوذر و مقداد و بلال از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) که در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند که ما با ابوبکر بیعت نمی کنیم و فقط با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت می کنیم .

ایشان می گوید : این ها کسانی بودند که اهل خیانت بودند و خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را مانند خانه کعبه تصور کرده بودند که هر کس وارد حرم شود ، دیگر کسی حق تعرض به آن ها را ندارد . خیال کردند که خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) مثل کعبه است . هدف آن ها فتنه و فساد بود . این ها در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند تا با مشورت هم فتنه و فساد کنند .

اینقدر تعابیر تند است که انسان باور نمی کند یک سنی مذهب چنین حرف هایی را زده باشد . اگر من به عنوان یک شیعه در همین شبکه بگویم : طلحه بن عبید الله و زبیر بن عوام ،‌اهل فساد و خیانت بودند یا هدفشان برهم زدن خلافت خلیفه اول بوده یا هدفشان این بود که دور هم جمع شوند تا در جامعه اسلام فساد و فتنه به راه بیاندازند . تمام این آقایان صدایشان بلند میشود . روزنامه ای در مورد ابوموسی اشعری حرف کوچکی زده بود ، البته ما کار آن روزنامه را تأیید نمی کنیم ؛ اما صدای همه این ها در آمد . در صورتی که آقای دهلوی این همه توهین می کند و می گوید : این هایی که در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند ، خیانتکار و فاسد بودند . یعنی هر کس در مقابل خلیفه اول قرار بگیرد ، باید این تعابیر در مورد او به کار گرفته شود .

حضرت زهرا هم از این نشست و برخاست آن ها مکدر و ناخوشایند بود . لیکن بسبب کمال حسن خلق با آن ها بی پرده نمی فرمود که در خانه من نیامده باشند . عمر بن خطاب چون دید که حال برین منوال است ، آن جماعۀ را تهدید نمود که من خانه را بر شما خواهم سوخت .

عمر بن خطاب دید این ها اهل فساد و خیانت هستند و می خواهند خلافت خلیفه اول را به هم بزنند ، اهل خانه را تهدید کرد که من می خواهم خانه را بر سر شما آتش بزنم .

این اعتراف خیلی جالب است و ما هم به همین مقدار نیاز داریم . لازم نیست که ما از کتاب های اهل سنت ثابت کنیم که خانه را آتش زده . هر چند که می توانیم ثابت کنیم . لازم نیست که ثابت کنیم این ها به زور هجوم آوردند و وارد خانه آن حضرت شدند و در آخر پشیمان شدند . همین اندازه که تهدید کردند ، کافی است . چه کسانی را تهدید کردند ؟ کسانی که به ادعای شما اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) هستند . کلهم عدول ، کلهم اولیاء الله و کلهم فی الجنۀ ، تمام صحابه اهل بهشت هستند ، تمام صحابه عادل هستند ، تمام صحابه از اولیای الهی هستند .

آقای دهلوی که خلاف این ها را می گوید ! این سخن دقیقا بر خلاف روایتی است که روی صفحه دوم کتاب آورده بود . اذا رأیتم الذین یسبون اصحابی فقولوا لعنۀ الله علی شرکم .

در ادامه مطلب جواب می دهد و می گوید که کار عمر بن خطاب خوب بوده . چون پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفته:

کسانی که به در جماعت حاضر نمی شدند و با امام اقتدا نمی کردند همین قسم ارشاد فرموده بود که این جماعت اگر از ترک جماعت باز نخواهند آمد من خانه ها را بر ایشان خواهم سوخت .

البته بنده به این مطلب پاسخ خواهم داد . هر چند که جواب تفصیلی را استاد قزوینی در هفته های آینده خواهند داد . دلیلش این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم هر کس در نماز جماعت شرکت نمی کرد ، می گفت خانه اش را آتش می زنم. از صحیحب بخاری هم ثابت خواهیم کرد که مقصود از این ها منافقین بودند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) می خواست منافقین را شناسایی کند و دستور می داد که منافقین باید کشته شوند و مقصود جهاد با منافقین است .

پس این قول عمر مشابه است به فعل پیامبر صلی الله علیه وسلم که چون روز فتح مکه بحضور او عرض نمودند که ابن خطل که یکی از شعرای کفار بود و بارها به هجو حضرت پیغمبر و اشعار خود روی خود را سیاه کرده ، پناه به خانه خدا یعنی کعبه معظمه برده و در پرده های آن خانه تجلی اشیانه خود را پنهان ساخته در باب او چه حکم است . فرمود : که او را همانجا بکشید و پاس نکنید .

می گوید : در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مکه شاعرکافری بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) را هجو می کرد و اشعار زشت در مورد آن حضرت بیان می نمود و معمولا هنر و رسانه تأثیر گذار است و مردم از این طریق گمراه می شدند . توهین به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هم گناه بزرگی است . روز مکه خبر دادند که این مرد را هم دستگیر کردند که وارد خانه خدا شده و خود را آویزان به پرده آن کرده . حضرت دستور دادند که آن شاعر را در همان جا بکشید ؛ حتی اگر به پرده کعبه آویزان باشد . در این جا می گوید : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فردی را که مسلمان شده بود را چون قبلا آن شعرها را خوانده بود ، فرمودند : حتی اگر به پرده خانه خدا آویزان شده باشد .

این آقا قضیه را با کسانی که در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند ، مقایسه می کند . حضرت علی بن ابیطالب (علیه السلام) را با ابن خطل ، شاعر پلید و هجو کننده پیامبر (صلی الله علیه وآله) که کافر هم بود ، مقایسه می کند . طلحه و زبیر و سلمان و ابوذر و مقداد را که از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) و از سابقون من الاولون هستند را با این شخص مقایسه می کند .

برادران عزیز اهل سنت ! این عالم شما است . این حجت الله و سراج الهند شما است . این حرف یک شیعه نیست ، حرف آقای دهلوی از علمای شما است که کتابی را که نوشته تا به حال شما نداشته اید . در این کتاب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را که همیشه حق با او است ، علی مع الحق و الحق مع علی ، را با ابن خطل مقایسه می کند . سیف الاسلام زبیر بن عوام و طلحه بن عبید الله شما را با یک شاعر هجو کننده و کافر مقایسه می کند .  آیا این ها با هم قابل قیاس هستند .

بحث شهادت و هجوم به خانه و آتش زدن آن ، به حدی برای این ها سنگین است که هیچ جوابی ندارند و فقط چرت و پرت می گویند .

وهر گاه این قسم مردودان جناب الهی را در خانه خدا پناه نباشد ، در خانه حضرت زهرا چرا پناه باید داد .

می گوید : پیامبر (صلی الله علیه وآله) کسی را که به خانه خدا پناهنده شده بود را کشت ، حال چرا ما این افرادی را که به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) پناهنده شدند را نکشیم .

و چرا حضرت زهرا چرا از سزا دادن اشرار فساد پیشه مکدر گردد .

اشرار فساد پیشه یعنی کار این ها فساد بوده . این ها اشرار بودند ، اصحاب نبودند . نعوذ بالله امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم در همان خانه بود و با ابوبکر بیعت نکرد . آمدند که به زور بیعت بگیرند ؛ اما بیعت نکردند . آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و بقیه اصحاب ، اشرار بودند ؟ !!! اگر اشرار بودند ،‌تکلیف عدالت صحابه که اصل و اساس مذهب شما چه می شود ؟

در ادامه باز هم مثال هایی را بیان می کند :

ونیز قول عمر … در این جا بسیار کمتر از فعل حضرت امیر است که چون بعد از شهادت عثمان … خلافت بر آن حضرت قرار گرفت ، کسانی را که داعیه بر همزدن این منصب عظیم به خاطر آورده از مدینه برآمده به مکه شتافتند و در پناه سایه حرم محترم رسول الله صلی الله علیه وسلم یعنی ام المؤمنین عایشه … در آمده ، دعوی قصاص عثمان از قتله او نموده آماده جنگ و پیکار گشتند ، به قتل رسانید و اصلا پاس حرم محترم رسول الله و رعایت ادب مادر خود و مادر جمیع مؤمنین بموجب نص قرآن نفرمود .

در این جا کار عمر بن خطاب را با کار امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مقایسه می کند و می گوید : چطور امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به کسانی که جنگ جمل را به راه انداختند ، احترامی قائل نشد . چطور طلحه و زبیر را کشت . با این که آن ها به عایشه همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله) پناهنده شده بودند و در سایه او آن کارها را انجام داد . آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) برای آن ها احترامی قائل شد ؟ نه ، احترامی قائل نشد ؛ بلکه آن ها را کشت . هر چند که توسط خودی های خودشان کشته شد . اما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) حدود بیست هزار نفر از لشکریان جمل را کشت و اصلا هم نگاه نکرد فرمانده این لشکر همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله) هست یا نیست . می گوید : عمر بن خطاب هم همین کار را انجام داد که به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) حمله کرد ، دختر پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشد که باشد ؛ اما چون قصدش بر هم زدن خلافت ابوبکر بود ، نباید احترام کرد .

ببینید که چطور قیاس می کند . حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با عایشه و کار امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را کار عمر بن خطاب مقایسه می کند .

وفی الواقع هر چه حضرت امیر فرمود عین صواب و محض حق بود که در این قسم امور عظام که موجب فتنه و فساد عالم باشد ، به مراعات مصالح جزئیه مبادی و مقدمات فتنه را واگذاشتن و به تدارک آن نرسیدن باعث کمال بی انتظامی امور دین و دنیا می باشد .

در ین جا صریح و واضح اعتراف می کند که عایشه و کسانی که جنگ جمل را راه انداختند ، هدفشان فتنه و فساد بود . فتنه و فسادی عمومی که کشور اسلامی را ناامن کرده بودند . مسائل عظیمی که نیاز نیست ما به خاطر آن مصالح را رعایت کنیم ؛ حتی اگر همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود . چون هدفشان فساد و فتنه بود ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با آن ها جنگیده .

عجب !! شما تا امروز چه می گفتید ؟ شما تا امروز می گفتید کسانی که جنگ جمل را راه انداخته بودند ، هدفشان مصالح بود و می خواستند قاتلین عثمان را قصاص کنند . اما آقای دهلوی مجبور است در این جا این حرف را بزند ؛ چون مقایسه کرده . اگر کار آن ها فتنه و فساد نبود ، نعوذ بالله کار حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و طلحه و زبیر هم فتنه و فساد نبود . پس چرا عمر بن خطاب حمله کرد ؟ به خاطر همین در این جا مجبور است هجوم را توجیه کند و برای این که هجوم را توجیه کند ، مجبور است بگوید کسانی که فتنه و فساد به راه انداختند و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم با آن ها جنگید و کار خوبی هم انجام داد . ما این مطلب را از ایشان می پذیریم ؛ اما قیاس ایشان در آن جا یک قیاس باطل است ؛ چون طلحه و زبیر و یارانش با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت کرده بودند و حق شکستن بیعتشان را نداشتند . چون پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) طبق روایات صحیحی که در منابعشان وجود دارد ، به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دستور داده بودند که با مارقین و ناکثین و قاسطین بجنگ . ما این روایات را خواندیم که اگر این روایات متواتر نباشد ، مستفیض خواهد بود . حداقل از پنج نفر از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که ایشان دستور دادند با ناکثین و طلحه و زبیر که بیعتشان را شکستند ، بجنگ و آن ها را بکش . با قاسطین و اصحاب صفین بجنگ و با مارقین که خوارج بودند هم بجنگ . اما از طرف دیگر روایات زیادی داریم که کسی حق ترساندن اهل مدینه را ندارد . فرض کنید که حضرت زهرا (سلام الله علیها) دختر و پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نبود ، سیده اهل بهشت نبود ، از مردم مدینه که بود. پس چرا ایشان را ترساند ؟!!!!

جالب است که در ادامه باز هم اعتراف می کند :

بلکه از عمر محض قول و تخویف بنابر تهدید و ترهیب بوقوع آمده ، نه فعل و حضرت امیر فعل را هم با قصی الغایه رسانید .

شاه عبد العزیز دهلوی ،تحفه اثنی عشریه نصیحه المؤمنین و فضیحه الشیاطین ، چاپ ترکیه ، ص ۵۹۰ به بعد

در این جا خیلی واضح و روشن اعتراف می کند که خلیفه دوم با زبان خود حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ترسانده و تهدید کرده . در ادامه هم حرف های دیگری دارد که اگر فرصت شد آن ها را نشان می دهیم .

مجری :

تا این جا جناب استاد یزدانی سخنان و نوشته های جناب آقای دهلوی که در مورد هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) ، توهین ها و جسارت هایی که هم به اهل خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) و هم به صحابه داشتند را بیان کردند . این طور هم که بیان نمودند این کتاب بی نظیر ترین کتاب در توهین و جسارت به تشییع و اصحاب نبی گرامی اسلام (صلی الله علیه وآله) است .

اما چند موضوع در این مطالب مطرح است که باید به آن بپردازیم . یکی از آن مطالب ، نکته ای است که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) آن هایی را که به نماز جماعت نمی آمدند را دستور به سوزاندن آن ها داد . آیا چنین مطلبی درست است ؟

استاد یزدانی :

اولین نکته ای که آقای دهلوی گفتند همین بود که اگر خلیفه دوم حمله و تهدید زبانی کرده ، شبیه همین کار را پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم انجام داده . آن هایی که در نماز جماعت شرکت نمی کردند را گفت که من آن ها را آتش خواهم زد . پس در این جا هم پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم تهدید کرد . در این صورت کار بدی نیست . کار عمر هم چون در مورد خلافت بوده و از نماز مهمتر اشکالی ندارد . پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای یک کار مستحبی تهدید کرده ؛ اما این ها به خاطر خلافت و امامت بوده .

اولا ، این که آن روایت مخالف قرآن و روایات است که اگر کسی به خاطر یک امر مستحبی حق تهدید ندارد ، نماز مستحبی در مسجد ، مستحب است . خدا برای آن کسی را تهدید نکرده ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) چطور این ها را تهدید کرده ، آیت الله قزوینی همه این مطالب را به صورت مفصل بحث خواهند کرد .

اما روایتی که در صحیح بخاری در این زمینه است را نشان می دهم . صحیح بخاری ، چاپ بیت الافکار الدولیه ، صفحه ۱۱۴۱ ، باب ۳۴ از کتاب الاذان :

حدثنا عُمَرُ بن حَفْصٍ قال حدثنا أبی قال حدثنا الْأَعْمَشُ قال حدثنی أبو صَالِحٍ عن أبی هُرَیْرَهَ قال قال النبی e لیس صَلَاهٌ أَثْقَلَ على الْمُنَافِقِینَ من الْفَجْرِ وَالْعِشَاءِ وَلَوْ یَعْلَمُونَ ما فِیهِمَا لَأَتَوْهُمَا وَلَوْ حَبْوًا لقد هَمَمْتُ أَنْ آمُرَ الْمُؤَذِّنَ فَیُقِیمَ ثُمَّ آمُرَ رَجُلًا یَؤُمُّ الناس ثُمَّ آخُذَ شُعَلًا من نَارٍ فَأُحَرِّقَ على من لَا یَخْرُجُ إلى الصَّلَاهِ بَعْدُ .

از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفتند : برای منافقین نمازی سنگین تر و سخت از نماز فجر و عشاء نیست .

در این جا موضوع منافقین است که حضرت می خواهند منافقین را بشناساند .

من قصد کردم که به بگویم اذان بگوید . بعد دستور دهم نماز جماعت برگزار شود . بعد یک شعله ای از آتش بگیرم و کسانی که برای نماز جمع نشده اند را به آتش بیاندازم .

صحیح بخاری ، چاپ بیت الافکار الدولیه ، ص ۱۱۴۱ ، باب ۳۴ از کتاب الاذان

پس در این جا بحث در مورد منافقین بود و به نماز جماعت نمی آمدند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) می خواست آن ها را شناسایی کند و می خواست خانه آن ها را آتش بزند . چون از جانب خداوند دستور آمده بود که وجاهدوا الکفار والمنافقین و باید با این ها جهاد می شد . پیامبر (صلی الله علیه وآله) می خواست به بهانه نماز صبح و نماز عشاء که اینها نمی آمدند ، خانه آن ها را آتش بزند . آیا حق داشت یا نداشت ؟

آقای دهلوی ! آیا منظور شما این است که از نظر خلیفه اول و خلیفه دوم ، نعوذ بالله حضرت زهرا (سلام الله علیها) منافق بود ؟ آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) منافق بود ؟ آیا طلحه و زبیر و سلمان و مقداد و دیگر صحابه ای که در خانه حضرت بودند ، منافق بودند ؟ آیا شما می توانید این حرف را بزنید ؟ البته از آقای دهلوی که آن مطالب را در مورد عایشه و طلحه و زبیر زد ، بعید نیست که این حرف را هم بزند . اما اهل سنت منصف هرگز این حرف را نمی زنند ؛ چون امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خلیفه چهارم آن ها است و حضرت زهرا (سلام الله علیها) سیده زنان اهل بهشت است . آیا سیده زنان بهشت ، نعوذ بالله می تواند منافق باشد ؟!!!! گرچه ابن تیمیه معلون و ناصبی چنین حرفی را زده ؛ اما مردم منصف اهل سنت هرگز چنین حرفی نمی زنند .

غیر از آقای بخاری ، ابن حجر عسقلانی در فتح الباری شرح صحیح بخاری در ذیل همین روایت گفته . فتح الباری شرح صحیح بخاری ، تألیف ابن حجر عسقلانی ، جلد ۲ ، چاپ دار المعرفه ، صفحه ۱۲۷ :

والذی یظهر لی ان الحدیث ورد فی المنافقین …

لان الوصف لائق بالمنافقین لا بالمؤمن الکامل لکن المراد به نفاق المعصیه لا نفاق الکفر . …

أن التخلف لیس من شأنهم بل هو من صفات المنافقین ویدل علیه قول بن مسعود لقد رأیتنا وما یتخلف عن الجماعه الا منافق رواه مسلم انتهى کلامه وروى بن أبی شیبه وسعید بن منصور بإسناد صحیح عن أبی عمیر بن أنس حدثنی عمومتی من الأنصار قالوا قال رسول الله e ما یشهدهما منافق یعنی العشاء والفجر …

این روایت در مورد منافقین وارد شده . چون این وصف شایسته منافقین است نه مؤمن کامل .

مؤمن کامل که از نماز جماعت سر باز نمی زند ؛ اگر امام جماعت را قبول داشته باشد که امام جماعت ، رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود . اما بعد از آن حضرت ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بود ، در نماز جماعت آن حضرت حاضر نشدند . حتما امام جماعت را قبول نداشتند . نفاق کفر و نفاق معصیت را هم نمی توانیم بر حضرت زهرا (علیها السلام) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و از نظر این ها طلحه و زبیر و بقیه نسبت بدهیم .

در ادامه هم توضیح می دهد :

این صفت از صفات منافقین است و روایت باسند صحیح از ابی عمیر از انس نقل شده که این ها منافقین هستند و منافقین در نماز صبح و نماز عشاء حاضر نمی شدند.

ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری شرح صحیح بخاری ، ج ۲ ، چاپ دار المعرفه ، ص۲۱۷

پس جواب آقای دهلوی این است که وقتی شما کسانی را که در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند را منافق می دانید ، قیاستان یک قیاس باطل است و این خودش نفاق و ناصبی گری است و اهل سنت این حرف را به هیچ وجه نمی توانند بپذیرند . روایتی که شما آوردید در مورد منافقین بود ، در صورتی که در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) منافقین جمع نشده بودند .

مجری :

ان شاء الله در برنامه های بعد که در خدمت آیت الله قزوینی هستیم در این باره به صورت مفصل تر می پردازیم .

یکی دیگر از مطالبی که بیان شده بود ، بحث ترساندن مردم مدینه است که حکم این قضیه چیست؟

استاد یزدانی :

آقای دهلوی اعتراف جالبی داشتند که گفت عمر بن خطاب فقط تهدید کرد . ما می گوییم که تهدید نبود و آن را عملی هم کرد . ما هر سال این قضیه را ثابت کردیم و امسال هم در برنامه های قبلی در این باره بحث کردیم . اگر فرض کنیم که فقط تهدید بوده . حضرت زهرا (سلام الله علیها) هم دختر پیامبر (صلی الله علیه السلام) نبود . سیده نساء و پاره تن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هم نبود .یک مسلمان عادی ساکن شهر مدینه است . روایتی که با سند صحیح در منابع این ها نقل شده :

نا زید بن الخباب ، قال : نا موسى بن عبیده ، قال : نا عبد الله بن دینار ، عن خالد بن خلاد بن السائب ، عن أبیه ، عن جده ، عن النبی e قال : ‘ من أخاف أهل المدینه ، أخافه الله یوم القیامه ، ولعنه وغضب علیه ، ولم یُقبل منه صرف ولا عدل ‘ .

هر کس مردم مدینه را بترساند ، خدا او را در روز قیامت خواهد ترساند و از او هیچ عملی پذیرفته نمی شود .

مصنف ابن ابی شیبه ، ج ۲ ، ص ۳۴۹

آیا حضرت زهرا (سلام الله علیها ) از اهل مدینه نبود ؟ آیا آن حضرت ساکن مدینه بود یا نبود ؟ آیا طلحه و زبیر و جابر بن عبد الله انصاری و ابو ایوب انصاری و سایر صحابه ای که بیعت نکرده و در خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جمع شده بودند ، ساکن مدینه بودند یا نبودند ؟ آیا شامل این روایت می شود یا نمی شود ؟ جواب آقای دهلوی و پیروان ایشان در باره این روایت چیست ؟ بنده اصلا تطبیق نمی دهم و قصد اهانت و جسارت هم ندارم . همان طور که بارها استاد ما و آیت الله سیستانی گفتند ، این ها برادران ما نیستند ؛ بلکه نفس ما هستند . اما روایت در منابع شما هستند و ما در جواب آقای دهلوی می گوییم که گفته خلیفه دوم فقط تهدید کرده و ما هم می گوییم حکم تهدید این است . جواب شما از این روایت چیست ؟

این روایت در هشتاد منبع از منابع اهل سنت آمده . از جمله مصنف ابن ابی شیبه ، مسند احمد با سندها و تعابیر مختلف آمده . حتی همان عبارت اولش هم عبارت بسیار تندی است :

حدثنا یزید ، عن عبد الرحمن بن عبد الله بن عبد الرحمن بن أبی صعصعه الأنصاری أن عطاء بن یسار ، أخبره أن السائب بن خلاد أخا بنی الحارث بن الخزرج أخبره ، عن رسول الله e أنه قال : « من أخاف أهل المدینه ظالما لهم أخافه الله ، وکانت علیه لعنه الله والملائکه والناس أجمعین ، لا یقبل منه صرف (۱) ولا عدل »

حدیث اسماعیل بن جعفر ، ج ۱ ، ص ۳۳۹

روایت در تاریخ کبیر آقای بخاری هم در دو جا آمده . در کتاب فضائل المدینه ، تألیف آقای مفضل بن محمد بن جندی ابوسعید ، متوفای ۳۰۸ هـ ، جلد ۱ ، صفحه ۲۷ آمده :

حدثنا أبن أبی بزه ثنا عبیدالله بن عبدالمجید الحنفی ثنا أبو مودود قال سمعت أبا عبدالله القراظ قال سمعت أبا هریره یقول من أخاف أهل المدینه أذابه الله عز وجل فی النار کما یذوب الملح فی الماء .

هر کس مردم مدینه را بترساند ، خداوند در روز قیامت او را در آتش جهنم چنان ذوب می کند مثل حل شدن نمک در آب .

مفضل بن محمد بن جندی ابوسعید ،فضائل المدینه ، متوفای ۳۰۸ هـ ، ج ۱ ، ص ۲۷

جواب شما از این روایت چیست ؟ این روایت ، یک روایت با یک سند هم نیست ، هشتاد کتاب از کتاب های اهل سنت با سند های متعدد این روایت را نقل کرده . آقای دهلوی شما گفتید فقط تهدید کرده ، این هم جواب فقط تهدید شما بود که بیان کردیم .

مجری :

نکته سوم که می خواست بحث هجوم را توجیه کند و این که آن افراد در خانه حضرت جمع شده بودند ، بحث جنگ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با قاسطین و ناکثین و مارقین را بیان کرد . روایتی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) امر می کنند که با این سه گروه بجنگند را هم بیان کنید که بحث کامل شود .

استاد یزدانی :

ما این روایت را در سال های قبل خواندیم و در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) با سندهای متعدد از افراد متعدد موجود است . بنده فقط یکی از آن ها را بیان می کنم .

مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، تألیف ابن حجر هیثمی ، جلد ۷ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۳۴۲ ، کتاب الفتن روایتی را از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل می کند :

وعن علی قال عهد إلی رسول الله e فی قتال الناکثین والقاسطین والمارقین وفی روایه أمرت بقتال الناکثین فذکره رواه البزار والطبرانی فی الأوسط وأحد إسنادی البزار رجاله رجال الصحیح غیر الربیع بن سعید ووثقه ابن حبان .

پیامبر (صلی الله علیه وآله) از من تعهد گرفت و به من سفارش کرد که با ناکثین و قاسطین و مارقین بجنگ .

بزار و طبرانی در اوسط نقل کرده . یکی از سند های بزار تمام راویانش ، راویان صحیح بخاری هستند غیر از ربیع ابن سعید که ابن حبان او را توثیق کرده .

البته ابن ابی حاتم و بقیه هم او را توثیق کرده اند که فرصت پرداختن در این برنامه نیست .

ابن حجر هیثمی ،مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، ج ۷ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۳۴۲

بنابراین شما آقای دهلوی ! بحث هجوم به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با جنگ جمل مقایسه کردید و گفتید اگر عمر بن خطاب زبانی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را تهدید کرده ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) عملی جنگیده . یکی به روی دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شمشیر کشیده و تهدید کرده . دیگری بر همسر پیامبر (صلی الله علیه وآله) شمشیر کشیده .

اما ما می گوییم این طور نیست . اصلا این دو قضیه با هم قابل قیاس نیست . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) جنگیده و از آن حضرت تعهد گرفتند که باید با این سه گروه بجنگید . اما برعکس آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله) به خلیفه دوم دستور داده بود که به خانه دخترم حمله کن و آتش بزن و او را کتک بزن . آیا شما در این باره دستوری دارید ؟ اگر دارید به ما نشان دهید . ولی ما از طرف دیگر دستور داریم .

شاید بپرسند که ناکثین و مارقین و قاسطین چه کسانی هستند ؟

ما بارها این را از منابع اهل سنت نشان دادیم . ابن حجر عسقلانی ، در تلخیص الحبیر خود ، جلد ۴ ، چاپ مؤسسه ابن قرطبه بیروت :

قَوْلُهُ ثَبَتَ أَنَّ أَهْلَ الْجَمَلِ وَصِفِّینَ وَالنَّهْرَوَانِ بُغَاهٌ هو کما قال وَیَدُلُّ علیه حَدِیثُ عَلِیٍّ أُمِرْت بِقِتَالِ النَّاکِثِینَ وَالْقَاسِطِینَ وَالْمَارِقِینَ رَوَاهُ النَّسَائِیُّ فی الْخَصَائِصِ وَالْبَزَّارُ وَالطَّبَرَانِیُّ وَالنَّاکِثِینَ أَهْلُ الْجَمَلِ لِأَنَّهُمْ نَکَثُوا بَیْعَتَهُ وَالْقَاسِطِینَ أَهْلُ الشَّامِ لِأَنَّهُمْ جَارُوا عن الْحَقِّ فی عَدَمِ مُبَایَعَتِهِ وَالْمَارِقِینَ أَهْلُ النَّهْرَوَانِ لِثُبُوتِ الْخَبَرِ الصَّحِیحِ فِیهِمْ أَنَّهُمْ یَمْرُقُونَ من الدِّینِ کما یَمْرُقُ السَّهْمُ من الرَّمِیَّهِ وَثَبَتَ فی أَهْلِ الشَّامِ حَدِیثُ عَمَّارٍ تَقْتُلُهُ الْفِئَهُ الْبَاغِیَهُ وقد تَقَدَّمَ وَغَیْرُ ذلک من الْأَحَادِیثِ .

این حرف از آقای ابن حجر بسیار سنگین و تندی است .

از آقای رافعی نقل می کند که این مسأله قطعی و ثابت است که اهل جمل و اهل نهروان و اهل صفین بغات و طغیانگر بودند .

حکم طغیانگر هم مشخص است که ما به آن نمی پردازیم .

ابن حجر هم تصدیق می کند و می گوید این حرف قطعی است . دلیلش هم روایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که به من دستور داده شده با ناکثین (اهل جمل) و قاسطین (اهل صفین ) و مارقین ( اهل نهروان ) بجنگم .

روایت را نسائی در خصائص و بزار و طبرانی نقل کرده . ناکثین اهل جمل هستند . چون این ها بیعت خود را شکستند .

بعضی ها می گویند چه کسی گفته طلحه و زبیر بیعت کردند . آن ها اصلا بیعت نکردند . اما کلمه ناکثین فریاد می زند که این ها بیعت کردند و بعدا بیعت خود را شکستند .

قاسطین اهل شام هستند . چون حق را زیر پا گذاشتند . باید بیعت می کردند و راه فراری از بیعت نداشتند . حق بود که باید بیعت می کردند . اما از حق تجاوز کردند .

مارقین اهل نهروان بودند .به دلیل خبر صحیحی که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) رسیده . همانطور که تیر از کمان رها می شود ،‌اهل نهروان از دین درو می شوند . این حدیث هم در مورد عمار قطعی است که عمار بن یاسر را گروه باغی خواهند کشت .

ابن حجر عسقلانی ، در تلخیص الحبیر خود ، ج ۴ ، چاپ مؤسسه ابن قرطبه بیروت ، ص ۴۴

این هم پاسخ آقای دهلوی در این بخش که حرف شما کاملا باطل بود . دلیلش هم این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دستور داد که با این سه گروه بجنگند . اما از آن طرف نه تنها دستوری نیست ؛ بلکه واضح است که رسول اللَّهِ e إنما فَاطِمَهُ بَضْعَهٌ مِنِّی یُؤْذِینِی ما آذَاهَا ، کسی حق نداشت سر سوزنی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را بیازارد . چون آزار حضرت زهرا (سلام الله علیها) آزار رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود . اما از طرف دیگر جنگ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با این سه گروه ، به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود.

مجری :

جناب استاد یزدانی ! ممکن است این سؤال برای برخی مطرح شود که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) برای این عده ای بیعت نکردند و زیر پا گذاشتند ، با آن ها به عنوان این که خلیفه هستند ،‌ جنگید . خلیفه اول هم برای این که این عده ای که در خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) بیعت نکرده بودند ،‌ جنگید . آیا می توان این دو را در کنار هم قرار داد .

استاد یزدانی :

این دو قضیه با هم فرق دارند . در این جا آن ها  با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت کرده بودند و بیعت خود را شکستند . اما در آن جا حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مأمور بیعت با آن ها نبود . چرا باید با خلیفه اول بیعت می کردند ؟ آیا دلیلی بر مشروعیت بیعت با آن ها وجود دارد ؟ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خودشان بر حق و به دستور پیامبر (صلی الله علیه وآله) نصب شده بودند و اصلا نباید بیعت می کردند . بلکه آن ها باید با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب ( علیه السلام) بیعت می کردند .

اما در جنگ صفین واضح بود که آن ها بیعت کرده بودند و مردم مدینه طبق فتوای خود آن ها هر کس بیعت کرده ، کسی حق شکستن بیعت را ندارد و کسانی هم که خارج از مدینه بودند ، باید این بیعت را به رسمیت می شناختند که به رسمیت نشناختند و مارقین و قاسطین و ناکثین شدند و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم با آن ها جنگید .

مجری :

به هر حال ما برای هر جمله و هر کلمه ای که در منابع اهل سنت آمده ، از منابع خودشان پاسخ داریم . ان شاء الله هر آن چه که در این برنامه ها مطرح می شود ، برادران اهل سنت برداشت نادرستی از آن نداشته باشند که این ها نقل حقائق تاریخی است . بلاخره حقیقت باید گفته شود تا انسان ها باید تصمیم بگیرند و آن چه که حقیقت است در این برنامه ها بیان می شود .

تماس بینندگان

بیننده : خانم فاطمه رضا زاده از بابل ـ شیعه

بنده می خواستم در مورد فدک مطالبی را بیان کنم .

آیه ششم سوره حشر و آیه اول انفال به خوبی معرف جایگاه فدک است . برای توضیح باید بگوییم که ما در جنگ دو نوع غنیمت داریم . اگر مسلمانان سلاح بر دست با کافران در میدان می جنگیدند ، غنیمتی که به دست می آید ، تقسیم می شود . اما گاهی به مواجهه با دشمن غنیمتی به دست پیامبر اسلام (صلی الله علیه واله) یا امام معصوم (علیه السلام) می رسد و مسلمانان جنگی نداشتند و در به دست آوردن آن غنیمت نقشی نداشتند که به آن انفال می گفتند که برای خدا و رسولش است . فدک هم فی بوده و اموالی که بدون جنگ به دست می آید ، فی می گوید .

آیه شش حشر به خوبی بیان کرده که آن چه بدون لشکرکشی غنائم به دست می آورید ، این غنائم مخصوص پیامبر (صلی الله علیه وآله) است و در منابع متعدد آمده که فدک ملک شخصی رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) است . از جمله تاریخ طبری ، جلد ۳ ، صفحه ۱۴ و ۱۵ می گوید : فدک ملک خاص رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) بوده .

در تاریخ اسلام ذهبی ، جلد ۲ ، صفحه ۴۲۲ ، تفسیر بغوی ، جلد ۴ ، صفحه ۱۹۷ ، الحاوی الکبیر ، جلد ۱۴ ، صفحه ۵۵ ، البدایه والثنایه ، جلد ۷ ، صفحه ۱۱۶ نقل شده است . در این جا یک سؤال مطرح می شود که چرا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فدک را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) دادند ؟ چون آن حضرت تابع وحی است . آیه ۱۰۶ انعام و یونس آیه ۱۵ و نجم آیه ۳ و ۴ ، می فرماید : پیامبر (صلی الله علیه وآله) به وحی من است و نکته مهم این است که تسلیم در برابر آن حضرت نشانه ایمان است . احزاب آیه ۳۶ و نساء آیه ۶۵ به صراحت می گوید که تابع محض پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشید .

در کتاب صحیح بخاری ، جلد ۵ ، صفحه ۱۰۶ ، کتاب فرض الخمس ، روایت ۳۱۵ آمده که اعتراض به پیامبر (صلی الله علیه وآله) ویژگی منافقان است . وقتی آیه ۲۶ اسراء نازل شد ، پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) فدک را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) بخشید و اهدایی فدک به نقل بیشتر علمای اهل سنت از جمله ابویعلی حنبلی در مسندش ، جلد ۱ ، صفحه ۲۳۴ و جلد ۲ ، صفحه ۵۳۲ ، با تحقیق حسین سلیم اسد . اهدایی فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نقل از بلاذری ، فتح البلدان ، جلد ۱ ، با تحقیق محمد رضوان . اهدایی فدک به حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نقل از سیوطی ، در المنثور ، جلد ۵ ، صفحه ۲۷۳. آقای ابن حجر هیثمی در کتاب صواعق المحرقه ، جلد ۱ ، صفحه ۱۵۸ می نویسد : ابابکر فدک را از حضرت زهرا (سلام الله علیها) گرفت . وقتی حضرت فرمودند : پیامبر (صلی الله علیه وآله) به من بخشید . ابوبکر گفت : آیا بر این مسأله شاهدی هم داری ؟ حضرت فرمودند : امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و ام ایمن شاهد من هستند . ابوبکر گفت : می خواهی با شهادت یک مرد و یک زن فدک را تصاحب کنی .

شمس الدین سرخسی از علمای حنفی مذهب متوفای ۴۸۳ در کتاب خود می گوید : حضرت زهرا (سلام الله علیها) فرمودند : پیامبر (صلی الله علیه وآله) فدک را به من بخشیدند و یک مرد و یک زن بر آن شهادت دادند .

اما این که اقای سرخسی نام امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را نمی برند ،‌ جای سؤال دارد . ابوبکر گفت یک شاهد دیگر بیاور . حضرت فرمودند : ابوبکر اگر تو بمیری ، چه کسی از تو ارث می برد ؟ ابوبکر گفت : مشخص است که فرزندانم از من ارث می برند . حضرت فرمودند : چطور من از پدرم ارث نمی برم . ابوبکر گفت : از پدرت شنیدم که پیامبر ارثی به جای نمی گذارد . هر چه او می گذارد ،‌صدقه است .

آقای سرخسی که جواب ابوبکر را نوشت ، جواب حضرت زهرا (سلام الله علیها) را ننوشت و مطلب را قطع کرد . در صورتی که حضرت در جواب فرمودند : چرا خلاف آیه قرآن می گویی ؟ سلیمان از داود ارث می برد . زکریا هم مطالبه ارث دارد .

استاد یزدانی :

بحث این که فدک ملک خاص حضرت زهرا (سلام الله علیها) و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را از تاریخ طبری و جاهای دیگر خواندند . در شش جا از صحیح بخاری آمده که فی مخصوص پیامبر است. جلد ۳ ، صفحه ۱۱۲۷ ، جلد ۴ ، صفحه ۱۴۸۰ ، جلد ۵ ، صفحه ۲۰۴۹ ، جلد ۶ ، صفحه ۲۴۷۴ و صفحه ۲۶۶۴ این روایت آمده :

) وما أَفَاءَ الله على رَسُولِهِ منهم ( إلى قَوْلِهِ ) قَدِیرٌ ( فَکَانَتْ هذه خَالِصَهً لِرَسُولِ اللَّهِ e

فیء مال مخصوص پیامبر (صلی الله علیه وآله) است .

صحیح بخاری ، ج ۳ ، ص ۱۱۲۷

صحیح بخاری ، ج ۴ ، ص ۱۴۸۰

صحیح بخاری ، ج ۵ ، ص ۲۰۴۹

صحیح بخاری ، ج ۶ ، ص ۲۴۷۴ و ۲۶۶۴

بیننده : آقای آقایی از قزوین ـ شیعه

بنده چند سال قبل با آقای انصاری در همین زمینه بحث می کردم . به ایشان گفتم : عمر که به خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) حمله کرد ، شما استناد می کنید به همان کاری است که منافقین به نماز جماعت نمی آمدند و حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) دستور دادند که خانه های آن ها را آتش بزنید . آن ها که منافق بودند . این آقا که نتوانست جوابی دهد ، گفت : شما در کتاب های خود دارید که حضرت علی (علیه السلام) دستور داده اگر کسی از بیعت سر باز بزند و حکومت اسلامی را کشت ، باید او را کشت .

بنده می خواستم بدانم چطور می شود به این مسأله پاسخ داد ؟

استاد یزدانی :

اما این که حضرت امیر (علیه السلام) فرمودند کسی که با من بیعت نکند ، باید کشته شود ، باید بگوییم که قضیه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) با همه فرق می کند . اولا ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از جانب خداوند منصوب شده و سرباز زدن از بیعت با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و بیعت نکردن با او و نپذیرفتن حکومت ایشان ، در حقیقت نپذیرفتن رسالت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و وحدانیت خداوند است . چون خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) دستور داده بود و آن ها قبول نمی کنند . این قضیه کاملا فرق می کند . غیر از این هم باشد ، در زمان حکومت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) همه با آن حضرت بیعت کردند . همه اجماع داشتند ، جز سه چهار نفر که آن ها هم مهم نبودند. بقیه باید بیعت می کردند . البته این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفته باشند چون این ها بیعت نکردند باید کشته شوند ، قابل باور نیست . چون مثلا عبد الله بن عمر ، اسامه بن زید با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت نکرد و حضرت به آن ها کاری نداشت . اما معاویه بن ابی سفیان قضیه اش فرق می کند . او قسمتی از کشورهای اسلامی را تحت نفود خود داشت . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفتند که یا با من بیعت کنید یا این که کنار بروید تا شخصی از طرف من زمامدار آن کشورها باشد . اما معاویه کنار نرفت و آماده جنگ شد و افراد زیادی را هم کشت . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) هم مجبور شد که با آن ها بجنگد .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما دوستان بیننده که ما را همراهی کردید ، تشکر و قدردانی می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .