روایت نشستن رسول خدا صلی الله علیه وآله بر عرش در کنار خدا از زبان شمس الدین ذهبی، حرب کرمانی، دارقطنی، ابو طالب مکی و سلیمان بن سحمان .

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

دانلود اسکن ها

دانلود اسکن ها

 


 

 

برنامه : یهوابیت (۲۱ )

تاریخ :۲۶ /  ۰۴/ ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت تک تک شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام داریم . با برنامه ای دیگر از سری برنامه های یهوابیت با کارشناسی استاد یزدانی عزیز ، در خدمت شما هستیم .

استاد یزدانی :

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی اظهر الوجود ومنه بدأ کل حمد والیه یعود والصلاه والسلام علی الشاهد والمشهود لکل موجود محمد المحمود وعلی آله آل الله الودود خلفاء الله علی عالم الغیب والشهود سیما الحجه بن الحسن المهدی المنتظر الموعود .

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم. امیدوارم امشب هم برنامه ای در خور شأن بینندگان عزیز داشته باشیم .

مجری :

چند جلسه ای است که ما در مورد مفهوم ” استواء ” صحبت می کنیم . طبق آیات شریفه قرآن کریم که استواء خداوند بر عرش در آن ها مطرح شده ، مطالبی خدمت شما ارائه شد و دیدگاه شیعه و اهل سنت و به صورت خاص تر دیدگاه سلفی ها و اهل حدیث و وهابی های امروزی و نحوه تعامل آن ها با چنین نصوصی که چه آیات باشد و چه روایات باشد و این الفاظ در آن ها وارد شده ، به شکل است ، بیان شد .

در ادامه همان بحث به روایت و خبری رسیدیم که اهل حدیث و سلفی ها به آن استناد کردند و آن هم نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) یا پیامبران ، طبق کلیپی که در برنامه قبل دیدیم ، بر عرش خدا یا در اطراف خداوند است و این که خداوند پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خود در عرش می نشاند و طبق نظر بعضی از سلفی ها و اهل حدیث ، این همان مقام محمودی است که برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) در قرآن کریم وارد شده . استاد یزدانی عزیز ! نمونه های متعددی آورده بودند که به آن خبری که در این زمینه وارد شده بود ،‌استدلال کرده بودند .

استاد یزدانی :

موضوع برنامه ما در مورد نشستن خداوند یا مکان خداوند است که به صورت اخص در مورد نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند در عرش بود که دو جلسه گذشته را در این باره بحث کردیم . ابن تیمیه و احمد بن حنبل و تعدادی از سلفی ها و اهل حدیث معتقد بودند که خداوند در روز قیامت در عرش می نشیند و جایی در کنار خود باز می کند و پیامبرش را در آن جا می نشاند . این عین تجسیم و کفر و زندقه بودن است که متأسفانه این ها پذیرفته اند و استدلال کرده و بر آن دلیل آوردند. تنها دلیلی هم که توانسته اند برای آن بیاورند ،‌روایت مجاهد بن جبر است .

مجاهد بن جبر از تابعین و از شاگردان عبد الله بن عباس است که با تمام توانشان سعی کردند این روایت را تصحیح کنند و بعد تعدادی از بزرگان تاریخ اهل حدیث مثل ابویعلی حنبلی ، خلال ، عبد الله بن احمد بن حنبل و… در این باره مفصل بحث کردند و سعی نمودند آن را تصحیح کنند .

ما در هفته گذشته شرح حال آقای مجاهد را خواندیم که چقدر آقای ذهبی از او تجلیل کرده بود . دیدگاه آقای مجاهد را نشان دادیم و امشب هم مطالب دیگری در این باره نشان خواهیم داد .

در مورد دیدگاه آقای مجاهد از کتاب آقای ذهبی شروع کردیم . ایشان دو کتاب اختصاصی در مورد عرش دارد . کتاب اول ، العرش که تمام مطالب مرتبط با عرش خدا را و روایات جعلی و کفریاتی را که وجود داشته ،‌در این کتاب جمع کرده . گاهی آن ها را تضعیف و گاهی هم تصحیح کرده و به صورت دقیق تر خود آقای ذهبی در این باره مردد است .

شمس الدین ذهبی

کتاب دوم ، العلو لعلی الغفار است که در حقیقت همان کتاب العرش می باشد که با یک نام دیگر کتاب را نوشته و در آن جا هم دیدگاه تمام بزرگان اهل سنت در طول تاریخ در خصوص عرش و این که خداوند در کجا است و کجا می نشیند . روایات متعددی از عصر صحابه شروع کرده و عصر تابعین و عصر علمای اهل سنت که هم زمان با احمد بن حنبل و شافعی را آورده و تقسیم بندی کرده . تمام کسانی که مطلبی در مورد علو خداوند و عرش خداوند و مکان خداوند دارند ، در آن جا آورده که بنده به بعضی از آن ها اشاره می کنم .

بنده سه نسخه از آن با تحقیق آقای براک ، با تحقیق آقای ابومحمد بن اشرف بن عبد المقصود وهابی و با تحقیق آقای سقاف است . اما بنده از کتاب علو با تحقیق آقای سقاف می خوانم که هم دیدگاه آقای ذهبی ، هم دیدگاه آقای البانی و هم دیدگاه علمای اهل سنت در این باره را بیان و تصریح کرده این روایات همه جعلی است و یهود این روایات را نقل کرده . یعنی دیدگاه اهل سنت و دیدگاه اهل حدیث به صورت تطبیقی مطرح می شود .

 

کتاب العلو لعلی الغفار ، تألیف ابو عبد الله محمد بن احمد بن قایماز ذهبی ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس بیروت ، صفحه ۳۷۰ :

أنبأنا ابن فضیل عن لیث عن مجاهد { عسى أن یبعثک ربک مقاما محمودا } قال یجلسه أو یقعده على العرش .

ابن فضیل از لیث از مجاهد نقل می کند که مقصود از این آیه این است که خداوند پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خود در عرش می نشاند .

در ادامه روایت نظر آقای ذهبی را می آورد :

 لهذا القول طرق جمه وأخرجه ابن جریر فی تفسیره وعمل فیه المروذی مصنفا وسیأتی إیضاح ذلک بعد  …

بنابر این قول ‌، طرق جمه درست است . ابن جریر در تفسیر خود این روایات را نقل کرده . آقای مروذی هم کتابی تخصصی در باره آن نوشته .

اما بعضی از نسخه ها آن را ” طرق خمسه ” کردند که سازگار ندارد . اما محقق در پاورقی می گوید : طرق جمۀ است .

ای طرق کثیره وقد ظن الشیخ المتناقض الذی یزعم انه یرجع للمخطوطات هذه اللفظه (خمسه) بدل (جمه ) انظر سلسله احادیثه الضعیفه .وهذه الطرق الجمه اخرجها الخلال فی کتابه ” السنه” من ص ۲۰۹ الی ص ۲۶۰ …

منظور از شیخ المتناقض ، آقای البانی است که آقای سقاف در رد ایشان کتابی به نام تناقضات الالبانی الواضحات دارد . از آن به بعد ، به البانی ،‌شیخ المتناقض یا شیخ التناقض می گوید .

طرق جمۀ به معنای طرق کثیرۀ است . اما آقای البانی گمان کرده که ” طرق الخمسۀ” است . در حالی که این درست نیست ؛ بلکه طرق جمۀ درست است . همانطور که آقای خلال در کتاب السنه خود از صفحه ۲۰۹ تا ۲۶۰ این روایات را فراوان آورده .

محقق در پاورقی نظر آقای البانی را بیان می کند :

وقد تقدم ان الالبانی المتناقض قال فی ضعیفته (۲ /۲۵۵ ) : ومن العجائب التی یقف العقل تجاهها ….

عجیب است که آقای البانی به شدت علیه این روایت موضع گرفته و آن را تضعیف کرده .

ابو عبد الله محمد بن احمد بن قایماز ذهبی ،العلو لعلی الغفار ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس بیروت ، ص ۳۷۰

در صفحه ۴۴۳ در دیدگاه محمد بن مصعب العابد شیخ البغداد ، مفصل روایات را نقل می کند :

قال أبو الحسن محمد بن العطار سمعت محمد بن مصعب العابد یقول من زعم أنک لا تتکلم ولا ترى فی الآخره فهو کافر بوجهک أشهد أنک فوق العرش فوق سبع سموات لیس کما تقول أعداء الله الزنادقه / / أخرجه عبد الله بن أحمد ثم أبو الحسن الدارقطنی .

وقال المروذی سمعت أبا عبد الله الخفاف سمعت ابن مصعب وتلا { عسى أن یبعثک ربک مقاما محمودا } قال نعم یقعده على العرش / / ذکر الإمام أحمد محمد بن مصعب فقال قد کتبت عنه وأی رجل هو.

فقام المروذی وقعد وبالغ فی الانتصار لذلک وجمع فیه کتابا وطرق قول مجاهد من روایه لیث بن أبی سلیم وعطاء بن السائب وأبی یحیى القتات وجابر بن یزید فممن أفتى فی ذلک العصر بأن هذا الأثر یسلم فممن أفتى فی ذلک العصر بأن هذا الأثر یسلم ولا یعارض أبو داود السجستانی صاحب السنن وإبراهیم الحربی وخلق بحیث أن ابن الإمام أحمد قال عقیب قول مجاهد أنا منکر على کل من رد هذا الحدیث وهو عندی رجل سوء متهم سمعته من جماعه وما رأیت محدثا ینکره وعندنا إنما تنکره الجهمیه …

ابوالحسن محمد بن عطار می گوید : از محمد بن مصعب عابد شنیدم که می گفت : هر کس گمان کند که خدا حرف نمی زند (با صوت صحبت نمی کند ) و در قیامت دیده نمی شود ، او به ذات خداوند کافر است . ما شهادت می دهیم که تو ای خدا روی عرش و بالای هفت آسمان نشستی . آن طور که این دشمنان خدا و این زندیق ها می گویند ، درست نیست .

منظور ایشان اهل سنتی است که این قضیه را انکار کردند ، مثل اشاعره و معتزله و هر کسی غیر از اهل حدیث .

مروذی می گفت : از ابا عبد الله خفاف شنیدم که می گفت از ابن مصعب شنیدم که در مورد این آیه می گفت : خدا پیامبرش را در کنار خود در عرش خواهد نشاند .

نزد احمد بن حنبل ، بحث محمد بن مصعب العابد مطرح شد که احمد بن حنبل گفت : من از او روایت نقل می کنم . چه مردی است !!

آقای مروذی در این باره کتابی نوشته . سخن مجاهد را لیث بن ابی سلیم ، عطاء بن یسار ، ابی یحیی القتات و جابر بن یزید نقل کرده . از جمله کسانی که در این باره فتواداده و آن را پذیرفته اند ، ابوداود سجستانی صاحب سنن ، ابراهیم حربی و گروه زیادی . تا جایی که امام احمد بعد از این روایت گفته : من مخالف کسانی هستم که این روایت را رد کنند . این شخص در نزد من انسان بدی است . من این روایت را از جماعتی شنیدم و هیچ کدام از محدثین را ندیدم که این روایت را که خداوند پیامبرش را در کنار خود در عرش می نشاند ، را انکار کند . فقط جهمیه این قضیه را انکار می کنند .

یعنی هر کس این قضیه را انکار کند ، از جهمیه است . خود آقای ذهبی این روایت را انکار کرده ؛ پس از جهمیه است . البانی به شدت این روایت را رد کرده ، پس ایشان هم جهمی است . شعیب الارنؤوط به شدت این روایت را رد کرده و وهابی های امروزی هم تقریبا همه بر علیه این روایت موضع گرفته و دشمن خدا و زندیق هستند .

در صفحه بعد ادامه می دهد و می گوید :

أن المروذی روى حکایه بنزول عن إبراهیم بن عرفه سمعت ابن عمیر یقول سمعت أحمد بن حنبل یقول هذا قد تلقته العلماء بالقبول .

وقال المروذی قال أبو داود السجستانی حدثنا ابن أبی صفوان الثقفی حدثنا یحیى بن أبی کثیر حدثنا سلم بن جعفر وکان ثقه حدثنا الجریری سیف السدوسی عن عبد الله بن سلام قال إذا کان یوم القیامه جیء بنبیکم صلى الله علیه وسلم حتى یجلس بین یدی الله عزوجل على کرسیه الحدیث وقد رواه ابن جریر فی تفسیره أعنی قول مجاهد …

مروذی می گوید که از ابن ابی عمیر شنیدم که احمد بن حنبل می گفت : همه علما این روایت را قبول کردند .

از ابو داود سجستانی از عبد الله بن سلام (مسلمان نما) نقل می کند : روز قیامت پیامبر شما می آید و در مقابل خداوند روی کرسی می نشیند .

در این جا می گوید : پیامبر شما ! نمی گوید : پیامبر ما . در پاورقی این عبارت را توضیح می دهد :

رواه الخلال فی کتاب السنه ص ۲۱۱ و ابن ابی عاصم فی السنه ص ۳۵۱ و ابن جریر الطبری فی تفسیره (۱۵ / ۱۴۸ ) وله طرق اخری عند الحاکم فی المستدرک (۴/ ۵۶۸ ـ ۵۶۹ و تقدم برقم ۱۹۱ .

فقد ظهر ظهورا جلیا من این اتت تلک الفکره وان المصدرها من الفکر الیهودی القائم علی التشبیه والتجسیم وعبد الله بن سلام الذی یقولون عنه (الصحابی الجلیل )لو کان ممن یستحی علی نفسه او صادقا فی اسلاما وایمانه لم ینشر هذه الترهات الکفریه التشبیهیه الیهودیه بین المسلمین ،ولم یقل (جیء بنبیکم ) الیس هو نبیه ایضا لو کان مسلما حقا ؟ فلم یقول : بنبیکم ولا یقول بنبینا ؟

والتعصب لله ورسوله وللتنزیه المقرر فی الکتاب والسنه خیر من التعصب الهؤلاء الذین یقررون التشبیه والتجسیم فی الامه وکلامهم باطل بنص اتباعهم ومقلدیهم مثل الذهبی والمتناقض الالبانی ،فیا عباد الله افیقوا الیس منکم من یثور لله ورسوله ویغضب لهما ویتمعر وجهه فی الحق ولا تأخذه فی الله لومه لائم ؟ اللهم اجرنا من هذا الضلال واجعلنا منکرین له ظاهرا وباطنا یا رب العالمین .

خلال در کتاب السنه ، ابن ابی عاصم در کتاب السنه ، ابن جریر طبری در تفسیر خود ،‌حاکم در المستدرک این روایت را نقل کرده .

برای من واضح شده که این فکر (این که خداوند پیامبرش را در عرش کنار خود یا روبه روی خود می نشاند ) از کجا آمده . سرمنشأ این فکر از یهود است . یهودی که قائل به تشبیه و تجسیم است . عبد الله بن سلام که این ها او را صحابی جلیل می دانند ، اگر واقعا حیا داشت و اگر واقعا در ایمان و اسلامش صادق بود ، این کفریات را که دلالت بر تشبیهات یهودی دارد را بین مسلمانان ترویج نمی کرد و نمی گفت : پیامبر شما !! اگر واقعا مسلمان بود ، چرا نگفت پیامبر ما !

ای مردم ! بیاید و به خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) تعصب داشته باشید .

ما چرا تعصب درباره خدا را رها می کنیم و در مورد عبد الله بن سلام و مجاهد تعصب داریم . سخن خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را رها می کنیم ، لیس کمثله شیء و حرف مجاهد و عبد الله بن سلام یهودی یا در جای دیگر به ایشان اسرائیلی می گوید ، را می گیریم .

این هایی که کلامشان به نص مقلدین و اتباع این ها مثل آقای ذهبی و البانی باطل است . ای بندگان خدا بیدار شوید . آیا در میان شما کسی نیست که برای خدا و پیامبرش انقلاب کند و برای خدا و پیامبرش غضبناک شود و صورتش تغییر کند . خدایا ما را از این گمراهی هایی که اهل حدیث و پیروان احمد بن حنبل و سلفی ها در آن گرفتار هستند ، نجات بده و ما را منکر این روایات قرار بده .

این ها حرف های یک شیعه نیست ، بلکه حرف های آقای حسن سقاف از علمای بزرگ و مشهور اهل سنت است که چند سال قبل از دنیا رفت و دیدیم که وهابی ها در شبکه المستقله چقدر در مناظره با ایشان ، عاجز و ناتوان بودند .

آقای ذهبی در ادامه می گوید :

ثم قال ابن جریر لیس فی فرق الإسلام من ینکر هذا لا من یقر أن الله فوق العرش ولا من ینکر …

در میان فرقه های اسلامی کسی را پیدا نکردم که روایت مجاهد را انکار کند . نه آن هایی که می گویند خدا روی عرش است و نه آن هایی که آن را انکار میکنند .

محقق در پاورقی می گوید :

کلا لم یقل ابن جریر انه (لیس فی فرق الاسلام من ینکر هذا ) وانما قال فی تفسیره (۱۵ / ۱۴۷ ) : لا خبر عن رسول الله صلی الله علیه وسلم ولا عن احد من اصحابه ولا عن التابعین باحاله ذلک …

ثم شرع فی بیان معتقدات الفرق و بین ان اجلاس (ای الجلوس) سیدنا محمد صلی الله علیه وآله وسلم علی العرش لا تحیله مقالات تلک الفرق !!

واقول :ان قول ابن جریر باطل فاسد لان انکار اهل الحق لتفسیر مجاهد لآیه ” عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا ” الذی جاء له من التفسیر الیهودی لها کان بسبب ان فیه فکره جلوس الله تعالی علی العرش واجلاس سیدنا محمد صلی الله علیه وآله وسلم معه وهذا ضلال ما بعده من ضلال فقد جاء فی کتاب السنه للخلال ص ۲۱۵ برقم ۲۴۶ مثلا عن مجاهد : عسی ان یبعثک ربک مقاما محمودا ” قال : یقعده معه علی العرش ، فتأملوا .

واقول ایضا : ان فکره جلوس سیدنا صلی الله علیه وآله وسلم علی العرش دون ان یجلس مع الله فکره باطله فاسده لا دلیل علیها ! والعرش عند من اثبته هو جسم اعظم من السموات والارض فکیف یتصور جلوس سیدنا محمد صلی الله علیه وآله وسلم ؟!

سخنی که ابن جریر گفته این است که روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، از صحابه و از تابعین هم نیامده که نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند محال باشد .

محقق می گوید : سخن ابن جریر باطل و فاسد است . این فکر نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند ، یک فکر یهودی است که یهودی ها وارد اسلام کردند و آقای مجاهد آن را باور کرده .

مجاهد از خود عبد الله بن عباس نشنیده ؛ بلکه یا از عبد الله بن سلام شنیده یا از کعب الاحبار شنیده . محال است که ابن عباس چنین سخنی گفته باشد .

این فکر فاسدی است که دلیلی بر آن نیست و یکی از بزرگترین افکار یهودی ها است . از یک طرف گفتند : عرش خدا از آسمان زمین بالاتر و بزرگتر است . پس چطور ممکن است پیامبر ما بتواند بر آن بنشیند ….

در ادامه هم مطالب دیگری از آقای ذهبی را می آورد و آن ها را رد می کند .

ابو عبد الله محمد بن احمد بن قایماز ذهبی ،العلو لعلی الغفار ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس بیروت ، ص ۴۴۳ به بعد

به هر حال آقای ذهبی در این بحث دچار یک تشطط فکری است . گاهی این مسأله را رد می کند و گاهی هم آن را می پذیرد . یعنی مردد است که این فکر نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خداوند بپذیرد یا نپذیرد . گاهی نظرات علما را می آورد ، گاهی آن ها را به خوبی رد می کند ؛ اما گاهی هم آن ها را می پذیرد .

آقای البانی کتابی به نام مسوعه العقاید دارد که در آن از این جهت از دست آقای ذهبی عصبانی است که نشان خواهم داد .

مجری :

تا این جا بخشی دیگر از اقوال را در کتاب مشهور ذهبی که در موضوع عرش و علو است را دیدیم . هر کس هم خواست مطالعه ای در این زمینه داشته باشد ،‌ بهترین طبع و چاپ همین چاپ با تحقیق دکتر حسن سقاف که از علمای اهل سنت است ،‌بر آن تعلیق زده و شما می توانید با دیدگاه اهل سنت اشعری آشنا شوید و هم دیدگاه سلفی ها و اهل حدیث را می توانید در آن مشاهده کنید . اقوال آقای البانی را هم در این کتاب نقل و نقد کرده است .

کلیپ اول امشب از یک عالم اهل سنت است که در مورد مفهوم استواء از دید اهل سنت صحبت می کنند .

کلیپ (۱) :

آقای علی جمعه ـ مفتی سابق مصر و الازهر :

خداوند در سوره اعراف می فرماید : إِنَّ رَبَّکُمُ اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ ، معنای (استوی ) در نزد اهل سنتی که قائل به تأویل هستند از اشاعره و ماتریدیه (استولی ، غلبه کرد و چیره شد )می باشد . استوی در لغت عرب به معنای استولی یعنی غلبه کرد و چیره شد ، می باشد پس ما از بین پانزده معنای کلمه ی استوی در این استولی را انتخاب می کنیم . خداوند پس از این که آسمان ها و زمین را آفرید ، استولی علی العرش و استیلای بر عرش دارای حقیقت است . به این دلیل که خداوند پادشاه پادشاهان است . خب چرا خداوند این مخلوق را عرش نامیده است ؟ به این دلیل اشاره به ربوبیتش . پروردگار شما الله است . بنابراین خداوند بر عرش حاکم شده و چیره گشته است .

مجری :

این کلیپ از آقای علی جمعه بود که برگرفته از جلسات درس ایشان در جامعه الازهر است که شاگردانشان هم در اطراف ایشان نشستند . بخشی از کلاس درس ایشان بود که در مورد مفهوم استوی در آیات قرآن کریم از دید اهل سنت صحبت می کردند که گفتند : ما معنای استوی را استیلاء می دانیم یعنی تأویل می کنند . برخلاف آن چیزی که در برنامه گذشته کلیپ آن را پخش کردیم که خود سلفی ها و اهل حدیث امروز و معاصر می گفتند : هر کس بگوید در این آیه استواء به معنای استیلاء است ،‌ قول باطلی است که اهل ضلال و گمراهان می گویند ؛ اما یک عالم اهل سنت اشعری که مفتی مصر و الازهر بوده ، این طور آیات را تأویل برده و تصریح میکنند که عقیده ما اهل سنت این است . در کلیپ بعدی نقد ایشان بر اهل حدیث و سلفی ها را در مورد این آیه خواهیم دید .

استاد یزدانی :

حرب کرمانی

یکی از کسانی که بر این مسأله مانور داده و آن را پذیرفته ،‌آقای حرب الکرمانی است . ایشان از شارحان صحیح بخاری و پیرو احمد بن حنبل و اهل حدیث است . ایشان در بحث تجسیم مثل خلال و ابویعلی حنبلی وارد شده و صریح و واضح طرفدار تجسیم و تشبیه است و آقای ذهبی هم نظر ایشان را در کتاب العلو خود نقل می کند و توضیحات ایشان را می آورد .

کتاب العلو لعلی الغفار ، تألیف شمس الدین ذهبی ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ،‌ صفحه ۴۸۴ شرح حال حرب الکرمانی :

حرب الکرمانی

قال عبد الرحمن بن محمد الحنظلی الحافظ أخبرنی حرب بن إسماعیل الکرمانی فیما کتب إلی أن الجهمیه أعداء الله وهم الذین یزعمون أن القرآن مخلوق وأن الله لم یکلم موسى ولا یرى فی الآخره ولا یعرف لله مکان ولیس على عرش ولا کرسی وهم کفار فأحذرهم +

از حرب بن اسماعیل کرمانی روایت می کند که جهمیه از دشمنان خداوند هستند . آن ها کسانی هستند که معتقدند قرآن مخلوق است و حضرت موسی علیه السلام با خدا صحبت نکرده و مکانی را برای خداوند قائل نیستند .

اگر خداوند مکان داشته باشد که این کفر واضح است .

جهمیه می گویند : خدا روی عرش نیست . این ها کفار هستند و باید از آن ها دوری کرد .

آقای حسن سقاف در پاورقی توضیح می دهد :

هل تقول ایها المجسم ان الله مکانا ؟! وکیف یکون له مکان وهو سبحانه خالق المکان والزمان ؟! ما هذا الهراء الحشوی ؟!

آیا تو فکر می کنی خداوند مکان دارد ؟ چگونه برای خدا مکان قائل می شوی در صورتی که خود خداوند خالق مکان و زمان است !!

واقعا اگر این آقا ، سر سوزنی مثل این عالم سنی فکر می کرد ، این حرف را نمی زد . خدا خالق همه عالم است ، خالق عرش است ، چطور می تواند روی عرش بنشیند ؟ یا این که چطور خداوند می تواند محصور مخلوقی مثل مکان باشد ؟ این عرش هم محدود است و اندازه مشخصی دارد . خدایی که عرش محدود را خلق کرده ، چطور می تواند روی این عرش بنشیند . در این صورت که خداوند هم محدود می شود . اصلا به این مسائل فکر نمی کنند . بعد می گویند : کسی که قائل به این نباشد ،‌دشمن خداوند است .

آقای ذهبی به تعریف و تمجید آقای حرب کرمانی ادامه می دهد :

کان حرب من أوعیه العلم حمل عن أحمد وإسحاق وکان عالم کرمان فی عصره …

قد ذکرنا إحتفال الإمام أبی بکر المروذی فی هذا العصر لقول مجاهد إن الله تعالى یقعد محمدا صلى الله علیه وسلم على العرش وغضب العلماء لإنکار هذه المنقبه العظیمه التی إنفرد بها سید البشر ویبعد أن یقول مجاهد ذلک إلا بتوقیف فإنه قال قرأت القرآن من أوله إلى آخره ثلاث مرات على ابن عباس رضی الله عنهما أقفه عند کل آیه أسأله فمجاهد أجل المفسرین فی زمانه وأجل المقرئین تلا علیه ابن کثیر وأبو عمرو وابن محیصن ،فممن قال إن خبر مجاهد یسلم له ولا یعارض عباس بن محمد الدوری الحافظ ویحیى بن أبی طالب المحدث ومحمد بن إسماعیل السلمی الترمذی الحافظ وأبو جعفر محمد بن عبد الملک الدقیقی وأبو داود سلیمان بن الأشعث السجستانی صاحب السنن وإمام وقته إبراهیم بن إسحاق الحربی والحافظ أبو قلابه عبد الملک بن محمد الرقاشی وحمدان بن علی الوراق الحافظ وخلق سواهم من علماء السنه ممن أعرفهم وممن لا أعرفهم ولکن ثبت فی الصحاح أن المقام المحمود هو الشفاعه العامه الخاصه بنبینا صلى الله علیه وسلم…

حرب از سر چشمه های علم بود . از احمد و اسحاق درس می گرفت و عالم کرمان در عصر خود بوده …

قبلا من احتفال آقای مروذی را در این عصر به خاطر قول مجاهد ذکر کرده بودم . این که خداوند پیامبرش را روی عرش خواهند نشاند . من قبلا نقل کردم که چقدر علما از این که کسی این منقبت عظیم را که فقط پیامبر ما دارد ، انکار کند . آقای مجاهد این حرف را هرگز بدون دلیل نگفته است . چون گفته : من قرآن را سه بار از اول تا به آخر برای ابن عباس خواندم و از تک تک آیات سؤال کردم . مجاهد بزرگترین و بهترین مفسر و قاری در زمان خود بوده . ابن کثیر و ابو عمرو و ابن محیصن شاگرد مجاهد بودند . از جمله کسانی که سخن مجاهد را پذیرفتند ،‌ آقای عباس بن محمد دوری ، یحیی بن ابی طالب محدث و محمد بن اسماعیل سلمی ترمذی ، ابوجعفر محمد بن عبد الملک دقیقی ، ابوداود سلیمان بن اشعث سجستانی صاحب سنن ، ابراهیم بن اسحاق حربی ، ابو قلابه عبد الملک بن محمد رقاشی و حمدان بن علی وراق …

البته همه حرف هایی که این ها زده اند ،‌با روایت صحیحی که در صحاح آمده در تضاد است .

ایشان ابتدا حرف های مجاهد و دیگران را می آورد و تأکید می کند که این حرف را علمای دیگر هم گفته اند و به نحویی می خواهند حرف مجاهد را ثابت کند ،‌اما در آخر می گوید : در صحاح چیز دیگری آمده .

آقای ذهبی مردد است که بالاخره کدام را بپذیرد ؟ اگر روایت صحیح در صحیح بخاری است که مقام محمود ، شفاعت است ، درست باشد ، حرف های این افراد اشتباه است . فرقی نمی کند که این افراد مجاهد باشد ، احمد بن حنبل باشد ، ترمذی باشد یا هر کس دیگری باشد ، چون مخالف با روایت صحیح است و باید آقای ذهبی این روایت را رد کند . اما متأسفانه رد نمی کند.

آقای حسن سقاف در پاورقی به آقای ذهبی حمله می کند و می گوید :

وقد تقدم ان اساس تفسیر مجاهد لهذه الآیه مأخوذ بتوقیف !! ولکنه توقیف یهودی الاسرائیلی من فضیله العلامه !! عبد الله بن سلام الاسرائیلی !! الذی نقل هذه الفضیله لاهل الحدیث من کتاب التلموذ کما تقدم فی تخریج النص الرقم ۴۲۵ . وهذا هو الموضع الخامس فی هذا الکتاب الذی یورد الذهبی فیه هذا المقاله المنکره الیهودیه الباطله !!

آقای مجاهد حرفی بدون دلیل نزده و برای آن دلیل داشته و آن را از یک صحابی شنیده . (مأخوذ بتوقیف ) ؛ اما این حرف ها را عبد الله بن سلام یهودی اسرائیلی شنیده که از کتاب تلمود یهودی ها نقل کرده …

عجیب است که آقای ذهبی این پنجمین جایی است که سخن مجاهد را می آورد و در مورد آن صحبت می کند . سخنی که از یهود گرفته و باطل و منکر است .

شمس الدین ذهبی ، العلو لعلی الغفار ،با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ،‌ ص ۴۸۴ شرح حال حرب الکرمانی

مجری :

باز هم تعلیقات و شرح های آقای حسن السقاف  بر قول ذهبی و روایاتی که در کتاب ایشان نقل شده بود را دیدیم . کلیپ بعدی هم از یکی از علمای اهل سنت در همین زمینه است که با هم می بینیم .

کلیپ (۲) :

آقای عدنان ابراهیم ـ مبلغ مشهور اهل سنت :

عقایدی که ما منکر آن هستیم و جمهور اهل سنت از مالکی و شافعی و احناف آن را به فضل خداوند قبول ندارند . گرایش این برادران سلفی و اهل حدیث متأسفانه به تشبیه و تجسیم در باب موضوعات مرتبط به خداوند است . آن ها عقاید خطرناکی دارند . مثلا به این مطلب اعتقاد دارند که خداوند کسی را در کنارش می نشاند یعنی این که خداوند تبارک و تعالی در سمت راستش بر عرش و کرسی خودش جایی را خالی گذاشته است و در روز قیامت پیامبر را روی آن می نشاند . این یک عقیده ی تجسیمی واضح است والعیاذ بالله ، این یک مسأله خطرناک و موجب نگرانی و ترس است .

مجری :

آقای عدنان ابراهیم ، مبلغ مشهور اهل سنت شافعی مذهب بودند که گفتند :ما به عنوان اهل سنت و جمهور اهل سنت به فضل خداوند ، عقایدی را که نتیجه آن تجیسیم و تشبیه است را قبول نداریم .خیلی واضح است که این عقاید تجسیمی و اسرائیلی و یهودی است .

در کلیپ اول هم آقای علی جمعه از علمای سرشناس اهل سنت در مبحث استواء گفتند : نظر ما این است که به معنای استیلا و تسلط خداوند بر مخلوقات است ؛ اما کسانی که به معنای جلوس می گیرند و این که خداوند روی عرش می نشیند را قبول نداریم ؛ چون عقیده باطل و فاسدی است .

استاد یزدانی :

دار قطنی

یکی از کسانی که این فکر را زیاد ترویج کرده ،علامه دهر این ها ، آقای دار قطنی که از اهل حدیث است و آقای ذهبی شعر مشهور ایشان را در کتاب العلی لعلی الغفار نقل می کند .

کتاب العلو لعلی الغفار ، تألیف شمس الدین ذهبی ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ، صفحه ۵۳۲ شرح حال دار قطنی :

الدارقطنی

/ / کان العلامه الحافظ أبو الحسن علی بن عمر نادره العصر وفرد الجهابذه ختم به هذا الشأن ،فمما صنف کتاب الرؤیه وکتاب الصفات وکان إلیه المنتهى فی السنه ومذاهب السلف . وهو القائل :

حدیث الشفاعه فی أحمد . . . إلى أحمد المصطفى نسنده )

( وأما حدیث بإقعاده . . . على العرش أیضا فلا نجحده )

( أمروا الحدیث على وجهه . . . ولا تدخلوا فیه ما یفسده )

آقای دارقطنی یگانه زمان خود بود و علم حدیث به ایشان ختم می شد . ایشان در بحث خداوند دو کتاب ” رؤیه ” و کتاب ” الصفات ” است .

آقای حسن سقاف در پاورقی می گوید :

اصلا این دروغ محض است و آقای دار قطنی چنین کتابی نداشته . این را حنبلی های مجسم (طرفدار تجسیم ) هستند که به آقای دار قطنی نسبت دادند .

به ما ارتباطی ندارد . یا کتاب درست است و آقای دار قطنی این حرف ها را زده یا دروغ است ؛ پس سلفی ها و حنبلی ها دروغگو هستند . هر کدام باشد برای ما فرقی نمی کند .

در ادامه آقای ذهبی می گوید :

سنت و مذاهب سلف به آقای دار قطنی ختم می شود . ایشان شعری خوانده :

این روایتی که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره شفاعت آمده را قبول می کنم و به آن حضرت نسبت می دهیم . اما این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند خواهند نشست و خدا آن حضرت را در عرش کنار خود خواهد نشاند را هم انکار نمی کنیم . حدیث را همانطور که نقل شده ،‌شما هم نقل کنید و چیزی بر آن اضافه نکنید .

البته آقای ذهبی در این جا متأسفانه متنی از روایت را حذف کرده و به صورت کامل نمی آورد که بنده کامل آن را نشان خواهم داد که آن روایت بسیار صریح تر گفته که پیامبر صلی الله علیه وآله در کنار خداوند خواهد نشست .

آقای سقاف در پاورقی می گوید :

هذه ابیات مکذوبه علی الدار قطنی فی سندها ابن کادش والعشاری وقد اعترف بعدم ثبوت متناقض عصرنا فی مختصر العلو ص ۲۴۵ فجمیع ما اورده الذهبی ههنا عن الدار قطنی لا یصح عنه !!!

این ابیات دروغ هستند که به آقای دار قطنی نسبت دادند . در سند آن ابن کادش و عشاری است که آن ها هیچ کدام ثقه نیستند و البانی آن ها را در مختصر العلو آورده و گفته که این ابیات درست نیست .

شمس الدین ذهبی ، العلو لعلی الغفار ،تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ، ص ۵۳۲ شرح حال دار قطنی

ابوطالب مکی

ایشان از بزرگان اهل حدیث بوده ، در عین حال صوفی مسلک و امام عصر خود بوده . شرح حال ایشان در کتاب سیر اعلام النبلاء ، تألیف شمس الدین ذهبی ، جلد ۱۶ ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله ، صفحه ۵۳۶ آمده :

صاحب القوت

الامام الزاهد العارف ، شیخ الصوفیه ، ابوطالب محمد بن علی بن عطیه الحارثی المکی المنشأ العجمی الاصل .

روی عن : ابی بکر الآجری ، ابی بکر بن خلاد النصیبی ، ومحمد ابن عبد الحمید الصنعانی واحمد بن ضحاک الزاهد وعلی بن احمد المصیصی ومحمد بن احمد المفید .

قال الخطیب : حدثنی العتیقی والأزهری أنه کان مجتهدا فی العباده …

ولأبی طالب ریاضات وجوع بحیث إنه ترک الطعام ، وتقنع بالحشیش حتى اخضر جلده …

صاحب القوت (همیشه سعی می کرد غذا نخورد و گرسنگی بکشد )

ابوطالب محمد بن علی بن عطیه حارثی امام زاهد و عارف و شیخ الصوفیه بوده . در مکه متولد شده و اصلیتش عجم بوده. ایشان شاگرد ابی بکر آجری ، ابی بکر بن خلاد و محمد بن عبد الحمید صنعانی و احمد بن ضحاک زاهد و علی بن احمد مصیصی و محمد بن احمد مفید بوده .

آقای خطیب گفت : عتیقی و ازهری برای من گفتند :ایشان در عبادت مجتهد بودند . روزی ایشان در سخنرانی خود دچار اختلاط در کلام شد و گفت : برای مخلوقین پرضرر تر از خالق کسی نیست .

یعنی پر ضرر تر از خدا برای مخلوقین کسی نیست .

مردم هم او را زدند و از مجلس بیرون کردند .

ایشان اهل ریاضت کشیدن بود و همیشه گرسنه بود و غذا را رد می کرد . حشیش استفاده می کرد به حدی که پوستش سبز شد .

چنین شخصی با این وضعیت طبیعی است که در مورد خداوند نظرات عجیب وغریبی دهد .

شمس الدین ذهبی ،سیر اعلام النبلاء ، ج ۱۶ ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله ، ص  ۵۳۶

آقای ابوطالب مکی کتابی به نام قوت القلوب دارند . قوت القلوب ، جلد ۳ ، با تحقیق دکتر محمود ابراهیم محمد رضوانی ، چاپ مکتبه دار التراث ، صفحه ۱۱۱۴ آیاتی در مورد حضرت موسی علیه السلام را بیان می کند :

فأشبه هذا ما رویناه عن لیث عن مجاهد فی قوله عزّ وجلّ : * ( عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً ) * [ الإسراء : ۷۹ ] ، قال یقعده على العرش .

شبیه ترین مطلب به این بحث روایتی است که از لیث از مجاهد نقل شده در مورد این آیه عَسى أَنْ یَبْعَثَکَ رَبُّکَ مَقاماً مَحْمُوداً ، که خداوند پیامبرش را در کنار خود در عرش خواهد نشاند .

در صفحه بعد ادامه می دهد و میگوید :

فکان العرش مکان الربوبیه بمشیئته فی الدنیا وهو مستغنی عنه بقدرته ، فوهبه لحبیبه فی الآخره فجعله مکانه تفضّلا له وتشریفا ، لیکون هناک فوق المرسلین فی الجلاله . کما کان هاهنا آخرهم فی الرساله .

وضم المخلوق الی خالق فی الاسم والمکان اعظم تشریفا واشرف تعظیما من ضمه الی مخلوق مثله وهو العرش فلا عجب لانه رفع ذکره الی اسمه وجعل رسمه بدلا من مکانه …

عرش در دنیا مکان قدرت نمایی و ربوبیت خدا بود که روی عرش می نشست و عالم را اداره می کرد . در قیامت به این احتیاج ندارد . چون خداوند در قیامت قیوم می شود و اقتدار به خدا بر میگردد . به همین خاطر عرش را به پیامبرش می دهد .

ایشان تصور کرده رئیس جمهور یا پادشاهی تختی خریده و بعد از مدتی از آن زده شده و آن تخت را به معاونش می دهد . این را می خواهد بیان کند که خداوند در دنیا به این عرش نیاز داشته و برای اداره عالم به عرش نیاز داشته . اما در قیامت به صورت اتوماتیک همه چیز درست می شود و نیازی به ربوبیت خداوند نیست . از این جهت عرش خود را به پیامبرش می دهد .

این را به پیامبرش می دهد تا مقام پیامبرش را در میان دیگر پیامبران بالا ببرد . همان طور که در این دنیا خاتم همه پیامبران بود .

چقدر باید یک عالم سقوط کند تا به این نتیجه برسد که خدا در قیامت به عرش خود نیاز ندارد و آن را به پیامبرش هبه می کند .

در ادامه هم مطالب دیگری می گوید که واقعا از ابوطالب مکی عجیب است . این در حالی است که آقای ذهبی و آقای دار قطنی به حرف های ایشان استدلال می کنند .

ابوطالب مکی ،قوت القلوب ، جلد ۳ ، با تحقیق دکتر محمود ابراهیم محمد رضوانی ، چاپ مکتبه دار التراث ، صفحه ۱۱۱۴

سلیمان بن سحمان

یکی از کسانی که به شدت از بحث نشستن پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خدا طرفداری کرده است . ایشان عالم معاصر وهابی است که کتابی دارد به نام الضیاء الشارق فی رد شبهات الماذق المارق (در رد کتاب آقای حسن فرحان بن مالکی نوشته که ایشان از علمای معاصر سنی مذهب است) ، چاپ رئاسۀ اداره البحوث العلمیه والافتاء عربستان ، صفحه ۱۷۷ می گوید :

وأما قوله : ( یفصح عن استواء الله تعالى على العرش بمثل الجلوس علیه ) .

فالجواب أن نقول : قد جاء الخبر بذلک عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه …

عن عمر قال : ” إذا جلس تبارک وتعالى على الکرسی سمع له أطیط کأطیط الرحل الجدید “

ایشان اشکال کرده که یکی از اعتقادات حنبلی ها این است که خداوند روی عرش می نشیند و در کنار خود جا باز میکند تا پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم بنشیند .

جواب می دهیم که این روایت از عمر بن خطاب نقل شده . عمر بن خطاب گفته : وقتی خدا روی کرسی می نشیند ، صدایی از کرسی بلند می شود .

ان شاء الله در باره این روایت چند جلسه بحث خواهیم داشت . در صفحه بعد ادامه می دهد :

عن عبد الله بن خلیفه ، عن عمر رضی الله عنه : إذا جلس الرب على الکرسی فاقشعر رجل سماه أبی عند وکیع ، فغضب وکیع وقال : أدرکنا الأعمش وسفیان یحدثون بهذا الحدیث ولا ینکرونه . قلت : وهذا الحدیث صحیح عند جماعه من المحدثین ، أخرجه الحافظ ضیاء الدین المقدسی . وإذا کان هؤلاء الأئمه أبو إسحاق السبیعی ، والثوری ، والأعمش ، وإسرائیل ، وعبد الرحمن بن مهدی ، وأبو أحمد الزبیری ، ووکیع ، وأحمد بن حنبل ، وغیرهم ممن یطول ذکرهم وعددهم …

از عبد الله بن خلیفه از عمر نقل می کند که اگر خدا روی کرسی بنشیند ، شخصی نزد وکیع اعتراض کرد و گفت این روایت درست نیست . وکیع هم جوابش را داد .

این روایت صحیح است که جماعتی از محدثین ، ضیاء الدین مقدسی ، ابو اسحاق سبیعی ، ثوری ، اعمش ، اسرائیل ، عبد الرحمن بن مهدی ، ابو احمد زبیری ، وکیع و احمد بن حنبل نقل کرده و ما آن را رد نمی کنیم .

در صفحه بعد سخن ابن قیم را نقل میکند :

وقال الإمام ابن القیم $ ۱۵۰ $ رحمه الله تعالى – فی ” الکافیه الشافیه ” :

واذکر کلام مجاهد فی قوله . . . أقم الصلاه وتلک فی سبحان

فی ذکر تفسیر المقام لأحمد . . . ما قیل ذا بالرأی والحسبان

إن کان تجسیما فإن مجاهدا . . . هو شیخهم بل شیخه الفوقانی

ولقد أتى ذکر الجلوس به وفی . . . أثر رواه جعفر الربانی

ابن قیم در الکافیه الشافیه شعری در این باره می گوید .

در ادامه شعر آقای دار قطنی را هم نقل می کند که متأسفانه آقای ذهبی به صورت کامل نقل نکرده بود .

الدارقطنی رحمه الله تعالى :

حدیث الشفاعه فی أحمد . . . إلى أحمد المصطفى نسنده

وأما حدیث بإقعاده . . . على العرش أیضا فلا نجحده

فلا تنکروا أنه قاعد . . . ولا تنکروا أنه یقعده

أمروا الحدیث على وجهه . . . ولا تدخلوا فیه ما یفسده

فإذا ثبت هذا عن أئمه أهل الإسلام ، فلا عبره بمن خالفهم من الطغام أشباه الأنعام .

این روایتی که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) درباره شفاعت آمده را قبول می کنم و به آن حضرت نسبت می دهیم . اما این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند خواهند نشست و خدا آن حضرت را در عرش کنار خود خواهد نشاند را هم انکار نمی کنیم . اصلا انکار نکنید که خدا روی عرش می نشیند و انکار هم نکنید که پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خود می نشاند . حدیث را همانطور که نقل شده ،‌شما هم نقل کنید و چیزی بر آن اضافه نکنید .

در این جا جواب می دهد و می گوید : آقای فرحان مالکی ! وقتی کسانی مثل ابن قیم و دار قطنی و دیگر ائمه اسلام نقل کردند ، مخالفت شما فایده ای ندارد . (هر کس مخالف این روایت باشد ، مثل انسان های پستی هستند که شبیه چهارپایان می باشند .)

سلیمان بن سحمان ، الضیاء الشارق فی رد شبهات الماذق المارق ، چاپ رئاسۀ اداره البحوث العلمیه والافتاء عربستان ، ص ۱۷۷ به بعد

مجری :

باز هم اقوالی جدید به پرونده سیاه وهابیت در زمینه توحید اضافه شد . این که خداوند پیامبر را در عرش کنار خود روی صندلی می نشاند که آن صندلی صدا می دهد . کلیپ بعدی از شیخ علی جمعه ، مفتی سابق الازهر مصر است که نقد دیدگاه سلفی ها و اهل حدیث در این باره را خواهیم شنید .

کلیپ (۳) :

شیخ علی جمعه ، مفتی سابق الازهر مصر :

برخی بر این اعتقادند که ” استولی ” به معنای ” جلس ” ” نشست ” می باشد . ” ثم استوی علی العرش ” هم چنین داریم ” ثم استوی الی السماء ” یعنی بالا رفته است . این ها از بین پانزده معنا است ، به معنای بالا رفتن نیز هست . پس این حالت هم با ” جلس ” جور در می آید و هم با ” قهر ” و ” اخضع ” (غلبه کردن و چیره شدن ) .

اما کلمه ی ” استولی ” استولی علی العرش . استولی یعنی چه ؟ یعنی با قهر و غلبه خود در آن تصرف کرد . برخی گفته اند: استولی به معنای جلس (نشست ) می باشد . چرا ؟ به خاطر اعتماد به یک حدیث جعلی . زمانی که بحث احادیث پیش می آید ، علماء کمی دچار خوف می شوند . می گویند : ممکن است پیامبر واقعا آن را گفته باشد . ما پیش این حدیث توقف می کنیم تا مطمئن شویم . اگر پیامبر گفته باشد قبول می کنیم . اگر نگفته باشد به کتب لغت و اصول دین و عقل و این چیزها مراجعه می کنیم .

اما آیا پیامبر این را گفته است ؟ حدیث می گوید : زمانی که خداوند روی عرش می نشیند ، صدایی از آن شنیده می شود . این یک حدیث جعلی است ، این حدیث صحیح نیست ؛ چون که خداوند جسم نیست . تا زمانی که روی عرش می نشیند که هرگز اینگونه نیست . صدایی اینگونه از آن بشنویم . این درست نیست و قابل قبول نیست . خداوند جسم نیست .

خداوند دارای وزن است یا نه ؟ وقتی این حدیث جعلی تفکر می کنید ، می بینید که کاملا غلط و باطل و نادرست است . به همین دلیل ابن عساکر زمانی که این حدیث را دید خوشش نیامد و کتابی تألیف کرد که اسمش ” بیان التخلیط فی حدیث الاطیط ” می باشد . یعنی چنین کلامی سخیف و باطل و نادرست است . یعنی کلام پیامبرمان نیست . پیامبر افصح عرب بود و نور در کلامش بود .

پس این کلام باطل و نادرست بر بعضی از شنوندگان اثر گذاشت و گفتند : استواء به معنای جلوس است . اگر جلوس در حدیث صحیح وارد شده باشد ، ما آن را تأویل خواهیم کرد . چرا که خداوند از سنگینی و جسمانیت و ترکیب و ابتدا و انتها منزه است . آن ها اینگونه فکر نمی کنند به شکل دیگری می اندیشند . به شما می گوید : این نص است و ما باید ظاهر این نص را اخذ کنیم و این یعنی که پروردگار ما چنین است ، نه قضیه را برعکس کن .

بگو مقتضیات عقلی که پروردگارمان به ما آموخته است و مقتضیاتی که از خلال آن دین و دنیا فهمیده می شود و ما به آن ایمان آورده ایم . این کلیدها همان چیزی است که باعث شده است ما بگوییم خدا و پیامبر و معجزه و همه ی این ها وجود دارد . چنین مسأله ای را رد می کند . وقتی صحبت از آیه ی الرحمن علی العرش استوی و ثم استوی علی العرش می شود . می بینیم که علماء در مورد آن تحقیق کرده اند و توضیح آن را بر مبنای دین به دقت بیان کرده اند و به آن ایمان آورده اند .

بنابر این استادمان چه می گفت ؟ می گفت : این هایی که آیه را بر ظاهر تفسیر می کنند در الازهر درس نخوانده اند . مگر در الازهر چه یاد گرفته اند ؟ انواع حکم عقل . به خاطر همین شما می بینید برخی از الازهر ناراحتند . چرا که این ها از الازهر ناراحت اند ؟ به شما می گویند این شخص العیاذ بالله اشعری است ! خب اشاعره اهل سنت و جماعت هستند . می گویند : العیاذ بالله در مورد انواع حکم عقل صحبت می کنند . تو به این حد رسیده ای ؟ پس اصلا جای صحبت با تو نیست ! تو دیوانه ای هستی !

ما در مورد این کلام خداوند صحبت کردیم که ثم استوی علی العرش و گفتیم که استواء از جهت لغوی معنای زیادی دارد و برخی ذهنشان به سمت معنای خطا رفته است که این استواء به معنای جلس (نشست ) می باشد و این قول مخالف اعتقاد اهل سنت و جماعت است و به همین دلیل وقتی ما مسأله را برای آن ها واضح ساختیم و گفتیم که استوی به معنای استولی می باشد و به کمال و بالا رفتن و غیر آن و نشستن معنا نمی شود ، آن ها متوجه خطایشان شدند ، به عقل خودشان مراجعه کردند ؛ اما از انحرافشان بر نگشتند . برایشان مشخص شد که چنین تفکری مایه ی مصیبت است .

به خاطر همین سختی آمیخته با باطل به هم بافتند ، می گویند خداوند به گونه ای که شایسته ی او است ، نشست و مانند نشستن مخلوقات نیست . این گونه جلوس اصلا معنا ندارد ! چون مانند جلوس مخلوقات نیست و این جلوس شایسته ی ذات خداوند است و ذات خداوند جلوس را قبول نمی کند .

پس این کلام معنایی ندارد . چرا این گونه رفتار می کنند ؟ تا نص را تأویل نکنیم و فقط همین نص را به ظاهرش قبول کنیم . اهل سنت این نوع توجیه و لف و دوران را بلد نیستند و مستقیما تأویل می کنند تا گرفتار عقیده ی خطا و غلط نشویم و به ذهن مردم چیزی که شایسته ی جلال خداوند نیست ، وارد نشود . اهل سنت و جماعت معتقدند که استوی در این جا به معنای چیره شدن و غلبه کردن است .

مجری :

کلیپ بسیار مهمی بود . ایشان در قسمت پایانی ادعای رایج سلفی ها و اهل حدیث را نقل ونقد کردند . این که هر چیزی را به خداوند نسبت می دهند و در آخر می گویند : اما برای خدا فرق داد . اگر خدا می نشیند ، نشستن خداوند مثل نشستن مخلوقاتش نیست . ایشان گفتند : اصلا ذات خداوند لایق این نیست که ما نشستن را به او نسبت دهیم . اگر هم نشستن را نسبت می دهیم ،‌ نشستن یک مفهوم دارد . اگر نشستن خداوند چیز دیگری است ،‌اصلا اطلاق جلوس به آن درست نیست . ضمن این که ذات خداوند شایسته این نیست که چنین مفاهیمی به آن نسبت دهیم ؛ اما همان طوری که شیخ علی جمعه گفتند :کسانی که عقل را کنار می گذارند ،‌ از این عبارات مسخره استفاده می کنند که بارها هم در شبکه هایشان دیده ایم .

تماس بینندگان

بیننده : آقای علی نژاد از بهبهان ـ شیعه

بنده سه سؤال در مورد بحث امشب داشتم . سؤال اول این که ،‌ کسانی که به تجسیم معتقد هستند ، همان اعتقادشان از نظر شرعی نجس می شوند یا نه ؟ یعنی ابن تیمیه و اتباعش که بعضا قائل به تجسیم هستند ،‌ شرکی که در روایات اهل بیت (علیهم السلام) در مورد مجسمه است ، همان شرکی است که موجب نجاست می شود یا مربوط به شرکی است که در درونشان است و موجب نجاست نیست .

سؤال دوم این که ،‌در روایات حضرت معصومین (علیهم السلام) آمده که هشام بن حکم یا هشام بن سالم قائل به تجسیم بودند . معصوم علیه السلام این عقیده را رد می کنند ؛ اما تصریحی بر این که هشامین چنین عقیده ای داشتند ،‌ندارند . فقط میگویند : چنین عقیده ای رد است و نامی از هشام نمی آورند . اگر هشامین قائل به تجسیم بودند ،‌آیا روایت صحیح السندی در کتب علمای شیعه در این باره وجود دارد ؟

سؤال سوم ، آن زمانی که برنامه چالش بود ، در ایام محرم تماس گرفتم و سؤالی داشتم که متأسفانه موفق نشدم . سؤال بنده این بود که آیا روایت صحیح السندی در کتب شیعه داریم که حضرت زینب (سلام الله علیها ) بر امام حسین (علیه السلام) در مقابل امام سجاد علیه السلام سینه زنی کردند یا خیر ؟

استاد یزدانی :

در مورد سؤال اول ، بنده نمی توانم حکمی دهم ؛ اما آن چیزی که در تصور بنده است این است که ما و اهل سنت گفتیم که مشبهه و مجسمه کافر و مشرک هستند ؛ اما به معنای این که نجس باشند ، نیست . چون لا اله الا الله و محمد رسول الله صلی الله علیه وآله) می گویند ، فقط به خاطر گفتن این عبارت ، حکم به نجاست نمی دهیم . در این باره باید با برنامه زمزم احکام تماس بگیرند و استاد وحیدپور پاسخگوی شما هستند .

سؤال دوم ایشان ، به صورت مفصل در این باره صحبت خواهیم کرد ؛ چون یکی از مباحثی که ما در ابتدا توضیح دادیم این بود که از شبهات این ها همین است که هشامین به خصوص هشام بن حکم قائل به تجسیم بوده . حرفی که ابن تیمیه بیان می کند و می گوید : اولین کسی که قائل به تجسیم شده ،‌هشام بن حکم بوده .

آقایان با زخمی که از هشام بن حکم خوردند ،‌ این حرف ها را نزنند ،‌ چه بگویند . روایاتی در این زمینه است که متأسفانه گاها این روایات را مخالفان شیعه بیان کردند . خلاصه آن روایات این است که تمام روایاتی که در مورد هشام بن حکم و این که ایشان قائل به تجسیم بوده ، از نظر سندی ضعیف است . از طرف دیگر ، روایات مخالف هم داریم که هشام قائل به تجسیم نبوده که سند این روایات معتبر است .

در معجم الرجال آیت الله خوئی (ره) ، جلد ۲۰ ،صفحه ۳۲۰ شرح حال آقای هشام بن حکم ، روایاتی را که می گویند این ها قائل به جسم بودند را می آورند و آیت الله خوئی (ره) پاسخ می دهند و می گویند :

أقول : إن هذه الروایات بأجمعها ضعیفه لا یمکن الاعتماد علیها ، ووجه الضعف فی غیر الروایه الأولى ظاهر ، وأما الروایه الأولى فإنها أیضا ضعیفه ، فإن راویها علی بن أبی حمزه وهو البطائنی ، فإنه المعروف ، ولا سیما أن الراوی عنه صفوان بن یحیى وهو الذی روی کتابه ، على ما مر فی ترجمته ، على أنها معارضه بما دل على أنه لم یکن قائلا بالجسم .

تمام روایاتی که در بحث تجسیم هشام آمده همه ضعیف هستند و نمی توان بر آن ها اعتماد کنیم . روایت اول ،‌ دلیل ضعفش ، ظاهر است . روایت دوم ، در سندش علی بن ابی حمزه بطائنی است .. از طرف دیگر همه ی این ها با روایاتی که دلالت می کند بر این که هشام قائل به جسم نبودند ،‌در تعارض است .

آیت الله خوئی ،معجم الرجال ، ج ۲۰ ،ص ۳۲۰

جسمی که هشام بن حکم گاهی می گوید ، با جسمی که ابن تیمیه و احمد بن حنبل است که خدا همه چیز دارد و جوان موفرفری بی ریش است ،‌زمین تا آسمان تفاوت دارد . مثلا هشام می گوید : جسم نوری است که در روایتی که ضعیف است هم این جسم نوری آمده . این که جسم نوری چیست هم ائمه آن را رد کردند . ما که نمی گوییم هشام بن حکم معصوم بوده . هشام بن حکم ممکن است اعتقادی داشته و نزد امام علیه السلام آمده و اعتقاد خود را تصحیح کرده . مهم این است که ما عقاید خود را از اصحاب خاص ائمه (علیهم السلام) هم نمی گیریم ؛ بلکه از خود ائمه (علیهم السلام) می گیریم . اگر هشام گفته باشد خدا جسم است ، ما آن را قبول نمی کنیم ؛ چون در جای دیگر اولا گفته : خدا جسم نیست . از طرف دیگر امام ما این مطلب را رد کرده . بر فرض هم گفته باشد ، در دوره خاصی بوده که بعد نظر خود را تصحیح کرده . ما روایت صحیح داریم که هشام چنین اعتقادی نداشته . ان شاء الله به صورت مفصل به این بحث می پردازیم .

در مورد سؤال سوم ، ما این بحث ها را در ایام محرم مطرح کردیم . بنده دقیقا نمی دانم که منظورشان کدام روایت است. اما روایتی که در منابع اهل سنت با سند صحیح بود که در محضر امام سجاد علیه السلام سینه زنی کردند را نشان می دهم .

در کتاب انساب الاشراف آقای بلاذری ، جلد ۳ ، با تحقیق دکتر سهیل ذکار و دکتر ریاض زرکلی ، چاپ دار الفکر بیروت ،‌صفحه ۴۱۱ :

وأقام عمر بن سعد یومه والغد ، ثم أمر حمید بن بکیر الأحمری ، فنادی فی الناس بالرحیل إلى الکوفه ، وحمل معه أخوات الحسین وبناته ومن کان معه من الصبیان ، وعلی بن الحسین الأصغر مریض ، فلطمن النسوه ، وصحن حین مررن بالحسین ، وجعلت زینب بنت علی ، تقول : یا محمداه ، صلى علیک ملک السما هذا حسین بالعرا ، مزمل بالدما ، مقطع الأعضاء یا محمداه ، وبناتک سبایا وذریتک مقتله تسفی علیها الصبا .

زمانی که حضرت زینب سلام الله علیها را از کنار بدن مطهر سید الشهدا علیه السلام و سایر شهدا علیهم السلام عبور می دادند ،‌حضرت این اشعار را خواندند .

بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ۳ ، با تحقیق دکتر سهیل ذکار و دکتر ریاض زرکلی ، چاپ دار الفکر بیروت ،‌ص ۴۱۱

این روایت را ابن کثیر هم در کتابش نقل کرده . در این روایت به صراحت دارد که ” فلطمن النسوۀ ” زنان به سر و صورت خود می زدند و گریه می کردند .

بیننده : علی از مشهد مقدس ـ شیعه

از محضر استاد یزدانی سؤالی داشتم . اول این که ،‌ وقتی این موضوع برنامه را با شبکه های وهابی در میان می گذاریم ،‌آن ها می گویند : ما به چنین چیزی اعتقاد نداریم .

اگر واقعا این ها به این قضیه معتقد نیستند ،‌چرا این روایات را رد می کنند ؟

دوم این که ،‌عزیزان اهل سنت باید بدانند که چرا وهابی ها خود را به اهل سنت نسبت می دهند . توحیدشان که فرق دارد . حتی این فیلم هایی که در هالیوود بر علیه اسلام ساخته می شود ،‌همه از کتاب های وهابیت است .

استاد یزدانی :

اولا ، این که اگر آقایان وهابی این روایات را منکر شوند ، خیلی خوب است . در آن صورت به شیعیان پیوسته اند . دوما ، این که انکار این ها سبب می شود ،‌از دیدگاه کسانی مثل احمد بن حنبل و ابویعلی فراء حنبلی ، زاغونی و دیگران ، زندیق و جهمی و دشمن خدا هستند . اگر آقایان این قضیه را انکار کنند ، برای ما مثل چوب دو سر طلا می شوند و ثابت می شود که همه آقایان زندیق هستند . اگر کسی انکار کند که خدا روی عرش نمی نشیند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خود نمی نشاند ، از دیدگاه بزرگان اهل حدیث کافر و زندیق است . حتی جالب است در هفته های بعد روایتش را خواهم خواند کسی که معتقد باشد خدا پیامبرش را در کنار خود نمی نشاند ،‌باید زن هایش طلاق داده شوند . به زن های آن ها باید اعلام شوند که شما طلاق شده هستید . چون شوهرانتان همه جهمی هستند . به تشییع جنازه آن ها نروید و آن ها را دفن نکنید .

با این شبکه ها تماس بگیرید که آیا شما خدای جوان بی ریش موفرفری که روی تخت می نشیند و تختش صدا هم می دهد ، را قبول دارید ؟ اگر قبول داشته باشند که خیلی خوب است . اما اگر گفتند : ما قبول نداریم ، بگویید ای کافر زندیق جهمی ! زن های شما طلاق هستند .

بنابراین خلاصه مطالب امشب این شد که ما تا به این جا دیدگاه بزرگان اهل حدیث را در مورد این که معتقد هستند خدا روی عرش می نشیند و پیامبر را در کنار خود می نشاند . هر کس به این قضیه معتقد نباشد ، کافر و زندیق است . در هفته آینده دیدگاه تعداد دیگری از این علما را خواهیم خواند . دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) را در پاسخ به این سؤال که بالاخره خداوند کجاست ؟ آیا در آسمان است ؟ اگر خدا در آسمان نیست و روی عرش ننشسته ،‌ چرا روبه آسمان دعا می کنیم ؟ ان شاء الله به صورت مفصل روایت آن را خواهم خواند .

مجری :

به هر حال این عقیده به حدی فاسد است که صاحبان خودش هم خجالت می کشند که اقرار به آن کنند که چنین عقیده ای را قبول داریم . حقیقتا کسی که قائل به تأویل آیات قرآن کریم و صفات الهی نباشد ،‌ عقیده اش منجر به تجسیم می شود .

از شما استاد یزدانی و هم چنین شما بینندگان عزیز تشکر و قدردانی می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .