بر اساس روایات اهل حدیث ، هنگامی که خداوند بر عرش خود می‌نشیند، عرش همانند شتر جوانی که برای اولین بار سواری می‌دهد، ناله می‌کند.. این روایت را بزرگانی همچون ابن قیم الجوزیه، البانی، ابن منده اصفهانی ، نوادگان محمد بن عبد الوهاب و … تصحیح کرده‌اند.

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فایل صوتی

دانلود فایل صوتی

 

دانلود اسکن ها

دانلود اسکن ها

 


 

برنامه : یهوابیت (۲۴)

تاریخ : ۱۵ / ۰۵ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت تک تک شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام داریم . ان شاء الله امشب هم بتوانیم برنامه ای دیگری با کارشناسی استاد یزدانی عزیز ، به خوبی تقدیم حضور شما بینندگان کنیم .

بعد از مبحث استوی که در مورد آن به صورت مفصل بحث شد ، وارد موضوع دیگری شدیم . مبحث استوی و برخی مباحث که پیرامون عرش در تفکرات اهل حدیث و تفکرات سلفی ها مطرح میشود ، سراغ یک حدیث دیگری رفتیم که نزد سلفی ها و اهل حدیث و وهابی ها بسیار مشهور و معروف است ، به حدی که نزد ما هم شناخته شده است . حدیث اطیط که ما در برنامه قبل در مورد این حدیث صحبت کردیم و گفتیم : اطیط به چه معنا است و این که بسیاری از اهل حدیث از این روایت دفاع کردند و حتی کتاب در مورد آن نوشتند و بخش های مهمی از کتاب های خود را در مباحث توحید به این روایت اختصاص دادند . البته مخالفان سرسختی هم دارد . به ویژه علمای اهل سنت اشاعره که در رد این روایت کتاب نوشتند .

امشب هم می خواهیم در مورد این حدیث اطیط صحبت کنیم و سعی بر این است که استاد یزدانی عزیز بحث را جمع کنند تا بتوانیم در برنامه های بعدی به مصادیق دیگری بپردازیم . هرچند که در هر کدام از مباحثی که در این جا صحبت می کنیم ، می توانیم ده ها جلسه بحث و گفتگو کرد و مطالبی را از کتاب های سلفی ها و وهابی های معاصر و اهل حدیث وعلمای متقدمی که قائل به صحت و اعتبار این روایات بودند . اما به خاطر این که اطاله کلامی صورت نگیرد ، استاد یزدانی سعی میکنند مباحث را به صورت خلاصه مطرح کنند .

استاد یزدانی :

در برنامه گذشته این مسأله را توضیح دادیم که یکی از روایات مشهور در باب توحید وهابیت و سلفی ها و اهل حدیث ، حدیث اطیط است که گفتیم در مورد این روایت بحث های زیادی شده که مقصود چیست . تعدادی گفتند :وقتی خدا روی عرش می نشیند ، صدایی از عرش بلند می شود مثل صدای پالان شتری که تازه سواری داده . یا پالان تازه است و صدای قژ قژ می دهد یا این که آن شتر برای اولین بار است که سواری داده و وقتی خدا روی عرش می نشیند ، به خاطر سنگینی وزن ، ناله ای مانند ناله شتری میکند که برای اولین بار سواری داده .

بعضی ها هم گفتند : ناله خدا بلند می شود که این را رد کرده بودند و گفته بودند : این خیلی سخت است . در حالی که تفاوتی بین این دو نیست . در حقیقت این حدیث تجسیم خیلی واضحی است که خداوند را به بندگان تشبیه کرده که خدا وزن دارد و مثل انسان هایی که سوار شتر می شوند و سنگینی آن ها باعث به ناله آمدن شتر می شود ، خداوند هم به قدری سنگین است که صدای ناله عرش را همه می شنوند . حتی روایتی است که گاهی صدای ناله عرش در زمین شنیده شده . اگر فرصت شد ، آن روایت را هم در هفته های آینده خواهم خواند .

ما دیدگاه ابن تیمیه را خواندیم که به شدت طرفدار این روایت است و تمام تلاش خود را می کند که این روایت را تصحیح و تأیید کند و ثابت نماید که حتما این روایت وجود دارد . هم چنین دیدگاه آقای احمد بن حنبل را خواندیم که به نقل از عبد الله بن احمد بن حنبل این روایت را تصحیح کرده و چندین روایت از صحابه نقل شده . از خلیفه دوم ،‌از عایشه ، از عبد الله بن مسعود ، از شعبی ، از کعب الاحبار و بقیه این روایت را نقل کردند که نعوذ بالله وقتی خدا روی عرش می نشیند ،  بس که سنگین است صدای ناله عرش بلند می شود .

هم چنین از ابوداود سجستانی خواندیم که در صحیح خود که از نظر خودش لا اقل صحیح بوده و از دیدگاه بسیاری از علمای اهل سنت ، تمام روایات صحاح سته ، صحیح هستند و این روایت هم سندش صحیح بود . ابوداود سجستانی هم این روایت را نقل کرده که وقتی خدا روی عرش می نشیند ، از سنگینی وزن خدا ناله عرش بلند می شود ، مثل ناله بچه شتری که برای اولین بار سواری داده .

از آن طرف ، دیدگاه علمای اهل سنت را خواندیم که آقای عبد الکریم شهرستانی وقتی حشویه و مشبهه را که خدا را جسم می دانند ، توضیح می دهد ، در اعتقادات حشویه و مشبهه و مجسمه این را بیان می کند که آن ها معتقدند وقتی خدا روی عرش می نشیند ، لیئط کاطیط الرحل الجدید ، صدایی از عرش بلند می شود مثل صدای ناله بچه شتری که برای اولین بار سواری می دهد .

امشب هم دیدگاه یکی دو نفر از علمای اهل سنت را می خوانم که تصریح کردند این فکر ، فکر مشبهه و مجسمه است .

آقای حصنی دمشقی

ایشان در کتاب دفع شبه من شبّه وتمرد ( در پاسخ به ابن تیمیه حرانی نوشته شده )، تألیف تقی الدین حصنی دمشقی ، متوفای ۸۲۹ هـ ، چاپ دار المصطفی ، صفحه ۱۳۷ دیدگاه قاضی ابویعلی را نقل میکند و می گوید :

أن هذا القاضی روى عن الشعبی أنه قال أن الله قد ملأ العرش حتى أن له أطیطا کأطیط الرحل وهو کذب على الشعبی وقال بعضهم ثم إستوى على العرش قعد علیه وقال إبن الزاغونی خرج عن الإستواء بأربع أصابع ولهم ولأتباعهم مثل ذلک خبائث کلها صریحه فی التشبیه والتجسیم لا سیما فی مسأله الإستواء وهو سبحانه وتعالى متنزه عما لا یلیق به من صفات الحدث .

قاضی ابویعلی از شعبی نقل کرده که خدا تمام عرش را فرا میگیرد . به حدی که صدایی از عرش بلند می شود مثل صدای پالان . این روایت به شعبی به دروغ نسبت داده شده و اصلا شعبی چنین حرفی نزده . بعضی از حشویه و مجسمه گفتند : استوی علی العرش یعنی روی عرش می نشیند .

ما در هفته های گذشته مفصل بحث کردیم که ابن قیم الجوزیه به صراحت همین را می آورد که استوی علی العرش یعنی یجلس علی العرش .

ابن زاغونی گفته : خدا از کرسی خود چهار انگشت بزرگتر است .

یعنی چهار انگشت از عرش آویزان می شود .

آقای قاضی ابویعلی و پیروانش ، افکار خبیثی دارند که همه آن ها در تشبیه و تجسیم هستند . به خصوص در مسأله استوی . درصورتی که خداوند از این صفاتی که مخصوص انسان حادث است ، مبراء و منزه است . این ها افکار مجسمه و مشبهه هستند .

تقی الدین حصنی دمشقی ، دفع شبه من شبّه و تمرد ،متوفای ۸۲۹ هـ ، چاپ دار المصطفی ، ص ۱۳۷

این هم دیدگاه آقای حصنی دمشقی که معتقد بود هر کس اعتقاد داشته باشد که خدا لئیط کاطیط الرحل ، فکر خبیث و فکر مشبهه است .

آقای جورجانی

ایشان شرحی بر مواقف آقای قاضی عضد الدین ایجی که از بزرگان تاریخ اهل سنت در علم کلام است ، دارد . کتاب مواقف یکی از بهترین کتاب های کلامی اهل سنت طول تاریخ است و شرح آقای جرجانی هم بهترین شرح بر کتاب مواقف است.

شرح المواقف ، تألیف علی بن محمد جرجانی ، جلد ۸ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۲۲ :

المقصد الأول المتن أنه تعالى لیس فی جهه ولا فی مکان

وخالف فیه المشبهه وخصصوه بجهه الفوق .ثم اختلفوا فذهب محمد بن کرام إلى أن کونه فی الجهه ککون الأجسام فیها وهو مماس للصفحه العلیا من العرش ویجوز علیه الحرکه والانتقال وتبدل الجهات وعلیه الیهود حتى قالوا العرش یئط من تحته أطیط الرحل الجدید وأنه یفضل على العرش من کل جهه أربعه أصابع …

مقصد اول : خدا نه در جهت و نه در مکانی است .

مشبهه در این قضیه با اهل سنت مخالفت کرده و برای خدا جهت و مکان قائل شدند . مخصوصا گفتند : خدا بالاتر از همه است ….

یهود هم با مشبهه و مجسمه هم نظر است و گفتند : عرش در زیر خداوند به ناله می افتد . مثل ناله شتری که برای اولین بار سواری داده یا مثل صدای پالان جدید . که وقتی چیز سنگینی روی آن بنشیند ، از آن صدا بلند می شود . هم چنین گفتند : خدا چهار انگشت از هر طرف بزرگتر است .

علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، ج ۸ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۲۲

منظورشان این است همانطور که خداوند از همه چیز بزرگتر است ، از عرش خود هم بزرگتر است . این خود تجسیم و تشبیه صریح است . این افکار یهود است همان طور که قاضی جرجانی گفته .

مجری :

البته شاید در این جا سؤالی مطرح شود که اگر فقط چهار انگشت بزرگتر است ، با حدیث اقعاد چطور جمع می شود . خداوند پیامبرش را دقیقا در کجا می نشاند ؟

استاد یزدانی :

خدا پیامبرش را در کنار خود جا داد . چون در آن روایت بود که خدا خود را کنار کشید و جایی را باز کرد و پیامبر (صلی الله علیه وآله) کنارش نشست .

مجری :

به هر جهت عقاید سلفی ها و اهل حدیث همین است که برای ما خنده دار می باشد . اما افرادی هستند که به این ها معتقد هستند و آن ها را قبول دارند و عقیده خود را بر چنین احادیث و اخباری بنا کردند که خداوند پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خود خواهد نشاند با آن تفاصیلی که نقل کردند و خود خدا هم با این کیفیت در عرش نشسته است که استوی را به معنای جلوس گرفتند و ما قبلا در مورد آن صحبت کردیم . همچنین در مورد حدیث اطیط که وقتی خدا روی عرش می نشیند ، به خاطر سنگینی وزن خداوند ، از عرش صدایی بلند می شود . یعنی برای خدا هم وزن قائل هستند .

ما در هفته گذشته در مورد معنای اطیط کلیپی از یکی از علمای سرشناس سلفی پخش کردیم . این هفته هم از یکی دیگر از مبلغین مشهور سلفی پخش می کنیم .

کلیپ (۱) :

متولی البراجیلی ـ مبلغ وهابی :

در حدیث آمده است که پیامبر فرموده اند اطت السماء وحق لها ان تئط اطیط یعنی صدای زین . زینی که بر بالای شتر قرار می دهند . زمانی که شتر راه می رود ، صدایی ایجاد میکند . صدای آن این گونه است . اطت السماء یعنی آسمان صدایی سر داد و حق آن بود که این صدا را سر دهد .

مجری :

این مبلغ وهابی معنای کلمه ” اطت ” را توضیح دادند و گفتند : چه صدایی و به چه کیفیتی است . این خدای وهابیت است و نیازی به شرح بیشتر ندارد . وقتی می گویند : اطیط رحل ، طبق ادعای ایشان ، همین صدا است . البته شاید بعضی ها بگویند کیفیت صوت به شکل دیگری است ؛ اما به هر جهت طبق اعتقاد سلفی ها صدایی از عرش شنیده می شود .

استاد یزدانی :

ابن قیم الجوزیه

از افراد دیگری که به این روایت معتقد هستند ، آقای ابن قیم الجوزیه است که اشعار فراوانی در کتاب القصیده النونیه سروده و به شدت از این اعتقاد باطل دفاع کرده .

کتاب الکافیه الشافیه (القصیده النونیه ) ، تألیف ابن قیم الجوزیه ،متوفای ۷۵۱ هـ ، جلد اول ، چاپ دار عالم الفوائد ، با تحقیق محمد بن عبد الرحمن عریفی ،ناصر بن یحیی الحسنی ، صفحه ۴۵۷ :

واذکر حدیثا لابن اسحاق الرضى       ذاک الصدوق الحافظ الربانی

فی قصه استسقائهم یستشفعو         ن إلى الرسول بربه المنان 

فاستعظم المختار ذاک وقال شأ         ن الله رب العرش أعظم شان 

الله فوق العرش فوق سمائه             سبحان ذی الملکوت والسلطان  

ولعرشه منه أطیط مثل ما                قد أط رحل الراکب العجلان

به یاد بیاور حدیثی را که ابن اسحاق نقل کرده . ابن اسحاقی که راستگو و حافظ ربانی بوده .

در روایت ابن اسحاق آمده که اعرابی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و از خشکسالی ناله کرد و به حضرت گفت : ما تو را پیش خدا شفیع قرار می دهیم و خدا را پیش تو شفیع قرار میدهیم . این سخن بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سنگین آمد و فرمود : این سخن درست نیست . خدا خیلی بزرگ است .

خدای بالا عرش و آسمان ها نشسته . وقتی خدا روی عرش می نشیند ، عرش ناله ای می کند . مثل ناله زینی که با عجله بر آن سوار شود .

محقق در پاورقی توضیح میدهد :

الاطیط : صوت الاقتاب ، والرحل والابل من ثقلها .

اطیط یعنی صدای پالان و زین و صدای شتر از سنگینی سوارش است .

مثلا یک گودزیلا سوار شتر شود ، این شتر چقدر ناله می کند . خدا هم بزرگ است هم سنگین است که وقتی سوار بر عرش می شود ، مثل این است که گودزیلا سوار بر شتر باشد ، همان طور ناله می کند . در صفحه بعد هم روایت را نقل میکند و می گوید :

والحدیث صحیح قد صححه جماعه من الحفاظ ….

وقد انتصر الناظم لهذا الحدیث ورد علی من ضعفه ردا شافیا فی تعلیقه ….

این روایت را دارمی ، ابو داود ، ابن ابی شیبه ، طبری ،آجری ، لالکائی ، دار قطنی ، ابن ابی عاصم ، بیهقی ، ابو شیخ ، ابن خزیمه ، ابن منده ، ابن قدامه ، ابن عبد البر  و بغوی نقل کرده و جماعتی از حفاظ این روایت را تصحیح نمودند . از جمله دارمی ، ابن خزیمه ،‌ابن منده ، ابن کثیر ، ابن قیم الجوزیه تلاش کردند که این روایت را تصحیح کنند و بر کسانی که این روایت را رد کردند ، رد شافی بر آن ها زده . ابن عساکر هم این روایت را تضعیف کرده .

در صفحه بعد توضیح می دهد . چون اشکال اصلی در این روایت این است که ابن اسحاق این روایت را نقل کرده و چون ابن اسحاق مدلس بوده (مثل تمام محدثین اهل سنت که مدلس بودند و فقط دو نفر بودند که در عمرشان تدلیس نکردند ) و چون با کلمه ” ان ” این روایت را بیان کرده ، پس روایتش معتبر نیست .

لله ما لقی ابن اسحاق من ال           جهمی إذ یرمیه بالعدوان

ویظل یمدحه اذا کان الذی            یروی یوافق مذهب الطعان

اصلا ابن اسحاق با هیچ جهمی رو به رو نشده یعنی هیچ وقت جهمی نبوده ، آن طوری که دشمنانش او را متهم کردند .

ابن قیم الجوزیه ،القصیده النونیه ،متوفای ۷۵۱ هـ ، ج اول ، چاپ دار عالم الفوائد ، با تحقیق محمد بن عبد الرحمن عریفی ،ناصر بن یحیی الحسنی ، ص ۴۵۷

گاهی این هایی که به ابن اسحاق اشکالی می گیرند ، اگر ابن اسحاق روایتی موافق با مذهبشان نقل کنند ، انسان خوب و راست گویی است . اما در این جا چون موافق با مذهبشان نیست ،‌ ایشان را رد کردند .

در کتاب های دیگر از شرح قصیده النونیه دقیقا همین اشعار آمده که فرصت بیان همه آن ها نیست .

پس این هم دیدگاه آقای ابن قیم الجوزیه ، شاگرد ارشد ابن تیمیه که درباره این روایت شعر سروده و جانانه دفاع کرده . البته در مورد ابن اسحاق به صورت مفصل شعر گفته که بنده همه آن ها را جمع کردم که در مباحث دیگر استفاده می کنم .

آقای ابن منده اصفهانی

یکی دیگر از کسانی که این روایت را بیان و تصحیح کرده ،ابن منده اصفهانی است که در کتاب التوحید خود در این باره مطالب زیادی بیان کرده . این کتاب از سلسله عقائد سلف است که چاپ شده . ایشان متوفای ۳۹۵ هـ ، در جلد ۳ ، با تحقیق دکتر علی بن محمد بن ناصر الفقیهی (استاد دانشگاه مدینه منوره ) ، صفحه ۱۸۸ این روایت را با سند خود نقل می کند :

أخبرنا أحمد بن الحسن المقری ، ثنا أبو الأزهر ، وأخبرنا علی بن محمد بن نصر ، وأحمد بن إسحاق بن أیوب ، قالا : ثنا معاذ بن المثنى ، ثنا یحیى بن معین ، ثنا مصعب بن جریر بن حازم ، ثنا أبی ، قال : سمعت محمد بن إسحاق ، عن یعقوب بن عتبه ، عن جبیربن محمد بن جبیر بن مطعم ، عن أبیه ، عن جده ، قال : أتى أعرابی ، ، فقال : یا رسول الله ، جهدت الأنفس ، وضاعت العیال ، وهلکت الأنعام ، فاشفع لنا إلى ربک ، فإنا نستشفع بک على الله ، ونستشفع بالله علیک ، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ” ویحک ، أتدری ما تقول ؟ ” وسبح رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فما زال یسبح حتى عرف ذلک فی وجهه أصحابه ، ثم قال : ” ویحک ۳ إنه لا یستشفع بالله على أحد من خلقه ، شأن الله أعظم ، ویحک ۳ أتدری ما لله ، إن عرشه على سماواته وأرضیه ، هکذا بأصابعه ، مثل القبه علیها ، وإنه لیئط أطیط الرحل بالراکب .

از جبیر بن محمد بن جبیر بن مطعم از پدرش از جدش نقل شده که اعرابی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آید و می گوید : ما خیلی سختی می کشیم ، عیالمان در اذیت هستند . حیواناتمان در حال از بین رفتن می باشند . ما نزد خداوند شفاعت کن . ما تو را نزد خدا شفیع قرار می دهیم و خدا را پیش تو شفیع قرار می دهیم . پیامبر (صلی الله علیه وآله) ناراحت شد و فرمود : وای برشما ! تو اصلا می فهمی چه می گویی ؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) با انگشت خود نشان داد که خدا در آسمان خودش است و مثل قبه زمین را احاطه کرده . وقتی خدا بر عرش می نشیند ،‌ او ناله می کند مثل ناله شتر یا زین که از سنگینی سوار به صدا در می آید .

این جا دیگر خودشان باید پاسخ دهند که ضمیر به خدا برمی گردد یا به عرش .

در ادامه می گوید :

این روایت را حسین بن علی از محمد بن اسحاق بن خزیمه از محمد بن بشار از وهب بن جریر نقل شده . سند روایت هم صحیح است و هم به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) متصل است .

ابن منده ،‌التوحید ، متوفای ۳۹۵ هـ ، ج ۳ ، با تحقیق دکتر علی بن محمد بن ناصر الفقیهی (استاد دانشگاه مدینه منوره ) ، ص ۱۸۸

این روایت خیلی عجیب است و به صراحت تجسیم و تشبیه را نشان می دهد .

آقای ابوبکر هیثمی

یکی دیگر از کسانی که این روایت را بیان و آن را تصحیح کرده ، آقای ابوبکر هیثمی ،‌ عالم نامدار و بزرگ اهل سنت است. روایت از نظر این ها سندا معتبر است . در کتاب مجمع الزوائد ، تألیف ابی بکر هیثمی ، با تحقیق محمد عبد القادر عطاء ، جلد اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۱۰۹ :

عن عمر رضی الله عنه أن امرأه أتت النبی صلى الله علیه وسلم فقالت ادع الله أن یدخلنی الجنه فعظم الرب تبارک وتعالى وقال إن کرسیه وسع السماوات والأرض وإن له أطیطا ( ۲ ) کأطیط الرحل الجدید إذا رکب من ثقله . رواه البزار ورجاله رجال الصحیح .

از عمر بن خطاب نقل شده که زنی نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد و گفت : برای من دعا کن که خدا من را وارد بهشت کند . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : کرسی خدا به اندازه تمام آسمان ها و زمین است و برای کرسی خداوند ناله ای مانند ناله شتری است که شخصی سنگین برای اولین بار روی آن سوار شود .

این روایت را بزار نقل کرده و تمام راویانش ، از راویان صحیح بخاری است که همه با سند صحیح از خلیفه دوم نقل کرده .

ابی بکر هیثمی ، مجمع الزوائد ،با تحقیق محمد عبد القادر عطاء ، ج اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۱۰۹

باز در همین کتاب ، جلد ۱۰ ، صفحه ۱۷۹ می گوید :

وعن عمر – یعنی ابن الخطاب – قال : « أتت امرأه النبی – صلى الله علیه وسلم – فقالت : ادع الله أن یدخلنی الجنه ، قال : فعظم الرب – تبارک وتعالى – وقال : ” إن کرسیه وسع السماوات والأرض ، وإن له أطیط کأطیط الرحل الجدید ، إذا رکب من ثقله » ” .

رواه أبو یعلى فی الکبیر ، ورجاله رجال الصحیح غیر عبد الله بن خلیفه الهمذانی ، وهو ثقه .

از عمر بن خطاب نقل شده که زنی نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد و گفت : برای من دعا کن که خدا من را وارد بهشت کند . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : کرسی خدا به اندازه تمام آسمان ها و زمین است و برای کرسی خداوند ناله ای مانند ناله شتری است که شخصی سنگین برای اولین بار روی آن سوار شود .

این روایت را ابویعلی در الکبیر خود نقل کرده و تمام راویانش از روات صحیح بخاری است غیر از عبد الله بن خلیفه همدانی که او هم ثقه است .

ابی بکر هیثمی ، مجمع الزوائد ،با تحقیق محمد عبد القادر عطاء ، ج ۱۰ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۱۷۹

پس این روایت با دو سند صحیح تا خلیفه دوم که ایشان معتقد است وقتی خداوند روی عرش خود می نشیند ، به خاطر سنگینی که دارد ، عرش به صدا در می آید و ناله میکند .

مجری :

کلیپ اول را باز هم می بینیم که این آقای وهابی به صورت عملی هم اجرا کرد که چه صدایی از عرش خارج می شود .

کلیپ (۲) :

متولی البراجیلی ـ مبلغ وهابی :

در حدیث آمده است که پیامبر فرموده اند اطت السماء وحق لها ان تئط اطیط یعنی صدای زین . زینی که بر بالای شتر قرار می دهند . زمانی که شتر راه می رود ، صدایی ایجاد میکند . صدای آن این گونه است . اطت السماء یعنی آسمان صدایی سر داد و حق آن بود که این صدا را سر دهد .

مجری :

این هم صدایی که از عرش شنیده می شود ؛ البته طبق اعتقاد سلفی ها و اهل حدیث است . شاید این صدا را شنیدند که به آن اعتقاد هم دارند . احادیثش را هم در کتاب هایشان آورده و تصحیح کردند و در دفاع از آن شعر هم گفتند و خیلی هم شرح میدهند و تحقیق میکنند .

استاد یزدانی :

این ها مطالبی از علمای گذشته اهل حدیث و سلفی ها بود . حال سراغ آقال البانی از علمای معاصر آن ها برویم ؛ هر چند که ایشان در کتاب های دیگر خود به شدت علیه این روایت موضع گرفته و گفته بود : روایت به دلیل این که در سندش ابن اسحاق است و ابن اسحاق مدلس است ، سند روایت صحیح نیست . اما در کتاب مختصر العلو خود ، مجبور می شود روایت را تصحیح کند . حتی جواب آقای کوثری را که می خواسته روایت را رد کند ، را داده .

کتاب المختصر العلو (العلو لعلی الغفار تألیف آقای شمس الدین ذهبی است و آقای ذهبی این روایت را رد کرده ) ، ناصر الدین البانی ، چاپ مکتب الاسلامی ، با تحقیق زهیر شاویش ، صفحه ۱۲۳ ، حدیث ۸۵ :

حدیث أبی موسی رضی الله عنه قال : ” الکرسی موضع القدمین وله أطیط کأطیط الرحل ” أخرجه البیهقی فی کتاب ” الأسماء والصفات “

ولیس للأطیط مدخل فی الصفات أبدا ، بل هو کاهتزاز العرش لموت سعد ، وکتفطر السماء یوم القیامه ونحو ذلک . ومعاذ الله أن نعده صفه لله عز وجل ، ثم لفظ الأطیط لم یأت من نص ثابت .

۷۵ – قلت : وإسناده موقوف صحیح ، عبد الله فی ” السنه ” ” ص ۷۱ ” وأبو الشیخ فی العظمه ” ۴۲ / ۲ ” وأبو جعفر بن أبی شیبه أیضا فی ” العرش ” ” ق ۱۱۴ / ۱ – ۲ ” ورجاله کلهم ثقات معروفون ، وأعله الکوثری المعروف بانحرافه عن أهل السنه فی تعلیقه على ” الأسماء والصفات ” ” ص ۴۰۴ ” بأن فی إسناده عماره بن عمیر ، قال : ” ذکره البخاری فی ” الضعفاء ” ” .

قلت : کذا قال ، وهو خطأ محض ، ولست أدری إذا وقع ذلک منه سهوا ، أم عمدا ، فالرجل قد بلونا منه المغالطه التی تشبه الکذب ، بل الکذب نفسه ، کما بین ذلک العلامه الیمانی فی رده العظیم علیه المسمى ب – ” التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل ” ، أقول هذا لأن عماره بن عمیر تابعی ثقه اتفاقا ، وقد أخرج له الشیخان فی ” صحیحیهما ” ، وقال الحافظ : ” ثقه ثبت .

ابوموسی اشعری (همان کسی که باعث شکست جنگ صفین شد ) گفته : کرسی جای دو پای خدا است .

از این واضح تر تشبیه و تجسیم ، امکان ندارد . خدا روی عرش می نشیند ، علاوه بر آن ، کرسی ای دارد که پاهای خود را روی آن قرار می دهد .

این کرسی خدا ناله میکند ، مثل ناله شتری که برای اولین بار سواری داده .

این روایت را آقای بیهقی در کتاب اسماء والصفات خود نقل کرده ….

آقای ذهبی این روایت را رد می کند و می گوید : معاذ الله ما نمی توانیم این صفت را برای خدا به کار ببریم و این هیچ نص ثابتی ندارد .

آقای البانی می گوید : سند این روایت موقوف و صحیح است .

موقوف یعنی روایت به صحابه می رسد . صحابه روایت را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت ندادند ؛ اما آن ها که نمی توانند دروغ گفته باشند . آقای ابوموسی اشعری در این جا دروغ گفته ؟ اگر بگویند دروغ گفته که تکلیفشان معلوم است و ما هم از آن ها قبول می کنیم . واقعا انسان دروغگویی بوده . اگر بگویند راست گفته ، در آن صورت باید بپذیرند .

روایت را عبد الله بن احمد بن حنبل در کتاب السنه ، ابوشیخ اصفهانی در کتاب العظمه ، ابوجعفر بن ابی شیبه در کتاب العرش خود نقل کردند . تمام راویان این روایت ثقه و معروف هستند .

آقای محمد زاهد کوثری از علمای بزرگ اهل سنت معاصر با البانی به این روایت اشکال می گیرد و میگوید : در سند روایت عماره بن عمیر است که ضعف می باشد ؛ چون بخاری او را در ضعفاء آورده .

آقای البانی جواب می دهد :این حرف آقای کوثری خطای محضی است . چطور چنین سهوی انجام داده . آیا عمدا انجام داده ؟ عماره بن عمیر تابعی و ثقه است و اتفاقا همه بر وثاقت او اتفاق دارند . بخاری و مسلم در صحیح خود از این روایت نقل کردند و حافظ ابن حجر گفته : ثقه است .

المختصر العلو ، با اختصار ناصر الدین البانی ، چاپ مکتب الاسلامی ، با تحقیق زهیر شاویش ، ص ۱۲۳ ، ح ۸۵

بالاخره این روایت با سند صحیح از آقای ابوموسی اشعری نقل شده . ابوموسی اشعری که شاگرد کعب الاحبار بود . روایات را از کعب الاحبار یهودی می شنید و از آن جا به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت می داد . ما در مباحث قبل این قضیه را ثابت کردیم که منشأ همه این افکار ، چه بحث اقعاد پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کنار خداوند ، چه بحث تأویلات و چه بحث شاب امرد ، کعب الاحبار یهودی است که افکار یهود را وارد دین اسلام کرد و متأسفانه تعدادی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) مثل ابوهریره ، ابوموسی اشعری … حرف های کعب الاحبار را می شنیدند و در میان مردم نقل می کردند و به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت می دادند .

بنده روایت کعب الاحبار را از زبان ابن قیم الجوزیه می خوانم که ابن قیم روایت کعب الاحبار را نقل می کند و می گوید : سند روایت صحیح است . در کتاب اجتماع جیوش الاسلامیه علی حرب المعطله والجهمیه ، تألیف ابن قیم الجوزیه ، با تحقیق زائد بن احمد النشیری و بکر بن عبد الله ابو زید ، چاپ دار عالم الفوائد ، صفحه ۴۰۰ :

قول کعب الأحبار رحمه الله تعالى : روى أبو الشیخ الأصبهانی فی کتاب العظمه عنه بإسناد صحیح أنه أتاه رجل فقال : یا أبا إسحاق ، حدثنی عن الجبار جل جلاله ، فأعظم القوم ذلک ، فقال کعب : دعوا الرجل فإنه إن کان جاهلاً تعلم ، وإن کان عالماً ازداد علماً ، ثم قال کعب : أخبرک أنّ الله خلق سبع سماوات ومن الأرض مثلهن ، ثم جعل ما بین کل سماءین کما بین سماء الدنیا والأرض ، وجعل کثفها مثل ذلک ، ثم رفع العرش فاستوى علیه ، فما من سماء من السماوات إلا لها أطیط کأطیط الرحل فی أول ما یرتحل من ثقل الجبار فوقهن .

قول کعب الاحبار :

ابوشیخ اصفهانی در کتاب العظمه خود با سند صحیح نقل کرده که شخصی نزد کعب الاحبار یهودی آمد (این شخص هم از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) است ) . به او گفت :برای ما در مورد خدا صحبت کن . ایشان مطالبی را بیان کرد و بعد گفت : سپس عرش خود را بالا برد و روی آن نشست .

در اینجا نمی توان ” استوی علیه ” را به معنای استولی گرفت .

صدایی از عرش بلند شد ، مثل صدای مرکبی که برای اولین بار شخص سنگینی روی آن سوار شده باشد . چون خدا خیلی سنگین بود ، روی عرش که نشست ، این صدا بلند شد .

ابن قیم الجوزیه ،اجتماع جیوش الاسلامیه علی حرب المعطله والجهمیه ، با تحقیق زائد بن احمد النشیری و بکر بن عبد الله ابو زید ، چاپ دار عالم الفوائد ، ص ۴۰۰

این فکر ، فکر کعب الاحبار یهودی است که با سند صحیح نقل شده . همان طور که آقای ذهبی تصریح کرده بود که هیچ روایت صحیحی از پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) نقل نشده . یا از خلیفه دوم است یا از ابو موسی اشعری یا از عایشه یا از کعب الاحبار یا از ابوهریره یا از عبد الله بن عمر است که از عبد الله بن احمد بن حنبل نقل کردیم. ما قبلا گفتیم این روایات از چه کسانی نقل شده . این ها از کعب الاحبار یهودی شنیدند و متأسفانه به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نسبت دادند . مردم هم تصور کردند این ها افراد راستگویی هستند و این روایت را باور کرده و جزء اعتقادات لاینفک اهل حدیث شده . به طوری که احمد بن حنبل را می پذیرد و می گوید : هر کس این روایت را قبول نکند ، جهمی و از معطله است . ابن تیمیه و ابن قیم هم می پذیرد و می گوید : هر کس این روایت را نپذیرد از معطله و جهمیه است . تکلیف جهمیه و معطله هم مشخص است که هر کس از جهمیه و معطله باشد ، نباید در تشییع جنازه آن ها شرکت کرد ، نباید به عیادت او رفت ، نباید با آن ها ازدواج کرد . همسرانشان همه بر آن ها طلاق هستند .

این افکاری که کعب الاحبار بین مسلمانان نشر می دهد ، امروز به عنوان فکر قطعی اهل حدیث و وهابیت و سلفیت شده.

مجری :

مطالب بسیار مهمی بود که ما در هفته های گذشته به صورت تفصیلی در مورد نقش افرادی مثل کعب الاحبار ها در ورود چنین اخبار و احادیثی ، پرداختیم . می توانید به آن برنامه ها مراجعه داشته باشید تا نمونه ها و مستندات آن را که به تعداد زیادی آورده شده ، مشاهده کنید . افرادی مثل کعب الاحبار بودند که یک سری روایات را که در عقاید تحریف شده اهل کتاب وجود داشت را نقل می کردند و برخی از کسانی که از دید مخالفین شیعه ، جزء صحابه محسوب می شوند ، این روایات را گرفته و مطالعه می کردند و به عنوان احادیث پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل می نمودند . اینطور بود که بسیاری از این احادیث وارد شد و تا امروز ما اثرات آن را می بینیم که در شبکه های خود می خوانند .

یکی از افرادی که در جلسه درس خود این مطالب را خوانده ، شخصی از وهابیون سرشناس است که در کلیپ بعدی با هم می بینیم .

کلیپ (۳) :

عائض القرنی ـ عالم وهابی :

و به همین دلیل پیامبر در حدیث صحیح می فرمایند : آسمان صدا و ناله ای کرد و سزاوار بود که ناله سر دهد . هیچ جایی به اندازه چهار انگشت در آسمان نیست ، مگر آن که فرشته ای در آن در حال رکوع یا سجده است و در حدیث دیگری که از پیامبر روایت می شود آمده است که عرش صدایی مانند صدای شتری که کسی بر آن سوار می شود ، سر می دهد .

مجری :

آقای عائض القرنی وهابی مشهور که دو حدیث در جلسات درس خود خواندند که حدیث دوم همین حدیث اطیط بود و گفتند : چنین روایتی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده و کاملا هم خواندند و هیچ جای عجیبی برایشان نداشت تا آن را رد کنند و بگویند : این عقاید باطل است و ما چنین چیزهایی را قبول نداریم .

ما از همین شخص کلیپ دیگری در جلسات قبل ، در مورد نشستن خداوند پخش کردیم که این مفهوم را به معنای نشستن و جلوس قبول داشتند . اگر ما این ها در کنار هم قرار دهیم ، خودتان می توانید تصور کنید کسانی که چنین عقایدی دارند و چنین روایاتی را قبول میکنند ، خدایی که در ذهنشان تصویر می شود ،‌ چه خدایی باشد !!!

استاد یزدانی :

آقای سلیمان بن سحمان

از علمای امروزی اهل حدیث و وهابی ها هستند که کتابی به نام الضیاء الشارق فی رد شبهات المازق المارق ، تألیف شیخ سلیمان بن سحمان ، متوفای ۱۳۴۹ ، چاپ مرکز افتاء عربستان سعودی ، صفحه ۱۷۷ قول مخالف خود را نقل می کند:

وأما قوله : ( یفصح عن استواء الله تعالى على العرش بمثل الجلوس علیه ) .

فالجواب أن نقول : قد جاء الخبر بذلک عن أمیر المؤمنین عمر بن الخطاب رضی الله عنه الذی ضرب الله الحق على لسانه ، کما رواه الإمام عبد الله بن الإمام أحمد بن حنبل فی کتاب ” السنه ” له فی ۱ الرد على الجهمیه قال : حدثنی أبی وعبد الأعلى بن حماد النرسی ۲ قالا حدثنا عبد الرحمن بن مهدی ، حدثنا سفیان ، عن أبی إسحاق ، عن عبد الله بن خلیفه ، عن عمر قال : ” إذا جلس تبارک وتعالى على الکرسی سمع له أطیط کأطیط الرحل الجدید ” .

وهذا الحدیث حدث به أبو إسحاق السبیعی مقررا له کغیره من أحادیث الصفات ، وحدث به کذلک سفیان الثوری ، وحدث به أبو أحمد الزبیری ومحمد ۳ بن أبی بکر ووکیع عن إسرائیل ، ورواه أبو عبد الرحمن عبد الله بن حنبل أیضا عن أبیه ، حدثنا وکیع بحدیث إسرائیل ، عن أبی إسحاق ، عن عبد الله بن خلیفه ، عن عمر رضی الله عنه : إذا جلس الرب على الکرسی . فاقشعر رجل سماه أبی عند وکیع ، فغضب وکیع وقال : أدرکنا الأعمش وسفیان یحدثون بهذا الحدیث ولا ینکرونه .

قلت : وهذا الحدیث صحیح عند جماعه من المحدثین ، أخرجه الحافظ ضیاء الدین المقدسی .

وإذا کان هؤلاء الأئمه أبو إسحاق السبیعی ، والثوری ، والأعمش ، وإسرائیل ، وعبد الرحمن بن مهدی ، وأبو أحمد الزبیری ، ووکیع ، وأحمد بن حنبل ، وغیرهم ممن یطول ذکرهم وعددهم ، الذین هم سرج الهدى ، ومصابیح الدجى ، قد تلقوا هذا الحدیث بالقبول ، وحدثوا به ، ولم ینکروه ، ولم یطعنوا فی إسناده ، فمن نحن حتى ننکره ، ونتحذلق علیهم ، بل نؤمن به .

اهل حدیث معتقد هستند که وقتی خدا روی عرش می نشیند ، جا باز می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم در کنارش بنشیند .

جواب می دهد : این روایت از عمر بن خطاب نقل شده که وقتی خدا روی کرسی می نشیند ، صدایی از کرسی بلند می شود ، مثل صدای زین یا شتری که برای اولین بار سواری می دهد .

در این جا دیگر لفظ ” استوی ” نیست که بخواهیم آن را توجیه کنیم که منظورش استولی بوده .

این روایت را ابو اسحاق سبیعی ، سفیان ثوری ، ابو احمد زبیری ، محمد بن ابی بکر از وکیع از اسرائیل و از اعمش نقل شده .ما از اعمش و وکیع هم نقل کردیم که انکار هم نکرده بودند .

در این جا نویسنده نظر می دهد :

این روایت نزد جماعتی از محدثین این روایت صحیح است . از جمله ضیاء الدین مقدسی . وقتی بزرگانی مثل ابو اسحاق سبیعی ، سفیان ثوری ، اعمش ، اسرائیل ، عبد الرحمن بن مهدی ، ابو احمد زبیری ، وکیع ، احمد بن حنبل و دیگران این روایت را نقل کرده و پذیرفته و آن را انکار نکردند و سند ش را رد نکردند ، من و تو چه کاره هستیم . من (سلیمان بن سحمان ) بهتر می فهمم یا احمد بن حنبل ؟ ما باید این روایت را بپذیریم و به آن ایمان بیاوریم .

در ادامه شعر ابن قیم را هم نقل می کند و در صفحه بعد میگوید :

واما کونه جالسا علی عرشه فقد جاء الخبر ذلک .

اما این که خدا روی عرش می نشیند ، روایت در مورد آن نقل شده .

در ادامه روایت احمد بن حنبل از عبد الله بن خلیفه از عمر بن خطاب نقل می کند :

قال الامام عبد الله ابن الامام احمد فی کتاب السنه فی الرد علی الجهمیه قال : حدثنی ابی ، وعبد الاعلی ابن حماد النرسی قال : حدثنا عبد الرحمن بن مهدی حدثنا سفیان ، عن ابی اسحاق ، عن عبد الله بن خلیفه عن عمر رضی الله عنه قال : اذا جلس ربنا تبارک و تعالی علی الکرسی سمع له اطیط کاطیط الرحل الجدید .

وقد تقدم بیان ذلک ؛ فنصدق بما قاله الله ورسوله وبما قاله الصحابه والتابعون لهم باحسان ، وما کان علیه سلف الامه وائمتها . واذا کان رسول الله واصحابه والتابعون لهم باحسان واهل السنه والجماعه من اهل الحدیث وغیرهم من الائمه المقتدین والساده المعظمین وقد وصفوا الله بما وصف به نفسه …

اگر خداوند روی کرسی بنشیند ، از کرسی صدای بلند می شود مثل صدای شتری که برای اولین بار سواری داده .

ما باید این روایت را تصدیق کنیم ؛ چون خدا و پیامبرش و صحابه و تابعین و سلف امت گفتند ….

شیخ سلیمان بن سحمان ،الضیاء الشارق فی رد شبهات المازق المارق ، متوفای ۱۳۴۹ ، چاپ مرکز افتاء عربستان سعودی ، ص ۱۷۷ به بعد

سلیمان بن سحمان ، عالم وهابی مشهور و معروف ، این روایت را تصحیح میکند و می پذیرد . دلیلش هم این است که روایت هر چه باشد ، از خلیفه دوم نقل شده و بزرگانی مثل سفیان ثوری و وکیع و اسرائیل و عبد الرحمن بن مهدی و احمد بن حنبل نقل کردند . وقتی این ها نقل کردند ، باید بپذیریم . اگر خدا هم در قیامت از ما سؤال کرد که چرا این ها را پذیرفتید ، می گوییم : چون آباء واجدا ما بر این عقیده بودند .

عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب

ایشان در جاهای متعدد این روایت را پذیرفته . از جمله کتاب فتح المجید شرح کتاب التوحید ( کتاب التوحید تألیف محمد بن عبد الوهاب ) ، متوفای ۱۲۸۵ هـ ، با تحقیق عبد القادر الارنوؤط ، چاپ مکتبه دار البیان ، صفحه ۶۰۹ :

باب : لا یستشفع بالله على خلقه

عن جبیربن محمد بن جبیر بن مطعم ، عن أبیه ، عن جده ، قال : أتى أعرابی ، ، فقال : یا رسول الله ، جهدت الأنفس ، وضاعت العیال ، وهلکت الأنعام ، فاشفع لنا إلى ربک ، فإنا نستشفع بک على الله ، ونستشفع بالله علیک ، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ” ویحک ، أتدری ما تقول ؟ ” وسبح رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فما زال یسبح حتى عرف ذلک فی وجهه أصحابه ، ثم قال : ” ویحک ۳ إنه لا یستشفع بالله على أحد من خلقه ، شأن الله أعظم ، ویحک ۳ أتدری ما لله ، إن عرشه على سماواته وأرضیه ، هکذا بأصابعه ، مثل القبه علیها ، وإنه لیئط أطیط الرحل بالراکب .

قال الحافظ الذهبی : رواه ابو داود باسناد حسن عنده فی الرد علی الجهمیه من حدیث محمد بن اسحاق بن یسار.

کسی حق ندارد خداوند را بین مخلوقاتش شفیع قرار دهد .

از جبیر بن محمد بن جبیر بن مطعم از پدرش از جدش نقل شده که اعرابی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آید و می گوید : ما خیلی سختی می کشیم ، عیالمان در اذیت هستند . حیواناتمان در حال از بین رفتن می باشند . ما نزد خداوند شفاعت کن . ما تو را نزد خدا شفیع قرار می دهیم و خدا را پیش تو شفیع قرار می دهیم . پیامبر (صلی الله علیه وآله) ناراحت شد و فرمود : وای برشما ! تو اصلا می فهمی چه می گویی ؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) با انگشت خود نشان داد که خدا در آسمان خودش است و مثل قبه زمین را احاطه کرده . وقتی خدا بر عرش می نشیند ،‌ او ناله می کند مثل ناله شتر یا زین که از سنگینی سوار به صدا در می آید .

وقتی شخصی برای اولین بار سوار اسب یا شتر یا زین می شود ، بر کمر آن حیوان فشار می آید . به همین دلیل ناله می کند . عرش خدا هم همین طور صدا می دهد . جالب است که در ادامه می گوید :

آقای ذهبی این روایت را بیان کرده و سند آن را حسن دانسته .

در صفحه این روایت را توضیح می دهد که چه چیز هایی را ثابت می کند :

وفی هذا الحدیث إثبات علو الله على خلقه ، وأن عرشه فوق سماواته ، وفیه تفسیر الاستواء بالعلو کما فسره الصحابه والتابعون والأئمه خلافا للمعطله والجهمیه والمعتزله ومن أخذ عنهم ، کالأشاعره ونحوهم ممن ألحد فی أسماء الله وصفاته وصرفها عن المعنى الذی وضعت له ودلت علیه من إثبات صفات الله تعالى التی دلت على کماله جل وعلا ، کما علیه السلف الصالح والأئمه ومن تبعهم ممن تمسک بالسنه

در این حدیث ثابت میشود که خدا از همه مخلوقاتش بالاتر نشسته . عرش خدا بالای آسمان است . تفسیر استوی بر علو درست است . چون صحابه ،‌تابعین و ائمه چنین تفسیری کردند بر خلاف معطله و جهمیه و معتزله و کسانی که طرفدار آن ها هستند مثل اشاعره .

در این جا معتزله و اشاعره را کنار می زند . درصورتی که امروز تمام اهل سنت ، اشعری هستند یا ماتریدی .

ایشان در این جا میگوید همه این ها در اسماء خداوند ملحد و منکر این صفت خداوند شدند .

عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب ،فتح المجید شرح کتاب التوحید ، متوفای ۱۲۸۵ هـ ، با تحقیق عبد القادر الارنوؤط ، چاپ مکتبه دار البیان ، ص ۶۰۹ و ۶۱۰

خدا باید روی صندلی خود بنشیند و از آن جا تکان نخورد . البته شب های جمعه سری هم به زمین می زند .

البته این روایت را عبد اللطیف بن عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب که نتیجه محمد بن عبد الوهاب در کتاب  خود به نام مجموعه الرسائل والمسائل ، جلد ۳ ، صفحه ۲۴۴ آورده :

انه صلی الله علیه وسلم قال للرجل الذی قال له ان نستشفع بک علی الله وبالله علیک قال : الله اکبر الله اکبر الله اکبر ،انی شأن الله أعظم من ذلک، ویحک ۳ أتدری ما لله ، الله علی عرشه واشاره بیده کالقبه وانه لیئط الرحل الجدید یراکبه وهذا الحدیث لا یستطیع سماعه الجهمی ولا یؤمن به الا اهل السنه والجماعه .

روایت را نقل می کند و می گوید : اصلا جهمیه نمی توانند این روایت را بشنوند و به این روایت ایمان نمی آورند مگر اهل سنت و جماعت .

منظورش اهل حدیث و سلفی ها است . وگرنه مسلمان نمیتواند چنین روایتی را بپذیرد .

عبد اللطیف بن عبد الرحمن بن حسن بن محمد بن عبد الوهاب ، مجموعه الرسائل والمسائل ، ج ۳ ، ص ۲۴۴

مجری :

می بینید که سلفی ها از این روایت چطور دفاع می کنند . روایتی که فقط باید بگوییم مایه آبروریزی است و شاید بتوان گفت برای طنز بتوان در جایی نقل کرد . همان طور که افرادی هم آمدند و به واسطه همین مطالب دین اسلام را اساسا مورد تمسخر قرار دادند ؛ چون چنین افرادی هستند که از این روایاتی که در درجه اول عقلش خیلی ساده آن را رد می کند .

به رسم هر برنامه کلیپی را از علمای اهل سنت فارسی زبان داخل ایران پخش می کنیم .

کلیپ (۴) :

عبد الرحمن سربازی :

آن کس که به مولانا محمد عمر ( سربازی ) رحمه الله زبان درازی کرد ، ادب دارد ؟! ادب دارد ؟!

شما در تاریخ بلوچستان … من وقتی می خواهم صحبت کنم ، در آن اغراق و رودر بایستی نیست ! آن چنان که مولانا محمد عمر سربازی ، پرچم توحید را بلند کرده . نه قبل از آن کسی بلند کرده ! آن چنان که علم من مطابقت می کند و نه بعد از آن کسی بلند کرده است !

به غیر مقلد بگو ، به غیر مقلد بگو : بمیر ! بمیر ! تا برهی ! بمیر تا برهی ! که این رنجی است که از مشقت وی تاب مرگ نتوان رست . یا برو اگر پدر داری ، اگر نطفه حلال داری ! برو نظیر زحمات مولانا محمد عمر سربازی را در تمام بلوچستان شرقی و غربی پیدا کن ‍!

غیر مقلد یعنی بدعتی ! غیر مقلد یعنی مبتدع ! فاسق ! پشت سر آن ها نماز خواندن فسق است ! پشت آن ها نماز قابل اعاده است ! کسی که از تعالیم قرآنی و حدیث نمی دانند !

دوستان چند وقت پیش قصه ی جالبی را تعریف کردند . در منطقه لاشار زمین ، چهار پنج ماه قبل ، جماعت تبلیغی رفته بودند . انسان فرومایه ! انسان نااهل ! انسان نا لایق ! غیر از این چیزی ندارد ! او برای خودش چهار پنج مقتدی فرستاده و گفته : شما که چیزی نمی دانید . هر ملایی که بلند شد و یک جمله عربی خواند ، او حدیث می خواند . شما بلند شوید و اعتراض کنید و بگویید : هذا حدیث ضعیف .

این حدیث ضعیف است ، همین جواب برا آنها بس است . چون خدا خواهد کسی رسوا کند . میلش اندر طعنه پاکان برد . جماعت تبلیغی ، همین چند ماه قبل رفته بود محترم آباد .کتیج ، همین دور و بر های لاشار زمین ، دور و بر فتوح .

جماعتی بیچاره ، مغرب بلند شد تا صحبت کند . غیر مقلد آن جا نشسته بود  همین را یاد گرفته بود که جماعتی هر چند خواند ، حدیث است . شما بلند شو و بگو : این حدیث ضعیف است . روسیاهی و بدبختی و بیچارگی غیر مقلد این بود که این مبلغ که تبلیغ می کرد . حدیث نمی خواند ، بلکه آیه قرآن می خواند . به او گفته بودند ، هر چه عربی می خواند ، حتما حدیث است و بگوید این حدیث ضعیف است . تبلیغ جماعتی وقتی شروع کرد . آیات قرآن را خواند ، غیر مقلد بلند شد و گفت : این حدیث ضعیف است . این چنین است که اگر خداوند بخواهد کسی رسوا کند ، میلش اندر طعنه پاکان برد !

در یک راهپیمایی سیاسی در ایران ، امام جمعه شعار خوبی تنظیم کرده بود : قل موتوا بغیظکم ؛ قل موتوا بغیظکم .

مولانا محمد عمر سربازی ۲۵ جلد تفسیر کلام الله نوشته : قل موتوا بغیظکم ! چیزی که غیر مقلد را اصلا نصیب نمی شود . مولانا محمد عمر نزدیک به ۱۰۰ عنوان کتاب ، تک جلدی تا چند جلدی نوشته است : قل موتوا بغیظکم !!

تماس بینندگان :

بیننده : خطاب از بندر عباس ـ اهل سنت

بنده از کارشناس شما سؤالی داشتم . شما به ما اهل سنت می گویید که ما برادران شما هستیم . منظور شما از اهل سنت ، کدام اهل سنت است ؟ مقدساتشان چیست ؟ آن اهل سنتی که ابوبکر خلیفه اش است . تا امام عسکری امامش است و ام المؤمنین عایشه مادرش است . شما کدام اهل سنت را می گویید که برادران ما هستند ؟ یا آن اهل سنتی را می گویید که ام المؤمنین و ابوبکر و عمر را شب و روز لعن می کنید و می پذیرند ، اهل سنت و برادران شما هستند ؟ کدام یک از آن ها منظورتان است ؟ در این باره توضیح دهید .

مجری :

این عقایدی که در این برنامه مطرح شد و عده ای به عنوان عقاید توحیدی آن ها را قبول دارند ، شما آن ها را جزء اهل سنت می دانید ؟

بیننده :

نه ما این ها را اهل سنت نمیدانیم .

مجری :

ما هم آن ها را اهل سنت نمی دانیم . غیر از آن ها مثل اشاعره ، اهل سنت هستند .

استاد یزدانی :

آقای خطاب ! شما می توانید سنی را پیدا کنید که به عایشه و عمر و ابوبکر فحش بدهند ؟

بیننده :

نه ، چنین چیزی نیست .

استاد یزدانی :

اگر نیست ، چطور ما آن ها را برادر خطاب می کنیم ؟ شما گفتید : ما دو دسته اهل سنت داریم : یک ، اهل سنتی که ابوبکر و عمر و عایشه و تا امام عسکری (علیه السلام) قبول دارند . دسته دوم  اهل سنتی که به این ها فحش می دهند . اگر چنین گروهی در تاریخ وجود داشته ؟

بیننده :

الان برای من که اهل سنت این شبهه شده که وهابیت و سلفیت برای شما بهانه شده . شما می گویید سلفیت این است در صورتی که به ابوبکر لعن و توهین می کنید . به ام المؤمنین لعن و توهین می فرستید ؟ این چه برادری است که به مادر من توهین می کنید ؟

مجری :

برادر عزیز ! آیا ما در این برنامه از صحابه صحبت کردیم که آن ها را نقد کنیم یا در مورد یک سری مباحث مربوط به توحید و عقیده را بیان کردیم .

استاد یزدانی :

شما به ما تهمت می زنید . در کدام برنامه به این ها توهین شده ؟ یک نمونه را بیان کنید .

بیننده :

شخص خود شما کارشناس محترم چندین بار در برنامه هایتان به ام المؤمنین عایشه توهین کردید .

استاد یزدانی :

شما باید یک نمونه مشخص در برنامه مشخص بیان کنید . این که کلی بگویید یک ادعا است که بیان می کنید.

بیننده :

الان شب و روز در ایران به مقدسات ما اهل سنت توهین می شود .

استاد یزدانی :

نه ، این درست نیست . شما یک مورد را بیان کنید ، ادعا نکنید .

مجری :

شما فرمودید : استاد یزدانی در خیلی از برنامه ها به عایشه توهین کردند . شما یک مورد از آن توهین ها را نام ببرید .

بیننده :

برنامه های قبلی کارشناس محترم شما خیلی اهانت داشت . ایشان همراه آقای قزوینی توهین های زیادی کردند .

استاد یزدانی :

من اصلا با استاد خودم ، آیت الله قزوینی ، برنامه ای نرفتم . برادر عزیز ! در همین روز ها سری به شبکه های وهابی بزنید و ببینید توهینی را که آن ها از صحیح بخاری در مورد دیدگاه خلیفه اول در بحث حدیث افک دارند . ببینید آن ها توهین می کنند یا ما توهین می کنیم . مدت ها است که ما اسم این ها را در برنامه های خود نمی آوریم .

اگر نمونه ای دارید ، دقیق بگویید که در فلان روز ، فلان برنامه در فلان ساعت این مطلب را گفتید که توهین بوده . ما هم قطعا از شما قبول کرده و از شما عذر خواهی می کنیم . اما وقتی یک ادعای کلی مطرح می کنید ، این دلیل است که شما جوابی برای مطالب ما ندارید . اگر جواب این مطالب را داشتید ، شما آقایان وهابی و سلفی به جای این که ادعا کنید وتهمت بزنید ، می گفتید فلان روز فلان مطلب را گفتید ، باید عذر خواهی کنید . ما هم عذر خواهیم می کردیم .

بیننده : آقای نصرتی از زاهدان ـ اهل سنت

مباحثی را که شما فرمودید را گوش کردم . بنده می خواستم بدانم این نظریات از جمله حدیث اطیط، نظر وهابیت است یا نظر اهل سنت است؟

استاد یزدانی :

ما ابتدای برنامه دیدگاه اهل سنت را خواندیم که گفته بودند : این دیدگاه ، دیدگاه ما نیست ، بلکه دیدگاه جهمیه و مجسمه است . فقط کسانی مثل احمد بن حنبل و پیروانش که اهل حدیث هستند ، اهل سنت چند دیدگاه کلامی دارند . اشاعره ، معتزله ، اهل حدیث دارد . الان تمام اهل سنت سیستان و بلوچستان و کردستان و شمال ایران و پاکستان و افغانستان و هندوستان و خیلی از کشورهای آفریقایی ، اشعری یا ماتریدی هستند و هیچ کدام از اهل حدیث نیستند . اهل حدیث امروز فقط سلفی ها و وهابیت هستند . این ها چنین اعتقادی دارند . در صورتی که علما اهل سنت چنین اعتقادی ندارند و این اعتقاد را کفر می دانند . ما هم در هفته گذشته و هم در این هفته خواندیم که این مطلب از دیدگاه اهل سنت ، از تفکرات یهود و تجسم است .

بیننده :

بنده می خواستم نظر اهل سنت را در این باره به صورت خلاصه بیان کنید .

استاد یزدانی :

از دیدگاه اهل سنت تمام صفات خبری خداوند قابل تأویل است . اگر خدا گفته : الرحمن علی العرش استوی ، تمام اهل سنت مدعی هستند که منظور از استوی ، استولی که به معنای قدرت یافتن خداوند بر همه مخلوقاتش است . مثل یک پادشاه که وقتی می گوییم : فلان شخص روی تخت نشست ، یعنی قدرت را به دست گرفت . نه این که به معنای این باشد که روی صندلی نشست . وقتی می گوید خدا دست دارد ، واقعا به این منظور نیست که خدا مثل انسان ها دست دارد ، بلکه منظور این است که خداوند قدرت و توانایی دارند .

بیننده :

نظر شیعه در این باره چیست ؟

استاد یزدانی :

شیعه هم در این قضیه با اهل سنت هم نظر است . شیعه و اهل سنت بر این نظر هستند که صفات خبری خداوند یا تأویل می شود یا به معنای مجازی آن گرفته می شود . در مورد حدیث اطیط هم که به صورت خاص اشاره داشتید ، ما هفته قبل به صورت مفصل صحبت کرده و از شیخ علی جمعه به عنوان یک اهل سنت اشعری ، هم کلیپ در این باره پخش کردیم که گفتند : این حدیث جعلی و موضوع است . ابن عساکر هم که از علمای بزرگ اهل سنت هستند ، در رد این حدیث کتاب نوشتند . در طرف مقابل این اهل حدیث بودند که این روایت را قبول کردند .

بنده باز هم دیدگاه آقای ذهبی را در مورد این روایت از کتاب العلو لعلی الغفار نقل شده .

کتاب المختصر العلو (العلو لعلی الغفار تألیف آقای شمس الدین ذهبی است و آقای ذهبی این روایت را رد کرده ) ، ناصر الدین البانی ، چاپ مکتب الاسلامی ، با تحقیق زهیر شاویش ، صفحه ۱۲۳ ، حدیث ۸۵ :

حدیث أبی موسی رضی الله عنه قال : ” الکرسی موضع القدمین وله أطیط کأطیط الرحل ” أخرجه البیهقی فی کتاب ” الأسماء والصفات “

ولیس للأطیط مدخل فی الصفات أبدا ، بل هو کاهتزاز العرش لموت سعد ، وکتفطر السماء یوم القیامه ونحو ذلک . ومعاذ الله أن نعده صفه لله عز وجل ، ثم لفظ الأطیط لم یأت من نص ثابت .

ابوموسی اشعری (همان کسی که باعث شکست جنگ صفین شد ) گفته : کرسی جای دو پای خدا است . این کرسی خدا ناله میکند ، مثل ناله شتری که برای اولین بار سواری داده .

این روایت را آقای بیهقی در کتاب اسماء والصفات خود نقل کرده ….

آقای ذهبی این روایت را رد می کند و می گوید : معاذ الله ما نمی توانیم این صفت را برای خدا به کار ببریم و این هیچ نص ثابتی ندارد .

المختصر العلو ، ناصر الدین البانی ، چاپ مکتب الاسلامی ، با تحقیق زهیر شاویش ، ص ۱۲۳ ، ح ۸۵

این نظر اهل سنت است که آقای شمس الدین ذهبی عالم بزرگ اهل سنت می گوید : این روایت درست نیست و معاذ الله اگر ما این را از صفات خداوند بشماریم . اما آقای البانی که وهابی و اهل حدیث است می گوید :

قلت : وإسناده موقوف صحیح ، عبد الله فی ” السنه ” ” ص ۷۱ ” وأبو الشیخ فی العظمه ” ۴۲ / ۲ ” وأبو جعفر بن أبی شیبه أیضا فی ” العرش ” ” ق ۱۱۴ / ۱ – ۲ ” ورجاله کلهم ثقات معروفون ، وأعله الکوثری المعروف بانحرافه عن أهل السنه فی تعلیقه على ” الأسماء والصفات ” ” ص ۴۰۴ ” بأن فی إسناده عماره بن عمیر ، قال : ” ذکره البخاری فی ” الضعفاء ” ” .

قلت : کذا قال ، وهو خطأ محض ، ولست أدری إذا وقع ذلک منه سهوا ، أم عمدا ، فالرجل قد بلونا منه المغالطه التی تشبه الکذب ، بل الکذب نفسه ، کما بین ذلک العلامه الیمانی فی رده العظیم علیه المسمى ب – ” التنکیل بما فی تأنیب الکوثری من الأباطیل ” ، أقول هذا لأن عماره بن عمیر تابعی ثقه اتفاقا ، وقد أخرج له الشیخان فی ” صحیحیهما ” ، وقال الحافظ : ” ثقه ثبت .

آقای البانی می گوید : سند این روایت موقوف و صحیح است .

روایت را عبد الله بن احمد بن حنبل در کتاب السنه ، ابوشیخ اصفهانی در کتاب العظمه ، ابوجعفر بن ابی شیبه در کتاب العرش خود نقل کردند . تمام راویان این روایت ثقه و معروف هستند .

آقای محمد زاهد کوثری از علمای بزرگ اهل سنت معاصر با البانی به این روایت اشکال می گیرد و میگوید : در سند روایت عماره بن عمیر است که ضعف می باشد ؛ چون بخاری او را در ضعفاء آورده .

آقای البانی جواب می دهد :این حرف آقای کوثری خطای محضی است . چطور چنین سهوی انجام داده . آیا عمدا انجام داده ؟ عماره بن عمیر تابعی و ثقه است و اتفاقا همه بر وثاقت او اتفاق دارند . بخاری و مسلم در صحیح خود از این روایت نقل کردند و حافظ ابن حجر گفته : ثقه است .

المختصر العلو ، با اختصار ناصر الدین البانی ، چاپ مکتب الاسلامی ، با تحقیق زهیر شاویش ، ص ۱۲۳ ، ح ۸۵

این نظر آقای شمس الدین ذهبی بود که بیان کردم . نظر آقای جورجانی را باز هم نشان می دهم که در کتاب شرح المواقف ایجی بیان شده . مواقف از بهترین کتاب های کلامی در تاریخ اهل سنت است . شرح المواقف هم بهترین شرح بر کتاب مواقف می باشد که آقای سید شریف علی بن محمد جورجانی ،‌متوفای ۸۱۶ هـ و از اشاعره است که این کتاب را شرح زده. در جلد هشت از این کتاب ، صفحه ۲۲ بحث این که آیا خدا جهت و مکان دارد یا خیر را مطرح می کند :

المقصد الأول المتن أنه تعالى لیس فی جهه ولا فی مکان

وخالف فیه المشبهه وخصصوه بجهه الفوق .ثم اختلفوا فذهب محمد بن کرام إلى أن کونه فی الجهه ککون الأجسام فیها وهو مماس للصفحه العلیا من العرش ویجوز علیه الحرکه والانتقال وتبدل الجهات وعلیه الیهود حتى قالوا العرش یئط من تحته أطیط الرحل الجدید وأنه یفضل على العرش من کل جهه أربعه أصابع …

مقصد اول : خدا نه در جهت و نه در مکانی است .

مشبهه در این قضیه با اهل سنت مخالفت کرده و برای خدا جهت و مکان قائل شدند . مخصوصا گفتند : خدا بالاتر از همه است ….

یهود هم با مشبهه و مجسمه هم نظر است و گفتند : عرش در زیر خداوند به ناله می افتد . مثل ناله شتری که برای اولین بار سواری داده یا مثل صدای پالان جدید . که وقتی چیز سنگینی روی آن بنشیند ، از آن صدا بلند می شود . هم چنین گفتند : خدا چهار انگشت از هر طرف بزرگتر است .

علی بن محمد جرجانی ، شرح المواقف ، ج ۸ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۲۲

می گوید : این نظر یهود و مشبهه است . این نظر ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه است که به شدت از این روایت دفاع کردند. نظر ابن منده از اهل حدیث ، نظر البانی و محمد بن عبد الوهاب و فرزندان و نوادگان اش است که می گویند : این روایت صحیح است و ما آن را قبول داریم . این روایت ثابت می کند که خداوند وزن زیادی دارد به حدی که از هر طرف چهار انگشت بزرگتر از عرش است .

خیلی واضح است که یک عامل سنی می گوید : ما حدیث اطیط را قبول نداریم ؛ چون نظر یهود و مشبهه و مجسمه است و به صراحت می خواهد بگوید : این نظر یهوابیت است نه نظر اهل سنت .

آقای عبد الغنی دهلوی

ایشان از سلفی ها هستند که کتابی به نام رساله التوحید دارند . در صورتی که سراسر این کتاب تجسیم و شرکیاتی است که از یهود به جا مانده .

رساله التوحید ، تألیف علامه عبد الغنی دهلوی ملقب به شهید ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۷۲ :

أخرج أبو داود عن جبیر بن مطعم قال : « أتى رسول الله صلى الله علیه وسلم أعرابی فقال : جهدت الأنفس ، وجاع العیال ، وهلکت الأموال ، فاستسق الله لنا ، فإنا نستشفع بک على الله ، ونستشفع بالله علیک ، فقال النبی صلى الله علیه وسلم : ” سبحان الله سبحان الله ” فما زال یسبح حتى عرف ذلک فی وجوه أصحابه ، ثم قال : ” ویحک ، إنه لا یستشفع بالله على أحد ، شأن الله أعظم من ذلک ، ویحک أتدری ما الله ، إن عرشه على سماواته هکذا ، وقال بأصابعه مثل القبه علیه ، وإنه لیئط به أطیط الرحل بالراکب »

از جبیر بن محمد بن جبیر بن مطعم از پدرش از جدش نقل شده که اعرابی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آید و می گوید : ما خیلی سختی می کشیم ، عیالمان در اذیت هستند . حیواناتمان در حال از بین رفتن می باشند . ما نزد خداوند شفاعت کن . ما تو را نزد خدا شفیع قرار می دهیم و خدا را پیش تو شفیع قرار می دهیم . پیامبر (صلی الله علیه وآله) ناراحت شد و فرمود : وای برشما ! تو اصلا می فهمی چه می گویی ؟ پیامبر (صلی الله علیه وآله) با انگشت خود نشان داد که خدا در آسمان خودش است و مثل قبه زمین را احاطه کرده . وقتی خدا بر عرش می نشیند ،‌ او ناله می کند مثل ناله شتر یا زین که از سنگینی سوار به صدا در می آید .

در صفحه بعد روایت را توضیح می دهد و می گوید :

وإن العرش الذی أحاط بالسماوات والأرضین کالقبه ، لیئط به أطیط الرحل بالراکب ، فلیس فی طاقه مخلوق أن یشرح عظمته أو أن یتخیلها …

عرش بر زمین و آسمان ها مانند گنبد است و خدا روی آن می نشیند که صدای عرش بلند می شود مثل صدای ناله شتری که برای اولین بار سواری داده . اصلا ما نمی توانیم عظمت خداوند را تصور کنیم و آن را شرح دهیم .

ما در این دنیا یک ذره در زمین هستیم . زمین و آسمان ها چقدر از ما بزرگتر هستند ، عرش خدا از همه این ها بزرگتر است و خداوند روی آن نشسته .

علامه عبد الغنی دهلوی ملقب به شهید ،رساله التوحید ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۷۲

بنابراین خلاصه بحث این که روایت اطیط ، از دیدگاه اهل سنت ، فکری از افکار یهود است که منتقل شده . آقای عبد الکریم شهرستانی عالم نامدار اهل سنت ، این فکر را به عنوان فکر مشبهه می آورد .آقای حصنی دمشقی می گوید : این فکر تجسیم است . آقای جورجانی می گوید : این فکر یهود و مشبهه است .

اما از آن طرف آقای ابن تیمیه حرانی ، ابن قیم الجوزیه ، البانی ، احمد بن حنبل و پسرش ، ابوبکر هیثمی ، ابوداود سجستانی و بقیه می گویند : این روایت کاملا صحیح است و ما آن را قبول داریم . ابن قیم الجوزیه گفته بود :با سند صحیح نقل شده که سر منشأ این فکر ، کعب الاحبار است . مردم از او در این باره سؤال کردند و او نام رجل را نمی برد ؛اما مشخص است که رجل چه کسی است . از کعب الاحبار در مورد خداوند سؤال کرد و کعب الاحبار گفت : خدا روی عرش است . عرش خیلی بزرگ است . وقتی خدا حرکت کرده و روی عرش می نشیند ، عرش ناله ای مانند ناله شتری که برای اولین بار سواری داده ، می کند .

دیدگاه مسلمانان در یک طرف و دیدگاه اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها در طرف دیگر است .

مجری :

ما تا این جا به پایان بحث حدیث اطیط رسیدیم و ان شاء الله از هفته آینده به مبحث دیگری خواهیم پرداخت . از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .