بررسی روایات اهل بیت علیهم السلام در باره نزول خداوند به آسمان دنیا. تأویل آیات و روایات نزول از دیدگاه علمای اهل سنت و…

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فایل صوتی

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود اسکن ها

 


 

موضوع : نزول خدا از عرش به آسمان دنیا (۲)

برنامه : یهوابیت (۳۰)

تاریخ : ۰۱ / ۰۸ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت عرض سلام و ادب و احترام دارم . با برنامه دیگری از برنامه های یهوابیت که در موضوع توحید و بررسی و نقد عقاید توحیدی ، با کارشناسی استاد یزدانی در خدمت شما عزیزان هستیم . هم چنین ایام عزای اهل بیت (علیهم السلام) و شهادت حضرت رقیه (سلام الله علیها) و ایام اربعین را تسلیت عرض می کنم . ان شاء الله بتوانیم حضور فعال تری در مجالس عزای حسینی داشته باشیم تا با نهایت استفاده از ایام خارج شویم .

ما هفته ی گذشته موضوعی را مطرح کردیم که از مهمترین و شاید از مشهور ترین مباحث در بحث های توحید اسماء و صفات است که خیلی به آن پرداخته شده و ما هم در این جا پرداختیم و مطالب زیادی است که استاد یزدانی عزیز در هفته های آینده به آن خواهند پرداخت . هفته ی گذشته در موضوع نزول مطالبی بیان شد و این که اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها و سلفی های امروزی معتقد هستند خداوند به ذات خودش به آسمان دنیا نزول میکند . روایاتی را در این زمینه نقل کرده و روایات در این زمینه را صحیح می دانند .

همان طور که در کلیپ هایی که در هفته گذشته پخش کردیم ، بعضا ادعای تواتر هم کردند و بعضا در مورد روایت اصلی و مشهوری که وجود دارد ،‌ادعای استفاضه کردند . ما در این جا صحبت کردیم که چه اشکالاتی بر این روایت وارد می شود . کلیپ هایی هم پخش کردیم که خود علمای وهابی و سلفی معاصر نقل می کنند و از آن هیچ ابایی هم ندارد . ان شاء الله امشب هم کلیپ های بسیار جالبی در این زمینه داریم . با توجه به سؤالی که مطرح شد و استاد یزدانی به مطالبی در این باره بیان کردند ، گفتیم یکی از اصلی ترین و مشهورترین اشکالاتی هم که در مورد نزول خداوند  سلفی ها و اهل حدیث به آسمان دنیا در یک سوم پایانی شب ، این است که اگر واقعا خود خداوند نزول می کند ، طبیعتا در کره زمین جایی نیست که یک سوم پایانی شب وجود نداشته باشد . یعنی الان که با شما صحبت می کنیم مناطقی است که یک سوم پایانی شب در آن جا رخ می دهد و زمانی که در مناطق ما رخ می دهد و به زمان یک سوم پایانی شب میرسیم ، جاهایی هست که روز است و بعدا آن زمان محقق می شود یعنی همواره یک سوم پایانی شب در کره زمین محقق می شود .

بنابراین خدایی که سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث معتقدند و این روایت را در مورد او نقل کرده و می گویند : خداوند بالذاتش می آید ، همواره باید این خدا روی آسمان دنیا بوده و زندانی در آن باشد و چون گفتند : بالذات خودش ، این مشکل لاینحل است و نمی توانند آن را حل کنند . دیدیم که استاد یزدانی عزیز اقوالی را در این زمینه خواندند و چه پاسخ های عجی و غریبی به آن داده شده بود و ان شاء الله در این زمینه کلیپ های بسیار جالبی پخش خواهیم کرد تا ببینیم چه توضیحی در این باره در شبکه های خود داده اند .

استاد یزدانی :

همان طور که شما مفصل توضیح دادید ، بحث ما در مورد نزول خدا از عرش به آسمان دنیا یا به زمین است . از ابن تیمیه خواندیم که صراحتا این مطلب را می پذیرد و تصریح می کند این قضیه درست است . هم چنین از زبان سه تن از علمای اهل سنت خواندیم که تصریح کرده بودند منظور ابن تیمیه از نزول ، همان نزول انسان ها از جایی به جای دیگر است . همان طور که خودش از روی منبری که در دمشق نشسته بود ، وقتی این روایت را خواند ، دو پله از منبر به پایین آمد و گفت خدا نزول می کند ، همین طور که از این پله ها پایین می آیم . خدا هم دقیقا همین طور از عرش به آسمان دنیا نزول می کند و پایین می آید . شهادت سه نفر از بزرگان اهل سنت در مورد این قضیه کفایت می کند .

همین طور از زبان ابن عثیمین خواندیم که تصریح کرده بود ذات خداوند از عرش به زمین می آید . اگر بخواهیم بگوییم که ذات خداوند به زمین می آید ، قضیه مشکل پیدا می کند و اصلا قابل قبول نیست و نمی توان آن را پذیرفت .

سؤالی که در ذهن همه به وجود می آید ؛ حتی به ذهن یک وهابی که زیر درس آقای ابن عثیمن بود هم به وجود آمد که آقای ابن عثیمن ! شما می گویید : در یک سوم پایانی شب ،خدا به آسمان دنیا می آید . الان ثابت شده که زمین کروی شکل است و هر لحظه میتواند یک سوم پایانی شب باشد ،طبق این سخن باید خدا در آن جا باشد که در یک سوم پایانی شب به آسمان دنیا بیاید و صدا کند که هر کس طلب استغفار می کند ، من او را می بخشم . هر کس حاجتی دارد ، من او را اجابت می کنم . در این صورت خدا باید همان لحظه باشد . در این لحظه خدا در آن منطقه بود و چند نفر پیدا شدند و استغار کردند . لحظه بعدی ، جای بعدی هم همین کار را انجام می دهد . همین طور خدا با چرخش زمین باید بچرخد که به این وعده خود عمل کرده باشد . این که خیلی مشکل دارد . چون خدا باید دائم در رفت و آمد بین آسمان دنیا و عرش باشد .

جوابی که ایشان داد خیلی جالب بود که گفت : این چه سؤالی است که می پرسید ؟؟ مگر صحابه این سؤال را پرسیدند ؟ مگر تابعین این سؤال را از صحابه پرسیدند ؟؟ این سؤال بی جایی است که نباید بپرسی !!!

بنده به خاطر اهمیت این مسأله باز هم این مطلب را از کتاب مجموع فتاوی ابن عثیمن ، جلد اول ، چاپ دار الوطن ، صفحه ۲۱۸ :

سئل الشیخ اعلی الله درجته فی المهدیین : من المعلوم ان اللیل یدور علی الکره الارضیه والله عزوجل ینزل الی السماء الدنیا حین یبقی ثلث اللیل الاخر فمقتضی ذلک ان یکون کل اللیل فی السماء الدنیا فما الجواب عن ذلک ؟

فاجاب بقوله : الواجب علینا ان نؤمن بما وصف الله وسمی به نفسه فی کتابه وعلی لسان رسوله ، صلی الله علیه وسلم من غیر تحریف ولا تعطیل ولا تکییف ولا تمثیل الصفه ….

وهذا الذی یقول ان الله ینزل الی السماء الدنیا حین یبقی ثلث اللیل الاخر کل لیله فیقوم من هذا ان یکون کل اللیل فی السماء الدنیا لان اللیل یدور علی جمیع الارض ، فالثلث ینتقل من هذا المکان الی المکان الاخر .

جوابنا علیه ان نقول : هذا سؤال لم یسأله الصحابه رضوان الله علیهم ولو کان هذا یرد علی قلب المؤمن المستسلم لنبیه الله ورسوله صلی الله علیه وسلم ونقول ما دام ثلثل اللیل الاخیر فی هذه الجهه باقیا فالنزول فیها محقق ومتی انتهی اللیل انتفی النزول ..

وعلینا ان نستسلم وان نقول سمعنا ، وآمنا واتبعنا واطعنا هذه وظیفتنا .

از شیخ سؤال شد این که خیلی واضح است که زمین در حال گردش است و ثلاث شب هم در حال گردش است . این که خدا در ثلث پایانی شب نازل می شود ، اقتضا می کند که خدا باید همیشه در آسمان دنیا باشد . جواب این سؤال چیست ؟ ذ

ایشان جواب می دهد که واجب است که ما به این صفات خدا ایمان بیاوریم و حق نداریم این مسائل را که در کتاب خدا و لسان پیامبر (صلی الله علیه وآله) است ،انکار کنیم . باید ایمان بیاوریم و نه طرفدار تعطیل و نه طرفدار تکییف و نه تمثیل باشیم …

این که خدا هم گفته که در ثلث شب به آسمان دنیا نازل می شود هم قطعی است ؛ اما این سؤال شما که زمین می چرخد و ثلث شب منتقل می شود و خداوند در حال رفت و آمد می شود ، جواب ما این است که این سؤال را صحابه نپرسیدند . این چه سؤالی است که شما می پرسید ؟

مگر صحابه این سؤال را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) پرسیدند ؟ شما حق پرسیدن این سؤال را ندارید .

اگر این سؤال درست بود ، به قلب مؤمنی این سؤال را می انداخت تا از پیامبر (صلی الله علیه وآله) بپرسد تا جواب دهند .

ما می گوییم که اگر این سمت زمین ثلث شب باشد ، خدا نازل می شود و کار خود را انجام می دهد . وقتی آن طرف زمین ثلث شب شد ، آن جا می رود . وقتی ثلث شب تمام شد ، به عرش بر می گردد .

واجب است که ما تسلیم شویم ، اطاعت کنیم و ایمان بیاوریم و اصلا از این سؤال ها نپرسیم .

ابن عثیمن ، مجموع فتاوی ، ج ۱ ، چاپ دار الوطن عربستان سعودی ، ص ۲۱۸

جالب است که قبل از این مطلب سؤالی از امام مالک پرسیدند :

ولهذا جاء رجل الی مالک بن انس رحمه الله قال : یا ابا عبدالله الرحمن علی العرش استوی ، کیف استوی ؟

فاطرق برأسه وغلته الرحضاء وقال : الاستواء غیر مجهول والکیف غیر معقول والایمان به واجب والسؤال عنه بدعه وما اراک الا مبتدعا .

مردی نزد مالک بن انس آمد و پرسید : الرحمن علی العرش استوی که شما به معنای استقرار است ، این استوی به چه صورت است ؟ امام مالک چند لحظه سر را پایین انداخت و صبر کرد و گفت : استواء مجهول نیست . کیفیت هم که ما نمی توانیم . ایمان به آن واجب و سؤال از آن بدعت است . تو که از این مسأله پرسیدی بدعت گذار هستی و باید گردنت را بزنیم .

ابن عثیمن ، مجموع فتاوی ، ج ۱ ، چاپ دار الوطن عربستان سعودی ، ص ۲۱۷

اصلا شما حق ندارید که سؤال بپرسید ؛ چون ما جواب آن را نمی دانیم . به همین دلیل می گویند که چون صحابه و تابعین این سؤال را نپرسیدند ، شما هم نباید بپرسید .

هفته گذشته فتاوایی از یکی از علمای اهل سنت به نام ابوالعباس سراج خواندیم که از بزرگان اهل سنت می باشد . ایشان می گوید : هر کس به این روایت معتقد نباشد ، کافر است و واجب است که توبه داده شود . اگر توبه کرد که هیچ ؛ اما اگر توبه نکرد ، باید کشته شود . یعنی حکم قتل همه اهل سنت امروزی را صادر کرده . اهل سنت امروزی به این قضیه باور و اعتقاد ندارندو آن ها نزول را تأویل می کنند و می گویند : منظور از نزول رحمت خدا یا امر خدا یا لطف خدا است که در آن ساعت نسبت به بندگان خود دارد که از خواب بیدار شدند و نماز شب می خوانند ، تضرع می کنند ، با خدا راز و نیاز می کنند ، چون در آن لحظه این سختی را تحمل می کنند ، خداوند لطف بیشتری را نسبت به آن ها دارد . این تأویلات را هم شیعه و هم اهل سنت دارد ؛ اما این ها می گویند : هر کس این حرف ها را بزند ، مرتد و کافر است و باید کشته شود .

ما این مطالب را خدمت شما خواندیم . ان شاء الله این هفته هم مطالب دیگری از زبان علمای اهل سنت و ابن تیمیه و پیروانش خواهیم خواند .

مجری :

مرور کوتاه و مختصری به خصوص در مورد قول ابن عثیمن بود که بسیار جالب بود . ایشان گفته بود : شما حق ندارید این سؤال را بپرسید ؛ چون صحابه چنین سؤالی نپرسیدند . همین الان هم کسانی هستند که به این شکل پاسخ می دهند . کلیپ اول ما از همین جنس پاسخ دادن است که یکی از علمای وهابی معاصر در مقابل این سؤال واکنش خیلی جالبی را از خود نشان میدهد که با هم می بینیم .

کلیپ (۱) :

محمد صالح المنجد ـ عالم وهابی :

نزول خداوند به آسمان نزولی است که شایسته ی جلالت و عظمت خداوند است . ما در این مسائل وارد نمی شویم که بگوییم عرش از خداوند خالی می ماند یا نه ؟ و وارد این مسأله نمی شویم که خداوند وقتی نازل می شود چگونه نازل می شود . در حالی که آسمان بالای اوست . برادرم خداوند آن طور که خودش می خواهد نازل می شود . همان طور که می خواهد نازل می شود . او پروردگار تو است . به آن چه گفته است ایمان بیاور . وقتی پیامبر فرموده است نازل می شود یعنی نازل می شود . ما فلسفه بافی نمی کنیم که وقتی نازل می شود چه اتفاقی می افتد و چگونه نازل می شود .

برادرم ! در مخلوقات چیزهایی وجود دارد که نمی توانی آن را تصور کنی . مثلا من اگر به تو بگویم رابطه رشته های عصبی با مغز انسان را برایم توصیف کن ، ممکن است تو ناتوان و عاجز از آن باشی . پس چگونه در مورد خالق صحبت می کنی؟ ما در کیفیت وارد نمی شویم . خدا بر عرش قرار گرفته است . چگونه ؟ نمی دانیم . خدا نازل می شود . چگونه ؟ نمی دانیم . اما تو نزول را ثابت بدان . سپس بدان که نزول مانند نزول ما نیست . لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر .

مجری :

این یک دسته از پاسخ هایی است که علمای وهابی و سلفی و اهل حدیث دارند که چون ما این حدیث  را داریم ، دیگر هست و باید شما این مطلب را قبول کنید و حق پرسیدن در مورد چگونگی آن را ندارید . خدا نازل می شود همانطور که خودش دوست دارد . این که چطور و چگونه نازل می شود ، حق ورود به آن را ندارید .

این یک پاسخی است که شبیه آن را ابن عثیمن هم گفته بود که چون صحابه در این باره سؤال نکرده بودند ، شما هم حق سؤال پرسیدن در این زمینه را ندارید .

استاد یزدانی :

ما آقای صالح المنجد را با میکی موس می شناسیم . فتوای مشهور ایشان که باید میکی موس را بکشیم ؛ چون سرباز شیطان است . متوجه نشدیم که دستش به میکی موس رسید یا نرسید !!

به هر حال ایشان معتقد است که ما حق سؤال پرسیدن نداریم ؛ اما وقتی می گوید : ذات خدا نازل می شود ، این دیگری جایی برای توجیه ندارد . وقتی ذاتش نازل می شود ، معنای نزول مشخص و معین است ، یعنی پایین آمدن . ذات خدا ،‌شخص خدا نازل می شود هم معنای مشخصی دارد . این که با براق می آید یا با الاغ یا اسب یا شتر یا هر وسیله دیگری می آید ، مهم نیست . مهم این است که خدا نازل می شود . یعنی این انتقال و حرکت اتفاق می افتد . انتقال و حرکت هم به معنای جسم بودن خدا است یعنی خدا محتاج است .

بنده از زبان ابن تیمیه معنای نزول را خدمت شما نشان می دهم . ایشان کتابی به نام شرح حدیث النزول دارد که موضوع کتاب این است که توضیح دهد نزول چیست ؟

شرح حدیث النزول ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، متوفای ۷۲۸ هـ ، با تحقیق محمد بن عبد الرحمن الخمیس ، صفحه ۲۱۸ :

والنزول من یکون معنیین : أحدهما : الانتقال من مکان إلى مکان ، کنزولک من الجبل إلى الحضیض ، ومن السطح إلى الدار .

والمعنى الآخر : إقبالک إلى الشیء بالإراده والنیه . کذلک الهبوط والارتفاع والبلوغ والمصیر ، وأشباه هذا من الکلام .

نزول از دیدگاه ما دو معنا دارد : معنای اول :این که انسان از جایی به جای دیگر منتقل شود . مثلا کسی از کوه به سمت دامنه کوه پایین بیاید یا از پشت بام به سمت خانه بیاید .

یک معنای نزول ، انتقال از پشت بام به حیاط یا انتقال از بالای کوه به دامنه کوه .

معنای دوم ، این که انسان به چیزی علاقه داشته باشد یا این که به سمت چیزی قصد و نیت کند .

ایشان از صفحه ۲۱۹ ، ۲۲۰ ، ۲۲۱ ، ۲۲۲ معنای و تأویلات را از زبان علمای اهل سنت می آورد و تک تک رد می کند و می گوید : هیچ کدام از این ها قابل قبول نیست .

تا این در صفحه  ۲۲۳ می گوید :

والصواب : أن جمیع هذه التأویلات مبتدعه ، لم یقل أحد من الصحابه شیئا منها ، ولا أحد من التابعین لهم بإحسان ، وهی خلاف المعروف المتواتر عن أئمه السنه والحدیث – أحمد بن حنبل ، وغیره من أئمه السنه .

نظر درست این است که همه این تأویلات علمای اهل سنت ، تأویلات بدعتی هستند . هیچ کدام از صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) این تأویلات را نکردند . هیچ کدام از تابعین هم این تأویلات را انجام ندادند . این تأویلات خلاف دیدگاه معروف متواتر از ائمه اهل سنت و اهل حدیث از احمد بن حنبل و دیگر از ائمه اهل سنت است .

می گوید : چون این تأویلات را صحابه و تابعین و ائمه اهل سنت انجام نداده ، پس ما این تأویلات را رد می کنیم . پس به معنای اول بر می گردیم یعنی انتقال از جایی به جای دیگر است . پس در این صورت راه سومی وجود ندارد .

تأکید ایشان بر احمد بن حنبل هم به این دلیل است که احمد بن حنبل تأثیر زیادی روی عقیده اهل سنت داشته به خصوص در بحث تجسیم و تشبیه و روایاتی که ما وظیفه داریم در روایات اخبار صفات ، به ظاهر عمل کنیم ، دیدگاهی است که احمد بن حنبل تقویت کرد و روی آن مانور داد و او بود که این مسأله را بزرگ کرد . این هم خود را پیرو احمد بن حنبل می دانند که چون احمد بن حنبل در این باره چیزی نگفته ،‌ ما هم نمی گوییم .

احمد بن حنبل حرف های جدیدی در تاریخ اهل سنت زده که قبل از او اصلا سابقه نداشته . از جمله این که اهل سنت چهار خلیفه را قبول دارند ، قبل از او احدی از اهل سنت چنین اعتقادی نداشت . احمد بن حنبل هم تا سال ۲۲۰ چنین اعتقادی نداشته و فقط سه خلیفه اول را قبول داشت. بعد از نامه مأمون ، خلیفه چهارم را هم قبول کرد تا جایی رسید که:

من لم یربع بعلی فهو اضل من حمار اهله .

پس اهل سنتی که امروز می گویند ما چهار خلیفه را قبول داریم ، در قرن اول و دوم و سوم اصلا نبوده . (یعنی همان قرونی که خیر القرون گفته می شود ) .احمد بن حنبل برای اولین بار این حرف را بیان کرده .

خیلی جالب است که کلمه اهل سنتی که الان مشهور است ، قبل از احمد بن حنبل اصلا سابقه ندارد . احمد بن حنبل هم اهل سنت نمی گفت ، بلکه می گفت صاحب السنه !

اصلا ما در روایات اهل بیت (علیهم السلام) نداریم که از کلمه اهل سنت برای مخالفین استفاده کرده باشند ؛ ولی برای اولین بار احمد بن حنبل کلمه اهل سنت را ابداع و استفاده میکند و قبل از او اصلا سابقه نداشته . از طرف دیگر کلمه شیعه برای اولین بار از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) از طریق شش نفر از صحابه نقل شده که شیعه علی هم الفائزون ،…و این خیلی معروف است .

یا مطالب جالب دیگر است که فرصت بیان آن ها نیست از جمله خال المؤمنین در مورد معاویه که برای اولین بار احمد بن حنبل استفاده می کند و قبل از آن خال المؤمنین را کسی استفاده نمی کرد .

یا حتی بحث عدالت صحابه که کلهم عدول ، پایه گذارش احمد بن حنبل بود . ایشان برای اولین بار می گوید : ما حق نداریم انتقاد کنیم ، اگر کسی را ببینم کسی از صحابه انتقادی کرده یا نوشته ای را ببینم ، با دست خود پاک می کنم .

بنابراین احمد بن حنبل نقش زیادی در سیر تکامل دیدگاه اهل سنت و سلفی های امروزی داشته و این دیدگاه ها هیچ کدام در عصر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و صحابه و تابعین و اتباع تابعین وجود نداشته که خیلی از آن ها را ابوبکر خلال در کتاب خود جمع کرده . خیلی از این مطالب را احمد بن حنبل فقط استارتش را زده و بقیه از جمله ابوبکر خلال ، مروزی ، ابویعلی فراء آن را ادامه دادند . ابو یعلی فراء واقعا در بحث صفات خبری از آن طرف در اوج و از این طرف در قعر جهنم است . کسی مثل آقای ابویعلی فراء اهل تشبیه و تجسیم نبوده که همه صفات خبری را به ظاهر و صریح و واضح و روشن قبول کرده .

مجری :

در ابتدای برنامه توضیح دادیم که یک دسته از علمای اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها معتقد هستند شما حق ندارید سؤالی  در مورد نزول مطرح کنید . به خصوص در مورد سؤالی که بیان کردیم این که چطور تناسب دارد که خدا همواره روی آسمان دنیا گیر می افتد ؛ چون همیشه در یک نقطه ای از دنیا آن یک سوم پایانی شب وجود دارد یا این که پاسخ علمی برایش وجود دارد ؟ در این مورد دیدیم که عده ای قائل هستند شما حق ندارید این سؤال را مطرح کنید و باید این خبر و روایت را به ظاهرش بگیرید و حق تأویل هم ندارید .

اما یک دسته از علمای سلفی و وهابی معاصر وقتی دیدند که این اشکال زیاد مطرح شده ، سعی کردند جواب هایی مطرح کنند . اما این جواب ها آیا مطابق عقل است ؟ آیا خودشان متوجه جوابی که داده اند می شوند ؟ بحث دیگری است که در کلیپ بعدی می بینیم .

کلیپ (۲) :

عبد العزیز الطریفی ـ عالم وهابی :

اما آن چه که مرتبط به سؤال و اشکال بیننده است . مبنی بر این که نزول در یک سوم پایانی هر شب رخ می دهد و می دانیم که شب در زمین متغیر است . ما می گوییم که این از مسائل دشوار نیست و این اشکال به این دلیل در ذهن بیننده ایجاد شده است که مخلوق را به خالق تشبیه کرده است . خداوند می فرماید : لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر . پس این که انسان تصور می کند ، اگر در مکانی باشد و با اختلاف زمان آن مکان تغییر کند . انسان هم باید با گذشت زمان در این مکان باشد و در غیر آن نباشد ما می گوییم تو مخلوق را این گونه تصور کرده ای و گمان کرده ای که خالق هم همینطور است .

به همین دلیل انسان باید از موضع تشبیه دوری کند . می بینی که بعضی از مردم به خودشان نگاه می کنند و این را برای بالاتر از خود هم تصور می کنند . آن چه بالاتر از اوست موضع علو است و خداوند در  آسمان است و میگویند : وقتی انسان دارای تمامی جهات است ، پس خدا هم باید این گونه باشد .

در مورد اشکالی که مطرح می شود می گویند : اگر انسان به این شکل است ، پس چگونه این تسلط و احاطه حاصل می شود . ما می گوییم این اشکال به دلیل همسان پنداشتن انسان و خدا به وجود آمده است و به همین دلیل نتیجه ی نادرستی حاصل شده است . پس لازم است که انسان در اصل کلامش را کنار بگذارد و در این هنگام تسلیم و عدم مخالفت حاصل می شود و برای برخی از اشکالاتی در این زمینه قرار گرفتن خداوند بر عرش به وجود می آید که خداوند چگونه بر عرش قرار می گیرد و چگونه خداوند در یک سوم پایانی شب به آسمان دنیا نزول می کند . با وجود این که نتایج و اشکالات به وجود می آید .

این به دلیل آن است که انسان گمان می کند که خداوند اگر در مکانی باشد و سپس به مکانی دیگر برود مکان اول از او خالی می ماند و خداوند مانند او وجود ندارد نه در ذاتش و نه در صفاتش . پس شایسته است که انسان تشبیه را در ذهنش نفی کند.

زمانی که انسان تشبیه را در ذهنش نفی کند ، در این هنگام تمام آن چه در کلام خداوند و سنت پیامبر در مورد صفات آمده است را بدون اشکال می پذیرد .

مجری :

آقای عبد العزیز الطریفی از وهابیون بسیار مشهور و از اساتید طراز اول دانشگاه های سعودی بود که سعی کردند پاسخی بدهند . آیا این پاسخ با عقل سازگار است ؟ آیا کسی متوجه منظور ایشان می شود ؟ آیا خودشان متوجه شدند که چه گفتند ؟ ایشان گفتند : به این دلیل است که شما خدا را شبیه مخلوقات می دانید ؛ اما همه این ها باز بر میگردد به این که خداوند بالذات خود نزول می کند . وقتی بالذات نزول می کند ، همه این ها مرتفع می شود و این اشکالات که لیس کمثله شیء یا نزولی که لایق ذات خداوند باشد ، بارها در مورد آن توضیح دادیم . خود علمای اهل سنت هم توضیح دادند .

فلذا این طور دست و پا زدن ها و این توجیهات ، اصل مشکل را حل نمی کند . اصل مشکل باقی است که خداوند بالذات خود به آسمان این دنیا نزول میکند و گذر زمان هم مشخص است . در مورد آن حرکت انتقالی هم نمی توانند بگویند بخشی از ذات خدا در عرش است و بخشی دیگر این جا است که خود دچار مصیبت دیگری در مباحث توحید می شود . والا این اشکال به قوت خود باقی است .

استاد یزدانی :

یکی از کسانی که نقش زیادی در بحث تشبیه و تجسیم و پایه گذاری دیدگاه سلفی ها در بحث صفات خدا داشته ، آقای دارامی است که ما بارها از زبان ایشان مطالبی را خواندیم . ایشان روایت بسیار جالبی را نقل کرده که واقعا شنیدنی است .

عثمان بن سعید دارمی، به دنبال خدا در میان مخلوقات:

در کتاب نقض عثمان بن سعید دارمی (در رد آقای مریسی ) ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز سماری (کارشناس شبکه های وهابی ) ، چاپ اضواء السلف ، صفحه ۱۵۸ ، روایت ۷۷ ، از زبان ابن عباس در تفسیر این آیه نقل می کند :

حدثنا موسى بن إسماعیل ثنا حماد بن سلمه عن علی بن زید عن یوسف بن مهران عن ابن عباس رضی الله عنهما فی هذه الآیه « ویوم تشقق السماء بالغمام ونزل الملائکه تنزیلا » قال ینزل أهل السماء الدنیا وهم أکثر من أهل الأرض ومن الجن والإنس فیقول أهل الأرض أفیکم ربنا فیقولون لا وسیأتی ثم تشقق السماء الثانیه وساقه إلى السماء السابعه قال فیقولون أفیکم ربنا فیقولون لا وسیأتی ثم یأتی الرب تبارک وتعالى فی الکروبیین وهم أکثر من أهل السماوات والأرض .

ابن عباس در شرح این آیه که می فرماید : آن روزی که آسمان ها و ابرها شکافته می شوند و ملائکه نازل می شوند ، آن هم چه نازل شدنی . می گوید :در این روزی که خدا نامبرده ، تمام اهل آسمان دنیا نازل می شوند . این ها از تمام اهل زمین و جن و انس بیشتر هستند . اهل زمین که این ها را می بینند ، سؤال می کنند که آیا خدای ما در میان شما هست یا نیست ؟ آن ها می گویند : نه ، نیست . دوباره آسمان دوم شکافته می شود ، آسمان سوم و چهارم تا آسمان هفتم شکافته می شود . باز از آن ها می پرسند که پروردگار ما در میان شما هست یا نیست ؟ می گویند : نه ، نیست .

تا این که به گروهی به نام کروبیین می رسند که آن ها از تمام اهالی زمین و آسمان بیشتر هستند .

حال این گروه در کجا زندگی می کنند ، مشخص نیست . نه در آسمان هستند و نه در زمین . شاید در عرش خدا مثل مورچه ها زندگی می کنند !!!

یآن جاست که خدا در میان کروبیین است و همه بندگان ، خدا را می بینند .

نقض عثمان بن سعید دارمی  ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز سماری ، چاپ اضواء السلف ، ص ۱۵۸ ، ح ۷۷

قطعا این روایت از ابن عباس نیست و این تهمتی به ابن عباس است و ایشان هیچ وقت چنین سخنانی را بیان نکردند . ببینید که این روایت چقدر سخیف است و چطور با عقاید مسلمانان بازی کرده و چگونه به ساحت مقدس خداوند عالم توهین و جسارت کرده . یعنی خدا مثل ملائکه رفت و آمد کند ، بالا و پایین می آید . این ها هم خدا را بشناسند و مردم زمین به دنبال خدا بگردند که کدام یک از شما خدا هستید ؟ این خیلی سخیف و واضح و صریح در تجسیم است . اما متأسفانه این ها این روایت را نقل کردند و از آن در جواب یک عالم معتزلی (آقای مریسی) استفاده کردند .

این هم مطلبی که ایشان در بحث خداوند می آورد و خیلی واضح و صریح در تجسیم است .

بنده می خواهم به سراغ علمای وهابی ای می روم که به صراحت گفتند : ما این روایات را به ظاهرش عمل و استفاده می کنیم . از طرف دیگر جواب علمای اهل سنت را هم می بینیم تا ثابت شود که اهل سنت که همان اشاعره و ماتریدیه هستند ، با اهل حدیث تفاوت اساسی در این قضیه دارند و اهل سنت در این زمینه با شیعه تقریبا هم نظر هستند . بر عکس سلفی ها و اهل حدیث و وهابی ها که صد در صد با مسلمانان مخالف هستند .

ابن عثیمین: روایات نزول و … به ظاهر حمل می شود:

ابن عثیمن کتابی به نام شرح القواعد المثلی دارد که هم نویسنده کتاب است و هم بر آن شرح زده .

شرح القواعد المثلی ، تألیف و شرح محمد بن صالح العثیمن ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۴۲۴:

المثال الثانی عشر : قوله صلی الله علیه وسلم فیما یرویه عن الله تعالی انه قال : من تقرب منی شبرا تقربت منه ذراعا ومن تقرب منی ذراعا تقربت منه باعا ومن اتانی یمشی اتیته هروله .

وهذا الحدیث الصحیح رواه المسلم فی کتاب الذکر والدعا من حدیث ابی ذر رضی الله عنه و روی نحوه من حدیث ابی هریره ایضا ، وکذلک روی البخاری نحوه من حدیث ابی هریره رضی الله عنه فی کتاب التوحید الباب الخامس عشر …

مثال دوازدهم : نعوذ بالله پیامبر (صلی الله علیه وآله) از خداوند نقل کرده باشند که هر کس به من یک وجب نزدیک شود ، من به او یک ذراع (نیم متر ) نزدیک می شوم و هر کس به من یک ذراع نزدیک شود ، من به او یک باع (شاید یک متر) نزدیک می شوم . هر کس پیاده به سمت من بیاید ، من به سمت او می دوم و هروله می کنم .

این روایت را مسلم در کتاب الذکر و الدعا از ابی ذر نقل کرده . از ابی هریره و بقیه هم نقل شده .

این دروغ محض است که ابی ذر سلام الله علیه چنین مطلبی را گفته باشند .

بخاری هم در کتاب التوحید خود این روایت را از ابی هریره نقل کرده …

مسلم و بخاری هم به طور مستقیم یا غیر مستقیم از شاگردان احمد بن حنبل و در صفات خبری از طیف اهل حدیث و طرفدار تشبیه و تجسیم خداوند هستند بر خلاف اهل سنت که همه این ها را رد میکنند .

در صفحه ۴۲۵ آیات دیگری را می آورد از جمله آیه ” الرحمن علی العرش استوی ”  و در صفحه بعد توضیح میدهند :

والسلف (اهل السنه والجماعه ) یجرون هذه النصوص علی ظاهرها وحقیقه معناها اللائق بالله عزوجل من غیر تکییف ولا تمثیل .

سلف یعنی اهل سنت و جماعت …

اصلا اصطلاح اهل سنت و جماعت در سه قرن اول اسلام وجود نداشته . نه پیامبر (صلی الله علیه وآله) و نه صحابه و نه تابعین و نه ائمه اهل سنت و نه ابوحنیفه و نه مالک و نه شافعی از این عبارت استفاده نکردند . احمدبن حنبل هم به جای عبارت اهل سنت و جماعت ، صاحب السنه به کار می برد . بعد از احمد بن حنبل ، این عبارت استفاده شد .

اهل سنت و جماعت (وهابی ها ) همه این نصوص را به ظاهرش می گیرند و معنای آن ها معنای حقیقی که لایق خداوند است بدون تکییف و تمثیل .

این که خدا نزدیک می شود ، یا هروله می کند یا حرکت می کند ، واقعا این کار ها را انجام می دهد . وقتی شما می گویید که معنای حقیقی منظور است ، شما تکییف و تمثیل را در این جا مشخص کردید و به انسان ها شبیه کردید . مثلا اگر بگویید من به فلانی نزدیک شدم . از این نزدیک شدن چه می فهمد ؟ این که از این جا حرکت کردم و نزدیک تر رفتم و به او رسیدم . هروله کردم ، همه انسان ها معنای آن را می فهمند که به سمت فلانی دویدم . کیفیت در این جا کاملا مشخص است . اگر بگویند کیفیت غیر از این است ، پس معنا را شما کاملا تغییر دادید و دیگر به ظاهر آن استفاده نمی شود و شامل فتاوایی می شوید که خودتان صادر کردید که هر کس این روایات را از ظاهرش تغییر دهد کافر است ، خودتان هم کافر می شوید .

جالب است که در پاورقی سخن خود را شرح می زند و می گوید :

وقاعده السلف ان نثبت هذا الفعل علی حقیقته ونقول : ان الله یتقرب من الانسان قدر ذراع وقدر باع ویأتی هروله .

قاعده سلف این است که این فعل خداوند است که بر معنای حقیقی آن حمل کرده و ثابت می کردند . ما می گوییم : خدا به انسان به اندازه یک ذراع ، به اندازه یک باع نزدیک می شود و به سمت انسان می دود .

اگر ما به اندازه یک وجب نزدیک خدا شویم ،‌ خدا به اندازه یک ذراع نزدیک می شود . اگر بخواهیم معنای ظاهری را که این ها می گویند ، بگیریم باید با هواپیما یا سفینه به خدا نزدیک شویم ، علاوه بر آن خدا کجا هست که ما به او نزدیک شویم . حال اگر به اندازه یک باع نزدیک شویم یا به سمت خدا هروله کنیم ، خدا چه کار می کند ، باید این ها جواب دهند .

پس در این جا به صراحت می گوید که باید معنای ظاهری این نصوص را بگیریم .

وهذه والحمد لله قاعده مقرره مستدل علیها بالکتاب والسنه والعقل .

ما این ها را با کتاب و سنت و عقل ثابت می کنیم !!!!!!!!!

ابن عثیمن ،شرح القواعد المثلی ، شرح محمد بن صالح العثیمن ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۴۲۴

آقای ابن عثیمن ! این اصطلاح جدیدی است .هیچ کدام از اهل حدیث اصلا عقل را قبول ندارند . تفاوت اهل حدیث با معتزله در این است که معتزله عقل را قبول داشتند و برای عقل در مسائل شرعی حجیت قائل بودند ؛ اما اهل حدیث عقل را کاملا رد می کردند و می گفتند : عقل نمی تواند این مسائل را درک کند . شما اگر می خواهید این مسائل را با عقل ثابت کنید ، باید ریشه احمد بن حنبل و پیروانش را بزنید که این ها اصلا عقل را قبول ندارند . مگر وهابی عقل را قبول دارد؟ . آقای ذهبی گفته بود پیروان ابن تیمیه ، هیچ کدام عقل ندارند .

در صفحه بعد سخنان ابن تیمیه را در شرح حدیث النزول می آورد .

پس بنابراین از دیدگاه ابن تیمیه و پیروان ابن تیمیه احادیث نزول و احادیث نشستن خداوند بر کرسی ، به معنای حقیقی و ظاهری آن استفاده می شود نه به معنای مجازی آن .

اما نظر علمای اهل سنت را در این باره ببینیم . بنده یکی دو مورد از نظرات علمای اهل سنت را نشان می دهم :

سعید بن محمد باعلی باعشن

در کتاب شرح المقدمه الحضرمیه معروف به بشری الکریم بشرح مسائل التعلیم ، تألیف سعید بن محمد باعلیّ باعشن از علمای شافعی ، چاپ دار المنهاج عربستان ، صفحه ۳۲۴ :

ینزل ربنا تبارک و تعالی کل لیله الی سماء الدنیا حین یبقی ثلث اللیل الآخر فیقول : من یدعونی ؟ فاستجیب له ، ومن یسألنی ؟ فاعطیه ومن یستغفرنی ؟ فاغفر له ؟

ومعنی ینزل : ینزل امره او ملائکته او رحمته او هم کنایه عن مزید القرب المعنوی والرحمه ویجب علی کل مؤمن ان یعتقد من هذا الحدیث وما شابهه من المشکلات الوارده فی الکتاب والسنه ، ک ” الرحمن علی العرش استوی ” و ” یبقی وجه ربک ” و ” ید الله فوق ایدیهم ” ونحو ذلک مما یوهم الجسمیه او الجهه : انه لیس علی ظاهره لقیام الادله العقلیه باستحاله ذلک فی حقه تعالی والادله الشرعیه اذا خالفت الادله العقلیه . وجب صرف الشرعیه عن ظاهرها باتفاق السلف والخلف ، اما مع تفویض ذلک الیه تعالی ، وهو مذهب غالب السلف ، او مع التأویل کما هو مذهب غالب الخلف .

مثاله : ” ید الله فوق ایدیهم ” فیجب باتفاق صرف الید عن الظاهرها من الجمسمیه المعروفه ونقول : له ید لیست جسما ولا تشبه اید الخلق بوجه ثم تفویض معرفه ذلک الیه تعالی وهو مذهب السلف …

روایت نزول را بیان میکند که خدا در یک سوم پایانی شب به آسمان دنیا نازل می شود .

ایشان یک عالم شافعی مذهب و اشعری است که در مورد معنای نزول می گوید :

نزول یعنی امر خدا یا ملائکه خدا یا رحمت خدا نازل می شود . یا این که کنایه از قرب و نزدیکی معنویی و رحمت است .

یعنی خدا رحمت خود را بر بندگانش نازل می کند . به خصوص بندگانی که در آن لحظات از خواب بیدار می شوند و با خدای خود راز و نیاز میکنند . در آن زمان خدا به بندگانش نزدیک تر است یعنی این قرب ، یک قرب معنویی است .

واجب است بر هر مؤمنی که وقتی این آیات و روایات را می خواند که ظاهر آن ها تشبیه و تجسیم و جهت را ثابت می کند ، معنای ظاهری مراد نیست . چون ما ادله عقلی داریم که محال است خدا حرکت کند ، محال است خدا در یک جایی بنشیند . هم چنین ادله شرعی داریم که اگر به ظاهرش معنا کنیم کاملا مخالف عقل هستند . واجب است به اتفاق سلف و خلف ما باید از ظاهر این آیات دست بکشیم یا معنای آن را به خدا تفویض کنیم که مذهب غالب سلف است یا این که تأویل کنیم که مذهب غالب خلف است .

جالب است که اصطلاح ” سلف و خلف ” بعد از ابن تیمیه رایج شده و قبل از او چنین اصطلاحی رایج نبوده . ایشان می گفت : سلف این را می گوید و خلف آن را . یعنی مسلمانان را به دودسته سلفی و خلفی تقسیم بندی کرد و از این طریق بین مسلمانان تفرقه ایجاد کرد .

این عالم سنی می گوید : بر ما واجب است که از ظاهر این  آیات و روایت دست بکشیم و به معنای حقیقی و ظاهری آن نگیریم .

مثل این آیه که می فرماید :” ید الله فوق ایدیهم ” آیا واجب است که ظاهرش را بگیریم و به خلق تشبیه کنیم ؟ می گوییم : نه ، نباید به جسما برای خدا ید قائل شویم و به خلق تشبیه کنیم ؛ بلکه یا به قدرت تأویل کنیم یا معنای آن را به خداوند تفویض کنیم .

سعید بن محمد باعلیّ باعشن  ، شرح المقدمه الحضرمیه معروف به بشری الکریم بشرح مسائل التعلیم ،چاپ دار المنهاج عربستان ، ص ۳۲۴

این عالم اهل سنت است و آن عالم وهابی است که تفاوت در این جا کاملا واضح می شود که صد در صد با هم مخالف هستند . این است که ثابت می شود وهابی ها با مسلمانان هیچ هم خوانی و قرابتی با هم ندارند .

         مجری :

روایت بسیار جالبی در یک موضوع خیلی جالب و جذاب بود و خدایی که از دید سلفی ها و وهابی ها بالذات خود نازل می شود ، خدایی که خودش نزدیک می شود و از دید این ها به معنای ظاهری قرابت نزدیک می شود . خدایی که هروله می کند . تمام این ها را گفتند که باید به معنای ظاهری حمل کرد و همه این ادعاهایی که به عنوان روایت در کتاب های خود مطرح میکنند ، تشبیه و تجسیم را ثابت می کنند .

کلیپ بعدی یکی از دعوتگران و مبلغان وهابی در برنامه های تلویزیونی است که بیننده ای با برنامه ی آن ها تماس می گیرد و سؤال مشهور در بحث نزول را مطرح میکند . ایشان هم از آن دست علمای وهابی هستند که سعی دارند جوابی پیدا کنند. جالب است که در آخر صحبت ها به این نیتجه می رسند که اصلا نباید در این مسائل حرفی بزنند .

کلیپ (۳) :

وسیم یوسف ـ مبلغ وهابی :

سؤال بیننده : الان مثلا یک سوم پایانی شب است و خداوند به آسمان دنیا نزول می کند ، درست است ؟

پاسخ : یعنی الان شب است و آمریکا روز است . پس چگونه خداوند نازل می شود ؟ درست است ؟

بیننده : بله .

بسیار خب ، اولین مسأله آن است که به من گوش کن . خداوند می فرماید : لیس کمثله شیء ، درست است ؟

تو به مجرد این که مقایسه می کنی که خداوند وقتی نازل می شود ، این جا روز است و این جا شب . در این حالت انگار تو داری خداوند را به چیزی تشبیه می کنی . واجب است که خداوند را به احدی از مخلوقاتش تشبیه نکنی ، لیس کمثله شیء

چه کسی گفته است که خداوند در یک سوم پایانی شب نازل می شود ؟ من ؟ چه کسی گفته است ؟ پیامبر در حدیثی که در صحیح بخاری و صحیح مسلم است به ما خبر داده است . خداوند می فرماید : آیا استغفار کننده ای هست که او را بیامرزم ؟ کسی که به ما خبر داده پیامبر امت است . پس وقتی من می آیم و می گویم آمریکار روز است و این جا شب است ، خداوند چگونه اینجا و این جا نازل می شود . یعنی بیست و چهار ساعت خداوند در آسمان است ؟

ما اصلا نمی دانیم خداوند چگونه است . ما اصلا خداوند را ندیده ایم تا این گونه تشبیه کنیم . خداوند به ما می گوید : لیس کمثله شیء ، چگونه سراغ توصیف خداوند برویم . ما آن چه را که خدا برای خودش ثابت کرده است ، ثابت می کنیم . می شنود و می بیند و آن طور که شایسته ی جلال اوست نازل می شود .

همان طور که احمد بن حنبل و غیر او از ائمه ی سلف و مالک گفته اند . شخصی پیش مالک آمد و از آیه ی ” الرحمن علی العرش استوی ” سؤال کرد . چگونه خدا بر عرش قرار گرفته است ؟ مالک گفت : استوا معلوم است یعنی من و تو می دانیم استوا به چه معنا ست . اما کیفیت آن مجهول است یعنی نمی دانم . خداوند را ندیده ایم تا بگوییم چگونه بر عرش قرار گرفته است . کیفیت مجهول است و سؤال کردن از آن بدعت است . متوجه شدی ؟ پس این امور را از ذهنت بیرون کن !!

مجری :

خیلی جالب بود که آخرین جمله ایشان این بود که این مسائل را کلا از ذهن خود بیرون کن . یعنی اصلا فکر نکن خدایی که بالذات خود در یک سوم پایانی شب نازل می شود ، چطور و چگونه است .

استاد یزدانی :

اگر این ها به قرآن عمل می کردند ، وقتی خدا می فرماید : ” لیس کمثله شیء ” هیچ چیز شبیه خدا نیست ، باید همه این روایات را رد کنند . حتی اگر در صحیح بخاری و مسلم آمده باشد . این ها که معصوم نبودند . ان شاءالله فرصتی ایجاد شود تا این ها را ریشه یابی کنیم که هیچ کدام از این روایات به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمی رسد . همه این روایات ، روایاتی است که از کعب الاحبار و وهب بن منبه بوده و متأسفانه این روایات را که دروغ محض هستند ، به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت دادند.

اگر شما واقعا به آیه ” لیس کمثله شیء ” معتقد هستی و می خوانی ، به این آیه ایمان بیاورید و همه این روایات را دور بیاندازید . اما متأسفانه نه به قرآن ایمان دارند و نه به عقلشان مراجعه نمی کنند . وقتی عقل ما واضح و روشن می گوید : این روایت نمی تواند درست باشد و قطعا غلط است و یقینا نمی شود که خدا هر لحظه بین آسمان دنیا و عرش رفت و آمد کند . اگر نزول باید انجام شود ،‌ در این صورت خداوند از ازل تا ابد باید در حال رفت و آمد باشد . اگر این ها عقل داشتند و به عقل خود مراجعه می کردند ، قطعا به این روایت ایمان نمی آوردند .

بنده یک از همین تقابلات بین اهل سنت به معنای اشاعره و ماتریدیه و اهل حدیث و سلفی ها را بیان میکنم .

ابن حجر عسقلانی و تأویل آیات و روایات نزول

ایشان شافعی مذهب و اشعری است هرچند که گاها در بعضی مسائل تحت تأثیر افکار ابن تیمیه بوده ؛ اما ذات اشعری بودن خود را در بحث صفات خبری حفظ کرده و علمای وهابی امروزی به شدت به ابن حجر عسقلانی حمله می کنند و می گویند : ایشان اصلا سنی به حساب نمی آید . در صورتی که یکی از ستون های اصلی اهل سنت است و اگر ابن حجر را کنار بگذارند ، چیزی برایشان باقی نمی ماند .

در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری ، تألیف ابن حجر عسقلانی ، متوفای ۸۵۲ هـ ، جلد ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، با تحقیق عبد القادر شیبه الحمد ، صفحه ۳۷ :

أن أبا هریره أخبرهما ( قوله ینزل ربنا إلى السماء الدنیا ) استدل به من أثبت الجهه و قال هی جهه العلو و أنکر ذلک الجمهور لأن القول بذلک یفضى إلى التحیز تعالى الله عن ذلک وقد اختلف فی معنى النزول على أقوال فمنهم من حمله على ظاهره و حقیقته و هم المشبهه تعالى الله عن قولهم .

و منهم من أنکر صحه الأحادیث الوارده فی ذلک جمله و هم الخوارج و المعتزله …

خدای ما به آسمان دنیا نازل می شود . آن هایی که طرفدار اثبات جهت برای خداوند بودند ، گفتند : جهت علو است یعنی خدا بالا است و از بالا به پایین می آید . اما جمهور اهل سنت این را انکار کردند ؛ چون این سخن منجر به تحیز می شود .

این که خدا در جای مشخصی حبس شده و یک حجم مشخصی داشته باشد .

در معنای نزول به چند قول اختلاف کردند . بعضی ها به ظاهر و به معنای حقیقی آن گرفته اند . که مشبهه و مجسمه هستند .

دقیقا همان سخنی که ابن عثیمن گفته بود که ما از این روایات و آیات ، معنای حقیقی و ظاهری آن را میفهمیم . ابن حجر عسقلانی تصریح می کند : کسانی که این روایت را به معنای ظاهری و حقیقی می گیرند ، مشبهه هستند . این ها کسانی هستند که ” لیس کمثله شیء ” را کنار گذاشته و خدا را شبیه مردم کردند .

بعضی ها این روایت را کاملا انکار کردند . مثل خوارج و معتزله که گفتند : این روایت اصلا درست نیست .

بعضی ها گفتند : این روایت درست است و ما آن را قبول داریم ؛ اما کیفیت آن را نمی دانیم .مثل سلفی ها

سخن بیهقی را هم در ادامه به صورت مفصل بیان می کند . تأویلاتی را از ایشان نقل می کند از جمله این که :

بل ذلک عباره عن ملکه الذی ینزل بامره و نهیه …

منظور از این عبارت این است که در آن ساعت امر و نهی خدا نازل می شود .

در ادامه معنای متعدد از علمای بزرگ اهل سنت و تأویلات آن ها را می آورد و توضیح می دهد .

و الحاصل أنه تأوله بوجهین أما بان المعنى ینزل أمره أو الملک بأمره وأما بأنه استعاره بمعنی التلطف بالداعین و الإجابه لهم و نحوه و قد حکى أبو بکر بن فورک أن بعض المشایخ ضبطه بضم أوله على حذف المفعول أی ینزل ملکا …

ما می توانیم بر این روایت دو تأویل بیاوریم : یکی به معنای نزول امر خدا یا ملک خدا به امر او است یا به معنای استعاری آن بگیریم . این که خدا در این زمان به دعا کنندگان لطف بیشتری دارد و دعای آن ها را به سرعت اجابت می کند . ابوبکر بن فورک (ماتریدی ) حکایت می کند که به ضمه بگیریم و مفعول را در این جا حذف کنیم که خدا ملکی را نازل می کند .

یعنی خودش نازل نمی شود . استدالال آقای قرطبی را هم بیان می کند که استدلال زیبایی است . استدلال آقای بیضاوی را هم بیان می کند :

و قال البیضاوی و لما ثبت بالقواطع أنه سبحانه منزه عن الجسمیه والتحیز أمتنع علیه النزول على معنى الانتقال من موضع إلى موضع أخفض منه فالمراد نور رحمته أی ینتقل من مقتضى صفه الجلال التی تقتضی الغضب و الانتقام إلى مقتضى صفه الإکرام التی تقتضی الرأفه و الرحمه .

هرگز نمی تواند این روایت به معنای ظاهری باشد و انتقال از جایی به جای دیگر باشد . بلکه مراد نور است که از زحمت خدا نازل می شود . یعنی از صفت جلالیه خدا که غضب و انتقام از آن ها نشأت می گیرد به صفت اکرام و رحمت خدا انتقال پیدا می کند .

ابن حجر عسقلانی ، فتح الباری شرح صحیح بخاری ، ج ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، با تحقیق عبد القادر شیبه الحمد ، ص ۳۷

این هم مجموع توجیهاتی است که ابن حجر عسقلانی شافعی اشعری در مورد حدیث نزول بود . این توجیهات اعصاب و روان آقای البانی وهابی را خراب می کند . ایشان در کتاب سلسله الاحادیث الضعیفه و الموضوعه ، جلد ۸ ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۳۵۵ روایتی را نقل می کند :

( إن لله عز وجل یمهل حتى یمضی شطر اللیل الأول ، ثم یأمر منادیاً ینادی یقول : هل من داع یستجاب له ؟ هل من مستغفر یغفر له ، هل من سائل یعطى . منکر بهذا السیاق أخرجه النسائی فی “الیوم واللیله” (رقم۴۸۲) من طریق عمر بن حفص بن غیاث : أخبرنا أبی : أخبرنا الأعمش : أخبرنا أبو إسحاق : أخبرنا أبو مسلم الأغر قال : سمعت أبا هریره وأبا سعید یقولان : قال : … فذکره مرفوعاً ….

خداوند عزوجل صبر میکند تا این که نیمه اول شب بگذرد . بعد به منادی دستور می دهد که آیا کسی دعایی دارد که من اجابت کنم ؟ آیا کسی استغفار می کند که من او را ببخشم ؟ آیا کسی خواسته ای دارد که من به او عطا کنم ؟

در این جا خود خدا نیست که فریاد می زند ؛ بلکه خدا یک منادی می فرستد تا این مطالب را بیان کند .

البانی می گوید :

این روایت منکر است و آقای نسائی در الیوم واللیله خود آورده …..

تا این که در صفحه ۳۵۹ مطالبی را که از زبان آقای ابن حجر عسقلانی ، ابن فورک و قرطبی را که خواندیم نقل کرده و بعد می گوید :

کذا قال الحافظ عفا الله عنه ! فلقد سلک فی کلامه هذا على الحدیث مسلک أهل الأهواء والبدع من حیث الروایه والدرایه . أما الروایه ؛ فإنه سکت عن إسناد الحدیثین ؛ مع أنه یعلم مخالفتهما للروایات الثابته عن النبی – صلى الله علیه وسلم – فی نزول الرب تعالى إلى السماء الدنیا ، وقوله هو نفسه : “هل من …” ، لما رأى أن فیهما تقویه لتأویل المبتدعه للحدیث .

آقای ابن حجر عسقلانی که حافظ علی الاطلاق اهل سنت است ، در درایه و روایه این حدیث ، راه اهل هوا و بدع را رفته است .

یعنی ایشان از اهل سنت به حساب نمی آید و از اهل بدعت به حساب می آید .

از حیث روایت ، چون در مورد سند این روایت ساکت شده و حرفی نزده و این روایت با روایات صریح و صحیح و ثابت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) که فرموده خدا خودش نازل می شود ، مخالف است .خود خدا فریاد میزند کسی هست کو ه استغار کند تا من او را ببخشم …

البانی ، سلسله الاحادیث الضعیفه والموضوعه ، ج ۸ ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۳۵۵ و ۳۵۹

واقعا این مطالب از زبان البانی وهابی بسیار عجیب است که باز هم در این جا تقابل دو فکر را می بینیم . فکر اهل سنت به معنای اشعری و ماتریدی که امروز اهل سنت همه یا اشعری هستند یا ماتریدی و غیر از این دو در سراسر عالم وجود ندارد . از طرف دیگر اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها . که یکی از آن ها می گوید : ما باید این احادیث را تأویل ببریم که به معنای رحمت و لطف است و دیگری می گوید : معنای حقیقی را باید بگیریم و خود خدا نازل می شود .

مجری :

دیدیم که تفکر اشاعره و ماتریدیه قائل به تأویل هستند و تفکر سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث است که قائل به تأویل نبوده ؛ بلکه قائل حمل این روایات و اخبار بر ظاهر آن می باشند که نتیجه آن قطعا تشبیه و تجسیم خواهد بود . این تأویل است که ما را از تجسیم و تشبیه دور می کند .

کلیپ بعدی هم از آقای صالح الفوزان از علمای وهابی معاصر است که با هم می بینیم .

کلیپ (۴) :

صالح الفوزان ـ عالم وهابی :

سؤال کننده پرسیده است که مذهب اهل سنت و جماعت آن است که خداوند در یک سوم پایانی شب به آسمان دنیا نزول می کند . پس چگونه به کسی که می گوید : یک سوم شب در کره ی زمین همیشه وجود دارد پاسخ دهیم ؟

پاسخ : بله ، خداوند بر هر چیزی تواناست . او کسی است که آسمان ها و زمین را آفریده است و شب و روز را مقدر کرده است . پیامبر خبر داده است که خداوند در یک سوم پایانی شب به آسمان دنیا نزول می کند و می گوید : آیا در خواست کننده ای هست که به او عطا کنم ؟ آیا دعا کننده ای هست که او را اجابت کنم ؟ آیا استغفار کننده ای است که او را بیامرزم ؟ ما به این ایمان می آوریم و به آن عمل می کنیم . در آخر شب و در وقت سحر دعا می کنیم و طلب آمرزش می کنیم و از خداوند حاجاتمان را می خواهیم . چون یک فرصت بزرگی هست که خداوند آن را برایمان مهیا کرده است ؛اما در مورد اختلاف یک سوم پایانی شب و نقاط مختلف کره ی زمین ، این سؤالی در مورد کیفیت است . ما نمی گوییم خداوند چگونه نازل می شود . می گوییم خداوند به گونه ای که شایسته جلال اوست نازل می شود .

مجری :

به نظر شما ایشان اصلا به سؤال پاسخ دادند یا خیر ؟ ابتدا گفتند : خداوند آن طور که لایق ذات او است ، نازل می شود. ایشان ترجیح دادند که اصلا در مورد سؤال سخنی نگویند . شاید در حقیقت از همان دسته اول هستند که اساسا سؤال کردن در این موضوع را بدعت می دانند که اصلا وارد پاسخگویی هم نشدند والا اگر بخواهیم به ظاهر حمل کنیم ، معنای نزول در کتب لغت مشخص است و اگر همین معنای ظاهر را در مورد خداوند به کار ببریم ، قطعا باید جسمانیت و تشبیه را قبول کنیم . اگر هم بگوییم این نیست ، طبق فتوای خودشان کسی که معنای ظاهر را نگیرد ، اهل بدعت و تفسیق و تکفیر است .

ممکن است در این جا سؤالی مطرح شود که دیدگاه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) در مورد نزول خداوند چیست ؟ آیا در روایات شیعه چنین چیزی وجود دارد ؟ اگر وجود دارد ، خود اهل بیت (علیهم السلام) در این باره چه توضیحی داده اند و به ما به عنوان پیروانشان چه یاد داده اند ؟ در باره کسی که معتقد به این روایات بود ، چه رفتاری داشته باشیم ؟ و اصلا نظر صحیح چیست ؟

استاد یزدانی :

در منابع شیعه و روایاتی که از اهل بیت (علیهم السلام) هم نقل شده ، این مفهوم آمده که خداوند شب جمعه نازل می شود . در کتاب هایی که فضیلت شب جمعه را نقل کردند ، این روایت آمده . از جمله روایتی که در کتاب شریف کافی ، جلد ۳ ، صفحه ۴۱۴ هر چند سند روایت ضعیف است ؛ اما تلاش می کنیم ابتدا به ساکن سراغ بحث سندی نرویم . تا زمانی که می توانیم معنای روایت را توجیه کنیم ، نیازی به بحث سندی نیست .

محمد بن یحیى ، عن عبد الله بن محمد ، عن علی بن الحکم ، عن أبان ، عن أبی عبد الله ( علیه السلام ) قال : إن للجمعه حقا وحرمه فإیاک أن تضیع أو تقصر فی شئ من عباده الله والتقرب إلیه بالعمل الصالح وترک المحارم کلها فإن الله یضاعف فیه الحسنات ویمحو فیه السیئات ویرفع فیه الدرجات ، قال : وذکر أن یومه مثل لیلته فإن استطعت أن تحییها بالصلاه والدعاء فافعل فإن ربک ینزل فی أول لیله الجمعه .

از امام صادق علیه السلام نقل شده که فرمودند :شب جمعه فضائل زیادی دارد . در این شب خدا حسنات را دوبرابر می کند . گناهان را از بین می برد ، درجات را بالا می برد . در این شب نماز و دعای زیادی بخوان ؛ چون خداوند در ابتدای شب جمعه نازل می شود .

شیخ کلینی ، کافی ، ج ۳ ، ص ۴۱۴

این نزول به چه معنا است ؟ از دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) و شیعه که طرفدار تأویل هستیم و در بعضی موارد طرفدار معنای مجازی و استعاری آن هستیم ، کاملا مشخص است . ما از این دست روایات زیاد داریم که شب جمعه خداوند در کربلا نازل می شود یا در آسمان کربلا نازل می شود . این ها به چه معنا است ؟

بنده یک روایت صحیح السند از زبان اهل بیت (علیهم السلام) در این باره بخوانم تا دل های همه ما آرام بگیرد .

در کتاب من لا یحضره الفقیه ، تألیف شیخ صدوق (رضوان الله تعالی علیه ) ، جلد اول ، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، صفحه ۲۷۸ ، روایت ۱۲۴۰ :

وروى عبد العظیم بن عبد الله الحسنی – رضی الله عنه – عن إبراهیم بن أبی محمود قال : قلت للرضا علیه السلام یا ابن رسول الله ما تقول فی الحدیث الذی یرویه الناس عن رسول الله صلى الله علیه وآله أنه قال : إن الله تبارک وتعالى ینزل فی کل لیله جمعه إلى السماء الدنیا ؟ فقال علیه السلام : لعن الله المحرفین الکلم عن واضعه والله ما قال رسول الله صلى الله علیه وآله ذلک إنما قال علیه السلام : إن الله تبارک وتعالى ینزل ملکا إلى السماء الدنیا کل لیله فی الثلث الأخیر ولیله الجمعه فی أول اللیل فیأمره فینادی ( ۴ ) هل من سائل فأعطیه ؟ هل من تائب فأتوب علیه ؟ هل من مستغفر فأغفر له ؟ …

از حضرت عبد العظیم حسنی رضوان الله تعالی علیه از ابراهیم بن ابی محمود نقل شده :

ابراهیم بن ابی محمود که قطعا ثقه است . حضرت عبد العظیم حسنی هم که فوق ثقه هستند و اصلا صحبت در مورد وثاقت ایشان توهین و جسارت است . سند کاملا صحیح است . از این جهت که برای حضرت عبد العظیم حسنی دو سند است که یکی از این سندها قطعا صحیح است . پس تا عبد العظیم حسنی ، سند شیخ صدوق (ره) صحیح است .

من به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام عرض کردم : یابن رسول الله ! نظر شما در مورد این حدیث چیست . حدیثی که مردم (مخالفین شیعه) آن را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل می کنند که نعوذ بالله فرموده باشند : خداوند هر شب جمعه به آسمان دنیا نازل می شود .

ما گفتیم که از زبان اهل بیت (علیهم السلام) ، عبارت اهل سنت و جماعت اصلا وجود ندارد . حتی روایت ضعیفی هم در این باره نداریم . اما وقتی لفظ ” ناس ” به کار می برند ، به معنای مخالفین شیعه است .

نظر شما در مورد این روایت چیست ؟ حضرت می فرمایند : لعنت خدا بر کسانی که کلمات خداوند را از مواضع خود تحریف می کنند . به خدا قسم پیامبر (صلی الله علیه وآله) این سخن را نگفته است . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده اند : خداوند ملکی در شب جمعه و در آخر شب ، به آسمان دنیا می فرستد . این ملک نازل می شود و نادی می دهد : آیا کسی  هست که خواسته ای داشته باشد تا خدا به او عطا کند . آیا توبه کننده ای هست که خدا توبه او را قبول کند ؟ آیا استغفار کننده ای هست که خدا او را ببخشد ….

شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج اول ، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، ص ۲۷۸ ، ح ۱۲۴۰

زبان اهل بیت (علیهم السلام) خیلی واضح است . بله ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمده که خدا نازل می شود . اما چه کسی نازل می شود ؟ آیا خود خدا نازل می شود همانطور که البانی گفت . آیا به معنای حقیقی و ظاهری اش است ؟ نه ، به این صورت نیست . خدا ملائکه ای به آسمان دنیا نازل می کند که در آن لحظه ندا دهد .

روایت به این صورت ، هیچ مشکلی ایجاد نمی کند ؛ حتی اگر زمین کروی باشد . آن ملک می تواند در آسمان دنیا باشد و هر لحظه و هر آن ملکی نازل شود و ندا دهد . این زبان اهل بیت (علیهم السلام) است که به زیبایی بیان شده .

روایت دیگری هم در کتاب شریف کافی است . تألیف علامه کلینی ، جلد اول ، چاپ دار الحدیث قم ، صفحه ۳۱۰ ، باب ۱۹ باب الحرکه والانتقال :

آیا حرکت و انتقال برای خدا قابل تصور هست یا نیست ؟ روایات متعددی از زبان اهل بیت (علیهم السلام) که چنین چیزی واقعیت ندارد و اصلا حرکت و انتقال متصور نیست .

عن أبی إبراهیم علیه السلام قال : ذکر عنده قوم یزعمون أن الله تبارک وتعالى ینزل إلى السماء الدنیا .فقال : إن الله لا ینزل ولا یحتاج إلى أن ینزل ، إنما منظره ( ۱ ) فی القرب والبعد سواء ، لم یبعد منه قریب ، ولم یقرب منه بعید ، ولم یحتج إلى شئ بل یحتاج إلیه

از امام موسی کاظم علیه السلام نقل شده که فرمودند : عده ای معتقد هستند و تصور می کنند که خدا به آسمان دنیا نازل می شود . در صورتی که خدا نازل نمی شود و احتیاجی ندارد که نازل شود .

آیا خدا نمی تواند در همان آسمان فریاد بزند تا همه بشنوند این ها که می گویند خدا می تواند سنگی خلق کند که خودش هم نتواند بلند کند . خدا می تواند خودکشی کند . خدا می تواند تفنگی به به دست پیامبر (صلی الله علیه وآله) دهد که خود را بکشد . همین حرفهایی که وهابی ها می زنند . آیا همین خدا نمی تواند از عرش فریا بزند تا همه بشنوند ؟

اصلا برای خدا قرب و بعد معنا ندارد .

علامه کلینی ، کافی ، ج ۱ ، چاپ دار الحدیث قم ، ص ۳۱۰ ، باب ۱۹

خدا همه جا هست . ما معتقد نیستیم که خدا روی عرش خود نشسته و از آن جا مدیریت می کند . خدا همه جا هست . عرش مرکز قدرت خداوند است ، نه این که خدا در آن جا نشسته باشد .

این هم روایت دیگری از زبان اهل بیت (علیهم السلام) که نزول اصلا برای خدا قابل تصور نیست و اصلا خداوند نیازی به نزول ندارد . البته روایات دیگری هم هست . بنده تفسیر این روایت را از زبان یکی از علمای شیعه می خوانم تا نظر شیعه روشن تر شود .

شرح اصول کافی ، تألیف مولی محمد صالح مازندرانی ، جلد ۴ ، با تحقیق سید علی عاشور ، چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت ، صفحه ۷۱ همان روایت را در باب الحرکه والانتقال می آورد و در ادامه نظر شیعه را بیان میکند :

ولایخفی ان ظاهر هذا الحدیث الآتی بعد حدیثین یدل علی ما روی ان الله تعالی ینزل الی السماء الدنیا کذب وافتراء .ویدل علیه ایضا انکار الرضا علیه السلام علی ما روی عنه الصدوق فی الفقیه وقد بالغ علیه السلام فی الانکار حتی قال : لعن الله المحرفین الکلم عن واضعه والله ما قال رسول الله صلى الله علیه وآله ذلک إنما قال علیه السلام : إن الله تبارک وتعالى ینزل ملکا إلى السماء الدنیا کل لیله فی الثلث الأخیر ولیله الجمعه فی اول اللیل الحدیث …

واذا قد ثبت بالعقل و النقل عندنا اکثر العامه استحاله الجسمیه والحرکه والانتقال عنه تعالی : وجب التأویل فی هذه الاخبار علی تقدیر صحتها وعدم تحریفها وقد اختلف فیه فقیل : المضاف محذوف ای : فان ملک ربک ینزل وقیل : المفعول محذوف والتقدیر : فان ربک ینزل ملکا من الانزال وقیل : هو استعاره وتمثیل لتقریبه للداعین واجابته دعاء هم وعبر بذلک لقصد افهامهم القرب وقیل : النزول بمعنی الاقبال علی الشیء فهو کتابه عن اقباله تعالی علی المؤمنین وفعله یظهر به لطفه بهم …

از این روایتی که خواندیم و روایات دیگری این ثابت می شود که نزول خداوند به آسمان دنیا ، کذب محض است و همین طور روایتی که شیخ صدوق در من لا یحضره الفقیه نقل کردند ، ثابت می شود که روایت نزول خداوند به آسمان دنیا ، دروغ محض است و با عقل و نقل از دیدگاه ما و اکثر عامه (اهل سنت ) محال است که خدا جسم باشد و حرکت کند و انتقال داشته باشد . واجب است که ما همه این روایات را تأویل ببریم بر فرض این که این روایات صحیح باشد و تحریف نشده باشد . اختلاف شده که چطور تأویل ببریم . بعضی ها گفتند : مضاف حذف شده به این صورت که ملکی از ملائک نازل می شود . بعضی دیگر گفته اند : مفعول حذف شده . بعضی ها هم گفتند : استعاره در این جا استفاده شده به این معنا که خدا به دعا کنندگان نزدیک است و سریع اجابت می کند …

مولی محمد صالح مازندرانی ،شرح اصول کافی ، ج ۴ ، با تحقیق سید علی عاشور ، چاپ دار احیاء التراث العربی بیروت ، ص ۷۱

اما نزول به معنای این که خدا نزدیک می شود ، از نظر شیعه و اهل سنت مردود است ؛ اما وهابیتی که سنت و قرآن و احادیث صحیح را کنار گذاشتند و این روایات را به ظاهرش حمل میکنند .

پس نظر شیعه و اهل سنت کاملا مشخص شد و نظر وهابیت و سلفیت و اهل حدیث هم کاملا مشخص است . شیعه و اهل سنت در این روایات و آیات ، اهل تأویل هستند . اما وهابیت می گویند : به معنای ظاهری است . واقعا خدا خودش حرکت و نزول می کند . اما این نزول و حرکت لایق خداوند است . این که لایق خدا چگونه است ، نمی دانند . معنای نزول و معنای حرکت مشخص است و از هر انسانی که معنای ظاهری این ها را بپرسید ، همین را متوجه می شوند که خدا باید جسم باشد .

بنابراین باز هم ثابت کردیم که اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها هیچ قرابتی با مسلمانان ندارند .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین بینندگان ارجمند به خاطر همراهی ما تشکر و قدردانی می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .