بررسی موضوعات : طواف خداوند بر دور زمین، توپ بازی خداوند با جهان و نزدیک تر بودن سر مناره به خداوند و …

 

 

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فایل صوتی

 

دانلود فیلم برنامه

اسکن های برنامه

 

 


 

 

برنامه : یهوابیت (۳۱)

تاریخ : ۰۸ / ۰۸ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب و احترام دارم . با برنامه یهوابیت به کارشناسی استاد یزدانی در خدمت شما عزیزان هستیم .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم . امیدوار هستیم عزاداری های شما در این ایام مورد قبول درگاه الهی قرار گرفته باشد و ان شاء الله همه برای سفر اربعین آماده باشند . از خدا می خواهیم که به همه شیعیان توفیق این سفر آسمانی را بدهد .

مجری :

آخرین موضوعی که ما در برنامه یهوابیت داشتم ، بحث نزول بود که از دیدگاه اهل حدیث و سلفی ها و وهابیت امروز و هم چنین علمای اهل سنت و از دید اهل بیت (علیهم السلام) مطالبی را بیان کردیم . دیدگاه اهل حدیث را به صورت مفصل تر مطرح کردیم که چه نظرات و چه مطالبی را در کتاب های خود آورده و به چه روایاتی در بحث نزول استدلال کردند . آن ها حتی در خصوص روایتی که در این باره روایت شده ، ادعای تواتر و استفاضه کردند . کلیپ هایی هم در این زمینه پخش کردیم که خداوند در یک سوم پایانی هر شب به آسمان دنیا نزول می کند و ندا می دهد که هر کس طلب استغفار می کند ، او را می آمرزم . هر کس حاجتی دارد ، آن را برآورده می کنم و جملاتی از این دست که هر شب تکرار می شود و ما در این جا اشکالات جدی و اساسی را مطرح کردیم و کلیپ هایی هم پخش شد که در نوع خود جالب بود .

ان شاء الله امشب قصد داریم بحث نزول را جمع کنیم و وارد موضوعات دیگری شویم که آن ها هم در نوع خود جالب توجه است . البته همانطور که در برنامه های گذشته هم بیان کردم شاید این موضوعات از نظر ما خنده دار و مضحک باشد ؛ اما این ها در همین شرایط امروز ،‌ آن ها را به عنوان عقاید حقه و اساسی در بین گروه هایی مطرح است .

استاد یزدانی :

ما بحث نزول را در دو برنامه به صورت مفصل بحث کردیم که مسلمانان از شیعه و اشاعره و ماتریدی معتقد هستند که نزول خداوند به آسمان دنیا یا زمین ، یک نزول حقیقی نیست ؛ بلکه به معنای نزول رحمت خدا ، نزول ملائکه خدا ، نزول امر خدا و به معنای این است که خداوند در آن لحظات در ثلث پایانی شب ، لطف و رحمتش نسبت به کسانی که بیدار هستند و از خداوند طلب استغفار می کنند . ما نظر اهل بیت (علیهم السلام) را هم خواندیم که باسند صحیح از حضرت علی بن موسی الرضا(علیه السلام) نقل کرده بودند : نزول شخص خداوند به آسمان دنیا دروغ محض و تحریف روایت است .

بنده باز هم روایت را نشان می دهم . در کتاب من لایحضره الفقه ،تألیف شیخ صدوق (ره) ، جلد ۱ ، صفحه ۲۸۷ ، روایت ۱۲۴۰ :

وروى عبد العظیم بن عبد الله الحسنی – رضی الله عنه – عن إبراهیم بن أبی محمود قال : قلت للرضا علیه السلام یا ابن رسول الله ما تقول فی الحدیث الذی یرویه الناس عن رسول الله صلى الله علیه وآله أنه قال : إن الله تبارک وتعالى ینزل فی کل لیله جمعه إلى السماء الدنیا ؟ فقال علیه السلام : لعن الله المحرفین الکلم عن واضعه والله ما قال رسول الله صلى الله علیه وآله ذلک إنما قال علیه السلام : إن الله تبارک وتعالى ینزل ملکا إلى السماء الدنیا کل لیله فی الثلث الأخیر ولیله الجمعه فی أول اللیل فیأمره فینادی هل من سائل فأعطیه ؟ هل من تائب فأتوب علیه ؟ هل من مستغفر فأغفر له ؟ …

از حضرت عبد العظیم حسنی رضوان الله تعالی علیه از ابراهیم بن ابی محمود نقل شده :

من به حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام عرض کردم : یابن رسول الله ! نظر شما در مورد این حدیث چیست . حدیثی که مردم (مخالفین شیعه) آن را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل می کنند که نعوذ بالله فرموده باشند : خداوند هر شب جمعه به آسمان دنیا نازل می شود .

نظر شما در مورد این روایت چیست ؟ حضرت می فرمایند : لعنت خدا بر کسانی که کلمات خداوند را از مواضع خود تحریف می کنند . به خدا قسم پیامبر (صلی الله علیه وآله) این سخن را نگفته است . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده اند : خداوند ملکی در شب جمعه و در آخر شب ، به آسمان دنیا می فرستد . این ملک نازل می شود و نادی می دهد : آیا کسی  هست که خواسته ای داشته باشد تا خدا به او عطا کند . آیا توبه کننده ای هست که خدا توبه او را قبول کند ؟ آیا استغفار کننده ای هست که خدا او را ببخشد ….

شیخ صدوق ، من لایحضره الفقیه ، ج اول ، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، ص ۲۷۸ ، ح ۱۲۴۰

این نظر شیعه و اهل بیت (علیهم السلام) بود . گفتیم که سند روایت صحیح است ؛ چون سند شیخ صدوق (ره) تا حضرت عبد العظیم حسنی (ره) قطعا صحیح است . در وثاقت حضرت عبد العظیم حسنی شکی نیست . ابراهیم بن ابومحمود هم قطعا ثقه هستند . نظر ماتریدی و شافعی هم همین است ؛ اما از آن طرف متأسفانه اهل حدیث و سلفی و وهابی ها تصریح کرده بودند که ذات خداوند نازل می شود و نزول ، نزول حقیقی است و مدعی شده هر کس این قضیه را انکار کند ، کافر است و باید توبه داده شود ، اگر توبه نکند ، باید کشته شود .

گفتیم که علمای اهل سنت از جمله سه نفر از آن ها گفته بودند که خود ابن تیمیه تصریح کرده نزول خداوند ، مثل نزول انسان ها است . وقتی این روایت را که ان الله ینزل الی السماء الدنیا ، را خواند ، خودش از پله های منبر پایین آمد و گفت : کنزولی هذا .

البته ابن تیمیه در جایی نگفته که من اهل تجسیم و تشبیه هستم . در ظاهر رد می کند و می گوید : من اهل تجسیم نیستم و خدا را جسم نمی دانم ؛ اما لازمه حرفش این است که خدا جسم است . وقتی می گوید : ینزل کنزولی هذا و خودش دو پله از پله های منبر را پایین می آید ، تجسیم واضح است . این تشبیه خداوند به خودش است و تشبیه خودش به خداوند است که به صراحت با نص صریح قرآن مخالفت می کند .

اما بحث دیگری مطرح میشود که وقتی خداوند به آسمان دنیا نازل می شود ، آیا عرش را ترک می کند یا عرش را ترک نمی کند ؟ اصلا این نزول چگونه است ؟

بحث مفصلی دارد که ابن تیمیه هم مفصلا به آن در کتاب حدیث النزول خود پرداخته و نظرات متعدد را بیان کرده . یک روایت در کتاب العلو لعلی الغفار ، تألیف شمس الدین ذهبی ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ، صفحه ۴۶۰ :

قال النجاد نا أحمد بن علی الأبار ، نا علی بن خشرم ، نا إسحاق ، قال : دخلت على ابن طاهر ، فقال : ما هذه الأحادیث ؟ یروون أن الله ینزل إلى سماء الدنیا ؟ قلت : نعم . رواها الثقات الذین یروون الأحکام ، فقال : ینزل ویدع عرشه . فقلت : یقدر أن ینزل من غیر أن یخلو منه العرش . قال : نعم . قلت : فلم تتکلم فی هذا ؟

نجاد از احمد بن علی الابار از علی بن خشرم از اسحاق نقل کرده که بر علی بن طاهر داخل شدم که گفت : این احادیث چه است که روایت می کند که خدا بر آسمان دنیا نزال می شود ؟ گفتم : همان ثقاتی که احکام را نقل کردند که فلان چیز حلال است و فلان چیز حرام است ، همان ها نقل کردند که خدا بر آسمان دنیا نازل می شود . گفت : این که خدا نازل می شود ، خدا روی عرش هست یا نیست ؟

شمس الدین ذهبی ،العلو لعلی الغفار ، با تحقیق حسن سقاف ، چاپ دار الامام الرواس لبنان ، ص ۴۶۰

وقتی می گویند : نزول را به نزول حقیقی می گیرند و انتقال من المکان الی المکان است ، باید عرش را ترک کند تا روی زمین بیاید . یا این که بگوییم خدا کش می آید . راه دیگری ندارد . یا خدا کش می آید . مثلا یک پای خود را روی عرش می گذارد و یک پای دیگر خود را کشیده و روی آسمان دنیا گذاشته .

اما ایشان می گوید : خدا در عین حالی که روی عرش خود است ، به آسمان دنیا نازل می شود . این دیگر نزول نمی شود . اگر ما نعوذ بالله تصور کنیم که خدا روی عرشش نشسته و بعد سرش را تا آسمان دنیا جلو آورده و فریاد زده : آیا کسی هست که من گناهان او را ببخشم . اگر این طور باشد که این نزول نیست . اگر بخواهند نزول محسوب شود ، باید عرش خود را ترک کند . وقتی عرش را ترک کند ، طبق نظر آقایان ، عرش بالای سر خداوند می شود که در آن صورت علو از خدا گرفته می شود . آسمان دوم و سوم و چهارم و پنجم و ششم و هفتم ، همه بالاتر از خداوند می شود و علو خداوند از دست می رود . هر شب باید خدا پایین تر از آن ها قرار بگیرد . در صورتی که این خلاف نظر این ها است .

البته اصل علو که خیلی واضح است . این علویی که این ها معتقدند ، اصلا برای خداوند قابل تصور نیست . چون زمین که مسطح نیست که بگوییم خدا بالا است و همه بندگان رو به خدا سر بلند می کنند . وقتی ما به سمت بالا دعا می کنیم که این ها می گویند خدا در آسمان است ، شاید برای ما که در نیم کره شمالی هستیم ،‌امکان داشته باشد ؛ اما برای آن هایی که در نیم کره جنوبی و نزدیک خط استوا هستند ،‌باید چه کار کنند ؟ آیا برای آن ها علو معنا می دهد ؟ اگر بالای سر ما باشد ، برای آن ها به سمت پایین می‌شود .چون زمین کروی است . این که کتاب می نویسند که زمین کروی نیست هم به خاطر همین مسائل است.

واقعا نمی دانیم این ها عقلشان را به دست چه کسی دادند . اصلا تفکر و تعقل نمی کنند . وقتی انسان ادله عقلی را به صورت کامل کنار بگذارد و به روایات کعب الاحبار بچسبد ، باید گرفتار چنین مسائلی هم شود .

ابن تیمیه هم در کتاب شرح حدیث النزول خود ، همین مطلب را آورده .

شرح حدیث النزول ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، چاپ دار العاصمه ، با تحقیق محمد بن عبد الرحمن الخمیس ، صفحه ۲۳۱ :

وأهل الحدیث فی هذا على ثلاثه أقوال :منهم من ینکر أن یقال : یخلو أو لا یخلو ، کما یقول ذلک الحافظ عبد الغنی المقدسی وغیره .ومنهم من یقول : بل یخلو منه العرش وقد صنف أبو القاسم عبد الرحمن بن أبی عبد الله بن محمد بن منده مصنفا فی الإنکار على من قال : لا یخلو منه العرش . وکثیر منهم : یتوقف عن ان یقال : یخلو او لا یخلو : …

القول الثالث : وهو الصواب وهو المأثور عن سلف الامه وائمتها : انه لا ینزل فوق العرش ، ولایخلو العرش منه مع دنوه ونزوله الی السماء الدنیا ….

مقصود در این جا از این کلام که گفته می شود : خدا نازل می شود ؛اما عرش خالی از خدا نمی شود ، اهل حدیث در این باره سه قول دارند : قول اول : بعضی ها گفتند : اصلا نمی توانیم این حرف را بزنیم که عرش خالی می شود یا نمی شود .

قول دوم : بعضی ها می گویند : عرش خالی می شود .

قول سوم : تعداد زیادی از اهل حدیث بر این قضیه توقف کردند . به این معنا که نه می گویند خالی می شود و نه می گویند خالی نمی شود . اما جمهور اهل حدیث گفتند : خالی نمی شود .

ابن تیمیه هم می گوید : نظر حق این است که خدا نازل می کند ، عرش از خدا خالی نمی شود .

ابن تیمیه حرانی ،شرح حدیث النزول ، چاپ دار العاصمه ، با تحقیق محمد بن عبد الرحمن الخمیس ، ص ۲۳۱

این حرف هایی است که ابن تیمیه می زند . به هر حال اگر عرش خالی نمی شود ، پس نزول حقیقی نیست . اگر نزول حقیقی است و ذات خدا نازل می شود ، باید عرش از او خالی شود اگر عرش خالی شود و به پایین بیاید ، علو را از دست می دهد و همه مخلوقات دیگر این دنیا از خدا بالاتر قرار می گیرد که این هم با عقایدشان سازگار نیست .

مجری :

این بحث ، بحث جالبی برای ما و از آن بحث های سنگین برای قائلین این روش تفکر و اعتقادات به اصطلاحات توحیدی سلفی ها و اهل حدیث و وهابیت امروز آن را قبول دارند و مفصل بحث می کنند . می بینیم که حتی علم امروز هم بخش زیادی از اعتقادات این ها را باطل و رد می کند . حال چه در بحث علو که چون این ها تا زمانی که علم اینقدر پیشرفت نکرده بود ، فکر می کردند زمین مسطح است و بر اساس این که زمین مسطح هست ، یک سری از این روایات جعل شد و این بحث ها صورت گرفت و علو را به همان معنای ظاهری گرفتند که خدا بالاتر از هر چیزی است . اگر خداوند هم بالذاته نزول می کند ، آسمان های دیگر و عرش بالاتر از خدا خواهد بود و علو به آن معنا رد می شود . اما این ها همانطور که بارها اشاره کردیم ، عقل را کنار گذاشته و آن را حجت نمی دانند . به همین دلیل است که به چنین بحث هایی می رسند .

تا به امروز هم چنین اعتقاداتی دارند و در مورد آن بحث میکنند . خیلی از اوقات است که سعی می کنند بگویند وارد شدن در این مباحث صحیح نیست . یعنی شما حق ندارید در این باره بحث کنید که خدا نازل می شود و علوش رد می شود . سؤال کردن در این باره بدعت است و اصلا نباید در این باره فکر کنید و وارد این مسائل شوید . شاهد مثالش هم کلیپ هایی است که هفته های گذشته پخش کردیم و این هفته هم پخش خواهیم کرد .

کلیپ اول از آقای بن جبرین از وهابی های تندرو است که با هم نظر ایشان را می بینیم .

کلیپ (۱) :

بن جبرین ـ عالم وهابی :

سؤال : آیا جایز است که بگوییم خداوند در روز عرفه به ذاتش نازل می شود ؟

پاسخ : نزول خداوند در روز عرفه مانند نزولش در هر شب است و ما به این مسأله وارد نمی شویم و نمی گوییم که خداوند با عرش پایین می آید و نمی گوییم عرش از خداوند خالی می ماند ؛ بلکه می گوییم خداوند نزول را در این احادیث ثابت کرده است و کیفیتش نامشخص است .

مجری :

آقای بن جبرین از وهابی ها بسیار بسیار مشهور که سالهای گذشته از دنیا رفت و همان شخصی است که یزید را مدح کرده و او را امیرالمؤمنین خوانده و برای او فضائل زیادی قائل شد . ایشان شیعه را هم کافر می دانست . دیدیم که در این مسأله هم گفت : روایتی که در این زمینه وارد شده را قبول می کنیم ؛ اما نباید وارد این مباحث شوید که خدا چطور نازل می شود و چه کیفیتی دارد و اصولا سؤال کردن در این باره درست نیست و فقط چون روایت نقل شده که خدا نازل می شود ، قبول می کنیم .

اما این که این تفکر در عمل با تفکر اهل تعطیل که خود اهل حدیث و سلفی ها آن ها را کافر می دانند ، چه فرقی دارد ، مانمی دانیم . اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها می گویند : روایت وارد شده و اصلا در مباحث آن بحث نمی کنیم . اهل تعطیل هم از اساس صفات را منکر می شدند . واقعا این دو با هم در عمل فرقی ندارند . فقط در ظاهر است که می گویند ما صفات را همان طور که در روایات آماده قبول داریم . اما آن ها صفات را تعطیل می کنند.

استاد یزدانی :

بحث دیگری که بسیار جالب است ، این است که این ها مدعی هستند گاهی خداوند می آِید و جهانگردی می کند . وقتی که خداوند همه مخلوقاتش را از بین می رود و همه می  میرند ؛ حتی انبیاء الهی ، خداوند سری به زمین می زند و همه جهان را می گردد تا کسی زنده باقی نمانده باشد .

این روایت را عبد الله بن احمد بن حنبل در کتاب السنه خود نقل کرده .

السنه ، تألیف عبد الله بن احمد بن حنبل ، جلد ۲ ، چاپ دار ابن قیم ، با تحقیق دکتر محمد بن سعید بن سالم القحطانی ، صفحه ۴۸۵ ، روایت ۱۱۱۲۰ :

کتب الی ابراهیم بن حمزه الزبیری : کتبت الیک بهذا الحدیث وقد عرفته وسمعته علی ما کتبت به الیک فحدث بذلک عنی …

محقق در پاورقی می گوید :

اسناده ضعیف .

ابراهیم بن حمزه الزبیری : المدنی ابو اسحاق . صدوق . روی عن عبد الرحمن بن المغیره مات سنه ۲۳۰ هـ

عبد الرحمن بن المغیره بن عبد الرحمن الحزامی بالزای . ابوالقاسم صدوق ….

عبد الرحمن بن عیاش السمعی …. مقبول .

دلهم بسکون اللام وفتح الهاء بن الاسود بن عبد الله بن حاجب العقبلی بضم العین ، مقبول .

اما ابوه فهو : الاسود بن عبد الله … مقبول .

عاصم بن لقیط بن عامر بن المنتفق ، ثقه .

لقیط بن عامر ویقال ابن صبره ابو رزین العقیلی صحابی المشهور …  

سند روایت ضعیف است .

اما تک تک روات را توثیق می کند و می گوید :

ابراهیم بن حمزه زبیری صدوق است .

عبد الرحمن بن مغیره صدوق است .

عبدالرحمن بن عیاش سمعی ، مقبول است .

دلهم ، مقبول است .

پدرش اسود بن عبد الله ، مقبول است .

عاصم بن لقیط بن عامر بن منتفق ثقه است .

لقیط بن عامر هم از صحابی مشهور است .

همه روات را توثیق می کند ؛ اما سند را ضعیف می داند . این که چطور ضعیف شده ، قواعد عجیب و غریب این ها است که با وجود ثقه بودن همه روات و با وجود این که از روات صحیح بخاری و مسلم هستند ،‌اما سند ضعیف است . چون به مزاقشان خوش نمی آید . در هر حال با این که بعضی ها این روایت را تضعیف کردند  ؛ حتی البانی هم تضیعف کرده ، اما ابن قیم از آن دفاع می کند .

روایت خیلی طولانی است که ما فقط قسمتی از آن را لازم داریم :

قال :تلبثون فیها ما لبثتم یتوفی نبیکم ثم تلبثون ما لبثتم ثم تبعث الصیحه فلعمر الهک ما تدع علی ظهرها من شیء الا مات ، والملائکه الذین مع ربک عزوجل فاصبح ربک یطوف فی الارض وخلت علیه البلاد ….

نعوذ بالله پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند : شما در این زمین مدتی می مانید . بعد پیامبرتان از دنیا می رود و بعد دوباره شما می مانید تا زمانی که صیحه مبعوث شود (صور اسرافیل بدمد ) . به خدا قسم چیزی در روز زمین نمی ماند ، مگر این که می میرد ؛ حتی ملائکه ای که در کنار خدا هستند . سپس همه زمین را می گردد و هیچ شهری نمی ماند ، مگر این که می بیند همه شهر ها خالی شده .

عبد الله بن احمد بن حنبل ، السنه ، ج ۲ ، چاپ دار ابن قیم ، با تحقیق دکتر محمد بن سعید بن سالم القحطانی ، ص ۴۸۵ ، ح ۱۱۱۲۰

این روایت صریح در تجسم است . البته اگر نظر مسلمانان از اشاعره و ماتریدیه و شیعه را بخواهید که توجیه می کنند یا تأویل می برند یا معنای مجازی آن را می گیرند . یعنی چه که خدا طواف می کند و در زمین می چرخد . این که درست نیست . خدا نگاهی می کند که کسی زنده مانده  یا نمانده . گرچه این تعبیر جالبی نیست ؛ اما اگر فرضا روایت صحیح باشد ، ما برای آن می توانیم تأویل بیاوریم . اما ابن تیمیه که می گوید : حق ندارید روایات صفات را تأویل ببرید و کسی که تأویل می کند باید کشته شود ، این که نمی تواند روایت را توجیه و تأویل کند . به همین دلیل مجبور است مثل حدیث نزول بگوید : خدا پایین می آید و در زمین می چرخد که کسی باقی مانده یا نمانده ؟ همه باید بمیرند .

این روایتی است که سند آن ضعیف است و عبد الله بن احمد ، یکی از مجسمه های مشهور آن را نقل کرده . ابن ابی عاصم که از اهل حدیث و از مجسمه و مشبهه در کتاب السنه خود با تحقیق ناصرالدین البانی ، چاپ المکتب الاسلامی بیروت ، صفحه ۲۸۶ ، روایت ۶۳۶ هم دقیقا همین روایت را می آورد :

عن دلهم بن الاسود بن عبد الله عن عاصم بن لقیط بن عامر ان لقیط بن عامر ….

قال :تلبثون فیها ما لبثتم یتوفی نبیکم ثم تلبثون ما لبثتم ثم تبعث الصیحه فلعمر الهک ما تدع علی ظهرها من شیء الا مات ، والملائکه الذین مع ربک عزوجل فاصبح ربک یطرف فی الارض وخلت علیه البلاد ….

نعوذ بالله پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند : شما در این زمین مدتی می مانید . بعد پیامبرتان از دنیا می رود و بعد دوباره شما می مانید تا زمانی که صیحه مبعوث شود (صور اسرافیل بدمد ) . به خدا قسم چیزی در روز زمین نمی ماند ، مگر این که می میرد ؛ حتی ملائکه ای که در کنار خدا هستند . سپس همه زمین را می گردد و هیچ شهری نمی ماند ، مگر این که می بیند همه شهر ها خالی شده .

در صفحه بعد محقق کتاب می گوید :

اسناده ضعیف

سند روایت ضعیف است .

ابن ابی عاصم ، السنه ، با تحقیق ناصر الدین البانی ، چاپ المکتب الاسلامی ، ص ۲۸۶ ، ح ۶۳۶

اما ببینیم که آقای ابن قیم الجوزیه و آلوسی و دیگران در این باره چه بیانی دارند . بنده ابتدا سخن آقای آلوسی را می خوانم . ایشان در کتاب تفسیر روح المعانی ، تألیف آلوسی بغدادی سلفی ، جلد ۸ ،چاپ دارالکتب العلمیه لبنان ، صفحه ۱۳۶ هم دقیقا همین روایت را می آورد :

وحدیث لقیط بن عامر المشتمل على قوله صلى الله علیه وسلم : ” تلبثون ما لبثتم ثم یتوفى نبیکم ثم تلبثون ما لبثتم ثم تبعث الصائحه – لعمر إلهک – لا تدع على ظهرها شیئاً إلا مات والملائکه الذین مع ربک عز وجل فأصبح ربک یطوف فی الأرض وخلت علیه البلاد ” الحدیث ، وقد رواه أئمه السنه فی کتبهم وتلقوه بالقبول وقابلوه بالتسلیم والانقیاد إلى ما لا یحصى من هذا القبیل …

حدیث لقیط بن عامر را ائمه سنت در کتاب هایشان نقل و آن را قبول کردند و در برابر آن تسلیم شدند . ما از این دست روایات فراوان داریم .

آلوسی بغدادی ، روح المعانی ، ج ۸ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۱۳۶

قبل از این روایت ، چند روایت دیگر را هم می خواند از جمله روایت مجاهد که بحث جلوس را در مورد خدا مطرح می کند. ایشان می گوید : این روایات را ائمه اهل سنت در کتاب های خود نقل کرده و در برابر آن تسلیم شدند و آن را قبول کردند . در صورتی که این روایت تشبیه و تجسیم را ثابت می کند که خدا جهانگردی می کند ، تک تک شهرها را می گردد تا کسی زنده نمانده باشد . البته آقای آلوسی در مورد این روایت حرف هایی دارد ، اما مهم این است که می گوید : سند روایت معتبر است و علمای اهل سنت آن را قبول کردند .

آقای ابن قیم در مورد این روایت مفصل صحبت کرده . در کتاب زاد المعاد ، تألیف ابن قیم الجوزیه ، جلد ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، صفحه ۵۵۸ :

فصل فی قدوم وفد بنی المنتفق على رسول الله صلى الله علیه وسلم ]

روینا عن عبد الله بن الإمام أحمد بن حنبل فی مسند أبیه ، قال : کتب إلی إبراهیم بن حمزه بن محمد بن حمزه بن مصعب بن الزبیر الزبیری : کتبت إلیک بهذا الحدیث …

فصلی که قبیله ای به نام بنی المنتفق بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وارد شد .

روایت از عبد الله بن احمد بن حنبل در مسندش نقل می کند که گفت : ابراهیم بن حمزه بن محمد بن حمزه بن مصعب بن زبیر زبیر به من نوشت . من هم در مورد این روایت نوشتم ….

همان روایت طولانی است که در آن مطالب بسیار بدی است . در ادامه روایت هم می گوید :

قال : ” تلبثون ما لبثتم ، ثم یتوفى نبیکم ، ثم تلبثون ما لبثتم ، ثم تبعث الصائحه ، فلعمر إلهک ما تدع على ظهرها شیئا إلا مات ، والملائکه الذین مع ربک ، فأصبح ربک عز وجل یطوف فی الأرض وخلت علیه البلاد …

نعوذ بالله پیامبر خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند : شما در این زمین مدتی می مانید . بعد پیامبرتان از دنیا می رود و بعد دوباره شما می مانید تا زمانی که صیحه مبعوث شود (صور اسرافیل بدمد ) . به خدا قسم چیزی در روز زمین نمی ماند ، مگر این که می میرد ؛ حتی ملائکه ای که در کنار خدا هستند . سپس همه زمین را می گردد و هیچ شهری نمی ماند ، مگر این که می بیند همه شهر ها خالی شده .

ایشان این روایتی را که البانی و آن محقق وهابی هم تضعیف کرده بودند . واقعا هم می تواند سند روایت ضعیف باشد ؛ البته هر چند که می توان باز هم سند را تصحیح کرده ؛ اما در هر صورت سند ضعیف است . ابن قیم در ادامه در خصوص این روایت می گوید :

هذا حدیث کبیر جلیل تنادی جلالته وفخامته وعظمته على أنه قد خرج من مشکاه النبوه ، لا یعرف إلا من حدیث عبد الرحمن بن المغیره بن عبد الرحمن المدنی ، رواه عنه إبراهیم بن حمزه الزبیری ، وهما من کبار علماء المدینه ، ثقتان محتج بهما فی الصحیح ، احتج بهما إمام أهل الحدیث محمد بن إسماعیل البخاری ، ورواه أئمه أهل السنه فی کتبهم وتلقوه بالقبول وقابلوه بالتسلیم والانقیاد ولم یطعن أحد منهم فیه ولا فی أحد من رواته .

این حدیث بسیار بزرگ و جلیل است که جلالت و فخامتش این است که از مشکات نبوت خارج شده . روایت فقط از طریق عبد الرحمن بن مغیره بن عبد الرحمن مدنی و ابراهیم بن حمزه زبیری در حالی که از بزرگان علمای مدینه بودند ، نقل شده که هر دو ثقه هستند و هر دو در صحیح بخاری روایت دارند و امام اهل حدیث ، محمد بن اسماعیل بخاری به این دو احتجاج کرده و ائمه اهل سنت هم این روایت را در کتاب هایشان نقل و آن را قبول کردند و در برابر این روایت تسلیم شدند و آن را پذیرفتند و هیچ کس هم به روات در این روایت اشکال نکرده است .

واقعا حرف هایی که ابن قیم الجوزیه در برابر این روایت سراسر دروغ بیان می کند ، بسیار عجیب است . در صفحه بعد افرادی را که این روایت را نقل کردند ، نام می برد :

فممن رواه الإمام ابن الإمام أبو عبد الرحمن عبد الله بن أحمد بن حنبل فی مسند أبیه وفی کتاب ” السنه ” …

ومنهم الحافظ الجلیل أبو بکر أحمد بن عمرو بن أبی عاصم النبیل فی کتاب ” السنه ” له .

ومنهم الحافظ أبو أحمد محمد بن أحمد بن إبراهیم بن سلیمان العسال فی کتاب ” المعرفه ” .

ومنهم حافظ زمانه ومحدث أوانه أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب الطبرانی فی کثیر من کتبه .

ومنهم الحافظ أبو محمد عبد الله بن محمد بن حیان أبو الشیخ الأصبهانی فی کتاب ” السنه ” .

ومنهم الحافظ ابن الحافظ أبو عبد الله محمد بن إسحاق بن محمد بن یحیى بن منده ، حافظ أصبهان .

ومنهم الحافظ أبو بکر أحمد بن موسى بن مردویه .

ومنهم حافظ عصره أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن إسحاق الأصبهانی ، وجماعه من الحفاظ سواهم یطول ذکرهم .

وقال ابن منده روى هذا الحدیث محمد بن إسحاق الصنعانی ، وعبد الله بن أحمد بن حنبل وغیرهما ، وقد رواه بالعراق بمجمع العلماء وأهل الدین جماعه من الأئمه منهم أبو زرعه الرازی ، وأبو حاتم ، وأبو عبد الله محمد بن إسماعیل ، ولم ینکره أحد ولم یتکلم فی إسناده ، بل رووه على سبیل القبول والتسلیم ، ولا ینکر هذا الحدیث إلا جاحد أو جاهل أو مخالف للکتاب والسنه …

این روایت را امام پسر امام عبد الله بن احمد بن حنبل در مسند پدرش و در کتاب السنه خود نقل کرده .

حافظ جلیل ابوبکر بن ابی عاصم در کتاب السنه خود نقل کرده .

حافظ ابو محمد بن احمد بن ابراهیم بن سلیمان عسال در کتاب المعرفه نقل کرده .

حافظ زمان و محدث دوران ابوالقاسم سلیمان بن احمد بن ایوب طبرانی در اکثر کتبش نقل کرده .

حافظ ابو عبد الله بن محمد بن حیان اصفهانی در کتاب السنه خود نقل کرده .

یحیی بن منده اصفهانی این روایت را نقل کرده .

حافظ ابوبکر احمد بن موسی بن مردویه این روایت را نقل نموده .

ابن منده گفته :ما این روایت را در جمع علمایی مثل ابوزرعه ، ابو حاتم ، محمد بن اسماعیل بخاری خواندیم و هیچ کس آن را منکر نشد و در مورد سند آن حرف نزدند ؛ بلکه در برابر آن تسلیم شدند و آن را قبول کردند . هیچ کس این روایت را غیر از جاهل یا جاحد یا کسی که مخالف کتاب و سنت است ، رد نمی کند .

در این صورت انسان مجبور است که این روایت را بپذیرد ؛ چون اگر نپذیرد یا جاهل است یا جاحد . این معامله ای است که این آقایان با این روایت می کنند . شاید کسی بگوید که کل این روایت را که بیان نکرده و همه قسمت های روایت را قبول نداشته باشد مثل آن قسمت از روایت که می گوید : فاصبح ربک یطوف فی الارض .

ابن قیم دقیقا در صفحه ۵۹۳ همین مطلب را بیان می کند :

فأصبح ربک یطوف فی الأرض ” هو من صفات فعله …

فاصبح ربک یطوف فی الارض ، از صفات فعل خداوند است .

ابن قیم ، زاد المعاد ، ج ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ص ۵۵۸ به بعد

ایشان دقیقا از همین قسمت روایت دفاع کرده و آن را قبول می کند . ایشان قبول می کند که خدا می خندد ، خدا راه می رود ، خدا هروله می کند . این صفات ، در این روایت آمده که خدا جهانگردی می کند . این که خدا سوار بر جت می شود یا سوار بر براق می شود یا به گفته ابن تیمیه خدا سوار بر پشه می شود . یا  خدا سوار بر الاغ می شود که ابن عساکر از حنابله نقل کرده .

ابن قیم می گوید : جهانگردی خداوند در زمین از صفات فعل خداوند است . ایشان این مطلب را در کتاب الروح خود هم آورده که فرصت نشان دادن آن را نداریم .

این چرندیات مطالبی هستند که اهل حدیث و سلفی ها در مورد خداوند در کتاب های خود بیان می کنند و اصلا از خدا حیا ندارند و هر اشتباهی که به ذهنشان می رسد به خداوند نسبت می دهد که ما برخی از آن ها را خواندیم و در ادامه مطالب دیگر هم خواهیم خواند .

مجری :

شاید این مطالب برای ما جنبه طنز داشته باشد ‌؛ اما این ها عقاید عده ای است که دیدیم چه دفاع جانانه ای هم از این عقاید کرده بودند . برخی گفته بودند که همه علما این روایات را قبول کردند و هر کس این روایات را رد کند ، یا جهل دارد و نسبت به مبانی آگاهی ندارد یا یک فرد لجباز و لجوج است و اهل انصاف نیست . آن قسمت از روایت هم که فاصبح ربک یطوف فی الارض که تجسیم را ثابت می کند را از صفات فعل خدا می دانند و از آن دفاع می کنند . در صورتی که در ظاهر می گویند ما اهل تجسیم نیستیم . اما خدایی که در زمین می چرخد و طواف می کند ، یعنی حرکت می کند . از طرف دیگر تأویل را قبول ندارند . در این صورت خدایی که جابه جا می شود ، آیا غیر از جسم است که جا به جایی برای آن ها تعریف می شود ؟ به همین دلیل مجبور هستیم و مجبور هستند که این خدا باید جسم باشد و غیر از این قابل تصور نیست .

از این جهت است که از علمای اهل حدیث متقدم تا علمای امروزی مدام می گویند : وارد این مسائل نشوید و سؤال از آن ها بدعت است . چون می دانند عاقبت و نتیجه ی این مباحث همین است و این عقیده باطل آن ها است که رسوا می شود .

کلیپ بعدی از یکی از مبلغین وهابی معاصر است که در مورد بحث نزول از ایشان سؤال شده . ببینیم که چه پاسخی می دهند .

کلیپ (۲) :

عثمان الخمیس ، مبلغ وهابی :

آیا جایز است که بپرسیم خداوند چگونه در یک سوم پایانی شب یا در عرفه نازل می شود ؟

بسیار خب ، زمانی که انسان می پرسد چگونه ؟ آیا به جواب می رسد ؟ یعنی انسان همیشه زمانی که سؤالی را می پرسد به دنبال چه است ؟ به دنبال جواب است زمانی که من می پرسم خداوند چگونه در یک سوم پایانی شب نازل می شود ؟

بسیار خب ، آیا به جواب می رسیم ؟ از چه کسی بپرسیم ؟ آیا کسی که از او سؤال می کنم علم دارد ؟ از چه کسی بپرسم ؟ چه کسی می داند ؟ این غیب است . چه کسی از انسان ها ممکن است بداند که خداوند چگونه نازل می شود ؟ اصلا ممکن نیست و به همین دلیل اهل علم گفته اند که کیفیت یک چیز با یکی از این سه مورد معلوم می شود یا با دیدن آن چیز یا با دیدن شبیه و مانند آن یا با خبر دادن یک فرد راستگو و ما نه خداوند را دیده ایم و نه خداوند مانندی دارد و نه خداوند و پیامبرش به ما خبر داده اند . بنابراین سکوت می کنیم و صحابه هم سکوت کردند .

مجری :

آقای عثمان الخمیس ، وهابی مشهور بودند که نهایتا گفتند : ما ساکت می شویم ، همانطور که صحابه هم در این باره ساکت شدند . حق پرسیدن سؤال در این باره را ندارید . چون جوابش را هیچ کس نمی داند و این امر از امور غیبی است . این پاسخ سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث در طول تاریخ از متقدمین تا به امروز است که می گویند حق سؤال در این باره را ندارید . در حالی که اگر ما به قرآن مراجعه کنیم ، جای جای قرآن دعوت به تفکر و تعقل است و این که انسان باید در مورد دین و اعتقادات خود ،اهل پرسش باشد . این چه خدایی است یک سری صفات را ظاهرا برایش قبول داریم ؛ اما کسی حق مطالعه و سؤال در این مورد را ندارد .

همان طور که عرض کردیم همه این ها به خاطر این است که می دانند عاقبت قبول چنین اعتقادی ، همان تجسیم و تشبیه است .

استاد یزدانی :

امام مالک در کار اهل حدیث گرهی انداخته که از قدیم نتوانستند آن را باز کنند . وقتی این گره را باز نکردند ، می گویند :چه معنا دارد که در این باره سؤال می کنید ؟ ما قبلا خواندیم که این ها مفوضه را تکفیر می کنند ؛ چون میگویند : این آیات وجود دارد و ما این آیات را قبول می کنیم ؛ اما چون معنای آن آیات را نمی فهمیم ، به خدا و پیامبرش تفویض می کنند . وهابی ها می گویند ما این آیات را قبول داریم که به معنای حقیقی هم هست ؛ اما کیفیت آن را نمی دانیم . در این صورت شما همان مفوضه شدید . یعنی در عمل نه با مفوضه فرق دارند و نه با معطله . در حقیقت صفات خدا تعطیل است . وقتی شما کیفیت نزول خداوند را نمی دانید و میگویید : نزول حقیقی است ، در اصل این صفت را تعطیل کردید و تفویض کردید و هیچ فرقی با آن ها ندارید . اما این ها متأسفانه مفوضه را تکفیر می کنند و مردم را به کشتن می دهند . وگرنه خودشان هم اهل تجسیم هستند و هم اهل تعطیل هستند و هم اهل تفویض می باشند .

بحث جالب دیگری که ابن تیمیه آن را طرح کرده این است که خداوند تمام عالم را به صورت یک توپ در می آورد و با آن بازی می کند . ایشان در کتاب عرش الرحمن ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، چاپ عربستان سعودی در صدمین سال تأسیس حکومت وهابیت ، جلد اول ، صفحه ۲۶ می گوید :

والحدیث مروی فی الصحیح والمسانید وغیرها بألفاظ یصدق بعضها بعضاً ، وفی بعض ألفاظه قال : قرأ على المنبر ( والأرض جمیعاً قبضته یوم القیامه ) الآیه ، قال ” مطویه فی کفه یرمی بها کما یرمی الغلام بالکره ” وفی لفظ ” یأخذ الجبار سماواته وأرضه بیده فیجعلها فی کفه ثم یقول بها هکذا کما یقول الصبان بالکره

حدیثی که در کتاب صحیح و مسانید و غیر آن ها با الفاظی که همدیگر را تصدیق می کنند (هم سندا صحیح است و هم متنا صحیح است )‌نقل شده ، در بعضی از آن ها این طور آمده که نعوذ بالله پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) روی منبر این آیه را خوانده و فرموده باشند : زمین مثل یک توپ در دست خداوند است که آن را پرتاپ می کند . در لفظ دیگری آمده که خداوند زمین و آسمان ها را در یک کف دستش می گیرد و می گوید : تمام آسمان و زمین در دست من مثل توپ است . همان کاری که بچه ها با توپ بازی می کنند ، خدا هم با آن توپی که از آسمان ها و زمین درست کرده ، بازی می کند .

ابن تیمیه ، عرش الرحمن ، جلد اول ، چاپ عربستان ، ص ۲۶

شاید بگویند صحیح در این جا به معنای روایت صحیح است ؛ اما وقتی در کنار مسانید قرار می گیرد ، منظور قطعا صحیح بخاری است ؛چون صحیح مطلق در چنین جاهایی ، صحیح بخاری است .

یعنی اگر بخواهیم از زبان این آقایان تفسیر کنیم این می شود که تمام آسمان ها و زمین در برابر عظمت خداوند مثل یک توپ در برابر یک بچه می شود که با آن بازی می کند .

در هر صورت ابن تیمیه می گوید : این روایت در صحیح و مسانید آمده . بنده هم این روایت را خیلی جستجو کردم ؛ اما پیدا نکردم . طرفداران و پیروان ابن تیمیه بیایند واین روایت را برای ما پیدا کنند و نشان دهند که خدا چطور توپ بازی می کند .

جالب است که این مطلب را در کتاب مجموعه فتاوی او هم آمده . مجموع فتاوی ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، با جمع آوری عبد الرحمن بن محمد بن قاسم و پسرش ، جلد ۶ ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۵۶۱ آمده :

 والحدیث مروی فی الصحیح والمسانید وغیرها بألفاظ یصدق بعضها بعضاً ، وفی بعض ألفاظه قال : قرأ على المنبر ( والأرض جمیعاً قبضته یوم القیامه ) الآیه ، قال ” مطویه فی کفه یرمی بها کما یرمی الغلام بالکره ” وفی لفظ ” یأخذ الجبار سماواته وأرضه بیده فیجعلها فی کفه ثم یقول بها هکذا کما یقول الصبان بالکره

حدیثی که در کتاب صحیح و مسانید و غیر آن ها با الفاظی که همدیگر را تصدیق می کنند (هم سندا صحیح است و هم متنا صحیح است )‌نقل شده ، در بعضی از آن ها این طور آمده که نعوذ بالله پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) روی منبر این آیه را خوانده و فرموده باشند : زمین مثل یک توپ در دست خداوند است که آن را پرتاپ می کند . در لفظ دیگری آمده که خداوند زمین و آسمان ها را در یک کف دستش می گیرد و می گوید : تمام آسمان و زمین در دست من مثل توپ است . همان کاری که بچه ها با توپ بازی می کنند ، خدا هم با آن توپی که از آسمان ها و زمین درست کرده ، بازی می کند .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، با جمع آوری عبد الرحمن بن محمد بن قاسم و پسرش ، چاپ عربستان سعودی ، ج ۶ ، ص ۵۶۱

واقعا این ها چقدر خداوند را مضحکه کرده و با اعتقادات مسلمانان بازی کرده اند . در مورد خداوند چه تصوری دارند ؟ این ها حق تأویل هم در مورد این روایات ندارند . اما اگر نعوذ بالله واقعا این روایت از نظر ما صحیح باشد ، می گوییم : این روایت می خواهد قدرت خداوند در برابر تمام آسمان ها و زمین را ثابت می کند . هرچند که تمثیل خداوند به بچه و توپ ، یک تمثیل اشتباه و غلط است ؛ چون عظمت خداوند با هیچ چیز قابل قیاس نیست . اما وهابی و سلفی و اهل حدیث که حق تأویل و تفسیر در این باره را ندارند .

مجری :

این موضوع هم برای ما خیلی جالب بود که لبخند را به لبان ما می آورد ؛ اما عده ای هستند که این مطالب را به عنوان یک اعتقادات خود قبول کردند و حقیقتا زبان قاصر است از توضیح در مورد عقل و تفکر افرادی که تفکر و روش فکری آن ها منجر به آن می شود که این روایات را صحیح بدانند و عقیده خود را بر این چنین روایاتی بنا کنند . ادعا هم می کنند که این روایات و این اقوال صحیح است و ما این ها را قبول داریم و هر کس هم این روایات و اخبار را رد کند ، جاهل و جاحد است . از این موارد استفاده می کنند که کسی حق اعتراض نداشته باشند . وقتی هم کسی در مورد آن روایات سؤال کنند ، می گویند : شما حق سؤال ندارید والا اهل بدعت می شود .

کلیپ بعدی از یکی از بزرگترین عالم وهابی معاصر ، آقای بن باز است که با هم می بینیم .

کلیپ (۳) :

سؤال : آیا خداوند خودش نازل میشود یا رحمتش ؟

احادیث در صحیحین و غیر آن ها به تواتر رسیده است که خداوند هر روز به آسمان دنیا نازل می شود . پیامبر می فرمایند : پروردگارمان در یک سوم پایانی هر شب به آسمان دنیا نازل می شود و ندا می دهد و می گوید : چه کسی مرا می خواند تا اجابتش کنم ؟ چه کسی از من در خواست می کند تا به او عطا کنم ؟ چه کسی طلب استغفار می کند تا او را بیامرزم ؟

خداوند از خودش خبر داده است که نازل می شود ؛ اما هیچ کس به غیر خودش کیفیت نزول را نمی داند . همان طور که کیفیت استواء را هیچ کس به غیر از او نمی داند . خداوند آن طور که خودش می خواهد و شایسته ی جلالت اوست نازل می شود. کیفیت نزولش را فقط خودش می داند . بنابراین ما می گوییم که خداوند نازل می شود ؛ اما کیفیت آن را تعیین نمی کنیم و تمثیل و کم و زیاد هم نمی کنیم ؛ بلکه می گوییم خداوند همانطور که گفته است نازل می شود .

پروردگارمان در یک سوم پایانی هر شب نازل می شود و می گوید چه کسی مرا می خواند تا اجابتش کنم ؟ چه کسی از من می خواهد تا به او عطا کنم ؟ چه کسی طلب استغفار می کند تا او را بیامرزم ؟

بر هر مسلمانی واجب است که به صورت یقینی و قاطع به این نزول ایمان بیاورد و نباید کیفیت و چگونگی تعیین کرد . همان طور که در استواء چنین می گوییم . استواء معلوم است و چگونگی آن نامشخص است . این گونه می گوییم که نزول معلوم است و چگونگی آن نامشخص است . امامان سلف این گونه گفته اند مانند مالک و ربیعه و استادش و سفیان ثوری و اوزاعی و احمد بن حنبل و دیگران .

مجری :

دیدیم و شنیدیم که آقای بن باز چه گفتند که بر هر مسلمانی واجب است به این قرائت و گرایش فکری ایمان بیاورد و آن را قبول کند . خدا هر طور که بخواهد نازل می شود ، نه این که شما بخواهید آن را تأویل ببرید . ما همین را که در روایت آمده ، قبول می کنیم و شما حق ندارید که از کیفیت نزول آن سؤال کنید .

این سخن همه ی وهابی های معاصر و اهل حدیث و سلفی ها است که در طول تاریخ بودند . وهابی ها و سلفی ها و اهل حدیث امروزی هم همین عقیده را دارند . گرچه در ظاهر همه آن ها می گویند : ما اهل تجسیم و تشبیه نیستیم . حتی در کتاب هایشان به ظاهر نگفته اند که ما خدا را جسم می دانیم و حتی منکر این قضیه هستند ؛ اما تفکر آن ها با روایات طوری تعامل می کنند که قطعا نتیجه ای غیر از تجسیم و تشبیه ندارد .

استاد یزدانی :

این که ما کیفیت آن را نمی دانیم با این که کیفیت دارد یا ندارد ، دو بحث است . بالاخره این نزول که یک نزول حقیقی است و ذات خدا نازل می شود ، کیفیت دارد یا ندارد ؟

اگر بگوییم کیفیت ندارد ، اصلا نزول که به معنای انتقال از مکانی به مکان دیگر است ، صورت نگرفته . در این صورت شما همان معطله هستید . اگر کیفیت دارد ، کیفیت نزول هم مشخص است و همه ی انسان ها معنای نزول را می فهمند . این بهانه قابل قبول نیست .

مطلب جالب دیگری هم وجود دارد که اگر خداوند در آسمان ها باشد ، ما بالای کوه برویم ، به خدا نزدیک تر می شویم یا نزدیک تر نمی شویم ؟ این بحث ، برای کسانی که زمین را مسطح می دانستند ، بحث جالبی است .

در کتاب نقض عثمان بن سعید دارمی (بر آقای مریسی نوشته ) ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز السماری ، چاپ اضواء السلف ، صفحه ۲۹۰ بحث می کند که خدا در همه جا هست یا نیست ؟ ما گفتیم از نظر اهل بیت (علیهم السلام) سؤال کردن از این که خدا کجا هست یا کجا نیست ،‌اشتباه است . چون خدا خالق مکان است .

فقال : ألا ترى أنه من صعد الجبل لا یقال له : إنه أقرب إلى الله تعالى ؟ ، فیقال لهذا المعارض المدعی ما لا علم له : من أنبأک أن رأس الجبل لیس بأقرب إلى الله تعالى من أسفله ، لأنه من آمن أن الله تعالى فوق عرشه ، فوق سماواته ، علم یقینا أن رأس الجبل أقرب إلى الله تعالى من أسفله

اگر کسی بالای کوه برود ، آیا به او گفته می شود که به خدا نزدیک شده ؟ هیچ کس چنین سخنی نمی گوید . پس این که می گویند خدا در آسمان است ، درست نیست . خدا در همه جا حضور دارد .

جواب می دهد : تو اصلا علم نداری . چه کسی به تو این حرف را زده که بالای کوه به خدا از پایین کوه نزدیک تر نیست ؟ برای این که کسی که ایمان دارد خدا بالای عرش است ، یقین دارد که قله کوه به خداوند نزدیک تر است از دامنه کوه .

در ادامه از عبد الله بن مبارک ، استاد احمد بن حنبل که نقش اساسی در تشکیل جبهه اهل حدیث به اهل رای دارد ، نقل می کند :

کذلک روى إسحاق بن إبراهیم الحنظلی عن ابن المبارک أنه قال : رأس المناره أقرب إلى الله تعالى من أسفلها …

بالای مناره از پایین مناره به خداوند نزدیک تر است .

نقض عثمان بن سعید دارمی ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز السماری ، چاپ اضواء السلف ، ص ۲۹۰

اصلا شما به چه علت بالای مناره برای گفتن اذان می روید ؟ برای این است که خداوند صدای اذان شما را بشنوند !!!!! این عقل سلفی ها و وهابی ها است که آن را حجت نمی دانند . البته بعضی ها در شبکه های وهابی بودند که از آن ها سؤال کردند که چرا فلانی به بالای کوه فرار می کرد ؟ جواب داد : چون می خواست به خدا برسد . از معرکه جنگ فرار می کرد و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را تنها می گذاشت و به بالای کوه می رفت تا به خدا نزدیک شود !!!

این همان تفکر عبد الله بن مبارک است . این همان تفکر عثمان بن سعید دارمی اهل تجسیم است که می گویند قله کوه به خدا نزدیک تر است از دامنه کوه . این ها تصور نمی کنند که زمین کروی شکل است . اگر فرض کنیم که مناره مکه به خدا نزدیک تر باشد ، مناره ای که در آفریقا است ، از خداوند دورتر می شود . واقعا عقل این وهابی ها و سلفی ها کجا است که این طور صحبت می کنند .

مجری :

این هم مطلب دیگری از روش فکری اهل حدیث در مورد توحید و اسماء و صفات الهی است که هر چقدر ارتفاع بیشتر باشد ، به خدا نزدیک تر می شوید . این ها افکاری است که اگر کسی فقط چند ثانیه به آن فکر کند که اگر این تفکر صحیح باشد که هر چه بالاتر بروید ، به خدا نزدیک تر می شوید ، یعنی آن خدایی که شما به او نزدیک می شوید ، یک مکانی دارد که هر چقدر بالاتر بروید ، به او نزدیک تر می شوید . چیزی هم که دارای مکان باشد ، قطعا عوارض جسم بودن و جرم داشتن عارض می شود. والا چیزی که در مکان بگنجد ، نمی تواند خدا باشد . اگر بگوییم که خدا است ؛ پس باید بگوییم این خدایی که متصور شدیم ، دارای جرم و ابعادی است که مکانی دارد و ما می توانیم به او نزدیک شویم .

کسانی که این تفکر را دارند ، در ظاهر می گویند که ما اهل تجسیم و تشبیه نیستیم ؛ اما چنین اقوالی از همان افراد صادر شده و ادامه نسل آنها و پیروان فکری آن ها که این کتاب هارا تدوین کردند ، همین افکار را با همان حفظ ظاهر که ما اهل تجسیم نیستیم ، قبول نمودند . والا همه این عبارات دال بر تجسیم و تشبیه است و هیچ راه فراری هم وجود ندارد و صرف این که بگویند ما اهل تجسیم نیستیم ، مشکلی را حل نمی کند .

کلیپ آخر از یک عالم اهل سنت است که نظر اهل سنت و اشاعره و ماتریدیه را در این مباحث بیان می کند .

کلیپ (۴) :

جیل صادق ـ عالم اهل سنت :

سرور ما رسول الله فرمودند : پروردگارمان به آسمان اول نزول می کند و در روایتی دیگر از این حدیث که امام نسائی آن را در کتاب عمل الیوم واللیله نقل کرده ، آمده است که پیامبر فرموده اند : فرشته ای به دستور خداوند نازل می شود و این معنای حدیث و منظور پیامبر است . و این کتاب صید الخاطر تألیف امام ابن الجوزی متوفای ۵۹۷ هجری است . این کتاب چاپ دار الکتاب العربی در سال ۱۴۲۴ هجری است . در صفحه ۳۱۲ می گوید : افرادی را می بینی که اخبار صفات را می شنوند و آن را بر چیزی که حس انسان اقتضایش را می کند ، حمل می کنند . مانند این که می گویند : خداوند به ذات خودش به آسمان نازل می شود و از جایی به جای دیگر منتقل می شود و این برداشتی ناپسند و زشت است . چرا که چیزی که منتقل می شود از جایی به جای دیگر می رود و لازمه اش آن است که آن مکان از او بزرگ تر باشد و لازمه اش حرکت است و همه ی این ها در مورد خداوند غیر ممکن است . این آن چیزی است که علمای اسلام بدان معتقد هستند .

مجری :

آقای جیل صادق از علمای اشعری العقیده سابق بودند که در مورد نزول صحبت کردند . ایشان هم اصل حدیث را با دیدگاه اهل تأویل قبول کردند که گفتند : منظور از نزول خداوند ، نزول خود خداوند نیست . بلکه خداوند فرشته ای را نازل می کند . روایت دیگری را به عنوان مؤید بیان کرده و قولی را از ابن الجوزی نقل کرد که ایشان هم به افرادی که دیدگاه اهل حدیث و سلفی ها را دارند ، حمله کردند که این ها چنین روایاتی را حمل بر ظاهر کرده و گفتند خود خدا به آسمان دنیا می آِید و گفته بودند : این یک فهم و یک برداشت سوء و بد و زشت است . چون لازمه این کلام آن می شود که خدا منتقل می شود و حرکت می کند. چیزی هم که حرکت کند ، در ظرف مکان قرار می گیرد و آن مکان بزرگتر است و این مخالف حقیقت عملی است که در قرآن و سنت ثابت شده . این هم نظر دیدگاه علمای اهل سنت بود که در مقابل دیدگاه اهل حدیث و سلفی ها است .

استاد یزدانی :

مطلبی را که خواندند از کتاب صید الخاطر ابن الجوزی ، متوفای ۵۹۷ هجری است .

فصل قدر الأفهام

ما أکثر تفاوت الناس فی الفهوم، حتى العلماء یتفاوتون التفاوت الکثیر فی الأصول والفروع.

فترى أقواماً یسمعون أخبار الصفات فیحملونها على ما یقتضیه الحس کقول قائلهم: ینزل بذاته إلى السماء وینتقل.

وهذا فهم ردیء، لأن المنتقل یکون من مکان إلى مکان ویوجب ذلک کون المکان أکثر منه ویلزم منه الحرکه وکل ذلک محال على الحق عز وجل.

فصل اندازه فهم ها

چقدر بین مردم در فهم مطالب تفاوت وجود دارد . حتی علما در اصول و فروع با هم تفاوت های زیادی دارند . مثلا عده از مردم اخبار صفات خدا را می بینند و می شنوند و بعد آن ها را به احساس ما حمل می کنند . مثل این که می گویند خداوند به ذات خود به آسمان نازل و منتقل می شود .

این فهم بسیار پستی است . چون چیزی که از مکانی به مکان دیگر منتقل می شود ، سبب می شود که مکان از آن چیز بزرگتر باشد .

کسی که از جایی به جای دیگر منتقل می شود ، باید مکانی که به آن منتقل می شود ، بزرگتر باشد .

و لازم می شود که خدا حرکت کند . و این بر خداوند محال است .

ابن جوزی ، صید الخاطر ،ج ۱ ،ص ۱۶۱

ایشان یک عالم سنی مذهب است ؛ هرچند که ایشان هم خیلی در مسیر مستقیم نیست . با این که حنبلی مذهب و از اهل حدیث بودند ، اما در این مسائل به شدت با آن ها مخالفت کرده و در بحث اخبار صفات علیه آن ها کتاب نوشته و معتقد است که چنین چیزی ممکن نیست که ذات خداوند از مکانی به مکان دیگر منتقل شود و نزول ، به معنای نزول ذات خدا باشد . این فهم ردی و بسیار پستی از اخبار صفات است که متأسفانه همه سلفی ها همین فهم را از اخبار و صفات و آیات و روایات صفات خبری فهمیدند .

تماس بینندگان

بیننده : رضا از مشهد مقدس ـ شیعه

حتما شما برنامه های شبکه وهابی کلمه را رصد می کنید . از شما تقاضا دارم که به توهین ها و جسارت هایی که این شبکه وهابی به علما و مراجع ما به خصوص آیت الله مکارم شیرازی می کنند ،‌ پاسخ دهید .

مجری :

قطعا همه می دانند و قرآن کریم هم فرموده که وقتی افراد جاهل شما را مورد خطاب قرار می دهند ، سلامی کرده و عبور کنید . طبیعتا این موارد نیازی به پاسخگویی ندارند . چون ما به دنبال بحث های علمی هستیم . اگر آن ها شبهه ی علمی را مطرح کردند ، بیان کنید تا پاسخ دهیم .

بیننده :

شبهه ی ایشان در مورد صیغه بود .

استاد یزدانی :

ما در این باره به صورت مفصل پاسخ دادیم . اگر قرار باشد که صیغه و ازدواج موقت جایز نباشد ، خیلی به ضرر آن ها می شود . تعداد زیادی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) از همین ازدواج موقت به دنیا آمدند و از ائمه آن ها محسوب می شوند. بعضی از صحابه که آن ها را به عنوان خلیفه قبول دارند ، دخترشان را به عقد موقت مردم در می آورند و به این کار افتخار هم می کردند .

بحث ازدواج موقت یک بحث علمی است که ما به آن پاسخ می دهیم ؛ اما بحث فحاشی ها و توهین های آن ها را پاسخی نمی دهیم .

بیننده :

شبهه دیگری که مطرح شد در مورد احمد حسن بود که یکی از دوستان از تهران با برنامه آیت الله قزوینی تماس گرفته و مطرح کردند . ایشان خود را فرزند امام زمان (علیه السلام) خوانده و در این باره کتاب نوشتند . البته استاد قزوینی پاسخ دادند . ما از ایشان انتظار داریم که در این باره کاری انجام دهند تا ریشه ی آن ها کنده شود تا مثل بهائیت ، دسته ای تشکیل نشوند .

بیننده : آقای محمدی از کرج ـ شیعه

استاد یزدانی ! اگر این مطالب درست باشد ، باید فضانوردان به خداوند نزدیک تر باشند . به نظر بنده این مباحث ، مباحث بسیار خوبی هستند . چند روز قبل چند نفر با شبکه وهابی تماس گرفتند و این مطالب را مطرح کردند . اما آن ها هیچ حرفی برای گفتن نداشتند . الان مشخص می شود که این ها اصلا خدا را نشناختند و فقط ادعای توحید میکنند .

بنده سؤالی داشتم مبنی بر این که بعد از غیبت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) کسی ایشان را ملاقات کرده ؟

استاد یزدانی :

اگر به این معنا بگیریم که هر کس امکان ملاقات با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) را داشته ، قطعا واقع نشده و واقع نمی شود و با اصل غیبت ناسازگار است . اما دیدار کسانی که لیاقتش را داشته اند ، در تاریخ شیعه فراوان بوده . از شیخ مفید (ره) و شیخ صدوق (ره) گرفته تا عصر خودمان ، علامه بحر العلوم (ره) ، علامه سید ابوالحسن اصفهانی و … هستند که قطعا لیاقت این را دارند که با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را ملاقات کنند . اما به این معنا که کسانی پیدا شوند و برای خودشان دکانی درست کنند که ما با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) در ارتباط هستیم ، یا مثل احمد الحسن الیمانی که یکی از ادعاهایش این است که من نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هستم و نواب خاصه بعد از محمد بن علی سمری قطع نشده . امام (علیه السلام) نواب خاص داشته که مخفی بودند و من اولین و آخرین نائب خاص امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) هستم که همه باید من را بشناسند و من ارتباط مستقیم با ایشان دارم .

این ها همان دکان باز کردن است و ما اصلا این نوع دیدار را قبول نداریم ؛ اما علمایی مثل شیخ مفید ، شیخ صدوق ، علامه بحر العلوم و بقیه ای که فراوان نقل شدند ، در زمان حیاتشان اصلا از این قضیه استفاده نکردند و اکثرا بعد از وفات این قضایا معلوم شده که این ها دیداری داشتند . در همین زمان هم افراد زیادی هستند که با امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) امکان ملاقات دارند و ملاقات هم داشته اند . این ها مشکل ندارد ؛ اما کسانی مثل احمد الحسن یمانی که دکان باز کردند و ادعاهایی که دارد را نمی تواند خرجین های خر ابن تیمیه هم حمل کند ، مورد قبول نیستند . از جمله ادعاهای ایشان ، این که فرزند امام زمان (علیه السلام) هستم . از نواب خاص هستم …. این قدر ادعا کرده که اصلا برایش قابل اثبات نیست و دروغ محض است . همان طور که آیت الله کورانی کتابی به نام دجال بصره نوشت ، واقعا دجال است . چون انصافا خیلی حرف برای گفتن ندارد و مرگ این ها با گذر زمان است . خودش هم غائب است . اگر قرار باشد خودش هم غائب باشد ، چه فرقی با امام زمانی که غائب است ، چه تفاوتی دارد . البته خودش گاهی در پالتاک می آید و حرف هایی هم می زند و قرآن هم می خواند ،‌ آن هم غلط . خود را معصوم می داند . معصومی که قرآن را در محضر عموم غلط بخواند ، همین کفایت می کند که این شخص دجال و دروغگو است .

خلاصه مباحث امشب این بود دیدگاه مسلمانان با دیدگاه سلفی ها و وهابی ها کاملا متفاوت است . سلفی ها خدا را مانند جسمی می دانند که از یک جا به جای دیگر منتقل می شود و نزول خداوند به معنای حقیقی و بالذات است . اما این دیدگاه برای مسلمانان قابل قبول نیست . این بحث را تمام کردیم .

مباحث دیگری از جمله این که سر مناره یا قله کوه از دیدگاه این ها ، به خداوند نزدیک تر است . گفتیم که این مطلب با مدور بودن زمین قابل تصور نیست و با عقل و علم و دانش امروزی ، دروغ بودنش ثابت می شود .

بحث بعدی این که ابن تیمیه خدا را یک فوتبالیست یا بسکتبالیست معرفی کرده بود که خداوند عالم را مانند توپی که یک بچه به دست می گیرد ، پرتاپ می کند .

بحث طواف خداوند در زمین را هم بیان کردیم که ابن ابی عاصم و عبد الله بن احمد نقل کرده و البانی آن را تضعیف کرده بود . اما ابن قیم الجوزیه به شدت از این روایت دفاع می کند  و می گوید : طواف کردن خداوند در زمین ،‌از صفات فعل خداوند است  و ما باید آن را بپذیریم و طبق مبنای این ها باید به ظاهر آن عمل کنیم و حق تأویل و تفسیر آن را هم ندارند . ان شاء الله در هفته های آینده مباحث جدید دیگری را هم بیان خواهیم کرد .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم تشکر می کنم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان