اهل حدیث در باره انگشتان خداوند، گزارش‌های متفاوت و متناقضی ارائه کرده‌اند . برخی گفته‌اند، شش انگشت، برخی ۴ و دیگری هم ۵ انگشت. کدامیک را بپذیریم؟

 

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فایل صوتی

 

دانلود فیلم برنامه

  دانلود اسکن ها

 


برنامه :یهوابیت (۳۲)

تاریخ : ۲۲ / ۰۸ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم . پیشاپیش شهادت پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) و هم چنین امام رضا (علیه السلام) را خدمت همه ی شما عزیزان تسلیت عرض می کنم . ان شاء الله بتوانیم هر چه بیشتر در این ایام پایانی ماه صفر ، در مراسم عزاداری شرکت کنیم . یک تسلیت خاص هم خدمت همه شما هم وطنان گرامی دارم ، به دلیل حادثه تلخی که شب گذشته رخ داد و متأسفانه تعداد زیادی از هم وطنان عزیزمان را در مناطق غربی کشور از دست دادیم . امیدواریم خداوند به بازماندگان صبر عطا کند و کسانی را که از دنیا رفته اند ، مورد غفران و آمرزش خود قرار دهد . ان شاء الله در این روز ها و در این لحظات هر کاری که از دستمان بر می آید ، انجام دهیم .

در خدمت استاد یزدانی کارشناس عزیز برنامه یهوابیت هستیم که امشب هم همراه شما عزیزان به مباحث جدید خواهیم پرداخت .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم. هم چنین به نوبه خود خدمت همه عزیزانی که در غرب کشور هستند و در این حادثه تلخ خانواده های خود را از دست داده اند ، تسلیت عرض می کنم . ان شاء الله به کمک یک دیگر بتوانیم مشکلات آن ها را حل کنیم .

هم اینطور این ایام ، ایام بسیار ناراحت کننده ای است که مصادف با تخلف صحابه از جیش صحابه شده که قلب پیامبر (صلی الله علیه وآله) را داغدار و آن حضرت را عصبانی کردند . هم چنین به ایام رزیه الخمیس نزدیک هستیم که در آن جا هم تعدادی از صحابه، پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) را به حدی ناراحت و غمگین کردند که آن حضرت با این که رحمه للعالمین و دارای خلق عظیم است ، صحابه ای که در خانه آن حضرت مهمان بودند را بیرون کردند . ابن عباس آن قدر بر این روز گریه می کرد که ریگ های جلوی پایش گاها خیس می شد . واقعا هم آن روز دردناک و تاریخ ساز است و اگر نبود روزی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) قول داده بود که اگر نامه را بنویسد و به دست مردم برسد ، هرگز کسی بعد از آن روز گمراه نمی شود و آن هایی که نگذاشتند نامه نوشته شود ، باعث گمراهی همه ی بشریت تا ظهور آقا امام زمان (علیه السلام) شدند .

قبل از این ایام ، ایام شهادت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و به نقلی شهادت امام حسن مجتبی (علیه السلام) است که البته تاریخ معتبر تر ، هفتم صفر می باشد . هم چنین ایام شهادت امام رضا (علیه السلام) است که بنده همه ی این ایام را به بینندگان عزیز تسلیت عرض می کنم و امیدوار هستم خداوند اجر و پاداش همه ی ما را در این روزها ، ظهور و فرج حضرت صاحب الزمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) قرار دهد .

مجری :

اما موضوع برنامه یهوابیت که به صورت خاص به دیدگاه های سلفیت و وهابیت و اهل حدیث امروزی نسبت به مسأله توحید می پردازد و به صورت خاص و ویژه به توحید اسماء و صفات که آن ها چه دیدگاهی دارند و چه مطالب و استدلال هایی در کتاب های خود آورده اند و آن ها را به گمان خود ، به عنوان عقاید توحیدی ناب خودشان مطرح می کنند و آن چیزی که هم که خود را مدام موحد می دانند ، بر مبنای همین نصوصی است که تا این جا بسیاری از آن را استاد یزدانی عزیز بیان کردند و به صورت تصویری از کتاب های آن ها نشان دادند . موضوعات متعددی مطرح شد که آخرین موضوع مطرح شده که به صورت مفصل به آن پرداختیم ، موضوع نزول بود که دیدیم خدای سلفیت و اهل حدیث آن طور که خودشان اعتقاد دارند و آن را نقل نموده اند ، هرشب در یک سوم پایانی به آسمان دنیا می آید و مطالبی را تکرار می کند . هم چنین گفته بودند این نزول ، یک نزول حقیقی است که خود خدا نازل می شود . در این باره ما مفصل صحبت کردیم که ان شاء الله در برنامه ی امشب وارد موضوعات دیگری خواهیم شد که آن ها هم در نوع خود مهم و جالب است و خواهیم دید که باز هم دیدگاه سلفیت و اهل حدیث و وهابیت امروز نسبت به مسأله توحید به چه شکل است و مثل گذشته باز هم ثابت خواهد شد که این دیدگاه هم منجر به تشبیه و تجسیم می شود ؛ هر چند که خود وهابیت و سلفیت ادعا می کنند ما خدا را جسم نمی دانیم و ما اهل تشبیه نیستیم ؛ اما دیدگاهی که نسبت به خداوند دارند ، قطعا ثابت می کند که این ها باید تجسیم و تشبیه را بپذیرند .

استاد یزدانی :

ما تا به حال بحث تأویل ،‌ عرش و نزول را به صورت مفصل مطرح کردیم که ثابت شد دیدگاه سلفیت و وهابیت و اهل حدیث با دیدگاه سایر مسلمانان چه شیعه و چه سنی کاملا در تضاد است و متفاوت است . اهل سنت و همین طور شیعیان ، تأویل در آیات قرآن را جایز می دانند و آیات متشابه را که لازمه ی آن جسم بودن خدا است را به معنای مجازی یا استعاره ای یا کنایه  اش می گیرند . اما وهابی ها و سلفی ها و اهل حدیث همه مدعی هستند ما حق تأویل نداریم و آیات صفات خبری را بر ظاهرش حمل می کنیم و هر کس تأویل کند ، کافر و مشرک است و باید کشته شود .

در بحث عرش هم مباحث متعددی مطرح شد که گفتیم این ها خدا را ساکن عرش می دانند که گاهی کوچک تر از عرش و گاهی بزرگتر از عرش است . خداوند وزن سنگینی دارد به حدی که صدای ناله عرش بلند می شود ، مثل ناله شتر ماده ای که برای اولین بار سواری می دهد . یا مثل صدای تختی که برای اولین بار روی آن می نشینند .

واقعا همه این مباحث مضحک و خنده دار است که نه با عقل و نه با نقل سازگاری ندارد . بعد از این مباحث ، به موضوع نزول رسیدیم که این ها مدعی هستند  خداوند در یک سوم پایانی هر شب به آسمان دنیا می آید و فریاد می زند . گفتیم که این قضیه از نظر اهل بیت (علیهم السلام) محال است و جایز نیست ؛ چون برای خدا قرب و بعد معنا ندارد . اگر خدا بخواهد صدای خود را به گوش جهانیان برساند ، از عرش هم می تواند و اصلا نیازی نیست که به آسمان دنیا بیاید و از مکانی به مکان دیگر منتقل شود . اهل بیت (علیهم السلام) این مطلب را تحریف معنویی می دانند و آن را جایز نمی دانند .

اهل سنت هم مدعی هستند که چنین چیزی درست نیست ؛ بلکه نزول در این جا به معنای نزول رحمت و توجه خداوند در آن ساعات از شب می دانند . تعدادی از مؤمنین در آن ساعات از شب با خدا راز و نیاز می کنند که خدا در آن لحظات خاص توجه خاص خود را نسبت به آن بندگان معطوف می کند و هر کس در آن لحظه از خداوند طلب استغفار کند ، خدا او را می بخشد و هر کس توبه کند ، توبه او را می پذیرد و هر کس حاجتی در آن ساعات از خدا داشته باشد ، خدا هم حاجت او را می دهد .

شیعه و سنی معتقد هستند که خدا هیچ قرب و بعدی ندارند و نزول در این جا به معنای حقیقی نیست ؛ اما ابن تیمیه و پیروانش می گویند : نزول خداوند در این روایت ، نزول حقیقی است . به طوری که ابن تیمیه در بین سخنرانی خود این مطلب را گفت و دو پله از پله های منبر را پایین آمد و گفت : خدا از عرش به آسمان زمین نازل می شود کنزولی هذا .

این مطلب را سه تن از علمای بزرگ اهل سنت نقل کردند و ابن تیمیه سر این قضیه با دو نفر از علمای اهل سنت مناظره کرد و شکست خورد که به خاطر همین قضیه به زندان رفت .

امشب می خواهیم به بحث اعضای خداوند بپردازیم . این که آیا خدا اعضا دارد یا ندارد ؟

ان شاء الله در این بحث به بعضی از اعضای خداوند مثل انگشت و دست و پا و کمر و جنب … خواهیم پرداخت و به صورت مقدماتی این موضوع را مطرح میکنیم که آیا خدا مرکب است یا بسیط است ؟ این که بگوییم خدا دست و پا و کمر و گوش و چشم و بینی و دهان دارد غیر از عورت وریش ، به چه معنا است ؟ اگر به معنای حقیقی بگیریم همان طور که سلفی ها و وهابی ها گرفتند ، باید خداوند مرکب باشد . اگر بگوییم خدا پنچ انگشت دارد ، باید انگشت هایش با هم تفاوت داشته باشد . اگر پا دارد ، باید این پا با پای دیگر تفاوت داشته باشد و به عبارت دیگر خدا باید مرکب از اعضا باشد . هر چیزی هم که مرکب باشد ، باید جسم باشد . حتی اگر جسم بودنش را مطرح نکنیم ، هر شِئ مرکبی به اعضای خود نیاز دارد و برای این که قوام پیدا کند و ذاتی را بسازد ، به اعضای خود نیاز دارد . همانطور که ما دست می گوییم این دست از پنج انگشت و کف و پشت و ناخن و بندهایی که در انگشتان وجود دارد ، خون و گوشت‌ تشکیل شده و دست برای دست شدن به این اعضا نیاز دارد و اگر یکی از این ها نباشد ، نقصی در دست است و دست نمی تواند یک دست کامل باشد .

اگر قرار است خدا دست داشته باشد ، باید مرکب باشد و قبل از این که ذات خدا تشکیل شود ،‌ نیازمند به اجزای خود است و خدایی که نیازمند باشد ، از نظر مسلمانان در تضاد است و دیگر ” قل هو الله احد الله الصمد ” معنا نمی دهد .

ابن تیمیه و پیروانش تمام تلاش خود را کرده اند تا بگویند خدا مرکب به این معنا نیست . اما نتیجه حرفشان همین می شود . وقتی می گویند : خدا دست و پا و گوش و چشم …. دارد و همه ی این ها به معنای حقیقی اش است و حق تأویل نداریم ، لازمه ی حرفشان این است که خدا مرکب از اعضا باشد . همان طور که ابن تیمیه می گوید که اگر منظور این باشد که خدا دارای صفات خبری است و صفات خبری به معنای حقیقی اش باشد و صفات خبری دلالت بر جسم بودن خدا باشد و جسم بودن دلالت بر ترکیب کند ، ما می پذیریم . چون خدا و پیامبرش گفته ؛ البته بر اساس همان روایاتی که خودش می آورد .

آقای احمد بن حمدان بن شبیب بن نمروی حرانی حنبلی ، متوفای ۶۹۵ هـ کتابی به نام نهایه المبتدعین فی اصول الدین دارد . با تحقیق ناصر بن سعود بن عبد الله السلامه قاضی محکمه عفیف عربستان ، چاپ مکتبه الرشد ، صفحه ۲۴ ، باب اول فی معرفه الله تعالی :

یجب الجزم بانه تعالی واحد لایتجزؤ ولاینقسم …

واجب است که ما یقین داشته باشیم به این که خدای تبارک و تعالی یکی است و قابل تجزیه و تقسیم هم نیست .

یعنی خدا بسیط است . طبق همان دیدگاهی که همه ی مسلمانان دارند . البته شیعه در این بحث تفاوت زیادی با این ها دارد . شیعه معتقد است که همه ی صفات مختص ذات ، عین ذات است که بحث های متعددی دارد که الان فرصت بیان آن نیست . ما صفات را عین ذات می دانیم ؛ اما این ها عین ذات نمی دانند . ما می گوییم خدا بسیط است ؛ اما آن ها می گویند : خدا قابل قسمت و تجزیه است .

محقق وهابی در پاورقی می گوید :

هذا القول ” بان الله تعالی واحد لا یتجزؤ ولاینقسم ” قول مبتدع مخترع لم یقل احد من السلف .

این قول که خدا یکی است و قابل تجزیه و تقسیم نیست ، قول یک انسان بدعت گذار است که تازه درست شده . هیچ کدام از سلف این سخن را نگفته اند .

احمد بن حمدان بن شبیب بن نمروی حرانی حنبلی ، متوفای ۶۹۵ هـ ،نهایه المبتدعین فی اصول الدین ، با تحقیق ناصر بن سعود بن عبد الله السلامه قاضی محکمه عفیف عربستان ، چاپ مکتبه الرشد ، ص ۲۴ ، باب اول فی معرفه الله تعالی

این صفحه از کتاب، دو دیدگاه را به صورت مشخص بیان کرده . دیدگاه یک شخص که شاید اهل حدیث نیست یا این که دیدگاهش با اهل حدیث سازگار نیست و دیدگاه یک وهابی که کاملا با دیدگاه اول متضاد است .

آقای فخر الدین رازی در تفسیر خود بحث بسیار مفصلی در این زمینه دارد که بسیار زیبا است .  فخر الدین رازی از نظر کلامی اشعری مذهب است و دیدگاهش در این مبحث صفات خبری کاملا با دیدگاه اهل حدیث متضاد است .

در تفسیر فخر رازی ، چاپ دار الفکر بیروت ، جلد ۲۶ ، صفحه ۲۲۹ :

المسأله الرابعه : احتج من أثبت الأعضاء والجوارح لله تعالى بقوله تعالى : * ( ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی ) * فی إثبات یدین لله تعالى ، بأن قالوا ظاهر الآیه یدل علیه ، فوجب المصیر إلیه، والآیات الکثیره وارده على وفق هذه الآیه ، فوجب القطع به .

واعلم أن الدلائل الداله على نفی کونه تعالى جسماً مرکباً من الأجزاء والأعضاء ، قد سبقت إلا أنا نذکر ههنا نکتاً جاریاً مجرى الإلزامات الظاهره فالأول : أن من قال إنه مرکب من الأعضاء والأجزاء ، فإما أن یثبت الأعضاء التی ورد ذکرها فی القرآن ولا یزید علیها ، وإما أن یزید علیها ، فإن کان الأول لزمه إثبات صوره لا یمکن أن یزاد علیها فی القبح ، لأنه یلزمه إثبات وجه بحیث لا یوجد منه إلا مجرد رقعه الوجه لقوله : * ( کل شیء هالک إلا وجهه ) * ( القصص : ۸۸ ) ویلزمه أن یثبت فی تلک الرقعه عیوناً کثیره لقوله : * ( تجری بأعیننا ) * ( القمر : ۱۴ ) وأن یثبت جنباً واحداً لقوله تعالى : * ( یا حسرتی على ما فرطت فی جنب الله ) * ( الزمر : ۵۶ ) وأن یثبت على ذلک الجنب أیدی کثیره لقوله تعالى : * ( مما عملت أیدینا ) * ( یس : ۷۱ ) وبتقدیر أن یکون له یدان فإنه یجب أن یکون کلاهما على جانب واحد لقوله صلى الله علیه وسلم : ” الحجر الأسود یمین الله فی الأرض ” وأن یثبت له ساقاً واحداً لقوله تعالى : * ( یوم یکشف عن ساق ) * ( القلم : ۴۲ ) فیکون الحاصل من هذه الصوره ، مجرد رقعه الوجه ویکون علیها عیون کثیره ، وجنب واحد ویکون علیه أید کثیره وساق واحد ، ومعلوم أن هذه الصوره أقبح الصور ، ولو کان هذا عبداً لم یرغب أحد فی شرائه ، فکیف یقول العاقل إن رب العالمین موصوف بهذه الصوره .

این آیه قرآن کریم که خداوند به ابلیس گفت : چه چیزی مانع شد که تو به آدم که با دست های خودم درست کرده بودم ، سجده نکردی ؟ این هایی که می گویند : خدا اعضا و جوارح دارد، به این آیه استدلال کردند تا ثابت کنند که خدا دو دست دارد . ظاهر آیه هم دلالت می کند که خدا دو دست داشته باشد . پس واجب است که همین اعتقاد را داشته باشیم که خدا دو دست دارد و آیات دیگری که ثابت می کند ما یقین داشته باشیم که خدا حتما دو دست دارد .   

ما قبلا مفصل این بحث را کردیم که خدا نمی تواند جسم مرکب از اعضاء و جوارح باشد ….

در این زمینه دو دیدگاه است : دیدگاه اول آن هایی که می گویند خدا مرکب از اعضا و جوارح است ، آیا این اعضاء و جوارح زائد بر خدا است یا نیست ؟

کسانی که می گویند این اعضاء و جوارح زائد بر خدا نیست ، به این آیه استدلال می کنند که ” کل شیء هالک الا وجهه ” همه چیز نابود می شود ، الا صورت خدا . پس حتما خدا باید صورت داشته باشد .

اگر قائل باشیم که خدا صورت دارد و هم چیز نابود می شود جز صورت خدا ، باید همه اعضای خدا نابود شوند جز صورت خدا . در صورتی که منظور از وجه الله طبق روایات صحیح از ائمه اهل بیت (علیهم السلام) است که می فرمایند : نحن وجه الله ، وجه الله انبیائه وحججه …

اما سلفی مجبور است که به ظاهرش عمل کند و بگوید همه چیز نابود می شود ، جز صورت خدا و باید معنای ظاهری آیه را بگیرد .

و این که خدا چند تا چشم دارد ، تجری باعیننا

اعیین در این جا جمع است . کشتی حضرت نوح جلوی چشم های خدا بود . اعیین ، چشم های خدا یعنی دو چشم نیست و حداقل باید سه چشم باشد .

خدا یک جنب دارد . یا حسرتا علی ما فرطنا فی جنب الله . یا این که خدا باید چند دست داشته باشد ، مما عملت ایدینا ، ما با دست هایمان درست کردیم . با این آیه که ” یوم یکشف عن ساق ” ثابت می شود که خدا باید یک ساق داشته باشد .

نعوذ بالله خداوند در روز قیامت ، شلوار یا دامن یا لونگ خود را کنار می زند و ساق پای خود را برهنه می کند تا مردم آن را ببینند و بعد که ساق پای خدا را دیدند ، مردم می گویند : به به ! این خود خدای ما است . ما خدای خود را از ساق پایش شناختیم. حتما باید ساق پای خدا را در دنیا دیده باشند !!!

فخر رازی، نتیجه گیری می کند و می گوید :

نتیجه این تصویر سازی از خدا چیست ؟ این که ما این آیات را کنار هم قرار دهیم و همه را به معنای ظاهری بگیریم ، باید از خدا تصویری داشته باشیم . خدایی که چشم های زیاد و یک جنب و پهلو و چندین دست و یک ساق دارد . مشخص است که این تصویر زشت ترین تصویر است .

مثلا وهابی ها طبق آیات تصور کنند که خدا چندین چشم ، چندین دست ، یک پا ، یک پهلو داشته باشد .

اگر این یک غلام بود ، هیچ کس ترغیب نمی شد که بخواهد این غلام را بخرد . پس چطور یک انسان عاقل می تواند تصور کند که پروردگار جهانیان چنین قیافه ای داشته باشد .

تفسیر فخر رازی ، چاپ دار الفکر بیروت ، ج ۲۶ ، ص ۲۲۹

اصلا چنین چیزی قابل تصور نیست . نویسنده کتاب هم که شیعه نیست ، یکی از علمای اهل سنت و از بزرگترین مفسرین تاریخ اهل سنت می باشد و کتاب تفسیر ایشان بهترین کتاب تفسیر در طول تاریخ است . یعنی هیچ کس نتوانسته مثل این کتاب تفسیر در بحث استدلال ها چنین کتابی بنویسد . بقیه هم که کتاب تفسیر نوشتند از روی همین کتاب بوده و فقط لغات را تغییر داده اند ؛‌اما نهایتا همین حرف را زده اند . اتفاقا از مخالفین شیعه هم می باشد و در خیلی از موارد دروغ می گوید و به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام ) و شیعه تهمت می زند و حرف های تندی علیه شیعه بیان می کند . پس ایشان نمی تواند شیعه باشد . ایشان یک سنی متعصب نسبت به مذهب خودش است . این آقا به شما اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها می گوید : خدایی که شما تصور می کنید ، چنین شخصیتی است . آیا عقل می پذیرد که خدا چنین شخصیتی باشد ؟ نقل می پذیرد که خدا چنین شخصیتی داشته باشد ؟

اگر می پذیرد ، این خدا مال شما باشد و ما اصلا چنین خدایی را قبول نداریم و اصلا به چنین خدایی ایمان نمی آوریم . خدایی که ما داریم ، یک ذات واحد با صفاتی که عین ذاتش است ، می باشد .

مجری :

توضیحات جالبی از آقای فخر الدین رازی ، مفسر مشهور اهل سنت بود در مورد خدایی که طبق دیدگاه سلفی ها و وهابی ها ترسیم می شود که تعبیر جالبی بیان کرد که اگر غلامی در بازار برده فروش ها و غلام فروش ها بود ،هیچ کس جرأت نمی کرد و هیچ رغبتی نمی کرد که چنین غلامی را بخرد . اما این خدا ، خدای سلفی ها و وهابی ها است ؛ گرچه منکر هستند ؛ اما نتیجه افکار و عقایدشان است . فقط ما هم نمی گوییم ، حتی فخر رازی متعصب هم همین را در مورد خدای سلفی ها می گوید . فخر رازی ای که در برنامه های گذشته کلیپی از یکی از علمای سلفی پخش کردیم که به خاطر تأویل آیه ای که در مورد خدا لفظ ” جاء ” به کار برده بود ، آن عالم سلفی ، فخر رازی را به حمار تشبیه کرده بود . یعنی یک عالم سلفی معاصر به خاطر این مسأله توحید و تأویل صفات الهی ، فردی مثل فخر رازی را که از بهترین مفسران تاریخ اهل سنت است را به خاطر این اختلاف عقیدتی به حمار تشبیه می کند.

ما در هفته های گذشته کلیپ هایی پخش کردیم و دیدیم که وقتی علمای سلفی و وهابی در مورد استدلالات مخالفان خود در مورد تأویل صفات الهی ، پاسخی ندارند ، می گویند : شما حق ندارید که در این باره صحبت کنید و حتی نباید در مورد صفات الهی فکر کنید . این که می گوید خدا نازل می شود ‌، کاری نداشته باشید که چه زمانی و چگونه خداوند نازل می شود ؟

روی این مسأله خیلی تأکید هم داشتند ؛ چون پاسخی برای آن نداشتند . در همین راستا کلیپ دیگری آماده است که با هم می بینیم .

کلیپ (۱) :

سالم الطویل ـ عالم وهابی :

از کتاب و سنت تعدی نکنید و خارج نشوید . خدا صحبت می کند . از این فراتر نرو و خارج نشو و نگو آیا زبان دارد ؟ آیا دو لب و دندان و مخارج حروف دارد ؟ چنین سخنی جایز نیست . اگر به چنین چیزی نیاز داشت ، خداوند آن را می گفت . این ویژگی مسلمانان اهل سنت است که به همه ی این نصوص عمل می کند و از قرآن و سنت خارج نمی شود .

مجری :

این همان استدلال است که گفتند :آیه هر چه است ،‌آن را قبول کنید و کاری نداشته باشید و خارج از قرآن و سنت عمل نکنید . عقل را هم کلا تعطیل کنید و فقط ظاهر همین نصوص را ببینید و کاری به چگونگی و کیفیت آن نداشته باشید . هرچند استاد یزدانی در برنامه های بعدی توضیح خواهد داد که کار به جایی رسیده که این ها در مورد صحبت کردن خداوند چه دیدگاه های عجیب و غریبی در کتاب های خود مطرح کردند . در هر صورت این دیدگاه اهل حدیث و سلفیت است که هر چه در ظاهر آیات قرآن و روایات است را قبول کنید . خدا نازل می شود ، صحبت می کند ، می بیند ، می شنود . کاری نداشته باشید که گوش و چشم خدا چگونه است .

استاد یزدانی :

به بحث انگشتان خدا که رسیدیم ، می بینیم که شخصی از ابن عثیمن می پرسد : ملائکه به چه زبانی صحبت میکنند ؟ عربی ؟ عبری یا سریانی ؟ ابن عثیمن عصبانی می شود و می گوید : این چه سؤالی است که می پرسید ؟ صحابه که چنین سؤالی نپرسیدند. بعد خودش به انگشتان خدا مثال می زند و می گوید : یعنی چه که می پرسید انگشتان خدا چند تا است ؟ صحابه که نپرسیدند ؟!!!!

ان شاء الله به آن بحث که رسیدیم حتما بیان خواهیم کرد . آقای فخر الدین رازی کتاب دیگری به نام اساس التقدیس دارد . ابن تیمیه در بیان تلبیس الجهمیه خود بخش های زیادی از این کتاب را نقد کرده . این کتاب با تحقیق دکتر احمد حجازی السقا ، چاپ مکتبه الکلیات الازهریه ، صفحه ۲۰ در بحث این که خدا قابل تقسیم است یا نیست ؟ آیا خدا دارای اجزاء هست یا نیست ؟ آیا خدا دارای اعضاء هست یا نیست ؟ دیدگاه های مختلف را مطرح می کند . تا این که به دیدگاه حنابله می رسد و می گوید :

وأما الحنابله الذین التزموا الأجزاء والأبعاض فهم أیضا معترفون بأن ذاته تعالى مخالف لذوات هذه المحسوسات …

حنابله ای که معتقد هستند خدا اجزاء دارد و قابل تقسیم است ، گفتند : ذات خدا مثل ذات محسوسات نیست و اگر تقسیم می شود ، مانند تقسیم بندی های ما نیست .

فخر الدین رازی ، اساس التقدیس ، با تحقیق دکتر احمد حجازی السقا ف چاپ مکتبه الازهریه مصر ، ص ۲۰

این ها فقط شعار است که می دهند .ولی واضح است که وقتی دست و پا و انگشت و سر و گوش و چشم دارد و حقیقی هم هست ، غیر از آن چیزی که همه می فهمند ، چیز دیگری نیست .

ابن تیمیه در کتاب بیان تلبیس الجهمیه ، همین جمله آقای فخر الدین رازی را نقل می کند و مفصل نقد می کند . در بیان تلبیس الجهمیه ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، جلد اول ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۲۵۰ می آورد و مفصل در مورد آن بحث می کند تا این که در صفحه بعد می گوید :

وإن أردت أنهم وصفوه بالصفات الخبریه ، مثل : الوجه والید ، وذلک یقتضی تجزئه التبعیض ، أو أنهم وصفوه بما یقتضی أن یکون جسما ، والجسم متبعض ومتجزئ ، وإن لم یقولوا هو جسم . فیقال له : لا اختصاص للحنابله بذلک ، بل هو مذهب جماهیر أهل الإسلام ، بل وسائر أهل الملل وسلف الأمه وأئمتها .

اگر منظورت این است که سلفی ها و حنبلی ها ، صفات خبری برای خدا قائل هستند ، مثل دست و صورت که داشتن این ها تجزیه و تبعیض است ، یا این که خدا را طوری وصف می کنند که اقتضای جسم بودن خدا را دارد و جسم هم دارای اجزاء و قابل تقسیم است ، هرچند که نمی گویند : خدا جسم است.

چون اگر بگوید خدا جسم است ، کفرش ثابت می شود . اما وقتی می گوید : خدا دست و پا و انگشت … دارد و همه این ها به معنای حقیقی است ، قطعا این نتیجه را می دهد که خدا دارای اجزاء و قابل تقسیم شدن است .

ما در جواب می گوییم : این اعتقاد به حنابله اختصاص ندارد . بلکه این اعتقاد همه مسلمانان است . بلکه سایر امت ها و سلف همین نظر را داشته اند .

ابن تیمیه ، بیان تلبیس الجهمیه ، ج ۱ ، چاپ عربستان ، ص ۲۵۰ تا ۲۵۱

آقای ابن تیمیه ! ما هم می گوییم که خدا دست دارد ، خدا چشم دارد ، ما هم معتقدیم که خدا می شنود ؛ اما چشمی که ما می گوییم کجا و چشمی که شما می گویید کجا ؟ آن نزولی که شما می گویید کجا ؟ نزولی که ما می گوییم کجا ؟ دستی که ما می گوییم کجا ؟ دستی که شما می گویید کجا ؟ تفاوتش از زمین تا آسمان است و اصلا قابل قبول نیست . هیچ مسلمانی حرفی را که شما می گویید ، تا به حال نگفته . البته از سایر ملت ها مثل یهود چنین حرفی زده اند . آن ها به همین چیزهایی معتقد هستند که شما معتقد هستید . آن ها هم به گوش و چشم و دست و پا و کمر … قائل هستند و هیچ تفاوتی با یهودی ها ندارید . اما سایر مسلمانان این ها را قبول ندارند .

به هر حال ابن تیمیه می گوید : ما صفات خبری را قبول داریم و به ظاهر آن عمل می کنیم ؛ حتی اگر لازمه این صفات خبری جسم بودن خدا باشد . حتی اگر لازمه این صفات خبری ، دارای اجزاء بودن و قابل تقسیم بودن خدا باشد را قبول داریم ؛ اما فقط به ما اختصاص ندارد و همه مسلمانان به این قضیه معتقد هستند .

ما گفتیم حرف شما قبول . اما منظور سایر مسلمانان از دست ، قدرت خدا است . منظورشان از نزول ، نزول رحمت خداوند است . منظورشان از چشم ، علم خداوند است .

جالب است که ایشان این قضیه را به صورت مفصل بحث کرده تا این که در صفحه ۲۸۷ می گوید :

وأما وصفه بالحد والنهایه ، الذی تقول أنت أنه معنى الجسم ، فهم فیه کسائر أهل الإثبات على ثلاثه أقوال : منهم من یثبت ذلک ، کما هو المنقول عن السلف والأئمه .

اما در مورد وصف به حد و نهایت ، اگر منظورتان این است که خدا حد و نهایت دارد ، این که هر چیزی که حد و نهایت داشته باشد ، جسم است ، (ابن تیمیه می گوید : حنابله ) آن ها در این بحث مثل سایر کسانی که صفات خبری و حد و نهایت را برای خدا قبول دارند ، سه نظر دارند : بعضی ها گفتند : خدا حد و نهایت دارد .

این کفر محض است . خدایی که حد و نهایت دارد ، یعنی مرکب از وجود عدم است . مرکب از وجود عدم بودن برای خدا کفر محض است . خدایی که این جا باشد و آن جا نباشد . خدایی که مثلا فقط بیست کیلو باشد یا صد هزار تن باشد ، آن وزنی که شما برای خدا قائل هستید که این بحث را اثبات کردیم . خدایی که صد هزار کیلو هست و بیشتر از آن نیست . این حد داشتن یعنی خداوند قطعا جسم است . در این قضیه شکی نیست و هیچ کس نمی تواند از عوارض این قضیه فرار کند .

قولی که ثابت شده ، قول سلف و قول ائمه ما است .

ابن تیمیه ، بیان تلبیس الجهمیه ، ج ۱ ، چاپ عربستان ، ص ۲۸۷

این قول ائمه اهل حدیث ، احمد بن حنبل و مروزی و ابویعلی فراء است که وقتی به بحث حد رسیدم ، به صورت مفصل بیان می کنیم .

بالاخره ابن تیمیه موارد متعدد از بحث جسم را می آورد و می پذیرد اگر منظور شما صفات خبری باشد ، طرفدار جسم بودن خدا هستیم . اگر هم منظورتان از صفات خبری مثل دست و پا و … است ما معتقدیم که خدا دارای اجزاء است و به این مسأله ایمان داریم . اگر منظورتان این باشد که خدا حد و نهایت دارد ، ما این را هم قبول داریم . حتی ائمه و سلف امت (اهل حدیث )هم قبول دارد .

بنابراین دیدگاه سلفی ها در زمینه این که خدا بسیط است یا مرکب است ، منجر می شود به این که خدا حتما مرکب است. البته بعضی ها مثل آقای ناصر بن سعود بن عبد الله السلامه تصریح کرده بود . مرکب است یعنی خدا دستش غیر از پایش است . پایش غیر از دستش است . اگر پنج انگشت دارد ، همه ی انگشتان با هم تفاوت دارند . قابل تقسیم و تجزیه است . همه این ها به این معنا است که خداوند به اجزای خود نیاز دارد . اگر خدا بخواهد خدا باشد ، باید حتما دستش باشد . اگر دستش نباشد ، اگر کامل نباشد ، خدا نیست . یعنی خدا به اجزاء و جوارح خود نیاز دارد . خدایی که محتاج باشد ، به درد ما نمی خورد و فقط به درد سلفی ها می خورد .

مجری :

این هم در مورد این که خدای اهل حدیث و سلفی ها ، اجزائی دارد که استاد یزدانی عزیز توضیح دادند که هر چیزی هم که اجزاء داشته باشد ، به آن اجزاء نیاز دارد . مثل هر انسان که اعضائی دارد و همه ی ما به اعضای بدن نیازمند هستیم . خدایی هم که اجزاء داشته باشد ، یعنی نیازمند به آن اجزاء خواهد بود و خدایی هم که نیازمند باشد ، خدایی نیست که قرآن معرفی می کند ، خدایی نیست که پیامبر (صلی الله علیه وآله) و اهل بیت (علیهم السلام) معرفی کرده . اما سلفی ها چنین خدایی را ظاهرا قبول کردند و در کتاب های خود صراحتا بحث کردند و پذیرفته اند .

کلیپ بعدی در مورد موضوعی است که می خواهیم در خصوص آن بحث کنیم و این که سلفی ها و اهل حدیث و وهابی ها در راستای همان ادعایی که کردند خداوند اجزاء دارد ،قائل به این شدند که خداوند انگشتانی دارد .

کلیپ (۲) :

زید البحری ـ عالم وهابی :

حدیث ابن مسعود می گوید که یکی از علمای یهود به نزد رسول خدا آمد و گفت : ای محمد ! ما بر این اعتقادیم که خداوند آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را با یک انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آب و رطوبت را بر یک انگشت و سایر مخلوقات را بر یک انگشت قرار داده است و خداوند می گوید : منم پادشاه .

پیامبر از باب تصدیق کلام آن عالم یهودی خندید تا جایی که دندان های آسیابش پیدا شد . سپس پیامبر این آیه را خواند : خداوند را آن گونه که شایسته اوست نشناختند . در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست اوست و او منزه است از شریک هایی که برایش می پندارند .

این حدیث را بخاری و مسلم نقل کرده اند . از فوائد این حدیث اثبات وجود انگشت برای خداوند است . انگشت هایی حقیقی که شایسته ی جلالت و عظمتش می باشد بر خلاف کسانی که این صفات را تحریف کرده اند . و گفته اند منظور از انگشتان در این جا آسانی تصرف خداوند در آسمان ها و مخلوقات است .

در حدیث دیگر در اثبات وجود انگشت برای خداوند آمده است که پیامبر فرموده اند : دل ها و قلوب بندگان بین انگشت خداوند است .

مجری :

آقای زید البحری ، عالم سلفی و وهابی مشهوری بودند که دروس متعددی دارند و بسیاری از دروسشان در مورد توحید است و به نوعی تخصص اصلی ایشان در بحث عقیده و توحید است . از انگشتان خدا صحبت کردند و استدلال هایی هم آوردند . از جمله به روایتی استدلال کردند که متفق علیه است یعنی بخاری و مسلم در کتاب خود نقل کردند . روایت دیگری آوردند و گفتند : بنابر این دو روایت ثابت می شود و از فوائد و نتایج این روایات این است که خداوند انگشت دارد . این انگشتان هم حقیقی است . هر کس هم تأویل کند که منظور از انگشت تصرف آسان عالم توسط خداوند است ، تحریف صفت الهی است . یعنی صراحتا گفتند : واقعا خداوند انگشتانی دارد .

پس این ادعای ما نیست ، خود این ها ادعا می کنند که واقعا خدا انگشت دارد یعنی عضویی دارد . اگر به بحث قبلی که صاحب اجزائی هست ، یعنی یک خدای محتاج به مثلا انگشتان خود است . ایشان کاملا به ظاهر نصوص عمل کرده و هیچ تأویلی هم نکردند و تأویل کنندگان را اهل تحریف دانستند .

استاد یزدانی :

روایتی که ایشان خواندند ، روایت بسیار مشهوری است که در صحیحین شان آمده . بنده این روایت را از زبان آقای ابن عثیمن می خوانم . در کتاب مجموع فتاوی ، تألیف محمد بن صالح العثیمن (مفتی سابق عربستان سعودی) ، چاپ دار الثریا ، جلد ۱۰ ، با تحقیق فهد بن ناصر السلیمان ، صفحه ۱۰۱۲ :

عن عبد الله بن مسعود رضی الله عنه قال : « جاء حبر من الأحبار إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال : یا محمد إنا نجد أن الله یجعل السماوات على إصبع والأرضین على إصبع ، والشجر على إصبع ، والماء والثرى على إصبع ، وسائر الخلائق على إصبع فیقول : أنا الملک فضحک النبی صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبرثم قرأ وما قدروا الله حق قدره والأرض جمیعا قبضته یوم القیامه الایه متفق علیه  

از عبد الله بن مسعود نقل شده که یکی از علمای یهود نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد . گفت : ای محمد ! نظر ما این است که خداوند آسمان ها را روی یک انگشت ، زمین را روی یک انگشت ، درختان را روی یک انگشتر ، بیابان ها را هم روی یک انگشت و سایر خلائق را هم روی یک انگشتر دیگر خود نگه می دارد . خداوند می گوید : من پادشاه هستم . پیامبر (صلی الله علیه وآله) وقتی این سخن را از عالم یهودی شنید ، آن قدر خندید که دندان های آسیابش معلوم شد . خندیدنش هم به خاطر این بود که می خواست سخن آن عالم یهودی را تصدیق کند .

البته این عبارت ” تصدیقا لقول الحبر ” را راوی به روایت اضافه کرده . شاید در ادامه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مطالبی را گفته که در این جا نیاورده . اما در هر صورت خیلی عجیب است و با هیچ عقلی سازگار نیست . اگر خداوند روی یکی از انگشتان خود نگه دارد ، تمام خاک ها و دریاها و بیابان ها روی همان انگشتش جا می شود .

عواقعا روایت عجیبی است . این روایتی است که آقای بخاری در صحیح خود که آورده . آقای بخاری ای که می گوید من صد هزار روایت صحیح از حفظ بودم که از آن صد هزار روایت صحیح این کتاب را نوشتم . در صورتی که کلا دوهزار و هفتصد روایت بیشتر نیست . اگر بقیه آن ها را می آورد ، چه بود ؟؟!!!

در ادامه هم می گوید :

روایت متفق علیه است به این معنا که هم در صحیح بخاری است و هم در صحیح مسلم .

محمد بن صالح العثیمن ، مجموع فتاوی ،چاپ دار الثریا ، ج ۱۰ ، با تحقیق فهد بن ناصر السلیمان ، ص ۱۰۱۲

واقعا این ها درد آور می باشد . این ها توهین و جسارت به خداوند است . ما این روایت را به تأویل می بریم و می گوییم : منظور این است که خداوند بر همه عالم ولایت تکوینی دارد . مثل این که ما می گوییم فلان شهر را مثل کف دست می شناسم . یعنی همه کوچه پس کوچه های آن را بلد هستم . در این جا هم وقتی می گویند خداوند آسمان و زمین را روی یک انگشت نگه می دارد ، به این معنا است که قدرت تصرف بر همه عالم دارد و هیچ جای عالم نیست ، مگر این که خداوند بر آن تصرف و ولایت تکوینی دارد .

اما آقای ابن عثیمن در صفحه ۱۱۱۶می گوید :

من فوائد الحدیث :

اثبات الاصابع لله عزوجل لاقراره صلی الله علیه وسلم هذا الحبر علی ماقال . والاصبع اصبع حقیقی یلیق بالله عزوجل کالید ولیس المراد بقوله : علی اصبع سهوله التصرف فی السماوات والارض کما یقوله اهل التحریف بل هذا خطأ مخالف لظاهر اللفظ والتقسیم ولانه صلی الله علیه وسلم اثبت ذلک باقراره ولقوله صلی الله علیه وسلم : ان قلوب بنی آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن .

از فوائد این روایت این است که انگشتان را برای خدا ثابت می کند . چون پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم سخن آن عالم یهودی را تصدیق کرد . انگشت ، انگشت حقیقی است ؛ اما انگشتی که لایق خداوند باشد .

قید لایق بودن را می آورد تا ثابت کند که ما مجسمه نیستیم . لایق خدا چطور انگشتی است ؟ معنای حقیقی انگشت را همه ی انسان ها می فهمند . شما به هر زبانی معنای انگشت را بخواهی ، مردم می دانند که انگشت یعنی همین انگشت . شما هم که منظورتان انگشت حقیقی است . انگشت لایق خدا چگونه است ؟ به نظر شما انگشت لایق خدا خیلی بزرگ است ؟ یا بندهای متعدد دارد ؟ به هر حال باید کیفیت انگشت خدا مشخص باشد . اگر کیفیت ندارد که اصلا نه دست است و نه انگشت  است . اگر کیفیت دارد ، پس جسم است .

مثل دست . بعضی ها که گفتند خدا زمین را روی یک انگشت خود نگه می دارد ، منظورشان این است که راحت می تواند در زمین و آسمان تصرف کند .

مثلا ما چنین ضرب المثلی داریم که فلان شخص آن قدر مدیریت قوی دارد که فلان شرکت را روی انگشت خود می چرخاند . این به معنای آن است که این شخص قدرت مدیریت بالایی دارد . اگر خدا هم زمین و آسمان را روی یک انگشت خود نگه می دارد یعنی قدرت تصرف بر زمین و آسمان را دارد و هیچ زحمتی برای خداوند نیست .

این سخن درست نیست ، این سخن اهل تحریف است . شما صفت خداوند را تحریف کرده اید . بلکه این مخالف با ظاهر با لفظ و تقسیم است .

پیامبر (صلی الله علیه وآله) تقسیم کرد . آسمان بر یک انگشت ، زمین بر یک انگشت ، درختان بر یک انگشت ، کوه ها بر یک انگشت ،دریا ها بر یک انگشت ، خشکی ها بر یک انگشت . وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) تقسیم کرد ، یعنی جوارح خداوند قابل تقسیم است یعنی خداوند مرکب از اعضا و جوارح است و این همان بحثی بود که ما قبلا گفتیم این ها خدا را قابل تقسیم می دانند . برای خدا اعضاء قائل هستند ،‌خدا را بسیط نمی دانند ؛ بلکه مرکب می دانند . هر مرکبی هم احتیاج به اجزای خود دارد و خدایی که مرکب باشد ، فقط به درد آقایان سلفی می خورد .

دلیلش هم این است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) اقرار  کرده و گفته : قلب های بنی آدم بین دو انگشت از انگشتان خداوند است .

محمد بن صالح العثیمن ، مجموع فتاوی ،چاپ دار الثریا ، ج ۱۰ ، با تحقیق فهد بن ناصر السلیمان ، ص ۱۱۱۶

به این روایت هم می رسیم و مفصل بحث خواهیم کرد که واقعا خداوند چند انگشت دارد ؟ اگر همان پنج انگشت را داشته باشد که ما این همه بنی آدم در عالم داریم . الان بیش از شش میلیارد بنی آدم است یعنی خدا باید بیش از شش میلیارد انگشت داشته باشد تا بتواند قلوب بنی آدم را نگه دارد .

به هر حال از دیدگاه ابن عثیمن که ایشان به روایت بخاری و مسلم استدلال می کند که خدا واقعا به معنای حقیقی انگشت دارد و کسی حق تأویل در این قضیه را ندارد .

حال ببینیم که خداوند چند انگشت دارد . بنده روایات آن را از کتاب مسند احمد بن حنبل و امام اهل حدیث می خوانم . احمد بن حنبل را می توان تقریبا پایه گذار اهل حدیث دانست . این که می گوییم اهل حدیث ، اتباع احمد بن حنبل هستند ، به یک معنا قطعی همین است . مثل این که می گوییم شیعه جعفری ! البته فقط احمد بن حنبل تأثیر گذار نبوده ؛ اما بیشترین تأثیر را داشته .

مسند احمد بن حنبل ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، جلد ۷ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، صفحه ۱۶۴ :

عن عبد الله أن یهودیا أتى النبی صلى الله علیه وسلم فقال یا محمد ان الله یمسک السماوات على أصبع والأرضین على أصبع والجبال على أصبع والخلائق على أصبع والشجر على أصبع ثم یقول أنا الملک فضحک رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه …

از عبد الله بن مسعود نقل شده که یک یهودی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و گفت : یا محمد ! خداوند آسمان ها را بر یک انگشت ، زمین ها را بر یک انگشت ، کوه ها را بر یک انگشت و خلایق را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت نگه می دارد .

پس تا این جا خداوند مثل انسان ها پنج انگشت دارد .

سپس خداوند می گوید : من پادشاه هستم .

از همین عبارت می توان فهمید که در این جا معنا ، معنای ظاهری نیست . انگشتی که خداوند می گوید به معنای حقیقی نیست ؛ بلکه می گوید من پادشاه عالم هستم و می توان هر لحظه بر این عالم تصرف داشته باشم .مثل پادشاهی که بر کشور خود تسلط دارد و آن را با یک انگشت خود می چرخاند . اما آقایان وهابی می گویند :این انگشت به معنای حقیقی است و هیچ کس حق تأویل و تصرف را ندارد .

در این روایت آقای احمد بن حنبل از عبد الله بن مسعود نقل می کند که خداوند پنج انگشت دارد . محقق کتاب هم در مورد سند روایت در پاورقی میگوید :

اسناده صحیح علی شرط شیخین ..

سند روایت صحیح است و شرایط بخاری و مسلم را دارند هر چند که عین همین روایت در بخاری و مسلم هم آمده .

مسند احمد بن حنبل ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ج ۷ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، ص ۱۶۴

ایشان باز هم در همین جلد در صفحه ۳۷۷ این روایت را از عبد الله بن مسعود نقل می کند :

عن عبد الله بن مسعود قال جاء حبر إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا محمد أو یا رسول الله ان الله عز وجل یوم القیامه یحمل السماوات على أصبع والأرضین على أصبع والجبال على أصبع والشجر على أصبع والماء والثرى على أصبع وسائر الخلق على أصبع یهزهن فیقول أنا الملک فضحک رسول الله صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر ثم قرأ وما قدروا حق قدره والأرض جمیعا قبضته یوم القیامه إلى آخر الآیه

عالمی نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) آمد و گفت : ای محمد ! یا رسول الله ! خداوند عزوجل در روز قیامت آسمان ها را بر یک انگشت ، زمین را بر یک انگشت ، کوه ها را بر یک انگشت ، درختان را بر یک انگشت ، آب و خشکی را بر یک انگشت و سایر خلائق را بر انگشت دیگر خود نگه می دارد .

در این جا خدا شش انگشت دارد . این خدا چند انگشت دارد ؟

محقق کتاب در مورد سند روایت در پاورقی می گوید :

اسناده صحیح علی شرط شیخین

سند روایت صحیح است و شرایط بخاری و مسلم را دارد . هر چند که عین این روایت در بخاری و مسلم آمده .

مسند احمد بن حنبل ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ج ۷ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، ص ۳۷۷

آقای ابن عثیمن در کتاب مجموع فتاوای خود آورده . با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الثریا ، جلد ۱۵ ، صفحه ۵۱ در بحث سخن گفتن ملائکه روایتی را بیان کرده و می گوید : از این روایت مطالب متعددی استفاده می شود . مطلب چهارمی که از این حدیث استفاده می شود :

رابعا : یستفاد من هذا الحدیث ان الملائکه تتکلم ویستدل علی ذلک من قوله : الله صلی علیه اللهم اغفر له ، اللهم ارحمه . کانی بواحد من المتنطعین یقول ای لغه تتکلم الملائکه ؟ بالعربیه ؟ بالعبریه ؟ بالسریانیه ؟

از این روایت استفاده می شود که ملائکه هم صحبت می کنند . این که گفته اند خدایا بر او سلام بفرست . خدایا بر او ببخش ، خدایا به او رحم کن .

در این جا ابن عثیمن می گوید :

مثل این که یکی از کسانی که زیاد تحقیق می کند (فضولی می کند ) می گوید : ملائکه با چه زبانی صحبت می کنند ؟ به عربی یا عبری یا سریانی ؟

چون همه پیامبران که عرب نبودند . مثلا وقتی جبرئیل نزد حضرت موسی علیه السلام می رفت ، آیا با او به عربی صحبت می کرد یا به زبان عبری صحبت می کرد ؟ پس باید جبرئیل عبری را بلد باشد .

فاقول هذا السؤال لیس فی محله ….

علی ان مثل هذا السؤال من التنطع الذی لا ینبغی ان یتقدم الیه الانسان .

وهذا کقول بعض الناس لما سمع حدیث ابن مسعود رضی الله عنه ان الله تعالی یجعل الارضین علی اصبع والشجر علی اصبع وما اشبه ذلک . تقدم بسؤال وقال : کم اصابع الله ؟ اعوذ بالله ما هذا السؤال ؟

هل انت احرص من الصحابه علی معرفه صفات الله ؟

الجواب : لا ، هل قال الصحابه لما حدثهم الرسول بهذا الحدیث او اقرّ الیهودی علیه هل قالوا کم اصابع الرحمن ؟ ابدا ؟

این سؤال اصلا درست نیست و اصلا جای پرسیدنش در این جا نیست .

اصلا جایز نیست انسانی چنین سؤالی بپرسد .

در این جا می خواهد بگوید شما فضولی نکن . به هر زبانی که صحبت میکند ، به تو ربطی ندارد .

این قول مثل این می ماند که کسی حدیث ابن مسعود را بشنود که خدا زمین را بر یک انگشت ، درختان را بر یک انگشت … و سؤال کند : انگشتان خدا چند تا است ؟ پناه می بریم به خدا ! این چه سؤالی است که می پرسید ؟

به نظر شما بنده الان چه بگویم ؟ بگویم خدا پنج انگشت دارد ؟ یک نفر می آید و می گوید : احمد بن حنبل گفته : خدا شش انگشت دارد . اگر بگویم شش انگشت دارد ، یک نفر می گوید : بخاری گفته : خدا پنج انگشت دارد . بالاخره خدا چند انگشت دارد ؟

آیا تو از صحابه نسبت به شناخت صفات خداوند حریص تری هستی ؟

جواب داد : نه ، آیا زمانی که آن عالم یهودی نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد و حدیث را خواند ، صحابه از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در مورد این حدیث سؤالی کردند ؟

ابن عثیمن ، مجموع فتاوای ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الثریا ، ج ۱۵ ، ص ۵۱

وقتی صحابه سؤال نکردند ، تو چه حقی داری که سؤالی می پرسی ؟ آیا تو حریص تر هستی در مورد شناخت صفات خدا ؟ آیا تو باهوش تر هستی ؟ تو چه هستی که سؤالی که صحابه نپرسیدند را می پرسی ؟

این عقل یک وهابی است و درماندگی وهابی ها در مقابل معارف الهی و سؤالاتی که جوانان در مورد آن دارند . وقتی چنین روایتی در کتاب شما است ، باید جواب هم داشته باشید که خدا چند انگشت دارد ؟ وقتی می گویید خدا دست دارد ، یک آیه می گوید خدا دست های متعدد دارد ، یک آیه می گوید : خدا دو دست دارد . شما این دو آیه را چطور با هم جمع می کنید ؟ دست های خدا سمت چپ است یا در سمت راست ؟ چون روایت دارد که خدا هر دو دستش سمت راستش است . از طرف دیگر روایت دارند که خدا سمت چپش هم دست دارد . در بحث دست جواب آقای ابن عثیمن را نشان خواهیم داد .

مجری :

بحث بسیار جالبی شد که باز هم ابن عثیمن و سایرین وهابی ها تا به امروز وقتی جوابی نمی یابند ، می گویند : صحابه سؤال نکردند ، شما هم حق ندارید که سؤالی بپرسید ؟ این توحید اهل حدیث و سلفیت و وهابیت است .کسانی که مدام دم از توحید می زنند و می گویند ما موحد هستیم . موحدان و مدعیان توحید همین هایی هستند .

  کلیپ (۳) :

زید البحری ـ عالم وهابی :

حدیث ابن مسعود می گوید که یکی از علمای یهود به نزد رسول خدا آمد و گفت : ای محمد ! ما بر این اعتقادیم که خداوند آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را با یک انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آب و رطوبت را بر یک انگشت و سایر مخلوقات را بر یک انگشت قرار داده است و خداوند می گوید : منم پادشاه .

پیامبر از باب تصدیق کلام آن عالم یهودی خندید تا جایی که دندان های آسیابش پیدا شد . سپس پیامبر این آیه را خواند : خداوند را آن گونه که شایسته اوست نشناختند . در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست اوست و او منزه است از شریک هایی که برایش می پندارند .

این حدیث را بخاری و مسلم نقل کرده اند . از فوائد این حدیث اثبات وجود انگشت برای خداوند است . انگشت هایی حقیقی که شایسته ی جلالت و عظمتش می باشد بر خلاف کسانی که این صفات را تحریف کرده اند . و گفته اند منظور از انگشتان در این جا آسانی تصرف خداوند در آسمان ها و مخلوقات است .

در حدیث دیگر در اثبات وجود انگشت برای خداوند آمده است که پیامبر فرموده اند : دل ها و قلوب بندگان بین انگشت خداوند است .

مجری :

عالم به قول خودشان موحد سلفی اهل حدیث و کسانی که داعیه اهل سنت بودن را به دروغ دارند . دیده ایم که دیدگاه اهل سنت اشعری و ماتریدی کاملا خلاف این است ؛ اما کسانی که به دروغ خود را از اهل سنت می دانند ، این دیدگاه را در مورد توحید دارند که روایاتی می آورند و ظاهر آن را قبول می کنند و میگویند : خدا واقعا انگشت دارد . کسی هم غیر از این را بگوید ، تحریف این صفت است . چون خدا واقعا انگشت دارد . یعنی خدای سلفی ها و اهل حدیث عضویی به نام انگشت دارد ؛ اما از طرف دیگر می گویند : ما بحث نمی کنیم که کیفیت آن عضو چگونه است و شما هم حق ندارید  در مورد کیفیت آن بحث کنید یا سؤالی بپرسید . چون صحابه هم در این باره سؤالی نکردند . این استدلال کسانی است که خود را اهل توحید می دانند .

استاد یزدانی :

بنده روایت دیگری را از صحیح بخاری در این باره می خوانم که برای خدا چهار انگشت قائل شدند .

صحیح بخاری ، جلد ۹ ، باتحقیق محمد زهیر بن ناصر الناصر ، چاپ دار طوق النجاه ، صفحه ۱۲۳ ، روایت ۷۴۱۵ :

حدثنا عمر بن حفص بن غیاث حدثنا أبی حدثنا الأعمش سمعت إبراهیم قال سمعت علقمه یقول قال عبد الله جاء رجل إلى النبی صلى الله علیه وسلم من أهل الکتاب فقال یا أبا القاسم ان الله یمسک السماوات على إصبع والأرضین على إصبع والشجر والثرى على إصبع والخلائق على إصبع ثم یقول انا الملک انا الملک فرأیت النبی صلى الله علیه وسلم ضحک حتى بدت نواجذه ثم قرأ وما قدروا الله حق قدره

از عبد الله بن مسعود نقل شده که عالمی از یهود نزد پیامبر (صلی الله علیه وآله) می آید و می گوید : ای اباالقاسم ! خدا آسمان ها را بر یک انگشت ، زمین ها را بر یک انگشت ، درخت ها و بیابان ها را بر یک انگشت و خلایق را بر یک انگشت نگه می دارد . سپس خدا می گوید : من پادشاه هستم . من پادشاه هستم . دیدم پیامبر (صلی الله علیه وآله) که خندید به طوری که دندان های آسیابش پیدا شد ….

پس طبق این روایت خداوند چهار انگشت دارد . روایت دیگری در صحیح بخاری است که می گوید خدا پنج انگشت دارد .

حدثنا آدم حدثنا شیبان عن منصور عن إبراهیم عن عبیده عن عبد الله رضی الله عنه قال جاء حبر من الأحبار إلى رسول الله صلى الله علیه وسلم فقال یا محمد انا نجد ان الله یجعل السماوات على إصبع والأرضین على إصبع والشجر على إصبع والماء والثرى على إصبع وسائر الخلائق على إصبع فیقول انا الملک فضحک النبی صلى الله علیه وسلم حتى بدت نواجذه تصدیقا لقول الحبر ثم قرأ رسول الله صلى الله علیه وسلم وما قدروا الله حق قدره …

صحیح بخاری ، ج ۹ ، باتحقیق محمد زهیر بن ناصر الناصر ، چاپ دار طوق النجاه ، ص ۱۲۳ ، ح ۷۴۱۵

یک روایت صحیح بخاری ، پنج انگشت ، یک روایت صحیح بخاری چهار انگشت و یک روایت صحیح که شرایط بخاری و مسلم را دارد و در مسند احمد نقل شده که خدا شش انگشت دارد . این سؤال در ذهن شنونده ایجاد می شود که بلاخره خدا چند انگشت دارد ؟ بلاخره خدا کوه ها و خشکی ها را یک انگشت نگه می دارد یا کوه ها را بر یک انگشت و خشکی ها را بر انگشت دیگر خود نگه می دارد . شما باید این اختلافات را برای ما حل کنید .

ابن عثیمن در بحث انگشتان خداوند مطالب مفصلی را در مجموع فتاوی مطرح کرده است . خصوصا در رابطه با روایتی که می گوید قلب های بنی آدم در بین دو انگشت خداوند است .

مجموع فتاوی ، تألیف محمد بن صالح العثیمن ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الوطن ، جلد اول ، صفحه ۱۱۹ :

وأما حدیث : « إن قلوب بنی آدم کلها بین أصبعین من أصابع الرحمن کقلب واحد یصرفه حیث یشاء » . فقد رواه مسلم فی صحیحه فی کتاب القدر فی الباب الثالث منه رقم ۱۷ ص ۲۰۴۵ ، ولیس فیه تأویل عند أهل السنه والجماعه حیث یؤمنون بما دل علیه من إثبات الأصابع لله – تعالى – على الوجه اللائق به

همه قلب های بنی آدم بین دو انگشت از ا نگشت های خداوند است و خداوند هر طور که بخواهد میتواند در آن تصرف کند .

در این جا واضح است که مقصود خداوند چیست ؟ خداوند بخواهد در لحظه ای تغییر می دهد و به سوی حق هدایت میکند . اگر هم نخواهد می تواند در همان لحظه گمراه کند و هر بلایی بر سر خود بیاورد .

روایت در صحیح مسلم آمده و اهل سنت (اهل حدیث ) حق تأویل ندارد و به اثبات انگشتان برای خداوند ایمان دارند ، همانطور که لایق خداوند است . لازمه این مطلب آن نیست که قلب ها با انگشتان خداوند تماسی داشته باشند . مثل ابری که بین آسمان و زمین است ، نه به زمین اصابت می کند و نه به آسمان .

واقعا نمی دانیم که این ها عالم هستند ؟ آیا در همین عصر زندگی می کنند ؟ اگر ما آسمان را همین آسمانی که می بینیم ، حساب کنیم ، قطعا ابرها در آسمان است . از بچه دو ساله هم بپرسید که ابرها کجاست ؟ جواب می دهد در آسمان است . از طرف دیگر گاهی ابرها به حدی پایین می آیند که کاملا سطح زمین را می پوشانند . اگر به شهرهای شمالی ایران بروید ، درخت های بسیار بلندی است که از ابرها بالاتر رفتند . یا کوه دماوند وقتی ابرها در آسمان است ، بالاتر از ابرها قرار می گیرد .

اصلا این مثال شما چه ارتباطی به بحث انگشتان خداوند دارد ؟ بالاخره خداوند دو انگشت دارد یا ندارد ؟ این دو انگشت قلب های بشر را در خود نگه داشته یا نه ؟ لمس کند یا لمس نکند ، باید خدا برای هر قلبی دو انگشت داشته باشد . نمی توانیم بگوییم که خدا دو انگشت دارد و همه قلب های انسان ها را بین همان دو انگشت نگه داشته باشد . مگر این که همان معنایی باشد که هر انسان عاقلی از شنیدن این روایت به ذهنش می رسد .

هر عاقلی از این روایت می فهمد که خدا می تواند در قلوب همه تصرف کند و ما همیشه دعا می کنیم که یا مقلب القلوب والابصار . این به معنای آن است که خدا می تواند به قلب های ما تصرف کند . اما وهابی که می گوید : حتما باید به معنای ظاهر گرفته باشد ، این مشکل را هم باید حل کند که واقعا خدا چند انگشت دارد ؟ اگر بگوید که دو انگشت دارد که یک قلب را در بر می گیرد . اگر بگویند برای هر کسی دو انگشت دارد که بیش از شش میلیارد انسان وجود دارد . باید به همین اندازه خدا هم انگشت داشته باشد .

این ها چیز هایی است که وقتی انسان وارد دین و اصول اعتقادات این ها می شود ، متوجه می شود که وهابیت و اهل حدیث در چه لجنزاری قرار دارند . هزاران بار خدا را شکر می کنیم که ما به سمت این وهابی ها و سلفی ها نرفته ایم و در سرزمین آن ها در نجد به دنیا نیامده ایم ؛ وگرنه همه این اعتقادات را باور می کردیم .

باز در صفحه ۱۱۸ از همین جلد ، این روایت را می آورد و می گوید : آقای ابوحامد غزالی گفته : احمد بن حنبل این روایت را تأویل برده . ایشان به شدت مخالفت می کند و می گوید :

وأما قولهم : إن الإمام أحمد أول فی حدیث : « قلوب بنی آدم بین أصبعین من أصابع الرحمن » ، وحدیث : « الحجر الأسود یمین الله فی الأرض » ، وقوله – تعالى – : { وهو معکم أین ما کنتم } .

فنقول : لا یصح عن الإمام أحمد – رحمه الله – أنه تأول الحدیثین المذکورین ، قال شیخ الإسلام ابن تیمیه – رحمه الله – فی الفتاوى ص ۳۹۸ ج‍ ۵ من مجموع ابن القاسم : ” وأما ما حکاه أبو حامد الغزالی من أن أحمد لم یتأول إلا فی ثلاثه أشیاء « الحجر الأسود یمین الله فی الأرض » و « قلوب العباد بین أصبعین من أصابع الرحمن » ، و « إنی أجد نفس الرحمن من قبل الیمن » ، فهذه الحکایه کذب على أحمد ، لم ینقلها أحد عنه بإسناد ، ولا یعرف أحد من أصحابه نقل ذلک عنه ” 

احمد بن حنبل به هیچ عنوان این روایت را تأویل نبرده . همانطور که ابن تیمیه در مجموع فتاوای خود ، صفحه ۳۹۸ ، جلد ۵ این مطلب را آورده که این حکایت از احمد بن حنبل دروغ است و هیچ کس با سند نقل نکرده که احمد بن حنبل این روایت را تأویل برده باشد .

محمد بن صالح العثیمن ،مجموع فتاوی ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الوطن ، ج اول ، ص ۱۱۸ و ۱۱۹

باز در مجموع فتاوی ، جلد ۳ ، صفحه ۳۱۰ همین قضیه را می آورد و می گوید :

المثال الثانی : قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن .

الجواب : ان هذا الحدیث صحیح رواه المسلم .

این روایت درست است که در صحیح مسلم آمده .

ما که نمی توانیم روایت صحیح مسلم را رد کنیم ، از طرف دیگر نمی توانیم روایت را تأویل و تفسیر کنیم ، پس

وقد اخذ السلف اهل السنه بظاهر الحدیث وقالوا ان الله تعالی اصابع حقیقه نثبتها له کما اثبتها رسوله صلی الله علیه وسلم ولا یلزم من کون قلوب بنی آدم بین اصبعین منها ان تکون مماسه لها …

ظاهر حدیث را می گیریم همانطور که سلف اهل سنت این کار را کردند و گفتند : حتما خداوند انگشت دارد و ما آن را قبول داریم . همان طور که پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفته خدا انگشت دارد . ما هم می گوییم که خدا انگشت دارد . لازم هم نیست که بگوییم بین قلب های ما و انگشت های خداوند مماسات است .

محمد بن صالح العثیمن ،مجموع فتاوی ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الوطن ، ج ۳ ، ص ۳۱۰

باز در همین کتاب ، جلد ۵ ، صفحه ۱۷۶ همین روایت را می آورد :

المثال السادس : قال اهل التأویل : انکم یا اهل السنه اولتم قول الرسول صلی الله علیه وسلم : ان قلوب بنی آدم بین اصبعین من اصابع الرحمن حیث قلتم : ان المراد ان الله سبحانه و تعالی متصرف فی القلوب …

قلنا : هذا کذب علی السلف ، والسلف ما اولوا هذا التأویل ولا قالوا ان الحدیث کنایه عن سلطان الله تعالی وتصرفه فی القلوب . بل قالوا : نثبت ان الله تعالی اصابع وان کل قلب من بنی آدم فهو بین اصبعین من اصابعه علی وجه الحقیقه .

اهل تأویل گفتند : شما باید این روایت را تأویل ببرید . منظور رسول خدا صلی الله علیه وآله) از این روایت این است که خداوند متصرف در قلوب است .

ما جواب می دهیم : این دروغ بر سلف است . سلف هرگز تأویل نکردند و نگفتند منظور از این حدیث کنایه از سلطنت خداوند و قدرت تصرف او است . بلکه گفتند : انگشت برای خدا ثابت است و حقیقتا قلب های بنی آدم بین دو انگشت از انگشتان خداوند است .

محمد بن صالح العثیمن ،مجموع فتاوی ، با تحقیق فهد بن ناصر بن ابراهیم السلیمان ، چاپ دار الوطن ، ج ۵ ، ص۱۷۶

مطالب متعدد دیگری هم در مورد انگشتان خداوند است که در هفته آینده به صورت مفصل تری مطرح می کنیم .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم تشکر و قدر دانی می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .