بررسی مباحثی همچون آب پاشیدن خدا به صورت مردم، خر سواری خدا، پشه سواری خدا، سردرد گرفتن و خسته و ملول شدن خدای سلفی‌ها

 

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فایل صوتی

 

دانلود فیلم برنامه

اسکن برنامه ها

 


 

 

برنامه : یهوابیت (۳۵ )

تاریخ : ۲۰ / ۰۹ / ۹۶

مجری :

اللهم صلی علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم. با برنامه ای دیگر از برنامه های یهوابیت در خدمت شما عزیزان هستیم ، برنامه ای که در واقع به توحید وهابیت و سلفیت و اهل حدیث می پردازیم و نام برنامه هم همان طور که بارها گفته ایم ، برگرفته از کلمات و عبارات وهابیت، یهود و یهوه یا خدای یهود است و ان شاء الله که برنامه های دیگر را دنبال کرده باشید . امشب هم به موضوعات جدیدی خواهیم پرداخت که در راستای موضوع اصلی برنامه است. البته با در نظر داشتن مقدماتی که در برنامه های ابتدایی مطرح شد. به خصوص تأکید می کنم بر این که سلفی ها و اهل حدیث و وهابیت امروزی، چیزی به نام تأویل را در زمینه صفات الهی اصلا قبول ندارند و آن را مردود می دانند .

استاد یزدانی :

اعوذ بالله من الشیطان اللعین الرجیم

بسم الله الرحمن الرحیم

الحمدلله الذی اظهر الوجود ومنه بدأ کل حمد والیه یعود والصلاه والسلام علی الشاهد والمشهود لکل موجود محمد المحمود وعلی آله آل الله الودود خلفاء الله علی عالم الغیب والشهود سیما الحجه بن الحسن المهدی المنتظر الموعود .

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت، سلام و عرض ادب و احترام دارم. امیدوارم این برنامه طوری باشد که مرضی رضای  حضرت حق باشد و اهل بیت (علهیم السلام) هم از ما راضی باشند .

مجری :

موضوعات آخری که ما به آن ها پرداختیم، دستان خدا و انگشتان و مباحث و جزئیاتی که داشت را به صورت مفصل توضیح دادیم و دیدیم که حتی سلفی ها و وهابی در مورد دستان خدای خودشان بحث کرده و مباحثی را مطرح کردند . این که خدایی که آن ها متصور هستند، چند دست دارد و در مورد هر دو دست خداوند گفته بودند : هر دو دست ، دست راست و خدا اصلا دست چپ ندارد. حتی تا این حد این ها بحث کرده بودند . این که تعداد دستان ، چپ و راست بودن آن ها مباحثی بود که به صورت جدی پرداخته بودند . گرچه شاید این مباحث برای ما خنده دار و مضحک باشد ؛اما آن ها جدی گرفتند و همانطور که گفتیم تأویل را باطل می دانند و می گویند : این صفات و ویژگی ها را تأویل ببرد و بگوید : منظور از دست، نعمت یا قدرت است، چنین فردی اهل بدعت خواهد بود و کلامش مورد قبول ما نیست. این ادعای سلفی ها و وهابی ها است . در مورد انگشتان هم به همین شکل بود که ظاهر احادیث را می گیرند و در مورد تعداد انگشتان خداوند هم بحث کرده و گفته بودند : انگشتان خدا پنج تا است؛ اما چهار انگشت و شش انگشت هم طبق مصادر آن ها قابل اثبات است.

ان شاء الله در این برنامه هم به موضوعات دیگری که در بحث صفات الهی مطرح است، می پردازیم و از دید ما چنین ادعاها و اعتقاداتی اصلا قابل قبول نیست و باطل است؛ اما گروهی وجود داشته و کما کان وجود دارند که این ها را به عنوان صفات خداوند برای خود مطرح می کنند و هر کس صفتی از صفات الهی را قبول نداشته باشد، او را حداقل فاسد و اهل بدعت می دانند؛ حتی تا مرز تکفیر هم پیش رفته اند.

استاد یزدانی :

ما در جلسه قبل همان طور که شما توضیح دادید در مورد دستان خدا بحث کردیم که خدا چند دست دارد ؟ بعضی ها گفته بودند :خدا قطعا دو دست دارد و سه دست ندارد. حتی همین قضیه را خدمت بینندگان عزیز توضیح دادیم که وقتی خدا دو دست داشته باشد، یعنی حداقل خدا از دو دست،مرکب است و هر مرکبی همانطور که در منطق و فلسفه ثابت شده، حادث است و ترکیب با حدوث کاملا قطعی و یقینی است. مرکب هم به اجزای خود نیازمند است و خدایی که نیاز دارد، نمی تواند خدایی باشد که قرآن و پیامبر (صلی الله علیه وآله) معرفی کردند؛ اما این ها اصرار دارند که خدا دو دست دارد .

اما اختلافی که با هم دارند این است که می گویند : دو دست خدا در سمت راست است یا یک دست، سمت راست و یک دست، سمت چپ است؟ این ها مدعی بودند هر دو دست خدا سمت راست چسبیده شده. بعضی ها هم می گفتند :آن دستی که سمت چپ هست، سمت راست محسوب می شود. این که با عقل سازگار نیست، چپ، چپ است و راست هم راست است.

به هرحال به این نتیجه رسیدیم که نمی شود خدا دو دست سمت راست و یک دست هم سمت چپ که در مجموع سه دست داشته باشد. مطالب دیگری هم بحث کردیم که علمای اهل سنت مثل آقای شوکانی تأکید داشتند که منظور ید دراین جا ، قدرت است. اصلا در این جا بحث ، بحث این که خدا یک دست دارد یا دو تا اهمیت ندارد؛ بلکه به معنای قدرت است.

تعداد دیگری از علمای اهل سنت مثل آقای آلوسی تأکید کرده بود که این جا قابل تأویل است. اما وهابی ها هرگز تأویل را نمی پذیرند و می گویند : دست در این جا، دست حقیقی است. از جمله ابن عثیمن که می گوید : قطعا خداوند دو دست دارد که این ها را بحث کردیم.

بحث دیگری که مانده بود این است که آن ها مدعی هستند دست چپ خدا خالی است و خدا همه ی کارهای خود را با دست راست خود انجام میدهد. در این باره هم یکی دو مستند را به صورت خلاصه بیان می کنم.

دست چپ خدا خالی است

تفسیر طبری، چاپ دار ابن جوزی در قاهره ، جلد ۲۳ ، صفحه ۲۷۳ ، ذیل آیه ۶۶ سوره مبارکه زمر :

قال ثنا معاذ بن هشام قال ثنی أبی عن قتاده قال ثنا النضر بن أنس عن ربیعه الجرسی قال والأرض جمیعا قبضته یوم القیامه والسموات مطویات بیمینه قال ویده الأخرى خلو لیس فیها شیء .

از ربیعه بن جرشی نقل شده که در ذیل این آیه گفته :دست دیگر خدا خالی است و چیزی در آن نیست.

تفسیر طبری، چاپ دار ابن جوزی در قاهره ، ج ۲۳ ، ص ۲۷۳ ، ذیل آیه ۶۶ سوره مبارکه زمر

همه آسمان ها و زمین ها که در دست راست خدا است و مثل توپ با آن ها بازی می کند.

واقعا این ها چقدر دین را مضحکه دست خود کردند و این چه توهین هایی است که نسبت به خدای عالم دارند . این حرف به چه معنا است ؟ دست راست خدا مشغول است و دست چپش خالی است .

عبد الله بن احمدبن حنبل دقیقا همین روایت را در کتاب السنه خود نقل کرده .

السنه ،تألیف عبد الله بن احمد بن حنبل ،چاپ دار الکتب العلمیه ،صفحه ۱۸۵ ،حدیث ۹۸۷ :

حدثنی عبید الله بن عمر القواریری ، إملاء ، نا معاذ بن هشام ، نا أبی ، عن قتاده ، نا النضر بن أنس ، عن ربیعه الجرشی ، فی قول الله ، عز وجل : والأرض جمیعا قبضته یوم القیامه والسماوات مطویات بیمینه } [ الزمر : ۶۷ ] قال : « ویده الأخرى خلو لیس فیها شیء .

آسمان و زمین و همه ی عالم در دست راست خداوند است و دست خدا آزاد است و هیچ چیز در آن نیست .

عبد الله بن احمد بن حنبل ، السنه ،چاپ دار الکتب العلمیه ،ص ۱۸۵ ،ح ۹۸۷

این ها عین تجسیم هستند و نمی توان آن را توجیه کرد و به تأویل برد . این روایت صراحت دارد در این که یک دست راست خدا مشغول است و دست چپش خالی است .

این ها مطالبی بود که در مورد دست خداوند بود. البته مطالب دیگری هم هست از جمله این که خدا با دستش آب می پاشد، خدا با دستانش می نویسد که ان شاء الله در برنامه های آینده به صورت مفصل مطرح میکنیم .

مجری :

امشب مجموعه کلیپ هایی داریم که به صورت خلاصه از دو مبحث اصلی گذشته ، اصابع و انگشتان خدا و دست خداوند، است که اولین کلیپ را با هم می بینیم .

کلیپ (۱) :

عثمان الخمیس ـ عالم وهابی :

آیا ما خداوند را می توانیم این گونه وصف کنیم که انگشتان و دو دست و صورت دارد ؟

بله ، شکی نیست ؛ ما خداوند را فقط آن طور که خودش گفته ، توصیف می کنیم . زمانی که پروردگارمان به ابلیس لعنه الله میگوید : چه چیزی تو را منع کرد از آن که بر آن چه با دو دستم آفریدم ، سجده کنی ؟ پس ما می گوییم خداوند دو دست دارد . همان طور که خودش خبر داده است و ما نمی دانیم این دو دست چگونه است و قطعا مانند دست های ما نیست . چون خداوند فرموده است هیچ چیزی مانند او نیست و زمانی که پیامبر می فرماید : هر دو دست خدا راست است ، ما می گوییم چنین است و مانند دست های ما نیست و چیزی مانند او نیست .

سلمان بن ناصر العلوان ـ مبلغ وهابی تکفیری

این سخن خداوند که ” در دست اوست ” اثبات صفت دست برای خداوند است و در صحیح مسلم آمده ، در حدیث از عبد الله بن عمرو بن العاص آمده است که پیامبر فرمودند : هر دو دست پروردگارم راست است و اشاعره می گویند : منظور از دست ، قدرت است و گروهی از آن ها گفته اند : منظور از دست ، نعمت است و این سخن به دلایل بسیاری باطل است .

زید البحری ـ عالم وهابی :

سؤال کننده : از ابوهریره نقل شده است که میگوید : پیامبر فرمودند : پروردگارتان با دستش بر خودش قبل از این که مخلوقات را بیافریند ، نوشته است رحمتم بر غضبم سبقت گرفته است و این حدیثی حسن و صحیح است .

زید البحری : از این حدیث اثبات صفت دست برای خداوند ثابت می گردد و این ردی بر معطله است که گفته اند منظور از دست نعمت است . چگونه خداوند نعمت را می نویسد ؟ خداوند با دستش بر خودش نوشته است . پس تحریف این صفت به این شکل که منظور از آن نعمت و قدرت است ، سخنی باطل است .

متولی البراجیلی ـ مبلغ سلفی :

بنابر این ما صفت دست را برای خدا ثابت می کنیم ؛ اما کیفیت تعیین نمی کنیم یعنی نمی گوییم دست خدا چگونه است و این صفت را تعطیل هم نمی کنیم و تشبیه و تأویل هم نمی کنیم . بلکه ما صفت را برای خدا ثابت می کنیم . پس خداوند دست دارد . پس خدا دست دارد . پس ما دستی که در آیه ی قرآن است را برای خدا ثابت می کنیم . دست خدا بالاتر از دست آنان است.

ما تأویل نمی کنیم و نمی گوییم که قدرت خداوند بالاتر از قدرت آن ها است . بلکه صفت ثابت می کنیم و آن چه را خدا برای خودش و پیامبر برای خداوند ثابت کرده ، ثابت می کنیم و قانون ما در این زمینه ، کلام خداوند است که چپزی مانند او نیست و خداوند شنوا و بینا است .

مجری :

چند نمونه از علمای وهابی و سلفی بودند که در مورد دستان خداوند صحبت کردند . دیدیم که به ظاهر احادیث استدلال می کردند و می گفتند : هر کس بگوید منظور از ید، قدرت یا نعمت خداونداست، درست نیست. این که می گویند : ید الله فوق ایدیهم، به این معنا نیست که خداوند قدرت زیادی دارد و خداوند بالاتر و بیشتر از همه ی قدرت ها است. این را رد می کنند و می گویند :ما باید ظاهر را قبول کنیم و بگوییم واقعا خدا دست دارد . این استدلال وهابیت و سلفیت امروز است یعنی این مطلب مختص قرون گذشته نیست. همین الان هم قائلینی دارد که متفق القول میگویند : خداوند دست دارد. در کنار سایر اعضایی که برای خدا قائل هستند.

در ادامه کلیپ هایی در مورد انگشتان هم پخش می کنیم که همین استدلال را می آورند و مخالفان خود را اهل بدعت میدانند. به خاطر این که آن ها می گویند : منظور از دست، قدرت یا نعمت است نه آن چیزی که شما سلفی ها می گویید.

استاد یزدانی :

بحث بعدی ، بحث آب پاشیدن خدا با دستش است که در روز قیامت خداوند مشتی از آب را می گیرد و به صورت همه ی بندگان این آب اصابت می کند.در این زمینه مطالب زیادی است که بنده چند نمونه از آن را بیان میکنم .

خدا با دستانش به صورت مردم آب می‌پاشد

مجموع فتاوای ابن تیمیه ،جلد ۶،‌چاپ در عربستان سعودی ، صفحه ۴۹۷ :

حَدِیثُ أَبِی رَزِینٍ العقیلی – الْحَدِیثُ الطَّوِیلُ – قَدْ رَوَاهُ جَمَاعَهٌ مِن العُلَمَاءِ وَتَلَقَّاهُ أَکْثَرُ الْمُحَدِّثِینَ بِالْقَبُولِ وَقَدْ رَوَاهُ ابْنُ خُزَیْمَه فِی ” کِتَابِ التَّوْحِیدِ ” وَذَکَرَ أَنَّهُ لَمْ یَحْتَجَّ فِیهِ إلَّا بِالْأَحَادِیثِ الثَّابِتَهِ قَالَ فِیهِ رَسُولُ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ …

فَیَأْخُذُ رَبُّک بِیَدِهِ غُرْفَهً مِن المَاءِ فَیَنْضَحُ بِهَا قِبَلَکُمْ فَلَعَمْرُ إلَهِک مَا یُخْطِئُ وَجْهَ وَاحِدٍ مِنْکُمْ قَطْرَهٌ …

روایت ابن رزین عقیلی ، حدیث طولانی است که جماعتی از علما آن را نقل کردند و اکثر محدثین آن را قبول کردند. ابن خزیمه این روایت را در کتاب التوحید نقل کرده که در این کتاب فقط به احادیث صحیح استدلال کرده …

در این روایت آمده :

خداوند مشتی از آب را از بهشت بر می دارد و از رو به روی انسان ها می پاشد. قسم به جان خدا قطره ای نمی ماند، مگر این که به صورت یکی از شما می پاشد .

یعنی یک قطره از این آب خطا نمی رود و به صورت همه ی بندگان اصابت می کند .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، ج ۶ ، چاپ عربستان سعودی ،ص ۴۹۷

این هم از ابن تیمیه که گفت : این روایت را اکثر علما تلقی به قبول کردند .

در توحید ابن خزیمه ، با تحقیق دکتر عبد العزیز بن ابراهیم السهوان ، چاپ دار الرشد ،جلد اول ، صفحه ۴۶۵ :

فیأخذ ربک عز وجل بیده غرفه من الماء ، فینضح بها قبلکم ، فلعمر إلهک ، ما تخطئ وجه واحد منکم منها قطره …

خدای تو مشتی از آب را می گیرد و روی انسان ها می پاشد و قطره ای از آن آب خطا نمی رود و به صورت همه ی بندگان اصابت می کند.

ابن خزیمه ، توحید ، با تحقیق دکتر عبد العزیز بن ابراهیم السهوان ، چاپ دار الرشد ، ج ۱ ،ص ۴۶۵

ابن قیم الجوزیه در کتاب های متعدد خود به صورت مفصل این روایت را آورده و تأکید کرده که این روایت صحیح است.

کتاب زاد المعاد ، تألیف ابن قیم ، متوفای ۷۵۱ هـ ، جلد ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی و عبدالقادر الارنؤوط ،صفحه ۵۸۸ روایت طولانی را نقل می کند تا این که در صفحه ۵۸۹ می گوید :

قلت : یا رسول الله ، فما یفعل بنا ربنا إذا لقیناه ؟ قال : ” تعرضون علیه بادیه له صفحاتکم لا یخفى علیه منکم خافیه ، فیأخذ ربک عز وجل بیده غرفه من ماء ، فینضح بها قبلکم ، فلعمر إلهک ما یخطئ وجه أحد منکم منها قطره .

خدای تو مشتی از آب را می گیرد و روی انسان ها می پاشد و قطره ای از آن آب خطا نمی رود و به صورت همه ی بندگان اصابت می کند.

ابن قیم ،زاد المعاد ، ج ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی و عبدالقادر الارنؤوط ،ص ۵۸۸ و ۵۸۹

اما این روایت چه جایگاهی دارد ، آقای ابن قیم در صفحه ۵۹۱ می گوید :

هذا حدیث کبیر جلیل تنادی جلالته وفخامته وعظمته على أنه قد خرج من مشکاه النبوه ، لا یعرف إلا من حدیث عبد الرحمن بن المغیره بن عبد الرحمن المدنی ، رواه عنه إبراهیم بن حمزه الزبیری ، وهما من کبار علماء المدینه ، ثقتان محتج بهما فی الصحیح ، احتج بهما إمام أهل الحدیث محمد بن إسماعیل البخاری ، ورواه أئمه أهل السنه فی کتبهم وتلقوه بالقبول وقابلوه بالتسلیم والانقیاد ولم یطعن أحد منهم فیه ولا فی أحد من رواته .

این حدیث ، حدیث جلیل القدر و با ارزشی است . جلالت و فخامت و عظمتش از این مشخص می شود که این روایت از مشکات و نور نبوت است . این روایت را عبدالرحمن بن مغیره نقل کرده و ابراهیم بن حمزه زبیری هم از او نقل کرده . این دو نفر از بزرگان مدینه هستند . همه بر ثقه بودن این دو نفر اجماع دارند . بخاری به روایت این دو استدلال کرده . پیشوایان اهل سنت هم در کتاب هایشان این روایت را نقل کرده و تلقی به قبول کردند و در برابرش تسلیم شدند و هیچ کس در مورد این روایت اشکال نگرفته و هیچ کس اشکالی بر روات آن هم وارد نکرده .

واقعا چه روایت با این عظمت که هیچ کس بر آن اشکال وارد نکرده و هم آن را قبول کرده و آنرا نقل کردند. در صفحه ۵۹۲ اشخاصی که این روایت را نقل کردند را نام می برد :

ومنهم الحافظ الجلیل أبو بکر أحمد بن عمرو بن أبی عاصم النبیل فی کتاب ” السنه ” له .

ومنهم الحافظ أبو أحمد محمد بن أحمد بن إبراهیم بن سلیمان العسال فی کتاب ” المعرفه ” .

ومنهم حافظ زمانه ومحدث أوانه أبو القاسم سلیمان بن أحمد بن أیوب الطبرانی فی کثیر من کتبه .

ومنهم الحافظ أبو محمد عبد الله بن محمد بن حیان أبو الشیخ الأصبهانی فی کتاب ” السنه ” .

ومنهم الحافظ ابن الحافظ أبو عبد الله محمد بن إسحاق بن محمد بن یحیى بن منده ، حافظ أصبهان .

ومنهم الحافظ أبو بکر أحمد بن موسى بن مردویه .

ومنهم حافظ عصره أبو نعیم أحمد بن عبد الله بن إسحاق الأصبهانی ، وجماعه من الحفاظ سواهم یطول ذکرهم .

وقال ابن منده روى هذا الحدیث محمد بن إسحاق الصنعانی ، وعبد الله بن أحمد بن حنبل وغیرهما ، وقد رواه بالعراق بمجمع العلماء وأهل الدین جماعه من الأئمه منهم أبو زرعه الرازی ، وأبو حاتم ، وأبو عبد الله محمد بن إسماعیل ، ولم ینکره أحد ولم یتکلم فی إسناده ، بل رووه على سبیل القبول والتسلیم ، ولا ینکر هذا الحدیث إلا جاحد أو جاهل أو مخالف للکتاب والسنه هذا کلام أبی عبد الله بن منده . 

ابن ابی عاصم در کتاب السنه ، ابوالقاسم طبرانی در بیشتر کتاب هایش ، ابو شیخ اصفهانی در کتاب السنه ، ابن منده و ابن مردویه هم نقل کردند .

حال اگر ابن منده در فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) روایتی را نقل کند ، اصلا به حساب نمی آید ؛ اما در این جا چون یک روایت تجسیمی را نقل کرده ، همه به او به عنوان یک عالم بزرگ استدلال می کنند .

ابن منده گفته : این روایت را محمد بن اسحاق صنعانی و عبد الله بن احمد بن حنبل و دیگران در جمعی از علما و اهل دین و جماعتی از علما از جمله ابو زرعه رازی ، ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بخاری ، ابو حاتم نقل کردند و هیچ کدام این روایت را انکار نکرده و هیچ کس به سند روایت اشکال وارد نکردند ؛ بلکه این روایت را کسی انکار نمی کند مگر این که کسی باشد که حق را بفهمد ؛ اما آن را انکار کند . یا کسی است که جاهل است یا کسی است که مخالف کتاب و سنت است .

ابن قیم ،زاد المعاد ، ج ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی و عبدالقادر الارنؤوط ،ص ۵۹۲

کسی هم که مخالف کتاب و سنت باشد ، حکمش مشخص است و مسلمان نیست . در صفحه ۵۹۶ دقیقا همین روایت را می آورد :

وقوله ( « فیأخذ ربک بیده غرفه من الماء فینضح بها قبلکم » ) فیه إثبات صفه الید له سبحانه بقوله وإثبات الفعل الذی هو النضح . والریطه : الملاءه . والحمم : جمع حممه وهی الفحمه .

ابن قیم ،زاد المعاد ، ج ۳ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی و عبدالقادر الارنؤوط ،ص ۵۹۶

ابن قیم در القصیده النونیه خود هم این روایت را بیان کرده است . نور الدرین هیثمی ، حافظ حکمی ، صالحی شامی و تعداد زیادی از اهل حدیث و کسانی که همیشه به دنبال ظواهر حدیث هستند تا ثابت کنند خدا همه ی صفات را دارد و به دنبال تشبیه و تجسیم هستند، این روایت را نقل کردند و گفتند : همه ی علما این روایت را قبول دارند .

در صورتی که همه ی علمایی که این روایت را نقل و قبول کردند، به ظاهر حدیث عمل نمی کنند؛ بلکه آن را تأویل می برند که مقصود از روایت این است که رحمت خدا شامل حال همه ی بندگان می شود . همه ی بندگان لذت اعمال صالحی که در دنیا انجام دادند ، می بینند و ثوابی را که خداوند وعده داده بود را با چشم خود می بینند و لذت می برند .

مجری :

این هم موضوع دیگری بود که برای ما جالب و طنزگونه است؛ اما برای سلفی ها یک اعتقاد قطعی در صفات الهی است و خدای خود را این گونه توصیف می کنند . یعنی اگر ما بخواهیم آن نقشه را تجسم و تصور کنیم که شکل و ظاهر خدای سلفی ها و اهل حدیث چگونه است،علاوه بر شاب بودن و امرد بودن و دست و انگشت، باید سطل آبی را هم در دست خدا باشد تا به صورت بندگانش بپاشد و طبق آن چیزی که نقل کردند ، یک قطره از این آب هم به خطا نمی رود. البته دست چپ خدا هم خالی است یعنی خدای عجیب و غریبی که استاد یزدانی عزیز از قول فخر رازی خواندند که اگر چنین خدایی در بازار برده فروش ها بود، هیچ کس رغبت نمی کرد چنین برده ای را بخرد؛ اما چنین شخصی را با چنین شمایلی، وهابی ها و اهل حدیث خدای خود می دانند و مصرانه هم می گویند : این همان توحید حقیقی و ناب است .

کلیپ دوم خلاصه ای از بحث اصابع یا انگشتان خدا است  که با هم می بینیم.

کلیپ (۲) :

زید البحری ـ عالم وهابی :

حدیث ابن مسعود می گوید که یکی از علمای یهود به نزد رسول خدا آمد و گفت : ای محمد ! ما بر این اعتقادیم که خداوند آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را با یک انگشت دیگر و درختان را بر یک انگشت و آب و رطوبت را بر یک انگشت و سایر مخلوقات را بر یک انگشت قرار داده است و خداوند می گوید : منم پادشاه .

پیامبر از باب تصدیق کلام آن عالم یهودی خندید تا جایی که دندان های آسیابش پیدا شد . سپس پیامبر این آیه را خواند : خداوند را آن گونه که شایسته اوست نشناختند . در حالی که تمام زمین در روز قیامت در قبضه اوست و آسمان ها پیچیده در دست اوست و او منزه است از شریک هایی که برایش می پندارند .

این حدیث را بخاری و مسلم نقل کرده اند . از فوائد این حدیث اثبات وجود انگشت برای خداوند است . انگشت هایی حقیقی که شایسته ی جلالت و عظمتش می باشد بر خلاف کسانی که این صفات را تحریف کرده اند . و گفته اند منظور از انگشتان در این جا آسانی تصرف خداوند در آسمان ها و مخلوقات است .

در حدیث دیگر در اثبات وجود انگشت برای خداوند آمده است که پیامبر فرموده اند : دل ها و قلوب بندگان بین انگشت خداوند است .

عثمان الخمیس ـ مبلغ وهابی :

با توجه به قصه ی شخص یهودی که پیش پیامبر آمد و گفت : خداوند آسمان ها را بر یک انگشت حمل می کند . آیا ما برای خداوند پنج انگشت ثابت می کنیم ؟

ما انگشت را برای خدا ثابت می کنیم و در حدیث صحبتی از پنج انگشت نیست ؛ گفته است خداوند آسمان ها را بر یک انگشت و زمین ها را بر یک انگشت و کوه ها را بر یک انگشت و درختان را بر یک انگشت حمل می کند . تعداد انگشتان تعیین نشده است . بنابراین ما تعداد مشخصی را در نظر نمی گیریم . می گوییم خداوند انگشتانی دارد که شایسته ی اوست و سکوت می کنیم در این مسائل وارد نمی شویم .

مجری :

این هم در مورد انگشتان خداوند و بارها گفتیم که خودشان بر سر تعداد انگشتان خدا اختلاف دارند که چهار انگشت یا پنج انگشت یا شش انگشت یا این که مثل آقای عثمان الخمیس گفتند اصلا در این بحث وارد نشوید و هیچ تحدید و مشخص کردن تعداد در این روایات نیست . خود آن ها همچنان سرگردان و حیران هستند که بالاخره خدایشان چند انگشت دارد. طبیعتا وقتی بخواهند ظاهر حدیث را بگیرند، دچار چنین تناقض گویی هایی هم می شوند.

استاد یزدانی :

در بحث دست خدا، یک بحث مانده که وقتی به بحث یهود رسیدیم ، مفصل توضیح می دهم که چرا این قدر خدای وهابی ها، شبیه خدای یهود است؟

بحث بعدی این است که خدای وهابی ها سوار چه چیزهایی می شود؟ اصلا خدای وهابی ها سواری هم می رود یا نمی رود؟ آن چیزی که خیلی معروف است و بحث ابتدای ما بود ، این بود که خدای وهابی ها و خدای حنابله و خدای اهل حدیث سوار بر الاغ می شود . بنده این مطلب را از دو تن از علمای اهل سنت می خوانم .

خدای سلفی ها خر سواری می کند:

ابن عساکر، در کتاب تبین کذب المفتری فیما نسب الی الامام ابی الحسن الاشعری ، متوفای ۵۷۱ هـ ، چاپ دار الفکر دمشق ، صفحه ۳۱۰ ، نامه ی یکی از اساتیدش است که در مورد حنابله بغداد به او نوشته :

إن جماعه من الحشویه والأوباش الرعاع المتوسمین بالحنبلیه أظهروا ببغداد من البدع الفظیعه والمخازی الشنیعه مالم یتسمح به ملحد فضلا عن موحد ….

جماعتی از حشویه (همین حنابله و اهل حدیث را می گفتند که به ظاهر حدیث عمل می کردند و طرفدار تشبیه و تجسیم بودند) که اوباش بی سر و پای بغداد که همان حنابله بودند، در بغداد کارهای بسیار زشتی انجام دادند که هیچ ملحدی آن کارها را انجام  نمی داد.

در ادامه کارهای آن ها را بیان می کند، از جمله این که :

من ذلک إلى القدح فی الشافعی رحمه الله علیه وأصحابه …

وتمادت الحشویه فی ضلالتها والإصرار على جهالتها وأبو إلا التصریح بأن المعبود ذو قدم وأضراس ولهوات وأنامل وأنه ینزل بذاته ویتردد على حمار فی صوره شاب أمرد بشعر قطط وعلیه تاج یلمع وفی رجلیه نعلان من ذهب …

به شافعی فحش می دادند …

حشویه بر گمراهی خود همچنان مانده اند و اصرار بر جهالت خود دارند و این ها تصریح کردند که خدا دو پا و دندان و لثه و انگشت دارد . خدا خودش نازل می شود .

این را قبلا از خود وهابی هاه و سلفی ها و از ابن تیمیه ثابت کردیم .

خدا سوار الاغ می شود . خدا جوانی بی ریش است که موهای خیلی پرپشتی دارد و روی سر خود تاجی دارد که برق می زند . در پاهایش نعلنی از طلا دارد .

ابن عساکر، تبین کذب المفتری فیما نسب الی الامام ابی الحسن الاشعری ، متوفای ۵۷۱ هـ ، چاپ دار الفکر دمشق ، ص ۳۱۰ و ۳۱۱

این هم سخن آقای ابن عساکر شافعی بود که می گوید : حشویه و اهل حدیث بغداد ، چنین اعتقاد هایی داشتند که خدا دو قدم ، دندان ، لثه ، انگشت دارد و خودش پایین می آید و سوار بر الاغ می شود و چهره اش هم جوابی بی ریش با موهایی پرپشت است .

همین مطلب را ابن ابی الحدید معتزلی هم نقل کرده؛ اما نام نبرده و گفته بعضی از مجسمه چنین چیزی را نقل کردند.

در شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ، چاپ دار الکتاب العربی بغداد ، جلد ۲ ، با تحقیق محمد ابراهیم ،صفحه ۱۴۲ داستان های زیبایی را نقل می کند . وقتی انسان این داستان ها را می شنود، واقعا تعجب میکند که چنین انسان هایی هم بین ما بودند.

یک قصه گویی از مجسمه و مشبهه در طبرستان قصه ای گفت که روز قیامت حضرت صدیقه شهیده (سلام الله علیها) می آید و پیراهن سید الشهدا (علیه السلام) را دست خود می گیرد و نزد خدا می آید که یزید بن معاویه را قصاص کند. وقتی خدا از دور حضرت زهرا (سلام الله علیها) را می بیند ، یزید را صدا می زند و میگوید :زیر یکی از ستون های عرش پنهان شو تا دست حضرت زهرا (سلام الله علیه وآله) به تو نرسد . یزید هم مخفی می شود . وقتی حضرت زهرا (سلام الله علیها) می آید و گریه می کند و از دست یزید شکایت می کند، خدا می گوید : یا فاطمه ! به پاهای من نگاه کن. بعد پاهای خود را نشان می دهد و می گوید: نمرود تیری پرتاب کرد و به پای من خورد . زخم آن تیر هنوز خوب نشده.

واقعا این چه خدایی است که نمی تواند زخم پای خود را خوب کند؟

من از نمرود گذشتم ، تو نمی خواهی از یزید بگذری !!!! …..

داستان دروغین و جعلی که درست کردند وبین مسلمانان رسم بوده . این ها کافر و یهودی و مسیحی هم نبودند . از همین اهل حدیث و مشبهه و مجسمه ای بودند که مطالب را نقل می کردند . داستانی که هم برای ما دردآور است و هم خنده دار از این جهت که خدای این ها از زمان نمرود تیر به پایش خورده و تا قیامت خوب نشده . مشخص نیست نمرود چه قدرتی داشته که تیرش به خدا در آسمان هفتم رسیده !!!!

وذهب بعض المتکلمی المجسمه الی ان الباری تعالی مرکب من اعضاء علی حروف المعجم .

 قال بعضهم :انه ینزل علی حمار فی صوره غلام امرد ،فی رجلیه نعلام من ذهب، وعلی وجهه فراش من ذهب یتطایر.

بعضی از متکلمین مجسمه معتقد هستند که خدا مرکب از اعضاء است (همه حنابله این مطلب را می گویند و به آن افتخار می کنند).

بعضی از این ها می گویند : خدا در قیافه ی جوانی که هنوز ریش ندارد، نازل می شود که سوار بر الاغ است. کفش هایی از طلا به پا دارد و بر صورتش نقابی از طلا قرار دارد .

شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید معتزلی ، چاپ دار الکتاب العربی بغداد ، ج ۲ ، با تحقیق محمد ابراهیم ،ص ۱۴۲

این مطلبی بود که ابن ابی الحدید از بزرگان اهل سنت بیان کرده . این که بعضی ها تصور میکنند ایشان شیعه بوده، کاملا اشتباه است وابن ابی الحدید قطعا سنی است و قطعا از بزرگان اهل سنت می باشد و در فقه هم به مکتب شافعی گرایش داشته .

اما شرح حال آقای ابن ابی الحدید آقای کتبی هم در فوات الوفیات ، جلد ۲ ، صفحه ۲۵۹ گفته :

عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن محمد بن ابی الحدید عزالدین المنافی المعتزلی الفقه الشاعر اخو موفق الدین …

هو معدود فی اعیان الشعراء …

کتبی ، فوات الوفیات ، ج ۲ ، ص ۲۵۹

آقای خیر الدین زرکلی هم در کتاب الاعلام ، جلد ۳ ، صفحه ۲۸۹ می گوید :

عبد الحمید بن هبه الله بن محمد بن الحسین بن ابی الحدید ابو حامد عز الدین : عالم بالادب، من اعیان المعتزله …

ایشان از بزرگان معتزلی بوده …

خیر الدین زرکلی ، الاعلام ، ج ۳ ، ص ۲۸۹

به هر حال ابن عساکر و ابن ابی الحدید از بزرگان اهل سنت  هم به این قضیه تأکید می کنند. اگر راست گفتند که هیچ ؛ اما اگر دروغ گفته باشند، باز هم به حال ما فرقی نمی کند . این ها هم دروغیانی از مذهب شما هستند که در مذهب شما دروغگو کم نیست .

مجری :

یکی از ویژگی های خدای سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث را دیدیم که چیست و چه مواردی را در برای خدای خود تصور کرده و در کتاب های خود آورده اند و علمای اهل سنت به آن معترض شده و آن را رد کردند ؛ اما اهل حدیث بر این اعتقاد ها بوده اند که بسیاری از این اعتقاد ها تا به امروز جاری است . گرچه شاید جرأت نکنند که در ظاهر بگویند خدا سوار الاغ می شود ؛ اما نزول به ذات و متصور شدن اعضاء برای خدا را همچنان معتقد هستند .

شاید بتوانیم عرش را هم یکی از مرکب های خدا بدانیم که آن ها سوارشدن خدا بر عرش را تشبیه کردند به سوار شدن بر شتری که برای اولین بار بر او سوار شدند که ما قبلا در این باره صحبت کردیم .

کلیپ بعدی در مورد استواء است . از این باب این کلیپ را پخش می کنیم که نشان دهیم چقدر راحت آن مبلغ سلفی خدا را تشبیه می کند. یعنی وقتی استوی را توضیح میدهد ، دقیقا از تشبیه استفاده میکند و این چیزی است که ما بارها تأکید کردیم که این ها در مقام توضیح صفات الهی چه بخواهند و چه نخواهند گرفتار تشبیه و تجسیم می شوند ؛ حتی شاید خودشان هم متوجه نباشند . در آخر هم عبارت ” لیس کمثله شیء” را بیان می کنند تا قضیه توجیه شود.

کلیپ (۳) :

ابو اسحاق الحوینی ـ عالم سلفی :

می گویی معنای استواء را نمی دانیم . من می گویم نه ! معنای استوی مشخص است یعنی بالا رفته است و مرتفع گشته است.چرا که خداوند باین از خلقش است نه چیزی از او در مخلوقات است و نه چیزی از مخلوقات در اوست. باین از خلقش است. باین یعنی بالاتر و جدا شده ی از مخلوقاتش . استوی یعنی خداوند بالا رفت و ارتفاع گرفت.

مجری :

این هم آقای ابو اسحاق الحوینی سلفی بسیار مشهور که از چهره های مطرح مصر و از شاگردان البانی بود . دیدیم که وقتی خواستند استوی و ارتفاع و علو را توضیح دهد، از دست خود استفاده میکند و می گوید : همین طور که خداوند باین است و استوی از عرش رخ داده ، از دست خود استفاده کرده و می گوید : همان طور که دست من از این قسمت جدا و بالاتر است ، خدا هم نسبت به مخلوقات همین طور بالاتر است . استواء بر عرش هم همینطور رخ داد .

این عین تشبیه است و هیچ توجیهی در این جا قابل قبول نیست . البته شاید خودش هم متوجه نبود که از تشبیه برای این قضیه استفاده می کرد .

استاد یزدانی :

مطلب دیگری که این ها مدعی هستند این است که خدا می تواند سوار بر پشه هم شود. ما در تیتراژ برنامه می بینیم که وهابی ها می گویند: خدا می تواند هر کاری انجام دهد. خدا می تواند یکی مثل خودش درست کند. دیگر توجه نمی کند خدایی که ما معتقد هستیم، قدیم است. نه این که قدیم زمانی باشد ؛ چون قبل از این که زمان به وجود آید‌، خدا بوده . اگر خدا بخواهد الان خلق کند، الان خلق شده  ونمی تواند مثل خدا شود.

این ها اصلا فکر نمی کنند که چطور امکان دارد خدا مثل خودش را خلق کند . خداوند در قرآن به صراحت می گوید: اگر دو خدا باشد ، همه دنیا فاسد می شود ؛ اما این ها می گویند : خدا می تواند یکی مثل خودش را خلق کند . یا این که خدا می تواند سنگی را درست کند که خودش هم نتواند آن را بلند کند .همین مطلب قدرت خدا را نفی میکند .

این ها جوک هایی است که در مدارس دانش آموزان در بحث خدا شناسی بیان می کنند . اما اگر وهابی ها عقل داشتند که این حرف ها را نمی زدند .

خدای سلفی ها می تواند سوار پشه بشود

یکی از بحث هایی که آقای دارمی روی آن تأکید داشته ، بحث این است که خدا میتواند سوار بر پشه شود.

در کتاب نقض عثمان بن سعید (جوابی بر مریسی است) ، تألیف عثمان بن سعید دارمی ، چاپ اضواء السلف ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز سماری ، صفحه ۲۵۲ ، بحثی را مطرح می کند که ما قبلا بیان کردیم که وقتی خدا روی عرش می نشیند ، خدا بزرگتر است یا عرش بزرگتر است ؟ اگر عرش بزرگتر باشد، پس چرا ما الله اکبر می گوییم؟ این که امکان ندارد عرش بزرگتر از خدا باشد . اگر بگوییم خدا بزرگتر است که بعضی ها گفته بودند خدا چهار انگشت از عرش بزرگتر است ، اگر عرش در کنار آسمان ها و زمین قرار گیرد ، باز هم بزرگتر از خدا می شود. اگر بگوییم خدا با عرش مساوی است، این هم امکان ندارد که چیزی هم اندازه خدا باشد. نویسنده در جواب این مطلب می خواهد مس ائلی را بیان کند :

وقد بلغنا أنهم حین حملوا العرش وفوقه الجبار فی عزته وبهائه ضعفوا عن حمله واستکانوا وجثوا على رکبهم حتى لقنوا لا حول ولا قوه إلا بالله فاستقلوا به بقدره الله وإرادته لولا ذلک ما استقل به العرش ولا الحمله ولا السماوات والأرض ولا من فیهن ولو قد شاء لاستقر على ظهر بعوضه فاستقلت به بقدرته ولطف ربوبیته

این حرف ها همه حرفهای بچگانه است . خدا خیلی قدرت دارد ، به حدی که حمله ی عرش تحمل خدا را ندارند.

ما قبلا از این ها گفتیم که وقتی خدا روی عرش می نشیند ، عرش خدا مانند بچه شتری که برای اولین بار سواری می دهد، ناله می کند .

ما ثابت کردیم که حمله ی عرش وقتی خدا را بلند کنند ، ضعیف هستند و نمی توانند خدا را حمل کنند و دائم ” لا حول ولا قوه الا بالله ” می گویند تا این که خداوند به عرش قدرت می دهد تا بتواند وزن خدا را تحمل کند.

خدا اگر بخواهد می تواند سوار بر یک پشه شود .

خدا که قدرت دارد . پس می تواند سوار بر این پشه شود و همه عالم را بگردد .

پشه با قدرت و لطف و ربوبیت خدا می تواند خدا را بلند کند .

عثمان بن سعید دارمی ، نقض عثمان بن سعید ،چاپ اضواء السلف ، با تحقیق منصور بن عبد العزیز سماری ، ص ۲۵۲

ببینید چقدر این حرف مضحک و خنده دار است . خدایی که بتواند سوار پشه شود یعنی جسم است . یعنی محدود به یک اندازه کوچک است که می تواند روی یک پشه بنشیند .

ابن تیمیه این مطلب را از عثمان بن سعید دارمی در دو جا از کتاب بیان تلبیس الجهمیه خود بیان می کند.

بیان تلبیس الجهمیه ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، جلد ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۲۴۳ :

… ولو قد شاء لاستقر على ظهر بعوضه فاستقلت به بقدرته ولطف ربوبیته      

خدا توانایی این را دارد که سوار بر پشه ای شود و پشه هم با قدرت و لطف و ربوبیت خدا میتواند خدا را بلند کند.

ابن تیمیه حرانی ،بیان تلبیس الجهمیه ، ج ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۲۴۳

گاها شنیدیم که گفتند : کتاب نقض عثمان بن سعید ، کتاب معتبری نیست. چه کسی این کتاب را معتبر دانسته؟

بنده  تأیید این کتاب را از ابن تیمیه و ابن قیم می خوانم تا کسی چنین اشکالی را مطرح نکند .

در کتاب اجتماع جیوش الاسلامیه ، تألیف ابن قیم الجوزیه ، چاپ دار عالم الفوائد ، با تحقیق بکر بن عبد الله ابوزید ، صفحه ۳۴۳ دیدگاه عثمان بن سعید در مورد عرش را می آورد و می گوید :

قول الامام حافظ اهل المشرق وشیخ الائمه عثمان بن سعید الدارمی …

… صاحب کتاب ” الرد علی الجهمیه ” و ” النقض علی بشر المریسی “

آقای دارمی امام حافظ و استاد امامان اهل سنت است …

ایشان صاحب دو کتاب ” الرد علی الجهمیه ” و ” النقض علی بشر المریسی ” است .

بشر مریسی از اهل سنت بوده که دارمی در جواب ایشان کتاب نوشته .

در ادامه مطالبی از کتاب النقض بیان میکند . از جمله روایت پشه را که با تحریف نقل کرده .

وقد بلغنا أنهم حین حملوا العرش وفوقه الجبار فی عزته وبهائه ضعفوا عن حمله واستکانوا وجثوا على رکبهم حتى لقنوا لا حول ولا قوه إلا بالله فاستقلوا به بقدره الله وإرادته .

ما ثابت کردیم که حمله ی عرش وقتی خدا را بلند کنند ، ضعیف هستند و نمی توانند خدا را حمل کنند و دائم ” لا حول ولا قوه الا بالله ” می گویند تا این که خداوند به عرش قدرت می دهد تا بتواند وزن خدا را تحمل کند.

در صفحه  ۳۴۷ می گوید :

وکتاباه من اجل الکتاب المصنفه فی السنه وانفعها وینبغی لکل طالب سنه مراده الوقوف على ما کان علیه الصحابه والتابعون والأئمه أن یقرأ کتابیه ، وکان شیِخ الإسلام ابن تیمیه رحمه اللّه یوصی بهذین الکتابین أشد الوصیه ویعظّمهما جداً ، وفیهما من تقریر التوحید والأسماء والصفات بالعقل والنقل ما لیس فی غیرهما .

این دو کتاب از بهترین و پر منفعت ترین کتاب های نوشته شده در سنت است و هر کسی که طالب سنت است ، شایسته است که این کتاب ها را بخواند تا بفهمند که نظر صحابه و تابعین و ائمه چیست . ابن تیمیه هم همیشه به این دو کتاب تأکید می کرد و می گفت : حتما این دو کتاب را بخوانید و این دو کتاب را بسیار احترام و تکریم و تعظیم می کرد. مطالبی که در باب توحید اسماء و صفات است که با عقل و نقل ثابت شده ،آمده که در هیچ کتابی نیامده .

ابن قیم الجوزیه ، اجتماع جیوش الاسلامیه ، چاپ دار عالم الفوائد ، با تحقیق بکر بن عبد الله ابوزید ، ص ۳۴۳ تا ۳۴۷

اصلا مگر وهابی ها و اهل حدیث عقل را قبول دارند یا حجیت عقل را می پذیرند ؟

این هم نظر ابن تیمیه و ابن قیم در مورد کتاب النقص عثمان بن سعید دارمی که می گوید : از بهترین کتاب های ما است و در این کتاب آمده که خدا میتواند سوار بر پشه شود . شما میتوانید حیوانات دیگر را هم تصور کنید که خدا می تواند سوار بر آن ها شود .

مجری :

این هم تعریف و تمجید هایی بود که ابن تیمیه و ابن قیم الجوزیه در مورد کتاب دارمی بود . ایشان را هم در واقع باید با این اقوال در شمار مشبهه و مجسمه بدانیم . فقط اگر همین یک جمله هم می بود کافی بود برای این که کسی بگوید خداوند می تواند بر پشت یک موجودی سوار شود ، یعنی ممکن است خداوند در یک مکان خاص قرار بگیرد که این عین تشبیه و تجسیم است. یعنی لازمه اش این است که موجودی که سوار می شود هم باید جسم باشد و الا اصلا سوار شدن و قرار گرفتن معنا پیدا نمی کند. به هر جهت این عقیده ی اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها است و هر چقدر هم انکار کند ، فایده ای ندارد . تا زمانی که آن ها معتقد هستند که هر کس صفات را تأویل کند ، اهل بدعت و فاسق و کافر است ، این عقیده هم برای آن ها ثابت و محفوظ است و نمی توانند آن را انکار کنند و نتیجه ی عقیده ی آن ها تشبیه و تجسیم است . هر چند که در ظاهر تقریبا همه ی آن ها متفق القول میگویند : ما تجسیم و تشبیه را قبول نداریم و هر کس اهل تشبیه و تجسیم باشد ، از اسلام و سنت است . در صورتی که عقیده اشان منجر به تشبیه و تجسیم می شود .

کلیپ بعدی از یکی از علمای سرشناس وهابی است که ما را با توحید وهابی ها و سلفی ها بیشتر آشنا می کند.

کلیپ (۴) :

ابن عثیمن ـ  عالم وهابی :

اگر منظور از جسم بودن خدا شیء قائم به خودش باشد یعنی آن چه را که می خواهد انجام می دهد کسی که می آید و صحبت می کند و نزول می کند، اگر منظورش این است ،ما این را قبول داریم و پایبند به آن هستیم و می گوییم خداوند همین است و چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است .

مجری :

این هم آقای بن عثیمن ، وهابی سرشناس که نیازی به معرفی ندارد. ایشان از بزرگترین چهره های سرشناس وهابی معاصر هستند که گفتند : اگر کسی بگوید خداوند جسم است به این معنا که خداوند می آید ،یعنی خدا حرکت دارد . یا این که خدا بالذات نازل می شود یا صحبت می کند ، اشکالی ندارد و ما این را قبول داریم و می گوییم همین شخص خدا است که خودش نازل می شود ، می آید و صحبت می کند .

این اعتقاد اهل حدیث و وهابی ها و سلفی های معاصر است . ایشان هم تا چند سال قبل زنده بودند و از ده قرن گذشته نیست که بگوییم یک نفر این مطلب را گفته و تمام شده . این طور نیست ، این اعتقاد آن ها است .

واقعا چطور صاحبان این عقیده مدام ادعا میکنند که ما اهل توحید هستیم و ما موحد های حقیقی هستیم . آن ها باید بیشتر خجالت بکشند و سکوت کنند . البته تجربه نشان داده که هر کجا وهابی ها مدام یک مطلب را ادعا میکنند ، دقیقا در کتب شان خلاف بر آن است و برای پوشاندن آن حقایق مدام ادعای توحید می کنند تا کسی سراغ کتاب هایشان نرود و این موارد افشاء شود تا این موارد تبیین شود.

استاد یزدانی :

بحث تجسیم و این که خدا جسم است را در هفته های آینده مفصل توضیح می دهیم . اما بحث های دیگر که گاها گفتند : خدا سردرد میگیرد و اعصابش از دست انسان های عنود و لجوج خورد و ناراحت و عصبی می شود و سرش درد می گیرد.

خدای سلفی ها سردرد می گیرد

کتاب تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان ،تألیف عبد الرحمن بن الناصر السعدی (از وهابی های معاصر) ،متوفای ۱۳۷۶ هـ ، چاپ دار ابن جوزی ، جلد ۶ ، صفحه ۱۴۵۱ در ذیل سوره یاسین آیه ۲۹ تا ۳۳ :

قال الله متوجعا للعباد : { یا حسره على العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزئون }

خدا در حالی که سردرد دارد و عصبانی است ، به بندگانش می گوید : یا حسره على العباد ما یأتیهم من رسول إلا کانوا به یستهزئون }.

عبد الرحمن بن الناصر السعدی ، تیسیر الکریم الرحمن فی تفسیر کلام المنان ،چاپ دار ابن جوزی ، ج ۶ ، ص ۱۴۵۱ در ذیل سوره یاسین آیه ۲۹ تا ۳۳

خدا ۱۲۴ هزار پیامبر برای هدایت بندگانش فرستاد که یا آن ها را تبعید کردند ، یا کشتند یا تکذیب کردند و فحش دادند. هر بلایی را بر سر پیامبران خدا آوردند تا این که خدا سرش درد گرفت و گفت : این ها چطور بندگانی هستند که هر چه پیامبر می فرستیم ، مسخره می کنند.

این هم مطلبی در مورد سر درد شدن خدا که از یک وهابی و از کتاب تفسیر قرآن کریم خواندیم .

خدای سلفی‌ها ملول و خسته می‌شود:

مطلب دیگر در مورد غمگین شدن خداوند است . این که خدا گاهی از دست بندگانش خسته و ملول می شود که در کتاب های متعدد خود نقل کردند از جمله در کتاب صحیح بخاری و صحیح مسلم و دیگر کتاب های حدیثی اهل حدیث موجود است. اما اهل سنت ماتریدی و اشعری می توانند این ها را توجیه کنند و تأویل ببرند و به معنای مجازی آن می گیرند. اما وهابی ها به معنای حقیقی اش می گیرند.

بنده چند نفر از علمایی که این مطلب را آورده و نقل کردند و گفتند : خدا حتما این صفت را دارد ، نشان می دهم.

ابویعلی فراء در کتاب ابطال التأویلات لاخبار الصفات ، متوفای ۴۵۸ هـ ، جلد دوم، با تحقیق ابی عبدالله محمد بن محمد الحمود النجدی ، چاپ دار الایلاف ، صفحه ۳۶۹ :

ناه أبو القسم بإسناده ، عن عائشه قالت : کانت عندی امرأه فلما قامت قال النبی صلى الله علیه وسلم : ” من هذه یا عائشه ” ؟ قلت : یا رسول الله أما تعرفها هذه فلانه ما تنام اللیل ، وهی من أعبد أهل المدینه ، فقال رسول الله صلى الله علیه وسلم : ” مه علیکم من العمل ما تطیقون ، فإن الله تعالى لا یمل حتى تملوا ” قالت : وکان أحب العمل إلیه أدومه وإن قل .

        وفی حدیث آخر : عن أبی هریره ، عن النبی صلى الله علیه وسلم : ” إن الله لا یمل من الثواب حتى تملوا من العمل . اعلم أنه غیر ممتنع إطلاق وصفه تعالى بالملل لا على معنى السآمه والاستثقال ونفور النفس عنه …

پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید : هر چه میتوانید کارهای خوب انجام دهید. خدا خسته نمی شود؛ مگر این که شما خسته شوید.

حال اگر من در آخر این برنامه خسته شدم ، خدا هم آرام آرام باید خسته شود.

از ابوهریره نقل شده که نعوذ بالله رسول خدا (صلی الله علیه وآله) گفته باشند: خدا از ثواب دادن خسته نمی شود تا این که شما از عمل خوب خسته شوید .

منظور این جا این است که هر چقدر شما عمل انجام دهید ، خدا پاداشش را می دهد. اما وهابی ها و سلفی ها و اهل حدیث می گویند :

اصلا ممتنع و محال نیست که ما بگوییم خدا خسته می شود نه به معنای خستگی و سنگینی و بی حالی نیست ؛ بلکه مللی است که لایق خدا می باشد .

معنای ملل که مشخص است . خدا خسته می شود ؛ اما نه آن طور که ما خسته می شویم . حال این که خدا چطور خسته می شود را باید برای ما معنا کنند .

بعضی ها هم گفتند منظور از ملل ، غضب است که خدا غضب نمی کند . اما نویسنده می گوید :این اشتباه است و ملل نمی تواند به معنای غضب باشد.

این معنا را رد می کند .

ابویعلی فراء ، ابطال التأویلات لاخبار الصفات ، متوفای ۴۵۸ هـ ، ج دوم، با تحقیق ابی عبدالله محمد بن محمد الحمود النجدی ، چاپ دار الایلاف ، ص ۳۶۹ و ۳۷۰

در مجموع فتاوای ابن عثیمن ، جلد اول ، با تحقیق فهد بن ناصر ، چاپ دار الوطن ریاض ، صفحه ۱۷۴ ، س ۸۴ :

وسئل الشیخ :هل نفهم من حدیث ” ان الله لا یمل حتی تملوا” المتفق علیه ان الله یوصف بالملل؟

فاجاب قائلا : من المعلوم ان القاعده عند اهل السنه والجماعه اننا نصف الله تبارک وتعالی بما وصف به نفسه من غیر تمثیل ولا تکییف.فاذا کان هذا الحدیث یدل علی ان لله مللا فان ملل الله لیس کمثل مللنا ….

سؤال : آیا از این حدیث خدا خسته نمی شود تا این که شما خسته شوید ، که در بخاری و مسلم نقل کرده ، می فهمیم که خدا واقعا خسته می شود؟

جواب : بله ، این قاعده نزد اهل سنت و جماعه ( سلفی و وهابی) که خدا هر چه صفت برای خود آورده ، حتما آن صفت به معنای حقیقی است . البته ما طرفدار تمثیل و تکییف نیستیم . اما این حدیث دلالت می کند که خدا خسته می شود ؛ ولی نه مثل خستگی ما . ملل و خستگی ما از نقص ما است ؛ اما چون در خدا نقصی نیست، خستگی و ملل خدا طور دیگری است .

ابن عثیمن ، مجموع فتاوی ،ج اول ، با تحقیق فهد بن ناصر ، چاپ دار الوطن ریاض ، ص ۱۷۴ ، س ۸۴

هر انسانی در هر جای عالم معنای خستگی را می فهمد . اگر خستگی طور دیگری است که دیگر آن خستگی و ملل نیست . اما اگر خدا واقعا خسته می شود ، همه معنای خستگی را می فهمند. ضمن این که خستگی و ملل ، نقص است و اگر می گوییم در خدا نقصی نیست . اگر بگوییم خدا نقصی ندارد و همه ی صفاتش ، صفات کمال است ؛ پس خستگی ندارد. اگر بگوییم خستگی دارد ؛ پس خدا نقص هم دارد.

آقای بن باز هم در کتاب فتوا نور علی الدرب (برنامه ای در یکی از شبکه ها به نام نور علی الدرب بوده که سؤالات پاسخ داده شده توسط بن باز و ابن عثیمن را به صورت یک کتاب در آوردند.) جلد ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۱۵۸ دقیقا همین صفات را می آورد و می گوید :

وهروله تلیق بالله ، لیس فیها مشابهه لخلقه، تقربه و هرولته، وانما هو شیء یلیق به سبحانه، لا یشابه صفه المخلوقین سبحانه وتعالی : لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر ” وهکذا قوله فی الحث علی الاعمال الصالحه : فان الله جل وعلا لا یمل حتی تملوا ،ملل یلیق بالله لا یشابه صفات المخلوقین فی مللهم …

خدا هروله می کند و هروله ی او مثل هروله ما نیست ؛ چون خدا گفته کسی مثل او نیست . خدا برای این که به ما انگیزه دهد تا اعمال صالح انجام دهیم ، فرموده باشد : خدا خسته نمی شود مگر این که شما خسته شوید .

یعنی خستگی خدا در دست ما است . ما می توانیم خستگی خدا را زیاد کنیم یا اصلا خدا را خسته نکنیم و یک سره عمل خود انجام دهیم .

ملل و خستگی که لایق خدا است و شبیه خستگی و ملل مخلوقین نیست .

بن باز ، فتوا نور علی الدرب ، ج ۳ ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۱۵۸

این که خدا کم خسته می شود یا کم خسته می شود یا وقتی خسته می شود کمرش درد نمیگیرد . ما که خسته می شویم کمر و دست و پا درد میگیرد . اما خستگی خدا مثل خستگی ما نیست .

آقای آل الشیخ هم در کتاب فتاوی و رسائل ، با جمع آوری محمد بن عبد الرحمن بن قاسم ، جلد اول ، چاپ مکه مکرمه ، فتوای ۱۴۶ همین مطلب را آورده :

فان الله لا یمل حتی تملوا .

من نصوص الصفات وهذا علی وجه یلیق بالباری لا نقصی فیه کنصوص الاستهزاء والخداع فیما یتبادر .

خدا خسته نمی شود ، مگر این که شما خسته شوید . این از نصوص صفات است . این خستگی خدا به صورتی است که لایق خدا است که در آن نقصی نیست . مثل نصوص استهزاء و خدعه و نیرنگ .

آل الشیخ ،فتاوی و رسائل ، با جمع آوری محمد بن عبد الرحمن بن قاسم ، ج اول ، چاپ مکه مکرمه ، فتوای ۱۴۶

در کتاب های این ها موجود است که می گوید : خدا بندگان را مسخره می کند . خدا خدعه می زند . در آن جا استهزاء به معنای خاص است و ما تأویل می بریم که اگر خدا می گوید : در کمین شما هستم و نیرنگ می زنم ، همه توجیه دارد . اما وهابی ها مجبور هستند این را بپذیرند. خدا مسخره می کند ، خدا نیرنگ می زند ؛ اما آنطوری که لایق خدا است .

این هم بحث خستگی خدا بود که بیان کردیم . البته مطالب زیادی بود که بنده شاخص های آن را جمع آوری کردم که خدای سلفی ها و وهابی ها خسته هم می شود .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم تشکر میکنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان.