بر اساس روایاتی که سلفی‌ها نقل کرده‌اند، خداوند در روز قیامت پای خود را در جهنم خواهد گذاشت و مردم خدا را از ساق پای او می‌شناسند…

 

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

 

اسکن‌های برنامه

اسکن‌های برنامه

 


 

برنامه : یهوابیت(۳۷)

تاریخ : ۰۴ /۱۰ / ۹۶

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت، سلام و عرض ادب و احترام دارم. با  برنامه یهوابیت در خدمت شما هستیم. امیدواریم بتوانیم مثل سایر دوشنبه شب ها که این برنامه ها را دنبال میکردید،

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و همچنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، سلام و عرض ادب و احترام دارم.

مجری:

قطعا مستحضر هستید که در مورد خدای وهابی ها و اهل حدیث  صحبت می کنیم و حتما تا به حال اطلاعات جامع و شاملی در این خصوص پیدا کرده اید. اگر از برنامه های ابتدایی پیگیر بوده باشید، ما در هر برنامه حداقل یک صفت از صفات خداوند از دیدگاه سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث صحبت کردیم. چند برنامه هم در مورد اعضای خداوند که البته طبق اعتقاد سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث صحبت می کنیم و گفتیم که خدای وهابی ها و اهل حدیث و سلفی ها با خدای سایر مسلمانان کاملا جدا و متفاوت است. به خصوص در زمینه اسماء و صفات الهی و چیزهایی را که آن ها به عنوان صفات الهی معتقد هستند، ما به هیچ عنوان قبول نمی کنیم و آن ها را رد می کنیم و نگرش ما نسبت به آیات و بسیاری از روایات  با آن ها متفاوت است. ما که عرض می کنم فقط شیعیان امامیه نیست؛ بلکه اهل سنت اشاعره و ماتریدیه و حتی سایر فرق و مذاهب اسلامی را هم شامل می شود.

چند برنامه ای را در مورد دستان و انگشتان خدا و اعضاء و جوارح دیگر صحبت کردیم. در برنامه ی امشب هم قرار است در مورد یکی دیگر از اعضای خداوند سلفی ها صحبت خواهیم کرد که آن ها به عنوان یک عضو حقیقی برای خدای خود قبول کرده اند و گفتند: خداوند واقعا این عضو را دارد. همان طور که گفته بودند: خداوند واقعا دست دارد، واقعا انگشت دارد. برای ما شاید خیلی عجیب و غیر قابل تصور باشد؛ اما برای آن ها قابل تصور است و ادعا دارند که با عقل هم سازگار است، آن هم عقلی که آن را حجت نمی دانند.

اما می خواهیم در مورد عضو دیگری صحبت کنیم ، پای خداوند و متعلقات پای خداوند است که بحث ها مفصلی در این باره دارند و برای خداوند پای حقیقی و متعلقات حقیقی آن را متصور هستند که ان شاء الله از زبان استاد یزدانی عزیز خواهیم شنید.

استاد یزدانی :

همان طور که شما توضیح دادید برای تأکید لازم است که بنده هم خلاصه ای از مطالب گذشته را بیان کنم. بحث ما، بحث توحید است و توحید اساسی ترین اعتقاد و اولین اصل از اصول دین همه ی مسلمانان است و اولین اشکال و اعتراضی که وهابی ها نسبت به همه ی مسلمانان دارند، همین بحث توحید است که توحید ما مسلمانان از دیدگاه آن ها دچار اشکال است و از دیدگاه آن ها ما مشرک و کافر هستیم.

ما این بحث را مطرح کردیم که بر فرض ما مشرک باشیم؛ اما خدایی که شما دارید، چه ویژگی هایی دارد؟ این خدایی که شما قبول دارید و خدایی که از او دم می زنید و به خاطر او مسلمانان را می کشید و سرهای آن ها را می برید و خانه هایشان را خراب می کنید و بمب گذاری می کنید، چه خدایی است؟ خدایی که از دیدگاه شما شش انگشت، چهار انگشت و پنج انگشت (با اختلافاتی که دارید) دارد. خدایی که سه دست دارد، خدایی که کمر دارد، خدایی که شلوار دارد و خدایی که روی عرش خسته می شود و روی عرش می نشیند. وزنش سنگین است و نمی دانید که از عرش بزرگتر است یا کوچک تر است یا اندازه هم هستند؟ و مسائلی که به صورت مفصل در این برنامه توضیح دادیم.

بنده خواستم اهمیت بحث را به دوستان یادآوری کنم که هنوز متوجه اهمیت بحث در این مسأله نیستند. بحث هفته ی گذشته هم این بود که خداوند با دست خط خود نوشته و تورات را با دست خود لمس کرده. روایاتی که ابن تیمیه و سایر اهل حدیث آورند، مبنی بر این که خداوند سه چیز را لمس کرده ؛ یکی ، حضرت آدم علیه السلام را با دست خود آفریده . دوم، خدا با دست خود درختان بهشت را کاشته و سومی، این که خداوند با دست خود تورات را نوشته .

هفته گذشته روایت آن را از منابع اهل سنت خواندیم که خدا روی صخره ای می نشیند و تورات را با دست خود می نویسد. حضرت موسی علیه السلام در همان جا هست؛ اما بین خدا و حضرت موسی علیه السلام پرده ای قرار دارد. وقتی خدا تورات را با دست خود نوشت، از همان جا تقدیم حضرت موسی علیه السلام می کند تا ثابت کند تورات خیلی بهتر از قرآن است. قرآن با واسطه های متعدد به دست مسلمانان رسیده ؛ خدا به لوح محفوظ ، جبرئیل از لوح محفوظ و پیامبر (صلی الله علیه وآله) از جبرئیل و صحابه از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و ما هم از صحابه و تابعین به ما رسیده. قرآن با این واسطه ها به دست ما رسیده؛ اما تورات مستقیما توسط خدا نوشته و به دست حضرت موسی علیه السلام داده و حضرت موسی علیه السلام به دست مردم رسانده.

مشخص است که این روایت از بنی اسرائیل و کعب الاحبار است. همان طور که خواندیم این روایت از کعب الاحبار است که متأسفانه تعدادی از صحابه مثل ابوهریره و بقیه این روایت را از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل کردند. قطعا دروغ و اشتباه و مصداق تجسیم و تشبیه می باشد. اصلا لمس غیر از تجسیم قابل تصور نیست و نمی توانند آن را توجیه کنند.

ما این بحث را هفته ی گذشته انجام دادیم و تمام شد. امشب هم می خواهیم بحث پای خدا را مطرح کنیم که خدا چند پا دارد؟

مسلمانان از نظر کلامی چند حزب هستند، ۱. شیعیان امامیه که تکلیفشان مشخص است و در مباحث اعتقادی به اهل بیت (علیهم السلام) تمسک می کنند و با بقیه تفاوت دارند. ۲ . اشاعره . ۳ . ماتریدیه که تمام اهل سنت امروز دنیا یا اشعری هستند یا ماتریدی. تمام اهل سنت شبه جزیره هند، پاکستان، هندوستان، کشمیر، افغانستان ، آسیای میانه و تمام اهل سنت شرق ایران و ترکیه ماتریدی هستند. از طرف دیگر اندونزی، مالزی، مصر ، سوریه و شمال آفریقا اشعری هستند. گروه دیگری باقی می ماند که بعضی از کشورها مثل عربستان و قطر هستند که اهل حدیث می باشند. اهل حدیث کسانی هستند که به ظاهر حدیث عمل می کنند و اعتقادات خاصی در مورد خداوند دارند و سرمنشأ این بحث هم احمد بن حنبل است. احمد بن حنبل تقریبا پایه گذار است؛ هر چند که مالک و شافعی هم تأثیر گذار است ؛ اما آن کسی که پایه ریزی کرد، احمد بن حنبل می باشد. بعد از او هم تعدادی مثل ابویعلی فراء،‌دارمی ، ابن خزیمه و ابن تیمیه و ابن قیم و ابن کثیر و محمد بن عبد الوهاب و آل سعود راه او را ادامه دادند و از اهل حدیث و پیروان احمد بن حنبل محسوب می شوند.

اگر ما در این جا می گوییم سلفی ها، منظور همان اهل حدیث از زمان احمد بن حنبل تا وهابی های امروزی که همه طرفدار این قضیه هستند که تمام صفات خبری خدا را باید به ظاهرش عمل کرد و به همان معنای ظاهری لغوی آن باید گرفت و حق تأویل و توجیه نداریم. با این وجود، خدا شبیه انسان ها در صفات خبری نیست. اگر دست دارد، شبیه انسان ها نیست. اگر پا دارد، شبیه انسان ها نیست. اگر انگشت دارد، شبیه انگشت انسان ها نیست.

در بحث ساق که خداوند چگونه ساق و پایی دارد، ما دو روایت در این زمینه داریم که در صحیح بخاری و مسلم نقل شده. بخاری و مسلم هم از شاگردان احمد بن حنبل بودند و همه در ردیف اهل حدیث به حساب می آیند. در صحیح بخاری و مسلم روایاتی است که در روز قیامت مردم خدا را از ساق پایش می شناسند. در صحرای قیامت همه ی مردم هستند. خدا تشری می زنند که همه می روند و فقط مؤمنین باقی می مانند. می گویند: چرا شما نمی روید؟ مؤمنین می گویند: ما منتظر خدا هستیم. می گوید: اگر خدا بیاید، شما خدا را از کجا میشناسید؟ جواب می دهند: ما خدا را از ساق پایش می شناسیم. خدا ساق پایش را بالا می زند که همه مردم از ساق پا خدا را می شناسند.

روایت دیگری باز هم در صحیحین آمده مبنی بر این که در روز قیامت خداوند هر چه بندگان گنهکارش را به جهنم می اندازد، جهنم پر نمی شود. جهنم باز هم افراد گنهکاری را می خواهد که تا پر شود. باز هم گنهکاران را به جهنم می اندازد. اما باز هم پر نمی شود. تا این که خداوند اعصابش خرد می شود و پای خود را داخل جهنم می کند و جهنم خاموش می شود.

این روایت در صحیحین آمده و آن ها بر اساس این روایت تصریح میکنند که خدا حتما ساق دارد و ساق خداوند قابل رؤیت است. این دو روایت را از منابع وهابیت و سلفیت و اهل حدیث خواهیم خواند و از زبان اهل سنت هم می خوانم که این روایت را توجیه کردند.

ابن تیمیه و روایت پای خدا در جهنم:

اب تیمیه در کتاب های متعدد خود این روایت را آورده و بر آن تأکید کرده.

منهاج السنه، تألیف ابن تیمیه حرانی ، جلد ۵ ، با تحقیق دکتر رشاد سالم، صفحه ۱۰۰ :

وقد ثبت فی الصحیحین من حدیث أبی هریره وأنس بن مالک أن النبی – صلى الله علیه وسلم – قال : ” « لا یزال یلقى فی النار وتقول : هل من مزید ؟ حتى یضع رب العزه فیها قدمه وفی روایه فیضع قدمه علیها فتقول : قط قط .

در صحیحین حدیثی از ابوهریره و انس بن مالک از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که فرموده باشند: خدا روز قیامت یکسره به جهنم می اندازد؛ اما جهنم باز هم می خواهد. تا این که خداوند پای خود را داخل جهنم می اندازد و جهنم می گوید: بس است بس است. در روایت دیگر آمده که وقتی خدا پای خود را داخل جهنم می اندازد، جهنم میگوید: بس است.

این روایت در صحیح بخاری است و ایشان استناد میکند که خداوند حتما قدم دارد .

ابن تیمیه ، منهاج السنه، ج۵ ، با تحقیق دکتر رشاد سالم، ص ۱۰۰

ابن تیمیه این روایت را در کتاب عقیده الواسطیه ، با شرح ابن عثیمن وهابی، با تحقیق سعد بن فواز الصمیل ، جلد ۲ ، چاپ دار ابن جوزی ، صفحه ۳۰ :

الحدیث الخامس: فی اثبات الرجل والقدم

وقوله صلى الله علیه وسلم : ( لا تزال جهنم یلقى فیها وهی تقول : هل من مزید ، حتى یضع رب العزه فیها رجله – وفی روایه : علیها قدمه – فینزوی بعضها إلى بعض ، فتقول : قط قط ) متفق علیه .

خداوند یک سره افراد گنهکار را به جهنم می اندازد . خدا هر چه می اندازد، باز هم جهنم می گوید: باز هم بریز. باز خدا گنهکاران را می اندازد ؛ اما باز هم جهنم سیر نمی شود تا این که خدا پای خود را داخل جهنم می کند. جهنم هم می گوید: دیگر کفایت میکند.

ابن عثیمن این روایت را مفصل در چندین صفحه توضیح می دهد که خدا پا دارد . در صفحه ۳۲ می گوید:

فی هذا الحدیث من الصفات :

اولا: اثبات القول من الجماد لقوله : وهی تقول …

ثانیا: التحذیر من النار؛ لقوله : لا تزال جهنم یلقی فیها وهی تقول : هل من مزید؟ ….

رابعا: ان لله تعالی رجلا وقدما حقیقه، لا تماثل ارجل المخلوقین، ویسمی اهل السنه مثل هذه الصفه : الصفه الذاتیه الخبریه؛ لانها لم تعلم الا بالخبر، ولان مسماها ابعاض لنا واجزاء لکن لا نقول بالنسبه لله …

وخالف الاشاعره واهل التحریف فی ذلک، فقالوا : یضع علیها رجله. یعنی طائفه من عباده مستحقین للدخول والرجل تأتی بمعنی الطائفه …

وهذا تحریف باطل لان قوله : علیها :یمنع ذلک.

در این حدیث ویژگی هایی دارد :

اول این که ،اثبات این که جمادات می توانند حرف بزنند. جهنم هم جزء جمادات است و می تواند صحبت کند….

چهارم این که ،خدا پا و قدم حقیقی دارد. اما شبیه پاهای مخلوقین نیست. اهل سنت( سلفی هاو اهل حدیث) به این صفات خبری می گویند. چون غیر از خبر فهمیده نمی شود. ما قائل به بعض و جزئیت نیستیم …

اما اشاعره و اهل تحریف با ما در این زمینه مخالفت کردند.

ماتریدیه هم به اشاعره اضافه شده و قطعا با آن ها مخالف هستند. چون ماتریدیه کمی بیشتر از اشاعره عقل را بیشتر قبول دارند. معتزله و شیعه هم که کاملا با آن ها مخالف هستند.

گفتند: خدا پای خود را داخل جهنم میکند یعنی گروهی از بندگانش را که مستحق به جهنم هستند را وارد جهنم می کند.

البته بنده در بین اشاعره و ماتریدیه ندیدم که کسی این طور تأویل کرده باشند. تأویل های دیگری دارند که بنده از زبان خودشان نشان می دهم.

این تحریف باطل و نادرستی است.

دلائل خود را بیان می کند تا این که می گوید:

فهؤلاء المحرفون فروا من شیء ووقعوا فی شرّ منه؛ فروا من تنزیه الله عن القدم والرجل،لکنهم فی السفه ومجانیه الحکمه فی افعال الله عزوجل.

والحاصل انه یجب علینا ان نؤمن بان الله تعالی قدما وان شئنا، قلنا : رجلا؛ علی سبیل الحقیقه مع عدم المماثله ولا نکیف الرجل ….

این هایی که صفات خدا را تحریف کردند، از یک چیز فرار کرده و به چیز دیگری افتاده اند. این ها می خواستند بگویند خدا قدم ندارد . اما گرفتار دیوانگی و سفاهت شدند و کارهای خدا را بدون حکمت می دانند.

نتیجه این که بر ما ( اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها) واجب است که ایمان بیاوریم به این که خدا پا و قدم دارد. این پا و قدم هم حقیقی می باشد. اما شبیه پای مخلوقین نیست.

ابن تیمیه ، عقیده الواسطیه ، با شرح ابن عثیمن ، با تحقیق سعد بن فواز الصمیل ، ج ۲ ، چاپ دار ابن جوزی ، ص ۳۰ تا ۳۲

در صفحه بعد هم توضیحات دیگری را هم بیان می کند.

مجری :

این بحث برای ما جالب است؛ اما نمیدانیم که این بحث برای سلفی ها تلخ است یا شاید اصلا خبر نداشته باشند. اگر ادعا می کنند که طرفدار سلف صالح هستند، این مطالب چه هستند؟ آیا می توانند این ها را قبول کنند؟ آیا این مطالب با عقل هر انسان عاقلی سازگاری دارد یا نه ؟ که بگوییم خداوند واقعا پا دارد. جای هیچ توجیه و تأویلی را هم باقی نمی گذارند و می گویند: کسی که این ها را به موارد و مسائل دیگر تأویل کند، حرام است و فاسق و کافر می شود.

این چیزی است که سلفی ها قبول کردند . امروز هم همین را می گویند و در شبکه و برنامه ها و کتاب هایشان تکرار می کنند.

کلیپ اول در همین مورد است که یکی از کارشناسان مشهور شبکه های وهابی است که تخصص اصلی ایشان مباحث توحید می باشد.

کلیپ (۱) :

منصور السماری ـ عالم وهابی :

بهشت با جهنم در مقابل هم احتجاج کردند. بهشت به خداوند گفت : انسان های ضعیف و بیچاره را در من قرار دادی و جهنم به خداوند گفت: انسان های متکبر و جبار را در من قرار دادی. خداوند به بهشت گفت : تو رحمت من هستی که به هر کس بخواهم عطا می کنم و به جهنم گفت : تو عذاب من هستی و هر کسی را که بخواهم به واسطه ی تو عذاب می کنم و انسان ها به جهنم می روند تا جایی که خداوند پایش را داخل یا روی جهنم می گذارد و آتش جمع و به هم پیوسته می شود و در این هنگام جهنم پر می شود و جهنم می گوید: به عزتت سوگند دیگر کافی است.

در این حدیث صحیحین از انس و ابوهریره آمده است، شاهد این جا آن است که آتش فریاد می زند. زمانی که خداوند پایش را روی آتش گذاشت، جهنم گفت به عزتت قسم برایم کافیست .

مجری :

طبق قرائت سلفی ها و وهابی ها،‌ خدا پای خود را روی جهنم می گذارد. آتش جهنم هم داد و فریاد می زند. حال یا دردش آمده یا این که پر می شود که ای خدا بس است و دیگر کسی را داخل جهنم نیانداز. این توحید سلفی ها و وهابی ها و اهل حدیث در طی قرون متمادی است که به آن هم افتخار میکنند. یعنی هر جا که دیدید یک وهابی یا سلفی یا می گوید: من وهابی و موحد هستم، این بخش کوچکی از توحید گسترده و پر از اباطیلی است که آن ها به عنوان توحید افتخار آمیز خود در شبکه هایشان مطرح میکنند و هیچ جا هم در مقابل این روایات پاسخگو نیستند و هر جا هم بحث استدلال های عقلی در میان باشد، می گویند: شما حق ندارید و باید سکوت کنید. همان طور که در کلیپ هایی که در برنامه های گذشته پخش کردیم، علمای سلفی و وهابی میگفتند: اگر کسی در این زمینه ها از شما سؤال کرد، این بدعت است و باید شما سکوت کنید و حق ندارید بگویید مثلا اگر خدا پا دارد و این داستان اتفاق می افتد، به چه شکل و چگونه است. در این قسمت سکوت کنید و اگر بخواهید وارد این مسائل شوید، بدعت است و درست نیست.

استاد یزدانی :

از ابن تیمیه در این زمینه مطالب دیگری است که در کتاب مجموع فتاوا آمده .

مجموع فتاوی ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، جلد ۶ ، چاپ عربستان سعودی ، صفحه ۴۹۳ به بعد :

وَقَدْ رُوِیَ بِإِسْنَادِ جَیِّدٍ مِنْ حَدِیثِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ مَسْعُودٍ رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ …

فَیُقَالُ لَهُمْ : مَا لَکُمْ لَا تَنْطَلِقُونَ کَمَا انْطَلَقَ النَّاسُ ؟ فَیَقُولُونَ : إنَّ لَنَا رَبّاً مَا رَأَیْنَاهُ بَعْدُ ؛ قَالَ : فَیُقَالُ : فَبِمَ تَعْرِفُونَ رَبَّکُمْ إذَا رَأَیْتُمُوهُ ؟ قَالُوا بَیْنَنَا وَبَیْنَهُ عَلَامَهٌ إنْ رَأَیْنَاهُ عَرَفْنَاهُ .قِیلَ : وَمَا هُوَ ؟ قَالُوا : یَکْشِفُ عَنْ سَاقٍ …

با سند جید از عبد الله بن مسعود روایت شده : در روز قیامت همه می روند؛ اما مسلمانان می مانند. به مسلمانان گفته می شود: چرا شما مثل دیگران نرفتید؟ جواب می دهند: ما می خواهیم خدای خود را ببینیم. سؤال می کنند: شما چطور خدای خود را می شناسید؟ اگر ببینید خدای خود را می شناسید؟ گفتند: بین ما و خدا علامتی است.

این که علامت را خدا چه زمانی به آن ها نشان داده و چطور علامتی است، خودشان می دانند. ما که تا به حال آن علامت را ندیده ایم.

گفته شد: آن علامت چیست؟ گفتند: علامت ما در ساق پای خدا است که خدا آن جا ساق پای خود را نشان میدهد و همه او را می شناسند.

این که این ساق چطور ساقی است، خودشان می دانند.

روایت طولانی دیگری از صحیحین نقل میکند :

یَدُلُّ عَلَى ذَلِکَ مَا فِی الصَّحِیحَیْنِ أَیْضاً مِنْ حَدِیثِ زَیْدِ بْنِ أَسْلَمَ عَنْ عَطَاءِ بْنِ یَسَارٍ عَنْ أَبِی سَعِیدٍ الخدری …

فَیَقُولُ : هَلْ بَیْنَکُمْ وَبَیْنَهُ آیَهٌ تَعْرِفُونَهُ بِهَا ؟ فَیَقُولُونَ : نَعَمْ .فَیُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ فَلَا یَبْقَى مَنْ کَانَ یَسْجُدُ لِلَّهِ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِهِ إلَّا أَذِنَ اللَّهُ لَهُ بِالسُّجُودِ وَلَا یَبْقَى مَنْ کَانَ یَسْجُدُ نِفَاقاً وَرِیَاءً إلَّا جَعَلَ اللَّهُ ظَهْرَهُ طَبَقَهً وَاحِدَهً کُلَّمَا أَرَادَ أَنْ یَسْجُدَ خَرَّ عَلَى قَفَاهُ ثُمَّ یَرْفَعُونَ رُؤُوسَهُمْ وَقَدْ تَحَوَّلَ فِی الصُّورَهِ الَّتِی رَأَوْهُ فِیهَا أَوَّلَ مَرَّهٍ فَقَالَ : أَنَا رَبُّکُمْ فَیَقُولُونَ : أَنْتَ رَبُّنَا …

همه می روند، جز مسلمانان. به آن ها می گویند: چرا نمی روید؟ می گویند: ما میخواهیم خدای خود را ببینیم.می پرسند: آیا بین شما و خدایتان علامتی هست که او را بشناسید؟ می گویند: بله از ساق پای او می شناسیم. خدا ساق پای خود را نشان می دهد. هیچ مسلمانی نمی ماند مگر این که به خدا سجده می کنند که این سجده به اذن خداوند است.

سپس سرهای خود را بالا می گیرند و خداوند به آن صورت و چهره ای که روز اول آمده بود، تغییر می دهد. می گوید: من پروردگارتان هستم؟ آن ها می گویند : تو پروردگار ما هستی.

ابن تیمیه حرانی ،مجموع فتاوی، ج ۶ ، چاپ عربستان سعودی ، ص ۴۹۳ به بعد

بالاخره این ها خدا را می شناسند . روایت هم در صحیحین آمده و ما از زبان ابن تیمیه نقل میکنیم.

در صفحه ۴۹۶ می گوید:

فَفِی هَذَا الْحَدِیثِ مَا یُسْتَدَلُّ بِهِ عَلَى أَنَّهُمْ رَأَوْهُ أَوَّلَ مَرَّهٍ قَبْلَ أَنْ یَقُولَ : لِیَتْبَعْ کُلُّ قَوْمٍ مَا کَانُوا یَعْبُدُونَ …

وَکَذَلِکَ جَاءَ مِثْلُهُ فِی حَدِیثٍ صَحِیحٍ مِنْ رِوَایَهِ الْعَلَاءِ عَنْ أَبِیهِ عَنْ أَبِی هُرَیْرَه ….

وَیَبْقَى الْمُسْلِمُونَ فَیَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ رَبُّ الْعَالَمِینَ فَیَقُولُ : أَلَا تَتْبَعُونَ النَّاسَ فَیَقُولُونَ : نَعُوذُ بِاَللَّهِ مِنْک اللَّهُ رَبُّنَا وَهَذَا مَکَانُنَا حَتَّى نَرَى رَبَّنَا …

ثُمَّ یَطَّلِعُ عَلَیْهِمْ فَیُعَرِّفُهُمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَقُولُ : أَنَا رَبُّکُمْ فَاتَّبِعُونِی فَیَقُومُ الْمُسْلِمُونَ وَیُوضَعُ الصِّرَاطُ }…

از این حدیث استفاده می شوند که آن ها یک بار دیگر هم خدا را دیده بودند….

مثل همین روایت، حدیث صحیح دیگری است که علاء از پدرش از ابوهریره نقل شده که مسلمانان باقی می مانند تا این که خدا می آید و از آن ها می پرسند چرا به دنبال دیگران نرفتید؟ می گویند: ما از این جا تکان نمی خوریم تا خدا را ببینیم. اگر خدا را ببینید، علامتی است که او را بشناسید؟ بله ، هست . تا این که خدا خودش را نشان می دهد و مسلمانان راه خود را می روند.

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی، ج ۶ ، چاپ عربستان ، ص ۴۹۶

این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده و ابن تیمیه از این روایت استفاده می کند که خداوند ساقی دارد که مردم از آن ساق، خدا را می شناسند.

این عین تجسیم و است و عین این است که خدا ترکیب و جوارح دارد . وقت خدا اعضاء و جوارح داشته باشد، یعنی ترکیب . بارها گفتیم که هر چیز مرکبی قطعا حادث است یعنی زمانی نبوده و در یک زمانی با هم ترکیب شدند و ذات خدا را تشکیل دادند. هر حادثی هم نیاز به علت دارد و آن علتی که خدا را ساخته چیست؟ خود خداست. اگر این طور باشد که خدا نمی تواند خود را خلق کند. اصلا نبوده که خود را بسازد. اگر خودش نباشد،‌خدای دیگری است. آن خدا دیگر کیست؟ در این صورت تسلسل ایجاد می شود . هر مرکبی نیازه به اجزای خود دارد. برای این که این مرکب قوام پیدا کند، به اجزای خود نیاز دارد. خدایی که نیاز به اجزای خود داشته باشد، آن خدای ما و الله الصمد ما نیست. بلکه خدای وهابی ها و سلفی ها و اهل حدیث است.

ابن باز و ساق پای خدا

شخص دیگری که این روایت را بیان کرده، عبد الله بن باز است.

در مجموع فتاوی ، تألیف عبد الله بن باز ، جلد ۴ ، با تحقیق دکتر محمد بن سعد الشویعر، چاپ دار القاسم عربستان، صفحه ۱۳۰ :

الحق فی معنی الساق

طالب یسأل ویقول : ما هو الحق فی تفسیر قوله تعالى : { یوم یکشف عن ساق ویدعون إلى السجود فلا یستطیعون } قلم/ ۴۲

حق در معنای ساق چیست؟

سؤال کننده ای میپرسد: حق در این تفسیر این آیه چیست؟

شکی نیست که این آیه از آیات قرآن است . آیا این ساق، ساق خداوند است ؟ چون خدا به صورت نکره آورده و نگفته : عن ساقه نیاورده. خدا در این جا به صورت نکره گفته: روز قیامت از ساقی کشف می شود. همه مسلمانان این ساق را تأویل بردند و صحابه هم آن را تفسیر کردند ؛ اما آقایان وهابی می گویند: نه ، این طور نیست. چون ما روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم است، خدا است که در روز قیامت ساق پای خود را نشان میدهد.

در صفحه بعد ادامه می دهد:

ج ۳ : الرسول صلى الله علیه وسلم فسرها بأن المراد یوم یجیء الرب یوم القیامه ، ویکشف لعباده المؤمنین عن ساقه وهی العلامه التی بینه وبینهم سبحانه وتعالى ، فإذا کشف عن ساقه عرفوه وتبعوه …

وهذه من الصفات التی تلیق بجلال الله وعظمته ، لا یشابهه ، فیها أحد جل وعلا …

خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) این آیه را تفسیر میکند:

پیامبر در این جا یعنی کعب الاحبار. وگرنه پیامبر مسلمانان چنین تفسیری نکرده است.

روز قیامت خدا خواهد آمد و ساق خود را برای مؤمنین برهنه می کند و این علامتی بین مؤمنین و خداوند است. وقتی خدا پای خود را برهنه میکند، بنده ها خدا را می شناسند و به دنبال او راه می افتند…

این صفات از صفاتی هستند که لایق عظمت خداوند است و شبیه مخلوقین نیست و شبیه هیچ کس هم نیست.

ساق به آن بزرگی را هیچ کس ندارد. شاید ساق خدا از گوشت و استخوان نباشد. شاید از چوب یا آهن یا طلا یا اصلا چیز دیگری باشد.

س ۴ : أخ یسأل ویقول : ما حکم التأویل فی الصفات ؟ .

ج ۴ : التأویل فی الصفات منکر لا یجوز ، بل یجب إمرار الصفات کما جاءت على ظاهرها اللائق بالله جل وعلا بغیر تحریف ولا تعطیل ، ولا تکییف ولا تمثیل ، فالله جل جلاله أخبرنا عن صفاته وعن أسمائه ، وقال : { لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر } ( $ ۱۷۲ $ ۱ ) فعلینا أن نمرها کما جاءت ، وهکذا قال أهل السنه والجماعه : أمروها کما جاءت بلا کیف ، أی أمروها

سؤال کننده بعدی می پرسد: ما حق داریم که این ها را تأویل ببریم یا خیر؟

جواب می دهد :تأویل صفات منکر است و جایز نیست؛ بلکه جایز است بر ما که این صفات را بر ظاهرش حمل کنیم. همان ظاهری که لایق خدا بدون تحریف و بدون تعطیل و بدون تکییف و بدون تمثیل است . خدا گفته من این صفات را دارم همان طور که در قرآن گفته : لیس کمثله شیء وهو السمیع البصیر.

اهل سنت و جماعت (اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها) گفتند: ما باید این آیات را بر ظاهرش عمل کنیم و اصلا حق تأویل بردن نداریم و نباید کیفیت را مشخص کنیم.

در صفحه ۱۳۳ حکم نهایی را می دهد و می گوید:

أما التأویل للصفات وصرفها عن ظاهرها فهو مذهب أهل البدع من الجهمیه والمعتزله ، ومن سار فی رکابهم ، وهو مذهب باطل أنکره أهل السنه والجماعه ، وتبرأوا منه ، وحذروا من أهله والله ولی التوفیق .

کسانی که این آیات را تأویل می برند و از ظاهر این آیات دست می کشند، مذهب اهل سنت نیست. بلکه مذهب اهل بدعت هستند .

در ادامه می رسیم که این اهل بدعت چه کسانی بودند از صحابه که این آیات را تأویل بردند.

و کسانی که در رکاب معتزله و جهمیه هستند. این مذهب باطلی است که اهل سنت و جماعت (اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها)انکار کردند و از این ها بیزاری جستند و مردم را از چنین اعتقادی برحذر داشتند.

عبد الله بن باز ، مجموع فتاوی ،ج ۴ ، با تحقیق دکتر محمد بن سعد الشویعر، چاپ دار القاسم عربستان، ص ۱۳۰ تا ۱۳۳

این هم سخن آقای بن باز که گفته : خدا قطعا ساق دارد و ما باید این ساق را به معنای حقیقی و واقعی آن حمل کنیم و حق تأویل نداریم . هر کس هم این ها را تأویل ببرد، از جهمیه و معتزله هستند.

مجری :

این هم نظر یکی دیگر از شخصیت های مشهور سلفی ـ وهابی معاصر آقای بن باز بود که دیدیم همه سلفی ها و وهابی ها همین اعتقاد را دارند و به صراحت اعتراف میکنند که در بحث دیدگاه خداوند ،همین اعتقاد را دارند که خدا ساق و پا دارد.

قبل از این که کلیپ های مربوط به ساق خداوند را پخش کنیم، کلیپ دیگری از یکی از سرشناس ترین وهابی ها و سلفی های معاصر است .

کلیپ (۲):

زید البحری ـ عالم وهابی :

همان طور که در صحیح بخاری آمده است بهشت و جهنم بر یکدیگر احتجاج کردند. جهنم گفت : انسان های متکبر وارد من می شوند و بهشت گفت : انسان های ضعیف وارد من میشوند. خداوند به بهشت گفت: تو رحمت من هستی. به واسطه ی تو هر کس را که بخواهم مورد رحمتم قرار میدهم. خداوند به جهنم گفت : تو عذاب من هستی و به واسطه ی تو هر کس را که بخواهم مورد عذابم می کنم و هر کدام از شما اهل خودش را دارد که شما را پر می کنند؛ اما خداوند پایش را در جهنم می گذارد.

به این دلیل که جهنم می گوید: آیا افراد بیشتری هستند که در من قرار گیرند؟ یعنی می خواهد تعداد بیشتری در آن قرار گیرند؛ چون هنوز پر نشده است. بنابراین خداوند پایش را در جهنم می گذارد و پای او شبیه پای مخلوقات نیست . پای او شایسته ی جلالت و عظمتش می باشد و خداوند دو پا دارد.

همان طور که ابن تیمیه در الحمویه ذکر کرده است و گفته است که روایات و اخباری وجود دارد والبته حدیثی هم وجود دارد که در آن ضعف است ؛ اما روایاتی از ابن عباس و غیر از او از صحابه تابعین وجود دارد. مبنی بر این که خداوند دو پا دارد که شایسته ی جلالت و عظمت او هستند و شباهتی به پای مخلوقات ندارد.

مجری :

دیدیم که با یک سرور و یک احساس خاصی هم روایت را می خواندند و توضیح و شرح می دادند. به ابن تیمیه و آثار و اقوال و اخباری که به قول خودشان وارد شده، استدلال کردند و گفتند: ما در مجموع این ها را قبول می کنیم و این ثابت می کند که خداوند واقعا پایی دارد .همان طور که در روایت اشاره شده بود و ظاهر را قبول کردند.

تا این جا دیدیم که پا و ساق را قبول دارند که ان شاء الله کلیپ مربوط به این مطلب را هم پخش خواهیم کرد .

استاد یزدانی :

حرف آخر را ابن قیم،‌شاگرد ابن تیمیه ، می زند. ایشان مشخص می کند که ساق خدا چگونه ساقی است.

ابن القیم و ساق بزرگ خدا

در کتاب الصواعق المرسله علی الجهمیه والمعطله ، تألیف ابن قیم جوزیه ، جلد اول ، چاپ دار العاصمه ، صفحه ۲۵۲ :

الثامن : أن نقول من أین فی ظاهر القرآن أن لله ساقا ولیس معک إلا قوله تعالى { یوم یکشف عن ساق } [ القلم/۴۲ ) …

والصحابه متنازعون فی تفسیر الآیه هل المراد الکشف عن الشده أو المراد بها أن الرب تعالى یکشف عن ساقه ..

أن ذلک صفه لله لأنه سبحانه لم یضف الساق إلیه وإنما ذکره مجردا عن الإضافه منکرا والذین أثبتوا ذلک صفه کالیدین والإصبع لم یأخذوا ذلک من ظاهر القرآن وإنما أثبتوه بحدیث أبی سعید الخدری المتفق على صحته وهو حدیث الشفاعه الطویل وفیه ” فیکشف الرب عن ساقه فیخرون له سجدا ” ومن حمل الآیه على ذلک قال قوله تعالى { یوم یکشف عن ساق ویدعون إلى السجود } [ القلم/ ۴۲ .

بحث هشتم : ما از کجای قرآن می توانیم ثابت کنیم که خدا ساق دارد با این که خداوند در قرآن گفته : ” یوم یکشف عن ساق”

در این جا به صورت نکرده گفته :” عن ساق ”

صحابه در تفسیر این آیه نزاع کردند که مراد از این کشف،‌ کشف از شدت است یا مراد این است خدا واقعا خودش ساق پای خود را نشان می دهد …

خودش نظر دوم را قبول می کند و می گوید:

این مطلب را صفتی از صفات خدا می داند و این که روایتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده که خدا وقتی ساق خود را برهنه می کند، همه ی مسلمانان به سجده میافتند و می گویند: تو خود خدای ما هستی. به همین خاطر این آیه را این طور حمل کردند.

در صفحه بعد حرف نهایی را می زند و می گوید:

مطابق لقوله فیکشف عن ساقه فیخرون له سجدا وتنکیره للتعظیم والتفخیم کأنه قال یکشف عن ساق عظیمه جلت عظمتها وتعالى شأنها أن یکون لها نظیر أو مثیل أو شبیه …

این آیه مطابق با روایت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که فیکشف عن ساقه فیخرون له سجدا. این که خدا به صورت نکره آورده

نگفته یکشف الرب عن ساقه ” و نگفته یکشف الله عن ساقه ” بلکه به صورت نکره گفته که ” ویوم یکشف عن ساقه ” .

به خاطر این است که عظمت را تفهیم کند و این که خدا از یک ساق خیلی بزرگ پرده بر میدارد.

این که می گویند شبیه ساق ما نیست،‌راست می گویند. ساق ما نهایتا یکی وجب بیشتر یا کمتر نیست. اما ساق خدا خیلی بزرگ است .

هیچ ساقی شبیه ساق خداوند نیست. به اندازه خود خدا بزرگ است.

ابن قیم الجوزیه،الصواعق المرسله علی الجهمیه والمعطله ،ج اول ، چاپ دار العاصمه ، ص ۲۵۲ و ۲۵۳

اندازه ساق خدا چقدر است؟ ما در برنامه های گذشته خواندیم که خداوند روی عرش خود می نشیند. بعضی ها گفته بودند که خدا از عرش خود چهار انگشت بزرگتر است. بعضی ها هم گفته بودند که خدا از عرش کوچکتر است و پیامبر (صلی الله علیه وآله) را در کنار خود می نشاند. بعضی ها هم گفته بودند که عرش و خداوند هم اندازه هستند.خودشان هم تصریح کرده بودند که عرش خداوند از تمام آسمان ها و زمین ها بزرگتر است . خدایی که این قدر بزرگ است، ساقش باید چقدر بزرگ باشد؟ شما تصور کنید ساق چقدر باید بزرگ باشد که همه انسان ها بتوانند آن را ببینند. اصلا امکانش هست؟ کجا هست؟ چطور وقتی بر می دارد ، انسان ها متوجه می شوند که این ساق خداست؟ چون وقتی خدایی که از همه آسمان ها و زمین ها و از همه عالم بزرگتر است و روی عرش نشسته، باید ساق پایش خیلی بزرگ باشد. چطور تشخیص دادند که این ساق است؟ مگر این که بگویند: خدا خودش را کوچک کرده ، اما باز هم ساق پایش خیلی بزرگ است.

این هم سخن آقای ابن قیم الجوزیه که از اعتقادشان پرده بر می دارند و این که ساق خداوند شبیه هیچ ساقی نیست؛ بلکه خیلی خیلی بزرگ است.

غنیمان و ساق پای خدا

آقای غنیمان از وهابی های معاصر هم این مطلب را در کتاب خود بیان کرده .

در کتاب شرح کتاب التوحید از صحیح بخاری ، تألیف عبد الله بن محمد الغنیمان، جلد ۲ ، چاپ دار العاصمه ، صفحه ۱۰۶ ، روایات صحیح بخاری را می آورد و مطالب متعددی در این باره بیان کرده و نتیجه می گیرد :

وبهذا یتبین بطلان قول من یقول : المراد بالساق : الامر الشدید المهول او انه ملک یجعله الله علامه یعرفونها ونحو ذلک من التأویلات البارده السخیفه التی یجب ان ینزه عنها کلام العقلاء فضلا عن کلام رسول الله صلی الله علیه وسلم. وکل من جرد نفسه لله وطرح عنه التعصب فانه یعلم بطلان هذه التأویلات وسخافتها.

مشخص شد این هایی که تأویل می برند، منظورشان از ساق این است که روز قیامت، روز بسیار وحشتناکی است.

مسلمانان این مطلب را می گویند. مثلا وقتی می گویند فلانی ساق خود را برهنه کرده و آستین بالا زده، یعنی خیلی مصمم است و کار بسیار مهمی است. وقتی خداوند می فرماید: یوم یکشف عن ساق یعنی روز بسیار ترسناکی است.

هر کسی این تأویلات را انجام داده ، تأویلات بسیار سخیفی است که انسان عاقل این کار را انجام نمی دهد. مگر می شود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) یوم یکشف عن ساق را این طور تفسیر کردند که ساق به معنای شدت و هیبت خداوند و وحشت روز قیامت است.

هر کس فکر خود را از تعصبات و تقلید خالی کند، میداند که این تأویلات بسیار سخیف و باطل هستند.

عبد الله بن محمد الغنیمان، شرح کتاب التوحید از صحیح بخاری ،ج ۲ ، چاپ دار العاصمه ، ص ۱۰۶

این هم سخن آقای غنیمان که گفته بود : این تأویلات با عقل سازگار نیست و باطل و سخیف است و تأویلاتی است که باید از آن ها دست بکشیم و قابل قبول نیست.

مجری :

این ها بخشی از اقوال علمای وهابی و سلفی در مورد ساق خداوند بود. یعنی نه این که فقط خدا پا داشته باشد؛ بلکه ساق هم دارد که متصل به قدم خداوند است و در واقع خداوند وهابی ها و سلفی ها یک پای کامل دارد. خیلی جالب و خنده دار است که با وجود این همه اسناد و مدارک، ممکن است بعضی شخصیت هایی که ادعای سلفی بودن و وهابی بودن دارند، از سر جهل یا از سر ترس ،انکار می کنند که ما چنین روایات و اخبار و عقیده ای نداریم.

کلیپ (۳) :

بیننده :

مگر خداوند سبحان در قرآن کریم به حضرت موسی علیه السلام نگفته لن ترانی ! پس خدایی که دیده نمی شود، چطور شما گفتید ساق پایش دیده می شود یا سوار بر خر پایین می آید.

کارشناس وهابی :

چرا شما از زبان ما صحبت می کنید؟ ما نگفتیم ساق پایش دیده می شود.

مجری :

به همین سادگی می آیند و این همه روایات را انکار می کنند و می گویند: ما نگفتیم که ساق پای خداوند دیده می شود.

بالاخره این روایات و اخبار چیست؟ روایتی که شما اعتقاد دارید صحیح است و تأویل هم نباید کرد. تأویل حرام و موجب فسق است. پس چرا این قدر راحت دروغ میگویید و چرا این قدر راحت به کسی که تماس گرفته و قطعا از امثال این روایت خبر دارد که می گوید: شما چنین اعتقادی دارید. به هر جهت نمی توان به این سادگی انکار کرد و این دروغی در بین هزاران دروغی است که از شبکه های وهابی شنیده ایم و خواهیم شنید.

استاد یزدانی :

ایشان نگفتند که اگر قبول نکنند که خدا ساقش را نشان می دهد، جزء عقلاء نیستند. چون شنیدیم که آقای غنیمان گفته بود هر کس این حرف را بزند، عاقل نیست. شما هم که جزء عقلاء نیستید، نباید این حرف را بزنید. اما در هر صورت نمی توانند این روایات را پنهان کنند. چطور می خواهند حرف ابن تیمیه و ابن قیم و بن باز و بقیه را فراموش کنند. بن باز گفته بود: هر کس این ها را تأویل ببرد، جزء معطله و جهمیه است.

اما علمای اهل سنت و صحابه در مورد این ها چه تأویلاتی برده اند:

نووی تأویل صفت ساق

آقای نووی از بزرگان اهل سنت و شافعی مذهب است. ایشان در کتاب شرح صحیح مسلم ، جلد ۳ ، چاپ مؤسسه قرطبه ، صفحه ۳۴ ، کتاب الایمان ، باب ۸۱ می گوید:

فیقول هل بینکم وبینه آیه فتعرفونه بها فیقولون نعم فیکشف عن ساق

سؤال می کند که آیا بین شما و خداوند علامتی هست؟  گفتند: بله . سپس خداوند ساق خود را برهنه کرد.

آقای نووی در پاورقی توضیح میدهد :

فیکشف عن ساق ، ضبط یکشف بفتح الیاء وضمها وهما صحیحان وفسر ابن عباس وجمهور أهل اللغه وغریب

الحدیث الساق هنا بالشده أی یکشف عن شده وأمر مهول وهذا مثل تضربه العرب لشده الأمر ولهذا یقولون قامت الحرب على ساق وأصله أن الانسان إذا وقع فی أمر شدید شمر ساعده وکشف عن ساقه للاهتمام به قال القاضی عیاض رحمه الله وقیل المراد با لساق هنا نور عظیم وورد ذلک فی حدیث عن النبی صلى الله علیه وسلم …

وقیل معناه کشف الخوف وإزاله الرعب عنهم وما کان غلب على قلوبهم من الأهوال فتطمئن حینئذ نفوسهم عند ذلک ویتجلی لهم فیخرون سجدا …

در ” یکشف عن ساق ” گاهی به صورت فتحه و گاهی به صورت ضمه و هم به صورت مجهول و هم به صورت معلوم خوانده می شود. هر دوی این ها صحیح است. ابن عباس (حبر الامه و مفسر القرآن است و به قول شما خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) دعا کرده که تفسیر قرآن یاد بگیرد و شاگرد پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بوده ) و جمهور اهل لغت و جمهور غریب الحدیث این را تأویل بردند که منظور از ساق در این جا شدت و اوج گرفتاری در قیامت است. خداوند از شدت وحشت و امری که بسیار ترسناک است ،می کاهد. این در بین عرب ضرب المثل است که می گویند: جنگ از شدت خود کاسته شد یا این که جنگ به اوج خود رسید.

انسان ها وقتی می خواهند کار مهمی را انجام دهند، ابتدا آستین لباسشان را بالا می زنند. ساق پایشان را عقب می زنند و بعد شروع به کار می کنند. قاضی عیاض گفته : مراد از ساق در این جا، نور بزرگی است که در قیامت می بینند و با دیدن این نور مقداری دل هایشان آرام میگیرد و قیامت برای آن ها آسان تر می شود.

این ها علمای اهل سنت و جمهور اهل لغت و ابن عباس و آقای نووی است که به قول آقای غنیمان عاقل نیستند که چنین حرفی را بیان می کنند. اگر ابن عباس عاقل بود چنین حرف هایی نمی زد. پس ابن عباس از معطله و جهمیه و از اهل بدعت است. همان طور که ابن باز هم گفته بود.

بعضی ها هم گفتند: معنای ساق این است که خدا خوف و رعب و ترس را از مردم در روز قیامت بعد از آن شدتی که میگیرد، از بین می برد و قلب مردم از ترس خالی می شود …

نووی ،شرح صحیح مسلم ، ج ۳ ، چاپ مؤسسه قرطبه ، ص ۳۴ ، کتاب الایمان ، باب ۸۱

از منابع اهل سنت هم روایتی داریم که صحابه این آیه را تأویل بردند. طبق نظر وهابی ها و سلفی ها این که صحابه نبودند، همه اهل بدعت هستند.

تأویل صفت ساق در روایات اهل سنت

در کتاب اتحاف الخیره المهره ، تألیف امام احمد بن ابی بکر اسماعیل البوصری، متوفای ۸۴۰ هـ ، چاپ مکتبه الرشد، با تحقیق ابی عبد الرحمن عادل بن سعد و سید بن محمود بن اسماعیل ، صفحه ۱۸۳ ، تفسیر سوره نور :

قال أبو یعلى الموصلی : ثنا القاسم بن یحیى ، ثنا الولید بن مسلم ، ثنا أبو سعید روح بن جناح ، عن مولى لعمر بن عبد العزیز ، عن أبی برده ، عن أبیه رضی الله عنه ، عن النبی صلى الله علیه وسلم : ” یوم یکشف عن ساق سوره القلم آیه ۴۲ ، قال : عن نور عظیم یخرون له سجدا ” ، هذا إسناد ، رواته ثقات .

ابویعلی موصلی از قاسم بن یحیی از ولید بن مسلم از ابوسعید روح بن جناح از مولی عمر بن عبد العزیز از ابی برده از پدرش عبد الله بن قیس اشعری از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل میکند: یوم یکشف عن ساق ، خداوند از نور عظیمی پرده بر می دارد.راویان این حدیث همه ثقه هستند.

امام احمد بن ابی بکر اسماعیل البوصری، اتحاف الخیره المهره ، چاپ مکتبه الرشد، با تحقیق ابی عبد الرحمن عادل بن سعد و سید بن محمود بن اسماعیل ، ص ۱۸۳ ، تفسیر سوره نور

این صحابی است که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) روایت نقل کرده و پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این جا آیه را تأویل برده.

به حرف آقای بن باز بر می گردیم که اگر کسی این روایت را تأویل ببرد، از جهمیه و معتزله و اهل بدعت است و اهل سنت از آن ها بیزار است. ما اهل سنت را از این حرف ها بر حذر میدانیم.

آقایان سلفی ! آیا پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) از اهل بدعت یا از اهل سنت است ؟ از اهل سنتی که شما می گویید که قطعا نبوده. از اهل بدعت هم که نمی توانید بگویید. چون پیامبر خدا است. صحابه ای که این روایت را نقل کردند، همه بدعت گذار بودند؟ سند روایت هم که صحیح است و نمی توانید کاری انجام دهید.

آقای غنیمان ! شما که می گفتید هر کس تأویل ببرد ، عاقل نیست و ما باید کلام عقلاء را منزه کنیم ، با این روایت چه کار می کنید؟ سند روایت صحیح است و پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) یوم یکشف عن ساق را نورعظیم تأویل برده. آیا آ نحضرت از معطله هستند و صفات را تعطیل کرده و از اهل بدعت است؟؟

تأویل ساق توسط ابن عباس با سند صحیح:

روایت دیگری که خود علمای وهابی هم سند آن را صحیح دانسته اند، از ابن عباس نقل شده.

در کتاب العواصم والقواصم، تألیف محمد بن ابراهیم الوزیر الیمانی ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله، جلد ۸ ، صفحه ۳۴۰ روایت صحیح بخاری را نقل و بعد توضیحاتی را بیان میکند که ان شاء الله از زبان خود اسماعیلی نشان خواهم داد. در صفحه ۳۴۱ روایت را از ابن عباس نقل می کند:

عن ابن عباس انه قرأ: ” یوم تکشف عن ساق ” یرید القیامه والساعه وشدتها. قلت : وهذا سند صحیح.

از ابن عباس نقل کرده که ابن عباس آیه را تکشف خوانده . مقصود این است که قیامت و سختی ها و شدت قیامت است. سند روایت هم صحیح است.

محمد بن ابراهیم الوزیر الیمانی ، العواصم والقواصم ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله، ج ۸ ، ص ۳۴۰ و ۳۴۱

ابن عباس صحابی ، اهل بدعت و از معطله و جهمیه است و چون این حرف ها را می زند، عاقل هم نیست. این هم سخن ابن عباس صحابی که ساق را  به معنای شدت و ساعت قیامت تأویل برده.

مجری :

دیدیم که برای این روایت تأویل هم وجود دارد که حداقل از دو نفر از صحابه نقل شده . هر آن چه که وهابی ها  و سلفی ها بر ضد اهل تأویل از جمله این روایت می گویند، باید در مورد صحابه و خود پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) هم بگویند که چرا آن ها هم تأویل کردند. دیدیم که تأویل موافق با نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و صحابه هم هست. اما سلفی ها در این جا با پیامبر (صلی الله علیه وآله) و صحابه مخالفت کردند که تأویل درست و جایز نیست.

چون کلیپ قبلی از همین شبکه های وهابی بود و ادعای خنده داری مطرح کردند که ما چنین چیزی نداریم، باز از خود همان شبکه ها ببنیم که وقتی به این آیه و امثال این روایات می رسند، چه دیدگاهی دارند و چگونه آن را تفسیر می کنند.

کلیپ (۴) :

عالم وهابی :

خدا به ما می گوید: هل بینکم و بینه آیه ، بین شما و خدایی که می گویید علامتی هست که آن را اظهار کنید که شما خدا را دقیق بشناسید؟ علامت بدهید. در دنیا به شما گفته شده. خبر به شما داده شده. علامت را بگویید که چه علامتی است؟ در جواب می گویند: نعم ، ما علائمی است که آن را می شناسیم و آن علامت ، بحث آشکار شدن ساقی است که لایق ذات الله عزوجل است. این که لایق ذات خداوند است، ما نمی دانیم. فیکشف عن ساق ، آن جا است که خداوند عزوجل ساق خویش را آشکار می کند. فَیُکْشَفُ عَنْ سَاقٍ فَلَا یَبْقَى مَنْ کَانَ یَسْجُدُ لِلَّهِ مِنْ تِلْقَاءِ نَفْسِهِ ، کلیه کسانی که سجده ی خالصانه برای خدا می کردند ، به سجده می روند.

مجری :

این هم از همان شبکه هایی که ادعایی کردند که ما چنین روایتی نداریم ، چنین دیدگاهی هم نداریم. اما خداوند ساق دارد، آن هم ساقی که لایق ذات او است. وقتی ساق حقیقی باشد، چه لایق ذات الهی باشد و چه نباشد، در نتیجه فرقی نمی کند. نتیجه تجسیم و تشبیه است؛ حتی اگر بگویند ما قائل به تجسیم و تشبیه نیستیم ؛ اما نتیجه ی کلامشان همین است.

استاد یزدانی :

یکی دیگر از علمایی که تأویلات را از زبان صحابه بیان کردند، ابن کثیر شاگرد ابن تیمیه است. ایشان هم از سلفی ها است و قطعا حرف ایشان را قبول میکنند.

تأویل صفت ساق توسط صحابه از زبان ابن کثیر سلفی

در تفسیر قرآن العظیم ، تألیف ابن کثیر دمشقیه ، چاپ دار الطیبه ، جلد ۸ ، صفحه ۱۹۸ :

لما ذکر تعالى أن للمتقین عند ربهم جنات النعیم ، بین متى ذلک کائن وواقع فقال تعالى :

یوم یکشف عن ساق ویدعون إلى السجود فلا یستطیعون یعنی یوم القیامه وما یکون فیه من الأهوال والزلازل والبلاء ، والامتحان والأمور العظام .

ایشان شاگرد ابن تیمیه است ؛ اما آیه را این طور تأویل می برد:

یکشف عن ساق یعنی روز قیامت که در آن روز ترس ها و زلزله ها و بلاها و امتحان ها و امور بسیار سنگین وجود دارد.

بعد روایتی از صحیح بخاری را نقل می کند و در ادامه سخن ابن عباس را می آورد:

عن عکرمه عن ابن عباس یوم یکشف عن ساق قال : هو یوم القیامه یوم کرب وشده …

عن ابن مسعود أو ابن عباس – الشک من ابن جریر – یوم یکشف عن ساق قال : عن أمر عظیم ،

وقال ابن أبی نجیح عن مجاهد یوم یکشف عن ساق قال : شده الأمر ، وقال ابن عباس : هی أول ساعه تکون فی یوم القیامه .

وقال ابن جریر عن مجاهد یوم یکشف عن ساق قال : شده الأمر وجده ،

وقال علی بن أبی طلحه عن ابن عباس قوله یوم یکشف عن ساق هو الأمر الشدید الفظیع من الهول یوم القیامه.

عن أبی برده بن أبی موسى عن أبیه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یوم یکشف عن ساق یعنی عن نور عظیم یخرون له سجدا » .

از عکرمه از ابن عباس نقل شده که مقصود از یوم یکشف عن ساق ، روز شدت و سختی و گرفتاری است.

از ابن مسعود از ابن عباس نقل شده که ابن جریر شک کرده که منظور از یکشف عن ساق یعنی امر بزرگی است.

از مجاهد نقل شده که منظور از یکشف عن ساق یعنی سختی و شدت امر است.

از ابن عباس نقل شده که منظور اولین ساعت روز قیامت است.

از مجاهد نقل شده که منظور شدت امر است .

از ابن عباس نقل شده که منظور روز سخت و ترسناکی است که همان روز قیامت است.

از ابوبرده از ابو موسی اشعری از پدرش از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که مقصود از آیه ، نور عظیمی است که خداوند در آن روز به مسلمانان نشان می دهد و مسلمانان در برابر او سجده می کنند.

ابن کثیر دمشقیه ،تفسیر قرآن العظیم، چاپ دار الطیبه ، ج ۸ ، ص ۱۹۸

این هم سخن ابن کثیر دمشقی،‌ شاگرد ابن تیمیه ، که از زبان صحابه و تابعین نقل کرده بود . آیا همه ی این ها اهل بدعت هستند؟ آیا همه ی این ها از معطله و جهمیه بودند؟ هیچ کدام از این ها عقل نداشتند؟

مجری :

قضاوت با شما بینندگان عزیز و شما اهل حق و تحقیق باشد. کلیپ پایانی از یکی از دعوتگران و مبلغان سلفی مصر در مورد همین روایت و همین صفت طبق گمان آن ها است که با هم می بینیم.

کلیپ (۵) :

مازن السرساوی ـ مبلغ وهابی :

پس خداوند در قیامت با شکلی غیر از آن شکلی که در مرتبه ی اول او را دیدند، می آید. خداوند می گوید: من پروردگار شما هستم. آن ها می گویند: تو پروردگار ما هستی؟ به جز انبیاء با او صحبت نمی کنند یعنی انبیاء با او صحبت می کنند و می گویند: تو پروردگار ما هستی ؟ خداوند می گوید: آیا بین شما و پروردگارتان نشانه ای هست که به وسیله ی آن پروردگارتان را بشناسید؟ خداوند می گوید: من پروردگارتان هستم. اما آیا شما نشانه ای دارید که با آن پروردگارتان را بشناسید؟ یعنی زمانی که آن نشانه را ببینید پروردگارتان را بشناسید. می گویند: بله ! ساق !

بنابراین خداوند ساق خود را آشکار می کند و این نشانه سخنی واضح در اثبات صفت ساق برای خداوند است یعنی آیه ای که در سوره ی قلم است و می گوید: یوم یکشف عن ساق . برخی می گویند: در مورد آن دو قول وجود دارد و گاهی منظور از آن شدت است. همان طور که از فلان شخص از صحابه نقل شده است. گرچه این از بسیاری از صحابه اصلا ثابت نشده است. اهل تأویل مانند اشعری ها و دیگران سعی می کنند این را نپذیرند. اما چه طور می خواهند این روایت را رد کنند؟ در حالی که پیامبر می فرماید: خداوند ساق خودش را آشکار می کند.

مجری :

این هم از آقای مازن السرساوی ، سلفی مصری مشهور که بعضی از کتاب ها را تحقیق می کنند، نظرشان را گفتند که همان نظر وهابیت و سلفیت در طول تاریخ این بوده و الان هم همین است. نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) و صحابه را هم در طرف دیگر دیدیم که چیزی غیر از آن و اهل تأویل بودند. اما ایشان اشاعره و اهل تأویل را کلا رد کردند.

تماس بینندگان

بیننده : آقای عالی پور از شهرکرد ـ شیعه

بنده مدتی قبل در شهر مشهد به مذهب تشیع مشرف شدم. در روز عید غدیر در شبکه کلمه آقای هاشمی صحبت می کردند و می گفتند: هیچ سندی نیست که حضرت علی یا دیگر اهل بیت (علیهم السلام) این روز را جشن گرفته باشند .اگر سندی در این باره هست، شیعیان آن را به ما نشان دهند که امام حسن (علیه السلام) یا امام حسین (علیه السلام) یا دیگر ائمه (علیهم السلام) این روز را جشن گرفته باشد و نگذاشتند ایشان به خلافت برسند.

سؤال دوم بنده هم در مورد صحبت یکی از کارشناسان وهابی است که می گفت : آیاتی که در مورد کشتن مشرکین در قرآن آمده ، در زمان عمر بن خطاب اضافه شده و حرف خود قرآن نیست.

بنده که تازه شیعه شدم ، اطلاع زیادی از این مسائل ندارم. اگر امکان دارد به این سؤال پاسخ دهید.

 استاد یزدانی :

این کارشناس شبکه وهابی را که برادر عزیزم نام بردند، اهل تحقیق نیست. اگر اهل تحقیق بود، این همه روایت در منابع اهل سنت و در منابع شیعه است که غدیر ، عید است را می دید و چنین ادعای گزافی را مطرح نمی کرد.

بنده یکی دو روایت نشان میدهم. کتاب مصباح المتهجد ، تألیف شیخ طوسی (ره)‌، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، صفحه ۵۲۳ خطبه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در روز غدیر را نشان می دهد:

خطبه امیر المؤمنین علیه السلام فی یوم الغدیر

حدثنا فیاض بن محمد بن عمر الطوسی بطوس سنه تسع وخمسین ومائتین وقد بلغ التسعین انه شهد ابا الحسن علی بن موسی الرضا علیه السلام فی یوم الغدیر وبحضرته جماعه من خاصته قد احتبسهم للافطار وقد قدم الی منازلهم الطعام والبر والصلات والکسوه حتی الخواتیم والنعال وقد غیّر من احوالهم واحوال حاشیته …

اتفق فی بعض سنی امیر المؤمنین علیه السلام الجمعه والغدیر، فصعد المنبر علی خمس ساعات من نهار ذلک الیوم …

شیخ طوسی با سند خود از امام علی بن موسی الرضا علیه السلام نقل میکند که تعدادی از شیعیان نزد امام (علیه السلام) بودند که مسائل اتفاق افتاد تا این که امام علیه السلام از امام زین العابدین (علیه السلام) از پدرشان امام حسین (علیه السلام) نقل کردند که در بعضی از سال ها روز غدیر و روز جمعه یکی بوده . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) روی منبر رفت که پنج ساعت را روز گذشت.

در صفحه ۵۲۵ امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) این مطلب را می گویند:

ثم ان الله تعالی جمع لکم معشر المؤمنین فی هذا الیوم عیدین عظیمین کبیرین …

خداوند برای شما مؤمنین دو عید را با هم جمع کرده ، دو عید بزرگ و عظیم را …

در صفحه ۵۲۶ می فرمایند:

إن هذا یوم عظیم الشأن فیه وقع الفرج ورفعت الدرج ووضحت الحجج وهو یوم الایضاح والافصاح عن المقام الصراح ویوم کمال الدین ویوم العهد المعهود ویوم الشاهد والمشهود ویوم تبیان العقود عن النفاق والجحود ویوم البیان عن حقایق الایمان ویوم دحر الشیطان ویوم البرهان ، هذا یوم الفصل الذی کنتم توعدون ، هذا یوم الملأ الأعلى الذی أنتم عنه معرضون ، هذا یوم الارشاد ویوم محنه ۲۷۸ العباد ویوم الدلیل على الرواد

شیخ طوسی (ره)‌،مصباح المتهجد، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، ص ۵۲۳ به بعد

در این جا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مطالب متعددی در این زمینه بیان میکنند. آیا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) این روز را عید نگرفته ؟ مقداری جشم هایتان را باز کنید که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از عید غدیر به عنوان عید بزرگ یاد می کنند.

روایت دیگر در کتاب خصال شیخ صدوق (ره) با سند صحیح نقل شده.

کتاب خصال، چاپ جامعه مدرسین ، صفحه ۳۹۴ ، حدیث ۱۰۱ از امام صادق (علیه السلام) نقل کرده :

حدثنا أبی رضی الله عنه قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، عن یعقوب بن یزید ، عن محمد بن أبی عمیر ، عن غیر واحد ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : السبت لنا ، والاحد لشیعتنا ، والاثنین لأعدائنا ، والثلاثاء لبنی أمیه ، والأربعاء یوم شرب الدواء ، والخمیس تقضى فیه الحوائج ، والجمعه للتنظف والتطیب ، وهو عید المسلمین وهو أفضل من الفطر والأضحى ، ویوم الغدیر أفضل الأعیاد ، وهو ثامن عشر من ذی الحجه وکان یوم الجمعه .

از امام صادق علیه السلام نقل شده که روز غدیر، افضل اعیاد است که آن روز هجدهم ذی الحجه و روز جمعه هم بوده است.

شیخ صدوق ، خصال، چاپ جامعه مدرسین ، ص ۳۹۴ ، ح ۱۰۱

این هم روایت صحیح در منابع شیعه از ابن ابی عمیر از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: عید غدیر، بهترین عید ها است. از این دست روایات در منابع شیعه فراوان است و آن هایی که نمی توانند ببینند، چشم هایشان را ببندند و فریاد بزنند که امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب (علیه السلام) و دیگرائمه ما عید نگرفتند . در صورتی که همه ی ائمه ما عید غدیر را عید گرفتند و روایات صحیح و صریح از امام حسن عسکری (علیه السلام) و از امام هادی (علیه السلام) است که در روز عید غدیر امام هادی (علیه السلام) در نجف اشرف حضور داشتند و آن زیارت مشهور غدیریه را خواندند که واقعا یکی از بهترین زیارت نامه های ما است که هر زمان این زیارت نامه را با توجه بخواند، محال است اشکش نیاید و گریه نکند و چقدر فضائلی که در آن جا در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نقل میکنند.

بنده به شیعیان عزیز توصیه می کنم به خصوص وقتی به سامرا رفتند، زیارت غدیریه را از زبان امام هادی (علیه السلام) بخوانند که خیلی لذت بخش است.

در مورد سؤال دومشان، نظر شیعه این نیست. از نظر شیعه این قرآنی که در اختیار ما است،‌دقیقا همان قرآن پیامبر (صلی الله علیه وآله) است که نه حرفی اضافه و نه حرفی کم شده. نظرات مخالف هم در میان اهل سنت و هم در میان شیعه موجود است . کسانی مثل عبد الله بن مسعود خیلی از سوره ها را جزء قرآن نمی دانستند و عمر بن خطاب خیلی از سوره ها را جزء قرآن می دانست. دو سوره اضافه را جزء قرآن می دانست که نتوانست وارد قرآن کند. بعضی آیات را معتقدبود که جزء قرآن است ؛ اما الان در قرآن ما نیست. مثل روایت رضاع کبیر که از زبان عایشه نقل شده و می گفتند: جزء قرآن بوده ؛ اما بزغاله آن را خورد .

در هر صورت مخالف و موافق در این زمینه زیاد است ؛ اما نظر ما در این عصر این است که قرآن ما همان قرآنی است که بر پیامبر (صلی الله علیه وآله) نازل شده و نه کم شده و نه زیاد. بنده دلیلی نمی بینم که خلیفه دوم توانایی این را داشته باشد که بتواند آیه ای را وارد قرآن کند. خود خداوند قول داده قرآن را از تحریف حفظ می کنم . اصلا این که سواد داشته یا نداشته که سوره ای وارد قرآن کند، خود یک بحث است. آیات جهادی که در قرآن است، همان فصاحتی را دارد که دیگر آیات دارد و آن آیاتی که ایشان می خواست وارد قرآن کند، مثل الشیخ والشیخ اذا زنیا … واضح است که اصلا کلام ، کلام الهی نیست که نه فصاحت و نه بلاغت دارد . واضح است که جزء قرآن نبوده و وارد آن هم نشد . نه زید بن ثابت و نه ابی بن کعب این را از او نپذیرفتند ؛ اما این آیات جهاد همه جزء قرآن هستند و جهاد یکی از اصول مسلم همه ی مسلمانان است و همه آن را قبول داریم.

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محترم که تا این ساعت ما را همراهی کردید.

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان.