بر اساس روایاتی که اهل حدیث تصحیح کرده‌اند، کرسی، غیر از عرش و محلی است که خداوند پای خود را در آن می‌گذارد…

 

 

 

دانلود فیلم برنامه

دانلود فیلم برنامه

 

اسکن های برنامه

اسکن های برنامه

 

 


 

برنامه : یهوابیت (۳۸)

تاریخ :۱۱ / ۱۰ /۹۶

مجری:

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم. طبق روال دوشنبه شب ها با برنامه یهوابیت با کارشناسی استاد یزدانی عزیز در خدمت شما هستیم. مستحضر هستید که موضوع برنامه درباره توحید سلفیت و وهابیت و اهل حدیث است و به صورت خاص در خصوص اسماء و صفات الهی و ادعاهای آن ها در این جا مطرح و بررسی و نقد می شود و در کنار آن دیدگاه سایر مذاهب اسلامی و سایر مسلمانان و هم چنین دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام)پرداخته و تبیین می شود . ان شاء الله همه ی این موارد آن طور که شایسته است دنبال کنیم.

همان طور که در جریان هستید ما در مورد صفات الله تعالی از دیدگاه سلفیت و وهابیت امروزی بحث می کنیم. وارد مصداق ها شدیم و به صورت خاص به اعضاء و جوارح خدای وهابی ها و سلفی هاو اهل حدیث پرداختیم که برای خدای خودشان اعضائی قائل هستند و خیلی هم صریح به این مطلب اشاره می کنند و ابائی ندارند و بعضی از توجیهاتی که بعضا در کتاب ها و شبکه های خود مطرح می کنند، پاسخ داده شده و دیدید که هر آن چه می خواهند به خداوند نسبت میدهند؛ اما با این  توجیه که مثل انسان ها نیست. مثلا خداوند دست دارد؛ اما دست خداوند شبیه انسان ها نیست. در این باره مفصل بحث کردیم که این توجیهات کمکی به وهابی ها و سلفی ها نمی کند که از تشبیه و تجسیم خارج شوند؛ بلکه در دامی گرفتار شدند که هیچ راه رهایی نیست جز این که تأویل را بپذیرند و اصل دعوا بر این است که آن ها تأویل را قبو ل ندارند. در صورتی که ما و اشاعره و ماتریدیه از اهل سنت بر تأویل صفات تأکید دارند و دیدگاه مکتب اهل بیت (علیهم السلام) که خیلی واضح است. ما بنا بر فرموده اهل بیت (علیهم السلام) قائل به تأویل هستیم و آن چیزی که عقل هر انسان سالمی حکم می کند، باید تأویل کنیم؛ اما چون سلفی ها تأویل نمی کنند، قائل به اعضاء و جوارح شدند.

در برنامه گذشته در مورد پای خدا و ساق پای او و روایاتی که در این باره وارد شده و می گویند: باید همین ظاهر را عمل کنیم . ان شاء الله امشب همین بحث را ادامه خواهیم داد .

استاد یزدانی :

در بحث صفات خبری خداوند، کل مسلمانان به دو طیف تقسیم شدند؛ یک طیف شیعه امامیه است که به پیروی از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و معتزله به پیروی از واصل بن عطا و عمرو بن عبید و اشاعره به پیروی از ابو الحسن اشعری و ما تریدی پیرو ابومنصور ماتریدی که این ها در بحث صفات خبری خداوند یک طیف هستند که معتقدند ما باید این صفات را تأویل ببریم و نمی توانیم آیاتی که در صفات خبری خداوند آمده به ظاهرش عمل کنیم و ظاهر آن ها را بگیریم و به خداوند نسبت دهیم؛ چون ثابت می شود که خداوند جسم است. جسم بودن خدا همانا و کفر بودن آن همان.

اما یک طیف که در برابر این ها قرار دارند، اهل حدیث هستند. این ها خود را اهل حدیث یا اهل اثر یا اهل سنت می دانند که مدعی هستند صفات خبری خداوند را باید به همان معنای ظاهری و واقعی آن بگیریم و حق تأویل  نداریم و نمی توانیم این آیات را تأویل ببریم. اگر خدا در قرآن گفته : خدا دست دارد، حتما دست دارد. همان معنای واقعی دست است؛ اما می گوییم مانند دست ما نیست. اگر خدا در قرآن گفته : پا دارد، حتما پا دارد. اگر در روایتی است که خدا فلان جا نشسته یا در قرآن آمده که روی عرش خود نشسته، به معنای جلوس واقعی است و خداوند تکیه می دهد و روی عرش می نشیند و پا روی پا می اندازد و خستگی درمی کند. وزن زیادی دارد، هیکل بزرگی دارد و از عرش یا بزرگتر است یا کوچک تر است . در هر صورت ما حق نداریم که این صفات خبری را تأویل ببریم.

این مباحث را گفتیم؛ از جمله بحث عرش ، بحث نزول  و مباحث دیگری که تمام شد تا این که به بحث پای خداوند رسیدم که آیا خداوند پا دارد یا ندارد؟

در این باره دو روایت خواندیم که اصل این روایات در صحیح بخاری و صحیح مسلم است و در مسند امام احمد بن حنبل که استاد بخاری و مسلم و مروزی و بقیه می باشد. سرمنشأ همه این احادیث آقای احمد بن حنبل است که متأسفانه این احادیث را به پیامبر اکرم (صلی الله علیه وآله) نسبت دادند که همه دروغ است و هیچ کدام  از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل نشده؛ بلکه از کعب الاحبار یهودی نقل شده و به پیامبر بزرگوار (صلی الله علیه وآله) نسبت داده شده.

یک روایت این است که خدا روز قیامت هر چه گنهکاران را در جهنم می اندازد ، پر نمی شود تا این که پای خود را داخل جهنم می گذارد و جهنم می گوید: بس است ،بس است و پای خداوند جهنم را پر می کند.

اگر ما به معنای ظاهری آن بگیریم، عین تجسیم است. اگر هم تأویل ببریم که راه تأویل زیاد و فراوان است؛ اما اگر به معنای حقیقی آن بگیریم، قطعا تجسیم از آن اثبات می شود و تجسیم حتما کفر است.

روایت دوم هم باز در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده و ما از زبان ابن تیمیه و ابن عثیمن و ابن قیم نشان دادیم که خداوند در روز قیامت ساق پای خود را به همه نشان میدهد و مردم از ساق پای او‌، خدا را می شناسند.

روز قیامت خدا به همه ی بندگان خود می گوید: هر کس جهنمی است به جهنم برود و هر کس بهشتی است، به بهشت برود. مؤمنین می ایستند و نمی روند. از آن ها می پرسند: چرا نمی روید؟ می گویند: ما تا خدای خود را نبینیم، نمی رویم. می پرسند: اگر خدا را ببینید، چطور می شناسید؟ می گویند: اگر خدا ساق پای خود را نشان دهد، او را می شناسیم و خدا شلوار خود را بالا می زند و ساق پای خود را نشان میدهد. وقتی مردم ساق پای خدا را می بینند، می گویند: این خدای ما است.

از ابن قیم الجوزیه خواندیم که ساق پای خدا خیلی بزرگ است. در کتاب الصواعق المرسله علی الجهمیه والمعطله ، تألیف ابن قیم جوزیه ، جلد اول ، چاپ دار العاصمه ، صفحه ۲۵۲ :

” ومن حمل الآیه على ذلک قال قوله تعالى { یوم یکشف عن ساق ویدعون إلى السجود } [ القلم/ ۴۲ .

این مطلب را صفتی از صفات خدا می داند و این که روایتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده که خدا وقتی ساق خود را برهنه می کند، همه ی مسلمانان به سجده میافتند و می گویند: تو خود خدای ما هستی. به همین خاطر این آیه را این طور حمل کردند.

در صفحه بعد ادامه می دهد:

مطابق لقوله فیکشف عن ساقه فیخرون له سجدا وتنکیره للتعظیم والتفخیم کأنه قال یکشف عن ساق عظیمه جلت عظمتها وتعالى شأنها أن یکون لها نظیر أو مثیل أو شبیه …

این آیه مطابق با روایت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) است که فیکشف عن ساقه فیخرون له سجدا. این که خدا به صورت نکره آورده

به خاطر این است که عظمت را تفهیم کند و این که خدا از یک ساق خیلی بزرگ پرده بر میدارد. هیچ ساقی شبیه ساق خداوند نیست. به اندازه خود خدا بزرگ است.

ابن قیم الجوزیه،الصواعق المرسله علی الجهمیه والمعطله ،ج اول ، چاپ دار العاصمه ، ص ۲۵۲ و ۲۵۳

ما گفتیم که اگر بخواهیم این را محاسبه کنیم، خیلی بزرگ می شود. شما اگر زمین را در برابر سیارات دیگر ببینید، زمین خیلی کوچک تر است. همه این ها و منظومه شمسی و دیگر منظومه ها، شاید بخشی از آسمان اول باشد و این ها مدعی شدند که  آسمان اول در برابر آسمان بالاتر، مثل قطره در برابر دریا است و آسمان دوم در برابر آسمان سوم، قطره ای در برابر دریا است. آسمان سوم نسبت به آسمان چهارم و آسمان چهارم نسبت به آسمان پنجم تا آسمان هفتم . آسمان هفتم باید خیلی بزرگتر از این آسمان ها باشد. نمی دانیم که این ها چطور مقیاس آن را حساب کردند.

هم چنین مدعی شدند که عرش خدا از همه آسمان ها و زمین ها بزرگتر می شود و خدا یا به اندازه عرش است یا چهار وجب بزرگتر است یا مقداری کو چکتر است که گاهی پیامبر (صلی الله علیه وآله) را هم در کنار خود می نشاند.

خدایی که این قدر بزرگ است، باید ساق پایش چقدر بزرگ باشد؟ این که می گوید:یکشف عن ساق عظیمه ، چطور انسان ها می توانند این عظیم را ببینند؟ چون اگر ما در برابر یک کوه بایستیم، دیگر نمی توانیم کوه پشت آن کوه را ببینیم. اصلا امکان پذیر نیست. ما الان نمی توانیم سیارات دیگر را با چشم خود به آسانی ببینیم. اگر یکی از این سیاره ها به ما نزدیک شود، دیگر نمی توانیم سیارات دیگر را ببینیم. چطور اهل حدیث می توانند ساق پای این خدای عظیم را ببینند؟

ما این روایت را خواندیم. هم چنین از ابن عثیمن و از ابن قیم و ابن تیمیه خواندیم که ساق خدا واقعا به معنای حقیقی است که ابن تیمیه در کتاب عقیده الواسطیه ، با شرح ابن عثیمن وهابی، با تحقیق سعد بن فواز الصمیل ، جلد ۲ ، چاپ دار ابن جوزی ، صفحه ۳۰ به بعد میگوید:

والحاصل انه یجب علینا ان نؤمن بان الله تعالی قدما وان شئنا، قلنا : رجلا؛ علی سبیل الحقیقه مع عدم المماثله ولا نکیف الرجل ….

نتیجه این که بر ما ( اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها) واجب است که ایمان بیاوریم به این که خدا پا و قدم دارد. این پا و قدم هم حقیقی می باشد. اما شبیه پای مخلوقین نیست.

ابن تیمیه ، عقیده الواسطیه ، با شرح ابن عثیمن ، با تحقیق سعد بن فواز الصمیل ، ج ۲ ، چاپ دار ابن جوزی ، ص ۳۰ تا ۳۲

پای ما در برابر پای خدا اصلا محاسبه نمی شود. همان طور که ابن قیم گفته بود: پای خدا خیلی بزرگ است.

به هر حال از این دست روایات بسیار زیاد است. از طرف دیگر ما از زبان علمای اهل سنت مثل نووی و ابن کثیر خواندیم که آن ها قائل به تأویل هستند. ابن کثیر با این که شاگرد ابن تیمیه است؛ اما این جا مجبور شده تأویل را بپذیرد و روایاتی که از صحابه نقل شده بود، را قبول کند. ان شاء الله این هفته هم دیدگاه علمای اهل سنت و دیدگاه ائمه اهل بیت (علیهم السلام) را خدمت شما خواهیم خواند.

مجری :

اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها به تعبیر قرآنی ” لَفِی سَکْرَتِهِمْ یَعْمَهُونَ ” هستند و اهل فهم نیستند و خودشان هم نمی فهمند که چه عقایدی دارند. دیدید که گفته بودند: خدا واقعا پا دارند و بعید می دانم که صریح تر از این گفته باشند. قبلا هم خواندیم که خداوند واقعا دست دارد، واقعا خود خدا در یک سوم پایانی شب به آسمان زمین می آید و صحبت می کند. یعنی می گویند : خود خداوند می آید و خود خداوند واقعا اعضاء و جوارح حقیقیه ای دارد که دست و پا و اعضای دیگری که متصور هستند و ظاهر این روایات را قبول میکنند. در مورد پا هم دیدیم که به چه روایاتی استناد می کنند که یکی از آن ها را ما مفصل بحث کردیم و کلیپ هایی هم پخش شد.

اما یک کلیپ باقی مانده که در نوع خود جالب است از یکی از چهره های سلفی و وهابی کشور مغرب می باشد. ما سعی می کنیم از کشورهای مختلف کلیپ هایی پخش کنیم تا ببنید که در همین شرایط فعلی، کسانی هستند که در کشورهای مختلف هستند و این عقاید را دارند و این افکار و عقاید منحصر به کشور عربستان سعودی نیست. سلفی ها و وهابی ها در کشورهای مختلف هستند که همین اعتقادات را دارند که خداوند واقعا دست و پا دارد. پای خود را واقعا در جهنم می گذارد که یکی از همین روایات است که به آن استناد کردند. این کلیپ را با شرح و توضیح عالم وهابی و سلفی می بینیم.

کلیپ (۱) :

حسن الشنقیطی ـ مبلغ سلفی :

در حدیث صحیح آمده است که خداوند پایش را در جهنم می گذارد. سپس جهنم می گوید: کافی است! کافی است!

این حدیث از احادیث صفات خداوند است. پس شایسته است که همانطور که اهل سنت با آن برخورد کرده اند، رو به رو شویم. همان طور که در مورد تمامی اسماء و صفات خداوند گفته اند، هیچ چیز مانند او نیست و او شنوا و بینا است. ما صفت را برای خداوند ثابت می کنیم و میگوییم دست معلوم است و کیفیتش مجهول .

هم چنین در مورد این حدیث می گوییم پای خداوند معلوم است و کیفیتش ناشناخته است. ایمان به آن واجب است و سؤال کردن از آن بدعت است چیزی مانند او نیست و او شنوا و دانا است. این عقیده ی پیامبر و عقیده ی سلف است و آن طور که اشعری ها و ماتریدیه و اهل بدعت صفات را تأویل می کنند، نیست. پس ما صفات را برای خداوند ثابت می کنیم. همانطور که علماء گفته اند یعنی اثبات معانی و تفویض کیفیت .

مجری :

آقای حسن الشنقیطی ، وهابی و سلفی اهل مغرب بود که گفتند: ما اهل سنت هستیم. اهل بدعت را هم معرفی کردند و گفتند: اشاعره و ماتریدیه و بقیه مذاهبی که اهل تأویل هستند. این کلام را صریح بیان کردند. این که ما بارها گفتیم این ها اهل سنتی که اشاعره و ماتریدیه هستند که اکثر قریب به اتفاق اهل سنت امروزه ماتریدی و اشعری هستند، را اهل بدعت میدانند و فقط خود را اهل سنت واقعی می دانند. چون صفات خدا را تأویل می کنند . خداوند واقعا پا دارد و واقعا پای خود را در آتش جهنم می گذارد و جهنم صدا می زند که کفایت میکند و دیگر گنجایش ندارم.

این روایات را اینگونه برداشت می کنند و این فهم سلفی ها است . البته روایات دیگری هم هست که از زبان استاد یزدانی خواهیم شنید.

استاد یزدانی :

ما هفته گذشته یکی دو دیدگاه از دیدگاه های علمای اهل سنت را خواندیم. باز هم دیدگاه علمای اهل سنت را می خوانیم تا مشخص شود که اهل سنت با اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها کاملا متفاوت هستند. الان اگر ما جمعیت سلفی ها را در برابر جمعیت اهل سنت حساب کنیم، بیشتر از ۵ درصد یا ۱۰ در صد نمی شود. اکثر اهل سنت یا اشعری هستند یا ماتریدی هستند. همانطور که بارها گفتیم تمام شبه قاره هند، تمام آسیای میانه ، افغانستان و شرق ایران و ترکیه ماتریدی هستند. اندونزی ، مالزی، تمام کشورهای آفریقایی و کشورهایی مثل سوریه و اردن و مصر اشعری هستند. اهل حدیث و سلفی ها،‌تعدادی در عربستان سعودی هستند و جمعیتشان نسبت به مسلمانان خیلی کم است. این جمعیت کم، همه مسلمانان را در بحث توحید تکفیر می کنند که توحید شما خراب است، خدای شما این طور است، شما خدا را قبول ندارید. شما مشرک هستید. ما باید شما را بکشیم.به خاطر همین شعار توحیدشان، الان می بینیم که سال هاست چه بلایی بر سر مردم سوریه و یمن و افغانستان و پاکستان آوردند. فقط به خاطر همین مسأله به هم ریختند و این نشانه ی اهمیت بحث توحید است که ما باید ثابت کنیم توحیدی که سلفی ها از آن دم می زنند، خدایی که سلفی ها سنگش را به سینه می زنند، چنین خدایی است. خدایی که به قول فخر رازی اگر این خدا غلام بود، هیچ کس رغبت نمی کرد چنین غلامی را بخرد. سه دست دارد، دو دست سمت راست و یک دست سمت چپ. یک پا دارد. شش انگشت دارد و حرف های عجیب و غریبی که در مورد خدایشان می زنند.

دیدگاه علمای اهل سنت در مورد صفات خبری خداوند

ابوالفرج ابن جوزی

آقای ابن جوزی با این که حنبلی است، اما در بحث صفات خبری، کاملا با احمد بن حنبل و پیروانش در تضاد است. این که شخصی در فقه حنبلی باشد، حتما دلیل بر این نیست که آن شخص در کلام هم اهل حدیث باشد. این موارد را باید کاملا تفکیک کنند. نمونه اش هم آقای ابن جوزی، با این که حنبلی و به شدت دشمن شیعه است و با شیعه به شدت مشکل دارد؛ اما  در صفات خبری از اهل حدیث نیست و کاملا طرفدار تأویل است.

کتاب کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، تألیف ابوالفرج ابن جوزی، با تحقیق دکتر علی حسین البواب، چاپ دار الوطن ، جلد ۳ ، صفحه ۲۴۴ دقیقا همان حدیث را می آورد:

وفی الحدیث التاسع والتسعین : « لا تزال جهنم یلقى فیها وتقول : هل من مزید حتى یضع رب العزه فیها قدمه » ( ۱ ) .کان من تقدم من السلف یسکتون عند سماع هذه الأشیاء ولا یفسرونها مع علمهم أن ذات الله تعالى لا تتبعض ، ولا یحویها مکان ، ولا توصف بالتغیر ولا بالإنتفال ….

فأما من ادعى سلوک طریق السلف ثم فهم من هذا الحدیث أن القدم صفه ذاتیه وأنها توضع فی جهنم ، فما عرف ما یجب لله ولا ما یستحیل علیه ، ولا سلک منهاج السلف فی السکوت ، ولا مذهب المتأولین ، وأخسس به من مذهب ثالث ابتدعه من غضب من البدع .

در حدیث آمده که یکسره داخل جهنم ریخته شدند و جهنم مدام میگفت : باز هم گنهکاران را داخل من بیانداز. آیا باز هم هست ؟ تا این که خدا پای خود را در جهنم می گذارد و جهنم صدا می کند که کفایت می کند، بس است.

ایشان در شرح این روایت می گوید:

سلف و گذشتگان ما وقتی چنین اخباری را می شنیدند، اصلا تفسیر نمی کردند.

این ها در تأویل معنای سلف، مذاهب متعدد دارند که سلف چه کسانی هستند؟ اصلا سلفی یعنی چه ؟ بعضی ها گفتند: سلف همان صحابه هستند. بعضی ها گفتند: سلف صحابه به علاوه تابعین هستند. بعضی ها گفتند: سلف، صحابه و تابعین و اتباع تابعین هستند. بعضی ها گفتند: سلف یعنی سه قرن اول که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمود: خیر القرون قرنی ثم یلی من بعدی ثم یلی من بعده ، سه قرن اول. به هر حال خودشان در معنای سلف اختلاف دارند و اصلا نمی توانند مشخص کنند که بالاخره سلف به چه معنا است؟

با این که می دانستند ذات خداوند قابل جز جز کردن و مرکب نیست و خداوند مکان ندارد.

خدایی که جا داشته باشد، به آن مکان نیازمند می شود. از این گذشته، خدایی که مکان دارد، قبل از این که در آن مکان باشد، کجا بوده؟ الان خدا روی عرش نشسته. قبلا کجا بوده؟ اگر بگویند: قبلا جای دیگری بوده که ثابت می شود خداوند حرکت می کند. حرکت کردن خدا همانا و جسم بودن خدا هم همان.

اگر هم بگویند از اول روی عرش بوده ،ثابت می شود که عرش در کنار خدا قدیم بوده. یعنی دو قدیم وجود دارد که یکی خدا است و دیگری عرش است و این که ما دو قدیم داشته باشیم،‌ عین کفر است. به هر حال این مشکلات را دارد؛ اما متأسفانه چون سلفی ها عقل را حجت نمی دانند و تفکر نمی کنند و اصلا سراغ عقل نمی روند، این حرف را می زنند. ابن جوزی حنبلی می گوید:

خدا که تغییر نمی کند و متصف به انتقال نمی شود که از یک مکان به مکان دیگر منتقل شود.

ما چنین خدایی را قبول نداریم.

اما کسانی که خود را سلفی می دانند، از این احادیث استفاده می کنند و میگویند: خدا صفت قدم ذاتی دارد. این ها خدا را نشناختند که واجب است خدا چه چیزهایی باید داشته باشد و چه چیزهایی محال است که خدا داشته باشد. این ها راه سلف را در سکوت نرفتند.

این ها باید وقتی این روایات را می شنیدند،‌سکوت می کردند.

این ها نه مذهب متأولین را رفتند و نه مذهب سلف را رفتند؛ بلکه خودشان یک مذهب بدعتی درست کرده و این حرف ها را می زنند.

در صفحه بعد می گوید:

… تعالى الله عن تخاییل المتوهمه المجسمه .

خدا خیلی بالاتر از این خیال ها و توهماتی است که مجسمه در مورد او دارند.

ابوالفرج ابن جوزی،کشف المشکل من حدیث الصحیحین ، با تحقیق دکتر علی حسین البواب، چاپ دار الوطن ، ج ۳ ، ص ۲۴۴ و ۲۴۵

در حقیقت می گوید: آقایان سلفی ! شما مجسمه هستید و خدا را جسم می دانید. این خدایی که شما دارید، یک خدای توهمی و خیالی است. چنین خدایی وجود خارجی ندارد. واقعا این حرف برای آقایان سلفی کفایت می کند که از شخصی مثل آقای ابن جوزی چنین مشتی دریافت کنند.

ابن حبان

آقای ابن حبان بستی شافعی، عالم مشهور و بزرگ اهل سنت و کسی است که اکثر علمای این ها در علم رجال و حدیث، سر سفره ی ایشان نشستند. اما الان سلفی ها مقداری بر علیه ایشان شدند؛ چون کسانی را توثیق کردند که به مذاق آن ها خوش نمی آید.

ایشان کتابی به نام صحیح دارد که تمام روایاتی که از نظر خودش صحیح بوده را در این کتاب جمع کرده. آقای البانی التعلیقات الحسان علی صحیح ابن حبان را نوشته یعنی بر این کتاب حاشیه زده .

التعلیقات الحسان، تألیف ناصر الدین البانی وهابی ، متوفای ۱۴۲۰ هـ، جلد اول ، چاپ دار باوزیر ریاض ، صفحه ۳۲۴ باز همان روایت را می آورد :

یلقى فی النار فتقول : هل من مزید ؟ حتى یضع الرب جل وعلا قدمه فیها فتقول : قط قط

صحیح ـ ظلال الجنه .

قال أبو حاتم : هذا الخبر من الأخبار التی أطلقت بتمثیل المجاوره وذلک أن یوم القیامه یلقى فی النار من الأمم والأمکنه التی عصی الله علیها فلا تزال تستزید حتى یضع الرب جل وعلا موضعا من الکفار والأمکنه فی النار فتمتلىء فتقول : قط قط ترید : حسبی حسبی لأن العرب تطلق فی لغتها اسم القدم على الموضع قال الله جل وعلا : { لهم قدم صدق عند ربهم } [ یونس : ۲ ] یرید : موضع صدق لا أن الله جل وعلا یضع قدمه فی النار جل ربنا وتعالى عن مثل هذا وأشباهه.

همان روایت صحیح بخاری و صحیح مسلم و مسند احمد و سنن ترمذی و بقیه کتب شان آمده.

البانی میگوید:

روایت صحیح است.

ابو حاتم بستی شافعی می گوید: این خبر از اخباری است که با تمثیل مجاورت معنا می شود. خدا در روز قیامت آن هایی را که گناه کردند، داخل جهنم می اندازد.

مثلا مردم نجد را که اهل گناه و انتحار و انفجار بودند را داخل جهنم می اندازد.

اما جهنم می گوید: خیلی کم است، باز هم گنهکاران را بیانداز. به حدی می اندازد که خدا منطقه ای از کفار را داخل جهنم می اندازد تا این که جهنم پر می شود و جهنم می گوید: بس است. بس است. یعنی کافی است.

گاهی عرب ” قدم” می گویند که مقصودشان مکانی خاص است. مثل این سوره ی مبارکه که می فرماید: لهم قدم صدق عند ربهم ” …

اگر بخواهیم مثل وهابی ها و سلفی ها معنا کنیم این است که آن ها یک پای راست در نزد خدا دارند.

یعنی خدا پا ندارد که بخواهد داخل جهنم کند؛ بلکه به این معنی است که خدا مکانی از مکان های کفار را داخل جهنم می اندازد.

ناصر الدین البانی ،التعلیقات الحسان ، متوفای ۱۴۲۰ هـ، ج اول ، چاپ دار باوزیر ریاض ، ص۳۴۲

مثلا خدا کفار منطقه ی آفریقا یا کفار منطقه اروپا یا کفار عربستان را داخل جهنم می اندازد و جهنم پر می شود. این تفسیر و تأویل یک عالم سنی از این روایتی که سلفی ها و وهابی ها روی آن مانور می دهند.

ابن حجر عسقلانی

ایشان یکی از علمای معروف و مشهور و یکی از ستون های علم رجال اهل سنت است و اگر بخواهند ابن حجر و ذهبی را از این ها بگیرند، دستشان کاملا خالی می شود.

فتح الباری بشرح صحیح بخاری، تألیف ابن حجر عسقلانی،با تعلیقه ی عبد الرحمن بن ناصر البراک (از مفتیان عربستان سعودی)، چاپ دار الطیبه عربستان سعودی، جلد ۱۷ ، صفحه ۴۳۵ ، باب ۲۴ ، حدیث ۷۴۳۴ و ۷۴۴۷ :

واما الساق فجاء عن بن عباس فی قوله تعالى یوم یکشف عن ساق قال عن شده من الأمر والعرب تقول قامت الحرب على ساق إذا اشتدت ومنه قد سن أصحابک ضرب الأعناق وقامت الحرب بنا على ساق وجاء عن أبی موسى الأشعری فی تفسیرها عن نور عظیم قال بن فورک معناه ما یتجدد للمؤمنین من الفوائد والألطاف وقال المهلب کشف الساق للمؤمنین رحمه ولغیرهم نقمه وقال الخطابی تهیب کثیر من الشیوخ الخوض فی معنى الساق ومعنى قول بن عباس إن الله یکشف عن قدرته التی تظهر بها الشده وأسند البیهقی الأثر المذکور عن بن عباس بسندین کل منهما حسن …

وأنشد الخطابی فی إطلاق الساق على الأمر الشدید فی سنه قد کشفت عن ساقها وأسند البیهقی من وجه آخر صحیح عن بن عباس قال یرید یوم القیامه …

مراد از ساق در آیه شریفه”  یوم یکشف عن ساق ” ، خدا از ساقی کشف می کند، یعنی سختی روز قیامت . عرب وقتی جنگ به نهایت و سختی خود می رسد، می گوید: جنگ به ساق رسید.

از ابو موسی اشعری هم نقل شده که مقصود از ساق در این آیه یعنی نور عظیم نه این که خدا پای خود را برهنه کند. ابن فورک گفته : منظور این است که خداوند الطاف خود را به مردم نشان می دهد. مهلب گفته : منظور این است که خدا رحمتش را برای مؤمنین و نقمتش را برای کفار نشان می دهد.

در ادامه روایت ابن عباس را می آورد و می گوید:

با دو سند حسن از ابن عباس نقل شده که مقصود شدت و سختی روز قیامت است….

با سند صحیح از ابن حبان نقل کرده که مقصود این است که خدا روز قیامت را به مردم نشان می دهد که چه سختی های دارد.

ابن حجر عسقلانی،فتح الباری بشرح صحیح بخاری، با تعلیقه ی عبد الرحمن بن ناصر البراک ، چاپ دار الطیبه عربستان سعودی، ج ۱۷ ، ص ۴۳۵ ، باب ۲۴ ، ح ۷۴۳۴ و ۷۴۴۷

باز در جلد ۱۱ از همین کتاب می گوید:

وقال عبد الرزاق عن معمر عن قتاده فی قوله یوم یکشف عن ساق قال عن شده أمر وعند الحاکم من طریق عکرمه عن بن عباس قال هو یوم کرب وشده قال الخطابی فیکون المعنى یکشف عن قدرته التی تنکشف عن الشده والکرب …

ثم أخرجه من طریق حفص بن میسره عن زید بن أسلم بلفظ یکشف عن ساق قال الإسماعیلی هذه أصح لموافقتها لفظ القرآن فی الجمله لا یظن أن الله ذو أعضاء وجوارح لما فی ذلک من مشابهه المخلوقین تعالى الله عن ذلک لیس کمثله شیء …

عبد الرزاق از معمر از قتاده نقل می کند که مقصود از ساق در آیه ، شدت و سختی روز قیامت است. حاکم از عکرمه از ابن عباس نقل کرده که مقصود قدرت الهی است….

از اسماعیلی هم نقل می کند که گفته : این که منظور آیه ، سختی و شدت روز قیامت است، اصح است. چون با قرآن سازگار تر است. ما نمی توانیم تصور کنیم که خدا اعضاء و جوارج داشته باشد و او را شبیه مخلوقین کنیم. خداوند شبیه هیچ چیزی نیست.

ابن حجر عسقلانی،فتح الباری بشرح صحیح بخاری، با تعلیقه ی عبد الرحمن بن ناصر البراک ، چاپ دار الطیبه عربستان سعودی، ج ۱۱ ، ص ۶۸

این نظر یک عالم اهل سنت است و آن نظر ابن عثیمن بود که میگفت : واقعا خدا پا دارد. آن نظر ابن قیم شاگرد ابن تیمیه بود که مدعی بود خداوند یک پای خیلی بزرگ دارد. نظرات ابن تیمیه و بخاری و مسلم بود که همه از اهل حدیث هستند. نظر این عالم اهل سنت را هم دیدیم که همان نظر صحابه بود. آیا شما ابوموسی اشعری را قبول دارید؟ آیا ابن عباس را قبول دارید؟ مفسرینی مثل قتاده را قبول دارید؟ این ها می گویند منظور از آیه شدت و کرب روز قیامت است.

مجری :

این هم نمونه ای از تأویلات علمای اهل سنت و اشعری مذهب بود که این نظر را داشتند. سلفی ها هم بدون هیچ ابایی میگویند: این ها در بحث صفات خبری، اهل بدعت و ضلال و گمراهی هستند. یعنی خیلی راحت به علمای اهل سنت توهین میکنند. ما قبلا کلیپ هایی را پخش کردیم که چه القاب زشتی را نسبت به فخر رازی به کار می بردند. در بحث اسماء و صفات هم چون این علماء تأویل می کنند، اهل بدعت و گمراهی هستند و در این مسائل از اهل سنت محسوب نمی شوند.

در مسأله پای خداوند روایت دیگری هم هست که به آن استناد می کنند که در برنامه ی امشب به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت. اما قبل از طرح این روایت، کلیپی را با هم ببینیم که در این زمینه است.

کلیپ (۲) :

عائض القرنی ـ مبلغ وهابی :

وسع کرسیه السماوات و الارض و کرسی جای دو پای خداوند است.

مجری :

دیدیم که آقای عائض القرنی گفتند: کرسی خداوند، موضع قدمین خداوند است. طبق روش وهابی ها و سلفی ها که خودشان آن را به صراحت می گویند که آن را در کلیپ ها خواهیم دید، می گویند: بر مبنای این روایتی که در کتاب های ما نقل شده و آن را تصحیح کرده و قبول دارند، خدا دو پا دارد ؛ چون قدمین گفته شده .

این را باید خودشان جواب دهند که خدایی که دو پا دارد، وقتی یک پای خود را داخل جهنم می کند، یک پای دیگرش را کجا می گذارد؟ سؤالاتی که در مورد انگشتان و دستان خدا هم مطرح شده بود.

به هر حال بر مبنای این روایت ، نتیجه می گیریم که خدا دو پا دارد و جایگاه پای خدا هم کرسی است. از طرف دیگری باید توضیح دهند که طبق روایتی که خدا پای خود را داخل جهنم می گذارد، بالاخره جایگاه پای خدا کجا می شود؟

این یکی از روایاتی است که به ظاهرش عمل می کنند و میگویند: خداوند واقعا پا دارد.

استاد یزدانی :

قبل از این وارد این بحث شویم، دیدگاه اهل بیت (علیهم السلام) را به صورت خلاصه بیان میکنم. دیدگاه اهل بیت (علهیم السلام) در بحث ساق چیست؟ این که قرآن کریم می فرماید: یوم یکشف عن ساق ، خدا در روز قیامت ساقی را برهنه می کند، یعنی چه ؟

در این باره روایات زیاد نقل شده. شیخ صدوق در کتاب التوحید ، صفحه ۱۵۴ در ذیل همین آیه روایاتی را نقل میکنند :

حدثنا علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رحمه الله قال : حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی ، قال : حدثنا محمد بن إسماعیل البرمکی ، قال : حدثنا الحسین بن الحسن ، عن بکر ، عن الحسین بن سعد ، عن أبی الحسن علیه السلام فی قوله عز وجل : ( یوم یکشف عن ساق ) قال : حجاب من نور یکشف ، فیقع المؤمنون سجدا ، وتدمج أصلاب المنافقین فلا یستطیعون السجود ( ۲ ) .

۲ – أبی رحمه الله ، قال : حدثنا سعد بن عبد الله ، عن إبراهیم بن هاشم ، عن ابن فضال ، عن أبی جمیله ، عن محمد بن علی الحلبی ، عن أبی عبد الله علیه السلام فی قوله عز وجل : ( یوم یکشف عن ساق ) قال : تبارک الجبار ، ثم أشار إلى ساقه فکشف عنها الإزار …

احتمالا منظور از ابی الحسن (علیه السلام) در این جا امام رضا (علیه السلام) باشند.

از امام رضا (علیه السلام) نقل شده که فرمودند: منظور از این آیه ، حجابی از نور است که کشف می شود.

از علمای اهل سنت هم بود که ابوموسی اشعری شبیه چنین چیزی گفته بود. از زبان اهل بیت (علیهم السلام) در منابع شیعه هم نقل شده. روایت دوم هم در این جا نقل شده، سندش معتبر است.

از امام صادق (علیه السلام) نقل شده که مقصود از آیه یوم یکشف عن ساق ، این است که خداوند خیلی بزرگتر از این حرفها است و این صفات به خداوند نمی آید. سپس به ساق پای مبارک خود اشاره کردند و پاچه ی شلوار خود را بالا زدند و فرمودند: خداوند نمی تواند این باشد.

این که شما بگویید: خدا شلوار خود را بالا بزند و پای خود را به مردم نشان دهد تا آن ها پای خدا را ببینند، چنین چیزی برای خداوند تصور نمی شود.

شیخ صدوق (ره) توضیح میدهد:

قال محمد بن علی مؤلف هذا الکتاب : قوله علیه السلام : تبارک الجبار وأشار إلى ساقه فکشف عنها الإزار ، یعنی به : تبارک الجبار أن یوصف بالساق الذی هذا صفته .

خداوند که نمی تواند ساق داشته باشد، ساقی که منظور شما است که شلوارش را بالا بزند و آن را به مردم نشان دهد. چنین خدایی را نمی توان قبول کرد.

روایت بعد :

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید رحمه الله قال : حدثنا محمد بن الحسن الصفار ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن أحمد بن محمد بن أبی نصر ، عن الحسین بن موسى ، عن عبید بن زراره ، عن أبی عبد الله علیه السلام قال : سألته عن قول الله عز وجل : ( یوم یکشف عن ساق ) قال : کشف إزاره عن ساقه ، ویده الأخرى على رأسه فقال : سبحان ربی الأعلى.

قال مؤلف هذا الکتاب : معنى قوله : ( سبحان ربی الأعلى ) تنزیه لله عز وجل أن یکون له ساق .

از عبید بن زراه از امام صادق (علیه السلام) در مورد این آیه سؤال کردم که ” یوم یکشف عن ساق ” یعنی چه ؟ امام علیه السلام شلوار خود را بالا زد و پای خود را نشان دادند و دستشان را بر سر گذاشته و فرمودند : خدای بزرگ ما منزه است از این که خواهند این طور توصیف کنند.

ساق یعنی خدا شلوار داشته باشد، شلوارش را بالا بزند و مردم پایش را ببینند. خدای ما از این صفات منزه است.

شیخ صدوق (ره) توضیح میدهند :

مقصود از سبحان ربی الاعلی این است که خدا منزه از این است که ساق داشته باشد.

شیخ صدوق ، التوحید، ص ۱۵۴

این هم دو سه روایت که در یک باب از یک کتاب از کتاب های شیعه آمده . نظر شیعه هم همین است که نمی توان تصور کرد خدا ساق داشته باشد. ما این ها را به هیچ وجه قبول نداریم. همانطور که اشاعره و ماتریدیه و دیگر مسلمانان قبول ندارند، جز تعداد اندکی از سلفی ها که خود را پیرو ابن تیمیه و احمد بن حنبل می دانند و مدعی هستند ما مسلمان واقعی هستیم. در صورتی که مسلمانان معتقدند خداوند نمی تواند ساق و دست و پا و انگشت و کمر و … داشته باشد.

دوستان می توانند این آیه مبارکه را در نرم افزارهای شیعه سرچ کنند تا ده ها و صدها روایت در این موضوع می آید که خدا هیچ وقت به پا توصیف نمی شود.

اما بحث روایتی که این وهابی در کلیپ خواند، این روایت در صد ها کتاب از کتاب های اهل حدیث و سلفی ها و منابع اهل سنت آمده . اما اهل حدیث و سلفی ها منظورشان را چیز دیگری گرفته اند.

ابن تیمیه در کتاب مجموع فتاوی ، جلد ۵ ، با تحقیق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، چاپ عربستان، صفحه ۵۱ می گوید:

وَرَوَى البیهقی وَغَیْرُهُ بِإِسْنَادِ صَحِیحٍ عَنْ أَبِی عُبَیْدٍ الْقَاسِمِ بْنِ سلام قَالَ : هَذِهِ الْأَحَادِیثُ الَّتِی یَقُولُ فِیهَا { ضَحِکَ رَبُّنَا مِنْ قُنُوطِ عِبَادِهِ وَقُرْبِ غَیْرِهِ } { وَإِنَّ جَهَنَّمَ لَا تَمْتَلِئُ حَتَّى یَضَعَ رَبُّک فِیهَا قَدَمَهُ } { وَالْکُرْسِیُّ مَوْضِعُ الْقَدَمَیْنِ } وَهَذِهِ الْأَحَادِیثُ فِی ” الرُّؤْیَهِ ” هِیَ عِنْدَنَا حَقٌّ حَمَلَهَا الثِّقَاتُ بَعْضُهُمْ عَنْ بَعْض

بیهقی و دیگران با سند صحیح از ابی عبید قاسم بن سلام نقل کردند که می گفت : این روایاتی که در آن خندیدن خدا آمده و این که جهنم با گذاشتن پای خدا پر می شود و این که کرسی جای پای خدا است، نزد ما حق است و بعضی از ثقات از بعضی دیگر نقل کردند.

ابن تیمیه ،مجموع فتاوی ، با تحقیق عبد الرحمن بن محمد بن قاسم، ج ۵ ، چاپ عربستان، ص ۵۱

البته این روایت را در کتاب های دیگر خود هم آورده ؛ اما بنده فقط همین یک مورد را نشان دادم که این روایت را از نظر ابی عبید قاسم بن سلام تصحیح می کند؛ اما نظر پیامبر (صلی الله علیه وآله) چیست؟ قاسم بن سلام کجا و پیامبر (صلی الله علیه وآله) کجا و صحابه کجا؟ می گوید:این روایاتی که کرسی جای پای خداوند باشد، حق است. در صورتی که در معنای کرسی اختلاف دارند؟ آیا کرسی همان عرش است یا چیزی غیر از عرش است؟ بعضی ها گفتند: یک عرش داریم که خدا روی آن می نشیند و یک کرسی دارم خدا پای خود را روی آن می گذارد. مثل این که کسی برای این که خسته نشود، یک زیرپایی می گذارند. این ها هم می گویند: مقصود از کرسی در واقع همان زیر پایی است که خدا پای خود را روی آن قرار می دهد.

ابن عثیمن از علمای معاصر وهابی هم در کتاب مجموع فتاوی ، جلد ۵ ، چاپ دار الوطن ،صفحه ۳۴ همین روایت را می آورد و می گوید:

والعرش لغه : السریر الخاص بالملک .

وفی الشرع : العرش العظیم الذی استوى علیه الرحمن جل جلاله ، وهو أعلى المخلوقات وأکبرها ، وصفه الله بأنه عظیم ، وبأنه کریم ، وبأنه مجید .

والکرسی غیر العرش ؛ لأن العرش هو ما استوى علیه الله تعالى ، والکرسی موضع قدمیه لقول ابن عباس رضی الله عنهما : ” الکرسی موضع القدمین ، والعرش لا یقدر أحد قدره “

عرش در لغت تخت مخصوص پادشاه است.

در شرع هم عرش عظیمی است که خدا روی آن نشسته و این بالاتر از همه مخلوقات است و از همه مخلوقات هم بزرگتر است. خدا گفته این عرش خیلی عظیم و خیلی کریم و خیلی مجید است.

کرسی هم غیر از عرش است. عرش آن است که خدا روی آن تکیه داده و نشسته و کرسی جای پای خدا است. چون ابن عباس گفته : کرسی جای پای خداوند است.

ابن عثیمن ،مجموع فتاوی ، ج ۵ ، چاپ دار الوطن ،ص ۳۴

نمی گویند این خدایی که پای خود را روی کرسی گذاشته ، قبل از آن پای خود را کجا گذاشته؟ این کرسی را چه زمانی خلق کرده؟ آیا خدا وقتی قدیم بوده، این کرسی هم با خدا بوده یا نبوده؟ اگر بوده ، در آن صورت دو قدیم در کنار هم کفر مطلق است. اگر نبوده، قبل از آن پای خدا در کجا بوده؟ آویزان بوده؟ این که نمی شود؛ چون باید خدا پایش را جایی بگذارد و خدا به کرسی ای که پایش را بگذارد، احتیاج دارد.

آقای عبد الله جنیدی از علمای معاصر وهابی است که در کتاب رساله الی اهل الثغر، تألیف ابو الحسن اشعری، با تعلیقه عبد الله جنیدی ، چاپ مکتبه العلوم و الحکم در مدینه،صفحه ۲۳۵ :

وقد دل الله سبحانه علی ذلک بقوله : وسع کرسیه السموات والارض

خداوند در سوره بقره ۲۵۵ می فرماید:خداوند کرسی ای دارد که به اندازه ی آسمان ها و زمین است.

از طرف دیگر می گفتند: عرش هم به اندازه آسمان ها و زمین است.

آقای جنیدی در پاورقی می گوید:

وقد اجمع اهل السنه علی ان الله کرسیا هو موضع قدمیه، قال الامام احمد فی رساله السنه : والماء فوق السماء العلیا السابعه وعرش الرحمن عزوجل فوق الماء والله عزوجل علی العرش والکرسی موضع قدمین .انظر /۷۴ ، ۷۵

اهل سنت (اهل حدیث) بر این که کرسی جای قدم های خداوند است اجماع دارند. امام احمد در رساله السنه خود این مطلب را گفته که آب بالای آسمان هفتم است و عرش بالای آب است و خداوند روی عرش و کرسی جای پای خداوند است.

ابو الحسن اشعری، رساله الی اهل الثغر، با تعلیقه عبد الله جنیدی ، چاپ مکتبه العلوم و الحکم در مدینه،ص ۲۳۵

بنده سخن احمد را از کتاب های متعدد نقل می کنم. هم چنین دیدگاه علمای اهل سنت را در مورد این مطلب نشان خواهم داد. به هر حال این عالم وهابی می گوید: اهل سنت بر این اجماع دارند. البته منظور این شخص از اهل سنت، اهل حدیث و سلفی ها و وهابی ها هستند.

مجری :

این روایت را در کلیپ قبل از زبان یکی از مبلغان وهابی شنیدیم که هم آن را خواند و هم به آن استدلال کرد. حال همین روایت را از زبان یکی از بزرگترین علمای وهابی معاصر بشنویم که چه مطلبی بیان می کند.

کلیپ (۳) :

بن عثیمن ـ عالم وهابی :

ابن عباس گفته است که کرسی جایگاه دو پای خداوند است. این حدیث موقوف بر ابن عباس است. اما آیا حکم حدیث مرفوع را دارد؟ بسیار خب، شکی نیست که جایی برای اجتهاد خود ابن عباس در این حدیث نیست؛ چون از امور خبری محض است. اما ابن عباس از کسانی است که به اخذ حدیث از بنی اسرائیل شناخته شده است.به همین دلیل اینجا اشکالی ایجاد می شود. اما این که علماء این حدیث را قبول کرده اند، نشان می دهد که این حدیث صحیح است. سلف این حدیث را قبول کرده اند و به آن اعتماد کرده اند و در این حدیث آمده که کرسی جایگاه دو پای خداوند است و اثبات پا برای خداوند حق است.

در حدیث صحیح از پیامبر آمده است که جهنم به صورت پیوسته پر می شود. در حالی که می گوید: آیا بیشتر هم هست؟ تا این که خداوند پایش را در جهنم می گذارد و آن جا جمع و به هم پیوسته می شود و جهنم می گوید : کافی است. اما اثبات دو پا برای خداوند را را فقط از حدیث ابن عباس می دانم.

مجری :

آقای بن عثیمن از بزرگترین چهره های وهابی معاصر که هیچ وهابی ای روی حرف  ایشان حرف نمی زند، روایت را خواندند و گفتند: یک سری ان قلت هایی بر این روایت است که بعضی ها آن را از اسرائیلیات دانستند ؛ اما چون سلف (سلفی که این ها معتقدند) قبول کردند، ما هم قبول می کنیم. این استدلال خیلی عجیب است. یعنی اگر خود پیامبر (صلی الله علیه وآله) چیزی بگویند، شاید آقایان وهابی اینقدر تعصب نداشته باشند تا روی سلفی که خود این ها تعریف میکنند نه آن سلف حقیقی که ما هم افتخار می کنیم پیرو آن سلف حقیقی باشیم. اما سلفی ای که این ها معتقدند ممکن است اسرائیلیات را هم قبول کنند. آقای بن عثیمن هم گفتند: بعضی ها گفتند این روایت از اسرائیلیات است؛ اما چون سلف تلقی به قبول کردند، ما هم قبول می کنیم. اشکالی هم ندارد که از اسرائیلیات باشد.

خداوند دو پا دارد که روی کرسی می گذارد. این که این تجسیم است یا نیست، هر انسان عاقلی به یک نتیجه ی مشخصی می رسد که اگر تأویل نکنیم و این ها را قبول کنیم، نتیجه اش تجسیم و تشبیه است.

استاد یزدانی:

همین روایت را آقای ذهبی نقل کرده و یک عالم سنی مذهب تعلیقه می زند. ایشان در کتاب العلو لعلی الغفار، تألیف ابو عبد الله ذهبی ، باتحقیق حسن بن علی السقاف (عالم مشهور اهل سنت اردن) ، چاپ دار امام الرواس ، صفحه ۲۶۱ ، روایت ۱۳۲ می گوید:

حدیث سفیان الثوری عن عماره الدهنی عن مسلم البطین عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال الکرسی موضع القدمین والعرش لا یقدر أحد قدره / / رواته ثقات /

از ابن عباس نقل شده که کرسی موضع پاهای خداوند است ….

روات روایت هم ثقه هستند.

محقق کتاب آقای حسن السقاف در پاورقی میگوید:

کفر اسرائیلی وهو صحیح الاسناد عن ابن عباس موقوفا وهو مما نقله عن الاسرائیلیات …

هذا الاثر رواه ابن خزیمه  فی کتاب التوحید ص (۱۰۸ ) و الحاکم (۲/ ۲۸۲ ) والخطیب البغدادی فی تاریخه (۹/۲۵۱) و ابن جوزی فی العلل المتناهیه (۱/ ۲۲) وقد رفعه بعض الرواه من باب القاعده الفاسده الباطله (ان هذا لا یقال من قبل الرأی) واقول : نعم لا یقال من قبل الرأی وانما من قبل کعب الاحبار والکتب المحرقه وقد بین الحافظ ابن الجوزی فی العلل ان رفعه خطأ ولذلک حزمت بانه موضوع مرفوعا …

این روایت کفر و اسرائیلی است. درست است که روایت با سند صحیح از ابن عباس نقل شده؛ اما این روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل نشده و خود ابن عباس این مطلب را از اسرائیلیات نقل کرده .

ابن عباس، صحابی جلیل القدر پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، حبر الامه، این روایت را از چه کسی شنیده که به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت داده یا با زبان خود نقل کرده ؟ از کعب الاحبار!!!

روایت را ابن خزیمه ، خطیب بغدادی، ابن جوزی نقل کردند.

قاعده ای است که صحابه از پیش خود حرفی نمی زنند و حتما هر چه که میگویند از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) است.

بعضی ها از این قاعده فاسد و باطل استفاده کرده و گفتند: ابن عباس این روایت را از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل کرده که الکرسی موضع القدمین .من به عنوان یک اهل سنت می گویم که ایشان از طرف خودش نگفته. بلکه ابن عباس این روایات را از کعب الاحبار یهودی و کتاب های تحریف شده ی یهود شنیده و به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسبت داده . ابن جوزی در کتاب العلل المتناهیه خود گفته : نسبت دادن این روایت به پیامبر (صلی الله علیه وآله) اشتباه است و به همین دلیل من یقین کردم که این روایت جعلی است و اصلا نمی تواند نسبتش به پیامبر(صلی الله علیه وآله) درست باشد.

ابو عبد الله ذهبی ، العلو لعلی الغفار ، باتحقیق حسن بن علی السقاف ، چاپ دار امام الرواس ، ص ۲۶۱ ، ح ۱۳۲

اما با سند صحیح از ابن عباس نقل شده؛ اما ابن عباس نه از پیش خود گفته و نه از پیامبر (صلی الله علیه وآله)گفته؛ بلکه  از کعب الاحبار شنیده و به خورد شما سلفی ها داده و شما به جای این که فکر کنید و عقلتان را به کار بیاندازید و به پیامبر درونتان که خداوند قرار داده ، آن ها را دربست می پذیرید و گرفتار کفر و اسرائیلیات می شوید.

جالب است که آقای البانی در موسوعه عقیده خود همین روایت را می آورد و می گوید : این روایت از اسرائیات است.

در کتاب موسوعه العلامه الامام مجدد العصر محمد ناصر الدین البانی ، جلد اول ، با تحقیق شادی بن محمد بن سالم آل نعمان، چاپ مرکز النعمان، صفحه ۳۱۱ :

سؤال : بالنسبه لصفات الله تبارک وتعالی هی توقیفه لا مجال للرأی والاجتهاد فیها، فمسأله اثبات قدمین تبارک وتعالی بقول ابن عباس رضی الله عنهما : عندما سئل عن الکرسی فقال : هو موضع القدمین …

الشیخ : حدیث ابن عباس کما تعلم هو موقوف والاحادیث الموقوفه لا یطلق فیها القول بانها فی حکم المرفوع او انها لیست فی حکم المرفوع بل لابد فی ذلک من التفضیل.

والذی انتهی الیه علمی هو الثانی: اذا کان الحدیث الموقوف لایمکن یقال من قبل الرأی والاجتهاد اولا، ولا یحتمل ان یکون من الاسرائیلیات حینئذ یکون له حکم المرفوع هذا الحدیث لیس ان یکون هذا القبیل لانه یحتمل ان یکون من الاسرائیلیات …

سؤال شده که نسبت به صفات خداوند که توقیفی هستند ما نمی توانیم طبق نظر و رأی خودمان، صفتی به صفات خدا اضافه کنیم. آیا صفت قدمین که به ابن عباس نسبت داده شده،‌درست است یا درست نیست؟

جواب می دهد: همان طور که می دانید حدیث ابن عباس موقوف است و به پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمی رسد و از زبان خودش نقل شده.حدیث موقوف هم دو قسم است و ما نمی توانیم به صورت صد در صد حدیث موقوف را بپذیریم.

گاهی ما حدیث موقوفی داریم که یقین داریم آن را صحابی از پیش خود نگفته و اجتهاد و نظر خودش نیست و از اسرائیلیات هم نیست، می توانیم بگوییم این حدیث، حکم مرفوع را دارد یعنی از زبان پیامبر (صلی الله علیه وآله) گفته شده. حتی اگر از زبان صحابه نقل شده باشد. اما این حدیث (الکرسی موضع القدمین) از این قبیل نیست و احتمال دارد که از اسرائیلیات باشد.

محمد ناصر الدین البانی ، موسوعه ،ج اول ، با تحقیق شادی بن محمد بن سالم آل نعمان، چاپ مرکز النعمان، ص ۳۱۱

یعنی ابن عباس ، صحابی پیامبر (صلی الله علیه وآله)، حدیث از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل نکرده، اجتهاد هم نکرده و رأی خودش هم نبوده؛ بلکه این روایت را از کعب الاحبار یهودی شنیده و آن را به عقاید مسلمانان نسبت دادند.

مجری:

کلیپ بعدی از یک شخصیت وهابی و سلفی دیگری است که در زمینه این روایت صحبت می کند.

کلیپ (۴) :

بشیر حسن ـ مبلغ سلفی :

اما کرسی که خداوند آن را ذکر کرده است ، وسع کرسیه السموات والارض، این کرسی جای دو پای خداوند است و ای تفسیر ابن عباس است که امت آن را قبول کرده اند.

مجری :

آقای بشر حسن ، شخصیت مشهور سلفی بود که این روایت را خواند و گفت : امت این روایت را قبول کرده. منظور از امت هم مشخص است. هر جا بگویند اهل سنت یا امت یا مسلمین، وهابی ها و سلفی ها منظورشان خودشان است. چون اساسا بقیه را مسلمان حقیقی نمی دانند. اگر تکفیر فقهی نکنند، قطعا تکفیر کلامی می کنند و می گویند: شما مسلمان نیستید و فقط ظاهر اسلام را دارید . مثلا نجس نیستید. هر چند که بعضی از وهابی ها آن را هم هیچ ابایی ندارند.

اما گفت : امت هم این روایت را قبول کردند. یعنی همه وهابی ها و سلفی ها این را قبول دارند که خداوند پاهایی دارد که یک جایی آن ها را قرار می دهد.

استاد یزدانی :

بحث مهم دیگر، بحث احمد بن حنبل ، مؤسس اهل حدیث است که از ایشان هم در این زمینه مطالبی نقل شده که آیا واقعیت دارد یا ندارد، در ادامه از زبان آقای ذهبی توضیح خواهم داد.

در کتاب طبقات الحنابله ، تألیف قاضی ابی یعلی حنبلی ،جلد اول ، با تحقیق ابن عثیمن، صفحه ۵۵ :

حدثنا أبو العباس أحمد بن جعفر بن یعقوب بن عبد الله الفارسی الإصطخری قال قال أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل .هذه مذاهب أهل العلم وأصحاب الأثر وأهل السنه المتمسکین بعروقها المعروفین بها المقتدى بهم فیها من لدن أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم إلى یومنا هذا وأدرکت من أدرکت من علماء أهل الحجاز والشام وغیرهم علیها فمن خالف شیئاً من هذه المذاهب أو طعن فیها أو عاب قائلها فهو مبتدع خارج من الجماعه زائل عن منهج السنه وسبیل الحق .

آقای عبد الله اصطخری از ابو عبد الله احمد بن حنبل نقل کرده که می گفت :این حرف هایی که می زنم، مذهب اهل علم و اصحاب اثر و و اهل سنت و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) تا به امروز است.

اصحاب اثر یعنی پیروان اثر صحابه و تابعین.

هر کس مخالف این مذهب باشد یا به آن طعن می زنند یا اشکال و عیب به آن بگیرد ، مبتدع و خارج از جماعت هستند و از منهج اهل سنت برگشتند و راه خود را از راه حق جدا کردند.

پس آقای البانی که گفت این ها از اسرائیلیات است، شامل این تعریفات می شوند.

در ادامه مطالب دیگری هم بیان می کند تا این که در صفحه ۶۰ می گوید:

وعرش الرحمن عزوجل فوق الماء والله عزوجل علی العرش والکرسی موضع قدمیه …

عرش خدا روی آب است، خدا هم که روی عرش نشسته، کرسی هم جای پای خداوند است.

قاضی ابی یعلی حنبلی ،طبقات الحنابله ،ج اول ، با تحقیق ابن عثیمن، ص ۵۵ تا ۶۰

این مطلب را ابن قیم الجوزیه در کتاب حادی الارواح هم نقل کرده .

حادی الارواح ، تألیف ابن قیم الجوزیه ، جلد اول ، چاپ دار عالم الفوائد، صفحه ۹۷ دقیقا همان موارد را نقل می کند:

قال أبو عبد الله أحمد بن محمد بن حنبل .هذه مذاهب أهل العلم وأصحاب الأثر وأهل السنه المتمسکین بعروقها المعروفین بها المقتدى بهم فیها من لدن أصحاب النبی صلى الله علیه وسلم إلى یومنا هذا وأدرکت من أدرکت من علماء أهل الحجاز والشام وغیرهم علیها فمن خالف شیئاً من هذه المذاهب أو طعن فیها أو عاب قائلها فهو مبتدع خارج من الجماعه زائل عن منهج السنه وسبیل الحق .

در صفحه ۹۸ ادامه می دهد :

وعرش الرحمن عزوجل فوق الماء والله عزوجل علی العرش والکرسی موضع قدمیه …

عرش خدا روی آب است، خدا هم که روی عرش نشسته، کرسی هم جای پای خداوند است.

ابن قیم الجوزیه، حادی الارواح، ج ۱ ،چاپ دار عالم الفوائد، ص ۹۷ و ۹۸

آقای ذهبی در کتاب سیر اعلام النبلاء (یکی از بهترین کتاب های تراجم اهل سنت)،چاپ مؤسسه الرساله ، جلد ۱۱ ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، صفحه ۱۷۷ ، شرح حال ۷۸ :

هو الامام حقا، وشیخ الاسلام صدقا ، ابوعبد الله احمد بن حنبل …

تا صفحه ۳۰۲ :

حدثنا أحمد بن جعفر الإصطخری ( ۲ ) ، قال : قال أبو عبد الله أحمد بن حنبل : هذا مذاهب أهل العلم والأثر ، فمن خالف شیئا من ذلک أو عاب قائلها ، فهو مبتدع . وکان قولهم : إن الایمان قول وعمل ونیه ، وتمسک بالسنه ، والایمان یزید وینقص ، ومن زعم أن الایمان قول ، والأعمال شرائع ، فهو جهمی ، ومن لم یر الاستثناء فی الایمان ، فهو مرجئ ، والزنى والسرقه وقتل النفس ،والشرک کلها بقضاء وقدر من غیر أن یکون لاحد على الله حجه . إلى أن قال : والجنه والنار خلقتا ، ثم خلق الخلق لهما لا تفنیان ، ولا یفنى ما فیهما أبدا . إلى أن قال : والله تعالى على العرش ، والکرسی موضع قدمیه …

آقای عبد الله اصطخری از ابو عبد الله احمد بن حنبل نقل کرده که می گفت :این حرف هایی که می زنم، مذهب اهل علم و اصحاب اثر و و اهل سنت و اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) تا به امروز است.هر کس مخالف این مذهب باشد یا به آن طعن می زنند یا اشکال و عیب به آن بگیرد ، مبتدع است…

تا این که می گوید :خداوند روی عرش است و کرسی جای پای خداوند است.

یعنی عرش باید غیر از کرسی باشد و قطعا عرش هم باید بزرگتر باشد.

تا این که آقای ذهبی در صفحه بعد می گوید :

إلى أن ذکر أشیاء من هذا الأنموذج المنکر ، والأشیاء التی -والله – ما قالها الامام . فقاتل الله واضعها

این ها چه چیزهایی است که شما نقل کردید. به خدا قسم امام احمد بن حنبل این حرف ها را نزده. خدا آن کسی را که این ها را جعل کرده ، بکشد.

اگر مقداری تفکر کنیم،همه ی این مطالب کفر محض است.

آقای شعیب الارنؤوط وهابی، محقق کتاب، در پاورقی می گوید :

رحم الله المؤلف وجزاه عن الاسلام خیرا، فهو کما وصفه تلمیذه الصلاح الصفدی ۲ / ۱۶۳ بانه لم یکن عنده جمود المحدثین ولا کودنه النقله، بل هو فقیه ، له دربه باقوال الناس ومذاهب الائمه من السلف وارباب المقالات فهو لا یکاد یمر علی حدیث او خبر فی سنده ضعف او فی متنه نکاره حتی یعلق علیه …

خدا مؤلف را رحمت کند و جزای خیر به او دهد. همان طور که آقای صفدی ایشان را توضیح داده که ایشان مثل محدثین جمود نداشته و مثل نقله ی حدیث کودن نبوده. بلکه او یک فقیه بوده و اقوال مردم و مذاهب ائمه ی سلف و کسانی که صاحب نظر بودند را می شناخته . اگر ضعفی در سند یا اشکالی در متن می دید، حتما تعلیقه می زد.

ذهبی ، سیر اعلام النبلاء،چاپ مؤسسه الرساله ، ج ۱۱ ، با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، ص ۱۷۷ به بعد ، شرح حال ۷۸

این آقای ذهبی است که در این جا نظر خود را بیان کرده که چنین چیزی درست نیست. به هر حال ما کدام را قبول کنیم که امام احمد بن حنبل این مطلب را گفته یا نگفته ؟ اگر گفته، ثابت می شود که احمد بن حنبل اهل تجسیم بوده. اگر خدا روی عرش بنشیند و پای خود را روی کرسی بگذارد، یعنی خدا نیاز به کرسی و عرش دارد و از روز اول کرسی و عرش با خدا بوده باشد. خدا قبل از عرش و کرسی کجا بوده ؟ روی چه چیزی می نشسته ؟ اگر عرش و کرسی قدیم نبوده، یعنی خدا حرکت داشته و از جایی به جای دیگری منتقل شده و انتقال و حرکت عین کفر است. اگر بگویند خدا قدیم بوده و عرش و کرسی هم قدیم بوده، سه قدیم در کنار هم می شود که باز هم کفر محض است و کسی این را نمی پذیرد و همان ثنویت و تثلیث است که مسیحیت می گویند. علاوه بر این خدا مرکب می شود و هر مرکبی برای تشکیل شدن به اجزای خود نیازمند است و هر کدام از این اجزاء که نباشد، ذاتش قابل قبول نیست و نمی توان آن را پذیرفت. هر مرکبی هم حادث است. حدوث و ترکیب هم از بدهیات عقلی است. کسی که ترکیب را تصور کند، حتما به حدوث هم می رسد و خدایی که حادث باشد، چه کسی سازنده ی او است؟ خودش که نمی تواند خود را بسازد؛ چون هر معلولی باید علتی داشته باشد. اگر کس دیگری باشد، آن کیست؟

به هر حال افکار و عقاید سلفی ها اشکالات زیادی دارند. ان شاء الله در هفته های آینده هم ثابت خواهیم کرد که خدای وهابیت و سلفیت را هیچ مسلمانی نمی پرستد و ما اصلا چنین خدایی را قبول نداریم.

مجری:

دیدیم روایتی است که مورد انتقاد علمای سلفی مسلکی مثل آقای ذهبی هم قرار گرفته . حتی بعضی علمای وهابی معاصر هم اعتراف کردند که این روایات از اسرائیلیات است. مثل کلیپی که از بن عثیمن پخش شد و مثل قول البانی که در این جا خوانده شد. حال می خواهیم همان قول البانی را در قالب کلیپ ببینیم.

کلیپ (۵) :

محمد ناصر الدین البانی ـ عالم سلفی :

سؤال کننده : سؤال در مورد اثبات دو پا برای خداوند بر اساس کلام ابن عباس می باشد. زمانی که از او در مورد کرسی سؤال شد،پاسخ داد که آن جایگاه دو پای خداوند است .

جواب : حدیث ابن عباس همانطور که می دانی موقوف است و احادیث موقوف را در حکم مرفوع نمی دانند. بحث در مورد چنین احادیثی نیازمند تفصیل است تا جایی که من می دانم. اگر حدیث موقوف اولا، از روی اجتهاد و رأی خود ناقل نباشد و از اسرائیلیات هم نباشد، در این حالت حکم مرفوع را دارد. اما حدیث ابن عباس از این نوع نیست؛ چون امکان دارد از اسرائیلیات باشد.

مجری :

آقای البانی هم گفتند که احتمال دارد این روایت از اسرائیلیات باشد. با این وجود می بینیم که سلفی ها و اهل حدیث در قرون متوالی تا به امروز این مطلب را قبول کردند و در مجالس و منابر و شبکه ها و کتاب های خود بیان کرده و چاپ می کنند. در کنار آن اعتراف  هم می کنند که شاید این روایت از اسرائیلیات باشد و هر انسانی هم که عقل خود را حاکم کند، متوجه می شود که این روایت از اسرائیلیات است یا از سنت صحیحه و معتبره پیامبر (صلی الله علیه وآله) است؟

اما پیامک هایی از بینندگان عزیز داریم که آن ها را می خوانم و از استاد یزدانی تقاضا دارم که پاسخ آن ها را بیان کنند. اولین پیامک از آقای صادقی از هلند است که پرسیدند: آیا در کتب وهابیت حدیثی وجود دارد که خداوند وهابیت بند شلوار دارد و قلیان می کشد؟

استاد یزدانی :

بحث شلوار و کمربند خداوند را در برنامه های آینده توضیح خواهیم داد. بله ، در این باره روایت هست و تأکید هم بر آن دارند و می گویند مردم در روز قیامت یا زمانی که آن ها را خلق کرده، به کمربند خداوند آویزان شدند.

مجری :

بیننده ی دیگری در مورد روایتی قط قط که در ابتدای برنامه بیان کردید، پرسیدند که باز هم نشان دهید.

استاد یزدانی :

این روایت را از کتاب بیان تلبیس الجهمیه ، جلد ۵ ، صفحه ۴۷۳ خواندیم :

وقد یقال ان ظاهر القرآن یدل علی ذلک من جهه انه اخبر انه یکشف عن ساق ویدعون الی السجود لایصلح الا الله ، فعلم انه هو الکاشف عن ساقه. وایضا فحمل ذلک علی الشده لا یصح …

ابن تیمیه ، بیان تلبیس الجهمیه ، ج ۵ ، ص ۴۷۳

البته اصل روایت در کتاب صحیح بخاری آمده . صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر مصطفی دیب البغاء ، جلد ۴ ، صفحه ۱۸۳۵ ، باب ۳۳ از کتاب التفسیر :

حدثنا عبد الله بن أبی الأسود حدثنا حرمی بن عماره حدثنا شعبه عن قتاده عن أنس رضی الله عنه عن النبی صلى الله علیه وسلم قال یلقى فی النار وتقول هل من مزید حتى یضع قدمه فتقول قط قط

از انس از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده که خدا پای خود را داخل جهنم میگذارد و جهنم می گوید: بس است.

در صفحه بعد هم دقیقا همین روایت را بیان می کند:

حدثنا عوف عن محمد عن أبی هریره رفعه وأکثر ما کان یوقفه أبو سفیان یقال لجهنم هل امتلأت وتقول هل من مزید فیضع الرب تبارک وتعالى قدمه علیها فتقول قط قط .

به جهنم گفته می شود که بس است ؛اما جهنم می گوید: آیا بیشتر از این هم هست؟ خدا هم پای خود را داخل جهنم می گذارد و جهنم می گوید : بس است و کفایت می کند.

روایت سوم :

عن أبی هریره رضی الله عنه قال قال النبی صلى الله علیه وسلم تحاجت الجنه والنار فقالت النار أؤثرت بالمتکبرین والمتجبرین وقالت الجنه مالی لا یدخلنی الا ضعفاء الناس وسقطهم قال الله تبارک وتعالى للجنه أنت رحمتی ارحم بک من أشاء من عبادی وقال للنار إنما أنت عذاب أعذب بک من أشاء من عبادی ولکل واحده منهما ملؤها فأما النار فلا تمتلئ حتى یضع رجله فتقول قط قط.

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر مصطفی دیب البغاء ، ج ۴ ، ص ۱۸۳۵ ، باب ۳۳ از کتاب التفسیر

اگر این بیننده مقصودشان روایت ساق باشد، این روایت هم در صحیح بخاری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۸۷۱ ، کتاب التفسیر باب یکشف عن ساق آمده :

حدثنا آدم حدثنا اللیث عن خالد بن یزید عن سعید بن أبی هلال عن زید بن أسلم عن عطاء بن یاسر عن أبی سعید رضی الله عنه قال سمعت النبی صلى الله علیه وسلم یقول یکشف ربنا عن ساقه فیسجد له کل مؤمن ومؤمنه ویبقى من کان یسجد فی الدنیا ریاء وسمعه فیذهب لیسجد فیعود ظهره طبقا واحدا ز

از ابی سعید نقل شده که نعوذ بالله پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند: خداوند پای خود را برهنه می کند. همه مؤمنین از زن و مرد در برابر خدا سجده می کنند …

صحیح بخاری ، ج ۴ ، ص ۱۸۷۱ ، کتاب التفسیر، باب یوم یکشف عن ساق

از این دست روایات زیاد است که ما از ابن تیمیه و ابن قیم و ابن باز و ابن عثیمن در هفته های گذشته نشان دادیم. همه ی این ها در سایت شبکه جهانی ولایت  و در سایت خود بنده موجود است و می توانند به آن جا مراجعه نمایند.

مجری :

از شما استاد عزیز و هم چنین شما بینندگان ارجمند که ما را همراهی کردید، تشکر میکنیم.

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان.