داستان گریه‌های حیرت‌آور حضرت یعقوب بر حضرت یوسف علیهما السلام در قرآن کریم به صورت واضح و آشکار نقل شده است . آن حضرت آن قدر گریست که چشمانش کور شد، بدنش به حدی نحیف شده بود که تمام مفاصل بدنش مشخص بود و به حالت احتضار افتاده بود. و این بهترین دلیل بر این است که گریه بر ولی خدا به هر اندازه‌ای جایز است .

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : حج بی پایان

تاریخ : ۰۲ / ۰۷ / ۹۴

مجری :

یا حضرت صدیقه سرت باد سلامت

در کرب و بلا گشته به پا شور قیامت

امشب پسر فاطمه مشغول نماز است

فردا به سر نیزه سرش گرم نیاز است

امشب ز رخ دخت علی رنگ پریده

فردا بزند بوسه به رگ های بریده

امشب به حرم اشک فشان زینب کبری است

فردا سم اسب و بدن یوسف زهرا ست

امشب شب بی تابی لیلای حزین است

فردا تن صد پاره اکبر به زمین است

شش ماهه قرآن ز عطش تاب ندارد

سقا به جز از خون جگر آب ندارد

شب عاشورای حسینی را به قلب داغدار حضرت بقیه الله الاعظم (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) تسلیت عرض می کنیم . خدمت شما شیعیان این شب سنگین را تسلیت می گویم . امیدوارم روزی شما معرفت بیشتر نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشد به خصوص از آقا ابا عبد الله الحسین (علیه السلام ) که فردا به عزاداری بپردازید و حقی را که از آقا ابا عبد الله الحسین (علیه السلام) بر گردن داریم ، به جا بیاوریم . در این شب ها دعا برای فرج آقا امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را فراموش نکنیم که با فرج ایشان هر آنچه مشکل در روی کره زمین است ، حل خواهد شد .

شما در شب عاشورای حسینی بیننده ویژه برنامه حج بی پایان هستید و در خدمت کارشناس عزیز و ارجمند ، حجت الاسلام و المسلمین یزدانی هستیم . این ایام ، خصوصا این شب غمبار را به شما تسلیت عرض می کنیم.

استاد یزدانی :

السلام علی الحسین وعلی علی بن الحسین وعلی اولاد الحسین وعلی اصحاب الحسین

بنده هم به نوبه خودم این ایام را خدمت همه بینندگان عزیز تسلیت عرض می کنم و امیدوارم این ایام را به نحو احسن عزاداری کنید و ما را هم از دعای خود فراموش نکنید .

مجری :

امشب قرار است در این برنامه در مورد یکی از معارفی که لازم است بدانیم تا بهتر بتوانیم به آن عمل کنیم ، صحبت می کنیم و آن هم گریه کردن برای حضرت ابا عبد الله الحسین است که ان شاء الله روزی چشمان شما و حزنی که به خاطر آن حضرت در قلب شما جای گرفته است .

ما می خواهیم در این مورد صحبت کنیم که گریه حضرت یعقوب (علیه السلام) که در قرآن نسبت به آن اشاره شده و اهل سنت که نظراتی را با استناد به آن آیه برای جواز گریه دارند را تقدیم حضور شما می کنیم . بحث امشب قطعا برای شما مفید خواهد بود ؛ چون تا به حال به صورت خاص و مجزا به این موضوع پرداخته نشده . از شما تقاضا داریم که این برنامه را با دقت نگاه کنید چه شما برادر شیعه و چه برادر اهل سنت .

استاد یزدانی :

یکی از مباحث بسیار مهم در بحث گریه و عزاداری و جواز گریه ، آیاتی است که در قرآن کریم درباره گریه های حضرت یعقوب (علیه السلام) بر فرزندش یوسف آورده شده و خداوند این آیات را آورده تا برای ما ثابت کند که گریه کردن بر ولی خدا تا حدی که انسان چشمش کور شود ، جایز است . حتی تا اندازه ای که جان انسان به خطر بیافتد ، اشکالی ندارد .

بنده ان شاء الله آیاتش را خواهم خواند و روایات آن را از منابع شیعه و سنی بیان می کنم و قضاوت را به عهده بینندگان عزیز قرار خواهم داد .

برای ورود به بحث ، روایتی را از کتاب امالی شیخ صدوق (ره) ، یکی از بهترین کتاب های روای شیعه ، چاپ اول در سال ۲۰۰۹ م ، مجلس بیست و نهم ، حدیث ۵ از این مجلس :

أبی عبد الله الصادق جعفر بن محمد (علیه السلام) ، قال : البکاءون خمسه : آدم ، ویعقوب ، ویوسف ، وفاطمه بنت محمد ( صلى الله علیه وآله ) ، وعلی ابن الحسین (علیهما السلام) . فأما آدم فبکى على الجنه حتى صار فی خدیه أمثال الأودیه ، وأما یعقوب فبکى على یوسف حتى ذهب بصره ، وحتى قیل له ( تالله تفتؤا تذکر یوسف حتى تکون حرضا أو تکون من الهالکین ) ( ۳ ) . وأما یوسف فبکى على یعقوب حتى تأذى به أهل السجن ، فقالوا : إما أن تبکی بالنهار وتسکت باللیل ، وإما أنا تبکی باللیل وتسکت بالنهار ، فصالحهم على واحد منهما .

ایشان روایتی را از امام صادق (علیه السلام) نقل می کند که فرمودند : آن هایی که نماد گریه در تاریخ بودند و بیش از همه گریه کردند ، پنج نفر هستند . حضرت آدم (علیه السلام) ، حضرت یعقوب (علیه السلام ) ، حضرت یوسف و حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و امام سجاد (علیه السلام) . اما حضرت آدم (علیه السلام) در فراق بهشت به حدی گریه کرد که اثر اشک بر صورتش مانند یک نخ جا مانده بود . اما حضرت یعقوب (علیه السلام) آن قدر برای فرزندش یوسف (علیه السلام) گریه کرد که چشمان خود را از دست داد تا جایی که به ایشان گفته شد : ( تالله تفتؤا تذکر یوسف حتى تکون حرضا أو تکون من الهالکین . (بنده تک تک این کلمات را توضیح خواهم داد که مقصود چیست ؟ )

اما یوسف (علیه السلام) ، به حدی در فراق پدرش حضرت یعقوب (علیه السلام) گریه می کرد که اهل زندان اذیت می شدند و به او گفتند : یا روز گریه کن و شب ساکت باش یا شب گریه کن و روز ساکت باش . حضرت یوسف با آن ها مصالحه کرد که یا شب گریه کند یا روز .

اما حضرت زهرا (سلام الله علیها ) دختر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در فراق پدر بزرگوارشان به حدی گریه کردند که مردم مدینه اذیت می شدند و گفتند ما از گریه تو در اذیت هستیم . نه به عنوان این که آزاری برای آن ها باشد ؛ بلکه آن ها تحمل گریه حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را نداشتند . بعد ادامه می دهد که حضرت به مقابر شهدای احد می رفتند و گریه می کردند و بر می گشتند .

اما علی بن الحسین ، امام زین العابدین (علیه السلام) چهل سال یا بیست سال برای سید الشهدا (علیه السلام) گریه می کردند . غذا در مقابل ایشان نمی گذاشتند مگر این که حضرت گریه می کردند . (در روایت دیگر ادامه می دهد که آب نمی گذاشتند مگر این که گریه می کردند . جوان نمی دید مگر این که گریه می کرد . گوسفندی را ذبح نمی کردند ، مگر این که ایشان گریه می کردند . ) به حضرت گفتند جانم به فدایت فرزند رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ما می ترسیم که شما جان خود را هلاک کنی . حضرت همان سخن حضرت یعقوب را خواند و فرمودند : من حزن و اندوهم را نزد خدوند می برم . من صحرای کربلا و به زمین افتادن فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را به یاد نمی آورم مگر این که چشمانم پر از اشک می شود و گریه امانم نمی دهد .

 

1 2 3 4

 

شیخ صدوق (ره) ، امالی ، مجلس ۲۹ ، ح ۵ ، ص ۲۰۴

این روایتی بود که به عنوان مقدمه خواندم که مقایسه ای است از ائمه معصومین (علیهم السلام) در مورد گریه امام زین العابدین (علیه السلام) با گریه یوسف بر یعقوب (علیه السلام) و گریه یعقوب (علیه السلام) بر یوسف (علیه السلام) که ان شاء الله مفصل آن را بیان خواهم کرد .

آیاتی که در مورد گریه بر ولی خدا وارد شده

سوره مبارکه یوسف در دو جا حضرت یعقوب (علیه السلام) فرموده که من صبر جمیل خواهم کرد . یکبار زمانی که حضرت یوسف (علیه السلام) را بردند و پیراهنش را با خون دروغینی آلوده کردند:

وَجَاءُوا عَلَى قَمِیصِهِ بِدَمٍ کَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَاللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَى مَا تَصِفُونَ . یوسف / ۱۸ . نفس شما برایتان این کار را زینت داده ، حضرت یعقوب فرمودند : من صبر جمیل می کنم .

پیامبر خدا حرف دروغ نمی گوید و خداوند هم در این جا نگفته که حضرت یعقوب صبر جمیل نداشته است

هم چنین در سوره یوسف آیه ۸۳ تا آیه ۸۵ همین قضیه نقل می شود و زمانی که فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) به مصر می روند و در آن جا بنیامین را هم از دست می دهند و بدون بنیامین باز می گردند ، حضرت یعقوب باز هم می گوید :

قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَکُمْ أَنْفُسُکُمْ أَمْرًا فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَى اللَّهُ أَنْ یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعًا إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَکِیمُ . وَتَوَلَّى عَنْهُمْ وَقَالَ یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ (۸۴) قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ . یوسف / ۸۳ تا ۸۵

در این هم حضرت یعقوب می گوید : من صبر جمیل خواهم کرد . در ادامه خداوند می فرماید : از آن ها روی برگردان . افسوس بر یوسف ، حضرت یعقوب در فراق حضرت یوسف به حدی گریه کرد فهو کظیم .

بنده همه این کلمات را از منابع اهل سنت توضیح می دهم . تک تک این کلمات حزن فراوان و اندوه بی اندازه حضرت یعقوب بر فرزندش یوسف را نشان می دهد .

حضرت یعقوب آن قدر گریه کرد که به حالت مرگ افتاد . با این که می دانست حضرت یوسف زنده است . اگر استدلال امام زین العابدین (علیه السلام) را ببینیم ، واضح و روشن می شود . حضرت یعقوب می دانست که یوسف زنده است ؛ اما به حدی گریه کرد که به حالت موت می افتاد . حرض ، حالت قبل از مرگ است که احتضار می گویند . بنده تک تک این کلمات را توضیح خواهم داد و خواهم گفت که علمای اهل سنت در این باره چه گفته اند .

تفسیر آیه :

*یا اسفی علی یوسف!

در کتاب روح المعانی فی تفسیر القرآن العظیم ، تألیف محمود آلوسی ، متوفای ۱۲۷۰ هـ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، جلد ۷ ، که در این جلد سوره یوسف تا سوره نحل را تفسیر کرده است . صفحه ۳۷ ذیل آیه ۷۹ تا ۹۵ سوره مبارکه یوسف :

( وَقَالَ یَا أسَفی عَلَى یُوسُفَ ) * الأسف أشد الحزن على ما فات ، والظاهر أنه علیه السلام أضافه إلى نفسه ، والألف بدل من یاء المتکلم للتخفیف ، والمعنى یا أسفی تعالى فهذا أوانک ، وقیل : الألف ألف الندبه والهاء محذوفه والمعول علیه الأول ، وإنما تأسف على یوسف مع أن الحادث مصیبه أخویه لأن رزأه کان قاعده الإرزاء عنده وإن تقادم عهده أخذاً بمجامع قلبه لا ینساه ولا یزول عن فکره أبدا .

منظور از تأسف ، شدیدترین حزنی است که ممکن است به انسان برای چیزی که از دست داده ، ایجاد شود . به حدی این ناراحتی زیاد باشد که برایش شدیدترین حزن باشد و بگوید : یا اسفی …

در این جا هم حضرت یعقوب (علیه السلام) فرمودند : یا اسفی علی یوسف ، یعنی شدیدترین حزن را من دارم . ایشان به حدی در فکر حضرت یوسف بود که لحظه ای او را فراموش نمی کرد و همیشه به فکر او بود .

 

 

5 6 7

 

آلوسی ، روح المعانی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج ۷ ، ص ۳۷

آقای زمخشری در کتاب کشاف خود ، جلد ۳ ، صفحه ۳۱۵ ، یا اسفی را توضیح می دهد :

( یا أسفی ) أضاف الأسف وهو أشد الحزن والحسره إلى نفسه ….

 

8 9

 

در این جا مقصود از اسفی ، شدیدترین حزن و حسرتی است که ممکن است به انسان دست دهد .

پس اول آیه که یا اسفی ، دارد نشانه این است که حضرت یعقوب (علیه السلام) شدیدترین حزن و شدیدترین حسرت را بر خودش داشته .

نص صریح آیه قرآن با ترجمه و تفسیر علمای اهل سنت است .

* فهو کظیم به چه معناست ؟

آقای قرطبی در کتاب الجامع الاحکام ، جلد ۱۱ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، با تحقیق محمد رضوان ارقسوسی ، صفحه ۴۳۲ :

( فهو کظیم ) أی مکظوم مملوء من الحزن ممسک علیه لا یبثه ومنه کظم الغیظ وهو إخفاؤه فالمکظوم المسدود علیه طریق حزنه قال الله تعالى : إذ نادى وهو مکظوم القلم أی مملوء کربا …..

وقال مقاتل بن سلیمان عن عطاء عن بن عباس فی قوله : فهو کظیم قال : فهو کمد یقول : یعلم أن یوسف حی وأنه لا یدری أین هو فهو کمد من ذلک قال الجوهری : الکمد الحزن المکتوم ….

یعنی کسی که همه وجودش را حزن فرا گرفته یا این که در قرآن آمده : اذ نادی وهو مکظوم یعنی تمام وجودش را غم و حزن گرفته باشد و حضرت یعقوب این گونه بوده .

در ادامه روایتی را از مقاتل از ابن عباس نقل می کند که فهو کظیم یعنی حضرت یعقوب می دانست که یوسف زنده است ؛ فقط نمی دانست که در کجاست . جوهری هم می گوید : کمد یعنی غمی که پنهان بود و این حزن و غم به قدری زیاد بود که نمی توانست همه آن را اظهار کند .

قرطبی ، جامع الاحکام ، ج ۱۱ ، چاپ مؤسسه الرساله ، با تحقیق محمد رضوان الرقسوسی ، ص ۴۳۲

 

 

10 11 12

 

 

*تفتأ به چه معنا است ؟

آقای طبری در تفسیر جامع البیان عن تأویل آی القرآن ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی ، جلد ۱۳ ،ص ۲۹۸ توضیح داده :

فهو کظیم . قال : الکظیم : الذی لا یتکلم ، بلغ به الحزن حتى کان لا یکلمهم

کظیم یعنی کسی که آنقدر ناراحتی و حزن داشته باشد که با کسی صحبت نکند . حضرت یعقوب هم حزنش به حدی بود که با آن ها صحبت نمی کرد .

 

13 14

 

جالب است که تفتؤا را از مجاهد بیان می کند :

عن مجاهد : تفتؤ : تفتر من حبه

تفتر در کتاب های لغت اهل سنت که جستجو کنیم ، یکی از علما به این صورت معنا کرده بود که شخص به حدی ضعیف و لاغر شود که تمام مفاصل بدنش معلوم شود و مردم تمام استخوان های او را ببینند . مثلا افتر فلان یعنی شخص به حدی تبسم کند که دندان هایش معلوم شود . وقتی افتر به بدن اضافه شود ، یعنی این قدر گریه کرد و این قدر ضعیف شد که تمام مفاصل استخوان های بدنش معلوم شود .

آقای مجاهد می گوید : حضرت یعقوب از عشق پسرش یوسف (علیه السلام) به حدی گریه کرده و ضعیف شده بود که تمام استخوان های بدنش دیده می شد .

تفسیر جامع البیان ، طبری ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی ، ج ۱۳ ، ص ۲۹۸

 

16 17 18 19

 

مجری :

بینندگان عزیز ! این ها آیات قرآن هستند و بحث روایت نیست که اشکال کنند . این وضعیت حضرت یعقوب (علیه السلام) برای حضرت یوسف است . اگر قرار است که صبر جمیل ، گریه نکردن باشد ، چرا حضرت یعقوب (علیه السلام) طبق آیات قرآن ، صبر جمیل داشتند ، این همه گریه کردند و این همه محزون بودند . بدنشان در فراق و غم یوسف (علیه السلام) از بین رفته بود . پس به شیعیان و محبین اهل بیت (علیهم السلام) باید حق داد که مثل شمع برای ابا عبد الله الحسین (علیه السلام ) بسوزند .

استاد یزدانی :

خداوند در ادامه آیه می فرماید :

تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ ، حضرت یعقوب (علیه السلام) به حدی گریه کرد که به حالت احتضار افتاد .

*حرضا به چه معنا است ؟

علمای اهل سنت حرضا را معنا کرده اند که در فهمیدن اندازه حزن و غم حضرت یعقوب (علیه السلام) بسیار مهم است . حرضا در کتب اهل سنت معانی متعددی دارد که همه این ها بر حضرت یعقوب (علیه السلام) قابل جمع است .

تفسیر طبری ، جلد ۱۳ ، چاپ دار الحجر بیروت ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی ، صفحه ۳۰۰ :

وقوله : حتى تکون حرضا یقول : حتى تکون دنف الجسم مخبول العقل . وأصل الحرض : الفساد فی الجسم والعقل من الحزن أو العشق .

دنف وقتی به خورشید اضافه شود ، یعنی خورشید در حال غروب کردن است . وقتی دنف به جسم اضافه شود ، یعنی بدن خشک شده ، به حدی که به حالت مرگ افتاده و چیزی از آن باقی نمانده است . به اندازه ای که انسان مجنون می شود و عقل خود را از دست می دهد نه خدای نکرده که دیوانه شده باشد ، بلکه در حد جنون حضرت یعقوب (علیه السلام) برای فرزندش گریه می کرد .

حرض به این معنا است که بدن و عقل انسان یا از عشق یا از حزن و ناراحتی ، از بین برود . کسی که به این حد از جنون برسد ، به او حرض می گویند . حضرت یعقوب (علیه السلام) هم برای فرزندش تا این حد گریه می کرد .

در صفحه ۳۰۲ روایت دیگری را نقل می کند :

عن مجاهد : حتى تکون حرضا قال : دون الموت

مجاهد گفته : انسانی که به حد حرض برسد ، یعنی نزدیک مرگ شده . مرحله قبل از مرگ را حالت احتضار می گویند . حضرت یعقوب (علیه السلام) به این حالت رسیده بود .

باز روایت دیگری را از آقای مجاهد نقل می کند :

حدثنا ابن وکیع ، قال : ثنا ابن فضیل ، عن لیث ، عن مجاهد : حتى تکون حرضا قال : الحرض : ما دون الموت .

مقصود از حرض لحظه قبل از مرگ را می گویند . حضرت یعقوب (علیه السلام) در آن هشتاد سال به اندازه ای گریه می کرد که به حالت مرگ می افتاد .

در ادامه سند های بعدی را بیان می کند . از جمله از قتاده نقل می کند و می گوید :

قال : ثنا سعید ، عن قتاده : حتى تکون حرضا حتى تبلى أو تهرم .

یعنی انسان به حدی ضعیف شود و به حدی قدش خمیده شود ، که مانند هرم در آید .

اهرام مصر را اگر دیده باشید ، انسان به صورتی در آید که پشتش خمیده شود . حضرت یعقوب (علیه السلام) به این اندازه برای یوسف (علیه السلام ) گریه کرد که پشتش خمیده شده و به صورت هرم در آمده بود .

طبری ، جامع البیان ، ج ۱۳ ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی ، چاپ دار الحجر بیروت ، ص ۳۰۰ و ۳۰۲

باز در تفسیر قرطبی در جلد ۱۱ ، ذیل همین آیه حرضا را معنا می کند :

( حتى تکون حرضا ) أی تالفا . وقال ابن عباس ومجاهد : دنفا من المرض ، وهو ما دون الموت ، قال الشاعر :

سرى همی فأمرضنی * وقدما زادنی مرضا

کذا الحب قبل الیوم * مما یورث الحرضا

وقال قتاده : هرما . الضحاک : بالیا داثرا . محمد بن إسحاق : فاسدا لا عقل لک . الفراء : الحارض الفاسد الجسم والعقل ، وکذا الحرض . ابن زید : الحرص الذی قد رد إلى أرذل العمر . الربیع بن أنس : یابس الجلد على العظم . المؤرج : ذائبا من الهم . وقال الأخفش : ذاهبا . ابن الأنباری : هالکا ، وکلها متقاربه . وأصل الحرض الفساد فی الجسم أو العقل من الحزن أو العشق أو الهرم .

یعنی در حال تلف شدن بود . از ابن عباس و مجاهد نقل می کند که از مرض و بیماری بدنش خشک شده بود و این حالت قبل از مرگ است .

در ادامه اشعاری را بیان می کند . از قتاده نقل کرده و می گوید :

یعنی کاملا بدنش خم شده بود . ضحاک هم می گوید : حضرت یعقوب (علیه السلام) مانند یک لباس کهنه شده بود . از فراء نقل می کند : حضرت یعقوب (علیه السلام) طوری شده بود که بدنش از بین رفته و به جنون رسیده بود . از ربیع بن انس می گوید : که حضرت یعقوب به حدی برای فرزندش گریه می کرد که پوست بر استخوانش خشک شده و از غصه ذوب شده بود .

تفسیر قرطبی ، ج ۱۱

 

 

21 22 23

 

آقای آلوسی در تفسیر روح المعانی ، جلد ۷ ، ذیل آیه ۷۹ سوره یوسف می گوید :

«حتى تکون حرضا» مریضا مشفیا على الهلاک وقیل الحرض من أذابه هم او مرض وجعله مهزولا نحیفا …

حضرت یعقوب (علیه السلام) به حدی مریض شده بود که به حالت مرگ افتاده بود . مقصود از حرض یعنی این که او را غم و غصه ذوب کرده باشد یا این که او را نحیف و لاغر کرده بود ( به قول ما پوست و استخوان شده بود )

آلوسی ، روح المعانی ، ج ۷ ، ذیل آیه ۷۹ سوره یوسف

 

24 25

 

نص صریح قرآن کریم است که خداوند از زبان فرزندان حضرت یعقوب (علیه السلام) بیان کرده و هیچ اشکالی هم بر آن وارد نکرده است . نگفته که حضرت یعقوب (علیه السلام) کار اشتباهی کرده ؛ بلکه صریح از زبان آن حضرت نقل می کند که من صبر جمیل می کنم . صبر جمیل حضرت یعقوب (علیه السلام ) بر یوسف (علیه السلام) بر این حد بود که آن قدر گریه کرد که بدنش دو تا شده و خمیده شد ، به حدی گریه کرد که پوست بر استخوانش خشک شده بود . با این که می دانست فرزندش زنده است ؛ اما از دوری فرزندش آن قدر گریه می کرد که بدنش به آن حالت افتاده بود .

گریه حضرت یعقوب (علیه السلام) بر فرزندش چند سال طول کشید ؟

تمام تفاسیر اهل سنت این مطلب را نقل کردند که حضرت یعقوب (علیه السلام) هشتاد سال بر فرزندش یوسف (علیه السلام) گریه کرد . ما اگر بخواهیم سالی ده روز برای امام حسین (علیه السلام) گریه کنیم ، همه وهابی ها صدایشان در می آید که چرا گریه می کنید ؟

حضرت یعقوب به حدی گریه کرد که پوست بر استخوانش خشک شده و به حالت مرگ افتاده بود. در کتاب تفسیر قرآن العظیم ابن کثیر دمشقی ، شاگرد ابن تیمیه ، جلد ۴ ، چاپ دار الطیبه عربستان ، صفحه ۴۱۳ روایتی را نقل می کند :

وقال أیضا حدثنا عمر بن علی حدثنا عبد الوهاب الثقفی حدثنا هشام عن الحسن قال کان منذ فارق یوسف یعقوب إلى أن التقیا ثمانون سنه .

از زمانی که حضرت یعقوب از حضرت یوسف جدا شد ، تا یکدیگر را ملاقات کردند ، هشتاد سال طول کشید . قلب حضرت یعقوب در این هشتاد سال ، لحظه ای از حزن و غم و غصه ، جدا نشد و در تمام این سال ها اشک ایشان بر گونه هایش جاری بود و دائم گریه می کرد .

ابن کثیر دمشقی ، تفسیر قرآن العظیم ، ج۴ ، چاپ دار الطیبه عربستان ، ص ۴۱۳

 

26 27 28

 

باز آقای آلوسی در تفسیر روح المعانی ، جلد ۷ ، صفحه ۳۹ همین قضیه را بیان می کند :

کان منذ خرج یوسف من عند یعقوب علیهما السلام إلى یوم رجع ثمانون سنه لم یفارق الحزن قلبه ودموعه تجری على خدیه ولم ویزل یبکی حتى ذهب بصره …

از زمانی که یوسف (علیه السلام) از نزد حضرت یعقوب (علیه السلام) خارج شد تا روزی که برگشت ، هشتاد سال طول کشید . در این هشتاد سال حزن و غم و غصه از قلب حضرت یعقوب (علیه السلام) جدا نشد . در این هشتاد سال اشک های حضرت یعقوب همیشه بر گونه هایش جاری بود . آنقدر گریه کرد که نور چشمانش را از دست داد . این مطلب را عبد الله بن احمد ، ابن جریر ، ابو شیخ نقل کردند .

آلوسی ، تفسیر روح المعانی ، ج۷ ، ص ۳۹

30 31

 

 

آقای زمخشری هم در کشاف خود در جلد ۳ ، صفحه ۳۱۷ همین مطلب را بیان کرده :

قیل ما جفت عینا یعقوب من وقت فراق یوسف إلى حین لقائه ثمانین عاما.

چشمان حضرت یعقوب (علیه السلام) از زمان فراق یوسف (علیه السلام ) تا زمان ملاقاتش ، لحظه ای از اشک خشک نشد و این هشتاد سال طول کشید .

زمخشری ، کشاف ، ج ۳ ، ص ۳۱۷

 

32 33

 

هشتاد سال بر فرزندی گریه کرد که هنوز او را از دست نداده و مصیبتی که بر حضرت یوسف به اندازه سر سوزن از مصیبت هایی که بر اهل بیت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در کربلا وارد شده بود ، نرسیده بود . از داخل چاه با احترام کامل به مصر رفت و در آن جا برای خود پادشاهی شده بود و تمام مصر در اختیار ایشان بود . فقط ۵ سال در زندان بود که در آن مدت بر حضرت یوسف بد گذشت ؛ اما در سال های بعد ، به ایشان خوش گذشته بود . چه شد که حضرت یعقوب هشتاد سال به صورتی بر فرزندش گریه کرد که لحظه ای اشکش قطع نشد و بدنش ، پوست و استخوان شده و به حال مرگ افتاده بود .

روایت جالب دیگری در منابع اهل سنت است که اندازه غم و غصه حضرت یعقوب (علیه السلام) را نشان می دهد . البته در منابع شیعه همین روایت است که اگر فرصت شد ، آن ها را می خوانیم .

مصنف ابن ابی شیبه از علمای اهل سنت ، در جلد ۱۲ ، صفحه ۱۹ ، حدیث ۳۵۲۹۳ :

حدثنا محمد بن بشر قال حدثنا مسعر عن خلف بن حوشب قال دخل جبرائیل – أو قال : الملک – على یوسف وهو فی السجن ، فقال : أیها الملک الطیب الریح ، الطاهر الثیاب ، أخبرنی عن یعقوب أو ما فعل یعقوب ؟ قال : ذهب بصره ، قال : ما بلغ من حزنه ؟ قال : حزن سبعین ثکلى ، قال : ما أجره ؟ قال : أجر مائه شهید .

قال قیل : روی عن محمد بن علی الباقر قال : مر یعقوب شیخ کبیر فقال له انت ابراهیم فقال انا ابن ابنه والهموم غیرتنی وذهبت بحسنی وقوتی .

از محمد بن بشر از مسعر از خلف بن حوشب نقل می کند : جبرئیل یا ملکی بر حضرت یوسف در سالی که در زندان بود ، نازل شد . حضرت یوسف به آن ملک گفت : ای جبرئیل ، ای ملکی که بوی خوش می دهی و لباسی پاکیزه داری ! از یعقوب خبر داری ؟ در چه حالی هستند ؟ ملک گفت : چشمانش را از دست داده . یوسف (علیه السلام) گفت : غم و غصه حضرت یعقوب (علیه السلام ) به چه اندازه است ؟ گفت : اندازه حزن و غم و غصه حضرت یعقوب (علیه السلام) به اندازه هفتاد زنی است که جوان از دست داده باشد و یک فرزند هم نداشته و آن فرزند را هم از دست داده . پرسید : آیا در این حزنی که برای یوسف داشته ، خداوند اجر و پاداشی هم قرار داده ؟ ملک گفت : بله ، خداوند در مقابل این غم و اندوه ، اجر صد شهید قرار داده است . (یک شهید چقدر اجر می برد که تمام گناهانش پاک می شود . ) حضرت یعقوب در مقابل گریه ای بر این فرزندش که فقط گم شده بود ، داشت ، اجر یک صد شهید را دارد .

این نشان دهنده آن است که هر اندازه انسان برای ولی خدا و دوری او گریه کند و اندوهش بیشتر باشد ، پاداشش بیشتر خواهد بود .

روایتی از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند که در منابع شیعه هم نقل شده است :

از امام باقر (علیه السلام) نقل شده که پیرمردی از کنار حضرت یعقوب عبور می کرد . از او پرسید تو ابراهیم هستی ؟

حضرت یعقوب (علیه السلام) به اندازه ای پیر شده بود که پیرمرد تصور کرد ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) است .

حضرت یعقوب گفت : من نوه حضرت ابراهیم هستم ، غصه ها این همه مرا تغییر داده و قوت و زیبایی مرا گرفته .

مصنف ابن ابی شیبه ، ج ۱۲ ، ص ۱۹ ، ح ۳۵۲۹۳

 

34 35 36

 

 

باز در کتاب زاد المسیر ، تألیف ابن جوزی ، جلد ۴ ، صفحه ۲۷۱ همین داستان را بیان می کند :

دخل جبریل على یوسف ، فقال : أیها الملک الکریم على ربه ، هل لک علم بیعقوب ؟ قال : نعم . قال : ما فعل ، قال : ابیضت عیناه ، قال : ما بلغ حزنه ؟ قال : حزن سبعین ثکلى ، قال : فهل له على ذلک من أجر ؟ قال : أجر مائه شهید

جبرئیل بر حضرت یوسف وارد شد ، به او گفت ای فرشته کریم ! آیا از یعقوب خبر داری ؟ گفت : بله خبر دارم . گفت : چه کار می کند ؟ گفت : چشمانش از گریه بر تو سفید شده . گفت : حزن و اندوهش تا چه اندازه است ؟ گفت به اندازه هفتاد زن جوان مرده . گفت : آیا پاداشی هم دارد ؟ گفت : بله ، پاداش یک صد شهید را دارد .

ابن جوزی ، زاد المسیر ، ج ۴ ، ص ۲۷۱

 

40 41

 

 

روایتی از حسن بصری نقل می کند که ما آن را به صورت مفصل بیان خواهیم کرد .

کتاب روح المعانی ، تألیف آقای آلوسی ، جلد ۷ ، صفحه ۳۸ هم این قضیه بیان شده است. هم چنین در کتاب کشاف آقای زمخشری ، جلد ۳ ، صفحه ۳۱۷ روایت را از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل می کند :

وعن رسول الله صلى الله علیه وسلم أنه سأل جبریل علیه السلام ما بلغ من وجد یعقوب على یوسف ؟ قال : وجد سبعین ثکلى ، قال : فما کان له من الأجر ؟ قال : أجر مائه شهید .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از جبرئیل پرسید : ناراحتی یعقوب از یوسف به چه اندازه رسیده بود ؟ فرمود : به اندازه هفتاد زنی که جوان از دست داده . حضرت فرمود : چه اندازه پاداش دارد ؟ گفت : به اندازه صد شهید .

زمخشری ، کشاف ، ج ۳ ، ص ۳۱۷

 

42 43

 

44 45

 

 

گریه حضرت یوسف در زندان

ابن مبحث خیلی مهم است که در منابع شیعه به صورت فراوان نقل شده که یکی از آن روایت ها را خواندم . این موضوع در منابع اهل سنت هم آمده است . کتاب جامع الاحکام القرآن ، تألیف قرطبی ، ج ۱۱ ، صفحه ۳۴۵ :

ویصلی اللیل کله ، ویبکی حتى تبکی معه جدر البیوت وسقفها والأبواب

وقتی حضرت یوسف (علیه السلام) در زندان بود ، شب ها نماز می خواند و آن قدر گریه می کرد که دیوار ها ، سقف ها و در های زندان با آن حضرت گریه می کرد .

قرطبی ، جامع الاحکام القرآن ، ج ۱۱ ، ص ۳۴۵

 

 

47 48

 

ببینید تا این اندازه گریه کردن برای ما غیر طبیعی است و ممکن نیست که ما در فراق کسی این گونه گریه کنیم ؛ اما حضرت یعقوب (علیه السلام) به حدی گریه کرد و با این که صبر جمیل داشت و همان طور که گفتم خداوند در دو جا از قرآن کریم از زبان حضرت یعقوب گفته بود که من صبر جمیل می کنم ؛ اما به حدی گریه کرد که گفت :

یَا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ کَظِیمٌ (۸۴) قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ (۸۵) قَالَ إِنَّمَا أَشْکُو بَثِّی وَحُزْنِی إِلَى اللَّهِ وَأَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ

افسوس می خورم بر یوسف ! آن قدر گریه کرد که چشمانش را از دست داد و تمام وجودش از غم و غصه پر شده بود . آنقدر از یوسف یاد کرد که بدنش در حال از بین رفتن بود و به حالت مرگ افتاده بود .

حرض را معنا کردیم یعنی کسی که پوست بر استخوانش خشک شود . یا این که انسان به حدی غصه و اندوه داشته باشد که کمرش خمیده شود که به صورت هرم در آید .

به حدی گریه می کرد که به حالت هلاک می افتاد و نزدیک بود که حضرت یعقوب از غصه یوسف ، هلاک شود .

این نص صریح قرآن کریم بود که توضیح دادم .

مقایسه این قضیه از زبان اهل بیت و علمای اهل سنت

خدمت شما بیان کردم که گاهی علمای اهل سنت برای مرده های خود به شدت گریه می کردند و زمانی که مردم اعتراض می کردند ، استدلال می کردند به گریه یعقوب بر یوسف (علیهم السلام) که بنده یک نمونه از آن را بیان می کنم .

کتاب طبقات الکبری ، تألیف محمد بن سعد از علمای بزرگ اهل سنت ، از قدیمی ترین کتاب های اهل سنت است ، با تحقیق علی محمد عمر ، جلد ۹ ، در قضیه بصری ها ، می گوید :

قال أخبرنا الفضل بن عنبسه وعارم بن الفضل قالا حدثنا حماد بن زید عن یونس بن عبید قال لما مات سعید بن أبی الحسن حزن علیه الحسن حزنا شدیدا وأمسک عن الکلام حتى عرف ذلک فی مجلسه وحدیثه قال فکلم فی ذلک فقال الحمد لله الذی لم یجعل الحزن عارا على یعقوب ..

أخبرنا عفان بن مسلم قال حدثنا مبارک بن فضاله قال دخلنا على الحسن حین نعی له أخوه وهو یبکی فدخل علیه بکر بن عبد الله فعزاه وقال یا أبا سعید إنک تعلم الناس وإنهم یرونک تبکی فیذهبون بهذا إلى عشائرهم فیقولون رأینا الحسن یبکی عند المصیبه فیحتجون به على الناس فحمد الله وأثنى علیه وقد خنقته العبره فقال الحمد لله إن الله جعل هذه الرحمه فی قلوب المؤمنین فیرحم بها بعضهم بعضا فتدمع العین ویحزن القلب ولیس ذلک بجزع إنما الجزع ما کان من اللسان أو الید قال ثم قال إن الله لم یجعل حزن یعقوب علیه ذنبا إذ قال وابیضت عیناه من الحزن فهو کظیم .

بحث حسن بصری را نقل می کند که سعید بن ابی الحسن برادر حسن بصری بود . ایشان از حسن بصری کوچکتر بود و در ادامه روایاتی را نقل می کند . سند روایت کاملا صحیح است :

وقتی برادر حسن بصری از دنیا رفت ، حزن شدیدی او را در بر گرفت . با کسی حرف نمی زد . به حدی که حزنش در کلام و رفتارش مشخص شد . با او صحبت کردند که این چه اوضاعی است که داری . برادرت از دنیا رفت ، این همه غم و غصه به خاطر چیست ؟ گفت : سپاس خدایی را که گریه و حزن را برای حضرت یعقوب (علیه السلام) عار قرار نداد .

استدلال می کند که این گریه من بر برادرم ، عار نیست . برادر حسن بصری کجا و حضرت یوسف کجا ؟ ما قصد مقایسه با شهدای کربلا نداریم .

روایت بعدی ، باز هم سندش صحیح است و تمام رواتش از روات صحیح بخاری و صحیح مسلم هستند .

آن زمانی که خبر مرگ برادر حسن بصری را به او رسانده بودند ، بر او وارد شدیم که او گریه می کرد . بکر بن عبد الله بر او وارد شد و گفت : تو معلم مردم هستی و تو را می بینند که گریه می کنند . داستان گریه تو را به قومشان می برند و می گویند ما حسن بصری را که از فقهای بزرگ اهل سنت است را دیدیم که در هنگام مصیبت گریه می کرد . به این گریه شما بر مردم استدلال و احتجاج می کنند .

جالب است که با این روایت مشخص می شود که در همان زمان ها هم عده ای با گریه کردن مخالفت می کردند . ما روایت صحیح داریم که بعضی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) به شدت مخالف گریه بودند و صحابی را که گریه می کردند ، اذیت می نمودند . حتی در مقابل پیامبر (صلی الله علیه و آله) عده ای از زنان و دختران پیامبر (صلی الله علیه و آله) را کتک زدند که ارتباطی به بحث ما ندارد .

این قضیه در آن زمان پخش شده بود که در زمان مصیبت نباید گریه کرد ؛ اما حسن بصری گریه می کند و آن شخص می گوید : مردم به گریه تو را استدلال می کنند . آن شخص می گوید : حسن بصری سخنرانی کرد و گفت :

حمد و ثنای خداوند را گفت در حالی که گریه او را امان نمی داد . قضیه را بیان کرد و گفت : خداوند حزن و گریه یعقوب را برایش به عنوان گناه قرار نداد . حضرت یعقوب آن قدر گریه کرد که چشمانش سفید شد و به حالتی افتاد که تمام وجودش از غم و غصه فرا گرفته بود .

محمد بن سعد ، طبقات کبری ، ج ۹ ،

 

49 50 51

 

 

این هم استدلال آقای حسن بصری ، از فقها و از تابعین که بر گریه حضرت یعقوب بر حضرت یوسف (علیهم السلام) ، که بر برادرش گریه می کرد به حدی که نمی توانست با مردم سخن بگوید . مردم متوجه شدند و به او اعتراض کردند . گفت نه ، این گریه من عین نص صریح قرآن است که حضرت یعقوب آنقدر گریه کرد که چشمانش کور شد .

باز در کتاب روح المعانی ، تألیف آقای آلوسی ، جلد ۷ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۳۹ ، همین قضیه را بیان می کند :

وعن الحسن أنه بکى على ولد أو غیره فقیل له فی ذلک فقال : ما رأیت الله تعالى جعل الحزن عاراً على یعقوب علیه السلام.

از حسن بصری است که بر فرزندش یا شخص دیگری گریه می کرد . مردم با او صحبت کردند که این چه کاری است که انجام می دهی ؟ در جواب گفت : من ندیدم که خداوند حزن و اندوه را بر حضرت یعقوب (علیه السلام) عیب و عار قرار دهد .

آلوسی ، روح المعانی ، ج ۷ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۳۹

 

52 53

 

در کتاب المنتظم ابن جوزی ، جلد ۷ ، صفحه ۴۹ همین قضیه آمده که می گوید :

قال : لما مات سعید بن أبی الحسن حزن علیه الحسن حزنا شدیدا ، فأمسک عن الکلام حتى عرف ذلک فی مجلسه وحدیثه ، فکلم فی ذلک ، فقال : الحمد للَّه الَّذی لم یجعل الحزن عارا على یعقوب ثم قال بئست الدار المفرقه .

وقتی سعید بن الحسن از دنیا رفت ، حسن بصری خیلی ناراحت و اندوهگین شد . با مردم حرف نمی زد که مردم متوجه شدند و این حزن و اندوه در رفتار و سخن گفتنش تأثیر گذاشت . مردم با او حرف زدند که در جواب مردم گفت : سپاس خدایی را که حزن و اندوه را بر حضرت یعقوب ننگ و عار قرار نداد .

ابن جوزی ، المنتظم ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج ۷ ، ص ۴۹

54 55 56

 

 

 

استدلال اهل بیت (علیهم السلام) به این آیات برای جواز گریه بر سید الشهدا (ع)

این بحث یک از مهمترین بحث ها در این زمینه است که اهل بیت (علیهم السلام) برای جواز گریه بر سید الشهدا (علیه السلام ) به آیاتی که مربوط به گریه حضرت یعقوب بر فرزندش بیان شده ، استدلال می کند .

کتاب خصال یکی از معتبر ترین کتاب های شیعه ، تألیف شیخ الجلیل الاقدم الصدوق ابی جعفر محمد بن علی بن الحسین ابن بابویه قمی ، متوفای ۳۸۱ هـ ، چاپ منشورات جامعه مدرسین ، جلد ۲ ، صفحه ۵۱۷ ، روایت ۴ :

ذکر ثلاث وعشرین خصله من الخصال المحموده التی وصف بها علی بن الحسین

زین العابدین علیهما السلام

حدثنا المظفر بن جعفر [ بن المظفر ] بن العلوی السمرقندی – رضی الله عنه – حدثنا جعفر بن محمد بن مسعود العیاشی ، عن أبیه قال : حدثنا عبد الله بن محمد بن خالد الطیالسی قال : حدثنی أبی ، عن محمد بن زیاد الأزدی ، عن حمزه بن حمران ، عن أبیه حمران بن أعین ، عن أبی جعفر محمد بن علی الباقر علیهما السلام قال : کان علی بن الحسین علیهما السلام یصلی فی الیوم واللیله ألف رکعه کما کان یفعل أمیر المؤمنین علیه السلام کانت له خمس مائه نخله فکان یصلی عند کل نخله رکعتین

ذکر خصلت های امام علی بن الحسین زین العابدین (علیه السلام)

مظفر بن جعفر (بن مظفر ) بن علوی ، ثقه هستند ، شیخ صدوق به ایشان ترضی کرده . از جعفر بن محمد بن مسعود عیاشی از پدرش که هر دو ثقه هستند . از عبد الله بن محمد بن خالد طیالسی از پدرش ، که هر دو ثقه هستند . از محمد بن زیاد ازدی که همان ابو عمیر است که ایشان هم از اصحاب اجماع و از ثقات است . از حمزه بن حمران از پدرش حمران بن اعین که هر دو ثقه هستند و شکی در آن ها نیست . از امام باقر (علیه السلام) که فرمودند : علی بن الحسین (علیهم السلام) در شب و روز هزار رکعت نماز می خواندند . همان طور که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) این کار را انجام می دادند که پانصد نخل خرما داشتند و در کنار هر کدام از نخل ها دو رکعت نماز می خواندند …

در ادامه هم مطالب دیگری می گویند که روایت بسیار زیبایی است و در صفحه ۵۱۸ ادامه می دهد:

ولقد کان بکى على أبیه الحسین علیه السلام عشرین سنه ، وما وضع بین یدیه طعام إلا بکى حتى قال له مولى له : یا ابن رسول الله أما آن لحزنک أن تنقضی ؟ ! فقال له : ویحک إن یعقوب النبی علیه السلام کان له اثنا عشر ابنا فغیب الله عنه واحدا منهم فابیضت عیناه من کثره بکائه علیه ، وشاب رأسه من الحزن ، واحدودب ظهره من الغم ، وکان ابنه حیا فی الدنیا وأنا نظرت إلى أبی وأخی وعمی وسبعه عشر من أهل بیتی مقتولین حولی فکیف ینقضی حزنی .

امام زین العابدین (علیه السلام) بیست سال بر پدر بزرگوارشان گریه کردند . هیچ زمان غذایی را مقابل ایشان نمی گذاشتند مگر این که گریه می کردند . غلامی به ایشان گفت : یابن رسول الله ! آیا زمان آن نرسیده که حزن و اندوه شما پایان بپذیرد ؟ فرمودند : وای بر تو ! یعقوب پیامبر (علیه السلام) دوازده پسر داشت . خدا فقط یکی از آن ها را از مقابل چشمانش دور کرد . ( نه این که کشته شده باشد ، نه این که قطعه قطعه شده باشد) آن قدر بر فرزندش گریه کرد که چشمش سفید شد . موهای سرش از حزن و اندوه سفید شد و کمرش از خمیده شده بود ، در حالی که فرزندش زنده بود ؛ اما من با چشمان خود دیدم که پدرم و برادرم و عمویم و هفده نفر از اهل بیتم را که در اطرافم همه کشته شدند . چگونه حزن من پایان بپذیرد .

شیخ صدوق ، خصال ، ج ۲ ، چاپ منشورات جامعه مدرسین ، ص ۵۱۷ و ۵۱۸

 

57 58 59 60 61

روایت معتبر در منابع شیعه که امام زین العابدین (علیه السلام) به آیه قرآن کریم که در مورد گریه حضرت یعقوب بر فرزندش است ، استدلال می کند . واقعا انسان مقداری تصور کند یک لحظه این دو قضیه را با هم مقایسه کند . در حالی که اصلا حضرت یوسف و سید الشهدا (علیه السلام) قابل مقایسه نیستند . غصه یوسف کجا و غصه امام حسین (علیه السلام) کجا ؟ غصه علی اکبر (علیه السلام) و غصه علی اصغر (علیه السلام ) کجا ؟ غصه این ها اصلا با هم قابل مقایسه نیست .

امام می فرمایند : من با چشمان خود دیدم که برادرم و عمویم ابوالفضل العباس (علیه السلام) را که چگونه در اطراف من کشته می شدند . حضرت یعقوب هشتاد سال گریه کرد به حدی که چشمانش سفید شد . چرا باید غصه ما پایان بپذیرد ؟

این استدلال امام سجاد (علیه السلام) بود . خیلی واضح و روشن است که این استدلال دلیلی است بر این که اگر شیعیان تا آخر عمر و تمام سال برای سید الشهدا (علیه السلام) گریه کنند ، هیچ اشکالی ندارد . همان طور که امام زین العابدین (علیه السلام) انجام داد . همان طور که امام صادق (علیه السلام) انجام دادند . همان طور که امام رضا (علیه السلام) انجام داد . در روایتی امام رضا (علیه السلام) می فرماید:

غم و غصه سید الشهدا (علیه السلام) پلک های ما را زخم کرده .

ائمه (علیهم السلام ) آنقدر برای سید الشهدا (علیه السلام) گریه می کردند که پلک چشمشان از شدت اشک زخم می شد . چرا ما این کار را نکنیم ؟ از طرف دیگر ، خوشحالیم که شیعیان هر سال عزاداری هایشان رونق بیشتری پیدا می کند و هر سال هم غیض و ناراحتی را در چهره وهابی ها بیشتر از سال های گذشته می بینیم .

بنده هم به شیعیان در هر کجای دنیا که هستند ، بهتر از سال گذشته این ایام عزا و ماتم را گرامی بدارند و عزاداری ها را بیشتر کنند ، حتی اگر حب للحسین (علیه السلام) نباشد و بغض للمعاویه ، این عزاداری ها را هر سال بیشتر خواهیم کرد .

تماس بینندگان

بیننده : محمد از بانه ـ اهل سنت

همان تصوری که شما در مورد شهادت امام حسین (علیه السلام) دارید ، ما اهل سنت هم داریم . اما بنده یک سؤال دارم ، این آیا در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صحابه ای مثل جعفر طیار و حضرت حمزه (علیهم السلام) به شهادت رسیدند ، آیا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و صحابه در حزن آن ها سوگواری کردند ؟ اگر در این زمینه روایتی در کتب اهل سنت و اهل شیعه موجود است ، بیان کنید.

در مورد حزن حضرت یعقوب (علیه السلام) سؤالی داشتم و این که حزن در لغت به معنای اندوه است ، به معنای گریه نیست .

استاد یزدانی :

از حزن چشم انسان کور می شود یا از گریه ، چشم کور می شود ؟

بیننده :

شما سؤال را پیچیده نکنید . بنده معنای لغوی حزن را می خواهم بدانم که چیست ؟

استاد یزدانی :

بنده در مورد کلمه حزن ، علمای اهل سنت تصریح کردند که وقتی منشأ حزن گریه باشد ، همان حزن تعبیر می شود .

بیننده :

سوم این که ، آیا امام علی (علیه السلام) و دیگر صحابه وقتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از دنیا رفتند ، سوگواری و سینه زنی داشتند . اگر روایتی در این زمینه هست ، بیان کنید .

مجری :

بنده نکته ای را بیان کنم ، این که اگر در کتب اهل سنت و شیعیان ، روایتی باشد که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستور به عزاداری دادند و صحابه هم عزاداری کردند و خودشان هم عزادار بودند و سینه هم زدند . آیا شما می پذیرید اگر ثابت شود که این عزاداری ها هم در صدر اسلام بوده و الان برخی ها کم لطفی می کنند که برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری نمی کنند .

بیننده :

بنده نمی دانم که این قضایا در روایات هست یا نه ؟

مجری :

اگر استاد یزدانی مصادر را بیان کردند و این قضیه ثابت شود ، قبول می کنید که برخی از آقایان در در مورد امام حسین (علیه السلام) کم لطفی می کنند .

بیننده :

منظور بنده ، کم لطفی نیست .

مجری :

از شما تشکر می کنم ، بنده از شما یک سؤال واضح و روشن پرسیدم ؛ اما متأسفانه قصد پاسخگویی ندارید .

استاد یزدانی :

ایشان می گویند : این که حضرت یعقوب حزن داشته ، فقط غم و اندوه بوده و گریه ای نبوده است. برای بنده بسیار عجیب است . اگر یک جستجوی کوتاه تفاسیر می زدند، این گونه حرف نمی‌زدند. مگر می‌شود یا این که خودشان فکر می کردند که حزن به تنهایی ، انسان را نابینا نمی کند . علمای اهل سنت به صورت مفصل توضیح دادند . صدها مورد را می توان نام برد که گفته اند مقصود از حزن ، فقط گریه است .

در کتاب قوه القلوب ، تألیف آقای حارسی معروف به ابی طالب مکی ، می گوید :

وکما قال تعالى : * ( وابْیَضَّتْ عَیْناهُ من الْحُزْنِ ) * [ یوسف : ۸۴ ] أی من البکاء فسماه بأصله لأن الحزن أصل البکاء …

حضرت یعقوب که چشمانش سفید شد ، از گریه بود . خداوند از گریه با حزن تعبیر کرده ؛ چون حزن سر منشأ گریه است .

ابی طالب مکی ، قوه القلوب ، ص ۲۷۰

انسان تا محزون و غمگین نباشد که گریه نمی کند . دیگران هم این سخن را گفته اند . از جمله آقای سمرقندی در تفسیر خود ، جلد ۲ ، صفحه ۲۰۶ می گوید :

( وابْیَضَّتْ عَیْناه مِنَ الْحُزْنِ ) * أی من البکاء

تفسیر سمرقندی ، ج ۲ ، ص ۲۰۶

تمام تفاسیر اهل سنت بلا استثناء همین قضیه را گفتند ؛ اما دوست عزیزمان قبول نداشتند .

 بیننده : محسن از سنندج ـ اهل سنت

مطلبی که از زبان حضرت یعقوب در قرآن کریم نقل شده ، صرفا نقل قول است یا این که مورد تأیید قرآن هم هست ؟

مجری :

حضرت یعقوب (علیه السلام) در کلامشان صداقت داشته یا این که شما ایشان را هم کاذب می دانید ؟

بیننده :

صادق هستند . درست است که حضرت یعقوب بی قراری و بی صبری می کردند .

استاد یزدانی :

خداوند به پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) می فرماید : پیامبران گذشته برای تو اسوه هستند . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم برای ما اسوه هستند . او پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) است و هر کاری که انجام دهد ، قطعا موافق با دستور خداوند است .

ما سه نوع سنت داریم : یکی ، گفتار است که مثلا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بگوید فلان کار را انجام دهید . این سنت گفتاری رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است . دوم ، سنت رفتاری ، مثلا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) خودش کاری را انجام دهد . این هم سنت است و وظیفه ما است که اگر دیدیم پیامبر (صلی الله علیه و آله) کاری را انجام داد ، واجب است که ما هم عمل کنیم .

سوم ، تقریر است . اگر کسی در محضر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) کاری انجام دهد و رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نهی نکند ، دلیل بر این جواز آن کار است . در این جا هم حضرت یعقوب (علیه السلام) گریه کرده و خداوند هم نگفته که کارش بد بوده یا این که عتاب نکرده . همان طور که آقای حسن بصری می گفت : من ندیدم که حزن و گریه حضرت یعقوب را عیب و عار گرفته باشد . این تقریر خداوند بر جواز گریه کردن است و این که این گریه کردن ، اجر داشته . ما در روایات اهل سنت خواندیم که گریه حضرت یعقوب به اندازه هفتاد زن جوان مرده است و خداوند در برابر این گریه ثواب یکصد شهید را به او داده . این دلیل بر این است که کار مشروعی بوده .

مجری :

ظاهرا شما فراموش کردید که حضرت یعقوب گفتند : صبر جمیل داشتند . حال ایشان راست گفته که صبر جمیل داشته یا دروغ گفته ؟

بیننده :

شما درست می فرمایید . تعارض این امر با آیات دیگر که توصیه به صبر کرده ، چگونه قابل حل است ؟

استاد یزدانی :

اتفاقا صبر جمیل است . بنده تعارضش را هم خدمت شما عرض می کنم . اولا معنای صبری که دستور داده شده انجام شود، به این معناست که انسان نوحه جاهلی نخواند و بر خداوند اعتراض نکند . اگر بر کسی مصیبت واقع شد ، بگوید انا لله و انا الیه راجعون ، کارهای جاهلی هم انجام ندهد . در زمان جاهلیت وقتی مردم کسی را از دست می دادند ، به سر و صورت می زدند و به خداوند اعتراض می کردند . نوحه های غیر مشروع می خواندند . در این جا خداوند گفته در برابر این مصیبت ها صبر کنید و به خداوند اعتراض نکنید . اما این کاری که حضرت یعقوب کرده ، عین صبر جمیل است . نص صریح قرآن است که در دو جا از قرآن کریم ، حضرت یعقوب صراحتا گفته : من صبر جمیل می کنم . صبر جمیلش چیست؟ یعنی این قدر برای فرزندش گریه کند که چشمانش نابینا شود و به حالت مرگ بیافتد و پوستش بر استخوان خشک شده و تمام مفاصلش مشخص شود و به حدی قدش خمیده شود که برآمدگی پشتش بالا بیاید .

این مسأله در آیات قرآن کریم خیلی واضح و روشن است .

بیننده :

در آن فیلمی که خودتان ساخته اید ، خداوند حضرت یعقوب را در آخر کار مورد مذمت قرار داد .

استاد یزدانی :

در کجای فیلم چنین چیزی وجود دارد ، شما احتمالا فیلم را اشتباه دیده اید .

بیننده :

الان داستان حضرت یعقوب را کسانی که فکر نمی کنند ، باور ندارند . محال است که انسان در چاه بیفتد و این ها همه تخیل است . به جای این که ان را توجیه کنید ، آن را با یک سری داستان آمیخته می کنید .

استاد یزدانی :

برادر گرامی ! سوره مبارکه یوسف ، جزء ۱۳ ، صفحه ۲۴۵ با خط عثمان طاها را که باز کنید ، نص صریح قرآن کریم است که حضرت یعقوب می گوید : من صبر جمیل می کنم . اما در ادامه می گوید :

یا أَسَفَى عَلَى یُوسُفَ . یعنی من بر یوسف غمگینم و این شدیدترین غم است . وَابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ ، فهو کظیم . آنقدر اشک ریخت که چشمانش سفید شد .

نص صریح قرآن خیلی واضح و روشن است . این که کسی باور نکند ، به ما ارتباطی ندارد . کسی که مؤمن و مسلمان است ، این آیه را باور می کند و کسی که باور نمی کند ، برای ما مهم نیست .

قَالُوا تَاللَّهِ تَفْتَأُ تَذْکُرُ یُوسُفَ حَتَّى تَکُونَ حَرَضًا أَوْ تَکُونَ مِنَ الْهَالِکِینَ . نص صریح قرآن است . به حدی گریه کرده بود ، که خودش را به حالت مرگ انداخته بود .

شما از این بهتر چه مستندی می خواهید . می گویید مردم باور نمی کنند ، اصلا مهم نیست که باور نمی کنند .

بیننده :

این طور که نمی شود با عقیده های مخالف بر خورد کرد . اولا بنده می گویم در این جا دو تناقض پیدا کردم . تناقض نظری این که ، حضرت یعقوب چنین کاری کرده ، دیگران این را نکرده اند . در صورتی که در جای دیگر توصیه به خلاف آن شده است . این تناقض قرآن بود .

اسلام موفق نبوده ، حضرت حسین را همان کسانی کشته که خلیفه سوم را کشتند و جنگ جمل را به راه انداختند .

مجری :

این چه منطقی است که شما دارید ؟ ما بگوییم ای مردم ! امام حسین (علیه السلام) را نکشتند ؛ چون اسلام باید موفق می شد .

استاد یزدانی :

دقیقا شما درست می گویید ، همان کسانی که امام حسین (علیه السلام) را کشتند ، عمر و عثمان را هم همان ها کشتند . جنگ جمل و صفین را هم همان ها به راه انداختند . همه این ها زیر سر بنی امیه است حتی مستندی وجود دارد که عمر بن خطاب را هم به دستور بنی امیه کشتند ؛ چون این ها می خواستند زودتر به خلافت برسند . عثمان را هم معاویه نقشه کشید وکشت . جنگ جمل ، جنگ صفین ، جنگ نهروان و حتی جنگ در کربلا را هم معاویه به راه انداخت . ما در اول همین هفته بحث کردیم که معاویه نقش داشت و عثمانی ها بودند که امام حسین (علیه السلام) را به شهادت رساندند .

مجری :

این افراد همان کسانی هستند که می گویند اگر فلان چیز در قرآن می آمد ، می پذیرفتیم . در آیه قرآن بیان شده ؛ اما می گویند : مردم اصلا نمی پذیرند که حضرت یوسف در چاه رفته باشد . اصلا داستان حضرت یوسف را قبول ندارند ، وقتی این را نپذیرند ، گریه و حزن را بپذیرند ؟

بیننده : آقای علیزاده از مشهد ـ شیعه

من نمی دانم که چرا این ها مدتی است که به عزاداری و سیاه پوشیدن ما اشکال وارد می کنند . مدتی هم هست که می گویند : امام حسین (علیه السلام) را شیعیان کشتند . بنده در جواب این ها می گویم که اگر امام حسین (علیه السلام) را کشتند ، آن اصحاب و آن فرزندان صحابه کجا بودند که جلوی شیعیان را بگیرند تا امام حسین (علیه السلام) کشته نشوند . چرا بعد از کشته شدن امام حسین (علیه السلام) افرادی مثل توابین و مختار را حمایت نکردند .

دوم این که می گویند : چرا ما سیاه می پوشیم و چرا ائمه معصومین (علیهم السلام) عزاداری نکردند ؟ مگر زمانی که دعبل خدمت امام رضا (علیه السلام) رسید و می خواست در مورد حضرت شعر بگویند ، حضرت نفرمود که برای جدم حسین (علیه السلام ) روضه بخوان.

مگر دعبل روضه نخواند و در تاریخ نقل نشده است . این که چرا ما سیاه می پوشیم ، در جواب می گویم که ما سیاه می پوشیم به این دلیل که همه مسلمانان جهان بدانند که تمام شیعیان برای امام حسین (علیه السلام) دردانه حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) عزادار هستند .

آقایان وهابی ، برادران اهل سنت ! ما سیاه می پوشیم تا دنیا بداند ما تا زمانی که حضرت حجت (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) بیایند ، تا ابد سیاه می پوشیم و برای امام حسین (علیه السلام) گریه می کنیم و عزاداری می کنیم . ما این عزاداری ها را ادامه می دهیم تا شما روز غدیر را فراموش نکنید . ما اگر برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری نکنیم ، یادتان می رود که ما غدیری هم داشتیم .

بیننده : خانم احمدی از کرمان ـ شیعه

در رابطه با گریه حضرت یعقوب می خواستم بگویم که داستان های قرآنی همه اشاره دارند بر این که ما از آن ها درس بگیریم . علاوه برای این که تاریخ را بیان می کند ، درس زندگی هم هست . به نظر بنده این داستان نشان می دهد که حضرت یعقوب یک بشر است ، یک انسان خارق العاده نیست و در مصیبتی که بر ایشان وارد شده ، مانند سایر انسان ها دچار حزن و اندوه شده ؛ اما در قبال همین گریه و زاری ، با توجه به تفاسیری که شما نشان دادید که ایشان هشتاد سال گریه کرده و در حزن و اندوه بوده ، چشمانشان را هم از دست دادند . یعنی نشان می دهد این حزن و اندوه های خیالی باعث می شود که ضرر ها و آسیب هایی هم به بدن انسان وارد می شود . حال ایشان پیامبر بوده و بعدا به صورت معجزه آسایی نور چشمانشان را به دست می آورند .

من فکر می کنم اشاره به این مسائل هم دارد . در کنار این مسأله ، من به این قضیه هم اشاره می کنم که ما دینمان را از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) می گیریم نه از حضرت یعقوب . داستان حضرت یعقوب فقط یک درس زندگی برای ما است . دین ما دین اسلام است و ما باید مطیع قرآن و سنت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله ) باشیم .

البته من مخالفتی با عزاداری ندارم ، صرفا برای من یک سؤال است که آیا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) گریه و زاری های آنچنانی داشتند که آسیب هایی به خود بزنند . در حالی که ایشان در طول حیاتشان سه دختر و سه پسر از دست می دهند . در قبال این مصیبت های بزرگی که به ایشان وارد شد ، آیا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) این گونه عزاداری کردند که به خودشان آسیب برسانند ؟ بهترین همسرشان حضرت خدیجه را از دست دادند . این مسأله به حدی برایشان بزرگ بود که حتی ایشان تا سه سال ازدواج نمی کنند .

مجری :

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) یک سال را سال حزن و عزاداری نامگذاری کردند ، به نظرتان یک سال را عزاداری می نامند ، بدون این که هیچ عزاداری کرده باشند ؟ استاد یزدانی در این خصوص توضیح خواهند داد که عزاداری بوده یا نبوده ؟ آیا حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) دستور به گریه دادند یا خیر ؟

بیننده :

بنده فعلا کاری به عزاداری امام حسین (علیه السلام) ندارم . صرفا در مورد مطالبی که کارشناس برنامه بیان کردند ، می خواهم صحبت کنم .

استاد یزدانی :

خواهر گرامی ! من این آیات را از تورات و انجیل که نخواندم . در همین قرآن کریم بود . خداوند داستان حضرت یعقوب را در قرآن بیان کرده که ما طبق همان انجام دهیم . خداوند در قرآن بیان کرده و آن را تقریر کرده ، تقریر خداوند هم برای ما حجت است . علاوه برآن ، کار حضرت یعقوب برای ما حجت است . چه کسی گفته که حجت نیست ؟ هر داستانی که در قرآن بیان شده یا این که خداوند مطلبی را از کسی نقل کرده و نگفته باشد نادرست است و مذمت نکرده باشد ، مشروعیت و جواز آن برای ما قطعی است .

مجری :

خواهر محترم ! استاد یزدانی این آیات را از چه سوره ای تلاوت کردند ؟

بیننده :

از سوره یوسف .

مجری :

ابتدای همین سوره ، آیه ۱ تا ۳ : الر تِلْکَ آَیَاتُ الْکِتَابِ الْمُبِینِ (۱) إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ قُرْآَنًا عَرَبِیًّا لَعَلَّکُمْ تَعْقِلُونَ (۲) نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْکَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَا أَوْحَیْنَا إِلَیْکَ هَذَا الْقُرْآَنَ وَإِنْ کُنْتَ مِنْ قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ . ما قرآن را عربی فرستادیم که در آن تعقل و تفکر کنید . ما برای تو بهترین قصه ها را در قرآن می آوریم ، این داستان را می گوییم که از غفلت خارج شوید .

در ادامه همه داستان حضرت یوسف شروع می شود . ابتدای همین سوره می گوید که این داستان ، احسن القصص است تا غافلان از غفلت خارج شوند . این خطاب خداوند به نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و همه مسلمانان است .

بیننده :

مطلب شما درست است ؛ اما بنده می خواستم بگویم از من بالاتر حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) بودند ، چرا ایشان از حضرت یعقوب پیروی نکردند ؟

استاد یزدانی :

پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما حداقل پنجاه سال قبل از شهادت امام حسین (علیه السلام) گریه می کرده و هر زمان که ایشان را می دیدند ، روی زانوی مبارک می‌نشانده و گریه می کردند و دستشان را می بوسیدند . هم در منابع اهل سنت و هم در منابع شیعه با سند صحیح آمده که هر زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) امام حسین (علیه السلام) را می دیدند ، گریه می کردند . چه داستان های زیادی نقل شده از گریه رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) و حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بر امام حسین (علیه السلام) داریم . حتی پیامبران گذشته هم بر امام حسین (علیه السلام) گریه کردند . خیلی عجیب است که شما می گویید این مطالبی که از حضرت یعقوب در قرآن آمده ، برای ما حجت نیست . این حرف ها نشان از این دارد که شما اصلا با آیات قرآن آشنایی ندارید . قرآن کریم این مطالب را به صورت واضح و روشن ، بیان می کند که حضرت یعقوب (علیه السلام) برای ما اسوه هستند.

بیننده : احمد از اصفهان ـ شیعه

بنده در پاسخ به این خواهر عزیز می گویم که نگاه ظاهری به آیات فقط نگاه نکنیم ؛ بلکه هم به ظاهر و هم به باطن و معنای آیات قرآن توجه کنیم تا به سر منزل حقیقی برساند . ما که نیامده ایم تا از نگاه شیعه عقیده خود را بر قرآن تحمیل کنیم ؛ بلکه می گوییم طبق آیات قرآنی ، گریه بر کسی که فراق دیده یا کسی که مصیبتی بر او وارد می شود یا گریه بر عزیزترین فرزند و سلاله پاک رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به حدی برای ما عزیز است که قابل گفتن نیست . ما بر خوبی هایی گریه می کنیم که مردم جاهل و نادان آن زمان ندانستند . ما بر آقا و سروری گریه می کنیم که دعوتشان کردند ؛ اما بر عهد و پیمان خود ننشستند .

آقا سید الشهدا (علیه السلام) و اهل بیت (علیهم السلام) نزد ما عزیز و گرانقدر هستند و اگر هم از سوز دل گریه می کنیم ، به خاطر همان قدرنشناسی است که مردم آن زمان کردند .

مجری :

از شما استاد یزدانی و شما بینندگان محترم به خاطر همراهی ما تا این ساعت از برنامه تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدایار و نگهدارتان