بررسی روایت «نحن معاشر الأنبیاء لانورثت» و دیدگاه مفسران اهل سنت مبنی بر ارث بردن فرزندان انبیاء ، بر اساس آیات قرآن کریم.

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : ویژه برنامه ام ابیها (ایام فاطمیه )

تاریخ : ۰۵ / ۱۲ / ۹۴

مجری :

عرض سلام ، ‌ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی ولایت دارم . شما بیننده ویژه برنامه ام ابیها (سلام الله علیها ) هستید . همان طور که در شب ها گذشته ملاحظه فرمودید ، قرار است در این برنامه معرفت خودمان را با مطالب علمی که ارائه می شود ، نسبت به آن چه باید بیشرت در ایام فاطمیه گفته شود ، افزایش دهیم . نتیجه بالا بردن سطح معرفتمان ، ان شاء الله عزاداری هایی است که از عمق بیشتری برخوردار باشد و معرفت فزونی که آن ها به ما خواهند داد .

در بخش اول برنامه در خدمت یکی از کارشناسان شبکه هستیم و در بخش دوم که متعلق به شما است ،‌ ده سؤالی است که روزانه از شبکه ولایت دیده اید و شما باید به آن ها پاسخ دهید .

امشب در خدمت استاد عزیز و ارجمند ، حجت الاسلام و المسلمین یزدانی هستیم .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرتعالی و هم چنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام عرض می کنم . سالروز شهادت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را خدمت همه شیعیان و همه مسلمانان تسلیت عرض می کنم . امیدوارم هستم خداوند با فرستادن منجی بشریت و منتقم آل محمد (علیهم السلام) کمی از غصه ها و غم های شیعیان را کاهش دهد .

مجری :

استاد یزدانی ! در مورد یک اتفاقی که در تاریخ صدر اسلام افتاد ، مطالبه ای بود که یکی از وجوه آن مطالبه ، ارث بودن برای شخصیت بزرگواری بود که با آوردن استدلال و روایتی از جانب نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه وآله) که ما پیامبران هیچ ارثی به جا نمی گذاریم این حق ادا نشد . نظر شیعیان که در مورد ارث گذاشتن پیامبران و انبیای الهی مشخص و واضح است . آیا ما در میان اهل سنت افرادی را داریم که به آیات قرآن استدلال کرده باشند و یا در ذیل آیات قرآن ، این موضوع را مطرح کرده باشند که انبیاء از خود ارث گذاشتند و فرزندانشان از آن ها ارث بردند .

استاد یزدانی :

روایت بسیار معروف و مشهوری که تقریبا تمام صحاح سته اهل سنت با عبارت های مختلف و با سند های متعدد نقل کردند که برخی مدعی شدند که پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند :

قال : نحن معاشر الأنبیاء لا نورث .

به این روایت استدلال کرده و گفته اند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) ارثی از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمی برد و فدک را به این بهانه از حضرت گرفتند .

اگر بخواهیم این روایت را نقد کنیم ، بحث مفصلی می شود که یک جلسه و دو جلسه و چند جلسه کم است . اگر در دهه دوم توفیق داشتیم ، روی این روایت بحث مفصلی را انجام می دهیم .

اولا این روایت با آیات متعددی در قرآن کریم در تضاد است . اصل آیه ارث که خداوند به صراحت فرموده : هر انسانی ارث به جا می گذارد و مذکر دو برابر و مؤنث نصف مذکر . این روایت با قرآن در تضاد است و طبق اجماع تمام مسلمانان هر روایتی که با آیات قرآن در تضاد باشد ، باید به دیوار کوبید و این مشخص و واضح است . این که این روایت ، یک روایت واحد با حداکثر دو سند است که دو نفر بیشتر آن را نقل نکردند ‌، نمی تواند آیه قرآن را نسخ کند یا تخصیص بزند .

این تصریح علمای اهل سنت است و این روایت حتی اگر متواتر باشد ، بعضی از علمای اهل سنت گفتند : روایت متواتر هم نمی تواند آیه قرآن را نسخ کند . حتی جالب است که بعضی از روات این روایت ، وقتی دیدند که این روایت با آیه قرآن در تضاد است که نحن معاشر الانبیاء لانورث و از طرف دیگر ، حضرت یحیی از زکریا ارث برده ، سلیمان از داوود ارث برده . آیات متعددی که ارث انبیاء را ثابت می کند. با این وجود می گویند : مقصود پیامبر (صلی الله علیه وآله) این بوده که فقط من این گونه هستم ، یرید بذلک نفسه ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) فقط می خواست بگوید که من چیزی به ارث نمی گذارم ؛ بلکه همه ارث گذاشتند . این روایت در صحیح بخاری از خلیفه دوم و از عایشه ، همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) است .

این روایت هم بار روایتی که از ابوبکر نقل شده ، متضاد است . نحن معاشر الانبیاء لانورث ، معاشر الانبیاء لا نورث . این ها بحث های دیگر است که مهم نیست . اما بحثی که مهم است ، استدلال علمای اهل سنت به آیات قرآن است بر این که فرزندان انبیاء از پدرانشان ارث برده اند و می برند .

بنده چند مستند نشان دهم از آیات متعددی که در این زمینه وجود دارد . از جمله این آیات ، ارث بردن حضرت سلیمان از حضرت داوود است که در قرآن کریم این قضیه به صراحت آمده و علمای اهل سنت با استدلال به این آیه تصریح کردند که فرزندان انبیاء از پدرانشان ارث می برند .

استدلال علمای اهل سنت به آیات قرآن کریم در مورد ارث بردن فرزندان پیامبران

۱ . تفسیر سمرقندی

تفسیر سمرقندی معروف به تفسیر بحر العلوم ، تألیف ابی بکر نصر بن محمد بن ابراهیم ، متوفای ۳۷۵ هـ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، جلد ۲ ، صفحه ۴۹۱ در ذیل آیه ۱۵ :

وَلَقَدْ آَتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا وَقَالَا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی فَضَّلَنَا عَلَى کَثِیرٍ مِنْ عِبَادِهِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۵) وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودَ …. نمل / ۱۵

در ذیل این آیه علمای اهل سنت مطالب زیادی گفتند که بنده به یک مورد اشاره می کنم . نویسنده کتاب وقتی به این آیه می رسد ، می گوید :

(وورث سلیمان داود) یعنی ورث ملکه وقال الحسن ورث المال والملک لا النبوه والعلم لأن النبوه والعلم فضل الله تعالى ولا یکون بالمیراث ….

مقصود یعنی این که حضرت سلیمان (علیه السلام) ، پادشاهی او را به ارث برد و به جای پدرش پادشاه شد . حسن بصری گفته : مقصود این است که سلیمان (علیه السلام) مال و پادشاهی است نه نبوت و علم ؛ چون علم از فضل خداوند است و آن را کسی به ارث نمی برد .

ابی بکر نصر بن محمد بن ابراهیم ، تفسیر سمرقندی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج ۲ ، ص۴۹۱

تا به حال در تاریخ دیده اید که کسی از پدرش علم را به ارث برده باشد ؟ این امکان ندارد . علم یا اکتسابی است یا لدنی الهی است که خداوند به انبیای خود عطاء می کند . در همین آیه هم هست که خداوند می فرماید : وَلَقَدْ آَتَیْنَا دَاوُودَ وَسُلَیْمَانَ عِلْمًا ، من به سلیمان و داوود علم دادم .

پس کسی تا به حال در طول تاریخ علم را از پدرش به ارث نبرده است . ضرب المثل فارسی هم هست که:

گر پدر تو را هست فاضل ، از فضل پدر تو را چه حاصل ؟‍!!!

اگر این طور بود که پسر حضرت نوح که غرق شد هم باید پیامبر می شد نه این که غرق شود . اگر نبوت ارث بود ، باید به عدالت تقسیم هم می شد و همه فرزندان حضرت آدم و حضرت نوح ، باید پیامبر می شدند . این تصریح یک عالم اهل سنت و نقد حسن بصری که از تابعین است و گفته که مقصود از ورث سلیمان داوود ، مال است نه علم و نبوت . چون علم و نبوت الهی است و ارث برده نمی شود .

این یک آیه که خیلی خلاصه بیان کردم . بقیه تفاسیر اهل سنت را اگر ببینیم می توانیم مطالبی در این زمینه پیدا کرد .

آیه دیگری که در این بحث مطرح است ، ارث بردن حضرت یحیی از حضرت زکریا است که حضرت زکریا دعا می کند : خداوندا به من فرزندی بده که من و از آل یعقوب ارث ببرد .

یَرِثُنِی وَیَرِثُ مِنْ آَلِ یَعْقُوبَ وَاجْعَلْهُ رَبِّ رَضِیًّا . مریم / ۶

علمای اهل سنت در ذیل این آیه بحث های زیادی انجام داده اند که بعضی از آن ها را بیان می کنم .

۲ . اعراب القرآن

یکی از علمای اهل سنت که خیلی صریح و روشن و واضح در این باره صحبت کرده ، آقای نحاس ، نحویی معروف ، ابو جعفر احمد بن محمد بن اسماعیل ، متوفای ۳۳۸ هـ ، در کتاب اعراب القرآن (یکی از بهترین کتاب ها در همین علم است ) در جلد ۳ ، چاپ عالم الکتب و مکتبه النهضیۀ العربیۀ ، در اعراب سوره مریم :

فأما معنى یرثنی ویرث من آل یعقوب فللعلماء فیه ثلاثه أجوبه قیل هی وارثه نبوه وقیل هی وراثه حکمه وقیل هی وراثه مال فأما قولهم وراثه نبوه محال لأن النبوه لا تورث ولو کانت تورث لقال قائل الناس کلهم ینسبون إلى نوح وهو نبی مرسل ووراثه الحکمه والعلم مذهب حسن وفی الحدیث العلماء ورثه الأنبیاء وأما وارثه المال فلا یمتنع وإن کان قوم قد أنکروه لقول النبی ص لا نورث ما ترکنا صدقه فهذا لا حجه فیه لأن الواحد یخبر عن نفسه بإخبار الجمیع وقد یؤول هذا بمعنى لا نورث الذی ترکناه صدقه …

علمای در باره این آیه سه جواب داده اند : بعضی ها گفته اند : وراثت ، نبوت است . یعنی این که گفتند خدایا به من بچه ای بده که بعد از من نبوتم را به ارث ببرد . بعضی ها هم گفته اند : وراثت ، حکمت است و بعضی ها هم گفته اند : وراثت ، مال است .

اما این که بعضی ها گفته اند : وراثت ، نبوت است ، محال است ؛ چون نبوت ارث برده نمی شود . حضرت نوح ، پیامبر بود . همه ما هم به حضرت نوح می رسیم . حال کسی بگوید چون حضرت نوح پیامبر بود ، من هم پیامبر هستیم . اگر نبوت ارثی باشد ، همه می توانند ادعای نبوت کنند .

اگر نبوت ارثی نیست و خدا انتخاب می کند ، پس منظور از این آیه هم نمی تواند نبوت باشد .

اما این که وراثت ، علم و حکمت باشد ، این مذهب حسن بصری است و در حدیث آمده که علما وارثان انبیاء هستند .

این این روایت چه ارتباطی دارد هم در ادامه بحث خواهیم کرد .

اما اگر وراثت مال باشد ، اشکالی ندارد ؛ گرچه قومی آن را انکار کردند ، به دلیل این روایت است که از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) نقل شده لا نورث ما ترکنا صدقه ، این نمی تواند حجت باشد ؛ چون این روایت ، یک خبر واحد است .

این مطلب نیاز به توضیح دارد . در تجزیه و ترکیب لا نورث ما ترکنا صدقه ، اختلاف است . بعضی ها گفته اند : لا نورث ما ترکنا صدقه ، دو جمله است . نحن معاشر الانبیاء لا نورث ، ما ترکنا صدقه . اما آقای نحاس می گوید : به این صورت نیست . این یک جمله کاملا پیوسته است ، نحن معاشر الانبیا لانورث ما ترکنا صدقه ، اگر این گونه معنا کنیم ، می شود : ما پیامبران چیز هایی را که صدقه گذاشتیم ، به ارث برده نمی شود .

در این جا ایشان ، ما را مای موصوله و مفعول به می گیرد و صدقه را هم حال می گیرد و معنا و مقصودش این می شود که این یک جمله است .

آن چیز هایی را که ما به عنوان صدقه به جای گذاشته ایم ، آن ها ارث برده نمی شود .

ابوجعفر احمد بن محمد بن اسماعیل النحاس ، اعراب القرآن ، چاپ عالم الکتب ، ج ۳ ،‌اعراب سوره مریم

این هم پاسخ آقای نحاس ، عالم بزرگ اهل سنت بود . همین مطلب در تفسیر قرطبی ، جلد ۱۳ ، صفحه ۴۱۵ بیان شده است .

نفر بعدی که این مطلب را تصریح کرده ، آقای سفیان ثوری، عالم مشهور اهل سنت و صاحب مذهب و از روات بخاری و مسلم است .

۳ . تفسیر سفیان ثوری

تفسیر سفیان ثوری (بعضی ها ایشان تابعی می دانند) متوفای ۷۷۷ هـ ، با روایت ابی جعفر محمد بن ابی حذیفه النهدی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، تفسیر سوره مریم ، روایت ۵۵۴ :

سفین فی قوله ) یرثنی ویرث من آل یعقوب ( یرثنی المال ویرث من آل یعقوب النبوه الآیه ۶

سفیان ثوری می گوید : منظور از این آیه این است : مال را از من و از آل یعقوب نبوت را به ارث می برند .

این هم از آن حرف های متعارض و متناقضی است که ایشان گفته ؛ اما چیزی که برای ما مهم است ، حرف ایشان است که می گوید : خدایا به من فرزندی بده که از من مال به ارث ببرد .

جالب است که محقق در پاورقی می گوید :

وهو قول ابن عباس وابی صالح والحسن والسدی وزید بن اسلم ومجاهد والشعبی والضحاک ….

این سخن ابن عباس ، ابی صالح ، حسن بصری ، سدی و زید بن اسلم و مجاهد و شعبی و ضحاک است که علمای اهل سنت در تاریخ طبری ، تاریخ طبرسی ، معالم التنزیل ، مفاتیح الغیب ، تفسیر ابن کثیر ، تفسیر درالمنثور ، تفسیر شوکانی و سایر تفاسیر نقل شده است .

تفسیر ثوری ، با روایت ابی جعفر محمد بن ابی حذیفه ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، تفسیر سوره مریم

بنابراین آقای سفیان ثوری ، عبد الله بن عباس ، حسن بصری و ابی صالح گفتند : مقصود از آیه ۶ سوره مریم این است که مالم را به ارث ببرد . پس این تفسیر با سخن خلیفه اول که نحن معاشر الانبیاء لا نورث ، کاملا در تضاد است .

۴ . المبسوط

یکی دیگر از علمایی که به این قضیه تصریح کرده ، شمس الدین سرخسی است . ایشان هم در کتاب المبسوط خود در این باره به صورت مفصل صحبت کرده است . در جلد ۱۲ از این کتاب ، چاپ دار المعرفه بیروت لبنان ، صفحه ۲۹ :

( واستدل ) بعض مشایخنا رحمهم الله بقوله علیه الصلاه والسلام إنا معاشر الأنبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه فقالوا معناه ما ترکنا صدقه لا یورث ذلک عنا ولیس المراد أن أموال الأنبیاء علیهم الصلاه والسلام لا تورث وقد قال الله تعالى وورث سلیمان داود وقال تعالى فهب لی من لدنک ولیاً یرثنی ویرث من آل یعقوب فحاشا أن یتکلم رسول الله (ص) بخلاف المنزل ….

بعضی از مشایخ ما که خداوند آن ها را رحمت کند ، به قول رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) یا معاشر الانبیاء ما ترکناه صدقۀ ، استدلال کرده اند و گفته اند : معنایش این است آن چیزی که ما صدقه می گذاریم ، او از ما به ارث برده نمی شود . به این معنا نیست که اموال انبیاء به ارث برده نمی شود یا ارث مالی به جای نمی گذارند و اگر به جا گذاشتند ، به ارث برده نمی شود ؛

چون مشایخ ما گفته اند که چیزی که از این روایت فهمیده می شود این نیست که انبیاء ارثی به جا نمی گذارند ؛ بلکه مقصود این است که هر چیزی که ما صدقه می گذاریم ، کسی از آن ارث نمی برد و حق استفاده از آن را ندارند .

 دلیلش هم این دو آیه قرآن کریم وورث سلیمان داوود ، یرثنی ویرث من آل یعقوب است .

آیا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بر خلاف قرآن حرفی می زند ؟

محال است که رسول الله خدا (صلی الله علیه وآله) بر خلاف قرآن صحبت نمی کند .

شمس الدین سرخسی ، المبسوط ، جلد ۱۲ ، چاپ دار المعرفه بیروت ، ص ۲۹

آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله) نمی دانست که این آیات در قرآن آمده است یا نیامده ؟ چرا بر خلاف این آیات سخن گفته : نحن معاشر الانبیاء یا انا معاشر الانبیاء لانورث . این استدلال آقای سرخسی است که صریح و روشن و واضح ثابت می کند حق حضرت زهرا (سلام الله علیها) خورده شده و این آیه هم خلاف روایتی است که ابوبکر نقل است .

۵ . تفسیر المحرر الوجیز

در تفسیر المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز ، تألیف ابن عطیه ، با تحقیق عبد السلام عبد الشافی محمد ، جلد ۴ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۴ :

قال القاضی أبو محمد عبد الحق بن عطیه رضی الله عنه وهذا یؤید قول النبی علیه السلام إنا معشر الأنبیاء لا نورث ما ترکنا فهو صدقه ویوهنه ذکر العاقر والأکثر من المفسرین على أنه أراد وراثه المال ….

ابن عطیه گفته : اکثر مفسرین اهل سنت نظرشان این است که مقصود از این آیه ، وراثت مال است.

در ادامه حرف های دیگری می زند :

چه معنا دارد که حضرت زکریا مال به جا بگذارد ؟ شایسته نیست که حضرت زکریا مال به جای بگذارد ، پیامبران زاهد بودند .

ابن عطیه ، المحرر الوجیز فی الکتاب العزیز ، چاپ دار الکتب العلمیه ، ج ۴ ، ص ۴

جالب است که بعضی از استدلال ها هم هست که حضرت زکریا نجاری بود . یک نجار چقدر پول دارد که بخواهد آن را به ارث بگذارد؟ . اگر همان یک اره را هم به ارث بگذارد و شما قبول کنید ، کفایت میکند . در همین جلد صفحه ۲۵۳ در ذیل آیه وورث سلیمان داوود ، مطلب دیگری را می آورد :

ویحتمل قوله علیه السلام : ” إنا معشر الأنبیاء لا نورث ” أن یرید أن ذلک من فعل الأنبیاء وسیرتهم ، وإن کان فیهم من ورث ماله کزکریا على أشهر الأقوال فیه …

احتمال دارد که مقصود پیامبر (صلی الله علیه وآله) از روایت انا معاشر الانبیاء لانورث ، این باشد که ما پیامبران معمولا ارثی به جا نمی گذاریم . اگرچه بعضی از پیامبران بنابر قول مشهور ارث هم به جا گذاشته .

ابن عطیه ، المحرر الوجیز فی الکتاب العزیز ، چاپ دار الکتب العلمیه ، ج ۴ ، ص ۲۵۳

این دقیقا کل روایتی را که بعضی ها نقل کردند که انا معاشر الانبیاء لانورث ، را زیر سؤال می برد. اگر واقعا مقصود این است که تمام پیامبران ارث به جا نمی گذارند ، پس حضرت زکریا این جا ارث گذاشته و این حرف ایشان مخالف سخنی است که بعضی ها نقل کردند و حضرت زهرا (سلام الله علیها ) را با استدالال به آن روایت ، از حقشان محروم کردند .

۶ . تفسیر طبری

آقای طبری در تفسیر خودش این قضیه را به صورت مفصل بحث کرده است و روایات متعددی را در این باره آورده که مقصود از این آیه ارث مالی است .

تفسیر طبری جامع البیان عن تأویل القرآن ، تألیف محمد بن جریر طبری ، جلد ۱۵ ، ذیل این آیه می گوید :

وقوله یرثنی ویرث من آل یعقوب یقول یرثنی من بعد وفاتی مالی ویرث من آل یعقوب النبوه وذلک أن زکریا کان من ولد یعقوب .

ذکر من قال ذلک حدثنا أبو کریب قال ثنا جابر بن نوح عن إسماعیل عن أبی صالح قوله یرثنی ویرث من آل یعقوب یقول یرث مالی ویرث من آل یعقوب النبوه .

حدثنا مجاهد قال ثنا یزید قال أخبرنا إسماعیل عن أبی صالح فی قوله یرثنی ویرث من آل یعقوب قال یرث مالی ویرث من آل یعقوب النبوه .

حدثنی یعقوب قال ثنا هشیم قال أخبرنا إسماعیل بن أبی خالد عن أبی صالح فی قوله یرثنی ویرث من آل یعقوب قال یرثنی مالی ویرث من آل یعقوب النبوه .

مقصود حضرت زکریا این بود که گفت خدایا به من فرزندی بده که بعد از من مالم را به ارث ببرد و از آل یعقوب ، نبوت را به ارث ببرد ؛ چون حضرت زکریا از فرزندان حضرت یعقوب بود .

ما جمله آخر آقای طبری را قبول نداریم .

اما کسانی که سخن آقای طبری را تأیید می کنند . مثلا از ابو صالح نقل می کند که می گفت :

منظور از این آیه این است که مالم را به ارث ببرد و از آل یعقوب ، نبوت را به ارث ببرد .

روایت بعدی با سند صحیح از ابو صالح است که می گوید :

مقصود ارث مالی است .

روایات زیادی را از مجاهد ، از ابن عباس و دیگر ان در تأیید سخن خود بیان می کند . از نظر ما مهم نظر خودش بود که گفته بود : منظور از این آیه این است که به من فرزندی بده که بعد از من مالم را به ارث ببرد .

تاریخ طبری ، ج ۱۵ ، ذیل آیه ۶ سوره مبارکه مریم

۷ . تفسیر فخر رازی

از همه این ها مفصل تر آقای فخر الدین رازی بحث کرده ، در تفسیر کبیر یا تفسیر مفاتیح الغیب خود ، چاپ دار الفکر ، جلد ۲۱ ، صفحه ۱۸۵ . و جالب است که پاسخ هایی که به شیعه داده ، بسیار مهم است و واقعا انسان تعجب می کند که آقای فخر الدین رازی با آن درجه علمی ، چطور این پاسخ های سبک را داده است .

واختلفوا فی المراد بالمیراث على وجوه . أحدها : أن المراد بالمیراث فی الموضعین هو وراثه المال وهذا قول ابن عباس والحسن والضحاک . وثانیها : أن المراد به فی الموضعین وراثه النبوه وهو قول أبی صالح . وثالثها : یرثنی المال ویرث من آل یعقوب النبوه وهو قول السدی ومجاهد والشعبی وروی أیضاً عن ابن عباس والحسن والضحاک ورابعها : یرثنی العلم ویرث من آل یعقوب النبوه وهو مروی عن مجاهد ..

واحتج من حمل اللفظ على وراثه المال بالخبر والمعقول أما الخبر فقوله علیه السلام : ( رحم الله زکریا ما کان له من یرثه ) وظاهره یدل على أن المراد إرث المال وأما المعقول فمن وجهین . الأول : أن العلم والسیره والنبوه لا تورث بل لا تحصل إلا بالاکتساب فوجب حمله على المال . الثانی : أنه قال ) وَاجْعَلْهُ رَبّ رَضِیّاً ( ولو کان المراد من الإرث إرث النبوه لکان قد سأل جعل النبی ص رضیاً وهو غیر جائز لأن النبی لا یکون إلا رضیاً معصوماً ….

 در این دو آیه مقصود میراث است که چند وجه دارد : وجه اول : وراثت مال است که این قول ابن عباس و حسن بصری و ضحاک بن مزاحم است .

جالب است که در این جا قول ضحاک بن مزاحم با ابن عباس یکی شده است ؛ چون در اکثر جاها ضحاک ، خلاف ابن عباس نظر می داد .

وجه دوم : وراثت نبوت است که قول ابو صالح است . وجه سوم : از من ارث مالی و از آل یعقوب ، نبوت را به ارث ببرد و این قول سدی ، مجاهد ، شعبی است و از ابن عباس ، حسن بصری و ضحاک همین روایت نقل شده است .

وجه چهارم : نظر علمای امروزی اهل سنت است که مقصود علم و نبوت می باشد که نظر مجاهد است و بقیه طرفدار نظریه اهل سنت خلاف او را می گویند .

ایشان در ادامه استدلال ها را نقل می کند . استدلال های بسیار قوی که به هیچ کدام از آن ها جواب نمی دهد .

کسانی که گفته اند مقصود وراثت مال است ، هم به روایات استدلال کرده اند و هم ادله عقلی آورده اند . روایت این است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود : خداوند حضرت زکریا را رحمت کند که او کسی نداشت تا از او ارث ببرد .

ظاهر لفظ ارث مالی است ، اما از نظر عقلی برای این افراد که مقصود مال را می دانند ، دو دلیل است : دلیل اول : علم و سیره و نبوت ، قابل ارث بردن نیست و اکتسابی است .

تا به حال کسی نبوده که از پدرش علم را به ارث ببرد . اگر می خواهد مثل پدرش علم داشته باشد ، باید شاگردی پدر را بکند و از علم پدر اکتساب کند . نبوت هم همین طور است .

دلیل دوم : در قرآن آمده که حضرت زکریا فرمود : خدایا این فرزندم را پسندیده قرار بده . اگر مراد از ارث ، ارث نبوت باشد ، اصلا دعایی که می کند ، معنا ندارد و دعایی لغو است . چون همه پیامبران باید معصوم باشند و این که بگوید : خدایا این فرزندم از من نبوت را به ارث ببرد و پسندیده باشد ، لغو است . اگر قرار است نبوت را به ارث ببرد ، قطعا باید معصوم باشد و نیازی به دعا ندارد .

این استدلالی است که آقای فخر رازی می آورد .در ادامه هم استدلال های کسانی را می آورد که مقصود علم است ، مقصود نبوت است ، مقصود منصب انبیاء است … و استدلال های عجیب و غریب که بیان می کند .

تفسیر فخر رازی ، ج ۲۱ ، چاپ دار الفکر ، ص ۱۸۵

در جلد ۹ از این کتاب ، صفحه ۲۱۷ ، همین روایت را می آورد .

الموضع الرابع : من تخصیصات هذه الآیه ما هو مذهب أکثر المجتهدین أن الأنبیاء علیهم السلام لا یورثون ، والشیعه خالفوا فیه ، روی أن فاطمه علیها السلام لما طلبت المیراث ومنعوها منه ، احتجوا بقوله علیه الصلاه والسلام : ( نحن معاشر الأنبیاء لا نورث ما ترکناه صدقه ) فعند هذا احتجت فاطمه علیها السلام بعموم قوله : ) لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِ الاْنْثَیَیْنِ ( وکأنها أشارت إلى أن عموم القرآن لا یجوز تخصیصه بخبر الواحد ، ثم ان الشیعه قالوا : بتقدیر أن یجوز تخصیص عموم القرآن بخبر الواحد إلا أنه غیر جائز ههنا ، وبیانه من ثلاثه أوجه : أحدها : أنه على خلاف قوله تعالى : حکایه عن زکریا علیه السلام ) یَرِثُنِى وَیَرِثُ مِنْ ءالِ یَعْقُوبَ ( ( مریم : ۶ ) وقوله تعالى : ) وَوَرِثَ سُلَیْمَانُ دَاوُودُ ( ( النمل : ۱۶ ) قالوا : ولا یمکن حمل ذلک على وراثه العلم والدین لأن ذلک لا یکون وراثه فی الحقیقه ….

اکثر مجتهدین ما نظرشان بر این است که انبیاء ارث نمی برند ؛ اما شیعه مخالفت کرده است . دلیل شیعه روایتی از حضرت زهرا (سلام الله علیها ) نقل شده که وقتی ارث را از خلیفه اول طلب کرد و آن ها منع کردند ، ابوبکر به این سخن پیامبر (صلی الله علیه وآله) استدلال کرد که نحن معاشر الانبیاء لانورث ما ترکناه صدقه . اما حضرت زهرا (سلام الله علیها ) به این آیه قرآن کریم استدلال کرد که للذکر مثل حظ الانثیین ، فرزند مذکر دو برابر مؤنث ارث می برد .

حضرت زهرا(سلام الله علیها) به عموم این آیه استدلال کرده که این آیه شامل همه فرزندان حضرت آدم می شود . (فخر رازی می گوید ) عموم قرآن با خبر واحد قابل تخصیص نیست و نمی توان تخصیص زد .

در ادامه نظر شیعه را می آورد که شیعه به این دو آیه وورث سلیمان داوود ، یرثنی و یرث من آل یعقوب ، استدلال کرده و می گوید :

محال است که مقصود علم و نبوت باشد ؛ چون علم و نبوت اکتسابی و جدید و مبتدأ است و میراث محسوب نمی شود .

تنها دفاعی که از نظر اهل سنت دارد را در صفحه بعد بیان می کند . این همه استدلال از شیعه می آورد ؛ اما چون جوابی برای آن ندارد و تنها جوابی از فخر الدین رازی ، بزرگترین مفسر تاریخ اهل سنت بیان می کند ، بسیار جالب است :

والجواب : أن فاطمه علیها السلام رضیت بقول أبی بکر بعد هذه المناظره ، وانعقد الاجماع على صحه ما ذهب الیه أبو بکر فسقط هذا السؤال والله أعلم .

دو دلیل می آورد : حضرت زهرا (سلام الله علیه وآله) بعد از مناظره و گفتگو با ابوبکر که گفت : انا معاشر الانبیاء لانورث ، راضی شد و ارثش را طلب نکرد . دلیل دوم هم اجماع تمام اهل سنت بر صحت سخن ابوبکر است .

تفسیر فخر رازی ، ج ۹ ، ص ۲۱۷ و ۲۱۸

آقای فخر رازی ! واقعا از یک مفسر انتظار می رود که این گونه استدلال کند؟ . آیا حضرت زهرا (سلام الله علیه وآله) واقعا راضی شد ؟ شما روایات صحیح بخاری و صحیح مسلم را ندیده بودید ؟ روایات مسند و دیگران را ندیده بودی ؟ می توان صد روایت با صد سند صحیح پیدا کرد که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به هیچ عنوان تا آخر عمر به خاطر همین قضیه ، از این ها راضی نشد . این روایت در صحیح بخاری است که بارها و بارها نشان دادیم .

صحیح بخاری ، تألیف محمد بن اسماعیل بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، صفحه ۷۶۲ ، روایت ۳۰۹۳ :

فقال أبو بَکْرٍ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قال لَا نُورَثُ ما تَرَکْنَا صَدَقَهٌ فَغَضِبَتْ فَاطِمَهُ بِنْتُ رسول اللَّهِ ص فَهَجَرَتْ أَبَا بَکْرٍ فلم تَزَلْ مُهَاجِرَتَهُ حتى تُوُفِّیَتْ ….

زمانی که حضرت زهرا (سلام الله علیها) میراث خود را طلب کرد ، ابوبکر در جواب گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمود : ما آن چه را که به صدقه گذاشته ایم ، ارث نمی برند .

حضرت از این سخن ابوبکر غضبناک شد و با ابوبکر قهر کرد و تا زنده بود با ابوبکر حرف نزد و این قهر تا زمان وفاتشان ، ادامه داشت .

در صورتی که فخر الدین رازی گفته بود : چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) راضی شد ، نظر شیعه رد می شود . اما این روایت چه می گوید ؟

صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۷۶۲ ، روایت ۳۰۹۳

این پاسخ آقای فخر الدین رازی بود . اما پاسخ به استدلال اجماع هم ، این مخالف آیات و روایات است و حداقل در این اجماع حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و ام ایمن و بلال ، ابن عباس ، عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله) نیستند .

پس سخن فخر الدین رازی که گفته بود : چون حضرت زهرا (سلام الله علیها) راضی شده ، پس تمام استدلال های شیعه مردود است ، با یک روایت صحیح بخاری باطل می شود و همه مسلمان ها این را می دانند . اجماع تمام مسلمان ها است که حضرت زهرا (سلام الله علیها) راضی نشدند . دلیلش هم همین روایات صحیح بخاری است .

بنده استدلال یکی از آقایان وهابی را بیان می کنم که واقعا انسان تأسف می خورد که این افراد چطور نام خود را عالم گذاشته اند !!

در کتاب الاحادیث المشکله الواردۀ فی تفسیر قرآن الکریم ، تألیف دکتر احمد بن عبد العزیز بن مقرن القصیر ، چاپ دار ابن جوزی در ریاض عربستان سعودی ، صفحه ۳۴۴ می گوید :

قالوا : ومن الادله علی ان المراد بآیات ارث النبوه والعلم لا ارث المال :

الاول : انه لم یذکر ان زکریا کان ذا مال بل کان نجارا یأکل من کسب یدیه ومثل هذا لا یجمع مالا فکیف یورث له لاسیما والانبیاء من الازهد الناس فی الدنیا .

الدلیل الخامس : انه قد صح عن النبی ص انه قال : ان معشر الانبیاء لا نورث وهذا اللفظ عام فی جمیع الانبیاء ولایحتمل التخصیص ولایجوز تفسیر الآیات بمعنی یخالف الحدیث .

آن هایی که استدلال کرده اند که مقصود از این آیات ارث نبوت و علم است نه مال .

ادله عجیبی می آورد و می گوید :

حضرت زکریا مالی نداشت ؛ بلکه نجار بود و از دسترنج خودش ارتزاق می کرد . کسی که نجار باشد ، نمی تواند مالی را به ارث ببرد .

شاید حضرت زکریا از پدرانش مالی به ارث برده بود و ثروتمند بود . حتی اگر همان اره یا تبر خود را به ارث بگذارد ، کم است ؟!!! در آن زمان همه مردم همین وضعیت را داشتند .

دلائل بعدی را هم که می آورد ، به حدی سخیف و ضعیف است که قابل بیان کردن نیست و فقط باید انسان بخندد . دلیل پنجمی که می آورد ، خیلی جالب است :

صحیح است از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده که ما انبیاء از خود ارثی به جا نمی گذاریم .

این لفظ عام است و شامل تمام انبیاء می شود و احتمال تخصیص هم در آن وجود ندارد .

بر خلاف روایتی که از عایشه و خلیفه دوم نقل شده است .

چون این روایت از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده ، جایز نیست که آیات قرآن را بر خلاف این روایت تفسیر کنیم .

دکتر احمد بن عبد العزیز بن مقرن القصیر ،الاحادیث المشکله الواردۀ فی تفسیر قرآن الکریم ، چاپ دار ابن جوزی در ریاض عربستان سعودی ، صفحه ۳۴۴

یعنی مطلبی را که خلیفه اول گفته ؛ حتی اگر قرآن به صراحت ، وورث سلیمان داوود و یرثنی ویرث من آل یعقوب ، گفته باشد ، ما حق نداریم این گونه تفسیر کنیم و باید حرف خلیفه اول را بپذیریم و تمام آیات را کنار بگذاریم . یک روایت واحد که روایت کننده آن فقط خلیفه اول و دخترش عایشه است بر تمام آیات قرآن کریم ، مقدم می شود . در حالی که اجماع تمام مسلمان ها بر خلاف آن است .

هر روایتی که مخالف با قرآن باشد ، مردود است که هم نظر شیعه و هم نظر اهل سنت است ؛ اما به این جا که می رسند ، چون تقابل بین حضرت زهرا (سلام الله علیها) و ابوبکر هست ، کاملا نظر همه آن ها تغییر می کند . حضرت زهرا (سلام الله علیها) به آیات قرآن استدلال می کند که من بر اساس این آیات از پدرم ارث می برم . استدلال حضرت زهرا (سلام الله علیها) را قبول نمی کنند ؛ چون ابوبکر این روایت را از پیامبر (صلی الله علیه واله) نقل کرده است . این از آن ظلم هایی است که تا امروز وهابیت به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) انجام می دهند و امیداواریم که حضرت زهرا (سلام الله علیها) از همه ما راضی باشد و این وهابیت را هدایت کنند .

تماس بینندگان

بیننده : آقای صالحی از تهران ـ شیعه

سؤال پنجم : علت دفن شبانه و مخفیانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه بوده است ؟

بنده پاسخ سؤال پنجم را در حد علم خودم بیان می کنم . در یکی از آخرین روزهای عمر حضرت زهرا (سلام الله علیها) خلیفه دوم به دیدن آن حضرت آمدند . حضرت امیر (علیه السلام) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) خبر دادند . حضرت فرمودند : یا امیرالمؤمنین ! من نمی خواهم این ها را ملاقات کنم . اما خانه ، خانه شما است . اگر شما اجازه می دهید ، من حرفی ندارم .

وقتی که آن ها آمدند ، حضرت از آن ها روی برگرداند . وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) که هیچ کدام از آن ها در تشییع جنازه ایشان نباشند و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آن را عملی می کند و تنها کسی از خاندان نبوت هستند که به دستور و وصیت خودشان شبانه دفن ، اجازه ندادند کسی از امت رسول الله غیر از اهل بیت (علیهم السلام) و کسانی که نسبت به آن ها اهلیت داشتند ، حق شرکت در تشییع جنازه ایشان را نداشتند .

به نظر من به غیر از این دلیل دیگری ندارد .

مجری :

پس شما وصیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) را علت این کار می دانستید . اگر سؤالی از استاد دارید ، در خدمت شما هستیم .

بیننده :

بنده در کتابی در نقل حدیثی که پیامبران ارث بر جای نمی گذارند ، اسم مالک بن اوس نصری آمده . ایشان چه شخصیتی داشتند ؟

دوم ، در کتاب بحار الانوار ، جلد ۳۱ ، صفحه ۴۸۳ نقل می کنند که یکی از همسران پیامبر (صلی الله علیه وآله) مثلی؟؟؟ را که به او رسیده بود ، اجازه داد که خلیفه اول و دوم را در آن جا دفن کنند . پس چطور ارث برده ؟ و این که چطور عثمان خلیفه سوم فدک را به اسم مروان بن حکم ثبت می کند و چطور شهادت اهل بیت رسول الله (صلی الله علیه وآله ) را با وجود این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را احمد بن حنبل گفته که با دیگر صحابه قابل مقایسه نیست و از اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) به شمار می آید ، پذیرفته نمی شود ؟ در صورتی که در رابطه با جابر بن عبد الله انصاری ، خلیفه اول ، اموال بحرین را به او می بخشد ؟

سوم این که ، اگر عده ای با خلیفه خداوند ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مشکل داشتند ، آن هم به خاطر ضرب شمشیر آن حضرت بود . اما هیچ کدام از مسلمانان با حضرت زهرا (سلام الله علیها) هیچ مشکلی نداشتند . اسلامی غیر از پیامبر (صلی الله علیه وآله) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها) وجود نداشته . چطور امکان دارد که اسلامی که این حضرات در آن نیست ، قبول کنیم . حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه امام و چه خلیفه ای را قبول داشتند و چه آیاتی از قرآن را قبول داشته و آن ها را تفسیر می کردند ؟ مگر این ها اهل بیت (علیهم السلام ) نیستند ؟ مگر فقط درب خانه این ها نبود که بر مسجد النبی (صلی الله علیه وآله) باز ماند ؟

استاد یزدانی :

مالک بن اوس ، چه صحابی باشد و چه نباشد ، از دیدگاه اهل سنت ثقه هست و شکی در وثاقت ایشان نیست . بعضی ها ایشان را صحابی دانسته ؛ اما آقای بخاری به شدت انکار کرده . ابن حجر در الاصابه ، جلد ۵ ، صفحه ۷۰۹ به عنوان یک صحابی می آورد . ابن قانع هم ایشان را صحابی می داند ؛ اما آقای بخاری در تاریخ کبیر خود تصریح می کند که بعضی ها می گویند : ایشان صحابی است . اما صحابی بودنش صحیح نیست .

مهم نیست که صحابی باشد یا نباشد ، مهم این است که ایشان ثقه است و شیعه و سنی اجماع دارند که این روایت از ابوبکر نقل شده و ابوبکر بر اساس همین روایت ، حق ارث را از حضرت زهرا (سلام الله علیها) گرفت . سندهای متعدد به ابوبکر دارد که عایشه هم تأیید می کند و شخص دیگری غیر از ابوبکر راوی این قضیه نیست .

در مورد سؤال دوم ایشان ، چون وقت کافی نداریم ، مفصل توضیح نمی دهیم ؛ اما آن چه که واضح و روشن است این است که عایشه نگذاشت حضرت را در آن جا دفن کنند . این قضیه چون ارتباطی به بحث ما ندارد ، نیازی به توضیح بیشتر نیست . اما این که خانه پیامبر (صلی الله علیه وآله ) را خانه خود می دانست و اجازه دفن دیگران را داد ، بحثی است که استاد قزوینی مفصل توضیح دادند که آن ها هم نباید در آن محل دفن می شدند . اگر پیامبر (صلی الله علیه وآله) ارثی به جا نمی گذاشت .

بیننده : آقای امیری از اهواز ـ شیعه

در مورد موضوع برنامه می خواستم بگویم ، چیزی که می گویند پیامبران ارثی به جا نمی گذارند ، به نظر من به این معنا است که تکلیف ارث را تا زنده هستند ، روشن می کنند و ارثی نمی گذارند که بعد از مرگشان مورد بحث قرار بگیرد . به خاطر همین قضایا بود که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) دوست داشتند که فدک را در زمان حیاتشان به دخترشان ببخشند . این هیچ تضادی با آیات قرآن ندارد که ما ارثی بر جای نگذاریم . شاید واقعا هیچ ارثی نگذارند و تکلیف اموال خود را در زمان حیاتشان روشن کردند . این جای اعتراض برای هیچ کس را نمی گذارد . اگ خلیفه اول این کار را هم کرد به خاطر تحریکاتی بود که از جانب خلیفه دوم صورت می گرفت .

بنده به دو سؤال شما پاسخ می دهم .

سؤال پنجم : علت دفن شبانه و مخفیانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه بوده است ؟

این مسأله دو دلیل دارد . دلیل اول این که ، حضرت زهرا (سلام الله علیها) از آن دو نفر بسیار دلخور و ناراحت بودند و نمی خواستند که آن ها در تشییع جنازه حضرت حضور داشته باشند .

دلیل دوم هم مربوط به بعد از شهادتشان است که دوست نداشتند کسانی که به خانه اشان حمله کردند ، مظلوم نمایی کنند و بعد از شهادت حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بر سر مزار ایشان بیایند و عزاداری کنند و مردم جاهل آن زمان را فریب دهند که ما حضرت زهرا(سلام الله علیها) را دوست داریم و برایشان عزاداری می کنیم .

کسانی هم که در تشییع حضرت فاطمه (سلام الله علیها) حضور داشتند ، شیعیان واقعی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بودند که از قبر حضرت فاطمه (سلام الله علیها) مطلع بودند و دیگرانی هم که نرفتند ، لیاقت نداشتند .

بیننده : ضحا از افغانستان ـ ۵ ساله

سؤال اول : مهمترین فضیلتی که در کتب شیعه و سنی برای حضرت زهرا (سلام الله علیها) نقل شده چیست و چرا این فقط حضرت فاطمه زهرا (سلام الله علیها) دارای این فضائل بی نظیر شدند ؟

در صحیح بخاری ، جلد ۴ آمده که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) خانم و سید زنان بهشت است .

در صحیح مسلم ، جلد ۷ آمده که حضرت فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است ، هر کس او را اذیت کند ، مرا اذیت کرده .

بیننده : خانم جوادی از افغانستان ـ ۱۶ ساله

سؤال پنجم : علت دفن شبانه و مخفیانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه بوده است ؟

بنده پاسخگوی سؤال پنجم هستم . در صحیح بخاری ، جلد ۴ ، صفحه ۱۵۴۹ از محمد بن اسماعیل بخاری نقل شده است :

 حضرت فاطمه (سلام الله علیها) شش ماه بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زنده بودند و زمانی که از دنیا رفتند ، شوهرشان حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ایشان را شبانه دفن کردند و ابوبکر را با خبر نساختند .

صحیح بخاری ، ج ۴ ، ص ۱۵۴۹

در کتاب تبیین مختلف الحدیث ، جلد ۱، صفحه ۳۰۰ از ابن قتیبه دینوری نقل می کند :

فاطمه (سلام الله علیها) از ابوبکر ارث پدرش را خواست و ابوبکر نپذیرفت . حضرت قسم خورد که دیگر به او سخن نگویند و وصیت کردند که شبانه دفن شوند تا ابوبکر بر جنازه وی حاضر نشود .

ابن قتیبه دینوری ، تبیین مختلف الحدیث ، ج ۱ ، ص ۳۰۰

هم چنین در المسند ، جلد ۳ ، صفحه ۵۲۱ ، روایت ۶۵۵۴ و ۶۵۵۵ از عبد الرزاق صنعانی ، متوفای ۳۱۱ هـ نقل می شود :

فاطمه (سلام الله علیها) دختر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شبانه به خاک سپرده شد تا ابوبکر بر وی نماز نخواند ، چون بین آن ها اتفاق افتاده بود .

مسند ، ج ۳ ، ص ۵۲۱ ، روایت ۶۵۵۴ و ۶۵۵۵

از حسن بن محمد همین روایت نقل شده است با این تفاوت که در این روایت آمده که این وصیت حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) بود . از ابن ابی الحدید ، متوفای ۳۰۵ هـ در شرح نهج البلاغه ، جلد ۱۶ ، صفحه ۱۵۷ نقل می کند :

شکایت و ناراحتی فاطمه (سلام الله علیها) به حدی رسیده بود که وصیت کرد ابوبکر بر وی نماز نخواند .

ابن ابی الحدید ، شرح نهج البلاغه ، ج ۱۶ ، ص ۱۵۷

این ها روایاتی بود که در کتب اهل سنت نقل شده بود . اما در کتب شیعه ، در علل الشرایع ، جلد ۱ ، صفحه ۱۸۵ از شیخ صدوق (ره) نقل شده :

علی بن حمزه از امام جعفر صادق (علیه السلام) پرسیدند : چرا حضرت فاطمه (سلام الله علیها) را شبانه دفن کردند ؟ ایشان فرمودند : حضرت زهرا( سلام الله علیها) وصیت کرده بود که شبانه دفن شوند تا ابوبکر و عمر بر جنازه ایشان نماز نخواند .

شیخ صدوق ، علل الشرایع ، ج ۱ ، ص ۱۸۵

بیننده : آقای ابراهیم از سیرجان ـ شیعه

بنده پاسخ سؤال دهم شما را می دهم .

سؤال دهم : آیا دلیلی بر این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فدک را به عنوان ملک شخصی به حضرت زهرا (سلام الله علیها) داده باشد ، وجود دارد و چرا پس از مطالبه شدید حضرت ، فدک را به او بر نگرداندند ؟

این مسأله را فقط ابوبکر نقل کرده . چطور امکان دارد که حضرت علی (علیه السلام) که در دامان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بزرگ و تربیت شده ، این روایت را نشنیدند ؟ حتی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به دخترشان حضرت فاطمه (سلام الله علیها) که نزدیک ترین فرد به ایشان بوده ، نگفته اند ؟

یعنی آقای ابوبکر آیات ارث را نمی دانسته ؟ علاوه بر این ها ، چطور می شود که عایشه در محلی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) دفن هستند ، اجازه دفن امام حسن (علیه السلام) را نمی دهد و می گوید : این جا برای من است و من اجازه نمی دهم .

اگر می گوید : مال من است یعنی ارثیه من است . در صورتی که فقط اظهار مالکیت می کند . چگونه است که ارث به عایشه می رسد ؛‌اما به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نمی رسد ؟

نکته دوم این که ، هر دو خلیفه در این قضیه مقصر هستند . اگر ابوبکر روایت را می خواند و می گوید : شما چنین ارثیه ای را نمی برید ، چرا نوشت و به حضرت فاطمه (سلام الله علیها) داد . اگر واقعا او اشتباه کرده ، چرا عمر آن کاغذ را پاره کرد ؟ پس هر دو نفر آن ها در این قضیه مقصر هستند .

بنده از استاد یزدانی سؤالی هم داشتم مبنی بر این که ، این آقای هاشمی با عقل ! می گفت : ابوبکر اسماء بنت عمیس را به خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرستاد تا در غسل به حضرت علی (علیه السلام) کمک کند .

این آقا این قدر بی سواد است و تاریخ را نخوانده که من به عنوان یک شخص عامی می دانم که اسماء بنت عمیس کنیز حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بوده و تا زمانی که آن حضرت در قید حیات بودند ، اسما ازدواج نکرده بود . بعد از شهادت آن حضرت ، اسماء را به زور به ازدواج ابوبکر در آوردند .

استاد یزدانی :

جالب است که یکی از استدلال های آقای فخر رازی که از زبان شیعه می آورد ، همین بود که اگر این روایت درست بود ، چرا پیامبر (صلی الله علیه وآله) به حضرت زهرا (سلام الله علیها) و به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و دیگر صحابه نگفت ؟ چرا عبارت نحن معاشر الانبیاء لانورث را به دیگر صحابه نگفت که حداقل ابوبکر بر این گفته شاهدی داشت . گاهی اوقات بعضی افراد روایتی را برای خلیفه دوم نقل میکردند ، شاهد می خواست . مثلا در مورد روایت اذن دخول که ابوموسی اشعری نقل کرد ، دو نفر شاهد خواست . چرا در این باره شاهدی نخواست ؟ خیلی عجیب است که این روایت را فقط خودش شنیده . خودش یک طرف دعوا است و راوی هم خودش است . از روایتی که خودش نقل کرده ، به نفع خودش استفاده می کند و این اصلا قابل قبول نیست .

در مورد این که عایشه همسر رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) اجازه دفن امام حسن (علیه السلام) را نداند ، در کتاب بهجۀ المجالس وانس المجالس ، تألیف ابن عبد البر قرطبی ، جلد اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۱۰۰ :

لما مات الحسن أرادوا أن یدفنوه فی بیت رسول الله صلى الله علیه وسلم ، فأبت ذلک عائشه ورکبت بغله وجمعت الناس ، فقال لها ابن عباس : کأنک أردت أن یقال : یوم البغله کما قیل یوم الجمل ؟ ! قالت : رحمک الله ، ذاک یوم نسی . قال : لا یوم أذکر منه على الدهر .

وقتی امام حسن مجتبی (علیه السلام) از دنیا رفت ، می خواستند ایشان را در خانه رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) دفن کنند . عایشه اجازه نداد و سوار قاطر شد و مردم را جمع کرد و ابن عباس به او گفت …

قرطبی ، بهجۀ المجالس و انس المجالس ، ج ۱ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۱۰۰

ایشان ابن عبد البر قرطبی ، صاحب کتاب الاستیعاب و از استوانه های علمی مالکی ها است که صراحتا می گوید : عایشه اجازه نداد . به چه دلیل ؟ اگر عمومی است ، چرا به امام حسن (علیه السلام) اجازه نداد ؟ اگر عمومی نیست ، چرا بقیه آن جا دفن هستند ؟

در مورد مطلب سومی که گفتند ، اسماء بنت عمیس ، همسر جعفر طیار بود که وقتی جعفر طیار به شهادت رسید ، با ابوبکر ازدواج کرد . دلیلش هم این بود که در آن زمان تا زنی بیوه می شد ، به محض این که عده اش تمام می شد ، به اولین خواستگارشان جواب مثبت را می دادند . رسم همین بود و اگر خلافش را انجام می دادند ، عیب بود . به همین خاطر وقتی ابوبکر به خواستگاری اسماء بنت عمیس رفت ، جواب مثبت داد و در زمان دفن حضرت زهرا (سلام الله علیها) حضور داشتند . ایشان کنیز هم نیستند ، ایشان بعدها محمد بن ابوبکر را به دنیا آورد و همسر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) شد و از یاران خاص آن حضرت بود .

اما این که ابوبکر ، اسماء را فرستاده باشد ، در هیچ روایتی وجود ندارد و نمی توانند یک مورد هم پیدا کنند . ابوبکر دو خانه داشته ، یک خانه خارج از مدینه بوده و بنت خارجه که همسرش بوده در آن زندگی می کرده . یک خانه هم برای اسماء بنت عمیس بوده که در شهر مدینه زندگی می کرده و همسایه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) و از شیعیان ایشان بوده . این که با اجازه ابوبکر آمده باشد ، در هیچ روایتی وجود ندارد و خودش به عنوان همسایه و شیعه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمده و در این مراسم شرکت کرده و این قضیه هیچ فضیلتی برای ابوبکر نیست .

جالب است که در روزهای بیماری حضرت زهرا (سلام الله علیها) ایشان به عنوان دربان حضرت انجام وظیفه می کردند . این قضیه در کتاب های متعدد آمده از جمله کتاب الذریۀ الطاهرۀ آقای دولابی ، سنن کبرای بیهقی ، استیعاب ابن عبد البر .

زمانی که حضرت بیمار بودند ، عایشه برای ملاقات آمد ؛ اما اسماء بنت عمیس اجازه ورود نداد و گفت اصلا اجازه ورود نمی دهم . دلیلش را پرسید . گفت : حضرت زهرا (سلام الله علیها) دستور دادند که شما ها به ملاقاتشان نیایید . وقتی پیش ابوبکر هم شکایت کرد ، ابوبکر هم نتوانست کاری انجام دهد .

این نشان دهنده آن است که اسماء با حضرت صمیمی بودند و همیشه در منزل آن حضرت بوده . درست است که همسر ابوبکر هست ؛ اما جدا از او زندگی می کرد .

بیننده : آقای طالبی از فارسان ـ شیعه

سؤال پنجم : علت دفن شبانه و مخفیانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) چه بوده است ؟

بنده در رابطه با سؤال پنجم مطالبی را بیان می کنم . واضح ترین علت این مسأله این بود که حضرت می خواستند حجت را بر آیندگان تمام کنند که اگر تحریف شد و گفتند : حضرت زهرا (سلام الله علیها) از دست آن ها ناراحت و دلگیر نبودند و در آخر رضایت دادند .

وصیت به دفن شبانه ، حجتی برای ما است که متوجه شویم اگر ایشان از آن دو نفر ناراحتی نداشتند ، چرا چنین وصیتی کردند . والا عمل آن ها گویای شخصیتشان بود و اگر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) چنین وصیتی هم نمی کردند ، پیش خدا هم حجت روشن بود .

بنده در رابطه با آیه یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَأَطِیعُوا الرَّسُولَ وَأُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ فَإِنْ تَنَازَعْتُمْ فِی شَیْءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآَخِرِ ذَلِکَ خَیْرٌ وَأَحْسَنُ تَأْوِیلًا ، نکته ظریفی داشتم که می خواستم آن را نقل کنم و نظر استاد یزدانی را در این رابطه بدانم .

در این آیه خطاب به مؤمنین شده که خدا و رسول و اولی الامر را اطاعت کنید . اولی الامر در این آیه را وهابیت و بعضی از دوستان اهل سنت مطرح می کنند که اولی الامر ، هرکس می تواند باشد ؛ حتی اگر فاسق و فاجر باشد ، ما ملزم به اطاعت هستیم .

در پاسخ به این آقایان باید بگوییم که اولا در این آیه خطاب مؤمنین است و ضمیر منکم که در این آیه آمده این است که این اولی الامر از میان خودتان باشد . آقایان این را چطور توجیه می کنند که اولی الامر آن ها لیوان شرابش را به لیوان شراب رئیس جمهور آمریکا می زند و می نوشد . این اولی الامر کجا ایمان دارد که اولی الامر وهابیت شده است ؟!!!

نکته دوم ، ادامه آیه است که می فرماید : فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَالرَّسُولِ ، در این جا اولی الامر را نمی آورد . دلیلش این است که وقتی می فرماید از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید ، چرا می گوید : وقتی نزاع در بین شما پیش آمد ، اسم اولی الامر را نمی آورد ؟ اگر ما موظف به اطاعت هستیم ، پس می توانیم در نزاع هم به اولی الامر مراجعه کنیم .

در این آیه نکته بسیار ظریفی گنجانیده شده که یک طرف دعوایی که شما باید به خدا و رسول مراجعه کنید ، حتما خود اولی الامر بوده و آن نکته این است که شما موظف هستید از اولی الامر اطاعت کنید . یک نکته است که شما می توانید از اولی الامر اطاعت نکنید و پیش خدا و رسول بروید و آن این است که آیا این شخص اولی الامر هست یا نیست ؟ یعنی تنها مسأله ای که شما می توانید به خدا و رسول مراجعه کنید ، پرسیدن این است که خدایا ! اولی الامر چه کسی است ؟

این جا است ک مشخص می شود ولی امر را خدا تعیین کرده و به واسطه پیامبر (صلی الله علیه وآله) اعلام کرده که اولی الامر ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است .

استاد یزدانی :

این که آیه مخصوص مؤمنین باشد ، نیست . چون این آیات شامل همه بشریت می شود که از خدا و رسول و اولی الامر اطاعت کنید . در این جا اختصاص را ثابت نمی کند . بنده این قسمت از سخن ایشان را نمی پذیرم . اما سؤالی که شبکه های وهابی هم می پرسند که چرا در ادامه آیه خداوند نگفت که در نزاع به خدا و رسول خدا و اولی الامر مراجعه کنید . در این باره ادله زیادی است . اما نکته ای که بیننده هم تأکید کردند و من هم تأکید می کنم این است یکی از نزاع هایی که در طول تاریخ همیشه بین مسلمان ها بوده ، جنگ بر سر اولی الامر بوده که چه کسی اولی الامر باشد . در این جا باید به چه کسی مراجعه کنیم ؟ خداوند در این آیه به صراحت گفته که به خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) مراجعه کنید. این امر ثابت می کند که انتخاب اولی الامر ، الهی است و در اختیار مردم نیست .

مجری :

از شما استاد یزدانی و هم چنین شما بینندگان عزیز تشکر می کنم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .