نگاه تازه به شبهه عدم دفاع امیرمؤمنان از صدیقه شهیده سلام الله علیهما

روایات اهل سنت مبنی بر صبر عثمان در برابر مهاجمان به دستور رسول خدا صلی الله علیه وآله و مقایسه آن با روایات صبر امیرمؤمنان علیه السلام.

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : ام ابیها

تاریخ : ۲۵ / ۱۲ /۹۴

مجری :

عرض سلام ، ‌ادب و احترام خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند شبکه جهانی ولایت دارم . شما بیننده ویژه برنامه ام ابیها (سلام الله علیها ) هستید . همان طور که در شب ها گذشته ملاحظه فرمودید ، قرار است در این برنامه معرفت خودمان را با مطالب علمی که ارائه می شود ، نسبت به آن چه باید بیشرت در ایام فاطمیه گفته شود ، افزایش دهیم . نتیجه بالا بردن سطح معرفتمان ، ان شاء الله عزاداری هایی است که از عمق بیشتری برخوردار باشد و معرفت فزونی که آن ها به ما خواهند داد .

امشب در خدمت استاد عزیز و ارجمند ، حجت الاسلام و المسلمین یزدانی هستیم .

استاد یزدانی :

بنده هم خدمت حضرت عالی و هم چنین خدمت همه بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام عرض می کنم . ایام شهادت بی بی دو عالم ، حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها ) را خدمت شما عزیزان تسلیت عرض می کنم و امیدوارم که خداوند عزاداری همه شیعیان را مورد قبول درگاه خود قرار دهد و ان شاء الله همه ما در قیامت از شیعیان و دوستداران آن حضرت باشیم و با آن حضرت محشور شویم .

مجری :

بینندگان عزیز و ارجمند ! یکی از موارد و مسائلی که در ایام فاطمیه ممکن است که از جانب وهابیت به عنوان شبهه مطرح شود یا این که به عنوان سؤال در ذهن شما بینندگان عزیز رخ دهد ، بحث دفاع آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از حضرت صدیقه طاهره (سلام الله علیها) است . نه به عنوان این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دفاع نکردند ، بارها مطرح شده که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) چه عکس العملی از خود نشان دادند ؛ بلکه به این عنوان که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) شمشیر نکشیدند و قاتلین را همان جا به سزای اعمالشان نرساندند . یک بحث مفصل است که اساتید ما آن را مطرح کردند . یکی از دلائل آن ، بحث وصیت هایی است که نبی مکرم (صلی الله علیه وآله) نسبت به آقا امیر المؤمنین (علیه السلام) داشتند .

در کنار آن ، اهل سنت در منابع خود ادعایی در مورد خلیفه سوم دارند که شبیه به این قضیه است . در خدمت استاد یزدانی هستیم تا در این باره مطالبشان را بیان کنند . ان شاء الله شما عزیزان مانند سایر شب ها ، با دقت گوش کنید که در بخش دوم قرار است طرح سؤال از مطالب کارشناس عزیزمان داشته باشیم .

استاد یزدانی :

ما در این برنامه بارها گفتیم که صدیقه طاهره (سلام الله علیها) سند حقانیت مذهب شیعه است و بارها گفتیم که اگر ما هیچ آیه از قرآن کریم را در ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نداشته باشیم ، نه آیه ۵۵ سوره مائده ، نه آیه اکمال ، نه آیه ابلاغ ، نه آیه مباهله و نه آیه تطهیر و بقیه را داشتیم و نه روایاتی که از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در این باره است : حدیث غدیر ، حدیث دار و… هیچ کدام از این احادیث را نداشتیم. حقانیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را از مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و از وصیت ها و موضعگیری های ایشان در برابر خلفاء را می‌توانیم ثابت کنیم .

این موضوع به راحتی قابل اثبات است . غضب آن حضرت ، غضب خداوند است، و ابوبکر حضرت زهرا را غضبناک کرده است. استدلالی که همه شیعیان به آن وارد هستند و هم صغری و هم کبرای و هم نتیجه آن را از قرآن کریم می دانند . بنابر این ما به این موضوع خیلی زیاد پرداخته ایم و بیش از این به این قضیه نمی پردازیم .

وقتی وهابیت و مخالفان شیعه این قضیه را می بینند که مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها) در حقانیت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و اثبات حقانیت شیعه نقش دارد ، به دنبال شبهه پراکنی افتاده و شبهات متعددی از جمله این شبهه را مطرح می کنند .

تا ما بحث شهادت و مظلومیت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و فدک را بیان می کنیم ، می گویند : در آن قضیه امام علی (علیه السلام) کجا بود ؟ دفاع کرد ؟ چرا دفاع نکرد ؟ آیا کسی از همسرش دفاع نمی کند ؟ همسرش در مقابلش از نامحرمان کتک بخورد و دفاع نکند؟ !!! امیرالمؤمنینی که شجاع و دلاور بود و در خیبر را از جا کند .

در این جا در مورد شجاعت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مطالبی را می گویند که تا به حال نشنیده باشد . اگر ما در روز های عادی ما آن مطالب را در مورد شجاعت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیان می کردیم ، هیچ کس از وهابیون و مخالفان شیعه قبول نمی‌کنند؛ اما چون در این جا بحث حضرت زهرا (سلام الله علیها) و عدم دفاع پیش می آید ، می گویند : امیرالمؤمنین چه شجاعت هایی که نداشت ، در جنگ خیبر فلان کار و در جنگ احزاب چنین کرد .

این ها شبهاتی است که آقایان مطرح می کنند و در این برنامه و کلا در شبکه جهانی ولایت در این سال ها ، جواب های زیاد داده شده که بنده فرصت پرداختن به آن ها را ندارم .

بنده می خواهم این قضیه را از زاویه دیگری بحث و بررسی کنم و آن قضیه مقایسه وصیت رسول خدا به امیرمؤمنان علیه السلام و وصیتی که پیروان مکتب خلفاء و سقیفه مدعی هستند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عثمان وصیت کرد وقتی خانه اش را آتش زدند ، از همسرش دفاع نکند .

ما می خواهیم این وصیت را مقایسه کنیم با وصیتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) وصیت می کند که در کتاب های شیعه و هم چنین در منابع اهل سنت با سند های صحیح نقل شده است که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) دستور داد که وظیفه تو در این مسائل صبر است.

ما این دو وصیت نامه را می خوانیم و نتایج آن را خدمت بینندگان عزیز بیان می کنیم . بنده ابتدا روایاتی را که اهل سنت در وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عثمان را نقل می کنم که حتی آقایان وهابی هم این روایات را تصحیح کرده اند .

روایات مربوط به وصیت پیامبر (ص) به عثمان در منابع اهل سنت

در کتاب صحیح سنن ترمذی که این کتاب ، یکی از صحاح سته اهل سنت است و از دیدگاه آن ها بسیار معتبر می باشد ؛ هر چند که روایات ضعیف هم در آن است و آقایا البانی صحیح و ضعیف آن را از هم جدا کرده است .

صحیح سنن ترمذی ، تألیف محمد بن عیسی ترمذی ، با تحقیق محمد ناصر الدین البانی ، جلد سوم ، چاپ مکتبه معارف ریاض ، صفحه ۵۲۰ ، کتاب مناقب باب مناقب عثمان ، روایت ۳۷۱۱ :

۳۷۱۱ حدثنا سُفْیَانُ بن وَکِیعٍ حدثنا أبی وَیَحْیَى بن سَعِیدٍ عن إسماعیل بن أبی خَالِدٍ عن قَیْسِ بن أبی حَازِمٍ حدثنی أبو سَهْلَهَ قال قال عُثْمَانُ یوم الدَّارِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قد عَهِدَ إلی عَهْدًا فَأَنَا صَابِرٌ علیه .

صحیح ابن ماجه .(۱۱۳ )

ابوسهله ، غلام عثمان ، از عثمان در یوم الدار (روزی که عثمان در خانه اش محاصره شده بود ) نقل می کند که عثمان گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من وصیتی کرده و عهد و پیمانی بسته که من بر آن وصیت صبر می کنم .

آقای البانی هم که محقق کتاب است ، سند روایت را تصحیح کرده است .

صحیح سنن ترمذی ، تألیف محمد بن عیسی ترمذی ، با تحقیق محمد ناصر الدین البانی ، ج ۳ ، چاپ مکتبۀ معارف ریاض ، ص ۵۲۰ ، کتاب مناقب باب مناقب عثمان ، روایت ۳۷۱۱

همین روایت در سنن ابن ماجه ، جلد اول ، تألیف محمد ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبۀ معارف ریاض ، صفحه ۵۵ ، به صورت مفصل تر آمده است :

۱۱۳ حدثنا محمد بن عبد اللَّهِ بن نُمَیْرٍ وَعَلِیُّ بن مُحَمَّدٍ قالا ثنا وَکِیعٌ ثنا إسماعیل بن أبی خَالِدٍ عن قَیْسِ بن أبی حَازِمٍ عن عَائِشَهَ قالت قال رسول اللَّهِ ص فی مَرَضِهِ وَدِدْتُ أَنَّ عِنْدِی بَعْضَ أَصْحَابِی قُلْنَا یا رَسُولَ اللَّهِ ألا نَدْعُو لک أَبَا بَکْرٍ فَسَکَتَ قُلْنَا ألا نَدْعُو لک عُمَرَ فَسَکَتَ قُلْنَا ألا نَدْعُو لک عُثْمَانَ قال نعم فَجَاءَ فَخَلَا بِهِ فَجَعَلَ النبی ص یُکَلِّمُهُ وَوَجْهُ عُثْمَانَ یَتَغَیَّرُ قال قَیْسٌ فَحَدَّثَنِی أبو سَهْلَهَ مولى عُثْمَانَ أَنَّ عُثْمَانَ بن عَفَّانَ قال یوم الدَّارِ إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص عَهِدَ إلی عَهْدًا فَأَنَا صَائِرٌ إلیه وقال عَلِیٌّ فی حَدِیثِهِ وأنا صَابِرٌ علیه

از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که ایشان دوست داشتند در ایام بیماری بعضی از اصحابشان در کنارشان باشند . به ایشان گفتند : ابوبکر را صدا بزنیم ، فرمودند : نه ، نمی خواهم ایشان باشند . گفتند : عمر را صدا بزنیم ، فرمودند : نه ، گفتند : عثمان را صدا بزنیم ، فرمودند : عثمان را صدا بزنید . عثمان را صدا زدند که با رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خلوت کرد و آن حضرت با او حرف می زد. وقتی عثمان سخنان رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را می شنید ، رنگ چهره اش تغییر می کرد . ابوسهله ، غلام عثمان می گوید : عثمان در روز دار (همان روزی که عثمان در خانه اش حبس شده بود ) می گفت : من بر وصیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) صبر می کنم .

سنن ابن ماجه ، تألیف محمد ناصر الدین البانی ، ج ۱ ، چاپ مکتبۀ معارف ریاض ، ص ۵۵

این روایت در مستدرک حاکم نیشابوری هم آمده که ایشان سند روایت را صحیح می داند . آقای ذهبی هم سند روایت را صحیح می داند .

روایت دیگری هم در تاریخ الاسلام آقای ذهبی آمده که بسیار جالب است . تاریخ الاسلام ، تألیف شمس الدین ذهبی ، متوفای ۷۴۸ هـ ، جلد سوم ، چاپ دار الکتاب العربی ، صفحه ۴۷۸ :

وقال الجریری : حدثنی أبو بکر العدوی قال : سألت عائشه : هل عهد رسول الله ص إلى أحد من أصحابه عند موته قالت : معاذ الله إلا أنه سار عثمان ، أخبره أنه مقتول ، وأمره أن یکف یده .

آقای ابوبکر عدوی می گوید : از عایشه سؤال کردم : آیا رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در آخرین لحظات عمرشان به یکی از اصحابش وصیت کرده یا نکرده ؟ عایشه گفت : پناه بر خدا ! رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) وصیت نکرد . اما یک وصیت کرد و آن این بود که عثمان را خواست و به او گفت : تو کشته می شویی و به عثمان دستور داد که صبر کن .

ذهبی ، تاریخ الاسلام ، ج ۳ ، چاپ دار الکتاب العربی ، ص ۴۷۸

شمشیر نکشد و بایستد تا مردم او را بزنند !!!!!!!

این روایت را از تاریخ الاسلام ذهبی به عنوان نمونه بیان کردم که در کتاب های متعدد آمده است . در روایت بعدی آمده که صحابه درب خانه عثمان را آتش زدند .

همان طوری که درب خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را آش زدند ، درب خانه عثمان هم آتش زدند ؛ اما عثمان نشست و گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من دستور صبر داده و صبر کرد .

کتاب الکامل فی التاریخ ، تألیف ابن اثیر جزری ، متوفای ۶۳۰ هـ ، (این کتاب یکی از بهترین کتاب های تاریخی اهل سنت است ) با تحقیق ابی الفداء عبد الله القاضی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، جلد ۳ ، صفحه ۶۵ :

وأقسم عثمان علی أصحابه لیدخلن فدخلوا فأغلق الباب دون المصریین فقام رجل من أسلم یقال له نیار بن عیاض وکان من الصحابه فنادی عثمان فبینا هو یناشده أن یعتزلهم إذ رماه کثیر بن الصلت الکندی بسهم فقتله

فقالوا لعثمان عند ذلک ادفع إلینا قاتله لنقتله به قال لم أکن لأقتل رجلا نصرنی وأنتم تریدون قتلی فلما رأوا ذلک ثاروا إلی الباب فلم یمنعهم أحد منه والباب مغلق لا یقدرون علی الدخول منه فجاؤوا بنار فأحرقوه والسقیفه التی علی الباب وثار أهل الدار وعثمان یصلی قد افتتح طه فما شغله ما سمع ما یخطئ وما یتعتتع حتى أتی علیها فلما فرغ جلس إلی المصحف یقرأ فیه وقرأ ) الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا وقالوا حسبنا الله ونعم الوکیل ( فقال لمن عنده بالدار إن رسول الله قد عهد عهدا فأنا صابر علیه ولم یحرقوا الباب إلا وهم یطلبون ما هو أعظم منه ….

مصری ها به خانه عثمان حمله کردند ؛ اما نتوانستند درب را باز کنند و برگشتند . عثمان با اصحابش قسم خورد که آن ها حتما داخل خواهند شد . آن ها داخل شدند . شخصی از مصری ها به نام عیار بن عیاض که از صحابه بود ، بلند شد و با عثمان حرف هایی رد و بدل کرد تا عثمان از این جنگ دست بکشد تا این که کثیر بن صلت کندی این صحابی را با تیر زد و او را کشت . مصری ها به عثمان گفتند : قاتل این صحابی را به ما بده تا ما قصاص کنیم و این قاتل را بکشیم . اما عثمان گفت : من این قاتل را به شما نخواهم داد . این شخص از من دفاع می کرد و شما می خواستید مرا بکشید .

یعنی تمام در خواست آن ها این بود که این قاتل را به ما بده ، ما که با تو دعوا نداشتیم . ما با تو صحبت می کردیم . آن مرد این شخص را کشت . آن مرد قاتل است و شما خلیفه مسلمانان هستید . ایشان را به ما بده تا قصاص کنیم .

وقتی این برخورد را دیدند . همه به درب خانه عثمان حمله کردند و چون در بسته بود ، نتوانستند وارد خانه شوند . تا این که آتش آوردند و خانه عثمان و آن سقفی را که روی در بود را آتش زدند و وارد خانه شدند . عثمان در آن زمان ، شروع به خواندن سوره طه کرد . به کسانی که در خانه عثمان بودند ، گفت : رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به من وصیتی کرده و من بر آن وصیت صبر می کنم . این ها خانه مرا آتش نزدند ؛ مگر این که به دنبال چیزی بزرگتر هستند .

ابن اثیر جزری ، الکامل فی التاریخ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج ۳ ، ص ۶۵

در این جا صحابه پیامبر (صلی الله علیه وآله) با عثمان صحبت می کنند ، با او اختلاف دارند . جنگی بین آن ها اتفاق می افتد و حمله کرده و خانه عثمان را آتش می زنند . عثمان یارانی در خانه دارد ؛ دفاع نمی کند . چرا ؟ چون می گوید : پیامبر اسلام‌ (صلی الله علیه وآله) به من وصیت کرده که تو صبر کن و من بر آن وصیت هنوز صابر هستم .

مجری :

استاد یزدانی ! عبارتی با عنوان ” باب مغلق ” درب قفل بود ، وجو داشت . به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می رسند ، می گویند : خانه ها اصلا درب چوبی ندارند . پارچه آویزان می کردند . اصلا آتش در آن جا نبود . غیرت عرب چنین و چنان بود . صحابه عادل بودند . اما وقتی به خلیفه سوم می رسند ، هم در وجود دارد ، هم در آتش می گیرد ،‌ هم در ها قفل دارند و هم ممکن است که صحابه به یک خلیفه حمله کنند .

استاد یزدانی :

بله ، این مطلبی است که در کتاب های اهل سنت وجود دارد . همین روایت را آقای ابن خلدون در تاریخ خود آورده .

تاریخ ابن خلدون از کتاب های بسیار معتبر در نزد علمای اهل سنت است . جلد ۲ ، چاپ دار الفکر بیروت ، صفحه ۶۰۱ همان مسائل را به صورت خلاصه تر آمده :

وغلبوهم دون الباب ثم صدهم عثمان عن القتال وحلف لیدخلن فدخلوا وأغلق الباب فجاؤا بالنار وأحرقوه ودخلوا وعثمان یصلی وقد افتتح سوره طه وقد سار أهل الدار فما شغله شیء من أمرهم حتى فرغ وجلس إلى المصحف یقرأ فقرأ (الذین قال لهم الناس إن الناس قد جمعوا لکم فاخشوهم فزادهم إیمانا وقالوا حسبنا الله ونعم الوکیل ) ثم قال لمن عنده إن رسول الله قد عهد إلی عهدا فأنا صابر علیه ومنعهم من القتال ….

درب خانه عثمان را آتش زده و وارد خانه شدند . عثمان هم به جای این که شمشیر بگیرد و دفاع کند ، سوره طاها می خواند و به همه گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) به من وصیت کرده که صبر کن و من هم صبر می کنم .

تاریخ ابن خلدون ، ج ۲ ، چاپ دار الفکر بیروت ، ص ۶۰۱

در روایت بعدی که باز هم در منابع اهل سنت نقل شده ، این است که به یاران خود هم دستور صبر می داد .

در کتاب الاستیعاب فی معرفه الاصحاب ، تألیف ابن عبد البر ، متوفای ۴۶۳ هـ ، چاپ دار الاعلام ، با تحقیق عادل مرشد ، صفحه ۳۱۹ در شرح حال آقای سلیط التمیمی می گوید :

سلیط التمیمی له صحبه یعد فی البصریین روى عنه الحسن البصری ومحمد بن سیرین ومن حدیث محمد بن سیرین أنه قال فی یوم الدار نهانا عثمان رضی الله عنه عن قتالهم ولو أذن لنا لضربناهم حتى نخرجهم عن أقطارها .

ایشان از صحابه و از مردم بصره بود که حسن بصری و محمد بن سیرین از او نقل می کنند . از جمله این روایت که می گوید : در یوم الدار ، عثمان ما را از جنگیدن با مهاجمین نهی کرد . اگر به ما اجازه می داد ، ما می توانستیم با آن ها بجنگیم و از این سرزمین خارج کنیم و عثمان را نجات دهیم .

ابن عبد البر ، الاستیعاب ، چاپ دار الاعلام ، با تحقیق عادل مرشد ، ص ۳۱۹

با این که تنها نبوده و یارانی داشته و قدرت این را داشته که از خود دفاع کند . آقای سلیط التمیمی می گوید : اگر اجازه می داد ما می توانستیم مصری ها را از مدینه خارج کنیم .

روایات دیگری هم در منابع اهل سنت هست ، از جمله روایت معروفی که در تاریخ طبری و البدایه و النهایه است که بنده آن را فقط نشان می دهم و از ترجمه روایت معذور هستم .

کتاب البدایۀ و النهایۀ ، تألیف ابن کثیر دمشقی ، جلد ۷ ، با تحقیق عبد القادر الارنؤوط و دکتر بشار عواد معروف ، چاپ دار ابن کثیر ، صفحه ۳۴۰ :

تقدم سودان بن حمران بالسیف فما نعته نائله فقطع أصابعها فولت فضرب عجیزتها بیده وقال إنها لکبیره العجیزه وضرب عثمان فقتله فجاء غلام عثمان فضرب سودان فقتله فضرب الغلام رجل یقال له قتره فقتله

اصحاب پیامبر (صلی الله علیه واله) داخل خانه عثمان ریختند و نائله همسر عثمان ، دفاع کرد که انگشتان او را قطع کردند …..

ابن کثیر دمشقی ، البدایۀ و النهایۀ ، ج ۷ ، با تحقیق عبد القادر الارنؤوط و دکتر بشار عواد معروف ، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۳۴۰

بنده نمی توانم روایت را ترجمه کنم . ابن حجر عسقلانی می گوید : سند روایت صحیح است . در تاریخ ابن شبه نمیری هم آمده که سند روایت صحیح است . خلاصه این که از روایت این گونه استفاده می شود که در مقابل عثمان به همسرش تعرض کرده و به او دست زدند و حرف های رکیکی به او گفتند و عثمان هیچ واکنشی از خود نشان نداد تا این که کشته شد .

همین روایت در کتاب تاریخ طبری ، جلد ۴ ،‌ صفحه ۳۹۱ ، حوادث سال ۳۵ هـ بیان شده . این روایت را بارها بینندگان عزیز دیده اند و استاد عزیز ما ، آیت الله قزوینی در هفته گذشته نشان داد .

این روایت در صحیح تاریخ طبری هم آمده . چون تاریخ طبری را صحیح و ضعیف آن را جدا کردند. صحیح تاریخ طبری ، جلد ۳ ، چاپ دار ابن کثیر بیروت ، صفحه ۳۴۶ ، همین قضیه را نقل می کند :

واتقت السیف بیدها فتعمدها ونفح أصابعها فأطن أصابع یدها وولت فغمز أوراکها وقال إنها لکبیره العجیزه وضرب عثمان فقتله …

انگشتان دست همسر عثمان قطع شده و آن ها کارهای زشتی در مقابل عثمان انجام دادند .

صحیح تاریخ طبری ، ج ۳ ، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۳۴۶

ابن حجر عسقلانی در کتاب مطالب العالیه ، جلد ۱۸ ، صفحه ۴۷ می گوید :

رجاله ثقات

سند روایت صحیح است و روات آن ثقه هستند .

ابن حجر عسقلانی ، مطالب العالیه ، ج ۱۸ ، ص ۴۷

بنابراین از این روایاتی که خواندیم ، می توانیم این نتیجه را بگیریم :

نتایج روایات صبر عثمان در برابر مهاجمین

۱ . عثمان از خود ، خانواده و خانه اش دفاع نکرد .

همه مسلمان ها بر آن اتفاق نظر دارند .

۲ . پیامبر (صلی الله علیه واله) وصیت کرده بود که عثمان از خود ، خانواده و خانه اش دفاع نکند .

روایات مربوط به آن را دیدیم که سند آن ها کاملا صحیح بود .

۳ . صحابه برای قصاص قاتل یکی از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، خانه عثمان را آتش زدند.

عثمان هم دفاع نکرد و گفت : پیامبر (صلی الله علیه وآله) به من وصیت کرده که حتی اگر خانه ات را آتش زدند ، دفاع نکن .

۴ . عثمان یاورانی داشت که از او دفاع کنند ؛ اما آن ها را قسم داد که صبر کنید .

مبادا دفاع کنید که روایات آن را از منابع اهل سنت خواندیم .

۵ . صحابه در مقابل عثمان ، به همسرش تعرض کردند ؛ اما در عین حال دفاع نکرد .

قرآن در مقابل عثمان باز بود و او قرآن می خواند . همسرش آمد که از او دفاع کند ، انگشتان دستش قطع شد و روی زمین افتاد و آن ها در همان حال که همسر عثمان روی زمین بود ، به او دست زدند و تعرض کردند . اما عثمان هیچ واکنشی از خود نشان نداد .

۶ . دفاع نکردن عثمان باعث اختلاف ، تفرقه و کشتار شد .

پس نتیجه دفاع نکردن عثمان ، کشته شدن عثمان بود . بعد از آن هم عده ای به خونخواهی عثمان آمدند و جنگ جمل را به راه انداختند و تعداد زیادی از مردم در بصره کشته شد . تا این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمد و جنگی بین عایشه و طلحه و زبیر و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) اتفاق افتاد . در این جنگ تا ۳۳ هزار نفر گفته اند که کشته شدند . اگر عثمان از خود دفاع می کرد و به یارانش می گفت که دفاع کنید و آن ها را بیرون می کردند ، این اتفاق می افتاد ؟ هرگز این اتفاق نمی افتاد .

بعد از جنگ جمل چه اتفاقی افتاد ؟ عده ای به بهانه خونخواهی عثمان جنگ صفین را به راه انداختند . در این جنگ حداقل هفتاد و پنج هزار نفر کشته شدند . این تعدادی است که علمای اهل سنت در کتاب های خود آورده اند . تا این جا حداقل صد هزار نفر کشته شده‌اند ، آن هم در زمانی که شاید کل جمعیت ۲ میلیون نفر نبودند که از این تعداد صد هزار نفر مرد جنگی کشته شده . صد هزار زن بیوه شده و صدهزار بچه یتیم شده . خانه های مردم خراب و اموال مردم غارت شده .

بعد از آن هم ، جنگ نهروان به راه افتاد . عده ای عثمان و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را تکفیر کردند و تعداد زیادی از مردم کشته شدند . بعد از آن ، مسلمان ها دو دسته شدند . عده ای علوی و پیرو امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شدند و عده ای عثمانی شدند .

عثمانی ها چه کار کردند ؟ عثمانی ها با معاویه همراه شدند و آن اتفاقاتی که در زمان امام حسن (علیه السلام) افتاد . هم چنین عثمانی ها قضیه کربلا و آن واقعه عظیم را به وجود آوردند و همه از لشکریان عمر بن سعد بودند . آن ها نواده رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را به شهادت رساندند و نوامیس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را به اسارت گرفته و پیش یزید بردند . اتفاقات بعد از آن هم به صورت زنجیر وار به عثمان مرتبط می شود . چون عثمان دفاع نکرد .

آیا پیامبر (صلی الله علیه وآله) می تواند چنین وصیتی داشته باشد ؟ هرگز ! محال است پیامبر (صلی الله علیه وآله) بر چیزی وصیت کند که سبب تمام شرارت ها بعد از او شود . این همه کشتار !! مردم به مدینه حمله کردند . هفتصد نفر از قاریان قرآن از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) کشته شدند . به خانه خدا حمله کردند و خانه خدا را آتش زدند . همه این اتفاقات سلسله وار به کار عثمان بر می گردد . اگر عثمان در آن جا دفاع می کرد و مهاجمین بر می گشتند و امنیت بر قرار می شد به مرور این امنیت باقی ماند ؛ اما دفاع نکرد .

اما در مورد وصیتی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) کرد که روایت آن در منابع شیعه و سنی ، سند صحیح دارد ، باعث شد که فتنه بخوابد ، اسلام قدرت بگیرد ، تفرقه و اختلاف از بین برود . این وصیت سراسر خیر است و قابل باور می باشد .

اما متأسفانه برادران ما بین این دو قضیه متناقض و دو گانه برخورد می کنند . وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عثمان را کاملا باور می کنند و می گویند : سند روایت صحیح است ، با این که این همه اتفاقات افتاد و باعث این همه جنگ و کشتار شد . اما وقتی به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می رسند ، باور نمی کنند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) چنین وصیتی کرده باشد ، با این که سند آن روایت هم صحیح است . هم در منابع شیعه سند صحیح دارد و هم در منابع اهل سنت .

ما در این جا ، وجدان های بیدار را به قضاوت فرا می خوانیم که چرا شما دو گانه برخورد می کنید . آن هایی که به خانه عثمان حمله کردند را محارب ، فاسق ، مرتد اعلام کرده و کشتن آن ها را جایز می دانید . اما آن هایی که به خانه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و خانه صدیقه طاهره (سلام الله علیها) را آتش زدند و حضرت زهرا (سلام الله علیها) را کتک زدند و آن اتفاقاتی افتاد که بیانش برای ما سخت است . شما آن ها را اشرف مخلوقات بعد از انبیاء می دانید و این کار برای آن ها هیچ اشکالی ندارد و می گویید : برای تقویت دین لازم بود . چرا شما در بین این قضیه دو برخورد متناقض دارید .

بنده روایاتی که در منابع شیعه و منابع اهل سنت در مورد صبر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) آمده را خواهم خواند .

مجری :

بینندگان عزیز ! چرا این قسمت از تاریخ تحریف می شود و به شما گفته نمی شود ؟ برادارن اهل سنت ! شما می دانستید که در منابع خودتان روایاتی با سند معتبر وجود دارد که علت این که خلیفه سوم و یارانش در قضیه هجوم به خانه عثمان دفاع نکردند ، وصیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بوده یا این که این اولین بار است که مسائل را از کتب خودتان می شنوید ؟!!!!

ما در مقام رد و قبول این قضایا نیستیم ؛ بلکه سؤال ما از شما عزیزان این است که روی خط بیایید و نظرات خود را بیان نمایید .

وصیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به امیرمؤمنان علیه السلام از منابع اهل سنت

استاد یزدانی :

ما قضیه وصیت رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) به عثمان را از منابع اهل سنت با سندهایی که گفتند : صحیح است را خواندیم . در این وصیت پیامبر (صلی الله علیه وآله) به عثمان وصیت کرده بود که هر اتفاقی افتاد ، وظیفه تو صبر است . چه خانه ات را آتش بزنند و چه در مقابل تو به همسرت تعرض کنند ، باید صبر کنی . نتیجه صبر عثمان هم کشته شدنش بود که همه هم باور می کنند و هیچ مشکلی با این قضیه ندارند .

اما از طرف دیگر روایاتی در منابع اهل سنت و منابع شیعه با سند های صحیح نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمودند : بعد از من اتفاقاتی می افتد که وظیفه تو در مقابل همه این اتفاقات ، صلح و آرامش و صبر است .

بنده یکی دو مورد از این روایات را از منابع اهل سنت می خوانم .

کتاب مسند احمد بن حنبل ، متوفای ۲۴۱ هـ ، چاپ دار الحدیث قاهره ، با تحقیق احمد محمد شاکر ، جلد اول ، صفحه ۴۶۹ :

عن علی بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه قال قال رسول اللَّهِ ص إنه سَیَکُونُ بعدی اخْتِلاَفٌ أو أَمْرٍ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ السِّلْمَ فَافْعَلْ .

از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نقل شده که می فرماید : به زودی بعد از من اختلافات یا امری اتفاق می افتد ، اگر توانستی و قدرتش را داشتی که با صلح و آرامش کار را به پایان برسانی ، وظیفه تو صبر و آرامش است .

ببینید که این ها چقدر روایت را تقطیع کرده و از هر طرف، روایت را زدند . یعنی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تا این حد مبهم حرف می زند ؟ واضح است که این طور نبوده . در روایات شیعه می بینیم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) مفصل اختلافات را بیان می کنند .

این روایتی است که در منابع اهل سنت نقل شده . البته ما نباید توقع داشته باشیم که اهل سنت تمام جزئیات را بیاورند و بعد پیامبر (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفته باشد که وظیفه تو صبر است . این که به خانه ات حمله می کنند ، همسرت را می زنند ، هتک حرمت می شود و اتفاقات دیگری که وظیفه تو ، صبر است . اما همین اندازه هم که بیان شده ، برای ما کفایت می کند و ما را به مقصود می رساند .

محقق کتاب هم در پاورقی می گوید :

اسناده صحیح

 سند روایت ، صحیح است .

مسند حنبل ، چاپ دار الحدیث ، با تحقیق احمد محمد شاکر ، ج ۱ ، ص ۴۶۹

همین روایت را آقای بخاری در تاریخش آورده . کتاب تاریخ کبیر ، تألیف آقای بخاری ، جلد اول ، صفحه ۵۵ ، حدیث ۱۴۱۲ :

قال لی قال النبی صلی الله علیه وسلم سیکون اختلاف أو أمر فإن استطعت أن یکون السلم فافعل

بخاری ، تاریخ کبیر ، ج ۱ ، ص ۵۵ ، ح ۱۴۱۲

همین روایت را آقای هیثمی در کتاب مجمع الزوائد و منبع الفوائد ، جلد ۷ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۳۳۶ ، روایت ۱۲۰۲۳ :

عن علی بن أبی طَالِبٍ رضی الله عنه قال قال رسول اللَّهِ ص إنه سَیَکُونُ بعدی اخْتِلاَفٌ أو أَمْرٍ فَإِنِ اسْتَطَعْتَ أَنْ تَکُونَ السِّلْمَ فَافْعَلْ .

رواه عبد الله ورجاله ثقات .

روایت را عبد الله بن احمد بن حنبل نقل کرده و تمام راویان آن ثقه هستند .

هیثمی ، مجمع الزوائد ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ج ۷ ، ص ۳۳۶ ، ح ۱۲۰۳۲

بنابر این از این روایت استفاده می کنیم که وظیفه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، صلح و آرامش بوده . اگر با صلح و آرامش می توانست به خلافت برسد ، باید انجام می داد . اگر نه ، وظیفه ایشان صبر است . البته روایات صریح تری دیگر در صحیح مسلم است که بارها خواندیم و نمی خواهیم روی آن مانور دهیم تا کسی از دست من ناراحت نشود که چرا این روایت تند را خواندید . به همین یک روایت از منابع اهل سنت بسنده می کنم .

روایات مربوط به وصیت رسول خدا (ص) به امیرالمؤمنین (ع) در منابع شیعه

بنده یکی دو روایت از منابع شیعه بخوانم که بینندگان شیعه هم با خواندن این روایات بسیار بسیار نورانی قلبشان آرام بگیرد .

کتاب الغیبۀ ، تألیف عالم ربانی شیخ الطائفه ابی جعفر محمد بن الحسن طوسی (ره) (این کتاب یکی از بهترین کتاب های شیعه در باب حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) است) چاپ منشورات فجر در لبنان ، صفحه ۱۲۲ :

أخبرنا ابن أبی جید ، عن محمد بن الحسن بن الولید ، عن محمد بن أبی القاسم البرقی ، عن محمد بن علی أبی سمینه الکوفی ، عن حماد بن عیسى ، عن إبراهیم بن عمر ، عن أبان بن أبی عیاش ، عن سلیم بن قیس الهلالی ، عن جابر بن عبد الله الأنصاری ، عن عبد الله بن عباس قال : قال رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم فی وصیته لأمیر المؤمنین علیه السلام : یا علی إن قریشا ستظاهر علیک ، وتجتمع کلمتهم على ظلمک وقهرک ، فإن وجدت أعوانا فجاهدهم ، وإن لم تجد أعوانا فکف یدک واحقن دمک ، فإن الشهاده من ورائک لعن الله قاتلک.

۱۵۶ – أحمد بن إدریس ، عن محمد بن عبد الجبار ، عن صفوان بن یحیى قال :بعث إلی أبو الحسن موسى بن جعفر علیهما السلام بهذه الوصیه مع الأخرى .

سند روایت از محمد بن حسن بن ولید از محمد بن ابی قاسم برقی از محمد بن علی ابی سمینه کوفی از حماد بن عیسی از ابراهیم بن عمر از ابان بن ابی عیاش از سلیم بن قیس هلالی از جابر بن عبد الله انصاری از عبد الله بن عباس گفتند : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در وصیت خود به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمودند : یا علی ! قریش به زودی علیه تو هم پیمان خواهند شد و همه آن ها اجماع کرده و بر ظلم و قهر بر تو هم کلام می شوند . اگر یاورانی یافتی ، با آن ها جهاد کن

یعنی آن هایی که با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جنگیدند ، مسلمان نبودند . اگر مسلمان بودند که جهاد با آن ها معنا نداشت .

اگر یارانی نیافتی ، دست بردار و خونت را حفظ کن که شهادت خواهد آمد و لعنت خدا بر قاتل تو باد .

روایت کاملا واضح و روشن است . ممکن است که بر سند اول اشکالاتی بگیرند ؛ البته اشکالات قابل دفع است ؛ اما مرحوم شیخ طوسی (ره) سند دیگری را نقل می کند :

از احمد بن ادریس ( که سند شیخ طوسی تا احمد بن ادریس در مشیخه صحیح است ) از محمد بن عبد الجبار (از بزرگان شیعه ) از صفوان بن یحیی ( از اصحاب اجماع و از مشایخ الثقات است )نقل شده که امام موسی بن جعفر (علیهم السلام) این وصیت را با یک وصیت نامه دیگر برای من فرستاد .

شیخ طوسی ، الغیبۀ ، چاپ منشورات لبنان ، ص ۱۲۲

دقیقا عین وصیت نامه رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . سند روایت هم کاملا صحیح می باشد که در منابع شیعه نقل شده است .

روایت دیگری در کتاب شریف اصول کافی ، تألیف محمد بن یعقوب کلینی (ره) ، چاپ دار المرتضی ، جلد اول ، صفحه ۲۰۴ ، روایت ۴ :

روایت بسیار طولانی است که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) کاتب وصیت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بوده و این که چه اتفاقی افتاده است . چون روایت طولانی است ، بنده فقط همان قسمت مورد نظر را می خوانم که امام صادق (علیه السلام) می فرماید :

وکان فیما اشترط علیه النبی بأمر جبرئیل علیه السلام فیما أمر الله عز وجل أن قال له : یا علی تفی بما فیها من موالاه من والى الله ورسوله والبراءه والعداوه لمن عادى الله ورسوله والبراءه منهم على الصبرمنک [ و ] على کظم الغیظ وعلى ذهاب حقک وغصب خمسک وانتهاک حرمتک ؟ فقال : نعم یا رسول الله فقال أمیر المؤمنین علیه السلام : والذی فلق الحبه وبرأ النسمه لقد سمعت جبرئیل علیه السلام یقول للنبی : یا محمد عرفه أنه ینتهک الحرمه وهی حرمه الله وحرمه رسول الله صلى الله علیه وآله وعلى أن تخضب لحیته من رأسه بدم عبیط قال أمیر المؤمنین علیه السلام : فصعقت حین فهمت الکلمه من الأمین جبرئیل حتى سقطت على وجهی وقلت : نعم قبلت ورضیت وإن انتهکت الحرمه وعطلت السنن ومزق الکتاب وهدمت الکعبه وخضبت لحیتی من رأسی بدم عبیط صابرا محتسبا أبدا حتى أقدم علیک ، ثم دعا رسول الله صلى الله علیه وآله فاطمه والحسن والحسین وأعلمهم مثل ما أعلم أمیر المؤمنین ،فقالوا مثل قوله ….

از آن شرایطی که پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) قرار داده بود ، به امر جبرئیل و امر خداوند این بود که به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بگویند : این که وظیفه تو صبر و کظم غیظ و فرو بردن خشم است . این که حق تو را می خوردند و خمس تو را غصب می کنند و حرمت تو را می شکنند . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) می فرمایند : بله ، یا رسول الله من در برابر همه این ها صبر می کنم . جبرئیل (علیه السلام ) به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرماید : ای محمد ! به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بفهمان که حرمت او را خواهند شکست . حرمتی که حرمت خداوند و رسول اکرم (صلی الله علیه وآله) است .

روایت طولانی است که وقتی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) این قضایا را می شنود ، خودشان می فرمایند :

با صورت به زمین خوردم .

امیرالمؤمنینی که غیرت الله است ، وقتی می شنود که حرمتش را می شکنند و به خانه اش حمله می کنند و قضایای دیگری اتفاق می افتد ، طبیعی است که چنین اتفاقی برای او بیافتد . با این حال به خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و جبرئیل (علیه السلام) قول می دهد و می فرماید :

قبول می کنم و راضی هستم . اگر چه حرمت من شکسته شود ، اگر چه سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) تعطیل شود ، کتاب خدا را پاره کنند ، کعبه را هتک حرمت کنند و ریشم را با خون سرم رنگین کنند ، در برابر همه این اتفاقات تا ابد صبر خواهم کرد . سپس رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ، حضرت زهرا (سلام الله علیها) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) را می خواهند و به آن ها هم می فرماید که وظیفه شما صبر است و همه آن ها هم مثل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) قول می دهند که ما در برابر همه این مصیبت ها صبر خواهیم کرد .

کلینی ، اصول کافی ، ج اول ، چاپ دار المرتضی ، ص ۲۰۴ ، ح ۴

روایت بسیار طولانی و خواندنی است که ما مجبور بودیم به صورت خلاصه بیان کنیم ؛ چون وقتی برای توضیح همه این روایت نداریم .

روایت سوم در کتاب امالی شیخ صدوق (ره) ، متوفای ۳۸۱ هـ ، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، مجلس ۶۰ ، روایت ۱۰:

حدثنا محمد بن الحسن بن أحمد بن الولید ( رضی الله عنه ) ، قال : حدثنا محمد بن أبی القاسم ، عن محمد بن علی الصیرفی ، عن محمد بن سنان ، عن المفضل بن عمر ، عن أبی عبد الله الصادق ، عن أبیه ، عن جده ( علیهم السلام ) ، قال : بلغ أم سلمه زوجه النبی ( صلى الله علیه وآله ) أن مولى لها یتنقص علیا ( علیه السلام ) ویتناوله ، فأرسلت إلیه ، فلما أن صار إلیها قالت له : یا بنی ، بلغنی أنک تتنقص علیا وتتناوله . قال لها : نعم ، یا أماه . قالت : اقعد ثکلتک أمک حتى أحدثک بحدیث سمعته من رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ، ثم اختر لنفسک ، إنا کنا عند رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) تسع نسوه ، وکانت لیلتی ویومی من رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) فدخل النبی ( صلى الله علیه وآله ) وهو متهلل ( ۲ ) ، أصابعه فی أصابع علی ، واضعا یده علیه ، فقال : یا أم سلمه ، أخرجی من البیت ، وأخلیه لنا ، فخرجت واقبلا یتناجیان ، اسمع الکلام ، وما أدری ما یقولان ، حتى إذا انتصف النهار ، أتیت الباب ، فقلت : أدخل یا رسول الله ؟ قال : لا . فکبوت کبوه شدیده مخافه أن یکون ردنی من سخطه ، أو نزل فی شئ من السماء ، ثم لم ألبث أن أتیت الباب الثانیه ، فقلت : أدخل یا رسول الله ؟ فقال : لا . فکبوت کبوه أشد من الأولى .ثم لم ألبث حتى أتیت الباب الثالثه ، فقلت : أدخل یا رسول الله ؟ فقال : ادخلی یا أم سلمه . فدخلت وعلی ( علیه السلام ) جاث بین یدیه ، وهو یقول : فداک أبی وأمی یا رسول الله ، إذا کان کذا وکذا فما تأمرنی ؟ قال : آمرک بالصبر . ثم أعاد علیه القول الثانیه ، فأمره بالصبر ، فأعاد علیه القول الثالثه ، فقال له : یا علی یا أخی ، إذا کان ذاک منهم فسل سیفک ، وضعه على عاتقک ، واضرب به قدما قدما ، حتى تلقانی وسیفک شاهر یقطر من دمائهم ، ثم التفت ( علیه السلام ) إلی ، فقال لی : ما هذا الکآبه یا أم سلمه ؟ قلت : للذی کان من ردک لی یا رسول الله . فقال لی : والله ما رددتک من موجده ، وإنک لعلى خیر من الله ورسوله ، لکن أتیتنی وجبرئیل عن یمینی ، وعلی عن یساری ، وجبرئیل یخبرنی بالاحداث التی تکون من بعدی ، وأمرنی أن أوصی بذلک علیا .

روایت از ام سلمه نقل شده که ایشان غلامی داشتند که به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بی ادبی می کرد . ام سلمه ، آن غلام را کنار می کشد و می گوید : چرا فحش می دهی ؟ بعد داستانی را نقل می کند که روزی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به خانه من آمدند که دست امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در دست رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود و با هم صحبت می کردند . پیامبر (صلی الله علیه وآله) به من دستور داد از خانه خارج شو . من از خانه خارج شدم . سه بار آمدم و در زدم و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اجازه ورود به خانه را ندادند ؛ چون با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) رازی را بیان می کردند . دفعه سوم که در را زدم ، اجازه ورود دادند . وقتی وارد خانه شدم ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در مقابل رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نشسته بود و می فرمودند : پدر و مادرم به فدایت یا رسول الله ! اگر این اتفاقات افتاد که به خانه ام حمله کردند ، خانه ام را آتش زدند ، همسرم را کتک زدند ، فرزندم را سقط کردند ، وظیفه ام چیست ؟ رسول خدا (صلی الله علیه واله) فرمودند : من دستور می دهم که در برابر همه این مصیبت ها صبر کن .

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دوباره سخن خود را تکرار کردند و رسول خدا (صلی الله علیه واله) باز هم دستور صبر دادند .

در ادامه رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خطاب به ام السلمه می فرمایند : جبرئیل (علیه السلام) از اتفاقاتی که بعد از من می افتد ، خبر داد و به من دستور داد که به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) این سفارش ها را داشته باشم . این که دستور دهم او در مقابل همه این مصیبت ها ، صبر کند .

شیخ صدوق (ره) ، امالی ، چاپ مؤسسه اعلمی بیروت ، مجلس ۶۰ ، ح ۱۰

سند روایت هم معتبر است . مرحوم شیخ طوسی هم این روایت را در صفحه ۱۲۴ ، نقل کرده .

چون روایت زیاد است ، بنده فقط سخن علامه مجلسی (ره) را در این باره بخوانم که ختم کلام است . علامه مجلسی (ره) در کتاب مراه العقول فی شرح اخبار آل الرسول که شرحی بر کتاب کافی است. کسانی که می گویند : شما روایات صحیح و ضعیف را جدا نکردید ، این کتاب را ندیده اند . این کتاب تمام روایات صحیح و ضعیف را جدا کرده .

ما از تصحیح و تضیعف تقلید نمی کنیم و این برای ما معتبر نیست و برای خودشان فقط معتبر نیست ؛ چون ما در علم رجال مقلد نیستیم . این ها مقلد هستند . می گویند : سند صحیح است . چرا ؟ چون البانی گفته است . اما ما این طور نیستیم . صد نفر هم بگویند این روایت صحیح است ، تا برای خودمان ثابت نشود که صحیح است ، کفایت نمی کند . باید برای ما ثابت شود که صحیح است تا بر طبق آن فتوا دهیم .

کتاب مراۀ العقول ، تألیف علامه مجلسی (ره) ، متوفای ۱۱۱ هـ ، چاپ دار الکتب الاسلامی تهران ، جلد ۲۶ ، صفحه ۳۲۶ ، در این جا روایاتی را نقل می کند و مرحوم مجلسی (ره) می فرماید :

وقد ورد فی الاخبار المستفیضه مما روته العامه والخاصه ان النبی ص امره بالکف عنهم حین اخبره بظلمهم ….

از خاصه و عامه ، با سند های مستفیض ، روایات مستفیض نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) وقتی به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از ظلم هایی که به ایشان می شود ، خبر دادند ، دستور داد که با آن ها نجنگد و از آن ها دست بردارد.

علامه مجلسی ، مراۀ العقول ، چاپ دار الکتب الاسلامی تهران ، ج ۲۶ ، ص ۳۲۶

در ادامه هم روایاتی نقل می کند که اکثر آن روایات معتبر و موثق است .

بنابراین از نظر شیعه و سنی ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مأمور به صبر بوده . حال اگر به این وظیفه خود عمل نمی کرد ، چه اتفاقاتی می افتاد ؟ آیا آن زمان می توانستیم به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بگوییم که انسان شجاعی بوده ؟ با این که خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در نهج البلاغه می فرماید :

اشجع الناس من غلب هواه

شجاع ترین شخص کسی است که بر هوای نفس خودش غلبه کند .

اگر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از هوای نفسش پیروی می کرد و با دستور خدا و پیامبر (صلی الله علیه وآله) مخالفت می کرد ، آیا شجاع بود ؟ طبق معیاری که خود حضرت داده ، این شخص نمی توانست شجاع باشد . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در آن جا توانست با نهایت شجاعت ، صبر کند و این صبر هم به دستور رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بود که شیعه و سنی به آن تصریح کرده اند .

حال این مطلب را با دستوری که این ها در مورد عثمان نقل کرده اند ، مقایسه می کنیم . سؤال می کنیم که چرا این جا باور دارید و در آن جا باور ندارید ؟ اگر در این جا باور دارید که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) مأمور به صبر بود ، خیلی از مسائل و مشکلات حل می شود و دیگر این شبهه پراکنی ها نخواهد بود . ما از این آقایان همان قضاوتی را که در مورد مهاجمین به خانه عثمان دارند ، در این جا هم همان قضاوت را داشته باشند .

مجری :

پس سؤال ما از شما بینندگان عزیز این است که این قضایا برای امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در کتب شیعه و سنی ثابت است ؛ اما برای خلیفه سوم هم نقل کرده اند که در قضیه هجوم به خانه ایشان ، باید صبر می کردند و صبرشان در حدی بود که در مورد تعرض به همسرش هم باید صبر می کرد . با این که یارانی داشتند که از ایشان دفاع کنند ؛‌اما چون طبق ادعایشان پیامبر (صلی الله علیه وآله) ایشان را مأمور به صبر کرده بودند ، باید بقیه هم صبر می کردند . چرا شما همین استدلال را در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نمی پذیرید ؟

تماس بینندگان

بیننده : هیوا از کردستان ـ اهل سنت

بنده تا حدودی سخنان کارشناس برنامه را قبول دارم ؛ اما با این حال انسان باید تحقیق کند . بنده از برادران اهل سنت تقاضا دارم که وقتی تماس می گیرند ، بدون تحقیق تهمت شرک به مذاهب دیگر نزنند و باید با تحقیق در مورد مذهب خودشان قضاوت کنند . ولی متأسفانه در کردستان شایعاتی است که می گویند جمعیت مسلمانان یک میلیارد و ششصد هستند که از این تعداد ، ۴۰۰ میلیون شیعه هستند . این خودش مدرک و سند است . اما این طور نیست که اهل سنت بیشتر است ؛ پس حق با آن ها است .

اگر این طور باشد ، که جمعیت کره زمین ۷ میلیارد نفر هستند که از این تعداد ۱ و نیم میلیارد مسلمان و بقیه غیر مسلمان هستند . اکثریت حق نیستند .

متأسفانه بعضی از دوستان بدون اطلاعات دینی صحبت می کنند و تهمت های شرک آمیز می زنند. بنده خواهش می کنم که در مورد آن چه می گویید ، تحقیق کنید و بعد در مورد آن صحبت کنید .

بیننده : آقای علیزاده از مشهد مقدس ـ شیعه

به عقیده بنده مسلمان ها بعد از غدیر ، سریعا سخن رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را فراموش کردند و اگر در طول تاریخ اسلام نگاه کنیم ، می بینیم که مسلمان ها همیشه این فراموشی را داشتند . مثلا در جنگ احد ،‌ زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرماید : از آن کوه محافظت کنید ، تا خالد بن ولید به شما رخنه نکند ، به خاطر به دست آوردن غنیمت دستور آن حضرت را فراموش می کنند . زمانی که این ها خلافت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را دزدیدند ، احتیاج به غنیمت داشتند ؛ چون در طول تاریخ جنگ های آن ها به خاطر غنیمت بود . چه غنیمتی بهتر از فدک باشد که از خاندان رسول الله (صلی الله علیه وآله) بگیرند . آن ها با غنیمت گرفتن فدک از حضرت زهرا (سلام الله علیها) می خواستند خود را به اثبات برسانند و با بیعت گرفتن از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به حکومت خود مشروعیت بدهند .

این ها فراموش کردند که شش ماه بعد از نزول آیه تطهیر که بر رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نازل شد ، در مقابل منزل حضرت زهرا (سلام الله علیها) می ایستادند و می گفتند : السلام علیکم یا اهل بیت النبوۀ یعنی به حضرت زهرا (سلام الله علیها) سلام می کردند و بدون اجازه وارد منزل آن حضرت نمی شدند . اما آن ها حرمت خانه دختر رسول الله را نگه نداشتند و باعث شدند که خانه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به آتش بکشانند . با آتش زدن خانه ، می خواستند از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت بگیرند .

می گویند : چرا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) کاری نکردند ؟ چون حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) وصیت کرده بودند که اگر چهل نفر از اصحاب با تو همراه شدند ، می توانی کاری انجام دهی ؛‌اما وقتی تشییع جنازه حضرت زهرا (سلام الله علیها) را می بینیم ، حتی اصحاب به تعداد انگشتان دست هم نمی شوند . دلیلش هم تنهایی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . چون کار آن ها فقط جمع آوری غنیمت بوده . آن ها فقط سخن از فتوحاتشان می کنند ، فتوحاتی که باز هم به خاطر غنیمت بوده .

مثلا آقای خالد بن ولید که در جنگ احد آن ضربه مهلک را به مسلمانان زد ، بعد از به خلافت رسیدن ابوبکر به آن قبیله حمله می کند و به خاک و خون می کشد و همان شب با زنی که همسرش را کشته ، همبستر می شود .

این ها وقتی به مصر و ایران حمله می کنند ، زنان و دختران را به اسیری می گیرند . اگر به کارشان می آمد ، که بر می داشتند و اگر به کارشان نمی آمد ، آن ها را به عنوان کنیز می فروختند . وقتی هم امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به حکومت رسیدند ، به این علت نتوانستند سنت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را ادامه دهند که جنگ جمل به راه افتاد و آن ها باز هم به دنبال غنیمت بودند . اما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به آن ها اجازه گرفتن غنیمت نمی دهد . وقتی حضرت این کار را می کنند ،‌بازه هم آن ها به دو دسته تقسیم می شوند و از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) جدا شدند .

در این زمان هم داعشی که در عراق و سوریه و افغانستان هستند ، می بینید که با این شدت به نام لا اله الا الله کشتار به راه می اندازند . این ها کاری کرده اند که روی هیتلر و صدام را سفید کردند . آیا اسلام این گونه است ؟!!!!

آن کارشناس وهابی می گوید : امام (ره) گفته اند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شکست خورده . به نظر من رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شکست نخورند ؛ بلکه کسانی که بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) به حکومت رسیدند ، کاری کردند که امروز اسلام به این روز برسد .

استاد یزدانی :

در مورد این که حضرت امیر (علیه السلام ) فرمودند : اگر چهل نفر یار داشتم ، اجازه نمی دادم که آن ها وارد خانه من شوند . این روایت در کتاب وقعۀ الصفین ، تألیف نصر بن مزاحم (سنی مذهب است که شیعه هم او را قبول دارد .) با تحقیق عبد السلام محمد هارون ، چاپ دار الجیل بیروت ، صفحه ۱۶۳ :

یقول : لو استمکنت من أربعین رجلا . فذکر أمرا . یعنی لو أن معی أربعین رجلا یوم فتش البیت . یعنی بیت فاطمه .

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) می فرماید : اگر من در روزی که به خانه فاطمه هجوم آوردند ، چهل نفر یار داشتم ، هرگز اجازه این کار را به آن ها نمی دادم .

نصر بن مزاحم ، وقعه الصفین ، با تحقیق عبد السلام محمد هارون ، چاپ دار الجیل ، ص ۱۶۳

هم چنین در جنگ صفین می گویند : اگر من در روز صفین چهل نفر یار داشتم ، چنین کار را می کردم .

بیننده : آقای وحید نیا از تهران ـ شیعه

در باره عهد و قولی که حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گرفتند و حدیثی که در مورد عثمان است که ایشان هم قول و قراری برای صبر داشتند .

بنده می خواهم با یک روایت و یک آیه قرآن ، روایتی را که از در مورد قول و عهد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خواندید را تأیید کنم .

ما حدیث منزلت را داریم که می فرماید : انت منی بمنزله هارون من موسی الا لولا نبی من بعدی . در قرآن کریم سوره مبارکه طاها ، آیه ۹۴ : آن جایی که می فرماید : یَا ابْنَ أُمَّ لَا تَأْخُذْ بِلِحْیَتِی وَلَا بِرَأْسِی إِنِّی خَشِیتُ أَنْ تَقُولَ فَرَّقْتَ بَیْنَ بَنِی إِسْرَائِیلَ وَلَمْ تَرْقُبْ قَوْلِی . طاها / ۹۴

یعنی عهد و قولی که از تو گرفتم ، موسی از هارون گرفته بود که باعث تفرقه و جدایی بنی اسرائیل نگردد .

در این جا هم آقا رسول الله (صلی الله علیه وآله) از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گرفته و ایشان هم همه همّ و غمشان ، امر و رسالت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و امت اسلام بوده و در این رابطه سعی و تلاش زیادی کردند .

بنده فکر می کنم این حدیث و این آیه خودشان دلیل بر حقانیت آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است .

استاد یزدانی :

روایت منزلت هارون به موسی را خواندند که فرصت نشد این روایت را بخوانم . این روایت در کتاب کمال الدین شیخ صدوق ، صفحه ۲۶۴ نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دقیقا همین روایت را می گویند :

فإنک منی بمنزله هارون من موسى ولک بهارون أسوه حسنه إذا استضعفه قومه وکادوا یقتلونه ، فاصبر لظلم قریش إیاک وتظاهرهم علیک فإنک بمنزله هارون ومن تبعه وهم بمنزله العجل ….

هارون اسوه تو است . اگر یاوری یافتی با آن ها جهاد کن . اما اگر یاوری نیافتی ، وظیفه تو صبر است . مثل هارون

شیخ صدوق ، کمال الدین ، ص ۲۶۴ ، باب ۲۴

بیننده : آقای جلیلی از مراغه ـ شیعه

بنده در مورد مناظره دکتر حسینی قزوینی با آقای مرادزهی ، که دیروز در شبکه پخش شد ، نظراتی داشتم که می خواستم آن را بیان کنم . البته استاد قزوینی خودشان استاد کاملی هستند و شاید ایشان لازم ندانستند که بیان کنند . برای خود بنده یک سری سؤالات پیش آمد که ای کاش استاد قزوینی ، پاسخ این سؤالات آقای مراد زهی را هم می دادند . البته این را هم بگویم که سنگینی کل مناظره به سمت استاد قزوینی بود و کاملا مشخص بود که سطح اطلاعات در آن مناظره به وضوح دیده می شد .

یکی از آن موارد این است که استاد قزوینی دو سه مورد آدرس برای آقای مراد زهی داد . مثلا روایتی از بخاری خواند که مرادزهی گفت : چرا ادامه روایت را نمی خوانید . متأسفانه مطلب دقیق تر را به یاد ندارم ؛ چون مطالب زیادی ارائه دادند .

مجری :

بنده چون به بخش بخش این مناظره مسلط هستم ، فکر نمی کنم که سؤالی در آن باقی مانده باشد که پاسخ داده نشده باشد .

بیننده :

ای کاش آن زمانی که مرادزهی می گفت : چرا ادامه مطلب را نمی خوانید ، استاد قزوینی ادامه مطلب را می خواندند تا از این طریق مطلب روشن تر می شد .

مجری :

بنده فکر نمی کنم استاد قزوینی مطلبی را ناقص خوانده باشد .

استاد یزدانی :

برادر عزیز ! مناظره ای که انجام شد ، ۵ دقیقه استاد ما وقت داشتند و ۵ دقیقه آقای مرادزهی وقت داشتند . وقتی آقای مرادزهی حرفی برای گفتن نداشتند ، این تهمت ها و این بحث های روانی ، چیزهای خیلی طبیعی هستند . این ها ترفندهایی بود که آن ها استفاده می کردند ؛ چون حرفی برای گفتن نداشتند. وگرنه مطلبی نماند که استاد ما نخوانده باشند .

ما در یک مناظره چیزی را می خوانیم که به درد ما می خورد ، نه روایتی که به درد آن ها بخورد . این یک چیز طبیعی است و اگر ضرورتی داشت ، حتما می خواندند . در عین حالی که بیشتر از ۵ دقیقه فرصت نیست ، نمی توان همه مطالب را خواند .

بیننده :

بله ، درست است . حتی چند بار هم شد که آقای قزوینی مطالب و سؤالاتی را پرسیدند . مثل غضبناک شدن حضرت زهرا (سلام الله علیها) از ابوبکر و عمر بود که هر چند باری که استاد قزوینی پرسیدند ، ایشان از پاسخ دادن سر باز زدند .

مجری :

یک نکته بیان کنم که در مناظره ؛ چون امکان دارد که هر دو طرف ۵ دقیقه فرصت داشته باشند ، در آن ۵ دقیقه که وقت دارد ، ممکن است از ۵ شبهه ای که مطرح شده ، به دو یا سه مورد پاسخ دهد . البته در این مناظره پاسخ های آیت الله قزوینی واقعا جامع و کامل بود ؛ اما آن دسته از مطالبی که شاید به آن کمتر پرداخته شد و جا داشت که به صورت مفصل تر به آن پرداخته شود ، آن ها را هم در سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) که ریاست این مؤسسه هم به عهده آیت الله قزوینی هست ، به صورت کامل گذاشته شده و کتاب مناظره هم چاپ شده که هم شامل متن اصلی مناظره است و هم برخی شبهات و آدرس هایی که در آن جا کمتر پرداخته شده .

اگر شما منابع و مصادر را به صورت دقیق تر می خواهید ، به سایت مراجعه کنید و پاسخ را کامل تر دریافت کنید .

بیننده :

مطلب دیگری این که ، در قسمتی از مطالبی که آقای مراد زهی بیان کردند ، آدرس نهج البلاغه ، خطبه ۲۱۹ را دادند که حضرت امیر (علیه السلام ) در مورد ابوبکر و عمر فرموده بودند : امامان قاسطان عادلان …

مجری :

آن مطلب از کتاب نهج البلاغه نبود ؛ بلکه از کتاب احقاق الحق جناب آقای توستری است که تتمه آن مشخص است . هر چند که سند روایت معتبر نیست .

بیننده :

از نهج البلاغه هم گفتند .

استاد یزدانی :

استاد قزوینی در همان جا پاسخ دادند . امامان قاسطان … در نهج البلاغه نیست . خطبه ۲۱۹ را هم پاسخ دادند که در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هم به صورت مفصل بیان شده .

بیننده :

حتی آقای قزوینی هم گفتند : ما به طلبه ها اجازه نمی دهیم که این خطبه را بخوانند.

استاد یزدانی :

بنده فکر می کنم این مناظره را چند بار دیگر پخش کنند . شما یک بار دیگر این مناظره را ببینید ؛ چون فکر می کنم خیلی از مطالب را بر عکس متوجه شدید . شما با دقت گوش ندادید و روایات را با هم خلط کردید .

مجری :

آن روایت دیگری است . عبارت آیت الله قزوینی دقیقا این است که فرمودند : فلذا روی این جهت ما نه تنها این روایت را ضعیف می دانیم ؛ بلکه توصیه می کنیم که روایات ضعیف این چنینی را طلبه های ما در حوزه های و جاهای مختلف بیان نکنند . چون بعضی از قسمت های روایت مخالف با عقاید شیعه است . روایت در کتاب احقاق الحق است و در نهج البلاغه وجود ندارد .

استاد یزدانی :

روایت امام قاسطان عادلان … در کتاب احقاق الحق است ؛ اما روایت دیگری را که خواندند ، در رد این روایت ، از منابع اهل سنت آورده بودند ؛ اما متأسفانه آقای مرادزهی در این مباحث وارد نبودند .

اگر در سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام) کلمه مراد زهی را جستجو کنید ، به مقاله ای می رسند که کل سخنرانی های ایشان در آن آمده . هم چنین مناظره مولوی مرادزهی با آیت الله قزوینی پیرامون شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها) وجود دارد که اصل کتاب مناظره را هم می توانند دانلود کنند .

بیننده : حسام از همدان ـ شیعه

در پاسخ به سؤالی که پیرامون موضوع برنامه امشب پرسیدید ، باید بگویم که اگر آن ها بخواهند این حقایق را بگویند و آن را قبول کنند ، دیگر کسی به حرف های آن ها گوش نمی دهد . آقایان هم برای این که نخواهند کسی حقایق را بدانند ، این قضیه را کلا رد می کنند . راهکاری هم که در این مورد به کار می برند این است که می گویند : سند ندارد یا این که ما قبول نداریم .

در مورد مناظره ای که دیشب پخش کردید ، باید بگویم که اختلافی که بین استاد قزوینی و مولوی مرادزهی وجود داشت ، با کمال احترامی که نسبت به ایشان به عنوان یکی از علمای اهل سنت داریم ، سطح علمی و دانش بود که به وضوح دیده می شد . آیت الله قزوینی ، یک سؤال را سه بار تکرار کردند ؛ اما ایشان تا آخر مناظره پاسخی برای آن بیان نکردند .

بنده از آقای وهابی باید به این سؤال پاسخ دهند که وقتی در کتب خودشان حدیث صحیح دارند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : فاطمه (سلام الله علیها) پاره تن من است و خشنودی و خشم او ، خشنودی و خشم من است و خشنودی و خشم من ، خشنودی و خشم خداوند است . و این که حضرت زهرا (سلام الله علیها) تا آخر عمر از ابوبکر و عمر راضی نبودند و از آن ها خشمگین بودند .

متأسفانه تا آخر مناظره از آقای مرادزهی پاسخ دریافت نکردیم . هم چنین سؤال دیگری که آیت الله قزوینی فرمودند که در منابع اهل سنت روایت از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) بیان شده که اگر کسی از دنیا برود و بیعت خلیفه و امامی بر گردنش نباشد ، به مرگ جاهلی مرده .

اگر برادران اهل سنت این روایت را قبول دارند ، باید بگویند حضرت فاطمه (سلام الله علیها) نعوذ بالله به مرگ جاهلی از دنیا رفته . چون تا آخر عمر با ابوبکر بیعت نکردند .

اگر پاسخی دارند برای ما بیان کنید تا ما هم استفاده کنیم .

از استاد یزدانی هم سؤالی داشتم که خیلی ها می پرسند و آن این است که در سال های قبل در تقویم ها لفظ وفات حضرت زهرا (سلام الله علیها) برده می شد و الان در تقویم ها کلمه شهادت به کار برده می شود . اگر امکان دارد در این زمینه هم بیاناتی داشته باشید .

استاد یزدانی :

ما در سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف) به صورت مفصل در این باره توضیح دادیم . اگر در همین سایت کلمه تقویم را جستجو کنید ، مقاله مربوط به آن را می توانید مشاهده کنید . که ما به صورت مفصل درباره آن بحث و بررسی کردیم . این که در آن زمان وفات می نوشتند یا این که الان شهادت می نویسند ، مهم نیست . وفات یعنی از دنیا رفتن . از دنیا رفتن به چه معنا است ؟ آیا با شهادت است یا با کشته شدن است یا با مرگ طبیعی است .

مثلا ما در منابع شیعه و سنی در مورد امام حسین (علیه السلام) داریم که می گوید : بعد وفاۀ الحسین یا بعد وفاۀ اخیه الحسین (علیه السلام) . آیا امام حسین (علیه السلام) هم به شهادت نرسیدند ؟ یا در مورد حضرت حمزه (علیه السلام) در منابع شیعه و اهل سنت داریم که می گوید : بعد وفاۀ حمزۀ بن عبد المطلب یا جعفر بن ابیطالب .

یا این که در منابع اهل سنت در باره عمر بن خطاب داریم که کلمه وفات برای ایشان به کار رفته . در صورتی که آن ها معتقد به شهادت عمر بن خطاب هستند .

اولا این ها نمی توانند ثابت کنند . آن ها یک تقویم از قدیم ندارند که به ما نشان دهند که واقعا در آن ها کلمه وفات نوشته باشد . وفات هم نوشته شده باشد ، وفات اعم از شهادت و مرگ طبیعی است .

این مطالب و مطالب دیگری را در این زمینه می توانند در سایت مؤسسه بخوانند .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز تشکر می کنم و هم چنین شما عزیزان بیننده که تا این ساعت ما را همراهی کردید .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .