وهابی ها هر نوع تعویذ نویسی را شرک و کفر می‌دانند؛ ولی روایاتی در صحیح بخاری، مسلم ، سنن ترمذی و دیگر کتاب‌های اهل سنت وجود دارد که رسول خدا دستور به گرفتن تعویذ و حرز داده اند ،‌عائشه نیز از یک زن یهودی به دستور ابوبکر تعویذ گرفته است

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : راه و بی راه (۴۵)؛ تفاوت دیدگاه وهابیت با اهل سنت در تعویذ نویسی (۲)

تاریخ : ۳۱ /۰۱ / ۹۴

مجری :

شما بیننده برنامه راه و بی راه هستید و باز هم طبق روال هفته های گذشته در خدمت استاد عزیز و ارجمند ، استاد یزدانی هستیم . از ایشان تقاضا می‌کنم که خلاصه‌ای از برنامه گذشته را خدمت شما بیان کنند تا کسانی که آن برنامه را ندیده‌اند، در جریان کامل قرار گیرند.

خلاصه ای از مطالب گذشته

استاد یزدانی :

همان‌طور که بارها گفته‌ایم، وظیفه این برنامه نشان دادن تفاوت های وهابیت با سایر مسلمان ها است و ما می خواهیم در این برنامه ثابت کنیم که وهابیت ، تافته جدا بافته است و هیچ سنخیتی با اهل سنت ندارد. اهل سنت از وهابیت و از افکار وهابیت ، کاملا بیزار هستند و رفتار و کردار آن ها را نمی پسندند .

تفاوت های وهابیت را در بحث توسل و استغاثه ، به صورت مفصل در ۳۰ برنامه گفتیم . تفاوت بعدی در رابطه با وساطت در فیض بود که وهابی ها در این بحث ، سر در گم بودند . گاهی ابن تیمیه وساطت در فیض را قبول کرده بود و گاهی هم رد کرده بودند ؛ اما اهل سنت به اتفاق بحث وساطت در فیض را پذیرفته بودند ؛ ولی در نامش که ابدال یا غوث یا حجت یا قطب است ، اختلافاتی بود ؛ اما اصل وساطت در فیض را مثل شیعیان ، قبول داشتند .

بحث بعدی که وارد شدیم ، بحث تعویذ نویسی بود که در هفته گذشته ، افکار وهابیت در این زمینه خواندیم . هم چنین نظر بعضی از علمای اهل سنت از جمله نظر محمد عمر سربازی را که در کتاب قطب الارشاد خود گفته بود :

تفاوت مقلدین و غیر مقلدین در این است که مقلدین ، تعویذ را قبول دارند و غیر مقلدین ، تعویذ را قبول ندارند .

آقای سربازی کتابی به نام التحقیق الوجیز فی مسأله التعویذ که ما بخش های ابتدایی این کتاب را خواندیم و قول دادیم که حتما در این برنامه بخوانیم . بنده دیدگاه وهابیت را بار دیگر مرور می‌کنم که اگر کسی برنامه قبل را ندیده اند ، مطالب را ببینند و در ادامه به صورت مفصل دیدگاه صحابه ، اهل سنت ، روایات صحیح بخاری و مسلم را هم تا جایی که فرصت باشد ، بیان می کنیم .

ابن تیمیه قائل به تفصیل شده بود و گفته بود اگر تعویذ از قرآن و کلماتی باشد که برای مردم مفهوم داشته باشد ، اشکالی ندارد . اما اگر غیر از قرآن و از کلماتی باشد معنای آن مجهول است ، جایز نیست ؛ چون ممکن است شرک و کفر باشد .

در کتاب مجموع فتاوی ، تألیف ابن تیمیه ، چاپ به دستور ملک فهد در عربستان سعودی ، جلد ۲۴ ، صفحه ۲۷۷ می گوید :

واما معالجه المصروع بالرقى والتعوذات فهذا على وجهین فإن کانت الرقى والتعاویذ مما یعرف معناها ومما یجوز فی دین الاسلام أن یتکلم بها الرجل داعیا لله ذاکرا له ومخاطبا لخلقه ونحو ذلک فإنه یجوز أن یرقى بها المصروع ویعوذ فانه قد ثبت فی الصحیح عن النبى ( أنه أذن فی الرقى ما لم تکن شرکا ( وقال ( من استطاع منکم أن ینفع أخاه فلیفعل .

وان کان فی ذلک کلمات محرمه مثل أن یکون فیها شرک أو کانت مجهوله المعنى یحتمل أن یکون فیها کفر فلیس لأحد أن یرقى بها….

اگر بخواهد بیماری کسی که صرع دارد (بیماری که بر اثر آن بیمار تشنج می کند) را با رقی یا تعویذ معالجه کند ، دو وجه دارد : اگر این رقی و تعاویذ از آن چیز هایی باشد که معنایش مشخص است و از چیز هایی است که در دین اسلام جایز باشد که شخصی به آن ها تکلم کند و در آن درخواست از خداوند باشد و اسما الهی و آیات قرآن کریم نوشته شده باشد ، جایز است که بیمار مصروع را با این رقی ، درمان کند و تغویذ بنویسد . چون در روایت صحیح از پیامبر (صلی الله علیه و آله) نقل شده که از ایشان اجازه نوشتن رقه را گرفتند . حضرت فرمود : اگر شرک نباشد ، اشکالی ندارد .

ابن تیمیه در ادامه می گوید :

اگر از کلماتی باشد که حرام باشد ، مثلا درآن شرک باشد یا مجهول المعنا باشد ، جایز نیست و حرام است . باید کلماتی باشد که معنای آن مشخص باشد .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، ج ۲۴ ، چاپ به دستور ملک فهد در سال ۲۰۰۴ ، ص ۲۷۷ و ۲۷۸

اما در کتاب فتوای لجنه دائمی افتاء ، جلد ۱۷ ، کتاب النکاح ، صفحه ۱۵۰ آمده است که از این لجنه سؤال شده که آیا می توان به دست عروس تعویذ آویزان کنیم ، در جواب گفته‌اند:

هذا العمل الذی یعمل مع العروس لا اصل له فی الشرع ، وربط التعویذ علی ید العروس ان کان فیها دعاء لغیر الله فهو شرک اکبر ، وان کانت من القرآن او الادعیه الشرعیه فهو محرم ، للنهی عن تعلیل التمائم ولبس الحلقه الخیط لرفع البلاء او دفعه ، وهو وسیله من وسائل الشرک ، بل هو من الشرک الاصغر لقول النبی ’ من تعلق لتمیمه فقد اشرک .

بستن تعویذ به دست عروس ، اگر در آن خواندن غیر خدا ، باشد ، شرک اکبر است . اگر از آیات قرآن و ادعیه شرعی باشد ، حرام است . ( در صورتی که ابن تیمیه می گفت : اگر از آن چیز هایی باشد که شرعا می تواند آن را بخواند ، اشکالی ندارد ) . چون از چیز هایی که برای چشم زخم بر گردن آویزان می شود یا انگشتر یا حلقه ای که برای رفع یا دفع بلا استفاده می کنند ، نهی شده ؛ چون وسیله ای از وسائل شرک است . بلکه این کارها، شرک اصغر است ؛ به خاطر این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرموده : هر کس تمیمه (تعویذ یا طلسم یا چشم زخم ) بر گردن خود آویزان کند ، مشرک شده است .

این فتوا را عبد العزیز آل شیخ ، مفتی حال حاضر عربستان ، بن باز و دیگر بزرگان وهابی که در لجنه دائمه حضور دارند ، این فتوا را امضاء کردند .

لجنه دائمه ، با جمع آوری احمد بن عبد الرزاق الدویش ، چاپ دار المؤید ، ج ۱۷ ، ص ۱۵۰

اما محمد بن عبد الوهاب که سخن شدیدتری را در این زمینه بیان کرده است و تعویذ را به صورت مطلق شرک دانسته است . در کتاب مجموع مؤلفات ، کتاب التوحید ، صفحه ۲۷ ، باب ۶ ، آیه ۳۸ از سوره زمر را می خواند :

 قول الله تعالى : ) قل أفرأیتم ما تدعون من دون الله إن أرادنی الله بضر هل هن کاشفات ضره أو أرادنی برحمه هل هن ممسکات رحمته قل حسبی الله علیه یتوکل المتوکلون ( سوره الزُّمر : ۳۸ . عن عِمران بن حُصَین رضی الله عنه : ‘ أن النبی (ص) رأى رجلا فی یده حَلْقه من صُفْر ، فقال : ما هذه ؟ قال : من الواهنه . فقال : انزَعْها ، فإنها لا تزیدُک إلا وهناً ، فإنک لو مِتَّ وهی علیک ما أفلحت أبداً ‘ . رواه أحمد بسند لا بأس به .

در این جا آیه و روایاتی را بیان می کنند که هیچ ارتباطی به بحث تعویذ ندارد . از بین این روایات ، روایت حذیفه است که بسیار جالب است :

ولابن أبی حاتم عن حذیفه ‘ أنه رأى رجلا فی یده خیط من الحمّى فقطعه وتلا قوله : (وما یؤمن أکثرهم بالله إلا وهم مشرکون) . رعد /۱۰۶

حذیفه مردی را دید که ریسمانی از تعویذ ها و طلسم ها را ، در دست داشت . آن را پاره کرد و آیه ای از قرآن کریم را خواند که این کار تو جایز نیست .

در ادامه می گوید : از این آیه یازده مسأله را استفاده می شود :

الأولى : التغلیظ فی لُبس الحلقه والخیط ونحوهما لمثل ذلک .

الثانیه : أن الصحابی لو مات وهی علیه ما أفلح . فیه شاهد لکلام الصحابه أن الشرک الأصغر أکبر من الکبائر .

الثالثه : أنه لم یَعذر بالجهاله .

….

السابعه : التصریح بأن من تعلق تمیمه فقد أشرک ….

العاشره : أن تعلیق الودع عن العین من ذلک .

مسأله اول : سختگیری در پوشیدن حلقه و نخ و چیز هایی مثل این ، جایز نیست .

مسأله دوم : اگر یک صحابی چنین چیزی در دست داشت و بمیرد ، هرگز رستگار نمی شود . شرک اصغر بزرگتر از گناهان کبیر است .

مسأله سوم : اگر به حکم حلقه و تعویذ ، جاهل هم باشد ، عذرش بخشیده نمی شود .

مسأله هفتم : هر کس تمیمه و تعویذ یا حرزی ( ما هم حرز داریم ، اهل سنت هم حرز های متعددی دارند ) که برای چشم زخم است ، به خود آویزان کند ، او مشرک است ….

مسأله دهم : هر کس ودع ( صدف هایی که بعضا در بعضی از جاها مثل پاکستان و بلوچستان ، معروف است که تعویذ نویس ها به این را دعا می خوانند و به خود آویزان می کنند ) و چیز هایی که برای چشم زخم است، به خود آویزان کند ، مشرک می شود .

محمد بن عبد الوهاب ، مجموعه مؤلفات کتاب التوحید ، صفحه ۲۷ ، باب ۶

ما عین همین مطالب را از صحیح بخاری و صحیح مسلم و کتاب های دیگر نشان می دهیم که پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور می دهد که این کار را انجام دهید .

مجری :

در ادامه فرمایشات استاد یزدانی سؤالی را مطرح می کنیم . شما فرمودید : در صحیح بخاری بیان شده . این آقایان وهابی معمولا بحث سلف صالح و گذشتگان خود را مطرح می کنند و ادعا می کنند که پیرو صحابه و تابعین و اتباع تابعین هستند . آیا در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بحث تعویذ و رقی نویسی بوده یا نبوده و اصلا این موضوع نهی شده است یا خیر ؟ دیدگاه سلف صالح در باره تعویذ و رقی نویسی ، چیست که این ها شرک می دانستند .

تعویذ و رقی نویسی از دیدگاه اهل سنت

۱ ) صحیح بخاری

استاد یزدانی :

در این باره مطالب و روایات ، بسیار فراوان است . در همین صحیح بخاری ابوابی در مورد رقی نویسی و تعویذ نویسی است که ان شاء الله این ها را خواهیم خواند و این که عایشه ، خودش رقی نویسی می کرده ، نه که از مسلمان ها ؛ بلکه از غیر مسلمان ها هم رقی گرفته است .

کتاب صحیح بخاری ، ابواب مختلفی در این زمینه دارد . در کتاب الطب ، روایت ۵۷۳۸ ، باب رقیه العین :

حدثنا محمد بن کَثِیرٍ أخبرنا سُفْیَانُ قال حدثنی مَعْبَدُ بن خَالِدٍ قال سمعت عَبْدَ اللَّهِ بن شَدَّادٍ عن عَائِشَهَ رضی الله عنها قالت أَمَرَنِی رسول اللَّهِ (ص) أو أَمَرَ أَنْ یُسْتَرْقَى من الْعَیْنِ

پیامبر (صلی الله علیه و آله) به من دستور داد که رقی یا تعویذ برای چشم زخم ، حتما همراه خودم داشته باشم یا به بقیه بدهم یا بگیرم .

صحیح بخاری ، چاپ ابن کثیر بیروت ، کتاب الطب ، ح ۵۷۳۸

در این جا پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور رقیه گرفتن برای چشم زخم داده ؛ اما محمد بن عبد الوهاب فتوی داده که رقی گرفتن ، شرک است . رقی ، صدف های مخصوصی است که برای چشم زخم است . این روایت در صحیح بخاری که از دیدگاه اهل سنت و وهابیت اصح الکتاب بعد کتاب الله است .

روایت بعدی هم جالب است .

حدثنی محمد بن خَالِدٍ حدثنا محمد بن وَهْبِ بن عَطِیَّهَ الدِّمَشْقِیُّ حدثنا محمد بن حَرْبٍ حدثنا محمد بن الْوَلِیدِ الزُّبَیْدِیُّ أخبرنا الزُّهْرِیُّ عن عُرْوَهَ بن الزُّبَیْرِ عن زَیْنَبَ بنت أبی سَلَمَهَ عن أُمِّ سَلَمَهَ رضی الله عنها أَنَّ النبی (ص) رَأَى فی بَیْتِهَا جَارِیَهً فی وَجْهِهَا سَفْعَهٌ فقال اسْتَرْقُوا لها فإن بها النَّظْرَهَ وقال عقیل عن الزهری أخبرنی عروه عن النبی (ص) تَابَعَهُ عبد اللَّهِ بن سَالِمٍ عن الزُّبَیْدِیِّ

از ام سلمه نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در خانه خود کنیزی را دید که صورتش کبود شده بود . پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور داد که برای او رقی بگیرند ؛ چون چشم خورده .

صحیح بخاری ، چاپ ابن کثیر بیروت ، کتاب الطب ،باب ۳۵ ، ح ۵۷۳۹

در این جا هم رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دستور به گرفتن رقی می دهد ؛ چون چشم خورده بود . چقدر در این جا تفاوت اهل سنت با وهابیت ، واضح و روشن می شود . اهل سنت ، رقی نویسی را طبق روایتی از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در صحیح بخاری ، جایز می دانند . اما محمد بن عبد الوهاب آن را شرک صریح می داند . لجنه فتوا عربستان سعودی می گوید : رقی حتی اگر از قرآن کریم باشد ، شرک است .

در صفحه بعد باب مخصوصی دارد ، باب العین حق ؛ چشم زخم واقعیت دارد .

حدثنا إِسْحَاقُ بن نَصْرٍ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ عن مَعْمَرٍ عن هَمَّامٍ عن أبی هُرَیْرَهَ رضی الله عنه عن النبی (ص) قال الْعَیْنُ حَقٌّ وَنَهَى عن الْوَشْمِ

از ابی هریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : چشم زخم واقعیت دارد …

صحیح بخاری ، چاپ ابن کثیر بیروت ، باب ۳۶ ، ح ۵۷۴۰

این هم تفاوت دیگری از اهل سنت با وهابیت که در صحیح بخاری نقل شده بود .

مجری :

ببینیم شبکه های وهابی در کنار نظریه محمد بن عبد الوهاب چه نظری را دارند ، ولو این که یک رقی آیات قرآن باشد که بخواهد شخص آن را با خود حمل کند .

کلیپ ۱ ) دیدگاه شبکه های وهابی در باره تعویذ نویسی:

مجری شبکه وهابی کلمه :

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از آن منع کردند . در رابطه با تعویذ قرآنی که بیننده پرسیدند ، اختلاف نظر وجود دارد . تعویذی که از آیات قرآن باشد با معنا و مفاهیم واضح که به عنوان تعویذ نوشته می شود که برخی از علما آن را جایز دانسته ؛ گرچه دیدگاه صحیح این است که این با حکمت نزول قرآن سازگاری ندارد . قرآن کریم وَنُنَزِّلُ مِنَ الْقُرْآَنِ مَا هُوَ شِفَاءٌ وَرَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ .

شفای بیماری های قلبی است که ما را از بیماری های قلبی نجات می دهد . از این جهت حکمت نزول قرآن ، بیان هدایت است .

قول درست و دیدگاه صحیح و دیدگاهی که صحیح تر به نظر می رسد ، با وجود اختلاف نظر در میان این دیدگاه ها ، این است که حتی اگر تعویذ از الفاظ قرآن هم باشد ، جایز نیست .

مجری :

این هم نظر شبکه های وهابی که رقی نویسی و تعویذ نویسی با آیات قرآن هم باشد ، جایز نیست .

استاد یزدانی ! در این خصوص توضیحاتی را بیان کنید .

استاد یزدانی :

خیلی عجیب است که این آقا خود را از صحیح بخاری و حتی از پیامبر (صلی الله علیه و آله) هم ، دانا تر می داند و می گوید : رقی حتی اگر از قرآن کریم باشد ، جایز نیست . ولی دیدیم که در صحیح بخاری ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) دستور می دهد که که برای آن شخص ، رقی بگیرید . در این جا نمی گویند این رقی از قرآن باشد و به صورت مطلق می گویند ؛ پس شامل غیر قرآن هم می شود .

جالب است در همین صحیح بخاری ، باب ۳۷ بیان می کند :

 حدثنا مُوسَى بن إِسْمَاعِیلَ حدثنا عبد الْوَاحِدِ حدثنا سُلَیْمَانُ الشَّیْبَانِیُّ حدثنا عبد الرحمن بن الْأَسْوَدِ عن أبیه قال سَأَلْتُ عَائِشَهَ عن الرُّقْیَهِ من الْحُمَهِ فقالت رَخَّصَ النبی (ص) فی الرُّقْیَهَ من کل ذِی حُمَهٍ

از عایشه سؤال کردم که کسی برای این که از حیوانات نیش دار ، در امان باشد ، رقی بگیرد . گفت : پیامبر اجازه داد که از حیوانی که نیش دارد ، رقیی بگیرند .

صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، ح ۵۷۴۱

در صورتی که محمد بن عبد الوهاب صراحتا گفته بود که رقی گرفتن ، جایز نیست و شرک است .

 حدثنا مُسَدَّدٌ حدثنا عبد الْوَارِثِ عن عبد الْعَزِیزِ قال دَخَلْتُ أنا وَثَابِتٌ على أَنَسِ بن مَالِکٍ فقال ثَابِتٌ یا أَبَا حَمْزَهَ اشْتَکَیْتُ فقال أَنَسٌ ألا أَرْقِیکَ بِرُقْیَهِ رسول اللَّهِ (ص) قال بَلَى قال اللهم رَبَّ الناس مُذْهِبَ الْبَاسِ اشْفِ أنت الشَّافِی لَا شَافِیَ إلا أنت شِفَاءً لَا یُغَادِرُ سَقَمًا

آقای عبد العزیز می گوید : من با ثابت نزد انس بن مالک رفتیم . ثابت به انس بن مالک گفت : من بیمارم و بدن درد دارم . انس گفت : می خواهی حرزی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) آن را می خواند ، برایت بخوانم . گفت : بله ، بخوان . انس هم متن آن حرز را خواند .

صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، ح ۵۷۴۲

حدثنا عَمْرُو بن عَلِیٍّ حدثنا یحیى حدثنا سُفْیَانُ حدثنی سُلَیْمَانُ عن مُسْلِمٍ عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَهَ رضی الله عنها أَنَّ النبی (ص) کان یُعَوِّذُ بَعْضَ أَهْلِهِ یَمْسَحُ بیده الْیُمْنَى وَیَقُولُ اللهم رَبَّ الناس أَذْهِبْ الْبَاسَ اشْفِهِ وَأَنْتَ الشَّافِی لَا شِفَاءَ إلا شِفَاؤُکَ شِفَاءً لَا یُغَادِرُ سَقَمًا قال سُفْیَانُ حَدَّثْتُ بِهِ مَنْصُورًا فَحَدَّثَنِی عن إبراهیم عن مَسْرُوقٍ عن عَائِشَهَ نَحْوَهُ

صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، ح ۵۷۴۳

در این زمینه روایات فراوانی است ؛ البته شاید این ها بگویند ، این رقی ها خواندنی هستند ، خواندنی ها اشکالی ندارد . اما روایتی که برای مصونیت از حیوانات وحشی بود که خواندنی نبود . یعنی هر حیوانی که نیش داشته باشد ، باید برای آن رقی گرفته شود و این را اهل سنت جایز می دانند . اما وهابیت ، حتی اگر رقی از آیات قرآن باشد ، جایز نیست .

رقی های غیر قرآنی

روایتی در کتاب موطأ امام مالک است که یک زن یهودی برای عایشه رقی نوشت و عایشه هم آن رقی را گرفت و ابوبکر هم این قضیه را دید و به عایشه گفت : رقی باید حتما از کتاب الله باشد .

این متن کتاب موطأ است ؛ اما این که کتاب الله چیست ، علمای اهل سنت آن را شرح داده اند .

در کتاب عمده القاری فی شرح صحیح بخاری ، تألیف بدرالدین عینی ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، جلد ۲۱ ، صفحه ۳۹۰ به صورت مفصل در باره این که رقی نویسی جایز است یا خیر را بحث می کند و می‌گوید:

قال ابن الأثیر : وقد جاء فی بعض الأحادیث جواز الرقى ، وفی بعضها النهی عنها ، فمن الجواز قوله (ص) استرقوا لها فإن بها النظره ، أی : اطلبوا لها من یرقیها ، ومن النهی قوله : لا یسترقون ولا یکتوون ، والأحادیث فی القسمین کثیره ، ووجه الجمع بینهما أن الرقى یکره منها ما کان بغیر اللسان العربی وبغیر أسماء الله تعالى وصفاته وکلامه فی کتبه المنزله ، وأن یعتقد أن الرقیه نافعه لا محاله ، فیتکل علیها ، وإیاها أراد بقوله (ص) : ما توکل من استرقى ، ولا یکره منها ما کان بخلاف ذلک ، کالتعوذ بالقرآن وأسماء الله تعالى والرقى المرویه . وفی ( موطأ مالک ) رضی الله عنه : أن أبا بکر الصدیق رضی الله عنه دخل على عائشه وهی تشتکی ویهودیه ترقیها ، فقال أبو بکر : إرقیها بکتاب الله ، یعنی بالتوراه والإنجیل

از ابن اثیر نقل می کند که در بعضی از احادیث آمده که رقی ، جایز است . در بعضی از احادیث هم از آن نهی کرده است . جمع بین این دو چیست ؟ ایشان می گوید : جمع آن دو این است که اگر به زبان عربی باشد ، درست است و اگر به غیر زبان عربی و غیر از اسماء ، صفات و کلام الله باشد ، جایز نیست …

روایتی را در کتاب موطأ امام مالک نقل شده است که ابابکر بر عایشه وارد شد ، دید حالش خوب نیست و از درد ناله می کند . یک زن یهودی هم برای او رقی می نویسد یا می خواند . ابابکر گفت : این رقی باید حتما از کتاب الله باشد . مقصود ابوبکر از کتاب الله ، تورات و انجیل بوده است ؛ یعنی رقی باید از تورات و انجیل باشد.

یعنی دقیقا رقی غیر کتاب الله که وهابی ها آن را کفر می دانستند ، در حالی که ابوبکر می گوید : از کتاب الله باشد . یک زن یهودی هم که قرآن را اصلا قبول ندارد که رقی قرآنی بنویسد . طبیعی است به قول شما یک زن یهودی حتما رقی از کتاب تورات می نویسد ، آن هم توراتی که تحریف شده و هیچ مسلمانی آن را قبول ندارد . در حالی که عایشه در این روایت از یک زن یهودی ، رقی گرفت . آن هم رقی ای که از تورات و انجیل بود .

مجری :

یعنی در آن زمان یک زن یا یک مرد مسلمان نبود که رقی بر اساس قرآن بنویسد .

استاد یزدانی :

در این جا نقدهای زیادی می توان مطرح کرد. چطور خود ابوبکر رقی را ننوشت ؟

نقد این مطلب در جای خودش بیان می شود ؛ اما چیزی که برای اهل سنت ثابت می کند ، این است که رقی نویسی جایز است که خلیفه اول هم آن را تأیید کرده است ؛ حتی اگر غیر کتاب الله باشد . حتی اگر کسی از تورات و انجیل ، رقی بنویسد و همراه داشته باشد ، دردش خوب می شود ؛ همان طور که ابوبکر برای عایشه گفت ، بنویسید .

ابی الحسین علی بن خلف بن عبد الملک مشهور به ابن بطال دقیقا همین مطلب را در شرح خود بر صحیح بخاری ، جلد ۹ ، چاپ مکتبه الرشد عربستان سعودی ، صفحه ۴۲۸ نقل می کند :

وقد روى مالک فى الموطأ أن أبا بکر الصدیق دخل على عائشه وهى تشتکى ویهودیه ترقیها ، فقال أبو بکر : ارقیها بکتاب الله . یعنى بالتوراه والانجیل ؛ لأن ذلک کلام الله الذى فیه الشفاء .

مالک در موطأ روایتی را نقل می کند که ابوبکر بر عایشه وارد شد ، در حالی که ناله می کرد و یک زن یهودی برای او رقی می نوشت . ابوبکر به او گفت : این رقی حتما باید از کتاب خدا باشد . یعنی رقی حتما باید از تورات و انجیل باشد . برای این که تورات و انجیل ، کلام خدا است و در کلام خدا ، شفاء است .

این که جایز است یک یهودی قرآن را بنویسد ، بحث دیگری دارد . اما این سخن از ابن بطال بسیار عجیب است که انجیل و تورات تحریف شده را کلام الله بداند و بگوید که در آن شفا است . آیا واقعا در تورات و انجیلی که تحریف شده که به حضرت عیسی (علیه السلام) توهین شده و سراسر آن کفر است ، باید شفا باشد ؟ در این جا آقای ابن بطال ، کلام ابوبکر را توضیح می دهد که باید این رقی از کلام الله باشد یعنی از تورات و انجیل باشد .

مجری :

شاید این آقایان وهابی گفتند از قرآن نباید باشد ، منظورشان همین باشد که از تورات و انجیل باشد!! به هر حال اصل رقی نویسی با این روایت ، اثبات می شود .

استاد یزدانی :

احتمال دارد که منظورشان همین باشد . اما در هر صورت رقی نویسی ثابت شده است . ما قبلا ثابت کردیم که وهابیت ، همان یهودیت است و آل سعود ، همان آل یهود است که استاد ابوالقاسمی هم ارتباط یهود را بحث کردند و احتمال این که شما هم بیان کردید که اصرار دارند که اگر از قرآن هم باشد ، شرک است یعنی از تورات و انجیل باشد .

بنابراین اگر رقی نویسی ، شرک باشد ، اول از همه دامن خلفا و مهمتر از خلفا ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را می گیرد ؛ زیرا حضرت دستور داده برای این که از چشم زخم در امان باشی یا برای این که از نیش حیوانات نیشدار در امان باشی ، رقی یا حرزی همراه داشته باشید . در این جا پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) از دیدگاه وهابیت ، مشرک و کافر است .

مجری :

این یکی از موارد تفاوت های فاحش بین وهابیت و اهل سنت است . ما هم در این جا در جایگاهی نیستیم که بگوییم ، کدام طرف حرف درست و کدام طرف حرف باطل می گوید . چون ما در جزئیات با اهل سنت اختلاف داریم ؛ اما تفاوتی که بین اهل سنت و وهابیت است ، از شرک است تا سنت .

اهل سنت زمانی که خلیفه اول و عایشه ، این کار را انجام دهد ؛ آن هم با تورات و انجیل ، وقتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) در صحیح بخاری نقل کرده که دستور به این کار داده باشد ، بالطبع نباید این کار را شرک بدانند . ولی وهابیت آن را شرک می داند .

در همین راستا مانند بحث های دیگر ، در شبکه های وهابی بین اهل سنت و وهابیت ، در خصوص رقی نویسی بحث شده که بخش هایی از آن را می بینیم .

کلیپ ۲ ) :

مناظره وهابیت و اهل سنت در مورد رقی نویسی (دعا نویسی )

کارشناس وهابی :

چند مورد به هم مرتبط هستند من می بینم در حال حاضر ، کسانی که رقی نویسی درست می کنند ، با کمال احترام به آن ها به عنوان مثال شخصی صاحب قدر و منزلت به شما بگوید و منظورم کسانی است که در این جلسه حاضرند ، نیستند ؛ بلکه به صورت کلی می گویم . در رقی خطر وجود دارد حتی نسبت به عقیده ، خداوند هیچ واسطه ای بین ما و خود نگذاشت ، مگر نه ؟

آیا نیاز دارم نزد کسی بیایم تا دعایی بر من بخواند ؟ خدا به شما می گوید : شبانه روز من را دعا کن ، استجابت می کنم . حالا این رقیه و علمای توحید زیاد بر این مطلب تأکید می کنند که رقی باید وسیله ای برای تضرع و زاری و التماس باشد . تا انسان به سوی قبر و ولی یا غیر آن ها نرود . حالا ما چیزی در دست داریم به صورت پوشیده و شیخی نیاز است تا واسطه شود . به عنوان مثال شخصی صاحب منزلت و قدر به شما بگوید .

این خانه من شبانه روز در اختیار شما است . می توانی از این درها وارد می شوی و این شماره موبایل من در اختیار شما است . اما در جواب می گویی : نه ، من می خواهم از دری تنگ وارد شوم . این رقی مثل این است که خدا شبانه روز به مردم می گوید من را دعا کنید ، استجابت می کنم . ولی ما در جوابش می گوییم باید پیش کسی بروم در حالی که فاصله زیادی با من دارد بروم و مقداری پول به او بدهم تا او بدهم تا او واسطه خودش و رقی اش به مقصودم برساند .

سؤال من از سلطان و غیره این است که آیا رقی کردن شخصی سودی به او می رسد ؟

از آیات و دعاهایی که می گویید و یا به عنوان خودت ـ عدنان و یا سلطان کدام یک از این ها سود می رساند ؟

کارشناس اهل سنت :

به روشنی می گویم جناب دکتر . این حرف هایی که گفتید نظر شخصی خودت بود و به آن ها احترام می گذارم . به روشنی می گویم حرف های تو به دور از حق بود ؛ چون عایشه ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) را رقی کرد . آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیاز به واسطه داشت ؟

جناب دکتر ! به صراحت و روشنی باید به موضوع خوب دقت کنی . رقی ، واسطه نیست . پیامبر (صلی الله علیه و آله) جبرئیل بر او قرائت کرد و گفت : بسم الله ارقیک من کل شئ یوذیک و من شر کل نفس او عین حاسد الله یشفیک .

قبل از آن به پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته بود : آیا از چیزی شکایت داری ؟ آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) نیاز به اسطه داشت ؟ علاوه بر آن پیامبر (صلی الله علیه و آله) به صراحت گفتند : برادر ، برادرش را رقی کند . وقتی صحابه از وی سؤال کردند که بر کسی قرائت می کنیم ، گفتند : هر کس بتواند سودی به برادرش برساند ، انجام دهد .

در این جا موضوع در رقی شرعی بود . شما در موضوع رقی ، مبالغه کردی و آن را به شرک کشاندی . و این که رقی ، واسطه نیست و هیچ علاقه ای به عقیده ندارد .

اجازه بدهید به گفته شما جواب بدهم . گفته شما واضح بود . شما گفتید واسطه . من گفتم : واسطه نیست ؛ بلکه سود می رساند . وفرق است بین این دو .

مسأله دوم این که فرض کنید من به عنوان یک فرد عادی ، هیچ چیزی بلد نیستیم . این روش را نمی دانم . وقتی از کسی کمک بگیرم و او به من کمک کند ، مانند کمک گرفتن از دکتر است و این کمک گرفتن چیزی است جایز . از یک فرد قادر و زنده که به من سود برساند ؛ چرا آن را به واسطه مرتبط می کنی و در نتیجه ما را به شرک و غیره می کشانی ؟!!!

مجری :

استاد یزدانی ! در مورد استدلالات دو طرف ، توضیحاتی را بیان فرمایید .

استاد یزدانی :

استدلال عالم وهابی این بود که ما نیاز به رقی نویسی نداریم . خداوند در خانه خود را باز گذاشته و مثال می زد که شماره موبایل خود را هم داده ؛ پس ضرورتی ندارد . در خانه خداوند ، همیشه باز است و نیازی به رقی نداریم . چرا باید رقی داشته باشیم ؟ رقی ، واسطه است و ما نیازی به واسطه نداریم . خود خداوند گفته هر زمان که مرا بخواهید ، من شما را اجابت می کنم .

نوبت به عالم اهل سنت که رسید ، گفت : این نظر شخصی شما است ؛ چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای عایشه ، رقی را تجویز کرد . آیا پیامبر (صلی الله علیه و آله) به اندازه شما نعوذ بالله ، نمی فهمید ؟!!! این تعبیر بنده است که رسول خدا(صلی الله علیه و آله) تجویز رقی کرد ؛ اما شما می گویید : نیاز به رقی نیست ، رقی گرفتن ، واسطه است و این یعنی شرک .

این مناظره ای بود که صریح و روشن ، تفاوت اهل سنت با وهابیت را نشان می دهد . روایات دیگری هم در کتب اهل سنت است که برخی از علمای اهل سنت ، تصریح کرده اند که تمام علما یا اکثریت علما ، بر تجویز رقی نویسی ، اجماع دارند .

در کتاب التمهید ، تألیف امام ابی عمرو یوسف بن عبد الله محمد ابن عبد البر النمری قرطبی ، جلد ۵ ، باتحقیق سعید احمد اعراب ، صفحه ۲۷۸ روایتی را نقل می کند :

 وقد جاء عن أبی بکر الصدیق کراهیه الرقیه بغیر کتاب الله وعلى ذلک العلماء وأباح للیهودیه أن ترقى عائشه بکتاب الله

از ابوبکر روایتی نقل شده که رقی به غیر کتاب خدا جایز نیست ، علما نیز همین را گفته اند . اما ابوبکر به یک زن یهودی اجازه داد تا برای عایشه رقی بنویسد و این کار را مباح دانست .

ابن عبد البر ، التمهید ، ج ۵ ، با تحقیق سعید احمد اعراب ، ص ۲۷۸

در این جا نه تنها رقی را شرک نمی دانسته ؛ بلکه دستور به انجام این کار داده است .

در صفحه ۲۷۹ ، بعد از بیان روایات زیادی ، نظر شخصی خود را بیان می کند :

 على إباحه التداوی والاسترقاء جمهور العلماء ….

جمهور علمای اهل سنت بر جواز و اباحه تداوی با گرفتن استرقاء و حرز و دعا نویسی ، اجماع دارند.

ابن عبد البر ، التمهید ، ج ۵ ، با تحقیق سعید احمد اعراب ، ص ۲۷۹

نظر جمهور علما این است که برای تداوای یا باید پیش دکتر رفت یا این که از آخوند مسجد ، رقی گرفت. در صورتی که وهابیت معتقدند که هر گونه تعویذ و رقی ، شرک است حتی اگر به کتاب خدا باشد . نظر محمد بن عبد الوهاب را هم دیدیم که گفته بود ، شرک است . اما اهل سنت می گویند : جایز است .

روایاتی که در صحیح بخاری بود را نقل کردیم . روایات دیگری هم در سنن ترمذی است که آن را هم می خوانیم . علت این که سنن ترمذی را انتخاب کردم این است که آقای البانی آن را تصحیح کرده است .

سنن ترمذی ، تألیف محمد بن عیسی ترمذی ، با تحقیق محمد ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه المعارف ریاض ، صفحه ۴۶۵ در این زمینه چند باب را بیان می کند :

بَاب ما جاء فی کَرَاهِیَهِ الرُّقْیَهِ

۲۰۵۵ حدثنا محمد بن بَشَّارٍ حدثنا عبد الرحمن بن مَهْدِیٍّ حدثنا سُفْیَانُ عن مَنْصُورٍ عن مُجَاهِدٍ عن عَقَّارِ بن الْمُغِیرَهِ بن شُعْبَهَ عن أبیه قال قال رسول اللَّهِ (ص) من اکْتَوَى أو اسْتَرْقَى فَقَدْ بَرِئَ من التَّوَکُّلِ قال أبو عِیسَى وفی الْبَاب عن بن مَسْعُودٍ وبن عَبَّاسٍ وَعِمْرَانَ بن حُصَیْنٍ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

باب اول : مکروه بودن رقی .

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : هرکس داغ بگذارد ( روی ناف یا کمر موادی می گذارند و آن را می سوزانند که خیلی از بیماری ها با آن دفع می شود ) یا رقی یا تعویذ بگیرد ، توکل را از دست داده است و توکل به خدا ندارد . سند روایت هم صحیح می باشد .

آقای ترمذی از این روایت ، کراهت را استفاده کرده است.

بَاب ما جاء فی الرُّخْصَهِ فی ذلک

 صحیح ،حدثنا عَبْدَهُ بن عبد اللَّهِ الْخُزَاعِیُّ حدثنا مُعَاوِیَهُ بن هِشَامٍ عن سُفْیَانَ عن عَاصِمٍ عن عبد اللَّهِ بن الْحَارِثِ عن أَنَسٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) رَخَّصَ فی الرُّقْیَهِ من الْحُمَهِ وَالْعَیْنِ وَالنَّمْلَهِ

باب جواز رقی

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجازه داد که انسان برای دفع از حیواناتی که نیشدار (شور چشمی ) و چشم زخم و نوعی از بیماری چشمی ، رقی بگیرد .

آقای البانی که محقق کتاب است ، می گوید : سند روایت ، صحیح است .

روایت بعدی هم همین روایت است ؛ اما با سند دیگری است :

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجازه داد که برای دفع از حیوانات نیشدار و نوعی از بیماری چشمی ، رقی بگیرد .

صحیح ، حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن حُصَیْنٍ عن الشَّعْبِیِّ عن عِمْرَانَ بن حُصَیْنٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) قال لَا رقیه إلا من عَیْنٍ أو حُمَهٍ قال أبو عِیسَى وَرَوَى شُعْبَهُ هذا الحدیث عن حُصَیْنٍ عن الشَّعْبِیِّ عن بُرَیْدَهَ عن النبی (ص) بمثله

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : هیچ رقی ای جایز نیست جز از چشم زخم یا شور چشمی ( یا دفع حیوانات نیشدار ) . این روایت را هم آقای البانی ، تصحیح کرده است .

این روایت ، رقی را حداقل برای چشم زخم ، جایز می داند .

باب شازدهم : باب ما جاء فی الرقیه المعوذتین

این باب نوشتنی نیست ؛ بلکه خواندنی است .

باب ۱۷ ) : باب من جاء فی الرقیه من العین

آقای ترمذی یک باب روایت در جواز رقی و تعویذ نویسی برای چشم زخم

صحیح ، حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عَمْرِو بن دِینَارٍ عن عُرْوَهَ وهو أبو حاتم بن عَامِرٍ عن عُبَیْدِ بن رِفَاعَهَ الزُّرَقِیِّ أَنَّ أَسْمَاءَ بِنْتَ عُمَیْسٍ قالت یا رَسُولَ اللَّهِ إِنَّ وَلَدَ جَعْفَرٍ تُسْرِعُ إِلَیْهِمْ الْعَیْنُ أَفَأَسْتَرْقِی لهم فقال نعم فإنه لو کان شَیْءٌ سَابَقَ الْقَدَرَ لَسَبَقَتْهُ الْعَیْنُ قال أبو عِیسَى وفی الْبَاب عن عِمْرَانَ بن حُصَیْنٍ وَبُرَیْدَهَ وَهَذَا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ وقد رُوِیَ هذا عن أَیُّوبَ عن عَمْرِو بن دِینَارٍ عن عُرْوَهَ بن عَامِرٍ عن عُبَیْدِ بن رِفَاعَهَ عن أَسْمَاءَ بِنْتِ عُمَیْسٍ عن النبی (ص) حدثنا بِذَلِکَ الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ الْخَلَّالُ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ عن مَعْمَرٍ عن أَیُّوبَ بهذا

از اسما بنت عمیس (رضوان الله تعالی علیها) نقل شده و گفت : فرزندان جعفر طیار (علیهم السلام) زود دچار چشم زخم می شوند . برای این ها رقی بگیرم ؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : بله ، حتما این کار را انجام بده . اگر چیزی مقدر شده باشد . (مثلا یکی از فرزندان ایشان بمیرد یا در فلان قضیه سالم بماند ) چشم زخم بر او سبقت می گیرد و قضا و قدر الهی را تغییر می دهد .

این روایت در سنن ترمذی نقل شده و آقای البانی آن را تصحیح کرده است . روایت بسیار واضح و روشن است و هیچ شکی در سند آن نیست که برای چشم زخم رسول خدا(صلی الله علیه و آله) اجازه می دهد که رقی بگیرید .

حدثنا مَحْمُودُ بن غَیْلَانَ حدثنا عبد الرَّزَّاقِ وَیَعْلَى عن سُفْیَانَ عن مَنْصُورٍ عن الْمِنْهَالِ بن عَمْرٍو عن سَعِیدِ بن جُبَیْرٍ عن بن عَبَّاسٍ قال کان رسول اللَّهِ (ص) یُعَوِّذُ الْحَسَنَ وَالْحُسَیْنَ یقول أُعِیذُکُمَا بِکَلِمَاتِ اللَّهِ التَّامَّهِ من کل شَیْطَانٍ وَهَامَّهٍ وَیَقُولُ هَکَذَا کان إِبْرَاهِیمُ یُعَوِّذُ إسحاق وإسماعیل علیهم السَّلَام حدثنا الْحَسَنُ بن عَلِیٍّ الْخَلَّالُ حدثنا یَزِیدُ بن هَارُونَ وَعَبْدُ الرَّزَّاقِ عن سُفْیَانَ عن مَنْصُورٍ نَحْوَهُ بِمَعْنَاهُ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

این روایت هم نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) رقی می نوشت یا می خواند .

متن رقی هم بیان شده وآقای البانی آن را تصحیح کرده است .

باب ما جاء فی اخذ الاجر علی التعویذ

روایاتی که از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل شده در باب گرفتن اجرت در تعویذ نویسی یا تعویذ خوانی . تعویذ ، انواع متعدد دارد . این ها زمانی که پیش آخوند های خود می روند ، گاهی تعویذ را می نویسد . گاهی هم تعویذ را می خوانند و فوت می کند و می گوید : بیماری یا مشکلت حل شد ، این اندازه پول بده .

از ابو سعید خدری نقل شده که ما در یکی از جنگ ها وارد روستایی شدیم و از مردم خواستیم که به ما جایی دهند . آن ها به ما جایی ندادند . بزرگ این روستا دچار عقرب گزیدگی شد . پیش ما آمدندو از ما خواستند که برای آن شخص رقی ای برای نیش عقرب بخوانیم . ما گفتیم : بله هست ؛ اما رقی را زمانی می خوانیم که به ما یک گوسفند بدهید . آن ها گفتند : یک گوسفند که چیزی نیست ، ما به شما سی گوسفند می دهیم . بعد از گرفتن گوسفندان ، هفت مرتبه سوره حمد را خواند و آن شخص ، فورا خوب شد .

ابو سعید می گوید : به دلمان بد آمد . با خود گفتیم ما یک رقی خواندیم و این همه گوسفند به ما رسید ، امکان دارد که این کار ما حرام باشد ؟ گفتند : صبر کنید تا رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بیاید . نزد پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتیم و قضایا را برای ایشان توضیح دادیم . حضرت فرمودند : کار خوبی انجام دادید و در ادامه فرمودند : گوسفند ها ، مال شما است و سهمی هم برای من قرار دهید . من بودم که به شما این رقی را آموختم . (یعنی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم برای تعویذ نویسی اجرت گرفته) .

سند روایت هم صحیح است .

این روایت در صحیح بخاری هم نقل شده است . از این کتاب خواندم به خاطر این که یک وهابی ، آقای البانی ، این روایت را تصحیح کرده و گفته که سند روایت صحیح است .

در صفحه بعد هم همین روایت بیان شده و از ابو سعید خدری نقل شده که در آن جا هم آقای البانی می گوید : سند روایت صحیح است . که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می فرماید :

قال کُلُوا وَاضْرِبُوا لی مَعَکُمْ بِسَهْمٍ ….

بخورید و برای من سهمی قرار دهید .

باب من جاء فی الرقی والادویه

حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن الزُّهْرِیِّ عن أبی خُزَامَهَ عن أبیه قال سَأَلْتُ رَسُولَ اللَّهِ (ص) فقلت یا رَسُولَ اللَّهِ أَرَأَیْتَ رُقًى نَسْتَرْقِیهَا وَدَوَاءً نَتَدَاوَى بِهِ وَتُقَاهً نَتَّقِیهَا هل تَرُدُّ من قَدَرِ اللَّهِ شیئا قال هِیَ من قَدَرِ اللَّهِ قال أبو عِیسَى هذا حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

باب روایاتی که در باره رقی و انواع دارو ها نقل شده است .

سؤال شد که یا رسول الله ! اگر ما رقی بنویسم و دارویی برای درمانمان ، استفاده کنیم ، آیا قدر الهی را تغییر می دهد یا نمی دهد ؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : این خود قدر الهی است . یعنی این که چون رقی گرفته از نیش آن مار یا عقرب در امان مانده و نمرده است . ؟؟؟؟؟

آقای ترمذی می گوید : این روایت هم حسن است و هم صحیح . روایت بعدی را نقل می کند و می گوید : این روایت اصح از روایت قبل است . اما آقای البانی می گوید : سند روایت ، ضعیف است .

ترمذی ، سنن ترمذی ، با تحقیق محمد ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه المعارف ریاض ، ص ۴۶۵

این خیلی عجیب است . در حالی که خود آقای البانی در کتاب دیگر خود ، گفته سند روایت ، حسن است .

در کتاب تخریج الاحادیث مشکله الفقر وکیف عالجها الاسلام ، تألیف محمد ناصر الدین البانی ، چاپ مکتبه الاسلامی ، صفحه ۱۳ روایتی را نقل می کند و متأسفانه روایت را تحریف شده است :

سئل النبی ﴿ص﴾ عن ادویهیتَدَاوَون بِهِا وَتُقَاهً نَتَّقِیهَا هل تَرُدُّ من قَدَرِ اللَّهِ شیئا ؟ قال : «هِیَ من قَدَرِ اللَّهِ»

حسن اخرجه الترمذی وابن ماجه والحاکم واحمد من طریق عن الزهری عن ابی خزامه عن ابیه قال : سألت رسول الله ﴿ص﴾ فقلت : یا رسول الله اریت رقی نسترقیها ودواء نتداوی به وتقاه نتقیها ؟ هل … الحدیث

در این روایت « رقی نسترقیها » حذف شده است .

از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سؤال کردم : یا رسول الله ! اگر ما با رقی از خودمان محافظت کنیم ، این قضا و قدر الهی را تغییر می دهد ؟ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : این خود ، قضا و قدر الهی است .

در باره سند هم بحث می کند و در آخر نتیجه می گیرد :

وبالجمله فارجوا ان یصل الحدیث الی المرتبه الحسن بالشاهد الاول

من امیدوار هستم که روایت به مرتبه حسن برسد ؛ چون شاهد وجود دارد .

البانی ، تخریج الاحادیث مشکله الفقرو کیف عالجها السلام ، چاپ مکتبه الاسلامی ، ص ۱۳

به هر حال نظر دیدگاه وهابیت ، ابن تیمیه ، لجنه فتوای عربستان و محمد بن عبد الوهاب را نقل کردیم . از طرف دیگر روایات دیگری هم از صحیح بخاری و صحیح سنن ترمذی با تصحیح آقای البانی نقل کردیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اجازه داده اند و حتی در مواردی دستور داده اند که صحابه و عایشه برای خودشان ، رقی داشته باشند . ابوبکر هم گفته بود : رقی از کتاب الله باشد و منظور از کتاب خدا ، تورات و انجیل بود .

از دیدگاه ابن عبد البر هم بیان کردیم که ایشان گفته بود : جمهور علما بر جواز رقی و استرقاء ، اجماع دارند .

مجری :

ما در برنامه راه و بی راه ، کلیپ هایی را با عنوان وهابیت از گفتار تا عمل پخش می کنیم . این هفته هم کلیپی آماده کردیم که شاید خبر آن را شنیده باشید ؛ اما می خواهیم این دروغ و تهمتی که وهابیت در شبکه خودشان ، بر علیه مردم ایران زدند را به صورت واضح تر به نمایش بگذاریم تا شما آن ها را بهتر بشناسید .

کلیپ ۳ ) : وهابیت از گفتار تا عمل

مجری شبکه وهابی :

در رابطه با یک روزنامه کثیر الانتشار به نام وطن امروز و تجاوز ۱۰۰ هزار نفری به آل سعود . آن هم روزنامه ای که از هوداران آقای احمدی نژاد است . آقای احمدی نژادی که فکرش نزدیک به فکر رهبر ایران است . شما به من بفرمایید ما دم خروس را باور کنیم یا قسم حضرت عباس را یا با آن نوع دیگری که درضرب المثل فارسی است ، قسم روباه را .

اما متن واقعی تیتر این روزنامه :

اشد مجازات برای عاملان جنایت جده

اما آن چه که وهابیت نشان داده :

تجاوز ۱۰۰ هزار نفری به آل سعود !!!

سخنی از خود وهابیت در خور این تحریف :

چرا تاریخ را این گونه تحریف کنید و دروغ های زیادی را در تاریخ درست کنید که این امور حقیقی و واقعی و ثابت شده را خواسته باشید ، چنین توجیهات و تعلیلاتی بکنید . آن مثل معروف است که اگر انسان یک دروغ بگوید ، باید ده تا یا صد تا دروغ دیگر هم پشت سرش ، بگوید تا آن دروغ اول را درست جلوه دهد و خواسته باشد که راست بودن آن دروغ اول را ثابت کند .

مجری :

ما هم منتظریم که آن هزار تا دروغ را به خاطر این دروغشان را خواهند گفت یا این که سکوت می کنند که ما بهتر بفهمیم که گافی داده اند و دروغی را گفته اند که رسوا شده اند و جرأت مطرح کردن آن را هم ندارند . ما هم از این مسأله به راحتی عبور نمی کنیم . کسانی که با این شبکه تماس می گیرند ، از این شخص بخواهند که این تاریخ را از آرشیو آن روزنامه نشان دهند و باید از این دروغی که گفته باید عذر خواهی کند .

استاد یزدانی ! شما تحلیل یا توضیحی در مورد این دروغ وهابیت دارید ؟

استاد یزدانی :

خیلی عجیب است و انسان نمی تواند باور کند که چنین تحریف واضحی را انجام دهند با این که می دانند ، الان دوره اینترنت است و تمام شماره ها در سایت این روزنامه موجود است و هم بیننده ها می توانند آن را ببینند ؛ اما خیلی ناشیانه آن را تحریف و فتوشاپ کرده بودند .

این دو قضیه چقدر با هم تفاوت دارند ، هر چند که من از کار آن بازیکن خیلی خوشم آمد و کار بسیار خوبی انجام داده بود . آن ها در عربستان ، توهین بسیار زشتی کرده بودند و ایشان هم کار بسیار خوبی را انجام داد و محبوب همه ایرانی ها شد ، کاری که دل نه تنها ایرانی ها ؛ بلکه دل همه شیعیان را شاد کرد ، با آن حرکتی که بعد از زدن گل ، انجام داد .

ولی به خاطر این که وهابی ها از کار آن بازیکن که در حضور یک صد هزار نفر گل زدن و آن اشاره را کردن ، ناراحت و اذیت شده بودند ، به دنبال کاری بودند که از این ناراحتی شان کم شود ، این کار را کردند که نه تنها به نفع آن ها نیست ؛ بلکه به ضررشان تمام خواهد شد .

تماس بینندگان

بیننده : آقای رستگار از تهران ـ شیعه

بنده از استاد یزدانی دو سؤال داشتم که گاها برای بنده ابهاماتی را ایجاد می کند . یکی این که ما در طول زندگی حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) مکرر بر اساس اسناد و مدارک است که به روایت های مختلف از حضرت امیر (علیه السلام) تمجید شده است . نسبت هارون به موسی یا من شهر علم هستم و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دروازه آن است و جملات دیگری از این قسم که مشهورترین آن حدیث من کنت مولا فهذا علی مولا در غدیر خم است .

سؤال بنده این است که با وجود این همه توصیفات و ویژگی ها ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، حضرت امیر (علیه السلام) را بر مسند خلافت و امامت ، اولی تر می دانستند . حال چرا باید ایشان ، این مسأله مهم را در اواخر حیات مبارک خود اعلام کنند که عمر در لحظات آخر مانع شود و بگوید : حسبنا کتاب الله . بنده می خواهم بگوییم انشاء مطلب به این مهمی اقتضا نمی کرد در زمان مفید تر و با طیب خاطری این مسأله مهم را به صورت مستند ، بیان کنند .

سؤال دوم این است ، که بر اساس دلاور مردی هایی که ما از حضرت امیر (علیه السلام) سراغ داریم و آن چه که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در مورد ایشان در قضیه عمرو بن عبدود گفتند که کل کفر در مقابل کل ایمان قرار گرفت ، چرا در حمله عمر به منزل حضرت امیر (علیه السلام) حضرت زهرا (سلام الله علیها ) در صف اول قرار گرفتند و حضرت امیر (علیه السلام ) در داخل خانه بودند . به ذهن انسان این متبادر می شود که چرا حضرت دخالت بیشتری نکردند ؟

استاد یزدانی :

رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از اولین لحظاتی که نبوت خود را اعلام کردند ، ولایت و امامت و جانشینی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را هم اعلام کردند . حدیث یوم الدار در تاریخ طبری و در کتاب های دیگر به صورت معتبر بیان شده است . علمای اهل سنت زیادی این حدیث را نقل کرده اند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صراحتا فرموده اند ‍: انت خلیفتی و وصیی ، وزیری .

به مردم هم دستور می دهد که فاسمعوا واطیعوا له ، از او حرف شنویی داشته باشید و اطاعت کنید . از همان روز اولی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) رسالت خود را ابلاغ کردند ، امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) را در هر فرصتی که پیش می آمد و صحابه حضور داشتند ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) حرف از ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) زده ، از ولایت اهل بیت (علیهم السلام) زده . روایت دوازده خلیفه را فرمودند و صدها و هزاران روایت دیگر , ولایت و امامت امیرالمؤمنین (علیه السلام) را بیان کرده است و صحابه هم آن را پذیرفته اند .

در غدیر خم در حضور بیش از ۱۲۰ هزار نفر ، طبق گفته علمای اهل سنت ، پیامبر (صلی الله علیه و آله) ولایت و امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را اعلام کردند و از همه مردم هم بیعت گرفتند . در این قضیه هیچ شکی هم نیست و از کتاب های اهل سنت هم قابل اثبات است .

ما بارها گفته ایم که برادران اهل سنت و وهابی ، هر کلمه ای را که دوست داشتند پیامبر (صلی الله علیه و آله) اعلام می کردند و آن ها می پذیرفتند را بیان کنند تا ما همان را با سند صحیح از کتاب های خودشان ، خواهیم آورد .

اما پیامبر (صلی الله علیه و آله) در اواخر عمر شریف خود دیدند ، کسانی هستند که صحیفه ملعونه را امضاء کردند . کسانی بودند که تحرکاتی را انجام می دادند که اجازه ندهند ، امامت و جانشینی به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) برسد ؛ حتی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تدبیرهایی را اندیشید و همه صحابه را جز عده کمی را با جیش اسامه فرستاد که این ها از مدینه خارج شوند و زمانی که آن ها نیستند ، امامت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را بعد از وفات رسول خدا (صلی الله علیه و آله) منعقد شود و زمانی که آن ها بر می گشتند ، دیگر کار از کار گذشته باشد .

اما عده ای در این میان زرنگی کردند . با این که خود علمای اهل سنت تصریح کردند که این ها از جیش اسامه بودند و از جیش اسامه ، تخلف کردند و ماندند تا رزیهیوم الخمیس اتفاق افتاد و آن قضایایی که ابن عباس گریه می کرد که سر منشأ تمام مصیبت های اسلام الرزیه کل الرزیه پیامبر (صلی الله علیه و آله) چون احساس کردند که آن ها این کار را انجام می دهند ، یک بار هم خواست که آن ها را امتحان کند و می خواست چیزی بنویسد که هر گز گمراه نشوند که علمای اهل سنت خودشان گفتند : در همان جا ، حدیث ثقلین را خواندند .

اما آن ها اجازه ندادند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) چیزی بنویسد ؛ هر چند که نوشتن و ننوشتن آن ، تغییری در اصل قضیه ، ایجاد نمی کند ؛ چون رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) در غدیر ، اعلام کرده بود و از همه مردم بیعت گرفته بود . در این جا هم می خواستند عده ای را امتحان کند تا ببیند این عده چه عکس العملی دارند . در صحیح بخاری هم دیدم که در هفت جا این داستان بیان شده ، در صحیح مسلم هم آمده که حضرت استاد قزوینی به صورت مفصل و کامل همین قضیه قرطاس و رزیه یوم الخمیس ، در همین شبکه برنامه داشتند و آن را تحلیل کردند .

بنابر این هدف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) این بود که عده ای از صحابه را باز هم امتحان کند. به این دلیل بود که در روز های آخر عمر شریفشان ، این قضیه را تکرار کردند .

مجری :

در بعضی از روایات اهل سنت است که می گویند : رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نوشت ؛ اما خلیفه دوم مانع شد ، هم وجود دارد . یعنی اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) می نوشتند ، این قضیه را در خصوص مخالفین تا این حد واضح نمی کرد که الان نوشته نشده .

استاد یزدانی :

بله ، حضرت می خواستند از این طریق آن ها را رسوا کند .

در مورد سؤال دوم ، این بحث را در ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) توسط اساتید شبکه ولایت ، حضرت آیت الله دکتر حسینی قزوینی و بقیه اساتید ، به صورت مفصل توضیح دادند. خلاصه بحث را بنده عرض کنم که اگر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دفاع نکردند به خاطر وصیت پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) بود که روایات آن هم در کتب شیعه و هم در کتب اهل سنت ، بیان شده . هدف مهاجمین این بود که حمله کنند و امیرالمؤمنین (علیه السلام) را وادار به واکنش کنند و در آن واکنش ، زد و خوردی به وجود آید و مسائل دیگری اتفاق بیفتد که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با هوشیاری خاصی از دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) اطاعت کردند.

و این عین شجاعت است و عین قدرت امیرالمؤمنین (علیه السلام ) را می رساند که توانست در برابر هوای نفس خود مقاومت کند و به دستور رسول خدا (صلی الله علیه و آله) عمل کند .

خود امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم در نهج البلاغه فرمودند : اشجع الناس من غلب الهواه ،شجاعترین مردم کسی است که هوای نفس خود غلبه کند . هوای نفس امیرالمؤمنین (علیه السلام) از یک طرف می گفت که از همسرشان دفاع کنند و مهاجمین را قلع و قمع کند ؛ ولی دستور خداوند و دستور پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله ) این بود که دفاع نکند و سکوت کنند .

همان طوری که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از سمیه و دیگر زنان مسلمان که شکنجه می شدند و حتی از سر شکستن حضرت زهرا (سلام الله علیها ) که در کتب اهل سنت نقل شده که سر حضرت زهرا (سلام الله علیها ) توسط قریش ، شکسته شد ؛ اما رسول خدا (صلی الله علیه و آله) دفاع نکردند .

به خاطر این که اسلام در آنجا ضعیف بود و هدف ابوجهل و ابو سفیان از شکنجه زنان های مسلمان این بود که حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) را مجبور به واکنش کند و اگر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) واکنش نشان می دادند ، هم خودشان کشته می شدند ، مثل صدها و هزاران پیامبر دیگر که قبل از ایشان کشته شدند. و هم تمام مسلمانان کشته می شدند و در آن جا هم ابوجهل و ابوسفیان به هدف خود می رسیدند .

در قضیه هجوم هم هدف مخالفین همین بود که امیرالمؤمنین (علیه السلام) را وادار به واکنش کند ، جنگی رخ دهد . هم ممکن بود امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شهادت برسد و هم حضرت زهرا (سلام الله علیها ) و هم حسنین (علیهم السلام) و نسل رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و نسل امامت در آن جا قطع شود . به همین دلیل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دست به شمشیر نبردند ؛ اما حرف خود را به گفته کتاب سلیم زدند . به خاطر دستور پیامبر (صلی الله علیه و آله) و به خاطر این که مهاجمین به هدف نهایی خود که نابودی اسلام باشد ، برسند .

بیننده : آقای حیدری از قوچان ـ شیعه

در مورد این تیتری که این مجری وهابی نشان دادند ، می خواستم نکاتی را بیان کنم . اول این که اصلا این موضوع صورت نگرفته . این بازیکن عزیز هم در یکی از برنامه های ورزشی تلویزیون گفتند که من هدفم سیاسی نبوده و حرف سیاسی هم نزده ام .چون ورزش ، جای حرف سیاسی زدن نیست .فقط کار آن بازیکن عربستانی را تلافی کردم .

بنده از حضرت استاد ، دو سؤال داشتم . اول این که در قضیه کوچه که حضرت زهرا (سلام الله علیها ) مورد تهاجم قرار گرفتند ، چه شخصیت هایی حضور داشتند ؟

دوم این که شغل خلیفه دوم در قبل از اسلام چه بود ؟

استاد یزدانی :

در روایاتی که در کتب اهل سنت بیان شده ، خلیفه اول ، خلیفه سوم ، مغیره بن شعبه ، غلام خلیفه دوم ، قنفذ که همه در کتب اهل سنت نقل شده است . اما در کتب شیعه به صورت مفصل تری بیان شده که حدود چهل نفر بودند که اگر بینندگان عزیز کتاب الهجوم فی بیت فاطمه (سلام الله علیها ) را تهیه کنند ، به صورت مفصل نام برده و روایات آن ها را هم آورده است . در اینترنت هم این کتاب یافت می شود . در سایت مؤسسه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) هم مقاله ای در این زمینه وجود دارد . این مسائل همگی در ایام فاطمیه توسط اساتید ، پاسخ داده شده است .

شغل خلیفه دوم را هم چون پرسیدند ، از کتب اهل سنت چند مورد را نشان دهم . در کتاب الکسب ، تألیف محمد بن حسن شیبانی (شاگرد ابو حنیفه ) متوفای ۱۸۹ هـ ، جلد ۱ ، صفحه ۴۱ در پاسخ کسانی که می گفتند : صحابه اصلا کار نمی کردند ، گفته :

فقد روی أن أبا بکر الصدیق رضی الله عنه کان بزازا وعمر رضی الله عنه کان یعمل الأدموعثمان رضی الله عنه کان تاجرا یجلب إلیه الطعام فیبیعه

ابوبکر ، پارچه فروش بود و عمر ، آشپز آبگوشت و عثمان هم تاجر بود .

شیبانی ، محمد بن حسن ، الکسب ، متوفا ۱۸۹ هـ ، ج ۱ ، ص ۴۱

باز هم در کتاب غریب الحدیث ، تألیف ابن جوزی ، جلد ۱ ، صفحه ۶۶ ، شغل زمان جاهلیت عمر را بیان می کند :

فی الحدیث کان عمر فی الجاهلیه مبرطشا المبرطش الساعی بین المشتری والبائع مثل الدلال .

در حدیث است که عمر در جاهلیت مبرطش بوده ، مبرطش به کسی مثل دلال می گویند .

ابن جوزی ، غریب الحدیث ، ج ۱ ، ص ۶۶

بعد از جاهلیت هم در مدینه ، همان طور که علمای اهل سنت گفته اند : کارش پختن آبگوشت بوده است .

بیننده : آقای موسوی از زاهدان ـ شیعه

در رابطه با کتاب دعایی که این ها دارند ، در زاهدان کتابی به فروش می رسد که چاپ پاکستان است با عنوان کنز الحسین یا کنز الحسینی . شما اگر بخوانید ، می بینید که چه چیزهایی در آن نهفته است .

سؤال بنده این است که آیا ابن ابی الحدید کتابی به نام نابغه های العرب دارد که در آن نوشته باشد ، زمانی که خلیفه دوم به خلافت رسید ، به خاطر دشمنی به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) داشت ، صدق الله العلی العظیم را به صدق الله العظیم ، تغییر داد .

آیا این مطلب صحت دارد ؟

مجری :

نویسنده این کتاب ، آقای الکتامی هستند . که در اینترنت هم هست . اگر کتاب را بفرستید ، از روی خود کتاب ، مطالب در آن را توضیح خواهند داد .

استاد یزدانی :

بنده چنین کتابی ندیدم و در اینترنت هم که جستجو کردم ، چیزی پیدا نشد . تغییر صدق الله العلی العظیم هم فکر نمی کنم به این دلیل باشد ؛ چون در این جا مقصود از « علی » ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نیست و در اصل صفتی از صفات خداوند است و ما هم دیده ایم که خیلی از برادران اهل سنت هم بعد از خواندن نماز ، صدق الله العلی العظیم را هم می گویند و آن هایی هم که صدق الله العظیم می گویند ، به خاطر مخالفت با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) نیست . شاید برای آن ها این گونه جا افتاده باشد.

بیننده : آقای عبدی از کرمانشاه ـ شیعه

برای بنده یک سؤال ایجاد شده مبنی بر این که در مباحثی که با علمای سرشناس وهابی داشته اند ، کسانی بوده اند که بدون لجاجت و تعصب ، حرف حق را بپذیرند ؟ چون مطالبی که هست ، واقعا واضح و روشن است و نیازی نیست که انسان در آن تردید کند .

استاد یزدانی :

برادر گرامی ! در همین برنامه هم کسانی بوده اند که بحث کردند و حرف حق را پذیرفته و بعضا شیعه هم شدند .

بیننده :

اگر امکان دارد از علمای حال حاضر وهابی که مستبصر شده باشند را معرفی کنید و حتی الامکان شماره آن را به بنده بدهید .

استاد یزدانی :

مؤسسه حضرت ولی عصر (علیه السلام) نرم افزاری به نام مستبصرین زده اند که به صورت دقیق نام آن را نمی دانم. به سایت مؤسسه در بخش محصولات مراجعه کنید . موسوعیه ای را مرکز ابحاث الاعقائدیه نوشته که مؤسسه آن را به صورت نرم افزار ، در آورده است . تمام مستبصرینی که مستبصر شده اند و دلیل استبصار شان را همراه با عکس هایشان ، از علمای قدیم و جدید و حتی کسانی که زنده هستند را در این نرم افزار ، قرار داده است .

از علمای قدیم که شیعه شدند مثل مسعودی ، عیاشی صاحب تفسیر است که یکی از بهترین تفاسیر شیعه را نوشته اند . ایشان قبلا سنی مذهب بوده و بعد شیعه شدند . در طول تاریخ علمای زیادی بودند کسانی که واقعا لجاجت را کنار گذاشته اند . واقعا زمانی لجوج بوده و حتی علیه شیعه کتاب نوشته بودند و بعد ها شیعه شدند . یکی از همین اشخاصی که مستبصر شده اند ، در حال حاضر در شبکه الولایه عربی ، هفته ای یک بار برنامه دارد . قبلا ضد شیعه کتاب نوشته بود و الان هر هفته ، علیه وهابیت در شبکه های مختلف برنامه دارند .

مجری :

شما اگر به مکتبه اهل بیت (علیهم السلام) مراجعه کنید ، بخشی از کتب است که تألیفات مستبصرین است .

بیننده : هوشنگ از اندیمشک ـ شیعه

در این چند روز بحثی که در شبکه های وهابی است ، روایاتی در مورد امامت است که بعضی از این روایات می گویند :امامت شیعه ۱۱ نفر است و بعضی از روایات می گویند : امامان شیعه ، ۱۳ نفر هستند . در این رابطه توضیحاتی را بیان کنید .

مجری :

استاد ابوالقاسمی در برنامه دفاع از ثقلین به صورت مفصل ، پاسخ این مسأله را بیان کردند ؛ اما باز هم استاد یزدانی توضیحاتی را بیان می کنند .

استاد یزدانی :

آن روایتی که در کتاب شریف کافی است ، اولا سندا ضعیف است . ثانیا ، مقصود واضح است . می گوید : من لوحی در دست حضرت زهرا (سلام الله علیها ) دیدم که نام ۱۲ تن از فرزندانش به عنوان امام در آن بود که این ها ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را به آن اضافه می کنند و می گویند : ۱۳ نفر که واضح است این از باب تغلیب بوده . کسی از باب تغلیب ، یازده تن از فرزندانشان و امیرالمؤمنین (علیه السلام) هم همسرشان . حتی این روایت در کتاب های دیگر ، نام برده شده . اولی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، دومی امام حسن (علیه السلام) ، سومی امام حسین (علیه السلام) …

نام ائمه (علیهم السلام) برده می شود .

استدلال این ها بسیار سخیف است . در همین کتاب پاسخ قفاری ، استاد قزوینی به صورت مفصل به این شبهه پاسخ داده اند که در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام) کتاب موجود هست . این روایت همان روایت لوح جابر است که جابر بن عبد الله انصاری می گوید :

من در دست حضرت زهرا (سلام الله علیها ) لوح درخشانی دیدم که نام دوازده تن از امامان که از فرزندان حضرت زهرا (سلام الله علیها ) بودند ، وجود داشت .

این ها به این روایت اشکال می کنند که امیرالمؤمنین (علیه السلام) با آن دوازده نفر ، سیزده نفر می شود. در حالی که از باب تغلیب است . اولا آن ها سندشان ، ضعیف است . آن روایتی که سندش ، صحیح است در کتاب شریف کافی و کتاب های دیگر آمده ، نام ائمه (علیهم السلام) را تک تک برده است و شبهه آن ها بسیار ضعیف و مضحک است .

بیننده : کامران از ارومیه ـ اهل سنت

بنده می خواستم در مورد وهابیت و تکفیری ها صحبت کنم . شما قبول دارید که بعضی از گروه های شیعه هم مانند گروه های تکفیری جنایت انجام می دهند ؟

مجری :

طبق گفته علمای اهل سنت ، ما این را قبول نداریم . شما اگر بخواهید چنین استدلالی را بیان کنید ، امثال کسانی که در عراق بودند ، مثل آقای خالد الملا که گفتند : شیعیان از ما حمایت می کنند ، یا باید بگویید این دسته از علما که چنین سخنی را گفته اند ، دروغ گفته اند یا این که کلام شما صحیح نیست .

بیننده :

بنده نمی گویم که این ها دروغ می گویند . من می گویم بعضی از این ها در سوریه این کار ها را انجام می دهند . کلیپی از شبکه وصال پخش شد که یک اسیر را گرفته بودند و با چاقو سوراخ سوراخ کردند و ندای یازهرا هم می گفتند .

مجری :

برادر عزیز ! در این خصوص بینه ای وجود ندارد که این ها شیعه هستند و این کار را انجام دادند . خودتان می دانید که تصاویری ساختند و بعد ها هم مشخص شد که به چه صورت بودند . آن چه که ما از وهابیت نشان می دهیم ، رسما خود وهابیت در صفحات خود ، با آرم و تدوین خود قرار می دهند و خودشان هم تأیید می کنند . اگر از مسئولان و علمای شیعه ، کسی بود که این ها را تأیید کرده بودند ، ما می گوییم این کار را کردند و اشتباه هم کردند . اما در همین حد هم شما نمی توانید این موضوع را اثبات کنید . ولی اگر باز هم جنایتی اتفاق افتاده ، گفتند شیعیان بوده ، علاوه بر این که بینه می خواهد ، اگر این اتفاق افتاده باشد ، ما می گوییم این کار مخالف منطق اهل بیت (علیهم السلام) و مذهب تشیع است و آن را رد می کنیم .

بیننده : آقای علیزاده از ارومیه ـ شیعه

بنده ساعتی قبل از شبکه کلمه صحبت می کردم . گفتم : آیه ۱۳۴ سوره اعراف می فرماید : یا موسی برای ما از خداوند حاجت بگیر .

در این جا کافران نزد حضرت موسی (علیه السلام) آمدند و گفتند که از خداوند حاجت بگیر . چند روز پیش یکی از کارشناسان این شبکه این موضوع را قبول نکرد ؛ ولی امروز توسل فقط به زنده را قبول کردند . من گفتم : آیه قرآن است که خداوند فرمود : شهدا زنده اند و نزد خداوند روزی می خورند ؛ اما شما نمی فهمید .

این کارشناس وهابی می گوید : مرده ها نمی شنوند .

مجری :

برادر عزیز ! آیه نمی گوید که نمی شنوند . انک لاتسمع الموتی ، ای پیامبر تو نیستی که بخواهی مستقلا صدایت را به مرده ها برسانی .

 بیننده :

استاد ابو القاسمی در یکی از برنامه ها روایتی را خواند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) با مردگان صحبت می کردند که خلیفه دوم گفت : ای پیامبر این ها می شنوند . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمودند : بله می شنوند .

اگر امکان دارد آدرس این روایت را بفرمایید . بنده نمی دانستم به همین دلیل نتوانستم در پاسخ به آن کارشناس وهابی ارائه دهم .

یک مطلب دیگر هم هست که این ها کلیپی نشان می دهند که یکی از علمای این ها نزد آقای خویی (ره) رفته و گفتند که ۹۰ در صد از شاگردان آقای خویی (ره ) هدایت شدند . بعد این مطلب را با پیامبر (صلی الله علیه و آله) مقایسه می کنند و می گوید : پیامبر (صلی الله علیه و آله) ۱۰ در صد هم نتوانستند ، مردم را هدایت کنند . اما این ها ۹۰ درصد را توانستند هدایت کنند .

خوب دقت کنید که مشرکین ب بسم الله را نمی دانستند را با شاگردان آقای خویی (ره ) ، کسانی که شیعه بودند ، مقایسه می کنند .

استاد یزدانی :

روایت سماع موتی هم در صحیح بخاری و هم صحیح مسلم به صورت مفصل بیان شده است . در صحیح مسلم به صورت واضح و صریح است که می گوید :

حدثنا هَدَّابُ بن خَالِدٍ حدثنا حَمَّادُ بن سَلَمَهَ عن ثَابِتٍ الْبُنَانِیِّ عن أَنَسِ بن مَالِکٍ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ (ص) تَرَکَ قَتْلَى بَدْرٍ ثَلَاثًا ثُمَّ أَتَاهُمْ فَقَامَ علیهم فَنَادَاهُمْ فقال یا أَبَا جَهْلِ بن هِشَامٍ یا أُمَیَّهَ بن خَلَفٍ یا عُتْبَهَ بن رَبِیعَهَ یا شَیْبَهَ بن رَبِیعَهَ أَلَیْسَ قد وَجَدْتُمْ ما وَعَدَ رَبُّکُمْ حَقًّا فَإِنِّی قد وَجَدْتُ ما وَعَدَنِی رَبِّی حَقًّا فَسَمِعَ عُمَرُ قَوْلَ النبی (ص) فقال یا رَسُولَ اللَّهِ کَیْفَ یَسْمَعُوا وَأَنَّى یُجِیبُوا وقد جَیَّفُوا قال وَالَّذِی نَفْسِی بیده ما أَنْتُمْ بِأَسْمَعَ لِمَا أَقُولُ منهم وَلَکِنَّهُمْ لَا یَقْدِرُونَ أَنْ یُجِیبُوا ثُمَّ أَمَرَ بِهِمْ فَسُحِبُوا فَأُلْقُوا فی قَلِیبِ بَدْرٍ

پیامبر (صلی الله علیه و آله) زمانی که کشته های بدر را داخل آن چاه انداختند ، بالای چاه آمدند و مرده ها را به اسم صدا زدند ، ای ابوجهل ، ای امیه ، ای عتبه ، ای شیبه ! آیا وعده های خداوند را حق دیدید . من وعده خدا را حق دیدم . عمر بن خطاب به عنوان اعتراض به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گفت : چگونه ممکن است که آن ها بشنوند . رسول خدا (صلی الله علیه و آله) صراحتا در جواب عمر فرمود : شما از آن ها شنواتر نیستید (یعنی این مردها از شما بهتر می شنوند ) ولی نمی توانند پاسخ دهند . خداوند قدرت پاسخگویی را از آن ها گرفته اند و نمی توانند پاسخ دهند . اما حرف من را می شنوند .

صحیح مسلم ، ج ۴ ، ص ۲۲۰۳ ، ح ۲۸۷۴

در صحیح بخاری هم در این باره یک باب دارد که از حدیث ۳۷۵۹ به بعد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) با مشرکان قریش صحبت کرده است .

اما بحث آیه ۱۳۴ سوره اعراف که خداوند صراحتا می فرماید :

وَلَمَّا وَقَعَ عَلَیْهِمُ الرِّجْزُ قَالُوا یَا مُوسَى ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَعِنْدَکَ لَئِنْ کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ لَنُؤْمِنَنَّ لَکَ وَلَنُرْسِلَنَّ مَعَکَ بَنِی إِسْرَائِیلَ

در این جا صریح و روشن بحث استغاثه را ثابت می کند . طبق گفته برادر عزیزمان این ها پذیرفتند که استغاثه به زنده جایز باشد . اما فتوای علمای وهابی در این باره چیست ؟ ابن عثیمن از علمای بزرگ وهابی در کتاب مجموع فتاوی ورسائل فضیله الشیخ محمد بن صالح العثیمن ، چاپ دار الثریا یا دار الوطن ، جلد ۲ ، صفحه ۱۵۹ می گوید :

سئل فضیله الشیخ : عن حکم دعاء المخلوق ؟

فأجاب : الدعاء ینقسم الی ثلاثه اقسام : الاول : جائز وهو تدعو مخلوقا بامر من الامور التی یمکن ان یدرکها باشیاء محسوسه معلومه …

الثانی : ان تدعو مخلوقا مطلقا _ سواء کان حیا او میتا _ فیما لایقدر علیه الا الله فهذا شرک اکبر

الثالث : ان تدعو مخلوقا لایجیب بالوسائل الحسیه المعلومه کدعاء الاموات فهذا شرک اکبر

از شیخ در مورد خواندن مخلوق ، سؤال کرده اند ؟ ایشان پاسخ دادند که سه گونه می تواند باشد :

…. قسم دوم : اگر انسان مخلوق را بخواند ، چه آن مخلوق زنده باشد و چه مرده باشد ، این شرک اکبر است .

چطور طبق آیه قرآن کریم می پذیرند ؛ اما فتوای بزرگانشان کاملا برعکس است .

ابن عثیمن ، مجموع فتاوی ، چاپ دار الثریا ، ج ۲ ، ص ۱۵۹

بیننده : آقای جهانبخش از دزفول ـ شیعه

بنده چند سؤال از استاد یزدانی داشتم . اول این که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در نماز خود شهادت به پیامبری خود می دادند . دوم این که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در نماز خود به امامت و ولایت خود شهادت می دادند . سوم این که نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) بعد از این که به مقام نبوت رسیدند ، در مورد توسل به انبیای قبل از خود ، سخنی بیان فرمودند .

استاد یزدانی :

در مورد سؤال دوم آقای علیزاده که در شبکه های وهابی کلیپی پخش می کنند که نود درصد از شاگردانشان به مقامات عالی رسیدند ، درصورتی که پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) نتوانستند شاگردان خود را به خوبی تربیت کنند . حضرت نوح (علیه السلام) هم بعد از نهصد سال افراد بسیار کمی را توانستند هدایت کنند . این مشکل از حضرت نوح (علیه السلام) نیست . مشکل از مردمی بود که قبول نمی کردند . در زمان رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم مشکل از ایشان نبود ، مشکل از مردمی بود که قبول نمی کردند .

حضرت رسول (صلی الله علیه و آله) هم صحابه بسیار جلیل القدری را تربیت کردند که فقط هشتصد نفر از بیعت رضوان در رکاب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در جنگ جمل و صفین ، شرکت داشتند و ما همه آن ها را قبول داریم و همه آن ها دست پرورده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) بودند . طبیعی بود عده ای هم که در اواخر عمر شریف رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، فوج فوج به اسلام گرویدند ، تربیت نشده بودند و بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم باید توسط جانشین آن حضرت تربیت می شدند که اجازه نداند .

در مورد شهادت دادن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به رسالت خود ، شکی نیست که چنین کاری انجام داده باشند . شیعه و سنی ، اذان و اقامه و هم چنین تشهد رسول خدا (صلی الله علیه و آله) را نقل کردند . در مورد بحث علی ولی الله را هم در سایت مؤسسه حضرت ولی عصر (علیه السلام) مراجعه کنند که در آن جا مقاله مورد نظر موجود هست یا این که در برنامه های آینده بیان خواهیم کرد .

در باره توسل به انبیای قبل از خودشان هم ، ما در برنامه های گذشته روایاتی را با سند صحیح خواندیم که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به انبیای قبل از خود ، توسل کردند . در زمان وفات حضرت فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برای مادر امیرالمؤمنین (علیه السلام) به پیامبران قبل از خودشان توسل کردند .

مجری :

از شما استاد یزدانی و هم چنین شما بینندگان عزیز تشکر و سپاسگذاری دارم که ما را همراهی کردید .

اللهم عجل لولیک الفرج

یاعلی مدد

خدا یار و نگهدارتان .