ابن تیمیه: تقلید کردن شرک و خون مقلد حلال است. محمد عمر سربازی: غیر مقلدین فاسق و مشرک هستند…

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : راه و بی راه

تاریخ : ۰۵ / ۰۵ / ۹۴

موضوع: تفاوت دیدگاه اهل سنت با وهابیت در تقلید

مجری :

بیننده برنامه راه و بی راه هستید ، برنامه ای که رسالتش جز نشان دادن بی راهه بودن وهابیت         و تفاوت هایی که بین راه وهابیت ، این فرقه ضال و مضل ، با سایر مذاهب اسلامی وجود دارد ، چیز دیگری نیست . در این برنامه هم طبق معمول هر برنامه در خدمت استاد عزیز و ارجمند ، سید بزرگوار ، حجت الاسلام و المسلمین یزدانی هستیم .

کلیپ اولی را که مربوط به بخش وهابیت از ادعا تا عمل این هفته را باهم ببینم .

کلیپ ۱ ) : وهابیت از ادعا تا عمل

کارشناس وهابی در مورد آقای مجیب الرحمن ، کارشناس این شبکه می گوید :

برای بعضی از پیرها و بعضی از انسان هایی هستند که در آن شأن و منزلتی نیستند که دستشان را کسی ببوسد و اگر همیشه دیده باشید که انسان های متقی و پرهیزگار ، هیچ گاه نمی گذارند که کسی دستشان را ببوسد . این حرف مرا تجربه کنید . انسان های متقی و پرهیزگار اجازه نمی دهند کسی دستشان را ببوسد ، از مقلدین و پیروانشان و از شاگردانشان .

کسانی که به دنبال جاه و مقام و منصب و خود بزرگ بینی در میان مردم هستند ، دستشان را همین طور جلوی مردم می گیرند تا به زور مردم ببوسند . انسان های متقی و بزرگوار هیچ وقت نمی گذارند کسی دستشان را ببوسد .

مجری :

استاد یزدانی در این خصوص صحبت کنید .

استاد یزدانی :

مشخص است که بین گفتار و عمل این آقایان تناقض بود . آقای مجیب الرحمن در شهر هرات ساکن است و از مولوی های بسیار متعصب و ضد شیعی است و سخنان بسیار تندی را علیه شیعه دارد و قصد داشت که فتنه ها و جنگ هایی را بین شیعه و سنی ، در شهر هرات بر پا کند که خوشبختانه موفق نشد . از کسانی هست که در شبکه های وهابی گاها حاضر می شود ؛ البته به صورت کارشناس دائمی نیست و بعضی از اوقات در این شبکه ها می آید و خیلی برای او تبلیغ می کنند .

این ها دست بوسیدن را شرک می دانند ؛ همان طور که در کلیپ های گذشته پخش شد و گفتند که انسان متقی هرگز اجازه نمی دهد که کسی دستش را ببوسد . ولی آقای مجیب الرحمن متقی و اهل دین نیست و واقعا در ایشان تقوا و دیانت دیده نمی شود که هم قصد ایجاد فتنه دارد و هم در بین سخنان خود علیه شیعه سخن می گوید و هم عمل دست بوسیدن را که شرک می دانند ، انجام می دهد . هم خودش دست دیگران را می بوسید و هم دیگران دست او را می بوسیدند .

مجری :

بینندگان عزیزی که با ما همراه هستند ، می دانند که در جلسه گذشته بحث تقلید و تفاوت هایی که بین وهابیت و اهل سنت در این باره وجود دارد ، مطرح شد و قرار است که این جلسه هم ادامه دهیم . بنده از استاد یزدانی تقاضا دارم ، خلاصه ای از آن چه در جلسه گذشته مطرح شد ، بیان کنند .

خلاصه مطالب

استاد یزدانی :

همان طور که هفته قبل عرض کردیم ، یکی از مباحث بسیار مهم که تفاوت آشکار بین وهابیت و سایر مسلمان ها را ثابت می کند ، بحث تقلید است . تمام مسلمان ها در طول تاریخ بر این مسئله اتفاق داشتند که انسانی که مجتهد نیست ، باید تقلید کند و راهی غیر از تقلید ندارد . چون هر انسانی نمی تواند را با مراجعه به آیات و روایات و ادله عقلی ، تمام احکام شرعی و حکم خداوند را به دست بیاورد . چنین چیزی امکان ندارد و همه انسان ها نمی توانند به این درجه از علم برسند .

پس مجبور است که به یک متخصص مراجعه و از او تقلید کند . همه علمای اسلامی ، دلیل عقلی برای وجوب تقلید در احکام فقهی را قبول دارند و به آن استدلال کردند .

اما وهابی ها با پیروی از ابن تیمیه و محمد بن عبد الوهاب و ابن قیم و سایرین گفتند : تقلید جایز نیست . ما در جلسه قبل ، از ابن تیمیه نقل کردیم که هر کس بگوید : من در فقه شافعی و در کلام اشعری هستم ، مشرک و مرتد است . هر کس بگوید : من در فروع حنفی و در کلام ماتریدی هستم ، این شخص هم کافر و مرتد است . این نص کلام ابن تیمیه بود و تقلید را به شدت رد می کرد .

ابن قیم هم گفته : امت اجماع دارد که نباید تقلید کنیم . در هفته گذشته این مطالب را نشان دادیم که برخی از این ها را باز هم نشان می دهیم .

علمای اهل سنت گفتند : تقلید دو نوع است . وهابی ها هم همین را می گویند . یک تقلید مطلق داریم به این معنا که شخص در یک حکم از یک مجتهد و در حکم دیگر از مجتهد دیگر و به همین صورت در هر حکمی از هر مجتهدی که خواست ، تقلید می کند .

وهابی ها و ابن تیمیه این نوع تقلید را قبول دارند . مثلا شخصی در نماز از ابو حنیفه تقلید کند ، در وضو از احمد بن حنبل تقلید کند . در حقیقت در کل احکامش از هرکسی بهتر و آسانتر بود ، بتواند تقلید کند .

نوع دوم ، تقلید شخصی یا فردی است به این معنا که از یک شخص در تمام احکام شرعی ، تقلید کند . تمام مذاهب اربعه اهل سنت ، همین نوع تقلید قبول دارند و غیر از این را قبول ندارند .

دیدگاه علمای سلفی در باره تقلید

ابن تیمیه:

اما ابن تیمیه می گوید : هر کس به یک مذهب خاصی تعصب داشته باشد و بگوید : مثلا در تمام احکام شرعی ، حنفی هستم این شخص کافر است ، واجب است که توبه داده شود و گرنه باید کشته شود .

در کتاب مجموع فتاوی ، تألیف ابن تیمیه ، که به دستور خادم الحرمین!!! ملک فهد در عربستان سعودی چاپ شده ، جلد ۲۲ ، صفحه ۲۴۸ می گوید :

وإذا کان الرجل متبعا لأبى حنیفه أو مالک أو الشافعى أو أحمد ورأى فى بعض المسائل أن مذهب غیره أقوى فإتبعه کان قد أحسن فى ذلک ولم یقدح ذلک فى دینه ولا عدالته بلا نزاع بل هذا أولى بالحق وأحب إلى الله ورسوله ممن یتعصب لواحد معین غیر النبى کمن یتعصب لمالک أو الشافعى أو أحمد أو أبى حنیفه ویرى أن قول هذا المعین هو الصواب الذى ینبغى إتباعه دون قول الإمام الذى خالفه .

فمن فعل هذا کان جاهلا ضالا بل قد یکون کافرا فإنه متى إعتقد أنه یجب على الناس إتباع واحد بعینه من هؤلاء الأئمه دون الإمام الآخر فإنه یجب أن یستتاب فإن تاب وإلا قتل …

هر کس پیرو یکی از مذاهب اربعه باشد ، مثلا حنبلی است و نظرش این باشد که در بعضی از احکام فقهی خاص ، نظر احمد حنبل از همه بهتر است و در آن احکام خاص ، از احمد بن حنبل تبعیت کند . (این نوعی تقلید است که بعضی از وهابی ها آن را قبول دارند) اگر این گونه باشد ، مشکلی ندارد ؛ بلکه خوب است . نه به دینش ضرر می زند و نه به عدالتش . این افراد از کسانی که به یک مذهب معین غیر از پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) ، تعصب دارند ، بهتر است .

مثلا می گوید : من حنفی هستم و در تمام احکام فقهی از ابوحنیفه ، تقلید می کنم . در نماز ابو حنیفه تقلید کند ، در وضو از احمد بن حنبل تقلید کند . در خمس مثلا از شیعه ، تقلید کند و در زکات از امام مالک تقلید کند .

مثلا یک حنفی اعتقاد داشته باشد که همه حرف های ابو حنبفه از حرف های احمد بن حنبل ، بهتر است و ما باید از ابو حنیفه ، تقلید کنیم . یا این که حنبلی بگوید ، احمد بن حنبل ، امام اهل السنه و از همه بهتر است . این درست نیست .

هر کس بگوید : فقط از ابو حنیفه تقلید می کنم و از بقیه تقلید نمی کنم ، این شخص ، جاهل و گمراه است و حتی ممکن است ، کافر باشد .

این شخص باید توبه داده شود ، اگر توبه کرد ، که خوب است و الا باید کشته شود .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، ج ۲۲ ، ص ۲۴۸

یعنی تمام اهل سنت باید کشته شوند و راهی غیر از این نیست . این هم نص صریح فتوای ابن تیمیه حرانی که قبلا هم بیان کرده بودیم .

قنوجی بخاری

یکی دیگر از علمای سلفی که ضد تقلید ، آقای سید محمد صدیق حسن القنوجی البخاری ، متوفای ۱۲۵۳ هـ است ، وی در کتاب الدین الخالص ، جلد اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، با تحقیق محمد سالم هاشم ، صفحه ۱۴۰ می‌گوید :

تقلید المذاهب من الشرک

تأمل فی مقلده المذاهب کیف اقرؤا علی انفسهم بتقلید الاموات من العلماء والاولیاء ، واعترفوا بان فهم الکتاب والسنه کان خالصا بهم ، واستدلوا لاشراکهم فی الصلحاء بعبارات القوم . ومکاشفات الشیوخ فی النوم ورجحوا کلام الامه والائمه علی کلام الله تعالی ورسوله علی بصیره منهم وعلی علم …

وقد ذکر تعالی عن الکفار انهم یخلصون الدین لله تاره ویشرکون تاره ….

ومن صار اسیرا للتقلید وعبدا للعبید وقنع من الاسلام بالاسم ومن الدین بالرسم واعتقد ان الایمان هو الذی فی کتب المقلده والمتکلمه ، وملفوظات الصوفیه ، وصحائف الفروع الفقهیه المختلفه ، التی سند لها من ادله الحدیث والکتاب ، فعلی نفسها براقش تجنی ، نعم لا مهدی الا من هداه الله .

هر کس از مذاهب اهل سنت تقلید کند ، مشرک است .

کسانی که تقلید می کنند ، اعتراف می کنند که ما باید از مردگان و از اولیایی که مرده اند ، تقلید کنیم . اعتراف می کنند که فهم کتاب و سنت ، مخصوص ابو حنیفه ، مالک ، احمد بن حنبل وشافعی است و کسی غیر از این ها ، کتاب و سنت را نمی فهمند . آن ها کلام ابو حنیفه ، مالک ، احمد بن حنبل و شافعی را بر کلام خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) ترجیح دادند . ( یعنی کلام ابو حنیفه را قبول دارند ؛ اما کلام خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را قبول ندارند . )

می گوید : من نمی دانم که عذر این ها در برابر خداوند و در روز قیامت چه خواهد بود و چه چیزی این ها را از عذاب قیامت نجات خواهد داد . آن ها گاهی فقط خدا را می پرستند و گاهی هم برای خدا ، شریک قرار می دهد .

یعنی این که همه این ها مشرک و کافر هستند . در صفحه بعد مطالب جالب دیگری را بیان می کند :

کسانی که گرفتار تقلید شدند (اهل سنت ) ، آن هایی که بنده بنده ها شدند ( کسی که از شخص دیگری تقلید کند ، بنده او شده است ) و از اسلام ، فقط به اسمش قناعت کند و از دین ، فقط به رسوماتش بسنده کند و اعتقاد داشته باشد که ایمان همان چیزی است که در کتاب های مقلدین و متکلمین و در سخنان صوفیه آمده ، سخنانی که از کتاب خدا ، سندی ندارد ، این شخص بر جان خودش جنایت کرده است . ( این ضرب المثل عربی است که مقصودش این می باشد ، کسی که این سخنان را می گوید ، به خود زنی و خودکشی می کند و خود را با دست خود وارد جهنم می کند ) هیچ کس هدایت نمی کند ، مگر خداوند . ( خداوند هم که مقلدین را هدایت نکرده ؛ بلکه آن ها را اسیر تقلید کرده است . )

قنوجی بخاری ، الدین الخالص ، ج اول ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، با تحقیق محمد سالم هاشم ، ص ۱۴۰

این هم سخن آقای بخاری قنوجی از سلفی های بسیار معروف و مشهور که این سخن را علیه مقلدین بیان کرده .

مجری :

کلیپی آماده شده از تعبیری که شبکه های وهابی از مقلدین و مذاهب اهل سنت که تقلید می کنند.

کلیپ ۲ ) :

کارشناس وهابی :

تصور کنید یک حیوان بار بری که دو طرف صورتش را بستند و فقط مسیر جلو را می بیند و هدفی در مقابل او می باشد و حرکت می کند . انسانی که در چهار چوب تقلید قرار می گیرد ، به افرادی که این گونه شکل پیدا می کنند ، خیلی سخت است که این طرف و آن طرف را ببینند .

استاد یزدانی :

این کارشناس وهابی گفت : کسی که تقلید می کند ، مثل حیوان بار بری است که دو طرف چشمش را بستند .

شاید بینندگانی که در شهر زندگی می کنند ، ندیده باشند ؛ اما کسانی که در روستا زندگی می کنند ، وقتی خرمن را می خواهند با حیوان بکوبند ، برای این که حیوان جای دیگری نرود ، دو طرف چشمش را طوری می بندند که جایی غیر از مقابلش را نبیند .

حال این کارشناس مقلدین را به این حیوان تعبیر کرده که مثلا فقط و فقط از ابو حنیفه یا فقط و فقط از شافعی تقلید کند . کاری به مذاهب دیگر نداشته باشد و اصلا خوبی‌های مذاهب دیگر را نمی‌بیند.

دیدگاه علمای اهل سنت در باره تقلید

در هفته گذشته یکی دو مورد را خواندیم که در این هفته تعداد دیگری از آن ها را می خوانیم . رویه جدیدی که به لطف دوستان جدیدمان در زاهدان گرفتیم این است که کتاب های علمای امروز اهل سنت را نشان دهیم . با این که از علمای قدیم هم نشان داده شود ، خوب است ؛ اما با توجه به بیننده ای که در جلسه قبل گفتم از تبرک را از قرآن می آورم ، قبول نکرد . گفتم از روایات صحیح ثابت می کنم که تبرک جایز است ، قبول نکرد . اما تا از مولوی عبد الحمید مطلب خواندم ، قبول کرد .

به هر حال فکر می کنند این ها از همه بالاتر هستند . از علمای امروزی کتاب های زیادی به دست ما رسیده که به زبان فارسی هم هست . از جمله کسانی که خیلی از تقلید دفاع کرده و کتاب های متعدد در این زمینه نوشته محمد عمر سربازی است .

۱ ) محمد عمر سربازی

ایشان عالم نامدار سیستان و بلوچستان ، و به گفته آن‌ها قطب دوران است که همه اهل سنت او را قبول دارند . هم چنین استاد کسانی است که در حال حاضر خود را رهبر اهل سنت می دانند .

ایشان در کتاب مجالس قطب الارشاد ( قطب الارشاد ، صفت محمد عمر سربازی است ) مجموعه ای از رهنمود های دینی و اخلاقی ، پاسخ به پرسش های متنوع ، جلد اول ، تألیف محمد عمر سربازی ، با جمع آوری عبد الجلیل محمدی ، صفحه ۲۴۸ می گوید :

نظریه حضرت قطب الارشاد در مورد فرقه سلفیت

نظر جنابعالی درباره فرقه سلفیت چیست ؟

جواب : اهل این فرقه را مسلمان می دانیم . اما از نظر مذهبی با ما فرق می کنند . پایبند هیچ مذهبی نیستند و از هیچ مذهبی تقلید نمی کنند . در حالی که در این برهه از زمان نزد علمای ما تقلید ، واجب است . لذا آنان تارک واجبی هستند . ما ایشان را کافر نمی دانیم ؛ اما چون مذهبی ندارند ، آنان را به عنوان یک گروه انحرافی می شناسیم .

محمد عمر سربازی ، مجالس قطب الارشاد ، ج ۱ ، با جمع آوری عبد الجلیل محمدی ، ص ۲۴۸

این نص صریح فتوای محمد عمر سربازی است که تأکید داشت سلفیت ، فرقه انحرافی است که تقلید نمی کند .

مجری :

اگر کلیپ بعدی را ببینید متوجه می شوید که مصداق بارز این فرقه انحرافی ، طبق اعتراف خود این افراد چه کسانی هستند .

کلیپ ۳ ) :

به قول خودمان می گوییم : ما از مذهب سلف پیروی می کنیم ، در مورد همه چیز که تحقیق نمی کنیم .

یک چیزی است که من بین مذاهب فرقی نمی گذارم . من خودم بر مذهب سلف هستم .

(شبکه وهابی کلمه ) اولین تجربه سلفی در ایران است .

استاد یزدانی :

مطلب بعدی هم از کتاب قطب الارشاد ، جلد اول ، صفحه ۷۵ از آقای محمد عمر سربازی ، سؤالی شده :

آیا بانیان چهار سلسله طریقت (نقشبندی ، قادری ، چشتی و سهروردی ) مقلد بوده اند یا غیر مقلد؟

جواب : سلسله های مشهور طریقت ، نقشبندیه ، قادریه ، چشتیه و سهروردیه هستند . بنیانگذار آن مقلد بوده اند . عقیده آن بزرگواران این بود که هر کس غیر مذهب و غیر مقلد باشد ، به ولایت کبری نمی رسد .

قطب الثقلین شیخ عبد القادر گیلانی به ولایت کبری فایز و کثیر الکرامت ترین فرد این امت بعد از حضرت علی (علیه السلام) بود . تقریبا بیست الی بیست و چهار هزار کرامت داشت ، اما با این حال ، از امام احمد تقلید می کرد و به مریدان خود می گفت : من و شما در مسائل ، مقلد امام احمد هستیم . شما در عرفان گرچه از من تقلید می کنید ؛ اما هر گاه مسئله ای بیان کنم که خلاف گفته امام احمد باشد ، قول امام را فرا راهتان قرار دهید و قول مرا نگیرید .

در مورد شیخ عبد الوهاب شعرانی شافعی هم گفته :

… اگر تقلید را رها کنی ، مقام قطبیت ات سلب خواهد شد . قطبیت ما وابسته به تقلید از ائمه والا مقام است .

باز هم در صفحه ۷۷ می گوید :

خواجه نقشبند بخارا که ید طولایی در علم و عرفان داشت ، اما به تقلید از مذهب امام اعظم مفتخر بود ، افتخار می کرد که مقلد مذهب امام اعظم است .

خواجه مجدد الف ثانی که مقامی والا داشت و فیوضاتش از فیوضات شیخ عبد القادر گیلانی هم بیشتر بود ، در مکتوبات خود نوشته است که :

در مسائل ، قول اما ابو یوسف و امام محمد اعتبار دارد ، نه قول جنید بصری ، شبلی .

محمد عمر سربازی ، مجالس قطب الارشاد ، ج ۱ ، ص ۷۵ و ۷۷

منظور از خواجه مجدد الف ثانی ، شیخ احمد سرهندی ، متوفای ۱۰۳۱ هـ که از بزرگان اهل سنت بوده و جالب است که سخنان بسیار خوبی به نفع شیعه دارد که ان شاء الله در آینده بیان خواهیم کرد . و جالب‌تر این که مجدد الف ثانی یعنی مجدد هزار دوم ، مجدد هزار اول هم پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله) بودند .

آقای محمد عمر سربازی ، کتاب دیگری دارد به نام پرسش و پاسخ های ارزشمند برای جوانان ارجمند ، با تلاش عبد العظیم نهتانی ، چاپ دوم انتشارات علامه سربازی ، صفحه ۴۵ می گوید :

پرسش : اساس گذار غیر مقلدین چه کسی بود و در چه زمان و کدام شهر به دنیا آمد ؟

پاسخ : میان نذیر حسین دهلوی ، متوفای ۱۲۲۰ هـ در استان بهار بخش مونگیر روستای سورج گر کشور هند ، چشم به جهان گشود .

ایشان برای اولین بار بحث عدم تقلید را بیان کرده . در ادامه مطالب دیگری را بیان می کند تا در صفحه ۴۷ می گوید :

پرسش : آنان که تقلید کسی از ائمه ، نمی کنند ، حکم آن چیست ؟

پاسخ : ایشان نزد اهل مذاهب فاسق اند .

یعنی از دیدگاه مذاهب کسانی که تقلید نمی کنند ، فاسق هستند . یعنی این کارشناسان شبکه های وهابی که تقلید نمی کنند ، همه فاسق هستند . در صفحه بعد ادامه می دهد :

افسانه های غیر مقلدین

پرسش : غیر مقلدین و اهل حدیث و سلفی می گوید که تقلید شرک است و اهل مذاهب مسائل پوچ و شرم آور بدون ثبوت و دلیل ، در کتب خود بسیار روایت می کنند ، صحیح می گویند ؟

پاسخ : ما جواب آن ها را در این مورد الزاما می دهیم . قول آن ها که تقلید شرک است ، ما می گوییم پس مشرک ترین بشر ایشانند . چرا که اهل مذاهب ، تقلید یک امام می کنند و ایشان تقلید صد ها مولوی های خود را می کنند ؛ پس فکر خود کنند .

محمد عمر سربازی می گوید : ما از یک نفر مثلا امام ابو حنیفه تقلید می کنیم . اما شما در یک مسئله از احمد حنبل ، در مسئله دیگر از بن باز ، در مسئله دیگر از ابن عثیمن و همین طور در هر مسئله از یک مولوی یعنی در احکام شرعی از هزاران مولوی تقلید می کنید . پس شما مشرک تر از ما هستید .

جالب است که در این کتاب بعضی از فتاوای وهابی ها را بیان می کند :

۱ ) گویند شراب ناپاک نیست . ص ۱۹ ، ج ۱ ، نزال الابرار

ایشان گویند که این کتاب فقه نبی (صلی الله علیه و آله) است ـ استغفر الله ـ

۳ ) اگر چوبی در دبر داخل کرد و خشک بیرون کرد ، وضو به جای خود است . ص ۱۹ و ۲۰ ، ج ۱

محمد عمر سربازی ، پرسش و پاسخ های ارزشمند برای جوانان ارجمند ، با تلاش عبد العظیم نهتانی ، ص ۴۵ به بعد

این ها فتاوایی است که آقای سربازی از آقایان وهابی در کتاب خود بیان کرده ؛ اما بنده در کتب آقایان وهابی ، چنین فتاوایی ندیدم . هر چند که در کتب احناف ، چنین فتاوایی وجود دارد .

 مجری :

در کلیپ بعدی که آماده شده ، می بینیم سخنان علمای اهل سنت ، در مورد چه کسانی گفته اند .

کلیپ ۴ ) :

کارشناس وهابی :

تقلید را حرام می دانیم ، تقلید از امام صادق ، امام ابو حنیفه ، تقلید از آقای خمینی ، تقلید از آقای شریعتمداری و دیگران را حرام می دانیم . ما تقلید را حرام می دانیم !!!

در هیچ جای قرآن نداریم که الله سبحانه تعالی فرموده باشد : تقلید کنید .

تقلید در قرآن حرام است !!!

استاد یزدانی :

در کتاب فتاوای منبع العلوم کوه ون ، تألیف علامه محمد عمر سربازی ، جلد سوم ، چاپ ۱۳۸۲. در همین کتاب رساله ای است به نام رساله گوشمال بلید در تحقیق مسئله تقلید ، صفحه ۱۶۹ سؤال می کند :

استفتاء : پدیده تقلید از چه تاریخی اختراع گردید و در مقابل نصوص صحیح قرآن و حدیث چه درجه ای و تا چه حدی جواز است ؟ لطفا این مسئله را از قرآن و حدیث صحیح و اجماع صحابه و تابعین روشن فرمایید ؟

… اقسام تقلید : تقلید مطلق بر دو قسم است : غیر شخصی و شخصی . تقلید غیر شخصی این است که از مذاهب متعدده و روایات و مسائل متعدده شان چیزی مسائل اخذ کرده معمول بهای خود قرار می دهد و بر یک مذهب و روایت و مسئله خود را مقید نمی کند .

یعنی کسی که از یک شخص معین تقلید نمی کند ، در هر مسئله ای از یک شخص خاص ، تقلید می کند .

مثل غیر مقلدین و اهل حدیث که در یک مسئله مقلد ابن حزم و در دیگری مقلد داود ظاهری و در دیگری مقلد شوکانی و غیره و غیره هستند . و در حقیقت این نوع تقلید یک نوع حیرت و تفرقه و سرگردانی است و مقیدتر است به انواع قیود .

لذا اگر اهل حدیث مدعی عدم تقلید هم باشند ، باز هم تقلید مثل ریسمان دور گردن آن ها حلقه زده و ویل کن شان نیست . اگر چه داد از عدم تقلید می زند ولی تقلید آنان سخت تر و مفید تر از تقلید مقلدین اصطلاحی است . ( چون این ها از صدها نفر تقلید می کنند )

در صفحات بعد هم روایاتی را مبنی بر وجوب تقلید ، بیان می کند . تا این که در صفحه ۱۸۴ جمع بندی می کند و می گوید :

از این وجه امام الهند و مدار اسناد محدثین عالم از مقلدین و غیر مقلدین عارف کبیر ، حضرت شاه ولی الله دهلوی در عقد الجید می فرماید : اعلم ان فی الاخذ بهذه المذاهب الاربعه مصلحه عظیمه و فی الاعراض عنها کلها مفسده کبیره و نحن تبین ذالک بوجود . ( در تقلید ائمه اربعه ، مصلحت زیادی است و در عدم تقلید آن ها ، مفسده بزرگی است )

در جای دیگر از کتاب مذکور می فرماید که ترجمه اش چنین است : چون غیر از مذاهب اربعه ، مذاهب حقه دیگر معدوم گردیدند . پس اتباع این چهار مذاهب ، اتباع سواد اعظم گردید و از آن ها بیرون رفتن بیرون رفتن است از زمره سواد اعظم .

ما که مذاهب دیگری غیر از این چهار مذهب نداریم . هر کس از این چهار مذهب ، تبعیت نکند ، از سواد اعظم خارج شده و با روایت صحیح پیامبر (صلی الله علیه و آله) که فرمود : فالزموا سواد الاعظم ، مخالفت کرده است .

و نیز در انصاف می فرماید که خلاصه اش این است : استقرار بر یکی از مذاهب اربعه رازی است که آن را پروردگار عالم در قلوب علماء الهام فرموده و ایشان را برای آن جمع گردانیده است . (یعنی خداوند به قلب علماء الهام کرده که از مذاهب اربعه ، تقلید کنیم و غیر از مذاهب اربعه تقلید نکنیم )

خداوند همان زمان الهام می کرد که فقط از ابو حنیفه تقلید کنید ، چرا از چهار مذهب پیروی کنید ، چرا نگفت که یکی از این چهار بهتر است و از همان تقلید کنید . در ادامه مطالبی از الف ثانی بیان می کند:

و امام ربانی حضرت مجدد الف ثانی در مکتوبات خود (جلد دوم ، مکتوب پنجاه و پنج ) می فرماید : بی شائبه و تکلف و تعصب گفته شود که نورانیت این مذهب حنفی به نظر کشفی خود در رنگ حیاض و جداول به نظر می آید و به ظاهر هم ملاحظه می شود که سواد اعظم از اهل اسلام متابعان امام ابو حنیفه هستند …

از آقای سرهندی ، مجدد الف ثانی ، در کتاب مکتوبات ربانی نقل می کند که مذهب حنفی ، بهتر است ؛ چون با کشفیات خود از رنگ حیاض و جداول ، فهمیدم که مذهب ابو حنیفه از بقیه مذاهب ، بهتر است . دلیل دوم این که سواد اعظم از پیروان ابو حنیفه هستند ؛ پس ما باید از ابو حنیفه تقلید کنیم .

در صفحه ۱۸۶ بیان می کند :

مولانا محمد حسین بطالوی ، اهل حدیث و شاگر رشید مولانا نذیر حسین دهلوی ، امام اهل حدیث بعد از توبه کردن از عدم تقلید و مقلد شدن به مذهب حنفی در رساله اشاعه السنه می نویسد : بیست و پنج سال تجربه کردیم . بعدا برای ما معلوم شد هر کسی که بهمراه بی علمی تقلید مجتهد مطلق یا مطلق تقلید را ترک داده می نشیند و سرانجام اسلام را به سلام (ترک ) داده می نشیند .

شخصی به نام محمد حسین بطالوی ، مقلد بوده ، سپس غیر مقلد شده و دوباره مقلد شده . بعد از این که دوباره مقلد ابو حنیفه شده ، این سخن را گفته که هر کس تقلید از مذاهب اربعه را ترک کند ، در آینده بالاخره اسلام را هم ترک می کند یعنی غیر مقلدین در آینده ، کافر خواهند شد .

در صفحه ۱۹۰ می گوید :

حاصل استدلال در کلام ، مختصر این شد که چون تقلید شخصی ، مقدمه واجب است (این شد صغری ) و مقدمه واجب ، واجب می شود (این شد کبری ) پس تقلید شخص هم واجب می باشد ( این شد نتیجه بدیهی الانتاج ) .

در این جا می گوید : تقلید شخصی ، مقدمه واجب است . مقدمه واجب ، واجب است . پس تقلید ، واجب است . مثل نماز ، آیا برای نماز ، وضو واجب است ؟ چون نماز واجب است ، پس مقدمه آن که وضو است ، واجب است . پس وضو ، واجب است .

در صفحه ۱۹۵ سؤال کردند :

استفتاء : آیا کسی که مذهب حنفی دارد ، می تواند به مذهب شافعی یا مالکی یا مذهبی دیگر بگرود ؟

جواب : اگر همین شخص به پایه اجتهاد رسیده است و می تواند که وجه ترجیح آن مذهب را که به آن منتقل می شود ، به دلیل شرعی ثابت کند ، این شخص ، مجاز است به هر مذهب که می خواهد منتقل بشود . در غیر این صورت مساوی است که عالم باشد یا عامی برای او انتقال از مذهبی به مذهبی دیگر ، روا نیست . نه به این معنا که آن مذهب دیگر حق نیستند ؛ بلکه همه حقند .

اما این جا چند علت دیگر هست : یکی این که چون نزد او دلیل ترجیح آن مذهب دیگر نیست و منتقل می شود این ترجیح بلا مرجح می شود و عمل بر مرجوح ، نادانی و باطل است . مثل فرزندی که پدر خود را بدون دلیل شرعی ترک کرده ، دنبال شخصی مهم تر برود و بگوید که او پدر من است .

خیلی واضح می خواهد بگوید : کسی که حنفی است و بگوید من نمی خواهم حنفی باشم و می خواهم شافعی شوم . مثل این است که پدرش را رها کند و بگوید : آن شخص مغازه دار ، پدر من است .

دوم این که ، بدون دلیل این انتقال ، یک نوع تلاعب و شوخی با مذاهب است که تا مدتی که این امر آسان است ، آن را می گیرد و روز دیگر مذهب غیر آسانتر به نظر می آید ، آن را می گیرد .

… سوم این که او نزد خداوند خائن شمرده می شود ؛ چون مدت ها به مذهبی که او عمل کرده ، گویا آن را ناقص دانسته به دیگری رجوع می کند . همین ناقص گمان کردن مذهب اول ، خیانت در دین است .

… چهارم این که ، این عمل بی دلیل مرجح ، یک نوع تلفیق در مذاهب است و تلفیق در مذاهب به اجماع علماء ، حرام است و این شخص ، خلاف اجماع کرده و فاسق شدید است . چرا که ترجیح مذهبی بر مذهب دیگر ، دلیل اتباع هوای نفس است ؛ چو مطرب که هر روز در خانه ای است .

کسی که هر روز مذهبش را تغییر می دهد ، مثل شرابخواری است که هر روز در یک شرابخانه است .

استفتاء : تقلید شخصی از چه کسی شروع شده و غیر شخصی چرا ممنوع شده است ؟

جواب : تقلید شخصی از زمان خود صاحب رسالت و صحابه ، شروع شده است .

… استفتاء : برای ما امی ها و علماء ، تقلید شخصی ضروری و یکسان است . چرا ؟

جواب : در این زمان بر همه تقلید شخصی واجب است .

محمد عمر سربازی ، فتاوای منبع العلوم کوه ون ، ج ۳ ، ص ۱۶۹ تا به بعد

همچنین در کتاب رساله فوائد خصوصی در بیان اهمیت تقلید شخصی ، جلد ۳ ، صفحه ۲۰۲ به بعد می گوید :

و باید دانست که بزرگترین وسیله هلاکت دین و ایمان و عمل ، آزادی فکر و آزادی عقیده در هر زمینه و آزادی عمل است . وقتی که انسان در چهار چوب مذهب آزاد گردد ، گرگ مثل گوسفند بی صاحب او را می درد و این شخص بیچاره ابن الوقت می باشد .

در حقیقت دین نام اعتقاد و اعتماد و انقیاد است . اگر از دنیا اعتماد و انقیاد منعدم شود ، نام و نشانی از دین نمی ماند .

کسی که تقلید شخصی نمی کند ، در حقیقت دین ندارد .

وجوب تقلید شخصی یک مذهب

در این زمان تقلید قواعد و فروع یک مذهب ، شخصا بر من و بر تو واجب است و هر روز به فروع مذهبی دیگر چسبیدن و تقلید کردن ترک واجب و تذبذب در دین و عمل و اعتماد و انقیاد است .

در صورتی که وهابی ها می گفتند : هر کس تقلید شخصی داشته باشد ، باید کشته شود .

مفاسد ترک تقلید شخصی

۱ ) از ترک تقلید یک امام و اختیار فروع عر مذهب ، آزادی طبع و اتباع هوای نفس که به هر جانب که سهولت بیند ، میل می کند و سهل انگاری در امر دین و عدم اعتماد بر یک مذهب و امام و عدم انقیاد بر هیچ کسی ،این ها هم خلل های موجوده اند .

کسی که از یک مذهب خاص ، تقلید نمی کند ، در حقیقت از هوای نفس خود تبعیت می کند . مثلا هوای نفس او می خواهد امروز در یک مسئله از مذهب حنفی تقلید کند ، فردا هوای نفسش می خواهد در مسئله دیگری از شافعی ، تقلید کند . این شخص ، پیرو هوای نفس خود است .

… و این تحقیق بر هیچ اهل علم و دانش مخفی نیست . و اگر هر کسی در این دور پر فتن ، اجازه اجتهاد یابد و با خواندن قرآن کریم و مشکات و هدایت ، دعوای اجتهاد شروع کند ، این فتنه به جایی می رسد که تحریف و تصریف دین و قرآن و حدیث پیش می آید و نعوذ بالله قرآن و حدیث و فقه بازیچه اطفال می گردد و حتی همین ترک تقلید شخصی انسان را به الحاد و زندقه می کشد .

آقای ابن تیمیه گفته بود : هر کس تقلید شخصی کند ، کافر است و باید کشته شود . در صورتی که محمد عمر سربازی می گوید : ترک تقلید انسان را به الحاد و زندقه می کشد . دو دیدگاهی که کاملا در مقابل هم هستند .

بعضی بعد از ترک تقلید دعوای خدایی کردند و بعضی دعوای نبوت و بعضی دعوای مهدویت و بعضی دیگر هم دعوای تجدد و مجددیت . الحمد لله تا امروز هیچ یک از مقلدین به این راه ها نرفته اند .

اشکال سومی برای کسی که تقلید نمی کند :

از ترک تقلید یک امام در عوام ، عیاشی و لاابالیت و اختلاف و منافرت پیدا می گردد .

هر کس تقلید نکند ، عیاش و لاابالی است .

… و رفته رفته همین عمل موجب ترک مذاهب شده و سر به الحاد می کشد .

اجماع صحابه بر تقلید شخصی

می گوید : صحابه همه ، تقلید شخصی داشتند و بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) همه از ابوبکر تقلید می کردند و بعد از ابوبکر ، مقلد عمر شدند . (سخنانی که مخالف واقعیت است ) .

در صفحه ۲۰۷ می گوید :

امام العصر ، قطب الارشاد ابو حنیفه ثانی ، شیخ الحدیث و الفقه والتفسیر و الطریقه ، جناب حضرت گنگوهی و اهمیت تقلید شخصی

حضرت گنگوهی در فتاوای رشیدیه می فرماید : تقلید مطلقا فرض است .

یعنی واجب مطلق است . کسی نمی تواند بگوید : در بعضی از جا ها تقلید می کنم و در بعضی جاهای دیگر تقلید نمی کنم . در ادامه آیه ای هم بیان می کند :

لقوله تعالی : فاسئلوا اهل الذکر ان کنتم تعلمون ….

لهذا برای محافظت از این فرض بزرگ و رفع مفاسد و شنائع ، ضرورت دارد که این وقت عمل بر تقلید امام واحد کرده شود .

یعنی اگر می خواهیم گرفتار این مفسده های نشویم ، در این زمان باید از یک امام تقلید کنیم .

الحاصل در چنین وقت حساس و پرفتنه ، تقلید از یک امام مشخص در فروعات واجب و لازم است.

در صفحه ۲۱۰ از همین کتاب ، مطلب جالبی را بیان می کند :

تقلید مجتهد مطلق مجتهدی است که بر استنباط اصول و فروع از نصوص قادر است . اگر چه او به نفس نفیس خود ، مجتهد است ؛ ولی در بعضی از مسائل او را هم ضرورت تقلید صحابه و تابعین پیدا می گردد .

در این جا می خواهد این را بگوید که مجتهد هم باید تقلید کند . درست است که مجتهد است ؛ اما در بعضی از مسائل باید از صحابه تقلید کند .

… چنانچه امام ابو حنیفه در بسیاری از مسائل ، تقلید ابراهیم نخعی را و امام شافعی ، تقلید ابن جریج و امام مالک ، تقلید فقهای مدینه را اختیار می کند .

یعنی کسانی که از ابو حنیفه تقلید می کنند ، در حقیقت مقلد مقلد هستند . در ادامه هم حدود شانزده کتاب را نام می برد ، از جمله کتاب خیر المقاصد و گوشمال بلید ( کتاب های خود آقای سربازی هستند ) که در آن ها تقلید را ثابت کرده اند .

محمد عمر سربازی ، رساله فوائد خصوصی در بیان اهمیت تقلید شخصی ، ج ۳ ، ص ۲۰۲ به بعد

بنابراین ، آقایان وهابی و سلفی گفتند : تقلید شرک است ، خصوصا تقلید شخصی . هر کس تقلید شخصی کند ، کافر است و واجب است که توبه داده شود وگرنه باید کشته شود .

اما آقایان اهل سنت ، از جمله آقای سربازی می گوید : کسی که بگوید مقلد ، مشرک است ، خودش مشرک تر است ، فاسق ، ملحد ، زندیق ، جزء گروه های انحرافی هستند ، به ولایت کبری نمی رسند ، حیرت زده ، باعث تحریف دین می شوند ، قرآن را بازیچه قرار دادند . ادعای مهدویت و ادعای نبوت می کنند ، عیاش و لاابالی می شوند .

در بحث تقلید تقابل اهل سنت و وهابیت به صورت واضح و روشن بیان می شود .

تماس بینندگان

بیننده : آقای قاسمی از زنجان ـ شیعه

شبکه های وهابی کلیپی از آقای مجتهدی تهرانی پخش می کنند که در آن آقای مجتهدی گفتند: شیعه باید بدون چون و چرا از مرجعیت ، تقلید کند .

در این خصوص توضیحاتی را بیان کنید . سؤال دوم این که ، یک بار تماس گرفتم در مورد علم غیب عمر . گفتند این از کرامات عمر بود که مثلا در فلان جنگ فهمیدند که چه کار یا چه سخنی بگویند. در این باره هم توضیح دهید .

استاد یزدانی :

اتفاقا وهابی ها هم ، همین سخن را می گفتند ، کسی که مقلد است یا عالم است یا غیر عالم . اگر عالم است ، اهل بحث و تحقیق است . این شخص می تواند از دلیل احکام بپرسند . مثلا علت دست بسته خواندن نماز چیست ؟ این شخص در حد سؤال می تواند بپرسد ؛ اما باید تقلید کند . حتی اگر مخالف نظر خودش باشد .

اما اگر مقلد عوام و غیر عالم است ، حق پرسیدن ندارد .

آقای مجتهدی هم همین مسئله را بیان کردند که مقلد نباید از علت احکام بپرسد ؛ چون اگر مجتهد ، علت را هم بیان کند ، مقلد نمی تواند بفهمد .

آقایان اهل سنت هم دقیقا همین را گفتند . در کتاب تحفه الاحوذی شرح جامع الترمذی ، تألیف ابی العلا محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری ، متوفای ۱۳۵۳ هـ ، چاپ اول دار الکتب العلمیه بیروت سال ۱۴۱۰ هـ ، جلد اول ، می گوید :

تَنْبِیهٌ قال صَاحِبُ الْعَرْفِ الشَّذِیِّ هذا الْمَوْضِعُ الذی اعْتَرَضَ فیه التِّرْمِذِیُّ على الشَّافِعِیِّ مع کَوْنِهِ مُقَلِّدًا لِلشَّافِعِیِّ انْتَهَى

قلت قد بَیَّنَّا فی الْمُقَدِّمَهِ أَنَّ الْإِمَامَ التِّرْمِذِیَّ لم یَکُنْ مُقَلِّدًا لِلشَّافِعِیِّ وَلَا لِغَیْرِهِ وَاعْتِرَاضُهُ هذا أَیْضًا یَدُلُّ على أَنَّهُ لم یَکُنْ مُقَلِّدًا له فإنه لیس من شَأْنِ الْمُقَلِّدِ الِاعْتِرَاضُ على إِمَامِهِ الْمُقَلَّدِ وَأَیْضًا لو کان التِّرْمِذِیُّ مُقَلِّدًا لِلشَّافِعِیِّ لَقَوَّى دَلَائِلَهُ وَمَسَالِکَهُ فی جَمِیعِ مَوَاقِعِ بَیَانِ الْمَذَاهِبِ أو غَالِبِهَا وَضَعَّفَ دَلَائِلَ غَیْرِهِ وَمَسَالِکَهُ کما هو دَأْبُ الْمُقَلِّدِ أَلَا تَرَى أَنَّ صَاحِبَ الْهِدَایَهِ کَیْفَ قَوَّى دَلَائِلَ إِمَامِهِ الْإِمَامِ أبی حَنِیفَهَ وَزَیَّفَ دَلَائِلَ غَیْرِهِ مِنَ ابْتِدَاءِ الْهِدَایَهِ إلى آخِرِهَا فَتَفَکَّرْ …

در این جا بحثی است که آقای ترمذی به آقای شافعی اعتراض می کند ، با این که مقلد شافعی بوده . در این صورت آقای ترمذی ، مقلد آقای شافعی هست یا خیر ؟ مذهب آقای ترمذی چیست ؟

نویسنده می گوید : من در مقدمه گفتم که امام ترمذی مقلد هیچ کس نیست نه مقلد شافعی و نه هیچ کس دیگر . این که به آقای شافعی در این جا اعتراض کرده ، دلیل بر این است که مقلدش نبوده .

شأن مقلد در حدی نیست که بخواهد بر امام خودش اعتراض کند .

یعنی دقیقا همان حرف آقای مجتهدی را بیان کرده که مقلد حق اعتراض به مجتهد ندارد . حتی اگر آقای ترمذی باشد .

در ادامه هم مطالب دیگری دارد که اگر ترمذی مقلد آقای شافعی بود ، اعتراض نمی کرد ؛ بلکه مذهبش را تقویت می کرد . همان طور که دیگران تقویت کردند .

المبارکفوری ، تحفه التحوذی ، ج ۱ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۴۱۷

در مورد سؤال دوم که خلیفه دوم علم غیب داشته ، به نظر بنده مقصود ایشان کتاب مجموع فتاوای ابن تیمیه ، چاپ دار الوفاء ، جلد ۱۳ ، صفحه ۵۰ در بحث یا ساریه الجبل ، داستان مشهوری که ما کلیپ آن را از مولوی عبد الحمید هم داریم :

عمر بن خطاب در روز جمعه روی منبر نشسته بود و در حال خواندن خطبه نماز بود که یک دفعه گفت : یا ساریه الجبل ، یا ساریه الجبل . مردم تعجب کردند که مقصود خلیفه از این جمله چیست . بعد از مدتی آقای ساریه بن زنیم از جنگ فسا یا از شیراز برگشتند . ، لشکر مسلمان ها در حال شکست از ایرانی ها بودند . خلیفه دوم از مدینه متوجه این شکست شد ، به فرمانده مسلمان ها که ساریه بن زنیم بود ، گفت یا ساریه الجبل ، یا ساریه ، الجبل . ساریه متوجه کوه باش و به آن پناه ببر .

ساریه به کوه پناه برد و بعد ها مسلمانان پیروز شدند . وقتی که ساریه به مدینه برگشت ، نزد خلیفه دوم نقل کرد که ما در جنگ نهاوند ، در حال شکست بودیم که به یک باره صدایی شبیه صدای شما شنیدیم که ما را راهنمایی کرد .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، ج ۱۳ ، چاپ دار الوفاء ، ص ۵۰

به هر حال این داستان را از کرامات خلیفه دوم بیان کردند . بحثش مفصل است که امام سجاد (علیه السلام) به این مسئله ، پاسخ می دهد که ما قصد ورود به این مسئله را نداریم .

اما سؤ ال این است که خلیفه دوم از کجا فهمید که لشکر مسلمان ها در حال شکست هستند ؟ علم غیب داشت ؟

جالب است که ما از ابن تیمیه مطالب زیادی داریم که در موارد متعدد از لوح محفوظ خبر می دهد. از قلب شاگرد خود ، ابن قیم ، خبر می دهد . از اتفاقات آینده خبر می دهد . این ها علم غیب است که کرامت است . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) علم غیب داشت ، معجزه نبود ، کرامت ایشان بود .

اگر این گونه حل می شود ، همه را ما همین طور حل می کنیم . ابن تیمیه ، علم غیب داشت ، علم غیبش ، کرامت بوده . برای عمر بن خطاب هم کرامت است ؛ اما برای امیرالمؤمنین (علیه السلام) سایر ائمه (علیهم السلام) که می رسد ، کفر است . این دیدگاه آقایان وهابی است .

 بیننده : عبد الحمید از ایرانشهر ـ اهل سنت

آیا ائمه (علیهم السلام) ، در زمان حیاتشان توسل به نام خودشان که امروزه برادران اهل تشیع می کنند و می گوید : یا علی ، یا حسین ، یا حسن ، به کار بردند ؟ در قرآن کریم هم می فرماید : ولله الاسماء الحسنی ، منظور این که از همه بزرگتر خداوند است و اسماء حسنا هم از آن خداوند است . ما هم باید اسماء حسنی را به کار ببریم و از خداوند بخواهیم .

مجری :

در این آیه فرموده که غیر از خداوند ، کسی را نخوانید یا این که فرموده : اسماء حسنی از آن خداوند است ؟

بیننده :

نه این گونه نفرموده .

استاد یزدانی :

بنده از این برادر عزیز تشکر می کنم که بسیار انسان منصفی است که در حال تحقیق در مورد مذهبش است . کسی هم که سؤال دارد ، ما از او استقبال می کنیم .

اگر طبق کتب اهل سنت بخواهند ، ما ثابت می کنیم و اگر طبق کتب شیعه بخواهند ، باز هم برای ایشان ثابت می کنیم . ابتدا از کتب شیعه ، ما در سایت تحقیقاتی مؤسسه حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) مقاله ای داریم که ائمه معصومین (علیهم السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) توسل می کردند ؟

این مقاله مفصل طبق مبنای شیعه ، پاسخ داده شده . روایاتی که در کتب شیعه بوده ، که ائمه معصومین (علیهم السلام) به حضرت رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) توسل کردند ، در این مقاله بیان شده . توسل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، توسل ایشان به رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) قبل از دفن ، توسل امام حسین (علیه السلام) به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ، توسل امام سجاد (علیه السلام) به اهل بیت (علیهم السلام) و مطالب دیگر که به صورت مفصل بیان شده ، روایاتی که بررسی سندی هم شده . دوستان می توانند این مطالب را ببینند .

بنده یکی از این روایات را نشان می دهم که در کتاب شریف کافی ، جلد ۵ ، صفحه ۴۷ با سند صحیح می فرماید :

علی بن ابراهیم از پدرش از احمد بن محمد بن عیسی از احمد بن نصر از معاویه بن عمار از امام صادق (علیه السلام) فرمودند :

شعارنا یا محمد یا محمد …

وشعار الحسین علیه السلام یا محمد و شعارنا یا محمد .

شعار ما اهل بیت (علیهم السلام) استغاثه به رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است ….

شعار امام حسین (علیه السلام) در روز عاشورا ، یا محمد (صلی الله علیه و آله) بوده و شعار ما اهل بیت (علیهم السلام) هم یا محمد (صلی الله علیه و آله) بوده است .

کلینی ، کافی ، ج ۵ ، ص ۴۷

این نص کلام امام صادق (علیه السلام) است که با سند صحیح ، در کتاب شریف کافی نقل شده و هیچ شبهه ای در صحت روایت نیست . البته روایات در این رابطه زیاد است که خود امام صادق (علیه السلام ) به آیات قرآن برای جواز توسل ، استدلال می کند . ما قبلا این موارد را در بحث توسل بیان کردیم .

طبق کتب اهل سنت ، روایتی نشان می دهم که خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پیامبران گذشته توسل کرده اند . سند روایت هم معتبر می باشد .

در کتاب در السحابه فی مناقب القرابه والصحابه ، تألیف محمد علی شوکانی ( ایشان زیدی مذهب است که در فقه پیرو ابو حنیفه و در کلام ، سلفی هستند ) با تحقیق دکتر حسین عبد الله العمری ، در بحث مناقب حضرت فاطمه بنت اسد ، مادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می گوید :

طبرانی در معجم کبیر و معجم اوسط خود ، با روایاتی که همه راویان آن همه ثقه هستند غیر از روح بن صلاح که ابن حبان و حاکم ، او را توثیق کردند .( پس روایت طبق مبنای اهل سنت ، کاملا صحیح است ) روایت از انس نقل شده که وقتی فاطمه بنت اسد (سلام الله علیها ) مادر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) وفات کردند ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) خودشان وارد قبر شدند و مراسم کفن و دفن را انجام دادند . زمانی که کار ها تمام شد ، رسول خدا (صلی الله علیه و آله ) فرمودند :

الله الذی یحیی ویمیت و هو حی لایموت اللهم اغفر لامی فاطمه بنت اسد ولقنها حجتها ووسع علیها مدخلها بحق نبیک و الانبیاء الذین من قبلی فانک ارحم الراحمین .

خدایا مادرم ، فاطمه بنت اسد ، را بیامرز و ببخش . حجتش را بر او تلقین کن . قبرش را فراخ بگردان . به حق پیامبرت و به حق انبیایی که قبل از من بودند .

شوکانی ، در السحابه فی مناقب القرابه و الصحابه ، با تحقیق دکتر حسین عبد الله العمری

این هم نص روایتی است که آقای شوکانی آن را صحیح می داند که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به پیامبران گذشته خود توسل کرده اند . از کتب شیعه هم که بخواهند ، ما روایت صحیح داریم که اهل بیت (علیهم السلام) توسل می کردند ، هر چند که نیازی به توسل نداشتند . چون خودشان ، واسطه فیض هستند . توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و اهل بیت (علیهم السلام) خودش موضوعیت دارد و عبادت محسوب می شود . خودش ثواب جدا گانه دارد ، ما شاید اصلا نیازی به توسل نداریم ؛ اما دعای توسل می خوانیم . این توسل باعث می شود که مقام انسان بالاتر رود و نزد خداوند قرب و منزلت پیدا کند.

بیننده : آقای مرادی از تهران ـ شیعه

بنده در مورد وهابیت باید بگویم که این ها توسل ، تبرک ، تقلید و به صورت کلی دین اسلام را زیر سؤال بردند و اعمالشان هم که هیچ سنخیتی با اسلام ندارد . چندی قبل از یکی از شبکه های وهابی شنیدم که می گفت : زبان فارسی ، زبان اهل دوزخ است .

اگر امکان دارد در این خصوص توضیحاتی را بیان کنید .

استاد یزدانی :

بنده در مورد یادگیری زبان های دیگر بحث کردیم که خلیفه دوم از یادگیری زبان های دیگر ، ممانعت می کرد. روایتی است که آقای مالک در کتاب مدونه الکبری ، بیان کرده است .

 وأخبرنی مالک أن عمر بن الخطاب نهى عن رطانه الأعاجم

از مالک نقل شده که عمر بن خطاب از سخن گفتن به زبان فارسی ، نهی می کرد .

مالک بن انس ، مدونه الکبری ، ج ۱ ، ص ۶۳

حاشیه ابن عابدین هم این قضیه را نقل کرده و دیگران هم این موضوع را نقل کردند . خلیفه دوم از لهجه فارسی ، خوشش نمی آمد .

عبد الرزاق با سند صحیح نقل کرده :

أن عمر بن الخطاب قال لاتعلموا رطانه الأعاجم ولا تدخلوا علیهم فی کنائسهم یوم عیدهم فإن السخطه تنزل علیهم

از خلیفه دوم نقل می کند که می گفت : مکالمه فارسی زبان ها را یاد نگیرید …

مصنف عبد الرزاق ، ج ۵ ، ص ۲۹۹

این روایت در چهارده کتاب دیگر از کتب اهل سنت نقل شده که خلیفه دوم از زبان های غیر عربی ، جلوگیری می کردند . در سایت تحقیقاتی حضرت ولی عصر (علیه السلام ) هم اگر کلمه غیر عربی را جستجو بزنند ، مقاله مربوط به این موضوع را پیدا می کنید .

بیننده : آقای کشوری از خرم آباد ـ شیعه

بنده در خصوص موضوع برنامه می خواهم نکاتی را بیان کنم که وهابی ها گفتند : تقلید حرام است. این آقایان وهابی در شبکه های شیطانی خود ، طریقه نماز خواندن و وضو گرفتن را یاد می دهند ، اگر این ها تقلید نیست ، پس چیست ؟ اگر هم تقلید است ، پس همه آن ها مشرک هستند .

این ها نماز ، روزه ، حج و دیگر اعمال را از چه کسی تقلید می کنند ؟ اگر تقلید نمی کنند ، پس همه آن ها باید مجتهد باشند . اگر مجتهد هستند که اعمال و رفتارشان به انسان مجتهد ، شباهتی ندارد .

اگر مجتهد نیستند ، پس مقلد هستند ، اگر هم مقلد هستند ، پس همه آن ها مشرک هستند . به ما پاسخ دهند که اگر خودشان مشرک هستند ، چرا دیگران را مشرک می دانند ؟ این ها باید بدانند که تقلید ما در فروع دین است نه در اصول دین . چون ما در دانستن اعمالی مثل نماز ، روزه ، خمس ، زکات ، حج و دیگر چیز ها ، تخصص نداریم و عوام نمی توانند در این زمینه ها تخصص داشته باشند و اصلا در حوصله عوام این همه علم ، نمی گنجد . به همین دلیل است که تقلید می کنند .

حال سؤال ما این است که آیا مردم عوام اهل سنت که حدود یک میلیارد نفر هستند ، هم در این امور ، متخصص هستند ؟ یا این که مقلد هستند ؟ اگر مقلد هستند ، پس همه آن ها ، متأسفانه مشرک هستند .

استاد یزدانی :

اگر تقلید حرام است ، پس این کارشناسان وهابی در این شبکه ها چه کار می کنند؟ . با چه عنوانی در شبکه خود احکام می گویید؟ . بیننده ای که مسئله ای را بیان و حکم آن را از شما می خواهد ، در حقیقت از شما تقلید می کند . چرا باید از کارشناسان وهابی ، تقلید کند ؟ در صورتی که تقلید از ابو حنیفه را جایز نمی دانید .

اگر تقلید حرام و شرک است ، دار الافتاء و مفتیانی که در کل جهان وجود دارد ، برای چه چیزی است؟ .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .