دیدگاه ابن تیمیه و سایر وهابی‌ها در باره سفر برای زیارت. داستان کتک خوردن ابن قیم و ابن کثیر از اهل سنت. روایت سفر بلال بن الحارث برای زیارت رسول خدا (ص) و…

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : راه و بی راه

تاریخ : ۱۳ / ۰۷ / ۹۴

مجری :

بیننده برنامه راه و بی راه هستید ، برنامه ای که معرف حضور همه شما است و این که می دانید هدف این برنامه جداسازی راه وهابیت از سایر مسلمان ها و اثبات آن است ، به همراه نقدی که کارشناس برنامه تقدیم حضور شما می کند .

طبق معمول جلسات گذشته در خدمت استاد عزیز و سید بزرگوار ، حجت الاسلام والمسلمین استاد یزدانی هستیم .

اگر پیگیر برنامه راه و بی راه بوده باشید ، می دانید که موضوع برنامه ، شد الرحال بود . بنده از استاد عزیزمان تقاضا داریم که خلاصه ای از مطالب مطرح شده را بیان کنند .

استاد یزدانی :

موضوع برنامه در خصوص بحث زیارت قبور بود و گفتیم که در این خصوص ، دو بحث خیلی مهم است : یکی ، مشروعیت زیارت قبور که حتی وهابیت هم آن را قبول دارند ؛ هر چند مطالبی را به ابن تیمیه نسبت دادند ؛ اما وهابی ها آن را توجیه می کنند . اصل این که زیارت قبر ، مشروع است را هیچ کس نمی تواند انکار کند ؛ چون در این باره روایات صحیح و فراوانی در صحیح مسلم ، صحیح بخاری و دیگر صحاح اهل سنت وجود دارد و پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) هم همیشه به زیارت بقیع و شهدای احد می رفتند ، صحابه هم همین گونه بودند .

پس اصل زیارت قبور مشروع است و هیچ شکی در آن نیست . دو بحث در موضوع زیارت قبور ، بین تمام مسلمانان و وهابیت ، اختلافی است : یکی بحث زوارات القبور است که خدمت بینندگان عزیز توضیح دادم که از دیدگاه وهابیت ، زن ها حق زیارت قبر را ندارند و روایاتی را نقل کرده و استناد کردند به آن که نعوذ بالله رسول خدا (صلی الله علیه و آله) تصریح کرده باشند که «لعن الله زوارات القبور» ، لعنت خدا بر زن هایی که به زیارت قبر می روند .

از این دست روایات ، این ها دارند و به این روایات استناد کردند ؛ در حالی که دیدگاه علمای اهل سنت بر خلاف این بود و آن ها گفته بودند : همان طور که زیارت قبر برای مردها مستحب است ؛ به خاطر این که انسان به یاد قیامت و توبه می افتد ، به همان دلائل هم برای زن ها نیز مستحب است .

علمای اهل سنت هم به عملکرد عایشه استدلال کرده بودند که همیشه به زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) در مدینه و زیارت قبر برادرش عبد الرحمن در مکه می رفت و همین طور به عملکرد صدیقه شهیده حضرت زهرا (سلام الله علیها ) استدلال کرده بودند که همیشه به زیارت قبر پدر بزرگوارشان و هر هفته یا هر دو روز یک بار به زیارت قبر حمزه سید الشهدا (علیه السلام) عموی بزرگوارشان و شهدای احد می رفتند و اگر قبر عموی بزرگوارشان ، نیاز به تعمیر داشت ، آن را تعمیر می کردند .

این بحث زوارت القبور بود که به صورت مفصل در پنج جلسه بحث کردیم . بحث بعدی که بین علمای تمام مسلمان ها و وهابیت مطرح می باشد ، بحث شد الرحال است . شد الرحال یعنی بار سفر بستن یا آماده سفر شدن برای زیارت قبور . به روایاتی در صحیح بخاری و صحیح مسلم و ده ها کتاب دیگر ، استدلال کردند که پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه و آله ) فرموده باشند :

 أَنَّ النبی (ص) قال لاَ تُشَدُّ الرِّحَالُ الا إلى ثَلاَثَهِ مَسَاجِدَ مَسْجِدِ الْحَرَامِ ومسجدی وَمَسْجِدِ بَیْتِ الْمَقْدِسِ

جایز نیست کسی سفر کنى مگر به سوی سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبی و مسجد الاقصی .

صحیح بخاری ، ج ۱ ، ص۲۹۸

ما در هفته گذشته توضیح دادیم که این روایت به هیچ وجه نمی تواند مورد استناد آقایان وهابی باشد . چون این جمله یک مستثنی دارد و یک مستثنی منه . مستثنی در این جا مشخص است و آن سه مسجد است . جایز نیست کسی سفر کند مگر به سوی سه مسجد . اما مستثنی منه در این جا ، حذف شده است . لاتشد الرحال الی مکان الا ثلاثه مساجد .

علمای وهابی می توانند چند چیز را می توانند در تقدیر بگیرند . که بار سفر بستن جایز نیست ، به سوی چه چیز هایی جایز نیست ؟

آیا برای هر مکانی جایز نیست ؟ اگر این را بگویند ، همان طور که ابن حجر عسقلانی و بقیه گفته بودند ، اصلا قابل قبول نیست . اگر این باشد ، هیچ سفری جایز نیست . مثلا واجب است ما از کشور کفر به کشور اسلامی مهاجرت کنیم . آیا جایز است یا جایز نیست ؟ قطعا جایز است . برای دیدن پدر و مادرمان مسافرت کنیم ، برای دیدن اقوام مسافرت کنیم . به هر حال لازم و واجب است که انسان این سفر ها انجام شود و صله رحم کند . برای طلب علم ، طبق آیات قرآن و روایات واجب است که اگر در جایی شریعت نیست ، باید عده ای مسافرت کنند و دین را یاد بگیرند و مردم خود را نیز هدایت کنند . بار سفر بستن برای تجارت ، باری هر سفری حرام می شود .

اگر ما بخواهیم لاتشد الرحال را الی مکان ، بگیریم ، در آن جا هر سفری حرام است ؛ مگر سفر برای مسجد الحرام و مسجد النبی و مسجد الاقصی .

این مستثنی منه را که نمی توان پذیرفت . چه چیز دیگری به جای آن قرار دهیم ؟

آقایان وهابی کلمه قبر را به جای آن قرار داده اند . لاتشد الرحال الی قبر الا ثلاثه مساجد ، این هم قابل قبول نیست ؛ چون باید بین مستثنی و مستثنی منه قرابت باشد .

بار سفر بستن برای قبر ، جایز نیست مگر برای سه مسجد !!! این ها چه ارتباطی باهم دارند ؟ این اصلا با عقل انسان سازگار نیست . هر چند که آقایان وهابی این را بیان کردند و عقلشان این را قبول کرده است .

یا این که بگوییم لا تشد الرحال الی مسجد الا ثلاثه مساجد ، این را می توان گفت . همان طور که ابن حجر عسقلانی گفته بود و روایاتی را هم از منابع اهل سنت بیان کرد . بار سفر بستن برای مسجد جایز نیست مگر برای سه مسجد .

آقای ابن حجر عسقلانی گفته بود ، باید یک قیدی هم اضافه کنیم . چون گاهی کسی می خواهد در روستایی مسجدی را بسازد یا تعمیر کند آن مسجد را ، آیا این هم جایز نیست ؟ قطعا جایز است.

پس باید این گونه تقدیر گرفت:

لاتشد الرحال الی مسجد للصلاه فیه الا ثلاثه مساجد .

اگر این باشد ، به نظر اهل سنت ، درست می شود و اشکالی ندارد .

حال این چه ارتباطی به زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) دارد ؟ مگر پیامبر (صلی الله علیه و آله) مسجد است ؟ مگر ما می خواهیم روی قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز بخوانیم . این را که کسی نگفته است . لاتشد الرحال الی مسجد ، فقط سه مسجد است که شایسته است انسان برای خواندن نماز در آن ، مسافرت کند ، مسجد الحرام ، مسجد النبی ، مسجد الاقصی .

البته باز هم علمای اهل سنت جواب داده بودند که مقصود در این جا این است که نماز خواندن در این سه مسجد ، ثواب بیشتری دارد . افضلیت این سه مسجد را می رساند و تأکید می کند که به این سه مسجد حتما مسافرت کنید . اما آقایان وهابی این روایت را خوانده اند و کاملا خلاف آن را برداشت کرده اند .

مجری :

کلیپی را از آقای البانی آماده کردیم که در مورد شد الرحال صحبت کردند .

کلیپ ۱ ) :

حکم شرعی سفر برای زیارت قبور چیست ؟

ناصر الدین البانی :

بدترین مکان ها بازار ها است !!!

پیامبر (صلی الله علیه و آله) نهی کرده است او سفر به مسجدی به جز مساجد سه گانه . پس هنگامی که از سفر به مساجد دیگر نهی شده از باب اولویت سفر به مزار و قبور نهی شده است .

استاد یزدانی :

این استدلال خیلی عجیبی بود که آقای البانی استفاده کردند . ایشان از قیاس اولویت می خواهد استفاد کند . می گوید : پیامبر (صلی الله علیه و آله) گفته : بار سفر بستن برای مساجد جایز نیست مگر برای سه مسجد . بنابر این بار سفر بستن برای قبر جایز نیست . چون مساجد از قبور بالاتر هستند . این استدلال خیلی عجیبی بود که وهابی ها استفاده کردند .

ما خیلی از موارد را نام ببریم . مثلا مسجد الحرام و مساجد از پدر و مادر هم بالاتر است . آیا سفر کردن برای دیدن پدر و مادر جایز است یا جایز نیست ؟ یا بار سفر بستن برای آموختن علم در یک مدرسه دور دست جایز است یا جایز نیست ؟ مساجد قطعا جایگاهی بالاتر از یک مدرسه است . بار بستن برای هزار کار دیگر که شرعا بعضی اوقات جایز و بعضی اوقات واجب است . این استدلال واقعا احمقانه است . ایشان از قیاس اولویت استفاده کرده که عاقلانه نیست .

دیدگاه ابن تیمیه در مورد شد الرحال

ایشان مطالب عجیبی را در زمینه شد الرحال بیان کرده بودند که در جلسه قبل بیان کردیم که امشب هم مطالب دیگری بیان خواهیم کرد . در کتاب منهاج السنه النبویه فی نقض کلام الشیعه القدریه یا به قول علمای اهل سنت ، منهاج البدعه الامویه ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، متوفای ۷۲۸ هـ ، چاپ اول سال ۱۹۸۶ م ، جلد ۲ ، با تحقیق دکتر محمد رشاد سالم ، صفحه ۴۴۰ :

ومن حج إلى قبر من القبور فهو مشرک بل لو سافر إلى مسجد لله غیر المساجد الثلاثه لیعبد الله فیها کان عاصیا لله ورسوله فکیف إذا سافر إلى غیر الثلاثه لیشرک بالله وفی الصحیحین من حدیث أبی سعید وأبی هریره عن النبی (ص) أنه قال لا تشدوا الرحال إلا إلى ثلاثه مساجد المسجد الحرام والمسجد الأقصى ومسجدی هذا

اگر کسی برای زیارت قبری از قبور ، حج کند (سفر همراه با قصد ) ، مشرک است . بلکه اگر کسی برای عبادت خدا در مسجدی سفر کند ، از فرمان خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) سرپیچی کرده است . به این دلیل که سفر بستن مگر برای سه مسجد ، مسجد النبی ، مسجد الحرام و مسجد الاقصی ، جایز نیست.

ابن تیمیه حرانی ، منهاج السنه ، ج۲ ، با تحقیق دکتر محمد رشاد سالم ، ص ۴۴۰

آقای ابن تیمیه ! شما در این جا شما مستثنی منه را چه گرفته اید ؟ قبر را بگیرید که به این مساجد قرابت و سازگاری ندارد . چون مساجد قبر نیستند . مگر این که بگوییم مسجد الحرام ، مسجد الاقصی ، قبر است . چون باید بین مستثنی و مستثنی منه ، قرابت و سنخیت باشد . سفر کردن به سوی قبری جایز نیست ، مگر به سوی سه مسجد؟!!!! . این مورد را هم انسان عاقل نمی تواند بپذیرد . اگر مستثنی منه را مسجد بگیرید ، قبر که مسجد نیست . نه قبر ، مسجد است و نه مسجد ، قبر است . این ها کاملا با هم متفاوت هستند .

ایشان می گویند : حتی اگر انسان برای عبادت خدا در یک مسجدی سفر کند ، باز هم از دستور خدا و پیامبر (صلی الله علیه و آله) سرپیچی کرده است . این سخن بسیار تند و صریح است که تمام مسلمان ها را مشرک خطاب می کند .

از این مهم تر ، آقای ابن تیمیه مطلب دیگری در کتاب اقتضاء صراط المستقیم دارد که صراحتا در این عبارت ، عبد الله پسر عمر بن خطاب را که از صحابی پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) و کسی که اهل سنت برای ایشان احترام زیادی قائل هستند را مشرک خطاب می کند .

اقتضاء الصراط المستقیم لمخالفه اصحاب الجحیم ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، با تحقیق دکتر ناصر بن عبد الکریم العقل ، جلد دوم ، چاپ مکتبه الرشد ریاض عربستان ، صفحه ۷۵۶ :

فإن النبی (ص) کان یصلی فی تلک البقاع التی فی طریقه لأنها کانت منزله لم یتحر الصلاه فیها لمعنى فی البقعه فنظیر هذا أن یصلی المسافر فی منزله وهذا سنه

فأما قصد الصلاه فی تلک البقاع التی وصلى فیها اتفاقا فهذا لم ینقل عن غیر ابن عمر من الصحابه بل کان أبو بکر وعمر وعثمان وعلی وسائر السابقین الأولین من المهاجرین والأنصار یذهبون من المدینه إلى مکه حجاجا وعمارا أو مسافرین ولم ینقل عن أحد منهم أنه تحرى الصلاه فی مصلیات النبی

وتحری هذا لیس من سنه الخلفاء الراشدین بل هو مما ابتدع وقول الصحابی وفعله إذا خالفه نظیره لیس بحجه فکیف إذا انفرد به عن جماهیر الصحابه ؟

وأیضا فإن تحری الصلاه فیها ذریعه إلى اتخاذها مساجد والتشبه بأهل الکتاب مما نهینا عن التشبه بهم فیه وذلک ذریعه إلى الشرک بالله

می گوید : پیامبر (صلی الله علیه و آله) وقتی سفر می کردند ، در جاهای متعددی نماز خواندند مثلا در اطراف مکه که سفر کردند ، در جاهای معینی رسول خدا (صلی الله علیه و آله) همیشه نماز خواندند .

اگر کسی برای خواندن نماز در جاهایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نماز خواندند ، سفر کند. آیا این سفر کردن جایز است یا جایز نیست ؟ سفر برای خواندن نماز در این مکان هایی که رسول خدا (صلی الله علیه و آله) در آن نماز خوانده و همه مسلمان ها بر آن اتفاق نظر دارند و اختلافی در آن ندارد ، فقط از عبد الله بن عمر نقل شده است . از دیگر اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) نقل نشده است . ابوبکر و عمر و عثمان و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و سایر صحابه ، از مکه به مدینه یا از مدینه به مکه سفر می کردند . از ابوبکر ، عمر و عثمان نقل نشده که به قصد این که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن مکان نماز خوانده ، نماز خوانده باشند ، فقط از عبد الله بن عمر نقل شده است .

در ادامه روایتی را بیان می کند و می گوید : ما باید از ابوبکر و عمر پیروی کنیم نه از عبد الله بن عمر .

این که انسان قصد کند برای خواندن نماز در محلی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز خوانده ، از سنت خلفای راشدین نیست ؛ بلکه از چیز هایی است که بدعت و ساخته شده است . اگر یک صحابی حرفی زده باشد که قول بقیه صحابه با او مخالف باشد . این حجت است یا نیست ؟ می گوید : حجت نیست . چه برسد به این که جمهور صحاب با او مخالف باشند .

آقای ابن تیمیه باید در این جا ثابت کند که دیدگاه آقای عبد الله بن عمر با بقیه صحابه ، مخالف است . مثلا باید سندی ارائه دهد که ابوبکر گفته باشد ، سفر کردن برای خواندن نماز در جایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز خوانده ، حرام است . اگر ایشان چنین حرفی را از صحابه نقل می کرد ، می توانستیم بگوییم نظر عبد الله بن عمر با نظر سایر صحابه در تضاد است .

اما این که آن ها انجام ندادند و عبد الله بن عمر انجام داده ، تناقضی با هم ندارند . این که فقط به صرف این که از آن ها نقل نشده ، چرا قضاوت می‌کنید؟ شاید آن ها هم انجام داده باشند . این که به دست شما نرسیده ، این که روایتی نقل نشده ، دلیل بر این نیست که آن ها انجام نداده باشند .

علاوه بر این ، عبد الله بن عمر ، قطعا بهتر از ابن تیمیه ، به سنت پدرش و سنت ابوبکر و سنت عثمان آگاه تر بوده ؛ اما در این جا آقای ابن تیمیه می گوید :

قصد نماز خواندن در مکان هایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن جا ها نماز خوانده ، نتیجه اش این است که ما آن مکان ها را مسجد قرار دهیم . این کار تشبه به اهل کتاب است و پیامبر (صلی الله علیه و آله) ما را از تشبه به اهل کتاب نهی کرده و نتیجه آن ، شرک به خداوند است .

ابن تیمیه ، اقتضاء الصراط ، ج ۲ ، چاپ مکتبه الرشد ریاض ، با تحقیق دکتر ناصر بن عبد الکریم العقل ، ص ۷۵۶

ابن تیمیه در این جا ، خیلی صریح و واضح و روشن ، عبد الله بن عمر را تکفیر می کند .

آقای عبد الله بن عمر تنها کسی است که از او نقل شده که سفر می کرد ، در جا هایی نماز بخواند که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در آن مکان ها نماز خوانده است (صغری)

سفر کردن برای نماز خواندن در جاهایی که پیامبر (صلی الله علیه و آله) نماز خوانده ، شرک است (کبری) .

عبد الله بن عمر ، مشرک است (نتیجه).

ابن تیمیه صغری و کبری را گفته ؛ اما نتیجه را بیان نکرده است . ولی ما نتیجه را می گوییم . پس از دیدگاه آقای ابن تیمیه ، آقای عبد الله بن عمر کاری انجام داده که ذریعه الی الشرک است و تشبه به کتاب و بدعت است . پس در این جا چهار مطلب را علیه عبدالله بن عمر بیان کرده است .

مجری :

نظر یکی دیگر از آقایان وهابی را در مورد شد الرحال را بشنویم . ایشان آقای مقبل بن هادی الوادعی هست که ایشان هم دستور به تخریب گنبد پیامبر ﴿صلی الله علیه و آله ﴾ دادند . هم چنین ایشان کسی است که گفته نگاه کردن به تلویزیون حتی برای دیدن اخبار ، کفر و شرک است . به همین دلیل تصویری از ایشان نیست .

کلیپ ۲ ) :

حکم سفر برای زیارت چیست ؟

مقبل هادی الوادعی :

حکم سفر برای زیارت را پیامبر فرمود : سفر نروید مگر برای سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبی ، مسجد الاقصی .

پس سفر برای مسجد عیدروس (مسجدی که اهل سنت به آن جا سفر می کنند ) حرام است . سفر به غیر مسجد عیدروس هم حرام است .

مجری :

ایشان مسجد عیدروس را که اهل سنت به زیارت آن می روند و در آن جا نماز می خوانند ، را حرام دانستند و باز به همین روایت استناد کردند که به مساجد سفر نکنید به جز سه مسجد ، در نتیجه اهل سنتی که در مسجد عیدروس برای نماز خواندن می روند ، کار حرام انجام دادند .

استاد یزدانی :

علمای اهل سنت یک داستان جالبی را از دو نفر از شاگردان ارشد ابن تیمیه ، آقای ابن قیم الجوزیه و ابن کثیر نقل کردند . حال ببینیم برخورد علمای اهل سنت با این دو نفر چه بوده . آقای ابن قیم و ابن کثیر که از شاگردان ابن تیمیه بودند ، همان نظرات ابن تیمیه را در همه جا تبلیغ می کردند . در یک مسافرتی ابن کثیر و ابن قیم باهم به فلسطین و بیت المقدس می روند . در آن جا میان اهل سنت سخنرانی می کنند و تصریح دارند که ای مردم ! من تا بیت المقدس و مسجد الاقصی آمدم ؛ اما به زیارت خلیل الله حضرت ابراهیم (علیه السلام) نمی روم . چون زیارت انبیاء ، شرک و کفر است و حرام می باشد . از آن جا به نابلس رفتند ، در نابلس هم سخنرانی کردند که مردم می خواستند این دو نفر را بکشند .

عده ای این دو نفر را نجات می دهند ؛ اما مردم به قاضی دمشق نامه می نویسند و در آن جا محاکمه می شوند .

جالب است که علمای اهل سنت می گویند : ابن کثیر و ابن قیم را سوار الاغ کردند و شهر به شهر گرداندند . این داستان برخورد مردم اهل سنت را با وهابیت و سلفی هایی که مخالف سفر برای زیارت قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و سایر قبور انبیای الهی هستند را نشان می دهد . آقای ابن قیم فقط این ادعا را کرد که جایز نیست برای زیارت قبر پیامبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) سفر کنیم . مردم می خواستند ایشان را بکشند . البته جالب است که بگویم اول نزد قاضی مالکی بردند ، قاضی مالکی صراحتا فتوا داد که این ها باید کشته شوند . آقای ابن قیم گفت : این قاضی چون مالکی بود ، من قبول ندارم . باید یک قاضی حنبلی قضاوت کند . قاضی حنبلی که هم مذهبشان بود ، فتوا داد که این ها شلاق بزنید و شهر به شهر سوار الاغ کنید و بگردانید و به همه مردم هم بگویید که این ها چه کاره هستند .

کتاب نهایه الارب فی فنون الادب ، تألیف شهاب الدین احمد بن عبد الوهاب نویری ، جلد ۳۳ ، چاپ دار الکتب العلیمه ، ( نیازی به سند هم ندارد ، چون آقای نویری با آقای ابن قیم الجوزیه هم دوره است . ) صفحه ۱۶۰ به بعد :

وفی هذه السنه – فی یوم الاثنین السادس من شعبان – اعتقل الشیخ تقی الدین أحمد بن تیمیه بقلعه دمشق المحروسه ، حسب الأمر الشریف السلطانی ، واعتقل معه أخوه زین الدین عبد الرحمن ، ومنع من الفتیا واجتماع الناس به . وسبب ذلک أنه أفتى أنه لا یجوز زیاره قبر رسول الله [ ] ، ولا قبر إبراهیم الخلیل ، ولا غیرهما من قبور الأنبیاء والصالحین ، وتوجه بعض أصحابه وهو الشمس محمد بن أبی بکر إمام المدرسه الجوزیه فی هذه السنه لزیاره البیت المقدس ، فرقی منبرا فی حرم القدس الشریف ، ووعظ الناس وذکر هذه المسأله فی أثناء وعظه ، وقال : ها أنا من هنا أرجع ولا أزور الخلیل ، وجاء إلى نابلس ، وعمل مجلس وعظ ، وأعاد کلامه ، وقال : ولا یزار قبر النبی [ ] ، ولا یزار إلا مسجده ، فقصد أهل نابلس قتله ، فحال بینهم وبینه متولیها ، وکتب أهل القدس وأهل نابلس ودمشق بما وقع منه ….

وطلب الشمسی أمام المدرسه الجوزیه وسئل عما صدر منه فی مجلس وعظه بالقدس ونابلس ، فأنکر ذلک ، فشهد علیه من حضر مجلسیه بما تلفظ ممن کان قد توجه من عدول دمشق لزیاره البیت المقدس ، فثبت ذلک علیه فضرب بالدره ، وأشهر على حمار بدمشق والصالحیه ، وقیّد ، واعتقل بلقعه دمشق ،

می گوید : در این سال در ۲۶ شعبان ، آقای ابن تیمیه را در قلعه ای در دمشق زندانی کردند . دلیل این که علمای اهل سنت ابن تیمیه را زندانی کردند این بود که ایشان زیارت قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) و زیارت قبر حضرت ابراهیم (علیه السلام) و زیارت کردن سایر انبیاء و صالحین را جایز نمی دانست . ( این فتوا را که دادند ، علمای اهل سنت ایشان را زندانی کردند ) بعضی از اصحاب و یاران ابن تیمیه از جمله آقای شمس محمد بن ابی بکر ، ابن قیم الجوزیه در این سال به زیارت بیت المقدس رفتند . ابن قیم در بیت المقدس ، روی منبری رفت و مردم را موعظه کرد . در بین سخنان خود این حرف ها را گفت : ای مردم ! من از همین جا بر می گردم و ابراهیم خلیل (علیه السلام) را زیارت نمی کنم . بعد به نابلس رفت و در آن جا هم مجلس موعظه ای تشکیل داد و همین حرفش را تکرار کرد و گفت : قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را نباید زیارت کرد ، فقط مسجد پیامبر (صلی الله علیه و آله) را باید زیارت کرد . مردم نابلس که همه اهل سنت بودند ، می خواستند او را بکشند .

عده ای از مردم او را نجات دادند ؛ اما اهل نابلس به دمشق نامه ای نوشتند و قضیه را گفتند . فقها در دمشق جمع شدند و در باره شیخ تقی الدین صحبت کردند و همه به صورت دسته جمعی ، به کفر ابن تیمیه فتوا دادند . چون زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را جایز نمی دانست . بعد از این که ابن تیمیه را زندانی کردند ، شاگردش ابن قیم الجوزیه را دستگیرکردند و پرسیدند شما در بیت المقدس و نابلس چنین سخنانی را گفته اید . ابن قیم انکار کرد و گفت من این حرف ها را نزدم . اما عده ای شهادت دادند که ما در مجلسش بودیم و عین کلامش را بیان کردند . ثابت شد که چنین حرف هایی را زده و دروغ گفته ، همان جا به آن ها تازیانه زدند و ایشان را سوار بر الاغ در دمشق و صالحیه گرداندند .

شهاب الدین احمد بن عبد الوهال نویری ، نهایه الارب فی فنون الادب ، ج ۳۳ ،ص ۱۶۰

در آن زمان وقتی چنین اشخاصی را بر عکس سوار الاغ و صورتش را سیاه می کردند ، مردم او را سنگباران می کردند و صدا می زدند که این ابن قیم الجوزیه است که زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) را انکار کرده .

سخن ابن تیمیه به حدی زشت بود که علما حکم به کفر او را دادند و این قدر مردم از دست ابن قیم الجوزیه عصبانی بودند که می خواستند او را بکشند . علما و مفتیان اهل سنت فتوا دادند که او را باید مثل یک دزد ، سوار بر الاغ کرده و آن ها را شهر به شهر بگردانند .

همین مطلب را آقای تقی الدین مقریزی در کتاب السلوک لمعرفه دول الملوک نقل کرده است . چاپ دار الکتب العلمیه ، متوفای ۸۴۵ هـ ، با تحقیق محمد عبد القادر عطا ، جلد ۳ ، صفحه ۸۹ :

وفی یوم الإثنین سادس شعبان : حبس تقی الدین أحمد بن تیمیه ومعه أخوه زین الدین عبد الرحمن بقلعه دمشق . وضرب شمس الدین محمد بن أبی بکر بن قیم الجوزیه وشهر على حمار بدمشق . وسبب ذلک أن ابن قیم الجوزیه تکلم بالقدس فی مسأله الشفاعه والتوسل بالأنبیاء وأنکر مجرد القصد للقبر الشریف دون قصد السمجد النبوی فأنکر المقادسه مسأله الزیاره ….

فشنع على ابن تیمیه تشنیعاً فاحشاً حتى کتب بحبسه وضرب ابن القیم .

روز دوشنبه ششم شعبان ، ابن تیمیه و برادرش زین الدین زندانی شدند . آقای ابن قیم را هم مردم تازیانه زدند و سوار بر الاغ ، شهر به شهر گرداندند . به خاطر این که این قیم الجوزیه در بیت المقدس در مورد شفاعت و توسل به انبیاء صحبت کرد و آن را قبول نداشت . هم چنین گفت : اگر کسی فقط برای زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) زیارت کند و قصد زیارت مسجد ایشان را نداشته باشد ، کار نادرستی است . مردم هم در جوابش او را سوار بر الاغ ، شهر به شهر گرداندند .

در ادامه هم می گوید :

ابن تیمیه را حبس کردند و ابن قیم را تازیانه زدند .

تقی الدین مقریزی ، سلوک لمعرفه دول الملوک ، چاپ دار الکتب العلمیه ، با تحقیق محمد عبد القادر عطا ، ج ۳ ،ص ۸۹

آقای حصنی دمشقی این داستان را مفصل تر بیان کرده است . در کتاب دفع شبه من شبه وتمرد ، تألیف تقی الدین ابوبکر الحصنی الشافعی الدمشقی ، صفحه ۵۳۳ :

وکان على هذا الإعتقاد تلمیذه إبن قیم الجوزیه الزرعی وإسماعیل بن کثیر الشرکوینی فاتفق أن إبن قیم الجوزیه سافر إلى القدس الشریف ورقى على منبر فی الحرم ووعظ وقال فی أثناء وعظه بعد أن ذکر المسأله وقال هأنا راجع ولا أزور الخلیل ثم جاء إلى نابلس وعمل له مجلس وعظ وذکر المسأله بعینها حتى قال فلا یزور قبر النبی (ص) فقام إلیه الناس وأرادوا قتله ….

ولما کان یوم الجمعه رابع شعبان جلس القاضی جلال الدین بعد العصر بالمدرسه العادلیه وأحضر جماعه من جماعه إبن تیمیه کانوا معتقلین فی سجن الشرع فادعى على إسماعیل بن کثیر صاحب التاریخ أنه قال إن التوراه والإنجیل ما بدلا وأنهما بحالهما کما أنزلنا وشهدوا علیه بذلک وثبت فی وجهه فعزر فی المجلس بالدره وأخرج وطیف به ونودی علیه بما قاله ثم أحضر إبن قیم الجوزیه وادعى علیه بما قاله فی القدس الشریف وفی نابلس فأنکر فقامت علیه البینه بما قاله فأدب وحمل على جمل ثم أعیدوا فی السجن ولما کان یوم الأربعاء أحضر إبن قیم الجوزیه إلى مجلس شمس الدین المالکی وأرادوا ضرب عنقه فما کان جوابه إلا أن قال أن القاضی الحنبلی حکم بحقن دمی وبإسلامی وقبول توبتی فأعید إلبى الحبس إلى أن أحضر الحنبلی فأخبر بما قاله فأحضر وعذر وضرب بالدره وأرکب حمارا وطیف به فی البلد والصالحیه …

والحاصل أنه وأتباعه من الغلاه فی التشبیه والتجسیم والإزدراء بالنبی (ص) وبغیض الشیخین وبإنکار الأبدال الذین هم خلفوا الأنبیاء ولهم دواهی أخر لو نطقوا بها لأحرقهم الناس فی لحظه واحده فنسأل الله تعالى العافیه ودوامها إنه على ما یشاء قدیر .

وبالإجابه جدیر وجرسوا ابن القیم وابن کثیر وطیف بهما فی البلد وعلى باب الجوزیه لفتواهم فی مسأله الطلاق والله أعلم .

سر نوشت پیروان ابن تیمیه

آقای ابن قیم الجوزیه و اسماعیل بن کثیر شرکوینی ، هم اعتقاد ابن تیمیه بودند . ابن قیم الجوزیه به قدس شریف مسافرت کرد و به منبر رفت و مردم را موعظه کرد . در اثناء موعظه گفت : من از این جا بر می گردم و حضرت ابراهیم را زیارت نمی کنم . به نابلس رفت که در آن جا هم مجلس موعظه ای تشکیل داد و همین سخن را گفت . مردم هم تصمیم گرفتند که او را بکشند .

در ادامه داستانی را از ابن کثیر نقل می کند :

جماعتی از پیروان ابن تیمیه را که در زندان بودند ، در مجلسی آوردند . از جمله اتهامات آقای ابن کثیر این بود که گفته بود : انجیل و تورات ، تحریف نشده اند و این ها همان طوری هستند که نازل شده . مردم شهادت دادند و رو در رو ثابت شد که ابن کثیر چنین حرفی را زده است . در همان جا او را تازیانه زدند و او را شهر به شهر گرداندند و گفتند این همان شخصی است که گفته تورات و انجیل تحریف نشده است .

ابن قیم الجوزیه را هم دستگیر کردند و حرفی را که در قدس شریف گفته بود را برایش نقل کردند که او قبول نکرد ؛ اما برایش ثابت کردند . وقتی روز چهارشنبه بود ابن قیم را در مجلس شمس الدین مالکی آوردند و اتهامش را خواندند . آن ها می خواستند گردنش را بزنند . ابن قیم الجوزیه تنها جوابی که داشت این بود که باید قاضی حنبلی باشد و او باید حکم دهد که خونم حلال است و اسلام و توبه من قبول نیست . ایشان را به حبس بر گرداندند و بعد قاضی حنبلی آمد و برای او هم ثابت کردند که او چه اتهاماتی دارد . قاضی حنبلی هم دستور تعزیر او را دادند و سوار بر یک الاغ در شهر دمشق بگردانند .

آقای حصنی دمشقی حرف بسیار جالبی در آخر این مطلب می آورد :

نتیجه این که ابن تیمیه و پیروانش از کسانی هستند که در تشبیه و ترسیم و توهین به پیامبر (صلی الله علیه و آله) زیاده روی و غلو کرده اند . این ها بغض شیخین دارند و ابدال را انکار کردند .

محقق هم در حاشیه می گوید :

این درست است و من قبلا نمونه هایی از این را درباره عثمان و علی بن ابیطالب (علیه السلام) و حضرت فاطمه (سلام الله علیها ) نقل کردم .

در ادامه مطلب می گوید :

این آقایان ادعاهایی دارند که اگر بر زبان جاری می کردند ، یک لحظه مردم تحمل نمی کردند و آن ها را آتش می زدند . در بحث طلاق سه گانه که این ها می گفتند جایز نیست ، آن جا هم فتوایی خلاف فتوای اهل سنت دادند که مردم ابن قیم و ابن کثیر را بی آبرو کردند و در شهر گرداندند .

حصنی دمشقی ، دفع شبه من شبه وتمرد ، ص ۵۳۳

امیدواریم روزی برسد که مردم اهل سنت به اعتقادات سابق خود بر گردند و به شدت با این ها مبارزه کنند و روزی را شاهد باشیم که مثلا در شهر زاهدان ، آقایان وهابی را شهر به شهر می گردانند به جرم این که سخنی بر خلاف فتوای اهل سنت داده اند .

مجری :

کلیپ بعدی از جناب سالم بن سعد الطویل که یکی از آقایان وهابی است و سخنرانی ایشان زیاد منتشر شده و از شاگردان بن باز و البانی بوده . هم چنین از دانش آموختگان دانشگاه آل سعود است و با آقای بن عثیمن هم دوست بسیار تنگاتنگی داشته است تا جایی که آقای عثیمن ایشان را فرزند خود می خواند . نظر ایشان را در باره شد الرحال می شنویم .

کلیپ ۳ ) :

سالم الطویل :

سفر برای زیارت قبر پیامبر و یا غیر پیامبر ، جایز نیست . سفر برای مکانی جهت عبادت خدا فقط برای سه مسجد جایز است ، مسجد الحرام ، مسجد النبی و مسجد الاقصی . به خاطر سخن پیامبر که فرمود : سفر نروید مگر برای سه مسجد ، مسجد الحرام ، مسجد النبی ، مسجد الاقصی .

مجری :

دیدید که این آقا بر خلاف رویه ای که اهل سنت دارند ، در عربستان سخنرانی می کرد و از آن بلاهایی که بر سر ابن قیم و ابن تیمیه و ابن کثیر آوردند ، نیاوردند .

اصحابی که برای زیارت قبر سفر کردند

استاد یزدانی :

ما در رد آقایان وهابی چند دسته دلیل داریم . یک دسته روایاتی هست که در منابع اهل سنت با سند معتبر نقل شده که عده ای از اصحاب پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای زیارت قبور سفر می کردند . از جمله روایاتی که از بلال بن رباح نقل شده . ایشان بعد از پیامبر (صلی الله علیه و آله) برای کسی اذان نگفت ؛ جز برای حضرت زهرا (سلام الله علیها ) . ایشان چون با ابوبکر بیعت نکرده بود و از قضیه غصب خلافت ناراحت بود ، کلا مدینه را ترک کرد و ساکن شام شد ؛ اما بعد از مدتی پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که پیامبر (صلی الله علیه و آله ) خطاب به بلال گفتند : یا بلال این چه جفایی است که به زیارت من نمی آیی ؟ آیا زمان آن نرسیده که به زیارت من بیایی ؟

این روایت با سند معتبر در منابع اهل سنت نقل شده و علمای اهل سنت هم گفتند : سند روایت معتبر است . بنده تعدادی از علمایی که این روایت را تصحیح کردند را نشان می دهم . اگر در آینده فرصت شد کتاب هایی را که بر ضد ابن تیمیه ، مخصوص بحث زیارت قبر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) و زیارت قبور ، نوشته شده است . ایشان فتوا داده که زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) و سفر برای زیارت ایشان جایز نیست . من فقط لیست بزرگان اهل سنت را نشان دهم که علیه ابن تیمیه نوشته شده از جمله این کتاب ها ، کتاب الجوهر المنظم فی زیاره قبر الشریف النبوی المکرم ، تألیف ابن حجر هیثمی ، چاپ دار جوامع الکلم قاهره ، صفحه ۶۵ :

ثم إن بلالا رأى فی منامه النبی ( صلى الله علیه وسلم ) وهو یقول له ( ما هذه الجفوه یا بلال أما ان لک أن تزورنی یا بلال فانتبه حزینا وجلا خائفا فرکب راحلته وقصد المدینه فأتى قبرالنبی ( صلى الله علیه وسلم ) فجعل یبکی عنده ویمرغ وجهه علیه وکان ذلک فی خلافه عمر بن الخطاب والصحابه رضی الله تعالی عنهم متوفرون ولم ینکر منهم احدا علیه هذه القضیه التی لاتخفی علیهم ، لان الحسن والحسین رضی الله عنهما اشتهیا علیه عند صحبته لذلک سماع اذانه فاذن فی محله الذی کان یؤذن فیه سطح المسجد الشریف فلما روی بعد موته اکثر باکیا باکیه من ذلک الیوم .

با سند جید نقل شده است که بلال (علیه السلام) برای زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از شام بار سفر بست . در روایتی نقل شده که بلال پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در خواب دید . پیامبر (صلی الله علیه و آله) به او گفت : این چه جفایی است که تو در حق ما می کنی ؟ آیا زمان آن نرسیده که به زیارت من بیایی ؟ بلال سراغ قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفت . صورتش را روی خاک می مالید و گریه می کرد . این قضیه در زمان خلافت عمر بن خطاب بود . صحابه زیادی در آن جا بود که هیچ کدام منکر نشدند که بلال این چه کاری است که انجام می دهی ؟ چرا این همه راه را برای زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) آمدی ؟ امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) هم آمدند و به بلال گفتند که اذان بگو . بلال هم به درخواست امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) اذان گفت و همه مردم هم گریه کردند .

ابن حجر هیثمی ، الجوهر المنظم ، چاپ دار جوامع الکلم قاهره ، ص ۶۵

در کتاب نیل الاوطار ، تألیف محمد بن علی شوکانی از علمای بزرگ اهل سنت که در فقه زیدی مذهب و زیر مجموعه احناف هستند و در اعتقاد سلفی مذهب می باشد . جلد ۹ ، چاپ دار ابن جوزی عربستان ، صفحه ۴۱۵ :

، وقد رویت زیارته صلى الله علیه وآله وسلم عن جماعه من الصحابه منهم بلال عند ابن عساکر بسند جید ، وابن عمر عند مالک فی الموطأ ، وأبو أیوب عند أحمد وأنس ، ذکره عیاض فی الشفاء ، وعمر عند البزار ، وعلی علیه السلام عند الدارقطنی وغیر هؤلاء ، ولکنه لم ینقل عن أحد منهم أنه شد الرحل لذلک إلا عن بلال ، لأنه روى عنه أنه رأى النبی صلى الله علیه وآله وسلم وهو بداریا یقول له : ما هذه الجفوه یا بلال أما آن لک أن تزورنی ؟

زیارت قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) از جماعتی از صحابه روایت شده است . از جمله از بلال که ابن عساکر با سند جید نقل کرده . از ابن عمر ، ابوایوب انصاری و از انس که قاضی عیاض در شفاء آورده و از عمر که بزار نقل کرده و از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، دار قطنی روایت کرده است . ولکن برای بقیه شد الرحال نقل نشده ؛ فقط برای بلال نقل شده است که پیامبر (صلی الله علیه و آله) در خواب دید که به بلال گفت : این چه جفایی است که در حق ما می کنی ، آیا زمان آن نرسیده که به زیارت ما بیایی ؟ سند روایت هم جید می باشد .

محمد بن علی شوکانی ، نیل الاوطار ، چاپ دار ابن جوزی عربستان ، ج ۹ ، ص ۴۱۵

کتاب خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی ، تألیف آقای سمهودی ، جلد اول ، با تحقیق سید حبیب محمود احمد ، صفحه ۳۵۵ :

وروى ابن عسکر بسند جید عن أبی الدرداء رضی الله عنه قصه نزول بلال بن رباح بداریا بعد فتح عمر رضی الله عنه البیت المقدس قال ثم أن بلالا رأى النبی (ص) وهو یقول له ما هذه الجفوه یا بلال أما آن لک أن تزورنی فانتبه حزینا خائفا فرکب راحلته وقصد المدینه فأتى قبر رسول الله (ص) فجعل یبکی عنده ویمرخ وجهه علیه …

ابن عساکر با سند جید از ابی درداء قصه آمدن بلال بن رباح را نقل کرده که بعد از فتح بیت المقدس برگشت و پیامبر (صلی الله علیه و آله) را در خواب دید که حضرت فرمودند : این چه جفایی است که در حق ما می کنی ، آیا زمان آن نرسیده که به زیارت ما بیایی ؟

سمهودی ، خلاصه الوفا باخبار دار المصطفی ، ج اول ، با تحقیق سید حبیب محمود احمد ، ص ۳۵۵

باز آقای حصنی دمشقی در کتاب دفع شبه من شبه و تمرد ، صفحه ۱۵۲ این مطلب را بیان می کند و خیلی مفصل در مورد آن توضیح داده است .

وسبب سفر بلال رضی الله عنه لزیاره قبره (ص) أنه رأى النبی (ص) فی المنام فقال له ما هذه الجفوه یا بلال أما آن لک أن تزوری یا بلال فانتبه من نومه حزینا وجاء وجلا خائفا فقعد على راحلته من حینه وقصد المدینه فأتى قبره (ص) فجعل یبکی عنده ویمرغ وجهه علیه

حصنی دمشقی ، دفع شبه من شبه وتمرد، ص ۱۵۲

آقای سبکی شافعی در کتاب شفاء السقام فی زیاره خیر الانام ، این کتاب هم از کتاب هایی است که مخصوص زیارت قبور بر علیه ابن تیمیه نوشته شده است . تألیف تقی الدین سبکی ، متوفای ۷۵۶ هـ همزمان با ابن تیمیه است . باب سوم ، صفحه ۱۸۴ :

فیما ورد فی السفر إلى زیارته صلى الله علیه وآله وسلم صریحا وبیان أن ذلک لم یزل قدیما وحدیثا

وممن روى ذلک عنه من الصحابه ، بلال بن رباح مؤذن رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم سافر من الشام إلى المدینه لزیاره قبره صلى الله علیه وآله وسلم . روینا ذلک بإسناد جید إلیه ، وهو نص فی الباب.

این باب در مورد سفر به زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) است که به صورت صریح روایاتی بیان شده ، این قضیه از قدیم و همیشه بوده است .

از عده ای از صحابه نقل شده ، از جمله بلال بن رباح ، مؤذن رسول خدا (صلی الله علیه و آله) که از شام به مدینه برای زیارت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) سفر کرد . این روایت را برای ما با سند جید نقل کرده است و این صریح است که سفر کردن برای زیارت پیامبر (صلی الله علیه و آله) جایز است .

سبکی شافعی ، شفاء السقام ، باب سوم ، ص ۱۸۴

آقای صالحی شامی در کتاب سبل الهدی و الرشاد ، جلد ۱۲ ، چاپ دار الکتب العلمیه لبنان ، صفحه ۳۵۹ همین قضیه را بیان کرده است :

وروى ابن عساکر بسند جید عن بلال أنه لما نزل ب ( داریا ) من أرض الشام رأى النبی – (ص) – وهو یقول : ما هذه الجفوه یا بلال ؟ أما إن لک أن تزورنی فانتبه حزینا خائفا ، فرکب راحلته وقصد المدینه فأتی قبر النبی – (ص) – فجعل یبکی ویمرغ وجهه علیه ….

صالحی شامی ، سبل الهدی والرشاد ، ج ۱۲ ، چاپ دار الکتب العلمیه ، ص ۳۵۹

و تعداد دیگری از علمای اهل سنت که گفته اند : سند این روایت معتبر است و بلال بن رباح ، صحابی پیامبر (صلی الله علیه و آله ) برای زیارت ایشان و به دستور خود رسول خدا (صلی الله علیه و آله) از شام به مدینه سفر کرده است . آیا بلال بن رباح مشرک است یا مسلمان است ؟ اگر مشرک است که یک صحابی مشرک است . اگر مسلمان است ، ما هم مسلمان هستیم .

مجری :

سخنان آقای ابن عثیمن را در مورد شد الرحال می شنویم . ایشان معروف هستند به این که بر آثار ابن تیمیه شرح می زنند . جزء علمای کبار عربستان سعودی هستند و کسی است که ملک فیصل به ایشان نشان خدمت به اسلام را دادند .

کلیپ ۴ ) :

آیا سفر برای زیارت اموات صالحین جایز است ؟

محمد بن صالح العثیمن :

این کار جایز نیست . جایز نیست انسان برای زیارت قبری از قبور سفر کند . صاحب قبر هر کسی که می خواهد باشد . و زیارت قبر عبادت نیست ؛ پس جایز نیست انسان سفر کند به جایی که مخصوص این عبادت است به جز مساجد سه گانه . چون پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : سفر فقط برای سه مسجد است .

تماس بینندگان

بیننده : علی از رباط کریم ـ شیعه

بنده می خواستم بدانم آقای ابن تیمیه و پیروانشان مسلمان هستند که این همه با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) خصومت داشتند ؟

 استاد یزدانی :

حکم ناصبی مشخص است . همه مسلمان ها بر کفر ناصبی ، اجماع دارند و شکی در آن نیست . قبلا هم در این خصوص به صورت مفصل بحث شده است . ابن تیمیه و ابن عثیمن هم با آن توهین هایی که به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) کردند ، تکلیفشان مشخص است که ما در ایام شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها ) نشان دادیم .

بیننده : آقای محمدی از تهران ـ شیعه

بنده از شما می خواهم که از برادران اهل سنت بپرسید که چرا به عباراتی که در کتاب های خودشان است ، عمل نمی کنند ؟

استاد یزدانی :

اهل سنت دو دسته هستند . یک دسته ، مردم عادی و عوام هستند که این مسائل را نمی دانند ؛ اگر واقعا خودشان این مسائل را ببینند و یقین کنند ، قطعا می پذیرند . دسته دوم هم ، عده ای از علما هستند که از روی لجاجت این مسائل را قبول نمی کنند و واقعا انسان باور نمی کند این ها روزی لجاجت را کنار بگذارند و حقیقت را بپذیرند . پس یا جاهل هستند که اگر به آن ها گفته شود و یقین کنند ، می پذیرند یا این که لجاجت می کنند که همین مانع قبول کردن حقیقت می شود .

بیننده : آقای اعظمیان از اصفهان ـ شیعه

به نظر بنده این برنامه راه و بی راه را که شما زحمت می کشید و آن را روی آنتن می برید و استدلال های علمی با اسناد صحیح از کتاب های عزیزان اهل سنت بیان می کنید که بحث توسل را بار ها مطرح کردند ، این ها در مراسم متعدد به موارد قرآنی تکیه می کنند . آیه وسیله را می آورند که در آیه ۳۵ سوره مائده قرار دارد . بنده از حضرت استاد این سؤال را داشتم که آیا خداوند وسیله را در این آیه تعریف کرده ؟ آیا می شود جهاد کردن یا به عبارتی بهتر آن ها را به عنوان وسیله و توسل قرار داد ؟ یا مثلا خطبه ای از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را این ها مطرح می کنند و می گویند : امام علی (علیه السلام) بحث توسل را به تقوا و خلوص نیت استدلال کرده است .

نکته دیگری که از شما و از دست اندرکاران شبکه ولایت تقاضا دارم این است که حادثه منی را به دور از هر گرایش سیاسی مورد بررسی قرار دهید .

استاد یزدانی :

خداوند در آیه ۳۵ سوره مائده می فرماید :

یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَهَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُونَ . مائده / ۳۵

آقایان وهابی می گویند : مقصود از وسیله در این آیه ، همان جهاد است که خداوند بعد از کلمه وسیله آمده و وسیله را به جهاد تفسیر کرده است . این ادعای آقایان است در صورتی که خلاف نظر قرآن می باشد . خداوند در این آیه به ما چند دستور داده : ای کسانی که ایمان آورده اید ، ۱ ) تقوا داشته باشید . ۲ ) برای تقرب به خداوند وسیله بگیرید . ۳ ) جهاد کنید . واو در این جا ، واو عاطفه است . مثلا می گوییم در این مجلس حسن و حسین و رضا آمد . واو در این جا ، دلیل بر این است که حسن و حسین و رضا ، سه نفر هستند . خداوند هم در این آیه با واو عاطفه می خواهد بیان کند که بین عطف و معطوف فرق است . نمی شود که عطف و معطوف یکی باشند . تقوا داشته باشید ، وسیله ای بجویید و جهاد کنید .

در این که مقصود از وسیله چیست ؟ علمای اهل سنت نظرات متعددی در این خصوص دارند که بنده نظر ابن تیمیه حرانی را در کتاب الانصاف نقل می کنم . کتاب الانصاف فی معرفه الراجح من الخلاف علی مذهب الامام احمد بن حنبل ، تألیف علاء الدین ابی الحسن علی بن سلیمان بن احمد مرداوی سعدی حنبلی ، جلد دوم ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، صفحه ۴۳۰ :

وَمِنْهَا یَجُوزُ التَّوَسُّلُ بِالرَّجُلِ الصَّالِحِ على الصَّحِیحِ من الْمَذْهَبِ وَقِیلَ یُسْتَحَبُّ .

قال الْإِمَامُ أَحْمَدُ للمروذی ( ( ( المروذی ) ) ) یَتَوَسَّلُ بِالنَّبِیِّ صلى اللَّهُ علیه وسلم فی دُعَائِهِ وَجَزَمَ بِهِ فی الْمُسْتَوْعِبِ وَغَیْرِهِ وَجَعَلَهُ الشَّیْخُ تَقِیُّ الدِّینِ کَمَسْأَلَهِ الْیَمِینِ بِهِ قال وَالتَّوَسُّلُ بِالْإِیمَانِ بِهِ وَطَاعَتِهِ وَمَحَبَّتِهِ وَالصَّلَاهِ وَالسَّلَامِ علیه وَبِدُعَائِهِ وَشَفَاعَتِهِ وَنَحْوِهِ مِمَّا هو من فِعْلِهِ أو أَفْعَالِ الْعِبَادِ الْمَأْمُورِ بها فی حَقِّهِ مَشْرُوعٌ إجْمَاعًا وهو من الْوَسِیلَهِ الْمَأْمُورِ بها فی قَوْله تَعَالَى «اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إلَیْهِ الْوَسِیلَهَ»

بعد از کتاب صلاه فوائدی است از جمله : توسل به فرد صالح جایز است ، بنا بر مذهب صحیح حنبلی . بعضی از حنابله هم گفته اند : مستحب است . آقای امام احمد به مروزی در کتاب مناسک خودش دستور داده که به پیامبر (صلی الله علیه و آله) توسل کنیم . ابن تیمیه بحث توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) را مانند بحث قسم قرار داده است و گفته : توسل ، محبت ، سلام ، صلوات به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و به دعا و شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) از آن چیز هایی است که خداوند به آن دستور داده است و تمام مسلمان ها بر آن اجماع دارند . ( این سخن بسیار عجیبی از ابن تیمیه است ) و این وسیله ای که خداوند در این جا به آن دستور داده ، همان وسیله ای است که خداوند در قرآن می فرماید : تقوا پیشه کنید ، وسیله بگیرید و جهاد کنید. یعنی توسل به دعا و شفاعت پیامبر (صلی الله علیه و آله) . کسی به پیامبر (صلی الله علیه و آله) بگوید : برای من دعا کن .

مرداوی ، الانصاف ، ج ۲ ، چاپ دار الکتب العلمیه بیروت ، ص ۴۳۰

این مطلبی هم که احمد به آقای مروزی نوشته ، پیامبر اسلام (صلی الله علیه و آله) در قید حیات نبودند . احمد بن حنبل در مناسک خود به آقای مروزی نوشته هر وقت نزد قبر پیامبر (صلی الله علیه و آله) رفتی به ایشان توسل کن . توسل به پیامبر (صلی الله علیه و آله) و به دعای ایشان و این که از حضرت طلب شفاعت کنی ، همان توسلی است که خداوند به ما دستور داده : اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسِیلَه . این جا خیلی صریح و ورشن بیان می کند .

اگر این ها اشتباه کردند ، همه اشتباه کردند و فقط آقایان وهابی امروزی که هنوز ساده ترین مسائل علمی را نمی دانند ، اصلا اشتباه نمی کنند؟ . فقط تمام علمای اهل سنت در طول تاریخ اشتباه کردند و این کارشناسان وهابی اشتباه نمی کنند؟ . این صریح علمای اهل سنت بود که تفاوت واضح و روشن بین اهل سنت و وهابیت مشخص می شود .

ما این مسأله را قبول داریم که یکی از بهترین راه برای رسیدن به خداوند ، عمل صالح است . یکی از اعمال صالح ، توسل و طلب شفاعت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) است . طلب حاجت از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم یکی از اعمال صالح است و ما در آن شکی نداریم . امام می فرماید : بهترین توسل این است که ما عمل صالح انجام دهیم . کسی در این شک نداریم . این دلیل نمی شود که توسل به اشخاص حرام باشد . همان طور که ما در کتب اهل سنت داریم که افضل الصلاه ، صلاه الوسطی . بهترین نماز ، نماز ظهر است .

این دلیل بر این است که سایر نماز ها جایز نیست و سایر نماز ها را کنار بگذاریم ؟ ومسائل دیگر که استاد قزوینی در یک برنامه دیگر به تفصیل پاسخ دادند . ما ده ها مورد می توان پیدا کرد که گفتند فلان کار افضل است . آیا دلیل بر این است که سایر کارها ناشایست است ؟ وقتی که افضل را مطرح می کنند ، باید فاضلی هم باشد . افضل این است که ما عمل صالح داشته باشیم ، فاضل این است که اگر کسی عمل صالح هم نداشت یا کم بود ، سراغ رسول خدا (صلی الله علیه و آله) برود و به ایشان توسل کند تا خداوند به خاطر آبروی پیامبر (صلی الله علیه و آله) عملش را قبول کند .

بیننده : آقای فتحی از کردستان ـ اهل سنت

بنده به خاطر حادثه دلخراش منی واقعا متأسفم و به خانواده هایشان از صمیم قلب تسلیت عرض می کنم . این کلیپ هایی که شما از حادثه منی نشان می دهید ، واقعا روی عربستان سعودی و آل سعود سیاه شد . خداوند ریشه وهابیت را بکند . شما با پخش این کلیپ ها ما اهل سنت را روشن کردید .

بیننده : سید حسین از تهران ـ شیعه

بنده مطلبی در مورد سلونی قبل ان تفقدونی دارم و در آخر یک سؤال از حضرت استاد .

دانشمندان معتقدند که سلونی قبل ان تفقدونی از خصائص امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است . مرحوم سید نعمت الله جزائری در انوار نعمانیه ، صفحه ۱۱ می نویسد : روزی حضرت علی (علیه السلام) بر روز منبر فرمودند :

أیها الناس سلونی قبل أن تفقدونی ، فلانا بطرق السماء أعلم منی بطرق الأرض .

قبل از این که مرا نیابید ، هر چه می خواهید بپرسید . من به راه های آسمان از راه های زمین آشنا ترم .

مردی پرسید : اکنون جبرئیل در کجاست ؟ حضرت فرمود : بگذار تا نگاه کنم . در این موقع به بالا و پایین و سمت چپ و راست نگاه کردند . فرمودند : تویی جبرئیل . همین که این سخن را گفت : سائل صعود کرد و خارج شد . مردم از دیدن این منظره صدا به تکبیر بلند کردند . پرسیدند : یا امیرالمؤمنین ! از کجا دانستید که این شخص جبرئیل است ؟ فرمودند : وقتی به آسمان نگاه کردم تا بالای عرش را دیدم ، به زمین نگاه کردم ، تمام آن را دیدم . چپ و راست هر چه مخلوق بود ، نظر کردم . ولی جبرئیل در میان آن ها نبود . دانستم این سؤال کننده خود جبرئیل است .

سپس سید نعمت الله جزائری می گوید : حضرت ابراهیم در تمام عمر یک مرتبه از خداوند خواست که ملکوت آسمان ها را ببیند. خداوند به او نشان داد ؛ اما امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) همیشه شاهد و ناظر ملکوت بود .

یک سؤال هم از محضر شما داشتم . بنده از یکی از علما در شبکه جهانی امام حسین (علیه السلام) شنیدم که می گفت : زمانی بود که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نشسته بودند و خرما می خوردند . سلمان فارسی هم در کنار نشسته بود و کفشش را می دوخت . سلمان بعد از دوختن کفش ، خم شد که کفش را بردارد . در همان زمان هم حضرت امیر (علیه السلام) هسته خرمایی را می خواست داخل باغچه بیاندازد ، به ریش سلمان برخورد کرد . سلمان گفت : یا علی ! من یک شیخ کبیر هستم که شما این هسته را به ریش من زدی . حضرت فرمودند : نه ، من از شما بزرگتر هستم . سلمان گفت : شما که ۵۳ ساله تان است ؛ اما من ۳۵۰ سال سن دارم . حضرت فرمود : من بزرگترم . سلمان گفت : چطور شما بزرگترید ؟ حضرت فرمودند : یادت هست سیصد سال قبل از اطراف اصفهان برای یافتن حق و حقیقت می آمدی . در بیابان درنده ای به تو حمله کرد و خیلی ترسیدی . سوار آمد و آن درنده را از تو دور کرد . گلی هم کندی و به او دادی . حضرت دست داخل آستین می کند و گل را خارج می کند و به او می دهد و می گویند : من از شما بزرگتر هستم . سلمان می گوید : یا علی ! شما چند سال سن دارید ؟ می فرمایند : برو از پیامبر (صلی الله علیه و آله) بپرس .

استاد یزدانی :

باید روایت را دید ؛ چون بنده روایت را ندیدم ، نمی توانم قضاوتی درباره آن داشته باشم . در مورد سلونی قبل ان تفقدونی ، از فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که غیر از ایشان هیچ کدام از اصحاب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) چنین جرأتی نداشتند . البته ما از امام صادق (علیه السلام) هم داریم که هیچ تفاوتی بین این عزیزان نیست و علم هر دو یکی است وکلهم نور واحد طابت و طهرت من بعض ، فرقی باهم ندارند . وقتی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را می گوییم ، یعنی همه ائمه چنین قدرتی را دارا هستند . اما غیر از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) کسی چنین ادعایی را نکرده است . اما جالب است که داستان هایی در طول تاریخ نقل شده که بعضی ها ادعا کرده اند و مفتضح شده اند . علامه مجلسی (ره) این داستان را نقل می کند و می گوید هیچ کس ادعا نکرده ، مگر این که مفتضح شده است .

بنده بحث سلونی را از کتاب الفقیه والمتفقه ، تألیف خطیب بغدادی ، جلد دوم ، چاپ دار ابن جوزی ، روایت ۱۰۸۱ :

أخبرناه أبو الحسین أحمد بن عمر بن روح وأبو علی الحسن بن فهد النهروانیان بها ، قالا : أنا أبو الحسین محمد بن إبراهیم بن مسلمه الدبیلی بالکوفه ، أنا محمد بن عبد الله بن سلیمان الحضرمی ، نا إسحاق بن إبراهیم المروزی ، نا عبد الرزاق ، نا معمر عن وهب بن عبد الله بن أبی دبی عن أبی الطفیل قال : شهدت علیاً وهو یخطب وهو یقول :سلونی والله لا تسألونی عن شیء یکون إلى یوم القیامه إلاّ حدثتکم به .

وبإسناده قال : قال علی : سلونی عن کتاب الله فو الله ما من آیه إلاَّ إنی أعلم أبلیل نزلت أم بنهار أم فی سهل أم فی جبل .

( وأخبرنا ) ابن روح وابن فهد قالا انا محمد بن إبراهیم الدبیلی ، انا محمد بن عبد الله الحضرمی نا عثمان بن أبی شیبه ، نا سفیان بن عیینه عن یحیى بن سعید ، قال آراه عن سعید بن المسیب قال : لم یکن أحد من أصحاب النبی یقول سلونی ، إلاّ علی بن أبی طالب علیه السلام .

سند روایت هم صحیح است . از ابوطفیل نقل شده که شاهد بودم علی بن ابیطالب (علیه السلام) خطبه می خواند و می فرمود : از من سؤال کنید . به خدا قسم هیچ مطلبی از من نمی پرسید که تا روز قیامت اتفاق می افتد ، مگر این که من از آن خبر می دهم .

سند دیگر : امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) فرمودند : از کتاب خدا سؤال کنید . از هیچ آیه ای سؤال نمی کنید مگر این که من می دانم روز نازل شده یا شب نازل شده ، در بیابان نازل شده یا در کوه نازل شده .

روایت سوم : اصحابی از پیامبر ‍(صلی الله علیه و آله) جرأت نداشت بگوید سلونی الا علی بن ابیطالب (علیه السلام) .

خطیب بغدادی ، الفقیه والمتفقه ، ج ۲ ، چاپ دار ابن جوزی عربستان ، ص ۳۵۲

در پاورقی کتاب هم سند هر سه روایت از نظر علمای اهل سنت معتبر است و غیر از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) کسی جرأت بیان چنین مطلبی را نداشته است .

جالب است که مواردی در تاریخ است که بعضی چنین ادعایی کرده است . در همین کتاب الفقیه و المتفقه ، جلد اول ،صفحه ۴۴۵ :

قال :سمعت عن محمد بن إدریس الشافعی بمکه سلونی عما شئتم أخبرکم من کتاب الله وسنه نبیه (ص) فقال له رجل ما تقول فی المحرم قتل زنبورا فقال قال الله تعالى ) وما آتاکم الرسول فخذوه وما نهاکم عنه فانتهوا

آقای فریابی می گوید : من در بیت الله الحرام از امام شافعی شنیدم که گفت : از هر چه که می خواهید از من بپرسید . من از کتاب خدا و سنت رسول خدا (صلی الله علیه و آله) به شما خبر می دهم . من با خودم گفتم : این شخص چه جرأتی دارد که چنین حرفی را می زند . از او سؤال کردم : نظر شما در مورد شخصی که در احرام است و زنبوری را بکشد ، چیست ؟ ایشان گفت : خداوند در قرآن فرموده هر چه پیامبر (صلی الله علیه و آله) دستور داد ، عمل کنید و هر چه که نهی کرد ، از او دوری کنید .

خطیب بغدادی ، الفقیه والمتفقه ، ج اول ، ص ۴۴۵

پاسخ در این جا چه شد ؟ به عهده رسول خدا (صلی الله علیه و آله) گذاشت که هر چه ایشان گفتند عمل کنید . این آبرو ریزی بود که از امام شافعی نقل شده است . همین مطلب را دیگران هم نقل کرده اند از جمله آقای ذهبی در کتاب تذکره الحفاظ ، جلد ۲ ، صفحه ۷۵۵ این مطلب را بیان کرده است .

مطلب بعد از شخصی به نام قطاده ، از تابعین است :

وعن قتاده أنه دخل الکوفه فالتف علیه الناس ، فقال : سلوا عما شئتم ، وکان أبو حنیفه رحمه الله حاضراً وهو غلام حدث . فقال : سلوه عن نمله سلیمان ، أکانت ذکراً أم أنثى ؟ فسألوه فأفحم ، فقال أبو حنیفه : کانت أنثى ، فقیل له : من أین عرفت ؟ قال : من کتاب الله ، وهو قوله : ) قَالَتْ نَمْلَهٌ ( ولو کانت ذکراً لقال : قال نمله . وذلک أنّ النمله مثل الحمامه والشاه فی وقوعها على الذکر والأنثى ، فیمیز بینهما بعلامه …

از قتاده نقل شده که وقتی ایشان وارد کوفه شد ، مردم اطراف او جمع شدند . گفت : از هر چه که می خواهید از من سؤال کنید . جالب است که ابوحنیفه در آن جا حاضر بود و هنوز به سن بلوغ نرسیده بود که گفت : مورچه ای که با حضرت سلیمان صحبت کرد ، نر بود یا ماده بود ؟ قتاده نتوانست پاسخ دهد و آبرویش رفت . ابوحنیفه گفت : آن مورچه ماده بود ؛ چون خداوند از او به عنوان نمله یاد کرده و نمله ، تاء تأنیث دارد ؛ پس مؤنث است .

البته داستان برای مطلب دیگری است ؛ اما این ها آن را به عنوان فضائل ابو حنیفه یاد کرده اند .

داستان دیگری از مقاتل بن سلیمان ، مفسر مشهور اهل سنت ، نقل می کنند :

قعد مقاتل بن سلیمان یوماً فقال: سلونی عما دون العرش. فقال له رجل: آدم علیه الصلاه والسلام لما حج أول حجه حجها من حلق رأسه، فقال لیس هذا من علمکم ولکنی ابتلیت لما أعجبتنی نفسی. وقیل إنه قیل له الذره أو النمله أمعاؤها فی مقدمها أو مؤخرها؟ فلم یدر ما یقول فکانت عقوبه عوقب بها …

مقاتل بن سلیمان روزی نشسته بود که گفت : از من در مورد عرش سؤال نکنید غیر از آن ، هر چه می خواهید بپرسید . از ایشان سؤالاتی کردند که یکی از آن ها این بود که معده مورچه در کجای بدنش است ؟ آیا در جلوی بدنش است یا در عقب ؟ ایشان پاسخی نداشتند و آبرویش رفت .

باز داستان دیگری از عبد الملک مروان نقل می کنند که ایشان هم ادعا کرد :

آیا قربانی کردن واجب است یا خیر ؟ نتوانست پاسخ دهد و از منبر خود پایین آمد .

بیننده : مجید از کرج ـ شیعه

بنده در بحثی از که با یکی از دوستان اهل سنتم داشتم ، سؤالاتی مطرح شد که از شما تقاضا دارم به آن ها پاسخ دهید . اول این که آیا حضرت امیر (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) در جنگی که مسلمانان با ایران داشتند ، شرکت کردند ؟

دوم این که ، این دوست اهل سنتم می گفتند : در تاریخ نقل شده که حضرت علی (علیه السلام) افرادی را آتش زدند . آیا این مطلب درست است ؟

مجری :

سؤال دومتان به علت این که خیلی مفصل هست ، شما را به برنامه دفاع از ثقلین که استاد ابوالقاسمی کارشناسی می کنند ، ارجاع می دهم . در همان هفته ای که داعش آن جنایت را انجام داد ، استاد ابوالقاسمی حدود یک ساعت و نیم در مورد آن روایت توضیح دادند .

استاد یزدانی :

ما بارها به این سؤال پاسخ دادیم که شما یک سند معتبر حتی از کتاب های اهل سنت به ما نشان دهید که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) یا امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) در جنگ با ایرانی ها یا هر جنگ دیگری که در زمان خلفا صورت گرفته ، شرکت کرده باشند . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) یک آن و یک لحظه زیر پرچم کسی حاضر نشده است . حتی در زمان پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) در هر جنگی که شرکت کردند ، ایشان پرچمدار بود و زیر پرچم هیچ کس و در هیچ جنگی نرفته است . بعد از رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم خانه نشین شدند و در هیچ جنگی شرکت نکردند ؛ چون مشروعیت هیچ کدام از جنگ ها را قبول نداشت و آن ها را شرعی و جهاد نمی دانست . اگر جهاد بود ، واجب می شد که شرکت کند . همین طور امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) وسایر ائمه ما که هیچ کدام در جنگ های زمان خلفای خودشان شرکت نداشتند . اگر داشتند ، یک مستند معتبر برای ما ارائه دهید .

بیننده : آقای ابراهیم نژاد از تهران ـ شیعه

بنده در پاسخ به این برادر عزیزم می خواستم بگویم ، بر اساس تاریخ متقن شیعه ، حضرت امیر‌ (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین (علیه السلام) در آن جنگ نبودند . فرض هم که بودند ، با ایرانی هایی می جنگیدند که کافر ، آناهیتا پرست و غیره بودند . در یک جمله هم باید بگویم که ما شیعه مسلمان ایرانی هستیم .

در مورد سؤال دومشان ، حضرت علی (علیه السلام) غالیانی را که به ایشان نسبت اللهی می دادند ، چیزی که الان وهابی ها به ما تهمت می زدنند که شما به علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، الله می گویید. خود حضرت امیر (علیه السلام) این ها را تا مدت زمانی حتی امکان توبه برایشان مقرر کردند تا از مرگ نجات پیدا کنند و گرنه آن ها را اعدام می کردند .

به نظر بنده این مسائلی خیلی کوچکتر از آن هستند که بخواهند شخصیت حضرت امیر(علیه السلام) را خدشه دار کنند .

نکته دیگری را می خواستم بیان کنم مبنی بر این که بنده با شبکه وهابی کلمه تماس گرفتم و گفتم شما باید موضع خودتان را روشن کنید یا شبکه ای مذهبی هستید یا این که شبکه ای سیاسی . کارشناس برنامه گفت : به قول آیت الله مدرس که گفتند : دین ما از سیاست ما جدا نیست .

بنده از جهت این که یک انسان حق پرستی هستم ، دیدم که راست می گویند . به نظر بنده خوب است که شبکه ولایت هم به این سخن آیت الله مدرس ، در حد امکان توجه بفرماید .

مجری :

نکته ای که در این بین است ، این است که اولا : آن ها مقلد آیت الله مدرس نیست و اصلا کلام ایشان برای آن ها حجت نیست . دینی که عین سیاست باشد ، جدای از این است که اگر بحث دینی مطرح کردید ، لزوما باید همان جا بحث سیاسی هم مطرح کنید .

بیننده :

مرحوم سلطان الواعظین بزرگ ، صاحب شب های پیشاور ، می فرمایند : این قدر که شیعیان در مقابل تهمت ها و توهین های بزرگان وهابیت و سلفیت ، سکوت اختیار کردند . گاه گاهی است که باید جواب داده شوند و به هر طریق ممکن باشد .

در مورد همین برنامه ای که در شبکه کلمه دیدیم ، به این کارشناس که ۵ دقیقه قبل می گفت : و الله ، همین شیعیانی که به خاطر وحدت خون می دهند و شهید می دهند . کار به جایی برسد که وهابیت جرأت کند که به مقدسات شیعیان ، به امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و به حضرت زهرا (سلام الله علیها ) توهین کنند . همین شیعیان وحدت دوست ، مهربان را مانند جنگ جمل که حضرت امیر (علیه السلام) رو به ایران کرد و به ایران سلام کرد . از ایشان پرسیدند : چه می کنید ؟ حضرت فرمودند : به زودی زود کسانی در آن مملکت و آن زمین وارد می شوند که با دشمنان من خواهند جنگید که دل هایشان مانند پاره های آهن هستند و خالصانه از امام و پیشوای خود دفاع می کنند .

بیننده : علی از خوزستان ـ شیعه

بنده می خواستم چند نکته را بیان کنم . یکی این که اگر آل سعود می خواست از خودش دفاع کند ، به اندازه ای که شبکه های وهابی از آن ها دفاع کرد ، نمی توانست این کار را به این خوبی انجام دهد.

نکته دوم این که ، عده ای از برادران اهل سنت هستند که با این شبکه ها تماس می گیرند و بدون مدرک و دلیل مطالبی را بیان می کنند . بنده از آن ها تقاضا دارم که این قدر جرأت و مردانگی داشته باشند که مشکلات و شبهات خود را با این شبکه و با کارشناسان شما در میان بگذارند و پاسخ خود را از شما بگیرند .

نکته سوم این که ، در مورد توسل ابو ایوب انصاری و بلال بن حارث مزنی به قبر نبی مکرم اسلام (صلی الله علیه و آله) است که واقعا مانند استخوانی است که در گلوی این ها گیر کرده است . چون هر وقت که بیننده ها این سؤال را از آن ها می پرسند : هیچ پاسخی برای آن ندارند . ما می گوییم شما باید یا مشرک بودن این ها را ثابت کنید ، یا این که جایز بودن آن را قبول کنید .

اگر قرار باشد شخصی مثل ابوایوب انصاری بخواهد مشرک باشد ، ما هم می خواهیم مشرک باشیم. آقایان کارشناس وهابی ! عایشه که دستور داده تا به قبر رسول خدا (صلی الله علیه و آله) توسل کنند ، آیا عایشه هم کار ناشایست و خلاف شرع انجام دادند ؟ و آیا شما عایشه را از دیدگاه ابن تیمیه مشرک می دانید ؟

شیعه ها این مسائل را مطرح می کنند و آن ها پاسخی برای آن ندارند .

 استاد یزدانی :

خیلی عجیب است که شبکه های عربستان این همه سرو صدا به پا نکردند ؛ اما شبکه ها کلمه به آن برخورده بود که ایران از این قضیه ناراحت شده . بنده امروز برنامه ای را از شبکه وصال عربی می دیدم که آقای هاشمی را از شبکه کلمه اخراج کردند و به آن شبکه رفته و با آن ها صحبت می کردند . جالب است که کارشناس وهابی عرب زبان ، رسما ایران را تهدید می کرد که ما به ایران حمله می کنیم . خیلی خجالت آور است که یک انسان به خاطر مال دنیا مملکت خود را بفروشد و در جمعی قرار بگیرد که آن ها قصد حمله به کشورش را دارد . به هر حال ناموس این آقای هاشمی در ایران زندگی می کنند و اگر بخواهد وهابی حمله کند ، به ناموس او هم تعرض می کند ؛ اما آقای هاشمی این قدر غیرت نداشت که پاسخ آن کارشناس عرب زبان را بدهد .

در مورد توسل هم نه فقط این دو روایت ؛ بلکه ما حدود چهارده روایت صحیح داریم که هیچ راه فراری برای آن ندارند . روایت ابو ایوب انصاری ، روایت سهل بن حنیف ، روایت عایشه ، روایت بلال بن رباح و ده ها مستند دیگر از علمای اهل سنت که به این روایات برای جواز توسل استدلال کردند و آن را صحیح می دانند .

مجری :

از شما استاد یزدانی و بینندگان عزیز تشکر می کنیم که تا این ساعت ما را همراهی کرده اید .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .