فضیلت‌تراشی ابن تیمیه برای ابوبکر و عمر و نسبت دادن روایاتی در این زمینه به صحیح بخاری ، مسلم و ترمذی و…

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : راه و بی راه

تاریخ : ۰۶ /۰۲ / ۹۵

مجری :

خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت ، عرض سلام و ادب و احترام دارم . امشب هم با برنامه ای دیگر از سلسله برنامه های راه و بی راه ، مهمان منازل شما خواهیم بود . برنامه ای که هر هفته دو شنبه شب ها با کارشناسی حضرت استاد یزدانی عزیز ، تقدیم حضور شما می شود .

استاد یزدانی عزیز :

بنده هم خدمت حضرتعالی و هم چنین خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام عرض می کنم و امیدوار هستیم که برنامه ای در خور شأن بینندگان شبکه ولایت تقدیم کنیم .

مجری :

چندین برنامه است که به دروغ های وهابیت و علمای وهابی ، چه علمای متقدم و چه علمای متأخرشان و هم چنین علمای معاصرشان پرداخته ایم . بعد از بررسی دروغ های علمای متعدد و اشخاص برجسته وهابیت مثل محمد بن عبد الوهاب و آقای قفاری و هم چنین بررسی دروغ های علمای وهابی در مورد روایت ” کتاب الله وسنتی ” ، به دروغ های ابن تیمیه در کتاب منهاج السنۀ ایشان رسیدیم . دروغ های متعددی از این کتاب مطرح شد . ما بارها از طرفداران ابن تیمیه و طرفداران تفکر وهابیت درخواست کردیم که اگر فکر می کنند در این باره دفاعیه ای دارند ، با ما تماس بگیرند و از آن ها دفاع کنند .

امشب هم از این آقایان درخواست می کنیم که با برنامه ما تماس گرفته و از دروغ های ابن تیمیه دفاع کنند . از استاد یزدانی عزیز تقاضا دارم که خلاصه ای از مطالب مطرح شده در برنامه قبل را بیان کنند .

استاد یزدانی :

ما به دروغگوی بزرگ تاریخ و نماد دروغگویی ، آقای ابن تیمیه حرانی رسیدیم . اگر کسی بخواهد واقعا به ایشان لقبی دهد ، شیخ الکذابین بهترین لقبی است که می توان به او داد . این سومین جلسه ای است که ما فقط دروغ های ایشان را خدمت بینندگان عزیز نشان می دهیم و ان شاء الله در هفته های آینده هم به این مسأله خواهیم پرداخت .

هفته قبل تعدادی از دروغ های ابن تیمیه را پخش کردیم ، از جمله دروغ ایشان در بحث حدیث منزلت بود که می خواست حدیث منزلت را که در صحیح بخاری و صحیح مسلم و تمام صحاح و مسانید آمده و کسی در صحت آن تردید ندارد ؛‌ حتی بعضی ها متواتر هم دانسته اند، رد کند . او می گفت : شبیه این روایت در مورد ابوبکر و عمر هم نقل شده است . در کجا ؟ در صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل شده .

در کتاب منهاج السنۀ ، جلد ۷ ، صفحه ۳۰۳ :

ألا ترى إلى ما ثبت فی الصحیحین من قول النبی صلى الله علیه و سلم فی حدیث الأسارى لما استشار أبا بکر و أشار بالفداء و استشار عمر فاشار بالقتل قال سأخبرکم عن صاحبیکم مثلک یا أبا بکر کمثل إبراهیم إذ قال (فمن تبعنی فإنه منی ومن عصانی فإنک غفور رحیم) و مثل عیسى إذ قال (إن تعذبهم فإنهم عبادک وإن تغفر لهم فإنک أنت العزیز الحکیم) و مثلک یا عمر مثل نوح إذ قال (رب لا تذر على الأرض من الکافرین دیارا) و مثل موسى إذ قال (ربنا اطمس على أموالهم واشدد على قلوبهم فلا یؤمنوا حتى یروا العذاب الألیم) .

فقوله هذا مثلک کمثل إبراهیم و عیسى و لهذا مثل نوح و موسى اعظم من قوله أنت منی بمنزله هارون من موسى فان نوحا و إبراهیم و موسى و عیسى اعظم من هارون و قد جعل هذین مثلهم ….

ابن تیمیه ،‌منهاج السنۀ ،‌ ج ۷ ، ص ۳۰۳

و در آخر استدلال می کند که چون حضرت ابراهیم و حضرت عیسی و حضرت نوح و حضرت موسی (علیهم السلام ) از هارون بالاتر بودند ، پس ابوبکر هم از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بالاتر است .

این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم نیامده . ما از پیروان ابن تیمیه ، آن هایی که ابن تیمیه را می پرستند و او را قبول دارند ، تحدی می کنیم که این روایت را از صحیح بخاری و صحیح مسلم به ما نشان دهند . اگر نمی توانند پیدا کنند ، ‌بر دروغگو بودن ابن تیمیه شهادت دهند . نص صریح قرآن کریم و روایات ما است که دروغگو نفرین شده و خداوند او را لعنت کرده است .

گفتیم این روایت در مسند احمد بن حنبل است که جالب است ابن تیمیه همین روایت را در جلد ۶ ، از منهاج السنۀ از خود مسند احمد بن حنبل نقل کرده . این را گفتیم تا ثابت کنیم که ابن تیمیه عامدا و عالما دروغ گفته . می داند که روایت در مسند احمد است ؛‌ اما در جلد ۷ ، چون می داند اگر روایتی از مسند احمد بیاورد و روایت ” انت منی بمنزلۀ هارون من موسی ” در صحیحین آمده و متفق علیه و متواتر است ، تاب مقاومت ندارد و به او می خندند . به همین خاطر مجبور است که در جلد ۷ بگوید : این روایت در صحیحین آمده . تصور نمی کند که روزی مردمی پیدا می شود که تمام صحیحین را حفظ هستند . مکتبه شامله ، مکتبه جامع الکبیر و مکتبه اهل بیت (علیهم السلام) است و می تواند به راحتی دروغ های این آقایان را ثابت کند .

دقیقا همان روایت در منهاج السنۀ ،‌جلد ۶ ، صفحه ۱۳۴ و ۱۳۵ ، از مسند احمد بن حنبل نقل کرده است . ما گفتیم که این روایت هم در مسند احمد هم سند صحیحی ندارد تا بتواند تاب مقاومت در مقابل حدیث منزلت داشته باشد .

مسند احمد بن حنبل ،‌ با تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی و دو نفر از وهابی های معاصر ، چاپ مؤسسه الرسالۀ بیروت ، حدیث ۳۶۳۲ :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا أبو مُعَاوِیَهَ ثنا الأَعْمَشُ عن عَمْرِو بن مُرَّهَ عن أبی عُبَیْدَهَ عن عبد اللَّهِ قال لَمَّا کان یَوْمُ بَدْرٍ قال قال رسول اللَّهِ ص ما تَقُولُونَ فی هَؤُلاَءِ الأَسْرَى قال فقال أبو بَکْرٍ یا رَسُولَ اللَّهِ قَوْمُکَ وَأَهْلُکَ اسْتَبْقِهِمْ وَاسْتَأْنِ بِهِمْ لَعَلَّ اللَّهَ أَنْ یَتُوبَ علیهم قال وقال عُمَرُ یا رَسُولَ اللَّهِ أَخْرَجُوکَ وَکَذَّبُوکَ قَرِّبْهُمْ فَاضْرِبْ أَعْنَاقَهُمْ قال وقال عبد اللَّهِ بن رَوَاحَهَ یا رَسُولَ اللَّهِ انْظُرْ وَادِیاً کَثِیرَ الْحَطَبِ فادخلهم فیه ثُمَّ أَضْرِمْ علیهم نَاراً قال فقال الْعَبَّاسُ قَطَعْتَ رَحِمَکَ قال فَدَخَلَ رسول اللَّهِ ص ولم یَرُدَّ علیهم شَیْئاً قال فقال نَاسٌ یَأْخُذُ بِقَوْلِ أبی بَکْرٍ وقال نَاسٌ یَأْخُذُ بِقَوْلِ عُمَرَ وقال نَاسٌ یَأْخُذُ بِقَوْلِ عبد اللَّهِ بن رَوَاحَهَ قال فَخَرَجَ علیهم رسول اللَّهِ ص فقال ان اللَّهَ لَیُلِینُ قُلُوبَ رِجَالٍ فیه حتى تَکُونَ أَلْیَنَ مِنَ اللَّبَنِ وان اللَّهَ لیشهد قُلُوبَ رِجَالٍ فیه حتى تَکُونَ أَشَدَّ مِنَ الْحِجَارَهِ وان مَثَلَکَ یا أَبَا بَکْرٍ کَمَثَلِ إبراهیم علیه السَّلاَمُ قال (من تبعنی فإنه منی وَمَنْ عصانی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ) وَمَثَلَکَ یا أَبَا بَکْرٍ کَمَثَلِ عِیسَى قال (إن تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُکَ وَإِنْ تَغْفِرْ لهم فَإِنَّکَ أنت الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ) وان مَثَلَکَ یا عُمَرُ کَمَثَلِ نُوحٍ قال (رَبِّ لاَ تَذَرْ على الأَرْضِ مِنَ الْکَافِرِینَ دَیَّاراً) وان مَثَلَکَ یا عُمَرُ کَمَثَلِ مُوسَى قال رَبِّ (اشْدُدْ على قُلُوبِهِم فَلاَ یُؤْمِنُوا حتى یَرَوُا الْعَذَابَ الأَلِیمَ) .

محقق هم در پاورقی تصریح می کند :

اسناده ضعیف لانقطاعه ابوعبیده وهو ابن عبد الله بن مسعود لم یسمع من ابیه وبقیه رجاله ثقات رجال الشیخین …

سند روایت ضعیف است ؛ چون منقطع است . ابوعبیده پسر عبدالله بن مسعود ، روایتی از پدرش نشنیده است . بقیه راویان هم از روات شیخین هستند .

مسند احمد ، ببا تحقیق شعیب الارنؤوط وهابی ، چاپ مؤسسه الرساله ، ج ۶ ، ص ۱۳۸ به بعد

روایتی که سند آن در مسند احمد ضعیف است ، به صحیح بخاری و صحیح مسلم نسبت می دهد تا برای ابوبکر فضیلت تراشی کند . حتی در فضائل الصحابه احمد بن حنبل هم که آمده ، سندش ضعیف است .

اسناده ضعیف لانقطاعه ….

سند روایت ضعیف است ؛ چون منقطع می باشد .

فضائل الصحابۀ ، با تحقیق وصی الله بن محمد عباس ، چاپ دار ابن جوزی ، ص ۲۲۱

بنابر این مبنای ابن تیمیه این است که به دروغ روایاتی را جعل کند و به صحیح مسلم و صحیح بخاری نسبت دهد تا برای ابوبکر فضیلتی درست کند ؛ چون همان هایی هم که در صحیح بخاری وجود دارد ، سندشان ضعیف است . ما می توانیم طبق مبنای علمای اهل سنت ثابت کنیم که آن روایت از نظر سندی مشکل دارند .

فضائل دروغین برای ابوبکر و عمر

۱ . اموال ابوبکر بیشتر از همه برای پیامبر (ص) منفعت داشت

در کتاب منهاج السنه ،‌ جلد ۸ ، با تحقیق دکتر رشاد سالم ، صفحه ۴۸۹ :

وفی الصحیحین عن أبی هریره قال قال رسول الله ص ما نفعنی مال قط ما نفعنی مال أبی بکر فبکى أبو بکر وقال هل أنا ومالی إلا لک یا رسول الله ….

در صحیحین از ابوهریره نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نعوذ بالله فرموده باشند : هیچ مالی برای من نفع و سودی نداشت ؛ مگر مالی که ابوبکر به من داد . ابوبکر گریه کرد و گفت : یا رسول الله ! مگر نه این است که خودم و مالم برای تو است .

این روایت در کجا آمده ؟ در صحیحین آمده . محقق در پاورقی شماره ۵ می گوید :

ما این روایت را در جلد ۵ ، صفحه ۲۱ بررسی کردیم .

ابن تیمیه ،‌منهاج السنۀ ، ج ۸ ، ص ۴۸۹

محقق همین را می گوید و هیچ آدرس دیگری نمی دهد . در منهاج السنۀ ،‌جلد ۷ ، صفحه ۲۲ همین روایت را تکرار کرده :

فی الصحیحین عن النبی صلى الله علیه و سلم أنه قال ما نفعنی مال کمال أبی بکر ….

باز در این جا محقق نتوانسته آدرسی بدهد ؛ چون در صحیحین چنین روایتی وجود ندارد .

سبق هذا الحدیث فیما مضی ۵ / ۲۱

می گوید : ما در جلد ۵ ، صفحه ۲۱ بحث کردیم .

ابن تیمیه ،‌منهاج السنۀ ،‌ ج ۷ ، ص ۲۲

در آن جا هم گفته بود : جلد ۵ ، صفحه ۲۱ . ما هم سراغ آدرس می رویم . منهاج السنۀ ، جلد ۵ ، صفحه ۲۱ :

وقال ما نفعنی مال ما نفعنی مال أبی بکر ….

هیچ مالی برای من نفع نداشت ، مثل نفعی که مال ابوبکر برای من داشت .

در این جا حرفی از صحیحین نزده است . در پاورقی شماره ۱ می گوید :

ما نفعنی مال کمال ابی بکر . والحدیث عن ابی هریره رضی الله عنه فی : سنن ابن ماجه ( ۱ /۳۶ )

این حدیث از ابی هریره در سنن ابن ماجه ،‌ جلد اول ، صفحه ۳۶ نقل شده است .

در این جا چون ابن تیمیه از صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل نکرده، آدرس داده ؛ اما در دو مورد قبلی که ابن تیمیه از صحیحین نقل کرده بود، آدرسی نمی‌دهد.

ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۵ ، ص ۲۱

ابن تیمیه می گوید : این روایت در صحیحین آمده در صورتی که محقق در پاورقی نمی تواند بگوید که این مطلب در صحیحین آمده و فقط می گوید : ما این روایت را قبلا بررسی کردیم .

دو جا از صحیح مسلم و صحیح بخاری آدرس می دهد ؛ اما در این جا که ابن تیمیه آدرس نداده ، محقق در پاورقی می گوید : این روایت در سنن ابن ماجه آمده .

ممکن است که بیننده ای بگوید : شاید آقای محمد رشاد سالم ، محقق کتاب منهاج السنۀ ، این روایت را پیدا نکرده . شاید این روایت در صحیحین باشد . بنده این مطلب را در مکتبه شامله جستجو می کنم . بنده صحیح مسلم و صحیح بخاری را علامت می زنم ، سپس عبارت ” نفعنی مال ” را جستجو می زنیم . نتیجه ای ندارد . عبارت ” انا و مالی ” را جستجو می زنم ، باز هم نتیجه ای ندارد .

این هم دروغ ابن تیمیه در بحث روایت ” وفی  الصحیحین ما نفعنی مال قط ما نفعنی مال ابی بکر” واضح است که روایت دروغ است . محال است رسول خدا (صلی الله علیه وآله) چنین مطلبی را گفته باشد . چون مالی از ابوبکر به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نرسیده . در کجا ابوبکر اموالش را به پیامبر (صلی الله علیه وآله) داده ؟ اصلا ابوبکر مالی داشته که به پیامبر (صلی الله علیه وآله) بدهد ؟ اگر بخواهیم پدرش را بگوییم که ایشان از فقرای مکه و غلام بود . خود ابوبکر هم به قول علمای اهل سنت ، بزاز بوده . پارچه روی سر می گرفت و خانه به خانه می گشت و می فروخت . یا این که گفتند : بعضی اوقات هم شغلش ، دوشیدن گوسفند بوده .

تاجر نبوده ‌، زمین هم نداشته که زراعت کند یا باغ نداشته که از باغش برداشت کند و سرمایه دار شود . انسان فقیری بوده که هیچ سرمایه ای هم نداشته . از کجا مال و اموال می آورد که به پیامبر (صلی الله علیه وآله) می داد؟ .

کسی که مالش به درد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) خورد ،‌ حضرت خدیجه (سلام الله علیها) بود که به حدی مال و ثروت داشت که تمام مسلمانان ده سال از حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خوردند . هر روز سفره اشان پهن بود و خیلی از فقرا فقط به خاطر این که سر سفره حضرت خدیجه (سلام الله علیها) غذا بخورند ، مسلمان شدند . شاید ابوبکر هم به همین خاطر مسلمان شده باشد . سه سال تمام مسلمانان و همه بنی هاشم در شعب ابی طالب در محاصره بودند که در این سه سال از مال حضرت خدیجه (سلام الله علیها) خوردند . در اواخر این سه سال اموال حضرت خدیجه (سلام الله علیها ) به صورت کامل تمام شد . مردم به حدی گرسنه و فقیر شده بودند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) می فرمودند : ما از گرسنگی سنگ به شکم خود می بستیم .

در آن سه سال ، ابوبکر کجا بود ؟ آیا ابوبکر در شعب ابی طالب و در کنار مسلمانان بود ؟ خیر ، ابوبکر و عمر و عثمان به همراه مسلمانان وارد شعب ابی طالب نشدند و اصلا در آن جا نبودند . آیا در تاریخ روایتی داریم که در مدت این سه سال ابوبکر شبانه باری از غذا یا گندم برای پیامبر (صلی الله علیه وآله) و مسلمانان برده باشد ؟ اصلا چنین مطلبی وجود ندارد . در مورد عمر و عثمان بن عفان هم همین طور بود . با این که در مورد عثمان بن عفان می گفتند که ثروتمند بوده ، یک دانه گندم از آن ها به پیامبر (صلی الله علیه واله) نرسیده است . موریانه در آن سه سال دلش برای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سوخت و عهدنامه مشرکین قریش را خورد ؛‌ اما این سه نفر به اندازه موریانه هم دلشان به حال پیامبر (صلی الله علیه وآله) نسوخت . یعنی این ها نمی توانستند شبانه آن عهدنامه را از روی دیوار کعبه بکندند و پاره کنند ؟ می توانستند ؛ اما این کار را نکردند .

این ها نشانگر آن است که همه این روایات از اول تا به آخر ، دروغ هستند و نه در صحیحین آمده و در جای دیگری . اگر هم در جای دیگری آمده ، سندش کاملا ضعیف است و کاملا مخالف با تاریخ است. ابوبکر قبل از خلافتش هیچ مال و ثروتی نداشت ؛ حتی غذایی برای خوردن نداشت . به خاطر همین با زن ثروتمندی به نام بنت خارجه ازدواج کردکه بتواند از غذایی که او دارد ، استفاده کند .

به هر حال ابن تیمیه دروغگو و کذاب است و شیخ الکذابین و استاد همه دروغگویان می باشد .

۲ . بالاتر بودن مقام ابوبکر و عمر از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (ع)

ایشان باز هم در همین کتاب منهاج السنۀ ، جلد ۸ ، صفحه ۲۲۵ :

وأما الطریق التوفیقی فالنص والاجماع أما النص ففی الصحیحین عن ابن عمر قال کنا نقول ورسول الله ص حی أفضل أمه النبی ص بعده أبو بکر ثم عمر ثم عثمان ….

نص و اجماع بر برتری عمر و ابوبکر بر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دلالت دارد . اما نص ، در صحیحین از ابن عمر آمده که گفت : ما زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زنده بودند ، می گفتیم : افضل امت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بعد از آن حضرت ، ابوبکر سپس عمر و سپس عثمان بود .

ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ،‌ ج ۸ ، ص ۲۲۵

این ها چه کسانی بودند ؟ خودش و عایشه و حفصه بودند ؛ چون از قول پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل نشده و موقوف بر عبد الله بن عمری است که پیرو یزید است و با او بیعت کرد و همه را ملامت می کرد که چرا با یزید بیعت نمی کنید . با امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بیعت نکرد ، با این که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) به او دستور داده بودند که باید در رکاب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشد و علی مع الحق و الحق مع علی ، با یزید بیعت کرد و همه را ملامت می کرد که باید با یزید بیعت کنید .

واضح و روشن است که چنین شخصیتی باید چنین حرفی را بزند !!!

آقای ابن تیمیه !‌ این روایت در کجا آمده ؟ روایت در صحیحین آمده . آقایان وهابی ! آن هایی که ابن تیمیه را شیخ الاسلام می خوانید ، ‌این روایت را در صحیح بخاری و صحیح مسلم پیدا کنید با همین عبارت به ما نشان دهید . چنین روایت وجود ندارد . بنده خودم نشان می دهم .

جالب است عده ای از همین افرادی که نان و نمک ابن تیمیه را خوردند ، در کتاب شرح عقیده الطحاویه ، تألیف ابن ابی العز دمشقی ( از علمای اهل سنت ) متوفای ۷۹۲ هـ ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی و شعیب الارنؤوط وهابی ، می گوید :

ففی الصحیحین عن ابن عمر قال کنا نقول ورسول الله ص حی أفضل أمه النبی ص بعده أبو بکر ثم عمر ثم عثمان ….

نص و اجماع بر برتری عمر و ابوبکر بر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) دلالت دارد . اما نص ، در صحیحین از ابن عمر آمده که گفت : ما زمانی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) زنده بودند ، می گفتیم : افضل امت رسول خدا (صلی الله علیه وآله) بعد از آن حضرت ، ابوبکر سپس عمر و سپس عثمان بود .

جالب است که در این جا محققین هم مجبور می شوند که دروغی بگویند .

اخرجه البخاری (۳۶۹۷ ) وهو من افراده ولیس هو فی مسلم کما ظن الشارح .

این روایت را فقط بخاری در صحیحش ، روایت ۳۶۹۷  نقل کرده . این روایت در مسلم نیست ؛‌

همان طور که شارح ابن ابی العز تصور کرده .

ابن ابی العز دمشقی ، شرح العقیدۀ الطحاویۀ ، چاپ مؤسسه الرسالۀ ، با تحقیق دکتر عبد الله بن محسن الترکی و شعیب الارنؤوط ، ص ۷۲۸

حال می بینیم که آیا چنین روایت در صحیح بخاری آمده است یا نیامده ؟ این از دروغ آقای ابن ابی العز بود .

آقای ابن حجر عسقلانی در کتاب فتح الباری شرح صحیح بخاری ، جلد ۸ ، چاپ دار الطیبه ریاض ، با تحقیق عبد الرحمن بن ناصر البراک ، صفحه ۳۳۳ ، باب فضل ابی بکر بعد النبی (صلی الله علیه وآله):

ولأبی داود من طریق سالم عن بن عمر کنا نقول ورسول الله ص حی أفضل امه النبی ص بعده أبو بکر ثم عمر ثم عثمان ….

ابن حجر عسقلانی که کل صحیح بخاری را شرح زده می گوید : این روایت در ابی داوود آمده است. اما ابن تیمیه می گفت : این روایت در صحیحین آمده است . ابن ابی العز هم می گفت این روایت در صحیحین آمده . آقای شعیب الارنؤوط و دکتر عبد الله بن محسن الترکی می گفتند : این روایت فقط در بخاری آمده و در مسلم نیامده است . کدام یک از شما راست می گویید ؟ البته آقای ابن حجر عسقلانی که گفته بود در ابن داوود آمده ، درست گفته است .

اما روایتی که گفته بود در صحیح بخاری ، روایت ۳۶۹۷ آمده بود :

حدثنا عبد الْعَزِیزِ بن عبد اللَّهِ حدثنا سُلَیْمَانُ عن یحیى بن سَعِیدٍ عن نَافِعٍ عن بن عُمَرَ رضی الله عنهما قال کنا نُخَیِّرُ بین الناس فی زَمَنِ النبی ص فَنُخَیِّرُ أَبَا بَکْرٍ ثُمَّ عُمَرَ بن الْخَطَّابِ ثُمَّ عُثْمَانَ بن عَفَّانَ رضی الله عَنْهُمْ .

صحیح بخاری ، روایت ۳۶۵۵ (۳۶۹۷ )

این روایت کلا متنی غیر از آن روایت است که در آن جا یک شماره دیگر زده بود و ابن حجر شماره دیگری . در آن روایت ” افضل امۀ النبی بعده ابوبکر ثم عمر ثم عثمان ” افضلیت بر همه مردم را ثابت نمی کند . مثلا اگر ما در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) تیم فوتبال داشتیم ، ابوبکر و عمر و عثمان را جدا می کردیم و در تیم خود می گذاشتیم . این که افضل امت در زمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) باشد را در صحیح بخاری و مسلم وجود ندارد .

بنده عبارت ” افضل امۀ النبی ” را در مکتبه شامله از صحیح بخاری و صحیح مسلم جستجو می زنم . چنین نتیجه ای پیدا نشد . عبارت ” امۀ النبی ” را جستجو می کنیم شاید به این صورت آمده باشد . باز هم چنین روایتی وجود ندارد .

بنابر این ابن تیمیه ، ابن ابی العز ، شعیب الارنؤوط وهابی ، عبدالمحسن الترکی دروغ می گویند . این روایت در سنن ابی داود آمده ؛ چرا این ها از صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل می کنند ؟ چون روایاتشان رتبه بندی دارد . بالاترین درجه روایت از دیدگاه اهل سنت ، روایتی است که هم بخاری و هم مسلم نقل کرده و به قول خودشان متفق علیه باشد . این آقایان هم می خواهند ثابت کنند که این روایت از نظر اهل سنت بالاترین درجه را دارد و به آن استدلال می کند . واضح است که دروغ است و این روایت چنین درجه ای را ندارد . اگر بخواهیم با روایات خودشان ثابت کنیم ، بسیاری از صحابه می گفتند : امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) افضل است . اگر موضوع برنامه این بحث بود ، از زبان صحابه ، ‌ام السلمه ، ابوسعید خدری و دیگران ثابت می کردیم که می گفتند : امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از همه صحابه افضل هستند .

برتری امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را بر همه صحابه در بحث فضائل آن حضرت بیان خواهیم کرد .

باز روایت دیگری را نقل می کند که در منهاج السنۀ ، جلد اول ، صفحه ۳۰۸ :

وقد تواتر عنه أنه کان یقول على منبر الکوفه خیر هذه الأمه بعد نبیها أبو بکر ثم عمر روى ذلک عنه من أکثر من ثمانین وجها ورواه البخاری وغیره ….

به صورت تواتر نقل شده که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) بر روی منبر کوفه می گفت : بهترین فرد بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ابوبکر و سپس عمر است . این روایت هشتاد سند دارد و بخاری و دیگران این روایت را نقل کرده اند .

در این جا نام عثمان را جا انداختند .

ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۱ ، ص ۳۰۸

بنده عبارت ” خیر هذه الامۀ ” را در مکتبه شامله از صحیح مسلم و صحیح بخاری جستجو می کنم . چند روایت پیدا شد :

خیر هذه الأمه أکثرها نساء

بهترین این امت ، بیشترشان زنان هستند .

خَیْرُ هَذِهِ الْأُمَّهِ الْقَرْنُ الَّذِینَ بُعِثْتُ فِیهِمْ ثُمَّ الَّذِینَ یَلُونَهُمْ ….

در هیچ کدام از این روایات سخنی از این که خیر هذه الامۀ بعد نبیها ابوبکر ثم عمر ، نیست . اگر هست آقایان وهابی به ما نشان دهند . اگر وجود ندارد بگویید ابن تیمیه دروغگو است ،‌علی لعنۀ الله علی الکاذبین . لعنت خدا بر دروغگویان !!!

بنده قبلا تحقیقی انجام دادم از روایاتی که ابن تیمیه فقط در منهاج السنۀ از صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل کرده است . ایشان حدود ۵۰ روایت فقط در منهاج السنۀ از صحیح بخاری و صحیح مسلم نقل کرده که وجود ندارد . بنده همه آن ها گشتم . گاهی می گوید : در صحیحین آمده که اصلا در هیچ کدوم نیامده ، مثل همین روایتی که نشان دادم . گاهی می گوید : در صحیح بخاری آمده که اصلا آن روایت در صحیح بخاری نیامده . وقتی می‌گوید «فی الصحیحین» گاهی در بخاری آمده ، در مسلم نیامده . گاهی در مسلم آمده ، در بخاری نیامده .

ترفند ایشان این است که می خواهد روایت را ثابت کند که متفق علیه است و بالاترین درجه را دارد ، در حالی که این چنین نیست . بنده آن زمان حدود ۵۰ روایت را جمع و روی آن کار کردم که از دوستان تقاضا دارم این ۵۰ روایت را به همان صورت در سایت حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) قرار دهند ؛ چون نیازی به تحلیل ندارد .

ما می خواهیم این را بگوییم که اگر ابن تیمیه راست گفته و این روایات در صحیح بخاری و صحیح مسلم بوده ؛ ذ پس صحیح بخاری و مسلم که تحریف شده . یا این که ابن تیمیه دروغ می گوید . راه سومی دیگر باقی نمی ماند .

کسی که می خواهد در این زمینه تحقیق کند ، همین کار را انجام دهد ، کلمه ” الصحیحین یا صحیح البخاری یا صحیح مسلم و صحیح البخاری و صحیح مسلم ” را در مکتبه الجامع الکبیر جستجو بزند و روایاتی را که ابن تیمیه در کتاب هایش نقل کرده و گفته که در صحیحین آمده ، در نرم افزار مکتبه شامله ، از صحیح بخاری و صحیح مسلم جستجو بزند که آیا این روایات وجود دارد یا ندارد . از کتاب مجموع الفتاوی هم شروع کند ، متوجه می شود که ابن تیمیه چقدر دروغ گفته و چقدر به صحیح بخاری و صحیح مسلم نسبت داده یعنی حتی به کتاب های خودشان هم رحم نمی کنند .

شیعه دشمن شما بود ، به آن ها دروغ بستید . چرا به صحیح بخاری و صحیح مسلم دروغ می بندید؟ این که دیگر کتاب های خودتان است . این را هم نمی توان گفت که صحیح بخاری و مسلم در دسترس نداشتی و همین طوری نقل کرده که اصلا قابل قبول نیست .

۳ . شجاعت ابوبکر

فضیلت دیگری که نقل می کند می گوید : این روایت هم در صحیح بخاری و هم در صحیح مسلم وجود دارد . در صورتی که فقط در صحیح بخاری وجود دارد .

منهاج السنۀ ، جلد ۸ ، صفحه ۸۵ :

ومن شجاعه الصدیق ما فی الصحیحین عن عروه بن الزبیر قال سألت عبد الله بن عمرو عن أشد ما صنع المشرکون برسول الله قال رأیت عقبه بن أبی معیط جاء إلى النبی ص وهو یصلی فوضع رداءه فی عنقه فخنقه خنقا شدیدا فجاء أبو بکر فدفعه عنه وقال ) أتقتلون رجلا أن یقول ربی الله وقد جاءکم بالبینات من ربکم ( سوره غافر ۸۲

از شجاعت ابوبکر همین بس که در صحیح بخاری و صحیح مسلم از عروۀ بن زبیر نقل شده که از عبد الله بن عمر سؤال شد که بدترین کاری که مشرکین نسبت به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) انجام دادند ، چه بود ؟ گفت : من دیدم که عقبۀ بن ابی معیط (لعنۀ الله علیه) نزد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) آمد  ،‌در حالی که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نماز می خواند ، ردایش را بر گردن آن حضرت انداخت و می خواست رسول خدا (صلی الله علیه وآله) را خفه کند که ابوبکر سر رسید . زورش به او رسید و گفت : آیا شخصی را می خواهید بکشید که به شما میگوید : پروردگار شما خدا است و برای شما از جانب خداوند بینه آورده است .

چطور عقبۀ بن ابی معیط زورش به پیامبر (صلی الله علیه وآله) رسید ؛ اما به ابوبکر نرسید ؟!!!

این آیه در مورد مؤمن آل فرعون ، حبیب نجار ، است ؛ ‌اما این ها به مؤمن آل فرعون هم رحم نکردند . فضیلت در مورد ایشان است که از حضرت موسی (علیه السلام) دفاع می کند . کسی که در دربار فرعون تقیه می کرد و ایمانش را مخفی کرد . در این جا چون نزد فرعون آبرو داشت از حضرت موسی (علیه السلام) دفاع کرد و این دفاع کردن هم به درد حضرت موسی (علیه السلام) خورد .

حال آقای ابن تیمیه این فضیلت حبیب نجار را درباره ابوبکر استفاده کرده .

محقق این روایت را نقل و تصریح کرده :

انفرد البخاری یعنی عن صحیح مسلم ولم یروه من اصحاب الکتب السته غیر البخاری .

این روایت را فقط بخاری نقل کرده یعنی در صحیح مسلم نیست و فقط در بخاری است و هیچ کدام یک از اصحاب کتب ستۀ غیر از آقای بخاری ، این روایت را نقل نکرده اند .

ابن تیمیه ، منهاج السنۀ ، ج ۸ ، ص ۸۵

یعنی آقای ابن تیمیه ! ای انسان دروغگو لعنت بر تو !!! شما گفتید : که این روایت در صحیحین آمده ؛ اما محقق در این جا مجبور می شود فقط در بخاری وجود دارد . هدف ابن تیمیه چه بود؟ می خواست بگوید : این روایت متفق علیه است و بالاترین درجه ممکن را از نظر اهل سنت دارد . در حالی که دروغ بودن این مطلب مشخص است و شکی در آن نیست .

مجری :

امشب دو کلیپ در همین رابطه آماده کردیم که کلیپ اول هم به همین بحث ابن تیمیه مرتبط است . دیدیم که چگونه ابن تیمیه برای خلفاء فضیلت تراشی می کند و از طرف دیگر ، یکی از ویژگی های ابن تیمیه این است که تأکید دارد فضائل آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و فضائل اهل بیت (علیهم السلام ) را تضعیف کند یا جعلی و کذب بداند .

در همین زمینه کلیپی از آقای حسن بن فرحان مالکی ،‌ نویسنده و محقق و عالم برجسته اهل سنت که خودشان هم زمانی از وهابی های متشدد بودند که از آن منهج و روش دست برداشتند . ببینیم نظر ایشان در مورد ابن تیمیه چیست ؟

کلیپ ۱ ) :

مجری :

دیدگاه شما در مورد ابن تیمیه چیست ؟

حسن بن فرحان مالکی :

ابن تیمیه متولد سال ۶۶۱ و متوفی سال ۷۲۸ می باشد و طبیعتا من او را به سه دلیل سرزنش می کنم . انحراف از اهل بیت ،‌ تشبیه خداوند به مخلوقاتش که همان تجسیم است و ناصبی بودن .

مجری :

چگونه او ناصبی است ؟ یعنی او دشمن اهل بیت است ؟

حسن بن فرحان مالکی :

بله ،‌ شما نصب را به این معنا می کنید که او با اهل بیت دشمنی کرده است ؟

مجری :

بله ،‌ من این طور می فهمم .

حسن بن فرحان مالکی :

چرا شما نصب را منحصر در این معنا می کنید که او با اهل بیت دشمنی کرده است ؟ آیا تعریف نصب را می دانید ؟ وقتی من نصب را تفسیر کردم شما عجله کردید . گفتم که نصب و ناصبی بودن درجاتی دارد . اولین درجه طعن به پیامبر و سرزنش ایشان می باشد که ابن تیمیه این را انجام نداده است . درجه دوم ، تکفیر و بغض و لعن علی می باشد که ابن تیمیه این را هم انجام نداده است . درجه سوم ، اکراه داشتن از فضائل علی و تلاش برای تضعیف آن ها به هر وسیله ای و تلاش برای بزرگ نمایی و تقویت معاویه به هر وسیله ای که این نوع نصب در ابن تیمیه موجود است .

مجری :

ابن تیمیه امام بسیاری از مسلمانان است .

حسن بن فرحان مالکی :

او فقط امام سلفی ها است ، امام اشاعره نیست . اشعری ها او را سرزنش می کنند . صوفی ها او را سرزنش می کنند . امام جرح و تعدیل در قرون متاخر یعنی حافظ ابن حجر ، هنگامی که ابن تیمیه صحبت کرده گفته است : کتاب ابن تیمیه در رد ابن مطهر را خواندم و دیدم که وی در رد احادیث معتبر در فضیلت علی متشدد است و چه بسیار مواضعی که در رد بر ابن مطهر حلی مبالغه کرده و این موجب تنقیص علی شده است .

این سخن ابن حجر است که به ابن تیمیه شیخ الاسلام می گوید . ابن حجر در کتابش لسان المیزان در ترجمه پدر ابن مطهر گفته است که منهاج السنۀ ابن تیمیه را خوانده است و دریافته که در چند جا از این کتاب ابن تیمیه از شأن علی کاسته است . علمای عصر ابن تیمیه بر مبنای چند قول او در مورد وی حکم کردند : این که علی به هر جا رو می کرد ،‌ خوار و ذلیل بود و این را در محضر ثابت کردند . الان اگر کسی بگوید معاویه به هر طرف رو می کرد ،‌خوار و ذلیل بود ، آیا بازخواست نمی شود ؟

و این که ابن تیمیه گفت : علی بن ابیطالب (علیه السلام) در کودکی اسلام آورد و اسلام فرد صغیر بر مبنای قولی صحیح نیست . یعنی پیامبر اسلام او را قبول می کند و ابن تیمیه قبول نمی کند ؟

مجری :

آقای حسن بن فرحان مالکی خیلی صریح و واضح و روشن ،‌ در مورد ابن تیمیه مطالبی را بیان کردند . گفتند : ابن تیمیه ناصبی است ، به این معنا که بغض و لعن علنی خود را نسبت به آقا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نشان نداد . در کلیپ های دیگر همین مضمون را تکرار می کنند که بغض ابن تیمیه مخفی است و خیلی زیرکانه بغض خود را نشان داده و صریحا اهل بیت (علیهم السلام) را لعن نکرده و به شکل دیگری آن نصب و ناصبی بودنش را ثابت کرده است .

استاد یزدانی :

آقای حسن بن فرحان مالکی ، واقعا از علمای اهل سنتی است که انصاف را در این مباحث رعایت می کند . جالب است که ایشان مناظره ای که با ابراهیم الفارس و آقای دمشقیه داشتند . وقتی وهابی ها در مقابل استدلال هایی که آقای حسن بن فرحان نتوانستند حرفی بزنند ، وسط برنامه زنده ایشان را از استدیو اخراج کردند .

این فرق اهل سنت با وهابیت است . آقای حسن فرحان و حسن سقاف این ها سنی واقعی هستند . دروغگویی ابن تیمیه و استنادش به صحیح بخاری و صحیح مسلم ، فقط مربوط به فضائل ابوبکر نمی شود .

۴ . دروغ ابن تیمیه در زمینه فقه

ایشان حتی در مباحث فقهی هم دروغ گفته . می خواهد نظر فقهی خود را ثابت کند ، دروغ می بندد و می گوید : روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم است .

در کتاب شرح العمدۀ فی بیان مناسک الحج والعمرۀ ، تألیف ابن تیمیه حرانی ، چاپ مکتبۀ عبیکان ، جلد ۳ ، با تحقیق دکتر صالح بن محمد الحسن (استاد فقه در دانشگاه محمد بن سعود ریاض ) ، صفحه ۵۳ :

وفی الصحیحین عن ابن عباس أنه قال إذا مات المحرم لم یغط وجهه حتى یلقى الله محرما …

در صحیحین آمده که از ابن عباس نقل شده که وقتی شخص محرم از دنیا رفت ، نباید صورتش را پوشاند تا خداوند را در حالی ملاقات کند که لباس احرام بر تن دارد و در حالت احرام است .

محقق در پاورقی می گوید :

اخرجه الامام مسلم فی صحیحه فی کتاب الحج ـ باب ما یفعل المحرم اذا مات ۸ / ۱۳۰ ولفظه : کان رسول الله ص رجل فوقصته ناقه فمات فقال النبی ص : اغسلوه ولاتقربوه طیبا ولا تغطوا وجهه فانه یبعث یلبی .

امام مسلم این روایت را در صحیحش در کتاب الحج ، باب مایفعل المحرم اذا مات ،‌جلد ۸ ، صفحه ۱۳۰ نقل کرده است ….

ابن تیمیه ، شرح العمدۀ ، با تحقیق دکتر صالح بن محمد الحسن ،‌ چاپ مکتبۀ عبیکان ، ج ۳ ، ص ۵۳

آقای محقق ! این روایت کجا و روایتی که ابن تیمیه نقل کرده ، کجا ؟ ابن تیمیه گفته بود که در صحیحین آمده ، شما می گویید : فقط در صحیح مسلم آمده . این روایت هرگز با این عبارت در صحیح مسلم نقل نشده است . ایشان هم دروغ می گوید . روایتی که محقق از صحیح مسلم نشان می دهد ، با روایتی که ابن تیمیه نقل می کند ،‌ زمین تا آسمان تفاوت دارد . درست است که مضمون یک چیز است ؛ اما این روایت با این عبارت ، در کتاب های دیگر آمده نه در صحیحین . چرا آقای ابن تیمیه از کتاب های دیگر نقل نمی کند ؟ چرا می گوید روایت در صحیحین آمده ؟ اگر فقط در صحیح مسلم آمده ، به همان صورت از صحیح مسلم نقل کند .

بنابر این هم ابن تیمیه در این جا دروغ گفته ؛ چون چنین روایتی در صحیحین وجود ندارد . هم محقق دروغ گفته تا بتواند سخن ابن تیمیه را توجیه کند که درست است روایت در صحیحین نیامده ؛‌اما در مسلم با این عبارت آمده است .

۵ . نامگذاری به نام حارث و همام

دروغ بعدی ، دروغی است که حتی آقای البانی هم به آن اعتراض کرده . بنده دروغ های ابن تیمیه را از کتاب های دیگر ایشان نشان می دهم تا بینندگان عزیز بدانند که دروغ های ایشان فقط در منهاج السنۀ نیست ، فقط در بحث فضائل نیست در فقه هم ایشان دروغ گفته . دروغ های ابن تیمیه در یک کتاب منحصر نمی شود ؛ بلکه در کتاب های متعدد دروغ های خود را تکرار کرده .

در کتاب مجموع فتاوی ، جلد اول ، چاپ به دستور فهد در ریاض ،‌ صفحه ۳۷۹ :

وقد ثبت فی صحیح مسلم عن نافع عن عبد الله بن عمر أن النبی قال أحب الأسماء إلى الله عبد الله وعبد الرحمن وأصدقها حارث وهمام وأقبحها حرب ومره ….

در صحیح مسلم از نافع از عبد الله بن عمر نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : محبوب ترین نام ها در نزد خداوند متعال ، عبد الله و عبدالرحمن و صادق ترین نام ، حارث و همام و زشت ترین نام ،‌ حرب و مرۀ می باشد .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ، ج ۱ ، ص ۳۷۹

این روایت در صحیح مسلم وجود ندارد . قسمت اول روایت نقل شده ؛ اما ادامه آن ، در صحیح مسلم وجود ندارد . قسمت اول روایت را همه قبول دارند . در شیعه هم روایت است که بهترین نام ، عبدالله و عبدالرحمن است و کلا نام هایی که بندگی ما را به خداوند ثابت کند .

آقای البانی در کتاب ارواء الغلیل فی تخریج الاحادیث منار السبیل ، تألیف ناصر الدین البانی ، با تحقیق محمد زهیر الشاویش ، چاپ مکتب الاسلامی بیروت ، جلد ۴ ، صفحه ۴۰۶ :

قال شیخ الاسلام ابن تیمیه رحمه الله تعالى فی ( مجموعه الفتاوى ) ( ۱ / ۳۷۹ ) : ( وقد ثبت فی ( صحیح مسلم ) عن نافع عن عبد الله بن عمر أن النبی صلى الله علیه وسلم قال : أحب الاسماء إلى الله عبد الله وعبد الرحمن وأصدقها حارث وهمام وأقبحها حرب ومره ) . وهذا من أوهامه رحمه الله فإنه کان یکتب من حفظه قلما یراجع کتابا عند ما یکتب فإن حدیث ابن عمر فی ( صحیح مسلم ) کما قال لکن دون قوله : ( وأصدقها . . . ) الخ . وانما هذه الزیاده فی حدیث أبى وهب الجشمی هذا ولا تصح کما علمت فاقتضى .

ابن تیمیه این روایت را در مجموع فتاوی خود این روایت را بیان کرده . این روایت از خیالات ابن تیمیه است

اما ما می گوییم : هذا من اکاذیبه ، این از دروغ های ابن تیمیه است .

ابن تیمیه از حفظ می نوشت .

این برای ما خوب است ، ‌ابن تیمیه همه صحیح بخاری و صحیح مسلم را حفظ بوده ؛‌ ولی به دروغ نقل می کرده .

خیلی کم به کتابی مراجعه می کرد . حدیث ابن عمر در صحیح مسلم آمده ، همان طور که ابن تیمیه گفته ؛ اما نه همه آن روایت . فقط قسمت اول روایت آمده و ادامه آن ” اصدقها حارث … ” نیامده . این ادامه هم از ابی وهب جشمی است که سند آن صحیح نیست و لازم بود که من این تذکر را بدهم .

البانی ، ارواء الغلیل ، چاپ مکتب الاسلامی ، ج ۴ ، ص ۴۰۶

این هم شاهد از خودشان بود که آقای ابن تیمیه دروغگو است و خیال می کرده که این روایت در صحیح بخاری و صحیح مسلم است . به قول خودش شیطان به او خبر می داده و به چهره ابن تیمیه در می آمده که در صحیح بخاری و صحیح مسلم است و چشمانش را می بسته ، وقال فی الصحیحین …. وفی صحیح مسلم …. وفی صحیح البخاری ….

چنین شخصی شیخ الاسلام است یا شیخ الکذابین است ؟؟ این هم یکی دیگر از دروغ های ابن تیمیه بود که نشان دادیم .

مجری :

کلیپ بعدی هم نظر یکی از علمای اهل سنت ، از علمای الازهر در مورد تفکرات ابن تیمیه است و این که این تفکرات چه نتیجه ای را در دنیای امروز ما رقم زده است ؟

کلیپ ۲ ) :

شیخ اسامۀ الازهری ـ عالم اهل سنت :

اکثر کتاب های ابن تیمیه (پس از وفاتش ) مهجور شده بود و موجود نبود و علما آن را پخش نکردند و تدریس نکردند تا جایی که محمود شکری الآلوسی در نامه هایی که بین خودش و شیخ جمال الدین قاسمی رد و بدل شده می گوید : به مدت چهل سال در بین نسخه های خطی در دنیا ، در جست و جوی یکی از کتب ابن تیمیه است و این کتاب وجود ندارد . چرا که امت اسلامی با عقل جمعی خودش و از خلال علمای بزرگش ، هنگامی که تفکر ابن تیمیه را مشاهده کردند ، آن را یک تفکر متشتت و آشفته یافتند و این تفکر وی یک تفکر با ثبات علمی نیست .

نسل هایی که از علمای اسلامی آمدند و گفتند : چنین تفکری بایستی از آن دور شود و نباید به آن توجه کرد . پس این چه کسی است که اقدام به طرح مجدد این تفکر و چاپ مجدد آثارش و تروجش و قرار دادن آن به عنوان اصل علمی نمود و در مورد انتقاد علماء نسبت به بسیاری از مباحث موجود در آن ، خودش را به غفلت و بی خبری زد . این همان چیزی است که وضعیت موجود را در مورد تفکر ابن تیمیه برای ما رقم زد .

اندیشه های افراطی (وهابیت و سلفی گری ) از چنین تفکری به وجود آمد و بعد از این که عموم مسلمانان را تکفیر کردند ، احتمالا شما به یاد می آورید که نقطه شروع تمام تفکرات افراطی ، تکفیر عموم مسلمانان است . بعد از این که اکثر مسلمانان را تکفیر کردند ، شروع به طرح این ادعا کردند که خودش و گروه پیروانش فقط مسلمان هستند و ادعا می کرد که خودشان همان کسانی هستند که خداوند وعده پیروزی به آنان داده است . بنابر این مسلمانان را تکفیر می کردند و با سلاح بر آنان خارج می شد و عامل نفسانی که جوانان افراطی به وسیله آن در این مسیر ثابت قدم می شوند ، این است که به آنان می گویند : وعده الهی به پیروزی در نزد شما است . در حالی که وعده الهی برای آنان نیست و او می رود و در خشم و غضب الهی گرفتار می شود . چرا که مسلمانان را تکفیر کرده است و اسم اسلام را منحصر به خودش کرده است و وعده الهی که خداوند آن را برای عموم امت قرار داده ، منحصر در خودش کرده است .

مجری :

صحبت های آقای اسامه الازهری از علمای الازهر مصر بود که به صراحت گفتند : افکار و کتاب های ابن تیمیه ، مهجور بود و خود علمای اهل سنت گفته بودند که سراغ کتاب های ابن تیمیه نروید و اصلا کتاب های ابن تیمیه را تدریس هم نکردند .

سؤال جالبی را مطرح کردند که چه عاملی پشت این قضیه بود که این کتاب ها را دوباره چاپ و ترویج کردند . امیدواریم امشب از پیروان ابن تیمیه و کسانی که طرفدار افکار وهابی و ابن تیمیه هستند ، با ما تماس بگیرند و از ایشان دفاع کنند .

استاد یزدانی :

در بین وهابیت کسی پیدا نمی شود که از دروغ های ابن تیمیه دفاع کند . حرفی برای گفتن ندارند.

۶ . دروغ ابن تیمیه در مورد عمر بن خطاب

در کتاب مجموع فتاوی ، تألیف ابن تیمیه ، جلد ۲۰ ، صفحه ۳۱۲ :

وفى الترمذی عن رسول الله صلى الله تعالى علیه وسلم قال ( لو لم ابعث فیکم لبعث فیکم عمر

در ترمذی آمده که رسول (صلی الله علیه واله) فرمودند : اگر من در میان شما مبعوث نمی شدم ، عمر بن خطاب مبعوث می شد .

ابن تیمیه ، مجموع فتاوی ،‌ ج ۲۰ ، ص ۳۱۲

کسی که چهل سال از عمرش را مشرک بوده ،‌ چطور می تواند پیامبر می شد ؟؟؟؟؟!!!!!

آقای ابن تیمیه ! این روایت در کجا بیان شده ؟ می گوید : در ترمذی آمده . باز هم در همین کتاب مجموع فتاوی ، جلد ۳۵ ، صفحه ۱۲۴ دقیقا همین روایت را نقل می کند :

وفى الترمذی ( لو لم ابعث فیکم لبعث فیکم عمر ….

در ترمذی آمده که رسول (صلی الله علیه واله) فرمودند : اگر من در میان شما مبعوث نمی شدم ، عمر بن خطاب مبعوث می شد .

ابن تیمیه ،‌مجموع فتاوی ، ج ۳۵ ، ص ۱۲۴

حال ببینیم که این  روایت در سن ترمذی آمده یا نیامده ؟ بنده عبارت ” لبعث فیکم عمر ” را جستجو می زنم . نتیجه ای یافت نشد . باز هم عبارت ” لبعث فیکم” را جستجو می زنم . باز هم نتیجه ای یافت نشد . در سنن ترمذی چنین روایتی وجود ندارد . در کتاب های دیگر آمده از جمله کتاب الکامل فی ضعفا الرجال به عنوان یک روایت ضعیف آمده و خود نویسنده هم تصریح کرده که این روایت از روایات ضعیف است . تاریخ مدینه دمشق هم آمده است . قبل از ابن تیمیه فقط همین دو کتاب این روایت را نقل کرده . البته خود ابن تیمیه در کتب و رسائل و فتاوای خود حدود ۵ بار و در الصفدیه و بغیۀ المرتاد و درء التعارض و العقیدۀ الاصفهانیۀ و منهاج السنۀ خود نقل کرده . یعنی در کتاب های متعدد خود این روایت را آورده . جالب است که ابن قیم الجوزیه ، شاگر ابن تیمیه هم این روایت را از ترمذی نقل کرده است .

تماس بینندگان

بیننده : علی از تهران ـ اهل سنت

ما مسلمانان از دو مذهب تشیع و تسنن  تشکیل شده ایم . در حقیقت بنده به عنوان یک سنی باید تابع سنت پیامبرم باشم و شما هم به عنوان یک شیعه باید تابع سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و سیره اهل بیت عصمت و طهارت (علیهم السلام) باشید . اگر چیزی غیر از این ها باشد ،‌یعنی تابع سنت پیامبر (صلی الله علیه وآله) و سیره ائمه (علیهم السلام) نباشم ، در حقیقت بنده شیعه و سنی هوای نفس خودم هستم . آن چه که در رابطه با فضائل اصحاب پیامبر (صلی الله علیه وآله) و در اقوال و کتب احادیث آمده مخصوصا از حضرت علی (علیه السلام) بیان می کنم که حضرت در مورد ابوبکر و عمر و عثمان را امامانی من دون الله دانسته اند که خدای متعال هم بر امامت آن ها راضی بوده است و چند بار لفظ امام را برای آنان به کار برده ، من جمله این که آن ها را عامل وحدت و هم چنین از کسانی دانسته که در خدمت اسلام بوده اند .

حال بعضی از نقطه نظراتی که شما عزیزان نقل می کنید ، گاها باعث کدورت و رنجش اهل سنت می شود .

مجری :

برادر عزیز ! شما برای مطالبی که بیان کردید سند و مدرکی هم دارید .

بیننده :

بنده می خواستم به نامه ۶ نهج البلاغه اشاره کنم که امام علی (علیه السلام) ، عمر و ابوبکر و عثمان را به عنوان امامانی دانسته اند که خداوند بر امامت آن ها تأکید کرده . حضرت می فرمایند : همانا کسانی که با من بیعت کرده اند ، با ابوبکر و عمر و عثمان ، با همان شرایط بیعت کرده اند . پس آن که در بیعت حضور داشت ، نمی تواند خلیفه دیگری انتخاب کند و آن کس که غائب بود ، نمی تواند بیعت کند .

استاد یزدانی :

بنده مطلب عربی آن را نشان می دهم و ثابت می کنم که چنین مطلبی واقعیت ندارد . اگر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) چنین مطلبی را فرموده باشند ، سند ندارد و ما این مطلب را سال ها قبل ، پاسخ دادیم و هیچ فضیلتی را برای ابوبکر و عمر و عثمان ثابت نمی کند . هدف شما از مطرح کردن این مطلب چیست ؟

بیننده :

بحث بنده فقط این است که آن بزرگواران کسانی بودند که به حقیقت امر ، آن گونه که خداوند متعال در قرآن کریم فرمودند : رحماء بینهم ، بین همدیگر مهربان بودند نه این که کینه و کدورتی داشته باشند .

استاد یزدانی :

منظور شما از مهربانی این است که یکدیگر را بزنیم و بکشیم و به خانه یکدیگر حمله کنیم ؟ آیا این کار ها با نهایت مهربانی انجام شده ؟

بیننده :

از شما تقاضا دارم در مورد سندی که به آن استدلال کردم ، توضیح دهید . چون امام می فرماید : شورای مسلمین از آن مهاجرین و انصار است .

استاد یزدانی :

انما الشوری للمهاجرین والانصار . بنده آن را به صورت مفصل پاسخ می دهم . در سایت مان هم پاسخ دادیم . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) از باب جدال احسن در جواب به معاویه می گوید : الشوری للمهاجرین …

این مطلب در نهج البلاغه ، نامه ششم ، نامه ای که به معاویه نوشتند :

لأنه بایعنی القوم الذین بایعوا أبا بکر وعمر وعثمان ، على ما بویعوا علیه ، فلم یکن للشاهد أن یختار ، ولا للغائب أن یرد ، وإنما الشورى للمهاجرین والأنصار ، إذا اجتمعوا على رجل فسموه إماماً ، کان ذلک لله رضاً ؛ فإن خرج من أمرهم خارج بطعنٍ أو رغبه ردوه إلى ما خرج منه

اولا ، سند ندارد . نهج البلاغه درست است که کتاب خوبی می باشد ؛ اما بسیاری از مطالبش که ما قبلا بحث کردیم ، از تاریخ طبری و کتاب های دیگر نقل شده و مرحوم سید رضی (ره) بنا نداشتند که همه روایاتی را که نقل می کند ، سندشان صحیح باشد . اگر روایتی دیدند که از نظر بلاغت و فصاحت خوب بوده ، در این جا آورده . وقتی سندی هم برای آن نیاورده ، برای شیعه حجت نیست . برای اهل سنت هم که اصلا حجت نیست ؛ چون کتاب شیعه است .

بر فرض این که درست هم باشد ، امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ، این را از باب قاعده الزام بیان کردند . معاویه ! تو چرا با من بیعت نمی کنی ؟ تو امامت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول داشتی . به این دلیل که مردم با آن ها بیعت کرده بودند . همان هایی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کرده بودند ، با من هم بیعت کردند . چرا امامت ابوبکر و عمر و عثمان را قبول می کنی ؛‌اما امامت مرا قبول نمی کنی ؟

این از باب قاعده الزام خصم است که هیچ مطلبی را ثابت نمی کند . واضح هم هست که دروغ است ؛ چون در خلافت ابوبکر اجماعی اتفاق نیافتاد . دو نفر با هم ابوبکر را انتخاب کردند . مردم هم در یک کار انجام شده ، قرار گرفتند . بقیه هم موافقت کردند ؛ اما صحابه ای که خارج از مدینه بودند ، مخالفت کردند . ولی مخالفت آن ها فایده ای نداشت ؛ چون یا باید می جنگیدند و قتل و کشتار رخ می داد. بیعتی نبود .

در زمان عمر بن خطاب هم مردم با عمر بیعت نکردند . همه با او مخالف بودند ؛‌ حتی ابن تیمیه می گوید : تمام مردم با عمر مخالف بودند .

در زمان عثمان هم همین طور بود . عثمان را فقط یک نفر انتخاب کرد ،آن هم شخصی به نام عبد الرحمن بن عوف از فامیل های عثمان بود .

پس واضح است که اولا متن روایت دروغ است . دوما اگر درست هم باشد ، طبق قاعده الزام خصم است . از این گذشته نظر امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در باره ابوبکر و عمر ، در صحیح بخاری و صحیح مسلم آمده ، شما چرا این ها را قبول نمی کنید که آمدید و روایت نامه ششم نهج البلاغه ای که سند هم ندارد را قبول می کنید ؟

بیننده :

شما در ابتدای امر گفتید که امام فرمودند : ای معاویه ! همان کسانی که با ابوبکر و عمر و عثمان بیعت کردند ، همان افراد با من بیعت کردند .

بعد فرمودید : یکی دو نفر ابوبکر را انتخاب کردند ، عمر را هم کسی انتخاب نکرد . حال سؤال بنده این است آیا این که امام فرمودند : ابوبکر و عمر و عثمانی که مردم انتخاب کردند ، مرا هم طبق همان شرایط انتخاب کردند . آیا این دلیل بر مشروعیت خلافت ابوبکر و عمر و عثمان از نظر حضرت علی (علیه السلام) نیست ؟

استاد یزدانی :

شما برای ما ثابت کنید که این مطلب را امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) گفتند ، بنده می پذیرم . چرا نپذیرم ؟

بیننده :

اگر بخواهیم برای این روایت سند بیاوریم ، باید برای تمام نهج البلاغه سند بیاوریم .

استاد یزدانی :

ما برای تمام آن سند می آوریم . هر روایتی در نهج البلاغه سند داشته باشد ، روی چشم می گذاریم ، نداشته باشد هم نمی پذیریم . برای ما حجت نیست . ما این قاعده را برای کل نهج البلاغه می گوییم . اگر در جای دیگر از کتاب های شیعه ، سند معتبر داشته باشد ،‌می پذیریم . اگر نداشت ، نمی پذیریم .

البته این نکته را هم بیان کنم که نود درصد از نهج البلاغه بحث های اخلاقی است که بحث های اخلاقی از نظر شیعه و سنی ،‌سند نمی خواهد . اما مباحث تاریخی که با اعتقادات مرتبط است ،‌باید سند داشته باشد . این نظر کل شیعه است .

بیننده :

کدام یک از نامه ها یا خطبه های حضرت امیر (علیه السلام) سند دارد ؟

استاد یزدانی :

خیلی از خطبه ها و نامه ها سند دارند ، از جمله خطبه شقشقیه که هفت سند در کتاب های دیگر شیعه دارد که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) به صراحت می فرماید : اولی و دومی و سومی حق مرا غصب کردند .

این خطبه در کتاب های شیعه هفت سند دارد که ما در سایت مؤسسه تحقیقاتی حضرت ولی عصر (عجل الله تعالی فرجه الشریف ) قرار دادیم . این طور نیست که هیچ کدام از خطبه ها سند نداشته باشد ‌؛ اما این نامه سند ندارد . اگر سند دارد ، به ما نشان دهید .

بیننده :

اگر بخواهیم در مورد یک خطبه یا کتاب سند بیان کنیم ، مطالبی که غیر سند هستند یعنی ضعیف و مجهول هستند را هم باید مشخص کنیم . اگر یکی از خطبه ها سند داشته باشد ، مابقی خطبه ها و نامه ها هم باید سند داشته باشد . اگر سند ندارد ، باید آن ها را تضعیف شود .

استاد یزدانی :

بنده هم همین را می گویم . اگر نامه ای یا خطبه ای در رابطه با مسائل اعتقادی ،‌ سند داشته باشد ، به روی چشم می گذاریم . اگر سند ندارد ،‌ نمی پذیریم و آن را تضعیف می کنیم . در این که شکی نیست .

بنده دیدگاه امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) را در مورد ابوبکر و عمر هم در صحیح مسلم و هم در نهج البلاغه را نشان می دهم . بعد از آن خطبه ای را که شما می فرمایید ، بررسی می کنیم . بنده دیدگاه حضرت امیر (علیه السلام) را در مورد خلفا از صحیح مسلم نشان می دهم و خودم به آن اعتقادی ندارم و اصلا برای بنده هیچ ارزشی هم ندارد . فقط به این دلیل که شما این کتاب را قبول دارید و اصح الکتب بعد کتاب الله می دانید ، مطرح می کنم و قصد هیچ گونه توهین و جسارتی ندارم و فقط روایت را می خوانم .

صحیح مسلم ، چاپ دار الطیبه ریاض عربستان سعودی ، کتاب جهاد والسیر ، باب ۱۵ ، حدیث ۱۷۵۶ :

ثُمَّ نَشَدَ عَبَّاسًا وَعَلِیًّا بِمِثْلِ ما نَشَدَ بِهِ الْقَوْمَ أَتَعْلَمَانِ ذلک قالا نعم قال فلما تُوُفِّیَ رسول اللَّهِ ص قال أبو بَکْرٍ أنا وَلِیُّ رسول اللَّهِ ص فَجِئْتُمَا تَطْلُبُ مِیرَاثَکَ من بن أَخِیکَ وَیَطْلُبُ هذا مِیرَاثَ امْرَأَتِهِ من أَبِیهَا فقال أبو بَکْرٍ قال رسول اللَّهِ ص ما نُورَثُ ما ترکنا صَدَقَهٌ فَرَأَیْتُمَاهُ کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا وَاللَّهُ یَعْلَمُ إنه لَصَادِقٌ بَارٌّ رَاشِدٌ تَابِعٌ لِلْحَقِّ ثُمَّ تُوُفِّیَ أبو بَکْرٍ وأنا وَلِیُّ رسول اللَّهِ ص وَوَلِیُّ أبی بَکْرٍ فَرَأَیْتُمَانِی کَاذِبًا آثِمًا غَادِرًا خَائِنًا ….

عباس عموی پیامبر (صلی الله علیه وآله) و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نزد عمر بن خطاب می آیند و در قضیه فدک با هم بحث می کنند که فدک حق ما است . عمر بن خطاب قضیه ای را مطرح می کند که وقتی پیامبر (صلی الله علیه وآله) از دنیا رفتند ، ابوبکر گفت : من جانشین رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هستم .

طبق مبنای شما ، من ولی رسول خدا (صلی الله علیه وآله) هستم یعنی قبل از وفات آن حضرت ، دشمن ایشان بودم و بعد از وفات ، دوست ایشان شدم .

شما میراثتان را خواستید … نظر شما در مورد ابوبکر این بود که ابوبکر ، دروغگو ، گنهکار ، حیله گر و خائن است . ابوبکر از دنیا رفت و من جانشین ابوبکر شدم . نظر شما دو نفر این بود که من دروغگو ،‌ گنهکار ،‌ حیله گر و خائن هستم .

صحیح مسلم ، چاپ دار الطیبه عربستان سعودی ،‌ باب ۱۵ ، ح ۱۷۵۶

همین روایت در صحیح مسلم از چاپ های دیگر ، صحیح ابن حبان ،‌صحیح بخاری هم آمده

بیننده :

ما در رابطه با این نامه به نتیجه ای نرسیدیم . بنده خطبه دیگری را بیان می کنم .

استاد یزدانی :

در این جا نتیجه کاملا مشخص شد . سند ندارد ، شما اگر سندی دارید ، به ما نشان دهید . این روایت در منابع اهل سنت بیان شده . بنده از منابع اهل سنت هم نشان می دهم که آن جا هم سند روایت ضعیف است . بنابر این شما نتوانستید از این روایت چیزی را ثابت کنید .

بیننده :

شروح مختلفی در نهج البلاغه نوشته شده است . هیچ کدام از شارحان نهج البلاغه نگفته اند که سند نامه ششم ضعیف است . حضرتعالی بر چه مبنایی این نامه را ضعیف می دانید .

استاد یزدانی :

چون هیچ کدام از شارحان نهج البلاغه ، چه آن هایی که سنی بودند و چه کسانی که شیعه بودند ،  مبنایشان بحث بررسی سندی نبوده . بحث آن ها فقط ، بحث دلالی بوده . کدام یک از آن ها ، نهج البلاغه را بررسی سندی کرده . اگر مبنای آن ها بررسی سندی بود ،‌همه را تضیعف و تصحیح می کردند.

بیننده :

پس در مورد خطبه ۱۶۴ که ایشان ،‌عثمان را امام عادل امت می دانند .

استاد یزدانی :

شما در مورد روایت صحیح مسلم هیچ نظری نداشتید ؟

بیننده :

روایت صحیح مسلم را باید تا آخر برای بینندگان بخوانید . بعد از آن اظهار نظر می کنم .

استاد یزدانی :

اگر شما تا آخر صحیح مسلم هم بگویید بخوانم ، بنده مشکلی ندارم . خطبه ۱۶۴ هم که می فرمایید دو صفحه است ، مطلب مورد نظر را بخوانید .

بیننده :

حضرت علی (علیه السلام) خطاب به عثمان می فرمایند :

اعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل ، هدی وهدى ، فأقام سنه معلومه …..

وإنی أنشدک الله أن تکون إمام هذه الأمه المقتول فإنه کان یقال : یقتل فی هذه الأمه إمام یفتح علیها القتل والقتال إلى یوم القیامه ، ویلبس أمورها علیها ، ویبث الفتن فیها ، فلا یبصرون الحق من الباطل یموجون فیها موجاً ، ویمرجون فیها مرجاً ….

من از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) شنیدم که در میان این امت امامی به قتل می رسد که در کشتار تا روز قیامت گشوده خواهد شد . ای عثمان ! من تو را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده این امت نباشی .

در این جا می فرمایند : شما امام امت اسلامی هستید . من شما را به خدا سوگند می دهم که امام کشته شده این امت نباشید . ایشان نگفتند که شما خلیفه هستی . بلکه ایشان به امامت عثمان معتقد بودند . توضیح شما در این باره چیست ؟

استاد یزدانی :

کسی که امام است ؛ چرا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) امامتش را نپذیرفت و با او بیعت نکرد ؟ چرا به عثمان می گوید این کار ها را انجام نده ؟ مگر کسی حق دارد امام را نصیحت کند ؟ مگر نه این است که امام هر کاری انجام داد ، درست است . اگر امام از جانب پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، اطیعوا الله واطیعوا الرسول و اولی الامر منکم باشد ، همه باید بپذیرند ؛‌حتی امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) . چرا خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) نپذیرفت ؟

بیننده :

ایشان می فرماید : شما امام این امت هستید .

استاد یزدانی :

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) ،‌ایشان را امام برحق دانستند ؟

بیننده :

به فرموده حضرت علی (علیه السلام) ، آیا یک امت می تواند امام ظالم را برای خود انتخاب کند ؟

استاد یزدانی :

بله ، می توانند . بنی العباس ، بنی امیه همه ظالم بودند و همه آن ها را هم امت انتخاب کردند . همان طور که ابوبکر و عمر را انتخاب کردند . در همین خطبه آمده :

وإنی سمعت رسول الله صلى الله علیه وآله وسلم یقول : یؤتى یوم القیامه بالإمام الجائر ، ولیس معه نصیر ولا عاذر ، فیلقى فی نار جهنم ، فیدور فیها کما تدور الرحى ثم یرتبط فی قعرها .

شما از کجا می دانید که این قسمت از خطبه در مورد عثمان نیست ؟

بیننده :

امام قبل از این قسمتی که شما بیان کنید ،‌خصوصیات امام عادل را می گوید و بعد از آن ، خصوصیات امام ظالم را بیان می کنند . ایشان به عثمان می گوید : شما امام کشته شده این امت نباشی . یعنی تو ظالم نیستی .

استاد یزدانی :

در کجا گفته شما امام ظالم نیستی . امام در این جا عثمان را نصیحت می کند که به مردم ظلم نکن . در این جا حضرت امیر (علیه السلام) می فرمایند : دو نوع امام داریم ، امام عادل و امام جائر . به عثمان می فرماید : آن امام جائر که شر الناس عند الله است ، نباش .

این که به نفع شما نیست ، به ضرر شما است .

فاعلم أن أفضل عباد الله عند الله إمام عادل ، هدی وهدى ، فأقام سنه معلومه ، وأمات بدعه مجهوله ، وإن السنن لنیره لها أعلام ، وإن البدع لظاهره لها أعلام ، وإن شر الناس عند الله إمام جائر ضل وضل به …

امام می فرماید : برترین شخص در نزد خداوند ، امام عادل است که هدایت می کند و بدترین مردم نزد خداوند ، امام جائر و ظالم است .

اگر عثمان امام عادل بود ،‌ چرا امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) او را نصیحت می کند ؟ مشخص است که می فرمایند : امام دو قسم است ، عادل و جائر . شما عادل باش ،‌ظالم نباش .

اگر عثمان ظلمی نکرده بود ، چرا امام او را نصیحت می کند ؟

بیننده :

بنده سؤالی از شما دارم . اگر عثمان امام ظالمی بود ، آیا آن آیه ای که خداوند می فرماید : ای کسانی که ایمان آورده اید ،‌ مبادا به کسانی که ایمان آورده اند ، تکیه کنید که آتش شما را فرا می گیرد .

استاد یزدانی :

شما از این خطبه ثابت کردید که مقصود از امام عادل ،‌ عثمان است ؟

بیننده :

بله ، حضرت علی (علیه السلام ) می فرماید : خصوصیات رهبر و امام عادل را می گویند و بعد از آن خصوصیات امام ظالم را می گویند . ایشان می فرمایند : من تو را سوگند می دهم که امام کشته شده امت نباشی . چرا که پیش از این گفته شده : در میان این امت امامی به قتل می رسد که درب کشتار تا قیامت باز می شود .

آیا با کشته شدن امام ظالم و جائر ، امت اسلامی دچار فتنه می شود یا نمی شود ؟

استاد یزدانی :

امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) وقتی نتیجه گیری می کنند ،‌می فرمایند :

فلا تکونن لمروان سیقه یسوقک حیث شاء بعد جلال السن ، وتقضی العمر .

تو آن امام جائر نباش و افسارت را به دست مروان نده . عثمان هم می گوید : با مردم صحبت کن تا به من مهلت دهند به خاطر ظلم هایی که در حق آن ها کردم .

در این جا عثمان صراحتا میگوید : من به مردم ظلم کردم . به مردم بگویید که به من مهلت دهند.

عثمان بن عفان را چه کسی کشت ؟ آیا افرادی از کشورهای آفریقا و آمریکا آمدند ؟ همین مسلمان هایی که بودند ،‌ عثمان را کشتند . صحابه ای که رضی الله عنه بودند ،‌صحابه ای که در بیعت رضوان حضور داشتند . همین صحابه عثمان را کشتند . آیا صحابه نمی دانستند که نباید امام عادل را کشت ؟

این خیلی واضح و روشن است . امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) در این خطبه امام را به دو دسته تقسیم می کند : امام عادل و امام جائر . به عثمان هم می فرمایند : تو امام جائر نباش . خود عثمان هم به امام (علیه السلام) می گوید : من به مردم ظلم کردم ، با آن ها صحبت کن تا به من مهلت دهند . اما صحابه به او مهلت ندادند و او را کشتند .

بنده از شما برادر عزیز که با نهایت ادب و متانت صحبت کردید ،‌تشکر می کنم .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و هم چنین شما بینندگان محتر تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار و نگهدارتان .