دروغ‌ها و تهمت های گروه وهابی «جمعیه الآل والأصحاب» در کتاب الیواقیت والدرر به شیعیان

بسم الله الرحمن الرحیم

برنامه : راه و بی راه

تاریخ : ۱۴ / ۰۴ / ۹۵

مجری :

اللهم صل علی محمد وآل محمد وعجل فرجهم

خدمت شما بینندگان عزیز و ارجمند سلام و عرض ادب دارم . با برنامه ای دیگر از سری برنامه های راه و بی راه در خدمت شما عزیزان هستیم . ان شاء الله که در این روز های پایانی روزهای ماه مبارک رمضان ، نماز و روزه های شما مقبول درگاه احدیت قرار گرفته باشد .

خدمت استاد و کارشناس محترم برنامه ،‌استاد یزدانی عزیز هم سلام عرض می کنم .

استاد یزدانی :

بنده هم به نوبه خودم خدمت حضرتعالی و هم چنین بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم . امیدوارم در این شب های بسیار مبارک که رو به پایان هم هست ، ما را از دعای خود فراموش نکنند و پیشاپیش هم عید سعید فطر را خدمت همه مسلمانان و همه شیعیان تبریک و تهنت عرض می کنم .

مجری :

برنامه های متعددی است که به دروغ های وهابیت پرداخته ایم و دروغ های آن ها را نقل و ثابت کردیم که این ها افترائات و تهمت هایی است که به شیعه و حتی اهل سنت و صحیح ترین کتب اهل سنت نسبت داده اند . به خصوص جلسات متعددی را به دروغ های محمد بن عبد الوهاب و ابن تیمیه پرداختیم و آن ها را مرور کردیم . ما حداقل به پنجاه دروغ ابن تیمیه اکتفا کردیم .

امشب هم به دروغ های مجمعی که استاد یزدانی معرفی می کنند ، می پردازیم .

استاد یزدانی :

بینندگان عزیز مستحضر هستند که موضوع برنامه راه و بی راه ،‌ دروغ های وهابیت و سلفی ها است که دروغ محمد بن عبد الوهاب و ابن تیمیه و آقای قفاری و البانی و جمعی از محققین وهابیت را بیان کردیم . از این به بعد سعی می کنیم هر هفته یک کتاب از کتاب های وهابیت را معرفی کنیم که سرشار از دروغ است . یعنی وقتی ابن تیمیه در یک کتابش پنجاه دروغ که ما نقل کردیم ،‌ وجود دارد ، شاگردانش بیشتر از او دروغ خواهد داشت و این دروغ گفتن همچنان مثل ویروس رشد می کنند و هر روز بیشتر می شود و وهابیت امروز دروغگویی را از حد گذرانده اند .

دروغ های جمعیۀ الآل والاصحاب در کتاب الیواقیت والدرر

ایشان کتاب های متعددی علیه شیعه و در دفاع از صحابه دارند که اگر سایت این ها را در گوگل جستجو کنید ، قطعا می توانید مشاهده کنید . این ها جمعیتی از وهابی ها در بحرین هستند که انجمن معروف و مشهوری هستند و علاوه بر کارهای فرهنگی ، در کار نشر کتاب هم هستند .

در این سایت بخش به نام ” قالوا عنا ” دارد . علمایی که در مورد این جمعیت حرف زدند از جمله عبد اللطیف محمود ، سعد بن سعید حجری ، دفع الله بخیج ،‌ دکتر عبد الله عبد العزیز احمد ، دکتر بدر ناصر البدر ، شیخ عثمان الخمیس ، دکتر فؤاد محمد بن ماجد ، سعد العریفی و بقیه علمای وهابی .

اگر صفحه یکی از این علمای وهابی مثل عثمان الخمیس را باز کنیم ، می بینیم چه تعریف و تمجیدهایی از این جمعیت کرده و این که این ها چه خدماتی را برای اهل سنت و وهابیت انجام دادند .

امشب یکی از کتاب های این ها را که پر از دروغ است و هر چه گشتم یک کلمه راست در این کتاب پیدا نکردم .

کتاب الیواقیت والدرر فی ثناء الآل علی ابی بکر و عمر ، در این کتاب تلاش کردند که روایاتی از منابع اهل سنت و شیعه در فضیلت ابوبکر و عمر بیاورد . یعنی ادعا می کند که منابع شیعه است . چون خیلی از کتاب هایی که نقل می کند ، مثل شرح نهج البلاغه ابن ابی الحدید ، السقیفه و الجوهر ، مواقف ایجی . در بین کتاب های شیعه به این کتاب ها هم استدلال می کند و مردمی که به این علوم مهارتی ندارند ، تصور کنند که این کتاب ها هم کتاب شیعه است .

در این کتاب مطالب عجیبی دارد که شروع بحث با بحث نامگذاری فرزندان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و امام حسن و امام حسین (علیهم السلام) و بقیه ائمه (علیهم السلام) از نام ابوبکر و عمر است که لیست طولانی از کسانی که در میان اهل بیت ، نام عمر و ابوبکر داشتند که شاید صد ها نفر شوند . فقط نام می برد که این ها اسم هایشان ابوبکر و عمر بوده . یک دروغ محض !!!

در ادامه هم روایاتی می آورند که اصلا با آن ها قابل جمع نیست . روایاتی از منابع شیعه که نامگذاری به نام دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) به شدت نهی شده .

روایت اول :

در این کتاب الیواقیت والدرر فی ثناء علی ابی بکر و عمر ، صفحه ۲۱ به بعد روایاتی را از کتاب های شیعه می آورد که در فضیلت ابوبکر و عمر نقل شده :

وقد جاء فی مدح الصدیق والفاروق من طرق الامامیه الاثنی عشریه روایات ونصوص کثیره لعل حصرها فی هذه المختصرات امر معتذر، ولکن لیس هناک ما یمنع من ذکر بعضها .

علی رأس تلک النصوص قول الامیر ع مرارا وتکرارا علی منبر الکوفه : لا اوتی برجل یفضلنی علی ابی بکر و عمر الا جلدته حد المفتری .

در مدح ابوبکر و عمر از طریق امامیه دوازده گانه روایات زیادی است که ما نمی توانیم همه آن ها را جمع کنیم . اما مانعی نیست که ما بعضی از آن ها را نقل کنیم

از یک طرف انسان تعجب می کند که چطور تمام منابع شیعه را از اول تا آخر خواندند و جالب است که چیز هایی به دست آورده اند که به قول آقای هاشمی ، مثل خرمگسی که وارد باغ می شود ، به جای این که روی گل بشیند ، روی کثافت می نشیند و ارتزاق می کند . این ها هم همین کار را کردند و در کتاب های شیعه ، سراغ روایاتی رفته اند که خیلی عجیب است .

بهترین این نصوص قول حضرت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است که بار ها و بارها بر روی منبر کوفه گفتند : نبینم شخصی را نزد من بیاورند که من را بر ابوبکر و عمر برتری داده باشد ، مگر این که من به او حد مفتری خواهم زد .

اما این که حد مفتری چیست ، نمی دانیم . احتمالا همان حد قذف است که سی ضربه شلاق است و امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) تا این حد نسبت به ابوبکر و عمر حساس بوده که کسی نشود و بگوید که امیرالمؤمنین (علیه السلام) از ابوبکر و عمر بالاتر است . اگر کسی پیدا شود ، خود امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) حد مفتری و شلاق خواهد زد .

در پاورقی آدرس روایت را می آرود :

الفصول المختاره لشریف المرتضی (۱۶۷ ) الصراط المستقیم لعلی بن موسی العاملی (۳ / ۱۵۲ ) بحار الانوار للمجلسی (۱۰ /۴۱۷ ، ۴۹ / ۱۹۲ ، ۱۰۹ / ۱۲۷ ) الاختصاص للمفید (۱۲۸) شرح الاخبار للقاضی للنعمان المغربی الاسماعیل (۲ / ۲۵۱ ) الصوارم المهرقه للتستری (۲۷۷ ، ۳۲۳ ) عبد الله بن سبأ للعسکری (۲ / ۲۳۵ ، ۳۶۰ ) مواقف للشیعه للمیانجی (۱ / ۷۵ ) ….نفحات الازهار للمیلانی (۲۰ / ۲۰ ) عیون اخبار الرضا للصدوق (۱ / ۲۰۲ ) کفایه الاثر للقمی ( ۳۱۲ )

الیواقیت والدرر ، ص ۲۱ به بعد

یک روایت در یک کتاب است که همه از یکدیگر نقل کردند ؛ اما ایشان همه آن ها را نام می برد . البته بعضی از آن ها مثل عیون اخبار الرضا (علیه السلام) دروغ است .

آدرس هایی که می دهد ،‌ خیلی جالب است . حال ببینیم اگر در این همه کتاب روایتی به این خوبی آمده ، چرا شیعه از امیرالمؤمنین (علیه السلام) تبعیت نکرده و ابوبکر و عمر را قبول نمی کند .

بنده اولین آدرسی را که داده ، نشان می دهم .

الفصول المختاره من العیون و المحاسن ، تألیف سید شریف مرتضی (شاگرد شیخ مفید (ره) در این کتاب گفته ها و مجالس شیخ مفید (ره) در این کتاب جمع آوری شده . چاپ مؤسسه امام صادق (علیه السلام) ، فصل اول :

ومن حکایات الشیخ أدام الله عزه قال : سئل الفضل بن شاذان رحمه الله تعالى عما روته الناصبه عن أمیر المؤمنین – علیه السلام – أنه قال : ” لا أوتی برجل یفضلنی على أبی بکر وعمر إلا جلدته جلده المفتری

” فقال : إنما روى هذا الحدیث سوید ابن غفله ، وقد أجمع أهل الآثار على أنه کان کثیر الغلط ، وبعد فإن نفس الحدیث متناقض لأن الأمه مجمعه على أن علیا – علیه السلام – کان عدلا فی قضیته ولیس من العدل أن یجلد حد المفتری من لم یفتر ، هذا جور على لسان الأمه کلها وعلی بن أبی طالب – علیه السلام – عندنا برئ من ذلک …

از حکایات شیخ مفید (ره) این بود که گفت : از فضل بن شاذان (از علمای بزرگ شیعه ) در روایتی که نواصب نقل می کنند از امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) که آن حضرت نعوذ بالله فرموده باشند : شخصی را پیش من نیاورند که مرا به ابوبکر و عمر ترجیح دهد مگر این که او را شلاق انسان دروغگو را بزنم .

فضل بن شاذان جواب می دهد : که این روایت از سوید بن غفله نقل شده که تمام کسانی که به علم حدیث مهارت دارند ، می دانند که ایشان اشتباهات زیادی دارد …

همه اجماع دارند که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) در قضاوت هایش عادل بوده و از عدالت نیست که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب(علیه السلام) کسی را حد بزند که افترایی نزند .

سید مرتضی ، الفصول المختاره ، فصل اول

آقایان جمعیۀ الآل والاصحاب ! که می خواهید از بهترین روایات این روایت را نقل کردید . در این جا که شیخ مفید می گوید از فضل بن شاذان در مورد روایتی که نواصب نقل می کنند ، حرف زده . نواصب ، دشمنان امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) این روایت را نقل می کنند .

خود شیخ مفید (ره) همه به این روایت پاسخ می دهد . به هر حال روایتی که شیعیان از نواصب نقل کرده و جواب داده اند ، این آقا آمده و از کتب های شیعه نقل و به عنوان روایت فضیلت ابوبکر و عمر بیان می کند . پس تا این جا وضعیت روایت اول مشخص شد .

روایت دوم :

باز هم در کتاب یواقیت والدرر ، می گوید :

وقوله رضی الله عنه : خیر هذه الامه بعد نبیها : ابوبکر و عمر .

بهترین شخص در این امت بعد از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) ، ابوبکر و عمر است .

در پاورقی هم آدرس این روایت را بیان کرده :

مناقب آل ابی طالب لابن شهر آشوب (۳ /۳۴۵ ) اعلام الوری ( ۴۷ ) بحارالانوار للمجلسی (ج ۱۹ / ۱۱۲ ، … احقاق الحق …

یواقیت والدرر ، ص ۲۱

حال ببینیم که این روایت در منابع شیعه چنین مطلبی آمده یا نیامده ؟

وروى عن سلمان أنه قال : قال رسول الله ( ص ) خیر هذه الأمه علی بن أبی طالب علیه السلام

ابن شهر آشوب ، مناقب علی بن ابیطالب (ع) ، ج ۳ ، ص ۳۴۵

فقط همین یک مورد در این کتاب آمده . در صورتی که در کتاب یواقیت والدرر گفته ” وقوله رضی الله عنه : خیر هذه الامه بعد نبیها : ابوبکر و عمر ” .

آدرس های دیگر هم چنین روایتی در آن ها نیست . ما در کتاب بحار الانوار هم نگاه می کنیم . جلد ۱۹ صفحه ۱۱۲ ، از اول صفحه تا آخر ، در این جا بحث روایت سد الابواب و فضائل امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) است و اصلا چنین مطلبی وجود ندارد .

در جلد ۴۳ ، صفحه ۱۰۷ ، در این جا بحث خواستگاری از حضرت زهرا (سلام الله علیها) است و چنین مطلبی در این صفحه دیده نمی شود .

این کتاب یک دروغگوی محض است . من این کتاب را از اول تا آخر خواندم که شاید یک مطلب راست پیدا کنم ؛ اما پیدا نشد .

مجری :

کلیپی در زمینه دروغ های وهابیت آماده است . ببینیم این بار چه دروغ هایی به منابع خودشان نسبت داده اند .

کلیپ ۱ ) :

کارشناس وهابی :

پیامبر جانشین تعیین کرد . عمر این را گفته است . همان طور در صحیح مسلم است . عمر گفته است اگر که من جانشین تعیین کنم ، پیامبر هم تعیین کرده است . و اگر که جانشین تعیین نکنم ، ابوبکر جانشین تعیین نکرده است . واضح است ؟ بسیار خوب .

پس به همین دلیل می گوییم : پیامبر ابوبکر را جانشین خود تعیین کرد .

مجری :

استاد یزدانی ! ظاهرا آقای دمشقیه یک روایت در صحیح مسلم پیدا کردند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای خود جانشین تعیین کرده است .

استاد یزدانی :

دیدگاه اهل سنت و شیعه در مورد امامت مشخص است . شیعه معتقد است که امامت از جانب خداوند است و خداوند انتصاب و پیامبر (صلی الله علیه وآله) فقط اعلام می کند . نه پیامبر حق انتخاب امام را دارد و نه مردم و فقط خداوند است که انتخاب می کند .

اما نظر جمهور اهل سنت این است که خداوند و پیامبر (صلی الله علیه وآله) در مورد خلافت هیچ حرفی نزدند و ساکت ماندند . اما این آقای دمشقیه می گوید : چه کسی این حرف را زده؟ . پیامبر (صلی الله علیه وآله) انتخاب کرده . ابوبکر انتخاب نکرده . دقیقا همه چیز را وارونه و بر عکس نشان می دهد .

بنده روایتی را که می گوید در صحیح مسلم است ، هم از صحیح بخاری و هم از صحیح مسلم نشان می دهم که تا متوجه شوید که چقدر این شخص دروغگو و پلید است .

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر دیب البغاء ، چاپ دار ابن کثیر و دار ابن یمامه ، جلد ۶ ، صفحه ۲۶۳۸ ، حدیث ۶۷۹۲ :

حدثنا محمد بن یُوسُفَ أخبرنا سُفْیَانُ عن هِشَامِ بن عُرْوَهَ عن أبیه عن عبد اللَّهِ بن عُمَرَ رضی الله عنهما قال قِیلَ لِعُمَرَ ألا تَسْتَخْلِفُ قال إن أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ من هو خَیْرٌ مِنِّی أبو بَکْرٍ وَإِنْ أَتْرُکْ فَقَدْ تَرَکَ من هو خَیْرٌ مِنِّی رسول اللَّهِ ص …

عبد الله بن عمر می گوید : به پدرم گفتند : آیا قرار نیست که برای خود جانشینی انتخاب کنی ؟ اگر من جانشینی انتخاب کنم ، به بهتر از خودم اقتدا کردم و او ابوبکر است و جانشین انتخاب کرد . اما اگر جانشین انتخاب نکنم ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) هم انتخاب نکرده . (یعنی چه انتخاب کنم و چه انتخاب نکنم ، حق است )

صحیح بخاری ، با تحقیق دکتر طیب البغاء ، ج ۶ ، چاپ دار ابن کثیر ، ص ۲۶۳۸ ، ح ۶۷۹۲

اما در این کلیپ آقای دمشقیه ، کاملا بر عکس گفت که پیامبر (صلی الله علیه وآله) جانشین انتخاب کرده و روایت را کاملا دروغ ترجمه کرد . به قول آقای ذهبی ، وهابی هایی که پای این شبکه ها می نشینند ، از نظر عقلی کم دارند و عقب مانده های ذهنی هستند که این مطالب را باور می کنند .

همین روایت باز هم در صحیح مسلم هست . صحیح مسلم ، با تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی ، چاپ دار احیاء کتب العربیه ، جلد ۳ ، صفحه ۳۳ ، حدیث ۱۱ :

حدثنا أبو کُرَیْبٍ محمد بن الْعَلَاءِ حدثنا أبو أُسَامَهَ عن هِشَامِ بن عُرْوَهَ عن أبیه عن بن عُمَرَ قال حَضَرْتُ أبی حین أُصِیبَ فَأَثْنَوْا علیه وَقَالُوا جَزَاکَ الله خَیْرًا فقال رَاغِبٌ وَرَاهِبٌ قالوا اسْتَخْلِفْ فقال أَتَحَمَّلُ أَمْرَکُمْ حَیًّا وَمَیِّتًا لَوَدِدْتُ أَنَّ حَظِّی منها الْکَفَافُ لَا عَلَیَّ ولا لی فَإِنْ أَسْتَخْلِفْ فَقَدْ اسْتَخْلَفَ من هو خَیْرٌ مِنِّی یَعْنِی أَبَا بَکْرٍ وَإِنْ أَتْرُکْکُمْ فَقَدْ تَرَکَکُمْ من هو خَیْرٌ مِنِّی رسول اللَّهِ ص …

وقتی عمر بن خطاب در حال احتضار بود ، به او گفتند : جانشین انتخاب کن . گفت : شما می خواهید بار خلافت را در زندگی و مرگ بر دوش بیاندازید (یعنی من زنده یا مرده باشم ، باید بار خلافت شما را به دوش بگیرم ) ….

صحیح مسلم ، با تحقیق محمد فؤاد عبد الباقی ، چاپ دار احیاء ، ج ۳ ، ص ۱۱ ، ح ۱۱

یعنی یک چیز می گوید و ثابت می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) انتخاب نکرده است . ابوبکر بر خلاف پیامبر (صلی الله علیه وآله) انتخاب کرده . عمر بن خطاب می گوید : اگر انتخاب کنم ، با ابوبکر موافقت کردم و اگر انتخاب نکنم ، با پیامبر (صلی الله علیه وآله) موافقت کردم . اما اقای دمشقیه کاملا روایت را برعکس ترجمه می کند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) ابوبکر را انتخاب کرده ؛ اما ابوبکر کسی انتخاب نکرده .

جالب است که آقای نووی در شرح صحیح مسلم به همین روایت استناد کرده .

کتاب شرح نووی بر صحیح مسلم ، چاپ بیت الافکار الدولیه ، ذیل حدیث ۱۸۲۲ ، باب استخلاف وترکه ، همان روایت را نقل می کند و می گوید :

أن المسلمین أجمعوا على أن الخلیفه إذا حضرته مقدمات الموت وقبل ذلک یجوز له الاستخلاف ویجوز له ترکه فإن ترکه فقد اقتدى بالنبی ص …

کسی که از دنیا می رود ، جایز است که برای خود جانشین انتخاب کند یا این که انتخاب نکند . اگر جانشین اقتدا نکند ، به پیامبر (صلی الله علیه وآله) اقتدا کرده .

در ادامه هم می گوید :

وفی هذا الحدیث دلیل أن النبی ص لم ینص على خلیفه وهو اجماع أهل السنه وغیرهم ….

از این حدیث استفاده می شود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) برای خود جانشینی انتخاب نکرده و این اجماع اهل سنت و غیر اهل سنت است .

شرح نووی بر صحیح مسلم ، چاپ بیت الافکار الدولیه ، باب استخلف وترکه

روایت سوم :

سومین دروغ از کتاب الیواقیت و الدرر این است که می گوید :

وفی روایه : خیر الناس بعد النبیین ، ابوبکر ثم عمر .

در روایتی آمده است که بهترین مردم بعد از پیامبر (صلی الله علیه وآله) ابوبکر و بعد از او عمر است.

در پاورقی آدرس دارد :

کتاب الاربعین لمحمد طاهر القمی الشیرازی (۵۰۵ ) المواقف للایجی (۳ / ۶۲۴ ، ۶۳۱ ) سفینه النجاه للسرابی التکابنی ، الامامیه فی اهم الکتب الکلامیه لعلی المیلانی (۱۲۵ ) محاضرات فی الاعتقادات لعلی المیلانی (۳۴۰ ، ۳۵۵ ) منار الهدی فی النص علی الامامیه الاثنی عشر لعلی البحرانی ( ۳۳۱ )

بنده این روایت را جستجو می زنم . آدرس کتاب اربعین ، تألیف محمد طاهر قمی شیرازی را داده بودند . آقای قمی شیرازی این روایت در ذیل باب ادله مخالفین علی افضلیه ابوبکر ، دهمین دلیل این روایت است .

العاشر : قول علی : خیر الناس بعد النبیین أبو بکر ثم عمر ثم الله أعلم .

در ادامه هم جواب همه این روایات را می دهد و هیچ کدام از این مطالبی چیزی که نویسنده کتاب الیواقیت والدرر می خواهد نیست . یعنی شیعه ای از منابع اهل سنت نقل کرده و جواب می دهد . نویسنده اربعین این روایت را از مواقف ایجی نقل کرده :

شرح المواقف ۸ : ۳۶۵ ، ۳۶۷ ط مصر .

محمد طاهر القمی الشیرازی ، الاربعین ، ص ۵۰۵

این روایت در خود کتاب مواقف هم هست و در کتاب شرح المواقف از صفحه ۳۶۵ تا ۳۶۷ این روایت بحث شده . ایشان روایت را از یک کتاب اهل سنت برای جواب دادن نقل می کند ؛‌اما این آقای وهابی به این روایت استدلال کرده . خیلی عجیب است که این آقای وهابی روایت از کتاب الشافی سید مرتضی ، از کتاب علامه عسکری ، از کتاب الصوارم المهرقه نقل می کند ، مثل این است یک شیعه روایت بنویسد و ادله شیعه را از کتاب منهاج السنۀ نقل کند .

آقای قمی شیرازی هم به همه این روایات پاسخ داده ، آن هم پاسخ های بسیار تند که بنده می ترسم از خواندن این مطالب که دوستان اهل سنت از بنده ناراحت شوند .

روایت چهارم :

باز هم در همان کتاب الیواقیت و الدرر در همان صفحه می گوید :

وکیف لایقولها وقد علم ان رسول الله ص قال : اقتدوا باللذین من بعدی ، ابی بکر وعمر .

یعنی روایتی که در کتب اهل سنت سند صحیحی ندارد ، در کتب شیعه معتبر شناخته شده . این روایت در کجا نقل شده ؟ در پاورقی جواب می دهد :

عیون اخبار الرضا (۱ / ۲۰۰ ) شرح الاخبار (۲ /۲۴۸ ) الصوارم المهرقه (۱۰۰ ، ۱۲۱ ، ۲۱۰ ، ۲۱۵ ، ۳۳۷ ) الرواشح السماویه للاسترآبادی (۳۷۸) دراسات فقهیه للطبسی (۱۰۷ ) بحارالانوار للمجلسی (۲۳ /۱۵۶ ، ۱۶۲ ، ۴۹ / ۱۹۰ ، ۳۱۶ ، ۱۰۹ / ۱۲۷ ، ) …..

بنده این روایت را از کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) نشان می دهم .

قال مصنف هذا الکتاب رضی الله عنه : فی هذا فصل ولم یذکر المأمون لخصمه وهو أنهم لم یرووا أن النبی ( ص ) قال : اقتدوا باللذین من بعدی أبی بکر وعمر ، وإنما رووا أبو بکر وعمر ، ومنهم من روى أبا بکر وعمر فلو کانت الروایه صحیحه لکان معنى قوله بالنصب اقتدوا باللذین من بعدی کتاب الله والعتره یا أبا بکر وعمر ومعنى قوله بالرفع : اقتدوا أیها الناس وأبو بکر وعمر بالذین من بعدی کتاب الله والعتره رجعنا إلى حدیث المأمون …

چقدر باید انسان دروغگو و مدلس باشد که به چنین روایتی استدلال کند . شیخ صدوق (ره) مناظره مأمون عباسی (لعنه الله علیه ) را با یک سنی مذهب در این کتاب می آورد . یک سنی به این روایت ” اقتدوا باللذین من بعدی ، ابوبکر و عمر ” استدلال کرده و مأمون جواب داده .

در این جا شیخ صدوق (ره) به جواب مأمون عباسی تعلیقه ای می زند . تعلیقه اش این است که شیخ صدوق (ره) می گوید :

مأمون نکته ای را فراموش کرد و آن را تذکر نداد . آن نکته این است که اهل سنت روایت را به جر نقل نکرده اند ؛ بلکه یا به نصب یا به رفع نقل کردند . آن ها نقل نکردند که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند : اقتدوا باللذین من بعدی ابی بکر وعمر” بلکه نقل کردند ” ابوبکر وعمر ” . یا این طور نقل کردند که ” اقتدوا باللذین ابابکر وعمر ” .

اگر فرض را بگیریم بر این که روایت صحیح باشد

که روایت نه در منابع اهل سنت و نه در هیچ منبع دیگری ، سند صحیح ندارد .

و به نصب بخوانیم ، مقصود این است که ای ابوبکر و عمر بعد از من به کتاب خدا و عترت اقتدا کنید . اگر به رفع بخوانیم ، مقصود این است که ابوبکر و عمر و ای مردم ! بعد از من به کتاب خدا و عترت اقتدا کنید .

شیخ صدوق ، ج ۱ ، ص ۲۰۰

نه آن معنایی که شما می خواهید . توجه کنید که شیخ صدوق (ره) روایت را برای چه دلیلی نقل کرده و این آقای وهابی به این روایت استدلال کرده که در کتاب های شیعه فضائل ابوبکر و عمر آمده و خیلی وقیحانه دروغ می گوید .

روایت پنجم :

باز هم در همان صفحه از کتاب الیواقیت و الدرر روایت جالب دیگری را نقل می کند :

وقوله ص : ان ابابکر و عمر شمسا هذه الامه وقمرا هذه الامه .

پیامبر بزرگوار اسلام (صلی الله علیه وآله) نعوذ بالله فرموده باشند که ابوبکر و عمر خورشید و ماه این امت هستند .

در پاورقی آدرس داده :

بحار الانوار للمجلسی (۳۰ / ۲۵۷ ، ۳۶ / ۱۷۲ ، مسند الامام الرضا (ع) لعزیز الله عطاردی (۱ / ۳۷۴ ) تفسیر القمی لعلی بن ابراهیم القمی (۲ / ۳۴۳ ) التفسیر الصافی للفیض الکاشانی (۵ / ۱۰۷ ، ۷ / ۶۵ ) تأویل الآیات لشرف الدین الحسینی (۲ / ۶۳۴ ) مجمع البحرین للطریحی (۱ / ۵۰۵ )

الیواقیت والدرر ، ص ۲۲

حال ببینیم که این روایت در کجا آمده . بنده پیشاپش از برادران اهل سنت عذر خواهی می کنم که مجبور هستم این روایت را بخوانم . ما به این مطالب علاقه ای نداریم و نقل هم نمی کنیم . اما آقایان ما را مجبور به نقل این روایات می کنند .

روایت در بحار الانوار ، جلد ۳۶ ، صفحه ۱۷۲ نقل شده نه در جلدی که این نویسنده وهابی گفته .

تفسیر علی بن إبراهیم : أبی ، عن الحسین بن خالد ، عن أبی الحسن الرضا علیه السلام فی قوله : ” الرحمان علم القرآن ” قال : الله علم القرآن ، قلت : ” خلق الانسان ” قال : ذلک أمیر المؤمنین علیه السلام ، قلت : ” علمه البیان ” قال : علمه بیان کل شئ یحتاج الناس إلیه ، قلت : ” الشمس والقمر بحسبان ” قال هما بعذاب الله ( ۲ ) قلت : الشمس والقمر یعذبان ؟

قال : سألت عن شئ فأیقنه ، إن الشمس والقمر آیتان من آیات الله یجریان بأمره ،مطیعان له ، ضوؤهما من نور عرشه ، وحرهما ، من نار جهنم ، فإذا کانت یوم القیامه عاد إلى العرش نورهما وعاد إلى النار حرهما ، فلا تکون شمس ولا قمر ، وإنما عناهما – لعنهما الله – أو لیس قد روى الناس أن رسول الله قال : إن الشمس والقمر نوران فی النار ؟ قلت : بلى ، قال : أما سمعت قول الناس : فلان وفلان شمسا هذه الأمه ونور هما ؟ فهما فی النار والله ما عنى غیرهما …

روایت از تفسیر علی بن ابراهیم قمی از پدرش از حسین بن خالد از امام رضا (علیه السلام) نقل شده .

اگر تفسیر علی بن ابراهیم موثق و معتبر بود ، سند روایت صحیح می شد .

در تفسیر سوره الرحمن در آیه ” الشمس والقمر بحسبان ” می گوید :

این شمس و قمر گرفتار عذاب خداوند خواهند شد . سؤال کردم که واقعا شمس و قمر عذاب می شوند ؟ فرمودند : بله عذاب می شوند . به این دلیل که شمس و قمر ، دو آیه از آیات الهی است که به دستور خداوند کار می کنند . نور این ها از عرش است ؛ اما حرارت این ها از جهنم است . وقتی روز قیامت می شود ، نور این ها به عرش بر می گردد ، اما حرارتشا به جهنم بر می گردند .

در ادامه امام (علیه السلام) حرف هایی می زند که مقصود از شمس و قمر چه کسانی هستند .

مردم نقل کردند که پیامبر اسلام (صلی الله علیه وآله) فرموده اند : خورشید و ماه دو نور در جهنم هستند . گفتم : آیا واقعا پیامبر(صلی الله علیه وآله) گفته که شمس و قمر در آتش جهنم خواهند بود . امام جواب می دهد : بله درست است . امام (علیه السلام) می فرماید : مگر نشنیدی که مردم می گفتند : فلان و فلان خورشید این امت و نور این امت هستند .

مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۶ ، ص ۱۷۲

در روایت شیعه معمولا کلمه فلان و فلان می آورند .

واقعا خیلی عجیب است که مضمون روایت چیزی دیگری است ؛ اما این نهاد وهابی آن را طور دیگری ترجمه کردند . دادن آدرس برای این روایت یا از روی ناشی گری است یا از روی خباثت . به نظر من این شخص خیلی خبیث است . از خباثت ایشان است که چنین روایتی را آدرس می دهد تا بین شیعه و سنی اختلاف بیاندازد . وگرنه چرا باید روایتی را در کتاب تفسیری بیاورد که نزد شیعه معتبر نیست ، ‌نقل می کند . آن هم چنین روایتی !!!

مجری :

این هم چند دروغ دیگر از جمعیت آل و الاصحاب که در بحرین چاپ کرده . همان آقای حسن الحسینی وهابی معروف که در بعضی شبکه های وهابی برنامه دارد ، از همین جمعیت و مؤسسه است . وقتی خودش در شبکه المستقله در مقابل استاد قزوینی دورغ می گوید ، طبیعی است که مؤسسه اشان هم کتابی را با این کیفیت چاپ کنند و به زعم خودشان روایاتی را از کتب شیعه در فضیلت ابوبکر و عمر نقل کنند که تماما دروغ است و همه در باب رد از کتب اهل سنت آورده شده ؛ اما این آقایان به قدری بی حیا هستند که این طور استدلال کنند .

کلیپ بعدی از داستان پردازی ها و خیال پردازی های آقای عریفی وهابی است .

کلیپ ۲ ) :

عریفی ، کارشناس وهابی :

در بین اجنه هم مانند انسان مذاهب ضاله و گمراه وجود دارد . دیدی که اختلافاتی که امروزه بین انسان ها و مسلمانان وجود دارد .مانند آن در بین جن هم اتفاق افتاده است . شعبی گفته است که من یک دوست جنی داشتم و او به دیدارم می آمد در حالی که او را نمی دیدم و از دیوار غیب می شد و از دیوار می آمد . چیزی را می دید که انگار وارد دیوار شده یا از آن خارج شده است . شعبی می گفت او می آمد و با من غذا می خورد و من می دیدم که غذا حرکت می کند و بالا می رود ؛ اما چهره او را نمی دیدم . شعبی می گوید : این جن برنج را دوست داشت و من برایش برنج درست می کردم و از آن می خورد . شعبی می گوید : یک روز با او نشستم و از او سؤال کردم .

شعبی از جنی می پرسد . به او گفتم : آیا در بین جن هم مذهب و فرق وجود دارد ؟ آیا شما هم مذاهب و فرق دارید ؟ جنی گفت : بله . شعبی گفت : بدترین مذاهب در نزد شما چیست ؟ خبیث ترین فرقه ها در نزد شما اجنه چیست ؟ جنی گفت : فرقه ای که به آن رافضه گفته می شود . شعبی می گوید : به او گفتم : به خدا قسم در نزد ما هم آن ها بدترین فرقه هستند .

استاد یزدانی :

این هم از دروغ پردازی های این آقا بود که ” إِنَّ الشَّیَاطِینَ لَیُوحُونَ إِلَى أَوْلِیَائِهِمْ ” اجنه ای که با آقای شعبی صحبت می کرده ، قطعا از شیاطین بوده و این حرف ها را زده . طبق گفته یکی از اساتید ما حضرت آیت الله طبسی که می گفتند : گرفتاری ما از دو نفر است . یکی همین آقای شعبی و دومی ابن شهاب زهری .

آقای شعبی واقعا انسان پلید و ناصبی مطلق است . طبیعی است که ایشان با اجنه در ارتباط باشد . مطالبی را که ما از ابن تیمیه نقل کردیم ، ابتدا از شعبی نقل کرده و بعد هم ابن تیمیه تأیید می کند .

روایت ششم :

دروغ دیگری که در کتاب الیواقیت والدرر ، صفحه ۳۲ می گوید :

وسئل الصادق ع عن ابی بکر وعمر فقال : کانا امامین قاسطین عادلین کانا علی الحق وماتا علیه فرحمه الله علیهما یوم القیامه .

از امام صادق (علیه السلام) از ابوبکر و عمر سؤال شد . فرمودند : آن دو نفر امام عادل و قاسط و بر حق بودند و بر حق هم مردند . رحمت خدا بر آن دو تا روز قیامت باد .

چه روایت جالبی !!! یعنی شیعه تا به امروز بر خلاف نظر امام صادق (علیه السلام) عمل می کردیم. این روایت بنده را یاد یک مناظره از حضرت آیت الله قزوینی با آقای مراد زهی می اندازد . آقای مرادزهی به همین روایت استدلال کرد و چه مشت محکمی در آن مناظره خورد . با دیدن این روایت ، یاد و خاطره آن مناظره برای بنده زنده شد .

آدرس روایت را در پاورقی داده :

بحارالانوار للمجلسی (۳۰ / ۲۸۶ ) ، مستدرک سفینه البحار لعلی النمازی الشاهرودی (۱ / ۳۹۱ ) مجمع النورین لابن حسن مرندی (۱۰۴ )

الیواقیت و الدرر ، ص ۳۲

ببینیم اصل روایت چیست ؟ باز هم پیشاپیش از برادران اهل سنت عذر خواهی می کنم . اگر این آقا به این روایت استدلال نمی کرد ، از منابع شیعه نشان نمی دادم .

کتاب نفحات اللاهوت ( ۱ ) : نقلا من کتاب المثالب لابن شهرآشوب ( ۲ ) ، أن الصادق علیه السلام سئل عن أبی بکر وعمر ، فقال : کانا إمامین قاسطین عادلین ، کانا على الحق وماتا علیه ، فرحمه الله علیهما یوم القیامه ، فلما خلا المجلس ، قال له بعض أصحابه ( ۳ ) : کیف قلت یا بن رسول الله ؟ ! . فقال : نعم ، أما قولی : کانا إمامین ، فهو مأخوذ من قوله تعالى : * ( وجعلناهم أئمه یدعون إلى النار ) * ( ۴ ) ، وأما قولی قاسطین ، فهو من قوله تعالى : * ( وأما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا ) * ( ۵ ) ، وأما قولی عادلین ، فهو مأخوذ من قوله تعالى : * ( الذین کفروا بربهم یعدلون ) * ( ۶ ) ، وأما قولی کانا على الحق ، فالحق علی علیه السلام ، وقولی : ماتا علیه ، المراد أنه ( ۷ ) لم یتوبا عن تظاهرهما علیه ، بل ماتا على ظلمهما إیاه ، وأما قولی : فرحمه الله علیهما یوم القیامه ، فالمراد به أن رسول الله صلى الله علیه وآله ینتصف له منهما ، آخذا من قوله تعالى : * ( وما أرسلناک إلا رحمه للعالمین )

از ابن شهر آشوب نقل می کند که از امام صادق (علیه السلام) در مورد ابوبکر و عمر سؤال شد . گفتند : آن دو امام قاسط و عادل و بر حق بودند و بر حق مردند .

وقتی مجلس خلوت شد ،‌ بعضی از یاران آن حضرت گفتند : چطور چنین مطلبی فرمودید ؟ فرمودند : من گفتم آن دو نفر امام هستند . مقصودم این آیه بود ” وجعلناهم أئمه یدعون إلى النار ” . من گفتم : آن دو قاسط بودند . مقصودم این آیه بود ” وأما القاسطون فکانوا لجهنم حطبا ” . اما این که گفتم آن دو عادل هستند ، منظورم این آیه بود ” الذین کفروا بربهم یعدلون ” .

مجلسی ، بحار الانوار ، ج ۳۰ ، ص ۲۸۶

امام همین طور عبارت را تک به تک توضیح می دهند ؛‌ اما این وهابی برای اثبات مذهبش به این روایت استدلال می کند . واقعا انسان نمی داند به حال این وهابی ها بخندد یا گریه کند . چقدر این ها نادان و جاهل هستند و دستشان خالی است که به روایتی استدلال کردند که کاملا بر خلافشان می باشد .

روایت هفتم :

دروغ بعدی که از این کتاب الیواقیت و الدرر ، صفحه ۳۵ نقل شده ، این است :

وعلی ذکر التشبیه بالمنزله فقد جاء عن الرضا عن ابیه عن آبائه عن الحسین عن علی ع قال : قال رسول الله ص : ان ابابکر منی بمنزله السمع وان عمر منی بمنزله البصر وان عثمان منی بمنزله الفؤاد .

پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرموده باشند : ابوبکر به منزله گوش من و عمر به منزله چشم من و عثمان به منزله قلب من است .

آدرس روایت را در پاورقی بیان می کند :

عیون اخبار الرضا ع (۲ / ۲۸۰ ) ، البرهان (۲ / ۴۲۰ ) تفسیر نور الثقلین للحویزی (۳ : ۱۶۴ ) معانی الاخبار للصدوق (۳۷۸ ) موسوعه الامام الجواد (۲ / ۶۷۲ ) موسوعه کلمات الحسین (۶۷۲ ، ۱۰۷۲)

حال ببینیم که مقصود از این روایت چیست ؟ آیا این آقای وهابی راست گفته یا نگفته ؟

گرچه سند معتبر نیست ؛ اما در کتاب عیون اخبار الرضا (علیه السلام) آمده :

حدثنا أبو القاسم علی بن أحمد بن محمد بن عمران الدقاق رضی الله عنه قال : حدثنا محمد بن أبی عبد الله الکوفی قال : حدثنا سهل بن زیاد الآدمی عن عبد العظیم بن عبد الله الحسنى قال : حدثنی سیدی علی بن محمد بن علی الرضا عن أبیه محمد بن علی عن أبیه الرضا عن آبائه عن الحسین بن علی علیهم السلام قال : قال رسول الله ( ص ) : ان أبا بکر منى بمنزله السمع وان عمر منى بمنزله البصر وان عثمان منى بمنزله الفؤاد قال : فلما کان من الغد دخلت إلیه وعنده أمیر المؤمنین علیه السلام وأبو بکر وعمر وعثمان فقلت له : یا أبت سمعتک تقول فی أصحابک هؤلاء قولا فما هو فقال ( ص ) : نعم ثم أشار إلیهم فقال : هم السمع والبصر والفؤاد وسیسألون عن وصیی هذا وأشار إلى علی بن أبی طالب علیه السلام ثم قال إن الله عز وجل یقول : ( ان السمع والبصر والفؤاد کل أولئک کان عنه مسؤولا ) ( ۱ ) ثم قال علیه السلام : وعزه ربى أن جمیع أمتی لموقوفون یوم القیامه ومسؤولون عن ولایته وذلک قول الله عز وجل : ( وقفوهم انهم مسؤلون …

از امام رضا (علیه السلام) از پدرانش ، از امام حسین (علیه السلام) نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآل) فرمودند : ابوبکر به منزله گوش و عمر به منزله چشم و عثمان به منزله قلب است . فردای آن روز بر حضرت وارد شدم که امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) و عمر و ابوبکر و عثمان هم بودند . به حضرت گفتم : من شنیدم که چنین مطلبی فرمودید . پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : بله ، واقعا این ها گوش و چشم و قلب هستند . و از آن ها در روز قیامت از وصی من سؤال می شود .و بعد به علی بن ابیطالب (علیه السلام) اشاره کردند . همان طور که خداوند در قرآن کریم فرمودند : إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولًا .

سپس فرمودند : علاوه بر این ها ، از همه مردم در مورد ولایت امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) سؤال می شوند که آیا ولایت آن حضرت را دارید یا ندارید ؟

عیون اخبار الرضا (ع) ، ج ۲ ، ص ۲۸۰

روایت چه می گوید ، و این آقای وهابی برای این که نظر شخصی خود را ثابت کند ، به این روایت استدلال می کند .

تماس بینندگان

بیننده : آقای نخعی از زاهدان ـ شیعه

بنده می خواستم چند نکته را بیان کنم .

اول این که چرا برنامه تریبون آزاد تعطیل شده ؟ مطلب دوم این که ، اگر انسان یک دروغ بگوید ، مجبور است که صد دروغ دیگر بگوید تا آن دروغ اول را درست کند .

نکته سوم این که ، آقای شعبی که به اجنه اعتماد دارد و با آن ها غذا می خورد و صحبت می کند ، ما به فرمایش خدا و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) اعتماد می کنیم . به عنوان مثال عرض می کنم ، حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) می فرمایند : اذا رأیت معاویۀ علی منبری فاقتلوه و خالفوه ، اگر معاویه را بر منبر من دیدید ، او را بکشید و اگر نمی توانید ، با او مخالفت کنید . زیرا نجات نمی یابید .

اما آقایانی مثل آقای شعبی و امثالهم ، معاویه را امیرالمؤمنین می نامند . مطلب بعد این که ، حدیث صحیح از پیامبر (صلی الله علیه وآله) در کتاب های برادران اهل سنت است که می فرماید : بعد از من دوازده خلیفه است . هم چنین کسی که امام زمان خود را نشناسد ، به مرگ جاهلی و کفر از دنیا رفته .

حال این دوازده نفر را برای ما مشخص کنید که چه کسانی هستند . دوم این که ، امام زمان را هم مشخص کنید ؛ چون هر کسی تا روز قیامت باید امام زمان خود را بشناسد . پیامبر (صلی الله علیه وآله) که نعوذ بالله حرف لغویی نزده و دستور درستی به امت داده .

از طرف دیگر فرموده اند : امت من هفتاد و سه گروه می شوند . همان طور که مسیحیت و کلیمی ها هفتاد و دو گروه شدند . در کدام از سه مذهب آسمانی و فراگیر دنیا ، یک گروه نجات پیدا می کنند . این گروه نجات یافته چه گروهی هستند ؟ ما باید این گروه را بشناسیم .

در کتابی خواندم که از آقای زهری پرسیدند : آیا می شود که پشت سر حرامزاده نماز خواند ؟ گفت : بله می توان نماز خواند و بعد استناد کرد که خیلی از پیشوایان قبلی ما همینطور بودند . اگر امکان دارد این مطلب را نشان دهید .

مجری :

تماس های شما در برنامه راه و بی راه و برنامه چالش ، تریبون آزاد هست و ما سعی می کنیم به سؤال های شما حتی اگر در خصوص موضوع برنامه نباشد ، پاسخ دهیم .

استاد یزدانی :

در برنامه چالش هر سؤالی که باشد ، پاسخ می دهیم . چون بنای ما بر این بود که چون در این ساعات ، بیننده های زیادی هستند ، هر کس در هر زمانی ؛ حتی اگر در ارتباط با موضوع نباشد ، در برنامه چالش پاسخ می دهیم . ما از راه اندازی برنامه چالش دو هدف داشتم ، یکی مقابله با شبکه های وهابی بود ، دومی ، پاسخ به سؤال های بینندگان . این برنامه می تواند جایگزین خوبی برای برنامه تریبون آزاد باشد .

بیننده : آقای زهره وند از همدان ـ شیعه

بنده می خواستم شما در مورد روات صحیح بخاری و مسلم صحبت کنید و زندگینامه این آقایان را برای بینندگان عزیز شرح دهید تا همه بدانند که روایات این کتاب را چه کسانی روایت کرده اند .

نکته دوم ، آقای دمشقیه و امثالهم ، از ابتدای زندگی تا به آخر ، کارشان فقط گمراه کردن مردم است . این آقا در جوانی در جامع الازهر لبنان طلبه ها را به شکلی گمراه می کرد و الان بزرگتر شده ، به روش دیگری گمراه می کند .

استاد یزدانی ! شما باید به خاطر داشته باشید که در برنامه کلمه طیبه ، چقدر دوستان تماس می گرفتند و اعتراض می کردند ؛ چون فکر نمی کردند که این مذهب تا این حد بدون پشتوانه باشد . الان می بینید که هیچ تماسی به آن صورت نیست و خودشان متوجه شدند که هیچ خبری نبوده و همه این ها داستان هایی بوده مثل همین داستان اجنه که آقای عریفی نقل می کرد .

در مورد مناقب امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام ) که زیاد نقل کردند ، روایتی است که اگر کسی دشمن امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) باشد ، از نظر نطفه پاک و طاهر نیست .

حال این آقایان وهابی یک درجه پیشرفت کرده یعنی آقای دمشقیه که از آن جهت خراب است ، باز هم دچار مشکلاتی است .

استاد ! اگر امکان دارد این احادیث را باز هم نشان دهید ؛ چون باعث دلگرمی ما می شود .

استاد یزدانی :

در مورد روایتی که درخصوص معاویه گفتند ، این روایت در کتاب انساب الاشراف ، تألیف بلاذری ، جلد ۵ ، چاپ دار الفکر بیروت ، صفحه ۱۳۶ از این جلد :

حدثنا یوسف بن موسى وأبو موسى إسحاق الفروی قالا: حدثنا جریر بن عبد الحمید حدثنا إسماعیل والأعمش عن الحسن قال: قال رسول الله ص: “إذا رأیتم معاویه على منبری فاقتلوه ” ؛ فترکوا أمره فلم یفلحوا ولم ینجحوا.

از حسن بصری نقل می کند که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : اگر معاویه را روی منبر من دیدید ، حتما بکشید . اما مردم این فرمان پیامبر (صلی الله علیه وآله) را رها کردند و هرگز رستگار نشدند و نجات هم نیافتند .

روایت بعدی هم در همین زمینه است :

وحدثنی إبراهیم بن العلاف البصری قال، سمعت سلاماً أبا المنذر یقول: قال عاصم بن بهدله حدثنی زر بن حبیش عن عبد الله بن مسعود قال: قال رسول الله ص : (إذا رأیتم معاویه بن أبی سفیان یخطب على المنبر فاضربوا عنقه ” .

از عبد الله بن مسعود نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه و آله) فرمودند : اگر معاویه را بر منبر من دیدید که خطبه می خواند ، گردن او را بزنید ؛ اما مردم حرف آن حضرت را گوش نکردند .

بلاذری ، انساب الاشراف ، ج ۵ ، چاپ دار الفکر بیروت ، ص ۱۳۶ و ۱۳۷

در مورد روایت اثنی عشر خلیفه ، این روایت در صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، جلد ۶ ، صفحه ۲۶۴۰ :

أخبرنا أبو عبد الله الحافظ أخبرنا أبو أحمد الحافظ أخبرنا أبو عروبه حدثنا محمد بن المثنى قال حدثنی محمد بن جعفر حدثنا شعبه عن عبد الملک بن عمیر قال سمعت جابر بن سمره یقول سمعت رسول الله یقول یکون اثنا عشر أمیرا فقال کلمه لم أسمعها فقال أبی إنه قال کلهم من قریش .

از عبد الله بن سمره شنیدم که می گفت : از رسول خدا (صلی الله علیه وآله ) فرمودند : بعد از من دوازده امیر خواهد آمد .

صحیح بخاری ، چاپ دار ابن کثیر ، ج ۶ ، ص ۲۶۴۰

روایت در صحیح مسلم در چندین جا با سند های متعدد آمده :

حدثنا قُتَیْبَهُ بن سَعِیدٍ حدثنا جَرِیرٌ عن حُصَیْنٍ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال سمعت النبی ص یقول ح وحدثنا رِفَاعَهُ بن الْهَیْثَمِ الْوَاسِطِیُّ واللفظ له حدثنا خَالِدٌ یَعْنِی بن عبد اللَّهِ الطَّحَّانَ عن حُصَیْنٍ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال دَخَلْتُ مع أبی على النبی ص فَسَمِعْتُهُ یقول إِنَّ هذا الْأَمْرَ لَا یَنْقَضِی حتى یَمْضِیَ فِیهِمْ اثْنَا عَشَرَ خَلِیفَهً قال ثُمَّ تَکَلَّمَ بِکَلَامٍ خَفِیَ عَلَیَّ قال فقلت لِأَبِی ما قال قال کلهم من قُرَیْشٍ

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : این امر (اسلام) به پایان نمی رسد ، تا این که دوازده خلیفه از که همه از قریش هستند ، حکومت کنند .

روایت دوم :

حدثنا بن أبی عُمَرَ حدثنا سُفْیَانُ عن عبد الْمَلِکِ بن عُمَیْرٍ عن جَابِرِ بن سَمُرَهَ قال سمعت النبی ص یقول لَا یَزَالُ أَمْرُ الناس مَاضِیًا ما وَلِیَهُمْ اثْنَا عَشَرَ رَجُلًا ثُمَّ تَکَلَّمَ النبی ص بِکَلِمَهٍ خَفِیَتْ عَلَیَّ فَسَأَلْتُ أبی مَاذَا قال رسول اللَّهِ ص فقال کلهم من قُرَیْشٍ

در صفحه بعد هم روایات دیگری از پیامبر (صلی الله علیه وآله) نقل شده و سند کاملا متواتر است که پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید :

بعد از من دوازده جانشین خواهد آمد …

آقایان به هیچ عنوان نمی توانند مصداق این دوازده جانشین را به ما نشان دهند . تنها کسی که می تواند مصداق این دوازده خلیفه را نشان دهد ، شیعه دوازده امامی است . جالب این است که علمای خودشان به صراحت گفته اند که ما معنای این روایت را اصلا نمی فهمیم .

در مورد روایت هفتاد و سه فرقه ، این روایت در منابع شیعه و سنی آمده که بنده از صحاح سته اهل سنت نشان می دهم .

سنن ترمذی ، با تحقیق ناصر الدین البانی ، چاپ ریاض ، صفحه ۵۹۵ ، با سند صحیح نقل می کند:

حدثنا الْحُسَیْنُ بن حُرَیْثٍ أبو عَمَّارٍ حدثنا الْفَضْلُ بن مُوسَى عن مُحَمَّدِ بن عَمْرٍو عن أبی سَلَمَهَ عن أبی هُرَیْرَهَ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قال تَفَرَّقَتْ الْیَهُودُ على إِحْدَى وَسَبْعِینَ أو اثْنَتَیْنِ وَسَبْعِینَ فِرْقَهً وَالنَّصَارَى مِثْلَ ذلک وَتَفْتَرِقُ أُمَّتِی على ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ فِرْقَهً وفی الْبَاب عن سَعْدٍ وَعَبْدِ اللَّهِ بن عَمْرٍو وَعَوْفِ بن مَالِکٍ قال أبو عِیسَى حَدِیثُ أبی هُرَیْرَهَ حَدِیثٌ حَسَنٌ صَحِیحٌ

از ابوهریره نقل شده که پیامبر (صلی الله علیه وآله) فرمودند : یهود به هفتاد و یک فرقه و نصارای به هفتاد و یک فرقه و امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود . سند روایت هم صحیح است .

سنن ترمذی ، با تحقیق ناصر الدین البانی ، ص ۵۹۵

همین روایت در سنن ابن داود ، چاپ ریاض ، با تحقیق ناصر الدین البانی ، صفحه ۸۳۰ :

حدثنا أَحْمَدُ بن حَنْبَلٍ وَمُحَمَّدُ بن یحیى قالا ثنا أبو الْمُغِیرَهِ ثنا صَفْوَانُ ح وثنا عَمْرُو بن عُثْمَانَ ثنا بَقِیَّهُ قال حدثنی صَفْوَانُ نَحْوَهُ قال حدثنی أَزْهَرُ بن عبد اللَّهِ الْحَرَازِیُّ عن أبی عَامِرٍ الْهَوْزَنِیِّ عن مُعَاوِیَهَ بن أبی سُفْیَانَ أَنَّهُ قام فِینَا فقال ألا إِنَّ رَسُولَ اللَّهِ ص قام فِینَا فقال ألا إِنَّ من قَبْلَکُمْ من أَهْلِ الْکِتَابِ افْتَرَقُوا على ثِنْتَیْنِ وَسَبْعِینَ مِلَّهً وَإِنَّ هذه الْمِلَّهَ سَتَفْتَرِقُ على ثَلَاثٍ وَسَبْعِینَ اثنتان وَسَبْعُونَ فی النَّارِ وَوَاحِدَهٌ فی الْجَنَّهِ وَهِیَ الْجَمَاعَهُ …

پیامبر (صلی الله علیه وآله) می فرماید : امت من به هفتاد و سه فرقه تقسیم می شود و از همه این فرقه ها ، فقط یک فرقه اهل نجات است و بقیه ، همه اهل جهنم هستند .

سنن ابی داود ،‌ چاپ ریاض ، با تحقیق ناصر الدین البانی ، ص ۸۳۰

روایت در سنن ابن ماجه و دیگر کتاب ها آمده است . در منابع شیعه هم با سند صحیح نقل شده و متواتر هم هست . آن یک فرقه را برای ما پیدا کنید . فرقه های کلامی و فقهی اهل سنت است یا همان فرقه دوازده امامی شیعه است که خود رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : امامان بعد از من دوازده نفر هستند .

این جای فکر دارد که هر کسی فکر کند و برای خود دلیل و استدلال بیاورد که آن دوازده امام چه کسانی هستند و آن فرقه ، کدام فرقه است ؟

ایشان روایت زهری را خواندند ، این روایت در کتاب مصنف ابن ابی شیبه ، جلد ۲ ، صفحه ۲۹ ، باب من رخص فی امامۀ ولد الزنی :

حدثنا أبو بکر قال حدثنا وَکِیعٌ قال حدثنا سُفْیَانُ عن بُرْدٍ أبی الْعَلَاءِ عن الزُّهْرِیِّ قال کان أَئِمَّهٌ من ذلک الْعَمَلِ یعنی من أَوْلَادِ الزنى

۶۰۸۸ حدثنا وَکِیعٌ قال حدثنا سُفْیَانُ عن حَمَّادٍ عن إبْرَاهِیمَ قال لاَ باس أَنْ یَؤُمَّ وَلَدُ الزنى

حدثنا هُشَیْمٌ عن مُطَرِّفٍ عن الشَّعْبِیِّ أَنَّهُ سُئِلَ عن إمَامَهِ وَلَدِ الزنى فقال ان لنا إمَامًا ما نَعْرِفُ له أبا

آیا ولد الزنا می تواند امام جماعت باشد

از زهری نقل کرده که ائمه ای بودند که این طور بودند و از این عمل به دنیا آمده اند . یعنی از اولا زنا بودند .

روایت بعدی هم از ابراهیم نخعی نقل شده :

اشکالی ندارد که ولد الزنا امامت کند .

روایت سوم از شعبی است که می گوید :

سؤال شد ولد الزنا می تواند امام باشد ؟ گفت : ما ائمه ای داریم که پدرشان مشخص نیست .

مصنف ابن ابی شیبه ، ج ۲ ، ص ۲۹

البته شاید منظورش امام جماعت باشد . ما کاری نداریم و مصداق تعیین نمی کنیم . شاید ائمه جماعتی باشد که این ها پدرشان معلوم نبوده ؛ ولی امام جماعت شده و مردم پشت سر آن ها نماز خواندند. اما روایت مربوط به دشمنان اهل بیت (علیهم السلام) ، شب گذشته استاد قزوینی مفصل توضیح دادند و نیازی به بیان بنده نیست .

در مورد روایت لزوم شناخت امام زمان (علیه السلام) ، روایت در کتاب صحیح ابن حبان ، با تحقیق شعیب الارنؤوط ، چاپ مؤسسه الرساله بیروت ، جلد ۱۰ ، صفحه ۴۳۴ :

– أَخْبَرَنَا أَبُو یَعْلَى قَالَ حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ یَزِیدَ بْنِ رِفَاعَهَ قَالَ حَدَّثَنَا أَبُو بَکْرِ بْنُ عَیَّاشٍ عَنْ عَاصِمِ بْنِ أَبِی النَّجُودِ عَنْ أَبِی صَالِحٍ عَنْ مُعَاوِیَهَ قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص مَنْ مَاتَ وَلَیْسَ لَهُ إِِمَامٌ مَاتَ مَیْتَهً جَاهِلِیَّهً .

از معاویه نقل شده که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : کسی که بمیرد و امامش را نشناسد ، به مرگ جاهلی مرده است .

صحیح ابن حبان ، با تحقیق شعیب الانؤوط ، ج ۱۰ ، ص ۴۳۴

همین روایت را احمد بن حنبل در مسندش ، با تحقیق حمزه احمد الزین ، جلد ۱۳ ، چاپ دار الحدیث ، صفحه ۱۸۸ با سند صحیح از معاویه نقل می کند :

حدثنا عبد اللَّهِ حدثنی أبی ثنا أَسْوَدُ بن عَامِرٍ انا أبو بَکْرٍ عن عَاصِمٍ عن أبی صَالِحٍ عن مُعَاوِیَهَ قال قال رسول اللَّهِ ص من مَاتَ بِغَیْرِ إِمَامٍ مَاتَ مِیتَهً جَاهِلِیَّهً

رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرمودند : هر کس بدون داشتن امام بمیرد ، به مرگ جاهلیت مرده است .

مسند احمد ، با تحقیق حمزه احمد الزین ، ج ۱۳ ، چاپ دار الحدیث ، ص ۱۸۸

از جمله خود معاویه . امام معاویه چه کسی بود ؟ خودش که امام نبود و کسی او را به عنوان امام انتخاب نکرده بود . مگر این که حرف آقای شعبی را قبول کنیم که حداقل حلال زاده بودن ، شرط امام است .

مردم فکر کنند که امامشان چه کسی است ؟ وحداقل بین خود و وجدانش راحت باشد که امام زمانش را می شناسد .

بیننده : آقای روح الامینی از کرمان ـ شیعه

بنده می خواستم نکته ای را بیان کنم که شاید حرف دل بیشتر بینندگان شما باشد . حرف دل انسان و آن چیزی که در باطن انسان را راهنمایی می کند ، همان حرفی است که در صدر اسلام ، پیامبر (صلی الله علیه وآله) در زمان مبعوث شدن که مردم سواد نداشتند و درس خوانده نبودند ، همان اخلاق و رفتار و ظاهر پیامبر (صلی الله علیه وآله) بود و به آن ایمان آوردند و معتقد شدند . معصومین ما همه همین طور بودند .

عمرو عاص در مورد امیرالمؤمنین علی بن ابیطالب (علیه السلام) می گوید : وقتی علی بن ابیطالب (علیه السلام) در جمع دوستان می نشست ، خنده رو و بذله گو بود و مردم جذب آن ها می شدند . به همین خاطر می گفت که ایشان به درد خلافت نمی خورد .

در حال حاضر هم همین طور است که اگر ما به دلمان رجوع کنیم ، می توانیم راه را از بی راه تشخیص دهیم و بفهمیم که چه حرفی درست است و چه حرفی نادرست است . شما می توانید امتحان کنید . یک بچه شش ماهه یا یک ساله را بیاورید و با او صحبت کنید . بچه ها یک حس ششمی دارند ، شما می توانید متوجه شوید که این بچه به شما جذب می شود یا نمی شود ؟

حرفی که در آن اطمینان و صلابت باشد و از عقیده ای پاک برآید ،‌ حتی آن بچه هم جذب می شود . اما اگر همین بچه را به یک شبکه وهابی ببرید ، از همان لحظه ورود صدای جیغ بچه بلند می شود ؛ چون چیزی که درست نباشد را حس می کند .

انسان می تواند از چهره و از تناقض گویی های این آقایان بفهمند که چه کسی درست می گوید و چه کسی غلط می گوید . مثلا شما در شبکه ولایت ، تعدادی مجری و تعدادی کارشناس هستند . حرفی که از این شبکه شنیده می شود ، بر دل می نشیند ؛ چون حرف درست است .

برای شناخت خدا هم سه راه است ، علوم تجربی ، دل انسان و راه فلسفه و استدلال . علوم تجربی و فلسفی تا به حال راه به جایی نبردند . یعنی هنوز که هنوز است علم بشر نتوانسته خداشناسی را برای انسان اثبات کند . ولی دل انسان به این حقیقت رسیده . در مسائل اعتقادی هم به همین شکل است . بچه می تواند درک کند ، اما ما بزرگتر ها به خاطر این که پاکی بچه ها را نداریم ، گمراه می شود .

بیننده : آقای براهویی از زابل ـ اهل سنت

بنده در مورد همین حدیث که امام صادق (علیه السلام) از رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در باره ابوبکر و عمر گفتند که امامین قاسطین عادلین … هستند . این که بعد از خلوت شدن مجلس حرف دیگری .گفتند ، باعث تفرقه نمی شود ؟ اگر امکان دارد در این باره توضیح بیشتری بیان کنید .

استاد یزدانی :

برادر عزیز ! اگر سوره مبارکه انعام ، آیه ۷۸ و ۷۹ را ببینید ، حضرت ابراهیم (علیه السلام) دقیقا همین طور صحبت می کنند :

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِیمُ لِأَبِیهِ آَزَرَ أَتَتَّخِذُ أَصْنَامًا آَلِهَهً إِنِّی أَرَاکَ وَقَوْمَکَ فِی ضَلَالٍ مُبِینٍ (۷۴) وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَلِیَکُونَ مِنَ الْمُوقِنِینَ (۷۵) فَلَمَّا جَنَّ عَلَیْهِ اللَّیْلُ رَأَى کَوْکَبًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَا أُحِبُّ الْآَفِلِینَ (۷۶) فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ بَازِغًا قَالَ هَذَا رَبِّی فَلَمَّا أَفَلَ قَالَ لَئِنْ لَمْ یَهْدِنِی رَبِّی لَأَکُونَنَّ مِنَ الْقَوْمِ الضَّالِّینَ (۷۷) فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ بَازِغَهً قَالَ هَذَا رَبِّی هَذَا أَکْبَرُ فَلَمَّا أَفَلَتْ قَالَ یَا قَوْمِ إِنِّی بَرِیءٌ مِمَّا تُشْرِکُونَ (۷۸) إِنِّی وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِیفًا وَمَا أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ . انعام / ۷۴ تا ۷۹

حضرت ابراهیم به آن ها گفت که این ستاره خدای من است .

آیا این حرف حضرت ابراهیم درست بود ؟ نص صریح قرآن کریم است که حضرت ابراهیم وقتی خورشید را می بیند ، می گوید : این خدای من است . وقتی ماه را می بیند ، می گوید : این خدای من است. وقتی ستاره را می بیند ، می گوید : این خدای من است . آیا حضرت ابراهیم از این گفته ، هدفی داشته یا نعوذ بالله دروغ گفته ؟ هدف حضرت ابراهیم (علیه السلام) توریه و اصلاح آن ها بود و می خواست آن ها را به راه راست هدایت کند . آن ها هم با این استدلال منطقی حضرت ابراهیم (علیه السلام) مواجه شدند و تعدادی از آن ها به راه راست هدایت شدند .

بیننده :

استاد یزدانی ! در منطقه ای که ما زندگی می کنیم ، اهل سنت و شیعه نداریم و همه در کنار هم با آرامش زندگی می کنیم .

استاد یزدانی :

خدا رو شکر کنید ؛ چون وهابی ها در آن منطقه هنوز نفوذ نکردند و شما در آرامش و آسایش به سر می برید .

مجری :

از شما استاد یزدانی عزیز و شما بینندگان ارجمند تشکر و قدر دانی می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار ونگهدارتان .