وهابیون همیشه خود را اهل سنت معرفی میکنند اما براستی دیدگاه اهل سنت در مورد وهابی ها چیست؟ مولوی عبد الرحمن سربازی، امام جمعه اهل سنت شهرستان چابهار، به صراحت وهابیت را گمراه و گمراه کننده دانسته است …

بسم الله الرحمن الرحیم

موضوع : دیدگاه مولوی عبد الرحمن سربازی درباره وهابیت

برنامه : راه و بی راه

تاریخ : ۱۰ / ۰۸ / ۹۵

مجری :

با سلام و عرض ادب خدمت شما بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت . با برنامه راه و بی راه در خدمت شما عزیزان هستیم . هفته گذشته موضوعی را شروع کردیم که ان شاء الله همراه استاد یزدانی بزرگوار آن را ادامه خواهیم داد .

استاد یزدانی :

خدمت حضرتعالی و هم چنین خدمت بینندگان عزیز شبکه جهانی ولایت سلام و عرض ادب دارم . ما در هفته گذشته بحث دیدگاه اهل سنت ایران را در مورد وهابیت شروع کردیم و جلسه قبل را به صورت مفصل به دیدگاه مولوی صفدر از علمای شبه قاره ، پرداختیم که این کتاب توسط مولوی محمد یوسف حسین پور تقریظ خورده بود و در ایران هم به فارسی ترجمه شده بود . ایشان جوانان اهل سنت به ویژه احناف را به خواندن این کتاب توصیه کرده بود .

ما این هفته به سخنان مولوی عبد الرحمن سربازی از علمای مشهور اهل سنت و امام جمعه فعلی چابهار و رئیس حوزه آن منطقه می باشد . ایشان را هم اهل سنت و هم شیعیان ایران کاملا می شناسند و تا حدودی از افکارشان مطلع هستند .

آقای عبد الرحمن سربازی کتابی به نام اعتدلال در مسلک دیوبند دارند که اخیرا چاپ شده و به نظر بنده کتاب بسیار خوبی است که تا کنون علمای اهل سنت بر علیه وهابیت نوشته اند .

مجری :

کلیپ هایی هم که امشب تقدیم حضور شما خواهد شد ، از همین عالم سرشناس و بزرگ اهل سنت معاصر است که کلیپ اول را با هم می بینیم .

کلیپ ۱) :

مولوی عبد الرحمن سربازی ، از علمای اهل سنت :

در هر صورت این از نظر علمای اهل سنت و جماهیر اهل سنت و مذاهب اربعه ، فتنه ای تلقی شده و حالا که رشد خیلی عجیب و بد جوری پیدا کردند ، علمای دیگر هم نوشته اند . علامه شامی ، سید محمد امین بن عابدین معروف است که گفته اند این ها مانند خوارج عمل می کنند و کارهایی دارند می کنند . خود را فقط مسلمان می شمارند و غیر خود را مسلمان نمی دانند و قتل مسلمین را و کشتن مسلمین را اینها مانند خوارج ، جایز می دانند و کسانی هم که مثلا که این نکات را ما استدراک کردیم ، آن جا آوردم . سقوط فلان روستا ،‌سقوط فلان روستا به دست وهابیت و تشرف آن ها به اسلام « سقول الزلفی وتشرفهم بالاسلام» مثلا شهر زلفی در فلان تاریخ سقوط کرد و این ها به اسلامی که آن ها مورد نیت و نظرشان بود ، مشرف شدند . نقش حیاتش هم زندگینامه خود نوشت ، ایشان است و سفرهایی که در حرمین داشته و تهاجماتی که در آن موقع جهت تضعیف عثمانی و با تحریک انگلیسی ها و نهضت وهابیت انجام می داده است ، ایشان می فرماید : در همان نقش حیات که ما وقتی در طائف بودیم با شیخمان شیخ الهند مولانا محمود الحسن در ماه مبارک رمضان اینها شبها که ما نماز تراویح در یکی از مساجد طائف ادا می کردیم ، گلوله های توپ این ها در همان مسجد و در اطراف مسجد برخورد می کرد و می افتاد و این ها تیراندازی می کردند . در مسجد الحرام چه کار کردند . در تاریخ هستش که حجاج و زائرین را در خود مسجد الحرام مورد تهاجم و حمله و کشتار قرار دادند و به صورت کلی در این نقشه های سیاسی شان آمدند ؛ حتی بر حجاج هم رحم نکردند . در سرزمین حرم مثلا رفعت پاشا در مرآۀ الحرمین می نویسد که آن رکب المحمر را ایشان به اصطلاح فرماندهی می کرد که صالحین و کسانی که از مصر آن … کعبه که حمل می شد ، از طریق کانال سوئز تا ینبوع و از ینبوع به مدینه منوره با شتر می بردند و از آن جا به سمت مکه معظمه می آوردند و چندین سفر به حرمین شریفین داشته و کتاب مرآۀ الحرمین اش کتابی در حد خودش خیلی ارزشمند است . این یک افسر و فرمانده نظامی بوده که عکس خودش را هم در آن کتاب ها با مدال ها و نشان های به اصطلاح افسری زده . ایشان میگوید : ما در ایام حج در منی بودیم که یک دفعه دیدیم این بادیه نشین ها و بدوی ها را وادار می کردند که از طرف دو کوه جبل سویل و جبل ذبی بر مردم زائر و حجاج مکه مکرمه و حرمین شریفین تیراندازی کنند تا بی کفایتی حکومت عثمانی را بر مردم ثابت کنند .

مجری :

جناب عبد الرحمن سربازی بودند که به جنایات وهابیت اشاره کردند . از جمله این که حتی حرمت حرمین شریفین را هم نگه نمی داشتند که خیلی هم به قضایای اخیر و جنجال هایی که شبکه های وهابی به دروغ بر پا کردند و می خواهند خود را دلسوز خانه خدا نشان دهند ، این طور نیست . بلکه همین ها در آن جا هم جنایت کردند . ایشان هم مانند دیگر علمای اهل سنت اشاره داشتند که وهابیت دست پروده استعمار انگلیس است .

استاد یزدانی :

آقای عبد الرحمن سربازی در مقدمه کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، توضیح میدهد که علت نوشتن این کتاب چیست و چه فرق هایی بین اهل سنت و وهابیت است .

کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، تألیف شیخ الحدیث عبد الرحمن سربازی ، به کوشش محمد سلیم آزاد ، چاپ ایران ، مقدمه کتاب :

مطالب این رساله که در سه بخش تنظیم گردیده ، قبلا در قالب مقدمه و ضمیمه در ترجمه «المهند علی المفند » با نام « عقاید اهل سنت و جماعت » آمده بود . اینک بار دیگر بنا به اهمیت موضوعی که در آن ها مورد بحث و کنکاش قرار گرفته یعنی افراط در بینش و منش وهابیت و در مقابل اعتدال و میانه روی در مکتب « اهل سنت و جماعت » که علمای دیوبند از شاگردان بارز این مکتب هستند ، مناسب تشخیص داده شد .

در این جا می خواهد بگوید که قبلا چاپ شده و الان به خاطر افراطی که تکفیری ها و وهابی ها دارند ، تجدید چاپ شده . در ادامه می گوید :

امروزه برخی از شبکه های ماهواره ای و افرادی در ابعاد دیگر دنیای مجازی ، علیرغم ادعای تسنن و پیروی از سلف صالح ، به برخی از باورهای اجماعی اهل سنت و سلف صالح یورش می آورند و جوانان عاری از دانش تخصصی دینی را از دایره اجماع ، خارج و در دام بی بند و باری دینی گرفتار می سازند و اغلب آن ها هم عناصری گریزان از علماء و گاه دشمن دینی هم کیشان بار می آیند .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، مقدمه کتاب

چقدر صریح و واضح مشت محکمی بر دهان شبکه های وهابی و این هایی که در فضای مجازی خودشان را با نام اهل سنت می آیند ؛ ولی در حقیقت وهابی هستند .

در حقیقت این جا انگیزه خود را از نوشتن کتاب بیان می کند که مخالفت با شبکه های وهابی است که خود را اهل سنت معرفی می کنند . در صورتی که باورهای اجماعی اهل سنت را منکر هستند و جوان های سنی را فریب می دهند و این ها را گرفتار بی بند و باری دینی می کنند .

به نظر بنده همین کفایت می کند تا این شبکه های وهابی بفهمند که از اهل سنت نیستند ؛ بلکه این ها دشمن اهل سنت هستند و با اهل سنت دشمنی می کنند . در صفحه ۱۱ ادامه می دهد :

در این هجمه ی جدید ماهواره ای و اینترنتی نیز تا کنون جوانان خشمگین از بعضی اهانت های آنان به بسیاری از علما و خصوصا مشایخ و مقتدایان بزرگ اخلاق و تزکیه که هماره مورد احترام خواص و توده مسلمانان بوده اند و هم چنین تعریضات توهین آمیز به علمای دیوبند که چیزی ارایه ی عقاید و احکام زمان سلف صالح در حوزه ی کارشان نبوده و نیست . را به صبر تشویق می کردیم تا شاید روزی گردانندگان شبکه ها و مبلغان آن ها در این مرز و بوم متوجه اشتباهات خود شوند و از این روش باز آیند .

خلاصه این که ، جوانان ما از هجمه ماهواره ای و اینترنتی به علما و مشایخ اهل سنت ناراحت هستند ؛ اما ما تا امروز این ها را در مقابل این شبکه های وهابی به صبر تشویق کردیم .

در ادامه مطلب می گوید :

اثبات فرق میان اهل سنت حقیقی و وهابیت در برخی مسائل و برائت علمای دیوبند از بی اعتدالی های وهابیه موضوع اصلی مطالبی است که در این رساله می خوانید .

کتاب را نوشته تا فرق بین اهل سنت حقیقی و وهابیت را ثابت کند .

در بخش دوم جریان دو مباحثه علمی میان علمای دیوبند و مشایخ و سران وهابیت را نقل کرده ایم که به خوبی عمق و وسعت و تبحر علمی اکابر دیوبند و در مقابل سطحی نگری و عدم استبصار و جمود علمای وهابی را نمایان می سازد و بعد فهرستی از آثار و اماکن متبرکه ی تخریب شده در حرمین شریفین را که ما به چشم خود مشاهده کرده ایم و در حکم شواهد عینی و ظاهری جمود و افراط می باشد ، برای خوانندگان ارایه کرده ایم .

علمای اهل سنت و دیوبند را اشخاصی می دانند که وسعت فکر و تبحر علمی دارند ؛ اما در مقابل وهابی ها ، اشخاصی سطحی نگر و افراط گرا هستند و جمود فکری دارند .

در بخش سوم ایشان نامه ای را به شخصی به نام محمد منظور نعمانی می نویسد و در این نامه به کتابی که این شخص در مورد ابن تیمیه به نام تحصیل السبق نوشته ، جواب داده :

در آن مکتوب ثابت کرده ام که علمای دیوبند و بلکه علمای هر چهار مذهب اهل سنت ارتباطی به وهابیت ندارند و بلکه همواره مخالفت خود را با مسائلی که وهابیه را از جرگه ی اهل سنت به معنای دقیق و فنی کلمه جدا می کند ، اظهار کرده و می کنند .

در این جا می خواهد صریح و واضح بگوید که ما چهار مذهب حنفی و مالکی و شافعی و حنبلی ، اهل سنت هستیم و فرقه وهابیه از اهل سنت نیست و از آن ها جدا است .

در صفحه ۱۴ از این کتاب می گوید :

والبته این را هم باید اضافه نمایم که ما بر مبنای اعتقاد به لطف و کرم عام پروردگار برای هیچ مسلمان جدا شده از جماعت دور از انتظار نمی دانیم که شاید روزی مشمول فضل الهی گردد و به آغوش جماعت مسلمانان که متشکل از قاطبه ی مؤمنان است و به قول رسول گرامی صلی الله علیه وسلم : ” هیچ گاه بر گمراهی جمع نمی شوند. ” باز می گردد .

ما از فضل پروردگار بعید نمی دانیم که شما وهابی هایی که از جماعت مسلمانان خارج شده اید ، برگردید .

برای وهابیه هم راه رجوع باز و عوامل بیداری نیز بسیار است و انتظار داریم از رویه ای که تا به حال دنبال کرده اند ، باز آیند و در بینش و منش با جمهور مسلمانان همراه و همگام شوند و خود را برای جهان اسلام مفید ثابت کنند .

مولانا عبد الرحمن سربازی

چابهار ، ربیع الثانی ۱۴۳۶ هـ ق مصادف با بهمن ۱۳۹۳ هـ ش

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۱ تا ۱۴

مقدمه کتاب را در سال ۹۳ نوشته اند و کتاب را در سال ۱۳۹۴ چاپ نموده اند . ایشان هم خیلی واضح و روشن می خواهد ثابت کند که وهابیت از جماعت خارج شده و راه خود را جدا کرده ؛ اما هنوز راه باز است و می توانید به جماعت مسلمانان بپیوندند و از این بینش و منشی که تا امروز داشتند ، دست بردارند .

مجری :

مطالب مقدماتی جناب عبد الرحمن سربازی بود و تأکید ایشان بر واژه وهابی یا وهابیت هم بسیار جالب بود . قابل توجه کسانی که می گویند چیزی به نام وهابی و وهابیت وجود خارجی ندارد .

کلیپ بعدی هم از ایشان است که با هم می بینیم .

کلیپ ۲ ) :

سخنان مولوی عبد الرحمن سربازی در مورد لزوم تقلید :

بشارت الهی برای آن هایی است که به فرمان الهی تن داده اند و روش و منش و اعتقاد و اخلاق و آمالشان ، مطابق دستورات الهی است . اما گذار در این فرصت کوتاهی که در دقیقه نود ، به دو سه تن از دوستان قبل از بنده و به حقیر داده شد ، بنده این استفاده را بردم که پدیده تکفیر در واقع ثمره تلخ نفی تقلید است . پس احیاء تفکر اهمیت تقلید شخصی یا تقلید فردی از مجتهد یا مرجع تقلید واجب الشرائط می تواند با یک حرکت تدریجی کند ؛ ولی ارزنده و مناسب ریشه های این تفکر افراطی و غیر شرعی و غیر انسانی را بخشکاند .

مجری :

این هم اشاره به یکی از مصادیق تفاوت اهل سنت و وهابیت در مسأله تقلید که ایشان تصریح داشتند ، همین مسأله تقلید است که ریشه تکفیرها و افراطی گری ها است .

استاد یزدانی :

در آن جا هم به صراحت گفتند : افراط و تکفیر و جنایاتی که می بینیم ، همه نتیجه عدم تقلید است . اگر این ها تقلید می کردند ، هرگز به این ورطه نمی افتادند . ایشان در صفحات متعدد کتاب خود تأکید می کند که اهل سنت با وهابیت تفاوت اساسی دارد .

در همین کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، چاپ نشر جاویدان در مشهد مقدس در سال ۱۳۹۴ هـ ق ،‌صفحه ۴۲ :

داستان حسام الحرمین و المهند علی المفند

یکی از دلائل محرز و گویا و همیشگی جدایی خطر فکری علمای دیوبند و بلکه تمام مذاهب اربعه ی اهل سنت با وهابیت ، کتاب معروف ” المهند علی المفند ” است که مورد تأیید علمای چهار مذهب جهان اسلام گردید .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۴۲

یعنی ما اگر صد برنامه برای اثبات تفاوت اساسی اهل سنت با وهابیت میرفتیم ، با این جمله آقای عبد الرحمن سربازی برابری نمی کرد . در این جا خیلی صریح ثابت می کند که اهل سنت با وهابیت تفاوت دارد . در ادامه هم توضیح می دهد که کتاب هم به زبان فارسی است و هم به زبان اردو و خود ایشان کتاب را به زبان فارسی ترجمه کرده است .

در صفحه ۴۹ از این کتاب میگوید :

چند نفر افراد انگشت شمار در این اواخر از اندیشه های ” ابو الاعلی مودودی ” متأثر شده و به منطقه آمده اند و یک یا دو نفر نامقلد و شماری از دانش آموختگان (متخرجان ) دانشگاه دولتی مدینه منوره (جامعه اسلامیه به ریاست پادشاه عربستان سعودی ) با مدارکی معادل کارشناسی (لیسانس ) و کارشناسی ارشد (فوق لیسانس ) در منطقه هستند .

همین وهابی هایی که در این شبکه ها هستند و در دانشگاه های سعودی درس خوانده و برگشته اند و فتنه گری می کنند .

اکثر این دانش آموختگان بلوچ به علت وجود عوامل متأثر از اندیشه های ویژه ” ابوالاعلی مودودی” و ” سید قطب ” اخوانی مصری و شیخ ” محمد بن عبد الوهاب نجدی ” در میان اساتید آن دانشگاه با تفکری مثلث از سه ضلع مودودیت ، بی بند و باری در مذهب و وهابیت به وطن باز گشته اند .

برخی از این کسان با پنهان کاری در بیان اعتقاداتشان و بر اثر بی اعتنایی برخی از مدیران شماری از حوزه ها به مدرسه هایی راه یافته و در جایگاه مدرس نشسته و ضمیر فرزندان مسلمان منطقه را آلوده کرده اند . تبلیغات کسانی درباره نفی تقلید و اظهار مباحث مخالف با مذاهب احناف (مذهب مردم منطقه ) ، میان مردم عامی نیز ظاهر شده است .

این ها در عربستان درس خواندند و اعتقادات وهابیت را گرفته اند و به منطقه سیستان و بلوچستان برگشته اند و با تقیه و پنهان کاری اعتقادات ، خودشان را سنی معرفی کردند و در مدارس اهل سنت ، استاد و مدرس شدند و افکار مسلمانان منطقه را آلوده می کنند . این وهابی ها هم خودشان آلوده هستند و هم بقیه را آلوده می کنند ؛ حتی مردم عوام را نسبت به مذهب احناف بدبین کرده اند .

نظام جمهوری اسلامی ایران ، درباره وهابی گری سیاست ویژه ای دارد ؛ زیرا وهابیان نجد سال ها پیش از این به کربلا حمله کردند و به کشتار بی رحمانه مردم آن جا و هدم قبه مرقد مطهر سیدنا حسین رضی الله عنه و غارت کردن اموال آن پرداختند (۱۲۱۵ هـ) ، چنان که امیر شکیب ارسلان درباره اش نوشت :

ولم یثقل ذلک علی ضمائرهم ؛ لانهم ینظرون الی کل من یعظم القبور نظرهم الی الکافر . این کارها که برای وهابی ها مشکلی نیست . زیرا آن ها هر کس را که قبر را تعظیم و احترام کند ، کافر می دانند . (حاضر العالم الاسلامی ، ۴ /۱۶۳ )

این ها با این مسأله مشکلی ندارند ؛ چون این ها در روز عید غدیر خم که مردم کربلا به نجف برای بر پایی جشن غدیر رفته بودند ، به کربلا حمله کردند و دو هزار نفر را طبق آماری که خودشان دادند ، کشتند و گنبد مرقد حضرت سید الشهدا (علیه السلام) را خراب کردند ، ضریح را دزدیدند .

رفتار حاکمان آل سعود در مواردی دیگر نیز خشم پیروان مکتب تشیع و خصوصا ملت ایران را بر انگیخته است . علمای اهل سنت (احناف ، شوافع ، مالکیه و حتی حنابله که وهابیان خود را به آن ها منسوب می کنند ) نیز از آغاز کار وهابیان و ظهور مسلک شان در بسیاری از مسائل تا به امروز در هر زمانی با آنان مخالفت کرده اند . به ویژه درباره تکفیر مسلم که حتی مخلص ترین دوستان وهابیت نتوانسته اند این کار را توجیه کنند .

در این این جا تأکید دارد که ما تمام چهار مذهب اهل سنت با وهابی ها و مسلک آن ها مخالف هستیم ، به خصوص با فکر تکفیر که تمام دنیا را گرفته است .

علمای دیوبند نیز با توجه به اوضاع هر زمان و در هر فرصتی ، دیدگاه های مخالف خود را با نظرات وهابیت در مسائل مهم و نا مهم ، کتبی و شفاهی اظهار نموده اند و این واکنش ، بر متتبعان و محققان پوشیده نیست و مخواهند ماند . چنان که کتاب ” المهند علی المفند ” و ” الشهاب الثاقب علی المسترق الکاذب” و کتاب های نواب صدیق حسن خان بوفالی سلفی و علامه شوکانی یمنی و علامه زینی دحلان شافعی و … از حجت های مکتوب واضح در این باره به شمار می روند .

از مخالفت های شفاهی ، سخنرانی حضرت مولانا شبیر احمد عثمانی (شاگرد رشید شیخ الهند ، مفسر قرآن ، محدث عظیم الشأن و نویسنده ” فتح الملهم ” شرح صحیح مسلم و هم چنین مباحثه مولانا خلیل احمد سهارنپوری نویسنده المهند و شارح سنن داود با شیخ الاسلام حکومت آل سعود شیخ عبد الله بن بلهید را می توان نام برد .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۴۹ و ۵۰

ایشان باز هم در صفحه ۵۲ مطلب جالب دیگری را بیان میکند :

عالم مستند ما هم چون علامه سید ابن عابدین شامی (م ۱۲۵۲ هـ ) که در دوره ی زندگی شیخ محمد بن عبد الوهاب نجدی کما بیش هشت یا نه سال داشت ، در کتاب معروفش در المحتار وهابیان را از خوارج بر شمرد .

از سوی دیگر ، شیوه ی حکومت دیرین آل سعود بر بقاع سعود و بلاد مطهر حرمین و پرداختن حاکمانش به اجرای برخی از حدود و قصاص ، به خوش گمانی توده ی مردم درباره نیکو بودن همه ی اندیشه ها و رفتارهای آنان انجامیده است . برای نمونه ، من در حوزه علمیه زاهدان در پاسخ به پرسش طلاب آن جا درباره وهابیت گفته بودم : ما سنی حنفی ایم ، نه وهابی و استاد استادان ما حضرت مدنی ، وهابیت را سخت کوبیده و رد کرده است .

پس از این ماجرا ، فردی از طلاب حوزه علمیه شهری از سیستان و بلوچستان در نامه ای برایم نوشته بود : برخی از استادان ما در پاسخ به پرسش مان درباره ی شیخ محمد بن عبد الوهاب ، به تعریف و ستایش او پرداخته و درباره ی سخنرانی تو در زاهدان ما را به سؤال از خودت برانگیخته اند .

همان وهابی هایی که تقیه می کردند و به مدارس اهل سنت می آیند و خود را سنی معرفی می کردند ، این ها از محمد بن عبد الوهاب تعریف می کنند ، در صورتی که شما خلاف آن ها حرف می زنید .

من بعدا متوجه شدم شخصی که برای من نامه نوشته ،‌از همان هایی است که وهابی است و خود را مخفی کرده و در حقیقت گرگی در لباس میش بوده .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۵۲

باز هم در این جا ، ثابت می کند که اهل سنت با وهابیت تفاوت اساسی دارد ، مخصوصا دیوبندی ها .

مجری :

مطالب بسیار واضح و روشن است و نیازی به توضیح و دلیل ندارد . واقعا از دید یک عالم اهل سنت بارها بر این که اهل سنت با وهابیت تفاوت دارند ،‌تأکید کرده . نکته جالب این بود که ایشان اشاره داشتند بر این که یکی از مراکز ترویج این افکار افراطی ، دانشگاه های عربستان سعودی ، به خصوص دانشگاه مدینه منوره است و بسیاری از تروریست هایی که در گروه های داعش هستند و یا از مفتیان آن ها هستند ، از تحصیل کرده های همین دانشگاه تروریست پرور هستند .

کلیپ بعدی هم از خود مولانا عبد الرحمن سربازی است که با هم می بینیم .

کلیپ ۳ ) :

مصاحبه اختصاصی شبکه جهانی ولایت با مولوی عبد الرحمن سربازی ، امام جمعه اهل سنت چابهار

استاد عباسی :

نکته دیگر در مورد صحبت های حضرتعالی ، نام این کتاب المهند علی المفند عقاید علمای دیوبند بود . شما در ترجمه نام کتاب را ، عقاید اهل سنت و جماعت گذاشتید ؛ اما شما اضافه ای در رد وهابیت و بدعت هم داشتید . این اسم گذاری به چه علت بود ؟

مولوی عبد الرحمن سربازی :

چون بنده علاوه بر اصل عربی کتاب ، از نسخه های متعددی در هنگام ترجمه استفاده کردم ؛ چون کتاب های چاپی و نسخه های خطی هم دچار خدشه هایی می شود . هر وقت نویسنده ای در هنگام تجدید چاپ یا استفاده ، نیازمند است که چند نسخه در دسترس داشته باشد . در یکی از ترجمه هایی که به زبان اردو بود و اصلا عربی نداشت ، این نام را بر روی کتاب گذاشته بود . بنده از آن نام استفاده کردم.

استاد عباسی :

پس کتاب شما در رد وهابیت به طور صریح است . یعنی هر کس که می خواند ، بلافاصله متوجه می شود که مضمون این کتاب ، نظراتی است که علمای اهل سنت در رد وهابیت دارند .

مجری :

این هم تصریح تصویری مولوی سربازی که علاوه بر کتاب نشان دادیم .

استاد یزدانی :

بحث هجوم به کربلا مطرح شد که ایشان در جای دیگری هم این بحث را مطرح می کند و توضیح می دهد که وهابیت به کربلا حمله کردند و مردم را کشتند و اموال ضریح سید الشهدا (علیه السلام ) غارت کردند .

در همین کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، تألیف عبد الرحمن سربازی ، چاپ مشهد نشر جاویدان ، صفحه ۱۰۴ در بخش سوم از کتاب که نامش را تحصیل السبق گذاشته و نامه ای است به آقای نعمانی که از طرفداران وهابیت در شبه قاره است :

و آن چه بیش از هر چیزی امثال ما نا اهلان را به تعجب واداشته است ، تنقیدی است که در پاورقی (حاشیه ) ۴۰ و در متن صفحه ۹۵ تا ۹۷ کتاب خود بر نظر علامه سید محمد امین ابن عابدین شامی دمشقی و بر این عبارت کتاب جلیل القدرش ” رد المحتار علی الدر المختار ” که فرموده است : کما وقع فی زماننا فی اتباع عبد الوهاب الذین خرجوا من نجد ، و تغلبوا علی الحرمین …. نموده اند ؛ زیرا در پاورقی صفحه ی ۴۰ شما می فرمایید که :

توضیح مطلب این است که آقای نعمانی در کتابی که به نفع محمد بن عبد الوهاب نوشته ، به سخن محمد امین ابن عابدین اشکال گرفته که ایشان در آن کتاب به صراحت گفته بود : محمد بن عبد الوهاب و پیروانش از خوارج هستند .

اشکالش این بود که آقای محمد امین ابن عابدین در آن سال خیلی کوچک و کم سن وسال بوده . ایشان هم به این قضیه مفصل جواب می دهد و مطالبی را در صفحات بعد بیان می کند و می گوید :

در سال ۱۲۱۸ هـ که در هشتم محرم آن سال سلطان عبد العزیز اول بن محمد بن سعود و پسرش سعود به قول احمد القطان در کتابش به نام ” امام التوحید ” مکه و طائف را فتح کرده اند . علامه شامی بیست ساله بوده است .

در رد این حرف که ایشان بچه سال بوده ، می گوید : علامه شامی در این سال ۲۰ ساله بوده .

در سال ۱۲۱۶ هـ بنا بر نوشته قطان که علامه شامی ، ۳۶ ساله بوده و بنا بر نوشته ابن حجر قاضی قطر ، در پاورقی کتابش در سال ۱۲۱۵ هـ که عمر علامه شامی ، ۳۵ ساله بود ـ سعود بن عبد العزیز به دستور پدر خود بر کربلا با لشکری ۱۵ هزار نفری حمله نموده ، عده ای را ذبح کردند و اموال نفیسه و جواهر ثمینه بارگاه حضرت حسین رضی الله عنه را به یغما بردند و گنبد مقبره را منهدم ساختند که به دنبال آن در سال ۱۲۱۸ هـ سلطان عبد العزیز بن محمد بن سعود ، توسط یک مرد شیعی درویش نما به قتل رسید .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۰۴ به بعد

ایشان در این کتاب تصریح میکند که وهابی ها در سال ۱۲۱۵ هـ به کربلا حمله کرده و مردم را ذبح کردند و همان کاری را که یزیدیان در کربلا انجام داده بودند ، وهابی ها در کربلا تکرار کردند . این هم قضیه حمله وهابی به کربلا بود که در این کتاب آمده بود .

اما در مورد تکفیر اهل سنت توسط وهابیت هم در این کتاب مطالبی بیان شده است . ایشان در جای جای این کتاب تصریح می کند که وهابی ها ،‌تمام اهل سنت را کافر و حلال المال و الدم می دانند و این کار را هم انجام دادند . کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، چاپ نشر جاویدان مشهد ، صفحه ۱۰۸ :

به همین منوال بقیه عبارت علامه ابن عابدین که ” و کانوا ینتحلون مذهب الحنابلۀ ، لکنهم اعتقدوا انهم هم المسلمون و ان ما خالف اعتقادهم مشرکون ، واستباحوا بذلک قتل اهل السنۀ ….

ابن عابدین گفته : وهابی ها خود را حنبلی می دانند و اعتقاد دارند که فقط خودشان مسلمان هستند و هر کس با آن ها مخالف باشد ، مشرک است و به همین جهت قتل اهل سنت را حلال می دانند .

در این جا شیعه را نمی گوید ؛ بلکه قتل اهل سنت را جایز می داند .

با اندک التفاتی به عقاید وهابیه و آن چه از مکاتیب و نامه های شیخ محمد بن عبد الوهاب به دست می آید ـ چنان که از صفحه ۹۳ تا ۲۷۷ تاریخ الجزیرۀ العربیۀ فی عصر الشیخ محمد بن عبد الوهاب واضح می گردد ـ معلوم میشود که عین حقیقت و صحیح است و هیچ غلط فهمی یا اغراق گویی از علامه ابن عابدین به وقوع نپیوسته است . در صفحه ۲۷۶ کتاب فوق ، حسین خلف الشیخ خزعل تحت عنوان ” ارتداد الزلفی ” می نویسد :

ارتدّ الزلفی فی عام ۱۱۹۴ هـ = ۱۷۸۰ م . عن الایمان بالدعوۀ ، فارسلت الدرعیۀ جیشا لقتالها قادۀ الامیر عبد الله بن مسعود .

مردم زلفی در این سال مرتد شدند . درعیه که مرکز وهابیت بود ، لشکری را با فرماندهی امیر عبد الله بن مسعود یا عبد الله بن سعود فرستاد تا مردم آن شهر را بکشند .

باز تحت عنوان ” عودۀ الزلفی الی حظیرۀ الایمان نوشته است : ولم تصمد الزلفی تجاۀ هذه القوات المهاجمۀ فاعلنت عودتها الی حظیرۀ الایمان وبایعت الدرعیۀ علی ذلک .

مردم زلفی نتوانستند در برابر وهابی های مهاجم مقاومت کنند ، مجبور شدند بگویند که ما دوباره ایمان آوردیم و با مردم درعیه بیعت کردند .

امیر شکیب ارسلان تحت عنوان تاریخ نجد الحدیث پس از ذکر سر بریدن عده ای از مردم کربلا و چپاول نمودن اموال نفیسه چنین می نویسد : ولم یثقل ذلک علی ضمائرهم ؛ لانهم ینظرون الی کل من یعظم القبور نظرهم الی الکافر .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۰۸

در صفحه ۱۱۰ حرف های خود را بیان می کند :

راقم الحروف (عبد الرحمن چابهاری ) در سال ۱۴۰۱ هـ در مکه معظمه در اداره التوعیۀ الاسلامیۀ در دفتر کار شیخ فنتوخ حاضر بودم که در ضمن گفت و گو با مفتی عبد الرزاق پوپالی ، وقتی که درباره وضعیت مذهبی مردم بوپال سوال کرد ، مفتی گفت : بحمدالله همه دیوبندی و اهل سنت هستند .

شیخ گفت : الدیوبندیون ایضا اشعریون والماتریدیون یخالفوننا فی الاسماء والصفات .

دیوبندی ها ، اشعری و ماتریدی هستند و در اسماء و صفات الهی با ما مخالف هستند .

در شب بعد از حادثه منی وارد خیمه ای شدم که شیخ عبد العزیز بن عبد الله بن باز ( که شما در صفحه ۹۸ و ۹۹ نامبرده را تحت عنوان ” شیخ محمد بن عبد الوهاب کی ناطق کتابین ” تمجید فرموده اند )

یعنی عبد العزیز بن باز ، زبان محمد بن عبد الوهاب نامگذاری کرده و این طور از او تعریف کرده.

در آن جا بوده ؛ از وی ضمن گفت و گو سؤال کردم : عقیده ی تو درباره شیعه ها چیست ؟ آیا کافرند یا مسلمان ؟ در پاسخ گفت : کفارند ! به همین منوال درباره فرق جبریه و قدریه و اشاعره و ماتریدیه و معتزله سؤال کردم . در پاسخ همان جمله را تکرار می کرد که کفارند .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۱۰

همه غیر از وهابی ها کافر هستند . اشعری و ماتریدی و معتزله که اساس اهل سنت هستند و سنی خارج از این مذاهب نداریم ، همه کافر هستند . مثل شیعه که کافر می باشند . این حرف آقای بن باز بود که آقای سربازی در صفحه بعد ، پاسخ ایشان را می دهد .

در صفحه ۱۱۲ ادامه می دهند :

بنابر این کسی که اشاعره و ماتریدیه را کافر و گمراه می داند ، چگونه می توان او را از اهل سنت و الجماعت قرار داد ؟

شما وهابی ها که ما را کافر می دانید ، ما هم شما را سنی نمی دانیم .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۱۲

در صفحه ۱۱۵ می گوید :

آن چه مولانا مسعود عالم ندوی که تذکره اش در صفحه ۱۳۱ کتاب شما موجود است ، در صفحه ۹۹ کتاب خود ” سیرت سعود ” از تقسیم مال غنیمت در میان سربازان در پایان جنگ و ملاحظه فرق بین سهم فارس و راجل و جدا کردن خمس سخن به میان آورده است . بوی چه نحوه تفکری را به مشام مطالعه کننده می رساند ؟ آیا این ها همه مؤید قول علامه شامی که : اعتقدوا انهم هم المسلمون و ان من خالف اعتقادهم مشرکون ، نیست ؟

آقای مسعود ندوی در کتاب سیرت سعود توضیح داده که ما اموالی را که از اهل سنت در جنگ ها به دست آورده بودیم ، چطور تقسیم می کردیم . این که شما اموال مردم را در جنگ به دست آوردید را بین خودتان تقسیم می کنید . آیا به این معنا نیست که شما همه اهل سنت را کافر می دانید ؟

آیا این اموال غنیمت را بر اثر جنگ با کفار فرنگ و یهود و نصاری به دست می آورند یا مسلمانانی که حداکثر به آن ها ” مبتدع ” می توان لقب داد ؟ و آیا در تاریخ حیات شیخ محمد بن عبد الوهاب و پیروانش تا سال ۱۲۵۲ هـ (سال رحلت علامه شامی ) سراغ یک درگیری و جنگ با کفاری که اشاره کردیم ، دیده می شود ؟ قطعا جواب منفی است .

می گوید : شما همیشه در طول تاریخ ، با مسلمان ها جنگیدید . شما یک جنگ بین وهابیت با کفار به ما نشان دهید . از روز ظهور محمد بن عبد الوهاب با مسلمان ها جنگیدند و مسلمان کشتند و اموال آن ها را غارت کردند و به غنیمت گرفتند و بین خود تقسیم کردند . آیا جایز است که اموال مسلمانان را به عنوان غنیمت بگیرید .

اینک خیر الدی زرکلی از ارادتمندان آل سعود و آل الشیخ بر صفحه ۳۵ کتابش به نام شبه الجزیرۀ تحت عنوان الامامۀ در مورد محمد بن سعود چنین می نویسد :

انما دعی بالامامۀ بعد اصطباغ سیاسته و حروبه بالصبغۀ الدینیۀ الخالصۀ حروبه جهادا وغاراته غزوات وانتصاراته فتوحات ورعایاه المسلمون والخروج عن طاعته ردۀ .

محمد بن سعود زمانی امام شد که به سیاست ها خود رنگ و بوی دینی داد . جنگ های او جهاد بود و غارت های او همان غزوه های بود که پیامبر (صلی الله علیه وآله) انجام می داد . پیروزی هایش فتوحات بود و رعیت های محمد بن سعود ، مسلمان بودند و هر کس از محمد بن سعود پیروی نمی کرد ، مرتد بود .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۱۵

این حرف از آقای خیر الدین زرکلی خیلی جالب است و واضح و روشن ثابت می کند وهابی ها فقط خود را مسلمان می دانند . هر چه هم که کشته اند ، سنی و شیعه بوده و جنگ با مسلمان را ، جهاد و غارت اموال مسلمانان را ، غزوه و پیروزی هایشان را ، فتوحات می دانستند .

در صفحه ۱۱۷ می گوید :

ولذا حرموا الدخان وشددوا فی التحریم حتی ان العامۀ منهم یعتبرون المدخن کالمشرک فکانوا یشبهون الخوارج الذین کانوا یکفرون مرتکب الذنب .

این ها دخانیات را حرام کردند ؛ تا جایی که عامه وهابی ها کسی را که دخانی می کشید ، مشرک می دانستند . از این جهت شبیه خوارجی می شدند که مسلمانان را به خاطر یک گناه ، کافر می شمردند .

یکی از ویژگی های خوارج این بود که اگر کسی گناه کبیره انجام می داد ، کافر می دانستند و خونش حلال بود و باید کشته شود . همین کار را هم انجام می دادند و می کشتند .

وهابی ها هم همین طور بودند . دخانیات را حرام اعلام کردند ، به حدی که هر کس سیگار هم می کشید ، او را تکفیر می کردند . یعنی این ها تا این اندازه در افراط غوطه ور شده بودند .

وانه یلاحظ ان علماء الوهابیین یفرضون فی آرائهم الصواب الذی لایقبل الخطأ وفی آراء غیرهم الخطأ الذی لا یقبل التصویب ، بل انهم یعتبرون ما علیه غیرهم من اقامه الاضرحه والطواف حولها قریبا من الوثنیه وهم فی هذا یحاربون الخوارج الذین کانوا یکفرون مخالفیهم ویقاتلونهم کما ذکرنا .

این فکر می کردند نظرشان حق مطلق است و هیچ اشتباهی در آن نیست و در نظرات مخالفینشان هیچ راهی برای درست بودن وجود ندارد . هر کس ضریح درست کند و دور آن طواف کنند را بت پرست می دانند .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۱۱۷

خلاصه مطلب این که وهابی ها همه را کافر و مشرک می دانند و فقط خودشان را مسلمان می دانند . این هم دلیلی می شود که وهابی ها را شبیه خوارج می کند . این نظر عبد الرحمن سربازی ، امام جمعه اهل سنت چابهار و مدیر حوزه علمیه که در حال حاضر هم در قید حیات هستند و کتابشان هم در بازار موجود است .

مجری :

کلیپ بعدی هم از آقای عبد الرحمن سربازی است که باز هم بر میگردیم و در خدمت شما عزیزان هستیم .

کلیپ ۴ ) :

سخنان مولوی عبد الرحمن سربازی پیرامون توسل :

بحث توسل همیشه مطرح است و من هم به عنوان یک بحث نادر می دانیم . در قم هم که رفته بودیم ، در این زمینه مصاحبه های زیادی در مورد توسل داشتیم . گفتم : کتاب های ما از مبحث توسل پر است . همین امروز به عده ای از دوستان گفتم : دین عبارت است از توسل ! دینی که توسل ندارد ، اصلا دین نیست !!!

دعایی که توسل در آن نیست که خدایا به طفیل رسول الله صلی الله علیه وسلم ، به طفیل نیکان ، به طفیل پاکان و به طفیل فلان بنده مقرب دعای مرا قبول بفرما ، مشکل مرا آسان بفرما . مسلمانی که این طرز تفکر را ندارد ، مسلمان نیست . دینی که این تفکر را ندارد ، مسلمان نیست . چه مسلمانی است ؟ یا ایها الذین امنوا اتقوا الله وابتغوا الیه الوسیلۀ ، یک وسیله همین توسل است که معنای وسیله در این آیه گسترده است . این که عده ای گمراه در جامعه ما آمده اند و به عنوان موحد فی توحید و مشرک با نام قلابی موحد آمده اند و اصول اسلام را پایمال کرده اند و توسل را نفی کردند ، ارزش های دینی را نفی کردند ، این ها را رها کنید .

منع کردن این ارزش های دینی ، گمراهی و بی راهه رفتن است . خداوند متعال به همه ما توفیق دهد که ما به عروه الوثقی که قرآن فرموده به آن ها باید تمسک کنیم . ریسمان محکم الهی که قرآن است ، دین است ، سنت پیامبر است ، راهی است که اصحاب و اهل بیت پیامبر رفته اند . جز این راه ، راه نجات و کامیابی نیست . این بی رهان گمراه و این بی رهان نا مقلد و به قول خودشان سلفی ! سلف چه کسی است ؟ مگر پیامبر سلف صالح نیست ؟ سلف صالح ما ، صحابه نیستند ؟ سلف صالح ما ، اهل بیت پیامبر نیستند ؟ مگر سلف صالح ، ائمه دین نیستند که ما امروز هر کدام خودمان مجتهد شده ایم .

مجری :

از صحبت های معروف عبد الرحمن سربازی بود . کسی که توسل ندارد ، اصلا دین ندارد . کسانی که ادعای سلفی بودن می کنند ، در واقع یک عده مشرک هستند که در لباس اسلام در آمده و می خواهند مردم را فریب دهند .

استاد یزدانی :

یکی از بخش های این کتاب ، توضیحاتی است که ایشان در مورد اماکن مقدسه و در حرمین شریفین و تخریب این امکان توسط وهابی ها ، می دهد .

کتاب اعتدال در مسلک دیوبند ، چاپ نشر جاویدان مشهد ، صفحه ۷۰ :

تخریب و محو آثار متبرکه ، نشانی دیگر از افراط وهابیت

در مورد سفرهایی که انجام داده ، مفصل توضیح می دهد که من در این سفرها دیدم که این اماکن را خراب کردند .

در اولین سفر ، در سال ۱۳۴۷ هـ ش ، بئر خاتم در مدینه منوره در جانب غربی مسجد قبا موجود بود ، اما بعدا آن جا را داخل خیابان کردند و به طور کلی اثری از آن نماند .

مردم چاه پیامبر (صلی الله علیه وآله) را چهار صد سال نگهداری کرده بودند که وهابی ها آن را پر کرده و خیابان درست کردند . در صفحه بعد ادامه می دهد :

باغ منسوب به سلمان فارسی را دولت اخیرا خریداری کرده و درختانش را خشکانیدند ….

مقابر بقیه ی شهدای احد غیر از حضرت حمزه و عبد الله بن جحش و حضرت مصعب بن عمیر که در محوطه ای دیگر به جانب پوزه ی غربی کوه احد در جانب غربی مقبره حضرت سیدنا حمزه هستند ، طوری پنهان داشته شده اند که تا سال ها علیرغم تلاش و تتبع نتوانستم آن محل را پیدا کنم .

در شماره ۱۲ می گوید :

خانه حضرت خدیجه کبری تا به حال برایم مجهول است و با وجود تفحص و تلاش به آن راه نیافتم . سال ها قبل یک محل منهدم شده را نشان می دادند که می گفتند در آن حدود است ؛ ولی از سال ۱۳۶۸ کلیه آن منطقه تخریب و در قسمتی از آن ، برای نمازخانه جزو توسعه بدون سقف حرم آماده کرده شده است و در قسمتی دیگر توالت و دستشویی ساخته شده و خدا بهتر می داند که بیت سیده خدیجه در کدام یک از این دو نقطه گرفته است . انا لله و انا الیه راجعون !

البته ما کلیپ مهندسی که این خانه را کشف کرده بود را بارها و بارها نشان دادیم که خودش به وضوح گفته بود : خانه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) که سال های محل نزول وحی ، محل تولد حضرت زهرا (سلام الله علیها) بوده و سال ها رسول خدا (صلی الله علیه وآله) در آن زندگی کرده را گرفته و تبدیل به توالت کرده اند .

با مزارات صحابه و اهل بیت در جنۀ المعلی و جنۀ البقیع طوری رفتار شده است که حتی برای اهل علم و مطالعه هم دیگر قابل شناسایی و تشخیص نیستند .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۷۰

ایشان بیست و سه مورد از سفرهای خود را نام می برد که وهابی ها تخریب کردند و این مسائل را از بین بردند . در ادامه هم توضیحات مفصلی را می دهند که شما حق این کار را ندارید و این بحث ها را تا صفحه ۷۶ ادامه می دهد .

این هم بخش مهمی از این مباحث بود که ثابت می کند وهابی ها ، چه انسان های پلیدی هستند و چقدر با اهل بیت (علیهم السلام) و ام المؤمنین حضرت خدیجه کبری (سلام الله علیها) و رسول خدا (صلی الله علیه وآله) دشمنی دارند که این آثار را تخریب کردند و از بین بردند و خانه حضرت خدیجه (سلام الله علیها) را تبدیل به توالت کردند .

تماس بینندگان

بیننده : علی از اصفهان ـ شیعه

بنده می خواستم از این برنامه برای آقای ترشابی پیامی ارسال کنم . ایشان ادعا می کردند که ما به خاطر پول و دنیا برنامه پخش نمی کنیم و هدف ما فقط هدایت مردم ایران است و خیلی روی ملی بودن خود تأکید داشتند .

به ایشان می گویم : اگر شما جیره خوار عربستان و وهابیت نیستید ، موضع خود را در قبال خلیج فارس به صورت شفاف بیان کنید .

بیننده : خانم حسینی از اصفهان ـ شیعه

بنده ایام الله محرم را خدمت همه مسلمانان جهان ، به خصوص شیعیان تسلیت عرض می کنم . ما مدتی این شبکه های وهابی را نگاه می کردیم و به حدی ناراحت و عصبانی می شدیم که آن شبکه ها را حذف کردیم .

اما سؤالی که داشتم این بود ، بنده در مورد خواندن آیه ۷۵ سوره صاد قَالَ یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعَالِینَ . را بخوانید و توضیحی در مورد آن بیان کنید . آن جایی که به ” بیدیّ ” اشاره شده . البته وقتی به این آیه فکر کردم ، با خواندن سوره توحید ، خودم توجیه شدم ؛ اما خواستم از شما که اطلاعات بیشتری دارید ، بپرسم که آیا درست توجیه شده ام یا نه ؟

استاد یزدانی :

این سؤال را باید با برنامه های قرآنی تماس بگیرید که تخصص آن ها در این زمینه است . شیخ صدوق (ره) در کتاب توحید خود ، صفحه ۱۵۳ روایتی را از امام باقر (علیه السلام) نقل می کند :

قال : سألت أبا جعفر علیه السلام فقلت : قوله عز وجل : ( یا إبلیس ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی ) ( ۲ ) ؟ فقال : الید فی کلام العرب القوه والنعمه …

از امام باقر (علیه السلام) در مورد این آیه سؤال کردم . حضرت فرمودند : ید در زبان عرب ، قدرت و نعمت است .

شیخ صدوق ، توحید ، ص ۱۵۳

مقصود این است که خداوند با قوت و نعمت خود ، حضرت آدم را خلق کردم ؛ اما تو ای ابلیس ! در برابر این آدم سجده نکردی .

آیات دیگری در همین بحث وجود دارد که توضیح می دهد . از جمله در صفحه ۱۵۴ می فرماید :

حدثنا محمد بن محمد بن عصام الکلینی رحمه الله ، قال : حدثنا محمد بن یعقوب الکلینی ، قال : حدثنا أحمد بن إدریس ، عن أحمد بن محمد بن عیسى ، عن علی بن – سیف ، عن محمد بن عبیده ، قال : سألت الرضا علیه السلام عن قول الله عز وجل لإبلیس : ( ما منعک أن تسجد لما خلقت بیدی أستکبرت ) ؟ قال : یعنی بقدرتی وقوتی

من با قدرت و قوت خودم آدم را خلق کردم .

شیخ صدوق ، توحید ، ص ۱۵۴

در عیون اخبار الرضا (علیه السلام) ، جلد اول ، صفحه ۱۱۰ و معانی الاخبار شیخ صدوق ، صفحه ۱۶ هم همین روایت را آمده که من با قدرت و با دو دست خودم آدم را خلق کردم ؛ اما تو در برابرش سجده نمی کنی .

این وهابیت است که مجاز در قرآن را قبول ندارند و هر کس تأویل داشته باشد را کافر می دانند . اما اهل سنت قائل به تأویل هستند و خیلی از آن ها در مورد دست و زبان قائل به تأویل هستند . شیعه هم همین نظر را دارد . اما وهابیت می گویند : اگر خدا گفته که دست دارد ، حتما دست دارد . نه تنها دو دست بلکه سه دست برای خداوند درست کردند که در بحث توحید به صورت مفصل به این مباحث خواهیم پرداخت .

خلاصه مبحث امشب این شد که کتاب اعتدال در مسلک دیوبند از آقای عبد الرحمن سربازی یکی از کتاب های بسیار خوب است که بنده به همه برادران اهل سنت توصیه میکنم که این کتاب را حتما تهیه کنند . اگر هم قادر به تهیه آن از بازار نیستید ، می توانید این کتاب را از اینترنت با کیفیت خوب دانلود کنند.

اعتدال در مسلک دیوبند ، تألیف عبد الرحمن سربازی ، چاپ نشر جاویدان مشهد ، مباحثه دومی که در این کتاب وجود دارد ، مباحثه خلیل احمد سهارنپوری با شیخ الاسلام آل سعود ، آقای عبد الله بن بلهید ، در حضور سلطان بن سعود در مسجد نبوی و در سال ۱۹۸۶ م رخ داده را نقل می کند .

بحث بسیار جالبی است که آیا ما می توانیم به پیامبر (صلی الله علیه وآله) ، سیدنا بگوییم یا نه ؟

علت پیش آمدن این مباحثه این بود که بعضی اشخاص در روضه ی مطهره و مواجهه شریفه پیامبر خدا (صلی الله علیه وسلم ) حاضر شده ،‌ به جای ” اللهم صل علی محمد ” ، ” اللهم صل علی سیدنا محمد ” می خواندند که علمای نجد و کارگزاران پیرو آن ها از آن به سختی ممانعت می کردند و به کسی که کلمه ” سیدنا ” را می گفت ، مشرک و مبتدع می گفتند .

واقعا این مطلب چه ارتباطی به شرک دارد . اصلا این ها معنای مشرک بودن را می دانند که اگر کسی به رسول خدا (صلی الله علیه وآله) سیدنا گفت ، مشرک شود !!!

در یکی از روزها چنین اتفاق افتاد که شیخ الاسلام نجدی عبد الله بن بلهید و سلطان بن سعود در جانبین راست و چپ مولانا خلیل احمد سهارنپوری در مسجد نبوی نشسته بودند . مولانا سهارنپوری از شیخ الاسلام پرسید : شما در مورد کلمه سیدنا چه می فرمایید ؟ شیخ الاسلام پس از مکث و تدبر و فکر کردن جواب داد : این کلمه در هیچ حدیثی وارد نشده .

ـ در حدیث آمده است .

ـ کجا آمده است ؟

ـ در حدیث آمده است : انا سید ولد آدم ولا فخر …

من سرور و آقای تمام فرزندان آدم (علیه السلام) هستم ؛ اما با این حال فخر فروشی نمی کنم .

ـ آری بدین گونه آمده است ؛ اما به همراه نام پیامبر هیچ کجا نیامده است .

باز هم وهابی در این جا لجاجت کرد و گفت : هیج کجا این طور نیامده که گفته باشند : سیدنا رسول الله یا سیدنا محمد (صلی الله علیه وآله) . جالب است که ایشان جوابی می دهد که بنده نمی پسندم ؛ اما آن وهابی پاسخی برای آن نداشت .

ـ این کلمه تعالی که برای نام خداوند به کار می بریم و می گوییم ” قال الله تعالی ” آیا در جایی از قرآن همراه نام ” الله ” آمده است ؟

چنین چیزی که در قرآن آمده باشد : قال الله تعالی ، وجود ندارد . صفت تعالی در قرآن زیاد آمده ؛ اما این طور که قال الله تعالی باشد ، نیست . درست است که در مورد رسول خدا (صلی الله علیه وآله) نداریم که سیدنا رسول الله ؛ اما روایت داریم که رسول خدا (صلی الله علیه وآله) فرموده : انا سید ولد آدم .

در ادامه هم توضیحات مفصلی می دهد و آن شیخ اللاسلام را منکوب میکند و می گوید :

سلطان این گفت و گو را به دقت گوش می کرد و سپس شیخ الاسلام را مخاطب قرار داد و خود از وی پرسید : آیا ممانعت از به کار بردن کلمه ” سیدنا ” با نام پیغمبر هم وارد شده است ؟

شیخ الاسلام در پاسخ گفت : خیر ،ممانعت در هیچ جایی نیامده است .

سلطان گفت : وقتی این کلمه در یک جا به کار برده شده و ممانعت از به کار بردن آن هم در هیچ روایتی وارد نشده ، پس چرا باید در مورد به کار بردن آن این همه تشدد و سختی اعمال گردد ، تا حدی که استعمال کنندگان این کلمه مبتدع و مشرک گفته شوند .

آش این قدر شور بود که صدای آشپز هم در آمد . محمد بن سعود هم گفت : وقتی پیامبر از این کار نهی نکرده ، چرا باید ما کسی را که کلمه ” سیدنا رسول الله ” را به کار ببرد ، مشرک بدانیم .

در مقابل این حرف های سلطان ، شیخ الاسلام ساکت گردید و از آن روز به بعد سلسله شرک و مبتدع گفتن قطع شد .

عبد الرحمن سربازی ، اعتدال در مسلک دیوبند ، به کوشش محمد سلیم ، چاپ ایران ، ص ۶۷ به بعد

البته در بحث سیدنا رسول الله ، مشرک دانستن قطع شد . جالب است که در پاورقی از محمد زکریا کاندهلوی در بحث سیدنا ، تحقیق مفصلی را نقل می کند . کلماتی که صحابه با آن حضرت رسول (صلی الله علیه وآله) را خطاب کردند که یا سیدی ! یا مثلا در روایت آمده : اللهم صل علی سید المرسلین . یا گفتند : قوموا الی سیدکم . یا گفتند : ابوبکر سیدنا …

این مسائل را بیان کرده و توضیح داده و ثابت کرده که سیدنا رسول الله ، هیچ اشکالی ندارد و نه شرک و نه بدعت است ؛ بلکه کاملا قضیه مباحی است .

نتیجه گیری که ما از این بحث می کنیم این است که آقای سربازی این مسأله را ثابت می کند که وهابی ها به راحتی و بدون هیچ دلیلی ، مسلمانان را تکفیر می کنند و میگوید : اگر کسی بگوید : سیدنا رسول الله ، از دید وهابیت مشرک است . در حالی که ما این همه روایت در منابع اهل سنت داریم که کلمه سیدنا هم برای رسول خدا (صلی الله علیه وآله) و هم برای بقیه به کار برده شده است . اما وهابی ها به خاطر جمود فکری و افراطی که دارند ، مسلمانان را به خاطر این مسأله کافر می دانند .

مجری :

از شما استاد یزدانی بزرگوار و همچنین شما بینندگان عزیز تشکر می کنیم .

اللهم عجل لولیک الفرج

یا علی مدد

خدا یار ونگهدارتان .